در این جلسه جزئیات شریعت یهود با فقه اسلامی مقایسه میشود و شیوه نقد متون دشوار و اتهامات تحریف بررسی میگردد. جداسازی گوشت و لبنیات، احکام شنبه، هلاخا و سیونه مقوله ممنوع و قبله اورشلیم در پیوند با سوره بقره طرح میشود.
اه، ولی شریعت یهود به هر حال جزئیات زیاد دارد.
جزئیات شریعت یهود و مقایسه با فقه
فکر میکنم یک مقدار شاید آن احساس، البته قبول دارم آنجا خیلی، یک مقدار بازترش میخواد، مثلاً در رابطه با کاهنا یا توضیحاتی که برای شما، برای شما یک حالت یک خورده چون نامأنوسه، شاید بیشتر این احساس را تقویت میکند که خیلی جزئیات دارد. ولی برای شما مثلاً فرض کنید در یک رساله مفصل، نه از این رسالههایی که دست مردم عادی هست.
کتابهای فقهی که، عرضم به، برای به اصطلاح خود آموزش فقه داخل حوزهها اینها مینویسن، مثلاً بروید فصلهای مربوط به لباس احرام را بخوانید. خب جزئیات دارد دیگر، حکم نباید داشته باشد، نخ نباید در آن باشد، فلان طور نباید باشد. یعنی یک عالمه به هر حال شما در مثلاً کفن.
کفن ما جزئیات ندارد الان، آیین خاکسپاری مسلمانها چیز ندارد، شما جلسه شروع نشده، من فعلاً میگویم مثلاً اینها. آره، دارد دیگر، یعنی شما مثلاً آیین خاکسپاری علاوه بر اینکه کفن اجزای مختلف دارد، شما نحوه مثلاً غسل میت با آن عملیاتی که انجام میدن، مثلاً، آنجوری تو اینها، نحوه گذاشتن مرده در قبر، اینها را ممکنه، اگر الان یک دینی باشد که هیچ جزئیاتی نداشته باشد، نتونید ضبط کردنشون، مثلاً مسیحیها خیلی جزئیات ندارند، خب ممکن است همین احساسی که به شما دست داده به آنها هم دست بدهد.
شریعت اصولاً جزئیات دارد و قرار است که یک، میگویم شاید نماز اصلاً برایتان خیلی دیگر روتین شده، جزئیاتشو نمیبینید. نماز جزئیات دارد دیگر، ندارد؟
یعنی شریعت جدیدی که دارید میخونید، شاید خیلی بیش از اندازه مثلاً جزئیات نظرتون را جلب میکنه، در عین حال من تأیید میکنم که به هر حال ساخته شدن تابوت عهد یا خیمه، خیمه عبادت در زمان حضرت موسی، اونطوری که در تورات نقل شده، آره، جزئیاتش خیلی زیاده.
مثلاً همهچیز سانت به سانت طراحی شده. حالا که شما این را گفتید، یک کتاب معروفی هست، یک مجموعه کتاب «ارابه خدایان» و نمیدانم «طلای خدایان»، یک آدمی به اسم اریک فون دنیکن، آن هم در یک حد، شخص فکر میکنم.
اریک فون دنیکن و ارابه خدایان
یک کتاب نوشت، خیلی پرفروش بود، بعد خب طبعاً ادامه داد، دو سه تا کتاب دیگر نوشت، همه به اکثر زبانها ترجمه شده، به زبان فارسی هم چاپ شده. یک مدت ممنوع شده بود در ایران، الان آزاده. فکر میکنم کم و کسری هم داشته باشد.
آن اصولاً آدمیه که سعی کرده که به طور مستدل نشان بدهد که در زمان گذشته موجودات فضایی به زمین آمدند. سعی کرده که مثلاً یک دلایل تاریخی بیاورد. مثلاً یک بخشهایی از کتابهای مقدس هندوها را آورده، نمیدانم به شهر آسیا را آورده که یک توصیفی در آن هست که خیلی خیلی زیاد شبیه به مثلاً نشستن تو هوا و برخاستن مثلاً یک سفینه فضایی.
یا یک اشیاء مثلاً فرض کن چندین هزار سال قبل که از نظر تکنولوژی کردن محاله آن موقع ساخته شده باشند، مثلاً پارچههای ریزبافتی که اصلاً امکان ساختنش با دست هم برنمیگشت، با آن نظم و ترتیب نیست.
من این را دارم میگویم برای خاطر اینکه یکی از دلایل آن کتاب این است که اصولاً این تابوت عهد هم اینجوری است ماجراش، یعنی این دستورات ساخت را آورده تو این کتاب و دارد سعی میکند توضیح بدهد که اینها دستورات ساخت یک وسیلهایه که بعداً یک جور مثلاً انرژی الکتریکی و اینجور چیزها هم در آن هست، نه اینکه کسی نتونه بهش نزدیک بشود و این حرفها. و آنجا در مورد این جزئیات خیلی تأکید کرده که اینها خیلی مهمان، باید حتماً اینقدری باشد.
دارد سعی میکند بگوید که اینها دستورات ساختیان که داده شده که یک خاصیتهایی ایجاد بکنند. حالا من این بحث کفنمونی شما این سوال را کردید، گفتم که کتابی، من خودم دبیرستان که بودم، آن کتاب خیلی چیز شده بود، معروف شده بود اونموقع. آدم اول که میخونه، تا یک جاهایی خیلی جذابه.
واقعاً یک چند تا دلیل خیلی سیر کننده میاره آدم یک جورهایی میرود که باورش بشود. بعد بلایی که سر کتاب میآید، من میگویم شروع میکند هر چیز عجیب و غریبی که تاریخ بشر دیگر بوده و تا حالا نمیدونستن که این چه جوری بوده را شروع میکند تولید کردن با تئوری موجودات فضایی.
اهرام ثلاثه. چطور ممکن است مثلاً محاسبات چطور ممکن است که انسانها این را ساخته باشند؟ نمیدانم آن نقشهایی که در طرفهای پرو هست، میزنند نقشهای خیلی بزرگ. اصلاً استدلالشون این است که اینها که اصلاً روی زمین اصلاً دیده نمیشوند.
بنابراین این حالت چیز دارد، فرودگاه دارد برای این چیزهایی که از آسمان میخواهند فرود بیان و الی آخر دیگر. اینقدر دیگر چیز در این کتاب لفظ داده شده به موجودات فضایی که من مثلاً آخرش دیگر حالا با عصبانیت کتاب را میخواهد طرح کند.
موجودات فضایی بهجای معجزه
هر نقطه مبهمی که در تاریخ بشر که توضیحش سخته، همه را گفته کار موجودات فضاییه. میگویم اینها که خدا گذاشته. موجودات فضایی که بله دیگر.
مثلاً یک جاهایی معجزه آثار را هم وحی و اینها را هم همه را پیامبر را هم نسبت میدهد به موجودات فضایی که آمدند. یعنی همه چیز هر جایی که به حالتهای معجزه آسای آسمانی، زمینی، همه چیزش با موجودات فضایی قابله چیز است دیگر، قابله تولید کردن.
آره، من هم میخواستم بگویم که دارد. هر یک وقت خاصیتهایی داشت دیگر، یک جور چیز مقدسی بود مثلاً. من نمیدانم منظورتون از خاصیت جایی که بررسی کرده، اینها بررسیهای علمیان و خوبن، از نظر من آن موقع خیلی چیز نکردم که تابوت عهد را مثلاً شرحشون را دقیق بخوانم ببینم که ادعایی که دارد میکند ربط دارد یا ندارد.
ادعا میکند که این یک دستگاهه که جزئیاتش دارد آنجا گفته میشود. یک خورده به هر حال من نمیدانم شما ببینید آن کتاب را گیر بیاورید ببینید آن دستگاهی که میگوید. من یادم نیست دقیقاً چه میگوید. فقط یادمه که جزئیات ساخت تابوت عهد آنجا یکی از استدلالهاشه که این یک چیز علمیه. مثلاً دستوراتی که دارند میدهند. خود واقعاً خود این استدلال عجیبه.
موجودات فضایی یک چیزی بسازن بدهند موسی لیزر داشته باشد دیگر. حالا بهش بگویند نمیدانم اینگونه کن، آنگونه کن. اصلاً یک خورده به نظر من که خود اصل استدلالش به هر حال اگر جزئیاتش بخورد به یک دستگاهی چیزم یک خورده عجیب میشود که نسبتش بدهیم به موجودات فضایی. حالا با تمام این اتفاقهایی که پای کوه سینا افتاد، آنها بودن دیگر.
آن تو دود راه افتاده و فلان و اینها، سفینههاشون آمده بودن، شنیدی؟ به هر حال وقتی شما یک تئوری بدهید که این یک دامیه که آدمها در آن میافتن دیگر. شما یک تئوری میدید که تئوری عجیب و غریبیه. بعد با تئوری عجیب و غریب چیزهای عجیب و غریب را میشود توجیه کرد.
و بعد این را به عنوان چیز بگویید دیگر. همه چیزهای عجیب و غریب را توجیه کنید به عنوان برتری تئوری خودتان بگویید. اینگونه. اینکه از کجا خودتان باید چقدر باید یک نفر دلیل قاطع داشته باشد که یک چنین فرض عجیبی را بکند؟
این مثل این است که خیلیا همه چیز را با وجود خدا توجیه میکنند دیگر. شما هرچه بهشان بگید، هر جایی که چیزی پیش آمده، میگویند خب این کار خدا بوده.
اینکه چگونه در واقع در چه حدی ما میتوانیم یک تئوری را چقدر دلیل باید داشته باشیم که بپذیریم و بعد هم چگونه ازش استفاده بکنیم و خیلی چنین کار به اصطلاح چیزی نیست، سادهای نیست که. خب برویم سراغ بحثمون ببینیم که دارد کار میکند. بله؟ اگر حرکت بکنیم، شمارهاش بله، دارد کار میکند.
ضرورت پرداختن به آیینهای یهودی
خب ببینید من یک چیزی که در جلسههای گذشته نرسیدم بگویم را اول این جلسه بگویم که این بحث خیلی عرب نگفته. بعداً بحثهامون را ادامه بدهیم. من آخرین جلسه را میگذارم به اسم به اینکه در مورد شروع کنیم یک خورده در مورد آیینهای یهودی صحبت کردن.
من کلاً احساسم این است که نمیشود یک بحثی در مورد یهودیت کرد و رفت سراغ شریعت و آیینهای یهودی نرفت. بعداً سعی میکنم بگویم به یک دلایلی یاد گرفتن شریعت یهودی یک فوایدی دارد. برای غیر یهودیها هم فایده دارد. نه فقط برای یهودیها. یعنی غیر از آن پروژه یهودی شدن، اگر نشدید هم برایتان مثلاً فایده دارد. حالا اگر یهودی شدید که دیگر فبها.
بگذارید من بروم سراغ این بحثی که جلسه اول، نیمه اول جلسه اول یک سری اشکالات مطرح کرد. حالا یک خورده در مورد این نوع در واقع برخورد با مسائل دینی و ایدئولوژیک در واقع صحبت بکنم.
اساسش اگر یادتون باشد این بود که از در مثلاً کتاب تلمود، همهتون احتمالاً شنیدید که در تورات یک قسمتهایی هست که نمیدانم حضرت یعقوب با خدا کشتی گرفته و نمیدانم یک قسمتهایی هست، حالا یک چیزهایی تو تورات هست که معمولاً به عنوان نقطه ضعف نقل میشود.
و بیشتر از آن مثلاً در مورد یهودیها در تلمود احکام و شرایط و حرفهای یک خورده عجیب و غریبی هست که به عنوان نقطه ضعف شما هرجایی بروید جاهایی که بحثهای ضد یهودی میشود معمولاً فتو و فراوون یک قسمتهایی از تلمود را نقل میکنند و چیزهایی که به نظر میرسد غلط بودنش واضح یا مثلاً از نظر اخلاقی اشکال دارد و اینها.
من یک خورده میخواهم در مورد این نوع برخوردها صحبت بکنم. اولاً حالا شما به عنوان آدمهایی که از لحاظ دینی دارین به شما هم میتوانم یک چیزهای خیلی سادهای در واقع به عنوان جواب بگویم که مثلاً فکر میکنید به جای تلمود اگر من بروم سراغ بحارالانوار که مثلاً کتاب معتبر یکی از کتب معروف روایتی مثلاً شیعه هست، فکر میکنید چیزهایی به همان مقدار عجیب و غریب پیدا نکنم؟ میبینید که همین کار را با کتب مثلاً حدیث شیعه و سنی هم مخالفین اسلام هم میکنند.
اینکه میروند مثلاً فرض کن من یادمه یک بار در برنامهای از این برنامههای رادیویی از این رادیوهای چیز به اصطلاح از این که ضد انقلاب بودن آن موقعی که هنوز اوایل انقلاب بود، یک برنامهای داشت اجرا میشد طرف خب بهش مرحله مثلاً مسائل فقهی و اسلام و اینها کلاً صحبت میکرد، بعد همین کار را داشت میکرد.
رفته بود سراغ علامه مجلسی، از در کتابهای علامه مجلسی یک چیزهایی در میآورد و میگفت و مثلاً چیزهای خندهدار. من یک چیزیش که یادمه عرض فکر میکنم از حلیةالمتقین این را نقل کرد که علامه مجلسی در حلیةالمتقین در بخش فواید پیاز گفته که یکی از فواید پیاز برای خوشبو کردن دهانه.
روایات نامعقولو احکام تعبدی
بعد میگفت که ببینید دهان علامه مجلسی چه بویی میداده که ایشان برای مثلاً رفع بوی بد دهان از پیاز استفاده میکرده. حالا بحارالانوار شما همینجور مثلاً بروید یک جلدشو بردارید ورق بزنید، خلاصه به یک روایتهایی برمیخورید که به نظر میرسد روایتهاییان که نامعقولن.
یا در بین احکام شریعت احکامی وجود دارد که مطمئناً شما برایش توجیه معقولی پیدا نمیکنید و تعبدی به اصطلاح میپذیرید. حالا من میخواهم یک خورده از این چیزتر بشوم به اصطلاح خود از این چیز مثالهایی که احتمالاً شنیدید یک خورده بگذرم. الان من میخواهم وضعیتی که وهابیها نسبت به شیعه دارند را نگاه کنید ببینید چه جوریه.
ادعاهای وهابیها نسبت به شیعیان این است که اصولاً شیعیان را متهم میکنند به اینکه مشرکن، منافقن، دیگر هرچه که فکر بله، مورد پرستشان که جزء شرکشون حساب میشه، یک جور بتپرستان به دلیل اینکه از مهر استفاده میکنن، مهر حالت بت برایشان دارد. و بله، اصلاً یک گروهی از یهودیها هستند و با یهودیها یک جوری مرتبطان.
مشرکان به دلیل اینکه میروند مثلاً یک دعاهایی دارند مثل توسل، زیارت نمیدانم قبور میروند و الی آخر. به شیعیان نسبت میدهند که شیعیان معتقد هستند به اینکه اصلاً جبرئیل وحی را برای حضرت علی آورده بوده و وقتی که آمد پیش مثلاً از یک از پیغمبر انگار خیلی اگر کسی خوب بلده من اشتباه میکنم بگویید. میگویند که جبرئیل آمد به پیغمبر گفت که علی کیست؟
پیغمبر مثلاً گفت من خودمام و پیغمبر در شد. میگویند این جزء اعتقادات شیعهست و میگویند این رسم که پایان نماز شیعیان دستشون را سه بار اینجوری میکنن، جلوی اهل سنتی که میگویند اللهاکبر، تو خونهشون تو محافل خودشان میگویند خان الامین. یعنی پیغمبر خیانت. هر که علی را بالاتر از پیغمبر میداند.
من واقعاً این را در همین سفرایی که به مکه و مدینه رفتم تعجب میکنند بعضی از اهل سنت وقتی که مثلاً من دارم قرآن میخوانم از من میپرسن که تو مال کجایی؟ ایران.
بعد مثلاً چشمشون یک خورده گرد میشود میگویند شیعهست یا سنی؟ مثلاً من میگویم شیعه هستم. بعد تعجب میکنند که چطور دارم قرآن میخوانم. سؤالشون این است که اصلاً شیعهاید شما قرآن را قبول دارید یا ندارید؟
و بهشان اینجوری گفتن که اصلاً اینها قرآن نمیخونن و قبول ندارند و این حرفها. حتی مثلاً اینکه نماز میخوانند نمیخونن میگویند که شک شک بدبینی دارد که نماز میخوانند. ببین اینها از کجا پیدا میشه؟
طرف دارد خاطر اینکه میخواهد مثلاً یک جوری با شی واقعاً یک گروهی مثلاً الان همین الان در ترکیه یک کسانی هستند که ادعای تشیع میکنند فکر میکنند به خودشان اصطلاحاً میگویند علوی. مشهور میخورن. فکر میکنند نماز نمیخونن، قرآن را قبول ندارند و الی آخر. واقعاً یک چنین موجوداتی هستند.
اتهامات تحریف و شیوه نقد ادیان
آن روایت خانالامین هم یک جایی در یک کتاب پوسیدهی شیعه یک گوشهای خلاصه آمده. اینکه سنیها ایراد میگیرند هنوزم که هنوزه این بحث داغه که شیعیان معتقد به تحریف قرآنان ما نه تنها بعضی از علمای کوچیک در کتابهای پوسیده در یک زمانهایی بعضی از علمای معتبر شیعه ادعای تحریف قرآن کردن. یعنی گفتن که مثلاً اسم حضرت علی تو قرآن بوده و حذف شده.
از این حرفها شیعیان زدند. ببینید چیزی که من میخواهم بگویم این است که الان اگر من بروم به وهابیت سعی کنم توضیح بدهم که بابا این مثلاً ادعای تحریف قرآن، بله فلان عالم شیعی در فلان زمان گفته یک عدهام تأیید کردن. الان علمای شیعه چنین اعتقادی ندارند. الان اگر شما بروید این را توضیح بدهید توسل ما حالت شرکآلود ندارد.
نه همان معنیای که شما یک از یک آدمی ممکن است درخواست بکنید که یک کاری برایتان انجام بدهد. این که شرک نیست. سنیها این را شرک نمیدونن که حالا یک اختلافنظرهایی هست که اصولاً وقتی کسی میمیره دیگر مورد حساب میشود یا زنده عالم آن هم یک بحثی دارد. به هر حال مورد پرستش نیست.
فرض کنید که این اعتقاد شیعیان اشتباه باشد که میشود از کسی که از دنیا رفته همچنان مثلاً پیامبران و ائمه و این افرادی که از نظر معنوی خیلی بالا هستند میشود درخواست کمک کرد. مثل افرادی که زنده هستند.
فرض کنید این غلط باشد. ولی درخواستی که دارید میکنید که شرک حساب نمیشود. مثلاً شما ممکن است این را نتونید راحت برای اهل سنت توضیح بدهید که ما به چه دلیلی معتقدیم که میشود همچنان از پیغمبر درخواست کرد.
ولی در وقتی در قرآن دعوت میشوند منافقین که بیان از پیغمبر درخواست بکنند که برایشان استغفار بکند بنابراین از زمان حیات پیغمبر این عمل اشکال ندارد فقط اختلاف هست این میشود که آیا مرده اصولاً مؤثر هست در دنیا یا نه؟ یعنی آنها معتقد هستند کسی که مرد دیگر.
دفنش میکنند و دیگر هیچ اثری ازش باقی نیست. شیعیان معتقد هستند نه. مثلاً انسانها اصولاً تأثیراتی در واقع یک جور تو آن حالت قبل از بین مرگ و قیامت تو آن حالت برزخ بازگشتهایی مثلاً به این دنیا دارند، توجهاتی دارند و یک کاری ازشان برمیآد حالا چه معنوی از نظر معنوی بالا باشند یا نباشد.
منتها آنهایی که از نظر معنوی بالا هستند خب ممکن است یک قدرت معنوی داشته باشند که بشود ازشان درخواست کرد. این بحث جدای از شرکه دیگر ها. من میخواهم بگویم این ربطی به مردهپرستی و این حرفها ندارد.
نه چیزی که میخواهم بگویم این است. الان شما این حرفها را به وهابیها و اهل سنت بزنید خوشحال میشن؟ تو شیعیان اعتقاداتشون اعتقاد درستشون را ناراحت میشوند. و نهایت سعیشون را میکنند که بگویند نه شما این حرفهایی که دارید میگویید این نیست.
دفاع نرمال در برابر برچسبزنی
اونی که ما میگوییم و شما میگویید. ببینید یک آدم نرمال اگر بیاید یک نفری بگوید آقا تو مشرکی. تو معتقدی که مثلاً میری نمیدانم از امام جدای از خدا چیز میخوای، میری نمیدانم مردهپرستی میکنی، فلان میکنی.
این مهری که میذارید این معتقدیست که پیغمبر خیانت کرده، وحی قرار بوده به حضرت علی بشود. حالا من میآم توضیح میدهم آقا ما کتابهای خودمان را میآریم و توضیح میدهیم که آقا این حرفها اصلاً نیست.
اتهامات علیه یهود و پاسخ آنان
یک یک فرقهای آنجا یک حرف چرندی زده، یک کتابی ۱۰ سال قبل یک چیزی نوشته، یک عالمی از ۵۰ سال قبل ادعای تحریف کرده اینها یک چیزهایی بوده همینجوری متفرقه جا نیفتاده در شیعه الان تقریباً من فکر میکنم تو علمای شیعه من نمیشناسم کسی ادعای تحریف داشته باشد در چند قرن اخیر یا این اعتقادات عجیب و غریبی که به شیعه نسبت داده میشود اصولاً ما نمیشناسیم حالا ممکن است تو بعضی از محافل آدمهای درجه دو عوام و اینها یک چیزهایی داشته باشند من به نظرم نکته مهم این است که اگر طرف آدم نرمالی باشد حسن نیت داشته باشد
واقعاً عصبانیتش از این باشد که چرا یک عدهای گمراه شدن و مثلاً مشرک شدن و این حرفها ببخشید درو اگر ممکن است دقت نکنید موضوع این است که الان سالهای سال که دارند سعی میکنند که برای اهل سنت مخصوصاً وهابیها توضیح بدهند و بگویند که ما به چنین چیزهایی اعتقاد نداریم و آنها حاضر نیستند قبول بکنند که شما به این چیزها اعتقاد ندارید و نکتهای که میخواهم بگویم این است الان اگر من بیام از طرف یهودیها به شما جواب بدهم که بابا یهودیها به هیچ وجه آدمهای غیر یهودی را حیوان نمیدونن درست است در یک جایی کتابشون یک جملهای نوشته که حالا سر این که آن جمله معنایش چیست هم بحث هست یعنی اینطوری نیست که یهودیها اکثر آن نکاتی
که من آن جلسه گفتم در مورد تلمود را میگویند که در ترجمهها اشتباههایی شده که برداشتهای غلط دارد ازش میشود و خیلیهاشون اینگونه توجیه میکنند که اصلاً آن واژهای که آنجا آمده منظور این نیست آن واژهای که آنجا آمده در عبری معنای دیگهای دارد ما چیز میگویند ما چیز دیگهای داریم از این میفهمیم شما اصرار دارید که نه تو همونی که من میگویم تو میگی که یهودیها حیوانن غیر یهودیها حیوانن تو میگی که نمیدانم فلان واقعیت این است که یهودیها الان معتقد به این چیزها نیستند یعنی شما حالا اینکه نیستند ممکن است شما در هر ببینید همانطوری که الان افراد مدعی تشیعی هستند که نماز نمیخونن در هر گروه تو اهل تسنن هم شما ممکن است آدمهای خیلی عجیب و غریب پیدا بکنید شیطانپرستن مثلاً در کردستان ما یک فرقههایی هستند که ظاهراً خب جز اهل سنتن شیطانپرستن با شیطان هم یک جورهایی یک روابط مشکوکی دارند حالا من میتوانم بنا به این بگویم که آقا اهل سنت شیطانپرستن ممکن است الان واقعاً نقل میکنند که مثلاً روحانی مثلاً ارتدوکس مقیم اسرائیل همین ۱۰ سال پیش گفته که عربا مثلاً همهشان نجسان همهشان حیوانان خب اینجور آدمهای عجیب و غریب همین الان تو ایران شما میتوانید یک آدمی پیدا بکنید که چنین حرفایی بزند مهم این است که اگر این اشکالها را که شما به یهودیها میگیرید جوابشان این است که ما به این چیزها معتقد نیستیم شما باید خوشحال بشوید دیگر پس یهودیها به آن چیزهای بدی که شما فکر میکردید معتقد نیستند خیلی خوب مثل اینکه شما یک حملهای کردید ممکن بود مثلاً این جملهها باعث بشود که اگر شما حمله نمیکردید اینها به سمت چنین اعتقاداتی میرفتن حالا یک حملههایی بهشان شده
و اینها این چنین اعتقاداتی ندارند نمونهاش مثلاً یهودیها با مسیحیها خود یهودیها با مسیحیها مسلمانها هم همینجور واقعاً مسیحیها الان مشرکان یعنی اعتقادشون این است که مثلاً مسیح و خدا دو تا چیزن و دو تا خدا داریم سه تا خدا داریم مثلاً حالا ممکن است یک موقعی یک جورهایی یک اعتقاداتی داشتن ولی من نمیخواهم بگویم که تثلیث چیزی است که خیلی توجیه خوبی دارد معنی خوبی دارد و این حرفها ولی واقعاً مسیحیها مشرک به این معنایی که ما میفهمیم الان دیگر نیستند یعنی یک جوری معتقد به یک خدا هستند دیگر حالا معتقد به ظهور مثلاً خداوند به صورت عیسی مسیح هم هستند ممکن است اعتقاد عجیب و غریبی باشد ولی الان نسبت دادن شرک به مسیحیها یا نسبت دادن
شرک به هندوها شما بروید از هندوها بپرسید واقعاً به یک خدا معتقد هستند به عنوان خدایی که جهان را خلق کرده و اداره میکند یا به چند تا خدا ممکن است یک رگههایی از شرک حالا در اعتقادات هندوها پیدا کنید ولی حرفم این است که اگر با این آدمها بحث کردید و دیدید در این موضع هستند که نه آن شما آنگونه که فکر میکنید ما فکر نمیکنیم ما به توحید معتقدیم خب این باید باعث خوشحالی ما بشود دیگر و یک جوری رها بکنید این مسئله را که یک ایرادهای این شکلی مثلاً فرض کنید در تلمود یا فلان جا وجود دارد من در مجموع حالا نمیخواهم بگویم همه آن ایرادهایی که جلسه اولی از یک جا یادداشت کرده بودم برایتان خواندم این شکلی اکثر آن ایرادها را یهودیها این شکلی جواب میدهند که آن جملهها آن معنی که شما میگویید را ندارد آن احکام را درست نمیفهمند و در مثلاً متن معنی دیگهای دارد و خیلیهاشم قبول میکنند که یک عبارتهایی به هر حال در تلمود هست ولی ممکن است مثلاً فرض کنید در تورات و تلمود هزار بار آمده که انسانها را دوست داشته باشید. همسایه خودتان را مثل خودتان بدونید، چه یهودی چه مثلاً غیر یهودی، کمک کنید به مردم و الی آخر.
متون باستانی و معیار عمل امروز
حالا یک جایی هم فرض کنید اصلاً یک آدمی آنجا یک جملهای اضافه کرده، کم کرده، نوشته که غیر یهودیها مثل حیونن. موضوع این است که الان یهودیها به این اعتقاد دارند، ندارند، اینگونه عمل میکنند یا نمیکنند. اگر ببینید که اعتقاد میگویند اعتقاد نداریم و عمل نمیکنیم به نظر من باید مثلاً حل بشود دیگر.
کما اینکه عین همین چیزها را شما در تمام ادیان و عقایدی که جنبه باستانی دارند، متون قدیمی دارند، در متونشون ممکن است یک دستبردهایی شده باشد یا یک چیزهایی به هر حال بعضی از آدمهای عقاید را اضافه و کم کرده باشند. من این نکته را خواستم فعلاً بگویم حالا ادامه میدهم بفرمایید.
اینکه آن اصلاحطلبهای یهودی معتقد هستند به این چیزی که شما میفرمایید که مثلاً نه مثلاً متن تحریف کرده یا معنایش این نیست یا عوام یا روحانیون مثلاً سنتیهای روحانیون سنتی هم ادعای اکثر روحانیون سنتی این ایرادها را روحانیون سنتی حرف از این نمیزنن که متن تحریف شده. به راحتی این حرف را نمیزنن. در مورد مثلاً یک کتابی مثل تلمود.
ولی اینکه شما نمیفهمید را خب به راحتی میگویند دیگر. واقعاً هم آخه شما بعضی از این عبارتها را عبریشو من دیدم که در موردش بحث میکنن، بعیده که بحثهای کاملاً غلط دارند میکنند. یعنی ریشه واژه، اینکه واژه در عبری معنیهای متعدد دارد، در ترجمهای که شده یک چنین معنیای به خودش گرفته و معنی دیگهای دارد ما آن را میفهمیم مثلاً از عبارت عبری.
آنهایی که ارتدوکس هستند از متون خودشان دفاع میکنند و مثل خیلی وقتها ببینید الان شما در فقه خود در فقه شیعه هم روایتهای متعارض هست. به هر حال مهم این است که کدام دسته روایات را به عنوان دستورالعمل پذیرفتید.
ما الان در کتب مرجع مثلاً خیلی معتبر شیعه هم اصلاً روایاتی هست که رسماً فقها میگویند اینها متعارضن و ما باید بگوییم که کدام دسته را قبول وقتی دو دسته روایت متعارض پیدا میشود.
خب حالا تحقیقات به اصطلاح متنی میکنند یا مراجعه میکنند به قرآن یا حالا به هر طریقی فقیه سطحهای خودش را بر اساس یک مجموعه روایاتی میگه، بعضی از روایات را غیرقابل قبول میدانند. همهتون این روایت را شنیدید که اگر روایتی دیدید مخالف معارض قرآن بود، بزنیدش به دیوار.
یعنی به هر حال این پدیده در روایات اسلامی هم هست، مسیحیها هم همینطور، حرفهای عجیب و غریبی ممکن است در کتب قدیمیشون باشد. اینکه موضع یک برای خرد کردن مثلاً یک عقیدهای آدم برود در کتابها بگرده یک نقطه ضعف پیدا بکند.
البته من قبول دارم اگر ادعای این باشد که آن کتابها کتابهای عین کلام خدا هستند، بعداً خب مشکل ایجاد میشود. ولی در مورد حالا فرض کنید اسم ما یهودی اصلاحطلبیم یا خلاصه یک جورهایی خیلی نمیخوایم به تلمود و مثلاً قضاوت کلمه به کلمه بهش بدیم، ببخشید فعلاً.
متن را از سیاق جدا کردن
اگر اینجوری نباشه، در سنت تمام شما ممکن است در فرض کنید آدمهایی که از ۶۰۰، ۴۰۰ از دوران روشنگری هم ممکن است فرض کنید یک حرفهای عجیب و غریبی بعضیها زده باشند. داوینچی هم در کتابهاش ممکن است یک چیز حرف طلایی نوشته باشد.
اینکه یک آدم دشمنی دارد با یک کسی، برود بگرده، سرچ بکند، یک جایی یک چیز عجیب و غریب پیدا بکند، از متن جدا کند، شما نه اولشو قبلشو ببینید، نه بعدشو ببینید و بیاید این را فقط برای کوبیدن طرف مقابل استفاده بکند که نمونه واضحشو الان وهابیها در مورد شیعه میکنند. یک گروه دیوانهای در ترکیه یک کارهایی میکنن، میگویند کلاً شیعیان اینجوریان. شیعیان نماز نمیخونن، شیعیان قرآن نمیخونن.
خب عوام مثلاً فرض کنید عوام تمام ادیان و مکاتب دنیا یک خورده چنین به هر حال یک مشکلاتی دارند. خب بله، عوام شیعه اینجوری که میروند زیارت اینها مشرکان.
میروند ضریح را میگیرن، میگویند تا نمیدانم حاجتمون را ندیم از اینجا نمیریم. هیچکدوم کاری هم به خدا ندارند. مستقیماً مستقیماً از امام رضا میخواهند اصلاً اینکه عوام عوام اهل سنت هم شما مثلاً نوع تصورشون در مورد پادشاهشون ممکن است مشرکانه باشد.
اینها که ملاک نمیشود. من میخواهم بگویم این اصلاً این اپروچ که من وقتی با یک عقیدهای طرف هستم، حالت ایرادگیری داشته باشم و بعد اگر طرف هم بگوید من به این معتقد نیستم، من کوتاه نیام، بگویم کتاب حدیث آنجا یک چیز پیدا کردم هشتت سال قبل نفر یک جایی هاشیه نوشته که نمیدانم مثلا مح را من نمیدانم این مح را پرفتیدن مح که دیگر فکر کنم این جایی ندوده این را دیگر خودشان در آوردند که حساس در این نکته در مورد شیعان این است که اینها از یک اشیاء عجیب و غریبی استفاده میکنند که احتمالا حالت بط فراشون دارد و هم یک نکته ای که شاید در مورد شیعه پیش آمده در مورد یهودی ها هم
این همین حالت هست این را جزو شباهت های شیعه و یهودی هاست که برای رهابی ها معتقد هستند که شیعه هایان در عرف یهودی هستند این است که نیست دیگر قانونی وجود دارد در فرق شیعه که میشود تقییده کرد یعنی میشود همونتونید در یک جایی عقیبه خودتونو ابراز نکنید برای خاطر اینکه جونتون حفظ بشود و این حرفها این یک خود واقعیت چون همه میدانند که شیعان همشین اعتبار دارند این که وقتی گیر میافتن ازشان سوال میکنند همه میگویند خب این راستش را اما نمیگوید دیگر اینها تو خودشان میشینن یک چیزی میگویند اینجا میان به ما تغییر میکنند یک چیز دیگر میگویند یک هودی همشون یک همشون قوانین مشابهی دارند یاد آمده خانه اینجا طرف با هیوون که سر کارش میگفتی دیگر چه فرض میکند؛ راست بگوید دروغ بگوید مثل. همه از این خیلی جدید در مایره هستیم. نموند یهودی ها؟
تقیه و شایعات درباره یهود
نه، خودم اینکه همین افضایی را سیده از افغانی دوستیم، در مورد اینکه آن افضایی هست. تقیه منظورتونه؟ خب بله تقیه کلن اگر همانجوری بی شرط و شروط خیلی چیزی دارد خیلی من مجدداً اینجا یک تذکر میخواهم بدهم تقیه در متون و فرقی اینگونه نیست که تو هر وقت دلت خواهد بتونی بگی خیلی شرط و شروط دارد باید مثلا بتونی یک جایی انکار بکنی یک چیزی را اصلا میشود اینیست که هر وقتی که احساس خطر کردی برخود یک چیزی بگی به هر حال در آن یهودیان همین همچنین شایعاتی بوجوده من یک نقطه اینکه میخواهم بگویم اونی که شما بر اینکه آن حلقه هایی که جراسی اول زدم آن را خود بیتحصیل بکنند و قرار اصولا یهودی ها علیه
انسانیت و رعفت و محبت نسبت به همسایه خودشان و همسایه یهودی کلن نسبت به همه آدم ها باشند این که یک هودی ها برای خودشان یک شعنی غایلا به عنوان قوم برگزیده خدا خب فکر کنم ما بنابرای قرآن چنین شعنی برای یک هودی ها در یک مخطب تاریخی غایل هستیم یک قوم برگزیده خدا که بودن به یک معنایی مشموله یک رابطه خاصی با خدا بودن و حالا این که آنها تعبیرشون از این چیست که ما برگزیده خدا هستیم مثلا یک جوری خدا ما را یک جور خاصی دوست دارد یا ندارد اینها دیگر بحثای انحرافی من این صحبتی که الان با من مقدمه کردم را در واقع یک مقداری حالت پولی داشت دارم برای خاطر این که
تصور من این است که مسلمان با غیر مسلمان به نظر من این کاری است که با یهودی ها خیلی ها میکنند مسلمان هم اینکار را با یهودی ها میکنند و برای این حدشونی که برقصان سرشون بیاید یاوریا آن کار را با مستاندان میکنند دیگر در اینجا بروید در اینترنت مسیحی ها مخصوصا پر از جاهاییه که یک چیزهای از در قرآن و روایات و تاریخ اسلام و انده در میآرند که سعی کنند این در این نرم بکنند حالت خنددار و مرتبت ایدا بکنند خیلی وضعی هاش خندداره به دلیل اینکه طرف به این دلیل خندهش میگیرد و به نظرش خنده دار میرسد که مخالف توراسته ببینید اینجا چه نوشته چون نگاه میکند که خودش به یک چیز مشابه اینجور دیگر نفرم فکر کن طرف مسخره کنید که اینها میگویند که ابراهیم اسمایل را قربانی کرد خب آنها میگویند خب ابراهیم ارساق را قربانی کرد ولی اینقدر یعنی طرف لحنش چیز شده به اسمایل اینجا رومان حقیقت پذیرفته که اگر یک چیز...
میگویند اشتباهی مثلا پیغمبر بوده که نمیدونسته خودتو اصحابی رنند فکر کرده اسمانی میآورد، این موضوع حداقل این اسحاق و اسماعیل که جزو ارقای دیگر که تو قرآن به نظر من یک جوری منشأ خیلی از توجیهاتیه که قرآن در مورد اسلام و حج و مکه و تغییر قبله و همه اینها یک جوری به اسماعیل برمیگرده، این یک اشتباه لفظی یا دونستن، ندونستن، بفرمایید.
برخورد غیرارتدوکس با متون دشوار
سوالتون یادتون نرفت؟ خب، خب خیلی اتفاق خوبی، اتفاق خوبی افتاد. خب، بگذارید که این یک نکته، من میخواهم بگویم که خودتان را به هر حال اگر خیلی یک یهودی ارتدوکس نباشه، که خب اکثریتشون هستند، اگر ارتدوکس نباشد، اینجوری برخورد میکنند که اصولاً ما یک چنین اعتقاداتی نداریم و آن جاهایی که حالا معنایش هم درست است و معنی خوبی نمیدهد را داشت باور نداریم.
چیزهای دیگهای داریم که متعارض با اینها هستند، دستور به اخلاق و مهربانی، ما به آنها عمل میکنیم. این هم حالا از کجا آمده نمیدونیم. همان برخوردی که شما با یک سری روایاتی که الان تو کتاباتون هست میکنید، بهش احساس نمیکنید این مشکلیه.
خب چون روایات خلاصه جعل حدیث شده، هزار جور و ممکن است اشتباه استنساخ باشد، یک لفظی عوض شده، شما که نمیآیید بگویید این روایت اینجا اینجوری اومد، دیگر من باید اصلاً به این عمل بکنم، برای اینکه ممکن است ضدش یک جای دیگهای باشد. به هر حال برای یهودیهای روشنفکر که حالا من البته اینجا دارم سعی میکنم چون اکثریت با ارتدوکسهاست، خیلی از ارتدوکسها را کوتاه نیام.
مثلاً در مورد الفاظ تورات و اینها ارتدوکسها به شدت حساسیت دارند که الفاظ الهیان، ولی اینایی که مدرنترن اصلاً یک چنین ریفورمیستهاشون مطلقاً یک چنین اعتقاداتی ندارند. من سعی میکنم تا جای ممکن همان نظر اکثریت یهود را اینجا رعایت بکنم، مگر اینکه دیگر خیلی اوضاع بد بشه، مجبور بشوم یک خوردهای کوتاه بیام.
بفرمایید. علاقهای به ترویج دینشون ندارند. علاقهای به ترویج دین ندارند، یعنی مثل مسیحیها میسیونر نمیفرستن مردم را یهودی بکنند. ببینید ترویج دین فرق میکند با مسئله یهودیها الگوی بشریتان. خداوند اینها را بهشان شریعتی داده، راهنماییهای اخلاقی کرده، قرار است که اینها یک قوم نمونهای باشند.
همانطوری که یک پیغمبر مثلاً فرض کنید علاوه بر حرفهایی که میزند یا پیغمبر نگیم، یک اولیای خدا مثلاً یک جوری الگو برای انسان هستند، اینها را ببینند و از اخلاقشون درس بگیرند. ولی اینکه آدمها را بیان یهودی بکنند، یهودیت یک قومه.
حالا به راحتی نمیشود اصلاً یهودی شد. خب، همونطور که یک نفر خارج از قوم وقتی حرف میکند دین اینها را، خب؟ چرا؟ چون احساس نیاز میکنند که بیان حالا به نقدش جواب بدهند.
برای اینکه ممکن است یهودیهایی که دینشون ناقص شده باشد. سست بشه، بله. به هر حال از عقیده خودتان دفاع میکنند دیگر. دفاع میکنند وقتی نقد میشوند. بله، ولی نه آنقدر که مسیحیها و مسلمانها دفاع میکنند.
نه اونقدر، ولی به هر حال خیلیهاشون دفاع، اصلاً این جریانات ریفورمیستی و اینایی که پیش آمده در یهودیت برای این است که ببین، از نظر تاریخی من خیلی جلسه قبل یک بخشهایی از تاریخ یهودیت را تا یک جایی گفتم که شما میتوانید در این دو تا کتاب بقیهاش را بخوانید.
آنترمن، باورها و جریان ریفورم
این را که قبلاً معرفی کردم، این هم یک کتاب فوقالعاده خوبی است. باورها و آیینهای یهودی مال آنترمن. این کتاب هر دوتاشون یک چیزهایی از بحثهای مدرن یهودی دارند. این شاید یک خورده بیشتر داشته باشد، تأکیدش روی اختلافاتی که الان وجود دارد بیشتر. و این که گفتم برای آنهایی که ضبط شده را گوش میکنن، دومی بود یعنی آنترمن.
این بحثها اصلاً از اینجا در واقع یک مقدار شروع شد. تو همین کتاب آنترمن میدانید که ماجرای ریفورمیست وقتی که اروپا مدرن شد، یعنی تو دوران روشنگری یک مرحلهای پیش آمد که بهش میگویند مرحله آزادسازی. یهودیها آزاد نبودند دیگر، یهودیها در گتو زندگی میکردند. اصولاً حق نداشتن در مردم مسیحی قاطی بشوند.
همهجا برای خودشان در حاشیهها یک خونههایی داشتن، گتوهاشون دیوار داشت، شهرک داشتن، شهرک یهودی مثلاً، آنجا زندگی میکردند. هم خودشان راحت بودن، هم مردم از دست اینها راحت بودن. مسیحیها از یهودیها متنفرن دیگر.
واقعاً دیگر مسلمانها هیچوقت از یهودیها اونحدی که مسیحیها متنفر بودن، ابراز تنفر نمیکردن و به هر حال تا این شخص حالا هست که به اصطلاح کار همان انگلیسیها آن مسئله به شکل بسیار عمیقی حل شد که اصلاً خصومت مسیحیها با مسلمانها و یهودیها تبدیل شد به خصومت یهودیها با مسلمونا، حالا مسیحیها با هر دوتاشون همکاری میکنن، مثلاً به آنها سلاح میفروشن، به اینها سلاح میفروشن، گاهی طرف آن را میگیرن، گاهی طرف آن را نمیگیرن، طوری که این دوتا دعواشون تمام نشود.
اگر یک نفر هم خیلی زورش زیاد بشه، خب میزنند. من نمیخواهم این جنگ دینی، ولی خب یک سیاست فوقالعادهای بوده دیگر. کلاً مشکل مسلمانها و یهودیها را اروپاییها اینگونه برای خودشان حل کردن. هم محترمانه با شوق و ذوق یهودیها را اخراج کردن از اروپا، مقدار زیادیشون را.
از آن طرف هم این مشکل عظیم هم برای مسلمانها به وجود آوردند که اصلاً ۶۰ ساله من فکر میکنم یکی از بزرگترین عوامل عقبافتادگی سیاسی و اقتصادی مسلمانها این است که همیشه نگاهشان این است که آن را ما باید بگیریم دوباره، مثلاً میبینید کار و زندگیشان را گذاشتن، دعوا دارند که آنها چرا آمدند اینجا مستقر شدن.
به هر حال این به نظر میآید که آمریکا و انگلیس خیلی، از در انگلستان ایدهها شروع شد، کاملاً هم سیاسی بود از طرف دولت انگلیس، بعداً هم خب آمریکاییها ایده را به خوبی ادامه دادن و میدهند.
حالا این ماجرای آزادسازی که پیش اومد، در واقع یهودیها تو گتوها بیرون آمدند و قاطی شدن با هم فضا، فضای روشنگری بود، فضای نقد و انتقاد و تورات چرا اینجاش اینجوری است و اینها، خود یهودیها هم حتی شروع کردن، اسپینوزا که معروفترین آدمی بود که عقایدی را ابراز کرد که مرتد شناخته شد، یهودی بود.
گتو و سازگاری شریعت با جامعه
هم فضای روشنگری بود، هم اینکه اصلاً این قاطی شدن یهودیها با مسیحیها یک چیزهایی را شکست دیگر. یعنی دیگر یک یهودی نمیتواند به آن راحتی که در پشت دیوارای گتو به دین و شریعت خودش عمل میکرده، حالا بیاید در محیط مسیحی زندگی بکند و به همه آن چیزهای عجیب و غریب بخواهد عمل کند.
شنبه را همانجوری مثلاً نگه دارد که تو خانه خودش در گتو نگه میداشت. این همانطوری که مسلمانها الان مثلاً این دانشجوها که میروند آمریکا کمکم، برایشان سخته بعضی چیزها را یک خورده آوانس میدهند به خودشان، یهودیها هم آمدند بین مسیحیها کمکم این حالت ایجاد شد و از تو دلش همین رفرمیست و اینها دراومد.
هم جنبه اعتقادی در جهت معقول کردن یهودیت دارد و سراغ این برخورد عقاید پیش آمده و هم اینکه به هر حال یک مقدار واقعاً زندگی کردن تو دنیای مدرن و عمل کردن به آن شریعت چندان، حالا اگر آخرین جلسه وقت شد من یک خورده شروع کنم شریعت را بگم، اصلاً کار سادهای نیست که شما در واقعیت معلوم زندگی بکنید و شنبهها به تمام جزئیات قانون شنبه مثلاً عمل بکنید.
حالا بقیۀ روزها هم خیلی کمی از شنبه نمیکنند. بفرمایید. چرا اگر اینقدر مشکل داشتن مسیحیها با تو، چرا مسیحیها اخراج کردن یهودیها را به گتوها، میفرستادن بیرون؟ ببینید اخراج کردن آخه یک خورده شاید لفظ خوبی نیست. یهودیها بدشون نمیاومد که جدا از مسیحیها زندگی بکنند، با هم باشند.
یعنی این حالت بسته بودن محیط یهودی خود یهودیها هم اینگونه میخواستن. ولی اینکه در یهود در گتوها بدرفتاری میشد با یهودیها، یعنی حکومتهای مسیحی همیشه من الان یادم نیست که این جمله را کجا خواندم و از کیست، تو یکی از این کتابهای فارسی که یکی از این متفکرین مسیحی گفته که گفته با سگ هم مثلاً اینگونه رفتار نمیکنند که ما با یهودیها رفتار میکنیم.
این برخورد با یهودیها خب برخورد خیلی بد و با همراه با بیاحترامی و محدودیتهای زیادی بود. مسئله فقط آن داخل گتو زندگی کردن، ولی جدا بودن را فکر میکنم همین الان هم ارتدوکسهای یهودی ترجیح میدهند که جدا باشند. شما در همین دنیای مدرن هم خلاصه آن آزادسازی انجام شده ولی محلههای یهودینشین داریم.
الان شما بروید تو کشورهای اروپایی، آمریکا، کانادا، یهودیها با هم زندگی میکنند. برای اینکه خب یک روزی میخواهند چراغ را روشن نکنند، فلان کار را نکنند، حالشون آنگونه دلشون میخواهد که مثلاً در یا کلیسا باید داشته باشند، بروند آنجا عبادت بکنند. طبیعی است که جدا میشوند.
خب، چه حضور یهودیها در جوامع مسیحی چه تأثیری داشت که سعی کردن، سعی کردن بیشتر اخراجشون کنند؟ یعنی فقط با پاشیدن روی اینها یک حد بشه، یعنی میتونی از جامعه خودت بیرون اینها را. خب اینها، منظورتون تأسیس اسرائیل و این حرفهاست؟ ببینید این اتفاقی است که الان اروپایی یک جورهایی خالی از یهودی شده تا حدود زیادی.
محله یهودینشین و همزیستی
خب اینها خب میرفتن مثلاً به یک قسمت دیگهای از شهر یا یک جای دیگر. من اصلاً منظورتون در چه تاریخییه؟ چه اتفاقی؟ همان زمانی که ایجاد میکردند. خب. خب یک تو ایجاد میکردند. یهودیها آنجا زندگی میکردند و با همدیگر هم بودن. این محله یهودینشین داشتن. خب؟ همزمان جامعهشون هم تحمل میکردند که نسبت اینقدر زیاد بود چرا اینها نمیموندن از جامعه بیرون؟
با گذاری هم اتفاقهای بدی هم میافتاد و ولی خب مثلاً فرض کنید مسلمانها را تحمل میکردند. آخه ببینید به هر حال آن اتفاق یا باید مردم یک جوری یک شورشی بکنند یا حکومتها غالباً اینجوری بود که یک دفعه حکومتهای افراطی مسیحی میاومدن سر کار و از این کارا میکردند.
یعنی ممکن است کار به قتل عام و اخراج کامل و این حرفها هم برسد. بارها اینجور اتفاقا اینور و آنور افتاده دیگر. تحریک کرد. یک روحانی مثلاً مسیحی ممکن است به علیه یهودیها یک دفعه تحریک ایجاد بکند و یک اتفاقهایی بیفتد. ولی خب یک خورده حرف عجیبی دیگر که اینها به شدت از نظر اقتصادی همیشه قوی بودن.
این منافعی برای مردم داشتن. یعنی بله اینها قرار عضو جامعه بودن دیگر. مردم بابا به هر حال میگوید هرچقدر هم متعصب و اینها باشند یک چیزهای انسانی دارند. راحت نیست یک عده را که سالهای سال دارند زندگی میکنند شما مثلاً بزنید بکشید یا اخراج بکنید. ولی یک اتفاقهایی میافتد دیگر. اینها به طور تاریخی خب محل زندگیشون در همه جای اروپا بود.
قرنهاست که دارند زندگی میکنند. و در دورههایی هم خیلی دورههای شکوفایی و طلایی داشتن. خدمات زیادی انجام دادن. واقعاً یهودیها در اسپانیای اسلامی که خودشان آنجا را میگویند دوران طلاییشونه، خب خیلی مورد احترام بودن. این مسلمانها باهاشون خوب رفتار میکردند. آنها هم در مقابل خدماتی ارائه میکردند. خیلی اوضاع خوبی داشتن.
به هر حال در اینجوری نبوده یهودیها تحریم کرده باشند کسی را که سعی میکردند که دقیقاً وقتی یک موجودی در اقلیتان در خطرن، خب به هر حال یک جورهایی سعی میکنند خودشونو حفظ کنند دیگر.
یعنی یک باجهایی بدهند. اگر نه یک خدماتی ارائه بدهند که موجودیتشون حفظ بشود. خب یک خورده بیش از من این توضیح را دادم برای اینکه فکر میکنم جای مناسبیه که شما هم مشابه این با دیگران برخورد نکنید.
یعنی هر مارکسیستها اگر میگویند که ما اهل خشونت نیستیم، نرید یک جمله مارکس را نمیدانم گیر بیاورید که این گفته که نه بزنید همه را مثلاً بکشید. حالا آنها میگویند که معتقد نیستند به اینکه مارکس اهل خشونت بوده.
استالین مثلاً خشونت. این وقتی دیدید که به یک سمت خوبی دارند میرن، من فکر میکنم یک آدم نرمال باید خوشحال بشود که اصلاً اینها یک اشتباهاتی تا حالا میکردن، حالا خب دیگر عاقل شدن. حالا دیگر نمیخوان خشونت به خرج بدهند.
نزدیکی اهل کتاب در آیه قرآن
خب بگذارید خشونت به خرج ندن. بفرمایید. حالا نقش میتواند عوض بشود. من از طرف یهودیها از طرف شما صحبت میکنم. بله من هنوز خیلی مشکل ندارم. ایشان خیلی آمادگیشون خوب است. خیلی. در واقع شما با یهودیها و نصرانیها و متخصصی. میگوید که با یهودیها زیاد بله خب، منطقیتر بهتر است. یک چنین آیهای تو قرآن هست؟ در مورد من هم میدانم آن آیه چیست.
در مورد رابطه برقرار کردنه یا اینکه مثلاً این است که آنها به شما نزدیکترن. بله. تو آلعمران که دقیقاً همین عبارت هست که مثلاً «لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ» میگوید که این رهبانا و چیزهای مسیحی به شما نزدیکترن برای اینکه اینجوریان و اونجوریان. خب. ولی حرف از این نیست که با اینها رابطه برقرار بکنید با آنها نکنید.
ما با اهل کتاب تقریباً یک قوانینی داریم برای برقراری ارتباط. خب همینجا غیر مسیحیها و یهودیها، تبعیضهای قائل شده. این از این جهت شعار نشده که ما فکر میکنیم که مسلمانها نزدیکترن به مسیحیها. بعد همین فکر کنم آیه زیربنای برخوردهاش به اینها تو عوامالناس، یهودیها خیلی بدتر انتخاب کردن. اینجوریاش خیلی بدهد. مثلاً مسیحیها را مسلمانها قابلتحملترن.
یعنی این همین باعث یک سریش که یک سری از افراد در جامعهمون مسلمان نشدن. نه، فکر میکنم. فکر میکنم. برای خاطر اینکه شما در طول تاریخ همهجا در تمام همه جغرافیا و تاریخ نگاه کنید اینجوری نیست. یعنی مثلاً در زمان جنگهای صلیبی کافرهای حربی مسیحیان. مسلمانها با آنها مشکل دارند، با یهودیها مشکلی ندارند. همان اسپانیای آندلس دشمن مسیحیها هستند.
آخر هم جنگها را به هر حال آنها ترتیب میدن، آنها میبرن. یهودیها با مسلمانها خیلی روابطشون خوب است. اینکه ما الان در یک دورانی داریم زندگی میکنیم تو این جغرافیا مردم نسبت به مسیحیها یک جورهایی شاید ایدههای بهتری دارند، خیلی شما ارنا فکر میکنید تو ترکیه اینجوریه؟
فکر میکنید ارنا تو ترکیه عرامنه مثلا شراکینه بله ترکا و سورا هم ترکا از آزربایجان و خودمان هم شاید ارمانی ها برای شما از یهودی های چیز تر باشد.
بستگی دارد دیگر اینها جغرافی ها را تغییر بدهید تاریخ را تغییر بدهید در خورد مسلمان ها و مسیحی ها و یهودی ها یک نوستان هایی داشته چیزی که همیشه برقرار بوده دشمنی مسیحی ها و یهودی ها بود گونده و هست و خواهد بود و اینها برای اینکه مسیحی را یهودی ها کشتن باشند مشکل دارند چیست؟
تعمیم ناروا درباره یهود و نصارا
این آیه که بیدم خرد را به یهودی ها برد خب چون گفتم در من گفتم که همچنین آیه هست اینشون میگوید که در مورد رابطه با یهودی ها و مسیحی هاییش ترسیه هایی در قرآن هست من گفتم که همشین چیزی نیست ولی اینکه مسیحی ها به مسلمان های نزدیکتر های یهودی ها نیستند آن در قرآن آمده و قطعا دارد در مورد علام میگوید، میگوید این عرب بادیه نشین، آن را اطلاعا منافق هستند یهودی ها مثل اینکه مسلمان ها اینگونه هستند پلغنگ خود اینطور تعمیم های این شکلی دادن که اگر آیه ای در مورد یهود و نصارا در مورد اعتقاداتشون اگر هر چیز داده شده یک بحثیه اگر در مورد مثلا اعراب و یهود و نصارا هر چیز داده شده راحت نیست تعمیم دادید و میخواهم یک امید بدیهی برخورد برخورد که یک چیزی است تا اول به ارواد نصیحی ها از یک جهاتی که مسلمان هم از دیگر از آدم های آرامی تری بودن و هستند ولی توصیهی برای ارتباط نداشتن با یهود و نصاره نداشتن به ارواد واقعا موضعی من قبول برام تو فهنگ ایرانی اصولاً ارواد یهودی ها چیستن زبانا در اقل نصیحی را به
عنوان فش به خواه نمیدانند ولی درست میگویند طرف جهوده یعنی مثلا خصیصه و جنسه یک چیزی این شکلی در زبان فارسی هنوز هست من لاغرم من فرام شخصان زرطشتی هایی که تو امرم دیدم آدم های اصلا آدم های بدی که نبودند آدم های خوبی هم بودن آدم های سری صادق و تو کارشان آدم های درستی بودن من ارتباط شخصی نداشتم و دیگر ارتباط کاری داشتم بگذاریم برای این سوال همین یک نکتهی میخواستم بگویم در مورد این که کلن اینجور اشکالات عقلی در موتونو حالا یهودی ها چگونه برخورد میکنند ما چگونه برخورد میکنیم که خود بیش ازم نکتهی بفرستم طول کشیده بگذاریم مقدمه را باید میگفتم من میخواهم ذهنتونو آماده بکنم که آن اشکالات خیلی چیزهای جدی
نبود دیگر چیزهایی گفتم امیدوارم تقریب رفته باشد که آن نوع اشکال گرفتن به متون و یک جایی چیزی پیدا کردن در حالی که ست جا در خلاف شهرستا یهودی هم اعتراف دارند به این که اعتقاداتون به شکلی ندارند که به شدت یهودی ها را نه میکند از این که مرتکب گناه داشتن در جایی که اینها را میشناسند یا از این باشد یک چیزی من گفتم که به نظر نامعقود میروید که اگر میخوایی گناه بکنید بروید در شهر دیگر ای که شما را نشناسن گناه بکنید یا یک عبارت هایی هست که وقتی که یک یهودی گناه میکند خداوند خار میشود مثلا خار و خفیف میشود ببینید اینها نتیجه آن یعنی مثلا کسانی که منی نظرشان ایرادینا نمیفهمند احساس یهودی ها نشتت یهودی بودن چیست وقتی یک قوم احساس میکند که خداوند را اینها حساب کرده اینها قرار الگوی جامعه بشری باشند برای اینها فرق میکند که کار خطا را در ملعه عام انجام بدند همه مردم غیری یهودی مثلا ببینند که طرف یک چنین کاری دارند میکند یا در خطا انجام بدند اینها احساسشان کلاً این است که یک جورهایی چیزن، بیقرار الگو باشند. یک چنین وظیفهای احساس وظیفهای میکنند.
حساسیت به آبروی جمعی یهود
بنابراین وقتی که میخواهند یک خطایی بکنند، مثل یک آیهای تو قرآن هست که به زمان پیامبر میگوید اگر شما یک خطایی بکنید، دو برابر شما را عذاب میکنند. چون دیگر الان زبان پیامبره، بنابراین مردم یک جور دیگهای نگاه میکنند. اگر یک خطایی بکند باعث کسر مثلاً شأن پیامبر میشود.
اگر کار خوب بکند باعث با کسی ازدواج کرده که یک جوری به هر حال شخص خاصی است. یهودیها یک چنین احساسی نسبت به خودشان دارند. بنابراین خیلی حساسن که آبروریزی نشود. یعنی اینکه یک یهودی مرتکب گناهی بشود در جامعه و همه بفهمند، مخصوصاً غیر یهودیها بفهمند، خیلی برایشان مثلاً آن حالت که چند برابر باید عذاب بشه، چنین احساسی بهشان دست میدهد.
این است که آن توصیهها معنی خیلی روشنی دارد که بروید یک جایی که شما را نشناسن. به اسم ندونن یهودی هستین، ندونن که مثلاً به اسم یهودیت تمام نشود اگر یک کار خلافی دارید انجام میدید. فکر میکنم معقوله دیگر. اگر آن عقاید نامعقولی نیست، این برخورد هم معقوله.
من این را دارم مثال میزنم برای اینکه خیلی وقتا شما به یک افرادی که در یک دین یا ایدئولوژی هستند، یک ایراد میگیرید که تو اگر فضای ذهنی آنها را بدونید و بدونید که مثلاً اهدافشون چه هستند، ایراد نیست. و خیلی ایرادهایی که به مسلمانها میگیرن، مسلمانها با یک مسیحیها ایراد میگیرن، همین حالت را واقعاً دارند. یهودیها هم همینطور.
شما باید دقیق بفهمید که اینها عقیدهشون درباره خودشان، درباره خدا چیست، بعد ببینید که این احکام معنیدار هست یا نه. اگر مثلاً مسلمانها و مسیحیها که به شدت، مخصوصاً مسلمانها نسبت به مسیحیت، به شدت دچار سوءتفاهمان.
اصلاً نمیفهمن که مسیحیها شأن مسیح برایشان چیست، شأن کتاب مقدسشون چیست. با همان دیدگاههای دینی خودشان به نظرشان میآید که مثلاً اینها چقدر کتابشون مزخرفه، چقدر نمیدانم کارهایی که میکنند الکیه و این حرفها.
به هر حال این من به عنوان یک نمونه این هم خواستم جواب بدهم که بعضی از آن اشکالها اصلاً نه متنش مشکلی دارد، نه کسی منکرشه. فقط مسئله در فهم ماست که تو آن مجموعه عقاید یهودی بهش نگاه نمیکنیم. راجع به شأن پیامبر چه؟ راجع به شأن پیامبر چه؟
خب. آها، این هم جزو ایرادها بود. خب، شما الان به وهابیها اگر بگویید که درباره پیامبر، پیامبر چه شأنی قائلن، به شما چه میگن؟ یک جورهایی این شأن قائل شدنهای شما را ممکن است مشرکانه حتی بدونن. وهابیها برایتان آیه را میخوانند که فصلت · ۶قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ فَٱسْتَقِيمُوٓا۟ إِلَيْهِ وَٱسْتَغْفِرُوهُ ۗ وَوَيْلٌۭ لِّلْمُشْرِكِينَبگو: «من، بشرى چون شمايم، جز اينكه به من وحى مىشود كه خداى شما خدايى يگانه است. پس مستقيماً به سوى او بشتابيد و از او آمرزش بخواهيد. و واى بر مشركان.». پیامبر هم مثل یک انسانیه، بهش وحی میشود.
شأن قائل بودن و این حرفها خیلی چیز میشود. مثلاً من میخواهم بگویم آن ایراد را یهودیها ممکن است اینجوری بهتان جواب بدهند که شما مشکل دارید که زیادی شأنشون را قائل میشوید. یک حقایقی در مورد پیامبرا گفته شده دیگر، بله. همان حضرت موسی هم حتی که پیامبر بزرگشونه، شما یک خورده از آنور به آن ماجرا نگاه بکنید.
قهرمانسازی از رهبران دینی
یک گرایش طبیعی، من کمکم دارم میرم در جلد چیز خودم. البته الان تا حدودی بودم ولی دیگر الان از یک جایی دارم اعلام میکنم که ممکن است حرفهای نادرستم بزنم. فرق آن تو جلد رفتن این است که ممکن است حرف نادرستم بزنم، خیلی جدی. لااقل سعی کنم که قیافهم چیز باشد، جدی باشد و کسی متوجه نباشد که مشکل کجاست.
الان مثلاً این توضیحی که دارم معنایش این نیست که حرفهایی که میزنم، میتوانم غلط است. خب، در مورد آها، قبول دارید که گرایش طبیعی مردم قهرمانسازی از رهبراشونه. و بنابراین این ساز مخالف زدند در تورات یک جورهایی چیز است. از یک جهتها شما خیلی هم تقدیر بکنید که پیامبرا را حتی تبدیل به موجودات مثلاً الهی و اینها، مثلاً فرشته و فلان نکردن.
سعی کردن که تنها قهرمانشون خدا باشد. یعنی قرآن همین کار را با پیامبر ما نمیکند. سعی نمیکند یک جایی به محض اینکه ایرادی پیش میآد، ذکر بکند برای اینکه شما دچار آن مشکلی که مثلاً مسیحیها شدن نشید. یعنی شما از یک طرف به مسیحیها ایراد میگیرید، از یک طرف خلاف آن ایراد را میخواهید به یهودیها بگیرید. درست تصویر خودتان را روشن بکنید.
شأن مثلاً الهی و فلان اینها قائل شدن خوب است یا نه، اصلاً پیامبرا را مثل آدم معمولی حساب کردن و خیلی روشون به اصطلاح مانور ندادند. همه چیزو خدا دیدن. تورات چیزش این است که همه خداست دیگر حالا پیامبران آدمهایی هستند خدا انتخاب میکند میان خب همیشه در شأنشون که آدمهای خب برجستهای هستند ولی در موردشون یک چیزهایی هم وجود دارد.
اینقدر هم که تقدس تنها موجود مقدس خداست. تقدس برای پیامبرا به آن شکلی که شاید شما تو ذهنتان هست قائل نیستند. فکر میکنم یهودیان ایراد مشابهی به شما میگیرند که شما مثل مسیحیها زیادی پیامبرا را مقدس میدانید. نه برای پیامبر، قوم خودشان هم که نمیگن ما قوم مثلاً ایرادی هستیم.
تورات پر از ایراد گرفتن به قومه. یعنی آن اشکالی که ایشان دارد میگیرد که در تورات ایرادهایی به پیامبرا وارد میشه، آن قوم بنیاسرائیل که تو تورات میگوییم نابود شده اینقدر بهش ایراد گرفته شده. اینکه برای خودشان شأن، چیز قائلن، نمایندگی و برگزیده بودن قائلن، خب برای پیامبرا هم که برگزیده بودن را قائلن.
خب هارون، هارون برای شما ببینید هارون نه برای مثلاً خداوند به عنوان مقام کاهنی میرسونه وقتی میرسونه، در تورات هارون را به عنوان کاهن ساخت مردم میداند. خب آن مقداری که شاید هارون، داوود، سلیمان برای شما چیز دارد، تقدس دارد در تورات نیست.
نه هارون نه پیامبره نه به هر حال دارد به مقام کاهنی میرسد دیگر. دقیقاً همان که در بله خب شما میبینید کاهنا کشته میشوند بعضیاشون به دستور خدا. تخلفاتی میکنند. کاهن بودن به این معنی نیست که روحانیونان دیگر.
عصمت انبیا از نگاه یهود
روحانی شدن که معنایش این نیست که طرف دیگر مصونیت پیدا بکند از خطا. ببینید یک حالتی، شما یک مفهومی از عصمت قائلید برای پیامبرا، آنها قائل نیستند. اصلاً عصمت در مورد در واقع پیامبران و اینها، آنها قائل نیستند. بله. چرا؟ اینجا قائلن. یعنی اینکه مرتکب شده باشد، بله ببینید دیدگاه، دیدگاه یهودیها نسبت به پیامبرا خیلی شبیه دیدگاه سنیا و وهابیا، به اصطلاح سلفیا نسبت به پیامبراست.
مثل مدیوم بهشان نگاه میکنند. خدا یکی را انتخاب میکنه، ممکن است شما را انتخاب کند. من مثلاً دیگر ایشان را خواستن، مثال خیلی خیلی بد میزنم. که شما را خدا انتخاب کند، یک کاغذ بدهد دستتون ببرید یک جایی بدهید. خب چه اشکالی دارد؟ لازم است شما یک شأن شئوناتی داشته باشید یا مثلاً موجود مقدسی باشید، مدیوم خوبی باشید.
ممکن است بله. دینش را پاکی هستند، نداشته باشند. آها چرا؟ یهودیها که نمیگن پیامبرا افراد برجستهای نبودند، دینش خاصی نداشتن و اینها. معصوم نیستند، خطا میکنند. آن حالت تقدسی که شما برایشان قائلید را ندارند.
به هر حال من فکر میکنم که دارم از طرف یهودیها صحبت میکنم، منکر این نیستند یهودیها که برای پیامبرا آن شأنی که مثلاً شما قائلید را آنها قائل نیستند و فکر میکنم دفاعشون از خودشان این است که اینگونه خوب است.
یک داس را به هیچ انسانی نسبت نمیدن، فقط خداوند مقدس میدانند و الی آخر. درست ضد مسیحیها میدانند. یعنی مسیحیها این برخورد را نکردن و پیامبرشون تبدیل به خدا شد، یهودیها به شدت جلوی اینجور انحرافات وایسادن. این جزو شئون توحیدشونه.
یعنی باید پیامبرشون الگو باشد و یک اخلاقی باشد برای امت. پیامبرا بیشتر همان حالت واسطه بین خدا و مردم و از نظر رسوندن شریعت دارند در عین حال چیز هم هستند دیگر، آدمهای خوبی هستند. معصوم هم نیستند. دعوت عملی هم دارند. بله. دعوت عملی هم دارند. دعوت عملی منظورتون این است که رفتارشون خوب باشد، بله رفتارشون خوب است.
یعنی نمونههای نمونههای اخلاق هستند ولی معصوم نیستند. بله. اینجوری نیست که مثلاً اخلاقی که برای آدمهای عادی انتظار داریم، دور از واقعیت باشد. بله دیگر، رسماً دارم میگویم شما به دلیل اعتقادات مشرکید، نمیتوانید این چیزها را تحمل کنید. حتماً باید آدمها را به مقام خدایی برسونید تا در دیگر در اینکه دست بردارید از حمله ما تقابل دارم استفاده میکنم.
هرچه میگویند بله خب این سواله. گفتن که چرا پیامبرا را آوردند، پایانش که خب یک ذره خداش از خود خدا هم بالاترن دیگر. نه دیگر، خدا را پایین نمیآرن. نه، آن نیست. واقعاً ابهام دارد خدا نیست.
اینها از همین حرفهای یکی مثل شیعهها یا نمیدانم فلان میکنند. تو متن توراتتون میکنید، نه، این نیست. چون اسرائیل را بعضیها ترجمه میکنند کسی که با خدا جنگید و فکر میکنند با خدا جنگیدن یعنی مقابل خدا ایستاد و جنگید، حالا این اصلاً ترجمه اسرائیل درست نیست.
مقام خداوند و انبیا در تورات
چون لقب اسرائیل آنجا یک یعقوب گرفته، حالا فکر میکنند که با خدا جنگیده. این همینجوری یک تعبیر مذهبیشون این است. وگرنه در متن تورات اصلاً یک چنین چیزی نیست. من دیگر بگذارید این بحث را خیلی دارد طول میکشه. شما اگر ادعاهایی بر علیه تخفیف مقام خداوند در تورات و اینها دارید، بعداً مطرح بکنید.
به هر حال پیغمبر یهودیها کوتاه نمیآن در مقدس بودن و متعادل بودن خدا. بله. در مورد پیغمبرها خیلی چیز ادعای خاصی نیست. خب بگذارید من بروم سراغ بحثهای من چند چند تا نکته میخواهم بگویم. حالا یک چیزهایی هم که میخواستم بگویم را نمیگویم ولی دوست دارم که حتماً شروع کنم یک خورده در مورد شریعت یهود صحبت بکنم. فقط به اطلاعات عمومی نیست.
من امیدوارم بعداً قبول بکنید که بعضی از جزئیات شریعت، یک اصلاً یک خورده کنجکاو بشوید شریعتشون را یاد بگیرید، فکر کنم به نفعتون. خب، میخواهم یک چند تا نکته میخواستم تذکر بدهم که تو بحثهای قبل در موردشون صحبت کردم و مثلاً یک چیزهایی را تکمیل بکنم.
سعی میکنم خیلی کوتاه بگویم و امیدوارم زیاد هم بحث ایجاد نشود. یکی در مورد این مسئله عهد که گفتم که واقعاً به معنای واقعی کلمه مرکز اعتقادات یهودیمونه که در یک تاریخ مشخصی خداوند یک عهد خاصی را با قوم یهود بسته، مسلمونها و مسیحیان به این اعتقاد دارند.
من میخواهم بگویم یهودیها خود برای خود یهودیها یعنی در کتابهای کلامی خودشان به این موضوع استناد میکنند که خدایی که یهودیها میشناسن به عنوان مثلاً حالا ما بهشان بهش میگوییم خدای ادیان ابراهیمی با این ویژگیهایی که صفات مثلاً ویژهای دارد، فرق دارد با خدای مثلاً ادیان شرقی از نظر صفات و این حرفها.
این و اینکه خدای ادیان ابراهیمی خداییه که با انسان با استفاده از وحی و پیامبران ارتباط برقرار میکنه، برای یهودیها در کلامشون این استدلال موجه و یقینآوریه که هرچند دو تا دین دیگر ابراهیمی ابراز ابراز چیز کردن، ابراز وجود کردن. اما برای آنها نکته خیلی مهم این است که هر دو تای این ادیان عهدی که با خداوند با یهود بسته را تأیید میکنند.
خب؟ بنابراین اینکه خدا اگر شما به خدای ابراهیمی معتقدی، هیچ شکی در اینکه آن اتفاقات برای قوم یهود افتاده نباید داشته باشی. این منظورم را میفهمید یا نه؟ اگر یک دین ابراهیمی بود که منکر میشد که اعتقادات یهودیها در مورد خودشان درسته، باز فرق میکرد. یقین وجود، یا شما باید خدای ابراهیمی را بگذارید کنار، موضوع وحی و نبوت و اینها را منکر بشید، میخواهید بودایی بشوید.
اگر به این خدا معتقدید، هیچ شکی وجود ندارد، هیچ ادعایی وجود ندارد بر علیه اینکه خداوند قوم یهود را برگزیده، برده پای کوه سینا و آن اتفاقها افتاده. این تأیید مهمی است برای خود یهودیها که یقین داشته باشند که دارند از یک دین واقعی پیروی میکنند.
ماجرای خزر و یهودیان اروپا
یک ماجرایی من الان یادم نیست کدام یکی از علمای یهودی این کار را کرده ولی حالا اسمش یادم نیست. حالا تو همین کتابها احتمالاً میتوانید پیدا بکنید. این ماجرای معروفی وجود دارد. اینکه این منشأ یهودیهای اروپا چیست؟ خب یک چیزی یک ماجرای معروف تاریخی وجود دارد که یک قومی که اطراف دریای خزر زندگی میکردن، اینها چیز شدن، یهودی شدن در یک تاریخ خاصی.
در زمان یکی از پادشاههای خودشان. و خیلیها میگویند که یهودیهای اروپایی از این نژاد هستند. نژادشون نژاد اصلاً یهودی به معنای واقعی کلمه نیست. و اینهایی که روسیه و لهستان و اروپای شرقی زندگی میکنند همه در واقع افراد آن قوم هستند. یهودیها از این حرف خوششون نمیآید برای اینکه دوست دارند که بگویند ما یک قوم به معنای واقعی کلمه هستیم.
اینکه این همه یهودی در دنیا هست که اینها سابقه در واقع نژادی مشخصی ندارند مثل خودشان از یک قوم مثلاً فرض کنید کافری بودند که یهودی شدند این خیلی ارتدوکسها این را نمیپسندند برای اینکه یک عالم اسناد و مدارک سعی کردند ارائه بکنند که خود یک جوری آن قوم خزرها ربط به قوم بنیاسرائیل داشته.
مثلاً رفتن آنجا یک موقعی یهودی نشدند نه یهودیت را از دست دادند و دوباره یهودی شدند. دارم میگویم برای اینکه یک سری حساسیتها را ببینید که سعی شده چه جوری بحث بشود.
میگویند که من این را میخواستم بگویم میگویند که ماجرای یهودی شدن این پادشاه میخواسته که یک دینی را بپذیرد از مسلمانها و یهودیها و مسیحیها علما را دعوت کرده که در حضورش بحث بکنند که این ببیند کدومش کدام راست میگویند که یکی از این سه تا دین ابراهیمی را بپذیرد و میگویند که این استدلال یهودیه غالب شد که اگر این دو تا راست بگویند هم باز دین ما دین الهیای را.
بنابراین اگر از دین ما پیروی بکنید شکی نیست که دارید از دین خدا پیروی میکنید. درست است دیگر؟ خب؟ بنابراین شما هم کمکم اگر شک و شبههای دارید اگر از دین یهود پیروی بکنید هیچ شکی در اینکه یهود دین خدا هست وجود ندارد.
اما مسیحیها و مسلمانها معتقد هستند. تاریخ مصرف هم که ندارد دیگر. خلاصه. میگوید پدیده وحی در مورد یهودیها برای خودشان خیلی یقینیه که وجود داشته و همه هم دارند تایید میکنند. یک آیهای تو قرآن هست که میگوید که اکثر مردم سجده میکنند.
مثل اینکه این خلاصه یک جور چیز است دیگر یک جور میگوید یک عده خیلی زیادی مثلاً خدا را میپذیرند و سجده میکنند و اینها. فکر میکنم که یک جور حالت دلگرمی دادن به مردمی که حالا نه به معنای سجده کردن به معنای واقعیش که همه دارند سجده میکنند. میگوید در عمل هم این کار دارد انجام میشود خیلی از مردم عبادت میکنند.
استدلال الهی بودن دین یهود
بنابراین برای یهودیها هم همین دلگرمی وجود دارد که به هر حال هر جور نگاه بکنی آنها دین الهی هستند. من میخواستم این استدلال را که باعث شده بله استدلالش این است که شما این را میگویید که شما این را میگویید که این دو تا مثلاً بحثهای اینجوری است که این دو تا را چه کار میکنید؟ هر کس هم از این دو تا را.
حالا این دو تا قوم، یهودیها برداشتشون از یهودیت، یعنی اعضای یهودیها در واقع. و تا حالا چرا باید مثلاً حرف از پایین حرف بزنیم؟ نه استدلال این است که فرض کنید که شما میخواهید بین این سه تا یکی را انتخاب کنید. به خدای ابراهیم اعتقاد دارید فقط شکتون این است که کدام یکی از این ادیان ادیان الهی هستند کدومشون دروغن.
خب اینجا حالا استدلال اینگونه کار میکند که راست بودن یهودیت قطعیه. به دلیل اینکه همه خودشان که معتقد هستند آن دو تا گروه هم معتقد هستند که یهودیها راست میگویند. یعنی دینشون دین الهیای را. مسیحیها دو تا امتیاز میگیرند و مسلمانها یک امتیاز.
همه خودشان میگویند ما راست میگوییم. حالا آن پادشاهه از این استدلال خوشش نمیآید. مطمئن شد که اگر یهودی بشود از یک دین الهی دارد پیروی میکند. احتمالاً بحثهای فلسفی شلوغ پلوغش کردن چیزی نفهمید. خب این استدلال به هر حال این استدلال را فهمید که اینگونه بشود مثلاً درست میشود.
خب یک نکتهای که موند من جلسه قبل در مورد چون دو جلسه قبل یک نفر آمد خیلی اصرار داشت که سندیت قرآن زیاده و نمیدانم با تورات قابل مقایسه نیست و این حرفها بعداً برای من یک خورده در مورد خیلی بحث خاص تاریخی که نکردم احتمالاً در آینده هم نمیخواهم بکنم زیاد.
ولی یک بحثی هست و ایشان هم خیلی روش تاکید کرد که قرآن فکر کنم در جواب اینکه چرا چطور شده خداوند مثلاً تورات را حفظ نکرده تورات را فرستاده ولی قرآن را فرستاده و این حرفها بعضیا میگویند که تورات الهی ها اینکه خداوند تورات را حفظ نکرده برای اینکه اصلاً امکان حفظ تورات در آن تاریخ وجود نداشته. یعنی بخش فرهنگش آنقدر پیشرفت نکرده بوده تورات را نمیشد حفظ کرد.
ولی قرآن در تاریخی نازل شده که دیگر فرهنگ بشر پیشرفت کرده و حالا مثلاً امکان حفظ قرآن بوده. یک چنین استدلالی احتمالاً شنیدید ایشان هم تو این جلسه چنین استدلالی میکرد. من واقعاً چون دوست ندارم کلاً اشکالهایی بکنم که مرا مجبور میخواستم که یک حرفی بزنم.
ببینید در این مورد من برای اینکه خب یک خورده حساسیت دارم نسبت به این استدلال که ملاک حفظ نشدن تورات و حفظ شدن قرآن این است که آن موقع نمیشد الان مثلاً در زمان قرآن میشد چون فرهنگ بشر پیشرفت کرده بود شما را به خدا در آن دنیا در زمان نزول قرآن، اعرابترا از این اعراب بادیهنشین عربستان کسی وجود داشت که اگر ملاک این بود که خدا میخواست که از پیشرفت فرهنگ بشر استفاده بکند.
فرهنگ نوشتاری مصر و عربستان
ببینید من یک چیزی که میخواهم بگویم این است. شما از مصر ۵۰ سال قبل چند تا نوشته دستتون هست؟ خیلی. از عربستان ۱۵۰۰ سال قبل چند تا نوشته دستتون هست؟ یعنی به نظر من امکان حفظ یک نوشته در عربستان ۱۴۰۰ سال قبل یک جورهایی شاید بیشتر از چیز نبوده از مصر ۳۰ سال قبل نه ۵۰ سال قبل.
به هر حال خود یهودیها بافرهنگ بودن اگر نمیدانم در محیط مثلاً اگر مسئله حفظ کتاب بود و ملاک این خیلی چیز ملاک مهمی بود، یونانیها که ۶۰۰ سال ۱۰ سال قبل از این اصلاً دوران هلنیسم این همه فرهنگ پیشرفته یونان، این همه کتاب نوشتن، ارسطو اینها هم قبل اسلامن.
اگر این خیلی مهم بود که مثلاً خداوند میخواهد عقب انداخته نزول قرآن را برای اینکه فرهنگ بشر پیشرفت بکند که بتواند حفظش بکند بعد مثلاً وقتی تو عربستان این را نازلش کرده، ۱۰ سال قبل اگر در یونان نازل میکرد که ۱۰ نسخهاش را درجا تو آکادمی یونان مینوشتن اگر یک عده ایمان میآوردن.
من یک خورده برام ثقیله که بعضیها این حرف را میزنند که امکان حفظ تورات در ۳۰ سال قبل مثلاً نبوده، امکان حفظ قرآن بوده چون فرهنگ بشر پیشرفت کرده بوده و این را یادشون میرود که قرآن در محیطی نازل شده که اتفاقاً از این نظر در حالت مینیمم مطلق تقریباً قرار داشته. بفرمایید. سوال خودتان را بکنید. استدلال شما برعکسش چیز بود.
یعنی امکان حفظ قرآن را به خاطر پیشرفت فرهنگ اعراب مثلاً بدوی بودن اعراب باعث شد که این حفظ بشود. خب؟ یعنی نه آخه استدلال این است که امکان مثلاً نوشتن و فر نه آخه امکان نوشتن بوده. مثلاً عقلشون اینطوری کنترلشون نمیکرد که اینطوری تحریک کند. آها. ببینید، ببخشید این از آن نوع استدلالهاستها. یک چیزهایی بوده، لا با لا بد.
لا بد یک چیزهایی بوده که برآیندش اینجوری بوده که این یعنی شما نتیجه را میخواهید بگیرید دیگر. من میگویم که اگر هر هزینهای که در ۱۴۰۰ سال قبل شما میگویید که اگر کسی میگوید شما نمیگید که مثلاً مسئله برتری نسبت به دوران نزول تورات آن بوده که کاغذ و قلم بیشتر بوده و این حرفها، فکت تاریخی باید بیاورید.
همینجوری تخیلی نمیشود این حرف را زد. به نظر نمیرسه وضع بنیاسرائیل از بنیاسرائیل ۳۰ سال قبل از اعراب ۱۴۰۰ سال قبل از نظر چیز بدتر است. از نظر حفظ آثار کتبی. اصلاً میگویند بهتر است. خب خوب است.
ولی نه من ببینید شما یک حرف دیگر دارید میزنید. من میخواهم بگویم من دارم در مورد این استدلال دارم صحبت میکنم. پس شما هم قبول دارید که مسئله این نبوده که کاغذ و قلم باشد بتونن بنویسن.
زمان نزول و شرایط قومی
مسئله این بوده که اینها به دلیل بدوی بودنشون، بدوی نبودند. بدوی نبودند. خیلی حرف جالبیه. میشود استدلال این است. من میخواهم خب این یک بحث جداست. حالا من ایرادی که از شما میگیرم این است که خب قوم نوح که از اعراب بیعقلتر بودن ۵۰ سال قبل چرا قرآن خب همان موقع چرا نازل نشدن؟
ببینید شما یک چیزی باید بگویید که در مورد اعراب مثلاً صدق میکند. ببینید این شایدها خیلی جالبهها. خب شاید هم اینجوری بوده. ببینید من یک آیه قرآن برایتان بخوانم. من از این آیه خیلی خوشم میآید. یک آدم یک کسی که اینجوری حرف میزند کلاً میخواهد یک چیزی را نتیجه بگیرد. مهم هم نیست برایش که حالا استدلال چیست.
الان شما هی میگویید که شاید اینجوری نبوده، اینجوری بوده. من نمیخواهم به این نتیجه برسم. میخواهم بگویم این نتیجهگیری شما غلط است. میگویند قال ربی یعلم این اول اوایل سوره انبیاست. آیه میگوید الأنبياء · ۴قَالَ رَبِّى يَعْلَمُ ٱلْقَوْلَ فِى ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ[پيامبر] گفت: «پروردگارم [هر] گفتار[ى] را در آسمان و زمين مىداند، و اوست شنواى دانا.». بل قالوا اضغاث احلام. پس گفتن که این خوابهای آشفتهست. بل افتراه شاید هم سلام، دستت.
«بل هو شاعر» این هم شاعره. «فلیاتونا به آیه کما» این کسی که اینگونه حرف میزند حالا یا اینه، این پیغمبره یا شاعره یا خواب دیده یا آن فلانه. خب اگر ماهیت پیغمبر را بدونی یک چیزی میگه، آدمی که سه تا چیز میگه، این یک جوری نمیخواد قبول بکند که این الان پیغمبره.
من واقعاً این را چند بار تا حالا به دوستان گفتم که چون خودم این تجربه را داشتم که یک نفر شیش هفت تا دلیل برای یک چیزی میآورد. من همیشه میگویم اگر یک آدمی اومد، یک نفر میآید به شما صبح سر قرار دیر رسیده. میگی که چه شد؟ میگوید مثلاً بله یک خورده دیشب حالم خوب نبود، صبحم نمیدانم داشتم میاومدم ماشینم پنچر شد، یک مقدار هم فلان.
احتمالاً یک اتفاق خواب مانده مثلاً. روش نمیشود بگوید آقا من صبح مثلاً ساعت زنگ زد خاموشش کردم خوابیدم. دیر آمدند سه تا دلیل معمولاً ندارد. یک دلیل مشخص، یک خورده اونو، یک خورده اینو، اصلی را نمیگوید. من به هر حال ببینید شما یک تئوری مشخص بدهید. من حرفم این است.
آن تئوری که میگوید که برتری قرآن نسبت به تورات این است که زمان قرآن پیشرفتهای حاصل شده که قرآن قابل حفظه. آن استدلال این بود که من میگویم که قرآن چطور ممکن است خداوند تورات را حفظ نکرده؟
ایشان میگفت که باید امکان یک کاری باشد تا بتوانیم به خدا ایراد بگیریم که امکانش بود و تو این کار را نکردی. مثل اینکه من بگویم آیا خدا میتواند یک سنگی درست بکند که نتونه بلند کند؟ خب اصلاً این موجود ممکن نیست. خدا نمیتواند یک مربعی مثلاً مثلث درست کند.
امکان حفظ نوشته در تاریخ
این اشکال از خدا نیست، اشکال از آن مربعه مثلثه که اصلاً یک چنین چیزی برای خودش نه به لحاظ الفاظ وجود دارد. استدلال ایشان این بود که چون در زمان تورات امکانش وجود نداشته، بنابراین منتفیه این بحث که چطور خدا حرف زده و گذاشته که از بین برود. دقت میکنید؟
من دارم بر علیه این استدلال حرف میزنم. میگویم اصلاً فکتهای تاریخی شاید حتی به نفع این باشد که زمان ۱۰ سال قبل در مصر امکان نگهداری یک نوشته بیشتر از ۱۴۰۰ سال قبل بوده. از لحاظ فنی. آن کسی که این ایراد را حرف را میزند منظورش این بود. شما چیز دیگهای دارید میگویید.
میگویید که شاید دلیل مثلاً این است که آنها در یک مثلاً من خودم قبلاً تو یکی از سخنرانیهام که ضبط شده این حرف را زدم که اگر قرآن در یونان نازل میشد یا اصلاً دین اسلام آنجا نازل میشد، آنها اصلاً اینقدر در یک ایدههایی برای خودشان از نظر فلسفی و اینها داشتن که این دین نمیداشت، این حرفاشون جالب نمیرسید.
به هر حال من دارم این استدلال خاص را رد میکنم در مورد امکان حفظ نوشتهجات که در اعراب ۱۴۰۰ سال، شما یک چیز دیگهای گفتید که آن هم به نظر من ایراد دارد. مشکل در این است که اعراب عقلشون نمیرسیده تعریف بکنند و این حرفها.
البته این نکته که اعراب به اصطلاح یک خورده فطریتر بودن از نظر یعنی خیلی ایدئولوژی خاصی نداشتن، از نظر فرهنگی یک جورهایی خیلی بدوی و طبیعی زندگی میکردن، آن نکته اصلی نیست ولی نکتهای هست به هر حال اینجا. یعنی اعراب نسبت به یونان برای پذیرش قرآن فکر میکنم وضعشون بهتر بوده به دلیل همین حالت طبیعی زندگیشون.
یونانیها اگر قرار بود بهشان وحی بشه، لابد انتظار داشتن یک کتابی مثل ارسطو مثلاً به دستشون برسد. حالا بگذریم، من در مورد یونان هم حرف نزنم. یونان هم فکر کنم یک خورده توهماتی وجود دارد که یونان ۲۵۰۰ سال قبل چگونه بوده.
من به هر حال این نکته را خواستم اضافه بکنم که من فکت روشنی نمیبینم بلکه برعکس، فکتهایی میبینم که ۱۴۰۰ سال قبل در عربستان اوضاع چندان خوب نبوده برای حفظ قرآن.
کما اینکه علیرغم اهتمامی که داشتن میبینید که جمعآوری قرآن در همان لحظه انجام نشده. شما تاریخ قرآن هم که میخونید، را پوست آهو مینوشتن، روی نمیدانم چوب مینوشتن. میبینی خیلی چیز دیگر، خیلی عقبافتادهست این کارا. اینها ۱۰ سال بعد از یونانه. ۱۰ سال بعد از مثلاً افلاطون و اینهاست.
آنها کتابی نوشتن، اینها حالا تو بیابان دارند به زور روی نمیدانم پوست آهو، یکی نمیدانم انواع و اقسام چیز وجود دارد که میگویند قرآن اول روش نوشتن تا بعداً خلاصه قرآن عثمان که در زمان عثمان که جمعآوری شد، مثلاً منظمش کردن، تبدیل به نسخههای واقعی کتاب شد. من یک چیزهایی که میخواهم بگویم اصلاً کلاً بگذارم کنار، این بحث را در مورد شریعت شروع کنم.
ورود به بحث شریعت
برای اینکه شاید هم حالا چه میگویند توفیق اجباریه. بگذارید که اصلاً پشت هم بیام شریعت بگویم که همه حوصله نکنند. به این قسمتهایی که مانده را الان بگذارم برای اول جلسه بعد، یک چیزهایی که میخواستم بگویم. حالا الان شریعت بگم، اصلاً نصف دوم جلسه بعد هم شریعت بگم، شاید یک جلسه دیگهای هم ادامه بدهم.
یک سری جزئیات میخواهم بگم، یک قسمتهایی از تو همان متن کتاب، قسمت احکامش را میخواهم برایتان بخوانم. بگذارید اول در مورد اینکه از این کتاب ترتیبی برای بیان شریعت دارد که از تولد شروع میکند. به اصطلاح احکام مربوط به کودک و بعداً دوران نوجوانی، جوانی، این یک فصلیه تو این کتاب. بعد یک فصلی دربارهی رفتارهای جنسی، ازدواج و پیری دارد.
که دو فصل دارد بر اساس یکم این سن آدمها که موقع تولد چه آیینهایی انجام میشود برای کودکی که تازه متولد شده. آیینهای خاصی دارند یهودیها. بعد همینطور مثلاً بالغ شدن، احکام شریعت را تعلیم دادن و اجرا کردن و ازدواج و تا پیری یک یک دو تا فصل دارد که به این ترتیب یک سری احکام گفته.
بعد دو تا فصل دارد که احکام مربوط به دورههای زمانی مثل احکام مربوط به شنبه، یعنی احکام روزانه، هفتگی و بعد سالانه که کلی آنها اعیاد مختلف دارند. یک اعیاد بزرگشون را گفته که اینها چیزهای واجباتی که انجام میدهند تو این اعیاد چه هست. این دو تا فصل مربوط به زمان دارد. سال دینی به اصطلاح گذاشته.
هشت فصل هشت و نه این کتاب اسمش زندگی دینی، ۱۰ و ۱۱ سال دینی. حالا عنوانهای فرعی هم دارند. یک قسمت در مورد اماکن دینی یهود دارد که کلاً احکام را تا حدودی زیاد تا این پنج فصل گفته. جاست گذاشته تو فصلهای دیگهاش هم یک چیزهایی هست. حالا من از یک جایی میخواهم شروع بکنم در مورد احکام صحبت کنم.
بفرمایید. به شدت در خانواده یاد میگیرند. یعنی چون خانوادههای یهودی عمل میکنند به احکام خودشان در خانواده یاد میگیرند. یک ذره گفتید من یک یک چیزی برایتان بخوانم. این کتاب تو اینترنت فکر نمیکنم پیدا بشود. یک کتابیه به اسم چرا من یهودی هستم. البته شماها ممکن است پیدا کنید. من چون کپیهایی که رعایت میکنم.
اگر پیدا کردید به من هم بگویید. حالا من به زحمت یک قسمتهاییشو یک یک کتابی دارد به اصطلاح راسل تحت عنوان چرا مسیحی نیستم. یک آدم یهودی هم یک کتابی نوشته به اسم چرا یهودی هستم که یک جورهایی چیز است.
ادموند اسلیت. بله. یک اهل سنت هم یک چنین کتابی نوشته چرا شیعه شدم. حالا بگذریم. من از چیز خوشم آمد. این فصل اولش به دلیل اینکه خیلی صمیمانه فکر میکنم احساس خودش را از دوران کودکی خودش دارد توصیف میکند.
کودکی و درونی شدن احکام
این سوالی که شما کردید که چگونه یاد میگیرن، سعی میکند تو این فصل اول توضیح بدهد که وقتی که بچه بوده از این چیزهایی که میدیده اصلاً احساسی که دارد به یک شریعت خاصی عمل میشود نمیکرده. میگوید اصلاً زندگی همین است دیگر. این کارها را نباید کرد، این کارها را باید کرد. اولش را خیلی قشنگ نوشته.
توصیف اینکه چه چیزهایی میدیده تو خونهاش. مثلاً میگوید که یک صحنهی خیلی نرمال و طبیعی بود. خب صبح که پا میشیم، پدر را خودمان را ببینیم که یک شال سفیدی مثلاً انداخته، هم که حتماً هم راههای سیاه باید داشته باشد. یک چیزی مثل هدبند بسته، یک چیز چرمی به بازوی چپ خودش یک چیزی بسته، بعد دارد مثلاً دعا میخونه.
این مثلاً صحنهی اول صبح یک خونهی مسیحی که یک خونهی یهودیه که حتماً به هر حال عبادت صبحگاهی خودشان را به این شکل انجام میدهند که تمام عبادتهای یهودی مثل همان چیزی که همراه با یک جور لباسهای خاص، علائم خاصه و همراه با یک چیزهایی که یا مثلاً غذا خوردن. میگوید اصلاً اینکه قبل از غذا و بعد از غذا حتماً باید یک آیین شکرگزاری انجام بدهیم و یک دعاهایی بخونیم.
و برای من به عنوان یک بچهای که داشتم زندگی میکردم این مثل همان غذا خوردن جزو نیازهای مثلاً روزمره بود دیگر. مثلاً مگه میشود آدم بدون اینکه این کارها را بکند غذا بخورد؟ این هم جزو چیز جزو مثل اینکه شما بگویید که قاشق و چنگال و بشقاب و اینها مثلاً جزو غذا خوردنه، این هم جزو غذا خوردنه دیگر.
حتماً اصلاً هیچوقت ترک نشه، همیشه اول و آخر غذا یک آیین به جا بیارن، خب طبعاً این به عنوان یک چیز در واقع یک چیز طبیعی به نظر میرسد. بعد، اه، من اصلاً در مورد ظروف، در مورد غذا خوردن، آیینهایی که حالا من بهش اشاره میکنم، یهودیها یک مقرراتی دارند در مورد مخلوط نشدن شیر و گوشت. جزو آیینهای سخت اه، چیزشونه، غذا خوردنشونه.
حالا به غیر از آن حلال و حرامی که حالا یک چند تا نکته هم یک همان شاید بهتان بگم، حلال و حرومهای پیچیدهای دارند. اصلاً در تورات هم که حالا مختصر خیلی این آیین مسائل و بعداً در کتب فقهی به اصطلاح شرح و بسط داده شده، در اینکه چه قابل خوردنه، چه قابل خوردن نیست، یک پیچیدگیهایی دارد.
ولی یکی از چیزهایی که رعایت کردنش سخته، قاطی نشدن شیر و گوشته. که در تورات یک آیهای هست که نمیگوید که شیر و گوشت به این شکلی که اینها رعایت میکنند قاطی نشه، ولی به هر حال در سنت یهودی این به وجود آمده. ببین، یکی بودن این مسئله که شما حق ندارید که وقتی گوشت میخورید شیر هم باهاش بخورید، نه اینکه با همدیگر قاطی بکنید و بخورید.
جداسازی گوشت و لبنیات
در حدی اینها رعایت میکنند که به طور طبیعی در هر خانه یهودی کارد و چنگال گوشتخوری با کارد و چنگالی که پنیر و کره و لبنیات باهاش میخورن فرق میکند. ظروف، حداقل دو سری ظرف وجود دارد در یک خانه یهودی. ظرفهای مربوط به لبنیات و ظرفهای مربوط به گوشت.
شما حق ندارید به دلیل اینکه شبههناکه از آن کاردی که باهاش مثلاً گوشت بریدی بعد مثلاً یک بروید کره بردارید. باید اینها حتماً از همدیگر جدا باشد. برای راحتی کار معمولاً دو سرویس دارند. به یک دلایلی بعضیها بیش از دو سرویس دارند. اینجا توضیح میدهد که اصلاً این جزو بدیهیاته. خب اصلاً با این کاردی که برای گوشت بریدند که معلوم است کره نباید مثلاً پنیر نباید بخورند.
این یک چیزی بود از اصلاً جزو اصلاً آن کارد ببینید وقتی که جدا هست اصلاً شکلش فرق میکند. حتی تو این کتاب فکر میکنم نوشته، آنهایی که خیلی حساسیت دارند نسبت به این احکام که اصولاً اینها جزو احکامیه که همه رعایت میکنن، ظرفهای، اگر ظرفها یک شکل باشد، ظرفهای لبنیاتخوریشون را علامت میزنند. مثلاً روش بنویسن که این مال لبنیاته.
یک بار اشتباه نشود یک کسی برود تو. میشورنها ولی باز تو شستنشون محض احتیاط دوباره مثلاً چیزی که گوشت خوردن دیگر لبنیات نمیخورن. میخواهند مطمئن بشوند که این تفکیک لبنیات و گوشت را به خوبی دارند انجام میدهند. پس تو میتوانند لبنیات را با فاصله میتوانند بخورند ولی نباید با همدیگر مخلوط بشود یک جوری موقع غذا خوردن.
مثلاً توضیح میدهد که وقتی که گوشت را میخواستن مثلاً مادرش موقع آشپزی، وسواسهای، این شما در خیلی راحت یک حیوون را فقط میگیرید که ذبح شرعی شده باشد، اصلاً حلالگوشت باشد میخورید. ولی یهودیها که اینجوری نیستند. خیلی چیزها را باید رعایت بکنند. باید وارسی کنند آن چیزی را که خریدن. که یک بار، مثلاً اگر داخل بدنش اعضای داخلش آسیب دیده باشد نمیتوانند بخورند.
یا نمیدانم میدانید این فرق بین به اصطلاح حالا معروف را میگویند کوشر، گوشت کوشر ولی درستش خود یهودیها میگویند کاشر. این کاشر فرقش با، خیلی فرق دارد با چیزی که ما به عنوان گوشت حلال ذبح شرعی میخوریم. یک جورهایی با یک عملیاتی خون را تا جای ممکن از در بدهند خارج میکنند.
عملیات دارد این کار. یعنی این شکلی نیست که خیلی راحت باشد. یک مدت میذارن، مثلاً راههای مختلف وجود دارد که چه جوری خون را بکشند بیرون که مطمئن باشند خون در بدهند حیوون نمونده. یا مثلاً اینکه بعضی از غذاها را نمیشود خورد، اینکه میگفت برای من یک چیز بود، اینها خوردنی نیست.
این شکلی نیست که یک چیزی را میشود خورد حالا ما نمیخوریم. اینها اصلاً این خوردنی نیست. مثلاً فلان غذا که مردم میخورن اینها، بعد یک منظوری دارند. میگوید اینکه شنبه نمیشود تراموا سوار شد، خب شنبهها که نمیشود تراموا سوار شد دیگر، اصلاً این یک چیز واضحی است.
شنبه، تراموا و تفاوت زیست
ولی کسی شنبه تراموا، وقتی یک گروههایی با همدیگر زندگی میکنن، میگفت دیگر اینها خیلی چیزهای جاافتادهای بود. میگفت یک چیز جالبی نوشته در مورد روش زندگی، اصلاً خب سایقه قشنگی میگذارد. واقعیتش این نیست که به هر حال از یک سنی طرف احساس یک تفاوتهایی میکند. دیگران دارند چراغ سوار میشن، ما چرا سوار نمیشیم.
و به خودی یک روزی از پدر مادرش میپرسه که ما چرا این کارها را نمیکنیم؟ یک چیز قشنگی اینجا نوشته. میگوید که میگوید روشن کردن یک شمع در روز شنبه به اندازه منفجر کردن خورشید کار غیرممکنی به نظر میرسد. شمع آدم برود شمع روشن کند. بعد میگوید شمعها که نمیشود. این غیرممکنه اصلاً. شمعها روشن نمیشن. شمعها را به بچههای چنین جاهایی هم بگویم.
روز شنبه شمعها روشن نمیشن. ما روشن نمیکنیم. آن توصیف میکند اینکه مثلاً قوانین اخلاقی، اینکه چقدر حساسیت وجود داشت نسبت به اینکه تنبلی نباید کسی بکند، نباید مثلاً پرخوری، اینها گناههای کبیره است در آیین یهودی. تنبلی کردن، پرخوری کردن، حرف زشت زدند. میگوید من یک بار ندیدم که پدر و مادرم با همدیگر کوچکترین حرفی رد و بدل بکنند که حالت اهانت اینها داشته باشد.
همیشه با همدیگر خیلی یا مثلاً صدقه دادن میگوید اینکه جزو بدیهیات بود که ما به طور مداوم یک پولهایی را به عنوان کمکی به دیگران داریم میدهیم.
و یک یک چیزی که اینجا اشاره میکنه، میگوید این احساس دائم وقتی که این زندگی این شکلی را انجام میدادیم، احساس حضور دائم خداوند، اینکه همه این کارها را داریم میکنیم برای اینکه خداوند به ما گفته که این کارها را اینجوری باید زندگی بکنیم.
میگوید درست است هیچوقت صراحتاً به زبان نمیآوردن در مورد خدا حرف نمیزدن، ولی همیشه یک حسی از حضور خداوند را تجربه میکردیم که برای اینکه تمام مثلاً رفتارهایی که تو زندگیمون داریم، در واقع اینجوری است که خواست خداست.
بعد نکتهای که میخواهم بگویم این است که این حالت غیر غیرعادی بودن زندگی یهودی، مخصوصاً اینکه کشور ندارند، همیشه در اقلیت یک جایی زندگی میکردن، یک احساس این شکلی بهشان میگوید دیگر.
که دائماً انگار بهشان دارد تذکر داده میشود که اینجوری دارند زندگی میکنن، این کارها را نمیکنند برای اینکه خدا ازشان خواسته. و این دارد سعی میکند پرسید بکند که این فضای عجیب و غیرعادی زندگی یهودی یک چنین احساسی را در واقع به ما میداد.
من این کتابو بعد مینویسم به هر حال برای آشنا شدن با خاص. این دارد نهایتاً سعی میکند که یک جور احساسی تولید بکند که احساسش نسبت به یهودی بودن چیست. کتابو به خطاب به نوهی خودش نوشته که در زمان نگارش کتاب مثلاً یک خیلی کوچیکه.
کتاب زیباییهای ماندن در یهودیت
به امید اینکه یک روزی آن بزرگ بشود و بخواند و میترسه که یهودیت را مثلاً کنار بگذارد و دارد سعی میکند یک جوری بهش توصیه بکند که آن هم یهودی باشد. دارد توضیح میدهد که من چرا یهودی باقی موندم. مثلاً زیباییهایی که در دین یهود هست را توضیح میدهد و این حرفها. ولی کتاب بدی نیست. من تو اینترنت پیدا نکردم.
اگر پیدا میکردم هم البته دانلود نمیکردم. الان به عنوان مسلمون فکر کنم این حرف را بزنم دیگر. به هر حال یک دانه نیستش. من یک جوری در کتابهایی که گوگل آنلاین مثلاً میگذارد یک قسمتهاییشو، یک قسمتهاییشو خواندم که به نظرم جالب بود. خب بگذارید من یک چند تا احکام بهتان بگویم که یکمکم به هر حال آمادگی پیدا بکنید.
در ضمن نگرانیهاتون تو جلسه اول یک تبلیغاتی شد که یهودیشدن خیلی سخته. من راههای سادهام بهتان میتوانم نشان بدهم. چه؟ بله کتابهای معروفی هست. این حالت من فکر نمیکنم. کتابهای خب مثلاً جزوههای کوچیکی که نوشته میشود برای مردم که وجود دارد. ولی مثلاً یکی دو تا کتاب خیلی معروف قدیمی وجود دارد که خلاصهی احکام هست.
برای اینکه تلمود را که کسی نمیتواند بخواند. خیلی کتابهای مفصلان. یکی دو تا کتاب خیلی معروف احکام وجود دارد که معتبره. مثلاً آدمهایی که خیلی مذهبی باشند شاید مستقیماً به آنها رجوع بکنند. ولی به هر حال یهودیت هم به شدت مثل همین چیزی که در شیعه میبینید، روحانیت دارد. هر مراتب مختلف روحانیونی هستند که میشود بهشان مراجعه کرد.
به هر حال عمدهی بحث این است که از روی چیز یاد میگیرند. در واقع عمدهی دستاندرکاران و بزرگان جامعه در واقع همینجوری از این چیزها دراومده. بله و البته ایشان باز رفت در خب شما برای الان احکامی که عمل میکنید تو قرآن درآوردید.
یک کلمه ممکن است تو قرآن خب بله آن مثلاً چیز است آن منشأشه ولی در خب بله این جمله اصلاً یعنی چه مثلاً به هر حال در سنت یهودیها آن تبدیل شده به جدا کردن شیر و گوشت از همدیگر و مثل احادیث دیگر شما سنتشون این است حالا کتابشون چیز دیگهای مینوشت.
خب بله دیگر لابد یک منظوری داشته آنها هم منظورش را فهمیدن دیگر من این چیزها را گم کردم اصلاً اینقدر از این حرفهای کفرآمیز میزدید من این احکام را گم کردم.
من حرف بگویم ممکن است خراب بشود. بگذارید ببینید وقت کمه یک از آن قسمت زندگی دینی قسمت ببخشید سال دینی قسمت روز و هفتهاش را یک خورده بهتان بگویم و یک قسمتهایی که مربوط به آیین شنبه هست را برایتان بخوانم جلسه را تمام بکنیم. این خیلی کتاب خوبی است من کلاً بین همه کتابهای موجود تو ایران از این کتاب آنترمن هم خیلی بیشتر خوشم میآید.
نماز روزانه سه وعده
به نظرم خیلی آن خیلی چیز نوشته کتاب اپستاین خیلی حالت جانبدارانه دارد برای یهودی ارتدوکس ولی این کتاب به عنوان کتابی که چه یاد میگیرید در آن که یهودیها چه میکنند چه نمیکنند خیلی کتاب مختصرمفیدیه. اتفاقاً با فضایی مثلاً زندگی یهودیها هم سعی کرده شما را آشنا بکند. خب روز بگذارید در مورد فرایض روزانه مهمترین وظیفه روزانه یهودیها نماز خواندن مثل مسلمونهاست.
که برخلاف مسلمونها که پنج وعده نماز میخوانند یهودیها سه وعده نماز میخوانند مثل شیعهها. این یکی از دلایل نسبت دادن شیعهها به یهودیها. خب بله یکیش همین است که شیعهها سه وعده نماز میخوانند دیگر از کجا سه وعده شده؟ خب یهودیها هم سه وعده میخوانند مسلمونها پنج وعده میخوانند بنابراین نتیجه میشود که شیعهها یهودیها هستند.
و بحث تقیه میگویند که ما چیز این به اصطلاح مسلمون هستیم. به هر حال یک نماز صبح میخوانند یک نماز عصر میخوانند اینها این که زمانش چیست همین در این راه هستی نیستا صبح و مثلاً عصر هر وقت خوندید. این هم مثل همین نمازهای مسلمونها یک چیزهایی دارد محدودیتهایی دارد که باید رعایت بشود. نماز عصر میخوانند و به اصطلاح نماز شام میخوانند.
نماز صبح اسمش هست شهری که از واژه سحر میآید و نماز عصرشون نیهاست و نماز شامشون ارویت. این کتاب تمام یک کار خیلی خوبی که کرده این است که تمام عبارتها را عبریشو مینویسه و شما همینجوری که میخوانید دیگر اینقدر واژهها برایتان تکرار میشود کتاب که تمام میشود یک ۲۰۰ تا مثلاً کلمه عبری یاد گرفتید که مثلاً خیلی اورجینال توضیح هم داده که چرا این کار را کرده.
اول به نظر کار عجیب و غریبی میآید ولی بعداً آدم بسیار عادت میکند و جالب هم میشود. این اینکه شما چرا این سه تا وقت نماز میخوانند و اینها نماز خوندنشون را به قبله خودشان که اینها نیستند را به اورشلیم یعنی یک شباهتهایی که منتها مثل نماز مسلمونها رکوع و سجود و این حرفها ندارد ایستاده برگزار میشود و شبیه در واقع قیام نماز مسلمونها خب یک مقدار طولانیتر یک سری ادعیه و چیزهایی که حالت با ستایش خدا مثلاً شروع میشود یک بندهایی را به اصطلاح ستایش میکنند یک سری دعاها میخوانند و نهایتاً یک دعای مخصوصی هم برای بازگشت به ارض مقدس هم میخوانند در هر نماز روزانه خودشان.
من این را عمداً دارم تأکید میکنم برای خاطر اینکه فکر میکنم بعضیها نمیفهمن که یک چیزی در مورد اورشلیم مذهبیهای یهودی در سراسر تاریخ هر جا که بودن به دیوار سمت اورشلیم مثلاً یک چیزی میگویند و آنجا معمولاً یک نمادی میکنم و جزء احکام دین یهوده که یهودی نباید حتماً باید یک گوشهای از دیوارهای خانه را اگر مثلاً خانه را رنگ زده یا کاغذ دیواری کرده حتماً باید یک قطعهای را رنگ نزنه و خراب باقی بگذارد به یاد خرابی اورشلیم.
یاد معبد و خرابی نمادین خانه
اینکه تو هر خانه یهودی شما بروید جزء احکام دینیشونه که باید همیشه جلو چشمشون باشد که ما معبد داشتیم، جای ما اونجاست و امشب مثلاً قبله ماست و آن خراب شده و عزادارن یهودیها برای در واقع در به عنوان آیین عزاداری همهشان یک قسمتی از خانه را خراب نگه میدارن.
حالا که معبد خراب شده من اصلاً چگونه دارم در خانه سالم و درست و حسابی زندگی میکنم؟ درستش این است که بروم در اصلاً خانه نداشته باشم. حالا که دارم لااقل به یادش باید مثلاً یک قطعهای از خانه خودم را خراب نگه دارم که فراموش نکنم که یک چنین فاجعهای اتفاق افتاده و ما یک روزی باید برگردیم معبد را دوباره بسازیم.
که الان میبینیم دارند سعی میکنند حالا تو این چیزهایی که هست را خراب کنند. بله دیگر از آنجا بسازن دیگر در واقع. آنها یک چیزهایی آنجا ساخته شده که تحریک احساسات تو شیعه و به خصوص شیعه و یهودی یک تفاوتهایی وجود دارد دیگر. تحریک احساسات که خدای تحریک احساسات مسیحیت. همهاش احساساته. نه، نه.
ما مسلمانها و یهودیها غیر احساسات یک چیزهای دیگهای هم داریم. نه، نه. اینجوری است که یک داغی مثلاً یک چیزی باشد که باید آدم آن اتفاق را بگیرد. مسیحیها با در واقع انتقامجویی و اینها که سرآمدن. یعنی حالت داغدار ولی من فکر نمیکنم یهودیها احساس داغ انتقامگیری داشته باشند ولی داغدارن. اینجوری نیست که کی زده معبد را خراب کرده؟ رومیها خراب کردن.
مثلاً آنها اصلاً مسیحی هم نبودند وقتی که داشتن خراب میکردند. از کی میخواهند انتقام بگیرن؟ مسئله این نیست برایشان ولی مسئلهشون مسئله زندگیشونه. اینکه هر جا دارند زندگی میکنند باید به یاد اورشلیم، به یاد یعنی واقعاً شاید بتوانم بگویم در زندگی یهودیها اورشلیم نقشی بیشتر دارد قبله تو زندگی مسلمانها از مکه.
درست است که شهر مقدس مسلموناست ولی این حال، غیر از آن که در موقع، چون واقعاً مسلمانها خیلیها موقعی که دارند نماز میخوانند اونقدرها احساس اینکه دارند را به مکه وایمیستن را شاید نکنند. میدونی منظورم چیست؟ اینکه را به قبله وایسادن یعنی را به آن خانه وایسادن. همه خلاصهاش یک احساسی دارند ولی نه اینکه مثلاً روزانه این را به خودشان تذکر بدهند.
به هر حال برای یهودیها اورشلیم یک نکته خیلی خاصی است. نماز را مثل مسلمانها را به قبله خودشان وایمیستن، ایستاده در واقع ستایش میکنن، دعا میکنند و کاری هم هست که عین مسلمانها ترجیحاً جماعت انجام میدهند ولی اگر بخوان میتوانند فرادا در خانه خودشان نماز بکنند.
این که تمام مجامع یهودی حتماً این کنیسه را دارند. مثل مسجد برای مسلموناست دیگر. یعنی رجوع به کنیسه به طور روزانه مثلاً در سه وعده باید قابل انجام باشد. بفرمایید. خب بعد از تغییر قبله به سمت اورشلیم، به طرف همان در واقع نیت نگاه کردن به همان معبد یهودی بوده. در واقع نگاه به اورشلیم بوده.
قبله اورشلیم و سوره بقره
بله دیگر. اول مسلمانها به سمت اورشلیم نماز میخوندن. بله دیگر. آن که خب نه، واقعیت همان معبد، برای مسیحیها منظورم چیست؟ یعنی به سمت اورشلیم نماز خواندن چرا؟ برای اینکه اورشلیم خانه خدا بود. از من چه باید به عنوان کی باید جواب بدم؟ من جواب خودم را دادم دیگر. اصلاً اول کار درست را میکردم بعد گمراه شدم. بگذریم.
معلوم است چرا دیگر. این سوره بقره موضوعش این است که به هر حال دین جدید از یک لحظهای دارد اعلام میشود تا یک جایی مسئله شریعت نو نیست در اسلام. بعداً که شریعت دارد نازل میشود خب قبله هم طبعاً تغییر میکند. بگذریم. ما داریم این بحثها را بگذاریم. من میخواهم فقط به عنوان حسن ختام وضو فکر نمیکنم راستش.
آره، بله. یک نفر مثلاً وایمیسته دعاها را با صدای بلند میخونه از این کارا میکند. ولی من لااقل چیز معادل وضو فکر میکنم وجود ندارد. ممکن است خیلی آیینهای شستوشو یا مثلاً شاید شما باورتون نشود بعضی از غذاها را وقتی دارند میخورن یک جور خاصی باید دستشون را بشورن. یعنی آیینهای شستوشوی دست برای غذا خوردن دارند.
ولی برای نماز خواندن من فکر نمیکنم یک چیز معادل وضو داشته باشند مگر اینکه حالا شاید مستحب مثلاً این باشد که یک نظافتی بکنند. خیلی طبیعی است که یک چنین سنتهایی باشد ولی اینکه وجوب مثلاً استفاده از آب را بعید میدانم. مطمئن نیستم. اینها احکام واجبات، حالا اینها واجبات ندارند، مینیمم مثلاً یک چیزهایی مینیمم میگویم مثلاً صد برابرشو میتونین کتابها را پیدا بکنین مثلاً بخونین.
خیلی چیزهای مفصل دارند. ولی اینها چیز است دیگر، برای سه بار، یعنی یک آدم معتقد یهودی این سه تا نماز را میخونه همانطوری که شما هم سه تا نماز میخونین. خب، من میخواهم یک دو تا از این کتاب را بخوانم برای اینکه نمیشود خیلی خلاصه کرد. این مربوط به آیین روز شنبهست. اه، مثلاً یک ده دقیقهای را وقت بذارین بد نیست.
امیدوارم وسطش خیلی چیز نشود دیگر، یعنی بحث پیش نیاد، وارد جزئیات. آیین شنبه خب احتمالاً شنیدین دیگر، شاید چیزی که اصلاً یهودیها را میشناسن بهش این است که روز شنبه هیچ کاری نمیکنند. یعنی چراغ روشن نمیکنن، ماشین سوار نمیشن، هیچ کاری نمیکنند. غذا حق ندارند درست کنند. غذا را باید قبلاً درست کنند، مثلاً بذارن، شنبه بخورند.
حق دارند غذا بخورند ولی حق ندارند غذا بپزن. شمع حق ندارند روشن کنند. یعنی از ابزارها و کار که هیچی، که بروند آن بیرون دنبال کار و زندگیشان. یک جور شنبه در واقع آیین دست شستن از دنیاست.
یک چیزی شبیه اینکه مسلمونها یک بار تو عمرشون وقتی میروند محرم میشن، یک حالتی اینجوری دارند. نه تو غذا خوردن اینها، ولی واقعاً یک حالتی اینکه خیلی چیزهایی که در حالت نرمال بهشان مثلاً حلاله، آیین نباید نگاه کنند، یک سری کارها را نباید بکنند.
سختگیری آیین روز شنبه
شنبه هر هفته یهودیها یک مراسم خیلی خیلی سختگیرانهای دارند. شما این سختگیری را در انجیل میبینید که حواریون مثلاً با یکی از مهمترین مشکلات، که مسیح را ایراد میگرفتن، حواریون در حالی که روز شنبه داشتن در یک مزرعهای میرفتن، این چیزو خورده بودن. و این اصلاً چون همان موقع کنده بودن و خورده بودن، این حساب نبود دیگر. این آیین روز شنبه را شکستن.
غذا را حق ندارید، هیچ کاری را حق ندارید روز شنبه انجام بدهید. اگر غذا قرار است آماده بشه، چیزی چیده بشه، اینها، همه باید از قبل آماده شده باشد. باید بگذارید فقط روز شنبه آن را یک جوری به هر حال صرف بکنید. ببینید اصلاً آنهایی که روز شنبه ماهیگیری کردن یک جورهایی که تو قرآن بهشان یاد میکنه، اینها چقدر تخلف کردن.
حرف این است که مسیح بهشان میگوید آیا اگر خر یک نفر بیفتد نمیدانم روز شنبه در چاله، نباید در آن بیاورد؟ این انگار ابهامهایی وجود دارد که اگر خر یک نفر بیفتد در چاله باید، تو که مثلاً یکشنبه دربیاره یا میتواند شنبه دربیاره. به مسیح ایراد میگرفتن که بعضی از بیمارها را معجزه کرده، روز شنبه شفا داده.
این هم چون آقا معجزه کرده روز شنبه، این هم اصلاً کاری انجام داده روز شنبه. روز شنبه جزو یک حالت اضطرار هم وارد نیستند. بله. حالت اضطرار. چرا؟ چرا دیگر. یک عالم بحث، چون که اضطرار چیست دارند. خیلی خیلی سختگیرانه است. شما یک جوری بگویید که الان من دچار اضطرارم باید فلان کار را بکنم. بله. ما همیشه این، اه، برنامه را، اینجور برنامهها را که شروع میکنیم.
چه شد؟ ۱۰ دقیقه وقت داریم. ۱۰ دقیقه تمام. اه، میگوید شبات، شبات یعنی لفظ یهودیشه. تو قرآن مثلاً ثبت آمده، سبت بهش میگویند. شید، الان انگلیسیها اینجوری میگویند. حالا شبات تلفظ عبریش. شبات اینگونه آغاز میگردد که هر خانم یهودی در خانه دو شمع روشن میکند.
شروع مراسم که از یک لحظه خاصی، شب، عصر در واقع روز جمعه، این شمعها روشن میشود و مراسم، یعنی وارد آن دوره کار نکردن میشود. و مرد در بازگشت از مراسم عبادی کنیسه، بر جامی از شراب دعای قیدوش یا تقدیس میخواند.
قیدوش دیگری که برای خواهرها، این خیلی الفاظ چیز دارد، برای خواهرها آن کمی متفاوت است. حالا دعاها و اذکاری که در واقع میخونن، صبح شنبه پیش از صرف ناهار بر شراب انگور یا هرگونه مشروب الکلی دیگر خوانده میشود. میبینید که در یهودیها شراب را حرام نمیدونن.
افراد خانواده که پیش از آن در روز جمعه و قبل از روز شبات حمام گرفتهاند، به احترام آن روز لباس تمیز میپوشند و رسم بر آن است که در سه وعده غذایی جشنگونه حضور به هم میرسانند. این جزو آداب روز شبات که با همدیگر باید غذا بخورند.
غذا و نیایشهای شبات
تنها غذا خوردن یک جوری باز باید دلایلی داشته باشد. یکی در جمعه شب، دیگری در وقت ناهارش شنبه که هر یک از این دو دستور تشکیل میشوند از دو قرص نان که به طرز خاصی پخته شدهاند. غذاهای روز شنبه هر غذایی نیست. به علاوه ماهی و گوشت. آخرین وعده نیز غذای مختصتری است که در عصر شنبه صرف میشود.
در خلال صرف خوراکهای یادشده دوری میزند غذا که با رومیزی سفیدی آراسته شده، نباید غیرسفید باشد حتماً، نیایشهای شبات خوانده میشود. با پیدا شدن سه ستاره در آسمان، آسمان شنبه شب، شبات پایان مییابد و پس از مراسم، هر هفته بنابراین یک رؤیت باید انجام بشود که بتونن مراسم را تمام بکنند.
حالا منتها خب دیگر اگر ابر باشد و اینها هم یک مدتی صبر میکنند و کار را تمام میکنند. پس از مراسم عبادت شامگاه آیین هاودالا انجام میگیرد که تشریفاتیست حاکی از تفکیک میان تقدس شبات و بقیۀ هفته که غیرمقدس و دنیاییست. مرز بین شبات و یعنی با خروج از شبات و وارد شدن به هفته یک چیز دارد به اسم آیین دارد برای خودش.
حالا اینکه چه کار میکنند را من دیگر خیلی کار ندارم و میتوانم این پنج دقیقه را بگویم. بگذارید بخوانم این تیکهشو برای اینکه یک چیز معنوی در آن دارد. میدانید که همیشه شبات از نظر تورات به هفت روز، شش روز خلقت جهان و استراحت خداوند در روز هفتم. این را میگویند از نظر مثلاً معنوی به آن ربط دارد.
یک بخشی از تورات هم این را یک جوری ربطش میدهد به یک چیزی غیر از خلقت، به ماجراهای خروج. دو تا چیز وجود دارد، شأن نزول برای روز هفتم هفته وجود دارد. بگذارید تشریفاتیست این تشریفات وارد شدن به هفته حاکیست از تفکیک میان تقدس شبات و بقیۀ هفته که غیرمقدس و دنیاییست.
چیزهایی که در این مراسم استفاده میشوند عبارتند از شراب یا نوشیدنیهای دیگر، ادویهها و مزههایی که منظور از آن تقویت کردن فرد یهودی پس از جدا شدن روح تازهایست که گمان میرود در طول مدت شبات در او فرود آمده بود.
و بالاخره استفاده از نور شمعی مخصوص. در خلال این چقدر وسیله دارند یهودیها تو خونهشون برای اینکه مثلاً این شمع با آن شمعی که نور میدهد در طول مثلاً شبات فرق دارد.
این یک شمعیه که همه باید مثلاً بروند از یک جایی بخرن، به ترتیب خاصی تهیه میشود. بله. نه اینها این مراسم با شمع انجام میشود. لامپ که اصلاً نباید روشن کنید. در خلال دوره تقریباً ۲۵ ساعته شبات هیچگونه کار دنیایی و غیرمقدس نمیتوان انجام داد. تمام هدف روز شبات این است که شما به یک احساس تقدس برسید. دست به هیچی نباید بزنید.
فقط مثلاً باید حالت به اصطلاح حالت قداست استراحت کردن به معنای مثلاً خوابیدن و اینها نیست. به معنای دوری کردن از همه اهداف دنیوی و یک جوری اهداف الهی پیدا کردن. کار فکری دنیایی نمیتوانند بکنند. یعنی منظورتون این است که بشینن مسئله حل کنند، تزشون را بنویسن و اینها نه. حالا البته میشود اگر یک چنین مشکلی دارید، من آن را یک جوری حلش میکنم. خیلی.
هلاخا و سیونه مقوله ممنوع
وقتی نزدیک میگویید تزشو باید بنویسید، میگویم آره، موقتاً میشود یک کارهایی کرد. هلاخا با تفصیل زیاد به برشمردن ۳۹ مقوله اصلی از کارهای ممنوع و بسیار هلاخا اصلاً کلمهاش همان فقه شبیه است و بسیاری زیرمقولههای فرعی آنها پرداخته است. یهودی باید از تسلط خود بر جهان طبیعت و عالم اجتماع دست بکشد تا به خوبی دریابد که خالق و صاحب اختیار هر آنچه هست فقط خداست.
اینها چیزهای معنویشه. در طول زمان ربیها از پیش خود روحانی، نقلاتی از کارهای ممنوع را اضافه کردند تا پیام استراحت شبات را بهتر برسانند. ممنوعیت روشن کردن آتش یا استفاده از آن که خاخامان، خاخامها یا حالا میگویند خاخام ولی درستش خاخامه، آن را به نیروی الکتریسیته نیز تعمیم دادند.
از اهمیت خاصی برخوردار است. ماشین نمیتوانید سوار بشید، هیچ وسیلهای نمیتوانید استفاده بکنید. بگذارید من روی جاهایی که پخت و پز شبات نمیتوان داشت. غذا را باید در جمعه آماده کرد و میتوان آن را روی شعلهای که معمولاً روی آن با پنبه نسوز میپوشانند گذاشت و در خلال شبات از آن استفاده شود.
نمیتوانید غذا گرم کنید روز شبات، یعنی گاز روشن کنید اینها همه کارها به شدت حرام است. این امر باعث پیدا شدن شماری از خوراکیهای مخصوص شبات شده است. بعضیهاش در فرخ نیست ولی یک چیزهای خاصی میخورند برای اینکه مثلاً مشکل گرم کردن اینها نداشته باشند. وسایل گرمایی را لازم نیست خاموش کنید. ولی اگر خاموش بشوند فکر میکنم نمیتوانید روشن بکنید. اگر اشتباه نکنم.
آنها حالتهای اضطرار مشکلی ندارد ولی به هر حال حالا من خیلی هم از من فرخ خودمان را زیاد بلد نیستم که به فرخ یهودیها. خب من دیگر بگذارید اگر چیزهای جالبش را جلسه آینده باز میخوانم.
میخواستم فقط یک مزنهای دستتون بیاید که هفتهای یک روز یک چنین مراسمی انجام دادن خیلی فکر کنم فرق میکند با کارهایی که ما میکنیم. قرار است که مسلمونها انگار روز جمعه یک جورهایی برایشان روز خاصی باشد. برای شما روز خاصی است دیگر تعطیلی میخوابید.
وقتی که میگوییم مثلاً جمعه بیشتر کارتون نگاه میکردیم بیشتر به نظر میآید از قرآن اینجور در میآید که قرار است روز جمعه یک جور خاصی باشد مثلاً نماز جمعه رفتن و این حرفها.
خیلی بامزه است که شیعیان که میگویند یهودی هستند میگویند که نماز جمعه را لازم نیست در زمان غیبت امام زمان بروید. دقت میکنید؟ یعنی به دلیل اینکه معصوم حضور ندارد نماز جمعه واجب نیست. خب وقتی که شما از این حکم چه میفهمید؟
غیبت امام و وجوب نماز جمعه
این حکم باید اینجوری باشد که حالا که امام حضور ندارد یک ضایعهای پیش آمده. من باید بیشتر عبادت کنم پس. یعنی در غیبت امام مثلاً معصوم که ما باید فعالتر باشیم از نظر اینکه در خطریم. ولی کلاً اصلاً اینکه میگویند امام معصوم نیست نماز جمعه نرید. خیلی خب نماز جمعه واجب نیست ولی مثلاً ۵۰ رکعت نماز بخوانید.
من تصورم این است که باید به این سمت میرفتم که اگر مسئله نبودند امام معصومه باید یک جوری میگفتند که حالا که امام نیست خب نماز جمعه که نمیشود رفت. خب حالا مثلاً یک چهار برابر عبادت بکنیم که غیبت امام را یک جوری جبران کرده باشیم. ولی کلاً اصلاً همهچی تعطیل شده. میگویند که بله.
مثلاً ایران یا همونجا که خب آزاد کنید. اینها خب هستند. یهودیهای یهودیهای ایران، یهودیهای سرزمینهای اسلامی هیچوقت مثل سرزمینهای مسیحی زندگی نکردند. فضای شنبه. فضای شنبه یعنی چه؟ خب مثلاً شنبه سر کار، اعصابشون را اینها میکنند. قطعاً این کار را میکنند. قطعاً سر کار نمیرن. یهودیهایی که معتقد هستند صددرصد. چه کار میکنن؟ حالا هر کسی یک کاری میکند.
من بگذارید یک خاطرهای تعریف بکنم از یک یهودی که یک مدت از نزدیک دیدمش. یک ریاضیدان معروفی از کانادا داشتیم آمد ایران. من تو جریان آن موقع داشتم دکترا بودم. تو جریان سفرش و اینکه قرار بود یک مدت ایران بمونه بودم. بعد میدونستیم یهودیه ولی نمیدونستیم اینقدر آدم معتقدیه که مثلاً ارتدوکس و همهچیز را میخواهد.
کل یعنی یک آدمی که میخواهد از خارج بیاید برای مسائل علمی چه مکاتباتی انجام میشود. این تمام ایمیلهاش در مورد این بود که من شنبه باید چه کار کنم؟ من فلان کار را نمیتوانم بکنم. کجا میخواهید من را نگهداری؟ من فلان کار را اگر نکنم.
اینقدر این حرفها را زد تا ما اینجا به این نتیجه رسیدیم که چند تا راه ممکن است این است که یک خانواده یهودی پیدا کنیم که این ازش مراقبت کنند در و نهایتاً یک پولی دانشگاه در واقع تهیه کرد داد یک خانواده یهودی. یکی دو ماهی که ایشان ایران بود در خانواده یهودی خیلی معتقد زندگی میکرد که بتواند مراسمش را انجام بدهد.
یعنی کلاً رفت و آمدش در اساس دنیا مشکلش این بود که مراسمش را چگونه انجام بدهد نه اینکه با هواپیما ویزا و اینها هیچوقت نمیپرسید که من چه کار بکنم. آنها را خودش میکرد همهش.
نهایتاً اینجوری مشکل را حل کردیم که میرفت در واقع هتل و اینها را نگرفتیم مهمانسرا و هتل که بتواند مراسم را انجام بدهد. اگر آدمهای مذهبی باشند مشکل که خوب است دیگر. من نمیدانم اصلاً مشکل چیست. خیلی خوب است. در غیر نماز جمعه چگونه میشه؟ وضو کن.