این جلسه کتابِ آناتومیِ قدرت را در افقِ روانکاوی میخواند: منابعِ قدرت — شخصیت، ثروت، زور — و نسبتشان با جنسیت در جوامعِ ساده و پیچیده. از قدرتِ جسمانی و بقا تا شهر و سرکوب، از فوکو تا ناهماهنگیِ روان با شتابِ مدرن، و سرانجام آنیما و آنیموس، مردسالاری، و آیینِ تشرف بهمثابه پادزهرِ فرهنگی پیش میرود.
قدرت بهمثابه مفهومِ عملیاتی
کتابِ آناتومیِ قدرت میکوشد قدرت را نه فقط سیاسی که در منابعِ روزمرهاش ببیند. تعریفِ عملیاتی — آنچه «نظر میآید تعریف بدی نیست، به اصطلاح تعریف عملیاتی و خوبی است» — به کارِ تحلیل میآید: قدرت یعنی تواناییِ واداشتنِ دیگری به کاری، گاه «هر کاری که شما میخواهید را انجام بدن و با کمال میل و با رغبت». میل و رغبت، لایهٔ نرمِ قدرتاند؛ زور لایهٔ سخت.
منابعِ کلاسیک: شخصیت (کاریزما و اعتبار)، ثروت (خریدِ اطاعت و زمان)، زور (تهدید و اجبار). تکنولوژی و سازمان اینها را چند برابر میکنند. حالتِ بینابینیِ کتاب این است که نه نظریهٔ محض است نه کتابِ سیاستِ صرف؛ پلی است که روانکاوی میتواند از آن عبور کند تا ببیند قدرت در روان چه میکند و روان در قدرت چه بازتولید میکند.
پاداش و شرطیکردنِ کار همان جایی است که قدرتِ نرم از اقتصاد واردِ عادت میشود. کسی که برای مزد و تشویق حرکت میکند، اطاعت را درونی کرده است. روانکاوی این درونیسازی را میشناسد: سوپرایگو و آرمانِ من، شکلهایِ خانگیِ همان قدرتاند که بعداً در نهادِ عمومی بزرگ میشوند.
جسم، بقا و جنسیت در جوامعِ ساده
«هرچه اطاعت درونی را بتوانید بیشتر بکنید، طبعاً آن قدرت بیرونیتون بیشتر میشود» — قدرتِ سازمان به میزانِ مطیعکردنِ افرادِ داخلِ آن برمیگردد، نه به زورِ عضلانی. در زندگیِ بدوی، قدرتِ جسمانی و کارِ سنگین مستقیماً با بقا گره میخورد. «واقع به قدرت جسمانی خودتان میتوانید کارهای جالبی انجام بدهید» — شکار، دفاع، جابهجایی. تنازعِ بقا در قبیله نقشها را تند میکند. «اینجوری است که جامعه بر اساس قدرت مرد دارد ادامه حیات میدهد» در بسیاری از روایتهایِ انسانشناختی تکرار شده است؛ اما این جمله را باید چون فرضِ تاریخی خواند نه قانونِ ابدی.
زن با قدرت اغلب رابطهٔ غیرمستقیم دارد: از مسیرِ خویشاوندی، مراقبت، و اقتصادِ خانگی. «همهجا شما این غریزه مرگ و زندگی را انگار کنار همدیگر میبینید» — نیاز به مراقبت و تفاوتهایِ روانیِ میانگین — نه مطلق — الگوهایِ وابستگی میسازند. روایتهایی میگویند «تمدن میگویند که زنها بودن، زنها کشاورزی را مثلاً شروع کردن»؛ حتی اگر سادهسازی باشد، یادآوری میکند که قدرتِ تولیدِ غذا همیشه در دستِ زورِ عضلانی نبوده است.
مرد، زن و بقا در قبیله مثلثی است که با شهر عوض میشود. در شهر، آزادیِ عملِ خشن کمتر تحمل میشود و قدرت به قانون و پول و منزلت میلغزد. «میکنه، یک چیزی از آن آزادی مرد برای اعمال قدرت از بین میرود» — تمدن، آزادیِ زور را میخرد و اطاعتِ پیچیده میفروشد. این معامله روان را عوض میکند.
شهر، تمدن و بدن
شهر و سرکوبِ آزادیِ عملِ خام، لایهٔ جسمانیِ تمدن را پنهان میکند اما حذف نمیکند. فوکو از مجازاتِ جسمانی و بعد انضباطِ ظریفتر سخن میگوید: قدرت روی بدن میماند، فقط تکنیکش عوض میشود. «ضربه شلاق بخوره و کلکش کنده بشه، برود دنبال زندگی خودش» تصویرِ قدیم است؛ تصویرِ جدید، نظارت و هنجار و کارِ منظم است.
توسعهٔ تمدن بر روان فشار میگذارد. شتابِ مدرن با مکانیسمهایِ کهنِ روانی ناهماهنگ است. «اینجا مهم است این است که مکانیسمهای روانی انسان هم ثبات دارد» — بدن و عواطف به سرعتِ بازار عوض نمیشوند. نتیجه: اضطراب، پرخاشِ بیمحل، و جستوجویِ هویت در نمایشِ قدرت.
کاهشِ برخی رفتارهایِ زنانهٔ سنتی در جهانِ مدرن هم فرصت است هم خلأ. فرصتِ عاملیت؛ خلأِ الگوهایی که زمانی مراقبت و پیوند را حمل میکردند. پر کردنِ خلأ با مصرف یا با قدرتنماییِ مردانهٔ جبرانی، هر دو پاسخهایِ ناقصاند. روانکاوی باید بپرسد چه تصویری از زن و مرد در ناخودآگاهِ جمعی مانده است.
آنیما، آنیموس و آزادیِ صوری
آنیما و آنیموس زبانِ یونگی برایِ سویههایِ درونیاند که در فرهنگ فرافکنی میشوند. مردی که آنیمایِ خود را نفی کند، ممکن است زنانگی را در بیرون کنترل یا تحقیر کند؛ زنی که آنیموسِ خام بر او حاکم شود، ممکن است به قدرتطلبیِ تقلیدی بیفتد. «و یک جورهایی اینها را با همدیگر مشابه میکند» — شباهتِ ظاهریِ رفتارها همیشه به معنایِ آزادیِ واقعی نیست.
آزادیِ صوری — حقِ رأی، شغل، بیان — با کنترلِ واقعیِ منابع یکی نیست. فردانیتِ آنیموسوار گاه فقط کپیِ الگویِ مسلط است: «انگار یک جور کپی بکنند و مطابق آن یک رفتارهایی انجام بدن». کپیِ قدرت، رهایی نیست. رهایی نیازمندِ یکپارچگیِ درونی است نه فقط صندلیِ برابر در ساختارِ کهنه.
یکپارچگیِ آنیموس و رسیدنِ زن به تعادل «زن به عنوان یک انسان، یک اتفاقیه که واقعاً دارد میافتد برایش» — رخدادِ درونیِ واقعی است نه ادا و آموزشِ تقلیدی. به رسمیتشناختنِ انسانیتِ زن در نهادها هنوز ناتمام است؛ اما آن ناتمامیِ نهادی از این جمله برنمیآید. روانکاوی اگر فقط خانوادهٔ بورژواییِ قرنِ نوزده را ببیند، این فرآیند را بد میفهمد؛ اگر فقط شعار بدهد، مکانیسمِ قدرت را نمیبیند. کتابِ قدرت اینجا به کار میآید تا شعار به تحلیل بدل شود.
مردسالاری، پدر و تشرف
معنایِ مردسالاری فقط سلطهٔ حقوقی نیست؛ الگویِ انتقالِ قدرت و نمادِ پدر است. «پدر قدرتمند، پدری که در خانواده نقشبازی نمیکند» دو سویِ بحراناند: یکی اقتدارِ خشن، دیگری غیاب. هر دو فرزند را در یافتنِ آنیموس/آنیمایِ بالغ تنها میگذارند. «اصطلاح زندگی مردانهای که برایش یک جوری در واقع انگار خلق شده» — الگویِ مادری و گرایشهایِ دخترانه نیز در همین میدان شکل میگیرند و نباید به کلیشهٔ اخلاقی فروکاسته شوند.
قهرمان و آیینِ تشرف پادزهرهایِ فرهنگیاند: جامعه به نوجوان رنجِ معنادار و آزمون میدهد تا قدرت را با مسئولیت گره بزند. بدونِ تشرف، قدرتنماییِ خام «به یک جور اپیدمی در واقع قدرتنمایی و قدرتطلبی سیاسی اجتماعی» بدل میشود. اپیدمیِ نمایشِ قدرت، نشانهٔ خلأِ آیین است نه فقط فسادِ اخلاق.
در قرونِ میانه دین گاه منبعِ قدرتِ مشروعیتساز بود؛ «بعد قدرت پیدا میکند مثلاً در تمام قرون وسطی دین در واقع قدرت». امروز رسانهها و بازار همان نقش را در قالبهایِ دیگر بازی میکنند. روانکاویِ فرهنگی باید این جابهجاییِ منبع را ببیند وگرنه با ابزارِ کهنه سراغِ زخمِ نو میرود.
جمعبندی: قدرت، روان، جنسیت
خطِ جلسه از تعریفِ عملیاتیِ قدرت تا آیینِ تشرف یک پرسش را دنبال میکند: چگونه منابعِ بیرونیِ قدرت با ساختارهایِ درونیِ روان و نقشهایِ جنسیتی بازتولید میشوند؟ پاسخِ ساده وجود ندارد؛ اما چند لنگر هست. قدرت فقط زور نیست. تمدن زور را جابهجا میکند نه حذف. آزادیِ صوری بدونِ کارِ درونی بر آنیما و آنیموس به کپیِ سلطه میانجامد. مردسالاری را باید در پدرِ حاضرِ خشن و پدرِ غایب با هم دید. تشرفِ فرهنگی کمبودش را در اپیدمیِ قدرتنمایی نشان میدهد.
کتابِ آناتومیِ قدرت اگر فقط بهعنوانِ کتابِ سیاست خوانده شود، لایهٔ روانکاویاش از دست میرود؛ اگر فقط استعارهٔ بالینی شود، اقتصاد و نهاد فراموش میشوند. خوانشِ این جلسه همان دو لایه را روی هم میگذارد تا تحلیلِ قدرت از شعار فاصله بگیرد. برایِ ادامه، باید به نمونههایِ مشخصترِ فرهنگی و بالینی برگشت؛ اما اسکلتِ مفهومی همینجاست: شخصیت، ثروت، زور؛ جسم و شهر؛ آنیما و آنیموس؛ پدر و تشرف.
این اسکلت را میتوان بر خانواده، سازمان، و سیاستِ کلان انداخت. هرجا اطاعت با میل همراه شد، بپرسید کدام منبعِ قدرت درونی شده است. هرجا خشونتِ خام ترکید، بپرسید کدام مسیرِ تمدنی بسته بوده است. هرجا آزادی اعلام شد و کنترل ماند، بپرسید آنیما و آنیموس چگونه فرافکنی شدهاند. این پرسشها میوهٔ مستقیمِ پیوندِ روانکاوی با آناتومیِ قدرتاند و بدونِ آنها، بحثِ جنسیت و قدرت به جدلِ اخلاقیِ بیابزار میغلتد.
در پایان، باید از یک سادهسازی پرهیز کرد: نه مرد بهذات ظالم است نه زن بهذات مظلوم؛ الگوهایِ قدرت در تاریخ توزیعِ نابرابر ساختهاند و روان آن نابرابری را درونی کرده است. تغییرِ بیرونی بدونِ تغییرِ درونی ناپایدار است؛ تغییرِ درونی بدونِ تغییرِ بیرونی هم اغلب به عرفانِ خصوصی فروکاسته میشود. کتاب و نظریه وقتی سودمندند که هر دو سویه را با هم بخواهند. این جلسه درست همان خواستنِ دو سویه را تمرین کرد.
لایههایِ بیشتر: اقتصادِ خانه تا سیاستِ کلان —
قدرت در خانه با تقسیمِ کار و مراقبت آغاز میشود. کسی که زمان و بدنِ خود را وقفِ دیگری میکند، منبعی میسازد که بازار دیر به آن قیمت میدهد. اقتصادِ رسمی این منبع را نادیده میگیرد و بعد از نادیدهگرفتن، دربارهٔ آزادیِ انتخاب حرف میزند. روانکاوی باید این نادیدهگرفتن را بهعنوانِ مکانیزمِ انکار بخواند نه فقط آمار.
در سازمان، شخصیت و منزلت جایِ زورِ عریان را میگیرند. رئیسِ آرام میتواند بیش از رئیسِ فریادزن اطاعت بگیرد اگر مشروعیت و پاداش را درست چیده باشد. ترسِ از دستدادنِ تعلق، امروز قویتر از ترسِ شلاق است. از اینرو تحلیلِ قدرتِ معاصر بدونِ روانشناسیِ تعلق ناقص است.
در سیاستِ کلان، اپیدمیِ قدرتنمایی با رسانه تشدید میشود. تصویر جایِ کردار مینشیند و آنیموسِ جمعی به نمایشِ دائم میافتد. آیینِ تشرفِ کهن، رنج را محدود و معنادار میکرد؛ نمایشِ مدرن رنج را پخش میکند و معنا را میگیرد. نتیجه، خستگیِ اخلاقی و جستوجویِ قهرمانِ دروغین است.
برایِ درمانِ فرهنگی، بازنویسیِ آیینهایِ عبور لازم است: آموزش، خدمت، مهارت، مسئولیتِ عمومی. بدونِ اینها، فقط اخلاقگویی میماند و اخلاقگویی در برابرِ ساختارِ قدرت ناتوان است. کتابِ آناتومیِ قدرت اگر به این نسخهٔ عملی ختم نشود، در حدِ توصیف میماند؛ روانکاوی میتواند آن را به نسخه نزدیک کند به شرطِ آنکه از فرد فراتر برود و از جمع غافل نشود.
جمعبندیِ نهایی —
سه منبعِ قدرت، سه صحنه — قبیله، شهر، رسانه — و سه مفهومِ روانشناختی — آنیما، آنیموس، تشرف — اسکلتِ این جلسهاند. هرکه فقط صحنه ببیند، جامعهشناسیِ سطحی میکند؛ هرکه فقط مفهوم ببیند، عرفانِ روانشناختی. جمعشان تحلیل است. و تحلیل، پیشنیازِ هر تغییرِ غیرِشعارزده است.
تغییرِ غیرِشعارزده کند است و با مقاومتِ درونی و بیرونی روبهرو میشود. مقاومت را روانکاوی میشناسد؛ منابعِ مقاومت را کتابِ قدرت نام میبرد. این دو شناخت اگر با هم بیایند، امیدِ واقعبینانه ممکن میشود: نه وعدهٔ رستگاریِ فوری، نه تسلیم. میانِ این دو، کار است — کارِ رویِ خود و کارِ رویِ نهاد.
این کار را نمیتوان به یک جنس یا یک طبقه سپرد. الگویِ سلطه در روانِ مسلط و تحتسلطه هر دو بازتولید میشود. آزادیِ جمعی بدونِ آزادیِ درونی از فرافکنیهایِ آنیما و آنیموس، پایدار نمیماند. این جمله اگر شعار شود پوچ است؛ اگر برنامهٔ بلندمدتِ فرهنگی شود، همان چیزی است که این جلسه زمینهاش را چید.
بسطِ استدلال: از تعریف تا فرهنگ —
برای آنکه تعریفِ عملیاتیِ قدرت فقط در حدِ شعار نماند، باید مسیرِ تبدیلِ منابع به اطاعت را دید. شخصیت وقتی به قدرت بدل میشود که دیگری باور کند اطاعت به سودِ اوست یا به ضررش تمام میشود اگر نکند. ثروت وقتی قدرت است که زمان و امنیت و منزلت بخرد. زور وقتی قدرت است که هزینهٔ نافرمانی را بالاتر از هزینهٔ اطاعت بگذارد. هر سه در خانواده و قبیله و دولت تکرار میشوند با شدتهایِ مختلف.
در جوامعِ ساده، مرزِ میانِ این سه منبع نازک است. شکارچیِ ماهر هم شخصیت دارد هم زور؛ ذخیرهٔ غذا هم ثروت است. با پیچیدهشدنِ جامعه، تفکیک بیشتر میشود و همزمان میانجیها زیاد میشوند: پول، قانون، مدرک، شهرت. میانجیها قدرت را نامرئیتر و مقاومتر میکنند. روانکاویِ نامرئیبودن را با مفهومِ درونیسازی میفهمد: انسان از چیزی میترسد یا چیزی را میخواهد که دیگر شلاقِ بیرونی لازم ندارد.
جنسیت در این میانِ میانجیها نوشته میشود. بدنِ جنسی و بدنِ کار دو میداناند که فرهنگ رویشان قیمت و ممنوعیت میگذارد. مردسالاریِ کلاسیک قیمتِ زور و تولیدِ بیرونی را بالا برد و قیمتِ مراقبت را پایین. مدرنیته بخشی از این قیمتگذاری را به هم زد، اما میدانِ جدیدِ قدرت — تخصص، شبکه، تصویر — گاه همان نابرابری را با واژههایِ تازه بازتولید کرد. از اینرو جشنِ آزادیِ صوری باید با ممیزیِ منابعِ واقعی همراه باشد.
آنیما و آنیموس ابزارِ این ممیزیاند اگر جدی گرفته شوند. فرافکنیِ زنانگیِ ایدهآل یا شیطانی رویِ زنانِ واقعی، و فرافکنیِ قدرت یا خشونت رویِ مردانِ واقعی، هر دو راه را بر رابطه میبندند. کارِ فردیِ یکپارچهسازی دشوار است؛ کارِ جمعیِ تغییرِ نمادها دشوارتر. آیینِ تشرفِ سالم یکی از راههایِ جمعی است چون رنج و آزمون را از خشونتِ خام جدا میکند و به نمادِ مسئولیت میبندد.
بدونِ تشرف، نوجوان در بازارِ تصویر رها میشود تا قدرت را تقلید کند. تقلیدِ قدرت، اپیدمی میسازد: همه نمایش میدهند، کمتر کسی حمل میکند. سیاستِ پوپولیستی از همین اپیدمی تغذیه میکند. تحلیلِ روانکاوانهٔ سیاست بدونِ این حلقهٔ تشرف و تصویر ناقص است. کتابِ قدرت منابع را میگوید؛ یونگ نماد را؛ فروید تعارض را. این جلسه نقطهٔ تقاطعِ هر سه است.
بسطِ تاریخی و شهری —
گذار از قبیله به شهر فقط تغییرِ جغرافیا نیست؛ تغییرِ اقتصادِ اطاعت است. در شهر نمیتوان با بازویِ خالی همه را ترساند؛ باید سازمان ساخت. سازمان، قدرتِ شخصیت را به مقام گره میزند و قدرتِ زور را به پلیس و ارتش. همزمان، مراقبتِ خانگی از چشمِ عمومی پنهان میماند و در آمارِ تولید نمیآید. این پنهانبودن، هم ستم است هم منبعِ نفوذِ غیررسمی. تحلیلِ یکسویه که فقط ستم ببیند یا فقط نفوذ، واقعیت را نیمرخ میکند.
فوکو این نیمرخ را با تاریخِ مجازات کاملتر کرد: از نمایشِ شکنجه تا انضباطِ مدرسه و کارخانه. بدن همچنان هدف است، اما تکنیک ظریفتر شده است. روانکاوی میتواند بپرسد این ظرافت چه بر سرِ میل و شرم و نگاه میآورد. شرمِ درونیشده، پلیسِ ارزانِ جامعه است. هرجا شرم از کار بیفتد، یا آزادیِ خلاق میآید یا بیشرمیِ مخرب. تمدن میانِ این دو در نوسان است.
شتابِ مدرن نوسان را تندتر کرده است. مکانیسمهایِ روانی که برایِ گروهِ کوچک و ریتمِ کند ساخته شدهاند، زیرِ بارِ شهرِ بزرگ و خبرِ لحظهای میلرزند. ثباتِ مکانیسمها — که در جلسه بر آن تأکید شد — هم نوید است هم هشدار: نویدِ اینکه انسان یکسره بازسازیشدهٔ بازار نیست؛ هشدارِ اینکه فشارِ بیش از حد به علامتِ بیماریِ جمعی میانجامد. قدرتنماییِ افراطی یکی از همان علامتهاست.
بسطِ پایانی —
اگر بخواهیم میوهٔ عملی بچینیم، سه توصیهٔ تحلیلی میماند. اول، هر ادعایِ آزادی را با نقشهٔ منابعِ قدرت بسنجید. دوم، هر نقشِ جنسیتی را با فرافکنیهایِ آنیما و آنیموس بخوانید نه فقط با آمار. سوم، هر خلأِ آیین را جدی بگیرید پیش از آنکه به اخلاقگوییِ صرف پناه ببرید. این سه توصیه از دلِ همین جلسه بیرون میآیند و به کارِ خانواده و مدرسه و سیاست میآیند.
پیوندِ روانکاوی و آناتومیِ قدرت دعوت به بدبینیِ فلجکننده نیست؛ دعوت به دیدنِ دقیق است. دیدنِ دقیق پیششرطِ عملِ مؤثر است. عملِ مؤثر ممکن است کوچک باشد: تغییرِ یک آیینِ خانوادگی، یک قاعدهٔ سازمانی، یک روایتِ رسانهای. کوچکِ دقیق از بزرگِ شعاری پایدارتر است.
زنجیره را یکبار فشرده میتوان گفت: قدرت از منابع میآید؛ منابع در بدن و مال و اعتبار مینشینند؛ تمدن آنها را جابهجا و نامرئی میکند؛ روان نامرئی را درونی میکند؛ جنسیت این درونیسازی را قالب میزند؛ نمادهایِ آنیما و آنیموس قالب را در ناخودآگاه نگه میدارند؛ آیینِ تشرف میتواند قالب را از خشونت به مسئولیت بچرخاند؛ نبودِ آیین، قدرتنماییِ اپیدمیک میسازد. «از طریق تکنولوژی بکشید به هر حال اینکه فرد یک جور قدرت فردی وجود دارد» — دانش تکنولوژی میآورد و تکنولوژی قدرتِ نظامی و اقتصادی است؛ با این حال قدرتِ فردی هم میماند. زنجیرهٔ بالا خلاصهٔ مسیرِ جلسه است، نه مضمونِ این پاره.
تمرینِ مشخص این است: یک موقعیتِ آشنا — خانه یا محلِ کار — را بردارید و بپرسید شخصیت، ثروت و زور چگونه توزیع شدهاند، چه چیزی درونی شده، و کدام فرافکنیِ جنسیتی فعال است. هرجا نقشهٔ قدرت و نقشهٔ فرافکنی بر هم بیفتند، احتمالِ رنج و احتمالِ تغییر هر دو بالاست. کارِ تحلیلی یافتنِ همان نقطههاست؛ کارِ اخلاقی و سیاسی، انتخابِ مسئولانه در همان نقطهها. ابزار وقتی در موقعیتِ مشخص به کار بیفتد زنده میماند؛ پرستش یا نفیِ مطلقِ ابزار، هر دو پایانِ تحلیلاند.
→ متنِ کاملِ این جلسه