در این جلسه مسئله تحریف متون مقدس یهود و ضعف استدلال فلسفی علیه تحریف بررسی میشود. فرضیه مستند ولهاوزن و منابع J و E تورات طرح میگردد. بحث به جمعآوری قرآن در زمان عثمان، روایات نقصان و اختلاف مصاحف میرسد تا میزان اطمینان به عدم تحریف مقایسه شود.
خب، بگذارید من شروع کنم برای اینکه خود زودتر هم باید تمام بکنیم. یک ساعت و نیم بیشتر وقت نیست، نمیشود وارد بحث شد.
اگر یادتون باشد جلسه آخر بحثمون رسیده بود به مسئله تحریف، حالا من مناسبتش چه بود که وارد بحث تحریف شدیم، میگم، یک خورده هم بحثهایی که جلسه قبل گفتم را یادآوری میکنم و این جلسه عملاً یک خورده وارد بحث تحریف خود قرآن میخواهم بشوم.
یعنی اینکه تا چه حد میتوانیم مطمئن باشیم که استدلال داریم که قرآن تحریف نشده و از این بحث. خب، مناسبت بحث تحریف در جلسات یهودیت این بود که من چندین بار به دلایل مختلفی در واقع تأکید کردم که یهودیها بینهایت وابستهاند به متون تاریخی خودشان، کتابهای مقدسشون و الی آخر.
و خیلی از حرفهایی که دارند میزنند در واقع به نوعی برمیگردد به پذیرفتن وقایع تاریخی که معتقد هستند اتفاق افتاده که بیشتر از هر چیزی متکی به خود متنهاست. بنابراین حالا به این دلایل برایشان مهم است که متنها تحریفشده نباشد.
من جلسه گذشته یک نوع در واقع استدلالی که یهودیها میکنند برای اینکه متنهاشون تحریفشده نیست را گفتم و مشابهش را در مورد قرآن هم مسلمانها میگویند و به نظر من اصولاً اینجور استدلال کردن استدلال درستی نیست، چه یهودیها بگویند، چه مسلمانها.
اساس استدلال این است که مثلاً چطور ممکن است خداوند کلام خودش را برای هدایت بشر بفرستد، بعد اجازه بدهد که این کلام تحریف بشود و عملاً هدایت از بین برود، مثلاً. حالا این به صورت کلی که چگونه میشود بیان کرد، شاید بیانهای مختلفی بشود برایش آورد.
ضعف استدلال فلسفی علیه تحریف
شاید یک خورده فلسفیتر بتوانیم بکنیمش یا جنبههای دینیاش را تقویت بکنیم، ولی به هر حال اساس در واقع استدلال این است که خداوند اجازه نمیدهد که کلامش تحریف بشود. بعد مثلاً مسلمانها به خود آیات قرآن استناد میکنند که چون در قرآن آیهای هست، آیاتی هست به این مضمون که خداوند ذکر را نازل کرده و حفظش میکند. بنابراین خداوند در قرآن دارد میگوید که قرآن تحریفپذیر نیست.
من وارد این بحث نشدم چون نمیخواهم خیلی در واقع حالا متمرکز بشوم روی ادعاهای مسلمونا، بیشتر ادعاهای یهودیها مد نظرم بود. اینکه واقعاً از نظر تفسیری این آیه اصلاً معنی را دارد یا ندارد. با فرض اینکه داشته باشد و خود این آیه جزو آیاتی نباشد که تحریفشده باشد، باز من سعی کردم بگویم که این نوع استدلال اصولاً استدلال درستی نیست.
یعنی اینکه شما حالا من دلایل جلسه قبل نمیخواهم کاملاً تکرار بکنم، ولی اینکه بگویید که خداوند هدایت را نازل کرده، بعد جزو وظایف خداوند هم هست که نذاره مردم این کتاب را تحریف بکنند، طوری که حالا یهودیها هم شاید مد نظرشان باشد که یک چنین اتفاقی برای تورات نمیبایست افتاده باشد، و اینکه همه قرائن دال بر اینکه نیفتاده، یک چنین اتفاقی برای مثلاً تورات نیفتاده، ولی به هر حال من میخواهم بگویم اصولاً این استنتاج از نظر منطقی اشکال دارد.
حالا به اندازه کافی جلسات قبل بحث کردیم، یک نکتهای که تو آن جلسه مطرح شد این است که اگر شما فرض بکنید که مثلاً من اشاره کردم به تاریخ خود تورات و اعتقادی که بنیاسرائیل در مورد خود تورات دارند که در مواقعی که در تاریخ بنیاسرائیل این پیش آمده که بنیاسرائیل خیلی منحرف شدن و مشرک شدن، کتابشون گم شده، تابوت عهدشون گم شده و دوباره که مثلاً درستکار شدن، توبه کردن، نسخههایی از تورات که مفقود شده بود پیدا شده و الی آخر.
ما مسلمانها هم اگر آن استدلال، بنابراین آن استدلال کلی اگر چیزی را هم ثابت بکند این را ثابت نمیکند که اگر مردم خیلی بدکار بشوند همچنان قرآن باید بینشون باشد.
مثل ممکن است شما بگویید که حداکثر این را ثابت میکند که باید یک نسخهای که یک روز بتواند پیدا بشود و یا یک جور رجوع به آن قرآن اصلی امکانش باقی مانده باشد. اگر مردم منحرف شده باشند از تعلیمات قرآن خب شاید اتفاقی شبیه این بیفتد افتاده باشد که نسخههای واقعی از قرآن مثلاً وجود دارد ولی فعلاً در دست ما نیست.
بفرمایید. یک سوالی که شبیه همان، همین دفعه هم یک دفعه میکنم با بحثی که درباره غیرت میشود. یعنی خیلی استدلال شبیه همین است و آنجا هم خب مثلاً همینطور جواب میدهند که حجت خدا را ببینید مثلاً این حجت مثلاً یکجوری وجود دارد ولی مثلاً شما الان حجت را در دسترس ندارید و این استدلال که هدایت خدا اگر مثلاً اینجوری بخواهیم نگاه کنیم این یکجایی وجود دارد ولی شما در دسترس ندارید.
حق هدایت و تکتک انسانها
یعنی فکر کنم که حتی میگم، ممکن است بگذارید حتی این مسئله هم وجود داشته باشد. بله من میگویم نکتهای که من به نظرم اساسی این است که شما اگر وظیفهای برای خداوند بخواهید قائل بشوید که خب مثلاً چرا خداوند هدایت را باید حفظ بکند؟ برای اینکه همه انسانهایی که مثلاً به این دنیا میآیند جزو حقوقشون که هدایت بهشان برسد.
پس اگر قرآن تحریف شده باشد، قرآن تا آن موقعی که تحریف نشدهاش باقی بود به یک عده از انسانها میرسید. حالا ماها جزو محرومین هستیم و خداوند وظیفه خودش را از نظر هدایت در مورد ما اجرا نکرده. آن وعده داده بود که ما را هدایت میکند. من دفعه قبل گفتم اولاً خیلی از آسیبهایی که همین الان از اجتماع از ژنهامون بهمون میرسد مربوط به اجدادمون میشود.
بنابراین اینکه اگر اجداد ما کوتاهی کردن و یک مشکلاتی پیش آمده حالا ما آن مشکلات بهمون به ارث رسیده این خیلی نکته مهمی نیست. خداوند انبیا را فرستاده، آن کاری که باید میکرده کرده. حالا نسل بشر اصولاً در مقابل خدا، خداوند در مقابل نسل، در مورد بشر یک چیزی داشته نه در مورد تکتک انسانها.
اینکه و نکته اساسی این است که اصولاً هدایت به آدمها در حال حاضر اگر قرآن تحریف نشده باشد شما این را بپذیرید، ۹۹ درصد مردم هدایت را از قرآن دریافت نمیکنند. اصلاً قرآن را نمیخونن، اگر بخونن هم هیچ با آن جنبههای هدایتیاش ارتباط ندارند.
من میخواهم بگویم این خیلی چنین استدلال ابسترکتیه، انگار که ما در کره مریخ داریم زندگی میکنیم. واقعاً دنیا را نگاه کنید، این قرآن چه تحریف شده باشد چه نشده باشد، چند درصد مردم زارن با این مثلاً مواجهه با قرآن هدایت میشن؟
و نکته اساسی این است که ما چقدر قرآن را همین الان خوب داریم میفهمیم؟ آن چیزی که به ما میرسد فهم ما از قرآنه.
اگر قرآن تحریف نشده باشد ولی ما داریم کاملاً بد میفهمیمش، خدا اینجا هم باید دخالت بکند و برای اینکه هدایت به ما برسد یک کاری بکند که ما قرآن را خوب بفهمیم. من میخواهم بگویم یک تبعاتی دارد این نوع استدلال کردن که اصولاً آدم را وارد فضاهای غیرواقعی میکند.
همانجوری که به من زحمت، سایر ادیان در، در فضای غیرواقعی دارند زندگی میکنند. یعنی شما مثلاً این استدلالها را از یهودیها میشنوید که تورات نمیتواند تحریف شده باشد و هزاران دلیل وجود دارد که تورات تحریف شده ولی اینها را دیگر یک نمیتواند تحریف شده باشد فلسفی ابسترکت مثلاً تو ذهنشان میآرن و بعد واقعیتها را دیگر نگاه نمیکنند.
لزوم رجوع به واقعیت تاریخی
من چیزی که میخواهم بگویم این است که ما مثل یهودیها در موقعیتی هستیم که اگر بخواهیم حرفی از این بزنیم که قرآن تحریف شده یا نشده، هیچ راهی نداریم به غیر از اینکه به واقعیتها رجوع بکنیم. همانطوری که کسانی که معتقد به تحریف تورات هستند دلایلی میآرن و این دلایل باید بررسی بشود. با استدلالهای فلسفی نمیشود چیزی را ثابت کرد تو این مورد.
برای مسلمونها هم وضعیت همین است. ما باید قرآن را به عنوان یک متن، اگر میخواهیم بگوییم تحریف نشده، یا اگر کسی میخواهد بگوید تحریف شده باید بر اساس دلایل مشابه دلایلی که برای سایر متون میآریم وارد بحث بشویم. بحثهای تاریخی بکنیم. خیلی بحثهای آسمانی و نمیدانم فلسفی و اینها کار نمیکند. من سعی کردم که این نوع استدلالها را یک مقدار تضعیف بکنم.
بله نمیخواهم بگویم که هیچ به اصطلاح محلی از اعراب ندارند، هیچ را ثابت نمیکنم ولی به نظر نمیرسه که بشود خیلی پشتیبانی جدی از این جور استدلال برای اختلافی که داریم در موردش بحث میکنیم،.
من همهاش دنبال این هستم که شما از مطالعه یهودیت و همانطوری که قرآن در مورد بنیاسرائیل وقتی حرف میزند یکی از اهداف قطعاً این است که شما نگاه کنید ببینید اینها چه گفتن و چه کردن که مسلمانها آن حرفها را نزنن و آن اشتباهات را نکنند. ولی مسلمانها ظاهراً همهی آن همان حرفها را دوباره میزنند و همهی آن اشتباهات را میکنن،.
کما اینکه یک روایت معروفی از پیامبر هست که گفت که شما مسلمانها چیزی نیست که بنیاسرائیل واردش شده باشند و شما واردش نشید،. با اینکه در قرآن اینهمه داستان بنیاسرائیل میآید و مهاجم میشود باهاشون و آن نقطه ضعفهایی که دارند را در واقع بازگو میکنه، اینها را همه مسلمانها به این حساب گذاشتن که بنیاسرائیل آدمهای بدی بودن و اصلاً لجوج بودن و معمولاً اینجوری تعبیر میکنند که قرآن میخواهد بگوید که بنیاسرائیل آدمهای بدی بودن، به خودشان نمیگیرن، چون زحمتش اینجوری کمتره..
بگذارید من یک استدلال کلی دیگر هم که قبلاً گفتم را بگویم و یک مقدار در موردش بحث بکنیم، چون مشابهش باز در بحثهایی که مسلمانها میخوانند در مورد قرآن هم میآد، من میخواهم سعی کنم بگویم که اینجور استدلال کردن هم استدلال خوبی نیست.
یک استدلال برای عدم تحریف تورات این است که در ۱۰ سال بعد از تورات حداقل این اعتقاد مشترک بین همهی ادیانی که خداوند در بنیاسرائیل پیامبرانی را مبعوث میکرد، اگر تورات نسخه اصلیاش از بین رفته، اگر تورات تحریف شده است، چیزی ازش باقی نمونده، چطور این پیامبران اقدامی نمیکردن، چیزی نمیگفتن، تورات را احیا نمیکردن و الی آخر.
عیناً همین استدلال را مسلمانها میکنن، شیعیان هم مخصوصاً این حرف را میزنند که اگر قرآن تحریف شده بود، ائمه نمیبایست کاری میکردن، چیزی میگفتن، ما مثلاً روایات اطمینانبخشی از ائمه داریم که میگویند که مثلاً این قرآن را با همین هفت قرائتش بخونید، فرق نمیکنه، اینها همه از خداست و این بحثهای اینچنینی.
بنابراین چون ائمه بودن، قرآن جمع شد، خوانده میشد و ائمه اقدامی نکردن، پس نسخهای که از قرآن به دست ما رسیده، درست است. خب اگر این استدلال برای مسلمانها کار کند، برای یهودیها هم باید کار کند دیگر.
حضرت زکریا را شما قبول دارید که تا قبل از ظهور مسیح بود، در دوره یحیی بود، اینها کمتر به نظر میرسد در مورد تحریف شدن تورات خیلی وارد درگیری با سایرین شده باشند، من فکر میکنم که اگر یک ذرهای اعتماد بکنیم به داستانهایی که تو انجیل نقل شده یا حتی تو خود متن قرآن اشارههایی که هست، به نظر میرسد که آرامشی وجود داشته، به هر حال شما میبینید که مسیح از تورات چیزهایی نقل میکنه، استدلال میکند و یک جور حالا روایات مسیحی میگویند که مسیح در آیین شنبه تورات را مثلاً قرائت کرده، همان تورات به همان معنایی که دست یهودیها بوده.
بفرمایید. من مشکوکم به این قسمتها را دیگر نمیتوانم. بنابراین سندهاش یکم جزو همانطوری که گفتیم ما در موردش سوال داریم، ولی خب چیزی که تو اگر قرآن را اینطوری بگیریم، این است که این خیلی رابطه خوبی هم با پیامبران نداشته.
آره، ببین نکته اینه، نکته اصولاً به نظر من این است که استدلالی که شیعیان میکنند و استدلالی که یهودیها میکنن، هر دوتاش فکر میکنم این مسئله در واقع توشون وجود دارد که پیامبران یا ائمه چقدر به اصطلاح اتوریته داشتن، چقدر میتونستن جلوی یک چیزهایی را بگیرن، آیا اولویتهای دیگهای وجود نداشت؟
به نظر میرسد پیامبران بنیاسرائیل وقتی که یک قومی مشرک شده، مسئله اینکه کتابشون کتاب کلمه به کلمه عین کلام موسی هست یا نه، خیلی چیز فرعیایه.
شرک، اولویت پیامبران بنیاسرائیل
تمام پیامبران بنیاسرائیل که میاومدن، درگیری اصلیشون با مسئله شرک بود، اینها به وضوح بتهایی میساختن، میپرستیدن، در دورانی از تاریخ بنیاسرائیل به طور مداوم این اتفاق افتاده که آیینهای بتپرستانهای که میدونستن در کتابشون نیست. ببینید یک بار این است که شما یک کتابی هست و از همین دارد تبعیت میشه، حالا مشکل این میشود که این کتاب یک جایش درست نیست.
این را درستش بکنیم مردم این کتاب را قبول دارند. همان کتابی که در تابوت حمل میشد در تابوت عهد، همان مقداری از تورات عهد میشود دیگر شامل اینکه بتنپرستی که بود. من میخواهم بگویم مشکل بنیاسرائیل که این نبود که از کتاب تبعیت نمیکنند. مشکلش مشکلش این نبود که از کتاب تبعیت میکنن، این کتاب تحریف شده است.
مشکل اصلی این بود که از کتاب تبعیت نمیکردن. و در مثلاً در دوران قبل از ظهور مسیح که به نظر میرسد آن آیینهای بتپرستی آنها دیگر خیلی بین بنیاسرائیل محلی از اعراب ندارد و خیلی متشرعانه دارند زندگی میکنن، چه آیا اصلاً زکریا را به عنوان پیامبر میشناسن بنیاسرائیل؟ که زکریا بیاید مثلاً فرض کنید یک ادعاهایی بر علیه کتاب بکند.
به نظر من به نظرم میرسد که اصولاً دو تا مسئله وجود دارد در مورد پیامبران بنیاسرائیل. یکی اینکه اکثریت قاطعشون در واقع در مقابل گناهان اخلاقی، گناهان دینی خیلی خیلی عظیمی قرار داشتن و همه فشارشون روی این بود که این چیزها را در واقع آن ده فرمانی را که از خداوند گرفتید رعایت بکنید. حدود شرع را رعایت بکنید.
بت نپرستید، زنا نکنید، این حرفها. این اساس اینکه حالا آن کتاب یک قسمتهاییش نمیدانم هست یا نیست برای پیامبران در درجه اول اهمیت نبود. اینکه حالا چقدر در مورد کتاب، تحریف کتاب حرف زدند یا نزدند، آن چیزی نیست که ما از نظر تاریخی خیلی قاطعانه بتوانیم بگوییم چیزی نگفتن یا چیزی گفتن. نکته این است که قطعاً مشکل اصلی پیامبران این نبود.
و اینکه چقدر میتونستن در واقع در این مورد وارد بحث بشن، این کلاً خودش مورد سؤاله. در مورد امامهای مثلاً شیعه، اینجور استدلالی که میکنند که قرآن لابد تحریف قطعاً تحریف نشده چون امامها چیزی نگفتن، اولاً احادیث و روایاتی احتمالاً میدانید وجود دارد که خلاف این را میگوید. یعنی اگر قرار است که به عکسالعمل امامها از طریق روایات و احادیث و اینها بپردازیم که هر دو تا ورژنش روایت دارد.
روایاتی داریم که هر هفت قرائت موجود را از خداوند دونستن. یعنی همه چیز را تأیید کردن و روایاتی وجود دارد که میگوید اصلاً حضرت علی مصحف خودش را داشت و با مصحف عثمان هم کاری نداشت. خب، این تیپ روایات هر دو تا بین شیعه وجود دارد.
بنابراین اینشکلی به راحتی نمیشود شیعه استدلال بکند که چون ائمه نمیدانم چیزی نگفتن، یک چیزهایی از ائمه روایت شده که حالا راست یا دروغه، هر دو طرفش باید میخواهم بگویم اینجا از هر دو طرف موضع چیز وجود دارد، حدیث وجود دارد.
بنابراین باید در مورد درستی غلطش، ببین من آخرش میخواهم بگویم که باید بحث تاریخیشو بکنیم. از نظر من اشکال ندارد. این نوع استدلالها که امامها چیزی نگفتن، این بحث تاریخی میخواهد دیگر.
بیاید ثابت بکنید که امامها تأیید کردن. من یک جور قاطعانه فکر میکنم میشود بیان کرد که آن روایاتی که هست که امامها هر هفت قرائت را تأیید کردن قطعاً جعلیان. به دلایل به دلایلی، حالا من نمیخواهم وارد بحثش بشم، به دلایلی که خیلی هم جنبه بررسی متون و اینها ندارد. برای اینکه اصلاً این اصطلاح هفت قرائت و اینها مال قرن سوم، چهارم به نظر میرسد هست.
بنابراین اینکه امام جعفر صادق گفته باشد هفت قرائت نمیدانم همهش از خداست، یک جوری به نظر میرسد باید این روایات را بعد از ماجرای ابنمجاهد و نمیدانم بحث از هفت قرائت و اینها کسی درست کرده باشد. نمیدانم موضع من روشنه یا نه.
اینکه من اصولاً فکر میکنم که کتاب مقدس در تحریف یا عدم تحریفش نه با استدلالهای فلسفی، نه با استدلالهایی که از درون خود آن متن درمیاد و نه با اینجور بحثهایی که نمیدانم یک عدهای بودن، آدمهای مقدسی بودن، پس چرا چیزی نگفتن.
کنار گذاشتن استدلال غیرتاریخی
این حرفهای کلی، اگر برای مسلمانها درست باشد، برای شیعیان درست باشد، برای یهودیها این استدلال را هست. یک استدلالی باید بیاریم که مورد قبول اذهان سلیم قرار بگیرد بدون فلسفه، بدون نمیدانم این بحثهای دینی که به نظر نمیرسه که در این مورد کار بکند. هم به هر حال موضعم اینه، دارم سعی میکنم آن استدلالهایی که غیرتاریخی هستند را بگویم که خیلی معتبر نیستند.
چون در آن مهم نیست. چون نهایتاً میخواهم بروم به سمت اینکه بگویم به اندازه کافی دلایل تاریخی وجود دارد که قرآن به یک معنای خیلی مثلاً کلی تحریف نشده، میگوید که هی این حرفها را میگویم اینها این معتبر نیستند در اینکه با نتیجهاش مخالف نیستند به هر حال حالا ممکن است یک نفر هم حالا یک ورژنهایی این استدلال را بیاورد یک چیزهایی را هم بتواند ثابت بکند.
من فعلاً میخواهم بگویم که اینها را بذارین کنار. به نظر میآید مشکل دارد حتی اگر مشکل نداشته باشد بهتر است که از شما اگر بتوانید یک استدلالهایی بیاورید که برای دیندارها و غیر دیندارها کار بکند.
تو محیط آکادمیک هم بتوانید مطرح بکنید خب چرا اینجور استدلالها را نیاریم؟ چرا خودمان را وابسته بکنیم؟ مثلاً فرض کن این استدلالها نهایتش این است که در درون به اصطلاح بخشهای دروندینی میتواند به کار برود.
اینها برای شما نمیتوانید به یک آدمی که اصلاً به وجاهت دینی قائل نیست برای کتب مقدس یک چنین استدلالهایی بیاورید. باید بروید نشان بدهید که از نظر تاریخی این متنها متنهای معتبری هستند. خب من بحثی که میخواهم بکنم در واقع یک مقدار مقایسه کردن بین وضعیت اهل کتاب مسیحیها و مخصوصاً یهودیها با وضعیتی که مسلمانها از نظر اعتبار کتابشون دارند.
نهایتاً میخواهم سعی کنم که به آن مقدار چیزی که خودم فکر میکنم میشود معتقد بود در مورد مسئله عدم تحریف آن را یک خورده دقیقتر بیان بکنم. سعی کنم دلایلی مثلاً تا جای ممکن بیارم که قانعکننده باشد. بعد بگویم عدم تحریف یعنی چه؟ تا چه حد ممکن است تحریف شده وارد شده باشد؟ تا چه حد ممکنه؟ آیا هیچ واوی کم و زیاد نشده؟
میتوانید یک چنین حرفی کسی میتواند بزند؟ تمام حرکات نمیدانم زیر و زبر قرآن همونیه که عیناً در هر پیغمبر نازل شده و این حرفها. تا چه حد وقتی میگوییم عدم تحریف منظورمون دقیقاً چیست و چه دلایلی برایش داریم؟ بگذارید من اول از مسیحیها شروع بکنم که در بدترین وضعیت ممکن قرار دارند بحث کردن در مورد تحریف و عدم تحریف کتاب.
وضعیت دشوار عهد جدید مسیحی
تقریباً میشود گفت که به طور واضحی مسیحیها اصولاً چیزی برای دفاع کردن ندارند. یعنی کتاب مقدس به آن معنایی که مسلمانها و یهودیها دارند ندارند. ببینید مشکل مسیحیها اختلاف قرائت که هیچی، اختلاف نمیدانم نسخه نیست، اختلاف کتابه. یک تعدادی کتاب وجود دارد که در خود آن کتابها اختلاف قرائت وجود دارد. میدانید منظورم چیست؟
یعنی این شکلی نیست که اصلاً یک چیزی وجود داشته یک چیزی وجود دارد که حالا ورژنهای مختلف پیدا کرده. انواع و اقسام انجیل وجود دارد.
انواع و اقسام داکیومنتهایی وجود دارد مربوط به مثلاً افرادی که در قرن اول مسیحی زندگی میکردند مثل پولس که حالا یک بخشی از اینها جمعآوری شده و عنوان کتاب مقدس عهد جدید برای مسیحیها گرفته. اصلاً فضای بحث فرق میکند با فضای بحثی که مسلمانها و یهودیها دارند.
یهودیها مثل مسلمانها معتقد هستند که اعتقاد ارتدوکسشون این است که اسفار خمسه، پنج فصل اول کتاب مقدسشون را موسی نوشته. تحریف کرده حتی حالا به یک معنایی و معتقد هستند که این چیزی هم که به ما رسیده عین همان چیزی است که موسی نوشته. بنابراین یک یک چیزی، یک هسته اصلی وجود دارد به عنوان کتاب مقدس، آن چیزی هم که موسی نوشته عین کلام خداست.
مسلمانها یک چنین ادعایی در مورد قرآن دارند و حالا خب بنابراین مسلمانها و یهودیها تو یک موضع مشترکی هستند که میتوانند بحث بکنند در مورد اینکه این چیزی که در دستشون هست چقدر با آن کتاب اولیه مشابه یا متفاوته. مسیحیها اصولاً از اول یک مشکلی که دارند این است که در مورد کتاب حتی یک چنین ادعایی هم نمیتوانند بکنند.
انواع و اقسام متونی وجود دارد که اینها زندگی مسیح را روایت میکنند یا نامههایی که بین کلیساها، بین پولس، کلیساها و بعضی جاها در درون خود کلیسا نوشته شده، اینها متونی هستند یا مثلاً فصل آخر عهد جدید، مکاشفه یوحنا توسط یوحنا نوشته شده.
حالا اینکه مسیحیها معتقد هستند که اینجا روحالقدس دخالت کرده در نوشته شدن این کتابها و اینها، خب این دیگر خیلی اعتقاد متأخریه بین مسیحیها، یک مقدار فرق میکند با آن نوع در واقع اعتقاد اینکه من بگویم که یک کتابی از ابتدای اصلاً نبوت وحی شده حالا به موسی یا به پیغمبر ما و اینکه حالا این حفظ شده یا نشده. غیر از این که اسناد و دلایل کافی مسیحیان ندارند برای موجه جلوه دادن متونی که الان در اختیار دارند.
یک یک قدم اصولا با مسلمانها و یهودیها فاصله دارند. حالا هر به هر حال هر سه تای این مکتبها که کتاب مقدس دارند یک بحثهای مشترکی دارند در مورد اینکه چقدر کتبی که الان در دستشون هست سندیت دارد یعنی مشابه همان چیزی که از ابتدا بوده. به هر حال این کتابها مثل هر کتاب قدیمی دیگهای نسخهبرداری شده و در نسخهبرداریها طبعاً یک اختلافهایی بین نسخهها به وجود آمده.
همانطوری که در اینکه کتابهای شعر مثلاً چند قرن قبل هم همین اتفاق در موردش افتاده شما سه چهار قرن اونورتر تقریباً کتابی پیدا نمیکنید که به هر حال تو نسخههای خطی مختلفی که ازش وجود داره اختلافاتی موجود نباشه. این بحثهای اینشکلی در واقع نقد متنی در مورد همه کتابها از جمله کتب مقدس یکسان میتونه به کار بره.
من هدفم اینه بگم که از این دیدگاه که نگاه میکنیم تورات چقدر اعتبار داره، قرآن چقدر اعتبار داره و اینها رو با همدیگه مقایسه بکنیم و در مورد قرآن سعی کنیم به یه نتیجهای برسیم که این بحث در مورد تحریف یا عدم تحریف قرآن مثل یه حاشیهای یه بحث حاشیهای توی بحثهای یهودیت لزومی نداشت واردش بشیم
ولی چون بحث مهمیه طبعاً جای خوبیه که حالا که در مورد ادعاهای یهودیا داریم بحث میکنیم ادعای مشابه مسلمانها هم در موردش صحبت بکنیم. من سعی میکنم تو این جلسه این بحث رو به یه جایی برسونم که دیگه خیلی ادامه پیدا نکنه. خب ببینید من میخوام یه مختصری فقط اشاره بکنم به بحثهایی که در مورد کتاب تورات هست.
بحثهای آکادمیکی که وجود داره که توی چند قرن اخیر به وجود اومده. که اولاً ما همهمون در واقع میدونیم که تورات خب کتاب ۳۰۰۰ ساله است. نسخههای در واقع اون ۵ فصل اول ۳۰۰۰ سال قدمت داره و تاریخ روشنی وجود داره از ابهامهای تاریخی موجود در مورد جمعآوری تورات.
یعنی به غیر از اون ادعایی که وجود داره که خود ۱۰ فرمان که بر الواحی نوشته شده بود در تابوت عهد وجود داشت ما تقریباً ادعاهای تاریخی نمیتونیم انجام بدیم در مورد اینکه متن تورات مثلاً در زمان حضرت موسی نوشته شده و این متن حفظ شده و اینها.
انواع و اقسام نگارشهای تورات مثلاً بعد از تبعید بابلی وجود داره. ما میدونیم که توی خود حتی مثلاً روایت تاریخی که از تاریخ یهودیت در خود تورات هست منظور بعد از اون ۵ فصل اول اشارههایی به اینکه مثلاً فرض کنید یه بخشهایی از تورات در یه زمانی دوباره نوشته شده، پدیدار شده.
فرضیه مستنداتولهاوزن
ما مؤلفینی که نقش عمدهای در نوشتن کتاب مقدس داشتن رو میشناسیم از نظر تاریخی و اینها تقریباً همهشون در ظرف این اتفاقها تو چندین قرن بعد از موسی افتاده. من میخوام در مورد بحث آکادمیکی هست اشاره بکنم به یه بحث معروفی که یه آدمی به اسم ولهاوزن برای اولین بار مطرح کرد و الان خب این نوع ادعاها ادعاهای خیلی تثبیتشدهای از نظر آکادمیک هستن.
اینم یک بحثی هست که الان بهش میگن داکیومنتری هایپوتسیس یعنی فرض مثلاً استناد یا مستند. بحث ولهاوزن اینه که شما همین الان وقتی متن تورات رو میخونید و یه مقدار ادبیات بلد باشید، زبانشناسی بلد باشید، خود این متن تورات گواهی میده که سورسهای مختلف داره.
ولهاوزن یه مجموعهای از دلایل متنی استخراج کرد از متن خود کتاب مقدس که واضحه که نویسنده این قطعه با نویسنده این قطعه یکی نیست.
الفاظی که به کار میبره. ببینید الان شما اگه یه متنی رو بیارید به یه زبانشناس بدید بگید این متن قرن دومه، میتونه استدلالهای زبانشناسی خیلی واضحی براتون بکنه که محاله یه همچین متنی در قرن دوم نوشته شده باشه چون ما ادبیات قرن دوم رو میشناسیم، میبینیم این واژه اون موقع وجود نداره یا اگه وجود داره به این معنا به کار نمیره و الی آخر.
شما میتونید یه تخمینی بزنید از اینکه این متن خیلی زود اگه نوشته شده باشه کی نوشته شده. بحثهایی که ولهاوزن و سایرین مطرح کردن که الان خب دیگه به یه جایی میرسن که تثبیتشدهای رسیده، اینه که متنی که ما الان در اختیار داریم تحت عنوان عهد عتیق حداقل سه چهار تا نویسنده داره و در دورههای مختلف نوشته شده.
بفرمایید. متن عبری به ترجمه؟ فرق نمیکنه. متن عبریشم همینه. آره در مورد متن عبری هم همین ادعاها وجود داره. مثلاً من نمونه روشنش خب از روی ترجمه میتونن در بیارن که مثلاً در این نه آره نه اتفاقاً اتفاقاً ترجمه اگه توش اختلافها اینشکلی وجود داشته باشه که بدتره. یعنی ترجمه اونها رو یونیفای میکنه. شما وقتی در یه زمانی یه متن رو ترجمه میکنید اینجور اختلافهایی که بین قطعههای مختلف هست در ترجمه کمرنگتر میشه. یعنی دورههای مختلف ترجمه میشه.
خب این که دیگه دروغه. شما با فرض ریاضی دارید میتونید بگید که ترجمه شده دیگه در یه زمان مشخصی بگید اونها اینطور میکنید یا ترجمه شده دیگر. در یک زمان مشخصی به یونانی ترجمه شده. توسط یک افرادی که هویتشون هم کموبیش معلوم است. یعنی ما میدانیم که چگونه نشستن اینها را جمع کردن و ترجمه کردن. واقعیت این است که این نوع اختلافهایی که تو ترجمه باقی مانده باشد، تبعات بیشتری دارد.
منابع J و E و نام خدا
یعنی اصل احتمالاً مخدوشتر بوده. من الان اینجاست. یعنی ادعایی که وجود دارد که ما چهار تا سورس مشخص بایبل دارد. عهد قدیم دارد. که بهشان به اختصار میگویند در واقع مثلاً J, E, P و D. J یا در واقع اول حرف یهوه است.
آن قسمتهایی از عهد عتیق که به خداوند تحت عنوان یهوه اشاره میکند. بخشهایی از عهد عتیق هست با ادبیات متفاوت که به خداوند تحت عنوان الوهیم اشاره میکند. در همان زبان عبری. یعنی دو تا اسم متفاوت در مورد خداوند به کار میرود.
یک فصلهایی خداوند نامش یهوه است، یک فصلهایی مثلاً تحت عنوان الوهیم اشاره میشود. یک سورسی وجود دارد تحت عنوان P و یک سورسی وجود دارد تحت عنوان D.
چهار تا سورس وجود دارد و این نموداری که اینجا هست و کاملترش مثلاً اینکه نویستره، این نمودارهایی که الان در بحثهای آکادمیک میگویند که این سورسها کدومها مستقلان، چگونه نوشته شدن و چگونه تحت تأثیر همدیگر قرار گرفتن تا به یک چیزی تحت عنوان تورات میرسیم پایین میشود.
یعنی مثلاً فرض کنید J و E دو تا سورس کاملاً مستقل هستند طبق این نمودار که بعداً در یک متونی که بهش میگویند JE با همدیگر تلفیق شدن و همینطور مثلاً دو تا سورس متفاوت D وجود دارد که اینها هم با همدیگر تلفیق شدن، سورس D را به وجود آوردند و الی آخر. نهایتاً J, JE, P و D با همدیگر تلفیق شدن، یک فیدبکهایی هم از یک جایی درست کردن، R گرفتن و تورات به وجود آمده.
این بحثها بحثهای تاریخی و زبانشناسانه است. یعنی بحث از این است که شما این قطعهها را وقتی تشخیص میدید، واژهها فرق میکنه، لحن فرق میکنه، موضوعات مورد علاقه این فصلها با همدیگر فرق میکند. از نظر تاریخی هم دلایلی وجود دارد که نویسندهها در قرنهای مختلفی زندگی میکردند وقتی داشتن اینها را مینوشتن.
این بحث آکادمیکیه که در مورد تورات وجود دارد و اینکه موضع یهودیها در مورد این به اصطلاح بحثهای نقدهای متنی چیست، موضع خیلی روشنه.
یعنی رسماً فتوای شرعی وجود دارد از طرف یهودیهای ارتدوکس که هر نوع بحث متنی کردن، حتی مطالعه اینجور چیزها حرام قطعیه و هیچکس نباید سراغ اینجور بحثها برود. موضع رسمی یهودیت ارتدوکس در مقابل اینجور بحثها این است که اینها همهاش مثلاً یک سری چیزهای شیطانیه.
هیچوقت نه جوابی میدهند و علمای یهود هم حتی یک جوری در مقابل این بحثها ساکتان. فکر میکنم بحثها از نظر تاریخی، از نظر زبانشناسی بحثهای خیلی خیلی قوی و روشنیه. این است که خب در عالم یهودیت این بحثها تأثیر گذاشته.
یعنی یک بخشی از این فرقههای به اصطلاح جدیدی که در یهودیت وجود دارد که اصلاحگرا هستند، به شدت تحت تأثیر این بحثها، از جمله مسائلی که پیش آمده، تأثیری که این بحثها گذاشته.
تأثیر نقد متنی بر یهودیت اصلاحگرا
یعنی اعتبار کتاب عهد عتیق را حتی پنج فصل اول را این بحث در مورد پنج فصل اوله نه در مورد تاریخی که هزاران تو هزار سال نوشته شده. اعتبار این پنج فصل را به عنوان اینکه بتوانیم یک جوری ادعا بکنیم که اینها در زمان حضرت موسی نوشته شدن را زیر سوال میبرد به طور قطع.
اینها یک مجموعه از بحثهای تاریخی من فقط عنوانها را بهتان گفتم حالا اگر کسی میخواهد بیشتر مطالعه بکند به اندازه کافی در مورد این موضوع در اینترنت و کتاب و اینها میتوانید پیدا بکنید.
یعنی اینکه شما در مورد قرآن بیاید همین بحثها را باید اگر کسی مطرح بکند شما بگویید که آقا قرآن مثلاً فرض کنید که حالا دست سرسرش که خداوند اللهست در آن مورد نمیتوانید چیزی بگویید ولی بیاید بگویید که این قسمت قرآن با آن قسمت قرآن اگر از نظر زبانشناسی مثلاً به نظر نمیآید در قرن اول چیزی نوشته شده باشد خب بیاید ادعا بکند یک نفر اگر بحثهای مشابه در من میدانم اصلاً حرفم این است.
باید آماده خب مسلمانها باید آماده این باشند که این چیزها را تحریم نکنند. یعنی اگر نمیدانم اینکه ما در قرآن یک آیهای هست که میگوید قرآن هم حفظ شده پس دیگر هر کسی غیر این بگوید ما اصلاً جوابشم نمیدیم اینگونه نباید برخورد کرد. الان بحث روشنی مشابه این در مورد قرآن وجود ندارد.
یک مقداری بحثهایی وجود دارد در مورد تفاوت آیات مکی و مدنی. قرآن کتابی به زبان فارسی خب اینجا بحث زبانشناسی میکند بله خب خیلی خوب است. اگر الان یک اخیراً یک بحثی یک کتابی یک نفر نوشته درباره بله نقطه گذاری حالا نه در مورد واژگان مثلاً قرآن و ریشههای آرامیش بحثهای زبانشناسی کرده. منظورش این نیست که قرآن بخواهد این نوع بحثها را انجام بدهد.
آن هم که شما میگویید من ندیدم که این تیپ نه ممنوعه که خب ما الان اینجا همش در مورد کتابهای ممنوع میخواهیم بحث بکنیم که نه من سورسهای ممنوع زیاد دارم. این کتاب را ندیدم نه چیز نیست که بله شما به هر حال ممنوع اینکه چه جور بحثی کردید؟ آیا بحث در مورد این است که مثلاً فرض کنید این واژگان قرن اول هست، واژگان قرن اول نیست؟
اینجا بحثهایی که در مورد تورات وجود دارد من به هر حال حرفم این است. این بحثها بحثهای قدرتمندیه و اگر در مورد یک کتابی ادعای سندیت وجود دارد که این در ۳۰ سال پیش قدمت دارد اگر نسخههای قدیمی نداریم برای تورات اگر شما این نسخه را ثابت بکنید که این ۳۰ سال قدمت دارد که خب مشکل تا حدودی زیادی حل.
وقتی که یک چنین نسخههایی وجود ندارد نمیتوانید از نظر تاریخی ثابت بکنید و اشکالات اینگونه وجود دارد خب به هر حال این یک بحثیه که آکادمیک جلوشو نمیشود گرفت و در مورد قرآن هم باید همین بحثها اگر انجام شد جواب بحثها را در واقع به طور آکادمیک بدهید. نه با یک بحث فلسفی دروندینی بگوییم خب این حرفها را گوش ندیم.
یک چیزهایی که دیدم این است که یک کسی که الان بایستی مستقر برود کار میکند یک کتابی درآورده من از یک نفر دیگر برام تعریف کرد این را که گفتش که روی یک قسمتی از قرآن که برداشته گفته که شما قبلاً دارید یک نقطه گذاری خیلی بدتر انجام شده در قرآن یعنی و آمده نقطه گذاری را عوض کرده.
بحث ریشههای آرامی واژگان
همین کتابیه فکر میکنم که در مورد ریشههای آرامی بحث کرده. از اونجایی که متن آرامی آورده و نشان داده که یک قسمتهایی از قرآن اگر نقطه گذاریشو به شکلی که ایشان عوض میکند عوض بکنید دقیقاً معادل همان متن آرامیه و یک جوری یک ایدهای را مطرح کرده که مثلاً یا این بحثها مثلاً تو قرآن اینزرت شده یعنی مثلاً پیامبر اینها را آورده مثلاً از آن متن استفاده کرده بوده که خب حالا این باز از این نوع بحثها که سورسهای متمایز مثلاً برای متن قائل بشوید نیست ولی به هر حال این بحثها بحثهای آکادمیکیه که بدون جواب نباید بمونه. یعنی اولاً ریشه آرامی داشتن واژگان قرآن که اصل در واقع محتوای آن کتابه که از نظر من خیلی خوب است.
یعنی من کلاً این نمیفهمم که مشکلش مشکلش چیست. میخوای وجود دارند، میخوای یک جوری میخوای این ادعا بکنی که آن متنهای آرامی پیدا شده خیلی بدتر از آن وجود داشته یا کمتر وجود داشته؟ کمتر. کمتر وجود داشته و یک جاهایی میخواهند این را نشان بدهند که قرآن مثلاً اینگونه که شما میگویید نه برای یک سری چیزهای معرفتی و وحی مثلاً دارد نازل میشود.
اینها را دارد بهش اشاره میکند. یک متنی آرامی فرض کنید یک جمله آرامی پیدا بشود که اگر نکتههاشو بردارین، نکتههای قرآن هم آنجا بردارین، اینها یک جوری با همدیگر مثلاً تطبیق میکنند و حالا دیگر استنتاجاش خیلی استنتاجای چیزی نیست دیگر حالا نمیدانم. حالا یک چنین چیزی. ولی همین پدیده هم اگر وجود داشته باشد برای مسلمانها باید کنجکاویبرانگیز باشد.
حرفم این است که هر نوع بحث آکادمیک در مورد متن قرآن باید به اصطلاح به این مسلمانها ولکام باشد اینکه. خب بله مسلمانها متاسفانه تو این موضع نیستند. مسلمانها تو موضع یک مقدار اکثریتشون اینجوریان.
نه همهشان ولی به هر حال مبارزهطلبی در مورد بحثهای آکادمیک در مورد متن قرآن من دیدم که بین مسلمانها وجود دارد. یعنی با اعتماد به نفس میگویم بیاید همان حرفهای مشابه تورات اگر دارید در مورد قرآن بزنید.
اینشکلی نیست که آکادمیسینهایی وجود نداشته باشند بین مسلمانها که خیلی در واقع موضع شبیه یهودیها بگیرند. بگویند که این بحثها را نباید در کتاب در مورد کتاب مقدس کرد. به دلیل اینکه به نظر میرسد خب به هر حال به وضوح جای پای مسلمانها محکمتره دیگر نسبت به مثلاً متنشون نسبت به تورات کاملاً از یک نظر آکادمیک در جایگاه خیلی محکمتری قرار دارد.
بفرمایید. یک سری زبانشناسی یهودیستن که جواب دادن دیگر. من خیلی خیلی اطلاعات من در حد این است که نه ولی اینکه حالا شما این را میپرسید سوال چیز وجودیه دیگر. من نمیتوانم بگویم قطعاً نه. من ندیدم و اینگونه هم نیست که دنبالش نگشتم و ندیدم ولی چیزی وجود ندارد. من پیدا نکردم چیزی که بخوان مثلاً یک جوری این مشکلات با روشهای آکادمیک حل بکنند.
این هم به بحثمون که اگر خیلی وقتی خیلی علمی میشود قضیه، اگر ما استعدادی تو بحثهامون را آن موضوع را نداریم چه میشود قضیه؟ یعنی ما الان با داریم به احتمال میکنیم به حرف یک سری آدمهایی که تئوریسین بودن یک حرفهایی زدند یا اینکه انقدر استدلالشون کلی است که ما مثل آنها را میفهمیم.
ناسازگاری درونی و تشخیص منابع
نه استدلال این استدلالها را نه استدلالها نه این نوع استدلالهایی که در مورد تورات وجود دارد به راحتی قابل فهمه. یعنی شما هر متنی در این مورد بخوانید استدلالهای خیلی روشنیه در مورد اختلافات بین مثلاً ادبیات همین پنج فصل همراه با خیلی جزئیات دیگر اینکه یعنی نشانهها فقط این نیست که بعضی از واژهها فرق میکند. نشانهها این است که تو این پنج فصل عیناً نسخهبرداری شده از همدیگر.
یعنی این متأخر بودن یکی نسبت به یکی دیگر به وضوح مثلاً قابل دیتکت کردنه و خیلی چیزهای دیگر. اختلافاتی که وجود دارد در یک روایتی که اینجا هست که مثلاً برخلاف آن چیزی که آنجا گفته شده از این نوع بحثهاست.
یعنی این قطعهها را سعی میکنند که استخراج کنند بگویند که تورات در یک زمان توسط یک نفر نوشته نشده به وضوح به دلیل این دلایل سادهای که وجود دارد.
حداقل چهار قطعه منبع سورس مختلف برای تورات قابل تشخیصه. اینشکلی نیست که ما بحثهای خیلی عجیب و غریبی مثلاً زبانشناسی باشد. بحثهای کاملاً ملموسیه که قابل گفتن به یک آدم غیرمتخصص هم هست. خب این نکته در مورد تورات که یک چنین بحثهایی در مورد تورات وجود دارد. حالا من حرفم این است که مشابهش در مورد قرآن هم هر بحثی که وجود دارد باید باهاش مواجه بشود.
دیگر در مورد تورات بحثهایی که وجود دارد از نوع مقایسهی خود متن با خودشه. یعنی مثلاً فرض کنید دهها مورد حداقل وجود دارد. شما میتوانید تو متن تورات نه فقط ناسازگاری پیدا بکنید بین حرفهایی که زده میشود که بعضیهاش خیلی چیزهای سادهایه.
مثلاً فرض کنید طوفان نوح. این دقیقاً اینها جزو همین استدلالهایی هم هست که این قطعهها چگونه کنار هم قرار گرفتن برای اینکه مثلاً سورسهای مختلف دارند.
ولی مثلاً فرض کنید طوفان نوح عیناً در قرآن در تورات گفته میشود که ۴۰ روز طول کشیده، عیناً گفته میشود که ۱۵۰ روز طول کشیده. و یا مثلاً فرض کنید در مورد اینکه حضرت ابراهیم وقتی که بعد از مرگ پدرش آنجا را ترک کرده یا قبل از مرگ پدرش تناقض وجود دارد تو متن همین فصلهایی که بهش میگوییم تورات و دهها مورد این شکلی.
موردهایی که یک چیزهایی ذکر میشه، نه اینکه شما به این استدلال بکنیم که این حرفهایی که دارد زده میشود معقوله یا نامعقوله. اینکه یک حرفی صراحتاً دارد اینجا گفته میشه، صراحتاً هم یک جای دیگر بر خلافش دارد گفته میشود. این است که معمولاً دستآویز این قرار میگیرد که این متن در واقع سورس یگانهای ندارد.
جمعبندی تاریخ مخدوش تورات
از جاهای مختلفی مثلاً فرض کنید کسهای مختلفی نوشتن، روایت شده تا به دست ما رسیده. من یک جمعبندی مختصری بکنم. تاریخ شما برای اینکه میخواهم بیام سراغ قرآن، تاریخ جمعآوری تورات تا آنجا که ما میدانیم به عنوان یک بحث تاریخی که خب تاریخدانا بخوان انجامش بدهند، تاریخ مخدوشیه.
یعنی به نظر میرسد در ۱۰ سال این به تدریج جمعآوری شده. اگر مقایسه کنید با قرآن، شکی وجود ندارد که قرآن در زمان عثمان جمعآوری شده.
یعنی مهم است که من فکتهای بدیهی وجود دارد و همه هم قبول دارند که در زمان عثمان یک نهضت جمعآوری قرآن، چندین سال بعد از وفات پیغمبر به وجود آمد و قرآن را جمعآوری کردن. نسخههایی هم که وجود داشت غیر از نسخهای که قرآن عثمان جمعآوری کرد را به روایتی میگویند که از بین بردند یا سعی کردن که از بین ببرند.
یک جور یونیکفای کردن، در واقع نگارش در زمان خیلی نزدیک به زمان پیغمبر اتفاق افتاده. یک چنین فکت تاریخی در مورد تورات وجود ندارد.
در مورد قرآن بحث این است که آیا این نسخه اگر اختلاف نسخههایی که به وجود آمده در زمان عثمان خوب جمعآوری شده یا خوب جمعآوری نشده؟ شکی تو اینکه در یک فاصله نزدیکی که قرآن به آن معنای حالا نسخه اصلیش وجود داشته و در همان زمان جمعآوری شده نداریم.
میدانید منظورم چیست؟ اگر من اگر قرآن مثلاً فرض کنید در قرن ششم جمعآوری میشد، اصلاً شبهه وجود داشت که آیا دسترسی به قرآن اصلی وجود داشته یا نداشته تو قرن ششم؟ شش قرن وقتی بگذره از این متنی که دارد سینه به سینه مثلاً فرض کنید نقل میشه، چندان اعتمادی وجود ندارد که اصلاً چیز اصلی وجود دارد که من میخواهم جمعآوریش بکنم.
در مورد تورات وضعیت اینجوری است. یعنی نگارش تورات به این معنایی که دست ما هست از نظر تاریخی در زمانی اتفاق افتاده که خیلی از خیلی دور از زمان حضرت موسیست.
باید یک جوری اعتماد بکنیم که در این دوران تورات به طور شفاهی مثلاً یک جوری حفظ شده. ولی در مورد قرآن این شکلی نیست. یعنی زمان آنقدر نزدیکه که ما مطمئنیم در دورانی جمعآوری شده که اصل وجود دارد.
حالا اینکه آیا خوب جمعآوری شده یا خوب جمعآوری نشده، نسخه بهتری تونست جمعآوری بشه، اینها بحثهایییه که مسلمانها باید واردش بشوند به عنوان یک بحث تاریخی. خب بنابراین ما در مورد قرآن یک تاریخ جمعآوری روشن داریم.
میدانیم که کی، در چه زمانی، چه تاریخی شروع شده، تمام شده، مکانیسمهاش چگونه بوده، چگونه آدمها را جمع کردن، شاهد گرفتن، نمیدانم برای اینکه و کسهایی که بحثهای آکادمیک میکنند هم در اینکه این اتفاق افتاده معمولاً شکی ندارند.
جمعآوری قرآن در زمان عثمان
اینکه یک روندی در زمان عثمان برای جمعآوری کتاب، کتاب قرآن طی شده. تقریباً به طور قاطع ما این را میدانیم از نظر تاریخی که بعد از جمعآوری کتاب به اقصا نقاط حداقل چهار نسخه از این به جاهای مختلف فرستاده شده برای اینکه مثلاً محفوظ بمونه.
اینها تقریباً از نظر تاریخی مورد تایید، من خیلی نمیخواهم چیز صددرصدی بگویم برای اینکه در هر فکت تاریخیای که مال ۱۰ و خوردهای سال قبله میشود شک کرد.
حالا در همین حدی که کموبیش مورد توافقه دارم صحبت میکنم. نکته اول این است که به هر حال ما یک چنین نوع جمعآوری، تاریخ جمعآوری در مورد تورات و طبعاً در مورد انجیل نداریم. و در مورد آن اختلافات زبانشناسیای که در درون قرآن وجود دارد، چیزی مشابه آن چیزی که در مورد تورات وجود دارد فعلاً نیست.
حالا ممکن است بحثهای آکادمیک پیش بیاید و باید چیزی که خیلی معروفه تفاوت بین سورههای مکی و مدنیه که هم تفاوتها جنبه فرم دارند، تفاوت از نظر فرم بیانه، هم تفاوت از نظر موضوعهای مورد بحث. این به نظر میرسد که مورد واضحی وجود دارد احکام در مدینه نازل شدن. آیات مثلاً مکی بیشتر ناظر به بحثهای مربوط به توحید و معاد هستند.
سورههای مکی کوتاهترن، ریتمشون یک مقدار تندتره، شاعرانهتر هستند. سورههای مکی، سورههای مدنی سورههایی هستند که بیشتر شبیه نثرن و ریتم کندتری دارند. اینها واقعیتهاییایه که شما میتوانید در مورد اختلافات بین سورههای مکی و مدنی ببینید. سورههای بلند اکثراً سورههای مدنی هستند. هرچند که یکباره نازل نمیشدن ولی حالا به هر حال جمعآوری که شدن، سورههای مدنی در یک فصلهای بزرگتری در واقع کنار همدیگر قرار گرفتن.
رد ادعای سورسهای موازی برای قرآن
من تقریباً میتوانم بگویم با عرض میخواهم با اسم من ندیدم و فکر نمیکنم چنین چیزی وجود داشته باشد کسی این را نسبت داده باشد به سورسهای مختلف نگارش.
کسانی که کتابهای ضد اسلامی مینویسن این را دال بر این میگیرند مثل گلدزیهر که پیامبر مثلاً اول حرفهای شاعرانه زد وقتی قدرت نداشت، حرفهای مثلاً در مورد معاد و صلح و اینجور چیزها زد، بعداً وقتی که قدرت گرفت مثلاً حکومت تشکیل داد، لحنش تغییر کرد.
بحث این نیست که اینها حرفهای پیامبر نیست. بحث این است که این در دورانهای مختلف زندگی پیامبر مثلاً یک چنین اختلافی بین آیات مکی و مدنی پیش آمده.
من واقعاً موردی ندیدم کسی این را بخواهد بگوید مثلاً زمان عثمان یک عده نشستن آن اتاق، میخواستن شاعرانهتر جمع کنند، یک عده نشستن آن اتاق مثلاً بحثهای یک خورده به احکام و حکومت، حالا حکومتیتر بودن، مثلاً بحثهای حکومتی مطرح کردن.
مثلاً آره، آنهایی که جیمز شهری بودن، بحثهای اقتصادی برایشان مهم بود، آنهایی که شمال شهر بودن بحثهای دیگر. یک چنین ادعاهایی در مورد قرآن وجود ندارد که اینجا لحن زبانی، مثلاً از نظر زبانشناسی، اختلافاتی وجود دارد که ناظر به سورسهای متفاوت باشد.
به نظر میرسد که همه یک جوری میپذیرن که اینها در زمان عثمان جمعآوری شده و سورسش هم همان چیزی بوده که در بین مسلمانها به عنوان قرآن، یعنی وحی الهی وجود داشته.
بحثها سر این است که چقدر در زمان عثمان کامل جمعآوری شده، چیزی کم نشده، چیزی زیاد نشده، ولی بحثها سر اینکه چند نفر مثلاً در جاهای مختلف نشستن و بعداً قاطی شده، اصلاً وجود ندارد.
اینها من دارم از یک جایی شروع میکنم، یعنی از کلیات را دارم میگویم که قبل از اینکه وارد جزئیات بشویم که بدیهی است که وضعیت کتاب مقدس مسلمانها بینهایت بهتر است نسبت به عهد عتیق.
یعنی همونقدر که آنها ۳۰ سال قبلن، این ۱۴۰۰ سال قبله و به نظر میرسد خب به هر حال این فاصله ۱۶۰۰ سال باید اوضاع را بهتر کرده باشد. واقعیت این است که اوضاع خیلی بهتره، یعنی خیلی سریع جمعآوری شده، سورسهای متفاوت ندارد و فقط ممکن است کم و زیاد شده باشد توسط همان منبعی که آنجا دارد جمعآوری میشود.
بعضی از ادعاهایی که وجود دارد، نبودند مثلاً یک بخشهایی از قرآن در قرآن عثمانی و از این دست، نه اینکه نشسته باشند مثلاً افراد مختلف از بحثهای یعنی به صورت سورسهای متفاوتی مینوشته باشند. زمان طولانی هم در آن نکشیده، خیلی مجتمع و نزدیک به زمان پیامبر صورت گرفته.
ولی بحثهای شبیه این ناسازگاری درونی قرآن خب میتوانند مطرح بکنند. یکی از کارهایی که میکنن، باکوداری مثلاً من دیدم که از این صحبت میکنند که یک جای قرآن یک چیزی گفته شده، آنجا مثلاً خیلی با این سازگاری نیست.
نسخ و ادعای ناسازگاری
مثلاً فرض کنید موضوع نسخ میتواند یک جور ناسازگاری محسوب بشود. یعنی اینکه اگر شما بگویید این حکم در این قرن در مثلاً در این سال آمده، دو سال بعدش حکم دیگهای آمده که آن را نسخ کرده.
مثلاً اگر شما ثابت بکنید که در قرآن پدیدهای به اسم نسخ وجود دارد، خب نمیخواهم بگویم چیزی ثابت میشه، میتواند این ادعا مطرح بشود که اینجا یک جور ناسازگاری در متن قرآن پیدا کرده. که مسلمانها اکثریت متأسفانه به وجود نسخ در قرآن معتقد هستند.
من چند بار این موضوع را گفتم، به نظرم اصلاً سوءتفاهم وجود دارد. به آن معنایی که یک آیه آمده باشد و یک آیه برخلافش آمده باشد، یک موردم در قرآن وجود ندارد.
و من قبلاً خودم یک خورده بحث کردم و همان دفعه هم ارجاع کردم به کتاب خیلی خوب بیان مرحوم آقای خویی که در مورد جزو مخالفین نسخ و خیلی خوب در واقع کاری که کرده آن مورد های معروف نسخ تو قرآن و سعی کرده نشان بدهد که سوء تفاهم دیگر اصلاً موضوع نسخ یک حکم اصولاً نیست.
ولی اگر نسخ ثابت هم بشود مسلمون هایی که نسخ را قبول دارند که این را به عنوان ناسازگاری نمیگیرند. به عنوان این میگیرند که مثلاً فرض کنید یک احکامی به تدریج ابلاغ شدن. تا وقتش نرسیده حکم نیامده. این نمونه ای از ناسازگاری به آن معنایی که در مورد تورات گفتم اینجا نیست. به هر حال این بحث اگر مطرح بشود یک نفر باید جواب بدهد.
من فعلاً میخواهم بروم سراغ اینکه کم کم نزدیک بشویم به اینکه چقدر میشود در واقع از نظر تاریخی دفاع کرد از چه دلایلی داریم که قرآن خوب جمع آوری شده.
فعلاً بحثم این است که نوع جمع آوری قرآن خیلی خب جمع آوری محکمی از نظر تاریخی. باز یک چیزی که در مورد قرآن واضح است این هم کلیاته این است که اختلاف نسخه های بین نسخه های موجود قرآن خب خیلی خیلی کمه.
شما در مورد مثلاً تورات و اختلاف نسخه های فوق العاده زیادی به این نسخه های خطی موجود پیدا میکنید. همانطوری که در مورد کتاب انجیل هست. در مورد قرآن این اختلاف نسخه ها که بهش یک جوری میگویند حالا اختلاف قرائت، اختلاف های خیلی جزئی هستند. که بین همه متون قدیمی هم در مورد متون قدیمی این اختلافات را میتوانید پیدا کنید.
حالا دیوان حافظ هم شما هر غزلی از حافظ بردارید نسخه برداری هایی که انجام شده برای این نسخه ها بیش از آن چیزی که در مورد قرآن ثبت شده و ما میدانیم اختلاف بین نسخه ها وجود دارد. بنابراین این یونیفای یکسان بودن تقریبی نسخه ها هم به هر حال جزو مورد هایی که به نفع اعتبار در واقع قرآن به عدم تحریفش.
شما یک فرضیه میتوانید داشته باشید آن هم این است که مثلاً اختلاف نسخه های شدیدی وجود داشت در زمان عثمان وقتی قرآن عثمان را جمع کردن نسخه ها را از بین بردند و حالا آن چیزی که باقی مانده چون از قرآن عثمانه اختلاف نسخه هاش کمه.
خب نکته اول این است که خب دیوان حافظ هم از یک نسخه واحد استنساخ شده و کلی اختلاف این نسخه برداری ها وجود دارد.
میخواهم بگویم یعنی حتی اگر از آن زمان هم این نسخه برداری ها ادامه پیدا کرده باشد تا زمان حال بازم خب خیلی خوب نسخه برداری انجام شده. یک جور اهتمام مسلمون ها را به دقیق نسخه برداری کردن از قرآن را در واقع نشان میدهد. فقط بحث این سر اینکه در زمان عثمان چه اتفاق هایی افتاده.
بعد از آن را یک جوری در واقع یک چیزی را من میخواهم بگویم همه این بحث ها متمرکز میشود به اینکه قرآن در زمان عثمان چقدر خوب جمع آوری شده. خیلی خوب باقی مانده و ادعایی هم در مورد اینکه نمیدانم این جور های عجیب و غریبی جمع آوری شده باشد نیست. تاریخ روشنی وجود دارد.
شما باید فقط بحث تاریخی که میکنید اعتبار قرآنی که در زمان عثمان جمع آوری شده را در موردش بحث کنید. اینها هیچ کدومش در مورد تورات به طور مشابه یک چنین نقطه و قوتی وجود ندارد. نه چیزی مشابه نسخه عثمان وجود دارد و نه نسخه برداری های دقیقی انجام شده در طی هزاران سال. اختلاف نسخه ها خیلی بیشتر از اختلاف نسخه های قرآن.
خب بیاید یک نیم ساعت مثلاً تقریباً بحث بکنیم در مورد اینکه چه دلایلی وجود دارد از طرف مخالفین که در زمان عثمان قرآن خوب جمع آوری نشده و چه پاسخ هایی وجود دارد.
من سعی میکنم تو همین جلسه اینها را یک جوری جمع بکنم و یک نظری حالا کم و بیش مستندی سعی کنم برسم بگویم که خودم هرچه هست قبول دارم که مشکلاتی ممکن در آن ممکن است باشد.
سلام. سلام. رئیس رئیس ویکی پدیا یک چیزی. خب بیاید بگذارید من اول بگویم که بحث هایی که بحث های تاریخی که در مخالفت در واقع در تضعیف موضع قرآن عثمان وجود دارد چیست؟ روایاتی وجود دارد که ادعا میکنند که من درمورد این دو تا این مورد موازی بگویم.
روایات صحابه درباره آیات مفقود
روایاتی وجود دارد از افرادی که جزو صحابه بودن و حرف از این میزنند که یک چیزهایی در قرآن بوده و الان نیست. خب من میخواهم سعی کنم خدشه وارد کنم. سعی کردم ثابت بکنم که اگر عثمان خوب کارشو انجام داده خیلی اوضاع خوب است. حالا ممکن است در زمان عثمان این کار خوب انجام نشده باشد.
خب یک روایتهایی وجود دارد که افرادی میگویند که این قرآنها در واقع قرآنی که جمعآوری شده یک بخشهایی را ندارد مثلاً کمتر ادعا روایتی وجود دارد که چیزی اضافه شده باشد. بیشتر از نوع اینکه یک آیاتی نیست یا یک سورهای کوتاه شده و این حرفهاست. من یک چند تا از اینها را میگویم که معروف هستند و یک خورده در موردشون بحث بکنم.
یک یک دو سه تا روایت معروف وجود دارد از خلیفه دوم. یکی در مورد ادعای اینکه رجم در متن قرآن حکمش وجود داشته و الان وجود ندارد. آیهای که مربوط به رجم هم نقل شده سه تا صورت مختلف نقل شده که من برایتان این صورتهای مختلف را اگر اشکال ندارد میخوانم.
میگوید «اذا زنی الشیخ و الشیخه فرجموهما البته نکالا من الله و الله عزیز حکیم» «الشیخ» این دو این یک ورژن دیگهشه «الشیخ و الشیخه فرجموهما البته بما قضینا» نمیدانم نمیدانم اینها مشکل تایپی اینجا بوده وجود دارد. آیه را هم حفظ نیستم خودم.
صورت سومش این است که «ان الشیخ و الشیخه اذا زنیا فرجموهما البته» هر کسی قرآن خوانده باشد یک خورده فکر میکنم میفهمد که این آیات قرآن اینها دقیقاً با همان بحثهای زبانشناسی واژه شیخ و شیخه یعنی شیخ اصلاً در قرآن استعمال نمیشود.
«البته» نداریم تو قرآن. در زمان ممکن است در زمان قرن اول به کار میرفته ولی یک چنین چیزهایی را یعنی من الان همینجوری میخوانم خودم دچار چیز میشم. هیچ احتیاجی ندارم بروم تحقیق بکنم که آیا این آیات بوده یا نبوده. به اضافه اینکه رجم هم که به یک معنایی میدانیم که در قرآن نبوده بنا بر متن.
ولی اگر یک نفر بگوید اینها تو قرآن بوده بعد باید بگوید یک آیه دیگهای که یک چیزی به نظر میآید مخالفت دارم با رجم ناسازگاری دارد آنها را هم اضافه کردن دیگر. نمیشود فقط ادعای این بکنید که اینها بودن و حذف شدن. بفرمایید. خلیفه دوم ادعا میکرد که چیزهایی تو قرآن بوده که خلیفه سوم جمع کرده حذف شده. نه این قبل از جمع قرآن توسط عثمانه.
اینها همان چیز زمزمههایی که شروع شده بود که مثلاً خلیفه دوم میگفت که من در قرآن یک سری روایات و احادیث هست سوال سوال ایشان سوال چیز است منطقی یا ریاضیه. یک سری این یک بحثهای پیشاونن. همه احادیثی که از عمر نقل میشود این است که ما قبلاً چنین چیزی را در قرآن میخوندیم و الان نمیشنوم که بخوانم.
قرآن مرتب ریسیتیشن میشد دیگر مثل الان یعنی یک عده قاری قرآن بودن میخوندن. اینکه یک چیزهایی قبلاً بوده الان نمیخونن مردم مثلاً فرض کنید تو فلان سوره فکر میکرده بوده یک بار یک نفر سوره را میخونه خلیفه دوم نمیشنوه و این حرف را میزند. یک آیاتی که بوده من الان نمیشنوم شما این آیات را بگویید. همه این نوع روایات این شکلیان.
نه اینکه اختلافاتیان که قبل از در واقع جمعآوری عثمان پیش آمدند که نهایتاً عثمان ضرورت را احساس کرد که قرآن را جمعآوری بکند چون کمکم این حرفها داشت میشد دیگر. یک نفر داشت ادعا میکرد که یک آیه تو قرآن بوده الان نیست. خب بله. میشود از پیامبر هم سوال کرد که خودشان چه کار میکردند.
خب حالا اینکه در زمان پیامبر قرآن همچنان داشته نازل میشده و همونجور که نازل میشده تا حد ممکن تعداد زیادی حفظ میکردند و تقریباً همهاش هم نوشته میشده با اینکه وسایل نگارش نداشتن. مسئله جمعآوریاش در یک مجلده دیگر و پیامبر به نظر میرسد تا آخرین لحظات عمرش هم در حال تکمیل کردن آیات قرآن بوده. قطعاً افرادی بعد از پیامبر این کار را کردن.
همینطور این ادعای دیگر که نشده هم یک چیز دیگر غیر از بحث زبانشناسی میگفتند که شاهد زیاد پیدا میشد خب جای وارد شدناش یعنی جایی بحث در واقعیتاش دیگر ولی ما جای دیگر پیدا نمیکنیم که قبول شد که این آیه مثلاً بوده. بله خب یعنی متری دیگر مثلاً پیدا نشده در واقع.
اینکه چه جوری روایات تقریباً روشنی وجود دارد هرچند نمیشود خط اعتماد کرد که مکانیسماش چه جوری بوده. اگر کسی میاومد میگفت این آیه هست باید میرفت شاهد میآورد. تعدادی از آدمهای معتبر که حافظین قرآن بودن باید حمایت میکردند.
خب وقتی کسی از این حرف حمایت نکرده، طبعاً در زمان عثمان هم این حرف پذیرفته نشده که چنین آیهای بوده. اگر زبانشناس آن موقع داشتیم که اصلاً احتیاج به شاهد نبود.
سایر روایات نقصان قرآن
واضح بود که اصلاً این آیه نمیتواند باشد. یک روایت دیگهای از خلیفه دوم باز هست که یک قرآن ۱,۰۲۷,۰ حرف. ۱,۰۲۷,۰ حرف و خب اگر الان حروف قرآن عثمان را بشمارید اینجا نوشته که به یکسوماش هم نمیرسه. پس دوسوماش اگر آن حدیث را درست باشد و عمر هم درست گفته، یکسوم قرآن بیشتر جمعآوری نشده.
یک آیه دیگهای باز که دو تا ورژن دارد، «و لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم» یا «ان کفر کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم».
که همه قرآن نوشته که دنبال آبائتون نرید ولی خلیفه دوم اصرار داشت که این آیه در قرآن بوده که از آیینهای اجدادتون صرفنظر نکنید، «فانه کفر بکم». حالا به هر حال این باز مشکل زبانشناسی و مشکل محتوایی دارد که خود من دارم میگویم که این ادعا وجود دارد.
این نوع روایات و احادیث که میگویند که چیزهایی در قرآن بوده و الان نیست، موجودن. حالا من یک خورده جدیتر هم میگویم که آها مثلاً از عایشه نقل شده که در دوران رسول خدا سوره احزاب ۲۰۰ آیه خوانده میشود و از یک نفر دیگر نقل شده که سوره احزاب نزدیک طولاش به اندازه سوره بقره بوده.
بنابراین سوره احزاب خوب جمع نشده. یک روایتی از عایشه است. باز از مصحف عایشه یک چنین آیهای نقل شده «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما و علی الذین یصلون الصفوف الاول». نمیدانم واقعاً این عدم هماهنگیاش با لحن قرآن باز نمیذاره من خیلی واضح. به هر حال یک چنین احادیثی وجود دارد.
اینجوری نیست که ادعایی وجود نداشته باشد که مسلمانها بگویند. ببینید یک بار این است که مصحفی جمع شده، همه چیزهای تاریخیاش هم خوب است. هیچ ادعایی وجود ندارد. خب خیلی خوب است. یا شما چه بر اساس چه میگویید این تحریف شده؟ خلاصه دو تا آدم مؤمن وجود داشتن که مخالف عثمان باشند. عثمان را زدند کشتن.
ببینید اگر کارش بد انجام داده بود، مثلاً یک آن حداقل آنها میاومدن ادعا میکردند که آقا این قرآن را بد جمع کرده مثلاً. به هر حال این وجود این احادیث یک جایی را بحثی را باز میکند برای اینکه قرآن درست جمع شده یا جمع نشده. و خب این مورد استناد کسانی که تشکیک میکنند در جمعآوری درست قرآن هم قرار میگیرد که یک چنین حرفهایی هست.
مصحف ابیبنکعب
خب بگذارید باز یک چیزهای مشابه همین هست. من دیگر اینها را یکییکی برایتان نخونم و معروفترین چیزهایی که من دیدم در بحثهای آکادمیکی که میکنند بهش اشاره میکنن، وجود دو تا سوره به اسم «خلع» و «حفد» که از سوره خلع از ابیبنکعب که یکی از و ابنعباس، این دو نفر ابنعباس شهرت دارد از نظر تاریخی که مصحف خودشان نداشت به عثمان.
یعنی این را بعضیها دلیل بر این میگیرند که مثلاً اختلافاتی وجود داشت و مصحف ابنعباس مثلاً در اصلاً این نمیدانم راست یا دروغ. نمیدانم. به هر حال یک چنین حرفی هست. من این را در متون آکادمیک دیدم که جزو شبهات میگویند که ابنعباس مصحف خودشان نداده یا همکاری نکرده. نمیدانم. یک چنین بحثی آکادمیکی وجود دارد.
این سوره، یک سورهای وجود دارد به اسم سوره خلع که از آیات این سوره یک جوری نوشته که انگار این دو تا سوره، یکیاش تو مصحف ابنعباس، یکی ابنابی، یکی ابیبنکعب.
کرده و بعد این آیات تو هر دو تا سوره آمده یعنی اختلاف اسامی من نمیفهمم به هر حال این آیات را اللهم انا نستعینک و نستغفرک و نثنی علیک و لا نکفرک و نخلع و نترک من یفجرک اللهم ایاک نعبد و لک نصلی و نسجد و الیک نسعی یک چنین دعایی در واقع در متن یک سورهای که بهش میگویند سوره خلق وجود داشته. اینها مجموعه یک سری بحثهایی که از نظر تاریخی یک عده استناد میکنند که شبهههایی در مورد جمعآوری قرآن در زمان عثمان موجوده.
اختلاف مصاحف متداول
من همه حرفم این است که اگر کسی میخواهد شبههای در مورد تحریف قرآن وارد بکند باید در مورد جمعآوری قرآن در زمان عثمان باشد. یعنی راه دیگهای خیلی به نظر نمیآید وجود ندارد.
آقا بگذارید یک یک نکته دیگر یک عدهای یک بحثی را مطرح کردن که نسخههای اصلی قدیمیترین نسخههایی که مربوط به قرآن میشود مثل مثلاً نسخه تاشکند که میگویند عین نسخه در واقع یکی از آن نسخههای اصل عثمانی که آنجا نگهداری میشود یا نسخه معروف توپکاپی ترکیه موزه توپکاپی و باز شهرت دارد به اینکه نسخه اصلی که از نسخههای زمان عثمانی اینها منتشر نشدن هرگز توسط مسلمانها.
به صورت خود یعنی کپیبرداری بشوند و در اختیار همه قرار بگیرند و بعضی از آدمهای شکاک این شبهه را پیش کشیدن که ممکن است همینجا مشکلاتی وجود دارد یعنی این قرآنی که الان روایت به اصطلاح قرائت عاصم به روایت حفص که متداول بین مسلمانها شاید با آن قرآن اختلافهای اساسیای دارد که منتشر نمیشود که خوشبختانه همین یک مدت رفت نسخه تاشکند منتشر شد.
من نسخه تاشکند را ندیدم ولی احتمالاً شاید تو ویکیپدیا بشود عکس اصل نسخه تاشکند را هم دانلود کرد. به هر حال یک چنین اتفاقی در دنیای مسلمانها افتاده که کامل آن نسخه را دارند کپیبرداری کردن و انشاءالله که بقیۀ را هم بکنند.
به هر حال ببینید وقتی یک چیزی را یک نفر یک جایی دارد و آن مراسم آکادمیک را در موردش انجام نمیدهد این بحثها پیش میآید دیگر. شاید حالا این نسخههایی که اینجا هست یک تفاوتهایی دارند. اگر کم کم باشد یعنی کامل نباشد یک بحثی اگر چیزی در آن باشد که جای دیگر نیست خب خیلی بحث چون اینها نسخههای تاریخی مهمی هستند.
روایات تاریخی در مورد نسخه تاشکند این است که این همان نسخهای که البته علی بعد از عثمان با خودش به کوفه آورده و تیمور بعد از اینکه حمله کرده این نسخه در بین مسلمانها با عزت و احترام همیشه بوده این را برداشته برده سمت سمرقند بعداً تزارها آمدند از سمرقند و زدنش بردنش سمت پترزبورگ و نهایتاً در زمان لنین که شما انتظار دارید که قرآن را آتیش زده باشد به مسلمانها پس داده شده و الان در تاشکند نسخه عیناً نگهداری میشود.
به هر حال در قدمتش اینکه یکی از قدیمیترین نسخههای قرآنه شکی نیست. این فکر میکنم این کلاً از این شبهههایی در واقع نتیجه توهم یعنی احتمالاً این نسخهها با همدیگر اختلاف ندارند. به هر حال این بحثها من دارم سعی میکنم بگویم که همه این بحثها باید بهشان خوشآمد گفته بشود.
اگر نسخه منتشر شما جایی دیدید من دوست دارم که از اینها همهشان نسخههای کوفیان. طبعاً اعراب ندارند، نقطهگذاری شده نیستند ولی باز اینکه کلمهای در آن باشد و نباشد کاملاً قابل تشخیص میتوانم.
نه اتفاقاً در طول قرنهای شیعه سردمدار بحث در مورد تحریف قرآن بوده که در این که مثلاً میگفتند که آیاتی در مورد حضرت علی بوده و نمیدانم مصحف حضرت علی فرق میکرده و از این بحثها.
خوارج مدعی بودن نمیدانم سوره یوسف اضافی و از این بحثها همه فرقهها در دورههای تاریخی گاهی از این حرفها زدند. مهم این است که شما اسناد و دلایل به اصطلاح محکمهپسند داشته باشید در مورد صحت و سقم این نسخه. من دارم سعی میکنم بگویم که بحثها همهاش همینجوریه. همینطوریه که بگی سوره یوسف نیست یا مثلاً آیه اضافه است.
یک یک کمی این را باید در موردش بحث بشود بحثهای همانطوری که در مورد دیوان حافظ بحث میکنند. خب من یک مجموعهای در واقع گفتم از چیزهایی که نشان میدهد که روایاتی وجود داشته کسانی که بحثهای آکادمیکی در میکنند در جهت اینکه قرآن مسیحیها.
و ببین یک واقعیتیه حالا خیلی خیلی شاید خود این گفتنش بحث آکادمیک نیست ولی یک واقعیت مسلمیه که مسلمانها از نظر صمدیت کتابشون در این موضع خیلی خیلی بالاتر از مسیحیها و یهودیها هستند.
و خب این یک جور مورد حسادت مسیحیها و یهودیها همیشه بوده. و حداکثر سعیشون بر اینکه بگویند که این کتاب این حساسیت نشان میدهند که آنها کتابشون مثلاً فرض کنید کاملاً مستنده کتاب ما مستند نیست. بنابراین چون کتاب خودشان ایرادهای آکادمیک خیلی واضح دارد خب از طرف مستشرقینی که حالا یهودیهای مؤمنی بودن یا مسیحی بودن اینجوری است راست تلاش در اینکه ابهام ایجاد بکنند وجود داشته.
منتها این میگویم بحث آکادمیک نیست مهم نیست طرف نیتش چیست حالا به هر نیتی اگر شما جواب دارید باید بدهید دیگر. الان این آدمی که در مورد ریشههای آرامی لغات قرآن تحقیق کرده از آمریکا پول گرفته یا نمیدانم از فلان اصلاً این مهم است واقعاً که این انگیزش برای این کار چه بوده؟ اگر حرف حسابی زده خب خیلی باید ما خوشحال باشیم و برویم در موردش تحقیق کنیم.
خب من میخواهم یک بحث کوچیکی بکنم در مورد اینکه شما این احادیث را که فرض کنید یک آدم آکادمیکی یک آدمی که خیلی بحث تاریخی دارد میکند بیاید این احادیث را برای شما بخواند و بگوید که یک مشکلاتی وجود دارد تو جوابدهی نسخه عثمان.
حالا احادیثی وجود دارد که آنها هم تعداد خیلی خیلی زیاد وجود دارد در مورد میزان شدت اهتمامی که در جوابدهی قرآن عثمان وجود داشته و من مخصوصاً یک حدیثی را که الان اگر پیدا بکنم یادم میآید این هم برایتان بخوانم.
ببین حالا عینش مهم نیست یک حدیث معروفی هست که اتفاقاً ابیبنکعب که یکی از افرادیه که ادعا میشود که یک سوره اضافه به قرآن نسبت میداده که همان آخرین چیزی که گفتم بحثی هست بین ابیبنکعب و عثمان. این خیلی جاها نقل شده. سر اینکه آیه الذین یکنزون الذهب والفضه والذین است یا الذین است؟
عثمان میگفته والذین است ابیبنکعب میگفته الذین است و میگویند کار به جایی کشیده که ابیبنکعب گفته که مثلاً ما زمان پیامبر اینجوری میخوندیم و اگر بخواهید این واو را اضافه بکنید مثلاً باید خوانده بشود.
یعنی در این سر یک واو نشستن دارند بحث میکنند و عثمان حتی اتوریته این را ندارد اگر نظرش فرق میکند با نظر دیگران یعنی اگر مکانیسمی واقعاً میگویند گذاشتن که چگونه اگر اختلافی هست حل بشود اینجوری نیست که اگر عثمان یا عمر نمیدانم یک چیزی گفته باشند کسی قبول کرده باشد.
انواع و اقسام اینجور احادیث داریم. احادیثی که حرف از این میزنند که چقدر با دقت جمع شده چقدر اینجوری. ببین من یک نکتهای که میخواهم بگویم این است شما تمام کتابهای مذهبی و ضد مذهبی را که میخوانید معمولاً این مشکل را من توشون وجود دارد که هر کدومشون از مجموعه تاریخ و روایات تاریخی و احادیث هرچه را که مطابق فکرشان و میلشون هست همونو نقل میکنند.
یعنی اگر مثلاً فرض کنید شما این آکادمیسینهایی که دارند آن آیات احادیث را معتبر میدانند انگار اصلاً این احادیث وجود ندارند اشارهای به اینها نمیکنند و شما در متون مذهبی که میخواهد در ثابت بکنند که قرآن به خوبی نقل شده فقط این احادیث را میبینید. آن احادیث را نمیبینید.
ببین منصفانهاش این است که شما حدیث را وقتی نقل میکنید به این دلیل باید نقل بکنید که نه اینکه مطابق میل شماست مطابق با تصورات شما جور درمیآد اینکه از نظر به اصطلاح نحوه نقل حدیث استحکام دارد یعنی روایتیه که شما میتوانید با دلایل تاریخی بگویید که این روایت درست است.
نمیدانم منظورم میفهمید یا نه. شما تمام مثلاً فرض کنید کتابهای ضد دینی تاریخ یک تیکهای از تاریخ طبری را خیلی دوست دارند آن را نقل میکنند. خب همان تاریخ طبری نوشته که پیامبر سایه نداشته. خب نه آن که این که مؤلفه خاصی که سابقه نداشت. این هم میخواهم این کتابه، خب این کتابه خوبه، کتاب مستندیه.
یعنی طبری آدم منصفی بوده و داشته آدم عاقلی بوده و رفته تاریخ خوبی نوشته. خب همهشو همهش درست است دیگر. اگر تاریخ طبری درسته، که بعد اینهمه در آن در مورد معجزات پیغمبر، معجزاتی که پیغمبر نکردن حرف زده شده. ببینید من میخواهم بگویم یک جایش که مطابق میلشونه در بحث قبول میکنند و میگویند این را طبری گفته. و خب طبری خیلی چیزهای دیگر هم گفته.
گزینش احادیث در نقد
من میخواهم بگویم طرفین خیلی در نقل روایات تاریخی منصفانه عمل نمیکنند. یعنی به صحت و سقم و استحکام تاریخی روایات خیلی توجه نمیکنند. به مطابق میل خودشان بودن و نبودنش توجه میکنند.
الان به نظر من در مورد مجموعه احادیث را که نگاه میکنید، خب از هر دو طرف یک سری احادیث هست که بعضیها میگویند که یک چیزهایی کمه، بعضیها هم میگویند که یک واو مثلاً اینجا کم و زیاد نشده.
خب هر دو تا هم احتمالاً بروید شاید بتوانید بگویید که تو کتابهای معتبری آمده باشد. من میخواهم بگویم که نه اگر اصلاً هیچ حدیثی در مورد کم و زیاد شدن وجود نداشت، خب باز بحث کردن خیلی قاطعانه میشد گفت خب مثلاً یک واو هم کم و زیاد نشده.
ولی وقتی وجود دارد، یک مقدار باید در واقع دقتهایی بکنیم که بیشتر مطمئن بشویم که این نسخه نسخه خوبی است یا نسخه بدیه. من این چند تا نکته قبلاً گفتم. میخواهم اینها را تکرار بکند که فکر بعضیهاش هم شاید قبلاً در موردش بحث نکرده بودم. من فکر میکنم که اینها دلایل خوبی هستند.
بدون اینکه بخواهم خیلی وارد جزئیات بشم، که یک جوری به ما میتواند اطمینان بدهد بدون بحث تاریخی کردن در مورد اینکه حالا این احادیث درست است یا آن احادیث، که قرآن در زمان عثمان خیلی خوب جمع شده.
یعنی از خود متن قرآن من میخواهم سعی کنم دلیل بیارم که با حساسیت کافی قرآن را جمعآوری کردن. یعنی این شکلی نبوده که به این قصد که یک چیزی اضافه کنند یا یک چیزی کم بکنند این کار را انجام داده باشند.
معیار عین کلام بودن
صادقانه در یک زمان کوتاهی بعد از پیغمبر وقتی دیدن که اختلافاتی دارد بین قرائتها پیش میآد، سعی کردن یک نسخه معتبری از قرآن تهیه بکنند و هر کسی هم که میاومده این روایات به نظر میرسیده درست است که هر کسی میاومده دلایلی داشته به اندازه کافی افراد در واقع بودن که میگفتند که این آیه اینجوری بوده میپذیرفتن. اگر کسی هم یک ادعایی میکرد در مورد یک آیه کسی پشتیبانیش نمیکرد، نمیپذیرفتن.
حالا اینکه این کَس خلیفه بوده یا نبوده و اینها هم خیلی اهمیت ندارد. اینها تاریخ جمعآوری قرآنه. من نمیخواهم بگویم از سندهای تاریخی بیارم. میخواهم سعی کنم بگویم که در قرآن نشانههایی هست که تأیید میکند که با به میل خودشان جمع نکردن. خیلی سعی کردن که ای واو کلمه به کلمه در واقع عین آن چیزی که هست را جمع کنند.
من قبلاً این دلیل را یک بار بهش اشاره کردم. الان مجدداً میگویم. تو قرآن به وضوح عبارتهایی وجود دارد که اشتباه گرامری حساب میشوند به این معنی. یعنی با گرامر عرب، اونطوری که عرب بیان میکرده، تفاوت دارد.
واژههایی وجود دارد که برای اعراب نامأنوس بوده. هیچ شکی تو این نیست. هیچ بحث آکادمیکی نمیشود انجام بدهد یک نفر و این را مورد تردید قرار بدهد که بعضی از واژههای نامأنوس تو قرآن بود.
که میگویند که تفسیر قرآن در قرن اول مخصوصاً معطوف به این بود که واژهها را معنی بکنند. من یک بار این روایت را به یک مناسبتی گفتم که خلیفه دوم میگویند یک بار بالای منبر گفت که گفت من این آیه و فاکهة و ابّاً فاکهه را الان میفهمم یعنی چه.
کسی در این جمع هست که بدون ابّاً اصلاً یعنی چه؟ کلمه معنایش از عربی چه میشه؟ کی کجا مثلاً این واژه را شنیده؟ این واژهای نبوده که روزمره ازش استفاده بکنند.
دلایل قاطعی وجود دارد زبانشناسی که ایزوتسو در موردشون بحث کرده که واژگان قرآن غیر از نامأنوس بودن خیلی از واژهها مخصوصاً تو جزء جزءهای آخر، واژگان قرآن با نحوه استعمال اعراب در آن زمان تفاوت داشته. من بحثم در این است که مثلاً قبلاً من این روایتهایی خواندم برایتان.
مثلاً عایشه میگوید که میگوید ما در زبان عربی اینجوری نمیگیم. این را مؤمنین نمیگیم، مؤمنین. یعنی میخواهم بگویم اینجوری نیست که شکی وجود داشته باشد که این تفاوتهای گرامری متوجهش نبودند.
میخواهم ببینید حساسیت مسلمانان نسبت به جمعآوری قرآن خیلی باید بالا بوده باشد که یک عبارتی را که احساس میکردند که این اصلاً غلط گرامریه اینجا، نباید مؤمنون گفت، مؤمنین گفته بشه، باید مؤمنون گفته بشه، را همونجور که یادشون بود و شاهد وجود داشت، مؤمنین نوشتن.
رازشم نمیدونیم. من سعی کردم یک جلسه توضیح بدهم که این انحرافات گرامری چیست، اصلاً چرا اینجوریان. مطمئناً مسلمانان در قرن اول نمیدونستن که اینها چرا اینجوریان. ولی عیناً ببینید، میخواهم بگویم این حالت طوطیوار بودنِ ثبتِ قرآن، تو همین قرآنی که الان ما دستمون هست، به این دلایل روشنه.
نه واژهای را که کم و زیاد سعی، یعنی اگر این واژه را نمیفهمیدن، اینجوری نمینوشتن، مینوشتن، میگفتند این شاید ابند نبوده، مثلاً یک چیز شبیهش را بیارن.
همونجور نوشتن ابند، در حالی که اکثراً نمیدونستن ابند یعنی چه. چرا؟ برای اینکه وحی اینجوری بوده. یعنی چه؟ یعنی چه که این چرایِ این چیست؟ کهشاید که اینقدر این را داشتن که اینقدر درگیر نمیکردن. برای اینکه واقعاً ایمان داشتن به اینکه وحیه دیگر و وظیفهشون این است که عیناً نقل بکنند، نه اینکه به نظرشان اینجاش اشکال دارد.
و نه اینکه دوست داشته باشند که آیه رجم باشد، ولی نیست. خب، نیست دیگر. قرآن را آوردند، حافظی، هیچکی نگفت که آیه رجم بوده. رجم میکردند. بنابراین دوست داشتن که رجم باشد، ولی خب تو قرآن اضافه نکردن.
خیلی با تقوایِ دوده باشند که خب شما انتظارتون از ۱۰ سال، ۱۵ سال بعد از پیغمبر چیست که اگر هم آدمهای با تقوایی نبودند، جبر، به هر حال این جبر بود که اینها دارند تابعِ وحیان دیگر.
یعنی در چیزها شما مثلاً در ۱۰ سال بعد از فوت امام خمینی که به هر حال یک تقوایی نسبت به اینکه امام خمینی چه گفته وجود داشت. یعنی اینجوری نبود که راحت بیان بگویند که نه این را نگفت، چیزی اضافه و کم بکنند.
راحت، برای اینکه مدعیانِ مؤمن، ۴ تا آدم مؤمنِ موثق وجود داشته باشند، جلویِ یک کسی که غرض و مرض دارد میگیرند. واقعیت این است که نزدیک بودنِ این تاریخ به زمانِ پیغمبر خیلی شاهدِ خوبی است که اصلاً به این راحتی نمیشود کلمه را شما کم و زیاد بکنید، جنگ میشود. حضرت علی، حضرت علی نیست به عنوان یک خانواده نیست. واقعیت این است که جوِ ایمانی وجود دارد.
من به نظرم من وقتی تو قرآن که نگاه میکنم، این برای من خیلی چیزه، بدون اینکه بخواهم بحثهای تاریخی بکنم، یقینآوره که بینهایت به قول شما با تقوا، با ریزبینی و با دقت جمع کردن.
اینجوری نبوده که بخوان یک چیزی کم و زیاد بکنند. بفرمایید. بخش کوتاهی را فاصله از واقعهاش، مثلاً در مورد امام خمینی که استناد میشه، فکر میکنم که یا خب خیلی کوتاهتر از این دو تا قرآن.
فضای سیاسی جمعآوری
بله خب. قضیه از چند جهت بله ولی اختلاف پیش آمد دیگر. یعنی از همان موقع به هر حال یک اختلافات مشخصی بین مسلمانها در موردش پیش آمد. در مورد قرآن یک چنین اختلافی پیش نیومد. یعنی واقعاً ببینید من این حرفی که زدم را دوباره تکرار میکنم.
عثمان را به دلایلی کشتن مسلمانها. یک نفر از کسانی که در قتل عثمان شرکت داشته، قبل و بعدش نگفته و جایی ثبت نشده که کوچکترین حرفی زده باشند که عثمان را کشتیم چون فلان آیه را وارد قرآن کرد.
یعنی فضایِ جمعآوریِ قرآن اختلافی نیست بین مسلمانها. جرمی به عثمان نسبت داده نشده. به هر حال یک نفر باید میدونی، وقتی یک نفر را میکشن، با عزت و احترام از دنیا نمیره، بعداً همه شوکه میشن، حالا دنبال این میگردن که بهانه بیارن، چون خیلی هم برنامهریزی شده نبوده که خلاصه خلیفه را کشتن.
خب یک نفر باید میگفت که آقا ما چنین سورهای مثلاً یوسف را اضافه کرده بودیم، این کار را کردیم. ولی واقعاً این ادعاها در مورد عثمان وجود ندارد. من دلیل اصلی، این را میخواهم سوال بکنم، دلیل اصلی من آن نیست که نزدیک به تاریخِ پیغمبره. ایشان گفت چرا اینقدر با تقوا عمل کردن؟ من گفتم خب راحت نبوده بیتقوا عمل کردن.
آدمهای زیادی زنده بودن که پیغمبر را دیده بودن، قرآن را شنیده بودن، حفظ بودن و مورد وثوقِ جامعه بودن. یعنی حتی اگر یک کسی میخواست، به راحتی نمیتونست این کار را بکند. و من دلیلم را از داخلِ خودِ قرآن دارم میگویم. قرآن به وضوح در زبانِ عربیِ قرنِ اول، در صدرِ اسلام، متنِ شگفتانگیز و بعضی جاها ظاهراً غلطی و عیناً هم اینجوری نقل شده.
مصحف ابن مسعود
و الان ما مثلاً بعد از هزار و خوردهایست که حالا داریم بحثهای زبانشناسی میکنیم که چقدر این مثلاً انحرافاتِ گرامری جالب است. ۱۴۰۰ سال از آن زمان گذشت و ادبیات فرانسه یک نفر از این تکنیک استفاده کرد. واقعاً در این ۱۴۰۰ سال به نظر من نمیرسه کسی احساس کند که میشود میتواند با انحراف از گرامر حرف بزند. یک چیز جالبی بگوید. ولی این پدیده در قرآن هست.
نمیفهمیدن واژهها را این ثبت و ضبط کرده بودن بعد میرفتن از همدیگر میپرسیدن که این واژه یعنی چه؟ یعنی شما تمام تفسیر قرن اول این است که میروند از ابن مسعود میپرسن که این کلمه اینجا معنایش چیست؟ انفطار یعنی چه؟ همه نمیفهمن و من این روایت از فکر میکنم ابن عباس میگوید من نمیفهمیدم که اذا السماء انفطرت این انفطار یعنی چه؟
تا اینکه یک روزی یک عربی از بادیه آمده بود و داشت حرف میزد و من شنیدم که گفت که من زمین کندم و یک چاهی انفطرت. که من تازه فهمیدم که انفطار یعنی یک چیزی بشکافه و از درونش مثلاً یک چیزی بیرون بیاید این را میگویند انفطار.
و حالا مثلاً مصطلح نبوده که ابن عباس در مکه این واژه برایش خیلی آشنا باشد. این دلیل بر این است که حساسیت به خرج دادن موقع جمعآوری قرآن.
اگر خیلی ضروری نیست من میخواهم ۵ دقیقه وقت دارم این را تمام بکنم. نکته دیگر این است که شما برخلاف آن چیزی که در مورد تورات گفته میشود ادبیات یکدستی در قرآن میبینید. آن وزن این ادبیات، ادبیات منسجمیه که حتی شمایی که متخصص زبان عربی نیستید یک مقدار قرآن خوانده باشید وقتی که من میگویم که الشیخ و الشیخه و نمیدانم ترجمهها و البتهتا همهتون خندهتون میگیرد.
یعنی یک جورهایی میفهمید که این مثل اینکه من الان یک شعر فرض کنید سبک هندی بخوانم بگویم مال این مال حافظه. خب یک نفر یک خورده ادبیات لازم نیست دیوان حافظ را حفظ باشد. میداند این مال حافظ نیست. محاله حافظ اینجوری گفته باشد. قرآن آنقدر سبک دارد، استیل دارد که راحت میشود یک نفر بخواهد یک آیه هم در آن اینسرت بکند تو چشم میزند.
یعنی این یگانگی واژگان قرآن واژگان محدودیایه. خیلی در محدودههای خاصی به غیر از مثلاً یک سری حالا جزء ۳۰ و یک خورده بگذارید کنار، واژگان یکدستیایه. نحوه استعمالش، نحوه استعمال روشن و مشخصیه. بعضی از واژههای مصطلح در زبان عربی مطلقاً تو قرآن نیومدن. هیچ واژهای من یک بار به این اشاره کردم با ریشه شجاعت یا نمیدانم مروت اینها که واژههای اصلی اخلاقی عرب بودن در قرآن ذکر نشدن.
این است که راحت نیست. یعنی یک عرب اگر میخواست در همان زمان حتی یک چیزی من ببینید همانطوری که اضافه کردن یک چیزی به دیوان حافظ ۵ قرن بعد سخت میشود و اگر یک نفر واقعاً یک حافظشناس بزرگ باشد، واژگان حافظ را دیگر خوب بلد باشد، سبک برایش جا افتاده باشد، برای خاطر اینکه ۵ قرن که میگذره اصلاً نحوه استعمال واژگان و این چیزها تغییر میکند.
و ناخودآگاه طرف ممکن است برایش عادی برسد که اینجا از این واژه استفاده بکند در حالی که بعداً بتوانید بگویید که این مطلقاً مورد استعمال حافظ نمیتونسته باشد. قرآن آنقدر از زبان عربی زمان خودش فاصله داشت که اعراب همان موقع هم نمیتونستن به راحتی یک جمله درست بکنند که بشود این را اینسرت کرد تو قرآن.
برای همین است که این موارد معروفی که من برایتان خواندم همهاش یک جورهایی بدون اینکه شما زبانشناس باشید حس میکنید که این با لحن قرآن، با واژگان قرآن سازگار نیست. و این سبک داشتن قرآن خودش دلیل بر این است که در واقع جمعآوری شده نه اینکه نوشته شده باشد توسط افراد مختلف.
خب من چیزی که میخواهم نتیجه بگیرم این نیست که الان ما یک قرآنی دستمون هست و این واو به واو عین آن چیزی است که از خیر. من میخواهم حداقل سعی کنم بگویم که نتیجهای که از این بحثها میشود گرفت چیست.
نتیجهای که میشود گرفت این است که قرآن در حد یک کتاب مثلاً فرض کنید شعر کلیات سعدی اعتبار دارد. یعنی که برنامه مستندسازی شده هرچقدر هم دقت کرده باشند همین الان ۷ روایت یا ۱۴ روایت قرائت قرآن داریم.
اختلاف قرائت و خط بینقطه
که اگر وقت میشد این کتاب ۱۴ روایت آقای محمدجواد شریعت را آورده بودم حالا شاید فکر کنم میشود تو یک ربع این کار را کرد.
برنامهام این بود که به شما از جمع بپرسم که یک سورهای را که حالا همان اختلاف قرائتهایی که در موردش بحث کردیم را ببینید، حالا خیلی هم طولانی نباشه، همه اختلاف قرائتهاشو ببینید و اینکه حدوداً ۲۰۰ مورد در قرآن اختلاف قرائتهایی وجود دارد که تفاوت معنی ایجاد میکند.
این من میگویم بحث تاریخی تفاوت معنیها، من علت این میخواستم بخوانم این است که وقتی میگویند تفاوت معنی ایجاد میکند ببینید که تفاوت معنیها زمین تا آسمون نیست، خیلی جزئیان.
ولی به هر حال یک فعل مجهولی هست که در یک روایتی معلوم خوانده شده، نمیدانم یک جایی مخاطب فعل در حالی که یک جایی مثلاً غایب خوانده شده، یک جای تیه هست و الی آخر که اینها بعضیهاش برمیگردد به اینکه خط کوفی نقطه نداشته، بعضیهاش برمیگردد به اینکه در نسخهبرداریها و سینه به سینه نقل کردنها اشکال اشکالی پیش آمده و الی آخر.
به هر حال اینجوری نیست که الان یک نفر مدعی باشد که قرآن کسره و ضمهشو هم میتواند تضمین بکند که همین روایت به اصطلاح عاصم عین آن چیزی است که بر پیغمبر نازل شده و اینکه مسلمانها خوشبختانه لااقل شما میبینید در ایران مشکلی وجود ندارد که یک نفر اختلاف قرائتها را در یک کتاب همهشو بنویسه و چاپ بکند.
حساسیتی وجود ندارد چون این روایتهایی به نظر من ساخته شده، حالا خدا پدرشون بیامرزه که این روایتها را ساختن، که گفتن همه اینها کلام خداست و حساسیتها را از بین بردند وگرنه ممکن بود یک نهضت ضد قرائت غیر از عاصم به وجود بیاد، مثلاً بخوان یونیفای کنند.
به هر حال اختلاف نسخه وجود دارد به یک معنای طبیعی بین قرائت همین چیزی که ما بهش میگوییم اختلاف قرائت و از نظر تاریخی، من فکر میکنم اگر بحث آکادمیک بکنیم تا همین حد سند و مدرک داریم که مشکلاتی وجود دارد.
اگر کسی میخواهد بحث آکادمیک بکند، بگوید یک سوره کم شده، زیاد شده، باید دلیل بیاورد. اگر میخواهد بگوید که مثلاً یک قسمتهاییشو ۴، ۵ قرن بعد اضافه کردن، دلیل آکادمیک بیاورد. من میخواهم بگویم که از این مقدار چیزی که ما میدانیم از نظر تاریخی به نظر میآید که در زمان عثمان حداکثر سعی خودشونو کردن.
هیچکس نمیتواند به نظر من الان ادعا بکند که شاید یک آیهای در قرآن بوده و الان نیست. نمیشود قاطعانه به نظر من کسی دلیل بیاورد، مثلاً دلایل فلسفی و عرفانی بیاورد، نمیتواند اینجوری نشده باشد. دلایل تاریخی تضمین نمیکند که یک آیه کم و زیاد شده باشد، تضمین نمیکند. ولی من هیچ دلیلی ندارم که به یک آیه شک بکنم یا بگویم یک آیهای بوده.
اگر یک روایتهایی وجود داشته باشد، سورهای واقعاً وجود داشته باشد، اگر الان یک نسخهای پیدا بشود که ثابت بشود که خیلی قدیمیه، مربوط به قرن اوله و در آن یک سورهای باشد که تو قرآن نیست، خب این باید بررسی بشود دیگر که با استدلالهای عرفانی نمیشود این را رد کرد، اینها نمیتونسته یک چنین سورهای باشد.
شاید اختلافات مثلاً یک خمرهای پیدا بشود در صحرا هم که به نظر میآید تو خمره کتابا خوب میمونن، شاید یک خمرهای پیدا بشود و در آن ۱۰ تا نسخه از قرآن باشد که اختلافهایی با همدیگر دارند.
نمیشود به نظر من رد کرد یک چنین احتمالی را. ولی تا الان اگر نخواهیم تحمیل بکنیم یک چیزی را، یعنی همینجوری که من کسی نمیآید بگوید دیوان حافظ کلاً نمیدانم در آن یک نظریاتی بوده و مثلاً حذف کردن، نصفش نمیدانم یک میلیون و خوردهای حرف بوده الان اینقدرش مونده، اگر کسی چنین حرفی بزند کسی حرفشو گوش نمیدهد و اینکه سند ارائه نمیکند برای حرفش.
احتمال کشف نسخه جدید
در مورد قرآن هم ما اسناد و مدارکی نداریم که خیلی شک بکنیم در اینکه چیزهایی کم و زیاد شده. ولی اینکه آیا احتمالش وجود دارد یا نه، آیا در آینده ممکن است نسخههای جدیدی از قرآن پیدا بشود و بعد احتیاج به تحقیق پیدا بکند که چیزی، یک آیهای کمه یا زیاده، احتمالش از نظر من منتفی نیست.
من دلایل عقلی و نمیدانم نقلی ندارم که این را منتفی بکند. ولی تا وقتی که یک چنین شرایطی پیش نیومده، به نظر میآید که فعلاً همه اسناد و مدارک دال بر این است که اختلاف نسخههای قرآن در همین حدی است که ما بهش میگوییم ۴، ۵ روایت. مثل اختلاف نسخههای خطی مثلاً دیوانهای شعر.