→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۱۹ · یهودیت

لزوم دین، قرآن صنعا و قرائت‌های قرآن

۱۴,۱۹۳ واژه · ۳۶ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه فایدهٔ دین در برابر اخلاق صرفاً غربی و کمبود زندگی بدون شریعت تاریخی مطرح می‌شود. سپس ثبات متن قرآن، اختلاف قرائت با نمونهٔ سورهٔ کهف، و تثبیت مصحف بررسی می‌گردد. ادعاهای تطور قرآن از تومارهای صنعاء و ریشه‌یابی سریانی واژگان نیز نقد می‌شود.

مقدمه: فایده دین در برابر اخلاق غربی

خب، شروع می‌کنم. من یک صحبت مقدماتی می‌خواهم بکنم که هیچ ربطی به قبل و بعدش ندارد. دلیلشم خیلی دلیل منطقی نیست و دلیلشو می‌گویم.

بارها من یک سوال تکراری از من شده که معمولاً حضوری بوده، حالا این دفعه به طور تصادفی از چند جهت ایمیلی مورد سوال با این مضمون مشترک قرار گرفتم که نمی‌توانم با ایمیل جواب بدهم و گفتم که سعی می‌کنم در یک جلسه یک جایی صحبت بکنم و بعد بگویم که گوش بدهید.

اینکه حالا این کار چقدر منطقی یا نیست، چون موضوعشم موضوعیه که ممکن است به هر حال مبتلا به دیگران هم باشه، حالا فعلاً یک چند دقیقه اولین جلسه را می‌خواهم در مورد یک موضوعی صحبت بکنم، بعداً بحثمون را ادامه می‌دهیم.

من بارها از من پرسیدن، مخصوصاً برای بچه‌هایی که از ایران خارج می‌شن، می‌روند در کشورهای غربی زندگی می‌کنن، مخصوصاً شاید آمریکا یا کانادا، حالا کمتر شاید اروپا. این سوال پیش می‌آید که اصلاً دین چه فایده‌ای داره؟

به این معنی که مثلاً فرض کنید می‌روند در یک کشور غربی، می‌بینند که خب در مخصوصاً حالا یک جمع‌هایی مثلاً وارد می‌شن، می‌بینند که مردم خیلی با همدیگر خوش‌رفتاری می‌کنن، مهربونن، شادن، دروغ نمی‌گن، از نظر اخلاقی خیلی چیزها را رعایت می‌کنند بین خودشان و به نظر می‌رسد که زندگی خوبی دارند می‌کنن، راضی هم هستند.

و یک حسی خب به وجود می‌آید که مخصوصاً برای آدمی که از ایران رفته، مردم اینجا شاد نیستن، مردم اینجا دروغ می‌گن، مردم اینجا خیلی کارا می‌کنن، روابطشون هم با همدیگر ممکن است در حداقل از نظر روابط اجتماعی به نظر می‌رسد که اختشاش‌هایی وجود داره، حق همدیگر را رعایت نمی‌کنن، رانندگی بلد نیستند بکنن، این نظم اجتماعی ندارن، تو روابط فردی هم که خیلی به نظر نمی‌رسه روابط فردی تو ایران چنگی به دل بزنه، این همه کلاهبرداری، ما یک رکوردی که اخیراً مجدداً موفق شدیم که مرتب ایران یک رکوردهایی را ثبت می‌کنه، فکر می‌کنم رکورد تعداد شکایات به دادگستری و این‌ها را ایران زده.

یا لااقل آماری که وجود دارد وحشتناکه، چند میلیون شکایت در سال گذشته به محاکم قضایی ارائه شده، چند میلیون تو یک کشور مثلاً، من فکر نمی‌کنم تو چین و آمریکا و این‌ها کار به این‌جاها هم چندین میلیون شکایت در سال برسد.

پرسش تکراری درباره مقررات دینی

اینکه حالا رفتن از اینجایی که این همه ادعای دیانت و این حرف‌ها وجود دارد به یک کشوری که مردم عملاً خیلی چیزها را شاید بهتر از اینجا دارند رعایت می‌کنن، خب این سوال را برای خیلیا به وجود می‌آید.

من بارها واقعاً کسانی که می‌روند برمی‌گردن یا همون‌جا که هستند این سوال را از من پرسیدن که اصلاً برای چه باید مثلاً این مقررات دینی روزه گرفتن، نمی‌دونم، مثلاً قرار است که روزه بگیریم که اخلاقمون خوب بشود.

خب به نظر می‌رسد که روزه گرفتن اخلاق مردم مسلمون را خیلی خوب نکرده، آن‌ها مثلاً روزه نمی‌گیرن، شاید اخلاقشون بهتر است. قرار است مثلاً نماز بخونیم که به یک حالت معنویتی برسیم.

خب خیلی اینجا به نظر نمی‌رسه که تو نماز خوندن، آن حالت‌های معنوی به دست بیاید در حالی که آن‌ها ممکن است حالا، حالا خیلی ادعای معنوی به آن معنا ندارند ولی و الی آخر دیگه، کلاً ما یک سری احکام شریعت را با تاکید خیلی زیاد رعایت می‌کنیم و یک جوری اعتقاد داریم که وجود دین ضروریه، بعد به نظر می‌رسد که بعضی از کشورها و جوامعی که این‌ها را رعایت نمی‌کنن، نه تنها عقب‌افتاده‌تر نیستن، بلکه از یک جهاتی از نظر اخلاقی و رفتاری جلوتر هم هستند.

مخصوصاً من تاکید می‌کنم تو این فضای یک مقدار زنده‌تر و شادتری که در کشورهای غربی وجود دارد و مردم یک جوری به نظر می‌رسد که از زندگیشون راضی‌ان، از زندگیشون دارند استفاده می‌کنن، اینجا یک خورده حالت‌های افسردگی و مثلاً دلمردگی و این‌ها بیشتره.

بگذریم، به هر حال این نکته‌ای که خیلیا در واقع سوال سوال نمی‌دانم تکلیفی و فکری و این‌ها نیست. سوال خیلی احساسیه. یعنی آدم‌ها برخورد می‌کنند با یک چنین شرایطی و احساس می‌کنند که چندان در قانع‌کنندگی نمیبینن برای دین‌داری و وجود.

من فکر میکنم جواب این سوال من عملاً در خیلی از جلسات به این موضوع در واقع اشاره کردم که یک جوری انگار از آن حرف‌ها می‌توانم استفاده بکنم برای اینکه جواب این سوال را بدهم. حالا فعلاً سعی میکنم مستقل از حرفایی که زدم بحث بکنم.

ببین ریشه در واقع اینکه چرا دین وجود داره، درکی که ما از مسئله دین داریم، فکر میکنم اختلاف سر شأن انسانه. یعنی اینکه مثلاً فرض کنید این که آدم‌ها در این دنیا اومدن، شاد زندگی بکنن، به همدیگر مهربونی بکنن، حالا آن چیزی که وضعیت ایده‌آلی که شاید در بعضی از جواب‌های مسیحیت حتی دیده بشود.

حالا من خیلی اسناد و مدارک روشن ندارم که بگویم که واقعاً این حالت ایده‌آلی که مسیحی‌ها ازش حرف می‌زنند تا چه حد وجود دارد.

امت واحده پیش از شریعت

من می‌گویم حتی اگر فرض بکنید که یک عده آدم‌هایی هستند که خیلی به همدیگر کمک میکنن، خیلی رفتار خوبی با همدیگر دارن، مهربونن، مسائل اخلاقی را رعایت میکنن، فکر میکنم اساس نزول دین و وحی و شریعت این است که این برای انسان کافی نیست.

من هم بحث‌هایی که حالا حداقل یک اشاره‌ای بهش بکنم در مورد امت واحده و این‌ها کردم، تو قرآن این انعکاس دارد که قبل از اینکه شریعت و دین بیاد، مردم در یک حالتی حالتی زندگی می‌کردند که بهش امت واحده گفته میشه، یک جوری انگار با همدیگر کمتر اختلاف داشتن، داشتن زندگی خودشان را می‌کردند. یک حیات شاید لذت‌بخشی هم حتی داشتن.

و دین، همان‌طوری که تو همان آیه معروف سوره بقره هست، این‌جوری نیست که وقتی که آمد اختلاف‌ها را از بین برد، بلکه اختلاف‌های جدیدی علاوه بر حالا اگر اختلافاتی به وجود آمده بود، اختلاف‌های جدیدی هم ایجاد کرد.

یعنی ما بیشترین شاید جنگ‌ها و اختلافاتی که در حداقل هزار هزار سال اخیر می‌بینیم، یک جوری به اختلافات مذهبی برمی‌گردد. مسئله این است که تصور ما از انسان، تصور دینی از انسان خیلی خیلی فراتر از این است که یک موجودی که فقط زندگی بکند و مهربان باشه و نمی‌دانم به همدیگر کمک بکند و این حرف‌ها.

یعنی شأن انسان از نظر دینی این است که به یک مراحل خیلی خیلی بالایی از هستی و از آگاهی می‌تواند برسد که مطمئناً با همین‌جوری زندگی کردن نمی‌شود بهش رسید. احتیاج به یک تمرین‌هایی دارد. مثل در واقع شریعت مثل یک حالتی وحی‌شده‌ی آن چیزی است که عرفا بهش طریقت عرفانی می‌گویند.

قرار است که انسان‌ها با عمل کردن به یک سری مقررات از لحاظ وجودی، از لحاظ شناختی به یک مراحل خیلی خیلی بالاتر از آن چیزی که تو زندگی عادی بهش می‌رسن، برسن. و این هدف نزول شریعت و دین و این حرفاست.

و چیزی که من روش بارها تاکید کردم، الانم می‌خواهم تکرار بکنم این است که این حقیقت پذیرفتنیه که وقتی که دین میاد، در کنار اینکه یک عده افراد خاصی که در اقلیت هستند از دین استفاده می‌کنند و به آن مراحل بالایی که انسان می‌تواند برسد میرسن، اکثریت افراد از آن حد معمولشون هم ممکن است پایین‌تر بیان.

و این فکر میکنم اتفاقیه که تو جوامع دینی معمولاً می‌افتد. یعنی یک عالمه ایرادهای عجیب و غریب مثل ریاکاری و خیلی چیزها به وجود می‌آید که اصلاً قبل از اینکه جامعه دینی تشکیل بشه، تشکیل به وجود نیامده بود، وجود نداشت.

حالت معنوی و کمبود زندگی صرفاً اخلاقی

بنابراین اگر یک آدمی از دین بهره برده باشه، من فکر میکنم یعنی مثلاً فرض کنید روزه گرفته باشه و آن حالات معنوی که در مثلاً ماه رمضون برای مسلمون‌ها باید پیش بیاد، برای کسی پیش آمده باشه، من فکر میکنم این سوال برایش پیش نمیاد که این شریعت برای چیست.

یعنی اگر آدم آن حالت‌های معنوی را حالا در یک حد معمولش، نه حالت‌های خیلی حالا بالاش را حس کرده باشه، به این احساس می‌رسد که این صرف زندگی کردن و مهربون بودن و اخلاقی بودن کافی نیست. این‌ها یک چیزی کم دارند.

ولی اگر کسی از دین واقعاً استفاده‌ای نکند و به هیچ‌جور شناختی مثلاً برتری نرسه، به هیچ‌جور احساس عمیق‌تری از آن چیزی که به طور نرمال داشته نرسه، خب من فکر می‌کنم واقعاً در برخورد با یک زندگی بدون دین، اگر برود در یک جامعه‌ای که اصلاً از نظر تاریخی در مرحله امت واحده است، شاید به نظرش برسد که این‌ها بهتر دارند زندگی می‌کنند.

من الان مشخص شد یکی از ایمیل‌ها، ایمیلی بود که در مورد یک ماجرایی، یک میسیونر مذهبی که رفته بود تو جنگل‌های آمازون با یک عده آدمی که در بدوی‌ترین شرایط از نظر شناختی زندگی می‌کردند برخورد کرده بود که این‌ها غیر از اینکه یک چیزی را ببینن باور نمی‌کردن.

خب این خیلی خیلی کودکانه است دیگر. یعنی اصولاً کسی که فقط در واقع تو مراحل کودکی این‌جوری است که فقط چیزی که الان حضور داره، من حسش می‌کنم، همین وجود دارد.

دقیقاً مراحل در واقع تکامل شناخت انسان این است که آدم از این حالت‌های ساده حسی، شناختش فراتر می‌ره، به یک مراحلی می‌رسد که یک چیزهایی را که ندیده را هم عیناً به اندازه چیزی که دیده برایش اعتبار پیدا می‌کند.

اینکه یک آدمی که مثلاً قرار است تبلیغ دین بکنه، برود با یک چنین آدم‌هایی برخورد بکند و این‌قدر تأثیر آن‌ها قرار بگیره، این دقیقاً نمونه یک آدمیه که واقعاً دین‌داری نکرده و هیچ رشدی از نظر فکری و روحی و این‌ها پیدا نکرده.

وگرنه، وگرنه وقتی که می‌خوندم، طرف کتاب نوشته در وصف این آدم‌ها که این‌ها، خب یک جورهایی ببینید باز من روی این تأکید می‌کنم، آن امت واحده، آن جوامع این‌شکلی که هنوز هم خوشبختانه به نظر می‌رسد یک جاهایی وجود دارن، جاهایی که خیلی وحی و شریعت و این‌ها اصلاً بهشان نرسیده، این‌ها یک محسناتی هم جداً دارند. یعنی خیلی پیچیدگی‌ها و شیطنت‌هایی که در جوامع پیشرفته‌تر از نظر فکری هست، آنجا وجود نداره، ساده‌تر دارند زندگی می‌کنند.

آمریکا و فقدان شریعت تاریخی

ولی دقیقاً همان متنی که من خوندم، به شدت همینو نشان می‌داد که این در امت واحده موندن چقدر از نظر شناختی، از نظر آگاهی در واقع انسان را تو این مراحل پایین نگه می‌داشت.

اگر قبول بکنیم که دقیقاً آن جزیره آن‌ور دنیا که اسمش آمریکاست، حالا شمال و جنوبش، منطقه‌ای عاری از شریعت و وحی و این حداقل در دوران تاریخی قدیم بهش وحی و شریعت نرسیده، لااقل تو آن جنگل آمازون به نظر می‌رسد خیلی انبیای ابراهیمی آنجا پیامشون نرسیده، واقعاً طبیعی است که از یک جا یا سرخ‌پوست‌های شمال آمریکا هم از این نظر که خط ندارن، فرهنگ پیشرفته‌ای ندارن، یک زیبایی‌هایی دارد اون‌جور زندگی و در عین حال این‌جور عقب‌افتادگی‌ها هم همراهش هست.

من به هر حال تأکیدم روی این است که همه ما باید بپذیریم که بدون دین زندگی کردن، خبر نداشتن اصلاً از شریعت، یک محسناتی هم دارد.

شریعت که می‌آد، یک عده آدم در حد ممکن است پیامبران رشد بکنن، به شهود مثلاً کل عالم هستی برسن، یک عرفایی به وجود بیان مثلاً بتونن خیلی حقایق را ببینن، درباره‌اش با دیگران صحبت بکنن، مثل همین پدیده‌ای که ما در عرفان اسلامی داریم، ابن‌عربی داریم، مولانا داریم، این‌ها به هر حال شرایط تأثیر قرآن و عبادت و ریاضت و این‌ها به اینجا رسیدن.

شما در اون‌جور زندگی‌ای که آدم‌ها با همدیگر مهربونن و کارهای از نظر اخلاقی، حقوق همدیگر را رعایت می‌کنن، این‌جور جهش‌های آگاهی را نمی‌توانید پیدا بکنید.

این‌ها به هر حال این آدم‌ها از یک چیزهایی، یک تمریناتی کردن، یک کارهایی انجام دادن که به یک چنین ویژگی‌هایی از نظر روانی و شناختی رسیدن. من می‌خواهم فقط یک نکته را اضافه بکنم و این بحث را تمومش بکنم، این جلسه خودمان را شروع بکنیم.

من یک مقدار در مورد اینکه کلمه خوب را برای آدم‌هایی به کار ببرم که مهربونن، از نظر اخلاقی دروغ نمی‌گن، نمی‌دانم حق دیگر را رعایت می‌کنن، بگویم که آدم خوبی‌ان، این وقتی که آدم یک تصور عمومی از خوب بودن مشکل دارم. برای خاطر اینکه به نظر من یک بخشی حداقل نصف خوب بودن آگاه بودنه.

یعنی من یک آدم مثلاً جاهل ناآگاهی که هیچی نمی‌دونه، هیچی از دور و بر خودش نمی‌فهمه، فقط همین‌جوری یک زندگی روزمره خیلی خوبی داره، به کسی هم ظلم نمی‌کنه، این صرف خوب واقعاً خوب بودن نیست. یعنی من فکر می‌کنم یکی از ویژگی‌های اسلام، من مسئله در مقابله با مسیحیت این است که اسلام بی‌نهایت روی آگاهی تأکید داره، روی دانش تأکید دارد.

آگاهی و نادانی نسبت به خدا و معاد

یعنی من یک یک آدمی را ببینم که از نظر عملی خوب است ولی هیچ دانش خاصی نداره، به نظر من، ببین دانش نه یک چیزی که از درس و مدرسه و کتاب آمده باشه ها، این یک کسی که زیاد کتاب خوانده. اینکه آگاهی داشته باشه نسبت به مثلاً فرض کنید، یک آدمی که خوب است چطور نمی‌فهمه که مثلاً خدایی هست، معادی هست.

فکر کنید این‌ها را حالا فعلاً حقایق مذهبی را یک لحظه بپذیرید. می‌شود یک آدمی خیلی آدم خوبی باشه ولی ساده‌ترین حقایقی که باید بفهمه را نفهمه. آگاهی نداشته باشه. درباره اینکه چگونه انسان به وجود اومده، چرا به وجود اومده، هیچ‌وقت فکر نکند. این در یک تاریکی زندگی بکنه، فقط مهربونه، حق دیگران هم نمی‌خوره. من در کلاً فکر می‌کنم خوب بودن یک جزئش به آگاهی رسیدنه.

و ادیان مسیرهایی را طراحی کردن که شما به یک جور آگاهی‌های برتری برسید. از ادیان شرقی گرفته تا ادیان ابراهیمی، حالا فرض کنیم ادیان شرقی را جزو ادیان ابراهیمی حداقل حساب نکنیم. اینکه وحیانی هستند یا نیستند جای بحث دارد ولی به هر حال در سلسله انبیای ابراهیمی، مثلاً فرض کنید یک چیزهایی مثل بودیسم و هندوئیسم نمی‌شود آورد.

به هر حال همه این‌ها حرف از این می‌زنند که شما می‌توانید به یک وضعیت روانی و یک نوع آگاهی برتری دست پیدا بکنید. و هدف دین این است. هدف دین فقط این نیست که بیاید روابط اجتماعی مردم را تنظیم بکند یا نمی‌دانم کاری بکند که مردم از نظر اخلاقی به همدیگر ظلم نکنن. آن یک بخشی از مسائل دینه.

من خوب بودنو یک جزئشو به هر حال آگاه بودن، به آگاهی رسیدن می‌دانم. اگر یک آدمی هزار سالم حق دیگران را نخوره و با دیگران مهربون باشه، از نظر من وقتی که به هیچ‌جور آگاهی نسبت به جهان نمی‌رسه، نسبت به هستی خودش نمی‌رسه و هیچ تصوری از این ندارد که با اینکه می‌داند که می‌میره، تصوری از این ندارد که بعد از مرگ چه هست، چیزی هست، نیست، کنجکاو هم نیست که بدونه چه هست و نیست. یعنی این حالت کرختی از نظر آگاهی به نظر من بده. من یک جمله‌ای هست حالا نسبت می‌دهم به حضرت علی احتمالاً.

از این در لیست‌هایی که چاپ می‌کنند که نمی‌دانم بدترین چیز چیه، بهترین چیز چیه، این‌ها را من دیدم می‌گویند حضرت علی گفته که خب نه احتمالاً خیلی‌هاش هیچ سندی ندارد. این جمله هم از فکر می‌کنم به حضرت علی نسبت داده شده و من این را تو فرهنگ‌های دیگر هم دیدم که این عبارت را هست. فرهنگ‌های شرقی هم مثلاً این که بزرگترین گناه جهله.

جاهلی و کنجکاوی معرفتی

من واقعاً فکر می‌کنم جاهل بودن، نادانی و از نظر شناختی کرخت بودن، کنجکاوی نداشتن، اهمیت ندادن به اینکه مرگ چیه، زندگی چیه، بعد از مرگ چه اتفاقی می‌افته، آدم‌هایی که به این چیزها اهمیت نمی‌دن، این خودش بزرگترین گناهه. حداقل اگر آدم آگاه نیست، علم نداره، کنجکاو باشه. دنبال علم باید برود وگرنه خودش گناه خیلی بزرگیه.

من به هر حال یک خورده با اینکه یک چنین تصویری از یک آدم وقتی ترسیم می‌شه، این نوع آدم‌ها آدم‌های خوبی هستن، مشکل دارم. خب ببخشید من جلسه را برای یک اهداف غیرمربوط به جلسه به تأخیر انداختم. بگذارید برویم سراغ بحثی که جلسه قبل می‌کردیم و همونا را من یک خورده ادامه بدهم.

حالا لحظه‌هایی که این جلسه می‌کنم یک مقدار تحت تأثیر بحث‌هایی که جلسه قبل مطرح کردم و یک حرف‌هایی تو کلاس رد و بدل شد. تصورم این نبود که لزوماً این جلسه ادامه‌ای داشته باشه ولی فکر می‌کنم بد نیست به نکاتی اشاره بکنم.

از جلسه گذشته یک توصیفی کردم که از اینکه از لحاظ آکادمیک پذیرفته شده است که نه فقط کتاب عهد عتیق، در مورد عهد جدید که اصلاً خیلی بحثی نمی‌شود کرد که این عدم استنادش و این حرف‌ها که یک چیز جزو بدیهیاته. از کتاب عهد قدیم، منظورم از عهد جدید این عهد جدید قانونی موجوده که مثلاً نمی‌پذیره که یک انجیلی مثل انجیل توماس هم رسمیت دارد.

یعنی این نوع ادعا در مورد عهد جدید هیچ‌جور سندیت ندارد. به غیر از اینکه اعتماد بکنیم به اینکه در فلان شورا که داشتن تصویب می‌کردند خداوند و روح‌القدس مثلاً کمک کردن که ساله به وجود بیاید. از لحاظ تاریخی انجیل توماس شاید از هر چهار تا انجیل اعتبار بهتری هم داشته باشه از نظر سند.

حالا کاری به عهد جدید چون خیلی بحثی هم ندارند از نظر اعتبار خودشان. ولی در عهد قدیم که یهودی‌ها حداقل در مورد پنج فصل اول کتابشون ادعای استناد به شخص حضرت موسی و دوران حضرت موسی می‌دارن، من جلسه قبل بحثی را مطرح کردم که این از لحاظ تو محیط‌های آکادمیک کلاً پذیرفته شده نیست.

یعنی تحقیقات زبان‌شناسی و تاریخی مطلقاً به این جهت رفته که تثبیت بکند که اصولاً حتی آن پنج فصل اول در زمان‌های بعد توسط مؤلفین مختلف و در جاهای مختلفی از لحاظ حتی عبارت و این‌ها تفاوت در حدیه که به نظر می‌رسد در جاهای مختلفی جمع‌آوری شده.

عدم استناد تاریخی تورات

اسناد تاریخی همینو نشان می‌دهند که تورات واقعاً مربوط به دوران نوشته‌ها مربوط به دوران حضرت موسی نیست بلکه مثلاً نسخه‌های خیلی قدیمی تورات هم اگر نگاه کنید ما چیزی که ثابت بکند و دال بر این باشه که تورات در حتی ۵۰۰ سال اول نوشته شده نداریم. به نظر می‌رسد که به تدریج این چیزها جمع‌آوری شده.

بعد از تبعید بابلی نوشته‌ها به وجود اومدن و حالا به هر حال یک چیزهایی به دست ما رسیده. این عدم استناد متن تورات سعی کردم بگویم از نظر آکادمیک پذیرفته شده است و از طرف مقابل ادعا نکردم که تحریف نشده بودن متن قرآن به عنوان یک متن مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش از لحاظ آکادمیک پذیرفته شده است. این ادعا را نکردم.

شما بروید در محیط‌های آکادمیک و مطالعه بکنید در مورد تاریخ قرآن، این‌جوری نیست که همه دانشمندا و مثلاً تاریخ‌دانا و زبان‌شناسا اجماع داشته باشند که قرآنی که ما تو دستمون هست همان قرآنیه که در زمان پیغمبر بوده یا حداقل در زمان عثمان جمع‌آوری شده. ادعا این است که نظیرش پذیرفته شده نیست.

یعنی بحث‌هایی وجود دارد در مورد اینکه قرآن تا چه حد سندیت دارد. دلایلی کسی ندارد بر اینکه بگوید که قرآن مثلاً مثل تورات به این دلیل یا آن دلیل یک چنین تاریخی داره، مثلاً جعل در آن صورت گرفته و الی آخر. حدس و گمان‌هایی وجود دارد در موردشون بحث می‌شود.

حالا اینکه مثلاً شما فرض کنید حالا من به عنوان یک مثال خاص سه تا تئوری وجود دارد در مورد در سه تا تئوری آکادمیک وجود دارد در مورد اینکه قرآن چگونه جمع‌آوری شده. که یک تئوری این است که در زمان عثمان جمع‌آوری شده.

در قبل از عثمان نوشته‌های پراکنده و حافظین قرآن وجود داشتن که در زمان تورات این‌ها در واقع به صورت یک کتاب، من وقتی می‌گویم جمع‌آوری منظورم به فرم یک کتاب دراومدن.

در مسیحیت این اتفاق مثلاً تو قرن چهارم افتاده که یک چیزی یک کتاب تحت عنوان کتاب مقدس عهد جدید به وجود آمده. قبلاً هم این‌جوری یک نوشته‌های پراکنده‌ای بوده. در مورد قرآن اولین ادعای آکادمیک این است که در زمان عثمان جمع‌آوری شده.

یک ادعای آکادمیک دیگر این است که در زمان پیغمبر جمع‌آوری شده. نه اینکه از طریق مسلمان‌ها این ادعا باشه. از آدم‌هایی که اصولاً حالا من نمی‌دانم دین‌دار هستند یا نیستند.

جمع‌آوری قرآن و ترتیب سوره‌ها

من نمی‌دانم این‌جا هستم یا نیستم. اصلاً معروف‌ترین آدم آکادمیسینی که این ادعا رو سعی کرده ثابت بکنه، یه آدم معروفی به اسم جان برتون که مدعیه که اگه اشتباه نکنم ادعاش اینه که همه‌ی روایت‌های مربوط به جمع‌آوری در زمان عثمان اصلاً جعلیه و قرآن با ترتیب سوره‌ها در زمان پیامبر جمع‌آوری شده.

بعضی از مسلمون‌ها یه همچین گرایش‌هایی دارن. چون فکر می‌کنن اگه این حرف رو بزنن اعتبار مثلاً متن بالاتر می‌ره یا فکر می‌کنن که جواب مناسبی ندارن برای اینکه چرا پیامبر خودش این کار رو نکرده.

بنابراین پیامبر باید کرده باشه. از این‌جور استدلال‌هایی که لابد این‌جوری بوده. یعنی من حقیقتش حالا نمی‌خوام خیلی ادعا بکنم که متخصص تاریخ قرآن و این‌ها نیستم ولی یادم نمی‌آد که توی این‌جور ادعاها خیلی سند تاریخی دیده باشم که مثلاً بگن که بنا به فلان اسناد و مدارکی که وجود داره، متن‌هایی که وجود داره این ادعا درسته.

بیشتر روی خود متن بحث می‌کنم که قرآن این ارزش این‌جوری برمی‌آد که در زمان پیامبر، مثلاً فرض کنید یه استدلالی که می‌کنن اینه که قرآن خودش خودشو به عنوان کتاب معرفی می‌کنه.

و مرتب یعنی شما می‌گم وقتی شما قرآن رو می‌خونید به نظرتون می‌آد که این کتاب یه جور انگار از مدون بودن خودش داره خبر می‌ده. من من به نظرم استدلال درستی نیست ولی به هر حال این‌جور استدلال‌ها دارن برای اینکه بگم در زمان پیامبر جمع‌آوری شده بود.

و گرایش اون دیدگاه سوم آکادمیک که به هر حال مطرح شده اینه که قرآن در سه قرن اول هجری هنوز چیز نبوده. یعنی در قرن در دو قرن اول هنوز مدون شده نبوده و باز این گروه سوم هم احادیث مربوط به جمع‌آوری قرآن در زمان عثمان رو انکار می‌کنن و می‌گن که در قرن سوم بوده که برای اولین بار قرآن به صورت یه کتاب نوشته شده.

که اگه اشتباه نکنم آدم معروفی که این تئوری رو داده یه آدمیه به اسم مینگالا که یه مستشریه که حالا سعی می‌کنه با بحث‌های مثلاً تاریخی و مثلاً سندشناسی و این‌ها حرف از این بزنه که حالا دلایل کافی نداریم برای اینکه قرآن عثمان وجود داشته و این حرف‌ها و حالا یه دلایلی که من خیلی جزئیاتشو نمی‌دونم به هر حال یه همچین تئوری رو مطرح کرده.

من حرفی که جلسه قبل می‌زدم این این نبود که دوباره تکرار می‌کنم این نبود که یه همچین بحث‌هایی هم وجود نداره و همه پذیرفتن که قرآن در زمان پیامبر یا در به خوبی در زمان عثمان جمع‌آوری شده

بازگشت به کتاب و درس قرآن

و چیزی که در واقع هست اینه که اکثر مطلق کسایی که زمینه‌های آکادمیک کار می‌کنن مطلقاً اکثریت با کساییه که بنا به اسناد و شواهد تاریخی می‌گن قبول دارن که قرآن در زمان عثمان جمع‌آوری شده و اون دو تا تئوری دیگه کاملاً در اقلیت هستن. به اندازه کافی دلیل شواهد ندارن. بذارید من در مورد این تئوری سوم مخصوصاً بگم.

حالا خیلی بحث این‌که وارد این بحث‌های داریم در مورد یهودیت بحث می‌کنیم ولی چون به کتاب اون‌ها یه ایرادی گرفتیم طبعاً به خودمون هم برمی‌گرده که یه درسی در مورد قرآن هم بشه.

من واقعاً می‌خواستم در حد این نصف جلسه باشه ولی بد نیست حالا اگه کنجکاوی‌هایی وجود داره در یه خورده دیگم در موردش بحث بکنیم. مخصوصاً اینکه یه کاری که من جلسه قبل می‌خواستم بکنم رو انجام ندادم. حالا این جلسه ان‌شاءالله وقت می‌شه این کار رو می‌کنم که در مورد اختلاف قرائت قرآن یه بحثی اینجا بکنم.

بارها از من پرسیدن که این‌ها چه جوری و این حرف‌ها. خب شما یه یه ماجرایی که شبیه شاید ماجراهای من توی درس‌های مسیحیت و یهود یهودیت روی دو تا کشف مهم تاریخی تأکید کردم.

یکی اینکه اون کتاب‌خانه‌ی به اصطلاح نجع‌حمادی کشف شد. به‌طور ناگهانی و نزدیکی به همون تاریخ یه خورده قبل‌ترش تومارهای بحرالمیت کشف شد که اسناد مهمی برای یهودیت هستن که بارها روی این تأکید کردم که هرچقدر نجع‌حمادی برای مسیحی‌ها اضطراب‌آور بود این کشف ۵۰ و دو تا انجیل جدید و متن جدیدی که شناخته‌شده نبودن خیلی یا به‌طور کامل در دسترس نبودن. قسمت‌هایی‌شون این‌ور و اون‌ور پیدا شده بود. یه دفعه از زیر خاک دراومد با کیفیت نسبتاً خوب.

از اون طرف تومارهای بحرالمیت برای یهودی‌هایی که هیچ نسخه‌ی قدیمی از تورات نداشتن و خیلی از این نظر تحت فشار بودن به هر حال یه نسخه‌ی ماقبل میلاد مسیح پیدا کردن که تا حدودی زیادی با تورات با عهد عتیقی که الان موجوده و قانونیه به اصطلاح هماهنگی داشت. یعنی تأیید می‌کرد که لااقل این عهد عتیق ۲۰۰۰ سال قدمت داره متن‌اش.

من نمی‌خوام بگم این ماجرایی که دارم می‌گم هم‌ارزه با اون دو تا ماجراست توی تاریخ اسلام. برای خاطر اینکه واقعاً مسلمون‌ها این‌قدر خیلی از نظر سندیت قرآن تحت فشار نبودن که بخوان منتظر این باشن که یه دفعه از زیر زمین چیزی دربیاد. ولی این اتفاقی که در یمن افتاد تو دهه‌ی ۷۰، ۱۹۷۰ و ۷۰ و خورده‌ای

کشف تومارهای صنعاء

حالا اوایل فکر می‌کنم تو نیمه‌ی اول دهه‌ی ۷۰ توی یه کتاب‌خانه‌ای در صنعا یه مجموعه‌ی بسیار بزرگ از تومارهایی که قرآن روشون نوشته شده بود کشف شد. که این‌ها اجزای نه کامل ولی اجزای اگه اشتباه نکنم شاید ۱۰۰۰ جلد قرآن باشه. به اندازه‌ی یعنی در واقع اتفاقی که افتاد این بود که داشتن اون‌جا رو مرمت می‌کردن، بنایی می‌کردن، یه دیواری خراب شد، یه راهرو پیدا کردن که تا

حالا ندیده بودن و تو اون راهرو پر از تومارهایی بود که روشون قرآن نوشته شده بود. و این ماجرایی داره که بد نیست این ماجرا رو بگم. من کلاً از اشاره کردن به این‌جور مسائل در مورد مسلمون‌ها ابایی که ندارم، یه خورده خوشم هم انگار می‌آد. ببینید این‌ها رو پیدا کردن. کتاب‌خانه‌ست

داد. نجع‌حمادی رو من نمی‌دونم گفتم یا نه. نجع‌حمادی معروفه که اون آدم‌هایی که پیدا کردن روستایی‌های مثلاً مصری بردن خونه و قصد داشتن به عنوان هیزم ازش استفاده کنن از این کار از و حالا یه نفر به هر حال به داد این چیز رسید که مثلاً این‌ها رو نسوزونن. این

این دفعه توی اون‌جا توی یه روستای عقب‌افتاده‌ای در صحرای سینا بود. این دفعه توی کتاب‌خانه‌ای در یمن این اتفاق افتاد و تا چندین سال یعنی اون موقع که این‌ها رو پیدا کردن این‌ها رو برداشتن بردن یه گوشه‌ی دیگه که وضع‌شون دیگه از نظر نگهداری تو این چند سال از اون راهرو بدتر بود. این‌ها رو مچاله شون کردن آوردن اصلاً گذاشتن یه جایی بنایی‌شون می‌کردن.

احتمالاً خوشحال شدن که یه راهرو هم پیدا از اینکه اون تومارها رو پیدا کردن خیلی احساسی براشون نداشت. یه راهرو پیدا کردن. پاک‌سازی کردن راهرو رو. این‌ها رو هم دور نریختن خوشبختانه.

حالا یه شایعاتی هست که تو این دوره‌ی چند ساله‌ای که دوباره این‌ها کشف شدن، دوباره این تومارها کشف شدن، مثلاً چند سال بعد باز تو همون دهه‌ی ۷۰، اواخر دهه‌ی ۷۰ یه بار دیگه یه عده رفتن دیدن بابا این‌ها عجب چیزهای جالبی‌ان.

ببینید الان ادعا اینه که این‌ها برای مسلمون‌ها و بر علیه اون مثلاً پیدا شدن قرآن‌های به اصطلاح صنعا به نظر می‌رسه که به‌شدت اون تئوری سوم رو رد می‌کنه. برای خاطر اینکه تقریباً قطعیه که این‌ها مربوط به قرن اوله.

قرن اول و دوم. نه همه‌شون، من نمی‌دونم حالا ولی توی این تومارها قرآن‌های قرن اول و دوم وجود داره که از نظر تاریخی بررسی‌های این رو نشون می‌ده و اختلافات این قرآن‌ها با قرآن‌های موجود کاملاً قابل صرف‌نظر کردن یعنی چون خط قدیمی دارن، ببینید اختلاف می‌گن که من نمی‌دونم به نظر می‌آد از روی این‌ها می‌میکروفیلم کامل که تهیه شده. چیزی که من شنیدم اینه که این قرآن‌ها به‌شدت به اختصار نوشته شدن.

نحوه کتابت و اشاره به آیات

یعنی فرض بر اینه که کسی که داره می‌خونه مثلاً حافظ قرآنه. بنابراین این‌جوری نیست که همه‌ی آیه رو کلمه به کلمه بنویسن. به آیات انگار دارن اشاره می‌کنن. خیلی از این متن‌ها این‌جوریه. هیچ‌کسی ادعا نکرده که این معنیش اینه که واژه‌ای بعداً به این‌ها کم و زیاد شده.

می‌گن که این یه جور در واقع نحوه‌ی نوشتن قرآنه که بعضی جاها مثلاً یه چیزهایی که همین‌طوری که اعراب نمی‌ذاشتن، نقطه نمی‌ذاشتن، یه سری چیزها رو هم مثلاً حذف کردن. شاید اگه این حرف ربطی اینجا به نظر می‌رسه که بدیهیه که باید باشه حذف کردن. من نمی‌دونم این مسئله‌ی اختصار تا چه حده.

ولی به هر حال پیدا شدن این قرآن‌ها، اولاً جمع‌آوری مکتوب شدن قرآن تو قرون اول و دوم رو به نوعی از نظر تاریخی تثبیت کرده و بعد هم اینکه این متن‌ها تقریباً به‌طور کامل با متن‌های موجود چیز می‌کنن، تطبیق می‌کنن.

یه ماجرایی که پیش اومد که بذارید این‌ها رو هم بگم بد نیست که خلاصه فکر نکنید که این‌ها رو در یمن مثلاً خود مسلمون‌ها برداشتن تومارها رو جمع‌وجورش کردن. نه از اروپا اومدن. یعنی شاید جالب باشه براتون.

دولت یمن دولت یمن اعلام کرد که یه همچین چیزهایی پیدا شده، وقتی دوم که کشف کردن و خواستن که مثلاً دانشگاه‌ها و چیزهای غربی هرکی که بودجه رو حاضر تقبل بکنه خودش بیاد روی این‌ها کار کنه. که یه تعداد پیشنهاد مطرح شد. آلمان غربی اون زمان توی این حالا چیزی که شبیه مثلاً مال این‌ها مزایده‌ست، مناقصه است چیه، اومدن و این مسئله رو به عهده گرفتن.

تومارها رو یکی‌یکی مثلاً به هم که چسبیده بودن جدا کردن، مرمت کردن، از روشون میکروفیلم و این‌ها تهیه کردن و قبول هم کردن که نبرن. چون

فکر می‌کنم اولین پیشنهادهایی که شده بود از اروپا این بود که پذیرفته بودن که بیان همه رو ببرن روش کار کنن. دولت یمن نپذیرفت. گفت باید اینجا کار انجام بشه تحت نظارت ما. نهایتاً از آلمان غربی یه هیئتی اومد با سرپرستی یه باستان‌شناس معروفی و این کار رو برای مسلمون‌ها انجام داد.

ادعای تطور قرآن از روی تومارها

توی این ماجرای مرمت و در واقع بازیابی این تومارهای صنعا این باستان‌شناسی که از طرف آلمان غربی مسئول این کار بود، یه چیزی که نظرش رو جلب کرد و بعداً بر اساسش یه ادعایی کرد که باعث شد که در واقع خیلی‌ها از دستش ناراحت بشن این بود که توی این تومارها به نظر می‌اومد که توشون حک و اصلاح صورت گرفته. و بلافاصله اعلام کرد که خب این تومارها نشون می‌ده که قرآن قرآن رو مثلاً این‌جوری‌هاش رو تغییر دادن.

مثلاً فرض کنید یه چیزی، یه کاغذی که حالا مثلاً یه نفر نوشته باشه پاک کرده باشن دوباره یه چیزی رو نوشته باشن. این آثاری که از نوشته‌های قدیمی‌تر روی این تومارها وجود داشت رسماً این اعلام کرد که آره این نشون می‌ده که قرآن تطور و تکامل داشته و عوض شده و این حرف‌ها که خب یه جنجالی به وجود اومد. ولی فکر می‌کنم الان تو محیط آکادمیک یه نفر هم نباشه که این‌جوری به این ماجرا نگاه کنه.

یعنی به نظر می‌آد که این یه پدیده‌ی طبیعیه که توی اون محیطی که کاغذ و این‌جور چیزها خیلی خیلی کم بوده، چندباره استفاده می‌کردن از کاغذ. یعنی تمام اون نوشته‌های زیر رو بررسی کردن و چیز جالبی توش پیدا نکردن که مثلاً بگن که اینجا یه واژه‌ی قرآن بوده و عوض شده.

فقط یه آثاری از یه جور نوشته‌های قدیمی‌تر روی این تومارها بوده که فکر می‌کنم همه الان پذیرفتن که این در واقع به این معنیه که شما یه توماری رو برداشتید پاک کردید روش قرآن نوشتید. دیگه این چیز خیلی عجیبی نیست.

به هر حال پیدا شدن این مجموعه‌ی صنعا خب خیلی به نفع مسلمون‌هاست از نظر سندیت قرآن که حداقل این رو تثبیت می‌کنه که در قرن اول و دوم قرآن مکتوب شده و این‌جوری نیست که تو قرن سوم کتابت قرآن انجام شده باشه.

این موضوع رو من گفتم برای خاطر اینکه یه خورده بیشتر در واقع این رو باز بکنم که وقتی وضعیت آکادمیک بررسی تاریخ قرآن چه‌جوریه. شباهتی به وضعیت عهد جدید و عهد قدیم نداره.

ادعاهایی وجود داره، خب به نظر می‌رسه که کسایی که مدعی جمع‌آوری قرآن در غیر از زمان عثمان هستند به اندازه‌ی کافی دلیل و مدرک ندارن و اکثریت قریب به اتفاق همون روایت معروف رو وجود دارن قبول دارن که در زمان عثمان جمع‌آوری شده.

من جلسه قبل سعی کردم بگم که بدون مراجعه به تاریخ، با مراجعه به متن، با یه ذره‌ای مثلاً اطلاع از ادبیات عرب، شما توی این متن نشانه‌هایی پیدا می‌کنید که با وسواس و دقت زیاد قرآن جمع‌آوری شده. یعنی لازم نیست که احادیث مربوط به جمع‌آوری قرآن رو بهش اتکا بکنید که مثلاً سر یه «و» دعوا می‌شده و این حرف‌ها. . همین که توی قرآن، اه،

ثبات متن و حافظان

ه

یعنی به نظر می‌آد که این یه پدیده طبیعیه که توی اون محیطی که کاغذ و اینجور چیزا خیلی خیلی کم بوده چندباره استفاده می‌کردن از کاغذ یعنی تمام اون نوشته‌های زیر رو بررسی کردن و چیز جالبی توش پیدا نکردن که مثلاً بگن که اینجا یه واژه قرآن بوده و عوض شده

فقط یه آثاری از یه جور نوشته‌های قدیمی‌تر رو این تومارها بوده که فکر می‌کنم همه الان پذیرفتن که این در واقع یه معنی‌اش اینه که شما یه توماری رو برداشتید پاک کردید روش قرآن نوشتید دیگه این چیز خیلی عجیبی نیست

به هر حال پیدا شدن این مجموعه صنعا خب خیلی به نفع مسلموناست از نظر سندیتی قرآن که حداقل اینو تثبیت می‌کنه که در قرن اول و دوم قرآن مکتوب شده و اینجوری نیست که تو قرن سوم کتابت قرآن انجام شده باشه

این موضوع رو من گفتم برای خاطر اینکه یه خورده بیشتر در واقع اینو باز بکنم که وقتی وضعیت آکادمیک بررسی تاریخ قرآن چجوریه هیچ شباهتی به وضعیت عهد جدید و عهد قدیم نداره

ادعاهایی وجود داره خب به نظر می‌رسه که کسایی که مدعی جمع‌آوری قرآن در غیر از زمان عثمان هستن به اندازه کافی دلیل و مدرک ندارن و اکثریت قریب به اتفاق همون روایت معروف رو وجود دارن قبول دارن که در زمان عثمان جمع‌آوری شده

من جلسه قبل سعی کردم بگم که بدون مراجعه به تاریخ با مراجعه به متن با یه ذره‌ای مثلاً اطلاع از ادبیات عرب شما توی این متن نشانه‌هایی پیدا می‌کنید که با وسواس و دقت زیاد قرآن جمع‌آوری شده یعنی لازم نیست که احادیث مربوط به جمع‌آوری قرآن رو بهش اتکا بکنید که مثلاً سر یه واو دعوا می‌شده و این حرفا

ثبات متن و حافظان

همین که توی قرآن انحراف از گرامر متداول عرب وجود داشته واژه‌هایی وجود داشته که این واژه‌ها چندان ملموس و معنی‌دار نبودن برای همه آدمایی که تو حجاز زندگی می‌کردن اینو و ثابت موندن اینا در قرآن نشون میده که واقعاً تعهد داشتن با توجه به اینکه خیلی هم تاریخش نزدیک به دوران پیغمبره همینم آدم انتظار داره که به راحتی نشه یه واو رو جابه‌جا کرد

با توجه به تعداد زیاد آدمایی که ایمان دارن آدمای زیادی که نقش‌های بزرگی از قرآن یا همه‌شو حفظن و دست‌نوشته‌هایی که از زمان پیغمبر مونده به هر حال همه شواهد تاریخی به نظر می‌رسه که اگه این روایت جمع‌آوری قرآن در زمان عثمان رو بپذیری متن قرآن تا حدود زیادی سندیتی‌اش مثل در اندازه متون هزار سال قبل تثبیت میشه

یعنی مسئله اختلاف قرائت و این حرفا ببین یه نکته‌ای که خیلیا روش تاکید می‌کنن اینه که خط حجاز خط عربی اون موقع نوشته می‌شد فوق‌العاده از نظر رسم‌الخط ناقص بود نه نقطه داشته نه اعراب داشته بنابراین یه تمام این اختلاف قرائت‌ها برمی‌گرده به اینکه شاید شما اگه اون متن اصلی قرآن رو مثلاً به خط حجاز ببینید اینکه حالا این تعملون یا یعملون خب چون نقطه وجود نداره هر دوتاش می‌تونه باشه و این اختلاف ایجاد کرده

اولین بار دو سه قرن بعد از هجرته که قرآن با اعراب و نقطه‌گذاری و این حرفا نوشته شده خط اون زمان این امکانات رو نداشته ببینید من یادم نیست کجا خوندم ولی حرف کیه

مثلاً مستشری گفته یا از آدمای مسلمونا گفتن واقعاً این جالبه که متنی که نقطه براش نذاشتن و اعراب نداشته اینقدر اختلافاتی که روش به وجود اومده کمه یعنی یه خورده خودش باز کم بودن

شما اگه یه متنی رو همین الان به زبان فارسی بدون نقطه و با یه چیزایی‌شو حذف کنی روهای مختلف میشه خوند و این در واقع شاید یه مقدار به دلیل اینه که خب حافظ‌های قرآن زیاد بودن و یه در واقع یه مکتوب وجود داشت و یه جریان سینه به سینه نقل شدن که در کنار هم باعث شد که خیلی اختلاف ایجاد نشه وگرنه بدون نقطه و اعراب شما همین الان یه خط کوفی پیدا کنید به عربی قرآن نباشه که قبلاً دیده باشید یه عبارت عربی باشه واقعاً خیلی جاها احتمال به وجود اومدن مشکل هست

خب من یه نکته‌ای رو می‌خوام بذارید من برای اینکه کاری که عرب‌مونه رو انجام بدن مطمئن باشم که این جلسه حداقل انجام میشه این کارو بکنم و بقیه بحث رو که بمونم خیلی مهم نیست

اختلاف قرائت و نمونه سوره کهف

من یه یه کتاب خیلی معتبریه تحت عنوان ۱۴ روایت از قرائت قرآن به زبان فارسی آقای محمدجواد شریعت که خب یه آدم خیلی معروفی توی زمینه تاریخ قرآن و علوم اسلامی است اینو جمع‌آوری کرده

من جلسه قبل تصمیم گرفته بودم که هرچقدر وقت باقی موند آخر جلسه اصلاً یه سوره رو متن نمونه من انتظار ندارم همه آدما برن اختلاف قرائت‌ها رو مثلاً مو به مو نگاه بکنن من خودم هم این کارو نکردم ولی برای اینکه فضای اختلاف قرائت دستتون بیاد که چجوریه کار را نکردم.

ولی برای اینکه فضای اختلاف قرائت‌تون دستتون بیاید که چجوریه در یک سوره چند تا مثلاً فرض کنید جا وجود دارد که در ۱۴ روایت مختلف با همدیگر اختلاف دارند من جلسه قبل تصمیم گرفتم که یک سوره را در مورد اختلاف قرائت‌اش به‌طور کامل و برای اینکه فیر باشه رندوم یک خورده یعنی نیام بگویم که حالا مثلاً ممکن است یک نفر بعداً بگوید که خب این سوره اختلاف قرائت‌اش کلاً من کتابو دارید حجمشو می‌بینید تعداد صفحاتش مثلاً نزدیک ۱۰ صفحه است و برای من یک آمار می‌توانم بهتان بدهم که تو هر صفحه چند تا اختلاف قرائت مطرح شده. شهرت دارد که تعداد اختلاف قرائت‌ها ۲۰۰ مورد منجر به اختلاف معنا وجود دارد. ۲۰۰ مورد.

ولی جمع اختلاف قرائت‌ها شاید مثلاً بالای ۱۰ مورد باشه ولی اکثریت‌اش این‌جوری است که فرقی نمی‌کند حالا این با سین نوشته بشود یا با صاد، مثلاً معنی‌اش همونه. اختلاف تو املاست. همه‌چیز هرجور اختلافی اینجا تو این ۱۴ روایت وجود دارد تو این کتاب آمده. تا حداقل تا اونجایی که من می‌دانم فکر می‌کنم همه با هم در واقع این کتاب مثل می‌دانید چه می‌مونه؟

این کاری که ادبا می‌کنن، دیوان را مثلاً جمع‌آوری می‌کنند بعد یک علائم اقتصادی آن زیر می‌ذارن که انواع و اقسام نسخه‌های خطی که وجود دارد هرکدوم در آن چه آمده. این یک چیزی تو همین مایه‌هاست به هر حال. اختلافات قرآن. من یک سوره انتخاب کنیم که تقریباً همه سوره‌ها معادل‌ان از نظر اختلاف قرائت.

سوره کهف. سوره کهف. اولین اختلاف قرائت تو آیه ۱۶ است. بگذارید من اول بگویم سوره کهف چند صفحه اختلاف قرائت دارد. این‌ها این‌قدر می‌بینید این نیست که نوشته اختلاف قرائت نوشته باشه ها. یک آیه را مثلاً می‌گوید بعد در موردش بحث می‌کند دیگر.

در هر صفحه یک دانه یا حداکثر دو تا مدخل وجود دارد اینجا. صفحه‌ای نگاه کنید یک جوری بوده. ۲۵ صفحه تقریباً سوره کهف. کتاب من می‌خواهم به ۲۵ تا در ۱۰ صفحه یعنی مثلاً یک چیزی حدود یک ۴۰ تا.

آمار اختلاف قرائت کهف

خب در قرآن سوره که هست چند درصد قرآن تقریباً همین حدود است. اگر ۱۵ صفحه باشه که نزدیک ۱۵ صفحه است ما جای خوبی از نظر آماری انتخاب خوبی است دیگر. ممکن است حالا یک سوره بزرگ باشه اختلاف قرائتش خیلی کم باشه یا یک سوره اختلاف قرائتش زیاد باشه.

خب حالا به عنوان شاخص سوره کهف اولین اختلاف قرائت آیه ۱۶ است که می‌گوید فاو فاو الی الكهف · ۱۶وَإِذِ ٱعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ فَأْوُۥٓا۟ إِلَى ٱلْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحْمَتِهِۦ وَيُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًۭاو چون از آنها و از آنچه كه جز خدا مى‌پرستند كناره گرفتيد، پس به غار پناه جوييد، تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگستراند و براى شما در كارتان گشايشى فراهم سازد. به فتح میم و کسر فا در قرائت نافع و ابن عامر باقی قاریان مرفقا همین‌جوری که.

من خواندم دیگر آنجا طبیعی که همین باشه. ما تابع روایت حفص است و دو نفر این را مرفقا خواندن به جای مرفقا. تقریباً هیچ فرقی این از این نوع معنی‌دارش نیست. و ترو شمس الكهف · ۱۷۞ وَتَرَى ٱلشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَٰوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ ٱلْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ ٱلشِّمَالِ وَهُمْ فِى فَجْوَةٍۢ مِّنْهُ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ ۗ مَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلْمُهْتَدِ ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ وَلِيًّۭا مُّرْشِدًۭاو آفتاب را مى‌بينى كه چون برمى‌آيد، از غارشان به سمت راست مايل است، و چون فرو مى‌شود از سمت چپ دامن برمى‌چيند، در حالى كه آنان در جايى فراخ از آن [غار قرار گرفته‌]اند. اين از نشانه‌هاى [قدرت‌] خداست. خدا هر كه را راهنمايى كند او راه‌يافته است، و هر كه را بى‌راه گذارد، هرگز براى او يارى راهبر نخواهى يافت. ابن عامر که آنجا جزو گروه اقلیت بود خوانده تزو را عن کهف کهفهم مانند تحمر و تسفر.

نافع ابن کثیر و ابو عمرو خواندن تزا را روی ز تشدید گذاشتن. این‌ها تقریباً از نظر معنی این قرائت‌ها اینجا چیز است. همین این دو تا اختلاف سر همین واژه تزا را هست که تشدید دارد یا آن یک خورده قرائت عجیب تزا را درست است.

خب این آیه ۱۷ است. آیه بعدی ۱۸ است. آیه بعدی هم این قسمت احتمالاً تو نسخه‌ها یک خورده مشکل پیش آمده. لب تلو علیهم لبلیت منهم فرار و لم ملئت منهم رعبا و لم ملئت منهم رعبا.

اینجا اختلاف سر این است نافع و ابن کثیر خواندن و لم ملئت تشدید روی لام گذاشتن و این هم از نظر معنی باهاش هیچ فرقی ندارد. آیه بعدی ۱۹ است فبعثوا احدکم ببرقکم هذا الی المدینه به ورقکم. ابوبکر حمزه و ابو عمرو خواندن به ورقکم سکون روی را دارد و لبثوا.

این آیه ۲۵ و لبثوا فی کهفهم ثلاث مائت سنین و ازدادو تسعا و لبثوا فی کهفهم ثلاث مائت سنین. آها ثلاث مائت حمزه و کسانی تو روایتشون ثلاث مائت تنوین ندارد که اصلاً نمی‌دانم از نظر گرامری چگونه می‌شود تنوین نداشته باشه. به هر حال این‌جوری خواندن. باز این‌ها از نظر معنایی فرقی ندارد.

نمونه‌های قرائت ابن‌عامر

باقی قاریان همان ثلاث مائت تنوین خواندن الكهف · ۲۶قُلِ ٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا۟ ۖ لَهُۥ غَيْبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ أَبْصِرْ بِهِۦ وَأَسْمِعْ ۚ مَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا يُشْرِكُ فِى حُكْمِهِۦٓ أَحَدًۭابگو: «خدا به آنچه درنگ كردند داناتر است. نهان آسمانها و زمين به او اختصاص دارد. وه! چه بينا و شنواست. براى آنان ياورى جز او نيست و هيچ كس را در فرمانروايى خود شريك نمى‌گيرد.» و لا تشرک فی حکمی احدا این یک و ت اختلاف داشتن خیلی زیاده در اختلاف قرائت اینکه آیا این غایبه یا حاضره دیگر یک نفر ابن عامر خوانده و لا تشرک فی حکمی احدا یک نفر گفته است که بحث کردیم این را تو خودت باقی قاریان و لا یشرک یک نفر دیگر در مورد.

این ابن عامر اظهار نظر کرده جزو اختلاف قرائت‌ها نبوده باقی قاریان خواندن و لا یشرک آیه ۲۸ یدعون ربهم بالغدات و العشی بالغدوه و العشی ابن عامر خوانده همش ابن عامر ش خوانده تو سوره کهف خیلی غدوه در قرآن آمده یعنی غیر عادی نیست و تمام این‌ها هم دقت بکنید غدوه از نظر املا بدون چون الف فلان نمی‌دانم با غدات نمی‌دانم فرق ندارد یعنی این‌ها اکثراً این است که شما یک چیزی را دارید می‌خوانید که اعراب نداره، نقطه نداره، الف‌های مقصور نداره، بنابراین جا برای چنین اختلافاتی هست.

قُدوه به هر حال یک واژه درستی از عربی تو قرآن هم به کار رفته. آیه ۳۴ و ۴۲ و کان له ثمر و اُحیط بثمره تو آیه ۴۲. عاصم گفته و کان له ثمر و اُحیط بثمره. ابوعمرو گفته سُمُر و اُحیط بثمره. جالب است که این‌ها یک واژه‌ایه فاصله‌اش هشت آیه است.

یعنی آنجا را وقتی ثمر خوندن، این پایین هم ثمر خوندن، بالا سُمُر، پایین سُمُر. باقی قاریان سُمُر خواندن. سُمُر که جمعش ثِمارِ. این نمونه یک اختلاف قرائتیه که الان ما داریم از عاصم ترویج می‌کنیم که در اقلیته. یعنی باقی قاریان اینجا سُمُر خواندن. بله. بله. فکر می‌کنم. این‌ها همه‌اش نوعی میوه است.

آخه اصلاً این متن اصلاً مربوط به باغ و ایناست. معلوم است که معنایش چیز دیگه‌ای نمی‌تواند باشه. فقط این‌ها اختلاف در واژه‌های مشابه همدیگر هستند. تا اینجا یک سوره‌ای را شما انتخاب کردی که مثلاً من سوره‌های دیگر هم نگاه کردم، یک دو سه تا را دیدم یک جایی یک خورده به نظر می‌رسد دارد را معنی تأثیر می‌گذارد.

تا الان فقط همان یُشرِک و تُشرِک که آن هم خیلی مهم نیست، اختلاف معنی‌دار حساب می‌شوند. آیه ۳۶ و لئن الكهف · ۳۶وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةًۭ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّى لَأَجِدَنَّ خَيْرًۭا مِّنْهَا مُنقَلَبًۭاو گمان نمى‌كنم كه رستاخيز بر پا شود، و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم قطعاً بهتر از اين را در بازگشت، خواهم يافت..

نافع، ابن‌کثیر و ابن‌عامر، دیگر ابن‌عامر را نگم دیگر. البته ابن‌عامر تو مورد قبلی در اکثریت قرار داشت. لَأجِدَنَّ خیراً منهما مُنقلَبا. اختلافش کجاست؟ لَأجِدَنَّ خیراً منهما، آمن هما، منها نه منهما.

اینجا ماجرای دو باغه. مگه خوانده یادتون باشه سوره کهف جاییه که آن دو نفری که یکیشون دو تا باغ داره، اونی که مغرور شده به باغش می‌گوید وقتی که من بمیرم هم بعد می‌رم یک جایی که خدا از این باغ‌ها به من بهترشو می‌دهد.

لکن هو الله و اختلاف جزئی

اینکه گفته باشه از این دو باغ منهما به دو باغش اشاره کرده باشه یا به کل مثلاً دارایی و نعمتی که دارد گفته باشه منها. تفاوت به هر حال تو این است دیگر. اینجا دارد در مورد دو تا باغ خودش مستقیماً صحبت می‌کند یا در مورد کل چیزی که دارد. لکن هو الله این آیه ۳۸. لکن هو الله ربی و لا اُشرِکُ بربی احدا.

نافع به روایت اسماعیل و ابن‌عامر گفته لکن هو الله ربی. آها باقی‌ها آها باقی قاریان گفته خیلی عجیبه که اینجا در خود آقای شریعت در کتاب آن چیز را نوشته، این اقلیت را بالا آیه را نوشته و بعداً اکثریت می‌گویند لکن نه، نه لکن. یعنی آن الفه را نمی‌ذارن. لکن نه نیست، لکن نه. و لم یکن الكهف · ۴۳وَلَمْ تَكُن لَّهُۥ فِئَةٌۭ يَنصُرُونَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًاو او را در برابر خدا گروهى نبود، تا ياريش كنند، و توانى نداشت كه خود را يارى كند. آیه ۴۳.

و لم یکن له فئه یا و لم تکن له فئه. حمزه و کسانی گفتن و لم یکن، باقی قاریان و لم تکن. آیه ۴۴ الكهف · ۴۴هُنَالِكَ ٱلْوَلَٰيَةُ لِلَّهِ ٱلْحَقِّ ۚ هُوَ خَيْرٌۭ ثَوَابًۭا وَخَيْرٌ عُقْبًۭادر آنجا [آشكار شد كه‌] يارى به خداىِ حق تعلق دارد. اوست بهترين پاداش و [اوست‌] بهترين فرجام.. حمزه و کسانی هنالک الولایه، نه الولایه. اینجا یک جوری معنی اختلاف معنی پیدا می‌شود. ولایت با ولایت اختلاف معنی دارد.

ولایت به معنای مثلاً مسلط بودن، ولایت به معنای دوستی کردن یا این‌جوری که اینجا نوشته یعنی مثلاً نصرت خدا. به هر حال این با اینکه یک دانه حرف از همه خفیف‌تر بود ولی ولایت با ولایت اختلاف معنایی دارد. اینکه ولایت خداوند الكهف · ۴۴هُنَالِكَ ٱلْوَلَٰيَةُ لِلَّهِ ٱلْحَقِّ ۚ هُوَ خَيْرٌۭ ثَوَابًۭا وَخَيْرٌ عُقْبًۭادر آنجا [آشكار شد كه‌] يارى به خداىِ حق تعلق دارد. اوست بهترين پاداش و [اوست‌] بهترين فرجام.. من دارم تکون می‌خورم. اختلاف معنی چنین چیزهایی هست دیگر.

آیه ۴۷ و یوم الكهف · ۴۷وَيَوْمَ نُسَيِّرُ ٱلْجِبَالَ وَتَرَى ٱلْأَرْضَ بَارِزَةًۭ وَحَشَرْنَٰهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًۭاو [ياد كن‌] روزى را كه كوهها را به حركت درمى‌آوريم، و زمين را آشكار [و صاف‌] مى‌بينى، و آنان را گرد مى‌آوريم و هيچ يك را فرو گذار نمى‌كنيم.. ابن کثیر، ابوعمر و ابن عامر گفتن و یوم تسیر الجبال نه نسیر الجبال. یعنی اینکه ما سیر می‌دهیم یا سیر مثلاً داده می‌شود. باقی قاریان گفتن نسیر. و ما کنت متخذ المضلین عضدا و یوم الكهف · ۵۲وَيَوْمَ يَقُولُ نَادُوا۟ شُرَكَآءِىَ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا۟ لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُم مَّوْبِقًۭاو [ياد كن‌] روزى را كه [خدا] مى‌گويد: «آنهايى را كه شريكان من پنداشتيد، ندا دهيد»، پس آنها را بخوانند و[لى‌] اجابتشان نكنند، و ما ميان آنان ورطه‌اى قرار دهيم.. آیه ۵۱ و ۵۲. حمزه خوانده و یوم نقول نادوا شرکائی. چون نادوه یقول نادوا یا نقول میگوییم نادوا شرکای خود را به نادید یا یقول بهشان گفته می‌شود که اینطوری.

باقی قاریان گفتن یوم یقول. آیه ۵۵ او یاتیهم العذاب قبلا.

عاصم و حمزه و کسانی گفتن قبلا مثل سبلا و باقی قاریان گفتن قبلا. ما پیرو عاصم هستیم میخونیم قبلا. پس اینجا اکثریت باقی قاریان. یادتون باشه آیه ۵۵ رسیدید دو مورد که ما در اقلیتیم. قرآن موجود در اقلیت. این‌ها با معنی‌دار نیست. و جعلنا لم هلکهم موعدا.

مهلک و انسانیه

ابوبکر به روایت از عاصم و جعلنا لم هلکهم موعدا. هفت لم هلکهم. زجاج گفته مهلک. اسم اینکه هیچ اظهار نظر باقی قاریان می‌گویند مهلک. لکم. ما باز می‌گوید در اقلیتیم. و لم هلکهم می‌گوییم نه مهلک. ۶۳ بازم در اقلیتیم. و ما انسانیه الشیطان. کسایی، انسانیه باقی قاریان به کسر ها قرائت کردن.

کسر کدام ها؟ یعنی انسانیه هی. بله دیگر. دقیقاً. حبس به ضم ها. باقی قاریان به کسر. یعنی در قرآنی که ما داریم انسانیه هو. باقی قاریان همه می‌گویند انسانیه هی. آخرش کسر دارد. قال ابوموسی علی التبعک علی ان تعلمنی مما علمت رشدا ابوعمر خوانده. الكهف · ۷۰قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعْتَنِى فَلَا تَسْـَٔلْنِى عَن شَىْءٍ حَتَّىٰٓ أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًۭاگفت: «اگر مرا پيروى مى‌كنى، پس از چيزى سؤال مكن، تا [خود] از آن با تو سخن آغاز كنم.».

این‌ها تو همان آیات داستان موسی و خضر. عجمی از ابن عامر روایت کرده فلا تسئلنی عن شیء. نه فلا تسئلنی عن شیء. از من نپرس یا نپرس. آخرش چه جوریه؟ نون مشدد به عنوان با تاکید یا ۷۱ الكهف · ۷۱فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا رَكِبَا فِى ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا ۖ قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْـًٔا إِمْرًۭاپس رهسپار گرديدند، تا وقتى كه سوار كشتى شدند، [وى‌] آن را سوراخ كرد. [موسى‌] گفت: «آيا كشتى را سوراخ كردى تا سرنشينانش را غرق كنى؟ واقعاً به كار ناروايى مبادرت ورزيدى.». حمزه و کسانی گفتن لیغرق به جای لتغرق. این دیگر خیلی عجیبه. می‌گوید نون صد دارد به خضر می‌گوید.

من نمی‌دانم چه جوری ممکن است مخاطب نباشد. آخه مجهول هم نکرده که یغرق مجهول. ها؟ مجهول. مجهول می‌شود آخه یغرق. قال اقتلت این شاید در روایته نسخه‌اش اشکال داشته. که هست. این هم هست دیگر خودت. این روایت‌ها با یک نسخه‌هایی به ما رسیده. ممکن است اشکال در آن نسخه روایت.

الكهف · ۷۴فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَٰمًۭا فَقَتَلَهُۥ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًۭا زَكِيَّةًۢ بِغَيْرِ نَفْسٍۢ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْـًۭٔا نُّكْرًۭاپس رفتند تا به نوجوانى برخوردند. [بنده ما] او را كشت. [موسى به او ] گفت: «آيا شخص بى‌گناهى را بدون اينكه كسى را به قتل رسانده باشد كشتى؟ واقعاً كار ناپسندى مرتكب شدى.». نافع و ابن کثیر و ابوعمر زاکیه خوانده به جای زکیه. و بلغت من لدنی عذرا. نافع و ابومکر من لدنی عذرا. من بلغت من لدنی عذرا نافع و ابوعمر من لدنی عذرا. نه بدون تشدید خوانده. من لدنی نیست. یعنی طوری تلفظ کنیم که ضمه یا کسره آن معلوم نشود. یعنی چی؟ آیه کسره و این‌ها.

این در قرآن‌های ما هست من لدنی. من لدنی. آها. اینجا اختلاف سر این است که لدنیه یا لدنی. ولی گفته که به اشمام باید خوانده بشود. اشمام یک جاهایی تو قرآن یک چیزی وجود تجویدی وجود دارد به اسم اشمام. مثلاً سوره یوسف تو همین روایته. عاصم یک جایی هست.

می‌گفته یک جور یک جوری باید بخوانید که ضمه و کسره معلوم نشود. مثلاً یک جوری شبیه این خیلی. این میم اختلاف قرائت حساب می‌شود چون ضمه را رد نمی‌کند یک جوری با کسره می‌خواهد که پنج سوپر پوزیشن ضمه و کسره است.

لاتخذت و اقلیت قرائت

قال لو شئت لاتخذت علیه اجرا ابن کثیر و ابوعمر خواندن لاتخذت را خواندن لاتخذت. بدون تشدید و با کسره خ. ما نیستیم که یک چیزی عادت بکنیم. اینایی که می‌گوییم چه جوری این را خواندن این‌جوری نیست. آن را خوندیم. حالا هرچه که دیده باشیم به نظرش می‌رسد که همان عادیه دیگر.

این‌ها چرا این چیزهای اقلیت چرا این چیزهای مثلاً پرت. دلم از آن چند موردی که اقلیت طبیعی‌شون می‌گفتند. الكهف · ۸۱فَأَرَدْنَآ أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًۭا مِّنْهُ زَكَوٰةًۭ وَأَقْرَبَ رُحْمًۭاپس خواستيم كه پروردگارشان آن دو را به پاكتر و مهربانتر از او عوض دهد.. نافع و ابوعمر فاردنا ان یبدلهما. باز. صرف شد فعلش. اختلاف هست. ۸۵. فاتبع سببا. نافع، ابن کثیر، ابوعمر گفتن فاتبع سببا. باز. فرقی معنایی ندارد.

این می‌بینید که من هی یک دانه می‌خوانم ورق می‌زنم سر اینکه مفسرین در مورد این اختلاف قرائت چه گفتن این‌ها بحث کرده. فکر نکنید این کتاب فقط همین‌جوری می‌نویسه بعد صفحه سفیده. صفحه یک چیز دیگر می‌نویسه. یعنی هر یک دانه اختلاف قرائت نزدیک یک صفحه می‌گوید مثلاً مجمع البیان چه گفته در اینجا، فلانی چه اظهار نظری کرده.

بعضی‌ها دلیل آوردن که آن نمی‌تواند باشه. بحث‌های اینجوری‌شم تو این کتاب آورده دیگر. کتاب جامعیه برای کسی که علاقه‌مند باشه مثلاً بفهمه این اختلاف قرائت‌ها چه هست. وجدها تغرب فی عین حمیئه. ابن عامر، حمزه، کسانی و ابوبکر خواندن فی عین حامیه. حامیه یعنی مثلاً گرم. حمیئه یعنی بله. جل‌الود. من اینجا برعکس می‌بینم نوشته. بله. درست است. حامیه گرم.

حمیئه یعنی همین که تو قرآن‌های ما هست به معنای جل‌الود. بله. خیلی فرق می‌کند. بله ولی فرق که دارد. اختلاف معنا وجود دارد بین حامیه و حمیئه ولی می‌بینید که تو آن داستان حالا آن حرفی از آن چشمه‌ای که ذوالقرنین بهش می‌رسه، حالا جل‌الود بوده، این هیچ معنای خیلی مهمی نیست حالا شایدم یک نفر برایش یک روزی جالب بشود و یک چیزی بفهمه از اینکه.

حالا به هر حال ما حمیئه می‌خونیم و اینجا حامیه است. چون بحث از خورشیده، حامیه چیز معنایی بهتری دارد. ما از این ما گول نمی‌خوریم. همان چیزی که تو قرآن خودمان نوشته را قبول داریم. فله جزاء الحسنی. فله جزاء الحسنی.

حمزه و کسانی را حرف به صورت منصوب با تنوین خواندن. منصوب با تنوین. به معنی فله الحسنی جزاء. باز اینجا من یک لحظه مکس می‌کنم. اینجا چیزی که خودش نوشته همین است. این باقی قاریان خواندن فله جزاء الحسنی. این اقلیت خواندن فله جزاء عن الحسنی. الكهف · ۹۳حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ ٱلسَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًۭا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًۭاتا وقتى به ميان دو سد رسيد، در برابر آن دو [سد]، طايفه‌اى را يافت كه نمى‌توانستند هيچ زبانى را بفهمند.. شیش دفعه مانده خیلی طول کشیده نگران نباشید.

بین السدین و ابوعمر

۹۳ ابن کثیر و ابوعمر بین السدین را خواندن خواندن بین السدین و باقی باقی چه خوندن؟ ببخشید این در اینجا چیزی که خودش مینویسه من آن من به علتی که مکس میکنم میبینم آن قلم همین نوشته بود و این هم همینو می‌گوید و دنبال میگردم که باقی قراء کجا هستند. ابوعمر گفته فلان حمزه و کسانی بین السدین خواندن.

آقا اینجا اختلاف دو گروه نیستند اقلیت و اکثریت نیستند. علتی که طول هم کشیده این دو صفحه نوشته یک یک قرائت بین السدین وجود دارد از ابن کثیر و ابوعمر یک روایت قرائت بین السدین وجود دارد از حمزه و کسانی که جایی ننوشته بقیه چه خواندن. الان در قرآن ما بین السدین تا اونجایی که من یادمه.

حالا بگذارید من اگر همه متن را بخواهم بخوانم معطل میشم. نافع ابن عامر ابوبکر همه را به رفع قرائت کردن حفص همه را به نصب خواندن. فکر کنم اینجا اصلاً اکثریتی وجود ندارد اختلاف سه چهار گروهن که هرکی یک جور خوانده.

اختلاف سر آن سدهاست به هر حال معنایش همان ساختن سد. حمزه و کسانی در این آیه دو تا اختلاف قرائت دارد. اصلاً خیلی این آیه هم اقلیت اکثریت یک جایی ولا یکدون یفقهون قولا هم اختلاف قرائت در آن هست. حمزه و کسانی خواندن لا یکدون یفقهون نه یفقهون. باقی قراء گفتن یفقهون.

آیه ۹۴ ان یعجوج و معجوج عاصم خواندن ان یعجوج و معجوج که درستشه خوبش طبیعی شه باقی قراء گفتن یعجوج و معجوج و آخرش را ضمه دادن که این طبیعی است. جالب است اینجا عاصم تنها کسی که یک جور دیگر خوانده. خب آیه ۹۵ و ۹۶ آ اینجا هم باز تعداد یکی بیشتره.

قال ما مکنی فیه ربی خدا آن قصه خیلی طولانی نقل کرده هر دو تا آیه را من ابن کثیر می‌گوید ما مک ما مکنی خوانده من نمی‌توانم بخوانم چیزی که اینجا نوشته روی نون اول دو تا نون گذاشته روی نون اول تشدید گذاشته. فکر کنم اینجا اشتباهه این اشتباه چاپی این کتابه احتمالاً.

این در سومین مرحله خطا آخرش هم من می‌خوانم اشتباه میکنم شما ممکن است اشتباه بشنوید. این که کنم در مرحله سوم اشکال ایجاد شده چون نمی‌دانم اصلاً این چگونه باید خوند. بله؟ چند نه این آخرین چیز.

ببخشید. این روایت آیه نوروزی از ابن کثیر مکنی نیست. چون چهار تا روایت این‌جوری می‌گویند دیگر. هفت تا قرائته بعد بعضی هاشون راوی های مختلف هم با هم اختلاف دارند. مثلاً ما از روایت حفص از عاصم هستیم.

مکنی و اتونی

این چیز حالا این روایت آقای نوروزی از ابن کثیر ما مکنی ایم. باقی قاریان مکنی. ابوبکر یک جای دیگه‌اش اختلاف قرائت این است که ابوبکر ایتونی باقی گفتن اتونی. بعد منش مشکل نیست. اتونی دوباره الحدید ابوبکر گفته ایتونی زبر الحدید. یعنی به من آهن قطعات آهن بدهید. هر دو تاش هم اینطوریه.

باز دوباره ابوبکر بین الصدفین را خوانده بین الصدفین. حمزه و ابوبکر هم قال ایتونی غترا خواندن. باقی قاریان اتونی خواندن و نمی‌دانم آن غتراشم محل اشکال هست یا نه. به هر حال این در داستان ذوالقرنین این اختلافات وجود دارد. آیه ۹۷ فما استطاعوا ای یظهروه و ما استطاعوا و نغمه حمزه فمس.

یک یک روایتی از شما نفر ابن کثیر راوی ابن کثیر یک نفر بود دیگر از روات حمزه اینجا باشه چون این هم یک خورده سخت خوندنش. این شما یک فم اس اس فاعو در نظر بگیرید که روی تا تشدید حالا هرجوری دوست دارید بخوانید.

بعد آیه ۹۸ از جا و جعل له دکاً حمزه و عاصم جعله دک جعل له باقی قاریان دکاً خواندن. آها حمزه و عاصم اینجا باز این اقلیت را آن بالا نوشته حمزه و عاصم و کسانی خواندن جعله دکاً دکاً تنوین هم ندارد آخرش. آخرش آیه ۱۲۰ حسب الكهف · ۱۰۲أَفَحَسِبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَن يَتَّخِذُوا۟ عِبَادِى مِن دُونِىٓ أَوْلِيَآءَ ۚ إِنَّآ أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَٰفِرِينَ نُزُلًۭاآيا كسانى كه كفر ورزيده‌اند، پنداشته‌اند كه [مى‌توانند] به جاى من، بندگانم را سرپرست بگيرند؟ ما جهنم را آماده كرده‌ايم تا جايگاه پذيرايى كافران باشد. بله ۱۰۲ خب در این‌ها ممکن است این‌جوری باشه. آیه ۱۲۰ یک روایتیه.

افحسب الكهف · ۱۰۲أَفَحَسِبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَن يَتَّخِذُوا۟ عِبَادِى مِن دُونِىٓ أَوْلِيَآءَ ۚ إِنَّآ أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَٰفِرِينَ نُزُلًۭاآيا كسانى كه كفر ورزيده‌اند، پنداشته‌اند كه [مى‌توانند] به جاى من، بندگانم را سرپرست بگيرند؟ ما جهنم را آماده كرده‌ايم تا جايگاه پذيرايى كافران باشد. یک روایتی از ابوبکر هست افحسب افحسب الذین کفروا باقی قاریان افحسب را خواندن. ۱۰۹ حمزه و کسانی قبل از قبل ان ینفد کلمات الكهف · ۱۰۹قُل لَّوْ كَانَ ٱلْبَحْرُ مِدَادًۭا لِّكَلِمَٰتِ رَبِّى لَنَفِدَ ٱلْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَٰتُ رَبِّى وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِۦ مَدَدًۭابگو: «اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود، پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد، قطعاً دريا پايان مى‌يابد، هر چند نظيرش را به مدد [آن‌] بياوريم.» حمزه و کسانی خواندن این تنفد اکثرت هم حمزه و کسانی خواندن ینفد ینفد کلمات ربی خب این مجموعه اختلافات سوره کهف بود.

من راستش این کار را به این دلیل انجام دادم که و اینقدر می‌شنوید اختلاف قرائت که ممکن است یکی به شما بیاید بگوید ۱۰ تا ۲۰ تا اختلاف قرائت وجود دارد. اختلاف قرائت‌ها چی‌ان؟ و منشأشون هم فکر می‌کنم همین مثال‌ها نشان می‌دهد که منشأ چیست.

بیشتر از همه برمی‌گردد به اینکه نقطه نمی‌ذاشتن، اعراب نمی‌ذاشتن، یک اختلاف‌هایی به وجود آمده. علی‌رغم وجود آن سنت شفاهی نقل کردن قرآن و حفظ قرآن، به هر حال این اختلاف‌ها تا حدودی طبیعی است.

من راستش تأکیدم روی این بود که یک بار یک سوره را کامل بخوانم. شما یک شعر حافظ یا مثلاً دیوان شمس مولانا را یک غزلشو بخوانید یا معادل ما الان مثلاً یک چهلم قرآن را اینجا بررسی کردیم.

مقایسه با اختلاف نسخه‌های ادبی

شما یک چهلم دیوان شمس را نگاه کنید به طور چیز دارم می‌گویم آماری میانگین بگیرید فکر می‌کنم اختلاف نسخه‌ها بیشتر از این است که تو قرآن هست. یعنی برای یک کتاب مربوط به ۱۴۰۰ سال قبل از نظر آکادمیک حالا اصلاً این موضوع مقدس بودن را بگذارید کنار.

کلاً این‌جوری کتابی وجود داره، یک متنی وجود دارد مربوط به ۱۴۰۰ سال قبل، ما می‌دانیم مربوط به همان دورانه و اختلاف نسخه‌هاش در این حده که شما مثلاً الان تو سوره کهفشو دیدید، این فوق‌العاده خوب است. چون متون مثلاً فرض کنید انجیل توماس، نمی‌دانم انجیل متی، این‌ها را که اصلاً نمی‌توانید با این قیاس بکنید.

روی جمله‌هایی ممکن است باشه، نباشه، یک عالمه هست، من اختلاف بین نسخه‌ها هست، بعضی چیزها را دارن، بعضی‌ها ندارند. کلاً در مورد قرآن اختلاف در حد نقطه و نمی‌دانم اعراب و تشدید و این حرف‌ها که علائمی‌ان که وجود نداشته به وجود آمده و من تأکید داشتم که این را ببینید که به هر حال به عنوان یک کتاب خیلی قدیمی بحث خیلی خوب است و تا وقتی که ادعاهای مستندی وجود نداشته و همه حرفم اینه، تا وقتی ادعای مستند و محکمه‌پسندی وجود نداشته باشه مبنی بر تحریف کلاً بحث کردن از تحریف قرآن چیز نداره، خیلی جای بحث آکادمیک ندارد.

حالا مگر اینکه شما یک نسخه‌های جدیدی از قرآن از یک جایی پیدا کنید، یک راه و راه‌های جدیدی کشف بشه، واقعاً ببینید که مثلاً یک نسخه قدیمی هست که یک کم و زیاد داره، بعداً یک بحث‌های جدیدی شروع می‌شود.

بفرمایید. یک چیزی را راجع به این‌که این روایت‌ها و این قرائت‌ها این‌ها شفاهی نبود و خب اگر قرآن شفاهی معتبر می‌بود، آن که داشتن و نداشتن این‌جوری وارد کار می‌شد.

نه خب به هر حال متن قرآن اگر قبول بکنید که در زمان عثمان متن نوشته شده، خب اختلافات شفاهی این طور طبیعی محدود شده به آن چیزی که آنجا. یعنی دو نفر الان فرض کن تامل و یعمل با هم اختلاف دارند. اگر تامل و یعمل باشه خب می‌روند آنجا نگاه می‌کنند و می‌گویند من دارم اشتباه.

یک آدم می‌بیند وقتی شما یک چیز دارید یک نوشته ای دارید که حالا می‌گویند در اصل نقاط اسم این محدود کرده اختلاف قرائت ها. ولی این‌جوری نبوده که مثلاً حفص و نمی‌دانم کسی را کتاب ببرن بالا بیارن با خودشان بعداً بعد بخونن. واقعاً این سایتشن بوده. ولی اختلافات محدود شده به اختلافاتی که آنجا در واقع در آن متن وجود داشته یک.

نکته دیگر.

وجود نوشته پیش از اختلاف قرائت

هم هست. نه ببخشید اتفاقاً حرفی که شما زدید دلیل خیلی خوبی است که قبل از وجود به وجود اومدن اختلاف قرائت ها نوشته وجود داشته. یعنی اگر یک نفر بخواهد بگوید که تو قرن سوم برای اولین بار به وجود آمده باید توجیه بکند که حالا چطور این همه اختلاف قرائت ها فقط معطوف به یک سری جزئیات نقطه و این حرفاست.

این نکته برای اینکه الان در مورد اختلاف قرائت های احتمالاً گرایش گرایش های معنوی به شما می‌گویم آن‌ها تو این اختلاف قرائت ها آمده یا نیامده. یعنی سرتون که خب این سوال را باید از یک نفری بپرسید که متخصص این کار باشه.

من واقعاً آن مقداری که این کتاب را نگاه کردم هیچ وقت ندیدم که یک نفر یک چیز گرامری را اصلاح کرده باشه. شاید باشه همه قرائت ها شاید باشه این‌جوری.

یعنی مثلاً فرض کن یک جایی که نباید نصب داشته باشه ممکن است اختراع طبیعی هست اتفاقاً که تو آن قسمت هایی که گرامریه. خب یک نفر اگر به نظرش طبیعی نمیرسه و آنجا هم کسر و نمی‌دانم همزین ها را نذاشتن خب سعی کن یک جور دیگر بخونی دیگر. منتها خیلی از آن اختلاف آن انحراف های گرامری در حد نقطه و تنوین و این حرف‌ها فقط نیست کارش نمی‌شود کرد.

الان همه مسلمین طرفدار این به روایت عاصم هستند. یعنی عاصم را انتخاب میکنند قرآن عمومی که چاپ می‌شود معمولاً همین است. من چرا این‌جوری است. یعنی آها چه جوری شده که اینطوری شده. من تاریخش را نمی‌دانم. یک دلیلی باید داشته باشه که کلاً خب اتفاقاً نظری وجود دارد که.

ببینید هیچ وقت تو محیط مطلقاً در محیط کشورهای اسلامی به هیچ وجه حساسیتی روی قرائت ها به وجود نیامده. شما همان جالب یعنی همیشه این را در کنار همدیگر زندگی کردن و هر کسی به هر کدومشون که اعتقاد داشته. ولی واقعاً لااقل تو یک قرن اخیر به نظر می‌آید یک دفعه چاپ شروع شده همینو چاپ کردن دیگر. من نمی‌دانم ولی دلیل می‌دانم قرآن دیگر ای چاپ بشود.

حالا ممکن است ما الان تو یک دورانی هستیم ممکن است کسانی بیان و این کار را بکنند و مثلاً بیان بحث بکنند که خب این جای عاصم که در اقلیته. مثلاً همیشه الان شما یک روش متداول آکادمیک در این‌جور موارد اکثریت گرفتن. یعنی اگر چند تا نسخه وجود دارد بروید ببینید ماکسیمم اکثریت کدام یکیه همونو قبول بکنید اگر.

این کار را بکنید خب میبینید همین الان تو سوره کهف قرآنی که ما درسمون هست.

اقلیت نسخه و سیاق

دو سه مورد حداقل باید تغییر کنید دیگر. یک تغییری که در آن وجود دارد و همه این کار را نمی‌کنند. البته کسانی که خودشان ادیدن مثلاً با یک شاعر هم خیلی مانوسن واقعاً گاهی اکثریت نمیگیرن. یعنی به نظرشون می‌آید که اینی که تو اقلیت اقلیت نسخه هاست باید درست باشه.

مثلاً با سیاق شعر این طرف با آشنایی که با شعرش دارند می‌گویند که این درست است. مثل این کاری که آقای سایه در مورد حافظ کرده و اسمش را هم اسم دیوان حافظی که چاپ کرده را گذاشته حافظ به سعی سایه. تو مقدمه اش هم نوشته که من هیچ اکثریت نگرفتم هرچه به نظرم میومد که با زبان حافظ با.

آن شناختی که من داشتم چیزتره نزدیکتره و زیباتر بود از نظر من همونو انتخاب کردم. خب این متن که شما بفرمایید بله قرآن یک جاهایی خب بله. ولی جالب است که مثلاً اختلاف شما انتظارتون باید این باشه که اگر یک جور چطور بگویم نیاتی وجود داشته باشه پشت این اختلاف قرائت ها.

مثلاً تو یک آیاتی که آیات حساس از نظر معنی هستند اینکه چشمه گل آلود باشه یا نمی‌دانم آبش گرم باشه یا اینکه نمی‌دانم تو داستان موسی و خضر حالا این را گفته یا آن را گفته.

جاهایی هست که از نظر معنایی یعنی واقعاً می‌شود این را پذیرفت که حالا اگر مثلاً این خامی بوده. نه همه، مطلقاً نیتی در کار نبوده، طرف فکر می‌کرده که این‌جوری شنیده بوده، تو خاطرش مانده بوده، همه را خوند.

و اگر شما مثلاً یک جاهایی واقعاً تو بعضی از متون اختلاف‌ها این‌جوری نیست. به نظر می‌آید یک عده این معنی به نظرشون جالب نمی‌رسه، بنابراین این‌جوری هات‌اسپات وجود می‌آید روی یک جاهایی که حساسه که حالا این باشه یا آن باشه. حالا لااقل تو این سوره که هست که ایشان انتخاب کردن یک چنین وضعیتی دیده نمی‌شود.

من جای دیگر هم همه کتاب را نخوندم ولی جای دیگر هم که نگاه کردم هیچ‌وقت این‌جوری نبوده که واقعاً به نظر برسد که روی یک معنی و بین مسلمان‌ها هیچ‌وقت یک چنین اختلاف‌هایی ایجاد نشده. شما یک فرقه‌ای این‌جوری می‌خونه، این اختلاف‌قرائت‌ها فرافرقه‌ای‌ان. این‌جوری نیست که یک فرقه‌ای آن را دوست داشته باشه. الان می‌بینید تو عربستان همینو ترویج می‌کنند دیگر.

تثبیت مصحف

اصلاً یکی از دلایلی که پادشاه عربستان این قرآن را به تعداد بسیار بسیار زیاد چاپ کرد، مجانی به همه مثلاً حجاج و همه جای دنیا فرستاد، این رسم‌الخط خوبی که عثمان‌طه نوشته با همین روایت به اصطلاح حفص، این در همه جای جهان اسلام یک جوری اعتبار پیدا کرد، اعتبار داشت دیگر مثلاً تثبیت شد دیگه، بدون غلط املایی و همه‌چیزشون درست باشه و یونیفرم باشه.

خب من نکته‌ای که از جلسه، این کار را می‌خواستم جلسه قبل انجام بدهم که الان انجام شد. یک بحث‌هایی در جلسه گذشته انجام شد که هر دوتاشون جا داشت که در موردش یک خورده بحث بکنیم.

من وقتی گفتم که از لحاظ آکادمیک ادعاهایی وجود ندارد در مورد مثلاً ادعای پذیرفته‌شده‌ای وجود ندارد از نظر اینکه تحریفی صورت گرفته و این حرف‌ها که حالا این دفعه یک خورده به اینکه ادعاها چه هستند و در چه حدی هستند اشاره کردم، یک نفر اشاره کرد به یک متنی که درباره منشأ فارسی داشتن قرآن بحث می‌کرد و یکی از حضار هم اشاره کرد به آن کتاب معروفِ اخیراً چاپ‌شده‌ای که برای واژه‌شناسی قرآن از زبان سریانی-آرامی استفاده می‌کند که مرا در محیط آکادمیک چون سبک، سبک آکادمیک بود، خیلی مورد بحث قرار گرفته.

این‌جوری نیست که یک و خیلی‌ها اتفاقاً این نویسنده را که معلوم نیست کیه، چون با اسم مستعار نوشته، این نویسنده را جزو پیروان همان مینگالا می‌دانند. یعنی می‌گویند که آن این ادعا را شروع کرده بود که یک وجه سوری مثلاً سوری-آرامی در قرآن هست و این هم در واقع یک جوری از لحاظ زبان‌شناسی سعی می‌کند این بحث را پیش ببره.

حالا به دلایلی به هر حال کتابش مورد توجه قرار گرفته. فضای دنیای یک طوریه که الان هم برای نویسنده‌ای که یک چنین چیزهایی بنویسه خطرناکه، برای همین طرف با اسم مستعار می‌نویسه. از طرفی یک شوقی هم برای پذیرفتن یک چنین چیزهایی وجود دارد.

به هر حال اوضاع دنیا از نظر بحث کردن در مورد قرآن و اسلام این‌ها عادی نیست. یک تنش‌هایی وجود دارد و طرف این عصبانی‌ان. خب من میل دارم در مورد این چیزها. حقیقتش هم داشتم می‌اومدم آن متنی که در مورد منشأ فارسی قرآن بود، همراه نیاوردم.

علتی که تصمیم گرفتم در مورد این دوتا بحث بکنم، یک مقدارش این بود که شما این دوتا متن را کنار همدیگر بگذارید. من وقتی می‌گویم آکادمیک، آکادمیک یک چیزی داره، یک روابطی دارد. واقعاً این متنی که ادعا می‌کرد که یک منشأ ایرانی و فارسی مثلاً در قرآن وجود داره، دیگر چیز غیرآکادمیک‌تر از این نمی‌تواند وجود داشته باشه.

نه رفرنس‌ای داره، نه یعنی شما نگاه کن، متن را فکر کنم فرستادم برای کیولیست.

کتاب ادعای ریشه فارسی قرآن

اگر نگاه کرده باشی، این جزو این متن‌های پاپیولارِ مثلاً همین‌جوری که تو کوچه‌بازار مثلاً یک آدم با یک اندک سوادی با یک حالا نیاتی یک چیزی می‌نویسه و ادعاهایش هم واقعاً من تا آخرش را خواندم. با توجه به عنوانش، من اول خیلی زود از عنوان که فراتر می‌رفت، یعنی هرچه دیگر به نظرش می‌رسید که مثلاً ایرادی باشه را می‌گفت.

یعنی این قسمتی که مربوط به ریشه فارسی و نمی‌دانم اوستایی قرآن گفته بود، نمی‌دانم واقعاً ای کاش بود، یک یادآوری می‌کردم برای خودم می‌اومدم و اینجا هم یک قسمت‌هایی از متن را می‌خوندم.

تا اونجایی که الان من یادم مونده، چون یک ۱۰ روز قبل خوندم، من داری خب اگر داشته باشی که ممنون میشم. اصولاً ادعا این بود که قرآن بیشتر از هر کسی سلمان فارسی در آن نقش داشته.

یک آدم فارسی زبانی به اسم سلمان که خیلی هم ببینید چون این‌جوری در نظر بگیرید دیگر ما می‌خواهیم یک تئوری درست بکنیم در مورد اینکه قرآن چه جوری به وجود یک سری فکت ها وجود دارد در مورد قرآن من می‌خواهم یک تئوری درست بکنم که این‌ها را توجیه بکنم.

مثلاً یک فکتی که وجود دارد در مورد قرآن که توجیهش اگر قبول بکنید که وحی نیست پس چه جوری این قرآن این ویژگی ها را داره؟ مثلاً چقدر قرآن از تاریخ انبیای گذشته صحبت می‌کند این فرمیشن هایی را در اختیار شما می‌گذارد که به نظر نمیرسه مثلاً حضرت محمد در سرزمین حجاز بدون تحصیلات جایی که اصولاً همه بی سوادند این اطلاعات را تونسته باشه کسب بکند.

خب تئوری هایی وجود دارد که در مسافرت های تجاری که پیغمبر به شام و این طرف ها رفته آنجا ملاقات هایی با چیز داشته با آدم هایی که مسیحی بودن یا حالا یهودی بودن یهودی ها تو مدینه بودن دستشون از آن‌ها یک چیزهایی یاد گرفته و الی آخر.

این تئوری مربوط به سلمان فارسی از این نظر یک چیزی را مثلاً توجیه می‌کند چون سلمان فارسی شهرت دارد که زرتشتی بوده بعداً یهودی شده، مسیحی شده همه ادیان را تجربه کرده بعداً به اسلام رسیده. بنابراین خب بلد بوده دیگر پیغمبر در مورد آن تاریخ آن انبیا یک اطلاعاتی دارد. من دنبال یک علامتی این چه جوری بخوانم حالا با این؟

یک جاهایی من جاشو که میل داشتم بخوانم اگر پیدا بکنم جاهایی که به عنوان این تئوری باید چیز داشته باشه دیگر حالا شما یک فکت هایی را توجیه میکنید یک چیزهایی باید برای تئوریتون بیاورید.

سلمان فارسی و غار

اساس تئوری این است که سلمان فارسی آنجا بوده و مثلاً تاکید می‌کند را اینکه پیغمبر میرفته تو غار آنجا کسی نبوده بفهمه کی کنارشه لابد سلمان فارسی مثلاً آن هم میرفته تو غار با همدیگر می‌نشستن آنجا مذاکره می‌کردند.

بعد حالا چیزش این است آن فکر کنم اوج استدلال ها این است که یک سری تو نوشته های حالا تو نوشته های ایرانی قدیم که مثلاً اوستا یا هستند مربوط به دین زرتشتی عبارت هایی وجود دارد که عیناً در اسلام در قرآن آمده.

بنابراین این نشان می‌دهد که این‌ها یک کسی که آگاه به این‌ها بوده در واقع مثل اینکه این‌ها را ترجمه کرده باشه این حرف ها را زده.

مثلاً اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله دقیقاً ترجمه نیایش زرتشتی ها می‌باشد. من اقرار دارم و استوارم به دین مزدا یسنی که مخالف دیو پرستی است و زرتشت آورنده این کیش اهورایی است.

من می‌خواهم بگویم آخه این واقعاً من داشتم میخوندم فکر کردم که به هر حال من مثلاً تو آثار سارتر هم بگردم چند تا جمله بهتر از این می‌توانم پیدا کنم که بگویم قرآن را از را سارتر نوشتن.

آخه آن چیزی که آنجا هست من نمی‌دانم واقعاً کجاش اولاً اینقدر کلیه خب هر دینی به هر حال یک چیزی دارد دیگر یک شهادت نامه ای دارد مسیحی ها هم دارند هر کسی یک چیزی می‌گوید.

خیلی که الأنبياء · ۸۷وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبًۭا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِى ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبْحَٰنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَو «ذوالنون» را [ياد كن‌] آنگاه كه خشمگين رفت و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتى نداريم، تا در [دل‌] تاريكيها ندا درداد كه: «معبودى جز تو نيست، منزّهى تو، راستى كه من از ستمكاران بودم.» الله و این حرف ها نبود. نه این‌جوری است که در همین حد. آخه همین است. بعد در همین حد دیگر یعنی هیچ چیزی تقریباً من می‌گویم که آکادمیک نیست. یک چیز خیلی چنین من پیدا نمیکنم. یک چند تا بله. بله دیگر ببینید سناریو می‌شود ساخت دیگر.

شما به هر حال باید سناریو را ارزیابی بکنید. اینکه هر کسی هر سناریویی هر چقدر هم احمقانه بسازه حتماً می‌تواند یک سری فکت در تایید سناریوی خودش بیاورد که واضح است. شما باید کلاً نگاه کنید. مثلاً حالا این همه اختلافات چه جوری قرار است توجیه بشه؟

اینکه من بگویم حالا فرض کن اصلاً یک عبارتی عیناً از چیزهای زرتشتی پیدا کردم تو قرآن آمده. این همه احکام اسلامی که وجود دارد این‌ها که منشأ زرتشتی ندارد.

من می‌خواهم بگویم شما به هر حال قرآن با هر متن دیگر ای حتماً یک چند تا شباهت دارد. عبارت هایش شبیه، محتواهایش شبیه. پس من هر تئوری بیارم بگویم پیغمبر ژان پل سارتر در آدم بوده در ۱۵۰۰ سال قبل هم یک بار زندگی می‌کرده.

تئوری تناسخ و شباهت‌های سطحی

مثلاً با تئوری تناسخ بعد کتاب‌هاش آن موقع شفاهاً گفته بوده این‌ها به قول به چیز پیغمبر رسیده بیاید. این هم نمونه‌اش مثلاً تو فلان کتاب سارتر این جمله هست تو قرآن هم شبیه اش هست. آن داستان سارتر شبیه داستان پیغمبر و الی آخر از پائولو کوئیلو که حتماً می‌شود.

چون اگر بگویم تناسخ شده و پائولو کوئیلو قبلاً بوده حتماً این شباهت‌هایی می‌شود مثلاً پیدا کرد و برای این تئوری درست کرد. شما باید تئوری‌تون باید معقول باشه.

سلمان فارسی نمی‌دانم پیغمبر آخه کدام بر گوش این که پیغمبر می‌رفته تو غار اینجا تنها بوده پس لابد سلمان فارسی. یک شواهد تاریخی هم بیارم که این‌ها همیشه در دوران مثلاً نوجوانی پیغمبر با سلمان فارسی بوده که اصلاً این‌جوری نبوده.

یعنی یک دانه هیچ ارتباطی کسی تا به حال من به غیر از این متنی که اینجا هست یک آدمی بتواند ورق بزند ابن نوفل هست. مثلاً یهودی‌ها مسیحی‌هایی که شرق‌شناس‌ها می‌خواهند آن‌هایی که به نظرشون کافی نمی‌رسه که بگوییم که پیغمبر در چند تا مسافرت یک چند تا چیز یاد گرفته آمده و قرآن را یک دفعه سروده.

می‌گویند که مثلاً ورق ابن نوفل که از اقوام خدیجه هم بوده با پیغمبر ارتباط مستمر داشته آدم باسوادی بوده. بنابراین یک جوری می‌شود گفت که شاید بعضی چیزها را از آن یاد گرفته. خب این یک ادعاییه که در محیط آکادمیک مطرحه به دلیل اینکه خلاصه این آدم آدمی از نظر تاریخی ثبت شده است فامیل حضرت خدیجه هم بوده.

خب می‌شود گفت که شاید پیغمبر باهاش مثلاً حشر و نشری داشته. شاید یک دو تا حدیث هم پیدا بکنیم که روایت تاریخی پیغمبر با می‌رفته پیش مثلاً ورق ابن نوفل می‌نشسته با هم صحبت می‌کرده. ولی در مورد سلمان فارسی به غیر از اینکه رسول در غار تنها بوده می‌تونسته سلمان برود آنجا بهش یک چیزی یاد بده این شواهد و مدارک تاریخی وجود ندارد.

بعد یک سری شباهت هم بین متن‌های انبوه مثلاً فارسی قبل از پیغمبر با قرآن پیدا شده اینجا که یک چند مورده، من یک موردش را گفتم. واقعاً پیدا کنم بقیه‌اش هم در همین حد از نظر جالب بودن.

بعد حالا این همه اختلاف احکام اسلامی هیچ شباهتی به زرتشتی ندارد. این همه اختلاف در جهان‌بینی اسلامی که به آنجا ربط ندارد. همه این‌ها را را همدیگر باید تئوری توجیه بکند نه اینکه فقط.

من یک تئوری بیارم چند تا فکت بیارم که باهاش می‌خونه. این یک نمونه.

روایت سلمان و ابوذر

یک متن دیگر صددرصد غیر آکادمیک باز اگر یک دانه دیگر از این فکت‌هاش را پیدا بکنم بد نیست برای اینکه خیالتون جمع بشود که آن یک دانه را انتخاب نکردم از خیلی بد باشه جزو بهترین‌هاست. آها به این روایت معروف خیلی جالب است. به روایت معروفی هست که پیغمبر گفت که اگر آنچه سلمان می‌داند ابوذر می‌دانست کافر می‌شد.

می‌گوید منظور پیغمبر همین است اگر ابوذر بدونه که همه این‌ها را سلمان مثلاً به من گفته کافر می‌شود. الان شما هم که فهمیدید دیگر باید کافر بشوید. خب بگذریم. این یک متن صددرصد غیر آکادمیک که نه رفرنس‌ای دارد نه چیزی در آن وجود دارد. یعنی استدلال‌ها پایه محکمی ندارند همین‌طور.

به هر حال یک توهمیه که ممکن است. ببینید این تئوری که ممکن است آدم‌های ایرانی که خیلی به ایرانی بودن خودشان افتخار می‌کنند و دوست دارند که بگویند که از اسلام هم خب به دلیل آن‌هایی که خیلی ملی فکر می‌کنند از اسلام ممکن است دید خوبی نسبت بهش نداشته باشند چون مسلمون‌ها اومدن پادشاهی ایران را از بین بردن و این حرف‌ها ممکن است برای‌شان جذابیتی داشته باشه دیگر.

یعنی توهم شیرینیه. بدون اینکه حالا خیلی ممکن است واقعاً روی یک نفر تأثیر بگذارد که اِ پس آن هم حتی اسلام هم اگر یک اثری از دنیا گذاشته برمی‌گردد به اینکه ایرانی رفته آنجا اگر سلمان نبود اصلاً این اتفاق نمی‌افتاد.

خب یک آن یکی متن، الان آن یکی متن صحبت بکنیم. من این را واقعاً باز خارج از بحث‌هایی که دارم می‌کنم دوست دارم. اوه یک ربع به هشته.

خب من امروز خیلی زمان از دستم در رفته فکر می‌کردم الان حداقل نیم ساعت یک ربع وقت دارم می‌خواستم در مورد این متنی که الان چند سالیه منتشر شده خوشبختانه دو سال پیش یکی از بچه‌های هم کلاس اصل کتاب را به من داد یک نفر یک کتابی نوشته که شما فکر کنید این ادعایی که اینجا وجود دارد که مثلاً یک چیزهای مشابه ایرانی پیدا بکنیم بگذارید من یک نکته‌ای که فراموش کردم بگویم. اصلاً ما بحثمون در مورد تحریف قرآنه. یک ایرادی که در این سوال وجود داشت این است که اصلاً این بحث تحریف قرآن نیست.

من منشأ قرآن سلمان گفته یا فلان گفته این‌ها خارج از موضوع بود و آن یکی بحثی هم که الان دارم مطرح می‌کنم خیلی تو قالب تحریف قرآن نمی‌گنجه. مسئله این است که قرآن چگونه ابداع شده مثلاً. آیا ریشه‌های فارسی داره، ریشه‌های سوری آرامی دارد و الی آخر.

نقد آکادمیک و سریانی-آرامی

حالا به هر حال یک متن مشابه این از نظر محتوا تا حدودی مشابه این و کاملاً با فرم آکادمیک من می‌گویم با فرم آکادمیک برای اینکه انعکاس انتشار این کتاب در مجامع آکادمیک خیلی خوب نبوده.

یعنی تقریباً همه آدم‌هایی که تو زمینه‌های قرآن‌شناسی و این‌ها کار می‌کنند به متن ایراد و مخصوصاً زبان‌شناس‌ها به متن ایراد گرفتن که استانداردهای زبان‌شناسی و استانداردهای آکادمیک را رعایت نکردن و مثلاً سواد کسی که کتاب را نوشته از جنبه‌های مثلاً زبان سریانی آرامی خیلی کمه.

من مثلاً یک یکی از منتقدا صراحتاً نوشته که اطلاعاتش در حد این است که یک دیکشنری سریانی آرامی در اختیار داشته باشه. یعنی کلاً استراکچر زبان خیلی نمی‌شناسه و در همین استدلال‌ها استدلال‌های قوی نیست.

شما در این کتاب یک صفحه‌ای در ویکی‌پدیا دارد که انتهاش در مورد برخوردهای آکادمیک نوشته که اصولاً برخوردهای خیلی بدی با این کتاب کردن.

من این وقتی که می‌خواستم بگذارم این بود که یک مقدار در مورد این کتاب صحبت بکنم و بگویم که چرا من نسبت به این کتاب احساس خوبی دارم و مثلاً نظرهای آدم‌های نمی‌خواهم بگویم آن آدم‌هایی که آکادمیسین هستند دروغ می‌گویند که مثلاً اینجا استدلال‌ها از نظر زبان‌شناسی سسته.

ولی میل داشتم یک اشاره‌ای بکنم به اینکه کتاب به چه دلیل برای من آن اولی که شنیدم یک چنین کتابی چاپ شده جاذبه داشته. بگذارید یک خورده در حد یک ربع صحبت کنم.

یک قسمت‌هایی از متن کتابم آورده بودم که بعضی از استدلال‌هاشو ببینید. اساس ببینید استدلال کتاب، اساس ادعای کتاب این است که شما برای فهم واژگان قرآن خیلی جاها بهتر است که به واژه‌شناسی سریانی آرامی که منطق سوری و شمال مثلاً عربستان مراجعه بکنید. که بفهمید که کتاب با این استدلال شروع می‌شود که قرآن برای اعراب حجاز خیلی مفهوم نبوده.

خیلی جاهاشو نمی‌فهمیدن. فکت‌هایی می‌آورد از بحث‌های تفسیری مثلاً قرن اول که آدم‌ها اختلاف داشتن سر اینکه معنی این واژه چیه، این عبارت یعنی چه و فکت‌های زیادی می‌آورد از طول تاریخ تفسیر که چقدر در مورد معنی بعضی از آیات مفسرین با همدیگر کلنجار رفتن و قرآن کتاب واضح و روشنی از نظر ادبیات نیست.

و می‌گوید که ادعای کتاب در واقع این است که برای حل این اختلافات می‌شود از واژه‌شناسی سریانی آرامی کمک گرفت. یعنی در واقع ادعاش این است این ادعای اصلی کتاب نیست ولی این بحث را می‌کند که شما به قرآن می‌توانید به عنوان یک کتابی که از کتاب‌ها و نوشته‌ها و حالا شاید گفتار مسیحی‌های مثلاً سوریه اقتباس شده. این‌جوری می‌توانید نگاه کنید.

واژگان قرآن و منشأ سریانی

که در کلیساها مسیحی‌ها یک متونی داشتن، متونی که مرتب قرائت می‌کردند که به نوعی قرآن انگار فکر کنید یک ترجمه دست و پا شکسته عربی از اون‌هاست.

برای همین واژگان قرآن برای اعراب خیلی شناخته‌شده ممکن است نباشد بعضی جاهاش و معنایش هم ممکن است معلوم نباشه، اختلاف‌نظر پیدا شده ولی اگر بروید به منشأ سریانی آرامی واژه‌ها رجوع بکنید خیلی جمله‌های مشکلی که تو قرآن هست و مفسرین نمی‌فهمن می‌شود فهمید.

فضای کتاب کلاً یک چنین فضاییه. به شدت اولاً کتاب سنگینیه. یعنی این‌جوری نیست که شما همین‌جوری بردارید بخوانید. من هنوزم کامل نخوندمش به خاطر اینکه حالا یادم نره باید اطلاعات واقعاً زبان‌شناسی خوبی داشته باشید. وقت بگذارد برود دنبال اینکه این ادعاها را بررسی بکند.

خب واقعیتش این است بعد از اینکه عکس‌العمل‌های خوبی هم از طرف نجام آکادمیک نشان داده نشد، اعتبار کتاب‌شناسی را زیر سوال برد. حالا دیگر اینقدر وقت گذاشتم برای خوندنش ممکن است خیلی صلاح نباشد.

من آن موقع که کتاب را به دفتر می‌رسید، با آن دانشجویی که آمده بود پیشنهاد کرد، گفتم اگر چند نفر آدمی که حوصله داشته باشند می‌شناسی، من حاضرم که یک جلساتی بگذاریم خصوصی چند نفری، کتاب را کامل با جزئیات بخونیم. کلاً یک نفری خوندنش یک پروژه یک خورده سختیه.

احتیاج دارد آدم یک جایی احتمالاً یک دیکشنری مراجعه کند ببیند چقدر تا و یک چیزی از زبان سیروآرامی که نمی‌دانم و به هر حال باید یک خورده آدم بررسی بکند ببیند در چه حدی دارد استدلال‌ها خوب پیش می‌رود.

حالا بگذریم. من می‌خواهم بگویم که چرا به این کتاب علاقه‌مند شدم و هنوزم به نظرم کتاب بدی نمی‌آید و شاید تو محیط‌های آکادمیک یک مقدار اورریاکشن نسبت به کتاب به وجود آمده.

شما بیاید یک مشکلی که وجود داره، یعنی یک چیزی که مرا جذب می‌کند این است. من هم همراه با مؤلف که شروع کتاب این حرفو می‌زنه، اعتراض دارم نسبت به سنت واژه‌شناسی مثلاً قرآنی که جا افتاده. و بارها فکر می‌کنم این را از من شنیدید دیگر.

این برخوردها را که در محیط‌های آکادمیک متداوله خیلی نمی‌پسندم که برای فهمیدن معنی آیه قرآن باید برویم ببینیم نمی‌دانم مثلاً طبری چه گفته، مجمع‌البیان چه می‌گوید. این تمام محیط‌های آکادمیک مسلمونا، مخصوصاً اهل سنت و حتی آکادمی‌های غربی در مورد سهم قرآن و مثلاً حتی شریعت، می‌روند می‌گردن ببینن بزرگان مثلاً مسلمین چه گفتن. و این را یک جور فعالیت آکادمیک استاندارد می‌دانند.

ریشه‌یابی واژه و روش ایزوتسو

اینکه این کتاب می‌خواهد این در مورد واژه‌شناسی بحث‌های مرا احتمالاً اگر شنیده باشی، من خیلی اصولاً به ریشه‌یابی واژگان و این تأکیدی که بعضی از مفسرین دارند که برای فهمیدن معنی یک واژه برویم ببینیم اعراب در آن زمان چه می‌گفتن، خیلی این معتقد نیستم و همان‌طوری که زبان‌شناسایی مثل ایزوتسو در واقع کار می‌کنند و الان متداول شده، اینکه ببینیم آن واژه در آن متن چگونه دارد به کار گرفته می‌شه، از نظر من اعتبار بیشتری دارد برای درک معنی یک واژه. خب این اینکه این کتاب بر علیه سنت آکادمیک یک جوری انگار دارد برخورد می‌کنه، خب برای من اصل این فعالیت جالب است.

یعنی اگر این کتاب معتبرتر بود، یک خورده بهتر نوشته شده بود، اطلاعات زبان‌شناسی مؤلف بهتر بود، استدلال‌های بهتری می‌کرد و این یک تکونی به محیط‌های آکادمیک می‌داد، به نظر من اتفاق خوبی افتاده بود. اینکه فکر کنم این تو بحث‌های واژه‌شناسی من روی این خیلی تأکید کردم که همون‌جور که ایزوتسو در واقع درک می‌کند و استدلال می‌کنه، تعداد زیادی از واژه‌های قرآن واقعاً واژه‌های حجاز آن روز نیستند.

بلکه قرآن این‌ها را به یک معنی‌های خاصی استخدام دارد می‌کند و خودش این واژه را می‌سازه. از تقوا گرفته تا اسلام، مخصوصاً مفاهیم اخلاقی و دینی، جا برسد واژه‌های دیگر. واژه‌های زیادی در قرآن هست که به آن معنایی که عرب می‌فهمیده به کار نمی‌رفته.

من به شدت طرفدار همین نظرم که این‌جوری است. این کتاب درست است می‌خواهد یک ادعای عجیبی را ثابت بکند که مثلاً حالا این‌ها باید برگردونده بشوند به واژگان سیروآرامی. ولی حداقل دارد سعی می‌کند نشان بده که این‌ها در زبان عربی خیلی واژگان متداول و معنی‌داری نیستند.

و عبارت‌ها اگر به یک عرب همان زمان داده می‌شد، خیلی عبارت معنی‌داری ممکن آن زمان نمی‌رسید. مثل آن مثالی که من یک جلسه‌ای در مورد آیه «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» زدم که نه کرامت اینجا به آن معنای عربیش به کار می‌ره، نه تقوا به آن معنا به کار می‌رود.

بنابراین کل عبارت معنایی که عرب در آن زمان می‌فهمیده، اگر آشنا نبوده با زبان قرآن، زبانی که خود قرآن دارد می‌سازه، کاملاً یک چیز مهمل و بی‌معنی می‌شود. بالاخره این کتاب از این نظر جالب است و بگذارید من یک جاذبه دیگه‌شو بگویم.

زبان وحی در منطقه

بیاید فکر بکنید که این ادعاهایی که من مرتب روش تأکید می‌کنم در مورد زبان قرآن درست باشه که اصلاً زبان قرآن یک جوری یک زبانی یونیورسال یک که از زمان حضرت ابراهیم در اصلاً من تو اولین جلسه که فکر کنم این صحبت‌ها ضبط شد در مورد این بحث کردم که یکی از ویژگی‌هایی که سلسله انبیا داشته که تو این ناحیه اومدن ساخت یکی از کارهایی که الان ساختن یک زبانیه که بشود خداوند با آن زبان صحبت بکند.

در واقع زبانی که ما تحت عنوان زبان‌های این منطقه می‌شناسیم، زبان عبری، زبان عربی حالا به عنوان پسر عموش یا زبان سریانی به عنوان جد نمی‌دونم، زبان یک خورده چیز کرده. نمی‌شود برادر و پسر عمو این‌ها بهش گفت.

حالا به هر حال این‌ها زبان‌هایی هستند که تو این منطقه با همدیگر نسبت دارند. مثلاً خیلی‌ها معتقدن که مسیح به زبان آرامی صحبت می‌کرده نه زبان عبری. این‌ها زبان‌هایی تو این منطقه هستند که یک جوری با همان پدیده وحی در ارتباط هستند.

اگر شما این ادعا را بپذیرید که زبانی که قرآن بهش نازل شده در واقع نه زبان عبری، نه زبان عربی بلکه همان‌جوری که خود قرآن می‌گوید زبان عربی مبینه. یعنی آن اعوجاج‌هایی که مردم تو این زبان به وجود آورده بودن، زبانی که منشأش در واقع در ارتباط انسان با خدا شکل گرفته، زبانی که ابراهیم و فرزندانش مثلاً بهش باهاش کم‌کم صحبت کردن و بحثش دادن.

اگر این زبان زبانیه که یک زبان مقدسه بنابراین قبول کنید که این ادعا خیلی خیلی ادعای موجهی می‌شود که بعضی از واژگان قرآن مثلاً در زبان سریانی فکر کنید این واژه تحریف شده تو زبان عربی.

شما اگر معنی عبری یا سریانی هم‌خانواده واژه را نگاه کنید ممکن است نزدیک‌تر به آن معنایی باشه که قرآن مرادش هست. من می‌خواهم بگویم اینکه در این منطقه زبان‌ها به همدیگر وابسته‌ان و اینکه قرآن واقعاً به زبان عربی حجاز حرف نزده بلکه یک ورژنی انگار از زبان عربیه که معنی واژه‌ها در آن تغییر کرده نسبت به آن زبان متداول آن موقع و همین مشکل ایجاد کرده برای بعضی از مسلمان‌ها تو فهم آیات خب این اتفاقاً ادعای خیلی خوبی است. یعنی همین چشم‌بستی می‌شود گفت که شاید بعضی جاها جواب بده. حالا اینکه این کتاب مثال‌هاش خوب است یا بده را بگذاریم کنار.

من می‌خواهم بگویم وقتی یک چنین ادعایی را من می‌شنوم نه تنها ناراحت نمی‌شم بلکه یک جوری احساس می‌کنم که خب این خیلی فکت خوبی است. اگر من بگویم که این واژه‌ها یک جوری مثلاً عبری یا سریانی‌اش نزدیک‌تر به آن معنای استخدام شده در قرآن.

هیچ شکی نیست که ایمان، تقوا، اسلام این‌ها تو قرآن به یک معنای غیر از زبان عرب آن روز آمده. اگر یک نفر بیاید بگوید اسلام سریانی‌اش این است و به همین معناست که خیلی عالیه. فوق‌العاده‌ست.

واکنش آکادمیک به کتاب

بنابراین کلی می‌شود این کتاب را تحلیل گرفت ولی متأسفانه اولاً آن ضدیتش با فضای عمومی آکادمیک باعث شده که بر علیه کتاب عکس یعنی عکس‌العمل‌های بد و مسلمون‌هایی که این ازشان می‌ترسید خیلی نشان ندادن. آکادمیسین‌ها و زبان‌شناس‌ها و این‌ها بودن که کتاب را به شدت کوبیدن از نظر اینکه آماتوریه دیگر.

آن اشتراک آن‌ها یک کاری می‌برن این است. ممکن است ادعا درست باشه ولی بیانش خیلی آماتوریه، رفرنس‌هاش خوب نیست، نمی‌دانم. حالا ادعا می‌کنند که زبان سریانی بلد می‌چسبن. آشنایی مختصری در حد مثلاً خیلی ساده دارد و حالا اگر این کتاب محکمی بود اتفاقاً من فکر می‌کنم که اتفاق جالبی می‌افتاد.

خب بگذارید من میل داشتم یک خورده در مورد خود متن کتاب و استدلال‌هاش و ماجراهای معروف نه کتاب شهرت پیدا کرده به دلیل استدلالی که می‌کند. قبلاً یک بار به یک مناسبتی بهش اشاره کردم که حورالعین زنان نمی‌دانم چشم‌سیاه بهشتی نیستند.

در زبان سریانی معنایش انگور سفید مثلاً درشته و این یک کاریکاتورهایی مثلاً کشیده بودن بعد از اینکه این کتاب دراومد که این کسانی که چیز می‌کنند می‌روند عملیات استشهادی انجام می‌دهند و فکر می‌کنند که وقتی رفتن بهشت بهشان زن‌های بهشتی می‌دهند رفتن بهشت و دارند بهشان دارند انگور می‌دهند می‌گویند از دست یعنی بهشتی در کار نبود. همه این کارهایی که کردید مثلاً به چنین شوق حورالعین مثلاً انگور بود.

حالا بگذارید من را این موضوع من اینجا دیگر فکر نکنم ادامه بدهم بحث در مورد کتاب.