گودل؛ حفظ شرط سازگاری
استدلال به شرط سازگاری وابسته است. وجود داشتن ماشین و اثبات اینکه درست کار میکند، در این بحث یک ادعا نیستند.
با تشفدم واقع مقابل بقیه زمانی که فک کردم آقای دکتر جکانی این رو معرفی کن حالا اسمم ز توسرکانی دکترای ریاضی دارم از جنس سنجش شریف اکنونم توی مرکزی حقیقت فیزیک نظر ریاضی هستم توی قسمت عمومی کامپیوترش علاقه فرمی بیشتر در واقع تو زمینههای هوش مصنوعی و کامیونیتی سایز و ولی پیپر هنوز گراف تئوری و اینجور چیزها علاقه همچین بیشتر وقت میزار این است ولی همچنان بیطرام تو هم زمینهش تهرانی نوشتم خب من اول یک با اعترافات شروع بکنم چند تا نکته قبلاً یک نکته بود حالا به نظر من یک نکته دیگر هم بگم یکی اینکه واقعاً من بدون هیچ اغراقی قضیه گودر رو یکی از نه مهمترین معمولاً فکر کنم توافق هست که مهمترین قضیه منطق ریاضی خیلی هم توافق دارن یکی از مهمترین قضیههای ریاضی قرن بیستم یک خورده شاید اغراق آمیز فکر میکنم که یکی از دو سه تا دستاورد بزرگ علمی بشر تو قرن بیستم البته بعد از میخواهم این کانتو و حالا شاید مثلاً ژنتیکی نمیدانم نمیخوام رد بندی بکنم اینها مهمترین اتفاقهایی که به نظر من تو انز مف علمی افتاده اعتراف دوم من این است که ضمن علاقه خیلی خاصی که به مکانیک کوانتوم دارم شاید اگر بحث دیروز نبود کمتر تو این بحث اشارههایی به مکانیک کوانتوم و تعدیل شون نگاه میکردم ولی فکر میکنم اگر چند جمله شنیدید شما ارتباطهایی به هر حال بین قضیه گدال و فرمشان مکانیک کوانتوم میکردیم کپی نجی و اینها هست جاهایی اشاره میکنم امیدوارم که به هر حال روشن بشود که کسایی که یک مقدار ابراز ناراحتی میکنند نسبت به مکانیک کوانتوم نسبت به تعبیر کپن هاجی واقعا برای ش من اعتراف سوم اینکه من رسماً اعتراف میکنم که قبلاً فرمالیس بودم حتی جاهایی صحبت کردم طرفداری از فرمالیس یک جور اعتراف مثل اعتراف مذهبیه مثل آرامشی گلم خودش را اعتراف میکند و اکنون فرماییس نیستم نمیتونم بگم از نظر دسته بندیهای که تو فلسفه ویراجی هست چی هستم ح در دسته ترمزیسهای توبه کار قرار میگیرم که خیلی علاقه دارم که فرماییس رو توبه بدم من همین از انگیزههای این سخنرانی من این که اگر خدایی نکرده فرمای نیستی همین رو همین جلسه هست خلاصه بعدا توبه باید حالا خوشحالیم با من جو جرشات تا حالا خیلی شورگرایانه بوده بعد از منم که آقای دکتر ارزشی قراره صحبت بکنم دیگر این شور گرایه پخش میشود خب بخشیدم کلاً از قسمتهایی که تشکیل میشود اولش تو مقدمه تاریخ خیلی کوتاه میگویم شه این فقط قضیه گدال از حال بی راجع به یک خورده دقیق بیان بکنم همین سو تفاهمهایی در مورد اینکه چه نتایجی به طور دقیق میشود از وزیر گدال گرفت وجود داره من وزیر گزار دقیقاً بیان میکنم و سعی میکنم بگم که چه چیزایی رو به وجود نمیشود از آن نتیجه گرفت و چه چیزایی میشود نتیجه گرفت و یک قسمتی از دست به دلیل اینکه اینجا یک سمینار فلسفه ریاضی اختصاص داره به اینکه نتایج گودلو توی فلسفه ریاضی بگم بیشتر میکنم خیلی طولانی نشود ولی خب به یک چیزایی اشاره میکنم بیشتر خودم محدود میکنم به نتایجی که گوگل خودش به آنون اشاره کردیم خب خیلی بیشتر از این میشود حتی بعد د تا کلی نتایجش در فلسفه لااقل یکی از نتایج که میشود نرو فلسفه به نظر من از عضر استفاده کرد میگویم تا هرچقدر وقتمونو آخرش در مورد دعوای بسیار
طولانی و نظر زمان هم از نظر حجم کاری که انجام شده برای استفاده از منظوریه گزل در فلسفه ژن برای رفع کردن کامپوتیشنالیسم و اینها که رفتیم در سال اخیر خیلی داغ بوده این موضوع اشاره میکنم مطمئنم نمیتونم خیلی کاور بکنم سعی میکنم که به کارایی که راجر تن روز مخصوصاً د تا کتاب خودش انجام داده اشاره بکنم تا حالا هر ساعت این بخشه مقدمه تاریخی معمولاً مقدمه تاریخی برای یک بخش فلسفی حتما حالا باید بره از نونم شروع بکنی دیگر من دیشب تو اینو آماده میکردم بگذارین من نشست که سنت شکنی بکنم مثلاً از مصر شروع بخ میگویم مسی معتقدن که خیلی خیلی دانش پیشرفتهای داشتن و وقتی ایرانیا به نصف حمله کردن و اسکندری رو اشغال کردن و کتابخونه بسیار عظیم اسکندری رو آتیش زدم در واقع کتابها رو از اونجا دزدیدم به یونان بردم و همه چیزایی که ارسطو گفته چیزایی بوده که از کتابهایی که اونجا پیدا شده در واقع یاد گرفته و بعداً گفته حالا دوباره میرسیم نیما از نصفش م این بود که یک همچین شاهی وجود مهمترین اتفاق شاید ریاضی که در یونان افتاده و رو فتحش خیلی تاثیر گذاشته فکر میکنم تدوین اصول اقلیدس بوده از این نه از نظر اینکه هندسه خیلی مهمی بوده از نظر اینکه قرنها کتاب اقلیدس و سبک با اصول اقلیدس به عنوان یک معیار دقت در همه دو سی پینا در واقع تج ی تشون انگار اوج دقت این بود که شما یک هم از یک چیزهای بسیار بدیهی که شروع بکنید و بعد نهایتاً همه چیزهای رو در واقع میخواید رو دقیقاً اثبات بکنید نه در اثباتها فعلاً میتونستن وارد بکنن نه نسبت به اصولی کسی مشکلی داشت یک چیز واقعاً اثبات به معنای واقعی کلمه یعنی اینکه یک چیزی رو شما ثابت بکنید که دیگر نشود تکونش چیز یک مثل یک کاخی که خیلی خوب معماری شده و همیشه به آن در واق موف این تأثیر عظیمیه که در واقع اصول اویغور از ر فلسفی گذاشته مثلاً میگویند که وقتی که اسفناج و این کتاب اتیک خودش را مینوشت اگر کسی دیده باشه اصول اویغور در واقع مدمد اندازست الگو بیاد از یک سری اصول ساده میراقی این قضیه اسب داره قضیه داره ثابت میکند خیلی سعی میکند که یک جور شبیه در واقع کاری کنه که یسی کرده انجام بده دیگران اگر این کارو نکردن شاید به این وعی بوده که فکر میکردم که امکانش نوشی براشان سخته وگرنه اینکه این الگو به عنوان الگو دقت پذیرفته شده بود تا اشه فردا رم هجدهم فکر میکنم کاملاً ن درست اتفاقایی که توی ر قرن نوزدهم به مسجد نیوزم افتاد از جمله کشف هندسی ناو گروسی یک مشکلاتی به هر حال به وجود آورد دیگر کسی فکر نمیکرد که پیش هندسی ناو گروسی داشت و هرچند هندسه اقلیدسی خردی به آن وارد نشد ولی این ادعای اقلیدسی به طور پنهان در واقع وجود داشت که هندسه همین است و اصول درستن پنج اسب اصول درستی هست و چیز دیگر نمیشود گندشان ایشان کرد به هم خورد در واقع یک مثل اینکه کاف خیلی بزرگی واقعاً در آن فلانی ایجاد شد نمیشود گفت که ی اصول اویدوس ادعایی که داشت هیچ نمیشود گفت فقیر نکرد برای فقیری جزی حداقل ه حین سیی دیدم میتوانم دی داشته باشه در واقع به نظر میآید که بی دقتی در کار اویدوس بوده یکی
از اصولش که قانون میگفت درسته به نظر میومد اش بدیگی نیست و ی دیگر میشود بیان میشد تو همین حال و هوا کارای سریه و بود منطق نمادین به وجود آمدند منطق نمادین اصل موجودی کردن حساب و بعداً به وجود آمدند زبان نظری مجموعهها و خود نظری مجموعهها توسط کانتور اینها همه در واقع در جهت این بود که یک هم اندیشه به وجود آورد هم قصیده برای اینکه به یک سطح دقت خیلی خیلی بالاتری در واقع برسیم در ریاضیات شما اگر میخواید این سط بالا رفتن سطح دقتو ببینید بعد از اینکه این تحولات اتفاق افتاد تیلر یک بار دیگر همچه ارنیرسی رو عشون موضوعی کرد ببینید چند تا مفهوم مفهوم تعریف نشده اضافه کرده چند پنج اسب یا اقیانوس به چند اسب تنین بگذاره یعنی احساس اینکه خیلی خیلی چیزها باید غیر از آن پنج اسب گفت تا بتونیم یک نظریه مهندسی واقعاً دلیل داشته باشیم این اتفاق خیلی خاص در ریاضیات که توی فراسر فرهنگ مخصوصاً در فلسفه تصویر خیلی عمیقی گذاشته استاندارد دقت یک دفعه به یک چیز خیلی عجیبی در واقع تووی پیدا کرد دقتی که ما اکنون در ریاضیات بیرون مثلاً در در اصل موضوعی کردن دادیم هیچ ارتباطی هیچ شباهتی به نظریههای اصل موضوعی که مثلاً در زمان اقلیدس میریمان نداره و خود یکی از پیشتاز این عملیات اصل موضوعی کردن و در واقع به وجود آوردن سیستمهای فرمال که به معنای واقعی کلمه دیگر دقیق دقیق هستن و به نظر میآید که مگر اینکه اصولی منطق زیر سؤال ببرید هیچ شکی نمیشید از درستی این دستگاه و استنتازهای که در آن انجام میشود داشت همان مدل درستی نرو منای مطابقت بخور عالم خارج یدز کاری که انجام میدی در واقع این است که نکته اساسی این است که میشود همه از موضوعهای ممکن برای سیستم فرمال مثلاً برای هندسه رو به آن اخراج کرد چون تا جای ممکن باهاش شکوهو بگذاره کنار دلیل اینکه امیدو خیلی چیزها رو چک نکرد مثلاً چک نکرد مثلاً فرض کنید مفهومی میشود میان دو چیز دیدن ما در اقلیدس به عنوان مفهومی تعریف شده نداریم این نقطه داریم ۱۰۰ داریم و صفحه داریم ولی اگر واقعاً میخواهد فرمال کنید یعنی با نماد نمایش بدید و کاری بکنید که استنتاج کاملاً اتوماتیک بشود اونوقت خیلی چیزای شلوغی رو باید در واقع نمیشی بنابراین کاری که واقعاً اگر یک نفر بخواد یک چیز یک موجود و یک نظام موجود ریاضی اصلی موجودی بکنه که باید انجام نمیده همه شلوغی خودش را انگار تخلیه بکنه فقط به نمادا فکر کنه ببین واقعاً این استنتاج به طور منطقی از توی اصولی که گذاشته در میان یا نه جایی از اینکه من میبینم که این چیست و معنیش چیست استفاده نکنید معنا رو تخلیه بکنه و نظام و فرما رو به عنوان یک نظامی که از یک سری نماد تشکیل شده روابطی که اصول بین این نماد رو تعریف میکنند اینگونه در نظر بگیر و هیدت خب این کار با موفقیت سری زیادی حداقل برای هندش هیروس انجام داده و نکته دیگر اینکه هیدر کمکم به روش نداریم تو پایوک راسل کشف شد با توجه علاقه فوقالعادهای که به نظر این مجموعهها هم جوان و هم وجود مجموعههای نا شمارا و مجموعههای نام تنایی داشت جز افرادی بود که در واقع رئیس افرادی بود که سعی کردن که کاردوس راشن رو به نوعی جواب بدن و سعی کنن
که به جایی برسه برسن یاج دیگر در آن کاردوس واحد نشود و بنابراین روشهایی رو بیلبت دست داد که تحصیل تو آن روشها میشود یک نظام فرمان مثل مثلاً هندسه یا حساب رو سازگاری شونو ثابت کرد یعنی اسپاکی ارائه بدیم که دیگر اینها امکان نداره در آنون تناقض پیدا بشود ایده ایده فوقالعادهای بود واقعا و من اینها رو دارم با یک شور و حرارتی میگویم که خودم تبرعه بکنم چرا ما به فرما نیست بودم واقعاً این ایدههای هیرف برای آدم زودی و زیاد کار میکند بینهایت جذابه اگر میشد این کار رو کرد خیلی خیلی اتفاق خوبی میفتد ولی خب حالا نمیشود این کارو انجام بده ولی به هر حال اینکه یک زیبایی داره و جذابیتی داره و دست آدمها رم باز میذارد که با به طور فرمال ریاضیات پیش ببرن و مثلاً به مشکلاتی که آقای د تا دیر اشاره میکردن قبل از اینها اصلا فکر نکنه که اینها نهایت یعنی چی شهود دارن یا ندارن نمادها و ریشه اصولی خودشان پیش میرن و هیچوقتم میشود که غلط نمینشینم خب این خیلی یکی شبیه برس هست واقعا برای ریاضی بودن و مخصوصاً کسی که فرمال تکونت و دقیقاً اگر برنامه هیلدا با مصاحبه حالا من یک خورده دقیقتر میگویم اینگونه در واقع برنامهای که هیدر تو جنساش این است که همه ریاضیات رو فعال بکنیم و یک بار برای همیشه ثابت بکنیم که این ریاضیات سازگاره و از دست همه این تشویش هایی که داریم که ممکنه یک روزی یک پارادوکسی دوباره در آن پیدا بشود رها بشیم این آرزوی میشود نمیشود با برنامه بگیر بدین آرزوی ۱۷ ز همه فرما نیستا بود و گ دقیقاً هم مصاحبه کرد که نمیشود این کارو انجام میده شما نه تنها ریاضیات راحت حساب دارم نمیتونید با این آرزو تبدیل بهی تی ملی سیستم کاملاً فرما بکنید من قضیه بزن میخواهم ب اینکه بعضی یک سو سو تفاهم که در موردشان وجود داره از این بزن رو خیلی دقیق بیان بکنم خیلی دقیق م به طور خیلی نیمه دقیق بیان میکنم دستور در واقع میگوید که نوبت داشته باشید من دوم ادامه داشتم مدام کاملا داشته باشید فرض کنید خیلی هم فیشنی داشته باشیم و اینکه شامل ستی موسیقی حساب باشه و این جمله ت ت میدهند ت میزن تو یکی واقعا درست ت یک خود محترم حرف نمیزند که گزاری که دست می درست نیست یک نکته دیگر ای رو چیز داره نظم یاد به نظرم میآید که یک نکته خیلی از این که تغییر داده مثبت به یک گزاره مطلقا اثبات کن این نمیبهشت بی یکی در این پیشنی منطقه زدن اثبات میشود کردش ولی میشود سیستان تبی ب وش ولی بنی گده رو میگوید در واقع این پیش بنوشی برای گردان ن شا این کانتری که ول هست شما هر چقدر باید بزرگش بکنید باز در مورد قدیم گذشت چی رو در این باشه این گش بش قبل از آدمای که استفاده از قبل جدا میکنند طرف این مقار قبلی نمیکنن و تن میکنند اینو نمینم بعد اینکه به نظر ب دیگر واقعا فکر میکنند مثلا میشود ماشین تم بزرگ ایجاد داد با ماشین که تبدیل رو به دو قلم باشه و خ تم دوره رو انتخاب میکند و مثلا گزار اول وی تیه که به حضور در واقع که نمیشود وی س ی چیز مهمی که میشود ی خیلی باید آ ی میشود خیلی
در مورد مهمی که ب من در آن کودکی بگم و قبلاً به این م اولین چیزی که میخواهم بگم که در واقع لب برنامه هیر که برنامه هیر میشود هر برنامه فلسفی دیگرای که با کلام بیان میشود به هر حال یک ابهامی داره دیگر یعنی میشود تفسیرش کرد که واقعاً منظور هیتلر چی بوده من چیزی که اینجا نوشتن و میخونم تقریباً خلاصه شده عبارتهای که خود هیتلر به کار برده ولی در ده ۲۰ در واقع قبل از اینکه وزیر دو دل دربیاد تو سالار آخر ی همچین حرفایی داده ولی اکنون کسایی هستن که برنامههای هی گرد در واقع تصری شدهای دارن این چیزی که هی گرد میخواست به عنوان برنامه این که اول همه ریاضیات رو ریاضیات نامتناهی اصل موضوعیش بکنید به طور کامل اصل موضوعی بکنید این اولیش این بود که کاری که ابتلا انجام میدیم این است که یک نظام فرما برای همه ریاضیات بشود شون دومین نکته این بود که بعد از اینکه این کارو انجام دادیم با استفاده از ریاضیات متناهی که یک جوری به درستش بیمار داریم ثابت بکنیم که این نظام عصر مزی که درست کردیم سازگاره و چیزی که به اصطلاح به عنوان شرط بعدی در واقع چیز ایدال دیگر که به آن اشاره میکرد این بود که در واقع در وان سوم نشون بدیم که هیچ وقت از روشهای نامتناهی نمیشود یک ریزالت درآورد که توسط روشهای متناهی نمیشود به آن بشیم در واقع ریاضیات نامتناهی یک نتیجهای در مثلاً فرض کنید حساب ندارن که با اصول موضوع خود حساب نمیشود اینها رو ثابت کرد اینم این در واقع یک بام فرعیه ولی خب ب هیل زدیم و جزو برنامه خودش را ثابت از این گل نشون میده که نقطه اول ریاضیات رو به طور کامل نه تنها ریاضیات رو حساب رو به طور کامل نمیشود صوری کرد نکته دوم به هیچ وجه نمیشود از ریاضیات از حساب استفاده کرد و حتی سازگاری خودش را ثابت کرد چه برسه به سازگاری ریاضیات به طور کلی ریاضیات نام تناوی و نکته سوم اینکه دقیقاً گزارههایی وجود دارن که ترسیم حساب هی نمیشود در ریاضیات متناهی نمیشود به آنون رسید ولی تسث ریاضیات نام مثلا میشیم و ثابت کرد بنابراین اگر این سه نقطه رو واقعاً برنامه اینگونه به آن بگیریم هر سه تا دقیقاً رد میشن بدون اینکه چیزی در واقع از آن باقی و نیم اکنون یک گزاره بسیار از نظر بیان ساده وجود داره به اسم قضیه گیر سین که نمیدانم چند نفر باهاش آشنا هستن که دقیقاً میشود با استفاده از اصول جدی ضد اف سی ثابتش کرد ولی با ی دقیقاً معادله با چش شم معادله با جمله گللی در واقع کانار ش از حساب در اصول موضوع کانار در نظر بگیرید تصمیم ناپذیرن ولی منج چی ثابت میشود ولی من نمیگم برای میزات میشود حفظ کرد و نمیشود حفظ کرد اگر برنامه میزات این دیگر به طور کامل رد شده یعنی به نظر میآید که یک جوری قضیه گدل به رأی به برنامه یز اصابت کرده نه به اطرافش شما همیشه وقتی که یک چیزی مورد اصابت قرار میگیرد میتوانید آن قسمتشو بردارید و دیگر آن چیز از وسطش رد بشود و فکر میکنم رأی برنامه یز تو با یز درآورد به یک برنامه توخالی دلشون میکا قضیه گذاری به آن اصابت نکنید آن لذتی که مثلا هر آدمی که موقع فرمش بود
آن لذت کار دیگر از بین نفت دیگر این کارو میخواستیم انجام بدیم برنامه لذت جدیدی وجود دارن حتی بعضی اعدام میکنند هیز منظورشان نبوده بعد گفته منظور چیز دیگرای بوده ولی آن کاری که واقعاً هیدرات میخواست انجام بده که همه رو راحت بکنه دیگر قابل انجام میشود و حالا برنامه هیدرات دیگر موجود نشنو منطقه گرای کلاسیک آن کاری که راست میگفت با توانه رد میشود اینکه دقیقاً قضیه بزرگ میگوید که شما نمیتونید حساب رو به منطق مرتبه اولی دوست بخونید واضح در م گوش منتها بازه همین مخصوصاً اخیراً توی سالهای اخیر یک تلاشهایی برای اینکه یک جور منطق گرایی دیدن بایه من رفتم ببینید ببینید کارایی که میشود کرد این است که یا منطق قوی بکنید یکی توی منطق گرفت نمیخوایم منطق مناطق اول یا بشیم یک چیزایی اضافه بکنیم بگیم مثلا در این منطق قویتر میخوایم کار بکنیم یا یک پیشنهادی که فکر میکنم هلمان داده این است که بیایم بگیم تو آن گزارههای که توسط انسان نائب ال هستن رو میشود ریویو گردونم که باز مربوط کنید مزش از ن میرود حالا اگر اگر اینها درست باشن که یعنی میشود بشود این کار رو انجام بده ولی حتی این برنامهها قابل اجرا باشن چیزی که راستش واقعاً میخواست دیگر انجام نمیشود اینکه ریاضیات رو حساب و توسط منطق باشین بیان بکنه اینکه حالا مثلاً بیاین یک بخشی اینکه یک بخشی از ریاضیات میشود به صورت منطق بیان کرد که آن بدیهیه دیگر خلاصه شما در اصول تهران ب بخش شده مثلا بیان میکنید بیایم تقسیم بکنیم ا نابره بودن و آن نابر بودن و بگیم که بازی میداریم همون برنامه راست و دائمی خود فکر میکنم خیلی جالب یک چیز دیگر که دقیقا رد میشود گدال ما چیزایی که خود گداری به عنوان نتایج قوی خودش دشمن اعلام کرده در یک کتابی که هیچ وقت منتشر نشده در مورد این گدال با قره بی هم یک ارتباطهایی داشته ولی به هر حال اوایلش دیگر اصلاً با قره بی هم سازگار نیست یک کتابی نوشته در مورد کار نفت و بعداً در انتشار نداده چون راهی نبوده از کتاب و اونجا اینو در من اشاره کرده که ایدههای کانونی شناسی که تو هر وین بود من به طور بدیهی توسط وزیر گذاری رد میشن اینکه گزاره ریاضی رو فقط در واقع قراردادهای زبانی مثلاً ببینیم اونجا وصل کرده ب اینها که فک میکنم مسائل واضح وزیر گزارن که بلافاصله مستقیماً نداشت پیش رفتنه قضیه رو برای رفع کردن همین چیزها اثبات کردن ب اینک شروعگر رابطه شروع گرایی با قضیه گذاری یک خورده چی چی میکنم یعنی نمیشود گفت که قضیه گلده شروگرایی رو تایید میکند یا دقیقاً رد میکند ولی به هر حال قانونی مطمئنا ارتباط داره یک ارتباط خیلی واژه اینکه چون وزیر گودن جد فرمالیش کیه در واقع مکتب ف در بحث یبلبت و برائر یعنی شروعگرایی و فرمالیس چون فرمالیس به نوعی به شدت از وزیر گودل تضعیف شده پس به نفع این شنود گرایی حساب میشود من میخواهم یک بار دیگر ایده شنود گرایی رو ح در ادامه چیزهایی که آقای محسنی بود و نه گفتم بگم چون میکنم خیلی علاقمندم و یک تفکیکی بین ایده شروع گرایی و نحوه اجرای در واقع این ایده توی ریاضیات م قائل بشن و بعداً بگم که ردی دقیقاً با این دو تا چه کار میکند این ایده شورگرایی خیلی جالبه که
واقعاً میشود گفت که دقیقاً برعکس ایده فرمانیش اگر یک نهی از ایده فرمانیش بخوایم ارائه بدیم میشود شروع کرده چه جوری ب خاطر اینکه ا ایده شروع گرای این است که من یک ریاضیاتی دارم این مثلاً فرض کنید به تناقض رسیده من میخواهم دنبال این هستم ببینم که ریشه این تناقض چیست چجوری میتوانم از ریاضیات در مقابل اینکه یک تناقض بشود محافظت بکنم ایده شه بوری را این است که ما در واقع یک ریاضیات شهودی داریم یک چیزی که انگار در دنی خ خودمان اینو میبینیم و یک دیگر وضعیتی داریم که اینو مینویسیم اول یک چیزی و انگار در زمین خودمان مثلاً اعداد رو راه حوادث بین حساب رو بیای به اضافه دو مصاحبه با چ رو در در این مخ میگی انگار اینو احساس میکنی به عنوان گذار درست بعد یک نمادهایی فرق میکنیم و آن چیزی رو که میفهمیم دقیقاً میفهمیم درسته اینها رو تبدیل میکنیم به یک شکل در واقع گزارههای به یک معنای خرما حالا در اینکه سطح فرمولی در شهر نو نیست تمام مسئله رابطه این شهود ما و این نماد هاست اگر یادتان باشه هیز ایش این بود که اگر میخوایم دقیق باشیم و میخوایم اگر میخوایم دقیق باشیم باید میخوایم به تناقض نشیم باید دقیق نمیشیم همین چیز و وقتی میخوایم دقیق نمیشیم معنیش این است که میبینی باید نمادا رو از شهود و سازا مونی که نمیشیم و از شهود تخلیه کنیم سعی بکنیم که چیزایی که میش ما موقتاً م که شده فرض کنید اصلا معنی ندارم شهودن کردن نشون یک بازی با نمادهای بیمعنا در واقع ریاضیات رو داریم چونیگر درست فقط ایشانو میده استدلال فلسفی تقریباً یک چیز نشون میده آن چیزی که من در درون من یک موجودی اشم در جهان دید دارم آن چیزی که در درون خودم احساس میکنم میبینم و شهود دارم مثل اینکه یک چیزی رو در جهان دارم در واقع میبینم حالا جهان درونی منه در جهان افلاطونی از آن شهود گرایی مهم نیست شما به چیز قائل باشه یا نه یک چیزی رو انگار من دارم واقعاً میبینم و احساسش میکنم و آن چیزی که شهود منه در آن پرواز نیست تمام ایرادی که وقتی مینویسن چیزایی که مینویسن دقیقاً معادل با شهود من نیست و وقتی که نمادها نوشته میشن نماد اصولاً باهوشن یعنی شما وقتی که سیستم فرمال رو طراحی کردید دید رفته شما نیستش سیستم فرمال کجا داره میرود و استفاده از منطق و قواعد بازی که شما تعریف کردید این بازی برای خودش رشد میکند و ممکنه به یک تناقضاتی داره شه مثلاً وقتی خیلی خوب میفهمم و در این مثالم که مجموعه یعنی چی و عضویت در این مجموعه یعنی چی خ اینها هیچ مشکلی نداره وقتی مینویسم ایس عضو آب مشکل نداره ولی نماز اگر محدودیتی نذارید فردا یک نفر نمیشود ایک اول به ایک پس فردا یک نفر مییشد ایک اول نیست در ایک بعدم یک نفر میگوید که مجموعه همه چیزایی که ایک ایک ا ا ا ایک اول نیست و به تناقض مینویسید شما وقتی که قواعد مینوشید دیگر نمیتونین جلوی این بازی رو بگیرید این بازی میرود و روی جاهای میرسد که شما نمیخواستی و هیچ هیچکس مثلاً شهودی میگین که ای اش یا ایسای که ای اش و هیچ ممکنه نداشته باشید ولی نمادهایی که شما گذاشتید اجازه این بازی رو دادن تناقض بشید پس درست
برعکس بین اینکه یک شهودی دارین و یک نمادی دارین یک نماد رو در واقع یک جوری از خز کنید یک نکتهای که من نمیدانم به آن اشاره بکنم این است از دیدار برائه یک چیزی که وجود داره این است که من که اصلاً دارم مش مصم م چصفر ز نمیرسم یا بگذارید یک خورده لس قطار حالا میگویم و ولی سریع می من سراغ متا یک خورده کلیتر مش یک ایده بسیار مهم از درایر من واقعاً چون آثار ورا رو خیلی نخوندم شک دارم که این گیره مستقیماً تو آثارش آمده یا کسایی که درس دوم درجه دومن و به طور دست داده دارن در آن شورید برای صحبت میکنند میگویند اینکه فقط مشکلی نیست که من شورید خودم رو دارم تبدیل به نماد میکنم نمازا با بازیشان و فرازتان داشتن نمادها و آن چیزی که در واقع آن بازی نتیجه میده شهود من رو هم به بازی میگیرن در واقع وقتی که نمادها بعد تعریف میشن و معادله با شهود من نیستن و من عادت میکنم به اینکه آن بازی رو انجام بدم کمکم انگار آن قوه شهود من که حقیقت ریاضی رو میدید مسیر تأثیر قرار میگیرد بعد انگار من در درون خودم یک چیزایی میبینم که ولی واقعاً جز شهود من نیست نمادها دستگاه شهود منو پی دستگاه طبیعیه و جزو جهانه و هیچ پارادسی تولید نمیکند و اصلاً تناقضی درش نیست اینو در واقع تمی تشی قرار میدم خب بنابراین چه کار باید کرد برنامه برنامه برای کسی اس عنوان نمیکند برنامه برای ولی برای م برای خودش برنامه اعلام نشدش این است که مثل یک آدمی که میخواهد یاس بکشه و مثلاً مثل عرفا در درون خودش غر بکنه و سفر نفسانی انجام بده میرود و سعی میکند که تمام ریاضیاتی که انگار تا حالا خونده همه این نماد رو از بین پاک کنه ببینه مثلاً عدد رو اولین بار بشر چه جوری میفهمد چه جوری ما نتونیم یک و د رو درک میکنیم قبل از اینکه نمادی به کار بیاد ما شهود مون در مورد این جهان جهان ریاضیات چجوریه و واقعاً کاری که انجام دادیم یعنی شهود گرای برائ نتیجه یک جور تعمق نفسانی مثل آدم عارفه که سالها مثلاً نشسته سعی کرده که همه چیز از ن میخواهد به آن پاک کنه و یک بار دیگر ببینه یک چیست دو چیست چه جوری شد سر اعداد و مثلاً ما در درون خودمونیم واقعاً تصور میکنیم و نهایتاً هندسه همه چیزو در چه چیزایی مجاز و شهود من چه چیزایی به من میگوید واقعاً در شهود منه که مثلاً از بخش برهان فوت استفاده میکنند یا نه تو ارزششو به ما گفتن عادت کردیم و مثلاً یک چیزی داریم استفاده اینها یک چیزی جز شهود واقعی من هست میشود اینکه یک چیزی در بنیم خودش داری کسب میکند من میگویم برا خاطر اینکه تعجب نکنید آدمایی که در مورد شهود گرا مطالعه میکنند یک احساس عجیبی به آنون دست میده که اینها عین این فرقههای تصوف به راه دقیقاً میشود پیغمبر مثلاً مثل اینکه چیزهایی رو حلال و حرام داره میکند کسایی که دور و برش بودن خیلی آدم مستقلی نبودن اگر یک چیزی از آن میپرسیدی که میشود این کارو کرد در ریاضیات یا نه میرفت پیش بروئر حضرت بروئر از آن میپرسید که میشود کرد میگفت نه میومد میگفت معنی شکست یعنی اصولاً انگار یک آدم بود که
این کار رو در درون خودش کرده بود ریاضیش اعو کشف کرده بود و همه هم در واقع اینگونه به آن اختلا میکردن یی حالت تقلید کردن عرضی مبلغی وجود داشت به همین دلیل اکنون با آقای دکتر ارزش صحبت میکردم میگفتم که دقیقاً مثل فرقههای مذهبی هستن اینها که از زیرزمینی مصرفم بگیری آدمای عجیب و غریبی هستن دور یکی جمع شدن و اینو ۱د قبولش دارن و هرچی بگه مثلاً براشان یک حالتی بله نه ولی من برنامه قول شنیدم توی کتاب اینجا اینها راه رو مرجع خودشان میدونستن و همه چیز در واقع چک میکردم این خودشان داشت یک سریه دیگرای هستن و سر راه خاص به اینگونه که خب بسیار من ایده رو میخواهم بگم که خیلی ایده فوقالعاده به نظر من جذابیه من فقط شخصاً دیشب این ایده در ریاج در کل فلسفه علاقمندم اینکه این در واقع همون ایدهی که بارها در فلسفههای قدیم در نسبتهای عرفانی اینکه همه دشمن ما زبانه و زبانه که همه چیزو تحریف میکند نه فقط زمان زبان نمادین ما مشکلمان این است که در واقع وقتی که به زبان رجوع میکنیم کمکم چیزهای شهودی انگار از بین میرود و بعد یک حرفایی میزنیم در اینکه زبان همون بازی گوشی رو داره دیگر من از درون خودم خیلی وجود نداره ولی وقتی که یک چیزی رو گزاری روی کاغذ نمیشم مریضش هم میتوانم نمیشم زبان میتواند در واقع گذارهای نادرست تولید کنه و منو بد عادت بکنه یاد بگیرم که در درون بخورم نگاه گذارهای نادرست ببینن و بعد کمکم از حقیقت بود ب خیلی محتوا شبیه محتوای فرقههای عرفانیه و اشکالی هم از نظر من اشکال نداره حتی ح اقتدار کردن به یک نفر اگر در خربه بوده اشکال داده که هر کسی داره حالا ایشان میگویند نبوده ز ریشن میرسد خب ارتباط بین شهود گرایی و قضیه گذر به نظر من روشنه قضیه گذر از یک طرف این تز رو نه اینکه مستقیماً تایید بکنه چون تز مقابلش در واقع رد میکند به یک معنایی تأسیس میکند بنابراین اینتر یک جوری شاید اگر قبول بکنی که اینجا دو حالت بیشتر نداری اینتری تقویت میکند و مستقیماً نمیشود گفته کاری انجام میده و نکته دیگر اینکه از یک طرف با آن چیزی که برایر به عنوان شورگرایی ابداع کرد از به نظر میآید مخالف اینکه پول بردگی رو معادل با توریستی میده به نظر میآید که قوی و گودل این رو نقض میکند حالا آقای دکتر ارزشی قراره که توضیح بدن که اینگونه نیست یعنی گفتن که راه رفتن از وزیر دلاری به هیچ وجه تعجب نکرد و فکر میکرد که این کاملاً چیز درسته خب بجم در مورد کاربردای که تو فلسفه ذهن از ۸ مختصر میخواهم بگم حالا فکر میکنم وقت نمیشود که ادامه بدم خیلی ولی میخواستم مختصری بگم برم سراغ فلسفه دارد آخرش هرچی وقت نون یک فلسفه ژ اختصاص بدم یک استعدادای هست فقط در علیه مکانیسم به اصطلاح اینکه ما میخوایم ببینیم که ذهن ما باشیم ماشین کار میکنیم این سؤال یک اکنون به شدت بود دلیل اینکه ح وقتی پروژههای هوش مصنوعی شروع شدم خب این سؤال سؤال خیلی خیلی مهمی و میتوانیم ماشینی درست بکنیم که به اندازه ذهن ما قدرت داشته باشه مثلاً بتونه ریاضیات تولید بکنه حداقل یا نه یک استعداد کاملاً غلط وجود گرفت من در واقع قبلاً به آن اشاره کردم نسبت میدم این استعداد رو
به لوکاس نمیدانم واقعاً این استدلال رو لوکاس به این شکل گفته چون خیلی خیلی مدانه اینکه استدلال این است که شما اگر یک ماشین بیارید و بگید که این حساب رو در واقع تولید میکند حساب بلده اندازه انسان خب اونوقت قضیه گدار میگوید که یک گزاره حسابی وجود داره آن گزاره درسته من ما درستشو میفهمیم ما انسانها ولی ماشین درستشو نمیفهمی چون نمیتوند نتیجش بگی این همون مشکلی وجود داره تو این استدلال که کسی که این استدلال فکر میکند فکر میکند که ما گزاره جی تی رو واقعاً درستشو میفهمیم در حالی که اینگونه نیست ما گزاره درستی گزار جی تی به شرط سازگار بودن سیستم رو میفهمیم درسته مطمن نمیفهمی اینگونه کی سازی درست هست ولی ولی استدلال یک جوری ادامه پیدا کرده افرادی دیگر به شکلهای مختلف بیان کردن همین استدلال یک چیزی رو در واقع نشون میده شما یک ماشینی داشته باشید که این اصطلاح من از پنروز قرض میگیرم که نائل لیسون باشه یعنی ما بدونیم که درست کار میکنیم بهی معنی چون ماشین نمی میگیریم مثلاً سازگار ی سانج به کار میبریم یعنی سیستم خرمای که به آن دادیم سازگاره و وقتی داره کار میکنم کارها رو درست انجام میده یعنی استنتاجی که میکند در هر نتیجه که میرسد واقعاً نتیجههای آن سیستم فرمای بهمون میده اگر ما بدونیم که همچین ماشینی داریم نائب عی سانده بعد قضیه گودل به طور بدیهی نتیجه میده که جی اتی رو اگر بدونیم که آن نادعلی سانده پس میدونیم که جی اتی درسته سازگاری سیستم میبینیم ولی آن سیستم در واقع نمیتوند جی اتی رو نتیجه بگیره بنا به وزیر بده پس گزارشی که واقعاً میشود نتیجه گرفت این است که ما هیدی نمیتونیم یک سیستم فرم یک سیستم ماشین نا ابی سمج داشته باشیم و این حساب رو به اندازه یعنی همین گزارههای حسابی که ما درستشو میفهمیم و بفهمیم خب این این این نشون میده که ذهن ما یک ماشین ماشین نیست اگر میخوایم ب ولی یک چیزی به نشون میده اگر پروژه هوش مصنوعی تعریفش این است بگیم که پروژه هوش مصنوعی یعنی اینکه یک نشستن میخوان ماشینی طراحی کنن که این ماشین حساب رو به طور کامل میشود نوشتن انجام بده و یک روزی بیان اینو بگذارن رو میگوید صاحب کارشان بگن که این ماشین ماشینی که تو میخواستی این پروژه قابل انجام نیست اگر پروژه مهندسی اینگونه تعریف بشود کسی نمیتوند یک ماشین رو بیاره ماشینی که میشناسد و میدوند در آن چیست ناائد براش بیاره و بگذاره و بگه که این حساب تولید میکند تو اگر بدونه که این درست کار میکند و سازگاره اونور پذیر گله میگوید که این همه گزارههای درست حسابی که خودمان آدم مهندس قبول داره رو نمیتونین تولید بکنیم درسته این این در واقع نتیجهای از مسئله هوش مصنوعیه نه در فلسفه ج به حال که آدمایی که از نزدیک گفته خیلی سال اخیر استفاده میخوان بکنن بحثهای فراوانی در واقع انجام شده بیشتر مایل دارن که ثابت بکنن که ذهن من ماشین نیست من میخواهم یک عبارت از خود گل نقد بکنم چون در این مورد کاملاً بحث کرده گل این عبارت در واقع در مورد نتیجه قضیه خودش میگوید ممکنه یک ماشین اثبات قضیه بتونیم بسازیم که وجود داشته باشه که معادل با شهود ریاضی ما باشه ممکن حتی بتونیم اینو به صورت تجربی داشته باشیم ح همینگونه شانسی فق ممکنه
شما ماشین بسازی نمیدونید اصلا چی سافتی شناسایی نمیشود برای شما ولی ممکنه همچین ماشین توسط بشری دیی ساختاری میشود وجود یک همچین ماشینی رد کرد دقت میکنید این ممکنه همچین ماشینی وجود داشته باشه خوبم کار کنه ولی ما نمیدونیم نمیتونیم ثابت بکنیم یعنی نمیتونیم ادعا کنیم که این داره این کارو انجام میده وجود داشتن غیر این است که من یک چیزی بسازم و ادعا کنم که این کارو درست میکنید میگوید اما نمیتوانم ثابت کرد که چنین است و این داره درست کار میکند و نه نمیتوانم ثابت کرد که تنها قضیه درست نظریه اعضا رو ثابت کنه در واقع سازگاری رو برای اینکه همیشه داشت درسته رو معتقد نمیتان نتیجه بگیری یا یک نصولگی رو از رو گدال کارو خراب میکند ولی وجودشو نمیشود قطع کرد شاید یک ماشینی وجود داشته باشیم پس شاید ما ماشین میشود پس نمیتوند ثابت بکنه ما ماشین بز یک راهی باشم ببخشید بز من برم سؤال هرچ که به نظر سالم مهمه هرچی موند آخر زمان ادامه میدم فقط میخواستم بگم که این سو تفاهم نباشه و یک گد نتیجه منطقی نیست تو ذهن ما ماشین نیست در واقع یک حالا یک افسیران احتمال اینکه همچین اتفاقی افتاده باشه وجود داره کسی نمیتوند به طور منطقی رد بکنه ولی پروژه هوش مستون اگر اونیه که من تعریف کردم یعنی میخوایم یک روزی دستگاه رو در این دو نفر بدیم بگیم آن حساب رو در کل ذهن بشر رو مب کرده این کارو نمیشن چون ادعایی در واقع متناقض رو ادعا با خودش متناقض خب بریم سراغ یک بحث دیگر من امیدوارم رفتم نیارم بله برای ادامه این بحث میخواهم آن چیزایی که من گفتم نزدیک به این نیست که داریم از نزدیک گلل نتیجهی منطقی دیدیم ولی نتیجه یک اتفاقی که در واقع افتاده و گوگل این رو قضیه خودش ثابت کرده صرفاً به نظر من محدود نمیشود به نتیجه های منطقی مثلاً ریاژی و نزدیک به نتیجه های ریاژی این لیست فکر بکنید که ی یک جریان تاریخی وجود داشت منجر شد به ارائه مثلاً یک برنامهای مثل برنامه هیلبر یا به وجود آمدند یک مطبهایی مثل مکتب منطقه گرایی کلاسیک یا حربه وین و الی آخر یک جریانی تا میشود و اگر درست دقت بکنید میبینید که خیلی جریان عمیقی و تمام قرن بیستم در واقع فرد تاثیری همچین جریانی که حالا میشود به طور کلی اسمش را گذاشت شرمالی قرار داشت وقتی که شما در یک جایی شکست میخورید مثلاً وقتی کاندید شما در انتخابات ریاست شما میبینید رأی نمیارد یک یک برخورد شکی نیست که مثلاً بگیم که این خوش تیپ نبود مردم پشتی نیومد اگر ما یک آدم خوشتیپی رو جاشون گذاشتیم اصلاً برداریم ولی معمولاً توی زندگیمان چه کار میکنیم وقتی یک کاری رو میخوایم انجام بدیم خیلی خیلی امیدواریم مطمئنیم که میشود انجام داد همه چیز خوبه بعد یک دفعه میبینیم که نه میشود سرمون روشن خورد به اصطلاح حالا سیاسی غیر سیاسی میگویند که ریشه یابی میکنیم دیگر برمیگردیم ببینیم اصلاً اشتباهمان کجاست نیست اینگونه ب بزرگی دقیقه من د و پ رو شروع کردم درسته شما ببخشید من تا آسر فکر میکنم وقت دارم درسته اکنون یک چیز ن خ من چه کار میکنم ج تمش میخوایم میشود فرمش میشود این برنامهها به کجا برمیگرد یک خورده اینو بررسی بکنیم چرا چرا رفتیم سراغ اینکه همیشه
تو فرمال بکنیم و اینکه میخواستیم دقیق باشه درسته عامل اصلی دقتی بود من میخواهم که ی چرا میخواهم دقیق باشم که واضح من میخواهم آن چیزی که مینویسم ابهام نداشته باشه به معنای اینکه وقتی که یک چیزی رو مینویسم و فراینده اینو میبیند دقیقاً همون چیزی که من نوشتن بزنم اگر مبهم بنویسم ممکنه من منظورم یک چیزی باشه و آن یک چیزی دیگر بزنم در همه متون وجود داره این فقط مربوط به ریاضیات نیست ما ما دنبال دقت هستیم میخوایم یک متن کاملاً دقیق به معنای بدون ابهام به دست بیاریم و بتونیم با استقلال قواعد منطقی نتایجی بگیریم که مطمئنیم درست است من میخواهم یک ویاگرا ناری چیز خیلی خیلی خیلی کلی بگم کنم که پانزی نشود ولی وقت خیلی نه مشکلی عک شما وقتی که شروع میشود خیلی ا بیدار میشود این از گوشیه که اش ک دبار در حال نداشت خرد میشود ولی چی من میخورد نمیشود و این جواب میده خود جنگنده جلا نه تنها زمان نوشته جدید ریاضیات که تو این کارها بشناسید واکن نظریه دیگر رو نمیشود از تو مجری نها در آورد تنی گفته میگوید که این ح لا ت تی ی چی د میکنی بخشی از فهما رو در نقش نیست که بریم در ف ف و اینجا هیچ جواب بدی داره و تم باز کردن و دکور کردن مطلقاً به قدر نداز و نیم چیز داشته باشید در حالی که از چیزها فلسفی ان معج هست که چیزها خرما نیست بین که پیوند من اینجاست اینکه اشاره داشت نزدیک باشه و کنم مرحله کافی نتونستم وقت نشود این است که این یک خرابی وجود داره به آن میگوید شراب شراب بهتر و اصلا این شعار که هرچی دقیقتر بیان کنیم بهتره این غلطه میخواید جدی بگیرید آدمایی که توی سنت و و خارج از سنت و هموسون زبانهای حتی عجیب و غریب حرف میشن من باور کنید که حالا ارادتم دارم به جک لکانم خیلی خیلی جدی نگاه میکنند ول اینکه خوندن آثار جک لکان از شعر خوندن چسب تره منتها اینو واقعا دارم میگویم یکی از دلایل اینجور زبانهای عجیب غریب این است که این آدمها معانی بسیار زیادی تو ذهن خودشان دارن و اصلا نمیتونن آنها رو خیلی دریا برام بکنن آدمایی که ممایی که تو جمع میشود ندارن دچار این مشباس میشن که هی مثلاً روی این چیزای فرمان و اینها کار میکنند حالا این یک خورده در واقع نظرات شخصی من در واقع کل فلسفه هم هست ولی قبول کنید یک رزیب بزر اینجا یک چیز خیلی مهم میگوید این آدمها فکر نمیکردم که دقیق شدن ضرری داشته باشه رزیب بزر میگوید گنجج زبان خرما یعنی اگر واقعاً دقیق باشه ۱۰ بخواید دقیق باشید باید فرمال باشید و فرمال شدن چیزی رو از شما میگیرد یک نتیجه چی بگم روانی قضیه گ نه نتیجه من که خیلی م اگر با هم ناراضی میشیم از هیچ حرف من همچین نتیجهی دارم نمیشد برس تیر گز میگوید که این خاصیت زبان فرما له اصلا کاری نمیتونین بکنید زبان فرما حساب نمیشود در آن کن جون چرا داری که مثلا فرض کنید مکانیک کوانتوم مثلا شما فکر کنم خیلی تحت تاثیر زبان خصوصی قرار گرفتید یعنی یک جوری دارید فکر میکنید مشکل خصوصی عمومی بودنه نه نه ا شما کنید من من میگویم حرفم این است استدلال ریاضیش من میگویم که اسمشان یک طیفی دارم در
دو طرف راندمان صفره و مفتان میدونم که مثبته یک ریاضی هم فکر میکنیم خب این یک ماشینان یک جایی داره دیگر من میخواهم این سؤالو ایجاد بکنم که به این میشود فکر کرد تو این ماشینان کجاست ماشینان نزدیک سمت چپ نیست یعنی از یک جا ی از یک جاهایی د سمت چپ قطعاً در حال نزول هستیم شعار اینکه هرچی اگر باشیم اوضاع بهتر میشود رو لاغر از بین میبرد خودش حتی خودش ریکورد میکند و از آن کس دیگر باشه اصلاً چیزی که من اونجا گفتم بیان این است که چیزی به عنوان اثبات فلسفی دقیق وجود نداره هر اثبات فلسفی قطعاً میشود داشت سچه وارفت قطعاً و اینکه از واژگانی داره استفاده میکند واژگان رو به واژگان داره نماد نسبت میده من اینو به این دلیل واقعاً دارم میگویم و اینکه خیلی دیدم که آدمها مقالهای نمیشن یک استعداد بسیار خوب یک مطلب درستی رو که نفر خیلی خوب بیان کرد و ثابت کرده ولی خطچ وارد میکنند ودانشی به مغز عیبای میگویم یک احساس من خیلی دیدم که اونم که رد شد مثلاً اینم که هر هر استدلال فلسفی قطعاً سج تج تج و فقط استفاده فرماس هج و پذیری نیستن اگر منطق قبول داشته باشید درست من چیزی که دارم میگویم اصلاً به سوء فهم و ابهام و اینها ربط نداره بخشی از اثبات عبارت از انتخاب واژگانه بخش ام کد کردنه یک بخش کاملاً دقیق داره بعد کد میشود و به یک واججان جدیدی حالا ممکنه منجر بشود هیچ کدوم اینها رو غیر از آن قسمت وسطش بعید نیست بنابراین هر کسی میتونی بگه آن وای که اینجا استفاده کردی آن چیزی که تو فکر میکنی نیست ها واژهها رو میشود زیر سؤال گفت ان کد کردن آن چه جوری سؤال گفت اینها مسئله است بنابراین هر شما اینو همیشه چیزی ذهنتان داشته باشید که هر اثبات فلسفی هر چقدر دقیق و خوب رو قطعاً میشود به خدشه وارد کرد قطعاً باق مدم خطش وارد کردن به ببخشید فکر کنم این ج وقتی ات میشود ب مع نکته اول این است که اگر فکر میکنم اگر متنهای تسل ژنو خیلی خوندن بخونید میفهمید که شاید این مسئله اینکه یک یادشان میرود که سازگاری رو باید بدونیم تا جی اتی در واقع درستشو بفهمیم مورد بخش قرار میگیرد من فقط میخواستم تاکید بکنم که اینجا ما چیزی نتیجه میگیریم درستی جیتی نیست درستی جیتی به چت س ساز گاز درست واقعاً این سو تفاهم به نظر میآید نسبت میدهند که آدمی به اسم لوکاس دچار این سو تفاهم بوده ی اکی رو مثلا بی درست میک میکند ولی نکته دوم من فکر میکنم برنامه جبت قلب برنامه جبت مسموم کردن ریاضیات از پارادوکس میخواست واقعاً یک جوری به ریاضیات دقیق و امنی برسیم فکر میکنم قضیه گودال دیگر واقعاً این کار رو نشدنی کرده حالا شما یا شما یا باید از از طریق در واقع چیزی غیر از روش اصلی موضوع رو فرما کردن اقدام بکنید مثلاً شروعگرا بشید یا برنامههای جدید داشته باشید یا اینکه بسازید همونجایی که اکنون ریاضیاران با یک ریاضیاتی که نمیدونی سازگاره میسازن دیگر من من احساسم اینها من وقتی میگویم قلب برنامه هیور قلب برنامه هیور تضمین پیدا نشدن کارآگاه شون تو پارگش راست فکر کنم که بیشتر براش مهم بود این بود حالا ممکنه در اینکه قلب کجاست اصراف داشته باشیم کدوم استخوان حرف زد هست که
از مطلق بگذارید اینگونه بهتون بگم توی متونی که اکنون واقعاً همیشه اینگونهه دیگر مثل اینکه شما یک نفر میتونی به این که منطق رو پیشفرض گرفتی برای حرفات کسی روی تز چشم اما اگر نمیکند وقتی وقتی این بحثهای فلسفی که حول حوش نتایج قضییه گدال هست واقعاً کسی به این نمیره و اینکه همه آدمایی که میخوان در واقع دفاع کنن یا حمله بکنن یک جوری در محدوده آدمایی هستن که این چیزها رو قبول دارن من میخواهم نه نه واقعاً اینگونه نیست یعنی مثلاً کامپیتیشن نیستن هیچکی از دفاع از کاربردهای قضیه گزار نمیاد مطمئناً که چی شده ب جور سؤال و خودشان در واقع جز آدمایی هستن که همیشه بحثها توی یک دیه محدودههای در واقع توی مکتبی قیر واقع میشود و آدمای چیزایی رو با همدیگه مشتری قبول دارن براش یک نفر میتواند اصولاً قضیه گلن رو با زیر سؤال بن نتایج قضیه گلن رو با زیر سؤال بن بعضی از چیزایی که ما پیشفرض داریم زیر سال ببریم اینو قبول داریم کنیم
متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاعهایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامدهاند. ارجاعات فقط برای جلسهها و موضوعهایی آمده که بازبینی شدهاند.
استدلال به شرط سازگاری وابسته است. وجود داشتن ماشین و اثبات اینکه درست کار میکند، در این بحث یک ادعا نیستند.
سفر درونی عرفا، قیاسی برای توضیح تلاشِ بازگشت به شهود پیش از عادتهای نمادین است.
لکان نمونهای در ارزیابی شخصی سخنران از نسبتِ غنای معنا و دشواری بیان است.
این همون مشکلی وجود داره تو این استدلال که کسی که این استدلال فکر میکند فکر میکند که ما گزاره جی تی رو واقعاً درستشو میفهمیم در حالی که اینگونه نیست ما گزاره درستی گزار جی تی به شرط سازگار بودن سیستم رو میفهمیم
بعد قضیه گودل به طور بدیهی نتیجه میده که جی اتی رو اگر بدونیم که آن نادعلی سانده پس میدونیم که جی اتی درسته سازگاری سیستم میبینیم ولی آن سیستم در واقع نمیتوند جی اتی رو نتیجه بگیره
این ممکنه همچین ماشینی وجود داشته باشه خوبم کار کنه ولی ما نمیدونیم نمیتونیم ثابت بکنیم یعنی نمیتونیم ادعا کنیم که این داره این کارو انجام میده وجود داشتن غیر این است که من یک چیزی بسازم و ادعا کنم که این کارو درست میکنید
بعد قضیه گودل به طور بدیهی نتیجه میده که جی اتی رو اگر بدونیم که آن نادعلی سانده پس میدونیم که جی اتی درسته سازگاری سیستم میبینیم ولی آن سیستم در واقع نمیتوند جی اتی رو نتیجه بگیره
این مسئله اینکه یک یادشان میرود که سازگاری رو باید بدونیم تا جی اتی در واقع درستشو بفهمیم
بعد قضیه گودل به طور بدیهی نتیجه میده که جی اتی رو اگر بدونیم که آن نادعلی سانده پس میدونیم که جی اتی درسته سازگاری سیستم میبینیم ولی آن سیستم در واقع نمیتوند جی اتی رو نتیجه بگیره
من فقط شخصاً دیشب این ایده در ریاج در کل فلسفه علاقمندم اینکه این در واقع همون ایدهی که بارها در فلسفههای قدیم در نسبتهای عرفانی اینکه همه دشمن ما زبانه و زبانه که همه چیزو تحریف میکند نه فقط زمان زبان نمادین ما مشکلمان این است که در واقع وقتی که به زبان رجوع میکنیم کمکم چیزهای شهودی انگار از بین میرود
من باور کنید که حالا ارادتم دارم به جک لکانم خیلی خیلی جدی نگاه میکنند ول اینکه خوندن آثار جک لکان از شعر خوندن چسب تره منتها اینو واقعا دارم میگویم یکی از دلایل اینجور زبانهای عجیب غریب این است که این آدمها معانی بسیار زیادی تو ذهن خودشان دارن و اصلا نمیتونن آنها رو خیلی دریا برام بکنن آدمایی که ممایی که تو جمع میشود ندارن دچار این مشباس میشن که هی مثلاً روی این چیزای فرمان و اینها کار میکنند حالا این یک خورده در واقع نظرات شخصی من در واقع کل فلسفه هم هست
من باور کنید که حالا ارادتم دارم به جک لکانم خیلی خیلی جدی نگاه میکنند ول اینکه خوندن آثار جک لکان از شعر خوندن چسب تره منتها اینو واقعا دارم میگویم یکی از دلایل اینجور زبانهای عجیب غریب این است که این آدمها معانی بسیار زیادی تو ذهن خودشان دارن و اصلا نمیتونن آنها رو خیلی دریا برام بکنن آدمایی که ممایی که تو جمع میشود ندارن دچار این مشباس میشن که هی مثلاً روی این چیزای فرمان و اینها کار میکنند حالا این یک خورده در واقع نظرات شخصی من در واقع کل فلسفه هم هست
مثل یک آدمی که میخواهد یاس بکشه و مثلاً مثل عرفا در درون خودش غر بکنه و سفر نفسانی انجام بده میرود و سعی میکند که تمام ریاضیاتی که انگار تا حالا خونده همه این نماد رو از بین پاک کنه ببینه مثلاً عدد رو اولین بار بشر چه جوری میفهمد چه جوری ما نتونیم یک و د رو درک میکنیم قبل از اینکه نمادی به کار بیاد ما شهود مون در مورد این جهان جهان ریاضیات چجوریه
من باور کنید که حالا ارادتم دارم به جک لکانم خیلی خیلی جدی نگاه میکنند ول اینکه خوندن آثار جک لکان از شعر خوندن چسب تره منتها اینو واقعا دارم میگویم یکی از دلایل اینجور زبانهای عجیب غریب این است که این آدمها معانی بسیار زیادی تو ذهن خودشان دارن و اصلا نمیتونن آنها رو خیلی دریا برام بکنن آدمایی که ممایی که تو جمع میشود ندارن دچار این مشباس میشن که هی مثلاً روی این چیزای فرمان و اینها کار میکنند حالا این یک خورده در واقع نظرات شخصی من در واقع کل فلسفه هم هست
ما ما دنبال دقت هستیم میخوایم یک متن کاملاً دقیق به معنای بدون ابهام به دست بیاریم و بتونیم با استقلال قواعد منطقی نتایجی بگیریم که مطمئنیم درست است
تمام مسئله رابطه این شهود ما و این نماد هاست
اکنونم توی مرکزی حقیقت فیزیک نظر ریاضی هستم توی قسمت عمومی کامپیوترش
ضمن علاقه خیلی خاصی که به مکانیک کوانتوم دارم شاید اگر بحث دیروز نبود کمتر تو این بحث اشارههایی به مکانیک کوانتوم و تعدیل شون نگاه میکردم
درستی گزاره در این استدلال با شرط سازگاری بیان میشود؛ حذف شرط نتیجه را عوض میکند.
محدودیت اثبات توانایی یک ماشین، نفیِ وجود آن نیست؛ این تمایز حد نتیجهگیری دربارهٔ ذهن را روشن میکند.
عرفان و لکان در دو قیاس و ارزیابی فلسفیِ جدا میآیند؛ این کاربردها پیامد منطقیِ اثباتشدهٔ قضیه نیستند.