→ بازگشت به فلسفه متن مقدس

جلسهٔ ۸ · فلسفه متن مقدس

معجزات دینی، تردستی جادویی و انتقال باور

۸,۶۱۰ واژه · ۲۴ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه مقاله تئودور ننو درباره معجزه و شعبده بررسی می‌شود. برهان میمتیک هیوم، تکامل فرهنگی، و استقلال میم از صدق در برابر برهان تکاملی پلنتینگا مطرح می‌گردد.

مقاله ننو: معجزه در برابر شعبده

خب به نام خدا یه مقاله‌ای سه چهار روز پیش آنلاین شده و احتمالاً حتی تو سامر ۲۰۲۴ تو مجله تیک چاپ میشه از یک استاد دانشگاه آکسفورد به اسم تئودور ننو. تئودور ننو این مقاله همین دو سه روز پیش آنلاین شده و قبول شده. بنابراین من می‌خوام راجع به این مقاله صحبت کنم که یک جوری یه دفاعی از یک نو آرگیومنت جدیدیه به نفع هیوم.

عنوان مقاله هستش Religious Miracles versus Magic Tricks. نویسنده تئودور ننو از دانشگاه آکسفورد. و مجله تیک سامر ۲۰۲۴ یعنی چند ماه دیگه این چاپ میشه. خب یه بخشی از مقاله رو من می‌خونم و بعد برهانش رو توضیح می‌دم و بعد سعی می‌کنم که حالا با همفکری شما راجع بهش فکر کنیم ببینیم برهانش کار می‌کنه یا کار نمی‌کنه.

برهان میمتیک هیوم

خب به عنوان اصلی برهانی که می‌خواد راجع بهش صحبت کنه هستش Hume's mimetic argument. برهان اصلی که می‌خواد ازش دفاع کنه. فقط بگم که ایشون مدافع هیومه و می‌خواد بگه که در این مقاله می‌خواد بگه که باور به معجزات از سنخ باور کردن به جادوئه.

اتفاقاً یعنی تفاوتی بین این دو تا وجود نداره و اگر شما به چیزهای جادویی حالا هر اتفاقی، خواهش سلام، هر اتفاق جادویی باور داشته باشین از سنخ این که به معجزات هم باور دارین عین اونه.

پس بنابراین اگر اون عاقلانه است باور بهش اینم عاقلانه است و برعکس. و یه جوری داره از حرف هیوم یعنی از برهان نوع هیوم دفاع می‌کنه ولی با حالا یه ورژن جدیدی از اونه.

خب من پس یه بخشی از مقاله رو می‌خونم و بعدش براتون توضیح می‌دم که ایشون چی می‌خواد بگه. این کلمه میمتیک هم توضیح خواهم داد. احتمالاً می‌دونین دیگه شما ما در اوولوشن در نظریه تکامل انتقال وراثت توسط ژن‌ها یا ژن‌ها انجام می‌شه.

تکامل فرهنگی و تکامل زیستی

یک ترمی وجود داره که اینو داوکینز و بعد هم خیلی‌های دیگه ازش یعنی داوکینز ترمشو به کار برد و بعد آدم‌های دیگه به کارش بردن که بهش می‌گیم تکامل کالچرال. یعنی ما اینجا تو تکامل بیولوژیکال هستیم توی اوولوشن بیولوژیکال هستیم بیولوژیکال اوولوشن که از انتقال انتقال وراثتی چطوری انجام می‌شه توسط ژن‌ها انجام می‌شه. یعنی چه اتفاقی می‌افته؟

شما دو دو تا دو تا اتفاق تو نظریه تکامل مهمه دیگه. یکی اینکه شما موتاسیون‌هایی دارید در ژن‌ها که اون موتاسیون‌ها یعنی جهش‌های ژنتیکی باعث می‌شه که ژنوتیپ‌ها یا و بعد هم فنوتیپ‌ها تغییر کنن.

ژنوتیپ‌ها یعنی یعنی عناصر داخلی در حد ژنوم شما تغییر می‌کنه و بعد فنوتیپ‌ها یعنی مثلاً اتفاقی که می‌افته مثلاً ممکنه شکل دستتون یا شکل چه می‌دونم ظاهر می‌دانم ظاهرتون تغییر بکند و مسئله این است که کدام یکی از این‌ها می‌تواند ادپتیو باشه یعنی به شما کمک کند که تو آن محیطی که قرار دارین تو آن شرایطی که قرار دارین بتونین بقا پیدا کنین.

این تغییرات ژنتیکی توسط نچرال سلکشن سلکت می‌شود توسط طبیعت سلکت می‌شود و شما جلو می‌رود. اوکی؟ این در مورد نظریه تکامل که حتماً بلدین. این نظریه کپی می‌شود در مباحث کالچرال. خب ادعا این است که ما در فرهنگ بین انسان‌ها دقیقاً همان اتفاقی که در بیولوژی می‌افتد در فرهنگ بین انسان‌ها هم می‌افتد.

یعنی مثلاً شما به یک مسئله‌ای اعتقاد پیدا می‌کنین این مسئله اسپرید اسپرید می‌شود بین آدم‌ها یا این نوع تفکر شما حالا با بیان کردن با کتاب نوشتن با سخنرانی کردن یک جوری آدم‌های دیگر را متقاعد می‌کنین که نگاهشون نسبت به جهان اینگونه باشه یا یک یا نگاهشون نسبت به زیبایی را تغییر می‌دین مثلاً با تبلیغات کردن آدم‌ها فکر می‌کنند که یک چیزی این مثلاً نوع نوع از چه می‌دانم شکل و قیافه این نوع از لباس پوشیدن این نوع از آرایش کردن این نوع از موی سر این زیباتره.

و بعد این با حالا می‌تواند عنصر پشت زمینه‌اش تبلیغات باشه پول خرج کردن باشه نمی‌دانم مد باشه حالا هر چیز دیگه‌ای یا معمولاً مثلاً تو جوامع آدم‌های متمول‌تر پولدارتر آن نوع لایف استایلشون خودش تبلیغی می‌شود برای بقیه نوع کتاب‌هایی که می‌خوانند نوع حرف زدنشون گفتارشون این‌ها تبلیغ می‌شود و بعد این اسپرید می‌شود تو بقیه آدم‌ها و کمک می‌کند که آن کالچر یک جوری یک یک اتحاد اجتماعی بینشون پدید بیاید یک اتحاد اجتماعی بین این‌ها پدید می‌آید و بر اساس این اتحاد اجتماعیه آن جامعه در شرایط مختلفی به ثبات می‌رسد.

شما مثلاً اگر یک جامعه‌ای داشته باشین که زبان مشترکی داشته باشند یا دین مشترکی داشته باشند خیلی وقتا یا اعتقادات مشترکی داشته باشند این‌ها خیلی کمکشون می‌کند که بتونن به دشمناشون مثلاً پیروز بشوند یک جور اتحاد ملی اتحاد اجتماعی پدید می‌آید.

برای‌شان خیلی چیزها این کار را می‌کند مثلاً شما فرض کنید بازی‌های ورزشی همین نقش را برای ماها بازی می‌کند شما وقتی مثلاً می‌گین تیم فوتبال ایران دارد مسابقه می‌دهد مثلاً با تیم فوتبال عربستان چه اتفاقی می‌افتد تو جامعه ایران یعنی اتفاق ریالی نیست که یعنی ۱۰ نفر آدم مثلاً دارند با هم سر یک توپی بازی می‌کنند یکی گل می‌زند یکی می‌برد اصلاً یعنی در واقعیت هم اتفاق خاصی تو جهان نمی‌افته در فیزیک جهان اتفاقی نمی‌افته.

اما دو تا اتفاق فرهنگی دارد تو دو تا کشور می‌افتد برای جوونای این کشور یا مثلاً برای مردم این کشور مهم است که آن بازیه مثلاً کی پیروز بشود و یک جوری اتحاد اجتماعی ایجاد می‌کند بین این‌ها این عنصر وقتی این باعث باعث بقای آن کشور و آن در حقیقت مردمان می‌شود به خاطر اینکه احتمالاً می‌توانند با این اتحاد اجتماعی با همدیگر همکاری بیشتری داشته باشند و احتمالاً در برابر دشمناشون اتحاد بیشتری داشته باشند.

دو تا دو تا عامل در بقای آدم‌ها در بقای قبیله‌های انسانی کمک می‌کند یکی کوپریشن و یکی هم کامپتیشن شما کامپت می‌کنید رقابت می‌کنید با قبایل دیگر برای بقا حالا چه برای به دست آوردن منابع تغذیه برای به دست آوردن منابع آب برای به دست آوردن حالا امکانات بیشتر برای زندگی رفاهیات بیشتر برای زندگیتون و از یک طرف کوپریشن دارید بین خودتان برای اینکه بتونین. حالا قبیله خودتان را نگه دارین یا کشور خودتان را نگه دارین. خب این‌ها اتفاقاتیه که دارد تو جهان کالچرال می‌افتد.

میم به‌مثابه واحد وراثت فرهنگی

حالا عنصری که دقیقاً نقش ژن را دارد بازی می‌کند در تکامل کالچرال تکامل فرهنگی اسمش را می‌ذاریم میم. اوکی پس میم هم با تلفظ جین میم دارد چه کار می‌کند دارد آن انتقال‌دهنده وراثت فرهنگی.

خب حالا برهانی که اینجا می‌خواهد ننو بگوید بر اساس این بک‌گراندی که من الان راجع بهش صحبت خواهم کرد بله مثلاً میم یک کتابه میم یک فیلمه که اسپرید می‌شود مثلاً فیلمی که معمولاً آدم می‌بیند یک موسیقیه که معمولاً مثلاً فرض کنید مرغ سحر شجریان یا مثلاً ای ایران ای مرز پرگهر مثلاً نمی‌دانم این یک یک شعره یک موسیقیه که تأثیر اجتماعی بر ما می‌گذارد یا چه می‌دانم تیم ملی ایران مثلاً تیم ملی فوتبال این خودش یک میمه هیچ کس خاصی نیست تیم ملی فوتبال فقط یک عنصر فرهنگی انتقال‌دهنده یک مفهومه هیچی در آن نیست.

چون همه آدم‌ها دارند در آن عوض می‌شوند مربیش عوض می‌شود همه چه دارد تغییر می‌کند ولی خود آن مفهومه است که ثابت مانده می‌بینید بله دقیقاً داریم بله تو تکامل تو اصلاً عنصر میم دقیقاً دارد چه کار می‌کند دقیقاً دارد انتقال وراثتی انجام می‌دهد از یک نسلی به یک نسل دیگر. بله ببین این دو تا به همدیگر ربط دارند.

تکامل فرهنگ خود یعنی از دو جنبه می‌توانیم بهش نگاه کنیم. یکی اینکه تو تکامل ژنتیکی آن چیزی که دارد گسترش پیدا می‌کند به تعبیر داکینز selfish gene یعنی ژن منه که ژن آن اسپیشز خاصه، ژن آن نوع خاصه که دارد رشد پیدا می‌کند و بقا پیدا می‌کند تو آن شرایط محیطی بله.

دقیقاً پارالل با آن داریم ولی این دو تا به هم ربط دارند. پارالل با آن چیست اینجا تو شرایط تو cultural evolution؟ تو cultural evolution این است که آن نوع تیپ زندگی نگاه کردن به جهان این‌ها دارد اسپرید می‌شود.

یعنی اینجا اسپیشز خود انسانه که دارد یا اسپیشز مثلاً حیوان مثلاً فلان مثلاً زرافه‌ست که دارد گسترش پیدا می‌کند و بقا پیدا می‌کند حالا به خاطر شرایطی که دارد. در اینجا یک نوع تفکر خاصه، یک نوع موسیقی خاصه، یک نوع چه می‌دانم نوشتن خاصه. این مثلاً شما فرض کنید یک نوع زبان خاصه.

این‌ها ایناست که دارد فرهنگ را جلو می‌رود و زبان‌هایی که نتونن مثلاً فرض کنید زبان انگلیسی الان یک جوری دارد دامیننت شده تو دنیا. دقیقاً یعنی اینکه ژن زبان انگلیسی یا میم زبان انگلیسی قدرت پیدا کرده نسبت به خیلی از زبان‌های دیگر.

۱۰۰ سال پیش احتمالاً مثلاً زبان فرانسه یا مثلاً ۳۰۰ سال پیش زبان فارسی مثلاً تو این منطقه ما از هندوستان تا آناتولی فارسی صحبت می‌کردند یا حداقل می‌نوشتن یا می‌فهمیدن.

این هی کوچیک‌تر شده الان به مرور زمان. به خاطر حالا قدرت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، همه این‌ها. ولی این یعنی چه کوچیک‌تر شده، بزرگ‌تر شده؟ یعنی اینکه آن اسپیشزه قدرت بقاش کمتر شده یا بیشتر شده؟ نسبت به پایه دیگر قدرت بیشتره. نسبت به دقیقاً. از لحاظ زمانی هم فرق دارد.

در کلید واژه تو همان تکامل بیولوژیکی زمان زمان خیلی طولانی. نه ما اصلاً اینجا داریم در این مورد تحقیق قطعاً اینجا باز آنجا بازه‌هاش مثلاً ۱۰۰ هزار سال، ۲۰۰ هزار سال و این حرف‌هاست. اینجا بازه‌ها در حد همین ۱۰ سال و ۲۰ سال و ۵۰ سال و ۱۰۰ سال و این حرف‌هاست.

بله کاملاً این بعد زمانی‌اش متفاوته. البته به خاطر اینکه اینجا دارد داخل تمدن انسانی اصلاً کلاً دارد صحبت می‌کند دیگر. یعنی کل ماجرا در ۱۰ هزار سال گذشته‌ست. اینجا راجع به ۲ بیلیون سال داریم صحبت می‌کنیم. ۲ میلیارد سال و اینجا این عددهاش کاملاً متفاوته. ولی خب شما اینجا همین‌جور که اینجا جهش‌های ژنتیک دارین آنجا جهش‌های میمتیک هم دارین.

شما مثلاً می‌بینید که فرض کنید اول قرن مثلاً ۱۹۰۰ و فرض کن ۱۰ در آلمان را مثلاً ۱۹۱۰ در آلمان رو در نظر بگیری بعد از اینکه مثلاً کم‌کم آلمان‌ها دارن یه جوری احساس می‌کنن که نسبت به انگلستان و فرانسه دارن ضعیف‌تر می‌شن بعد یهو می‌بینید که یه جور رئیس‌دیم توی آلمان داره رشد پیدا می‌کنه

یا تفکرات ضد یهودی تو آلمان داره رشد پیدا می‌کنه. این یهو همین‌جور مثلاً شما فکر می‌کنید هیتلر پاپ‌آپ کرده اومده بالا. پشتش یه بک‌گراند مثلاً ۴۰ ساله است از اواخر قرن نوزدهم شروع شده اومده تو قرن بیستم و تازه مثلاً یهو این اتفاق می‌افته.

پس اونجا یه جهش جهش میمتیک داره اتفاق می‌افته در داخل اون کشور. مثلاً تو کشورهای خود ما اگه نگاه کنید همین جهش میمتیک تقریباً شروع شده مثلاً فصل ۱۵۰ ساله تقریباً ایرانی‌ها به این اورنس رسیدن که ما چرا باید مثلاً از دنیا عقب‌تر باشیم؟ ما چرا نباید استقلال داشته باشیم؟

ما چرا نباید نمی‌دونم پیشرفت داشته باشیم، آزادی داشته باشیم، نمی‌دونم انتخابات داشته باشیم و از این صد انقلاب مشروطه اتفاق می‌افته بعد دوباره نمی‌دونم قیام دکتر مصدق اتفاق می‌افته، انقلاب اسلامی اتفاق می‌افته. اینا همه‌اش دنبال هم دارن ایرانی‌ها تلاش می‌کنن برای اینکه مثلاً به یه جوری خودشون رو بکشونن بالا. مثلاً شما دقیقاً چرا مثلاً ما الان بیشترین تحریم‌های جهان علیه ایران داره اتفاق می‌افته؟

عجیب نیست؟ عجیب نیست که یه کشور حالا بیشترین تحریم‌های تاریخ جهان علیه این ایران داره اتفاق می‌افته؟ بخاطر این کامپتیشن است. کامپتیشن داره اتفاق می‌افته. یعنی چی؟ یعنی اون رقیب من که حالا می‌خواد ایالات متحده باشه، نمی‌دونم حالا اسرائیل باشه، انگلیس باشه، هرکی که هست، احساس می‌کنه که تو داری وارد قلمرو اون می‌شی.

تو داری محیط اونو می‌خوای بگیری ازش و بنابراین تو رو تحریم می‌کنه، بی‌جنگ وارد می‌کنه که میم تو وارد نشه. از نظر فرهنگی تو نباید فیلمت مثلاً راحت پخش بشه. از نظر نمی‌دونم کتاب‌های فارسی نباید راحت پخش بشه، ادبیات فارسی باید تضعیف بشه.

هر هرچی که مربوط به تمدن توئه باید هی فشار بهش بیارن که کوچکش کنن. و خب برعکس هم هست دیگه ما هم باید تلاش کنیم که مثلاً یعنی این این رقابته در در به صورت فرهنگی داره اتفاق می‌افته برای ما. رهبر خیلی کشورهای دیگه شما دونه‌دونه مقایسه روش مطالعه کنید می‌بینید این اتفاق داره می‌افته.

خب پس اسم این ماجرا رو می‌ذاریم چی؟ تکامل فرهنگی که دقیقاً پارالل با تکامل بیولوژیک و البته ربط هم با همدیگه دارن. یعنی به نظر می‌آد که می‌شه این میم‌ها رو یه جوری سوار کرد بر ژن‌ها. یعنی انگار که اون پایه داره این ژن‌ها کار می‌کنه.

در هر صورت اون می‌خواد ژن تو رو از بین ببره. می‌دونی چی می‌خواد می‌خواد می‌خواد می‌خواد اون یا تو باید از نظر فرهنگی شبیه اون بشی، فکر فکر اونو بپذیری یا اینکه هی می‌خواد تو رو کوچیکت کنه، محدودت کنه، از بین ببره تا دقیقاً مثل اون. دقیقاً.

تعریف معجزه در مقاله

خب، بریم سراغ این مقاله.

خب اول مقاله سعی می‌کنه که تعریفی از میراکل بده. مثلاً می‌گه که ما خیلی سخته که می‌خوایم میراکل رو تعریف کنیم. ولی منظور از میراکل همین چیزایی که تو ادیان ابراهیمی وجود داره.

مثلاً مثل اینکه عیسی مسیح زنده مرده زنده کرده یا روی آب راه رفته یا مثلاً پیامبر اسلام به آسمان‌ها با اسب رفته. منظورش احتمالاً اون که اسرا از مسجدالحرام به مسجدالاقصاست و یا اینکه ماه رو اسپلیت کرده.

دو دلیل هیوم علیه باور به معجزه

این مثلاً معجزاتیه که ما مثلاً در ادیان ابراهیمی داریم. و بعد در مقدمه مقاله هم می‌گه که هیوم به ما نشون داد تو کتاب اینکوایری کانسِرنینگ هیومن آندرستندینگ که به به دو علت اساسی ما نمی‌تونیم باور داشته باشیم به وقوع معجزات.

یکی اینکه تو راجع بهش صحبت کردیم، یکی اینکه رشنال نیست باورش و دوم اینکه به نظر می‌آد که اصلاً ایمپاسیبله اینا واقع شده باشند.

رشنال نیست بخاطر اینکه تستیمونی رو نمی‌تونیم قبول کنیم یا اینکه بارها و بارها مثلاً یه کاری رو کردیم و اون اتفاق نیفتاده بنابراین معقول نیست که باور کنیم که قبلاً اتفاق افتاده باشه و ایمپاسیبله بخاطر اینکه اصلاً ما قبول ما قوانین رو به صورت یونیفورمیتی آو نیچر می‌بینیم.

یعنی فکر می‌کنیم که قوانین در همه جهان در همه شرایط برقراره و نقض قانون یعنی اون یونیفورمیتی به هم بخوره و بنابراین این اصلاً از نظر هیوم غیرممکنه.

خب این مقدمه مقاله. حالا بریم سراغ میمتیک آرگیومنتی که ایشون می‌خواد بر اساس این مسئله ارائه کنه.

شعبده و شگفتی

خب می‌گه که ما خیلی وقت‌ها تریک‌های تریک‌های مثلاً مثل این عکسی که اینجا کشیده، این چی می‌گن از شعبده‌بازی و این‌جور چیزا. آره، تو کلاه خرگوش دربیاریم. این چیزا رو زیاد دیدیم و حالا داوکینز یه مثالی می‌زنه. داوکینز جمله داوکینز می‌گه اگزامپلز آو میمز آرت ولی این این این‌ها باعث می‌شه که ما باور کنیم که خب یارو داره یه کاری می‌کنه.

فقط مسئله اینه که ما متدولوژی اون شعبده‌بازی رو نمی‌دونیم. پس به دنبال وقتی که با شعبده‌بازی رو می‌بینیم با یه چیز عجیب و سورپرایزینگی مواجه می‌شیم و جالبش اینه که بلافاصله شروع می‌کنیم به خبر دادن به همدیگه.

یعنی بلافاصله ما به محض اینکه یه چیز عجیبی می‌بینیم، یه چیز سورپرایزینگی که می‌بینیم، این حالا از نظر چیزو، از جلوتر برای ما توضیح می‌ده. از نظر سایکولوژی مطالعاتی که انجام شده. ما به محض اینکه یه چیز عجیبی می‌بینیم اینو به همدیگه خبر می‌دیم و خیلی هم دوست داریم که خبرمون دست اول باشه. . خیلی

مثال‌های داوکینز از میم

خیلی شما خیلی دیدید که مثلاً همین در خبرهایی که الان تو روز روز ما هست، مثلاً تند تند آدم‌ها خبر می‌دهند که ممکن است خیلی هم فیک باشه خبرهاشون. خبرهای دروغ هم بگویند که در دست اول باشه یک خبرگذاری اولی باشند که مثلاً دارند یک خبری را می‌دهند و آدم‌ها ببینن.

این یک مسئله سایکولوژیک حالا جلوتر توضیح می‌دهیم. خب داوکینز مثال‌هایی می‌زند از در کتاب سلفیش ژینش مثال‌هایی می‌زند از کالچر ریپلیکیتور. کالچر ریپلیکیتور همین چیزهایی که الان ازش صحبت کردیم یعنی میما. Examples of memes این جمله داوکینزه.

Examples of memes are tunes, ideas, catchphrases, clothes fashion، مدل لباس پوشیدن، مدل ایده‌ها را بیان کردن، کتاب نوشتن، فیلم ساختن، ways of making pots، چه جوری ظرف درست کنیم، نمی‌دانم of building arcs، چه جوری خانه بسازیم، این‌ها همه می‌شود مثال‌هایی از این میما، بله. Just as genes propagate themselves، همین‌جوری که ژن‌ها خودشونو propagate می‌کنند in the gene pool که ما در یک چیزی داریم به اسم ژن پول یا تو در چیز در تکامل.

ژن پول چیه؟ یک استخر ژنه. یعنی چه استخر ژن؟ انگار که این اسپیشزهای مختلف ژن‌هاشون وارد یک پولی میشه، وارد یک استخری می‌شود و این‌ها با همدیگر رقابت می‌کنند. هر کدومشون که بتونن بقا پیدا می‌کنند. بله. خب در واقع ژن‌های غالب آنجا باقی می‌مونن. خب همین‌جوری که ما آن‌ها وارد ژن پول میشن، وارد استخر ژن میشن، by leaping from body to body، حالا با اسپرم و egg و از طریق رابطه جنسی، so memes propagate themselves in the meme pool by

استخر ژن و استخر میم

leaping from brain to brain. پس در اینجا رابطه چه داریم؟ رابطه حرف زدن داریم، رابطه کامیونیکیشن داریم.

با رابطه کامیونیکیشن حالا یا هر یک نوع رابطه سوشال عملاً اسمش را بذاریم، این میم‌ها منتقل می‌شوند. via process which in the broad sense can be called imitation. و آها این هم خیلی نکته مهمی است که این رابطه‌ای که دارد اینجا اتفاق می‌افتد یعنی میم‌ها منتقل می‌شوند از طریقش که حالا ما اسمش را می‌ذاریم کامیونیکیشن یا هر چیز دیگه‌ای، ریپلیکیشنش چه جوری اتفاق می‌افته؟

یعنی یک چیزی کپی می‌شود. خود این کپی شدنه خیلی مهم است دیگر. در اینجا شما کپی شدنشو تو رابطه جنسی دقیقاً پدر و مادر در آن تو سلولاشون این کپیه وجود دارد که به بچه منتقل می‌شود.

دقیقاً خب نسخه وجود دارد که آن یک سلول بچه که به دنیا وجود می‌آید آن در آن این‌ها وجود دارند. درسته؟ پس وجود فیزیکی و بیولوژیک دارد. اینجا چه ریپلیکیتورشه؟ نه. چی؟ بله ولی این تربیت چه جوری اتفاق می‌افته؟ با عنصر ایمیتیشن، یعنی با تقلید. خیلی این کلمه ایمیتیشن کلمه مهمی است.

تقلید به‌عنوان تکثیرگرمیم

سه ساعت تو بچه‌ها می‌بینیم که دقیقاً مثلاً کاری که پدر و مادر، مثلاً فرض کن من دارم جارو می‌کنم، بچه کوچیک من هم می‌آید مثلاً دقیقاً همین کار را می‌کند. من نماز می‌خونم، مثلاً آن هم می‌آید دقیقاً همین کار را می‌کند. من کتاب می‌خونم، آن اصلاً سوادم نداره، مثلاً بلند می‌شود می‌آید آن هم دقیقاً همان کار را می‌کند.

این تقلید کردنه حالا تقلید در تفکر هست، تقلید در نوع صحبت کردن هست، تقلید در نوع لباس پوشیدن هست و همه این‌ها. پس عنصر ریپلیکیتور میم‌ها تقلید کردنه. و این خب خیلی مهم است. چرا؟

چون حداقل برای مقاله ایشان خیلی مهم است به خاطر اینکه به نظرش می‌آید که خیلی وقتا ما حرف‌ها را یا تفکراتی که از همدیگر گرفتیم تقلید می‌کنیم. مخصوصاً تو این بحث میراکل. یعنی یک چیزی شنیدیم، همان چیزی که شنیدیم می‌بینیم مثلاً تو جامعه دارد اسپریت میشه، همه دارند ازش حرف می‌زنن، ما هم می‌ریم روی همان حرف می‌زنیم. بله. بله آفرین دقیقاً.

دقیقاً. و اصلاً حالا رسانه چه کار می‌کنه؟ رسانه دقیقاً همین کار را می‌کند. یعنی یک جوری مولتی‌پلای می‌کند. این را برای همه تکثیرش می‌کند برای همه. شما مثلاً می‌فرستینش در نمی‌دانم رادیو یا تلویزیون یا تو تلگرام، برای هزاران نفر، میلیون‌ها نفر این پخش می‌شود و این ریپلیکیت می‌کند برای همه. آن‌ها تقلید می‌کنن، همان‌جوری فکر می‌کنند. بله. فیلسوف و روان‌شناسه. روان‌شناس.

پرسش و پاسخ

مگر الان بحث فلسفی نبود؟ الان بحث چیز بود، بحث ما فلسفی نیست، بحث بیولوژیک کالچرال. ولی خب داوکینز داوکینز دیگه، بله. یکی از موثرترین آدم‌ها در جهان ماست الان.

سوزان بلک‌مور و استقلال میم از صدق

خب سوزان بلک‌مور (Susan Blackmore) ساکسینتلی (succinctly) را پوتس (puts) ایت (it) این (in) هر (her) امبیشن (ambition) امبیشس (ambitious) بوک (book).

خب چیست اسمش؟ همین حرف را سوزان بلک‌مور هم می‌زنه، بلک‌مور هم می‌زند. عنوان کتابش هست د میم ماشین (The Meme Machine). جمله سوزان بلک‌مور این است که تروث (truth) ایز (is) نات (not) ا (a) نیسسری (necessary) کرایتریون (criterion) فور (for) ا (a) ساکسس‌فول (successful) میم (meme). ایف (if) ا (a) میم (meme) کن (can) اسپرید (spread) ایت (it) ویل (will).

برای اسپرید (spread) کردنش احتیاجی به تروث (truth) ندارد. کما اینکه این هم یک حرف خیلی خیلی مهم است. پس نکته اول اینکه این میتیشن (imitation) دارد اتفاق می‌افتد. نکته دوم اینکه مستقل از تروث (truth) انتقاله. چه انتقال ژنتیک، چه میمتیک، مستقل از تروث (truth)ه.

یعنی چی؟ ربطی به صدق ندارد. ببینین مثلاً شما ممکن است که یک قابلیت ژنتیکی در همه ما آدم‌ها وجود دارد که پرسونفیکیشن (personification) می‌کنیم. یعنی چی؟

مثلاً درخت می‌بینیم، کوه می‌بینیم یا مثلاً اسکای (sky) می‌بینیم، با همه این‌ها سعی می‌کنیم این‌ها را به انگار که فکر می‌کنیم آدم‌ان، روح دارن، روح دارند منظورم کانشسنس (consciousness) دارن، انگار که می‌فهمند و ما می‌توانیم باهاشون وارد دیالوگ بشیم، انگار که یک جوری می‌ترسیم ازشون، از جهان، از چیزهایی که دارد اتفاق می‌افته، از حیوانات، همه این‌ها را باهاشون یک جوری پرسونفیکیشن (personification)شون می‌کنیم و وارد حتی ممکن است وارد مکالمه باهاشون بشیم، وارد نمی‌دونم، احساس کنیم ازشان که این‌ها دارند برای ما مثلاً چه می‌دانم کار می‌کنند یا امثال این‌ها.

یا حتی خیلی عجیب‌تر از اون، ما همه‌مون مثلاً ویش‌فول تینکینگ (wishful thinking) داریم. ویش‌فول تینکینگ (wishful thinking) یعنی اینکه یک جور بعضی وقتا امیدهای واهی داریم. می‌دانیم که این اتفاق نمی‌افته ولی خودمان امید، می‌دانم که ممکن است من مریضم خوب نشود ولی امیدوارم که بشود. می‌دانم که ممکن است دیر برسد ولی سعی‌ام را می‌کنم که زودتر برسد و خیلی وقتا این باعث می‌شود که من موفق هم بشوم.

این ویش‌فول تینکینگ (wishful thinking) یک چیز ژنتیکیه که به من کمک می‌کند برای بقای من. یعنی به جای اینکه مرا افسرده کنه، ناامید کنه، بگویم پس حالا که این‌جوری پس ولش کن، این می‌گوید این یک عنصر درونی بیولوژیکال در من شروع می‌کند به کار کردن که نه امید داشته باشی، ممکن است با تلاشت تو تغییر ایجاد بشود.

و ممکن است که اصلاً به صدق نداشته باشه. این‌ها بر اساس المان‌هایی که شما را کاغذ دارین، هیچ‌وقت ممکن است این اتفاق نیفته یا ربطی به واقعیت نداشته باشه ولی شما امیدوارین که این بشود.

این خاص این فکلتی (faculty) ویش‌فول تینکینگ (wishful thinking) که مستقل از صدقه، برای چرا مانده تو من؟ چون به ادپتیشن (adaptation) من با محیط کمک می‌کنه، برای بقای من، به بقای اسپیشیز (species) من کمک می‌کند. پس انتقال ژنتیک به معنای اینکه چیزی یعنی باقی بمونه، مستقل از صدقشه. این خیلی خیلی حرف مهمی است.

برهان تکاملی پلنتینگا علیه طبیعت‌گرایی

بعداً مثلاً پلنتینگا (Plantinga) بر اساس این یک برهانی می‌سازه که بهش می‌گویند اوولوشنری (evolutionary) آرگیومنت (argument) اگینست (against) نچرالیزم (naturalism).

یک دقیقه این برهان را توضیح بدهم چون خیلی جالب است برهانش. الان چون گفتم اوولوشنری (evolutionary) آرگیومنت (argument) اگینست (against) نچرالیزم (naturalism) و الوین پلنتینگا (Alvin Plantinga) فیلسوف معروف می‌گوید که همه‌تون احتمالاً می‌شناسینش. پلنتینگا می‌گوید که قوای شناختی ما بر اساس تکامل پدید آمده.

خب، آن چیزی که بر اساس تکامل پدید آمده باشه، ربطی به صدق نداره، مستقل از صدق کار می‌کند. بنابراین شما نمی‌توانید، پس چون مستقل از صدقه شما بنابراین نمی‌توانید نشان بدهید که قوای شناختی شما ریلایبل (reliable)ه. پس ریلایبیلیتی (reliability) کاگنتیو (cognitive) فکلتی (faculty)تون را نمی‌توانید نشان بدین. ریلایبیلیتی (reliability) کاگنتیو (cognitive) فکلتی (faculty) یعنی چی؟

یعنی اینکه دارد به سمت صدق شما را می‌برد. یعنی باورهای اکثراً صادق کاگنتیو (cognitive) فکلتی (faculty) شما برای شما فراهم می‌کند. این را نمی‌توانید نشان بدین چون اصلاً این قوه برای اینکه اکثراً صادق تولید کند پدید نیومده، برای اینکه بقا ایجاد کند پدید آمده.

هدفش این نبوده. پس چگونه تو می‌تونی آن تضمین کنی که این دارد باورهای اکثراً صادق اگر این‌طوریه پس مجموعه باورهای شما ۵۰-۵۰ه. تو نمی‌تونی نشان بدی که اکثراً باورهای تو صادق‌ان.

و از جمله اینکه نمی‌تونی باور خودت به نظریه تکامل را نشان بدی اگر که باور داشته باشی به تکامل. پس تو نمی‌تونی باور به تکامل و نچرالیزم (naturalism) را به نچرالیزم (naturalism) باور داشته باشید یعنی تو بر اساس نظریه تکامل پدید آمده باشی با این حالا هوایی که الان توضیح می‌دهیم توضیح دادیم یعنی صرفاً با نچرال با موتاسیون ژنتیکی و انتخاب طبیعی تو نمیتونی پدید آمده باشی یعنی نمیتونی باور کنی به این چرا چون یک باور خودشکنه. خیلی حرفش به نظرم جالب است.

راجع به این هم کتاب نوشته شده مقاله شاید ۲۰ ۳۰ تا مقاله راجع به این موضوع نوشته شده حرف خیلی جالبی خودش هم سه چهار بار این را تکرار کرده تو مقالات مختلف.

یک کتابی هم هست که در واقع مناظره‌اش با دنیل دنت آن هم به فارسی هم تقریباً ازش استفاده کرده نمی‌دانم بله نمیدونستم ترجمه شده بله یک مناظره‌ای در آکسفورد داشت ۲۰۰۶ کتابشو من دارم ولی نمیدونستم ترجمه هم شده بله خیلی خیلی معروفه برهانش برهان جالبیه بخاطر اینکه تو این برهان می‌گوید اگر تو قبول کنی که انسان محصول تکامل صرف در یک فضای کاملاً نچرالیستیک یعنی ۱۰۰٪ نچرالیستیک باشه تو نمیتونی نشان بدی که این باور باور صادقیه یعنی تو دچار یک باور خود شکن شدی یعنی این باور به محض اینکه این باور را داشته باشی این باور خودش را نقض می‌کند.

خب آها پس انتقال یا ژنتیک مستقله از انتقال ژنتیک مستقله از تروث انتقال میمتیک هم مستقل از تروث. این‌ها ربطی به صدق قضیه ندارد فقط آن میمی برقرار می‌ماند که جمله تو زدم دوباره باید بخوانم.

موفقیت میم مستقل از صدق

Truth is not a necessary criterion for a successful meme. اوکی؟ If a meme can spread, it will. اگر بتواند اسپرید کند اسپریدشو اسپرید می‌کند ربطی به صدقش ندارد صدق لزوماً یک محک برای انتقال میمتیک نیست. خب پس این هم نکته دومی را داشته باشین چون همه این‌ها را تو برهانش به کار می‌برد ازش استفاده می‌کند. خب بله کار می‌کند ولی ربطی به صدق ندارد دیگر.

به پلنتینگ یا به هر فرق نمی‌کند تو به پلنتینگ خیلی سعی کردن که این را نشان بدن که بله اگر یک چیزی کار می‌کند آیا این صادقه لزوماً؟

اما لزوماً اینطوری نیست یعنی ممکن است که تو یک قوه‌ای داشته باشی که این کار بکند فانکشنال فانکشنالیتی داشته باشه ولی این مثل مثلاً همین ویش‌فول‌تینکینگ که الان مثال زدم کار می‌کند باعث بقای تو می‌شود ولی لزوماً صادق نیست.

ربطی به صدق لزوماً ندارد. البته راجع به این می‌گویم خیلی مقاله نوشته شده له و علیهش یعنی شاید نزدیک ۳۰ ۴۰ تا مقاله نوشته شده راجع به این سرچ کنین خیلی حرف زیاد زده شده راجع بهش.

مخالف هم زیاد دارد. یعنی بحران جالبیه. خب حالا یک جمله از هیوم بخونیم.

هیوم: لذت شگفتی و روایت معجزه

هیوم می‌گوید که he takes such stories یعنی miracle stories of یا miracle میما to evoke positive feelings in both the speaker and the consumer. یک حس خوبی به آدم‌هایی می‌دهد که دارند ازش صحبت می‌کنند. چرا؟ چون به نظرش می‌آید که وقتی که ما داریم از برای انتقال برای اینکه میم درست منتقل بشود شما احتیاج به هیجان دارین.

مثلاً فرض کنید که تو بین بازی‌های ورزشی چرا فوتبال اینقدر مهم است و مثلاً آدم‌ها بهش اهمیت می‌دهند یا مثلاً بسکتبال اینقدر اهمیت نمیدن. یکی از نکات مهمی که حالا این همش مطالعات روانشناسی روش شده.

نکات مهمی که تفاوت که فوتبال دارد مثلاً با والیبال و بسکتبال سر هیجانیه که این بازی برای آدم‌ها ایجاد می‌کند. یعنی تو هر لحظه‌ای در بازی فوتبال در هر لحظه می‌شود گل زد می‌شود ۹۰ دقیقه هم گل نزد. ولی این اتفاقه تو بسکتبال مثلاً تو هر ۲۰ ثانیه ۳۰ ثانیه یک اتفاق می‌افتد و حالا خیلی خیلی آن طرف سورپرایز نمی‌شود.

ولی تو فوتبال خیلی خیلی ممکن است به راحتی آن میزان سورپرایز شدن آدم‌ها خیلی بالاتر می‌رود. و این باعث می‌شود که آدم‌ها بشینن راجع بهش صحبت کنند و یک جور این میم فوتبال این چه می‌گویند عنصر کالچرال فوتبال جلوتره.

اگر شما یک چیز عجیبی ببینین یا اتفاق عجیبی بیفته، خیلی بیشتر هیجان دارین که راجع به آن صحبت کنین. مثلاً فرض کنین جنگ شده الان، مثلاً ایران به اسرائیل حمله کرده. این خیلی چیز مهمی است واسه ما که بشینیم راجع بهش صحبت کنیم، حرف بزنیم.

خب پس این هیجانه خیلی مهم است. حالا جمله هیوم را بخونیم از کتاب Inquiry که همین مسئله را تأکید می‌کند در مورد میراکل‌ها. جمله هیوم: The passion of surprise and wonder. یعنی پشن دارید برای سورپرایز و واندر. شما لذت می‌برین از اینکه یک چیز عجیب و غریبی را تعریف کنین. Arising from miracles که از میراکل پدید می‌آید, being an agreeable emotion gives a sensible tendency towards the belief of those events from which it is derived.

و چون یک چیز عجیب و غریبیه و شما تمایل دارین که این را اسپریدش کنین، این کم‌کم تبدیل می‌شود به اینکه شما دوست دارین بهش باور کنین. And this goes so far. به خاطر چی؟ به خاطر اینکه حالا مثال هم می‌زند.

چند تا مثال می‌زند ایشان در مقاله‌اش از چیزهای عجیب و غریبی که اتفاق افتاده و واقعی نبوده و بعداً ما هی شروع کردیم راجع بهش صحبت کردن و تعریف کردن و بعداً فکر کردیم که آن‌ها واقعی‌ان. مثال خیلی معروفش همه‌تون می‌دونین ماجرای اندلسه. شنیدین اندلس؟ اندلس چیست ماجراش؟

مثال اندلس

ماجرای اندلس این است که همه می‌دونین دیگر مثلاً این دست مسلمان‌ها بود و بعد هم آنجا به خاطر وضعیت فرهنگی و اجتماعی و این‌ها آن‌ها ما مسلمان‌ها شکست خوردن و مسیحی‌ها اومدن آنجا را گرفتن.

آیا این واقعیت تاریخی‌ه؟ یک داستانه. یک یک داستانی یک نفری می‌نویسه بعد این داستانه تبدیل می‌شود به اون‌سوی تاریخی و الان همه ماها فکر می‌کنیم می‌کنیم که مثلاً داریم از در مورد تاریخ اندلس صحبت می‌کنیم. در حالی که آن اتفاقات نیفتاده بوده. مثلاً یک جنگی پیش می‌آید و مثلاً در ادامه جنگ‌های صلیبی مسلمان‌ها شکست می‌خورن. And this goes so far that even those who cannot enjoy this pleasure immediately, nor can believe those miraculous events of which they are informed, yet love to partake of the satisfaction at second hand or by or by rebound as place the pride and delight in exciting and admiration of others.

یعنی چی؟ منظورش چیه؟ می‌گوید که خیلی شما دوست دارید که نفر اولی باشین که دارین این را بیانش می‌کنین و حالا اگر نفر دوم و سکند هند شدین، آن هیجانه را حفظش می‌کنین برای اینکه بیانش کنین.

پس خیلی آدم‌ها تمایل دارند که یک نفر اولی باشند که تند و تند آن خبرها را می‌دهند و یا اینکه اگر نفر سکند هند هم می‌شن، آن هیجانه را روشون نگه می‌دارن. خب بعد حالا ایشان شروع می‌کند به اینکه آیا ما مطالعاتی تو این زمینه داریم که بگوید که چرا آدم‌ها سایکولوژیکلی این‌جوری رفتار می‌کنن؟

ترفند طناب هندی

یک مثالی می‌زند از یک اتفاقی که در آمریکا افتاده، اسمش هست Indian Rope Trick.

یک داستانی یک نفر در مجله‌ای در شیکاگو در مثلاً نمی‌دانم ۱۸۴۵ چیز ولی این را می‌نویسه، ۱۸۹۰. یک داستانی در مجله Daily Chicago یک نفر می‌نویسه در مورد اینکه یک هندی یک دانه طناب آورده، این طنابه را این‌جوری ساخت گذاشته، مثل مار شده و بعد بچه‌شو فرستاده رفته، طنابه آن را خورده و بعد خودش رفته بچه‌شو پیدا کنه، خودش هم این طنابه خورده.

خب؟ یک داستان می‌نویسه آنجا و بعد این داستانه تبدیل می‌شه، هی مردم راجع بهش صحبت می‌کنن، چون در مجله‌ای بوده که معمولاً از اخبار راجع بهش صحبت می‌نوشتن، این‌ها فکر کردن که این خبره و بعد این خبره پخش می‌شود و مثلاً سال‌ها آدم‌ها راجع بهش حرف می‌زدن و فکر می‌کردند که این اتفاقه واقعاً افتاده.

و نکته جالب اینکه خیلیا این را به عنوان دست اول تعریف می‌کردند که ما رفتیم دیدیم این را. بعد این‌ها شروع کردن به مطالعات روان‌شناسی تو آمریکا راجع به آدم‌هایی که می‌گفتند ما این را دیدیم. این‌ها را صدا کردن، آن‌ها تو دیدی؟ بله من دیدم، بیا گزارش بنویس. و شروع کردن به نوشتن این‌ها که و این‌ها را جمع کردن، یک کتاب راجع بهش نوشتن.

که این آدم‌هایی که گفتن ما این را دیدیم که این طنابه این‌جوری شد، چرا این افکت را دارند می‌کنند و چرا این حرف را دارند بیان می‌کنن؟ و همین که الان گفتم، یعنی ماجرا این است که این‌ها احتمالاً یک جور لذت می‌برن از اینکه خبر دست اولی برای بقیه فراهم کنند و بقیه بیان بشینن حرف‌های این‌ها را گوش کنند.

چرا؟ چون آن آدم تبدیل می‌شود به منبع خبری. بعد بقیه حرفاش هم می‌تواند میماش را می‌تواند از این طریق منتقل کند. یعنی دقیقاً یک چیزی مثل انتقال ژنتیک که آدم‌ها دوست دارند این اتفاق بیفته، این منبع خبری شدن یک لذتی دارد برای‌شان چون می‌تواند تفکرات بقیه تفکراتش هم منتقل کند.

وقتی شما قبول کنی که آن یک چیز عجیب و غریب و دیده، بقیه حرفاش هم قبول می‌کنی. حالا این که می‌خواهم مسیحی هم بگم، حتماً باید خود مسیحی را ببینن. با این مسیحی و این‌ها هم، تأیید می‌کنند که ما مسیحی را دیدیم. که مسیح را دیدم.

حالا مسیحی را باید ببره. فکر نکنم راه راحت‌تر از این‌ها می‌شود مسیحی شد.

خب، نکته دوم.

انتقال میم معجزه بدون باور به صدق

Hume is explicit about his belief that miracle means can be spread without the communicator actually taking them as being true. همان که الان گفتم. پس انتقال آن لزومی ندارد که، پس یکی اینکه این سورپرایزه اتفاق می‌افته، نکته اول و شما را تبدیل می‌کند به عنصر خبری و دومی که مستقل از صدقه.

و این، این هم باز Hume بهش معتقده. یعنی Hume فکر می‌کرد که هیچ ربطی به صدق ندارد انتقال میمتیک. به این جمله هم تو این Inquiry دارد. جمله Hume را بخونیم. A religionist، یک آدم دین‌دار، may be an enthusiast، خیلی علاقه ممکن است داشته باشه، and imagine he sees what he has no reality. ممکن است خیلی به چیزهایی که واقعی نیستن، علاقه‌مند باشه. چرا؟ He may know his narrative to be false. حتی ممکن است که بدونه داستانش درست نیست. and yet preserver، preserver in it with the best intentions in the world for the sake of promoting so holy a cause.

خب، چرا؟ به خاطر اینکه دوست دارد که آن کاز، آن علت مقدس را یک جوری پروموت کند. آن تصور مقدسش از جهان را یک جوری پروموت کند و به خاطر همین ممکن است که اصلاً این یک داستانی بسازه و به خاطر همان آن را جلو ببره. حتی اینکه خودش هم ممکن است بدونه که این درست نیست. ولی چون به نظرش می‌آید هدفش مقدسه، ساپورتش می‌کند. این جمله Hume دیگر. Or even where this delusion has not placed, vanity excited by so strong a temptation operates on him more powerfully than on the rest of mankind in any other circumstances and self-interest with equal force.

خب و به خاطر اینکه فکر می‌کند که این می‌تواند کمک کند به بقیه آدم‌ها که زندگی مثلاً پاکیزه‌ای داشته باشند یا این‌ها، سعی می‌کند. پس یک جور هدف‌گذاری می‌کند و داستانش را جلو می‌برد.

پس بازم Hume هر دو تای این استدلال‌ها را این می‌خواهد بگوید که این حرف‌هایی که من دارم می‌زنم یک جور ساپورت حرف‌های Hume، یک جور دارم بازنویسی می‌کنم حرف‌های Hume. خب، یک جمله دیگر باز از Hume در کتاب Inquiry. The pleasure of telling a piece of news so interesting، وقتی شما یک خبر جدیدی می‌خواین بگین خیلی، of propagating it، خیلی‌هاتون جالب است که این کار را بکنین، and being the first reporters of it.

خب، خیلی لذت می‌برد که اولین خبرگذاری آن باشین. spread the intelligence and this is so well known that no man of sense gives attention to these reports till they find them confirmed by some greater evidence. آن آدم‌ها دنبال evidence بیشتری می‌گردن. Do not the same passions and others still stronger incline the generality of mankind to believe and report with the greatest vehemence and assurance all religious miracles. خب، این جمله سوالیه.

لذت خبر اول بودن

یعنی فکر می‌کنیم که آیا بقیه آدم‌ها هم به همین ترتیب ایمان آوردن به میراکل‌ها یعنی خیلی برای‌شان هیجان‌انگیز بود که بیان آن‌ها را اعمال کنند و ابلاغ کنند و این‌ها.

مثلاً یک مثال، مثالی که می‌زند این است که شما دیدین خیلی وقتا آدم‌ها راجع به مثلاً فرض کنید دوست دوست شدن دو نفر خیلی سریع صحبت می‌کنند این پخش می‌شود. مثلاً چه می‌دانم همایون شجریان با خانم نمی‌دانم اسمش چیست خیلی مثلاً نمی‌دانم با هم دوستن و همه دنیا الان می‌دانند که این ممکن است در یک رابطه‌ای با همدیگر باشند. و این چرا اینقدر واسشون جالبه؟

یک چیزی یک موضوع جالب و مثلاً به نظرشون چه می‌دانم بر که بیان بشوند منبع خبری. این‌ها تبدیلشون کنند به منبع خبری دقیقاً اتفاقی که تو اینستاگرام می‌افتد دیگر. شما لایک می‌کنین، آن فالو می‌کنین آن را و آن دوباره هی حالا همه ممکن است خبرهای فیک، زرد یا هر چیز دیگه‌ای را پخش کنه، تبدیل بشود به منبع خبری برای شما.

برای چی؟ برای اینکه این میمشو، نوع فکر کردنشو بتواند گسترش بده. و البته یک ربطی به ژنتیک هم دارد چون احتمالاً در آن پول هم می‌آره، می‌تواند زندگی هم بکند. باشه. خب، برویم جلو. خب، مثال، مثال ایندین روپ که الان گفتم برای‌تان خیلی مثال جالبیه.

در سال ۲۰۰۱ این که گفتم که مثلاً مال ۱۰۰ سال قبلشه ولی تو این مدت یک عالم گزارش جمع می‌کنند از آدم‌هایی که فکر می‌کنند این درست است یا آدم‌هایی که دیده بودن و بعداً هم یک کتاب، یک دو تا روان‌شناس به اسم پیتر لمونت و ریچارد وایزمن یک کتابی می‌نویسن به اسم The Rise and Fall of the Indian Rope Trick و تمام آن گزارشات را بررسی می‌کنند و بعد شروع می‌کنند به مثال‌هایی از سنخ آن.

گستاو کان و اغراق تماشاگر

یعنی تو کتابشون می‌آیند این راجع به خود ایندین روپ تریک تو مقدمه‌شه ولی بقیه کتاب راجع به مدل‌هایی که آدم‌ها یک دروغی را باور می‌کنند و سعی می‌کنند که حتی آن را بیان سیرکولییت کنند. یعنی یک سری impossible events داریم که سیرکولییت می‌شوند به عنوان واقعیت در جهان.

خب، و همین‌طور روان‌شناس‌های دیگر اومدن را این موضوع کار کردن. مثلاً تو این مقاله مثلاً اشاره می‌کند به گوستاو کون که می‌آید یک کتابی دارد به اسم Experiencing the Impossible، تجربه ایمپاسیبل‌ها. تو کتاب می‌نویسه، جمله‌شو بخوانم. One of the biggest joys of being a magician اینکه خیلی شما مثلاً جادوگر باشین یا شعبده‌بازی کنین و اینا، چه لذتی به شما می‌ده؟

اینکه involves listening to other people's accounts of your own performance. اینکه بقیه آدم‌ها دارند راجع به پرفورمنس شما صحبت می‌کنند. یعنی درباره شما صحبت کردن، در مورد فکر شما، کار شما صحبت کردن. یه‌جوری آن می‌شود شما منبع میم می‌شین. Spectators often exaggerate what actually happened. و تازه آن‌ها شروع می‌کنند اگزجریت کردنش.

مثلاً ممکن است یک دانه خرگوش از تو کلاه درآورده باشی، آن بگوید مثلاً چه می‌دانم یک فیل از تو کلاه درآورده. یعنی همین‌جوری هم اگزجریتش هم می‌کنند. Mis- miscritical parts and embellish the performance with colorful description of things that never took place. و خیلی رنگی هم تعریفش می‌کنند و آن چیزی که اصلاً اتفاق نیفتاده.

خب، پس حالا این مجموعه مقاله، حالا مقاله را یک بار دیگر برویم برهانشو بنویسیم و بعد ببینیم که راجع بهش می‌توانیم چه بگوییم. چه داشت می‌گفت ایشون؟

صورت‌بندی برهان ننو

تئودور ننو تو این مقاله برهانشو بخواهیم بنویسیم این است: یک اینکه معجزات وقایع عجیب‌غریب عجیب و غریب هستند که گزارش می‌شوند. دوم وقایع عجیب و غریبی که گزارش می‌شوند می‌توانند از سنخ مجیک باشند، جادو باشند.

سومین خطش این است که انسان‌ها تمایل دارند به صورت سایکولوژیکلی که وقایع عجیب را گزارش کنند. چهارمی که تمایل انسان‌ها به گزارش وقایع عجیب مستقل از صدق آن‌هاست. یعنی کاری به صدق آن گزارش‌ها نداره، مستقل از آن.

چرا؟ چون یک نوع انتقال میمتیکه. خب؟ بنابراین پنجم از دو، سه و چهار نتیجه می‌گیریم که معجزات می‌توانند گزارش‌هایی از سنخ گزارش‌های آره، ناسادق باشند. مثل مثلاً همین چه بود؟ نخ طناب آره، طناب مار شده مثلاً حالا هرچه. یعنی آن تصدیق جادو منظورم این است که مجیک دیگر. یعنی این‌جور مجیکاله.

مثل جادو یعنی همین چیزهایی که مثلاً هر شعبده‌بازی نه دیگر ماورایی نیستش. تفاوت این دو تا اصلاً همین است. شما در معجزه تفاوت میراکل و مجیک این است. تو مجیک یک متدولوژی داری برای فریب دادن. از یک راهی فریب می‌دی. در اینجا ادعاش این است که سوپرنچراله و تو نمی‌خوای فریب بدی.

تو می‌خوای از یک امر واقعی سوپرنچرال صحبت بکنی. از یک دخالت خداوند در جهان داری صحبت می‌کنی ولی اینجا تو یک دنبال یک متدولوژی هستی برای فریب دادن. حالا آن که تریکه از چه نظر باشه مثلاً چشمشو فریب بدی، نمی‌دانم یا هرچه یا ذهنشو فریب بدی. همه این‌ها هستش.

حالا این‌ها ما باید تو مثال‌های مختلفی که در مقاله آورده هست. مثلاً جادوگر یک کتابی هم ما را معرفی می‌کند در مورد تریک‌هایی که جادوگرا استفاده می‌کنند که یکیش این است که روی ذهن آدم‌ها کار می‌کنند و یکیش این است که توجه یکی دومیش مهم‌ترینش که توجه آدم‌ها را به یک چیزی معطوف می‌کنند و یک کار دیگه‌ای می‌کنند.

حالا ما آن‌ها را به هر حال یک متدولوژی دارد دیگر. حالا خب بنابراین نتیجه از این نتیجه برهان اینکه معجزات باوره. یعنی نتیجه هیومیه. باور به وقوع معجزات معقول نیست. چرا؟ چون شما نمی‌توانید نشان بدهید تفاوت بین معجزه و مجیکو. بنابراین باور به وقوع به معجزات معقول نیست.

دین‌داری فضیلت‌مندانه و معجزه

خب، امم ما جلسه پیش سعی کردیم نشان بدهیم که کلاً این برهان یعنی برهان‌های هیومی لزوماً تأثیری بر دین‌داری دین‌داران ندارد اگر دین‌داری ما فضیلت‌مندانه باشه. حرف جلسه پیش من این بود. اصلاً فرض کنیم که این اتفاق نیفتاده. اصلاً پیامبر شق‌القمر هم نکرده باشه یا مثلاً عیسی مسیح هم مرده زنده نکرده باشه، مسئله دین‌داری دین‌داری به سمت فضیلت‌مندی.

دین‌داری روشی‌ست برای خوب شدن من، برای قرابت به خیر محض. برای آن تو نیاز به تفکر عقلانی و اخلاقی داری. به احتیاج به زیست عقلانی و اخلاقی داری. نیازی به این نداری که معجزه‌ای اتفاق افتاده باشه. معجزه حداکثر کارکردش می‌تواند برای این باشه که یک جور فضای اجتماعی فراهم بکند برای اینکه آدم‌ها قبول بکنند که مثلاً اعتقاد پیدا کنند و بیان جلو.

آره، به نظر می‌آید چنین چیزی. ولی حالا فرض کنیم اصلاً برهان ایشان هم درست باشه، این صدمه‌ای به دین‌داریِ امم به دین‌داریِ عقل عقلانی نمی‌زنه. ولی احتمالاً صدمه ممکن است به نوع دین‌داریِ چه می‌دانم اسمش را بگذاریم عوامانه یا حالا هر عنوان دیگه‌ای بگذاریم ممکن است بزند.

ولی حالا اصلاً برهان کار می‌کند یا نه مستقل از این که آیا برهان بر باور ما مؤثره یا نه، آیا برهان کار می‌کند به نظر شما؟ یعنی آیا معجزات خب اگر همین حرف‌ها در مورد مجیک که به نظر می‌آید درست است.

یعنی باور ما به اینکه یک مجیکی اتفاق افتاده احتمالاً نمی‌تواند باور درست درست باشه چون یک از یک مثلاً که دوست پنج چهار پنج خط هم بخوانم. There are strong پس conclusion.

نتیجه‌گیری مقاله

There are strong similarities between magic memes and miracle memes. خب؟ خیلی این‌ها با همدیگر شبیه‌ان. And I've used the history and psychology of magic in order to shed some light on how people tend to report impossible sounding stories.

من به شما نشان می‌دهم که چه جوری آدم‌ها impossible stories را بیان می‌کنند و قبول می‌کنند بهش. یک سری چیزهای تکنیک سایکولوژی که آوردم. خب؟ We've also seen that the mimetic fitness of such stories is independent of concern with truth. پس مستقل از صدقش هم mimetic پیدا می‌کنند. به صدقش هم ربطی ندارند. اوکی این هم نکته بعدی. نکته بعدی که نشان داده تو مقاله این است. I also highlighted the irrationality of adopting naturalistic lens. آها این جمله‌اش به نظرم جالب بود. می‌گوید که I also highlighted the irrationality of adopting naturalistic lens for impossible seeming events for which one has firsthand evidence while immediately abandoning naturalism when it comes to testimonies of religious miracles made by people who lived in the distant past.

می‌گوید خیلی برام عجیبه یا غیرمعقوله که شما آدمی باشی که وقتی به شما می‌گویند که یک مثلاً جادویی اتفاق افتاده، یک شعبده‌بازی اتفاق افتاده، فوری می‌آی می‌گی که خب این چگونه این کار را تونست بکنه؟ ببین مثلاً روشش چه بوده و این‌ها.

ولی وقتی که یک مردم در گذشته‌های خیلی دوری به شما می‌گویند که یک religious miracle‌ای اتفاق افتاده، شما naturalistic بهش نگاه نمی‌کنید. پس این به نظرش می‌آید که خیلی irrational‌ه که پس یک بار دیگر جمله‌اش را بخوانم. به نتیجه‌گیری مقاله این است. I also highlighted the irrationality of adopting naturalistic lens موقعی که به مجیک می‌رسین، لنز naturalistic برمی‌دارین.

تیپ naturalistic برمی‌دارین و می‌گین که خب حالا این چه اتفاقی افتاده؟

بحث کلاس درباره استدلال

While immediately وقتی که به چیز می‌رسین، به miracle می‌رسین، adopting naturalism when it comes to testimonies of religious miracles made by people who lived in the distant past. خب. این هم آخر مقاله بود که الان اینجا گفتیم. پس نتیجه‌اش این است که باور به وجود معجزات معقول نیست. اما حالا چه بگوییم راجع به این استدلال؟

ببینید، خب، این انسان‌ها تمایل دارند که بقای عجیب و گزارش‌شون هم همین انسان‌ها نگاه می‌کنند به منبع که ببینن آن چیزی که گفته شد کی دارد می‌گوید. بعدش هم، به قول دکتر، کانال مهم است.

یعنی مثلاً فرض کن یک خبری تو توییتر حالا نیست، اگر آن تیکه صحت نداشته باشه، آن تیکه را نگاه کنن، ببینن درست آن خبر یا نه. دستی نیستند. این تمایل هم انسان‌ها دارند. خب، ببینید، چون که کی دارد این خبر را می‌گه، خیلی مهم است. این کلاً یک بحث مستقلی از، اه، در واقع، در واقع مستقل از صدق، می‌تونه، می‌تونه، درست است.

مثلاً یک یک بازی کوتاهی خبر را خیلی تخریب می‌کند. ولی بعد، در واقع، این در درازمدت آدم احساس می‌کنه، این‌جوری می‌آید مثلاً، یک خبر را این‌جوری پخش می‌کنه، ولی می‌تواند فکر کنه، یک خبر دیگه، خیلی، آن‌ها این‌جوری می‌گویند که مثلاً خب، ولی در واقع، این خبرهای معجزه هم که می‌بینید، این‌جوری نیست.

این‌ها می‌آیند می‌گویند که، یعنی خود این، این داستان‌ها، این‌جوری که این‌ها مطرح شده، هست، در واقع، این‌ها کلی خبرها را بگیرن، دور ریخته شده. الان، این‌جوری، یک خورده، یه، از یک دید، یک سری، اه، این‌جوری فکر می‌کنین؟

آقا، در واقع، این خبرها، این‌ها مستقل از صدق‌ان، این‌ها هم به نظرم این‌جوری، این تیکه رو، یعنی باز هم، آن که مستقل از صدق، چیزی باشه، خب، واردش می‌شه، به این، من فکر می‌کنم، این‌جوری، این‌جوری، خب، هست.

اه، وقتی، دوست، کی، مثلاً در ادیان مختلف که نگاه می‌کنی، می‌بینی که، اه، مثلاً هیروهایی دارند یا اسطوره‌هایی دارن، یک اسطوره‌سازی‌ای کردن، که این‌ها لزوماً، تو کار کیش‌های مختلف، روش‌های مختلف که نگاه می‌کنی، می‌بینی که، این‌ها لزوماً، اصلاً برنمی‌گرده حتی به یک آدم واقعی.

یعنی یک داستانیه که آن داستانه می‌آید زندگی آن‌ها رو، آن‌ها را شروع می‌کند به ساختن. اه، آره، آن واقعیت قبولش می‌کنه، با آن داستانه شروع می‌کند. خیلی، خیلی این می‌تواند مثال، مثال زیادی بزنیم برایش.

اه، بله دیگر مثلاً کشته شدن حضرت مسیح اینکه بالای دار رفت صلیب رفت و این خب الان همه مسیحیت نه تنها داستان برایش ساختن از نظر مسلمان‌ها دیگر از نظر اسلام این است که و ما صلبوه یعنی قرآن می‌گوید که او به صلیب کشیده نشد. البته می‌دانم آن‌ها به صلیب نکشیدن آن را. یهودی‌ها را اشاره می‌کنند. شاید هم آن‌ها به صلیب آن‌ها را به صلیب کشیدن.

حالا در قاطبه مسلمونا، خوانش قاطبه مسلمان‌ها این است که و ما صلبوه یعنی او را به صلیب نکشیدن. حالا می‌شود قرآن هم اشاره می‌کند و ما صلبوه و ما قتلوه یقیناً. حالا بعضی‌ها که می‌خواهند یک جوری به مسیحی بخوننش می‌گویند که منظورشون این است که یهودی‌ها این کار را نکردن. بله ولی بله بله، فاعلوه که همه قبول دارند.

مسیحی‌ها هم قبول دارند که رفت فاعلوه که مسیحی‌ها هم قبول دارند بعد از چیز که رفت بالا. بله. حالا این خیلی خوانش سختیه. خوانش خوانش مسیحی از قرآن خیلی سخته در این زمینه. ولی خب این یک چیز خیلی چیز دیگر خیلی داستانیه که خیلی یعنی مسیحیت اصلاً بر پایه این دارد زندگی می‌کند.

چقدر واسشون مهم است مثل داستان امام حسین مثل شیعه‌هامونه. نمی‌تونی مثلاً این را ازش بگیری. خیلی برای‌شان مهم است خون مسیح آن بعد آزادسازی که ریدمشن که واسه آن اتفاق می‌افته، گناه سوزی که واسه آن اتفاق می‌افتد همه این‌ها واسه آن اتفاق افتاده. خب.

به نظر من تو گزاره‌های علمی خیلی که بحث‌های علمی، گزاره‌های علمی هم می‌خواهم برای‌تان بحث بکنم، بله. که بحث‌های علمی، یعنی صدق و کذب آن در حقیقت همان بین‌العدم‌های دیگه، صدق کنید. یعنی تکرارپذیری در آزمایشگاه. خب. و خب یعنی صدق هم اینجا خیلی که کار ندارد تو ساینس. پس اینجا خب صدق نیست دیگر. از ساینس هم این‌طوریه.

خب آخه اینجا ما تو ساینس به صدقش اعتقاد نداشته باشیم، یعنی آن هم از آنجا که صدق را به دست بله. ما اگر به صدق ساینس اعتقاد نداشته باشیم، اتفاقی واسه ما نمی‌افته که. یعنی تو ولی اینجا اگر به احتمال را مد نظر نمی‌گیریم.

اینجا همان یک صدق اگر من فکر می‌کنم این است که می‌گویند اینجا صدق اگر از بین برود ما نیاز نداریم که اعتقادمون، اعتمادمون را به آن بگذاریم. همونی که تو علم اتفاق می‌افتد. صدق، نه دقیقاً می‌گوید این است عین مو نه فرض کنید که شخصی باورش به پیامبر بودن و خداوند بر اساس این وقوع معجزه اتفاق افتاده باشه.

صدق هم نداشته باشه. خب صدق نداشته باشه پس این نمی‌تواند وصلش کند. بگوید خب یک یک مجیشن دیگر. اصلاً خب یک جادوگره. بله. صدق نداشتنش دلیل بر عدم اعتماد کردن نیست. نه اینکه یعنی شما همون‌طور که چرا دیگه؟ نه دو تا چیز یعنی این دقیقاً می‌شود مجیک.

یعنی تفاوت بین ساحره با موسی چیه؟ اگر دو تا تفاوت نداشته باشن، بچه‌ها را معلوم قبول کند که موسی دارد راست می‌گوید. می‌گوید خب تو هم که یک ساحری، حرف فرعون دیگر. خب این می‌خواهد این همان حرفو داره، حرف فرعون دارد می‌زند. این دقیقاً استدلال به نفع فرعونه.

می‌گوید تو هم ساحری. و تو چه میگی؟ تو حرف جدیدی برای من نزدی که. ما در مورد علم، ما در مورد علم نمیگیم که علم از سن خیلی جادوئه. ما از ما در مورد علم می‌گوییم که علم مدلیه، چی؟ صدقش، صدقش از لحاظ استقراییه. خب نداشته باشه.

صدق نداشته باشه، ما به علم اعتماد می‌کنیم. این که درست است. داریم باهاش کار می‌کنیم. هرچه که از داخلش دربیاد، هرچه که از داخلش دربیاد. بله اینجا هم پس حداکثر دینی که می‌تواند برای ما فراهم کند اگر این درست باشه، فهمیدم چه میگی. یک دینیه که کار می‌تواند واسه ما کنه، حالمونو خوب می‌کند.

اما دین‌دارا فقط نمی‌خوان حالشون خوب باشه با دین‌داریه. دین‌دارا می‌خواهند از دارند می‌گویند یک بله دقیقاً صدق برای‌شان مهم است. بله اگر این استدلال درست باشه بله حداکثر اینکه در خب کار که می‌کند. خب حالا خوب خوشحالم مثلاً دقیقاً یک کیشی دارم، یک آیینی دارم مثلاً پس من یوگا می‌کنم.

حالا اینکه یوگا واقعاً انرژی کارینات واسه من می‌آید یا نمیاد، ولی من هر وقت یوگا میرم حالم بهتر است. پس بنابراین اوکی. ولی یک چیز دیگر دین‌دارا این را نمیگن. آیا که یوگا واقعاً انرژی آقا یک کائنات واسه من می‌آید یا نمیاد؟ ولی من آن وقتی یوگا میرم حالم بهتر است پس بنابراین اوکی.

ولی یک چیز دیگر دین‌دارا این را نمیگن. دین‌دارا دارند می‌گویند آبجکتیولی خدا وجود دارد و این پیامبر نه در ارتباط با واقع‌گر گرفته واقعیت در واقعیت صحبت می‌کنند. یک یک راه حلش این است که بگوییم واقعیت دین‌داری ربطی به معجزات ندارد این راه حل منه.

من خیلی این را علاقه بهش دارم که مثلاً مستقل از معجزات شما می‌توانید به صورت عقلانی قبول کنید که یک امر واقعی وجود دارد یا نه از یک مسیر دیگه‌ای. یا اینکه این استدلال را باید یک جوری بگوییم که درست باشه. درست بگو. یک سوالی مطرح داشتم. اینکه می‌گوییم معقول نیست یعنی سیستممون قابل اعتماد نیست.

نه. معقول نیست میدونی یعنی چی؟ یعنی اینکه دارد از کلمه ایرشنال دارد استفاده می‌کند. یعنی اینکه تو را به صدق نمی‌رسونه. باور معقول یعنی جاستفاید. باور جاستفاید یعنی اینکه باور رشنال یعنی جاستفاید و جاستفاید یعنی که یک ربطی به صدق دارد. به یک طریقی تو را وصل می‌کند به صدق.

مثلاً تو فرض کن باور من به اینکه اینجا یک میز هست معقوله. چرا؟ چون من دارم می‌بینم این را یا دارم حس می‌کنم این را و بعدش باید تو اپیستمولوژی خودم نشان بدهم که قوای حسی من یک ربطی به صدق دارند. ریلایبل‌ان. به تعبیر دیگر یعنی باورهای اکثراً صادق برای من فراهم می‌کنند.

مسیر معرفتی متفاوت

اگر این را بتوانم تو اپیستمولوژی نشان بدهم آن‌وقت می‌توانم بگویم باور من به اینکه اینجا یک میز هست به واسطه اینکه دارم می‌بینم صادقه. این کاریه که تو اپیستمولوژی انجام می‌دهیم. وقتی از رشنالیتی صحبت می‌کنیم داریم از ارتباط با صدق صحبت می‌کنیم.

بعد اینجا ارتباط با صدق نداشته باشه و تو دونسته باشی نشان بدی که نمونه‌هایی از این هم وجود دارد که آدم‌ها به خاطر تمایلشون هستش که به خاطر تمایل میمتیکشون هست که دارند این را انجام می‌دهند بنابراین باور به وقوع معجزه معقول نیست. یعنی به عبارت نتیجه‌گیری که می‌خواهد بیان بکند به این صورت که لزوماً صادق نیست.

نه لزوماً صادق نیست. ممکن است هم هست صادق باشه ولی لزوماً صادق نیست. بنابراین تو باور به ببین این‌جوری دارد می‌گوید. نمی‌گوید لزوماً حتی لزوماً صادق نیست. مسیری که برای تو این باوره تولید می‌شود.

یک تو یک دستگاهی داری مثل دستگاه چشم که می‌بینی و برای تو باور تولید می‌شود که یک صندلی اینجا هست آن فکلتی آن دستگاهی که دارد برای تو باور به وقوع معجزه را تولید می‌کند یک با یک دستگاهیه که تو به واسطه انگیزه‌های سایکولوژیک و روانی که خبر بدی و صاحب خبر بشی و میمتو گسترش بدی دارد ایجاد می‌کند. به آن ربطی به صدق ندارد.

آن دنبال سورپرایز بودن آن دستگاهی که دارد این را تولید می‌کند و بنابراین بله دیگر ممکن است صادق هم نباشد. قطعاً که نمی‌تواند بگوید. بنابراین تو نمی‌تونی نشان بدی صدقشو و چون نمی‌تونی نشان بدی مثل این می‌ماند که من یک ساعتی داشته باشم که این ساعته الان ۱۱ و ۲۵ دقیقه ممکن است باتریش تمام شده باشه ولی واقعاً ۱۱ و ۲۵ دقیقه باشه.

ولی نمی‌توانم بهش اعتماد کنم. پس باور من به اینکه ساعت ۱۱ و ۲۵ دقیقه است غلط است چون این ساعته هر ازگاهی واسه خودش تند می‌رود عقب می‌رود جلو می‌رود. بنابراین نمی‌توانم بهش باور معقولی داشته باشم که ساعت چنده الان.

گرفتی؟

پرسش و پاسخ

استاد در قضیه نظر شما مثلاً تو قرآن که توسط پیامبر وقتی طلب معجزه می‌کردند که من هم مثل شما یک بشر بیشتری نیستم اما از من چه چیزهایی که درخواست می‌کنند. مثلاً خب آن یک بحث دیگه‌ست. قرار نداده برای تایید بله آن یک بحث دیگه‌ست

که جلسه پیش بهش صحبت کردم بله و آن این است که شاید هم اصلاً به تدریج دارد این اتفاقه می‌افتد یعنی شما هرچقدر که از زمان ابراهیمی جلوتر میان این توقع از معجزه شاید کمتر بشود. یعنی در مردم بله آن دین فضیلت‌مندانه و عقلانی بیشتر جلو یعنی مهم‌تر می‌شود.

شاید اصلاً مفهوم مثلاً اینکه ختم نبوت مثلاً یک چنین معنی‌ای داشته باشه. آن یک روش دیگه‌ست. کلاً یعنی کلاً چیز با این بولته در مورد این با ولی خود این برهان را چیکارش کنیم؟ بگو. خب آن یک بحث دیگه‌ست. بله. این هم نیامده بگوید اصلاً وقوع معجزات اتفاق نیفتاده که.

که در واقع هم آن فردی که دارد آن را اعلام می‌کند به عنوان نبی ادعای مجیک ندارد که جایی را دیگر شده شده می‌کنند شاید اینجا نفردن همه هزاران دارند در نظرم حرف جالب می‌شود روش تعمل کرد. بله یعنی که مسیر اپیستمیکی متفاوتی دارد.

جالب بل نکته شما هم در نظرم باز این هم جالب است و آن این که بیاییم بگوییم که این معجزه‌ای هست که این معجزه‌ای که الان دارد در دست به ما هست و ما می‌توانیم این را ببینیم این اصل مستقل از این کسی گزارش کرده باشه یا مثلا می‌گوید یک آدمی بیا و یک خبر عجیبی دارد اما این اصل می‌توانم یعنی احتیاج به گزارش کردنه.

می‌توانم هر آدمی برود آن را ببیند و مثلا در چیزش کند یعنی باور کند که اینی عمل معجز آسا این است حرف جالبیه. بله آرونجی برو که در واقع هم آن فردی که دارد آن را اعمال اعلام می‌کند به عنوان نبی ادعای مجیک ندارد و هم بله و خیلی از همین اخبار یا روایت‌های این‌جوری که می‌تواند مثلاً گزارش‌گر را تکذیب می‌کند.

یک جاهایی مثلاً برای مردم توضیح می‌کند که من نمی‌خواهم حرف از اولی‌اش را تکذیب کنم. خیلی جاها یک سری‌ها سوال می‌پرسن. شاید بگوید مثلاً امم. به نظر من حرف جالبی می‌شود روش تأمل کرد. بله یعنی که مسیر اپیستمیک متفاوتی دارد.

بله نکته شما هم به نظرم باز این هم جالب است و آن اینکه بیایم بگوییم که یک معجزه‌ای هست که این معجزه‌ای که الان دارد در دست ما هست و ما می‌توانیم این را ببینیم امم این اصلاً مستقل از اینکه اصلاً کسی گزارش کرده باشه یا مثلاً یک آدمی بیاید بگوید یک خبر عجیبی دارم و این‌ها دیگر اصلاً می‌توانم یعنی احتیاج به گزارش کردن ندارد.

می‌تواند هر آدمی برود آن را ببیند و مثلاً در چیزش کند یعنی باور کند که این یک امر معجزه‌آساست. این هم حرف جالبیه. بله. یک شخص هست که همان تعریف میراکل همان تعریف این هم باشه. یک شخص دیگر هست که طرف کلاً فقط با واسطه میراکل‌ها را باور دارد. آن‌ها را با هم درست می‌کند. بله. بله. بله. بله اون‌جوریه.