→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۷ · یهودیت

مفهوم تسلیم در اسلام و اتمام شریعت

۱۱,۵۹۹ واژه · ۲۸ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه معنای اسلام به‌مثابه تسلیم و رابطه با خدا در برابر تقلیل به شریعت بررسی می‌شود. خطای نتیجه‌گیری از معجزه، کرامت و تجربه شخصی برای اثبات فرقه طرح می‌گردد و تمثیل جنت و اتصال دو مقدمه سوره خوانده می‌شود.

باشید.

نه یعنی اینکه جامعه تشکیل نشد، امت تشکیل نشد. امت که تشکیل بشه، افراد مومن و غیر مومن همه با همین قاضی هستند و یک بخشی از آدم هایی که اینجا هستند مسلم به معنی واقعی سلم هستند. اگر بخوادید جمعیت مسلم جمع کنید، یک دین اسلام داشته باشید، باید همان کار داشته باشید. ما که نمی‌خواهیم این کار را بکنیم.

تنها کاری که می‌شود انجام داد این است که خب یک دین باشه ولی روی این مطلب تأکید بکنیم که ما یک اشتراکی داریم. هدفمون اینه، هدف اصلیمون این است که برسیم به همان حالت اسلام. راهش این است که شریعتی وجود داشته باشه، از شریعت تبعیت بکنیم ولی لزوماً معنایش این نیست که این شریعت این است که حتماً ما داریم می‌گوییم.

مهم این است که یعنی آن آدم‌هایی که در شریعت‌های دیگر هم زندگی می‌کردن، بهشان مسلم به معنای واقعی کلمه پیدا می‌شد. کما اینکه حضرت ابراهیم و همه انبیا هم مسلم بودن به معنای واقعی کلمه. خب؟ حالا این دین به دلیل این تأکیدی که روی همین مفهوم اسلام داره، اسمش اسلامه. خب؟ و از این طریق هم اسلام دیناً هم خب خیلی خوب است.

من مشکلی نمی‌بینم با اینکه اینجا منظور از ببین اتفاقاً هرچه که به عنوان اسلام می‌شناسیم، یک معنی‌ای را می‌بینیم که آدم‌هایی که اسلام را داشتن، به این معنی تسلیم کردن، به این معنی که به وجود. من اسلام، واژه اسلام را به کار می‌برم که ما هم داریم به این می‌گوییم که اسلام را داریم.

داریم می‌کنیم. خب آخه ببینید من استدلالم این‌جوری نبود که فقط می‌خواهم به واژه بگویم. شما همان آیاتی که می‌گوید «ان الدین عندالله الاسلام» را قبل و بعد این‌ها را نگاه کنید دیگر. چون این‌قدر توضیح داده. مثلاً یعنی ببینید من می‌خواهم بگویم تنها استدلالی که فکر می‌کنم شما دارید این است که را عادتی که اسلام به این معنا دارد به کار می‌رود.

وگرنه نه، آیه‌ها این‌جوری نمی‌گن. می‌گوید «ان الدین عندالله الاسلام» بعد «فان حاجّوک» آیه بعدیمون یک ال عمران · ۲۰فَإِنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ لِلَّهِ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِ ۗ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْأُمِّيِّۦنَ ءَأَسْلَمْتُمْ ۚ فَإِنْ أَسْلَمُوا۟ فَقَدِ ٱهْتَدَوا۟ ۖ وَّإِن تَوَلَّوْا۟ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ ٱلْبَلَٰغُ ۗ وَٱللَّهُ بَصِيرٌۢ بِٱلْعِبَادِپس اگر با تو به محاجّه برخاستند، بگو: «من خود را تسليم خدا نموده‌ام، و هر كه مرا پيروى كرده [نيز خود را تسليم خدا نموده است‌].» و به كسانى كه اهل كتابند و به مشركان بگو: «آيا اسلام آورده‌ايد؟» پس اگر اسلام آوردند، قطعاً هدايت يافته‌اند، و اگر روى برتافتند، فقط رساندن پيام بر عهده توست، و خداوند به [امور] بندگان بيناست. اسلمت نمی‌گوید «اسلمت» «اسلمت وجهی لله» کاری که آن‌ها هم می‌توانند بکنند. می‌خواهید دقت بکنید به این نحوه استفاده از واژه «اسلمت وجهی لله و من اتبعن» ما تقسیم روی مثلاً خدا.

«فقل للذین اوتوا الکتاب و الامیین اسلمتم» آیا شما هم تسلیم هستید؟ «فان اسلموا فقد اهتدوا» اگر تسلیم هستید که هدایت شدید. نه ببین نمی‌گوید که اینجا «اسلمتم» به این معنی نیست که آیا به دین ما دراومدید یا نه.

خب معلوم است که معنایش این نیست. برای اینکه می‌گوید «فقل للذین اوتوا الکتاب و الامیین» به این‌ها می‌گوید که «اسلمتم» تازه آن‌ها اومدن محاجه بکنند. دارد بهشان می‌گوید یک چیزی کلی‌تری وجود دارد. آیا این حالت را دارید؟

اسلام رابطه با خدا نه فقط شریعت

شما هم مثل ما «اسلمت وجهی لله و من اتبعن» این به این آیه دقت بکنید. اصلاً هر کی از ایمان به پیغمبر می‌گه، هر کی به یک نوع رابطه با خداست. اسلام یک نوع رابطه با خداست.

همه جا هم همین‌جوریه. رابطه تسلیم شدن، تسلیم محض خداوند بودن، فقط هم مختص به تبعیت از شریعت نیست. به قول عرفا یک اصطلاحی دارند می‌گویند که تسلیم، اسلام یا تسلیم شدن به معنای اسلام به معنای تسلیم شدن در مورد واردات، اتفاق‌هایی هم که برای‌تان می‌افتد. احکامی که براتون، یعنی شریعت و تکوین و همه‌چی.

ما باید تسلیم خدا باشیم. باید «فلا تموتن الا و انتم مسلمون» نه می‌روید به غیر از اینکه این حالت تسلیم کامل را داشته باشید. آن‌وقت استدلالم این است که همه‌جا تو قرآن وقتی می‌گوید «مسلم، مسلمین» همان معنی را دارد استفاده می‌کند. معنی تسلیم شدن. تسلیم در برابر خداست.

خب اینجاها هم به وضوح آیه‌هایی که بعدش می‌آید هر دو مورد، هم این آیه همان آیه‌ای که می‌گوید «و من ال عمران · ۸۵وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ ٱلْإِسْلَٰمِ دِينًۭا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَو هر كه جز اسلام، دينى [ديگر] جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود، و وى در آخرت از زيانكاران است. قبلش شما می‌بینید که حرف از این است که فرقی بین «آمنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل علی ابراهیم» به همین ایمان آوردیم ال عمران · ۸۴قُلْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَآ أُنزِلَ عَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطِ وَمَآ أُوتِىَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَبگو: «به خدا و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده، و آنچه به موسى و عيسى و انبياى [ديگر] از جانب پروردگارشان داده شده، گرويديم؛ و ميان هيچ يك از آنان فرق نمى‌گذاريم و ما او را فرمانبرداريم. بعدش می‌گوید «و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه» اگر معنایش اسلام به معنای این واژه‌ای باشه که ما می‌خوایم، این کاملاً برادش می‌گوید که من یک طرح دقیقا از اسلام دینام فرامی اقوانم.

اگر معنی است اسلام به معنی واقعی با چه که ما بخواییم این کاملا نرد همه خود این آیه با آیه بعدش نمیخوایی من به نظام به غیراد عادل است هیچ چیزی نیست که ما را یک طوری بکش میویسند که اسلام را غیر اصلا مقام تقریم در مقابل خدا معنی بخواییم و خود این آیات هم قبل و بعدش کمی بگذار بودید این شریعت را برای شریعت برگردید.

بعد اینکه این دویر شریعت بیان شده، شریعت افلام و درست است افلامی دارد، این سوکرات را برای شریعت برگردید.

مسلم شدن و تبعیت از امر الهی

تصمیم میکنند سنی ها چگونه تصمیم میکنند چه ایام که می‌گویند این رفتار مثلا دلائیت تردده کرده سنگیران می‌گویند که اینجا مسئله این است که اینها آخرین حلقه یک مثلا سوره مایده یکی از آخرین سوره های قرآنه به نظر میدهسته که آخرین سوره یکی از اخبار میگیزید دارد و این آیه این را دارد میدهید که شریعت تمام شد به اجمام رسید و حالا خلاوان اسلام را برای اسلام ها مثلا پسندید دید خب اینکه معلوم است دیگر برابر اسلام به شریعت و اطمام شریعت به هر معنیتی من می‌گوید هم رفته راه اسلام مسلم شدن یک بخشیش این است که.

شما در مقابل عمرو نهر خداوند کاملا تصمیم شده باشه من که نمی‌گویم مقررم اسلام و مسلم تو برآن دی ای ارتباطه با مقررم شریعته از آوردجی در مولایت و مشابه نسبت...

ف enca...! !!! که جایی دیده باشم که مثلا یک لحظه یاد نسلگی ها اومدن و مصر می‌شود و این که این‌ها را قلبا یک جوری ایمان آوردن خباره نمی‌دانم من مشکلی با این ندارم شما اگر آیات را تنبات بکنید که این‌ها یک جوری ایمان قلبی آوردن حالا ازهار کردن یا نکردن ازش من نمی‌دانم که ازهار ایمان کردن مثلا یک زیری در جنوب مسلمین وارد صدن یا نرسدن فرق کنید که صده باشند ورد نیستی مشکلی هست با این آیه مشکل چیه؟

اگر یک نفر الان بیاید بفهمه که اسلام دین حده خیامش برسد تو طبیعی نکه ایمان یاده بیاید من که نمی‌گویم که طبیعی نکه ایمان نیاده من گفتم که مشکلی کمی از ضرورت است.

یعنی آدمی مثلا فرق کنین هفته درست در ساله بیاید شریعتشو عبر شد. ولی اینکه قلبا یک جوری استفاده کنی که اینجا اتفاقی افته. من انتظارم اینکه اگر چیره مردی بیاید این تیام را بشنوه و متوجه بشود که اشخاب علایه و بگوید به دیگران بگوید که جاونترال آقای بیاید حتماً.

نه، آن‌ها نمی‌گویم مطمئن نیستم که، یعنی می‌گویم شک دارم که ضرورت داشته باشه که یک آدمی تو هر سن و سالی، تو هر موقعیتی، مثلاً پیام حق را درک کرد، بیاید مثلاً وارد جزئیات این شریعت جدید بشود و منع اساسی وجود داشته باشه که مثلاً باقی زندگیش را به یک ترتیب دیگه‌ای ادامه بده. حالا فرض کنید اصلاً من این ادعای مهمی نیست، خیلی ادعای فرعی و چنین چه می‌گن، تخمینیه.

یک چیز مهمی نیست. فرض کنید که همه آدم‌هایی که پیام را می‌شنون و حق بودنش را درک می‌کنن، خب ایمان می‌آرن. ۹۰ سال هم باشند ایمان می‌آرن. یعنی اینکه آن وقت در آن صورت که باید آدم‌ها این شریعت را بپذیرن، اگه، باید به معنای اینکه اگر بفهمن که این یک شریعت حتمیه، خب بله دیگر.

برعکسش خب یک چیز بدیه. تازه آن هم من می‌گویم شک دارم، نمی‌گویم مطمئنم. ولی این شریعت درست است. ببینید، چیزی که من منکرشم این است که مفهوم مسلم اختصاص داشته باشه به این. و بهشت و جهنم رفتن مثلاً اختصاص داشته باشه به این‌جور ایمان آوردن.

آیه أسلمت وجهی لله

از نوع ببینید، این آیه به نظر من خیلی صراحت دارد که می‌آیند باهاش محاجه بکنن، بهشان بگویند که آیا به اسلام رسیدید یا نه.

من خودم را تسلیم خدا کردم. نمی‌گوید پیغمبر نمی‌گوید که من به دین خودم ایمان آوردم، به شریعت خودم دارم عمل می‌کنم. می‌گوید «أسلمتُ وجهی لله». شما تسلیم هستید یا نیستید؟ اگر هستید که هدایت شدید. چون اصلاً همه این برنامه‌ها برای این است که به اینجا برسید که تسلیم خدا باشید.

در زندگی خودتان از خداوند تبعیت بکنید. خب، حداقل این سؤال باید بشود که من تو جلسه‌ای که در مورد سوره آل‌عمران مستقیماً صحبت می‌کنم، که خب، اصول چیزهایی که جلسات قبل گفتم، تکرار می‌شود آنجا. یک خورده سعی کنم که این‌جور چیزها را باز تأکید بکنم که دقیقاً منظور چیست و استدلال بکنم.

من استدلال اصلی‌ام روی نحوه استفاده از واژه اسلام تو قرآن، که به وضوح غیر از آن چیزی است که ما به عنوان اسم دین ازش می‌فهمیم. تقریباً می‌شود گفت یک جا، تنها جایی که یک خورده نشتی دارد که به معنای اسم دین دارد می‌آد، اونجاییه که می‌گوید اعراب اومدن گفتن «آمنّا»، می‌گوید بگویید «أسلمنا».

که آنجا هم باز لزوماً معنی «أسلمنا» به معنای اسلام آوردن، به معنای وارد دین پیغمبر شدن نیست. می‌شود بگویید که تسلیم شدید. از دست از مقاومت برداشتید در مقابل مثلاً کاری که قبلاً می‌کردید را نمی‌کردید، ولی هنوز به ایمان نرسیدید. این بفرمایید. یعنی این در واقع می‌دانید که استدلال را می‌خواهم بکنم که خودِ این کلمه «اسلام» اصلاً به معنای تسلیم است.

اینجا اسلام به نظر من به نظر نمی‌رسه که به معنای اسم دین باشه. بله. چرا؟ من تصورم این است که اولین‌بار که واژه «اسلام» به کار رفته، خب، این را باید بگویم. خیلی واضح است که اسم اسلام، اواخر حیات پیغمبر به معنای دین، این که دیگر بدیهیه. خب، اینجا باید بگوییم که اسم دینه واقعاً؟

آره، من نمی‌گویم به نظر من نیست. نه، واضح است که نیست. برای خاطر اینکه اصلاً این، اولاً واژه اسلام، واژه‌ایه که بنا به تحقیق متأخر، تو این مجامع مثلاً از یک جایی به بعد، تو این کلمه به کار رفته. تو قرآن هم هست، تو آیات مکی نیست. بعداً این که جا افتادن این که اسم این دین اسلامه، اواخر بوده.

بنابراین اینکه «اُمِرتُ أن أکون أول المسلمین» یعنی در پیغمبر در مکه اسلام آورده دیگر. آن موقع هیچ تصوری از اینکه اسم این چیزی که اومده، اسلامه وجود نداشته.

اسلمنا در آل عمران

من تعجبم از این است که شما آن آیات آل‌عمران به نظر من، آن‌قدر صراحت و وضوح دارد که دارد از یک چیزی به غیر از اسم دین حرف می‌زنه، شما آن‌ها را می‌گیرید و یک جاهای حالا ببینید فرض کنیم که یک جاهایی مثلاً بگویید که نگویید ما آوردیم بگویید اسلمنا به معنای دین آمده باشه آخر مثلاً دعوت پیغمبره دیگر این دین اسمش شده دین اسلام و حالا مثلاً دیگر چیز می‌کنیم. فرض کنید که به این معنا آمده به معنای تسلیم شدن به معنای مطلق می‌شود.

خب من استدلال‌ام با این خیلی ارتباط پیدا نمی‌کند که حالا شما اسلام را در قرآن به یک معنای صددرصد یک جوری می‌گیرید یا نمی‌گیرید. به نظرم تو سوره بحثی که تو سوره آل‌عمران هست خیلی واضح است که آنجا در مورد چه دارد صحبت می‌کند. واضح است. در واقع تو سوره آل‌عمران واضح است یا واضحه؟

نه من اصلاً من استدلال‌ام تو سوره آل‌عمران به حرف‌هایی که جلسه قبل زدم این است که آنجا خیلی با استراحت حداقل می‌توانم تقریباً همه‌جا خیلی واضح است که معنی مسلم و اسلام و این‌ها این چیزی نیست که ما در از واژه اسلام به معنای اسم دین می‌شناسیم.

حالا شما می‌گویید که شاید جاهایی به این معنا باشه من اصلاً لزومی ندارد که منکر این بشوم که شاید یک جایی به یک معنای دیگر آمده قرائنی وجود داشته باشه. اگر قرائنی وجود نداشته باشه یک لفظ خب تو یک معنی باید به کار برود. اگر بدون قرینه به یک معنای دیگه‌ای به کار برود واژه عین تو قرآن به معنای چشم هست به معنای چشمه هم هست.

ولی اشتباهی نمی‌شود کرد که اینجا به چه معنایی دارد به کار می‌رود. قرائن وجود دارد. مثلاً یک جایی اسلام آوردن در مقابل آمنواست و خیلی واضح است که معنی‌شون اسلام به آن معنای خیلی رفیع‌اش نیست. خیلی واضح است. دارد به آدم‌های تازه ایمان آورده می‌گوید که نگید ما ایمان آوردیم.

مثلاً بگویید که اسلمنا. اسلمنا حالا یک به معنای اینکه تسلیم شدیم. یک قومی هستند در مقابل مثلاً جمعیت مؤمنین یک جوری حالت تسلیم پیدا کردن. خودشان را تسلیم کردن. نمی‌جنگن و وارد همین جرگه مثلاً مسلمان‌ها شدن. یا به احتمال زیاد اینجا به معنای اسم دین داریم می‌گوییم.

اشکال ندارد. خیلی قرینه روشنی وجود دارد که معنی‌شون معنی اصلی مسلم و اسلام در قرآن نیست. ولی همه‌جا تقریباً با آن استراحت در مورد وقتی در مورد ابراهیم به کار برده می‌شود که معمولاً اصلاً این واژه یک جوری با ابراهیم ارتباط دارد.

شریعت جدید و نسخ

و یا مثلاً همین آیه‌ای که می‌گوید که من خودم را تسلیم خدا کردم آیا شما تسلیم شدید یا نشدید؟

این کاملاً خیلی واضح است که چه چیزی دارد به کار می‌رود. و من چیزی که لازم دارم این است که بگویم که این دو تا آیه سوره آل‌عمران در آن معنی اسلام این است و معنایش این نیست که مثلاً یک جوری باید همه از شریعت پیغمبر بحث این بود که آیا وقتی شریعت جدید می‌آید شریعت‌های دیگر نسخ می‌شن؟

که خب به یک معنایی من معنایش این است که دیگر پیروان مثلاً ادیان مورد قبول نیست دین‌شون. مثلاً تو آل‌عمران وقتی می‌خونیم آیه این می‌شود که بیاید اهل کتاب بیاید در آن چیزی که تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم. خب اسلام اهل کتاب به رسمیت شناخته می‌شود دیگر.

نه که دیگر شما از فقهای خیلی متعصب مثلاً می‌آید بپرسید این را که شک در آن نیست که اسلام اهل کتاب را به رسمیت می‌شناسه به عنوان ادیان الهی. و اینکه الان یک نفر مسیحی‌یه. خب بعضی‌ها ممکن است بگویند به رسمیت می‌شناسه ولی کسی که یهودی‌یه یا مسیحی‌یه می‌رود جهنم. بعد ازشان بپرسید اگر پیام بهش رسیده باشه یا نه.

می‌گوید خب اگر نرسیده باشه می‌شود همین دیگر. آخرش برمی‌گردیم اینجا که یک آدمی که اینجا به دنیا آمده و به حقیقت اسلام نرسیده خب تقریباً همه‌شان همین‌طوری‌ان. یعنی در حالت عناد نیستند. خب دین‌شون قبوله دیگر. یعنی مهم این است که یک شریعتی دارند باید تسلیم خدا بشوند در همین شریعت و همین شرایطی که هستند.

پرسش و پاسخ

بگذریم.

این سؤال خب سؤال مهمی است. حالا من شاید آن آیه هایی که شما گفتید را برای جلسه‌ای که در مورد آل‌عمران صحبت می‌کنیم که احتمالاً باید جلسه آینده باشه و این جلسه بحث‌مون تمام شد دیگر. آل‌عمران را بگوییم که بعداً وارد بحث در مورد یهودیت و آن چیزهای یک خورده تخصصی‌تر بشویم.

سؤال جلسه قبل و سفها

خب من یک سؤالی جلسه قبل من یک جلسه از من شد من بعداً نمیام در این مورد صحبت بکنم و در مورد این آیه که می‌گویم تا جایی که می‌شود تا وقت هست صحبت کنیم و من در وقتی که در مورد این موضوع بحث می‌کردم که در سوره بقره همین حرفی که این‌ها می‌زنند که وقتی بهشان گفته می‌شود که ایمان

بیاورید می‌گویند آیا ایمان بیاریم مانند سفها من به عنوان مثال اینکه یعنی چه هی گفتم که به عنوان مثال اینکه این‌ها وقتی یک آدمی ایمان آوردن برایش سخته یک چیزی را نمیبینه.

برای اینکه یک جوری در واقع برای خودش ایمان بسازه ممکن است راه های عجیبی برود اینکه مثلاً فرض کن وقتی که یک جوری خدا را حس نمی‌کند و برایش یک جوری خیلی طبیعی و راحت نیست ایمان برایش راحت نیست خب می‌رود مثلاً فرض کنید دنبال پیدا کردن استدلال های عقلی چه می‌دانم به هر حال یک پیچیدگی هایی به وجود می‌آید در ایمان آوردنش که نتیجه اش این است که دیگرانی که دنبال این راه ها نرفتن و خیلی ساده ممکن است ایمان

آورده باشند را چون این باورش نمی‌شود که ایمان آوردن ممکن است خیلی ساده باشه دیگران را یک جوری سفیه. می‌بیند من می‌خواهم یک خورده از اینکه همش مثال هایی که زدم این بود که مثلاً دنبال استدلال عقلی رفتن و این‌ها را یک ذره تعمیمش بدهم که معمولاً آدم هایی که حالا اصلاً کاری به این تقصیر این آیه هم ندارند من می‌خواهم مثال بزنم که اصلاً با این آیه مطرح باشه معمولاً آدم هایی که خیلی راحت راحت و به اصطلاح ساده ایمان نمیارن نشان دهنده یک مشکلی در درک و شناختشونه دنبال چه پیچیدگی هایی می‌روند چه چیزهایی را جایگزین میکنند هر جور ببینید هر چیزی جانشین ایمان به خدا بشود. یعنی یک آدمی

بیاید بگوید که یک چیز یک پیام خیلی ساده ای وجود دارد آن هم این است که یک خدایی هست باید ازش تبعیت کرد و یک روز رستاخیزی هم هست که خداوند داوری می‌کند هر چیزی که بخواهد مهم تر از این جلوه کند در نظر آدم ها از این نوعه دیگر به هر حال یعنی یک چیز دیگر ای بخوان غیر از این یعنی اینکه یک راه خاصی باید برای رسیدن به این طی بشود که آدم ها باید یک جور خاصی زندگی بکنند این‌ها همه خفسرهایی هستند که معمولاً توسط این تیپ افرادی که در واقع ایمان درست. و حسابی ندارند به وجود می‌آید یک چیز خیلی متداول تر از اینکه آدم ها بروند دنبال مثلاً

پیچیدگی های استدلال فلسفی و این‌ها این نوع برخورد این است که دین را همراه با آداب و جزئیات مثلاً شرعی و این‌جور چیزها بکنند و اگر کسی این چیزها را رعایت نکند مؤمن نیست می‌دانید یعنی یک آدمی که یک مشکلی دارد در ایمان آوردن به معنای خیلی ساده اش ممکن است این‌جوری جبران بکند این ضعف خودش را که خیلی اهل شریعت باشه بعد یک کارهای خیلی پیچیده مثلاً یک بار به عنوان مثال گفتم مثلاً نماز خوندنش این نماز.

پیرایه‌های عبادت و سریال بشارت منجی

خواندن اصلش چیست که شما در یک مدت زمان مشخصی نیت میکنید که خدا را ستایش بکنید و تمام توجهتون به خدا باشه حالا آدمی که اینجا کم دارد می‌رود سراغ اینکه پیرایه

های عجیب و غریبی برای نماز خودش درست بکند و الی آخر من یک این فیلم یوسف پیامبر که تو تلویزیون پخش می‌شود اسم سریالش هست بشارت منجی در این سریال که از یک جهاتی سریال شگفت آوریه بعد به این معنای منفی برای من شگفت آوره از نظر بالا بودن سطح تصویربرداری صحنه پردازی اصلاً به سریال تلویزیونی نمیخوره آن هم تو ایران که خارجش هم خیلی سلاط.

فیلمبرداری و تصویربرداری ایناش بالاست اصلاً برای من شگفت آوره واقعاً نگاه میکنم سعی میکنم این را نگاه کنم و خیلی برای من جالب است از طراحی لباس و اصلاً این کی این کارها را کرده این سریال یوسف که اینقدر می‌گفتند خرج شده در مقابل این سریال اصلاً مثل اینکه گداها درستش کرده باشند این سریاله چقدر فاخره از نظر صحنه پردازی و نه، چرا، این نردبون خوبی دارد.

هنرپیشه‌ها رو، به هر حال سلیقه خوبی در آن به کار رفته. این، این یک چیز شگفت‌آوره. یعنی یک چیز شگفت‌آورش هم که همین جلسه آخری که من دیدم، نمی‌دونم، می‌خواهم این بلایی که سر پولس آوردن، اصلاً باور کردنی نیست. نمی‌دانم چطوری چنین کارهایی انجام می‌شود.

یعنی مسیحی‌هایی که تو ایران زندگی می‌کنن، یک چنین سریالی را می‌بینن، بعداً این قرار است مثلاً تو لبنان، معمولاً این سریال‌ها تو لبنان این‌ور و اون‌ور، این را می‌توانند تو لبنان هم نشونش بدن. با این چهره وحشتناکی که از پولس تکنیس، همین جلسه آخری هم دیدی دیگر. باور کردنی نیست. این‌قدر توهین کردن به یک آدمی، پولس برای مسیحی‌ها مثل امام جعفر صادق برای ماست. بانی مثلاً مذهبشون.

رسماً به عنوان شیطان دیگر. صراحتاً. یکی برمی‌گردد می‌گوید چشمش، چشمش شیطانیه. اصلاً، یعنی من نمی‌دانم چگونه این اتفاق‌ها می‌افتد. حالا شاید این قسمت‌ها را حذف کنند. بعد عجیب این است که هیچ ربطی به این فیلم ندارد. یعنی اصلاً لازم نیست شما یک فیلمی که در مورد مسیحیت در آن پولس حضور داشته باشه، اصلاً پولس سال، چندین سال بعد از حضرت مسیح، مثلاً یک دعوتی را شروع کرده.

وحشتناک بود. من واقعاً داشتم می‌دیدم، جا خوردم که در این حد، و همه‌اش من یاد این آیه می‌افتم که می‌گوید: «لا الأنعام · ۱۰۸وَلَا تَسُبُّوا۟ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّوا۟ ٱللَّهَ عَدْوًۢا بِغَيْرِ عِلْمٍۢ ۗ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَو آنهايى را كه جز خدا مى‌خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم. آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ايشان را از آنچه انجام مى‌دادند آگاه خواهد ساخت. که به مؤمنین می‌گوید که به بت‌ها توهین نکنید، در اینکه بعد آن‌ها برمی‌گردن به خدا توهین می‌کنند.

تصویر مسیحیت در رسانه

این‌قدر توهین کردن به عقاید ادیان دیگر و بعد شاکی شدن از اینکه نمی‌دانم این چرا سر اینجا یک کاریکاتور از پیغمبر ما کشیدن. تمام مقدساتشون را ما صراحتاً به بدترین وجه ممکن، تو تلویزیون، الان مسیحی داریم ما تو ایران.

این بیچاره‌ها تلویزیون باز باشه، به نظر من این نتیجه‌اش این است که مسیحی‌ها بگویند دیگر به بچه‌هاشون، تلویزیون ایران حق ندارند نگاه کنند. برای اینکه با این صراحت و خشونت، آخه با یک ظرافتی، آن چهره‌ای که از پولس ساخته شده که واقعاً سعی کردن هرچه بیشتر شبیه شیطان باشه، رفتارش، پولس بیچاره یک چنین آدمی هم نبود.

بگذریم، ولی به هر حال، این، توی، تو این سریال یک صحنه‌ای بود که مسیح را دعوت کردن، این در انجیل هم به یک معنی روایت شده که بعضی از این روحانیون یهودی یک جایی مسیح را دعوت کردن که بیاید سر سفره‌شون بشینه، باهاشون غذا بخوره و با هم حرف بزنن.

بعد مسیح و حواریونش دست نشسته، قبل از، در فیلم هم این‌جوری بود که اصلاً رفته بودن تو رخت‌خونه، بعدش هم اومدن نشستن کنار سفره‌شون، شروع کردن غذا خوردن. دست شستن هم جزو آدابی بود که یهودی‌ها خیلی رعایت می‌کردن، ولی این جزو شریعت، موتا، جزو واجبات، خب، ظاهراً خودشان هم حتی، هست این را می‌دانند که واجبه، مثلاً جزو احکام شریعته.

ولی طرف، اصلاً با نهایت یک چیز برگشت به عنوان ایراد، در انجیل هم همین‌جوریه، که چرا تو مثلاً حواریونت دست نشسته، ولی ببین این، این حالت، بیرون دادن یک چیزهای فرعی، که، ببین یک آدمی وقتی از محتوا، یک قاعده کلی، نه در ادیان، یک خورده کلی از نظر روانی، یک جایی که از نظر معنا و محتوا کمیاری، برای جبران به ظواهر اضافه می‌کند.

این یک مکانیسمی که خیلی در ادیان متداوله، که از همین نوع، بعداً این آدم این‌جوری دیگه، بعد باورشون می‌شود که الان حواریون مؤمن‌تر از خودشن. سفیه هستن، مثلاً این چیه، دست نمی‌شورن، آداب را رعایت نمی‌کنن، یک چیزهای ظاهری که اصلاً مهم نیست از نظر، به ایمان داشتن، نداشتن، ندارن، می‌شود اصل.

و همه این‌ها نتیجه‌اش این است که طرف آن حالت ایمانی، آن چیزی که باید بهش برسن، نرسیده. هرکی به ایمان می‌رسه، می‌فهمد که این‌ها مهم نیست. دقیقاً یعنی وقتی یک نفر به معنا و محتوا نزدیک می‌شه، وقتی حسش می‌کنه، می‌فهمد که این ظواهر مهم نیست.

اصلش همین است که به همین‌جا برسد. این که عرفا این‌قدر آدم‌های اهل‌بیت، حالا تساهل و تسامح هستند از نظر دینی، به نظر من خیلی واضحه، برای اینکه آدم‌هایی هستند که این‌جوری به آن محتوای اصلی نزدیک شدن دیگر.

رسیدن به مقصد و راه‌های مختلف

می‌فهمند که قرار بود به کجا برسن. تا وقتی به یک جایی که باید می‌رسیدید، رسیدید، می‌فهمید که تا وقتی وسط راهید، ممکن است فکر کنید که این خود این راه مهم است.

ولی وقتی آن بالا برسی، می‌فهمی که خب حالا راه‌های دیگر هم هست. از آن بالا نگاه می‌کنی، می‌بینی که خیلی مهم نبود که حالا حتماً از این راه، مثلاً کوتاه‌تر اومدن. از راه دیگر هم می‌شود اینجا نیست. خب. یک یک چیز دیگر یک راه دیگه‌ای که آدم‌هایی که به طور طبیعی راه طبیعی ایمان آوردن و تقوا همین که تو این سوره به صراحت می‌گویید.

آدم‌هایی که حالت تسلیم دارند در مقابل خداوند یعنی اهل هر چیزی که باعث می‌شود آدم مسلم نباشد اصلش هوای نفسه. یعنی شما یک امیال شخصی دارید که حتماً باید بهشان برسید ازش کوتاه هم نمی‌آیید. حالا این‌ها می‌تواند جسمانی باشه یا حالا یک چیزهای فرهنگی مثلاً بهتان تلقین شده که خوشتون آمده.

به هر حال آدمی که چنین ویژگی‌های درونی‌ای دارد خب برایش سخته که تسلیم بشود در مقابل هر چیز دیگه‌ای که این‌ها در آن نباشد. که اصلش این است که در مقابل خداوند در مقابل اینکه امر و نهی از آن بیاید ممکن است حالت تسلیم نگیره.

یک راه طبیعی اسلام آوردن که تقوا را رسیدن ایمان آوردن همین که شما در واقع همان‌طوری که تو سوره بقره دعوت می‌شوند مردم اینکه عبادت بکنید. عبودیت داشته باشید. امر و نهی خدا را گوش بدهید و از هوای نفسانی و چیزهای غیر الهی که شیطانی که اوامر و نهی نوایی غیر الهی که در اطراف‌تون هست هم دوری بکنید. خب این راه طبیعی‌شه.

حالا آدمی که از این راه طبیعی نمی‌ره و قلبش آماده برای ایمان نیست یکی از کارهایی که متداوله این است که سعی می‌کنند برای خودشان آدم‌ها یک تجربه‌های ایمان‌آور درست کنند.

یعنی مثلاً فرض کنید بعضیا در به در می‌گردن دنبال دنبال معجزه گشتن به یک معنای کسی که آیات الهی را آیات طبیعی الهی که در طبیعت و مثلاً در کتاب هست و نمی‌بینه دنبال یک جور شوق پیدا کردن یک چیزهای معجزه‌آسا در اطراف خودشان شبیه آن چیزهایی که پیامبران می‌آوردن بعضیا می‌گردن.

اصلاً دنبال آدم‌هایی می‌گردن که کرامت داشته باشند. دنبال این می‌گردن که مثلاً فرض کنید این داستان‌هایی که در مورد دنبال داستان‌های کرامت و معجزه می‌گردن.

چیزی که برای‌شان یقین‌آوره آویزون شدن در واقع به این است که مثلاً یک آدمی بیاید بگوید که در فلان مکان مقدس برایش یک اتفاقی افتاده. این منظورم چیز دیگر.

معجزه و کرامت به‌عنوان دلیل صحت فرقه

یک چیز خیلی ساده این است که آیات الهی همین الان همه‌جا هست و کرامت و معجزه همه‌جا هست می‌شود مشاهده کرد. اگر نتونید می‌رید دنبال و این و علت اینکه دارم این حرفو می‌زنم به نظرم گمراه‌کننده‌ترین چیز بیشتر از استدلال‌های فلسفی و این‌ها این است.

یعنی الان مسیحی‌هایی که خیلی مطمئنن که مسیحیت درست است اکثراً یک چنین داستان‌هایی دارند که باورشون نمی‌شود که اگر مسیحیت دین مثلاً حق نبود چطور فلان‌جا فلان می‌گویند فلان اتفاق افتاده. مثلاً در فلان چشمه معروفی که به دست آن دختره Bernadette مثلاً جوشید آنجا یک عالم مریض‌ها شفا گرفتن.

بنابراین خب این را دلیل این می‌دانند که پس مسیح و مسیحیت مثلاً دین حقه. شما اگر بروید در یهودی‌ها اونام داستان‌ها و کرامت‌های خودشان را دارند. مسلمون‌ها هم داستان‌ها و کرامت‌های خودشان را دارند. همه‌شان اماکن مقدسی دارند که ادعا می‌شود که برای‌شان معجزاتی اتفاق افتاده.

من می‌خواهم یک چون این را بعد از جلسه قبل سوال کردن برام اینجا یک مختصری نوشته بودم که یک اشاره‌ای به این راه ایمان آوردن هم که ممکن است در واقع باعث گمراهی بشود بکنم.

این‌ها همه از عواقب این است که آدم‌ها آن مسیرهای طبیعی ایمان آوردن را در واقع طی نمی‌کنند. قوای شناختی‌شون ضعف دارد بنابراین نمی‌بینن حالا دنبال یک چیزهایی گوشه کنار می‌گردن. و گمراه‌کننده بودنش در واقع واضح است دیگر.

طرف فکر می‌کند که اگر مسیحیت حق نباشد یک چنین اتفاقی اینجا نباید بیفتد. اگر مثلاً فرض کنید طرف چرا شیعه‌ست؟ برای اینکه مثلاً خودش یا دیگران رفتن در مثلاً حرم امام رضا آنجا یک اتفاق‌هایی افتاده. برای خودش دیگران شنیده از کانال‌های مطمئنی شنیده.

من حرفم این است که هیچ کدام این کرامت‌ها و این معجزاتی که ادعا میشه، خب یک چیزیش این است که بعضیا اگر این حرفو بهشان بزنید، آن‌هایی که فکر می‌کنند اسلام اسم همین دینه و هیچ دین دیگه‌ای هم قبول نیست، لابد فکر می‌کنند که هیچ جای دنیا هم دیگر معجزه‌ای اتفاق نمی‌افته، غیر از در همین اماکن متبرکه مسلمان‌ها. و چیزی که در واقع ادعا می‌کنند این است که آن‌ها همه دارند دروغ می‌گویند.

یک چیزیش این است که تمام مسیحی‌هایی که می‌گویند یک اتفاقای عجیب و غریبی در اماکن مقدسشون می‌افته، دروغ دارند می‌گن، یهودی‌ها دارند دروغ می‌گن، همه دروغ می‌گویند. فقط سنی‌ها هم که مثلاً دروغ می‌گن، فقط در همین اماکن مقدس که شیعه‌ست که اتفاقای معجزه آسا می‌افتد. و فقط بعضی از آدم‌های مؤمنین اینجا هستند که یک جوری یک چنین کراماتی ازشان ظاهر می‌شود.

اماکن مقدس و تجربه معنوی

این اپروچیه که منکر این بشویم که اصلاً جای دیگه‌ای دنیا خبری نیست. یک اپروچ دیگه‌ای که من فکر می‌کنم به حقیقت نزدیک‌تره، این است که نه همه جای دنیا یک چنین اتفاقایی می‌افته، اماکن مقدسی وجود دارند.

الان یک کلیسایی هست، جنوب آمریکا که خیلی شهرت پیدا کرده، سالانه میلیونی می‌روند آنجا و تو مراسمش شرکت می‌کنند و همه هم می‌گویند که فضای معنوی خیلی خاصی دارد. من اینایی که می‌شنوم، به نظرم می‌آید که خب اصلاً برای من بعید نیست که چنین اتفاقایی بیفتد. و من به این نظرم که ادیان آن‌ها را نسخ شده نمی‌دانم.

حتی بعید نمی‌دانم که در جاهایی که هیچ دین اهل کتابی هم وجود نداره، یک اتفاقای این شکلی بیفتد. برای خاطر اینکه این‌ها هر کسی که مثلاً از خدای خودش بخواد، مستقل از این که خداست، چه دینی داره، خداش این‌جوری نیست که مثلاً دعای مردمو نشنوه. خدا دعای بندگان خودش را می‌شنوه.

این اماکن مقدس جاهایی هستند که آدم‌ها قوی‌ترین دعاها، دعاهای خودشونو آنجا می‌کنند. یعنی وقتی یک نفر خسته می‌شود از خونه‌اش، مثلاً فرض کن راه می‌افته، می‌رود برای زیارت یک جایی، به قصد اینکه یک دعایی بکنه، دعای خودش را صریحاً آنجا می‌کند. مخصوصاً اینکه احساس می‌کند در این مکان متبرکیه و اینجا الان خدا صداشو بهتر از وقتی که تو خانه بود می‌شنوه.

خب با هر جایی شما یک دعای زود و عریض باشید، به اصطلاح قرآن، خب خدا صداشو می‌شنوه، ممکن است معجزه هم اتفاق بیفتد. من هیچ برام بعید نیست که مثلاً می‌گویم که فلان بیمار مسیحی، همون‌جا تو بیمارستان، یک شب دعا کرده، صبح آثار سرطان پیشرفته مغزش به طور کامل رفع شده و مثلاً اسناد پزشکی هم در موردش موجوده، من احساس نمی‌کنم که لزوماً این باید یک چیزی باشه، تقلبی در آن باشه.

فکر می‌کنم خب دعا کرده از خدا، خواسته خدا هم، همون‌طور که ما ممکن است بیماری داشته باشیم و در اثر دعا، خدا آن بیماری را رفع بکنه، برای همه بندگان، اصلاً طرف ممکن است دین خاصی هم نداشته باشه، ولی واقعاً به خدا ایمان داشته باشه و دعا بکند و دعاش مستجاب بشود.

در واقع این نقطه این است دیگه، الان به نظر من کسانی که می‌خواهند بگویند که تمام آن چیزهایی که در مسیحیت و یهودیت و جاهای دیگه، کرامات و معجزاتی که نقل می‌شه، این‌ها لابد معتقدن، باید معتقد باشند که خدا دعای آن‌ها را هم مستجاب نمی‌کند. واقعاً شما فکر می‌کنین خدا دعای مسیحی‌ها و یهودی‌ها و این‌ها را گوش نمی‌ده، حرفاشونو و دعاشونو مستجاب نمی‌کنه؟

خطای نتیجه‌گیری از تجربه شخصی

ببینید، نکته حالا اینه، نکته این است که طرف وقتی که یک چنین اتفاقایی برای خودش می‌افته، یا یک در واقع از کانال‌های مطمئنی می‌شنوه که چنین چیزهایی هست، این‌ها را دلیل بر صحت ادعاهای مثلاً فرقه‌ای خودش می‌گیرد.

چیزی که مشکل دارد اینجاست، که یک مسیحی بیاید بگوید چون در فلان جایی چنین اتفاقی، یا من به مسیح مثلاً توسل کردم و فلان بیماری داشتم به طور معجزه‌آسا خوب شد، پس مسیحیت درست است.

این خیلی نکته خطرناکیه دیگه، که آیا کرامت و معجزه و استجابت دعا و این‌ها ربطی به این دارد واقعاً که شما در کدام مکان متبرک، یعنی مثلاً اگر یک نفر الان برود در جمکران و یک معجزه‌ای ببینه، این یعنی اینکه دیگر شیعه دوازده امامی تمام شد دیگه، تکلیف شد، چون آنجا مکان مقدس مربوط به شیعه دوازده امامیه، کلاً مشکلات حل شد دیگه، هم خدا وجود داره، هم معلوم شد کدام پیغمبر درسته، فرقه تا آخرش دیگر معلوم شد.

حتی نظام جمهوری اسلامی هم این‌جور ادعاها، این چیزی است که به نظر من، یعنی این آن راه ایمان آوردنیه که اگر برای ایمان به خدا یک چیز کلی که واقعاً خب وقتی دعا می‌کنید، دعا مستجاب می‌شه، ایمانتون به خدا قوی می‌شود. ولی استفاده کردن از یک چنین شواهدی برای عقاید، اثبات عقاید خاص، نتیجه‌اش همین است که تو دنیا می‌بینیم.

بیشترین اطمینانی که مسیحی‌ها و یهودی‌ها به دین خودشان دارند از طریق این‌جور چیزهاست. یعنی تو زندگی شخصی‌شون تجربه‌های دینی می‌کنن، مثلاً توسل، مثلاً فرض کنید به، هر اسم حضرت عیسی را می‌برن، ولی مثلاً اسم حضرت عیسی را دارند می‌برن، معمولاً مسیحی‌ها وقتی می‌گویند Jesus، منظورشون خداست.

ولی بعد مثلاً اگر دعاهاشون مستجاب بشه، نتیجه می‌گیرند که کلیسای کاتولیک مثلاً درسته، چون من در کلیسای کاتولیک این دعا را کردم. این آن چیز خطرناکیه که من به طور کلی معتقدم که تجربه‌های دینی خب مؤید ایمان هستند، روش استانداردتری‌ان نسبت به برهان حتی عقلی و نمی‌دانم این‌جور چیزها، ولی به شرط اینکه آدم حد و حدود آن چیزی که ثابت می‌شود را بدونه.

یعنی اینکه شما بروید مثلاً در این مکان مقدس و متبرکی بعداً فکر کنید که چون در این مکان وابستگی به این سرقه بودن، حالا هر اتفاقی که افتاده، چون این‌ها در، چون این‌ها در اماکن متبرکه‌ای که مربوط به چیزه، مربوط به این قطب‌های متصرفه‌ست، کرامات را می‌بینند.

یا اصلاً خود این دراویش و این‌ها کراماتی دارند. چه ثابت می‌شه؟

داستان‌های نجات و تجربه دینی

شما اگر یک درویشی بتواند یک کرامتی نشان بده، هرچقدر هم می‌خواهد حالا، من چیزهای عجیب و غریبی شنیدم از این کانال‌های خیلی مطمئن. نمی‌دانم یادم نیست یک بار گفتم یا نه. من یک آدم خیلی خیلی خوبی می‌شناسم این‌چیزها را و کلاً متدین نبوده. منکر خدا و پیغمبر و اصلاً در جوانی‌اش هم فعالیت‌های سیاسی، مثلاً کمونیستی داشته.

الان هم به هر حال هیچ اعتقاد دینی نداشته. با یکی از آشنایان خودشان که مثلاً جزو دراویش بوده، طرف بهش می‌گوید اگر یک کرامتی این‌جوری ببینی، نمی‌گوید ایمان بیار. حاضری برای آن همه جمعی که هستین اعتراف بکنید که این را دیدین؟ طرف می‌گوید بله.

بعد چیزی که نقل می‌کند اصلاً وحشتناکه. یعنی من ترجیح می‌دهم که نقل نکنم. طرف وقتی مثلاً قطب فرقه خودش را آورده و یک کار بسیار مهیج و رعب‌آوری در حضور این یارو و در حضور، خب، همه جمع‌های خانوادگی و دوستانه به این یارو می‌گوید دیدی این طرف رو؟ می‌گوید بله دیدم. مثلاً.

یک آدمی که شما وقتی که اعتراف می‌کنه، خب، انتظار دارید که دروغ نمی‌گوید دیگر. این آدم متدینی نبوده. الان هم می‌گوید مثلاً دورش می‌آید که این حرف را دارد می‌زنه، ولی می‌گوید بله یک چنین چیز عجیبی جلوی من اتفاق افتاد. خب حالا این یعنی که مثلاً آن خانقاه، خانقاه برحقه؟ خب بقیه هم آن کارها را می‌کنند دیگر.

اصلاً این کرامات و این‌ها که با ریاضت و هندی‌ها یک عالم از این کارها می‌کنند. من می‌خواهم میل داشتم که این چیز را بگویم که اولاً منکر این نیست که در ادیان دیگر معجزه اتفاق می‌افته، کلیساهای متبرکی هست که آدم‌ها می‌روند آنجا احساسات معنوی خاصی بهشان دست می‌دهد.

من این گزارش‌ها را که می‌خونم، به هیچ وجه برام بعید نیست که مثلاً خدا همه‌جا هست و حالا در اهل کتاب که رسمیت دارن، اصلاً مشکلی نیست که یک چنین چیزی را شما بپذیرید.

در مورد غیر اهل کتاب هم من اصلاً مشکلی ندارم که آدمی که حتی دین و ایمان درست و حسابی نداره، اگر یک لحظه، مثل این آیه‌ای که در قرآن مرتب گفته می‌شود که این‌ها وقتی در کشتی می‌نشینند و دارند غرق می‌شن، خدا را مخلصاً له الدین می‌خوانند و خدا این‌ها را نجات می‌دهد.

اینکه اصلاً طرف ممکن است ایمانی هم قبلاً نداشته، همون‌جا به مخمصه‌ای که افتاده، اصلاً شرطی، خدایا اگر هستی من را نجات بده، اگر خیلی مثلاً با خلوص و این‌ها بگوید و یک وعده‌هایی بده که اگر من نجات پیدا کنم چه می‌کنم و چه کار نمی‌کنم، مثل این آقای Cat Stevens، خدا ممکن است نجاتش بده.

نجات در دریا و ایمان

Cat Stevens خواننده معروف مسلمان‌شده انگلیسی که یک موقعی بهش می‌گفتند Elvis Presley انگلستان، ایشان داستانش این است که می‌گوید داشتم در رفته بود فکر کنم هوایی، یک جایی، خلاصه رفت تو دریا و بعد دیگر به جایی رسید که کاملاً مطمئن شد که دارد غرق می‌شود و هیچ‌دیگه راهی نیست، هیچ نه ساحلی را می‌بیند نه هیچی، و می‌گوید من از خدا خواستم که گفتم که اگر من اینجا نجات پیدا بکنم همه زندگیم دیگر وقف تو می‌کنم و خودش این‌جوری تعریف می‌کند می‌گوید همین که این را مثلاً به دلم نیومد گفتم یک موج بزرگی آمد به من دیدم اسرائیل هم اینجاست.

خیلی به طور معجزه‌آسایی از این وضعیتی که کاملاً ناامید شده بود نجات پیدا کرد و واقعاً هم بعد از این ماجرا به قول خودش وفا کرد یعنی آمد شروع کرد به مطالعات دینی کردن و این‌ها خوانندگی را کنار گذاشت و بعداً هم مسلمان شد.

اولین مسیحی خیلی مثلاً متعصبی شد بعد مسلمان خیلی متعصبی شد و الان هم تازه مثلاً یکی دو ساله که به زحمت یک ترانه‌هایی در ۲۶ سالش را خوب خوانده و خب این نمونه‌اش دیگر فقط چندان آدم مؤمنی هم نبوده وقتی که این دعا را می‌کرده ولی این‌جوری نیست که خدا منتظر باشه بگوید اوه نه تو مال فرقه دیگر بودی، ما آن فرقه را مثلاً کار نداریم.

به هر حالش یک خورده این را من می‌خواستم که ذهنیتتونو در واقع اولاً این چیزها اتفاق می‌افتد برای حتی آدم‌های غیر در ادیان رسمی نزدیکی به معجزه هم اتفاق می‌افتد و اشتباه اینجاست که شما این‌جور حالات معنوی معجزات را ازش نتایج اضافه بگیرید یعنی فکر کنید که این‌ها نتیجه اینن که مثلاً من دیدم که بعضی از اهل منبر برای اینکه مردم ایمان بیارن همه‌اش از این‌جور کرامات که نمی‌دانم فلان آدم مؤمن متقی این‌جوری بود و اونطوری بود و این‌جور چیزها را نقل می‌کنند و این‌ها اصلاً چیزهایی نیست که ملاک برای ایمان بتواند باشه. بفرمایید. خب؟ نه، خواستم بگویم که خب ساده چیزی که من، چیز ساده‌اش این است که از نتیجه‌ای نگیرید.

آن نتایج را نگیرید. شما می‌گویید تو آن قسمت که نتیجه بگیریم پیچیده است. من نگفتم چه نتیجه بگیرید پیچیده است. چیز ساده‌اش این است که هر نه نه، این خیلی ساده‌ست. شما حق ندارید اگر در یک بقعه مسیحی برای‌تان یک معجزه‌ای اتفاق افتاد بگویید که آن بقعه‌ای که مال این فرقه، فرقه‌ای که این بقعه متعلق به اونه، آن فرقه حقه. حق ندارید این نتیجه بگیرید.

عرفان شخصی و حقانیت فرقه

شما می‌گویید پیچیده است که بفهمم که نه، دقیقاً همان معجزه پیچیده است که آیا واقعاً این آدم عارف و خداییه یا نه. ممکن است شما نتیجه بگیرید که این آدم عارف و خداییه. ولی آیا فرقه‌اش فرقه حقه؟ این معنی دارد.

من می‌گویم که این مثل این دقیقاً نتیجه این است که شما فکر کنید که یک فرقه‌ای وجود دارد در دنیا که فرقه حقه و خدا فقط به آن‌ها توجه دارد و به دیگران توجه ندارد. مثل یهودی‌ها، بعضی متعصب‌هاشون این‌جوری فکر می‌کنند. این تفکر اشتباست و نتیجه‌اش همین‌جور نتیجه‌گیری‌های اشتباست. هیچ‌کدوم چیزی نیست.

خدا به همه آدم‌ها در همه شرایط، در همه جاهای دنیا اگر بهش توجه بکنند توجه دارد. من چیزی که می‌خواهم می‌خواستم نتیجه بگیرم ساده بود. آن چیزی که شما می‌گویید آره، ایشان منظورش این است که حالا چه نتیجه می‌شه؟ مثلاً این را که دیدم تا کجاشو می‌توانم نتیجه بگیرم؟ من دارم اخطار می‌کنم که نتایج عجیب و غریب زیادی نگیرید.

ممکن است حالا نتایج چیز هم بشود گرفت. یک نتایج دیگه‌ای هم بشود گرفت مثل حقانیت پیامبران که از معجزات پیامبران نتیجه می‌شد. منتها اینجا یک خورده معجزه کردن فرق می‌کرد با این مسئله‌ای که ما داریم در موردش صحبت می‌کنیم.

پیامبران دستشون یک جوری باز بود در اینکه معجزاتی را نشان بدن و حالا چون در ادامه این آیات به موضوع معجزه اشاره‌ای شده من می‌ذارم بقیه‌اش را در اینجا به آن مناسبت بگویم. بفرمایید.

آها خب بله آها مثلاً بگذار ببینم. بگذار ببینم. مثلاً مسیحی‌ها من حتی منکر این نیستم که می‌گویند حضرت مریم در آن چشمه ظاهر بله این دختر. بله به نظر من هیچ مشکلی ندارد. ظاهر شد.

بگذارید حالا من تا این بحث شیرینیه و خیلی می‌تواند ادامه پیدا بکند. شما غافل از این نباشید که خداوند در ارائه کرامت و معجزه در کره زمین رقیبی هم دارد. که کرامت‌هایی به مردم می‌دهد و ظاهر می‌شود و از این کارها می‌کند. مثلاً من فکر می‌کنم همه آدم‌هایی که با امام زمان ارتباط دارند با شیطان ارتباط دارند.

ادعای ارتباط و تصرف

هر کسی ادعا بکند که با امام زمان ارتباط دارد بنا به همان من دلیلم همان نوشته معروف غیبت امام زمانه دیگر یعنی آخرین نامه که از امام زمان که از مهم‌ترین مدارک شیعه دوازده امامی نامه‌ایه که از امام زمان قبل از غیبت کبری در واقع به آخرین نایب داده شده که از این به بعد دیگر نایبی وجود ندارد و وارد غیبت کبری شدیم و عین این عبارت اینجا هست که هر کس از این به بعد ادعای ارتباط با من بکنه، شیطانه.

من فکر می‌کنم که این به اندازه کافی سندی‌ه و تقریباً همه علما هم در طول تاریخ این را قبول داشتن که هر جور ادعای ارتباط یعنی تصرف بر می‌کند.

اینکه به طور ناشناس مثلاً فرض کنید مرحوم بحرالعلوم یکی از معروف‌ترین کسانیه که ادعای تصرف کرده و خب به دلیل شأن بالا و اعتقادی که ما بهش داریم خب خیلی بعیده که دروغ گفته باشه یا برایش توهم پیش آمده باشه.

اینکه امام زمان ممکن است به طور ناشناس با یک فرد خیلی مؤمن و این بیاید مثلاً یک تصرفی حاصل بشه، این ربطی به آن نامه ندارد. مسئله ادعای ارتباطه. که حیوانی از طرف امام زمان بیاد، تو خواب، بیداری این‌ها همه‌اش به نظر من بنا به اسناد و مدارکی که شیعه دوازده امامی دارد همه دروغه.

دروغ به معنای نه اینکه طرف من خودم یک دوستی داشتم که قسم می‌خورد، می‌گفت و می‌خندید البته که در دوران نوجوانی که رفته بود جبهه جزو کسانی بود که ادعای دیدن امام زمان را کرده بود و قسم می‌خورد می‌گفت من واقعاً فکر می‌کردم دیدم. خب قسم هم می‌کردم. ولی الان برایش مسخره و خنده.

خب یک جذبه‌ای به وجود آمده بود که خب دچار یک چنین توهمی شده بود. خب این‌جوری که آدم‌هایی که تو خواب می‌بینند یا در بیداری مثلاً یک چنین چیزهایی می‌بینند دروغ دارند می‌گویند. اصلاً می‌گویم رقیبی وجود دارد دیگر. این چیزها که کار ندارد. ظهور مثلاً این شکلی برای رقیب خداوند هم ممکن است و وقتی این‌جور جاها هم خیلی چیز است دیگر.

خیلی برای گمراه کردن آدم‌ها این‌جور ظهورها و یا کرامت‌هایی من فقط مسئله‌ام الان دیدن امام زمان یا مشی و این‌ها نیست. اصلاً آدم‌ها در هر دی به دلایل شیطانی مثل این مرحوم دکتر فاوست قهرمان داستان فاوست گوته روح خودش را به شیطان فروخته در ازای یک چیزی.

شیطان به هر حال قدرت دارد دیگر این‌قدر هم موجود چیزی نیست که هیچ کاری نتونه بکند. یک جور تخیلات و نمی‌دانم چیزهای این شکلی می‌تواند به آدم‌ها یک قدرت‌هایی در واقع بده. بعضی‌ها مثلاً از علما این مرتضا را در واقع به خاطر این‌جوری می‌دانند. یک جوری ارتباط دارند اصلاً انگار که نیروی شیطانی درشون هست. کارهای عجیب و غریبی هم ممکن است بکنند.

خب اکثراً هم که این‌جوری به دلیل ریاضات جسمانی اصلاً قدرت‌های روحی پیدا کردن که کرامت‌هایی ازشان ظهور می‌کند. ظهور می‌کند.

رقابت در ظهور کرامت

به هر حال پیچیدگی‌ها اینجاست. اینکه من به سادگی می‌گویم که نتیجه‌های عجیب و غریب نگیرید برای خاطر اینکه اگر واقعاً قبول بکنید که رقیبی اینجا وجود دارد در ظهور و کرامت و این‌جور حرف‌ها خب خیلی مسئله حادتر می‌شود دیگر. آدم باید با احتیاط رفتار بکند.

شما اگر یک جایی اصلاً یک مرکز شیطانی باشه به شما بگویند که آنجا کراماتی ظاهر می‌شود خب بروید اینجا ببینید بعد ممکن است فکر کنید که واقعاً یک خبرهایی‌ه و چیزی می‌دانید منظورم چیه؟ یعنی آدم اصلاً این‌جور جاها را یک خورده با احتیاط باید برود.

برای اینکه شاید واقعاً رفتید یک چیز عجیب و غریب دیدید بعد هم دیگر خب گمراه شدید دیگر. فکر کردید که بله این فعله‌ای که اینجا را مثلاً بنیان گذاشتن این را حتماً یک جاهای الهی وصله. اینکه حالا پیچیدگی که ایشان می‌گوید تا چه حد این شیطان قدرت دارد و این پیچیدگی‌هاشه دیگر که کجاست.

مرحوم بحرالعلوم که حالا حرفش شد در کتاب معروف سیر و سلوکش یک قطعه‌ای دارد که می‌گوید که اگر کسی را نمی‌دانم در می‌گوید که بر روی آب یک چند تا چیز ناهنجار این‌ها که خیلی به نظر سخت می‌رسد تو آب راه می‌رود یا چه کار می‌کند این‌ها اصلا فکر نکنید که این لزوما آدم صالحیه.

این‌ها با ریاضت به دست می‌آید. از یک جاهایی به بعدش ممکن است نشانه صلاحیت باشه. اما پیچیدگیش اینجاست که شاید یک آدمی بتواند تشخیص بده که این دیگر الان نمی‌تواند. مثلا فعل شیطانی یا در اثر ریاضت های جسمانی و این حرف‌ها باشه.

به هر حال اینجا یک راهی وجود دارد که آن نکته ای که من میخواستم بگویم این است که تجربه های دینی را نباید خیلی تامین داد و به این معنا گرفت که اگر این دعا را من در فلان جا کردم یا به از فلان دعایی مثلا مربوط به فلان سرقه را خواندم و این اتفاق برام افتاد این‌ها یک نشانه هایی از این است که آن سرقه و همه آن چیزهایی که حول و حوشش بوده درست است.

به هر حال آدم هایی که عرضم این بود که آدم هایی که به طور قدیمی با قوای شناختی شون آیات الهی را نمی‌بینند راه راست را نمی‌بینند و به نتیجه به ایمان این‌ها نمی‌رسند این‌جور چیزها بهشان خیلی متداوله.

وارونگی اهمیت عقاید فرعی

و دلیل اینکه اصرار داشتم که بگویم الان در سوالی که از من شد الان فکر می‌کنم فضای ایرانی این چیزها خیلی گل کرده یک دفعه و همش حرف از کرامت و این‌جور چیزاست و این‌ها به هر حال در یک حدی می‌تواند گمراه کننده هم باشه اتفاقا.

این‌ها که به طور کلی تجربه های دینی می‌توانند خوب باشند ولی می‌دانید این‌ها دقیقا این‌جور نتیجه ها یک جور حالت دور ممتنع دارد دیگر.

شما وقتی که آدم گمراهی از یک یک آدم گمراه معمولا یکی از نشانه هاش این است که من یک بار این را خیلی وقت پیش گفتم که یک جور یک پدیده اینورژن وجود دارد. در مورد مسائل ایمانی شما می‌توانید تشخیص بدهید که یک آدم هایی که دچار اینورژن هستند به وضوح معلوم است که آدم های گمراهی اند.

و اینورژن منظورم این است که وارونگی. یعنی مهم ترین عقاید چه اند؟ خب واضح دیگر. مهم ترین عقیده توحیده. بعد مثلا معاد، بعد نبوت. بعد همین‌جور می‌آید پایین تا می‌رسد مثلا ریز می‌شود به فر این سرقه و این حالا عقیده حضرت علی جانشین پیغمبر بوده، اماما چند تا بودن، امام آخر چیه، همین‌جوری دیگر حالا هی مثلا ریز می‌شود.

دقیقا آدم هایی که مرض دارند به آن آخری ها بیشتر از اولی ها اهمیت می‌دهند. یعنی شما پای صحبت طرف که میشینی میبینی ۹۹ درصد حرفاش در مورد مسائل خاص فرقه خودشه. یک کلمه حرف توحید را نمیزنه. یک کلمه حرف از قرآن چیزی نمیاره. یک سری احادیث مشکوک و کرامتی که همین دیروز پریروز اتفاق افتادن و که یک جور چرا؟

ببین آدمی که ایمان ایمان داشته باشه، می‌گویم اصلا آدمی که ایمان میاره به نظر من خیلی زود می‌فهمد که اصلا خیلی چیزها فرعی اند. اصل ماجرا همان حالت اسلام و ایمان و توحید و این چیزاست دیگر. همه این از کل این انبیا اومدن و رفتن که همین را به بشر یاد بدن.

این سرقه چیست اصلا این بحث های نمی‌دانم اینکه حالا حضرت علی جانشین پیغمبر بوده. بله این حرف درستی. حالا تو مثلا اعتقاد داشته باشی به این نداشته باشی. وقتی توحید را نمی‌فهمی، ایمان نداری به خدا آن را درستش نکردی چه فرقی می‌کند که حالا مثلا فهمیدی که حضرت علی جانشین پیغمبر بود یا نبود.

اماما هفت تا باشند یا ۱۲ تا باشند. تو اصلا تو به اسلام رسیدی. اگر رسیدی که هدایت شدی. اگر نه هم که هیچی. تو برو اصلا اسم اماما را ۱۲ تا تو ۱۲۴ هزار تا پیغمبر لیستشون را حفظ بکنی به هیچ دردی نمیخوره.

پکیج ایمان و امام زمان

یعنی اینورژن یعنی اینکه دقیقا نشانه آدم هایی که مومن نیستند این است که این سلسله مراتب را نمی‌فهمند این‌ها.

که اصل کدومه تا کجاش خیلی ضروریه، کجاهاش فرعی تر می‌شود. یک جوری چیز دیگر یک پکیج ایمانشون همونطور که باباشون مثلا بهشان گفته. یک پکیج یک کلشو باید قبول کند. حالا اگر این‌جوری نگاه کنید پکیجی نگاه کنید دقیقا آن آخریه است که مهم است. برای اینکه تو اگر مطمئن بشی که امام زمان هست کل پکیج ثابت شده دیگر.

خدا هم ثابت شده. میدونی منظورم چیه؟ یعنی اگر مثلا بری جمع کنی آنجا برات یک اتفاق هایی بیفتد که یک جوری ایمان پیدا بکنی به امام زمان کل ماجرا حل می‌شود. دیگر چرا بیای اول به خدا ایمان بیاریم بعد ببینیم پیغمبر چیست. از آن ور نیا از این ور برو. یک جورهایی منطقی هم هست دیگر.

پکیجش این‌جوری است. تهشو اثبات کن که کلش ثابت بشود.

آن منابعی که مثلاً تلویزیون صدا و سیما میان حرف می‌زنند این‌ها چندتاش موضوعش توحیده؟ تقریباً هیچی. کسی که غیر از این حالا حسش بکنم آقای جوادی آملی گاهی به هر حال تو قرآن دارد تفسیر می‌کند به هر حال دارد حرف توحید و این چیزهای اصلی را می‌زند بقیه منابع که اکثراً هم آدم‌های بی‌سوادن چون متوجه این هستید که سخنران‌های صدا و سیما سال به سال همین‌جور سطح سوادشون یعنی از آدم‌هایی که قبلاً می‌اومدن همین‌جور اومدن این‌ها روضه‌خوان دیگر الان کاملاً آدم‌های نوحه‌خوان روضه‌خوان میان سخنرانی مطرح می‌کنند نه اینکه روضه بخونن.

انصاریان و محوریت قرآن

سخنرانی مطرح می‌کنند قرار ما مثلاً ارشاد بشویم جوان‌های ما توسط این آدم‌هایی که هیچی نمی‌دونن یک آیه قرآن باور کنید آدم ۱۰ تا جلسه سخنرانی یک نفر را که دارم حرف از سخنرانی‌های تلویزیون می‌زنم استثنا کنم آقای انصاریان خب خیلی واقعاً خوب حرف می‌زند همه‌اش هم ۹۰ درصد از قرآن و واقعاً هم آدمیه که به نظر من خیلی خوب قرآن می‌فهمد خیلی آن ارتباط حسیش با قرآن خیلی خوب است.

من معمولاً خوشم این‌جوری است دیگر حالا کمتر وارد این حواشی و این‌ها می‌شود بقیه همه دارند در حواشی صحبت می‌کنند. خلاصه حالا این حرفاشو گفتم به این موضوع اشاره بکنم آن چیزی هم که شما گفتید را فراموش نکنید که خداوند در ظهور کرامات اینجا رقبایی هم وجود دارند که خطرناکن.

بفرمایید. من نه من که همیشه حرفم این است من نمی‌دانم منظورتون چیست از روحی بله یعنی آدمی که به جسم خودش فشار می‌آورد یک جور توانایی‌هایی پیدا می‌کند روحی نه که مثلاً روانی نه که روح باز یک خورده حالت معنوی بله نه همه آدم‌هایی که خیلی از نظر معنویت بالا هستند هم اهل کرامت و این‌ها نیستند بله خداوند به یک نفر ممکن است همه انبیا که معجزه‌های حضرت عیسی را نمی‌کردن آدم‌هایی که از نظر معنوی سطحشون بالاست مهم نیست کرامت دارند یا ندارند ولی با چیزهای شیطانی برخورد می‌کنند حق و باطل را می‌شناسن. دیگر لازم نیست آن طرف کاری بکند یا نکند طرف را می‌بینند بله طرفی که می‌بینند می‌فهمند که این یارو الان به کجا وصله.

این‌ها خودشان به یک جایی وصلن دیگر می‌دانند کیا به اینجا وصلن. این‌ها که اینجا وصل نیستند دیگر تکلیفشون معلوم است دیگر. کجا اومدن؟ خب من بگذارید این آیات را خیلی وقت بحث نمی‌کنم بحثش طولانی‌ایه. از خودم داشتم می‌اومدم حس کردم که شروع بکنم خلاصه کار به اینجاها می‌کشه که الان ما این چیزهای زیاد با این چیزها مواجه هستیم.

من این یک تذکری می‌خواهم بدهم در مورد این آیه‌ای که یک خورده سریع می‌گویم اشکال ندارد دیگر فکر کنم جلسه بعد هم تمام کنیم خوب است. این آیه‌ای که می‌گوید یا ایها البقرة · ۲۱يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَاى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد. حرفم این است که یک شریعتی یک اوامر و نواهی یک چیزهای اخلاقی آن چیزی که سخن خداست را گوش بدهید این معنایش می‌شود عبادت کردن.

تسلیم و رضایت در مرگ

هم تشویق هم تکوینی دیگر مثلاً آدمی که مسلمه اگر کم و کاستی در خلقت خودش می‌بیند تو جامعه خودش می‌بیند تو محیطش هیچ اعتراضی ندارد دیگر این‌ها به هر حال خدا مرا در این دوران با این وضعیت مثلاً جسمانی روانی با این استعدادها کم زیاد خلق کرده من کاملاً راضی‌ام.

تسلیم هرچه هم به اصطلاح اتفاقاتی که می‌افتد تو زندگیم برام ایمان می‌شه، نسبت به همه چیز، یک حالت رضایت و حالت تسلیم دارد. این معنی مسلم بودن. که مهم است که وقتی که دارید می‌میرید به این حالت رسیده باشید، برای اینکه اصلش این است که وقتی میان ببرنتون باید راضی باشید دیگر. رخت و پا نزنید.

راه رسیدن به این چیست که خب عبادت بکنید، بندگی بکنید و حرف خدا را گوش بدهید. ببینید مشکلی که هست اینه، من الان دارم از این شریعت تبعیت می‌کنم، ولی اصلاً هیچ احساسی نسبت به آن کسی که دارم ازش تبعیت می‌کنم ندارم. مثلاً من چیزی که می‌خواهم بگویم این است.

یک آدمی باباش بهش گفته که این شریعت خداست، تو از این تبعیت بکن. اگر یک چنین چیزی، یک چنین آدمی تقلید بکند از پدر خودش، از چیزی که تو جامعه خودش هست، یک جزئیاتی را مثلاً یهودی‌ها، شریعت هم خیلی سنگینه، سنتی، طرف یهودی شده، تمام اجزای شریعت را هم دارد رعایت می‌کنه، به هیچی هم نمی‌رسه.

نه به تقوا می‌رسه، نه به ایمان می‌رسه، نه به هیچی. چرا؟ برای خاطر اینکه ببین می‌گوید که البقرة · ۲۱يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَاى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد. اگر من اطاعت بکنم از آن کسی که مرا خلق کرده، یعنی یک جور اجمالاً به هر حال نسبت به خداوند، اینکه پروردگاری دارم، کسی مرا خلق کرده، من در مقابل این که خدا مرا خلق کرده ازش اطاعت دارم می‌کنم.

اگر به این نرسیده باشم اصلاً، هیچ شناختی ندارم از اینکه خدا کیه و چیه، همین‌جوری یک چیزی مجموع دستورالعمل‌های عمل‌هایی که به من دادن دارم اطاعت می‌کنم، اینجا حرف از این است که عبادت، پروردگار خودتان را باید عبادت بکنید. بنابراین یک جور لااقل، این فکر کنم این حداقل‌های این‌طور گفته شده.

لااقل یک احساسی از مخلوق بودن من باید داشته باشم. دارم خالق خودمو عبادت می‌کنم. از خالق خودم، نه اونی که بابام گفته دارم عبادت می‌کنم. می‌دانید منظورم چیه؟ یک چیزی باید اینجا وجود داشته باشه، یک بیس حداقلی از شناخت باید وجود داشته باشه، که خب این هم طبیعی است دیگر.

شما نباید انتظار داشته باشید که آدمی که هیچ شناختی ندارد همین‌جوری یک مجموعه دستورالعمل‌هایی را بهش بدی، این‌ها را مثل ماشین، ربات‌ان، اصلاً یک ربات هم اگر بیاد، اگر ربات هم بیاید مثلاً به شریعت عمل بکند به چیزی می‌رسه؟

معنای حکم هنگام عمل

من نمی‌خواهم تکرار بکنم، اگر وقت بود یک خورده دوباره یک چیزی می‌گفتم در این مورد، ولی اگر یادتون باشه، من در یک جایی فکر کنم تو آن نوری که داشتیم بحث می‌کردیم خیلی در این مورد تاکید کردم که شما وقتی یک حکم را عمل می‌کنید، اینکه چه می‌فهمید از معنی این حکم مهم است.

آن صرف اینکه مثلاً فرض کنید من حجاب یک یک نفر حجابش را رعایت می‌کنه، اینکه چه می‌فهمد از رعایت حجاب، کاری که دارد انجام می‌دهد به آن درکی که از حجاب دارد در واقع مربوط می‌شود. ممکن است یک نفر ممکن است حجاب را رعایت کند برای اینکه پدرش ازش خواسته. خب این دارد حرف پدرش را گوش می‌کنه، کاری که دارد انجام می‌دهد.

یکی دارد حجاب را رعایت می‌کند برای خاطر اینکه مورد تعرض قرار نگیره. یکی یک درک خیلی عمیق‌تری از حجاب دارد. میزان درکی که شما از یک حکم دارید، در واقع آن چیزی که من آن موقع می‌گفتم این است که معنی‌ای که شما از حکم در واقع برداشت می‌کنید و می‌فهمید، آن چیزی است که دارید عمل می‌کنید.

آن معنایی که تو ذهنتان هست به آن دارید عمل می‌کنید، نه به صرف آن وقت ظواهر. هزار نفر ممکن است به یک احکامی عمل بکنند و تاثیرهای متفاوتی روشون بذاره، بسته به اینکه چه عمقی داره، درکی که از حکم دارن، دلیلی که دارند این کار را انجام می‌دهند.

از ترس مثلاً فرض کنید پلیس دارند این کار را می‌کنند یا از ترس پدرشون دارند می‌کنند یا به دلیل مثلاً یک چیزهای خیلی متفاوت. به هر حال اینجا من توجهتون را می‌خواهم جلب بکنم به این ادامه‌ای که این واژه عبادت دارد.

مثل اینکه دارد به شما می‌گوید که آن حسی که باید داشته باشید نسبت به خداوند، چه چیزی حس مناسب، آن چیزی که دارید عبادتش می‌کنید و اطاعت می‌کنید، آن حسش چیه؟ صرفاً مثلاً خالق جهانه؟

یا نه یک جور ارتباط خصوصی بین خودتان باهاش می‌بینید؟ یک یک چیزی، من بدون اینکه بخواهم وارد جزئیات بشم، می‌خواهم فقط توجهتون را جلب بکنم به این توصیفی که بعد از واژه عبادت آمده.

چه کسی را عبادت می‌کنید؟ و این‌طور تقوا به دست می‌آید. البقرة · ۲۱يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَاى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد..

البقرة · ۲۲ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًۭا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءًۭ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًۭا لَّكُمْ ۖ فَلَا تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ أَندَادًۭا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَهمان [خدايى‌] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده‌]، و آسمان را بنايى [افراشته‌] قرار داد؛ و از آسمان آبى فرود آورد؛ و بدان از ميوه‌ها رزقى براى شما بيرون آورد؛ پس براى خدا همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه خود مى‌دانيد.. .

تصور یهود از خدا در عبادت

» به نظر من این مثلاً آیه دارد می‌گوید که اگر شما خدای ابراهیم را خدای اجداد مثلاً قوم خودتان هست را عبادت بکنید، اون‌طوری که بعضی از یهودی‌ها رسماً تصوری که از خدا دارند موقع عبادت اینه، این به نتیجه نمی‌رسه.

هرچقدر این توصیف عمومی‌تر شده باشه، هم احساس خصوصی داشته باشن، خدا را رب خودشون، خالق خودشان بدونن و هم پرس، هم در واقع به یک احساسی از اینکه رب من همونیه که بارون می‌فرسته، همونیه که زمین را خلق کرده.

هرچقدر این احساس قوی‌تر باشه و امیدیت هم نسبت به این موجود باشه، نزدیک‌ترم به اینکه به تقوا برسن. وگرنه ممکن است زحمت‌شون هدر برود. کامل که نه، ولی خب به هر حال. من توجه‌تون را برای می‌خواهم جلب کنم که یک خورده دقت بکنید. من نمی‌خواهم دیگر زیاد وارد بحث بشوم.

توصیف قشنگ و مهمی از آن چیزی که باید عبادت بشود. آیه بعدی می‌گوید البقرة · ۲۳وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَو اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم شك داريد، پس -اگر راست مى‌گوييد- سوره‌اى مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را -غير خدا- فرا خوانيد..

این آیه که از آن آیه های معروف اصطلاحاً تحدی که می‌گویند که معجزه قرآن همین است که مردم را دعوت می‌کند به اینکه اگر می‌توانید مثلاً یک سوره‌ای مشابهش بیارید،.

این بحث من بگذارید نکته اول این است که برمی‌گردیم به همان آیه اول سوره سوره با این آیه شروع شد که البقرة · ۲ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَاين است كتابى كه در [حقانيت‌] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است:. مثل اینکه بعد از متقین یک پرانتزی باز شد که متقین کیا هستند و چگونه می‌شود تقوا پیدا کرد..

حالا برگشتیم به آن «لَا رَیْبَ فِیهِ» یعنی عیناً مثل ادامه آن آیه است. این آیه می‌تونست بعد از آن آیه بیاید.

بگوید البقرة · ۲ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَاين است كتابى كه در [حقانيت‌] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است: البقرة · ۲۳وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَو اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم شك داريد، پس -اگر راست مى‌گوييد- سوره‌اى مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را -غير خدا- فرا خوانيد. این ادامه هم اینکه ریب دارید بروید یک سوره مشابهش درست کنید بیاورید.

واژه ریب هم آنجا معنایش معلوم می‌شود دیگر. ریب به معنای اینکه شکی در مثلاً الهی بودنش این چیزها. نه اینکه در معانی‌اش مثلاً شکی.

چون در آیه زمینه به آن آیه معلوم است که البقرة · ۲۳وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَو اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم شك داريد، پس -اگر راست مى‌گوييد- سوره‌اى مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را -غير خدا- فرا خوانيد. مثل اینکه در حقیقت این چیزی که نازل شده شک دارید. این «عبد» هم تکرار همان واژه «عبد» در بالاست.

مثل اینکه یک جوری این ادامه آن آیات هم هست که شما چگونه می‌توانید به تقوا برسید؟ باید عبادت بکنید. و نمونه‌اش خود پیغمبر ماست که در واقع عبادت نمی‌گوید «عَلَىٰ رَسُولِنَا»، نمی‌گوید «عَلَىٰ» مثلاً اسم نمی‌بره، «عَلَىٰ عَبْدِنَا» نازل کردیم. پیغمبر هم از همین راهی که اینجا جلوی پای شما گذاشته شده که عبودیت به اینجا رسیده که قرآن برایش مثلاً نازل شده.

تحدی قرآن و قضاوت

یک جور مثل تأکید روی اهمیت عبادت هم هست که حرف از نازل شدن بر عبد می‌زند. اما اینکه معنی این تحدی چیه، حالا حرف‌های مختلف متکلمین و یک چیزهایی گفتن. یک چیزی که مشهوره و فکر می‌کنم درست است این است که واقعاً امکان اینکه یک بشر بتواند یک سوره‌ای مشابه قرآن بیاورد وجود ندارد.

و یک سؤالی که من قبلاً جواب دادم، فقط می‌خواهم یک اشاره‌ای بکنم به عنوان یادآوری، چون امیدی ندارم که آدم‌ها همه این چیزها را گوش کرده باشند و اگر هم گوش کرده باشند یادشون باشه، این است که یک بار این سؤال شد که حالا خب قاضی کیه؟

که اگر سوره‌ای یک نفر بیاره، ادعا بکند این به خوبی سوره‌ای مثلاً سوره‌ای از قرآنه، کی قرار است قضاوت بکنه؟ یک حرفی، خب مسلمون‌ها می‌گویند نیست، آن‌ها می‌گویند هست. و جواب این است که به هر حال قضاوت یک چیزی است که در طول زمان انجام می‌شود. یعنی الان مثلاً فرض کنید می‌گویند که ابوالعلاء معری یک چیزی نوشته در رقابت با قرآن.

ممکن است در زمان ابوالعلاء معری از ادبیات زمان خودش استفاده کرده، یک چیز قشنگی درست کرده، ولی الان مثلاً شما بگذارید جلوی قرآن، شرم‌آورشه. این را بگویید که از نظر محتوا و از نظر مثلاً سبک نگارش که خوبی قرآن. ممکن است شما بگویید در همان لحظه اختلاف‌هایی به وجود بیاید معلوم نشه، بحث‌ها به نتیجه نرسه.

ولی قرآن حرفش این است که غلط نمی‌کند. بیاورید تا معلوم بشود که یک سوره تعیین بکنید بگویید من یک سوره می‌خواهم بیارم شبیه این. حالا می‌خواهید سوره کوچیک هم باشه. نمی‌توانید این کار را بکنید. یعنی بعد از آن که آوردید، بعدش این سباستین و یک سری آدم‌هایی که مثلاً صادقانه برخورد می‌کنن، قانع بشوند که این به خوبی این سوره نیست.

یک چیز دیگر مبارزه طلبانه. قضاوت این‌ها قرار نیست مسلمان‌ها بکنن، یک کس دیگر. یک آدم منصف بی‌طرف در طول زمان. من فکر می‌کنم آن نکته مهم این است که شما الان متون ادبی خیلی خوب است. مثلاً قرن‌های قبل ما را مقایسه بکنید با قرآن. این چقدر پر از مثلاً نباید یک چیزهایی از تفسیر طبری وارد کرده.

چقدر پر از خرافات و اوهام قدیمی‌ان. که شما تو قرآن مشابهشو نمی‌بینید. مثل تورات در مقابل قرآن کاملاً این حالت را دارد. یعنی همه داستان‌هایی که تو قرآن هست در تورات هست و این تو قرآن اومدن یک جلوه خیلی معقولی دارند. آنجا یک عالم چیز وجود دارد به اصطلاح.

تضمینات بیخود وجود داره، یک جور اغراق‌های عجیب و غریب وجود داره، از چیزهای باورنکردنی که اصلاً معقول نیست.

آیات بهشت و مثل بعوضه

خب، بعد خب این تهدید که اگر لم تفعلوا، تهدید به اینکه اولین جایی که به هر حال دارند تهدید می‌شوند به اینکه یک جهنمی هست و بعد این آیه می‌آید که «بشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجری من تحت الانهار» الی آخر.

و بعد این آیه می‌آید که البقرة · ۲۶۞ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًۭا مَّا بَعُوضَةًۭ فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرًۭا وَيَهْدِى بِهِۦ كَثِيرًۭا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَخداى را از اينكه به پشه‌اى -يا فروتر [يا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم نيايد. پس كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌دانند كه آن [مَثَل‌] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده‌اند مى‌گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‌كند؛ و[لى‌] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‌كند.. من می‌خواهم یک خورده، چون این بحثی که مانده در مورد این بحث بکنم که این چه مسئله‌ای اینجا آورده شده که این حرف را دارد می‌زنه؟

چرا یک دفعه این آیه آمده که البقرة · ۲۶۞ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًۭا مَّا بَعُوضَةًۭ فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرًۭا وَيَهْدِى بِهِۦ كَثِيرًۭا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَخداى را از اينكه به پشه‌اى -يا فروتر [يا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم نيايد. پس كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌دانند كه آن [مَثَل‌] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده‌اند مى‌گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‌كند؛ و[لى‌] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‌كند.؟ چه مناسبتش با این آیاتی که قبل و بعدش هست چیه؟ خب یک یک کار ساده این است که من بگویم چون قبلاً دو تا مثل اومده، این منظور همونه دیگر.

منظور، همین دو تا تمثیل آمده در مورد «الذین فی قلوبهم مرض» و اول که خوندیم تا اینجا، تمثیل‌هایی که داشتیم این‌ها بوده. بنابراین لابد این برگشته به داخل آن پرانتز و دارد می‌گوید که خداوند مثلاً هر جور مثلی می‌تواند بزند. خب خیلی‌ها این حرف را زدن. من خیلی به نظرم حرف مناسبی نیست.

ولی قرار است که بله در مقابل آن چیزی که داریم ازش حرف می‌زنیم، تمثیل به هر حال همیشه یک جور نازل کردن یک چیز معنوی را شما مخصوص می‌کنید، بنابراین تو ذات تمثیل یک جور حالت پشه‌وار ممکن است بگویید وجود دارد.

یعنی حالا اینکه اینجا آنجا قرار است حرف از شعله روشن کردن، خدا خاموش می‌کند و اینا، مثلاً یک جوری می‌توانید بگویید که یک جور حرف‌هایی که نسبت به واقعیتی که داریم در موردش حرف می‌زنیم، سطحش پایین‌تره دیگر. برای اینکه یک چیز به اصطلاح معقول را دارید می‌آرید تو سطح محسوس، بنابراین همیشه در سمت نازل کردن در واقع دارید راه می‌رید. درسته؟

اما این استدلال، خیلی استدلال چیزی نیست که من بگویم که آنجا چون تمثیلش پشه و مگس این‌ها نداشت، خب یک یک دانه مثل در قرآن هست که در آن مگس دارد. اینکه این اصلاً اشاره به اونه، چون خیلی در آن پشه و مگس، مثل همیشه حالت نازل کردن موقعیت در آن هست.

بنابراین این‌جوری بهش نگاه نکنید که آن تمثیل‌ها. ولی عدم مناسبتش را من می‌بینم که موضوع یک جورهایی تمام شده و خیلی اینجا چیزی ندارد واقعاً. که برگردیم به اینکه این چیزی که اینجا دارد مطرح می‌شه، منظورم آن تفسیر است.

تمثیل جنت و دو مقدمه

به نظر من واضح است که به نظر من واضح است و نمی‌خواهم برای شما، شما هم بگویید که برای شما هم واضح است که این منظور همین آیه قبلشه و داستان آدمی که بعدش قرار بود بیاید.

که هر دوتاشون در واقع تمثیل بهشت در آن جنات مثلاً آمده به جای بهشت. اولاً قرآن به صراحت دو بار حداقل وقتی که حرف از بهشت دارد می‌زند با این توصیف که «جنات تجری من تحت الانهار» صراحتاً می‌گوید «مثل الجنه التی وعد المتقون، جنات تجری من تحت الانهار».

بنابراین اینکه این مثله که قرآن صراحتاً می‌گوید این مثله، بنابراین دنبال واژه مثل نگردید که هفت تا آیه قبل کلمه مثل آمده. این تشبیه بهشت به جنت، جزو تمثیل‌های قرآن. و دقیقاً بعد از این آیه هم، بگذار من این‌جوری بگویم. گفتم که به یک دلیلی نمی‌خواهم خیلی بحثم را تمومش می‌کنم. و این آیه شروع مقدمه دومه.

یعنی ماجرای ذالک الکتاب لا ریب فی هدی للمتقین و اینکه متقین کیا هستند و اینکه چه جوری می‌شود متقی شد و اینکه آن ریب چه جوری می‌تواند برطرف بشود بحث شد با همان تهدید به جهنم. واسه کسانی که ریبشون را برطرف نمی‌کنند. و این آیه در واقع شروع مقدمه دومه که داستان آفرینشه.

دارد از الان می‌گوید که ان الله لا و اینکه این تمثیلی که آوردیم می‌شود از مثلاً فرشته‌ها دارند حرف می‌زنند و دیگر نمی‌دانم می‌گویند که چرا این‌جوری است بعد این‌ها را میفرستن. یک مثلاً فرض کنیم حرف از این است که این‌ها برهنه شدن بعد نمی‌دانم آن‌جوری شد و هبوط کردن. این چیزی است که در واقع اگر بحث‌های مرا گوش کرده باشید حالت تمثیلی دارد دیگر.

یک معنایی ظاهر کردن یک حقیقتیه که پیش از به دنیا اومدن انسان در واقع اتفاق میفته. و نکته هم این است که این تمثیل در آیه قبلش هم آمده. بنابراین این آیه مثل در واقع البقرة · ۲۶۞ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًۭا مَّا بَعُوضَةًۭ فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرًۭا وَيَهْدِى بِهِۦ كَثِيرًۭا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَخداى را از اينكه به پشه‌اى -يا فروتر [يا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم نيايد. پس كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌دانند كه آن [مَثَل‌] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده‌اند مى‌گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‌كند؛ و[لى‌] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‌كند. شرایط روحی خودشان دارد الی آخر.

من می‌خواهم فقط به این قشنگی در واقع آن آیه و بشری الذین آمنوا یک جورهایی خیلی به قبل و بعدش ممکن است به نظرتون نتیجه منطقی بعد از تهدید به عذابه.

درسته؟ و یک جورهایی هم خیلی خوب به دلیل اینکه از بهشت دارد صحبت می‌کند به مقدمه دومه. عین لولا دارد عمل می‌کند.

اتصال دو مقدمه سوره

یعنی اینکه آن آیه بشری الذین آمنوا الان ته آن یکی مقدمه‌ست. بعد از جنت خب حرف بهشت را زده یا اول این مقدمه‌ست که قرار است که حرف از سکونت انسان در بهشت و نحوه برگشتنش به بهشت در واقع بزنن.

دقیقاً این آیه که حالت تمثیلی هم دارد و آن آیه بعد هم بهش میچسبه وسط این دو تا مقدمه قرار گرفته. یک جورهایی وصل می‌دهد بدون اینکه هیچ دست‌اندازی احساس بکنید از تو آن مقدمه میاید تو این مقدمه. برای همینم یک جورهایی خیلی معلوم نیست که کجا وارد مقدمه دوم شد.

ممکن است یک نفر فکر بکند که خب اینکه به آن آیه قبلش خیلی خوب چسبید دیگر. میرید جهنم و یک دفعه میرم بهشت. معمولاً این‌جوری دیگر بحث تو قرآن حرف از جهنمه بعدش حرف بهشته. یا اگر حرف بهشته بعدش حرف جهنمه. بعد اینکه چون حالت تمثیلی دارد آن آیه بعدی هم مربوط به این می‌شود.

مثلاً یک جورهایی. ولی من احساسم این است که از ان الله لا یستحی مقدمه دومه و آن آیه هم یک جورهایی واسطه بین این دو تا مقدمه‌ست. دیگر به همین دلیل هم نمی‌خواهم از البقرة · ۲۶۞ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًۭا مَّا بَعُوضَةًۭ فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرًۭا وَيَهْدِى بِهِۦ كَثِيرًۭا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَخداى را از اينكه به پشه‌اى -يا فروتر [يا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم نيايد. پس كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌دانند كه آن [مَثَل‌] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده‌اند مى‌گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‌كند؛ و[لى‌] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‌كند. داستان آفرینشه و خیلی ضرورت ندارد فعلاً در موردش صحبت بکنم.

خب تمام شد دیگر. این مقدمه نکته اصلیش در واقع آشنا شدن با المائدة · ۵۲فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَمى‌بينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى‌] با آنان شتاب مى‌ورزند. مى‌گويند: «مى‌ترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان‌] از آنچه در دل خود نهفته داشته‌اند پشيمان گردند. الان دو تا من در واقع دو تا سری صحبت دارم.

فقه و شریعت جزء مهم دین

۶، ۷ تا اینجا، ۱۰، ۱۵ تا هم قبلاً که این دو قسمت این مقدمه را گفتم که هر دو تا مقدمه قرار است آخرش شما را به این نتیجه برسونه که شریعت چیز واجبیه. اگر دیگر به نتیجه نرسیدید دیگر خودتان می‌دانید.

من هی تاکید میکنم من خیلی احساس خللی دارم نسبت به اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی ما و اینکه اگر این اوضاع آن‌جوری که به نظر می‌رسد پیش برود و چیزهای سیاسی در چیز بشود خیلی‌ها فکر میکنم که حالا کسانی که روشن‌فکر دینی‌ان و اصلاً دینی نیستند از الان به اصطلاح چنگال‌های خودشان را تیز کردن برای حمله به کل فقه و شریعت و همه چیزهایی که از نظر سیاسی هم این سال‌ها در واقع با مسائل سیاسی قاطی شده.

خب من خیلی شخصاً نگرانم. یک آمادگی هم به نظرم می‌آید تو مردم خیلی‌ها به وجود آمده که اصلاً کلاً مسائل فقه و شریعت و این‌ها را نفی می‌کنند. خب من به شدت مخالفم.

بعد از اول تاکید میکنم که همین چیزی که ما بهش می‌گوییم فقه، شریعت یک جزء بسیار مهم دینه که قابل نفی اصلاً دین بدون شریعت و این حرف‌ها به نظر من معنی ندارد. و به هر حال یک دوران خطرناکیه.