→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۱۰ · یهودیت

از موسی تا پادشاهی و جمع‌آوری تورات

۱۳,۲۱۰ واژه · ۱۷ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه تاریخ بنی‌اسرائیل از موسی و ورود به ارض مقدس تا دوره داوران و پادشاهی بررسی می‌شود. ساخت معبد، انشعاب یهودا، و جمع‌آوری تورات مطرح است. شریعت نوح، ده فرمان و اخلاق یهودی نیز به میان می‌آید.

یادآوری هدف دوره یهودیت

ببینید من اول یادآوری بکنم که اینجا داریم چه کار می‌کنیم. چون جلسه قبل یک خورده حالا شاید بعضی از آدم‌هایی که تو کلاس بودن، در این دوره ورود بودن. من بعد از جلسه به ذهنم رسید که شاید نمی‌دونن ما اینجا داریم چه کار می‌کنیم.

من هدفم مجدد تأکید می‌کنم این است که بیشتر از اینکه هدف باشد که با یهودیت آشنا باشیم این است که آن انعکاسی که یهودیت بنی‌اسرائیل، تاریخ بنی‌اسرائیل تو قرآن دارد، نوع برخوردی که تو قرآن با مسائل مربوط به دین یهود و کلاً اهل کتاب شده را یک جوری در واقع بهش نزدیک بشویم این است که تا حد ممکن بدون اینکه بخواهم خیلی یک جایی را مختصر بکنم که به محتوای یهودیت لطمه بخورد تا جای ممکن مثلاً همین امروز یک بخش‌هایی را خلاصه می‌گویم برای اینکه فکر می‌کنم این‌ها خیلی به محتوای یعنی انعکاسی که تو قرآن پیدا کرده دین یهود ارتباط ندارد.

بنابراین داریم سعی می‌کنیم با یهودیت آشنا بشویم با فرض اینکه تأکیدمون آن بخش‌هایی که به نوعی تو قرآن مورد بحث قرار گرفته، چه تاریخ، چه مباحث عقیدتی.

خب و نکته مهم این است که الان در جلساتی هستیم که قرار است من یهودیت را تا جای ممکن بیان بکنم که یک جوری احساس یهودی بودن را درک بکنید اینکه یک یهودی دنیا را چه جوری می‌بینه، دین خودش را چه جوری می‌بینه، برای خودش چه رسالتی قائله.

بنابراین بدون اینکه اسم خاصی برای خودم گذاشته باشم به هر حال دارم سعی می‌کنم که مثل یک آدم یهودی بحث بکنم. علت اینکه دارم این تذکرها را می‌دهم این است که خب من خودم می‌دانم که این حرف‌هایی که دارم می‌زنم یک اشکال‌هایی دارد و برنامه‌ام به هر حال وقتی به یک جایی برسیم سعی می‌کنم بگویم که اشکال‌های بعضی از این استدلال‌ها کجا بوده.

این است که خیلی اگر سؤال بکنید وسط جلسه و من در واقع کاری که دارم می‌کنم این است. یعنی صورت مسئله را می‌خواهم سعی کنم خیلی خوب بفهمم. ببینم یهودی‌ها دقیقاً چه می‌گویند. ادعاهایشان چیست؟ حالا ممکن است بعضی از ادعاهایی که من اینجا می‌کنم با توجه به نوع اعتقادهای خود شما مثلاً مسلمان‌ها چیزهایی که تو قرآن آمده یک خورده سعی کنم تقویتش بکنم.

همه حرف‌هایی که من اینجا می‌زنم لزوماً حرف‌هایی نیست که یهودی‌ها یک جایی زده باشند. به هر حال اگر یک ایرادهای نزدیک به آن ایرادهایی که من فکر می‌کنم در حرف‌ها دارد بگیرید آن وقت من چون متعهدم که دفاع کنم باید از یک چیزی که فکر می‌کنم درست نیست دفاع کنم.

فکر می‌کنم جلسه قبل شاید یک مقدار لحظه‌هایی این‌گونه پیش آمد و حالا من نهایتاً سعی کردم که چیزی بر علیه حرف‌هایی که خودم زدم در جلسه نگم. به هر حال من توصیه‌ام این است که برنامه‌ام نیست که مثلاً بگویم که سؤال نکنید ولی سؤال‌ها را بیشتر در جهت این بپرسید که حرف‌ها را خوب بفهمید.

ادعاها را خوب متوجه بشوید نه اینکه مثلاً فرض کنید بیاید ایرادی بگیرید. حالا من در ادامه بحث‌هایی که جلسه قبل باز شد یک چیزهایی که این جلسه می‌خواهم بگویم که باز در جهت تقویت کردن حرف‌های خودم، یعنی تقویت کردن و هرچقدر هم بیشتر اصرار بکنید و سؤال بکنید خب بعد ممکن است به عواید خودتان هم یک لطمه‌هایی بخورد بعد ممکن است نشود دیگر جمعش کرد.

حالا من امروز در مورد مقایسه بین مثلاً قرآن و تورات از نظر نحوه نگارش و نمی‌دانم جمع کردن مسائل تاریخی‌اش یک چیزهایی می‌گویم. حالا بعداً مفصل در مورد همین موضوع‌های خود بحث می‌کنم. خب این نکات اولیه.

من به طور طبیعی باید بحث‌های جلسه قبل را یعنی اصول اعتقادی یهودیت را ادامه بدهم. ولی کاری که می‌خواهم بکنم این است که جلسه را می‌خواهم با تاریخ قوم یهود تا یک جاهایی در واقع تاریخ را بگویم پیش ببرم بحث را.

موسی و ورود به ارض مقدس

به خاطر اینکه فکر می‌کنم دیگر جایی جای مناسبی پیدا نمی‌کنم که برگردم این مسائل تاریخی را بگویم. ولی این مسائل تاریخی مهم‌ان. هم برای یهودی‌ها مهم‌ان این وقایع در واقع بخش‌های بعدی برای پنج فصل اول تورات تاریخ یهود را تا یک جایی دارد گزارش می‌کند و هم از این جهت برای ما مهم است که یک بخشی از این مطالبی که من امروز می‌گویم به نوعی در قرآن منعکس شده و دونستن بعضی از مطالبی که اینجا گفته می‌شود برای فهمیدن اشاره‌هایی که تو قرآن به یک قسمت‌هایی از تاریخ بنی‌اسرائیل می‌شود شاید لازم باشد.

خب بگذارید از جایی شروع بکنیم جلسه قبل از نظر تاریخی بعد از آن واقعه عهد و وارد نشدن یهودی‌ها به سرزمین مقدس و ۴۰ سال آوارگیشون تو بیابان و نهایتاً مجدد بازگشت به سمت کنعان و همان عرض مقدس تا اینجا این اتفاق‌هایی که در زمان حیات موسی افتاده.

احتمالاً یادم نیست که فکر کنم به این موضوع اشاره کردم که خود در زمان حیات حضرت موسی بالاخره بنی‌اسرائیل وارد سرزمین مقدس نمی‌شن و در واقع در تورات تاکید می‌شود روی این مطلب که خداوند به عنوان یک مجازات دلیلی که در تورات نقل می‌شود که در یک لحظه‌ای مثلاً خداوند را اون‌طوری که باید مثلاً رعایت نکردیم، تند و تیز خداوند را به عنوان مجازات حضرت موسی ممنوع می‌شود که وارد عرض مقدس بشود و آخرین لحظه‌های زندگی حضرت موسی این است که خداوند ازش می‌خواهد که بالای یک کوهی برود و سرزمین را از بالای آن کوه به حضرت موسی نشان می‌دهد و بعد هم حضرت موسی از دنیا می‌رود.

این قطعه‌ای فکر می‌کنم در این فصل پنجم فصل تثنیه است که مرگ موسی را در واقع روایت می‌کند حالا آنگاه موسی از دشت‌های موآب به قله پیشگاه در کوه نبو که در مقابل اریحا است و خداوند تمامی سرزمین موعود را به آن نشان داد. خداوند به موسی گفت این از سرزمینی که من به ابراهیم و اسحاق و یعقوب وعده دادم که فرزندانشان در فرزندانشان بدهم.

این قسمت‌هایی که نمی‌خونم جنبه تحریف ندارد. مثلاً حدود چیزی را گفته که دیگر مهم نیست این‌ها. اکنون به تو اجازه دادم آن را ببینید ولی پایت را در آنجا نخواهی گذاشت. به هر حال موسی به دستور خداوند چنان که خداوند گفته بود در سرزمین موآب درگذشت.

خداوند او را در دره‌ای نزدیک بیت فغور در سرزمین موآب دفن نمود. ولی تا به امروز هیچ‌کس مکان دفن او را نمی‌داند. من دلیلی ندارم لازم نیست این حرف‌ها را الان اینجا بزنم ولی این قطعه یک مرگ موسی خیلی قطعه‌ای که روش زیاد بحث شده از این جهت که فکر می‌کنید از چه جهت؟

بله. متوجه‌ام. نه کلاً این قطعه مرگ موسی بله. به حدود عرض مقدس؟ نه. به خاطر اینکه یهودی‌ها به شدت اصرار دارند که تورات را خود موسی نوشته و خب این قطعه آخر را معمولاً می‌گویند که این را چگونه حضرت موسی نوشته دیگر؟

که کجا مرد و مثلاً کجا دفن شده و این‌ها و خب حالا این را می‌شود به یک جور اعجاز حواله کرد که کسی دیگه‌ای این قطعه آخر را خداوند مثلاً حضرت موسی هم که از طرف خودش نمی‌نوشته از طرف خداوند این را نوشته و بنابراین می‌شود این‌جوری توجیهش کرد.

به هر حال این بحثیه که با یهودی‌ها می‌کنند دیگر که حالا جدای مسائل تورات یعنی که چطور مرگ موسی در آن یعنی خواسته بشود. خب ببینید من همان‌طوری که گفتم میل دارم که یک خورده در واقع این فصل فصل‌های تورات را یک خورده باهاش آشنا بشویم.

شاید حالا پنج فصل اول را امیدوارم بخوانید به هر حال خوب است خوندنش. از این به بعدش هم که بیشتر جنبه تاریخی دارد خوندنش ضرر ندارد.

یوشع و تقسیم اراضی

اگر حوصله کردید یک جاهاییش هم که از نظر که خب بعد از این قسمت‌های تاریخی واقعاً متن‌های جالب در تورات هست مخصوصاً قسمت مزامیر و غزل غزل‌های سلیمان هم که به دلایل ادبی خیلی قطعه معروفیه. بعد از حضرت موسی را من می‌خواهم خیلی مختصر بگویم که تحولاتی که در تاریخ بنی‌اسرائیل پیش آمده چیست تا به چند تا نقطه خاص برسم که اشاره بکنم.

حالا همه تاریخ هم نمی‌خواهم بگویم. یک قطعه‌هایی هم از در تورات انتخاب کردم که بخوانم بد نیست به هر حال در یک جا را که شاید هم به دلایل تاریخی مهم نیستند ولی به دلایلی من فکر می‌کنم قسمت‌های جالبی هستند.

خب بعد از حضرت موسی یوشع که ما بهش یوشع بن نون می‌گوییم جانشین حضرت موسی شد و آن بخشی از تاریخ مقدس یهود را مربوط به ورود به سرزمین مقدس در زمان یوشع انجام شد.

یعنی تحولاتی که در زمان یوشع بوده این است که قوم بنی‌اسرائیل را از رود اردن عبور داد، وارد سرزمین کنعان شدن و جنگیدن دیگر به هر حال با ساکنین آن منطقه جنگیدن و پیروز شدن.

نهایتاً در زمان یوشع که سرزمین مقدس بین اسباط بنی‌اسرائیل تقسیم می‌شود. یعنی این ۱۲ سبط بنی‌اسرائیل به طور مشخص سرزمین‌هایی را اشغال می‌کنند و از همدیگر جدا زندگی می‌کنند. بینشون هم قوانینی از نظر ارث بردند زمین و این حرف‌ها هست که به هر حال این جدایی در داخل سرزمین مقدس و به فرمان خداوند ایجاد شده و همین‌طور.

شما یک اشاره‌ای به این موضوع جدا شدن اسباط در قرآن اونجایی که حرف از جوشیدن چشمه‌ها در سنگ هست به نوعی می‌بینید هرچند مربوط به زمان حضور در سرزمین مقدس نیست ولی اشاره به اینکه به هر حال اسباطی وجود دارند، این اسباط ۱۲ گانه‌ای که مثلاً مشربشون از همدیگر جدا شده به نوعی دارد تایید می‌کند که خب به وضوح این اتفاق‌هایی که بلافاصله بعد از حضرت موسی افتاده در زمان یوشع را باید یک جوری به فرمان خداوند بدونیم.

یک قسمت‌هایی از این یک چیزهایی که در تورات نقل شده قبل از اینکه این‌ها وارد سرزمین مقدس بشوند و این به اصطلاح تقسیم اراضی انجام بشود یوشع از طرف خداوندش دستور داده می‌شود که همه مردان بنی‌اسرائیل مختون بشوند.

برای خاطر اینکه در آن این‌طوری که در تورات نقل می‌شود در آن ۴۰ سالی که این‌ها در بیابان بودن این رسم انجام نشده بود و لازم بود که این کار انجام بشود و همه مردان بنی‌اسرائیل که همراه یوشع بودن این کار را انجام دادن. حالا من یک قطعه‌ای که انتخاب کردم برایتان بخوانم برای خاطر اینکه از نظر محتوا فکر می‌کنم جالب است.

بعد از تقسیم اراضی یک قسمتی هست در کتاب یوشع. کتاب یوشع ششمین کتاب توراته. عهد به اصطلاح قدیم. یک نفر در زمان یوشع که از مال حرام استفاده می‌کند. من بعداً نمی‌آید این قطعه را که قطعه کوتاهی هم هست ۲۶۹ بله بفرمایید. هارون مرده. هارون قبل از یوشع مرده.

خب من گاهی چیزهایی را دارم برمی‌انگیزه تو می‌دانم کجاست و یادداشت نمی‌کنم. بعد سر جلسه می‌فهمم که خیلی هم بدیهی نیست. من الان دارم به این نتیجه می‌رسم که توراتی که من از روش صفحات را یادداشت کردم با اینی که الان بله.

من هفت حالا من متاسفانه توراتی که از روش پیدا کردم توراتی که از روش این‌ها را یادداشت کردم را با خودم نیاوردم. این تورات بزرگ بود. فکر می‌کردم که آن کوچیکه کاملاً با آن تطبیق می‌کند که این‌جوری نیست. می‌گوید اما بنی‌اسرائیل مرتکب گناه شدند. گرچه خداوند دستور فرموده بود که چیزی را از شهر غنیمت نبرند ولی آن‌ها از این دستور سرپیچی کردند.

یک نفر که پسر کی و نوه کی هست از اموالی که حرام شده بود برای خود به غنیمت گرفت و خداوند به خاطر این عمل بر تمام قوم اسرائیل غضبناک شد.

من این قطعه را دارم می‌خوانم برای اینکه نوع سخت‌گیری خداوند نسبت به قوم بنی‌اسرائیل یک نفر رفته یک چیزی یک مال حرامی را برداشته و تمام قوم بنی‌اسرائیل خداوند برایشان غضبناک شده و یک جورهایی دارند مجازات می‌شوند. می‌گوید از در واقع یوشع پیامی برایشان می‌آد، این مسئله گزارش داده می‌شه، باز یک مشکلاتی برای قوم بنی‌اسرائیل پیش می‌آید برای اینکه یک نفر اینجا مرتکب گناه شده.

من این را در تایید آن حرف‌هایی دارم می‌زنم که خداوند نسبت به قوم بنی‌اسرائیل یک حالتی به شدیداً موضع تربیت کردن را دارد و حتی در چنین مواردی می‌بینید که این‌جوری روایت می‌شود که در زمان یک نفر نسبت به کل قوم بنی‌اسرائیل به نوعی خشمگین می‌شود.

خب بنابراین بقیۀ چیزهایی هم که یادداشت کردم را پیدا نمی‌کنم دیگر. این یکی را هم این‌طوری شانسی پیدا کردم. تجدید عهد در شکیم. یک بار دیگر یوشع تمام قبایل اسرائیل را با بزرگان و رهبران و قضات و مقامات قوم اسرائیل در شکیم احضار کرد و آن‌ها آمدند در حضور خدا ایستادند.

دوره داوران و وحدت رهبری

یوشع لب به سخن گشود و گفت: خداوند، خدای اسرائیل می‌فرماید: در گذشته جد شما تارخ شروع می‌کند به گفتن یک سری چیزهای تاریخی تا اینکه من این قطعه‌ای از این فصل باب را می‌خواستم بخوانم که یوشع آن روز در شکیم با ایشان پیمان بست و آن‌ها را متعهد به انجام قوانین و مقررات آن نمود.

او تمام این سخنان را در کتاب قانون خدا نوشت. در زمان یوشع و بخش‌هایی از در واقع قوانین خداوند، اینجا این‌جوری روایت می‌شود به غیر از آن الواحی که در زمان از زمان حضرت موسی مانده بود و در چیز بود در به اصطلاح تابوت عهد بود، در زمان یوشع هم بخشی از قوانین و مقررات در انتهای حیات یوشع نوشته می‌شود.

توراتی که من ازش اینجا یادداشت کردم یک خورده ترجمه‌اش با این فرق می‌کند و طبعاً یک چیزی دارد دیگر. یک خورده تأکیدش روی این است که چیزی که نوشته شده عیناً تورات بوده بیشتر.

من این قطعه را انتخاب کردم برای اینکه علاوه بر تحولات سیاسی زمان یوشع که نهایتاً بنی‌اسرائیل به سرزمین موعود رسیدند، یک سری چیزهای این‌شکلی هم در فصل ششم تو کتاب یوشع هست که یک جوری آن ایده‌هایی را که من در موردش صحبت کردم را تأیید می‌کند و اینکه اهتمام نسبت به جمع‌آوری تورات از زمان موسی و بعد در زمان یوشع و دیگران هم وجود داشته.

خب فکر می‌کنم حدود نزدیک ۲۰ سال بعد از مرگ حضرت موسی و این اتفاق‌هایی که در زمان یوشع افتاد یوشع از دنیا رفت و این هم بعد از ۲۰ سال، شروع دوره داوران ۲۰ سال، حدود ۲۰ سال بعد. اتفاقی که افتاد بعد از یوشع یک مقدار در قوم بنی‌اسرائیل به اصطلاح هرج و مرجی ایجاد شد.

یک گرایش‌هایی به بت‌پرستی ایجاد شد تا اینکه دوره‌ای شروع شد که خیلی هم طول نکشید این فاصله که بهش در تاریخ بنی‌اسرائیل می‌گویند دوره داوران. ۱۲ تا داور هستند که این‌ها افراد مقدسی‌ان. به اسم پیامبر مثلاً در تورات ازشان یاد نمی‌شود و ولی مطمئناً کسانی هستند که به نوعی ادامه‌دهنده راه حضرت موسی به معنی واقعی کلمه هستند.

در این دوران داوران اولاً آن مسائل سیاسی ادامه پیدا کرد. یعنی در بخشی از در از این دوره تاریخی که نزدیک شد حدود ۳۵۰ سال طول کشیده، شاید هم بیشتر از ۳۵۰ سال برای اینکه شروع دوره پادشاهان نزدیک ۴۰۰ سال بعد از حضرت موسی‌ست. و این دوره نزدیک به ۳۵۰، یک خورده بیشتر از ۳۵۰ سال طول می‌کشه.

این ۱۲ تا داور در واقع به نوعی وظیفه پیامبری را بین بنی‌اسرائیل دارند. پیامبری و رهبری را. چیزی که مهم است این است که از زمان حضرت موسی تا پایان دوره داوران رهبری دینی و سیاسی با همدیگر کاملاً یکی‌ئه. یعنی این داورها هم در واقع یک جوری مرجع دینی هستند و هم رهبر قوم هستند از نظر سیاسی.

و در جنگ‌ها همراه با بنی‌اسرائیل هستند. در واقع به نوعی فرمانده جنگ هم هستند. در این دوره هم با فتوحات بنی‌اسرائیل ادامه پیدا می‌کند با کنعانی‌ها می‌جنگن. من یک قسمت‌هایی از این برای اینکه ترغیبتون بکنم که بخوانید بگذارید مثلاً اشاره بکنم. شما بگذارید من یک قطعه باز از اینجا می‌خوانم که رفتی به متن چیزهایی که می‌خواهم بگویم از نظر تاریخی نداریم.

در باب دوم کتاب داوران که کتاب نسبتاً مفصلیه این عبارت‌ها آمده. فرشته خداوند از بوکیم روزی فرشته خداوند از جلجال به بوکیم آمده به قوم اسرائیل گفت. من این را دارم می‌خوانم برای اینکه احساس درتون تقویت بشود که فقط در پای کوه سینا نیست که یک جور ارتباط با قوم بنی‌اسرائیل برقرار شد.

ارتباط با قوم بنی‌اسرائیل بنا به ادعای تورات توسط فرشتگان همچنان ادامه دارد. به قوم اسرائیل گفت من شما را از مصر به سرزمینی که وعده آن را به اجدادتان دادم آوردم. این مثل وحیه دیگر در واقع کلام خداست. و گفتم که هرگز عهدی را که با شما بستم نخواهم شکست.

به شرطی که شما نیز با اقوامی که در سرزمین موعود هستند هم‌پیمان نشوید و قربانگاه‌های آن‌ها را خراب کنید ولی شما اطاعت نکردید. پس من نیز این قوم‌ها را از سرزمین شما بیرون نمی‌کنم و آن‌ها چون خار به پهلوی شما فرو خواهند رفت و خدایان ایشان چون تله شما را گرفتار خواهند کرد.

این ابتدای در واقع تاریخ استقرار قوم بنی‌اسرائیل در سرزمین موعوده که به طور مداوم این در واقع پیش‌بینی که اینجا بیان شده در طول تاریخ بنی‌اسرائیل تکرار می‌شود.

یعنی بنی‌اسرائیل به دلیل وجود این اقوام بت‌پرست در همسایگی خودشان که هیچ‌وقت منقرض نشدند و آن گرایش‌های بت‌پرستی که شما هم در قرآن بهش اشاره خیلی سریع و تأکید زیاد می‌شود هم در تورات که در ۴۰ روز غیبت موسی او سال پرستیدن به طور مداوم تاریخ بنی‌اسرائیل آلوده به این جریانه دیگر.

نظم کیفر و پاداش در تاریخ

هر مدتی یک بار این بت‌های جذاب چیز به اصطلاح اقوام بت‌پرستی که در آن اطراف زندگی می‌کنند و هی تهاجم فرهنگی می‌کنند به بنی‌اسرائیل میان کم‌کم این را علاقه‌مند می‌شوند مثلاً چیزهای مشابه آن می‌سازن کاملاً بت‌پرست می‌شوند و همین‌طور این تاریخ بنی‌اسرائیل واقعاً از این لحظه اول تا آخرش تا آخر یعنی تا اونجایی که حداقل من الان دارم می‌گویم تا به اصطلاح تبدیل شدنشون اسارت بابلی‌شون در نوسان بین این چیزهاست دیگر بین بت‌پرستی و توحید.

یعنی به طور مداوم شما توراتی که می‌خوانید هر مدتی یک بار در یک دورانی به شدت گرایش‌های بت‌پرستانه توسط حالا پادشاه‌هایی که میان تقویت می‌شود. اصلاً به طور رسمی گوساله می‌پرستند نمی‌دانم مجسمه باز می‌سازند.

بعل‌پرستی بعل خدای مهم آن منطقه کنعان که بنی‌اسرائیل به طور مداوم آلوده به پرستشش می‌شوند. بعد پیامبرانی میان انذار و بشارت و فلان این‌ها می‌آرن. هر مدتی یک بار پادشاه خوبی می‌آید آن‌ها را منقرض می‌کند.

کلاً سلطنت بنی‌اسرائیل نوسان کردن بین بت‌پرستی به نه معنای خفی‌اش به معنای کاملاً جلی یعنی تو خیابونا همه جا مجسمه بت و این چیزها باشد تا هی دوباره مثلاً برگشتن به توحید و تورات و این‌ها.

این چیزی است که از همین‌جا در واقع باب شروع باب دوم داوران این گفته‌ای که فرشته خداوند می‌گوید که من به دلیل مشکلاتی که شما دارید خداوند می‌گوید که من این اقوام را از این سرزمین بیرون نمی‌کنم و این‌ها مثل خار در پهلوی شما هستند. و این چیزی است که شما از این به بعد در تورات می‌بینید که به طور مداوم تکرار می‌شود..

بفرمایید. در این دوران مجازات‌ها و آن کارهای در واقع خداوند که در واقع باعث به طور مداوم این مجازات‌ها جنبه‌های چیز پیدا کرده. این سؤال خوبی پرسید. ببینید اصولاً من قبلاً هم به این اشاره کردم الان هم حالا می‌پرسید روی این تأکید می‌کنم که این کاملاً با متن قرآن هم سازگاره.

ظهور قوم بنی‌اسرائیل به نوعی یک نقطه عطفی در دخالت‌های مستقیم خداوند تو کره زمین هست. یعنی دیگر قومی را خداوند شما در قرآن مثلاً می‌بینید که همه اقوامی که مجازات می‌شدند پیامبرانی می‌اومدند دعوتشون می‌کردند نمی‌پذیرفتند و نابود می‌شدند این‌ها قبل از این زمان هستند.

آخرین قومی که در قرآن گزارش می‌شود که یک چنین دلایلی سرشون اومد، قوم بله شعیب بوده و در مورد من نمی‌خواهم بگویم اصولا هیچ اتفاقی این‌گونه دیگر نیفتاده ولی اقوامی که در قرآن گزارش می‌شوند اصولا ماقبل موسی هستند و بعد از آن سال حوادث زمینی‌ترن یعنی بنی‌اسرائیل به عنوان یک قومی که جنگ‌آور هم هستند از طرف خداوند بعضی از اقوام را از بین بردند و متقابلاً وقتی که تاریخشون پیش می‌رود وقتی خداوند می‌خواهد این‌ها را مجازات بکند اقوامی را بر این‌ها مسلط می‌کند.

همان نظم در جهان به وجود می‌آید که همین الان هم ما می‌بینیم. یعنی شما تو قرآن هم این‌گونه می‌خوانید که مثلاً فرض کنید بنی‌اسرائیل مجازات شدن، خدا می‌گوید که ما بندگانی را فرستادیم که خیلی قدرتمند بودن و این‌ها را مثلاً سرکوب کردن.

به عنوان اینکه داریم مجازاتشون می‌کنیم. یعنی کاری که با بنی‌اسرائیل انجام می‌شد تو آن بیابان‌ها هنوز مثلاً فرض کنید که مجازات‌هایی مثل اینکه آتشی بیاید یا مار نمی‌دانم مثلاً از زمین بیاید و این‌ها را نیش بزند این چیزها بود و به طور مداوم در طول تاریخ به نظر می‌آید که این‌ها دارد محو می‌شود.

ولی مجازات به معنای واقعی کلمه با دخالت اقوام دیگر وجود داشت. هم بنی‌اسرائیل این کار را به دستور خدا می‌کردند از آن‌ور هم به عنوان مجازات خودشان اتفاق نمی‌افتاد. الان که هنوز ما قبول نداریم بریده باشد اصلاً. سوال باید دردم بگویم. من هم جزو من جزو آن‌ها هستم الان. موقتاً نه جزو آن‌ها هستم.

اصلاً خیلی بحث من ازشان یاد نمی‌برم ولی به هر حال قرار است که این‌جور حرف‌ها نزنیم. قرار است که در من قرار است که حرفای مثبت بزنم. یعنی سعی کنم که بیان بکنم که آن‌ها چگونه نگاه می‌کنند به مسائل.

خب در این قسمت این داوران مثلاً این همه‌تون در مورد اسم سامسون و دلیله را شنیدید می‌توانید ماجرای سامسون و دلیله را در باب‌های ۱۵، ۱۴، ۱۵ به بعد از ۱۳ تا مثلاً ۱۳ دارم تبلیغ می‌کنم که داستان را بشینید بخوانید.

این‌ها واقعاً داستانه دیگر داستان‌هایی که خیلی هم چیزهای عجیب و غریبی در واقع در آن نوشته نشده. انتهای انتهای ماجرای در واقع داوران ما یک شخصیت مهمی در تاریخ بنی‌اسرائیل داریم که اسمش سموئیله.

حالا ساموئل مثلاً این پیامبره رسماً در قرآن هم بهش اشاره می‌شود که پیامبر بوده و دوره داوران را وصل می‌کند به دوره به اصطلاح پادشاهان.

یک اتفاق مهمی میفته باز به دلیل تخلفاتی که بنی‌اسرائیل انجام دادن اقوام فلسطینی در جنگ بنی‌اسرائیل را شکست می‌دهند و شکست مهلکی هم بنی‌اسرائیل می‌خورند که نتیجه‌اش این است که در جنگ تابوت عهد را که به عنوان چیز به اصطلاح مقدس با خودشان حمل می‌کردند را در جنگ با فلسطینی‌ها از دست می‌دهند.

یعنی فلسطینی‌ها تابوت عهد را اسیر می‌کنند و بنی‌اسرائیل هویت دینی و اصلاً آن تابوت عهد برایشان نشانه آن عهده دیگر عهدی که با خداوند بستن و بود و نبودشون برایشان برایشان خیلی مهم است.

ساخت معبد از روی تورات

بنی‌اسرائیل یاد گرفتن که به مسائل دنیا این‌گونه نگاه کنند که وقتی که یک اتفاقی میفته این به هر حال یا اعتقادشون خوب باشد یا بد باشد از طرف خداوند هم بنابراین اینکه تابوت عهد به یک طریقی از دستشون رفته یک جور این‌ها را دچار در واقع این چیز می‌کند به اصطلاح تردید می‌کند که شاید خداوند مثلاً عهد خودش را دارد برمیداره و هرجوری که هست باید بروند این تابوت عهد را پس بگیرند.

بفرمایید. کسی نمی‌دونه کجاست؟ اصلاً تمام دنیا دنبال تابوت عهدن دیگر. شما هم اگر الان کنجکاو شدید بروید دیگر شروع کنید بگردید. مسیحی‌ها دنبال جام مقدس‌ان، یهودی‌ها و مسیحی‌ها جفتشون دنبال تابوت عهدن. مسلمان‌ها زیاد نمی‌گردن من نمی‌دانم اصلاً. بله؟ چون پیش ما مسلمان‌ها هست.

من یاد این چیز افتادم یاد ماجرای کشته شدن لبنانی اسمش چه بود؟ انفجار کشته شد. رفیق حریری کشته شد. از این اتفاقات تو این منطقه خیلی افتاده بود. ولی این را به شدت پیگیری کردن. آمریکایی‌ها، تمام اروپایی‌ها، سازمان ملل و نهایتاً مثلاً معلوم شد که سوریه دست داشته و این حرف‌ها.

آن هم به شوخی می‌گفتم که یک چیزی از این پیگیری کردن، مثلاً خبر انفجار که رسید، احتمالاً بوش مثلاً زنگ زد به نتانیاهو و گفت آقا دستتون درد نکند عجب کاری نتانیاهو گفت نه ما نکردیم. آمریکایی‌ها مثلاً زنگ زدند به انگلیسی‌ها گفتن ما نکردیم، فهمیدن که کار یکی از این‌هاست. اینکه چرا این یکی این‌قدر واقعاً کار این‌ها نبود آخه.

به نظر می‌آید اسرائیل نقش نداشت و این چون می‌دونستن که اسرائیل نقش نداشته، حالا این تابوت عهد هم همین‌جوریه دیگر. علت این‌که مستر هم نمی‌گردن می‌دانند کجاست. بقیۀ بیچاره‌ها دارند می‌گردن.

به هر حال این تابوت عهد وجود داشته. به معنای واقعی کلمه مقدس بوده. تو قرآن هم می‌بینید روش بهش اشاره می‌شود. تورات را در آن حمل می‌کردند و یک ویژگی‌های خاصی از همین تابوت عهد داشته، ویژگی‌های معجزه‌آسا داشته.

شما در تعجب نکنید حالا کلاً سبک کتاب عهد عتیق این‌جوری است که خیلی جاها جزئیات زیادی دارد. مخصوصاً در گفتن حدودهای جغرافیایی، در گفتن اصل و نسب آدم‌ها، مثلاً اسم که می‌گوید همه آدم‌ها را به اسم می‌گوید پدرشون کی بوده، نمی‌دانم تا یک جاهایی گاهی اوقات دو سه پشت قبلشون را هم اطلاع می‌دهد یا آن فصل تورات که به اصطلاح کتاب اعداد، آن که پر از این‌جور جزئیاته، به اضافه جزئیات زیاد در مورد احکام.

یک جاهای خیلی عجیب مسئله فرمان ساختن تابوت عهده. که چقدر دقیق یعنی تا سانتی‌متر، که اصلاً چه با چه، کجا باشد، چه ابعادی داشته باشد، چگونه ساخته بشه، این دقیقاً در تورات آمده.

بنابراین ساختنش از روی تورات ممکن است به هر حال. ممکن است آن خاصیت‌ها را پیدا نکند ولی دستور ساختش در تورات هست. می‌توانید سعی کنید که به جای اینکه دنبالش بروید بسازید، یک چند تا بفروشید.

حالا اینکه یهودی‌ها ادعاشون به هر حال این است که فکر می‌کنند تابوت عهد در همان منطقه‌ای به اصطلاح معبد هست و تمام زیرش را تقریباً خالی کردن که ادعا می‌کنند که به هر حال دارند می‌گردن ببینند. ادعاشون این است که دنبال آن دارند می‌گردن. دنبال آن و خیلی چیزهای دیگه‌ای که از دوران قدیم به هر حال مانده.

چون این مسجد و مسجدالاقصی به اصطلاح قبه‌الصخره این‌ها در آن مکان ساخته شدن. در مکان ویرانه‌ای که از معبد در واقع یهودی‌ها باقی مانده بود، بنابراین یک جوری آن‌ها ادعاشون این است که تمام گنجینه‌ها و نمی‌دانم این چیزهای دینی‌شون همین‌جاست.

و واقعاً هم بعید نیست که یک چیزهایی آنجا باشد. حتی گاه‌گداری شایعاتی پخش می‌شود که یک چیزهایی پیدا می‌کنند ولی به دلایلی علنی نمی‌کنند حالا که چه هست نمی‌دانم.

بفرمایید. شما یک لحظه قبل گفتید که این تابوت را یک جایی خیلی مخصوص نگهداری می‌کردند. بله. این‌ها موقع جنگ می‌بردن اصلاً. این چیزشون بود دیگر. بله. این هست که مثلاً همراهی خداوند باهاشون در جنگ این بود که تابوت را با خودشان می‌بردن، خداوند هم باهاشون در واقع یک جوری به جنگ می‌اومد.

و شکست خوردن در حالی که تابوت عهد همراهشون بود برایشان خیلی خیلی فاجعه‌بار بود و از دست رفتن تابوت که دیگر اصلاً هیچی دیگر. تقریباً ما شیء مشابهی در تاریخ مثل تابوت مقدس شاید نداشتیم که این‌قدر برای یک قوم نشانه ایمان دینی‌شون باشد.

اینجاست من علت اینکه این قسمت را دارم تأکید می‌کنم، این آن لحظه‌ایه که بنی‌اسرائیل درخواست می‌کنند که پادشاه داشته باشند. یعنی آدمی باشد که این‌ها را در جنگ هدایت بکند. داوران و پیامبران آن ویژگی، شاید از نظر بنی‌اسرائیل آن ویژگی را نداشتن.

ویژگیِ مثلاً یک پادشاه را که این‌ها را در مقابل دشمنان خوب هدایت بکنند را نداشتن. به هر حال اینجا همان جایی است که در سوره بقره بهش اشاره می‌شود که آمدند به سموئیل در واقع به پیامبر خودشان گفتن که برای ما یک پادشاهی قرار بدهد که ما به جنگ برویم و شما در قرآن می‌بینید که اکراهی وجود دارد نسبت به اینکه درخواستی که این‌ها دارند می‌کنند. و بهشان گفته می‌شود که آیا مثلاً اگر پادشاه برایشان تعیین بشود واقعاً می‌جنگید؟

پادشاهی و جدایی دین از سیاست

این‌ها قول می‌دهند که می‌جنگن و این حرف‌ها. من بعداً نمی‌دانم این قطعه را از روی تورات اصلاً برایتان بگویم که اشتباهی کردم. من این همراهم بوده، ولی چون ریز بود از روی یک تورات دیگری امروز همه چیز را مثلاً علامت زدم و یادداشت کردم و حالا الان مواجهه با این موضوع شدم که در باب چهارم فلسطینی‌ها صندوق عهد را می‌گیرند، باب پنجم صندوق عهد در فلسطین، باب ششم صندوق عهد را به اسرائیل برمی‌گردونند.

مردم پادشاه می‌خواستند. وقتی سموئیل پیر شد، پسران خود را به عنوان داور بر اسرائیل گمارد. نام پسر اول او یوئیل، پسر دوم ابیا بود. ایشان در بئرشبع به مسند داوری نشستند، اما آنها مثل پدر خود رفتار نمی‌کردند، بلکه طمع‌کار بودند و از مردم رشوه می‌گرفتند و عدالت را رعایت نمی‌کردند.

بالاخره رهبران اسرائیل در رامه جمع شدند تا موضوع را با سموئیل در میان بگذارند. آنها به او گفتند تو پیر شده‌ای و پسرانت نیز مانند تو رفتار نمی‌کنند، پس برای ما پادشاهی تعیین کن تا بر ما حکومت کند و ما هم مانند سایر قوم‌ها پادشاهی داشته باشیم. سموئیل از درخواست آنها بسیار ناراحت شد برای کسب تکلیف به حضور خداوند رفت.

هرچند روایت این‌ها با هم فرق می‌کند اینجا که چرا آمدند پیش سموئیل دارند این را می‌خواهند ولی حداقل اینش مشترکه که سموئیل به راحتی نمی‌پذیره. یعنی سموئیل ناراحت می‌شود می‌رود از خدا و خداوند در پاسخ سموئیل فرمود طبق درخواست آنها عمل کن. اینجا بیشتر در واقع ناراحتی به خود پیامبر نسبت داده شده.

ولی به هر حال این یک سنتی جدید در تاریخ بنی‌اسرائیل. یعنی بعد از دوران حضرت موسی و یوشع و داوران تا آخرش که به سموئیل در واقع ختم می‌شود از این به بعد پادشاه دارند. پادشاه‌شون در واقع اولین پادشاه تو قرآن اسمش تحت عنوان طالوت آمده، در تورات شائوله که همان اسم قدیمی پول پول هم پول غربی‌شم اسمش شائول بود، طالوت بود در واقع.

این حالا اختلاف چیز دیگر، اختلاف تلفظ بین شائول هم الان فکر می‌کنم S-A-U-L می‌نویسن، شائول هم می‌خوانند بعضی‌ها. طالوت کسی است که به عنوان پادشاه تعیین می‌شود و در نبرد در ابتدای پادشاهی خودش هم درست‌کاره و هم اینکه در نبردها پیروز می‌شود. شما شرح در واقع پادشاه شدن آیین پادشاهی شائول ممنون.

سموئیل شائول را تدهین می‌کند. شنیدید که پادشاهان را تدهین می‌کردند، یعنی در یک مراسمی روغن مالی می‌کردند. روغن مالی چیزی است که در دوران قدیم خیلی رواج داشت. چه چیز مهمی اینجا در از ادعاهای یهودی‌ها وجود دارد؟ اینکه نام مسیح همه اختلاف اختلاف بین یهودی‌ها با مسیحی‌ها و مسلمان‌ها سر چیست؟ که آیا مسیح ظهور کرده یا نه؟

استدلال یکی از استدلال‌های یهودی‌ها این است که اصلاً مسیح یعنی چه؟ مسیح یعنی کسی که مسح شده، تدهین شده. این لفظ یعنی این. بنابراین هویت مسیح از نظر یهودی‌ها در ادامه راه پادشاهانه. کسی است که قرار است بیاید و عزت و مثلاً عظمت دوران داوود را برای قوم بنی‌اسرائیل زنده بکند. خب بعد یهودی‌ها حرف این است که آیا مسیح تدهین شد؟

آیا مسیح پادشاه شد؟ آیا مسیح عظمت دورانی داوود را مثلاً دوباره به بنی‌اسرائیل بخشید؟ جواب این سوال منفیه. بنابراین این کسی که ادعای مسیح بودن کرد مسیح نبوده. چون عظمت دوران داوود تجدید نشده، بنابراین مسیح هنوز ظهور نکرده. این نشانه‌ای که در تورات هست این است که شما اینجا می‌بینید که شائول برای پادشاهی در واقع تدهین می‌شود.

برخلاف آن چیزی که شما تصور می‌کنید بفرمایید. بله. بله ولی روایت تاریخی قرآن این‌گونه نیست. یعنی طالوته که تابوت عهد را برمی‌گردونه. ولی اینجا روایت تورات در واقع این شکلیه که تابوت عهد برمی‌گردد بعداً پادشاه تعیین می‌شود. این اختلاف بین چیزی است که در قرآن و چیز هست. خب برخلاف انتظار شما طالوت در تورات خیلی آدم خوبی نیست.

یعنی تا آخرش آدم خوبی نمی‌مونه. در ابتدا پادشاه خوبی است ولی بعد کم‌کم پادشاه بدی می‌شود و همون‌طور که در قرآن نقل شده داوود هم‌زمان با طالوت ظهور می‌کند و همان جنگ اولی که به عبارت قرآنی با جالوت انجام می‌شه، اصلاً جالوت را داوود می‌کشه.

داوود مثل قهرمان جنگی، مثلاً یک جوان قهرمان قوم بنی‌اسرائیله که کم‌کم شهرتی پیدا می‌کند و به همین دلایل کم‌کم طالوت باهاش در واقع درگیر می‌شود. بگذارید نگم طالوت برای اینکه از روایت تورات، شائول. شائول با داوود در واقع درگیر می‌شود و این شرح این درگیری‌ها در همین به اصطلاح کتاب اول سموئیل هست تا اینکه به نوعی در واقع شائول اصلاً از سلطنت خلع می‌شود.

داوود با یک زمانی وجود دارد که یکی از پسرای طالوت در شمال حکومت دارد، سلطنت دارد، داوود در جنوب حکومت تشکیل می‌دهد و نهایتاً داوود پیروز می‌شود و کل قوم بنی‌اسرائیل زیر به اصطلاح حکومت داوود قرار می‌گیرند.

بفرمایید. الان همین اتفاقی که عرض مقدس می‌افته، این هم جزو عرض مقدسه دیگر. بله، بله. چطور مگه؟ شما انتظار نداشتید که در عرض مقدس جنگ بشه؟ بفرمایید. کی عرض می‌کند شائول؟

اختلاف بر سر ظهور مسیح

خب مثلاً خداوند دیگر. ببینید، ببینید یک خطی از دیگر از این به بعد پادشاهان وجود دارند و پیامبران. آفرین. دین از سیاست جدا شد و دقیقاً پادشاه خواستن قوم بنی‌اسرائیل نه این‌جوری جدا شدن حکومت در واقع قسمت دینی حکومت از قسمت سیاسی حکومت بود دیگر و این اتفاق دقیقاً در زمان طالوت افتاد. بنابراین طالوت یک جورهایی سکولاره ها.

به اصطلاح امروز ما دین از سیاست جدا شدن حالا داریم به شوخی می‌گوییم. منظور از جدایی دین از سیاست این است که به این معنی که بخش سیاسی آدماش دیگر با بخش دینی یکی نیستند و این‌جوری نیست که حکومت دینی نباشد. یعنی این‌جوری نیست که مثلاً قرار نباشد که تورات عمل بشه، قرار نباشد که حکومت به احکام دین عمل بکند.

ولی در از این دوره به بعد پیامبران دیگر رهبری سیاسی بنی‌اسرائیل را ندارند و این یک جورهایی مشخصه که چرا با بی‌میلی پذیرفته شده. یه‌جوری دنیا مثلاً از آخرت انگار جدا شده. شما در مثلاً تاریخ بنی‌اسرائیل نگاه کنین، الان یک لیستی از پادشاه‌های بنی‌اسرائیل دارم. حالا می‌گویم که ما دو سری پادشاه داریم.

این لیست لیست خوبی است که این‌جوری همه را کنار همدیگر با چیز تاریخیشون نوشته. دو سری پادشاه داریم، دو تا حکومت داریم و یک سری پیامبر داریم که این وسط نوشته. این در واقع جدایی پیامبری از پادشاهیه در واقع. جدایی دین از سیاست که می‌گویم مثلاً این‌جوری معنایش این است که حکومت دینی نباشد. خب حکومت قرار بوده دینی باشد.

به طور مداوم حکومت‌ها بین بت‌پرستی و یکتاپرستی نوسان می‌کنند. حالا و بت‌پرستی هم یک جورهایی دینی دیگر. آره، دین مثلاً ماش‌به‌کار است. ببخشید این تفکیک چطوری شروع می‌شه؟ اصلاً به چه دلالت می‌کنه؟ آها، خیلی سوال‌های خوبی است. حالا من واقعاً یک چیزهایی اینجا یادداشت کرده بودم که یک ذره از این بحث را اگر وقت شد بکنم ولی پشیمون شدم حقیقتش.

فکر می‌کنم الان لااقل وقتش نیست دیگر. من یک جورهایی که همه‌ش دارم سعی می‌کنم که هرچه می‌شود کمتر بگویم. به یک قسمت‌هایی از تاریخ اشاره بکنم. این علت اینکه پشیمون شدم برای اینکه سندیتی برای ما ندارد. نمی‌توانیم از روش استدلالی دربیاریم که بگوییم که این چیزهایی که داریم اینجا می‌گوییم مثلاً خواست خدا این‌جوری بوده.

یعنی یک مدل مثلاً حکومت دینی. به نظر می‌رسد که همون‌طور که قرآن نقل می‌کند اصلاً خداوند نسبت به اینکه پادشاه داشته باشند به غیر از پیامبر رهبر سیاسی دیگه‌ای داشته باشند، این را با چیز نمی‌پذیره. به اصطلاح اصلاً خداوند این را ایجاد نمی‌کند. آن‌ها می‌خواهند و حکومت به نوعی در واقع از سیاست از دین جدا می‌شود. این‌شکلی نیست که خواست خداوند این باشد.

بفرمایید. خب تو قرآن، تو قرآن این‌جوری نقل می‌شود که این‌ها پادشاه می‌خواهند برای جنگ و یک جور چیز وجود دارد، یک شرایطی وجود دارد که این‌جوری بیان می‌شود. این‌جوری بیان می‌شود که مثلاً فرض کنید، آره، اگر پادشاهی برایتان تعیین بشه، به جنگ خواهید رفت یا نه. نکته مهم این است که خداوند این کار را نمی‌کند و این خواست بنی‌اسرائیله که اجابت می‌شود.

نه یک برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده‌ای که بگوییم که مثلاً خداوند یک دوران مثلاً فرض کنید دینی داوران دارد، یک دوران مثلاً بعداً پادشاهی ایجاد کرده. مثل اینکه شما یک قومی هستند، حالا دوست دارند که جنگ را در قالب مثلاً یک حکومت پادشاهی بکنند، حالا این چیز مهمی هم که نیست، چون کاملاً این شکلیه که پیامبران هم حضور دارند و کنترل می‌توانند بکنند وقایعی که دارد اتفاق می‌افتد.

مخصوصاً شما روابط سموئیل با شائول را، حالا تو تورات هم که نگاه می‌کنید این شکلیه. یعنی به نوعی به هر حال مرجعیت همچنان دست سموئیله، ولی آن یک آدم جنگ‌آوریه که خوب می‌داند که چگونه باید بجنگه. بالاخره این نکته این است که آن‌ها، آن‌ها پادشاه خواستن، نه اینکه خداوند برایشان پادشاهی تعیین کرده باشد.

خب، این باشکوه‌ترین دوره تاریخ بنی‌اسرائیل پادشاهی داووده. داوود تمام بنی‌اسرائیل را در واقع مطیع خودش می‌کنه، همه اقوام ازش اطاعت می‌کنن، وسعت زیادی پیدا می‌کند سرزمین بنی‌اسرائیل. از آن کنعان، مرزهای کنعان، در واقع آن سرزمین مقدس بزرگ به آن مرزها نزدیک می‌شوند. بیشترین گسترش خودش را در زمان داوود و سلیمان دارد و دوران به هر حال عظمت و شکوه قوم بنی‌اسرائیله که داوود دارد بهشان حکومت می‌کند.

یک ویژگی دینی این دوران هم این است که داوود، همان‌طوری که همه‌تون می‌دانید و در قرآن هم بهش اشاره شده و در تورات هم روش تأکید می‌شه، اهل موسیقی و آواز بوده. و این دورانی که موسیقی و آواز وارد مراسم دینی بنی‌اسرائیل می‌شود.

یکی از مهم‌ترین فصل کتاب‌های تورات، کتاب مزامیر داووده که دعاهای مثلاً آهنگینیه که از داوود مثلاً به ارث رسیده. در قرآن به زبور داوود اشاره می‌شود و در قرآن به صراحت اشاره می‌شود که داوود کوه‌ها و نمی‌دانم با داوود آواز می‌خوندن که این‌ها خلاف آن چیزی که ما اعتقاد داریم نیست. سؤال داشتید شما؟ استاد، قرآن که این پادشاهان را از پیامبران جدا می‌کند. در قرآن، داوود پیامبره.

سلیمان، معبد و اتحاد اسباط

ولی در تورات، داوود پادشاهه. یعنی معنایش هم این نیست که داوود با خداوند ارتباط ندارد. تو تورات یک مقداری مسئله ارتباط با خداوند خیلی حالت عمومیت دارد. یعنی مثلاً در تورات به صراحت حرف از این گفته می‌شه، زده می‌شود که خداوند با داوود مثلاً حرف می‌زند. ولی من نمی‌توانم پیدا بکنم که کجا هست.

خب، به هر حال، به هر حال در تورات جایی که خداوند مستقیماً با داوود حرف بزند، چیزی را ازش بخواهد که برو این کار را بکن، آن کار را بکن، هست، ولی داوود را ما به عنوان پادشاه می‌شناسیم در تاریخ بنی‌اسرائیل، نه به عنوان پیامبر.

ولی طالوت این‌جوری نیست. تا هیچ‌وقت در قرآن گفته، یعنی این جدایی پادشاهی از پیامبری را لااقل در زمان طالوت، یعنی اون‌جایی که شروع می‌شه، به وضوح می‌بینیم.

و اینکه طالوت بعد از داوود؟ بله. طالوت بعد از داوود. طالوت اولین پادشاهه. طالوت آن کسی است که اولین پادشاهه و پیامبر نیست. فقط پادشاهه.

و بعداً، این‌طور که در تورات نقل می‌شود که اصلاً بعداً پادشاه بدی می‌شه، یعنی قصد جان داوود را می‌کنه، داوود باهاش درگیر می‌شود و چیزی که در واقع در قرآن هست، که در تورات به این شکل نقل نمی‌شه، این است که داوود خودش پیامبره.

پیامبر بزرگی هم هست، هم داوود و هم سلیمان. در تورات به هیچ‌وجه نسبت از نظر اخلاقی نسبت به داوود و سلیمان دیدگاه خیلی مثبتی وجود ندارد. با وجود اینکه این‌ها پادشاه‌های بزرگ و مقتدرن و آرزوی مثلاً بنی‌اسرائیل رسیدن به همان دوران آن شکوه داوود و سلیمان ولی حتی به سلیمان نسبت بت‌پرستی در تورات داده می‌شود.

یعنی بعد از اینکه با مثلاً شاهزاده خانم‌های چیزهای اطراف خودش ازدواج می‌کند که بت‌پرست هستند، این نقل می‌شود که برای رضایت خاطر آن‌ها بت‌کده می‌سازه، مثلاً بت می‌سازه و یک جوری بت‌پرستی را انگار مباح می‌کند که این‌ها قطعاً با اعتقادات مسلمان‌ها سازگار نیست و به این موضوع و ما کفر سلیمان، اصلاً در قرآن نفی اینکه این ادعاهایی که در مورد سلیمان وجود دارد خلاف هست، کاملاً تأکید شده.

سلیمان خداوند جزو پیامبران بزرگ بنی‌اسرائیل در قرآن می‌شناسه. خب، بگذارید خب این دوران، دوران انتقال، ببینید بنی‌اسرائیل به نوعی بنا به از عبادتگاه‌هایی که یکی از سنت‌های پیامبران بنی‌اسرائیل از ابراهیم شروع شده، همین‌جور ادامه پیدا کرده، ساختن معبد و مذبح و پرستشگاه برای خداوند و جایی که قربانی بکنند، جایی که مثلاً عبادت بکنند و یک جور حالت قبله برایشان داشته باشد.

در دوران سلیمان این معبد بزرگ اورشلیم ساخته می‌شود و قبله بنی‌اسرائیل می‌شود. تا اینجای کار، یعنی تا زمان سلیمان، بنی‌اسرائیل، ۱۲ سبط بنی‌اسرائیل با همدیگر متحدن و همه به نوعی در واقع مطیع این پیامبران و پادشاهان هستند. ولی بعداً یک بخش‌هایی از قوم یعقوب حتی نسبت به این قبله‌ای که ساخته شده مشکل دارند.

به آن قبله‌های قبل از در واقع سلیمان اعتقاد پیدا می‌کنند که سامری‌ها هستند که خیلی جمعیت کوچیکی‌ان ولی به هر حال این تفرقه حتی در مورد این زمانی از در واقع تاریخ بنی‌اسرائیل که در آن تفرقه وجود نداشت هم به وجود آمده.

یعنی سلیمان را بعضی‌ها به عنوان یک پادشاه خوب یا پیامبر که اصلاً به عنوان پادشاه خوب هم دیگر قبول ندارند و قبلش را هم قبول ندارند.

این باز در قرآن به شدت تأکید بر این هست که این کار را سلیمان با فرمان خدا انجام داده. یعنی این قبله مورد تأیید، قبله‌ای که در اورشلیم بوده مورد تأیید خداوند، مورد تأیید قرآن هست. بنابراین آن آدم‌هایی که این قبله را قبول نکردن، این جمعیت کوچیک سامری‌ها آن‌ها هستند که گمراه شدن. خب.

تا زمان سلیمان که به اوج قدرت می‌رسد بنی‌اسرائیل، بعد از مرگ سلیمان شما یک دوران در واقع جدیدی در تاریخ بنی‌اسرائیل ایجاد می‌شود که هرج‌ومرج می‌شود و این اسباط با همدیگر در واقع از همدیگر جدا می‌شوند.

۱۰ تا سبط یک حکومت تشکیل می‌دهند در قسمت شمالی و دو تا سبط یهودا و بنیامین در قسمت جنوبی یک حکومت دیگه‌ای تشکیل می‌دهند که اساس اختلافات هم این است که آن حکومت شمالی رسماً بت‌پرست شدن.

یعنی یک شخصیتی هست به اسم یربعام که آنجا به اصطلاح پادشاه آن اسباط شده و رسماً هم بت‌پرستی را رواج داده، باز مجسمه گاو ساخته، نصب کرده مثلاً در میدان شهر و از این کارها و طبیعی است که در واقع چیزی که می‌خواهم بگویم این است که این جدا شدن دو تا سبط جنوبی انگیزه‌های توحیدی دارد.

اسباط شمالی، آخه این اختلاف یک جوری اختلاف عقیدتیه و سبط دو تا سبط جنوبی هستند که دارند سعی می‌کنند که یکتاپرستی و دستورات تورات را حفظ بکنند.

حالا از این به بعد تاریخ بنی‌اسرائیل، تاریخ قوم یهود همین در کنار هم قرار گرفتن، رقابت، گاهی جنگیدن این دو تا پادشاهی، پادشاهی اسرائیل، پادشاهی شمالی اسمش اسرائیل و پادشاهی پادشاهی جنوبی اسمش یهودی هست. و خیلی عجیبه که این سرزمین جدید را اسمش را اسرائیل گذاشتن، باید یهودیه می‌ذاشتن.

انشعاب یهودا و نام یهودی

یعنی آن اسمی را برای آن سرزمین انتخاب کردن که در آن دورانی این اسم به این سرزمین اطلاق شد که بت‌پرست شده بودن. یک اشتباه فنیه، باید اسمش را عوض بکنند، بکنند یهودیه.

این چیزی که بهتان نشان دادم در واقع تاریخ بنی‌اسرائیل به دو تا پادشاهی، این‌ها اسامی مثلاً پادشاه‌ها، تاریخ ظهورشون هست که از ۹۳۱ قبل از میلاد طبق این چیزی که این تاریخ‌ها خیلی دقیق نیستند که سلیمان می‌میره شما دو تا در واقع پادشاهی کنار همدیگر دارید که تا این‌گونه هم نیست که یهودی همیشه پادشاه خوبی باشد هر دو تای این‌گونه از همدیگر جدا شدن ولی در طول تاریخ این‌ها شروع کردن باز نوسان کردن یعنی مثلاً اولین پیامبر بزرگی که در تورات خیلی

با تکریم ازش یاد می‌شود الیاس که ما بهش می‌گوییم الیاس این در پادشاهی اسرائیل ظهور می‌کند و سعی می‌کند که آنجا را اصلاح بکند که تا حدودی موفق می‌شود ولی نهایتاً به چیز نمی‌رسه به اصطلاح به جایی که کاملاً موفق بشود که آن‌ها را از آن حالت در بیاورد ولی به هر حال شما تاریخ تورات را که بخوانید به طور مداوم می‌بینید که این کتاب خیلی مختصر این عرصه را توصیف کرده جوری که چون این قسمتش خیلی برای فهمیدن قرآن اهمیت ندارد این کتاب اف‌سان یهودیت بررسی تاریخی فکر کنم در دو فصل خیلی مختصر این قسمت طولانی تاریخ بنی‌اسرائیل را خلاصه کرده که کدام پادشاه آمدند رفتن کی بت‌پرست شد کی دوباره نمی‌دانم یکتاپرست شد

و کدام پیامبرهایی بودن که آمدند و دعوت کردن خیلی این هرج و مرجی که ایجاد می‌شود و شما به طور مداوم هم می‌بینید که این‌ها قوی می‌شوند ضعیف می‌شوند و هی در مقابل اقوام که در کنارشون زندگی می‌کنند تحت در واقع نفوذ آن‌ها هستند دچار خطر می‌شوند گاهی پیروز می‌شوند که حکومت اسرائیل که در شمال قرار دارد و ظاهراً پرجمعیت‌تره چون ۱۰ تا سبط بنی‌اسرائیل آنجا هستند این‌ها به طور مداوم در مثلاً اواخر دوران پادشاهیشون در منگنه بین قدرت آشوری‌ها و مصری‌ها بودن گاهی مثلاً با این‌ها متحد می‌شدن برای اینکه جلوی آن‌ها را بگیرند نهایتاً آشوری‌ها اسرائیل را منقرض کردن و سرزمین شمالی کنعان را آشور متصرف شد مثلاً این اتفاق طبق این گزارشی که اینجا

هست ۷۲۱ قبل از میلاد افتاده یعنی نزدیک به ۲۰۰ سال آن حکومت اسرائیل دوام کرده حکومت یهودیه همچنان ادامه پیدا می‌کند تا مثلاً باز طبق این چیزی که اینجا روایت می‌کند ۵۸۷ قبل از میلاد که سقوط اورشلیم اورشلیم در یهودیت است نکته اساسی این است که آن دو سبط بنی‌اسرائیل که متدین‌تر بودن یکتاپرست بودن اورشلیم در آن ناحیه است و یهودی گفتن بهش یهودی هم می‌گویند یهودیه از اسم یهودا می‌آید که یکی از برادران یوسف بود که تو این سریال فکر کنم خیلی برادرای فعالی هم بودن به هر حال ۵۸۷ قبل از میلاد که این نسبتاً تاریخ دقیقیه یعنی نزدیک ۱۵۰ سال بعد از سقوط اسرائیل حکومت اسرائیل یهودیه هم توسط بابلی‌ها از

بین می‌رود بابلی‌ها فقط حکومت بنی‌اسرائیل را از بین نمی‌برن بلکه همه قوم بنی‌اسرائیل را اسیر می‌کنند و با خودشان می‌برن بابل این اتفاق خیلی جالبی در تاریخ مهم‌ترین دوران از یک جهاتی مهم‌ترین دوره تاریخ بنی‌اسرائیله که در واقع بنی‌اسرائیل یهود که شهرت دارند به آوارگی از اینجا این آوارگی اولشون دیگر سرزمینشون را در واقع از دست می‌دهند از سرزمین خودشان آواره می‌شوند و می‌روند سال‌ها در بابل زندگی می‌کنند تا اینکه چه اتفاقی می‌افتد تا اینکه بنا به نقل تورات خداوند کوروش را مامور مامور می‌کند که برود و این‌ها را از دست بابلی‌ها نجات بدهد کوروش به بابل حمله می‌کند بابل را تسخیر می‌کند و بنی ببینید این اینکه کوروش واقعاً شاید به همین دلیلی

که بعضی‌ها ذوالقرنین را در قرآن اشاره به کوروش تورات صراحت از کوروش به عنوان مثلاً بنده خاص خدا اسم می‌برد و اینکه ماموریتی را در واقع انگار دارد برای خداوند انجام می‌دهد من کار به این ندارم که حالا آن بخش تورات چه دارد می‌گوید کاری که کوروش می‌کند به معنای واقعی کلمه کار عجیبی من خودم نمی‌فهمم اگر من تصورم این است که کوروش پیامبر باشد یا یک جوری مثلاً تحت فرمان خداوند این کار را انجام می‌دهد ولی خیلی هم نمی‌فهمم این کاری که کوروش می‌کند چیست چون می‌رود بابل را تسخیر می‌کند و این یهودی‌ها را آزاد می‌کند بهشان امکانی می‌دهد که برگردند به سرزمین خودشان و حتی بهشان بودجه می‌دهد که معبدشون بازسازی بکنند.

خب این یک خورده عجیب و غریبه دیگر. کدام با چه انگیزه‌ای دارد کوروش برای اینکه یک چنین کاری بکند؟ برای همین است که یهودی‌ها اگر این تاریخ ۴۰ ۵۰ سال اخیر را که اسرائیل تشکیل شده بعد اینجا انقلاب شده و یک درگیری‌هایی پیش آمده یهودی‌ها همیشه بی‌نهایت نسبت به ایرانی‌ها خوش‌بین بودن و احترام زیادی قائل می‌شدن برای اینکه یک جور به این منطقه به عنوان منطقه‌ای که مربوط به حکومت کوروش نگاه می‌کردند و برای بنی‌اسرائیلی‌ها این پایان اسارت بابلی خیلی خیلی در واقع از نظر تاریخی دوران مهمی است که مجدداً در واقع از دیدگاه دینی خودشان توبه کردن و خداوند توبه این‌ها را پذیرفته و مجدد این‌ها را به سرزمین مقدس برگردونده.

ادعاها درباره غیریهود

بفرمایید. مثلاً حمله کند یک جایی را بگیرد یک قوم اسیر را بگوید بروید سرزمین خودتان و بله کشتار نکرد کشتار نکردن رعایت حقوق بشر اعلامیه حقوق بشر صادر کردن این کارها کرده.

ولی اینجا مثلاً اینکه تو یهودی که نیست کوروش که بخواهد آن معبد برایش مثلاً مقدس باشد اینکه یک جوری بهشان کمک بکند حتی که معبد را بسازن. حالا ممکن است این روایت تاریخی خیلی روایت دقیقی نباشد. به هر حال یک خورده ماجرا ماجرای عجیبی.

و از لحاظ دینی فکر می‌کنم مسلمون‌ها هم باید این گرایش را داشته باشند که این ماجرا را همین‌جوری ببینند که این در واقع اسارت بابلی نتیجه گناهان بنی‌اسرائیله که سرزمین موعود ازشان گرفته می‌شود و بازگشتشون به سرزمین موعود هم مجدداً نشان‌دهنده این است که این‌ها به یک حدی از پاکی و مثلاً این‌ها توبه کردن رسیدن که خداوند کسی را مأمور کرده که این‌ها را برگردونه به سرزمین خودشان.

و من علت اینکه گفتم سوره اسراء را به عنوان سوره بعدی در واقع در موردش بحث بکنیم و علت اینکه دارم این‌ها را یک خورده مفصل‌تر می‌گویم این است که ابتدای سوره اسراء اشاره به این هست که شما دو بار در زمین در کتاب این‌جور نوشته شده که شما دو بار در زمین فساد می‌کنید و بعد شرط داده شده که اولین بار و دومین بار چه اتفاق‌هایی برایتان می‌افتد..

بار اول می‌گوید که یک عده یک عباداً لنا اولی بأس شدید یک بندگانی از بندگان ما که خیلی قدرتمند هستند را بر شما مثلاً بر علیه شما می‌شورونیم آن‌ها میان و خونه‌های شما را تسخیر می‌کنند ثم رددنا لکم الکرت این اتفاقی که بعد از این دوره اکثراً فکر می‌کنم مفسرین اتفاق نظر دارند که این اولین بار مربوط به اسارت بابلیه.

یعنی آن بله ولی معنایش این نیست که چیز بودن آدم‌های خوبی بودن. بندگان ما که اولی بأس شدید لزوماً فکر نمی‌کنم معنایش این باشد که این‌ها آدم‌هایی بودن که بنده خدا بودن به معنای اینکه اطاعت می‌کردند از خدا. بله. حالا کوروش را ما داریم می‌گوییم خب، تو هم داری می‌گی من این‌طوری نیست. بله.

درست است که گفتی، ازش با کرامت و خیلی کریم یاد می‌شود. بله. خب حالا دیدگاه‌های امروزی‌ها را که طرف را اول گفتی که اصلاً غیر یهودی را حیوان می‌دانند. من که نگفتم، این کس دیگر بود گفت. خب. حالا اگر وقت بشود همین جلسه در مورد آن بعد یک سری ادعاهایی حرف‌هایی می‌زنم.

به هیچ وجه این‌طوری نیست. یهودی‌ها غیر یهودی را نه حیوان می‌دانند نه این‌چیز. من می‌خواستم بگویم که این تناقض بله خب بله. به هر حال این اینکه غیر یهودی ما حیوان باشیم این تناقض اینجا وجود ندارد واقعاً. یعنی این‌شکلی نیست که که دیگران این‌جوری نگاه بکنند.

خب به هر حال این مرحله مهمی از تاریخ یهوده و اگر ما قبول بکنیم که در همین رفتن و برگشتن‌شون یک جور مجازات الهی و دوباره را آوردند خداوند این‌هاست که برمی‌گردن به سرزمین مقدس خودشان ادعاهای یهودی‌ها، ادعاهایی که در تورات هست اینکه در واقعاً در دوران اسارت بابلی از لحاظ معنوی یهودی‌ها پیشرفت کردن.

اکثر ریشه در واقع نوشتار تورات، احکام شرعی، حتی ساخته شدن کنیسه. کنیسه از زمانی که رفتن تو اسارت بابلی ساخته شد برای اینکه دیگر مستقل نبودند مثلاً یک خونه‌هایی، اتاق‌هایی، جاهایی را برای بالای سر خودشان ساختن که هنوزم بین ایشان به اصطلاح این ساخت کلیسا باقی مانده. قبلاً این‌گونه بود که می‌اومدن در اورشلیم همه کارها را انجام می‌دادن در آن معبد اصلی.

ولی بعداً که معبد را از دست دادن رفتن آنجا و این عادت برایشان موند. بعداً که دوباره برگشتن آن سنت‌های قبلی خودشان را در واقع احیا کردن ولی مجدد که پراکنده شدن در دنیا، دفعه دوم دیگر در سراسر دنیا پراکنده شدن، می‌بینید که هنوز آن رسم‌هایی که از تو بابل باقی مانده در واقع به عنوان رسم‌های دینی قوم یهود همچنان پابرجاست.

اینکه آن دومین مرحله هم چیست، به نظر می‌آید که یعنی با متن قرآن و وقایع تاریخی این‌گونه تفسیر می‌کند که مرحله دوم در واقع سقوط اورشلیم توسط رومی‌هاست بعد از ۷۰ سال بعد از میلاد مسیح که کلاً معبد را ویران می‌کنند و قوم بنی‌اسرائیل هم به طور کل دیگر اسیر هم نمی‌گیرن که یک جای خاصی ببرند که کسی را آزاد بکنند.

بنی‌اسرائیل از ۷۰ میلادی به بعد آوارن دیگر دست سرزمینی ندارند و در سراسر دنیا به عنوان اقلیت مذهبی تو کشورهای دیگر زندگی کردن تا ۱۹۴۸ که کم‌کم برگشتن، من نمی‌دانم.

این دفعه تو خود بنی‌اسرائیل، خود یهودی‌ها که آن‌هایی که رفتن بنی‌اسرائیل و به اصطلاح صهیونیست بودن و این تمایل به بازگشت به فلسطین را از ۵۰، ۶۰ سال قبل به صورت یک ایدئولوژی درآورده بودن، این‌ها دقیقاً این موضوع کشتار یهودی‌ها در اروپا را مشابه می‌دانند با مسئله توبه‌شون در دوران اسارت بابلی.

پاداش این‌جهانی و اخروی

یعنی یک جنگ جهانی دوم را مثل یک دورانی می‌دانند که خداوند این مجازات‌هایی در واقع برای این‌ها برایشان کرده، این‌ها تحت فشار شدیدی قرار گرفتن، یک جوری پاک شدن و حالا از لحاظ دینی مثلاً دوباره تونستن برگردند به سرزمین مقدس. این دیدگاه دینی‌شون را نسبت به اینکه این اتفاقی که افتاده چرا اتفاق افتاده و شباهت دارد به مسئله بازگشتشون از اسارت بابلی.

خب. این فکر می‌کنم تو قرآن دیگر بعد از این اشاره‌ای که به بنی‌اسرائیل در این دو تا واقعه هست، از لحاظ تاریخی اشاره خاصی نیست. به یک نکات خاصی از دوران داوود و دوران سلیمان اشاره می‌شود و فکر می‌کنم دیگر خیلی جزئیات تاریخ بنی‌اسرائیل را حالا اگر من چیزهایی را لازم شد بعداً بهش اشاره می‌کنم.

برویم سراغ آن بحث‌هایی که جلسه قبل کردیم. من یک خورده می‌خواهم بعد از این بحث‌ها را ادامه بدهم. من سعی کردم که تو جلسه قبل آن اصول در واقع ایمان یهودی را یک خورده برایتان باز بدهم که نکات اصلی فکر می‌کنم چیزهایی که روش تأکید کردم یکی این بود که با این موضوع آشنا بشوید که این واقعه ظهور خداوند در پای کوه طور یا حالا طور سینا، مقابله قوم یهود یک واقعه خاص تاریخی و مشابهی در تاریخ ندارد و بنی‌اسرائیل، قوم یهود هم به شدت روی این مسئله تأکید دارند. من دیگر نمی‌خواهم برگردم به این مسئله.

سعی کردم با خواندن تورات آن احساسی که وجود دارد از اینکه خداوند ظاهر شده به نوعی عهدی را به معنای واقعی کلمه بسته و این یگانگی، این اتفاق و اینکه سال‌های سال بنی‌اسرائیل این‌گونه با معیت خداوند این‌ور و آن‌ور رفتن، این کاری که خداوند با هیچ قومی به این شکل انجام نداد.

این‌جور به طور روزانه معجزه دیدن، نمی‌دانم غذای آسمانی خوردن، این‌ها همه‌اش در واقع یک ویژگی‌های خاصی‌ایه که برای قوم بنی‌اسرائیل هست و اعتقادشون به از این جهت یک اعتقاد تاریخی‌ایه که ایمان دارند به اینکه یک چنین وقایعی را پشت سر گذاشتن.

ایمان دارند به اینکه این عهد از ابتدا که با ابراهیم بسته شد و در کوه سینا با قوم بنی‌اسرائیل در واقع عهدشون منتقل شد، این عهد جاودانه است.

حالا اگر نگیم ازلی که به یک معنای ازلی هم هست، حداقل جاودانه است.

جمع‌آوری تورات و قرآن

یعنی خداوند هرگز از این عهد برنمی‌گرده و ما به ازای عهد هم همون‌طور که در تورات می‌شود همان به دست آوردند و استقرار تو سرزمین مقدس بوده و معنایش این نیست که بنی قوم بنی اسرائیل مثلاً فرض کنید دنبال پادشاه اخروی و این‌ها نیستند ولی یک چیز ملموسی در آن عهد بوده در قبال اطاعت قوم بنی اسرائیل و هر کسی آدم خوبی باشد خب مثلاً بهشت می‌رود هر کسی آدم بدی باشد جهنم می‌رود لازم نیست که جزو بنی اسرائیل باشد یا نباشد ولی رعایت کردن این عهد و شریعت خاصی که خداوند فرستاده برای قوم بنی اسرائیل یک پاداش دنیوی هم برایشان داشته

که همان استقرار در سرزمین مقدسه اینکه چرا یک چنین عهدی با قوم بنی اسرائیل بسته شده خب یهودی‌ها اصولاً این را این شکلی می‌بینند نمی‌خواهم تاکید بکنم روی این مسئله که نمی‌دانم فضیلتی داشتن و این حرف‌ها که اصلاً خداوند چرا با قوم یهود با یک قومی با یک قوم برگزیده‌ای عهد بسته خب دیدگاه یهودی‌ها این است که یک رسالتی از طریق قوم یهود وجود دارد برای کل جهان در واقع یهود همان‌طوری که حضرت ابراهیم یک جور پیشوا و الگو برای بشریت بوده قوم یهود هم قرار است که الگو برای بشریت باشد شما در قرآن هم اشاره به این موضوع را می‌بینید که وقتی که ابراهیم انتخاب می‌شود و خداوند می‌گوید که انی جاعلک للناس اماما من تو را

الگوی همه مردم قرار می‌دهم حضرت ابراهیم از ذریه خودش می‌پرسه جواب این است که درست است می‌گویی لا ینال عهد الظالمین ولی معنایش این است که بله دیگر ذریه خوبت این حالت به اصطلاح پیشوایی و الگو بودن را پیدا می‌کند بنابراین این هم یک جور اشاره به اینکه به هر حال قرار است که قوم بنی اسرائیل قوم نمونه‌ای باشند به اصطلاح یک قوم مقدسی باشند در بین همه این اقوام و موجوداتی که دارند زندگی می‌کنند تو کره زمین و همه یک جوری بت‌پرست هستند قرار است که این‌ها الگوی یکتاپرستی باشند تا حدودی به هر حال در طول تاریخ یک نشانه‌هایی از یکتاپرستی را ظاهر کردن حالا هرچند که گاهی گمراه شدن ولی به هر حال این شریعت خودشان را حفظ کردن و

یکتاپرست بودن این‌ها نکته‌هایی بود که در موردش من صحبت کردم من می‌خواهم برگردم به مسئله همان منقریت اعتقاد یهودی‌ها به تحریف نشده بودن تورات و اینکه بنا به همین اعتقاد خودشان معتقد نیستند به اینکه هیچ کدام از ادیانی که بعد از دین یهود آمدند و ظهور کردن ادیان واقعی از طرف خداوند باشند جلسه قبلی یک خورده در مورد این موضوع بحث شد یک مقایسه‌ای کردیم مثلاً حالا سوال‌هایی که شما کردید یک مقدار در مورد اینکه تورات چقدر معتبر هست یا نیست صحبت کردیم من می‌خواهم یک مقدار این را بیشتر روش تاکید بکنم چون فکر می‌کنم در اعتقادات یهودی‌ها یک جور حالت محوری دارد و خیلی از اعتقادات خودشان را از اینجا می‌گیرند من می‌خواهم سعی کنم این‌گونه در واقع با شما جدل بکنم که شما یک نفرتون داوطلب بشود بگوید چرا فکر می‌کنید که قرآن تحریف نشده و من سعی می‌کنم بهتان نشان بدهم که همه آن دلایل را یهودی‌ها هم دارند و اگر بتوانم سعی می‌کنم نشان بدهم که قوی‌تر هم هست دلایلش که تورات چرا تحریف نشده من سعی خودم را می‌کنم دیگر حالا امیدوارم موفق بشوم چرا شما معتقدید که قرآن کتاب تحریف شده‌ای نیست رفتید تحقیقات تاریخی کردید مثلاً نسخه‌های قدیمی قرآن را مقابله کردید و از این کارها کدومتون می‌دانید قدیمی‌ترین نسخه قرآن مال چند سال قبله کجا پیدا شده است؟

نسخه‌های منتسب به عثمان چند تا برگه هست آن هم منتسبه که کسی حالا اثبات نکرده سه قرن بعد از پیامبر خب چند نفر در مورد تاریخ جمع‌آوری قرآن اطلاعات دارند اصلاً که قرآن چه جوری جمع‌آوری شده؟ می‌دانید یک چیزی وجود دارد دیگر اینکه در زمان عثمان همه احتمالا این را شنیدید که در زمان عثمان جمع‌آوری شده.

شما که اعتقادات شیعه دارید خب به عثمان که خیلی اعتماد ندارید. بله. بله، شیعه این است که در زمان پیامبر دقیقاً با همین ترتیب جمع‌آوری شده. خب ولی در واقعیت این است که نسخه، نسخه نوشتاری که ایشان اشاره می‌کند که یک شایعاتی هست که دو نسخه از زمان عثمان واقعاً باقی مانده. بله ولی شایعه منظورم این است که چقدر مورد تایید آکادمیک قرار گرفته باشد.

یعنی چه؟ یعنی پیدا شده یکسان و از آنجا هم گواهی‌داری از یک جایی الان در واقع آمده. خب آن که ۱۰۰ سال این‌ور آن‌ور اصلاً نمی‌شود تشخیص داد. زیاد خوش‌بین نباشید. به هر حال نسخه‌های قدیمی از قرآن وجود دارد. من نمی‌خواهم بگویم که نسخه قدیمی از قرآن نیست.

ولی با توجه به اینکه همه نسخه‌ها را جمع‌آوری کردن یک جا در زمان عثمان و این کار در زمان عثمان انجام شده، چه من می‌خواهم فرض بکنم که نسخه‌ای که از اتاق عثمان بیرون آمده، حالا شما می‌گویید که باور دارید که ۵ نسخه از روی قرآن نوشته شده، این‌ها نسخه‌هایی بوده که باقی مانده. شما چگونه می‌فهمید که این نسخه‌ها نسخه‌هایی هستند که تحریف شده نیستند؟

می‌گویند در مسیر، این متن، در مسیر با همدیگه، گفت این در مورد تورات فکر کنم، اینکه، در واقعیت خدا، فکر می‌کنم، فکر می‌کنم شیعه به این اعتبار این را می‌پذیره که حضرت علی حضور داشته و ائمه بعد از جمع‌آوری قرآن، اعتراضی به جمع‌آوری قرآن هیچ‌وقت نداشتن. ادعایی در مورد اینکه این قرآن تحریف شده است، نکردن. نیست.

این یک چیز آرامش‌بخشیه برای شیعیان. برای اهل سنت هم که آرامش‌بخشی نیست که خب در زمان عثمان، حضرت عثمان انجام شده. آن‌ها که خب خود حضرت عثمان را هم در حد حالا بزرگان، در حد ائمه برایش قداست قائلن. بنابراین افرادی که این کار را انجام دادن، افرادی بودن که همه‌شان جزو صحابه پیامبر بودن، افراد مقدسی بودن.

هیچ‌کس ایرادی نگرفته، از نظر تاریخی ما اسنادی نداریم. بنابراین یک جوری اعتقاد داریم به اینکه این متن، متن اصیلیه. بفرمایید. چه متن‌دار شد؟ من اصلاً متوجه نشدم. من در مورد تورات بیشتر اطلاعات دارم.

ببینید من، من فکر می‌کنم که این چیز، آن به اصطلاح این نوع نگاه کردن که به هر حال ما وقتی که یک نسخه‌ای از یک کتابی آن هم با شرایط خاصی در واقع جمع‌آوری شده، اعتماد می‌کنیم برای خاطر اینکه آن آدم‌هایی که این کار را کردن مورد اعتماد ما هستند، خب همین حرف را در مورد تورات هم من می‌خواهم بگویم یک چیز بگویم.

یعنی شما چگونه ممکن است بتوانید ادعا بکنید که تورات تحریف شده در حالی که ما الان حداقل دیگر در ۵۰، ۶۰ سال اخیر بعد از کشف طومارهای بحرالمیت مطمئنیم که تا حدودی بسیار زیادی متن تورات موجود با توراتی که در زمان حضرت مسیح، حضرت زکریا، حضرت یحیی بوده تطبیق می‌کند.

آن تورات، آن طومارهای بحرالمیت مربوط به یهودیان قبل و همزمان با حضرت مسیح‌ان. اسنی‌ها به اصطلاح هستند که یک گروهی‌ان که جدا از بقیۀ زندگی می‌کنند. چطور ممکن است ۱۰ سال از حضرت موسی به بعد پیامبرانی هم که بین بنی‌اسرائیل بودن و تحریف اتفاق افتاده باشد؟

تا زمان طومارهای بحرالمیت پیامبران حضور دارند و بنابراین همان مقداری که شما اعتماد می‌کنید به اینکه اگر مثلاً فرض کنید قرآنی در زمان ائمه وجود داشته و اعتراض نکردن، خب باید به تورات هم اعتماد بکنید که در زمان پیامبران بودن.

شما در انجیل می‌بینید، می‌خونید، حالا ممکن است البته شما انجیل را هم قبول نداشته باشید، ولی در انجیل مثلاً حضرت مسیح تو آن سنتش شرکت می‌کنه، سنت مطالعه تورات در روز شنبه. و من بعداً در مورد احکام، اصلاً این قرائت هفتگی تورات جزو سنت‌های دائمی یهودی‌هاست که قطعه‌هایی از تورات را باید در روز شنبه بروند کنیسه بخونن.

لا تحرک به لسانک و جمع قرآن

الان هم این کار را می‌کنند. معمولاً در طول یک سال یک دوره یک ختم تورات می‌گیرند و مسیح هم در این آیین شرکت می‌کرده، پیامبران دیگر هم شرکت می‌کردند و بنابراین چه جوری ممکن است شما بگویید که تورات کلاً یک متن تحریف شده‌ست، به درد نخوره که اصلاً لازم نیست بخونیمش و این حرف‌ها.

من می‌خواهم بگویم که مشابه دلایلی که شما برای عدم تحریف قرآن دارید، آن‌ها هم برای عدم تحریف تورات دارند. بفرمایید. من یک خورده چیزم، یک خورده از اینکه سوال بکنید، حالا دیگر دارم یک چیزهایی می‌گویم و بعداً هم باید در موردش بیشتر بحث بکنیم. شما سعی کنید که این استدلال‌ها را قبول بکنید دیگر. اطلاعات بگیرید باشد.

در مورد تحدی متواتر می‌گویند در مورد قرآن کریم و حقانیتش می‌گویند یهودی‌ها هم چنین چیزی می‌گن؟ نه به این شکل. برای خاطر اینکه در متن تورات تحدی انجام نشده و یهودی‌ها هم یک چنین ادعایی در مورد تورات نمی‌کنند. هرچند شأن تورات را همان‌جوری که شما شأن قرآن را یک چیز خیلی بالایی می‌دونید، بالا می‌دانند.

حالا من یک خورده در مورد آن به اصطلاح مباحث کلامی تور مربوط به تورات یک چند تا نکته می‌خواهم بهتان بگویم. ولی تحدی به این معنایی که تو قرآن هست، تو تورات نیست. در تورات هم به هر حال یک اشاره‌هایی به مثلاً چیز هست دیگر، به جمع‌آوری تورات و این حرف‌ها هست. در قرآن هم به نوعی ببینید، بگذارید من این‌جوری بگویم.

در قرآن آیه‌ای که مثلاً شما دارید الان بهش اشاره می‌کنید، آیه‌ای که به پیغمبر می‌گوید که در زمان وحی تکرار نکن «ان علینا جمعه و قرآنه» این معنایش این نیست که تو تاریخ حفظش می‌کنیم مثلاً که تحریف نشود. معنایش این است که مثلاً یک جای دیگر می‌گوید «و لا طه · ۱۱۴فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلْمَلِكُ ٱلْحَقُّ ۗ وَلَا تَعْجَلْ بِٱلْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰٓ إِلَيْكَ وَحْيُهُۥ ۖ وَقُل رَّبِّ زِدْنِى عِلْمًۭاپس بلندمرتبه است خدا، فرمانرواى بر حق، و در [خواندن‌] قرآن، پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد، شتاب مكن، و بگو: «پروردگارا، بر دانشم بيفزاى.» اینکه ما یک کاری می‌کنیم که فراموش نکنیم این را.

یعنی پیغمبر ظاهراً نگران این بوده که وقتی آیات خوانده می‌شده این‌ها را یادش نمونه که وقتی دارد به مردم می‌گوید اشتباه بکند. این‌ها این آیات مربوط به این ماجرا هستند ظاهراً، نه مربوط به آخه نه ببینید این «جمعه و قرآنه» فکر می‌کنم یک خورده احتیاج به بحث دارد که این مربوط به جمع قرآنه یا مربوط به همین آیاتی که آن لحظه دارد نازل می‌شود.

شما دارید می‌گویید که این آیات، فکر نمی‌کنم خیلی مفسرین زیادی با شما موافق باشند که این را به معنای جمع‌آوری کل قرآن. یعنی چه من به یک کسی که بگویم «لا تحرک به لسانک» یعنی الان چیز نکن، مثلاً عجله نکن در قراءتش «ان علینا جمعه و قرآنه» یعنی اینکه ما بعداً مثلاً در زمان عثمان این را جمعش می‌کنیم. این چه ربطی به این دارد؟

فکر می‌کنم مربوط به همان آیاتی ظاهراً باید بشود که آن لحظه دارد زائل می‌شود دیگر که تو این عجله را نکن برای خاطر اینکه مثلاً ما یک جوری این را جمع‌آوری می‌کنیم. حالا من یک خورده بعید می‌دانم که بشود این‌جوری تعبیر کرد و از این حالا به فرض من ممکن این نیستم که در قرآن اشاره‌هایی به حفاظت از قرآن شده باشد.

خب یهودی‌ها هم چنین ادعاهایی دارند دیگر. یعنی تورات نمی‌تواند تحریف شده باشد به دلیل اینکه مثلاً خداوند از تورات دارد محافظت می‌کند. شما خب من الان بگویم یک آیه مشخص در تورات بیارم که عیناً یک چنین حرفی زده شده باشد شاید نه ولی اینکه خداوند احکام را بر سر نگه داشته، خداوند نمی‌دونم، همین که الان من خواندم از ساموئل باز دوباره این‌ها را روی سنگ نمی‌دانم درج کرده یک بخش‌هایی از تورات را.

اینکه خداوند می‌خواهد که قرآن را تورات را حفظ بکند و دارد این را در واقع دارد نگهداری می‌کند و طبعاً نباید معتقد باشیم به اینکه من دقیقاً چیزهای استدلال‌های کلامی آوردم که اصولاً چه جوری می‌شود که خداوند سخن بگوید و سخنش مثلاً نابود بشود.

از سخن خودش حفاظت نکند. به نظر می‌آید که مشکل. به هر حال یهودی‌ها دلایل متنی دارند. اگر تو تورات نباشد در روایاتشون که با صراحت فراوان این مسئله هست و اینکه تورات کلمه به کلمه مثلاً عین آن چیزی است که از طرف خداوند آمده.

و بنابراین هم دلایل متنی دارند و هم دلایل تاریخی دارند همان‌جوری که شما مثلاً یک جوری اعتماد می‌کنید حالا به خلفا یا به ائمه برای خاطر اینکه متنی که به وجود ماده متن صحیح و سالم بوده، آن‌ها هم به شدت بیشتری می‌توانند این استدلال را بکنند.

برای اینکه تورات در زمانی جمع شده که بعدش بنا به اعتقاد خود شما پیامبران زیادی ظهور کردن که با متن مشابه تورات سروکار داشتن و دلایل عقلی هم که برای عدم تحریف قرآن وجود دارد عیناً برای تورات هم قابل تکراره.

نام این همه همین حرف‌هایی که متکلمین مسلمان درباره قرآن می‌زنن، آن‌ها هم درباره تورات می‌زنند. اینکه اصلاً چطور ممکن است که مثلاً کلام خدا تحریف بشود و این حرف‌ها، این نقد غرضه.

نسخه‌های کهن تورات

اصلاً خداوند چرا شریعت و تورات را مثلاً نازل کرده بعد بگذارد از بین برود؟ همان مشکلاتی که از نظر مسلمان‌ها وجود دارد از نظر آن‌ها هم وجود دارد. فقط مسئله این است که مسلمان‌ها شاید فکر کنند که اینجا مسئله خاتمیت مطرحه. که خب، موضع این است که خب تورات هم به یک معنایی خاتم‌دهنده‌ی یک چیزی است دیگر.

یعنی من می‌خواهم این ادعاها به طور مشابه آنجا وجود دارد. یعنی یهودیان به نوعی به خاتمیت خودشان معتقد هستند. مثلاً قرار نیست مسیحی ظهور بکند و تورات تغییر بکند که. تورات خاتم‌دهنده‌ی نزول شریعته دیگر. این عهد، یک عهد جاودانه است. بنابراین باز یک جورهایی بی‌معنی می‌شود که شما بخواهید مثلاً استدلال را بیاورید سمت مثلاً خاتمیت و این‌جور حرف‌ها. بفرمایید.

موضوع این اعجاز عددی که مثلاً محققین داشته‌ان، می‌تواند برای آن هم یک اعجاز عددی چه؟ اعجاز عددی؟ آها اعجاز عددی. خب اصلاً از این حرف‌ها که یهودی‌ها انقدر زدند که حالا می‌خواهید اگر دوست دارید هرچه دوست دارید من برایتان می‌آرم. اصلاً این حروف ببینید این مسائل مربوط به عرفان یهودی اصولاً خیلی وابسته است به زبان عبری.

و مثلاً ما شاید در طرح تحصیلی یهودی‌ها یک نهضت‌هایی مثل فروشی و این‌ها در که خیلی در اقلیت‌ان ولی در عرفان یهودی اصولاً کلام و واژگان و حروف نقش خیلی خاصی دارند چون عبری زبان مقدسه دیگر. و تا دلتون بخواهد در مورد حروف تورات و این متن مقدس خودشان حرف دارند.

من حالا اعجاز عددی به آن معنایی که حالا شما تو ذهنتونه شاید از نظر شمارش و این‌ها من نسخه‌هایی دیدم از این بحث‌ها در مورد کتاب مقدس می‌کنند که یهودی‌ها را حقیقتش من زیاد ندیدم. که برای اصلاً می‌شود پیدا کردش دیگر. بفرمایید. بعد از آن نه در مورد بقیۀ تاریخ بنی‌اسرائیل، تاریخ بنی‌اسرائیل ثبت شده.

اصولاً آن حالت قداستی که پنج فصل اول دارد لزوماً برای بقیۀ عهد عتیق قائل نیستند که بخوان بگویند که کلمات مقدسی هستند و این حرف‌ها. ولی در مورد پنج فصل اول همان احساسی که شما نسبت به قرآن دارید وجود دارد. خب، بفرمایید. چقدر از تورات را این‌ها داشتن؟ خیلی. خیلی زیاد. فکر می‌کنم پنج فصل اول را کامل دارند.

مطمئن نیستم ولی فکر می‌کنم همه‌شو دارند. فرقش با عهد عتیق این است که یک چند تا فصل آنجا هست که در عهد عتیق آن کتاب‌های آپوکریفا چیزهایی وجود دارد در آن. آن‌هایی که مورد تایید علمای یهود قرار نگرفته‌ان، مثلاً یکی دو تا آنجا پیدا شده. ولی فکر می‌کنم متن تورات خیلی انطباق خوبی داشته. این پنج فصل اول با چیزی که آنجا پیدا شده.

می‌شود این را من دقیقاً نگاه کنم ببینم. یادم نیست که درصدش یا نه. به هر حال این از رده‌های قدیمی که از تورات پیدا شده تقریباً ما را مطمئن می‌کند که متن تا حدودی زیادی متن دست‌نخورده‌ست. دست‌نخورده از زمان مثلاً یک قرن قبل از آن داده مسیح به این‌ور یک سری اسناد مدارک داریم که برای شما باید کفایت کند.

چون پیامبرانی مثل زکریا و یحیی و مسیح در آن دوره ظهور کردن و به نظر نمی‌آید که گفته باشند که این تورات توراتِ چیزی نیست. حداقل روایت انجیل این است که در تورات‌خوانی هم شرکت کردن. خب در مورد این به اصطلاح بحث‌های چیز من این را گفتم.

فکر کنم تو این نیمه اول جلسه اول گفتم که در یهودی‌ها علاقه‌ای به بحث در مورد متن تورات از نظر تاریخی ندارند. یعنی ایرادهایی که گرفته می‌شود که مثلاً این متن مشکلاتی دارد از نظر جمع‌آوری و این‌ها. من تا حدودی فکر می‌کنم که مسلمان‌ها واقعاً متن‌های آکادمیکی دیدن که در آن ادعا می‌کنند که خب مسلمون‌ها به هیچ‌وجه علاقه‌ای به بررسی به اصطلاح انتقادیِ متنِ قرآن ندارند.

یعنی همان‌طوری که مثلاً در مورد بقیۀ کتاب‌ها عمل می‌شود و خیلی استقبال نمی‌کنند به هر حال دیگر. نمونه‌ش هم همین یک کتابی که اخیراً نوشته شد که طرف از ترس باعث مستعار منتشر کرد که مبادا مسلمان‌ها بر علیهش یک اقدامی بکنند. که ادعا کرده بود که بعضی از ریشه‌های کلمات قرآن مثلاً آرامی هستند و این حرف‌ها.

خب این من می‌خواستم این بحثِ خاتمیت را بگذارید در مورد خاتمیت هم یک خورده بحث بکنیم دیگر. خاتم اولاً به همان تأثیری که شما احساس می‌کنید که چرا فکر می‌کنید حالا باز این سؤال را مسلمان‌ها چگونه جواب می‌دن؟ چرا فکر می‌کنند که دین خاتمه؟ خب اولاً دلایل متنی برایش داریم. یعنی مثلاً در قرآن رسماً نوشته شده که پیغمبر خاتم‌الانبیاست.

از طرف دیگر دلایل نقلی به اصطلاح از نظر ادعای خود پیغمبر و امام‌های شیعه همه ادعای این را دارند که آن دینی هست که در واقع پیام نبوت با ظهور پیامبر اسلام به انتها رسیده. به این معنا خب یهودی‌ها ادعای خاتمیت ندارند.

برای اینکه منتظر ظهور مسیح هستند که در واقع یک پیامبر بسیار بزرگِ جدیدیه. مسیحی‌ها دنبال ظهور مسیح هستند به عنوان تکرار حیات مسیح در کره زمین ولی مسیح برای یهودی‌ها یک پیامبر جدیدی که متولد می‌شود از نسل داوود و پیامبری می‌کند و پادشاهی می‌کند.

شریعت نوح و ده فرمان

خب ولی در واقع نکته‌ای که برای یهودی‌ها هست از یک جهاتی ادعای خاتمیت دارند. آن هم ختمِ شریعته. به این معنا که قرار نیست کسی شریعت جدیدی بیاورد و آن احساسی که یهودی‌ها نسبت به تورات و شریعت خودشان دارند این است که یک چیزِ پرفکت و کاملیه و اصلاً برایشان معنی‌دار نیست که کسی بیاید ادعای این را بکند که مثلاً یک جوری خدشه‌ای به این چیز.

شما یک روایت معروفی را همه‌تون شنیدید که مثلاً حلالِ محمد حلالٌ الی یوم القیامه و حرامُه. یک جور همین احساس در آنجا هم هست دیگر. خداوند شریعتی را در واقع به وجود آورده و این تا روز قیامت هم به نوعی پایدارِ تو این چیزِ پایداره.

بنابراین یک جور خاتمیتی را در واقع بهش معتقد هستند و در مورد ظهور مسیح و این‌ها هم گفتم که مسئله بفرمایید. خاتمیت در چه شریعتی می‌گویند که قبل از خب؟ خدا کار را یک دفعه انجام می‌دهد. ختم می‌شود دیگر. یعنی چه؟ خاتمیت یعنی یک کاری باید حتماً در طول تاریخ چند بار بله دیگر.

بله. نه نبوده که به طور مقدماتی از نوح شروع شده. بله. یهود معتقد هستند که شریعت مختصری در زمان حضرت نوح بوده ولی بعداً کاملش در زمان حضرت موسی داده شد. بفرمایید. شما مسلمان‌ها مجتهد دارید. همه‌شان هم مجتهدها اونجان. شما کم دارید. آن‌ها هم مجتهد هستند خودشان. نظرتون احتمالات جدید و این حرف‌هاست.

گفت من همان جلسه اول هم گفتم کلی بحث‌های اصلاً این فقهِ خیلی خیلی خیلی وسیع و چیزی دارند دیگر. به اصطلاح هلاخا بهش می‌گویند. و خیلی بحث‌های پیچیده و ظریفِ شرعی دارند خیلی زیاد. و اجتهاد هم که یک چیز بدیهی است دیگر. منظور به هر حال اصلاً فقه مگه می‌شود بدون اجتهاد؟ مسئله جدید پیدا می‌شود و باید با وضو و مثلاً متون به نوعی جوابشو استخراج کرد.

خب بفرمایید. شریعت‌هایی که قبل از زمان مثلاً ظهور حضرت نوح بوده، آن‌ها با این‌ها یکسان بوده یا نه؟ خب، آن‌ها کلیاتش بیشتر اخلاقی بودن، نه یکسان به آن معنایی که شما می‌خواهید بگویید نبودند. ولی شریعت با جزئیات زیاد نبوده که بخواهیم مثلاً یک جوری حرف ازش بزنیم که حالا یکسان بوده یا نبوده.

نه اصلاً شریعت آخه آن چیزی که در مورد حضرت نوح ادعا می‌شه، بیشتر مقررات اخلاقی تا شریعت به آن معنایی که آن چیزی که یهودی‌ها می‌پذیرن و قبول دارند، این است که مثلاً یک هفت تا قانون به حضرت نوح مثلاً داده شده. مثلاً خون، خون حیوانات را نباید خورد، خون را نباید خورد.

این یک جور محرمات شریعت نوحه. خیلی بحث داده شده‌ای نیست. مثل ده فرمان چطوره؟ ده تا فرمانه دیگر. شریعت که فقط ده فرمان نیست. در طی سال‌ها این شریعت برای خودش در واقع بسط پیدا کرده. در مورد حضرت نوح یک چیز مختصری مثل ده فرمان. بفرمایید. یعنی شریعت یک دستوریه که یک مدت زمان خاصی نیست. خب.

بعد با خاطر اینکه یهودی‌ها در حدود بقیۀ ادیان دیگر هم که در واقع خدا به شریعت نمی‌تواند و در واقع شریعت خودشان را نمی‌خوان. خب، قوم یهود اولاً دنیا را در حال گذار می‌بیند. گذار به سمت ظهور مسیح.

بنابراین اینکه الان تو این دوران گذار چه دارد می‌گذره، آن چیزی که مهم است این است که قوم یهود به عنوان الگو به وظایف خودش عمل بکند. که جهان نجات پیدا کند با ظهور مسیح، یک جوری مثلاً دنیا به مثلاً سرمنزل مقصود خودش برسد. بنابراین این حرف خیلی چیز عجیبی نیست که در این دوران شریعت مال قوم یهوده.

در عین حال همان‌طوری که یهودی‌ها حالا به هر حال تا حدودی تأکید دارند روی این مسئله، قوم یهود به شریعت عمل می‌کنه، به قوانین اخلاقی عمل می‌کنه، درست زندگی می‌کند و با اقوام دیگر هم تعامل دارد. بنابراین می‌توانند یاد بگیرند. و یهودی‌ها معتقد هستند که این اتفاق افتاده در طول تاریخ. یعنی خیلی منشأ خیلی برکاتی که در دنیا در واقع وجود دارد، همین قوم بنی‌اسرائیل بوده.

که رفتار اخلاقی، مثلاً ایده‌های یکتاپرستی از طریق قوم بنی‌اسرائیل در دنیا پخش شده. مثلاً قوم بنی‌اسرائیل به مسیحیت، من ببخشید می‌گویم قوم بنی‌اسرائیل، بعضی از علمای یهود به مسیحیت و اسلام این‌جوری نگاه می‌کنند. ادیانی که درست است که ادیان الهی و معنای واقعی کلمه نیستند، ولی تحت تأثیر تعالیم قوم یهود به وجود آمدند و باعث یکتاپرست شدن به هر حال اکثریت قاطع مردم دنیا شدن.

یعنی این‌ها آثاری در واقع ظهور قوم یهود در دنیاست. درست است که به آن سرمنزل نرسیدیم چون مثلاً مسیح ظهور نکرده، ولی همین که قوم یهود دارد عمل می‌کنه، مثلاً یهودی‌ها خیلی زیاد در واقع روی این تأکید می‌کنند که شریعت، اخلاق، فقه، احکام، عقاید، کلام، فلسفه، همه این چیزهایی که در ادیان دیگر می‌بینید، این‌ها منشأ یهودی دارند.

یعنی مثلاً فرض کنید شریعت مسیحی اخلاق یهودیه با یک تغییراتی مثلاً در آن. این شنبه شده یکشنبه. مسلمان‌ها کردن جمعه. نمی‌دانم آن‌ها نماز را این‌جوری می‌خوندن، حالا مثلاً مسلمان‌ها آن‌جوری دارند می‌خوانند.

اخلاق یهودی و میراث تمدنی

آن قبله‌شون آن‌ور بود، این قبله‌شون این‌ور. یهودی‌ها این چه جوری نگاه می‌کنند به این مسئله؟ این‌ها اقتباس‌هایی که مردم دنیا بدون دخالت خداوند از شریعت و عقاید یهود کردن. بنابراین یهود موفق شده که یکتاپرستی را با رعایت خودش را شریعت را رعایت کرده، یکتاپرستی را رعایت کرده تا حدودی و این در دنیا پخش شده دیگر.

قوم دیگه‌ای که یکتاپرست نبودند. و تعجب نکنید از اینکه اختصاص دارد شریعت به آن‌ها. برای اینکه شما مثل این است که در یک جمعی به یک آدمی بگویید که تو الگو باش. تو کار بد نکن. این خودش تأثیر می‌گذارد و جمع تحت تأثیر آن آدم قرار می‌گیرد. قوم یهود یک چنین نقشی در تاریخ جهان دارد.

به عنوان یک قوم خاص که تحت تعالیم خاص قرار گرفته، معجزاتی را دیده، ایمان آورده، شریعت بهش داده شده و در نتیجه یک چنین فضایی را در دنیا موفق شده که ایجاد بکند. تمام بعضی از علمای یهود، نه همه‌شان کل ماجرای ادیان ابراهیمی که ادعا می‌شود را به هر حال منشأش یهودی برایش قائلن و از خودشان می‌دانند ولی تحریف شدن دیگر.

خودشان نسخه اصلی هستند. حالا شما می‌گویید آن‌ها تحریف شدن در حالی که ادیان شما تحریف شدن. هیچ تلاشی هم برای تبلیغ این‌ها نمی‌کنند. درستش باید گفتن بله. آفرین بله. یعنی دین یهود اصولاً وظیفه‌ای در قبال هدایت دیگران بهش ندادند. مهم پاک بودن و مقدس بودن خودشان. و بقیۀ هم خب حالا ترک‌تحصیل قرار گرفتن دیگر.

از یک‌جا پرستی خوششون آمده کم‌کم. بت‌ها را گذاشتن کنار. مثلاً این رسم ختنه کردن خب مسلمان‌ها هم الان دارند این کار را می‌کنند. شما شریعت یهود را ببینید مسلمان‌ها و مسیحی‌ها را هم دیگر جمع بزنید خلاصه همه این شریعت یک جوری پخش شده. یک سری‌شون آن‌ها می‌کنن، یک سری‌شون این‌ها می‌کنند.

حالا شنبه و یکشنبه و جمعه این خیلی هم با هم فرق ندارد. البته می‌انگینش بله. این نشان‌دهنده انحرافه دیگر. آن‌ها وسط‌ان، یک خورده آن‌ها بردند آن‌ور شد جمعه، یک خورده این‌ها آوردند این‌ور شد یکشنبه. اصلش همان شنبه‌ست. یک استدلال خیلی خوب و دقیقی را کرد من که هست. بگذارید حالا که به اینجا رسید بحث، من این را تأکید بکنم.

چون من دارم سعی می‌کنم به یک جایی برسم که شما احساس یهودی‌ها را نسبت به دین خودشان بفهمید. این خیلی این احساس در یهودی‌ها موج می‌زند. می‌گوید منشأ همه چیز در جهان هستند. از نظر اصلاح و معرفت و فقه و کلام و فلسفه و همه چیز یک جوری برمی‌گردد مثلاً به قرآن.

چیزهای خوبی که در دنیا اتفاق افتاده منشأش دین‌داری قوم یهود بوده. اینکه اصلاً شما ببینید به قواعد اخلاقی یهود که نگاه، شما یک یک کتابی مثلاً حالا کتاب مقدس، کتاب‌های معاصرشون. ببینید یهودی‌ها را مسائل اخلاقی که می‌نویسن چه جوری برخورد می‌کنند. تقریباً یک کتاب اخلاقی یهودی را بخوانید هیچ فرقی با تعالیم اخلاقی که به شما داده شده ندارد.

همسایه خودتو دوست داشته باش، هرچه همه این احکامی که مسیحی‌ها و یهودی‌ها در مورد اخلاق می‌گن، مسیحی‌ها و مسلمونا، همه منشأ یهودی دارد. شما در متون قدیمی یهود همه این چیزها را می‌بینید. که مثلاً فرض کن غریب‌نوازی، مهمان‌نوازی، نمی‌دانم بله تمام می‌شود. بله الان تمام می‌شود. خب من یک جلسه دیگر در مورد این مسائل می‌خواهم بحث بکنم.

این تاریخ را که واقعاً یک جورهایی می‌شود گفت سرهم‌بندی کردم برای اینکه خب خیلی جزئیات دارد و کتاب عهد عتیق این بخش عمده‌اش همین بیان تاریخ از زمان مثلاً یوشع تا اسارت بابلی و اتفاق‌هایی که در اسارت بابلی افتاده این‌ها به با جزئیات زیاد اینجا نوشته شده و من خیلی لزومی نمی‌بینم وارد جزئیات بشوم.

به یک نکاتی اشاره کردم که به قرآن ربط داشته باشد. ولی در مورد کاری که می‌خواهم ادامه بدهم بحث کردن در مورد شریعت و احکام یهود و حداقل یکی دو جلسه می‌خواهم وقت بگذارم این‌ها را با فضای زندگی یک خورده عجیب یهودی آشنا بشوید. من قبلاً هم این را گفتم بازم تکرار می‌کنم.

آن ویژگی‌ای که مسیحیت دارد که همه‌اش معطوف به شناخت مثلاً شخصیت مسیحه، شدیداً جنبه اخلاقی دارد، یهودیت هم حالا جنبه‌های اخلاقی دارد ولی تأکید بیشتر یهودیت روی جنبه‌های تاریخی و شریعت و احکام. اینکه خیلی انتظاری نداشته باشید این جلسات بحث‌ها شبیه بحث‌های مسیحیت بشود. تقریباً دو تا قطب مخالف همدیگر هستند.

این جاهایی که مسیحی‌ها خیلی تأکید می‌کنند در یهودیت یک خورده تأکید کمتره و جاهایی مثل شریعت و مسائل تاریخی که در مسیحی‌ها خیلی، مسیحی‌ها اصولاً خیلی به تاریخ قبل از مسیح و بعد از مسیح علاقه‌مند نیستند. یعنی واقعاً آن دوره زندگانی مسیحه که برایشان جالب است. آن‌ها را نه به عنوان وقایع تاریخی، بیشتر به عنوان مثلاً یک واقعه اخلاقی روحانی که در دنیا اتفاق افتاده.

من فکر می‌کنم بحث در مورد احکام بیشتر از یک جلسه طول بکشد. من یک خورده چیزهایی که مانده باید بگویم. در مورد مسائل اخلاق یهودی و این‌ها یک بحث‌هایی می‌کنم و وارد احکام می‌شم. امیدوارم زیاد طول نکشه. آن هم مثلاً دو سه جلسه دیگر این بحث‌ها را بتوانیم جمع کنیم.