→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۱۲ · یهودیت

روز جمعه و ابن‌میمون میان فلسفه و فقه

۱۴,۱۸۹ واژه · ۳۲ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه خاص بودن روز جمعه در اسلام در تکمیل بحث شنبه یهودی مطرح می‌شود. ضرورت وحی در تفکر یهود، ابن‌میمون میان فلسفه و فقه، عرفان یهودی و افسانه گُلم بررسی می‌گردد. ده فرمان، احکام خوراکی و مقایسه قربانی در قرآن و تورات دنبال می‌شود.

تکمیل بحث روز جمعه در اسلام

بگذارید من یک نکته‌ای را در تکمیل آخرین حرفی که جلسه قبل زدم بگویم. چون بعد از جلسه یک نفر یک مقدار صحبت کرد با من در مورد حرفی که زده بودم. ممکن است این بد فهمیدن دیگران هم انجام داده باشند. من آخر جلسه قبل گفتم که در شرع اسلام هم به نظر می‌رسد که جمعه روز خاصی است.

مثلاً توافق همه علما بدون استثنا این است که حداقل از اون‌طوری که در قرآن نقل شده و در صدر اسلام هم وجود داشته، اصلاً شرکت کردن تو نماز جمعه واجب بوده.

بعدها این‌طوری شده که مثلاً شیعیان وجوب نماز جمعه را از نظر فقهی دیگر بهش اعتقاد ندارند. معمولاً تو رساله‌ها هم نگاه بکنید از این موضوع در واقع این‌جوری ممکن است صحبت بشود که در زمان غیبت نماز جمعه دیگر واجب نیست.

در زمان حضور معصومین که واجبه. من منظورم از نقل این ماجرا این نبود که عقیده شخصی خود من هم این نیست که بخواهم مثلاً اظهار نظر فقهی بکنم بگویم که نماز جمعه رفتن واجبه یا واجب نیست. آن چیزی که از نظر من بدیهی است این است که اگر به روز جمعه روز خاصی در تقویم هفتگی مسلمان‌ها بوده و الان هم در اکثریت مسلمان‌ها برایشان روز خاصی هست.

من حرفم این است که با فرض اینکه نماز جمعه به دلایلی به اصطلاح وجوبش را قبول نداشته باشیم، این معنایش این نیست که خاص بودن روز جمعه را قبول نداشته باشیم. یعنی چیزی که فکر می‌کنم من سعی کردم بگویم این بود. بیایم فرض را بر این بگذاریم که نماز جمعه واقعاً به دلایلی دیگر واجب نیست.

ولی مثلاً خوب است که کسی که فتوا می‌دهد که نماز جمعه واجب نیست، بگوید که به جاش مثلاً فرض کنید یک عبادت‌های خاصی را در روز جمعه، قرا‌دا انجام بدهید. این خاص بودن روز جمعه که در قرآن هم بهش اشاره می‌شود و ترک نشود.

من این را به این مناسبت گفتم که شما وقتی مقررات روز شنبه را در مورد یهودی‌ها می‌خونید، یک خورده تعجب‌آوره برای شخص من که اصلاً یک چنین مقررات سفت و سختی که قرآن هم بهش اشاره‌ای دارد وجود داشته و بعد مثلاً در مسیحیت هم حالا به یک شکل دیگه‌ای در یکشنبه وجود دارد و در روز تعطیلی مسلمان‌ها روز جمعه‌ست و مسلمان‌ها هیچ در زمان غیبت معصوم هیچ چیزی ندارند.

روز جمعه‌شون فرقی با روزهای دیگر ندارد. یعنی مثلاً شیعیان حالا هر کاری روز جمعه بکنند، هیچ به اصطلاح مانعی برایش نیست. سنی‌ها با توجه به اینکه خب نماز جمعه را واجب می‌دونن، روز جمعه را روز خاصی در ایام هفته از نظر دینی و عبادی برای خودشان حساب می‌کنند. مثلاً مقید هم به بعضی از مثلاً فرض کنید غسل جمعه یا یک سری کارها به هر حال انجام می‌دهند.

حذف وجوب نماز جمعه نزد شیعه

این‌جوری هم نیست که شیعیان به این چیزها معتقد نباشد ولی این دست خیلی در شیعیان به نظر می‌آید وجود ندارد. من به هر حال اعتراضم به این است که کم‌کم با حذف نماز جمعه به عنوان یک عمل واجب که در قرآن هم بهش اشاره شده، حالا دیگر روز جمعه و شنبه و یکشنبه مسلمان‌ها به غیر از اینکه نمی‌رن سر کار، روز جمعه فرقی نمی‌کند.

یعنی هیچ ویژگی دینی روز جمعه برای مسلمان‌ها ندارد. برای شیعیان ندارد. حالا حداقل شیعیانی که من می‌شناسم در ایران زندگی می‌کنند. ممکن است یک جایی مثلاً شیعیان حالا یک حرمتی برای روز جمعه قائل باشند.

این چون چیزی که به من گفتن، گفتن که این علت اینکه نماز جمعه وجوبش را در واقع شیعیان انکار کردن در فقه هم این‌جوری منعکس شده، دلایل تاریخی داشته که من شخصاً می‌دانم که دلایل تاریخی داشته و دلیل تاریخیش هم تا حدودی به هر حال برمی‌گردد به اینکه حکومت‌های باطلی سر کار بودن و جزو مراسم نماز جمعه مثلاً سب امیرالمؤمنین و این حرف‌ها هم بوده.

طبعاً کسانی که علاقه داشتن به اهل‌بیت برایشان خیلی راحت نبود که بروند در یک چنین مراسمی شرکت بکنند که جنبه یاسی دارد در آن مثلاً فرض کنید خلیفه عباسی را هزار تا دعا می‌کنند و بعد مثلاً به اهل بیت توهین می‌کنن، طبیعی است که یک مقدار شیعیان از یک چنین مراسمی فاصله گرفته باشند.

ولی باز می‌گویم اصلاً این ارتباطی با صحبت من می‌خواستم بکنم نداشت. حرف من این است که فرض را بر این بگذاریم که نماز جمعه دیگر واجب نیست ولی این رفت و این پیدا نمی‌کند که روز جمعه ما مثلاً صبحش بشینیم کارتون نگاه کنیم یا به بچه‌هامون یاد بدهیم که آن‌ها کارتون نگاه کنند و یک روزی باشد که مثل یک چنین انحرافاتی اتفاقاً در این چیزهای یهودی هم هست.

بعضی از این روزهای مقدس و ایامشون مثلاً الان متداول شده که می‌روند مسافرت. به جای مثلاً یک کارهایی که به طور سنتی انجام می‌دادن، این اصلاح‌گراهای به اصطلاح مدرن‌شون از بعضی از این ایام دینی این‌جوری به اصطلاح استفاده می‌کنند که مسافرت می‌روند. مثلاً فکر کنید به جای فلان کار تلویزیون نگاه کنند.

یک خورده فوتبال بروند مثلاً تو استادیوم فوتبال نگاه کنند. خلاصه روز جمعه که الان بیشتر مثلاً همان فوتبال از همه بیشتر در ایران متداوله که اگر بازی مهمی باشد ممکن است بروند استادیوم، خیلی چیز نیست دیگر به هر حال جالب نیست که تفاوتی با روزهای دیگر نداشته باشد.

این نکته از جلسه قبل مانده بود فکر می‌کنم برای روشن و منظورم چیست. حداقل اون‌طوری که در قرآن آمده بگذارید من این آیات سوره جمعه را، بد نیست این سوره جمعه را یک نگاهی بکنیم. به موضوع یهودیت ربط دارد به هر حال.

آیات جمعه وعمل به تورات

یکی از سوره‌های کوتاهی که در آن به تورات اشاره شده و طبعاً هم دلیل اشاره به یهود این است که در مورد روز جمعه دارد صحبت می‌شود که آن‌ها هم خب معادلش را استاد پایان هفته هستند یهودی‌ها. تقریباً یک اشاره‌ای به اینکه این‌ها به تورات واقعاً عمل نمی‌کنند در سوره شده.

آن آیه انتهایی دو تا آیه سه تا آیه انتها از اینجا که می‌گوید یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاه من یوم الجمعه این مثل حکم وجوب دارد دیگر ای کسانی که ایمان آوردید وقتی که در روز جمعه برای نماز شما را صدا زدند فاستعوا الی ذکر الله و ذروا البیع برای ذکر خدا شتاب کنید و ذروا البیع و بیع را واگذارید. ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون.

شما از این آیه همین فضای اینکه در روز جمعه یک دستوری نه به آن شدت روز شنبه برای یهودی‌ها ولی یک دستوری برای کار نکردن، رها کردن کارها به قصد عبادت هست. حداقل این آیه در مورد که در زمانی که نماز جمعه دارد برگزار می‌شود مثلاً این کار را باید بکنید و می‌گوید فاذ قضیه الصلاه فانتشروا فی الارض و ابتغوا من فضل الله.

روز جمعه مسلمان‌ها طبق این آیه بعد از نماز اقامه نماز جمعه آن محروم انگار آن محدودیت‌ها شکسته می‌شود چیز خاصی دیگر نیست می‌گوید بروید کار کنید و ابتغوا من فضل الله. و اذکروا الله کثیراً لعلکم تفلحون. می‌گوید و اذا راوا تجاره این حالت به اصطلاح مواخذه مسلمان‌ها دارد آیه آخر.

می‌گوید و اذا الجمعة · ۱۱وَإِذَا رَأَوْا۟ تِجَٰرَةً أَوْ لَهْوًا ٱنفَضُّوٓا۟ إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمًۭا ۚ قُلْ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهْوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِ ۚ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَو چون داد و ستد يا سرگرميى ببينند، به سوى آن روى‌آور مى‌شوند، و تو را در حالى كه ايستاده‌اى ترك مى‌كنند. بگو: «آنچه نزد خداست از سرگرمى و از داد و ستد بهتر است، و خدا بهترين روزى دهندگان است.». وقتی که تجارتی و لهوی می‌بینند به سمتش می‌روند و تو را تنها می‌ذارن می‌ذارن الجمعة · ۱۱وَإِذَا رَأَوْا۟ تِجَٰرَةً أَوْ لَهْوًا ٱنفَضُّوٓا۟ إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمًۭا ۚ قُلْ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهْوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِ ۚ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَو چون داد و ستد يا سرگرميى ببينند، به سوى آن روى‌آور مى‌شوند، و تو را در حالى كه ايستاده‌اى ترك مى‌كنند. بگو: «آنچه نزد خداست از سرگرمى و از داد و ستد بهتر است، و خدا بهترين روزى دهندگان است.» الرازقین. و خدا بهترین رزق‌دهندگان. یعنی یک مقدار از رفتار مسلمان‌ها در روز جمعه اینکه پیغمبر را مثلاً ول می‌کنند می‌روند سراغ تجارت و من علت این آیات را خواندم این.

اینکه همین که بیع، تجارت، لهو در اینجا دارد به یک چیز خیلی منفی انگار ازش می‌گوید بیع را رها بکنید به سمت تجارت و لهو رفتن را به عنوان یک نقطه منفی دارد ازش یاد می‌کند.

یک جور فضای اینکه به هر حال حالا حداقل صبح جمعه تا مثلاً نماز جمعه خوب است که مسلمان‌ها یک حال و هوای عبادی و دوری از دنیا داشته باشند به نظر می‌آید به هر حال فضای این آیات به غیر از وجوب نماز جمعه که از آن آیه برمی‌آد یک چنین فضایی هم برای روز جمعه مسلمان‌ها قائل شده و تو سنت اسلامی هم شما این را می‌بینید.

احتمالاً مثلاً یک کتاب سنن النبی را بخوانید یا کتاب‌های روایت را بخوانید می‌بینید که در مورد روز جمعه مخصوصاً صبح جمعه تا ظهر یک عالمه دستورات عبادی و این وجود دارد.

هویت دینی روز جمعه

نظافت کردن، مثلاً فرض کن لباس خوب پوشیدن، یک عبادات خاصی انجام دادن تا مثلاً موقع نماز جمعه و بعد از نماز جمعه حالا بعد از ظهرش دیگر نکته خاصی نیست.

من همچنان اصرار دارم که فکر نمی‌کنم که دلایلی که آورده می‌شود که چرا نماز جمعه از وجوبش در واقع صرف‌نظر شده کافی باشد و ربطی داشته باشد به اینکه کم‌کم سنت بین شیعیان به این سمت برود که اصلاً جمعه هویت خودش را از دست بدهد.

نماز جمعه نمی‌رن، هیچ کار دیگه‌ای هم نمی‌کنند. من آن دفعه هم حرفم این بود که می‌شود یک کارهایی را لااقل گفت که اگر آن واجب نیست، این کارها را به طور سنتی، یک سری کارهای سنتی را تأکید کنیم که انجام بشود که یک فضای عبادی این تو دوره یک هفته‌ای زندگی دینی در واقع داشته باشد.

خب یک یک نکته دیگر در مورد بحث‌های جانبی که موقع حالا می‌گویم یک نکته‌ای که همین‌جوری به ذهنم رسیده که چه وقتی در مورد مسیحیت داشتم صحبت می‌کردم خیلی راحت‌تر گوش می‌دادید و الان که در مورد یهودیت داریم صحبت می‌کنیم خیلی گوش دادن‌ش سخت‌تر شده و اینکه دلیلش چیست نمی‌دانم ولی حالا واقعاً فکر می‌کنم دلیل عمده‌ش این است که کانفلیکت بیشتری بین عقاید یهودی‌ها با مسلمان‌ها وجود دارد تا مسیحیت.

مسیحی‌ها آن‌قدر فضای ذهنی‌شون متفاوته با مسلمان‌ها که وقتی که آدم در مورد مسیحیت صحبت می‌کند شما احساس نمی‌کنید که بهتان دارد برمی‌خوره. و وقتی در مورد یهودیت صحبت می‌کنم و از جاودانگی و ازلی و ابدی بودن تورات صحبت می‌کنم، خب شما مشابهش در اسلام در قرآن یک چنین اعتقادی دارید.

ولی چیزی مشابه اعتقاد به مسیح که در مسیحیت هست در عرف حالا اسلامی وجود ندارد. شیعیان حالا شاید یک خورده به هر حال نسبت به اماما حالت انسان کامل و این‌ها دارند ولی این‌جوری نیست که کانفلیکت داشته باشد که حضرت مسیح هم انسان کامل بوده یا نه.

چون یک تأکیدی معمولاً در روایات و سنت وجود دارد که اماما و پیامبرا این‌ها هم مثلاً از یک نورن و یک حقیقت دارند و این حرف‌ها. ولی شما در مورد مسیحیت که در مورد یهودیت که صحبت می‌کنید، اولاً آن‌ها کتاب دارند، بنابراین ما باید حتماً بگوییم که کتاب آن‌ها تحریف شده‌ست، کتاب ما تحریف شده نیست. آن‌ها حتماً باید بگویند کتاب شما جعلیه، کتاب ما جعلی نیست.

بنابراین اینجا یک دعوایی سر اینکه خلاصه کتاب خدا کدام یکی‌یه وجود دارد. بعد مسیحیت شریعت ندارد. من اصلاً چند جلسه در مورد مسیحیت صحبت کردم اصلاً چیزی نگفتم که شما مثلاً به ذهنتان برسد آن‌ها چرا یک نفر بعد از آن جلسه قبل یا قبل‌تر یادم نیست. داشت می‌گفت که گفت ممکن است این‌جوری باشد که این اختلاف بین شنبه و یکشنبه و جمعه به دلایل تاریخی پیش آمده باشد.

اشتباه تقویمی و جابه‌جایی ایام

یعنی مثلاً فرض کنید قرار است یک روز روز خاصی باشد در هفته ولی مثلاً فرض کنید یک طرف دنیا شنبه را مثلاً یهودی‌ها این مراسم را گرفتن بعد یکی‌شون مثلاً با هواپیما پرواز کرده آمده ۲۰ سال قبل.

یک سمت شهر روز را به دلیل جت‌لگ و این‌ها مثلاً روزها را قاطی کرده، یک روز دیگه‌ای را شنبه گرفته بعد در مناطق مثلاً این‌جوری شده که شنبه یعنی شنبه همان جمعه‌ست، جمعه همان یکشنبه‌ست. این‌ها یک جورهایی به دلیل اشتباهاتی از هم جدا شدن. من یک جوابی دادم که آن موقع برای ایشان قانع‌کننده بود و الان بعد به ذهنم رسید که جواب قانع‌کننده‌تر هم می‌تونستم بدهم.

جواب من این بود که بابا این مثلاً مسئله روز جمعه که در اسلام مطرح شده نماز جمعه و این‌ها، در همان زمان یهودی‌ها در مدینه ساکن بودن و داشتن شنبه را به عنوان روز تعطیل خودشان می‌گرفتن و مسیحی‌ها یک جای دیگه‌ای داشتن یکشنبه را می‌رفتن کلیسا، تو همان عربستان.

و یک چیز خیلی واضح‌تر این است که در قرآن، آن چیزی که بعداً به ذهنم رسید که جواب قانع‌کننده‌تره، در قرآن حرف از شنبه و جمعه هست. یعنی دقیقاً می‌گوید که آن‌ها مثلاً روز شنبه را حرمت نداشتن، بنابراین روز آن‌ها روز شنبه بوده، روز آخر هفته‌شون و در مورد مسلمان‌ها هم روزشون روز جمعه‌ست که روز خاصی است. بنابراین اصلاً اشتباهی نشده.

خب ببینید وقتی که جزئیات احکام شریعت یهود را من می‌گویم و می‌بینید که اختلاف دارد با چیزی که در اسلام هست، این یک جور کانفلیکت حساب می‌شود دیگر. اصلش اونه، اینه، آن‌ها تحریف کردن، ما تحریف کردیم. یهودی‌ها که به صراحت اعتقادشون این است که خب یک یک شریعت فقط وجود دارد.

بقیۀ شریعت‌هایی که مسیحی‌ها برای خودشان ساختن یا مسلمان‌ها می‌گن، این‌ها یک ورژن‌هایی از همان شریعت ماست که تغییراتی در آن مثلاً داده شده. شنبه را که یکی کرده یکشنبه، یکی کرده جویی که برده جلو، یکی برده یک روز عقب، وقت آن‌ها وقت هستند دیگر، اصلش آن‌ها هستند.

و بقیۀ نمی‌دانم مثلاً فرض کنید احکام نماز سه بار در روز بوده، مسلمان‌ها کردن پنج بار پنج بار، بعداً البته دوباره تصحیح کردن بعضی‌هاشون سه بار می‌خوانند.

بعد از این‌جور چیزها دیگر. یعنی شما مدام وقتی با یهودیت دارید بحث می‌کنید در مورد یهودیت، هر چیزی که در یهودیت گفته می‌شود انگار یک چیز معادلی در اسلام هست که شما سؤال برایتان پیش بیاید که آن درسته، این درسته، آن‌ها ادعاشون اینه، چرا این‌طوری شده؟

و اگر هم مسئله این نباشد که بخواهید مثلاً حرف این را بزنید که کدام درسته، یقین هم داشته باشید که الان اسلام مثلاً درست است یا یقین داشته باشید که یهودیت درسته، خود نفس این اختلاف که چرا آنجا شنبه‌ست، اینجا جمعه‌ست، این‌ها سؤالاییه که آدم به هر حال یک جوری به ذهنش می‌رسد و ممکن است دچار خلاصه خوب است پنج روز نماز بخونیم یا سه روز؟

حلال و حرام حیوانات و شتر

خوب است که این همه حیوانات را نخوریم یا مثلاً خلاصه این شتر مثلاً شتر حلال یا حرامه؟ در شرع یهود بدین شک و شبهه شتر حرامه. در حالی که در قرآن دستور می‌دهد به پیغمبر که «فصل لربک وانحر» دستور کشتن شتر و قربانی کردن شتر و به صورت نذر مثلاً به پیغمبر داده می‌شود.

این در واقع یک دلیل واضحی است که یک شبهه‌هایی وجود دارد، یک جور ادعاهای مشترکی وجود دارد که باعث می‌شود آدم وقتی در مورد یهودیت صحبت می‌کنه، مسلمان‌ها خیلی راحت نتونن گوش بدهند.

شاید به همین دلیله که خب من خودم شخصاً با مسیحیت خیلی راحت‌تر بودم تا با یهودیت. اینجا مدام مجبورم که یک جور عقاید اسلامی را هم زیر سؤال ببرم برای خاطر اینکه بتوانم از طرف یهودی‌ها یک چیزی بگویم.

خب بگذارید من حالا این حرفی که زدم، دو سه باره که با خودم مکنونی دارم و وقت نمی‌شود که در موردش صحبت بکنم. می‌خواهم یک چند تا نکته در مورد عقاید یهودی‌ها در مورد تورات در طول تاریخ فلاسفه، حکما، متکلمین و عرفای یهودی در مورد شأن تورات حرف‌های جالبی زدند که شاید به هر حال شنیده شنیدنش برای شما جالب باشد که نمونه همین‌جور در واقع همین حرفی که من الان زدم.

یعنی شما معادل یک چنین ادعاهایی را اصولاً در بین مسیحی‌ها ندارید به دلیل اینکه آن‌ها یک جور دینشون کتاب‌مرکز به آن معنایی که مسلمان‌ها و یهودی‌ها هستند نیست.

در حالی که تو یهودیت چیزهایی می‌، الان من این چیزهایی که بگویم فکر می‌کنم شما یا مشابهشو در مورد قرآن شنیدی یا به هر حال اگر نشنیدی، من می‌توانم بهتان بگویم که یک چنین ادعاهایی در مورد قرآن هم به یک شکل‌های دیگه‌ای وجود دارد.

یکی از این قسمتی که دارم می‌گم، بخش به اصطلاح مدخل تورات در این دایره‌المعارف عظیم جدایی‌کاست که نمی‌دانم چند هزار صفحه است که دایره‌المعارف خیلی بزرگی یهودی وجود دارد که خیلی دایره‌المعارف جامعیه و متأسفانه این را هم فایل پی‌دی‌اف‌شو گذاشتن در اینترنت می‌شود دانلود کرد.

مثل بقیۀ کتاب‌ها دیگر تقریباً چیزی نمونده که تو اینترنت نباشد. خب اولین بار مثلاً یک عقیده ثبت‌شده‌ای که وجود دارد از یکی از پیروان به اصطلاح که بیشتر در واقع پیرو آیین عرفانی کابالا یا قبالا بود.

در مورد تورات ایده‌اش این است که تورات در واقع قرار است این نزول وحی و ظاهر شدن کتاب تورات، دستورات تورات برای بشر، قراری که به نوعی هدف جهان در واقع یک جور دخالت کردن خداوند در اینکه جهان به آن هدف نهایی که برایش خلق شده برسد.

ضرورت وحی و نبوت در تفکر یهود

من می‌خواهم این تفکر که تورات یک جزء در واقع نزول کتاب و وحیی که به موسی شده، ضرورت دارد در جهت به اصطلاح تکمیل این مسئله خلقت به این معنا که چون نهایت در واقع هدف خلقت این است که مثلاً یک جوری اتصال انسان‌ها با خداوند بنابراین تورات به نوعی یک نزول تورات یک عمل ضروری است که در تکمیل خلقت و کمک کمک کردن به اینکه خلقت به آن سرمنزل مقصود خودش برسد دارد در واقع کار می‌کند.

این‌ها نمونه در واقع تفکرات یهودیه که ضرورت وحی را شما مشابهش را در مورد مسلمان‌ها هم می‌بینید که یک عالم در کلام اسلامی ایده‌هایی وجود دارد که چرا نبوت مثلاً لازمه؟ چرا باید کتابی وجود داشته باشد؟ چرا شریعت لازمه؟

این واژه تورات که یهودی‌ها در موردش صحبت می‌کنند و به اصطلاح بحثی که در مورد کتاب دارند می‌کنند اولاً وقتی می‌گویم تورات همان منظورشان پنج فصل اوله. منظورشان این نیست که روایت تاریخ یهود از موسی به بعد هم جزو مثلاً چیزاییه که در تکمیل خلقت لازم بوده.

و واقعاً وقتی واژه تورات من نمی‌دانم در موردش صحبت کردم یا نه واژه تورات یک جوری از تعلیم می‌آید. بنابراین خیلی درست است که کلمه شریعت با تورات در واژگان یهودی یکی نیست. شریعت را مثلاً واژه‌ای که برایش دارند هلاخاست ولی وقتی می‌گویند تورات منظور آموزه‌های عملی بیشتر.

یعنی تصور یهودی‌ها از این کتاب که مجموعه‌ای از درست است در آن وقایعی هم دارد ذکر می‌شود ولی اصلش در واقع آن بخش شریعت و جنبه اخلاقی، وجود ده فرمان و انواع و اقسام چیزاییه که در واقع جنبه عملی دارند و در این کتاب ذکر شدن.

بنابراین یک یک ایده‌ی در واقع فلسفی و عرفانی در مورد تورات این است که بدون تورات اصلاً بشر و در نتیجه جهان به آن سرمنزل مقصود خودش نمی‌رسه. لازم است که شما یک وحیی داشته باشی، کتابی داشته باشی، کسانی باشند که به این عمل بکنند به عنوان الگو و نمونه.

یک ایده‌ی به اصطلاح مسئله‌ای که یهودی‌ها باید دنبالش باشند که در موردش صحبت بکنند این ضرورت در واقع به وجود آمدند یک قوم به عنوان قوم برگزیده و مثلاً قومی که الگوی اقوام دیگر باشد، ضرورتی چنین کاری است که مسلمان‌ها خب از این‌جور بحث‌ها لازم نیست بکنند و در مورد تورات بحث‌های مثلاً شبیه قرآن.

این یک ایده، ایده‌ای که در واقع بله این‌طوری که اینجا نقل شده نهایتش قرار است که آن سرمنزل مقصود عشق بین انسان و خداست و تورات راهنماییه که ما را در واقع به یک چنین سرمنزلی می‌رسونه انسان.

و بعداً مثلاً در قرون بعد یک شخصی به اسم ژوزف آلبو که احتمالاً تلفظ درست یوسف باید مثلاً تلفظ بکنیم چون یهودیه که از پیروان یکی از معروف‌ترین عرفا و فلاسفه یهودی بوده که احتمالاً شاید اسمش را شنیده باشید ابن میمون یکی از مهم‌ترین متفکرین کل تاریخ یهودیته که به دلیل یک نوع به هر حال عقاید غیر ارتدوکسی که دارد خیلی شاید در فضای مثلاً ذهنی همه یهودی‌ها جا نداشته باشد ولی واقعاً از دور از بیرون که نگاه می‌کنید به هر حال یک آدم بزرگی است که مهم‌ترین کتاب‌ها را نوشته در عین حالی که عقاید فلسفی و عرفانی داشته که عقاید خیلی جالب و محکمی هستند از طرف دیگر جنبه به اصطلاح فقهی هم داشته.

ابن‌میمون میان فلسفه و فقه

ما مثلاً در فرهنگ اسلامی شما اگر به عرفان نگاه کنید مثلاً بزرگ‌ترین آدم عرفان اسلامی ابن عربیه. خب اصولاً کاری با فقه ندارد. یا ابن سینا که مثلاً فیلسوفه حالا یک یک فصلی هم در مورد عرفان یک جایی چیزی نوشته آن هم کلاً در علوم در طبیعیات و پزشکی و فلسفه و همه چیز دست دارد ولی فقیه کسی محسوبش نمی‌کند.

و این ابن میمون جالبیش این است که کتاب فقهی دارد. این کاملاً آدمیه که هرچند حالا شاید با ارتدوکس‌ها یک اختلاف‌هایی داشته باشد، یک مقدار بعضی از عقایدش زیر سوال باشد ولی به هر حال آدم جامعی بوده که خیلی خیلی تأثیر گذاشته. اینجا مثلاً در مورد آلبو نوشته که ایده‌های میمون‌دی‌ان آیدیاز را دست داده.

یعنی اصلاً در زبان در یهودی‌ها ایده‌های ابن‌میمون مثلاً یک جوری اثری که گذاشته این‌جوری است که یک بخشی از مثلاً فلسفه و عرفان و کلام یهودی همه‌شان در واقع منتسب هستند به ایده‌های اون‌شکلی. این‌ها را ما در چیز هم داریم یک ملاصدرا می‌شود به نوعی گفت که یک مجموعه‌ای از ایده‌های صدرایی ما داریم که بعد از صدرا به وجود آمده.

به هر حال حالا می‌خواهم این را می‌خواستم بگویم که همین واژه را که اینجا دیدم خواستم توضیح بدهم که این جزو به اصطلاح شاگردان حالا نه بلافاصله از شاگردان مکتب ابن‌میمونه که چیزی که در مورد تورات به اصطلاح تعلیم می‌دهد این است که تورات را شریعت را در واقع حالا بگذار اینجا واژه شریعت را اگر بخواهم به کار ببرم شاید بهتر باشد.

شریعت به اضافه قواعد اخلاقی این دو تا را در نظر بگیریم چون تورات شامل مثلاً داستان و آن چیزها هم هست. شما در شریعت و قواعد اخلاقی که خداوند نازل می‌کند برای انسان‌ها این را مقایسه می‌کند آلبو با قوانین طبیعی نچرال لا.

یعنی این قانون شریعت به نوعی حالا شاید من به زبان خودم اگر بخواهم بگویم همین‌طوری که جهان تکوین قوانینی دارد که خداوند وضع کرده و به جهان تکوین در واقع دارند حکومت می‌کنند شما قوانین فیزیک دارید دنیا پر از قانون‌مداری در واقع عالم تکوین.

همین‌طور دنیای انسان‌ها که در آن یک به اصطلاح آزادی عمل یک چیزی مثلاً به عنوان اختیار وجود دارد آزادی عمل وجود دارد انگار انسان‌ها مثل مثلاً یک سنگ مثل یک کره آسمانی از یک قوانین از پیش تعیین‌شده‌ای به طور جبری رفتار نمی‌کنند.

در جهان ما نیاز داریم به اینکه همان‌طوری که خداوند آنجا اگر قانون در واقع وضع کرده اینجا برای انسان‌هایی که مختار هستند هم قانونی وضع کرده باشد. و ایده آلبو این است که اصلاً قانون تورات خود تورات ورای قانون طبیعت قرار دارد. یعنی بالاتر از نظر وجودی مثلاً یک جوری شأن بالاتری حتی از قوانین طبیعی دارد..

تورات فراتر از قانون طبیعت

من یک مقدار هدفم از گفتن این حرف‌ها شاید روشن باشد که شما چگونه ممکن است حرف از این بزنید که یک چنین کتابی حالا تحریف شده در حالی که این کتاب مثلاً در واقع ضرورتش از دیدگاه فلسفی و عرفانی این‌جوری بیان می‌کنند که این به طور ضروری آمده که جهان را در واقع تکمیل بکند معادل با قانون طبیعی است بنابراین واضح است که خداوند این قوانین را حفظ می‌کند.

و یک ایده دیگر از افراد دیگه‌ای که من الان اسمشان را اینجا پیدا نمی‌کنم که باز دوباره یک جور در به اصطلاح جانشینان ابن‌میمون هستند یک ایده جالبی که وجود دارد بینشون این است که ایده ازلی ازلی بودن توراته.

همان‌طوری که در واقع حالا ما هم به این مثلاً شما به این اعتقاد دارید حالا طبق سنت و روایات که پیامبران از ابتدا بودن قبل از اینکه انسان‌ها خلق بشوند پیامبران و امام‌ها مثلاً خلق شدن. شما این اعتقاد را بین مسیحیان می‌بینید بین یهودیان می‌بینید که تقدم وجود دارد مثلاً در خلقت مسیح مثل خلقت بقیۀ انسان‌ها.

یهودی‌ها اعتقاد به تقدم حالا می‌گویم یهودی‌ها این‌جوری نیست که حالا همه یهودی‌ها لزوماً جزو دین‌شان باشد که یک چنین اعتقادی داشته باشند. یهودی‌ها به نوعی اعتقاد به ازلی بودن تورات دارند. خداوند تورات را خلق کرده انگار به وجود آورده و تورات همان معادل تو ذهن یهودی‌ها با آن طرحی که خداوند برای خلقت جهان دارد و چیزی ورای این چیزی که شما می‌خوانید و همان ترجمه‌شو می‌فهمند.

یعنی زبان عبری زبان حالا با مسامحه بگوییم زبان خداست بنابراین یک وجه ازلی دارد و تورات هم به نوعی حاوی ازلیته بنابراین تورات وقتی به زبان عبری شما مطالعه می‌کنید یک عالمه رمز و رازهای مثلاً حروفی در آن وجود دارد.

یکی از دلایلی که این‌قدر عرفان یهودی با حروف و کلمات در واقع سروکار دارد برخلاف مثلاً عرفان مسیحی یا عرفان اسلامی، آن شعبه اصلی عرفان یهودی را که نگاه می‌کنی که همان آیین قبالاست، کاملاً مبتنی بر یک جور رمز و رازهای موجود در زبان عبری و واژگان که با کشف کردن مثلاً بعضی از عبارات و واژه‌هایی که تأثیرهای خاصی می‌ذارن و ادا کردنشون می‌شود کارهایی انجام داد.

حالا ادعاهای من یک کتابی را امروز گذاشتم تو کیفم و درآوردم می‌خواستم معرفی بکنم. یک کتاب خوبی است. من واقعاً نمی‌خواهم خیلی وقت بگذارم وارد بعضی از بحث‌های جانبی بشوم. حالا در حد اینکه کتاب معرفی بکنم بد نیست. یک کتاب خوبی ترجمه شده. الان یادم نیست چه انتشاراتی هم چاپ کرده. شاید انتشارات نیلوفر از روی طرح جلدش این‌گونه به نظرم می‌رسد. باید مال نیلوفر باشد.

جریان‌های عرفان یهودی

کتابی به اسم جریان‌های بزرگ عرفان یهودی اگر اشتباه نکنم. کتاب خیلی خوبی است. یعنی خیلی کتاب محققانه‌ایه و تقریباً به همه شاخه‌های عرفان یهودی اشاره می‌کند. من قبلاً تو بحث‌های مسیحیت خب فکر کنم توصیه کردم که یکی دو تا کتاب خوبی که در مورد عرفان مسیحی وجود دارد را یک نگاهی بکنید.

که عرفان مسیحی اصولاً بیشتر مسیح‌محوره. اکثر عرفای مسیحی این‌گونه هستند. حالا در حد دو تا شعبه مختلفی که دارد، اکثریت با آن‌هایی که مسیح‌محور هستند. تا عرفان یهودی را که مطالعه، این کتاب را که نگاه بکنید یک خورده فضای تفکرات و به اصطلاح جریان‌های عرفان یهودی دستتون می‌آید. این موضوعی که من دارم می‌گویم.

تفاوت عمده‌ای وجود دارد بین عرفان یهودی و عرفان سایر مثلاً ملل و ادیان مختلف که یک یک نمونه‌اش همین تأکید فوق‌العاده زیاد به دلیل تأثیر عمیقی که همین ظهور تورات در واقع در تاریخ و آیین‌های یهودی داشته، تأکید زیادشون روی الفاظ و زبانه در واقع. طوری که در بقیۀ عرفان‌ها شما نمی‌بینید.

در عرفان اسلامی شعبه‌های خیلی کوچیکی که یک چنین گرایش‌هایی دارند و احتمالاً شاید تحت تأثیر عرفان یهودی باشند، وجود داشته ولی جریان‌های عمده عرفانی این منطقه این شکلی نیستند. شما احتمالاً می‌دانید که در همه انواع و اقسام عرفان‌ها یک جور ادعاهایی وجود دارد. ادعاهای رسیدن به یک جور کرامت‌هایی که بعضی‌هاشون خیلی معروفه.

مثلاً در عرفان اسلامی چه چیزهایی با کرامت‌های معروف یکیش طی‌الارضه که افرادی که مثلاً به یک مرحله‌ای از عرفان و این‌ها می‌رسن، قدرت طی‌الارض پیدا می‌کنند. می‌توانند بدون اینکه مثلاً زمانی بگذره از یک مکان به مکان دیگر منتقل بشوند.

در مسیحیت یک ادعایی که وجود دارد در مورد قدیسین و کسانی که به معنا چیزهای سطح بالا می‌رسن، یکی به اصطلاح کرامت‌شون نابود نشدن و تجزیه نشدن جسده که خب خیلی به این معتقد هستند که قدیسین‌شون، آن‌هایی که به یک مراحل خیلی بالایی می‌رسن، کلاً شاهدش این است که اجسادشون در واقع تجزیه نمی‌شود.

و آن پدیده استیگماتا اینکه در واقع آثار مصلوب شدن در بدهند عارف ظاهر می‌شود وقتی یک جوری به اتحاد با مسیح دست پیدا می‌کند از نظر روانی، چون هدف عرفان مسیحی عمدتاً متحد شدن با مسیحه که حالا مسیح در واقع با خدا یکیه. بنابراین یک جوری آن معنای اتحاد با خدا را برایشان می‌گیرد. و به هر حال مسیحی‌ها یک چنین ادعایی دارند.

حالا نمی‌خواهم یک چیزی بگویم که خنده‌تون بگیرد ولی در عرفان یهودی شاید معروف‌ترین کرامتی که همه دنبالش بودن و حرف ازش می‌زدن، خلق گلمه. گلم یک کرامتی که همه

دنبالش بودن و حرف ازش می‌زدن، خلقِ گُلمِ. گُلم یه جور انسانِ مصنوعیه. یعنی عرفایِ یهود ادعاشون این بود که به جایی می‌تونن برسن، یعنی اسراری رو بفهمن که بتونن یه چیزی مثلِ انسان رو خلق بکنن که مثلِ مثلاً فرض کنید یه ساینس‌فیکشن و اینا می‌بینید، فرانکشتاین، موجوداتی مثلِ مثلِ یه ربات، یه چیزِ مصنوعی که ولی کاملاً مثلِ انسانه،

افسانه گُلم

حالا یه افسانه‌ها و چیزایی در موردش وجود داره. و تو اون کتاب من گفتم واقعاً توصیه کردم کتاب رو بخونید، گفتم هرکی الان باز کنه یه جایی خودشو باز می‌کنه، حرفِ گُلمِ. حالا این گُلم چیه؟ گُلم مثلاً یه آدمِ مصنوعیه و خب ممکنه خنده‌ش بگیره. حالا خنده‌تون الان بکنید، دیگه از این خنده‌ها تک‌تک‌تون کتاب نمی‌بینید.

خب حالا بخندید، اشکال نداره ولی حالا من کم‌کم دارم می‌آم تو جلدِ خودم، جلدِ به اصطلاح از جلدِ خودم خارج می‌شم. آره، حالا به گُلم می‌خندید، این تخیلِ ارض هم یه کمی از گُلم نداره. عادت کردید بهش دیگه. مثلاً وقتی که این حرفِ تخیلِ ارضه، اونم تو ساینس‌فیکشن مگه شما این چیزایِ شبیه تخیلِ ارض نمی‌بینید؟ خب گُلم هم توی چیز هست، توی ساینس‌فیکشن هست.

بفرمایید. من یه جزئیاتی هم داره که از این حالتی که هم درش می‌آره. در می‌آره، آره، آره. یعنی ببینید، ببینید شما شما مثلاً چطور وقتی که یه مسیحی معتقده که از لحاظِ عرفانی وقتی که به اتحاد با مسیح می‌رسه، یه سری ویژگی‌هایِ مسیح درش ناخودآگاه ظاهر می‌شه و همون‌طوری که مسیح یه اختیاراتِ تامی در کره زمین داشته، حالا از نظرِ مسیح‌ها در عالم داشته، مثلِ در واقع اختیاراتِ خدایی داره، خب یه همچین صفاتی درش ظهور می‌کنه، همه عرفا به یه همچین چیزی معتقدن. مسلمونا

معتقدن. مثلاً بذارید حالا شما به غیر از تخیلِ ارض، چیزایی که خیلی نشنیدید، صفاتِ الهی وقتی که عارف به اتحاد با صفاتِ الهی می‌رسه کم‌کم، در هر مرحله‌ای یه ویژگی‌هایی درش بروز می‌کنه، بسته به اینکه تحتِ کدوم اسمه، با کدوم اسمِ الهی سروکارش افتاده.

من الان دقیق یادم نیست ولی فکر می‌کنم این در احوالاتِ عبدالرحمنِ جامیه که خودش یا یکی از شاگرداش در دورانِ به اصطلاح اتصال به اسمِ صمد، یه اختلافی بینِ عرفا هست که با بعضی از اسامی نمی‌شه انسان متحد بشه. آیا می‌شه با صمدیت در انسان ظهور می‌کنه یا نه؟

بعضی از اسما ویژگیِ در واقع خاصِ خداوند هستن و یه اختلافی بینِ عرفا در سطحِ خیلی بالا وجود داره که آیا همه صفات و اسمایِ الهی در انسان ظهور می‌کنه یا نه؟ مثلاً احدیت هم در انسان ظهور می‌کنه. صمدیت ظهور می‌کنه. صمدیت یعنی بی‌نیازی از هر چیزی. می‌شه انسان بی‌نیاز از هر چیزی بشه. بعد در اینجا یه اختلافاتی هست دیگه که آیا همه اسما ظهور می‌کنن یا نه.

در عبدالرحمنِ جامی که جزوِ متصوفه‌ست و در زمانِ صفویه که اونا هم جزوِ متصوفه بودن، چون عبدالرحمنِ جامی چیز بود، سنی بود، ربطش رو، نبشِ قبرش کردن. یکی از کارایی که انجام می‌دادن این بود که بعضی‌ها رو که خیلی باهاشون دشمن بودن رو نبشِ قبر می‌کردن و این حرفا. به هر حال ایشون جزوِ کساییه که خیلی خب همین اعتقاد به ظهورِ همه صفاتِ الهی در انسان داشته.

صفات الهی و ظهور صمدیت

الان یادم نیست که خودش یا یکی از شاگرداش که مثلاً ظهورِ صمدیت درش این‌جوریه که دیگه احتیاجی به آب و غذا و هیچی نداره. مدت‌هاست مثلاً در داستان نه، می‌شه که به این مرحله که رسیده مدت‌هاست دیگه نه غذا می‌خوره، به هیچ چیزی نیاز نداره دیگه. صمدیت درش ظهور می‌کنه. بله.

من یادم نمی‌آد که در موردِ نفس کشیدن چیزی گفته یا نه، ولی ولی با چیزی که خیلی مبهم یادمه، الان واقعاً این مجلس رو نمی‌دونم که کجاست، ولی مسئله اینه که یه جور حالتِ بی‌نیازی نسبت به چیزایی که لااقل مردم به‌طورِ نرمال بهش نیاز دارن. حالا ممکنه بگید که این صمدیت کامل نیست، مثلاً ربطِ وجودیش با خدا رو که نمی‌تونه نسبت بهش بی‌نیاز شده باشه.

ممکنه مثلاً حالا ادعایی نباشه که نفس کشیدن رو از بین می‌بره. ولی اون چیزی که من یادم مونده اینه، ادعا اینه که غذا، نیازش به غذا و همه این چیزایِ متعارف، خواب و غذا و همه از بین رفته. مثلاً یه شاگردیه که مثلاً به یه یا خودِ عبدالرحمنِ جامی به یه همچین مرحله‌ای رسیده.

خب خندیدید دیگه من این‌که دارم که گفتم به هر حال. این به اون که به گُلم خندیدید. در خب بفرمایید. ما خب، رسانه‌هایی از این‌جور چیزها در تصورات و مسیحیت هست، شنیدیم ولی خب در این‌جور چیزها شما نشنیدید؟ خب برای اینکه این‌قدر یهودیا دشمن دارن، اینکه کراماتشون رو نرو نمی‌کنن. آره، یهودیا علتش اینه که یهودیا، این برمی‌گرده به اینکه یهودیا خیلی جمعیتِ چی می‌گن؟

توی خودشون هستن و آره، یعنی این‌جوری نیست که خیلی به اصطلاح اهلِ تبلیغ و این حرفا باشن. مسیحیا اینو اصلاً به‌عنوانِ شواهدِ حقانیتِ خودشون می‌گیرن. مثلاً بروزِ پدیده استیگما یا نمی‌دونم عدمِ تجزیه شدنِ مثلاً بدنِ قدیسین و این حرفا براشون ایمان‌آوره و روش مقابلِ دیگران هم که هستن، روش تأکید می‌کنن. مسئله گُلم بینِ یهودیا خیلی معروفه.

ولی حالا اینکه شما نشنیدید برای اینکه شما اصولاً از یهودیا خیلی چیزی نشنیدید. مثلاً اصلاً اصلاً عرفایِ بزرگِ یهودی همه تقریباً در موردشون این ادعاست که به این مرحله رسیدن که گُلم بتونن بسازن. اگه از این دیدگاهِ گُلمِ مصنوعی بهش می‌خواید نگاه کنید، آره این گُلم‌ها احتمالاً از نظرِ هوش و اینا خیلی سطحشون بالاست.

یه چیزی وجود داره، حالا شما اگه یه تو دورانِ من من آشنایی‌ام با گُلم خیلی به قبل برمی‌گرده، یه گُلم دیدم در سینما. یه فیلمِ خیلی معروفی به اسمِ گُلم وجود داشت که مربوط می‌شه به اون دورانِ به اصطلاح اکسپرسیونیسمِ سینمایِ آلمان.

سینمایِ آلمان یه دوره‌ای به اصطلاح طلایی داره بینِ ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۵ این حدودا که یه سبکِ خاصِ فیلم‌سازی توی آلمان پا گرفته بود که هنوزم که هنوزه، مثلاً شاید فیلمِ متروپلیس رو دیده باشید که یکی از فیلم‌هایِ معروفِ اون دوره آلمانه. دوره

گلم در سینمای آلمان

دوره صامت بود و به هر حال یه فیلمِ خیلی معروفی در اون دوره وجود داره که اصلاً اسمش فکر می‌کنم گُلم. و گُلمِ خیلی عظیم و چیزی هم هست، یعنی آدمِ مصنوعیِ کوچیک نیست، یه گُلمِ خیلی بزرگیه که احتمالاً یکی از عرفایِ بزرگِ ِ درستش کرده. درستش کرد. نه چند تا با هم. بله. مشترک. پروژه مشترک.

چند تا شرکت بزرگ عرفانی با همدیگر تفاهم کردن و یک گلم خیلی بزرگ درست کردن. که آنجا یک چیزی هم هست. یعنی به وضوح پشتش چیز به اصطلاح حالت ایده یهودی درست حسابی یعنی فکر نمی‌کنم یهودی اصلاً ساخته باشد. الان یادم نیست که فیلم مال کیست. و این شکلی نیست که گلم معادل آن چیزی باشد واقعاً یهودی‌ها تو ذهن خودشان دارند.

بیشتر یک چیزی مثل مثلاً کینگ‌کونگ و گودزیلا و این‌هاست. یعنی یک موجود موجود مخرب آنجا تا آنجا که حالا من یادمه خیلی خیلی باید دیدم. بگذریم.

من در مورد می‌خواهم برگردم یک خورده قرار ما این شد از جلسه قبل که امیدوارم زیاد دیگر این طول نکشه که من هر جلسه اول اول چیزی که تو ذهنم بود که دو سه جلسه پشت هم بیام در مورد شریعت یهودی توضیحاتی بدهم و جلسه قبل یک جور خاصی شد که وقت کم آوردم و برنامه‌ام تغییر کرد.

مثل جلسه را چیز گفتم به اصطلاح در مورد شریعت صحبت کردم و حالا هم به نظرم این‌گونه بهتر است. هر جلسه یک سری بحث‌های عقیدتی را مطرح بکنیم و بعد برویم سراغ بحث‌هایی که در مورد شریعت هست که خیلی خسته‌کننده نباشد.

حالا فکر نمی‌کنم خیلی هم طول بکشد که بحث در مورد شریعت را تمومش بکنیم. من امروز می‌خواهم که یک بخشی از کتاب تثنیه را برایتان بخوانم که با ده فرمان شروع می‌شود و حالا یک مقدار هم در مورد مسائل مربوط به دوران وظایف یهودی‌ها در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی و این چیزها صحبت کنم. خب بفرمایید شما سوالتون.

شما از کی دارید این سوال را می‌پرسید؟ آخه من نمی‌دانم. من برداشتم این است که نه اینکه از کی دارید می‌پرسید، خب مثلاً از عرفای اسلامی بپرسی جوابشان در مورد تحول ارض اینکه از کدام نشأت گرفته، خب آن کار را می‌کنند. اصلاً کجا نشأت گرفته؟ خب در مورد گلم هم از عرفای یهودی اگر بپرسید جوابشان همین است دیگر.

خب گلم درست می‌کنند. یعنی سوال اگر سوال شما از یک دیدگاه یک منکر وجود این کرامات هستی در عرفا، بعد می‌توانید از این حرف بزنید که خب حالا چرا مثلاً یک چنین دروغ‌هایی سر هم کردن؟

من موضع خودتان را به سوال از چه موضعی؟ چه باعث شد از اول این اتفاق افتاد؟ فلسفه‌اش چه بود؟ خب ببینید من دقیقاً سوالم از ایشان همین است که کی دارید از چه موضعی دارید می‌پرسید؟

چرایی روز شنبه از درون و بیرون دین

مثلاً فرض کنید کسانی که به دین اعتقاد ندارند خب سوال می‌کنند که بشر چرا دنبال یک چنین چیزهایی رفته؟ چه جاذبه‌ای برای بشر دارد؟ چرا در شریعت یهودی چنین چیزهایی آمده؟ این ماجرای روز شنبه چیست؟ برای چه موسی خب چرا موسی یک روز در هفته را خواسته که تعطیل باشد؟

خب اگر معتقد به چیز باشید معتقد به این باشید که دین منشأ الهی دارد خب یک جور شما سوال می‌کنید و جواب می‌خواهید. اگر از موضع بیرون دین بخواهید سوال بکنید سوالتون چیز دیگه‌ست جواب دیگه‌ای هم باید بهتان داده بشود.

یعنی ممکن است یک نفر اصلاً به یک آدمی که از بیرون دین یک چنین سوال‌هایی می‌کند جواب نده بگوید که خب این‌ها جواب‌های درون‌دینی دارد نه جواب‌های بیرون.

یعنی من نمی‌توانم به عنوان یک آدم متدین بیام فرضم را بر این بگذارم که دین یک چیز ساختگیه بعد از این صحبت بکنم که مثلاً فرض کنید روز شنبه با کدام یکی از آرکتایپ‌های مثلاً وجود انسان هماهنگی داشته که انسان رفته سراغ اینکه یک روز در هفته را تعطیل بکند.

مثلاً عدد هفت چه ویژگی‌ای دارد با هیچ چیزی در طبیعت که ما سازگاری نمی‌بینیم. یعنی این دوره هفت‌گانه که در تمام کره زمین هم دارد رعایت می‌شود خب این منشأش مثلاً چیست؟

خب از یهودی‌های از یهودی‌ها بپرسید جواب درون‌دینی‌شون به شما این است که جهان در شش روز خلق شد و خداوند در روز هفتم سرقت را تمام کرد و استراحت کرد. بنابراین هفت روز که می‌گذره به عنوان مثلاً با یک جور بازگشت و یادآوری آفرینش و ارتباط بشر با خدا دستور داده شده که روز هفتم به استراحت بگذره و کار دنیایی نکند.

من هم تو این قطعه‌ای که الان می‌خوانم خوشبختانه این موضوع هست چون در مورد روز شنبه و فلسفه وجودی روز شنبه دو تا تعبیر یهودی‌ها دارند یکی اینکه الان من گفتم.

تعبیر دیگر این است که یک جوری برش می‌گردونن به وقایع خروج که الان در این متنی که من این قسمت را تسنیم را می‌خوانم به روز شنبه به این عنوان اشاره می‌کند. حالا می‌رسیم می‌بینیم.

به هر حال جواب سوال شما به نظر من برمی‌گردد به اینکه آیا این‌ها واقعیت دارد یا تخیل؟ اگر تخیله خب بحث جالبیه که چرا یهودی‌ها تخیل‌شون اصلاً انگار آرزوی نهفته‌شون خلق یک موجود انسانیه ولی مسلمان‌ها مثلاً آرزوشون مسافرت سریع دیدید مال مسلمان‌ها سنگین‌تره خب گل‌ام ساختن یا مثلاً آرکایو چرا خوشتون آمده؟

ورد، گلم و ربط به اعتقادات

اصلاً یک کلمه‌ای گفتم کلاً این‌ها اکثراً چی‌ان دیگر بچه‌های دانشجو کامپیوتر اینان به هر حال روشون هیجان‌انگیزه این همه دارند سعی می‌کنند این چیزهای مزخرف می‌سازن که هیچی هم حالیش نیست آن‌ها یک یک ورد می‌دانید یهودی‌ها بیشتر این کارها را با اوراد می‌کنند فرق دارد با مسلمان‌ها یعنی یک جور تسلط به واژگان و کلام پیدا می‌کنند اورادی را یاد می‌گیرند که بعداً به طرز خاصی بیان می‌کنند و گل‌ام ساخته می‌شود حالا این را شما این همه زحمت می‌کشید آن‌ها با یک ورد کوتاه تو چند ثانیه یک موجود کامل می‌سازن نه خب این هم که مثلاً افسانه خلق مسخ شدن در واقع ظاهر شدن یا گل‌ام ساختن یک جوری به نظر من به اعتقادات ربط دارد.

تحیول از کردن به اعتقادات چه ربطی دارد؟ من نمی‌فهمم تو رفتی گل‌ام را بگو من باید از طریق عرض کنم که خداگونه حرف کردن بالاخره یک افسانه مسخ شدن این‌گونه به مسیح مثلاً از آن در می‌آید. نه مسیحیت را بگذاریم کنار در مورد گل‌ام چه؟

یعنی شباهت به خدا مثلاً یک جور شباهت به این دارد که مثلاً به این مرحله یک سطح یک خداوند خب در مسلمان‌ها هم که من گفتم الان مثلاً فرض کنید ظهور ظهور صمدیت و این حرف‌ها هست و اصولاً اینکه امکانات در واقع جدیدی برای انسان ظاهر بشود تحیول از نشانی تسخیر کردن طبیعت و فراتر رفتن از قوانین طبیعی است بنابراین یک جور حالت به اصطلاح خداگونگی به حساب شما در آن هست دیگر شاید یهودی‌ها خیلی بلندپروازترن دیگر اصلاً می‌خواهند که یک جوری خالقیت خداوند را در واقع در خودشان تجلی بدهند مسلمان‌ها یک مقدار متواضع‌ترن.

شاید هم راه‌ها اینجا خیلی ناامن بوده و می‌شود این‌جوری از این جواب‌هایی که احتمالاً شما از آدم‌هایی که بیرون دین نگاه می‌کنن، یک چنین حرف‌هایی خواهید شنید دیگر. این دلیلش مثلاً از نظر امنیت جاده‌ها در کشورهای مسلمان بوده. می‌گوید رومی‌ها یکی از چیزهاشون، یکی از کارهایی که خیلی برایشان مهم بود، امنیت جاده‌ها بود.

چند هزار سال قبل آن‌ها واقعاً یک سیستم‌هایی درست کردن که راه‌ها مثلاً امن باشد. مسلمان‌ها ظاهراً این کار را انجام ندادند و نتیجه‌اش این شد که عرفاشون مجبور شدن تقیه را عرض کنم. حالا یک سوالی در مورد آره، باید در مورد گلم دیگر لطف کنید نخورید. حالا بروید بفرمایید. اصلاً بعد نیست که کنجکاو شید بروید همه‌تون بروید آن کتابه را بخرید بخونید، این گلمه خودش ماجراش چیست.

مسیحی‌ها بله خب. و تو یهودی‌ها چطوری بود؟ با همین کشورها که در عرض شما. آها من واقعاً در مورد اینکه یهودی‌ها برخوردشان با مسئله به اصطلاح کلون کردن و این حرف‌ها چه بوده، حقیقتش اطلاع دقیق ندارم ولی برای من بدیهی است که باید مخالف باشند. چرا؟ آره، یکی از ویژگی‌های عرفان یهودی این است که خیلی جدا از مسائل فقهی‌شونه.

بنابراین اینکه من می‌گویم یعنی فقه ارتدوکس یهودی باید مخالف این مسئله کلون کردن باشد. عرفا اصلاً این ماجرای به وجود آمدند عرفان یهودی همان کتاب و اگر یک نگاهی بکنی، چقدر تبلیغ کردن برای این کتابه. آنجا مثلاً شما واقعاً این حالت جدایی از شریعت و این‌ها را می‌بینید.

عرفان و فاصله از شریعت

یعنی به طور تو عرفان اسلامی هم گاهی این‌جوری هست. افرادی هستند که یک جوری از شریعت دور می‌شوند ولی اصولاً عرفان اسلامی این شکلی نیست. به اندازه عرفان یهودی که حالا زیاد بحث تاریخی نکنیم. تو تاریخ اسلام هم می‌دانید فقها خیلی دیدگاه مثبتی نسبت به متصوفه به اصطلاح نداشتن.

چون این تهمت معمولاً در مورد آن‌ها این بود که قضیه احکام شرع را رعایت نمی‌کنند و اعتقاد به همین که طریقت را یک چیزی غیر شریعت می‌دانند از نظر علمایی که فقیه بودن جرم بوده.

به هر حال ما یک پیوندهای خوبی در تاریخ اسلام بین عرفان و فقه داریم. مثلاً نمونه‌اش همان مکتب حله‌ست که همچنان تو ایران فکر می‌کنم جریانات عرفانی بیشتر تحت تأثیر همان مکتب یعنی چیز به اصطلاح حله‌ست که کاملاً آدم‌هایی بودن که فقیه بودن و عارف هم بودن.

مثل سید بحرالعلوم و سید ابن طاووس و این‌ها. بگذریم به هر حال آن کتابه کتاب خوبی است، بفرمایید. من یک سوالی احتمالاً می‌شود کاووس داده دارم حالا اگر این‌طوری خصوصاً نظر می‌خواهم باشد. یک آقای آلبو که بله. که فیلسوفه به ما هم فیلسوفه احتمالاً آگاه هست به مناقشه‌ای که مثلاً می‌رود قوانین طبیعت و معجزه را دارد در فلسفه. خب.

این حالا این وقتی که دارد این قوانین حاکم بر شریعت را به نوعی دارد مقایسه می‌کند با نچرال لا، یعنی حق متذکر نیست که می‌تواند یک چیزی حق فراتر از یعنی معجزه احتمالاً به قوانین طبیعت یک چیزی فراتر از آن‌ها می‌شکنه ولی یک چیزی فراتر از این قوانین به این شریعت وجود داشته باشد که از علی بودنش را از بین ببرد، از اولی بودن‌ش را از بین ببرد.

یعنی دارد ادعا می‌کند که قوانین شریعت اولی نیستند. مثلاً می‌تواند یک شریعت دیگه‌ای بیاید و نسبتش به مثلاً قوانین شریعت یهود مثل حالا مثلاً یک معجزه‌ای باشد که شکسته قوانین طبیعت. من راستش خیلی متوجه این نکته صحبتتون نمی‌شم.

اولاً شما هم متوجه این هستید که این آدم خیلی قدیمی‌تر از این حرف‌هاست که مثلاً فرض کنید این بحث‌های جدید مربوط به نچرال لا و این‌ها را دیده باشد. این آلبو. آدم خب خیلی قدیمی‌ایه.

آدم قرون وسطایی به اصطلاح. و بله یعنی یک خورده در این موضوعات جدید وارد نمی‌شود و ایرادی هم به عرضش نیست که قوانین جهان، ببینید آن نکته حرف این است.

یعنی همین الان شما من فکر می‌کنم در بحث‌هاتون، در حرف‌تون یک جوری به این اشاره کردید که شاید شریعت مثلاً نه اینکه دقیقاً این جمله را گفتید، از حرف‌تون من این‌جوری استنباط می‌کنم که تو ذهنتان این است که خب شریعت ممکن است تغییر کند. شریعت چیز دیگه‌ای باشد.

ازلی بودن شریعت در نگاه یهود

یهودی ها این‌گونه نگاه نمی‌کنند مسلمان ها یک دورایی به دلائلی که در قرآن ذکر شده این مسئله قبول دارند که شریعت هایی وجود داشته ولی یهودی ها این‌گونه نگاه نمی‌کنند یهودی ها آن حالت ازدریعبدی بودن شریعت و توراتشون خیلی خیلی تو اقایدشون اصاسی تر از آن چیزی که ما نسبت به مثلا فرسون شریعت خودمان قایده در اسلام یک جوری به عبدی بودن شریعت قائل هست ولی عزدی بودن یک دورایی معنی چیست ما می‌دانیم که قبل شریعتهای دیگر از طرف خداوند به بودید آمده بنابراین مشابه این ادعایی که آلگاداری می‌خواند را ما نداریم در مثلا ببخشید در مورد شریعت نداریم ولی می‌دانید که در مورد قرآن داریم قرآن نتناد در و رفاه و فرد در خود قرآن

به نوع این ادعاله که من داشتم حرف می‌زادم به ذهنم نسید ولی گذشتم از اینکه موضوع را بگویم چون این آیه ای که می‌گوید که در ابتدای سوره ار رحمان می‌گوید ار رحمان قرآن نازل شده را می‌بینیم یک چنین اعتقادی برام در یهودی ها نسبت حتی شریعت می‌تواند وجود داشته باشد برای اینکه شریعتشون را نقود ندارند که چیزی قبلش بوده یا چیزی بعدش آمده باشد برام ما در چنین نقوده این نسبت به شریعت خودمان نیست خب بگذارید الان برس به شریعت رسید من یک نقداش شریعت یهود بهتان از تورات بله خود کارش تقییم بکنیم من یادسه قبل از این جایی شروع کردم که سعی کردم یک جایی باشد که جالب باشد مثلا آداب نماز کندنشون مخصوصا روز شنبه شون و شاید درست نیمید که از همین جایی شروع کنم که الان دارم از تورات در روز می‌خوانم این مهمترین در واقع احکامیه که من شاید همشو به طور کامل برایتان بخوانم بخوانم.

از اینکه یک ستون کامل در توراته که تا آخرش همه در فرمان در آقایی می‌خواند. بله تصمیم این تصمیم باب پنجام تصمیم است. که دارد به اصطلاح در فرمان می‌گوید و در همین قطعه به روزوشنبه که اشاره می‌کند با همان دیدگاه در خود تورات با همان دیدگاه ارتباطش با خروج در روگه من به عنوان واسطهی به این شما و کلاون اشتادم زیرا شما از آن آتش نیترسیدید و بالای کوه پیش آن نرفتید او با من سخن گفت و من قوانینش را به شما سپادم. من دهرماش شروع نشده برای هر طور من این صحبت را در قرآن یک خلاف این هست.

این‌ها خواستن لفتن تو کوه و خداوند در واقع یک جوری تجلی کرد این‌ها مردند دوباره زنده شدن. اینجا یک جورهایی اینگار روایتی که دارد می‌شود خیلی اشارهی به آن نکله نمی‌کند. می‌گوید شما به تو کوه من این مدید بدانید فرض و من با مرا باسطه این کار کردم او با من سخن گفت و من قوانیناش را به شما سپردم.

آنچه فرمود این است. این ده فرمان مصنف ده فرمان. من خداوند خدای تو هستم همان خدایی که تو را از اصارت و بندگی مصر آزاد کرد. تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد. فرمان اولی که معادل لا اله الا سلام مسلمانان عزیز..

ده فرمان و ممنوعیتبت

معرفی خداوند و اینکه خدا غیر از خدا نباید بگیرید. هیچ‌گونه بتی به شکل حیوان یا پرنده یا ماهی برای خود درست نکن. در برابر آن‌ها زانو نزن و آن‌ها را پرستش نکن. زیرا من که خداوند خدای تو می‌باشم، خدای غیوری هستم و کسانی را که از من نفرت دارند مجازات می‌کنم. این مجازات شامل حال فرزندان آن‌ها تا نسل سوم و چهارم نیز می‌شود.

اما بر کسانی که مرا دوست بدارند و دستورات مرا پیروی کنند تا هزار پشت رحم رحمت می‌کنم. از نام من که خداوند خدای تو هستم سوءاستفاده نکن. اگر نام مرا با بی‌احترامی بر زبان بیاوری یا به آن قسم دروغ بخوری، تو را مجازات می‌کنم. روز سبت را به یاد داشته باش و آن را مقدس بدار.

من که خداوند خدای تو هستم این را به تو امر می‌کنم. در هفته شش روز کار کن ولی در روز هفتم که سبت خداوند است هیچ کاری نکن. نه خودت، نه پسرت، نه دخترت، نه غلامت، نه کنیزت، نه مهمانانت و نه حتی چهارپایانت. غلام و کنیزت باید مثل خودت استراحت کنند.

به یاد آور که در زمین در سرزمین مصر غلام بودی و من که خداوند خدای تو هستم با قدرت و قوت عظیم خود تو را از آنجا بیرون آوردم.

به این دلیل است که تو به امر به تو امر می‌کنم سبت را نگه دار. یادآور لطفی که خداوند برای خروج از مصر در واقع انجام داد نه آن داستان هفت روزه، شش روزه خلقت و روز هفتم که ابتدای تورات آمد.

این چیزی که در خود تورات این شکلی ذکر شد. سه تا حالا فرمان اینجا به نظر می‌رسد گفته شده. چند شمردی؟ چند تا؟ چهار تا باید حساب بکنیم.

یکی لا اله الا الله بله یعنی آن بت نپرستیدن فکر می‌کنم مثلاً یک جور فرمان دوم حساب می‌شود که از خود پرستش خداوند حالا به هر حال من تا آخرش بشمارم فکر کنم ۱۰ تا نمی‌شود آخه. یک جوری ۱۰ تا را می‌شود. خب این سوم سومین یا چهارمین فرمان در مورد روز شنبه است. بعد پدر و مادر خود را احترام کن.

زیرا این فرمان خداوند خدای توست. اگر چنین کنی در سرزمینی که خداوند خدایت به تو خواهد بخشید عمری طولانی و پربرکت خواهی داشت. مشابه همین تو تعلیمات اسلامی هم هست که احترام پدر و مادر باعث مثلاً طول عمر می‌شود و اگر کسی به پدر و مادر خودش بی‌احترامی بکند یک روایت‌هایی هست که اگر کسی پدر خودش را بکشد به مرگ ناگهانی مثلاً عمرش کوتاه می‌شود.

این خیلی معروفه که مثلاً می‌گویند از آثار وضعی یک چنین گناهی این است که عمر کسی که پدر خودش را بکشد طولانی کوتاه می‌شود.

احترام والدین و احکام کوتاه

اینجا در به هر حال حرف از درک بخشیدن و عمر طولانی در اثر احترام پدر و مادر هست. خب بعدی چیزها با سرعت گفته می‌شود. قتل نکن، زنا نکن، دزدی نکن، دروغ نگو، چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش، به فکر تصاحب غلام و کنیز و گاو و الاغ و زمین و اموال همسایه‌ات نباش.

پنج تا کوتاه، پنج تا هم باید بلند باشد دیگر. حالا شما می‌توانید آن حکم آخر را که چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش، این را یک حکم بگیرید، به فکر تصاحب غلام و کنیز نباشید یک حکم دیگر بگیرید. این دو تا فرمان، چهار تا کوتاه گفتم، چهار تا بلند. خیلی ۱۰ تا.

واقعاً من کسی که به ۱۰ فرمان توهین بکند دیگر هیچی دیگر. نه تنها عمرش کوتاه می‌شود. و این در این قطعه و این چند باری که در تورات تکرار می‌شود مهم‌ترین در واقع تعالیم یهودی هستند دیگر که می‌بینید که به غیر از روز شنبه‌اش محور همه ادیان به اصطلاح به حساب می‌آید.

شما تو دین اسلام هم همین لا اله الا الله را دارید و بگذارید من انگیزه‌های پنهانی خودم را از اینکه دارم ۱۰ فرمان را با طول و تفصیل برایتان می‌خوانم را بگویم. قرار است که در مورد سوره اسراء صحبت بکنیم و سوره اسراء یک شهرتی دارد به اینکه در آن به نوعی معادل ۱۰ فرمان هست.

یعنی از یک جا از آیه و غذا ربو که الله تعبدو الهی‌ای را و بالوالدن احسانه از آیه لا تج علم الله اله ام آخر فتخ اودم از نومم مخزودا و غذا ربو که الله تعبدو الهی‌ای را شروع می‌شود یک سری فرامین در روگو گفته می‌شود که ما هسته اصلی همه احکام الهی که در اسلام آمده تا دوباره به جایی می‌رسد که با همین سفق و سیاه تفاوت ده فرمان با آنجا این است که دوباره آخرش یک بار دیگر تحکید بر توحید هست که لا تجعلم الله اله ام آخر.

این قطعه به حال یک جور ناگذیری با توجه به اینکه فضای سوره اصرار حالت مقایسه بین اسلام و یهونگیت را دارد از اولش این اقوام از چه؟

احکام زنده در برابر متن تورات

می‌دانید یعنی یک جور آدم به هر حال در این فضا قرار می‌گیرد که این از تعالیم قبل از خودش از تورات نفرم قدیلتره بهتر است تاییدارتره بنابراین بیرفت نیست که آنجا در آن سوده حرف از این می‌زنند که اینجا یک چیز معادل ده فرمان در واقع در اسران هست شما این چیزهایی که اینجا آمده را کاملا در احکام دیگر اقاران هم می‌بینید جاهایی که خلاص احکام گفته می‌شود توحیل همیشه در با توحیل احترام پدر مادر و این‌ها هست اینجای خود مفصل دیگر شاید دو صفحه مثلا پولی کشیده تا گفته بشویم من اگر اجازه بدهید به جایی که بروم سراغون کتابی قسمتهایشو باز بایدون بگویم که این چیزی که در تورات آمده فرقش با این احکامی که در این کتاب آنترمند نه در تورات آمده نه حتی شاید راحت بتوانید شما ریشه های تلمیلی هم برایش پیدا بکنید این بیشتر به اصدار حالت پلیدار شناسانه دارد این که الان یهودی ها این کار را می‌کنند یعنی این سنت هایی دارند حتی گاهی اشاره می‌کند به اینکه اصلاح به اصلاح روش های اصلاحگرانه و نافذ کار و این‌ها آن‌ها چه کار می‌کنند چیزهایی که متابقه با شهر ارتدکس هم ممکن است نباشد برابر این جالبی خودش را دارد اینکه اصل ارکام هست تو خود تورات مثلا این چیزهایی ببینیدم جالب است بر من شخصا این‌ها

جالب کرد برخاطر اینکه با یک احتمال خوبی می‌شود فرض کرد که این‌ها واقعا احکامی هستند که از ذره خداوند آمدند با یک درست دادی خطایی اگر شما می‌خواهید این‌گونه فرض کنید چرا به طور سنتی ده فرمان تصفید شده بله من بدون بازغاله هستم مسیحی هم ده فرمانو به عنوان اصل به اسطلاح شریعت و حکمتونی هم میپذیرندید ده فرمانو تو شهرهای ماجرای شیر و بوشت و نرگانیست سوال داری سخت از من نپرسید طب اینشان با من در فرمان این فرامونی باید ترکیم کنیم خوب در همین کتاب کتابی من که کتاب دیگر می‌خواهم بکنم یک قسمتی که حکمیست و چند قسمت که نرود به حکمی بازیاش نمیذارم جاده بروم و سندنی هم باید بیشتر از بند شش از بند شش، بگذار دو تا پاراگراف اولش را می‌خواهم بخوانم.

خداوند، خدایتان به من فرمود که تمامی قوانین را به شما که تمامی این قوانین را به شما تعلیم دهم تا در سرزمینی که به زودی وارد آن می‌شوید، آن‌ها را به جا آورید و بدین ترتیب شما و پسران و نوادگانتان خداوند خدایتان را با اطاعت از کلی است احکامش در تمام طول زندگی خود احترام کنید تا عمر طولانی داشته باشید.

بنابراین ای اسرائیل به هر یک از فرامین به دقت گوش کنید و مواظب باشید آن‌ها را اطاعت کنید تا زندگی پربرکتی داشته باشید. اگر این دستورات را به جا آورید در سرزمین حاصلخیزی که در آن شیر و عسل جاریست، همچنان که خداوند خدای پدرانتان به شما وعده فرمود، قوم بزرگی خواهید شد. ای بنی‌اسرائیل گوش کنید.

تنها خدایی که وجود دارد خداوند ماست. شما باید او را با تمامی دل و جان و توانایی خود دوست بدارید. اینکه مسیحی‌ها بانی این شعار اینکه باید خداوند را با تمام جان خودتان دوست بدارید نیستند در یک مقدار من حقیقتش این را به این دلیل دارم می‌خوانم که شرع یهود به خشک بودن و اینکه فقط مثلاً همین ظواهر را رعایت کردن و این‌ها شاید شهرت دارد. اساس اساس دین یهود عشق به خداوند.

عشق به خدا و آموزش احکام

مثل هر دین دیگه‌ای که این را در واقع تبلیغ می‌کند و اگر قرار است که احکامی رعایت بشود به احترام و عشق به خداوند و حالت شکرگزاری که این احکام قرار است رعایت بشود.

یهودی‌ها اصلاً این شکلی نیست که نمی‌خواهم بگویم شما این در فرمان را می‌خوانید بلافاصله بعدش حرف از این است که کیفیتش باید این‌گونه باشد که با تمام جان و دلتون در واقع خدا را دوست بدارید.

این قوانینی که امروز به شما می‌دهم باید دائم در فکرتان باشد. آن‌ها را به فرزندان خود بیاموزید و همیشه درباره آن‌ها صحبت کنید، خواه در خانه باشید، خواه در بیرون، خواه هنگام خواب باشد، خواه خواه اول صبح. آن‌ها را روی انگشت و پیشانی خود ببندید، آن‌ها را بر سر در منازل خود و دروازه‌هایتان بنویسید.

من دفعه قبل گفتم که از این قطعه چه احکامی در واقع در آمده. خونه‌های یهودی همه‌شان یک چیزی دارند به اصطلاح یک آرمشون در واقع این است که در اصلی حتی بعضی از درهای در خانه یک دعایی را در یک چیزی می‌ذارن آنجا نصب می‌کنند و همین‌طور موقع عبادت‌هاشون اینکه یک چیزهایی به پیشانی‌شون بازوشون این‌ها می‌بندند جزو آیین‌های یهودیه که یک منشأ توراتی دارد.

حالا یک قطعه‌ای هست تحت عنوان انتظار خدا از قوم اسرائیل. این در باب دهم. تو باب دهم توضیح داده می‌شود که هم در تورات هم در قرآن شما می‌خوانید که بعد از اینکه موسی رفت به کوه طور حالا یا سینا یا حوری و برگشت و دید که مردم گوساله پرست شدن، عصبانی شد الواح را شکست.

در باب ۱۰ تثنیه این گفته می‌شود که یک بار دیگر خداوند در فرمان را روی دو تا لوح سنگی به موسی می‌گوید که دو تا لوح سنگی با خودت بیار و مجدداً می‌گوید من روی آن لوح‌ها همان فرامینی را که روی لوح‌های اولی بود و تو آن‌ها را شکستی دوباره خواهم نوشت. آنگاه آن‌ها را در صندوق بگذار.

این صندوق همونیه که الان در بیت‌المقدس دارند دنبالش می‌گردن. تمام زیر زمین‌شون دارند حرف می‌زنند بلکه پیدا بشود. صندوق گم شده بفرما. بله. بله. حرف از شکستن نیست ولی حرف از این است که الواح را انداختن اصلاً. بله حالا بستگی به این تصوریه که ما از الواح و قدرت حضرت موسی داریم. چون خود حضرت موسی در قرآن بسیار قدرتمنده.

بنابراین ممکن است این الواح مثلاً قطرشون ۱۰ سانتی‌متر باشد یا از این الواح خیلی شکننده‌ای باشند که بله قطرشون مثلاً خیلی ظریف کار شده باشند. این بستگی دارد. ایشان نظرشان این است که الواح افتادند و شکستن.

یک مقداری با توجه به شباهت آن داستان با تورات به نظر به هر حال حالا من قبول دارم که تو قرآن لفظ شکستن الواح به این شکلی که تو تورات گفته می‌شود نیامده. ولی نکته این است که در تورات دو بار الواح داده می‌شوند ولی در قرآن دو بار نیست.

الواح دوباره و انتظار خدا

ذکر نمی‌شود. بله دوباره دو تا لوح دستور می‌دهد با خود دو تا لوح سنگی بیار و مجدداً روش می‌نویسه. پیشرفت تکنولوژیکی خاصی در این فاصله اتفاق نیفتاده. در باب دهم قسمت دوم یک قسمتی هست که سر فصلش انتظار خدا از قوم اسرائیل که من یک تیکه‌اش را می‌خواهم برایتان بخوانم بعدش یک سری احکام هست این‌ها را می‌گویم که ان‌شاءالله رعایت بکنید.

انتظار خدا از قوم اسرائیل. اکنون ای قوم اسرائیل خداوند از شما چه می‌خواهد جز اینکه به سخنان او به دقت گوش کنید و برای خیر و آسایش خود فرامینی را که امروز به شما می‌دهد اطاعت کنید و او را دوست داشته با تمامی دل و جان او را پرستش کنید.

زمین و آسمان از آن خداوند خدا به شماست با وجود این او آنقدر به پدرانتان علاقه‌مند بود و به حدی ایشان را دوست می‌داشت که شما را که فرزندان آنها هستید انتخاب نمود تا بالاتر از هر ملت دیگری باشید همچنان که امروز آشکار است. بنابراین دست از سرکشی بردارید و با تمام دل مطیع خداوند شوید.

من این تیکه را دارم می‌خوانم که ببینید در تورات چه صراحت وجود دارد در برگزیده بودن بالاتر از هر ملت دیگری بودن همچنان که امروز آشکار است و در واقع ویژگی‌هایی که در تورات در مورد قوم بنی‌اسرائیل بارها ذکر شده منتها در واقع اینجا صراحت خیلی واضحی دارد. بفرمایید. بله من که موافقم کلاً. بله؟

من در مورد این موضوع فکر می‌کنم بحث کردم دیگر به هر حال در قرآن حرف از اینکه به نوعی این‌ها به دلیل برگزیده بودن این قوم که رسالت خاصی را در آن مقطع زمانی در هر قرآن قبول دارد که به دوش گرفتن یک جور حالت برگزیدگی دارند به اضافه اینکه وقتی حرف از فضیلت زده می‌شود تو قرآن فضلناکم علی مثلاً علی العالمین به نوعی به یک جور برتری‌های خاص در مورد این قوم هم اشاره دارد می‌شود.

بفرمایید. بله این همه من خواندم آخرش هم از این حس را داشت دیگر همه‌اش حرف این است که این خدایی که دارد با شما سخن می‌گوید بر شما آشکار شده بر پدرانتان آشکار شده و عهدی بسته خدای همه است.

خدای شما نیست یعنی در تورات تو تورات به وضوح حرف از این است که خدایی به غیر از این خدایی که دارد با شما سخن می‌گوید نیست. مثلاً از این هست که این کار را بکنیم تا زندگی پربرکتی داشته باشیم. بله این‌جوری هست.

خب این تفاوت‌هایی دارید پیدا می‌کنید بین مثلاً لحن تورات با چیزی که تو قرآن آمده. خب من موافقم که چنین تفاوت‌هایی وجود دارد. خب من باب ۱۲ مکانی معین جهت عبادت. خب من برای هر کدام از این قسمت‌ها یک دلیلی دارم که دارم می‌خوانم.

نابودی بت‌خانه‌ها در سرزمین

حالا به غیر از این بعضی‌هاش یک احکامیه که مهم‌ان. وقتی به سرزمینی می‌رسید که خداوند خدای پدرانتان آن را به شما داده است باید این اوامر را تا وقتی که در آن سرزمین زندگی می‌کنید اطاعت نمایید. در هر جا که بت‌خانه‌ای می‌بینید چه در بالای کوه‌ها و تپه‌ها چه در زیر درختان باید آنها را نابود کنید.

قربانگاه‌های بت‌پرستان را بشکنید ستون‌هایی را که می‌پرستند خرد کنید مجسمه‌های شرم‌آورشان را بسوزانید و بت‌های آنها را قطعه‌قطعه کنید و چیزی باقی نگذارید که شما را به یاد آنها بیاندازد. مانند بت‌پرستان در هر جا برای خداوند خدایتان قربانی نکنید بلکه در محلی که خودش در میان قبیله‌های اسرائیل به عنوان عبادتگاه خود انتخاب می‌کند او را عبادت نمایید.

این یکی از ویژگی‌های شریعت یهوده که مرکزیت فوق‌العاده‌ای دارد آن عبادتگاه اصلی که وقتی که این عبادتگاه نباشد یک بخشی از شریعت یهود قابل اجرا نیست بنا به همین احکامی که در تورات هست. دقت می‌کنید؟ شما اگر مثلاً فرض کنید در مسجد الحرام را ببندن یکی از احکام که حجه خب چیز می‌شود به اصطلاح که در هر مسلمان این از طول عمرش یک بار باید برود حج.

ولی در مورد یهودیت این‌گونه نیست. احکام سالانه‌ای وجود دارند که بستگی دارند به وجود آن معبد. معبد خاصی که در آن عبادت‌های خاص باید انجام بشود. اعیادشون، قربانی کردن، این‌ها همه باید در آن معبد اجرا بشود و این بند تسمیه با این باب در کتاب تسمیه همین است دارد صراحت همین است.

که بت‌خانه‌ها را بشکنید، جاش یک معبد بسازید، بعد یک سری احکام هست که حالا تو این معبد چیکارایی می‌توانید بکنید، چیکارایی نمی‌توانید. قربانی‌های سوختنی و سایر قربانی‌ها، عشر دارایی‌تان، هدایای مخصوص، هدایای نذری، هدایای داوطلبانه و نخست‌زاده‌های گله‌ها و رمه‌هایتان را به آنجا بیاورید. این‌ها همه احکامی‌ان که تعطیلن به دلیل نبودند معبد.

قربانی سوختنی یکی از مهم‌ترین عبادت‌ها و متداول‌ترین عبادت‌ها، فرکانس زیادی در عبادت‌های قوم یهود دارد، قربانی کردن. با یک آیین‌های خاص. که یک نوع از قربانی‌ها، قربانی سوختنی. قربانی‌ای که قربانی می‌شود و آتیش می‌زنند. چیزو به اصطلاح جسد حیوان قربانی شده را بعد از قربانی کردن.

و من برای اینکه تعجب نکنید، فکر نکنید این‌ها احکام من درآوردی که مثلاً یهود برای خودش ساخته و واقعاً بوده، جزو احکام الهی بوده، می‌خواهم یک اشاره‌ای بکنم به اینکه شما در قرآن این را می‌بینید که در الان مسلمان‌ها همان سالی یک بار در عمر وقتی که می‌روند در حج واجبه برایشان که یک قربانی بکنند.

ولی در شریعت یهود این‌گونه نیست. انواع و اقسام در واقع قربانی‌ها داریم که در اعیاد یا به دلیل مثلاً فدیه دادن گناهان و این‌ها شما باید قربانی بکنید. و در قرآن شما می‌بینید که در داستان هابیل و قابیل در ابتدای خلقت مسئله قربانی هست.

قربانی و آتش در قرآن و تورات

بله؟ نه، در قرآن حرفی از سوزاندنش نیست. ولی تو قرآن مثلاً اشاره به اینکه از پیغمبر می‌خواهند که که یاتینا به قربان تاکل النار هست. می‌گوید به هر حال، البته این تأیید بر این نیست که این مراسم سوزاندن جزو مراسم الهی بوده. چون متنی که دارد ذکر می‌شود به عنوان نکته مثلاً مثبت و شریعت و این‌ها نیست.

ولی به هر حال اینکه قربانی قربانی کردن جزو آیین‌های الهی بوده، شما می‌بینید که از زمان حضرت آدم در واقع پسرهاش در قربانی کردن از همدیگر را کشتن. بنابراین جزو آیین‌های الهی‌ای را و در متن تورات و شریعت یهود هم فوق‌العاده نقش مهمی دارد قربانی کردن. خب دیگر من بقیۀ حالا این قسمت را نمی‌خونم.

می‌خواستم همین تأکید بکنم که خب مثلاً می‌خواهد این قطعه را قربانی‌های سوختنی خود را نباید در هر جایی که رسیدید قربانی کنید. آن‌ها را فقط در جایی می‌توانید قربانی کنید که خداوند انتخاب کرده باشد. او در زمینی که به یکی از قبیله‌ها اختصاص یافته است، محلی را انتخاب خواهد کرد. که بعداً این اتفاق افتاد.

ماجرای معبد هم این‌جوری است که جابه‌جا شده در طول تاریخ بنی‌اسرائیل و بعد نهایتاً توسط داوود و سلیمان منتقل شده به اورشلیم و آن جایی که الان آن‌ها در واقع برایشان مقدسه، معبد ساخته شده قبل از داوود و سلیمان جای دیگه‌ای بوده.

خب بگذارید حالا برویم سراغ احکامی که اینجا آمده تا من یک مقدار هم از روی آن هم یک چند تا حکم برایتان بخوانم که شیوه خود شریعت یاد بگیرید.

شما نه با این باب چهاردهم که من دارم شروع می‌کنم، باب سیزدهم نهی از بت‌پرستیه که حالا با یک جزئیاتی گفته می‌شود. باب چهاردهم نهی از عزاداری به شیوه بت‌پرستان، شروعش. شما قوم خداوند هستید. پس هنگام عزاداری برای مردگان خود مثل بت‌پرستان خود را زخمی نکنید و موی جلوی سرتان را نتراشید.

شما منحصراًبه خداوند خدایتان تعلق دارید و او شما را از میان قوم‌های روی زمین برگزیده است تا قوم خاص او باشید. یکی بیاید این را به ایرانی‌ها و نمی‌دانم اینایی که در عزاداری‌ها از این کارا می‌کنند بگوید بابا این چند هزار سال قبل قرار شد دیگر از این کارا نکنند. که منظور از زخم نمی‌کردن، منظور چنگ انداختن به صورت و از این کارها نمی‌دونستم و بعداً یک قومی می‌آید که غمه می‌زند.

بله. بله. بله. بله. نگفت این کارها را نکنید. نگفتید نه. آن کارهای دیگر. بله آن کارهایی که آن موقع می‌کردند را الان هم نمی‌کنند دیگر. کارهای دیگر می‌کنند. خب، تیتر بعدی از همین باب چهاردهم، حیوانات حلال و حرام گوشت.

گوشت هیچ حیوانی را که من آن را حرام اعلام کردم نباید بخورید. حیواناتی که می‌توانید گوشت آن‌ها را بخورید از این قرارند: گاو، گوسفند، بز، آهو، غزال، یوز و انواع بز کوهی.

احکام خوراکی‌های حلال و حرام

هر حیوانی که سم شکافته دارند و نشخوار می‌کند می‌توانید بخورید. و اگر حیوانی این دو خصوصیت را نداشته باشد نباید آن را بخورید. بنابراین شتر، خرگوش و گورکن را نباید بخورید. این‌ها نشخوار می‌کنند ولی سم‌های شکافته ندارند. خوک را نباید بخورید چون با اینکه سم شکافته دارد، نشخوار نمی‌کند. حتی به لاشه‌اش این حیوانات نباید دست بزنید.

بعد از حیواناتی که در آب زندگی می‌کنند فقط آن‌هایی که بال و فلس دارند می‌توانید بخورید. تمام جانوران آبزی دیگر برای شما حرامند. همه پرندگان را می‌توانید بخورید به جز این پرندگان: عقاب، جغد، باز، شاهین، لاشخور، کرکس، کلاغ، شترمرغ، مرغ دریایی، لک‌لک، مرغ ماهی‌خوار، مرغ سقا، می‌دونستم همینو می‌گی. غره‌غاز، خودت نگو باشد. بابا این همه پرندگان هزار نوع‌اند.

این ۱۲ تا شد چقدر شما. کدومش را راضی، کدومش را می‌خواهید بخورید؟ عقاب مثلاً می‌خورید شما؟ جغد، باز، شاهین، لاشخور مثلاً، کرکس، کلاغ. یک دانه شترمرغ فقط الان خیلی متداول شده، حالا این شترمرغ هم نخورید. من حشرات بالدار به جز تعداد معدودی از آن‌ها نباید خورده شوند و حالا الی آخر.

آخرش نوشته که بزغاله را در شیر مادرش نپزید. بله. نمی‌دانم به هر حال اینجا وقتی نوشته، لابد می‌شناختن. شما تصورتون این است که شترمرغ یک حیوانیه که مثل خیلی‌های دیگر از استرالیا مثلاً آمده و این سندی که در اطراف شترمرغ زندگی می‌کرده. این حیوان کلاغ و لک‌لک و شهر را دیدن.

خب، شایعاتی وجود دارد که احکام حلال و حرام در شریعت اسلام از همین‌جا گرفته شده و در قرآن هیچ چیزی به غیر از گوشت خوک و مردار و خون تحریم نشده و تاکید هم شده. در من که می‌گویم شایعه‌ای وجود دارد به هر حال اینجا یک مسئله فقهی وجود دارد که آیا تحریم‌هایی که در اسلام هست واقعاً اوریجینال از احادیث آمده یا یک جوری وارد اسلام شده؟

که معلوم است علامه طباطبایی که اخیراً خیلی ازشان تجلیل می‌شود امسال نمی‌دانم چرا چون سالگرد خاصی هم نیست، بیست و هشتمین سالگرد فکر می‌کنم باشد ولی من هم تلویزیون برنامه‌ای در مورد ایشان هر جمعه‌ها پخش می‌کنه، چندین هفته است. همین که یک عالمه در سطح شهر عکس‌هاشون هست و خب برای من به هر حال برای من خیلی باعث خوشحالیه.

بله. سرگرم‌کننده. مردم که سرگرم هستند. ایشان در المیزان صراحتاً در مورد زیر یکی از همان آیات که اگر اشتباه نکنم سوره انعام می‌گویند که حالا در یکی از این سوره‌هاست می‌گویند که در قرآن یک چنین چیزی نیامده و صراحتاً گفتن که هیچ روایت معتبری هم وجود ندارد و این‌ها احکام توراته که وارد اسلام شده.

این چیزی است که تو المیزان هست و خب چون ایشان نظر فقهی خیلی آدم کلاً علامه طباطبایی درست ما به تفسیر قرآن و فلسفه و این‌ها می‌شناسیم ولی هیچ شک و شبهه‌ای در مثلاً دست داشتنشون و مثلاً در مخصوصاً در علم حدیث و در فقه و این‌ها نیست.

احادیث تحریم حیوانات

بنابراین اظهار نظر خیلی اظهار نظر ساده‌ای نیست که بشود ازش گذشت. و ایشان در واقع ادعاش این است که احادیث موجود در مورد تحریم بعضی از حیوانات معتبر نیست دیگر، جزو احادیث قابل اعتماد نیست. بفرمایید.

ببینید این خیلی سوال مهمی است که وقتی که مثلاً اگر ما بگوییم که تو قرآن فقط این سه چیز تحریم شدن، بنابراین بقیۀ چیزها حلالن، پس مثلاً حالا من سوال‌های بهتر می‌پرسم، غورباقه می‌شود خورد، سوسک می‌شود خورد، همه‌چیز، مثلاً می‌دانید دیگر، و سگ که چیز خوشمزه‌ایه حالا، کره، من یکی از دوستام رفته بود کره، آمده بود می‌گفت خب کره‌ای‌ها شهرت دارند به اینکه سگ می‌خورن و خب فکر نکن که سگ می‌خورن یعنی مثلاً حالا غذاهای یکی از غذاهاشون سگه که مثل در هر رستورانی می‌گفت بری، گرون‌ترین غذا مطلقاً غذایی که با سگ درست شده باشد، یعنی محبوب‌ترین غذای کره‌ای‌هاست که گرون‌ترینه، مثلاً حالت خیلی چیز دارد، پرستیژ دارد اصلاً سگ خوردن.

خب، ببینید یک بار حرف از این است که وقتی یک چیز، اول مگه همه‌ی چیزهایی که حلالن را ما می‌خوریم؟ ممکن است شما بگویید که من مثلاً یک چیزهایی را، ببین وقتی که شما تحریم می‌کنید، یعنی فردا اگر یک دارویی هم از یک حشره‌ای ساخته بشه، نمی‌توانید مصرف بکنید. برای اینکه آن حیوان حرامه. بنابراین خیلی، به نظر من این خیلی نکته مهمی است که واقعاً چه حلاله، چه حرامه.

من مطمئنم خودم هیچ علاقه‌ای به اینکه لاش‌خور مثلاً بخورم، یک چیزهای دیگر بخورم ندارم، ولی برای من مهم است که واقعاً این‌ها تحریم شدن یا نه، برای اینکه عواقبی دارد اگر تحریم نشده باشند، بعداً یک فوایدی مثلاً شما چیزهایی کشف بکنید که یک اکثر این حیوانات و گیاه‌ها و این‌ها یک کارخانه‌های طبیعی ساخت یک چیزهای شبیه دارو هستند.

بعداً شما یک عالم محدودیت ممکن است پیدا بکنید که محدودیت‌های دست و پاگیری‌ان. بنابراین صرفاً مسئله تحریم مسئله خوردن و نخوردن نیست. مسئله یک خورده ورای این است.

ممکن است من بعضی، مثلاً من یک بار همین موضوع را به یکی گفتم، گفت مثلاً قارچ سمی حلاله. همه‌چیز را می‌گوید می‌شود خورد دیگر، یک عالم چیزهای مسموم داریم. خب اگر فردا از این قارچ سمی یک دارو تهیه بشه، بله حلاله.

ولی اگر تحریمش بکنیم، آن‌وقت آن دارو را نمی‌توانیم مصرف بکنیم. بنابراین سفید قارچ سمی بخوریم. همان‌طوری که ما خیلی از حیوانات را باید یک پروسس بکنیم بخوریم، مثلاً وقتی می‌گوییم که گاو حلاله، حلاله که، ولی معنایش این نیست که شاخش هم بخوریم، نمی‌دانم گوشتش هم خام بخوریم.

موضوع این است که می‌شود این‌ها را پروسس کرد و مصرف کرد و ممکن است خیلی اتفاق‌ها در آینده بیفتد، این مسئله، مسئله حساسی بشود. مثلاً شاید، اِ، این اِ، چه می‌گن؟

آنفولانزای خوکی و واکسن

واکسن مثلاً چیز را، آنفولانزای نوع A را که قبلاً اسمش آنفولانزای خوکی بود را از یک چیز درست بکنند، از یک، می‌دانید قبل از اینکه وارد ایران بشود بهشان می‌گفتند آنفولانزای خوکی، از وقتی ایران اعلام کرد شد آنفولانزای نوع A. برای اینکه آخه چطور ممکن است ما آنفولانزای خوکی بگیریم؟

به هر حال، شما یک بار مثلاً ممکن است یک واکسنی را از یک موجودی بسازن، خیلی هم، الان مثلاً آنفولانزای نوع A را از یک حیوانی بسازن مثل لاش‌خور، شما بعداً نمی‌توانید بخورید. به هر حال به نظر من نکته مهمی است که این از نظر فقهی تحقیق بشه، ولو اینکه نخوایم بخوریم. آیا تحریم شده یا نه؟

من مخصوصاً اشاره می‌کنم، چند بار این را گفتم، بازم می‌گم، تو قرآن چندین بار ذکر شده که چرا حرام می‌کنید چیزی را که خداوند حلال کرده؟ من یادم نمی‌آید جایی نوشته باشد چرا حلال می‌کنید چیزی را که خداوند حرام کرده.

حالا خطاب به مسلمان‌ها که، می‌خواهم بگویم این انحرافه اگر یک چیزی حلاله و من بیام سخت‌گیری بکنم، بگویم که محض احتیاط حالا آن هم بگوییم نخورن، این هم بگوییم نخورن، آن کارم نکنند، بعداً یک دفعه می‌بینید که بعد از یک مدتی یک مشکلاتی پیش می‌آید که پیش‌بینی شده نیست.

حالا من به هر حال می‌خواستم بگویم که این احکام شباهتش به احکام اسلامی که تقریباً عمدتاً صدق می‌کنه، مورد قبول همه نیست که واقعاً این شباهت، شباهت واقعی است یا این‌هاست که وارد احکام اسلام شده.

قانون عشریه. احتمالاً خیلی‌هاتون شنیدید که یهودی‌ها به جای خمس، عشر مال خودشان را به یک طریق خاصی، بگذارید من بخوانم این قطعه را برای اینکه تصورتون از عشریه عوض بشود و آخرش هم یک نکته جالبی دارد. مثلاً یک پاراگراف اول این بخش قانون عشریه را می‌خواهم بخوانم. می‌گوید از تمامی محصولاتتان، هر ساله باید یک‌دهم را کنار بگذارید.

این عشریه را بیا بیاورید تا در محلی که خداوند، خدایتان به عنوان عبادتگاه خود انتخاب خواهد کرد، در حضورش بخورید. این شامل عشریه‌های غله، شراب، شراب تازه، روغن زیتون، نخست‌زاده‌های گله‌ها و رمه‌هایتان می‌باشد. منظور از این کار این است که بیاموزید همیشه خداوند را در زندگی خود احترام کنید.

اگر مکانی که خداوند به عنوان عبادتگاه خود انتخاب می‌کند به قدری دور باشد که به راحتی نتوانید عشریه‌های خود را به آنجا حمل کنید، آنگاه می‌توانید عشریه محصولات و رمه‌هایتان را بفروشید و پولش را به عبادتگاه خداوند ببرید.

وقتی به آنجا رسیدید با آن پول هرچه خواستید بخرید، گاو، گوسفند، شراب یا مشروبات دیگر تا در آنجا در حضور خداوند خدایتان جشن گرفته با خانواده خود به شادی بپردازید. در ضمن لاوی‌های شهرتان را فراموش نکنید، چون آنها مثل شما صاحب ملک و محصول نیستند. لاوی‌ها که از نسل لاوی، روحانیون در واقع یهودی هستند که در تورات رسمیت دارند.

کهانت، عشریه و بی‌ملکی

یعنی یکی از ۱۲ سبط روحانی شدند، کاهن شدند به اصطلاح، کهانت را به عهده گرفتند. این‌ها محدودیت‌هایی از نظر زندگی دارند. حالا من شاید جلوتر یک جایی پیدا کنم برایتان یک چیزی بخوانم. این‌ها نمی‌توانند صاحب ملک بشن، نمی‌توانند زیاد کار دنیایی بکنند، بنابراین درآمد ندارند. یک بخشی از عشریه به این‌ها تعلق می‌گیرد. دقت می‌کنید؟

چون من شباهت‌هایی می‌بینید بین این قوانین و قوانینی که ما داریم، دارم روش تاکید می‌کنم که شباهت از آن نظر آن تعلق گرفتن دارد ولی از نظر اینکه ملک و این‌ها ندارند، نمی‌کنند شباهت دیگر ندارد. سال بخشیدن قرض‌ها، این نه چیزهایی که به نظرم یک خورده عجیب می‌آید برایتان، این بعداً نمی‌آید بهش اشاره بکنم. در پایان هر هفت سال باید تمام قرض‌های بدهکاران خود را ببخشید.

حالا دیگر بقیه‌اش را بروید بخوانید. این یک چیزه، این به اصطلاح یک بند در باب ۱۵ تثنیه است. بخشش مطالبات مردم، من دیگر جزئیاتش را نمی‌گویم. رفتار با غلامان، این یک بند دیگه‌ست. هرگاه غلامی عبرانی بخرید، چه مرد باشد چه زن، باید پس از شش سال خدمت در سال هفتم او را آزاد نمایید. بله؟ بله، در سال هفتم، یعنی سال هفتم.

سال این‌ها قوانین سال هفتم هست. یعنی چه؟ یعنی وام مثلاً نمی‌توانند بگیرن؟ حالا بروید بخوانید دیگر. این‌ها احتمالاً باید حدس بزنید که این‌ها چقدر بعدها جزئیات پیدا کرده و به هر حال شرایطی دارد که چیکار، ولی اینجا خیلی با صراحت، من واقعاً این صراحت دیگر اول تا آخرش هم عرض نمی‌شه، ولی خب این مواردی را استثنا می‌کند.

کلاً ادیان آخه همین‌جوری‌ان که احکام می‌زنن، خودشان می‌مونن که خب سخت. خیلی خیلی من فکر نمی‌کنم که مثلاً این مسئله بخشش قرض معنی‌دار باشد برای یهودی‌ها. چون من جلوتر نرفتم و در خود تورات می‌گوید که این حکم در مورد یهودی‌هاست، بین خودشان. نه در مورد همه آدم‌ها. ولی من بعید می‌دانم یهودی‌ها در بین خودشان هم قرض را بعد از هفت سال ببخشن.

یعنی یک نفر اگر هفت سال بتواند مقاومت کند، بعدش دیگر ندارد دیگر، کار تمومه. آره، مثلاً سال ششم اگر نداد، دیگر کشتنش دیگر. ولی اگر یک سال هفتم برسد دیگر، قرض بخشیده می‌شود. اینکه این‌ها به چه شکلی دراومده، من خیلی راستش به اصطلاح ندارم. بعید می‌دانم که به این شکل صریح که اینجا آمده عمل بشود.

حالا بگذارید این را در سال هفتم او را آزاد نمایید. این قانون بردگی در توراته. او را دست خالی روانه نکنید، بلکه هدیه‌ای از گله و غله و شراب مطابق برکتی که خداوند خدایتان به شما بخشیده است به او بدهید.

خب، بگذارید این قطعه را بخوانم برای انعکاسی که در زبان و ادبیات ما داشته. اگر غلام عبرانی شما نخواهد برود و بگوید که شما و خانواده‌تان را دوست دارد و از بودن در خانه شما لذت می‌برد، آن‌وقت او را دم در برده با درفشی گوشش را سوراخ کنید.

غلام حلقه‌به‌گوش و نخست‌زاده

این معنی غلام حلقه به گوشه. که غلامی که نمی‌خواد از پیش چیز خودش برود. همین گفتم، مگه نشنیدید؟ این یک آیین یهودیه که برای کسی که می‌خواهد پیش ارباب خودش بمونه بعد از هفت سال، به معنای جزو شرعه که اجرا بشود. این مثلاً در واقع علامتی می‌خورد که این دیگر به طور دائم مثلاً قرار است تو این خانواده زندگی بکند.

در مورد نخست‌زاده‌های، نخست‌زاده‌ها که می‌دانید کلاً در آیین یهودی ویژگی خاصی دارند. مثلاً اینجا یک بندی در مورد نخست‌زاده‌های گاو و گوسفند هست. حتی گاو آب و گوسفند اولین زایششون متعلق به خداوند. نخست‌زاده انسان هم به این معنی متعلق به خداوند و احکام خاصی. در مورد عید فصح، عید هفته‌ها و عید سایبان‌ها اینجا سه تا بند وجود دارد.

من بخوانید این‌ها را ولی چون تو آن کتاب بعداً این اعیاد را به معنی واقعی که الان چه کار دارند می‌کنند بهتر توضیح می‌دهد من ترجیح می‌دهم که این قصه‌ها را از در کتاب برایتان بخوانم. بند ۱۸ که احتمالاً مورد علاقه‌تونه، صحن کاهنان و لاویان. کاهنان و سایر افراد قبیله لاوی نباید در اسرائیل ملکی داشته باشند.

بنابراین شما باید با آوردند قربانی‌ها و هدایا به قربانگاه خداوند زندگی ایشان را تأمین کنید. این قانون شرع یهوده که یک خانواده‌ای در واقع وجود دارند که نشان می‌دهد که اصلاً کهانت دست لاوی که کهانت در آن قرار داده می‌شود. بگذریم به هر حال. حداقل شروع‌هاشون را می‌خوانم که آها این هم برایتان جالب است اگر نشنیده باشید. شهرهای پناهگاه.

هنگامی که خداوند خدا این‌ها قبل از احکام قبل از رفتن و مستقر شدن در ارض مقدسه. در زمان موسی دارد این شریعت نازل می‌شود. بنابراین همه‌اش گفته می‌شود که وقتی رفتید آنجا این کارها را بکنید.

وقتی معبد ساخته شد، فلان کار را انجام بدهید. این‌ها را فعلاً در زمان آن مثلاً چه سالی که بوده از ارض مقدس رفتن، طبعاً انجام نمی‌دادن ولی احکامش نازل شد. شهرهای پناهگاه، این باب ۱۹ است.

هنگامی که خداوند خدایتان قوم‌هایی را که باید سرزمین‌شان را بگیرید نابود کند و شما در شهرها و خانه‌هایشان ساکن شدید، آنگاه باید سه شهر به عنوان پناهگاه تعیین کنید تا اگر کسی تصادفاً شخصی را بکشد، بتواند به آنجا فرار کرده و در امان باشد. سه تا شهر جزو شریعته.

سه تا مکان باید وجود داشته باشد برای پناه بردند در صورتی که برای اینکه این رسم که وقتی یک کسی را می‌کشه، انتقام را بلافاصله مثلاً ممکن است بگیرند دیگر. حالا تصادفاً اگر کشته شده کشته باشد یک نفر، طبق شریعت یهود حکمش اعدام نیست. باید مثلاً دادگاهی باشد و این‌ها. بنابراین یک جاهایی باید باشد که این‌ها بتونن بهش پناه ببرند.

شهرهای پناهگاهو ماه حرام

کسی حق ندارد تو آن شهرها دست به قتل بزند. شما مشابهش در اسلام مسئله چهار ماه حرام که چهار تا زمان وجود دارد که در آن جنگ و خونریزی حرامه را می‌دانید که هیچ اصلاً شما می‌دانید کدام ماه‌هاست؟ کسی رعایت نمی‌کند آخه اصلاً. ما خودمان بله. این ماه قبل از اسلام است ماه حرام.

ماه حرام که گفته می‌شود نیست. شما مثلاً ماه حرام تو اسلام در اسلام یک چنین احکامی هست. دلیلش هم این است که این‌ها احکامی‌ان که در واقع از زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل موندن. خیلی از چیزهایی که در بین اقوام عرب بود، منشأ الهی داشت مثل خود خانه کعبه و حج. منتها ببینید صورت‌های عجیب و غریبی دراومده بود.

مثلاً قوانین عجیبی داشتن در مورد اینکه اگر یک دفعه یک نفر را کشت باید چه کار کند. و این‌ها خب خیلی بخش عمده‌ای از این چیزهایی که اضافه شده بود در واقع حذف شده. چند تا چیز باقی مانده. اصلش حجه دیگر. حج آیینی بود که اقوام عرب انجام می‌دادن.

منتها به شکل‌های خیلی عجیبی و جالب این است که مثلاً شما در قرآن این را می‌بینید که برای مسلمان‌ها شک و شبهه وجود داشت که آیا مثلاً سعی بین صفا و مروه را این‌ها اضافه کردن یا بوده؟

که قرآن با یک لحنی می‌گوید که مثلاً ان الصفا و المروه من شعائر الله. مثل اینکه دارد جواب این را می‌دهد که شک وجود دارد که این مال بت‌پرست‌هاست. جزو آن اضافاته.

یا مثلاً در قرآن می‌خوانید که این‌ها حج‌شون مکاء و تصدیه است. مثلاً می‌آیند اینجا با این‌ها کف می‌زنن، یک کارهای عجیب و غریبی می‌کنند. این‌ها جزو شریعت ابراهیمی نبوده و حذف شده.

ولی اصل طواف، سعی بین صفا و مروه و کل آیین حج، آیین الهی بود و مشابه در واقع همان مسئله معبد در یهودی‌هاست که از جمله به هر حال ماه حرام هم این شکلیه که مسلمان‌ها اعتقادشون این است که جزو آیین‌های الهی‌ای را.

بله. بله. منظورم کعبه است. بله خب. آها مکان مکان تحریم شده. اصلاً ما یک حج اصولاً من قبلاً هم یادتون فکر کنم به این نوشتم. حج آیین چیزی دیگر. دوگانه جهاد در اسلام. یعنی یک جور تمرین صلح مطلق.

حج، صلح‌طلبی و ذوالفنون

پسر سرکش و سنگسار

شما اصلاً در حالت احرام پشام اگر بیاید بهتان حمله بکند نباید از خودتان دفاع کنید طوری که آن آسیب ببیند یک جورهایی باید اگر می‌خواهید نشسته دارد نیشم می‌زند با احترام ببینید شما این حالتی که هست که بودایی ها دارند که اصولا معتقد به اینن که نباید هیچ موجود زنده ای را کشت و سعی می‌کنند در تمام عمرشون این را رعایت بکنند در اسلام این نیست که شما حق ندارید هیچ موجود زنده ای را بکشید و بخورید و این حرف‌ها ولی به هر حال یک نشانه ای از اینکه یک تمرینی مثل اینکه یک در یک لحظه ای وقتی که تو حالت احرام هستید این وضعیت پیش بیاید درست نقطه مقابل جهاده دیگر در این کلا قرار است که مسلمان‌ها یک چیزی داشته باشند حالا چه می‌گویند ذوالفنون باشند قدرت جنگ داشته باشند ولی حالت صلح طلبی هم تجربه بکنند حج به هر حال یک آیین که خیلی جالب است برای آن آدم‌هایی که معتقد هستند که اسلام دین خشنیه که اصولا یک چیز یک وضعیتی داریم یک مکانی داریم و یک زمانی داریم که در آن مسلمان‌ها به بی آزارترین موجودات دنیا تبدیل می‌شوند من در مسجد الحرام نشسته بودم داشتم قرآن می‌خوندم بعد اگر رفته باشید آنجا کبوترهاش احتمالا نظرتون را جلب کرده چون قرن هاست که آنجا کسی کبوترها را اذیت نکرده یک خورده زیادی پررو شده بودن این کبوتری من

کاری به کارش خب نداشتم می‌گوید تقریباً میومد روبروی من داشت قرآن می‌خواند یعنی باور کنید این‌قدر نزدیک شده بود به من با کنجکاوی مرا نگاه می‌کرد به کتابم نگاه می‌کرد من دیدم یک خورده چیز دارم چقدر حالا خب به هر حال باید یک خورده موجود این کوچیکی از یک موجود این گنده ای که اینجا نشسته یک واهمه ای داشته باشد شاید من مثلا خیلی هم به شهر به هر حال این تو آن مکان خیلی جالب است که حیوونا فکر کنم پشه ها و این‌ها را این چیزها یاد گرفتن اینجا یک چیزهایی دیگر دارد یک مصونیت هایی دارند اگر آزاری هم برسونن خب بگذارید موضوع شهرای پناهگاه ساعت ۸ شده و من اگر اجازه بدهید

یک چند تا چیز کوچیکی دیگر هم بخوانم حالا آن کتاب را میذارم جلسه آینده یک قسمت هاشو می‌خوانم برایتان بخوانید اینجا به نظر من شخصاً علت اینکه تاکیدم این است که یک چیزهایی از شریعت یهود بگویم آشنا شدن خودم با شریعت یهود چه تورات چه آن چیزهایی که در احکامشون الان عمل می‌کنند روی خود من خیلی تاثیر مثبتی گذاشته از نظر اینکه یک چیزی غیر از نمی‌دانم چه جوری بگویم یک شما وقتی که در یک جایی به دنیا اومدید و همین شریعت را از اول شنیدید و مثلاً عمل کردید اصلاً آشنایی با اینکه شریعت دیگر ای وجود دارد چه می‌گویند یک اصطلاحاً آشنایی زدایی برایتان ایجاد می‌شود یعنی من وقتی دارم نماز می‌خوانم می‌گویم ما این‌گونه

نماز می‌خوانیم یک جوری آن‌ها یک جور دیگر طبق احکام خودشان نماز می‌خوانند الان بگذارید یک قسمت هایی می‌خوانم که این‌ها برای من تاثیرگذاره که مثل اینکه من در زمان یهودی‌ها سخت گیری هایی وجود داشته شما این سخت گیری ها را وقتی می‌بینید جهت چیز را متوجه می‌شوید نمی‌دانم یک چیزهایی ممکن است الان تخصیص داده شده باشد ولی بگذارید یک قسمت هایی را بخوانم شاید قبلاً هم به این اشاره کردم پسر سرکش این یک بندی از باب ۲۱ اگر مردی پسر لجوج و سرکشی داشته باشد که با وجود تنبیهات مکرر والدین از ایشان اطاعت نکند در این صورت باید پدر و مادرش او را نزد ریش سفیدان شهر ببرند و بگویند این پسر ما لجوج و سرکش است حرف ما را گوش نمی‌کنند و به ولخرجی و می‌گساری می‌پردازند آنگاه آن‌ها اهالی شهر را سنگسار کنند مواظب باشید حالا پدر و مادرتون فعلاً باهاتون کاری ندارند ولی خیلی چیز است دیگر من قبلاً هم اشاره کردم فحش به پدر و مادر مجازات مرگ داشته شریعت یهود کسی توهین می‌کرد به پدر و مادر خودش خب ببخشید دیگر حالا یک خورده طول کشید من امیدوارم که این فصل این بخش را تا آخرش خیلی نمونده احکامش نمونده یعنی کل احکامش شاید ۱۰ ۱۵ دقیقه بیشتر نیست و شاید بهترین جایی که بتوانید احکام را بخوانید تو همین قسمت تثنیه است که به ترتیب بعد از در فرما شروع می‌کند یک نقشه ای می‌گوید زیاد دیگر لابه لاش تاریخ و این‌ها نیست بسیار خب