در این جلسه سندیت تورات و قرآن در فضای آکادمیک مقایسه میشود. وحدت سبکی قرآن، اختلاف قرائت، و ادعاهای ترجمه از متون مسیحی مطرح است. فلسفه نبوت و متن، و پیوند به سوره مائده و اهل کتاب نیز آمده است.
خلاصه جلسات قبل درباره تحریف
خب من یک خلاصهای میخواهم از بحثهای جلسات قبل بگویم و یک مقدار در مورد آن کتابی که آخر جلسه قبل صحبت میکردیم و خیلی وقت نشد خب میخواهم صحبت کنم یک ده دقیقهای یک ربع نه بیشتر و برویم دوباره یک جوری وصل بشویم به بحثهای مستقیماً مربوط به یهودیت.
خب من سعی کردم در دو سه جلسه گذشته اولاً یک توصیفی بکنم از فضای به اصطلاح آکادمیکی که در مورد مسئله تحریف وجود دارد در کتب مقدس که سعی کردم یک شواهدی بیارم یا لااقل این را بیان بکنم که نسبت به سندیت تورات و این ادعا که تورات توسط همان چیزی است واژهها و کلامی که توسط از موسی آورده شده تقریباً به طور قاطع از نظر آکادمیک بدیهی فرض میشود که این درست نیست.
یعنی شما ادعای موجه آکادمیک معمولاً نمیبینید در دفاع از این و این در واقع یک عقیده سنتی ایمانی یهودیهاست و به معنای واقعی آن به اصطلاح سنتگراها و ارتدوکسهای یهودی واقعاً این فتوا را دارند که هر کسی وارد این بحثها بشود مثلاً یک جوری کار حرام انجام داده.
مشابه فتواهایی که ما داریم که خواندن کتب ضاله مثلاً ولی فتوای کتب ضاله تقریباً همیشه اینجوری است که برای آدمی که دانششو ندارد حرامه که کتب ضاله را بخواند. اتفاقاً علما خودشونو موظف میدانند به اینکه کتب ضاله را بخونن جواب بدهند.
میگویند که مردم نمیدونن مثلاً نخونن. ولی اینجا یک خورده فکر کنم فتواها غلیظتر از این است. اصولاً این فعالیت جواب دادن اینها هم خیلی وجود ندارد از طرف علمای مثلاً ارتدوکس یهودی.
یک جوری ایگنور میکنند دیگر آنها مثلاً توطئههای شیطانی و این حرفها اینگونه با مسئله در واقع مواجه نمیشن. سعی کردم جلسه قبل یک خورده با جزئیات بیشتر بگویم که در محیط آکادمیک در مورد سندیت قرآن بحث هست.
اینگونه نیست که قطعی باشد که قرآن تحریف شده یا قطعی با ببخشید تحریف شدن به معنای اینکه سندیت یعنی اینکه این قرآن جمعآوری شده و دست اینکه دست مسلموناست همونیه که پیغمبر مثلاً فرض کنید میگفته.
عین مثلاً واژهها همان واژههای زمان پیغمبر. چقدر این سندیت دارد؟ ممکن است یک نفر بگوید واژه تحریف خوب نیست. ممکن است سعی کردن جمع کنند ولی موفق نشدن. تحریف کردن اینگونه مثلاً اراده چیز در آن هست. مثلاً اینکه یک چیزهایی را کم و زیاد بکنند.
طیف آکادمیک درباره سندیت قرآن
در مورد سندیت قرآن خب بحث هست. یعنی یک طیفی وجود دارد از آدمهای آکادمیک غیرمسلمونی که سندیت قرآن را به شدت بهش باور دارند. نمیدانم اسم بردم یا نه ولی مثلاً جان برتون آدمیه که خیلی سفت از این دفاع میکند که اصلاً این تغییری در آن صورت نگرفته. یعنی در حد همین اختلاف قرائتها و اینهاست.
تا آدمهای اقلیت کوچیکی که معتقد هستند که قرآن در زمان عثمان جمعآوری نشده بلکه مثلاً در قرن دوم و سوم کمکم به وجود آمده و جمعآوری شده که خب موضع محکمی ندارند.
اکثریت قاطع آدمهای آکادمیک تو تمام دنیا، مسلمون و غیرمسلمون به این شواهد تاریخی اعتماد دارند که قرآن در زمان حضرت در زمان خلیفه سوم بعد از پیغمبر جمعآوری شده و آن چیزی که دست مسلمانها هست در واقع یک ورژنی از همان قرآن عثمانه.
من در سه جلسه قبل سعی کردم بگویم که لازم نیست لزوماً فقط بحثهای تاریخی بکنیم یعنی اسناد و مدارک را نگاه کنیم تا قضاوت بکنیم که قرآن آیا با دقت جمعآوری شده یا با دقت جمعآوری نشده. اگر بپذیرید که در زمان عثمان جمعآوری شده سعی کردم بگویم در متن شواهدی وجود دارد که نشان میدهد که خیلی عادل بدون دخالت نظر خودشان جمعآوری کردن.
مثلاً شاهد آوردم از اینکه آگاه بودم به اینکه بعضی از عبارتها در قرآن با گرامر عربی سازگار نیست ولی عیناً به همان شکل در قرآن ثبت کردن. در حالی که شگفتزده بودن یعنی این را راحت نبود برایشان پذیرفتن این نکته ولی همینجوری ثبت کردن. واژههایی در قرآن بود که معنیشو نمیفهمیدن و یکی دو قرن بعد هی از هم میپرسیدن که این واژه یعنی چه؟
وحدت سبکی و واژگانی قرآن
ولی عیناً واژه را به همان شکل در قرآن آوردند. یک نکته خیلی خیلی مهم به نظر من این است که شما دلیل اینکه تا حدودی زیادی میشود اطمینان کرد به اینکه چیز مثلاً آیهای از قرآن کم یا زیاد نشده، این است که مجموعه روایات و احادیثی که وجود دارد که ادعا میکنند که یک آیهای در قرآن بوده و حذف شده یا برعکسش اینها اصولاً به نظر من مشکل عمدهاش این لازم نیست من بروم ببینم این در چه کتابی آمده، چقدر سندیت تاریخی دارد.
اساساً آن چیزی که خیلی مهم است این است که هیچکدوم این آیهها حتی ذرهای شک آدم را برنمیانگیزن که این آیه قرآن باشد. به دلیل نوع واژگانشون، به دلیل سبک نگارششون. قرآن یک وحدت سبکی دارد اصولاً و واژگانش یک واژگانیه که تواتر آمدند یک واژه در قرآن خیلی زیاده.
نحوه استفاده از واژگان یک جور خاصی است. اینکه شما به راحتی مثلاً آن آیه رجم را که من بدون اینکه واقعاً این نیت را داشته باشم هر کدام آن روایاتی که آن روز خواندم که مثلاً عمر گفته که این آیه در قرآن بوده و الان نیست، جمع حاضر میخندیدن به آن عبارت برای خاطر غیرعادی بودنش.
اینکه مثلاً در آن کلمه شیخ و نمیدانم شیخ داشت یا عبارتهای شبیه این، چیزهایی که شبیه مثلاً دعاهای قرنهای بعد هست، ادعا شده که مثلاً یک سورهای از قرآن.
این اینکه قرآن یک سبک خاصی دارد از نظر بیان، از نظر ادبی، راحت نیست تقلب بکنید و یک چیزی را در واقع بگویید که این در قرآن بوده، حذف شده یا برعکس، بگویید یک چیزی در قرآن هست که قبلاً نبوده، اضافه شده.
یعنی ساختن عبارتهای شبیه قرآن کار خیلی تخصصیایه که حداقل در قرن اول و دوم به نظر نمیآید. کسانی که چنین ادعاهایی کردن حالا به با یک نیت سوئی یا به دلیل اینکه اشتباه تو ذهنشان مانده بود، خیلی چیزی تولید نکردن که ما شک بکنیم که آیا واقعاً این آیه قرآن هست یا نه.
مهم این است که اگر من ادعا بکنم ادعا میکنم که چیزهایی تو قرآن بوده حذف شده یا چیزهایی اضافه شده، باید یک جایی را نشان بدم، یک چیزی، عبارتی را نشان بدهم بگویم این بوده دیگر.
همینجور ادعا در از لحاظ منطقی، از لحاظ آکادمیک ادعای صرف که هیچ چیزی را به وجود نمیآره. ظن و گمان را به وجود نمیآره.
موضوع این است که آن مجموعه ادعاهایی که هست، مثلاً اینکه سوره یوسف به قرآن اضافه شده یا اینکه همان یک چند تا آیهای که میگویند حذف شده، اینها به هر حال نه به دلیل محتوایی، به دلایل کاملاً لفظی قابل بررسیه و آدم تقریباً شکی برایش نمیمونه که اشتباهست.
گرایش شواهد به تثبیت متن
و از مجموعه حرفهایی که زدم میخواستم این نتیجه را بگیرم که فضای منطقی به اصطلاح آکادمیک و فضای حالا بگویم نگم آکادمیک که حالا سنتهای آکادمیک را خیلی پررنگ بکنیم، بحثهای منطقی اطراف سندیت قرآن اصولاً در این جهت پیش رفتن که فعلاً خیلی پذیرفته نیست این ادعا که این ادعا قرآنی که ما دستمون هست مثلاً تا حدودی زیادی خارج از این بحث اختلاف قرائات تغییر کرده.
اسناد و مدارکی نداریم بلکه برعکس شواهد تاریخی به این سمت گرایش دارند که تثبیت بکنند که همانطوری که مثلاً ما در مورد دیوان حافظ خیلی شک نداریم، در حد یک سری اختلافهای نسخهها شک و شبهه داریم، در مورد قرآن هم به عنوان یک متن قدیمی نسخهها با همدیگر هماهنگ هستند و تردیدی در این مورد نیست که فعلاً من همهاش دارم میگویم که فعلاً فضا اینجوری است.
هر لحظه اگر سند اگر یک خمرهای از زیر مثلاً فرض کنید شنهای صحرای سینا یا صحرای عربستان این دفعه دربیاد که در آن یک سری نسخههای قرن اول باشد، بعد یک سوره کم و بیش، زیاد باشد، یک آیه کم و زیاد باشد، آنوقت حالا جا دارد که بحث بکنیم در مورد، چون این شواهد فعلاً وجود ندارد، فعلاً فضا این شکلیه.
من خیلی تأکید داشتم، شاید یک جلسه کامل در این مورد بحث کردم که به نظر من آن شیوه بحثهای کلامی و فلسفی که میخواهند ثابت بکنند که ممکن نیست عقلاً قرآن چیزی ازش کم و زیاد شده باشد را من خیلی بهشان اعتماد ندارم.
اینکه مثلاً خداوند گفته الحجر · ۹إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَبىترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود. لحافظون»، پس هر کسی که مسلمانه باید معتقد باشد که قرآن نمیتونسته تحریف بشود و این حرفها، من سعی کردم بگویم که این استدلالها استدلالهای محکمی نیست.
حالا دیگر نمیخواهم آن بحثها را تکرار بکنم. سعی کردم بگویم که این استدلال که اگر اتفاقی افتاده بود، امامهای مثلاً شیعه حاضر بودن و میگفتند پس اتفاقی نیفتاده، خیلی استدلال مقبولی نیست. اینجوری نمیشود چیزی را ثابت کرد. بنابراین منتفی نیست اگر یک نفر بیاید بگوید عقلاً منتفی نیست که یک چیزی کم و زیاد شده باشد.
منتها موضوع این است که وقتی من این شواهد را ندارم، خب یک ادعاییه که من میتوانم بگویم که مثلاً مثل همان متنی که یک نفر فرستاد که قرآن و سلمان فارسی من خودم میگفتم.
خب حالا یک نفر بیاید بگوید قرآن و سلمان فارسی میگفته هیچ، شواهدش هم این باشد که چون پیغمبر در غار حرا تنها بوده، سلمان فارسی میتونسته برود آنجا و بهش این حرفها را یاد بدهد.
بعد هم شواهدش این است که یک چند تا جمله از قرآن ارائه بکند که یک جورهایی شبیه یک عبارتهایی در متون پهلویان که آن تعداد جمله با آن مقدار شباهت را من فکر کنم دفعه قبل گفتم با کتاب ژان پل سارتر هم احتمالاً میشود پیدا کرد که مثلاً یک آیه قرآن بردارید بگویید شبیه فلان چیز است.
کما اینکه الان یک عده از مسلمانها برای تثبیت قرآن یک آیه هایی را برمیدارن سعی میکنند بگویند شبیه بعضی از گزارههایی که در مثلاً فیزیک یا کیهانشناسی گفته میشود.
حالا یک شباهتهایی دارد دیگر، مثلاً اینکه کره زمین غلتانده شده، پس اشاره به کروی بودن زمین دارد و میخواهند از این جهت به نفع قرآن یک پوانای کسب بکنند. ادعای صرف، ادعاهایی که شواهد تاریخی و منطقی چیز خاصی پشتش نیست، قابل شنیده نیست.
من فقط میخواهم بگویم که ادعا بحثهای عقلی کردن در اینجور موارد خوب نیست. یعنی قرآن در از نظر سندیت در همان شرایطی قرار دارد به نظر من، از دیدگاه آکادمیک و از دیدگاه منطقی که هر متن دیگهای در معرض انتقاده. کسی شواهد تاریخی بیاورد، باید بررسی بشود. حالا من یک خورده بیشتر در مورد این جلوتر صحبت میکنم.
در مورد اینکه آیا خداوند قرآن را حفظ میکند یا نمیکنه، من یک نکتهای که از همان جلسه اولی که بحث کردم هی ته همه یادداشتهام بوده و حالا آوردمش در صفحه دوم نوشتم که این دفعه دیگر حتماً بگم، این است که اصلاً ببینید اینجور برخورد کردن و من میخواهم تردید در مورد اینکه آن آیه معنایش این است را بگذارم کنار.
اینکه الحجر · ۹إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَبىترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود. لحافظون» را معنایش را همانطوری که بعضیها دوست دارند این بگیریم که ذکر اینجا یعنی قرآن و «انا له لحافظون» هم یعنی پس جلوگیری از تحریف قرآن. فرض کنیم که این آیه این معنی را میدهد.
اگر آیه این معنی را هم بدهد، این سؤال منتفی نیست که من بپرسم که خدا چطوری این کار را میکنه؟ یک عده فکر میکنند اگر بگویند خدا این کار را میکنه، کار تمومه.
مثلاً من میگویم که خب خداوند قرآن را، منظور از این آیه اینه، خداوند قرآن را با یک سبک ویژهای به وجود آورده، یک جور از لحاظ الفاظ و سبک یک ویژگیهایی دارد، نمیشود چیزی ازش کم و زیاد کرد. همانطوری که تحدی میکند خداوند که میگوید اگر میتونی یک چیزی مثل این بیاری، چیزی شبیه قرآن نمیشود آورد، بنابراین تحریف کردن یک چنین کتابی کار بسیار سختی است.
غنای سبک و حفظ اثر ادبی
شما یک آیه را برداری، ۱۰۰ سال دیگر هم ممکن است یک کسی آن آیه را ببیند حس کند که، الان شما ببینید در مورد رباعیات خیام خیلیها سر شواهد تاریخی زیاد نیست که کدام یکی از این انبوه رباعیاتی که به خیام نسبت میدهند واقعاً مال خیامه. اکثر شعرا به دلیل آن غنای سبک خیامه که با اطمینان میگویند که این رباعیات جزو رباعیات خیام نیست، اینها حتماً هست.
وقتی یک اثر ادبی خیلی غنا داشته باشد، سطح داشته باشد، ویژگی داشته باشد، یک جوری حالت خاصی داشته باشد، یک جوری حفظ میشود. هرچقدر هم یک عده بخوان بیان رباعی، به قول یکی از دوستای ما میگفت که در طول تاریخ هر کسی هر چیز کفرآمیزی به ذهنش رسیده به صورت رباعی گفته، گفته خیام گفته.
هم حرف خودش را زده هم اینکه دیگر کسی تکفیرش نمیکرد. دیگر خیام بیچاره یک چند تا رباعی گفته هرکی مشروب خورده و مست شده و یک چیزی گفته، رباعی گفته که بتواند بندازه در به اصطلاح جیب خیام و بگوید که این از مربوط به من نیست. هزار تا رباعی داریم و شعرا بیست سی تاش را بیشتر متعلق به خیام نمیدونن.
مثلاً علی دشتی یک کتاب معروفی دارد در به اسم دمی با خیام که یادم نیست چند تا، فکر کنم سی و خوردهای رباعی را متعلق به خیام میداند. و نوع برخوردش هم ادبی کاملاً که این در این رباعیات ببینید یک آدمی که حس شاعرانه دارد میداند که شاعری که یک چنین رباعیای گفته در این سطح محاله یک چنین چیز مزخرفی گفته باشد.
معیار ادبی در انتساب به خیام
یعنی نوع مثلاً واژگان، ریتم کاری که خیام میکند تو رباعیاتش محاله که این همه رباعیات ضعیف مال خیام باشد. بفرمایید. یکم مطلب روش و مورد بحثمون ولی یکم با این روش من مشکل دارم.
چون شما میگویید مثلاً پنج تا رباعی مطمئن مال خیام داشته باشیم که بعد از آنها بگوییم با خیام خیلی هم سبک ممکن است داشته باشد. خب بله اینجوری است. نه اینجوری است. اینجوری است. بله یعنی ما یک تعداد رباعی قطعی داریم که در تمام نسخهها مثلاً آن بیست تا رباعی آمده.
ما شکی تو اینکه اینها مال خیامه نداریم. مهم آن انبوه چیزهایی که دوستان بعداً اضافه کردن به اسم رباعیات خیام که خب کسی قبول ندارد. شواهد کافی وجود ندارد که اینها مال خیامن.
به اضافه اینکه از نظر سبکی هم کاملاً واضح است که آن شاعر آن بیست سی تا مثلاً رباعی نمیتواند یک چنین حرف سخیفی با یک چنین سبک حرف مهم نیست چه باشد، سبک سخیفی مثلاً گفته باشد.
بله من واقعاً خیام شاعر فوقالعادهایه. من نمیدانم چقدر اصلاً مهم نیست چه گفته و شما چه میفهمید. کفرآمیز هست یا نه. از نظر ادبی واقعاً بینظیره. یعنی اصلاً یک چیز شبیه این هم ما در ادبیات رباعی نزدیک به رباعیات خیام ما نداریم. خیلی از مولوی رباعی دارد. همه شعرا یک چند تا رباعی ممکن است داشته باشند ولی خیام رباعیاتش واقعاً رباعیهای فوقالعادهایه.
حالا بگذریم. من میتوانم بگویم که «انا نحن نزلنا» اگر این آیه یعنی حفظ کردن قرآن، همانطوری که وقتی خدا میگوید که ما باران را میفرستیم منظور این نیست که خداوند مثلاً یک آبپاشی تو دستش گرفته و دارد میریزه. یعنی عوامل طبیعی طوری به وجود آمدند که بادی هست، ابری هست و اختلاف دما. یعنی این چیزها ما منکر این نیستیم که یک قوانینی وجود دارد.
اختلاف دما باعث مثلاً حرکت هوا میشود. ما بهش میگوییم باد. بعد این باد ابرها را میآورد. ابرها چطوری تشکیل شدن و ابرها هم تو یک شرایطی باران حالا نازل میکنند. اگر خدا میگوید که من حفظ میکنم، کسانی که معتقد هستند که این یک چنین باید بگویند که با چه فرایندی حفظ میکند.
اینجوری نیست که مثلاً هر لحظه که یک نفر بخواهد بیاید تحریف بکند مثلاً خداوند یک فرشتهای را بفرستد یا یک شیطانی را بفرستد که آنجا اخلال ایجاد کند. نذاره.
این خیلی تصور بچگانهایه در مورد هر کاری که خداوند دارد میکند. یک علل و اسبابی فراهم شده که تحریف رخ نمیدهد. اگر آن آیه معنایش این است من اینجوری میفهمم که خداوند مثلاً من فکر میکنم این خیلی توجیه خوبی است.
حفظ قرآن از راه شوق مؤمنان
خداوند یک شوق و عشقی نسبت به این کتاب تو قلب مؤمنین صدر اسلام گذاشت. عربها عاشق شعر بودن. این به زبان عربی یک متن بینظیری بود. خیلیا اصلاً به دلیل علاقهشون به این سبک ایمان میآوردن. بعضی از روایات هست که مثلاً خلیفه دوم یک جوری تحت تأثیر متن قرآن مثلاً ایمان آورده. خیلیا از این زیبایی فوقالعاده قرآن تحت تأثیر قرار میگرفتن.
به هر حال مؤمن هم که بودن شوق فوقالعادهای داشتن که این حفظ بشود و بنابراین خیلی خوب جمعآوری کردن و نگهش داشتن. در واقع اینکه «انا نحن نزلنا الذکر» این «انا» خداوند مثلاً این با این مکانیسم یکی از مکانیسمهایی بوده که این متن را حفظ کرده. یعنی اینکه مردم را در یک شرایطی قرار داده که خودشان حفظش کردن دیگر.
در همان قرن اول جمعآوری کردن، نوشتن. با اینکه کاغذ نداشتن مثلاً همان هرچه کاغذ میکردم پاک میکردم دوباره روش قرآن مینوشتم قرآن به خوبی حفظ شد.
این من چیزی که دارم میگویم این است که این تو خداوند قرآن حفظ کرده اگر از آن آیه این نتیجه را میگیرید یا بحث عقلی میکنید این نتیجه را قبول دارید که عقلاً نمیشود مثلاً قرآن تحریف شده باشد باز این از این بحثها نباید غافل بشوید که مکانیسمشو بررسی بکنید که چه عواملی دخیل بودن در اینکه قرآن حفظ بشود.
خب من میخواهم یک بگذارید من آن ادعاهایمو دوباره تکرار بکنم. شاید یک اختلاف دو تا من دو تا با این نوع بحثی که مسلمانها دوست دارند دو تا اختلاف دارد نظر من.
مسلمانها دوست دارند بگویند که این قرآن کلمه به کلمه عین کلام خداست و نمیشده تحریف اتفاق بیفتد و تحریف اتفاق نیفتاده در آینده هم هیچ سند و مدرکی گیر نمیآید که تحریف اتفاق افتاده. اصلاً موضوع بحثست کاملاً. همانطوری که یهودیها دوست دارند بگویند که آن تورات با آن همه فراز و نشیب و اقتضاهای مختلفش و عدم سندیت تاریخیش عین کلام موساست. خب مؤمنین دوست دارند دیگر.
چه چیزی بهتر از اینکه من یک کتابی داشته باشم و مطمئن باشم ایمان داشته باشم که این تحریف نشده. من دو جا اختلاف دارم. یکی اینکه به نظر من این بحثهای عجیب و غریبی که میگویند هر هفت قرائت درست است اینها بحثهای بیخودیه.
قرآن در حد آن اختلاف قرائتها در آن یک مشکلی به وجود آمده و مسلمانها اگر میخواهند یک خدمتی بکنند خوب است که در مورد آن اختلاف قرائتها بحث کنند.
اختلاف قرائت و تغییر معنی
بحثهای سندی بکنند، بحثهای مضمونی بکنند، بحثهای سبکی و زبانشناسی بکنند و سعی کنند که بگویند که کدومش درست است کدومش غلط است. اینکه همینطوری ما بگوییم که عاصم درست است یا بیایم نمیدانم فقط حالا یک قرآن دربیاریم که اکثریت بگیرد در هفت قرائت بگوید که کدام هر جا اکثریت دارد مثل کتابهای ادبیات و شعر و این حرفها این فکر کنم فعالیتی بیش از این میخواهد. من چند بار تا حالا تأکید کردم که از مجموع اختلاف قرائتها ۲۰۰ موردش به هر حال یک اختلاف معنی ایجاد میکند.
اینکه مخاطب باشد یا غایب باشد. بعضی جاها اختلاف تو املا و نمیدانم اینجور چیزاست که هیچ ربطی به معنی پیدا نمیکند خیلی جاها ولی آن من یک واقعاً دوست داشتم یک جلسه وقت بگذارم یک سوره را کامل اختلاف قرائتهاشو اینجا بخوانم فضاش دستتون بیاید که حالا از چهار پنجتایی که میبینید یکیش خلاصه یک مخاطبی تبدیل به غایب شده و اینها جای بحث دارد و ممکن است شما بتوانید حل کنید.
اگر مسلمانها آن روایتهایی که خوابآور هستند و میگویند که هر هفت روایت عین کلام خداست که اصلاً معلوم این مثل تثلیثه دیگر. یک چیزی که اگر از راوی بپرسی اصلاً نمیتواند بگوید یعنی چه.
که چه جوری این هفت تا روایت عین باید قبول کنی دیگر. باید این قلباً مثلاً ایمان داشته باشی که چون نمیشده تحریف اتفاق بیفتد پس حتی در این حد هم این اختلافهایی که وجود دارد هیچی حساب نیست.
بله بفرمایید. من میخواهم چیزی که این را نمیگویم ولی میگویم که مثلاً همه هر هفت همهشان قبولن یعنی آخه یعنی چه قبولن؟ خوابآوره دیگر. یعنی تو وقتی میشنوی همه قبولن دیگر اصلاً برات برات مهم نیست که بیای ببینی که اینجا عاصم دارد راست میگوید یا آن یکی راوی دارد راست میگوید.
اکثریت یا اقلیت یا بری سندها را نگاه کنی ببینی کدام قرائت اصلاً از نظر سند قدیمیتره. اصلاً مسلمانها دوست ندارند انگار این بحثها را بکنند. چهار تا نسبت مسیحیها هم اینجوریان. مسیحیها هم همینجوریان. خب خب؟ گفتن که این چهار تا را فلان بله خب مسیحیها هم یعنی این حرفهای اینشکلی را مسیحیها میزنند دیگر. این چهار تا را همه را روحالقدس گفته.
اختلافهاشون هم قبوله. قبوله یعنی چه حالا اصلاً؟ من فکر میکنم یک فعالیت خیلی خیلی خوبی است. هرچند ممکن است خیلی مهم نباشد به دلیل اینکه ما جایی که اختلاف قرائت خیلی مهم داشته باشیم وجود ندارد واقعاً. اینشکلی نیست که یک مثلاً مالک خواندن یا ملک خواندن اختلاف وقتی میگویم معنی دارد ۲۰۰ موردش اینجوری نیست که زیر و را بکنی مثلاً معنی را.
روش حل اختلاف قرائتها
مخاطب و غایبه یا به هر حال اینجا یک اختلاف نسخههایی وجود دارد که جا دارد مسلمانها روش کار بکنند و نگن که همهاش قبوله. بنابراین بحثی ندارید. همیشه بحثهای تاریخی کردم، همیشه بحثهای تحقیق کرد شما میتوانید بگویید که چهار تا مثلاً آیه بیاورید که در همه قرائتها اینجوری خوانده شدن و مخاطب این یکی هم عین اونهاست اینجا غایب خوانده شده.
بنابراین مثلاً سعی کنید بگویید که این بیشتر میخورد که آنهایی که گفتن غایبه درست است به دلیل اینکه مشابهش جایی دیگر داریم ولی آخر هزار جور میشود به مسئله اختلاف قرائتها به هر حال فکر کرد و سعی کنیم که حلش بکنیم. این یک جوری از نظر مسلمونها انگار نامشروع.
دوست دارند که همین روایت عاصم را که من اتفاقاً دفعه قبل که داشتم میخوندم همیشه هم در اکثریت نیست یعنی من یادم نیست چند تا تو سوره کهف اختلاف قرائت بود ۲۰ تا ۲۵ تا دو سه موردش عاصم در اقلیت بود و یک موردش را فکر کنم فقط عاصم اینجوری خوانده بود نه اینکه ما حالا چه جوری قبول میکنیم که عاصم مثلاً روحالقدس بهش نازل شده و این حرفها که هر چه گفته قبول میکنیم.
ببینید یک بار این است که من دوست دارم که یونیفرم باشد قرآن خب خیلی این خوب است. بگذارید من نمیگویم قرآن را یک جور دیگر چاپ کنم. باشد این خیلی خوب است مسلمونها دوست دارند قرآن یونیفرم داشته باشند. ولی اینکه بحث دانشگاهی داشته باشیم در مورد اختلاف قرائتها فکر میکنم ضروری است.
خب اگر این حرف را قبول نکنند مسلمونها دیگران این کار را برایشان میکنند. دیگر این در این حد که ثابت شده است که این اختلاف قرائتها وجود دارد. شما جلوی محیطهای آکادمیک غربی را که نمیتوانید بگیرید بیان در مورد اینها بحث کنند و نهایت سعیشون را بکنند که ثابت کنند که اینجا عاصم دارد اشتباه میکند. بنابراین قرآنی که دست مردمه این تیکهاش ضعیفتره مثلاً.
بعداً این را تبدیل به یک مسئلهای بکنند که هی مسلمونها را باهاش اذیت کنند. هیچ اشکالی ندارد. اتفاقاً این مقدار اختلاف قرائت خیلی به نظر من اطمینانآوره. یعنی اگر یک متنی بود هیچ اختلاف قرائتیاش نبود آدم یک خورده شک میکرد که اتفاق همین که به هر حال هر متن قدیمی خلاصهاش اختلاف قرائت به وجود میآید به دلیل اینکه استنساخ با دست اصولاً مشکل ایجاد میکند.
امکان کشف شواهد جدید
آن هم از روی یک نسخه اولیهای که نه نقطه دارد نه نمیدانم الف دارد یک عالمه حرکت که ندارد هیچی یک عالمه چیزهای دیگهای که واضح میکند متن را در واقع آنجا وجود ندارد. من یک اختلاف هم در واقع با این نظر عمومی این است که دوست دارم در مورد اختلاف قرائتها بحث بشود و فکر میکنم بحث مشروعیه و خوب است.
و نکته دیگر اینکه من عقلاً دلیلی نمیبینم که یک روزی شواهدی دال بر اینکه حتی یک چیزی بیشتر از اختلاف قرائت وجود دارد به دست بیاید. اگر یعنی من مشکلی نمیبینم که قرآن قدیمیتر از همه قرآنهای موجود کشف بشود و در آن حالا مثلاً یک آیه یک خورده بیشتر باشد کمتر باشد. نمیدانم نمیخواهم بگویم. مشکل عقلی نمیبینم.
و اگر یک چنین اتفاقی بیفتد خیلی به عقل و یا مثلاً اعتمادم به آن آیه قرآن و اینها هیچ خللی وارد نمیشود. فکر نمیکنم من قبول ندارم که استدلالی وجود دارد که میگوید که هیچ اتفاقی برای قرآن نباید میافتاد و نیفتاده. شواهد نشان میدهند نیفتاده. شواهد تجربی نه دلایل عقلی.
خب ببینید من در یک بحث کلی در ادامه اینکه حالا من دوست دارم که این حرف را رسماً بزنم که از نظر من مشکلی نیست که یک چنین شواهدی گیر بیاید یک خورده پایینتر بگذارید یک چیز کلی در مورد این میگویم که فکر میکنم در واقع منشأ اینکه خیلیها دوست ندارند این حرف را بزنن کجاست.
بگذارید قبل از اینکه دیر بشود برای اینکه این جلسه وصل بشود به جلسه قبل در مورد آن کتاب قرائت سوری آرامی که خیلی مختصر تو ده دقیقه یک ربع آخر جلسه قبل صحبت کردم میخواهم یک قسمتهاییاش را در مورد نوع استدلالش یک چیزی بگویم.
میل دارم این را باز واقعاً تکرار بکنم. این کتاب برای من کتاب جالبی بوده و خیلی دوست داشتم که کتاب از اینی که هست کتاب بهتری باشد. دلایلش هم دفعه قبل گفتم.
ببینید اساس محتوای کتاب قرائت سوری آرامی قرآن این است که شما اگر واژههای نامفهومی که بعضی از واژههای نامفهومی که در قرآن هست و مفسرین سرش اختلاف دارند که این واژهها چه جور چه معنایی میدهند و ریشهاشون مثلاً چیست میگوید اگر واژههای مشابه در زبان سوری آرامی پیدا بکنید و معنی را آنجا نگاه کنید، آن واژه را در واقع تو زبان سری آرامی معنی بکنید، معنای بهتری پیدا میکنید برای آن آیاتی که سرش اختلاف هست. در واقع ادعای این است که یک قرآن یک جور منشأ سری آرامی از نظر زبانی دارد حداقل.
زبان آماده برای وحی
و من چرا از این ایده خوشم میآد؟ به دلیل آن نوع اعتقادی که بارها تا حالا گفتم، سعی میکنم ازش دفاع بکنم، آن هم این است که سلسله انبیا تو این منطقه یک کاری که انجام دادن، مخصوصاً از حضرت ابراهیم به بعد، به وجود آوردند یک زبان با یک استراکچر و مخصوصاً واژگان مفید برای کلام خدا بوده.
در واقع از زمان حضرت ابراهیم به بعد، ما تو این منطقهای که حالا سوریه در آن هست، زبان آرامی هم اینجا وجود دارد، عبری به وجود آمده، عربی، اینها در واقع زبانیان که از ما یک جوری این را به خاندان حضرت ابراهیم میتوانیم منتسب بکنیم.
یعنی عربی ادعای این است که شباهتش به عبری اینقدر زیاده، اینکه به هر حال این هم همان منشأیی را دارد که زبان عبری دارد و برمیگردد به همان زبانی که حضرت ابراهیم و خاندانش باهاش صحبت میکردند.
اگر شما این ادعا را بپذیرید که ما اینجا یک زبانی داریم که آماده شده برای نزول وحی توسط ارتباط بین پیامبرا و خداوند، بنابراین واژگان مناسبی اینجا مثلاً وجود دارد و واضح است که وقتی که مردم از زبانی از یک چنین زبانی به طور روزمره استفاده میکنند، تحت تأثیر نوع استفادهشون، تحت تأثیر فرهنگی که فرهنگ الهی نیست، کمکم این واژگان تغییر پیدا میکند معناش.
یعنی وقتی که ایزوتسو میگوید که بنا به مثلاً به عنوان یک محقق زبانشناس میگوید که یک تعداد خیلی زیادی از واژههایی که در قرآن به کار رفتن، به این معنا در زبان عربی حجاز به کار نمیرفتند، از جمله مثلاً فرض کنید واژه ایمان، تقوا، اسلام، اینها هیچکدوم اعراب به این معنایی که در قرآن آمده اینها را به کار نمیبردند،.
اگر این را بپذیرید این ادعا را، خب میشود اینجوری فرض کرد که این واژه ایمان اسلام که مثلاً بار منفی پیدا کرده در بین عرب، برای اینکه عرب شجاعت و تسلیم نشدن برایش مثلاً از نظر فرهنگی خیلی مهمه،. بنابراین از مثبت وقتی میگوید مسلم، معنی بدی مثلاً مراد میکنه، مثل بدوبیرا میماند اگر به عرب بگویند مسلم قبل از نزول قرآن..
شما اگر بروید نشان بدهید که در این منطقه، مثلاً در زبان عبری، در زبان سیروآرامیک واژه مسلم مشابهی دارد و آنجا معنایش نزدیکتر به اسلام به آن معنایی که تو قرآن آمده، این خیلی خیلی شاهد خوبی برای این ادعایی که ما داریم میکنیم. اینکه زبانی که قرآن بهش در واقع نازل شده، یک زبان عمومی مثلاً الهیای را که توسط پیامبرا به وجود آمده.
تغییر شکل پیدا کرده در بین اعراب و قرآن به زبان عربا در واقع صحبت نمیکند. اینکه تأکید میکند که این عربی مبینه، این آن عربیه که میشود باهاش مثلاً حقایق را بیان کرد، نه آن عربی که در طی هزار سال، چند هزار سال تغییر شکل پیدا کرده، با مثلاً رنگ فرهنگ عرب را به خودش گرفته.
تقوا در آن منفی شده، اسلام در آن منفی شده یا نمیدانم کرامت معنایش این شده که از اصل و نسبدار باشد. اینها یک جور بار فرهنگی که اعراب در واقع به واژگانی که وجود داشته چیز کردن، یک جوری تحمیل کردن.
اگر این کتاب سیروآرامیک کتاب موفقی بود، خیلی خیلی شاهد خوبی بود برای این ادعا که ایزوتسو در واقع مستقیماً با بررسی زبان عربی قبل از اسلام و خود قرآن بهش رسیده.
اینکه این واژهها واژههای حجاز نیست، بلکه قرآن خودش دارد واژهها را میسازه که معنای جدید دارد به کار میبرد و با اینجور واژهها یکی دو تا نیست. و اینکه آن واژههایی که اعراب نمیفهمیدند، دلیلش این بود که مثل واژههای فراموششدهی زبان یک خورده باستانیتره که ممکن است شما اتفاقاً این را بتوانید در زبان عبری، سیروآرامیک جای دیگهای معنیشو بهتر پیدا بکنید تا بین اعراب.
نمیدانم متوجه هستید که من اگر این عقیده را داشته باشید، انتشار این کتاب نهتنها ناراحتکننده نیست برایتان، بلکه خب چیزی که ناراحتکننده است این است که این کتاب خوبی نیست. از نظر یعنی کتاب قویای نیست از نظر زبانشناسی و خیلی دافعه ایجاد کرده.
وقتی که شما یک ادعایی که احتمالاً ادعای درستی بعد مطرحش میکنید، ضعیف مطرحش میکنید، این خیلی تأسفآوره برای اینکه دیگر این ایده تو محیط آکادمیک نسبت بهش چیز پیدا شده دیگر الان.
اگر الان یک نفر یک مقالهی خوب هم بنویسه یک جاهای دیگهای از قرآن را بیاید مثلاً ریشههای سریانی و آرامی را خوب بررسی بکند و شباهتهایی نشان بدهد، الان دیگر محیطهای آکادمیک زبانشناسی موضع دارند در مقابل این برخوردی که تو این کتاب انجام شده.
بسط ضعیف ایده به کتاب
چون من امروز چیزی که میخواهم از این کتاب بگویم این است که یک خورده حق بدهید به آدمهایی که تو محیط آکادمیک هستند که موضع منفی گرفتن. در اینکه کتاب واقعاً از نظر نوع استدلال و اینها خیلی ضعیفه.
یعنی نویسنده نویسندهی قویای نبوده. مثل اینکه شاید یک موردهای خوبی ببینید گاهی یک نفر یک موارد شواهد خوبی میبیند که خیلی خوب ممکن است بشود باهاش یک مقالهی خیلی خوب نوشت.
۱۰ صفحه. آن موردهای قوی را مطرح کرد. بعد این را میخواهد بسطش بدهد به یک کتاب ۳۰۰ صفحه دیگر به آن ۱۰ صفحه اضافه میکند که نهتنها این ۳۰۰ صفحه کمکی نمیکند به پیشبردن، بلکه آن کور مطلب را هم در واقع عملاً میبرن زیر سؤال. من احساسم این است که این کتاب چند صد صفحهای نوشتهشده توسط نویسنده میتونست یک مقالهی آکادمیک خوب باشد.
یعنی یک جاهای قوی را بردارند یک مقاله بکند. لااقل این تردید را به وجود بیاورد. شاید زبانشناسهای بزرگی که زبان سریانی و آرامی، این آدم زبان سریانی و آرامی بلد نیست خوب و طبعاً خب یک جاهایی اشتباههای خیلی واضح کرده و محیط آکادمیک هم اینجوری است دیگر. زبان سریانی و آرامی به اصطلاح صاحب دارد. نمیدانم چقدر محیطهای آکادمیک را میشناسید.
یعنی چند نفر هستند که استاد زبان سریانی و آرامی تو دنیا هستند و اینکه یک دفعه یکی بیاید یک کتابی تحت عنوان اولین کسانی هستند کتاب را میخوانند و ایراداشو میگیرند. وقتی ضعیفه مثلاً فرض کن واژه را بد معنی کرده.
من دفعه قبل فکر کنم این جمله را نقل کردم در کلاس که یکی از این آکادمیسینها گفته که دانش نویسندهی این، موضوع این است که نویسندهی کتاب را فکر کنم نمیشناسیم کیست.
مجهوله دیگر. یک اسمی برای خودش گذاشته و خودش را معرفی نکرده. آن صاحبهای زبان سریانی و آرامی از همدیگر پرسیدن تویی؟ آن گفته من نیستم. پس معلوم است یک آدم غریبهست. من یک بار در مورد این ماجرای قتل رفیق حریری این حرف را زدم. یک دفعه یک جنبش بینالمللی ایجاد شد که بگیرند ببینند کی این کار را کرده، ترور کرده.
اینهمه تو این منطقه ترور انجام میشود. گفتم که اینجوری شده. احتمالاً بوش زنگ زده به شارون، گفته دستت درد نکند عجب کاری کردی. شارون گفته من نکردم. بوش گفته من هم که نکردم. زنگ زدند انگلیس، آنها گفتن ما هم نکردیم. گفتن خب برویم بگردیم پیدا کنیم. این یک مورد اینها نکرده بودن. بقیهی قتلها این منطقه را معمولاً خودشان مثلاً انجام میدهند.
جای خالی زبانشناسی سریانی
خیلی هم کنجکاو نیستند. خودشان میدانند کی کرده ولی این مورد خیلی حساس بود برایشان. حالا این به هر حال کتاب یک جوری من یک قسمتشو که خیلی معروفه را میخواهم یک خورده استدلالهاشو ببینید که متأسفانه این ایده یک خورده حروم شده به نظر من.
ولی جا دارد که روابط بین واژگان قرآن با واژگان عبری و سریانی و واژگان این منطقه بررسی بشود. ممکن است خیلی خیلی چیزهای جالبی در آن باشد و این یک بررسی زبانشناسیه که تو سنت تفسیری مسلمانان نیست.
این را نگاه کن. برای اینکه مسلمانان نه سریانی بلد بودن، نه عبری بلد بودن. این نه در جهت خراب کردن این به نظر من اینجور چیزها نشانههای خوبی است برای الهی بودن مثلاً منشأ قرآن.
خب من میخواهم این بحث یک آیات مفصلی را که نه همهشو که در مورد معنی حوری این در قرآن بحث کرده، معروفترین فراز این کتاب این است که ادعا کرده که حوری یعنی انگور.
نه زنی مثلاً سیاهچشم نیست، انگور سفیده. و من میخواهم یک خورده این استدلالهاشو ببینید که این عصبانیت محیطهای آکادمیک از نویسندهی کتاب یک خورده حق دارد. یعنی تقریباً هرچه دلش میخواهد میگوید دیگر. مثلاً در قرآن هست که «و لهم فیها ازواج مطهره». کلاً میخواهد بگوید که مسئلهی زوجیت و نمیدانم زن و مرد و اینها در بهشت در قرآن نیامده.
حالا من تمام میگویم که چرا اینجوری؟ چرا اینقدر اصرار دارد؟ میگوید «لهم فیها ازواج مطهره». در مورد این آیه استدلالش این است که میگوید خب در قرآن گفته شده همه چیز به صورت زوج آفریده شده. بنابراین مفهوم زوج در قرآن یک مفهوم خیلی وسیعتر از زن و شوهره. بنابراین نمیتوانید از این آیه نتیجه بگیرید که برای مؤمنین ازواج مطهره هست یعنی اینکه مثلاً همسری آنجا دارند.
زوج یک مفهوم کلی در قرآن. بعد مثلاً آن آیاتی که میگوید که زوج خودتان را طلاق بدهید ندید هم آنها هم پس کلی است دیگر. میدانید یعنی این دلبخواه بودنشه. حالا اینکه فعلاً اینجا خیلی به سیروآرامیک نمیره. این حرفش این است که ازواج معنای کلیتری میگیرد. مثلاً مثال میآورد الشعراء · ۷أَوَلَمْ يَرَوْا۟ إِلَى ٱلْأَرْضِ كَمْ أَنۢبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍۢ كَرِيمٍمگر در زمين ننگريستهاند كه چه قدر در آن از هر گونه جفتهاى زيبا رويانيدهايم؟.
ایرادش این است که اصلاً خب میگوید همه ازواج هم در مورد انسان وقتی به کار برده میشود یعنی همین دیگر. میگوید از شما ازواج برایتان خلق کردیم یعنی مثلاً زن و مرد هستید. اینکه همه چیز زوجه بله خب همه چیز زوجه از جمله انسان هم زوج دارد که معنی زوج در مورد انسان این است. حالا بگذریم این آیه فعلاً. میگوید «و عندهم قاصرات الطرف کانهم بیض مکنون».
قاصرات الطرف و ریشه آرامی
خب میگوید که اینجا قاصرات الطرف ربطی به ترجمه معمولیش این است که اینها یک زنهایی هستند که به شوهرانشان عشق میورزند گویا سفیدی مثلاً تخم تخمی هستند که پوشیده شدند «کانهم بیض مکنون». که اینجا سعی میکند بگوید که قاصرات الطرف معنایش زنانی که عاشق شوهرانشان هستند نیست بلکه میگوید که کلمه طرف در ریشه آرامیاش شاخ و برگ درخت معنایش.
بنابراین قاصرات الطرف یعنی درختهایی که شاخههاشون به سمت پایین. «لهم و انهم قاصرات الطرف» یعنی آنجا درختهایی هستند که در دسترسشون هستند. به زبان آرامی اگر بخوانید ریشهها را بررسی بکنید این معنی را میدهد. و آن میوهها هستند که مثل مرواریدهایی هستند که پنهان شدند در لابهلای این شاخهها. یک ترجمه آرامی میشود کرد از یک طور تقریبی از این آیه که معنایش این بشود.
بعد من نمیخواهم همه این یک فصل کتابه که مفصلاً در مورد همه مواردی که یک چنین اشارههایی در قرآن هست بحث شده. من یک جایش که جالب است را برایتان میخوانم. میگوید که بگذار از حافظهام بگویم. یک جایی هست که میگوید که در آنجا «و زوجناهم بحور عین». میگوید این «زوجناهم» که در نسخه اصلی نقطه نداشته.
بنابراین میتواند «روحناهم» باشد. نقطه «ز» را برداری «ج» را هم برداری میشود «روحناهم». بعد «حور عین» را هم یک جوری اگر ریشههای سیروآرامیکاش را بررسی بکنید معنی انگور میدهد. «حور» معنی انگور و «حور عین» مثلاً یعنی یک انگور سفید درشت و یعنی اینها را با انگورهای سفید درشت شادشون کردیم. «روحناهم بحور عین».
این علت عصبانیتها این است یعنی در حد اینکه نقطهها را جابهجا بکنم چیز دارد امکانات دارد و هر جایی هم که دلش بخواهد ریشههای آرامی را بررسی میکند که من فکر کنم شما با هر متنی اگر اینقدر فلکسیبیلیتی داشته باشید که بعضی از حروف را نخونید و نقطهها را بردارید یک جوری دیگر بگذارید و بعداً هم بروید در یک واژه همخانوادهاش بررسی بکنید خب خیلی حرفها میشود زد.
به هر حال این الان من چیزی که این متنی که اینجا دارم که مختصری از آن فصل چیز هست حالا شاید ۱۰ تا آیه را اینجا بررسی کرده اصولاً نوع استدلالها اینجوری است دیگر.
گاهبهگاهی میرود سراغ ریشهها و حتی اگر لازم شد نقطهها را جابهجا میکند. دنبال این است که ثابت بکند که این افسانه زنان بهشتی دروغه و مسلمونها این متن را در اختیار داشتن و اینجوری قرائت کردن چون دوست داشتن اینجوری قرائت بکنند.
ادعای ترجمه از متون مسیحی
حالا من میخواهم این چند تا یک جمله بگویم فکر کنم دفعه قبل زیاد در مورد کتاب صحبت نکردم که این روشن بشود که چرا اینقدر در مورد این مسئله دارد حساسیت نشان میدهد. چون ادعای نویسنده کتاب این نیست که صرفاً یک سری ریشههای سیروآرامیک وجود دارد. میخواهد بگوید که متون سیروآرامیک وجود داشتن. که قرآن یک ترجمه تقریبی از آن متونه.
اینگونه این مشکل را حل میکند که چرا اینقدر ارجاعات خوبی به تاریخ انبیا در قرآن وجود دارد؟ برای اینکه از متون مسیحی ترجمه شده. متونی وجود داشتن در کلیساهای مثلاً مسیحی سرزمین سوریه، خوانده میشدن، حالا اثری هم چندان ازشان نیست، ولی اینها به نوعی در واقع به عربستان منتقل شده، ترجمه تقریبی نه چندان خوبی به زبان عربی صورت گرفته، مثلاً حالا اسمش را گذاشتن قرآن.
بعد وقتی که این را میگید، حالا این مشکل ایجاد میشود که چطور در بهشت مسیحیها زن وجود ندارد، حوری این وجود ندارد، در مسلمانها وجود دارد. این است که اینقدر برایش حساسه که اختلافهای مثلاً این شکلی را هم بگوید که خب این هم در خود متن وجود نداشته، عربا اینگونه خواندن و اینگونه سعی کردن برداشت بکنند چون دوست داشتن.
چون ادعا فقط ریشه سیروآرامی داشتند نیست. ادعا یک جوری وصل کردن قرآن به مثلاً مخزن متون مسیحیه، این است که یک دفعه میبینید طرف یک فصل وقت صرف میکند برای اینکه بگوید حوری این یعنی این. من نمیدانم که واقعاً این مقدار اختلاف در احکام و چه میدانم بقیۀ جاها را حالا چگونه میشود توجیه کرد. ولی به هر حال ایده کتاب این است.
ایده کتاب این است که متون سیروآرامی که وجود داشتن که به نوعی در واقع قرآن ازشان تأثیر پذیرفته یا حالا به نوعی ترجمه آن متون هست. خود آن متون هم پیدا نیستند.
این تیکه ادعا خب از نظر آکادمیک ضعیفه و نوع استدلالها این شکلیه در حالی که من مطمئنم که از در این کتاب میشد مقاله خیلی خوب مؤثر که شاید حتی یک جریان تحقیقاتی ایجاد بکند درآورد ولی الان فعلاً بیشتر محیطهای آکادمیک نسبت به این ایده فکر کنم واکسینه شدن.
یعنی تا ۲۰، ۳۰ سال دیگر اگر هرچه هم بنویسه همه شروع میکنند بر علیهش حرف زدند که این کار ادامه همان کاره و آن کار هم که مثلاً کار مفتضحی بود و نویسنده بله چه نویسنده اسمش هم مشخص نیست دیگر کسی دیگر اگر آها راستی بله راستی اگر یک نفر دیگر هم مقاله چاپ کنند میگیرنش میگویند این همان نویسنده است این دفعه با اسم واقعی خودش.
انتشار با نام مستعار
من تقریباً شکی ندارم که نویسنده یک مسیحیه ساکن در سرزمینهای اسلامی که طبیعی است که احساس خطر میکند که نباید اسم خودش را نمیخواد کشور خودش را ترک بکند ولی میخواهد این کتابو بنویسه. چون بقیۀ آدمهای شبیه این خلاصه اگر زنده مانده باشند معمولاً جلای وطن کردن. الان ابوحامد ابوزید بلند زندگی میکند. بعد از اینکه حکم طلاق همسرش را دادگاه صادر کرد.
خیلی اتفاق جالبیه. حالا آن که چیزی نگفته بود واقعاً یعنی ماجرای حامد ابوزید یک چیزی از این یعنی سیگنالهایی هستند که به بقیۀ دارند اخطار میکنند. و این حد حرف بزنی، زنتو ازت میگیرن، مثلاً از کشور هم میندازنت بیرون. دیگر اگر مثلاً حرفهای گندهتر از دهنت بزنی که دیگر هیچی. ولی به هر حال فضا این شکلیه.
این طرف به اسم مستعار مجبور شده چاپ کند. بگذریم. من این کتاب به نظرم کتاب جالبیه. خواستم یک خورده در موردش تبلیغ بکنم که با دید منفی نگاه نکنید.
ممکن است این تحقیقات تحقیقات خیلی مؤثری تو دهههای آینده باشند که خیلی چیزها را در مورد قرآن برای ما روشنتر بکنند. یعنی دقیقاً یک شاخهای از در واقع کار تفسیری میتواند باشد که تا حالا وجود نداشته. دانششو مسلمانها نداشتن.
بگذارید من بدون تعارف بگویم که یک علاقهام به این کتاب این است که من اصولاً از این سنتگرایی مسلمونها و محیطهای آکادمیک اسلامشناسی که وقتی میخواهند در مورد قرآن حرف بزنن، یعنی باید بروند از یکی از تفاسیر به اصطلاح معتبر سند و دلیل بیارن، چون از این بعد هم میآید و فکر میکنم خیلی به اصطلاح سد بزرگی است در راه اینکه آدم بتواند واقعاً به قرآن، مفاهیم قرآن نزدیک بشود.
شکستن قالب تفسیر سنتی
یعنی شما اگر بگویید که یک واژهای در قرآن معنایش این معنی مصطلح نیست، چیز دیگهست. مثلاً فرض کنید حتی ایزوتسو با اینکه خیلی آدم معروفیه و خیلی هم مستند و علمی بحث کرده، بازم خیلی کارهاش در محیط نه در مسلمونا، مسلمانها که هیچی، محیطهای آکادمیک غربی هم حتی خیلی تحلیل نمیگیرن. یعنی واژه را باید ببینیم مثلاً مجمعالبیان چه گفته، ببینیم مفردات راغب چه میگوید.
نمیدانم خیلی این عجیبه دیگر، برای اینکه راغب چقدر دانش زبانی دارد که آدم بخواهد فیکس بکند که اگر یعنی فهمیدن قرآن را به فهم مثلاً فرض کنید راغب از مفردات قرآن وابسته میکند.
که ایزوتسو سعی میکند این قالبها را بشکنه، خیلی علمی هم این کار را انجام میدهد. به نظر من واقعاً کتابهاش کتابهای قویای هستند از نظر آکادمیک و این کتاب هم به یک طریق دیگهای دارد سعی میکند این فضا را بشکنه.
که میخواهد بگوید حتی مسلمان قرن اول هم خوب نمیفهمه، چه برسد مسلمان قرن سوم، چهارم. به دلیل اینکه قرآن متنش یک جوری ریشههای خارج از محیط عرب دارد. بنابراین ممکن است که شما الان امروز یک آدمی که زبان سریانی، آرامی، عبری و عربی را همزمان میدونه، چیزهای بهتری از واژهشناسی قرآن بتواند بفهمد تا راغبی که در فلان قرن زندگی میکرد.
من اصولاً همدلی دارم با اینجور گرایش که خودمان فیکس نکنیم در یک سری اظهار نظرهایی که یک عده با دانش محدود در زمانهای قدیم کردن و یک خورده باز باشیم نسبت به آمدند ایدههای جدید با دانش، نه همینجوری الکی. با ضوابط زبانشناسی، هر که هر چیزی دلش میخواهد بیاید بگوید. شاید بگوید نکات جالبی رسید که مسلمانهای قرن اول، دوم هم نمیفهمیدن.
شما چه انتظاری دارید که مسلمانهای، اگر این ادعا درست باشد که بعضی از واژهها در زبان سریانی، آرامی معنیهای خوبی میدن، چه انتظاری دارید یک مفسر قرن دوم، سوم این را فهمیده باشد؟
خب، من یک یکی دو تا نکته میخواهم بگویم و بعد یک بحث کلی در مورد این حرفهایی که الان میزنم میگم، در آخرش برمیگردیم انشاءالله وارد بحثهای خود مسیحیت دوباره میشیم، خود یهودیت میشویم که از جلسه آینده باز یک جنبههای دیگهای از آن ادعای مطرح شده را ادامه بدهیم.
من یک نکتهای قبلاً گفتم، میخواهم مجدد اینجا تأکید بکنم روش. ببینید از نظر مسلمانها قرآن حداقل دو تا جنبهی دو تا به اصطلاح فانکشن، دو تا کارکرد مشخص دارد. یکی اینکه سند نبوته، معجزهست، پیغمبر.
حالا بعضیا معتقد هستند اصلاً معجزهای بروز نداده از خودش، بعضیا معتقد هستند که در یک جمعهایی حالا یک معجزاتی بروز داده. به هر حال کسی شک ندارد که شیوهی تبلیغ پیغمبر با مثل حضرت موسی و عیسی با معجزه نبود، بلکه یک مرتب تو قرآن اشاره به همین کتاب میشود به عنوان معجزه. پس قرآن یک یک فانکشنش این است که سند نبوت پیغمبره.
شما قرار است که این کتاب را بخوانید و به دلیل حالت اعجازآمیزی که دارد، حالا به هر چیزی که میخواهید این اعجاز را تعبیر بکنید، از نظر ادبی یا از نظر محتوایی یا هر دو، این شما را قانع بکند که این کلام خداست، پیغمبر پیامبر خدا بوده و الی آخر. یک جنبهی دیگر این است که این محتوای این کتاب قرار است که هدایت الهی باشد.
تحریف فرضی و حس اعجاز
من یک نکتهای میخواهم بگویم که قبلاً حالا خیلی وقت قبل بهش اشاره کردم. شما اگر بپذیرید که قرآن سندیتش اونقدری که حالا فکر میکنید نیست، چیزهایی ازش کم شده یا بهش زیاد شده، در عین حال آدمی باشید که آن حالت معجزهوار بودن قرآن را واقعاً حس کرده باشید. من میخواهم بگویم من الان احساسم این است که آره، از نظر من قرآن سند قاطع برای پیامبری پیغمبر، خب؟
حالا بیا فرض کنم که ۱۰ درصد قرآن را سندیتش را بردم زیر سؤال، یا برای من رفت زیر سؤال. آن جنبهی هدایت قرآن، لطمه نمیخوره، ولی جنبهی معجزه بودنش تقویت میشود. من اگر معتقد باشم که این کلام غیربشره، بعد از اینکه فهمیدم که ۱۰ درصدش کلام بشر است، من نمیدانم ادعام روشن یا نه.
مرا یک آدمی فرض بکنید که از طریق قرآن به این اطمینان رسیدم که این نمیتواند کلام بشر باشد. بنابراین سند خوبی برای نبوت پیغمبره. حالا به این نتیجه رسیدم که ۱۰ درصد این قرآن تحریف شدهست و کلام بشر است. در نظر من اعجازش تقویت میشود که با اینکه تحریف شده بود، ولی همچنان حالت اعجازآمیز خودش را حفظ کرده.
یعنی آنقدر چیز خوبی است که با اینکه یک تغییراتی در آن دادن بازم آن معجزه آمیز بودنش همچنان برقراره و آدمو قانع میکند که سند مثلاً خوبی برای نبوته. اگر شما معجزه بودن اگر مسلمانها ادعاشون این است که قرآن سند نبوته و واقعاً این را میفهمن، من فکر میکنم اکثراً نمیفهمن ولی میگویند این حرفو. حالا رسماً میگویند که از طریق قرآن میشود پیامبری پیامبر را ثابت کرد.
چون این نمیتواند کلام بشر باشد. هرچقدر بیشتر به تحریف معتقد بشی این نوع در واقع اعتقاد به اعجاز تقویت میشود. مثل این است که من بگویم که یک جواهر درخشانیه با اینکه یک قسمتهاییش خاکی شده و لکههایی روش افتاده ولی هنوز درخشش خودش را دارد. ولی جنبه هدایتش لطمه نمیخوره.
بنابراین ادعای اینکه سندیت قرآن مثلاً سندیتش کامله یا کامل نیست یکی از فانکشنهای قرآن را به این نحوی تقویت میکند یکی دیگر را زیر سوال میبرد به شرط اینکه مسلمانها دارند ادعا میکنند که مثلاً قرآن و سند نبوت میدانند و اعجاز آمیز بودنشو درک میکنند.
یک چیزی که واقعاً میخواهم بگویم در مورد تحریف این است که شما وقتی قرآن را دیدید، اظهار کردید که کلاً معجزه است و اینها.
بعد هم میگویید که یک صورت را باید یکی دیگر اضافه کرد. اینجا تحدی آن وقت چه میشه؟ یعنی اینجا یک کسی که تحدی قرآن را جواب داده و سابقه در قرآن دارد. بله به شرط اینکه مثلاً فرض کنید من بگویم که بله همه آن قسمتهای قرآن را که میخوندم به یک اندازه برای من معجزه آمیز بود.
اگر مثلاً اتفاقاً یک جایی از قرآن زیر سوال برود که خیلی برای من ملاک نبوده برای اعجاز قرآن، خب مثلاً فرض کنید یک جایی که از نظر ادبی خیلی یک عده آدمهایی اعجاز را خیلی روی ادبی بودنش تاکید میکنند.
اگر قسمت ادبی ضعیفتر قرآن برود زیر سوال خب آنها اصلاً این چیزی که شما میگویید برایشان نه تنها آن قسمتهایی که احکامه خب کسی خیلی ادعا ندارد که اینها از نظر ادبی خیلی چیز دارند، خیلی به اصطلاح درخشش دارند بلکه را محتواش بحث دارند میکنند.
نمیدانم منظورمو میفهمید یا نه. اگر یک جایی که خیلی روی اعجازش بحث شده برود زیر سوال بله بعداً ممکن است شما آن آدمو بگیرین تو میگفتی که ادبیاتش قوی. مثال هم که میآوردی از اینجاها میآوردی.
اینجا آن جاهاییه که یک نفر مثلاً فرض کن اضافه کرده. ولی تحدی قرآن در حد اضافه کردن و کم کردن آیات نیست. بنابراین تحدی به آن مگر اینکه شما بگویید یک سوره کامل قرآن مثلاً اضافه یا کم شده.
بله این یک خورده محتوای تحدی را ممکن است ببرد زیر سوال که چطور مسلمانها متوجه کم و زیاد شدن یک سوره نیستند ولی این ادعا را میکنند. ولی اگر یک آیه کم و زیاد شده باشد، سوره زیاد شده باشد، اگر یک قسمتهایی مثلاً اختلاف قرائت بیشتر از این باشد که هست ولی همچنان حالت اعجاز آمیز خودش را حفظ کرده حرف من درست است.
پیامد افزودن یا کاستن آیه
خب این نکته را میخواستم بگویم که به هر حال آن جنبههای اعجاز آمیز قرآن، من شخصاً واقعاً وقتی قرآن را میخوانم برای من سند نبوته. شاید به همین دلیلی که خیلی حساسیت روی اینکه حالا یک خورده کم و زیاد شده باشد ندارم. برای اینکه از این نظر فکر میکنم که مشکلی ایجاد نمیشود دیگر.
بلکه اگر شما بگویید یک آیه اینگونه بوده آنگونه شده ولی همچنان کل قرآن درخشش خودش را دارد این جنبه اعجازش به هیچ وجه لطمه نمیخوره. جنبه هدایتش خب اگر آن آیه کریتیکال، چون اگر یک آیهای به قرآن یکی اضافه کرده باشد یک منظورهایی اضافه کرده.
یک حکمیه، یک جایی میخواهد ازش سوءاستفاده بشود و طبعاً ممکن است یک عدهای شما بگویید که به دلیل مثلاً این آیه اضافه گمراه شدن در طول تاریخ.
من دارم همینجوری، من واقعاً هیچ اعتقادی به اینکه کم و زیاد شده باشد ندارم. حالا حرفهای من امیدوارم که روشن باشد. من اعتقادم این است که اختلاف قرائتها چیزند به اصطلاح مثل اختلاف سندها هستند. همهاش هم قبول نیست. همهاش هم از طرف خدا نیست. اینجا جای بحث دارد.
در عین حال چون فکر میکنم که سندیت قرآن یک مسئله تجربیه، نه مسئله عقلی، بنابراین باید ذهنمون باز باشد نسبت به آینده و خمرههایی که ممکن است پیدا بشود. هیچ اشکالی ندارد. من جلسه قبل در مورد صنعت ها بحث کردم که در مجموع به نفع قرآن تمام شد دیگر.
نه دیگر الان همش همش به طور کامل اوپن. بله یک خانمی هست من اسمش یادم نیست که روی این کار کرده و میگوید یک اوایلش یک مشکلات پیش آمد ولی الان کاملاً قرآن صنعت ها در دسترس. و خیلی خوب است که در مجموع تایید کننده است دیگر.
یعنی این شکلی نیست که مورد من دفعه قبل گفتم که در آن یک اثرایی از پاک شدن وجود داشت که این ادعا به وجود آمده بود که خیلی هیاهو کرد که یک جاهایی از قرآن را عوض کردن.
که الان فکر میکنم این از نظر آکادمیک ثابت شده است که متنهایی آنجا نوشته شده بود پاک کردنش قرآن را نوشتن به دلیل کمبود کاغذ و ظاهراً این چیز عجیب و غریبی در آن دوران نیست..
آموزش رسمی و نقد کتاب مقدس
خب من بگذارید آن بحث کلی که میخواهم بگویم و یک خورده در موردش صحبت بکنم ببینید یک مشکلی وجود دارد به نظر من یک تفاوتی وجود دارد تو این نگاه مردم به طور کلی نسبت به مسائل مذهبی که یک جور شاید بشود آدمها را به دو تا دسته تقسیم کرد وقتی در مورد مسائل مذهبی بحث میکنم کسانی که یک خوب است که اسمشان را بگذاریم سنتگرا و یک کسانی که در مقابل سنتگرا هستند.
این سنتگرایی از نظر من یعنی اعتماد کامل داشتن به همان چیزی که به عنوان دین دارند به شما میگویند. یعنی یک آدم مثلاً فرض کنید یهودی سنتگرا یک آدمیه که همین که الان همین چیزی که تحت عنوان یهودیت در دنیا مطرح آموزش داده میشود این را عیناً همان دین مقدسی میداند که خدا فرستاده.
و آدمهایی که سنتگرا نیستند که مثلاً شما این تیپ آدمها را بین کسانی که به اصطلاح مصلحین دینی هستند میتوانید پیدا بکنید احساسشان این است که این چیزی که در طول تاریخ به ما رسیده همان چیزی نیست که از سرچشمه بوده به دلایلی یک جاهاییش تغییر کرده و اصلاحگری معمولاً یعنی دعوت به اینکه برگردیم به سرچشمههای اصلی دین.
نمونه معروفترین جملهاش اصلاحگری دینی دنیا پروتستانتیسمه. تا اختلاف پروتستانها با کاتولیکها در اینجا بوده و هست کاتولیکها کلیسا را ملاک دین میدونستن و میدانند. نه متون مثلاً فرض کنید قرون اول و دوم را. یعنی اگر کلیسا یک چیزی صریحاً مخالف با متون دینی مسیحیان بگوید کلیسا مورد قبوله. کلیسا جانشین مسیحه. نه یک کتاب نوشته شدهای که یک سری الفاظ یک گوشه افتاده.
کلیسا یک موجود زندهست که از زمان حضرت مسیح به وجود آمده و دارد زندگی خودش را میکند و حرفاش از نظر ما حرفهای مسیحه. این نوع نگاه کاتولیکها به مسئله دینه. یک نگاه کاملاً این نوع نگاه را من بهش میگویم سنتگرایی. یعنی همونی که به من رسیده و الان دست من هست همین برای من قابل قبوله.
نگاه اصلاحگرا که بد نیست واژه خوب برای این چیزی که من میخواهم بگویم بنیادگراییه. ولی بنیادگرایی الان معنایش این است که آدم به خودش بمب ببنده و در مثلاً جمعیتی خودش را منفجر بکند. حالا مثلاً واژه بنیانگرایی را میشود جاش به کار برد. در اینکه با بنیادگرایی بنیادگرایی یعنی اینکه شما به این معتقد باشید که یک چیز مقدسی نازل شده.
یک دینی وجود داشته که مقدس بوده. این دست به دست شده، نسخههاش ممکن است تحریف شده باشد، فرهنگهای جوامع ممکن است روش تأثیر گذاشته باشد کمکم اطراف این دین یک چیزهایی کم شده، اضافه شده، یک سنتهایی به وجود آمده و ما وظیفهمون این است که برویم به طور مداوم این فعالیت را انجام بدهیم که برویم به سرمنشأها برسیم. برویم به آن قداست اولیه برگردیم.
هدف لوتر این بود. میخواست مسیحیت را از دست کلیسای فاسدی که خودش را جانشین مسیح میدونست نجات بدهد با برگشتن به کتاب مقدس. شعار پروتستانها این نبود که مثل بعضی از این روشنفکرهای دینی معاصر ما در ایران که متون را هم ببرند زیر سؤال، سنت هم ببرند زیر سؤال و سعی بکنند که یک جوری مثلاً با عقل و علم، نمیدانم با علوم عصر مثلاً خودشونو تطبیق بدهند.
یعنی مرجعشون اینجور چیزها باشد. لوتر و همدورههاش بهشدت آدمهایی بودن که اعتقاد به بازگشت متون، یعنی متون را معتبرتر از کلیسا میدونستن. اگر یک چیزی در انجیل نوشته شده، مسیحی اینجوری گفته، اینجوری رفتار کرده و شما میبینید که کلیسا چیز دیگهای میگه، طور دیگهای رفتار میکنه، باید جانب متون را بگیرید و کلیسا را نقد بکنید. شما در تمام جوامع مذهبی همیشه تقریباً این را میبینید که اکثریت مطلق مردم در واقع سنتگرا هستند.
آموزشهای دینی میبینند و اهل چون و چرا کردن هم نیستند. در همهی در واقع ادیان، روحانیتی به وجود میآید که حامل آن سنته و معمولاً هم کار به همینجا میرسد که روحانیت خودش را ملاک برای دین میداند. یعنی اینکه کسی دیگر خارج از آن مثلاً ساخت نهاد اجتماعی روحانیت بیاید بخواهد دخالت چیزی بکند را خیلی نمیپذیره.
این در تمام طول تاریخ، خب سنت، سنت تبدیل میشود به یک سری آموزههایی که همراهش یک سری نهادهای اجتماعی ایجاد میشوند که مهمترینشون در واقع نهاد روحانیته. بنیانگرایی یعنی اینکه آدم متوجه متون اولیه باشد، متوجه سنتهای اولیه باشد، نه سنتهایی که بعداً به وجود آمده.
متوجه این باشد که خب من چون خودم بنیانگرا هستم دارم یک جوری صحبت میکنم که کاملاً به نفعمه دیگر. یک بنیانگرایی خوب باید متوجه این باشد که هر عقیدهای، حتی از ۱۰۰ سال قبل به اینور تحریف شده در جامعه بشری.
بنابراین مطمئن باید باشد که آن چیزی که در سنت باقی میماند حتماً در آن سنتهای عربی هم آمدند. وقتی آمده ایران، سوگ سیاوش هم باهاش قاطی شده، مثلاً عزاداری گیلگمش هم باهاش قاطی شده، خیلی چیزهای دیگر، حالا پادشاهی، مثلاً تصوراتی که ایرانیها از پادشاهی و نوع ارتباط بشر با خداوند از طریق پادشاه داشتن هم بهش اضافه شده و خیلی خیلی چیزهای دیگر هم ممکن است تو احکام تغییر کرده باشد که اینها را باید بررسی بکنیم.
فقدان متولی واحد در سنت
اینشکلی نیست که هرچه که به وجود آمده، اینها را همه را بپذیریم. فقها مسئول بررسی کردن آن بخش احکام هستند که این را برشونن، اسناد و مدارک که یکی مورد قبول باشد. حالا یک نفر ممکن است بگوید که فقها این کار را خوب انجام میدهند یا بد انجام میدهند.
نکته این است که خارج از مسئله احکام، در خیلی از موارد دیگر اصلاً متولیای وجود ندارد که مثلاً سنتهای عزاداری را بررسی بکند ببینی اینها با اصلش تفریق میکنند یا نمیکنند.
یعنی خیلی مسائل اجتماعی هست که رنگ دینی دارند، جزو فقه حساب نمیشن، متولی هم ندارند. چیزی که متولی داشته باشد، شکبرانگیزه، باید حالا در اینکه متولیش خوب کار کرده یا بد کار کرده بحث بکنیم. آن که متولی ندارد که دیگر تکلیفش معلوم است دیگر.
شما در روایات، سبک عزاداری امام جعفر صادق برای واقعه عاشورا ثبت شده. من نمیدانم چقدر معتبره یا نیست. اونی که ثبت شده هیچ شباهتی به اینی که ما الان میبینیم ندارد. کوچکترین شباهتی ندارد. اگر راستم نباشد آن روایات، بالاخره ما روایتی که اینجوری بوده که مطمئناً نداریم.
میگوییم این از کجا آمده این علم و کتل و این دند و بساط و دهه گرفتن و بعد نمیدانم ۴۰ محرم و صفر و کمکم حالا بعد از انقلاب دهه فاطمیه هم همه دارند به هم میچسبن.
کمکم اصلاً یک عزاداری تمام سال به غیر از عزاداری یکی دو تا روز عید را بله، ما بله. در واقع این اینکه این کجا مثلاً ما شنیدیم که امام جعفر صادق دو ماه عزا، میگویند روز عاشورا یک مراسمی امام جعفر صادق به یاد واقعه عاشورا برگزار میکردند.
نقد نگاه سطحی به زندگی
نوحهخونی از عراق میگویند آمده، کتل از آذربایجان شوروی آمده. به هر حال اینها بعضیهاشون هم خیلی قدیمی نیست. خیلیهاش از صفویه به اینور اضافه شدن. علم، من نمیدانم علم از رستم آمده، بفرما.
در مورد مسئلهی دانشگاهی قبول که مثلاً لازم است ولی چرا این حساسیت را من اصرار بهش دارم؟ نه اینکه بگویم محبوبه، ولی چرا لازم میدونم؟ به عنوان مسئلهی دینیتر در مورد مسئله عزاداری میگی؟ مثلاً اینکه خب این سنت به جایی برنمیخوره، یک چیزی که به جایی برنمیخوره؟
آدم که دیگر آن دستتون بگیرند یا نگیرن به جایی از اعتقادات و آره، یعنی اینکه این عزاداری حساسیت ندارم یعنی وقتی که یک ملت یک بیماری روانیای دارد که زیادی از عزاداری خوشش میآید شادیهای دینی را کم میکند به طور تدریجی در طول تاریخ عزاداریها را زیاد میکند و آن بیماری روانیاش تشدید میشود و یک چنین ملتی تبدیل به یک ملتی میشود که اصولاً اهل زندگی نیست اهل مرگ حالا کدام ملته من نمیدانم ولی به هر حال در مرگ خیلی دست ید طولایی دارد ولی بلد نیست زندگی بکند نمیدونه ارزش زندگی را انگار درک نمیکند اصلاً خوش نمیگذره بهشان اگر جنگی بشود خودشان را خوب نشان میدهند برای اینکه خوب میتوانند بمیرن یک چیزی حالا اینکه یک آدمی بتواند مثلاً از زندگی بگذره و مرگ را بپذیرد خیلی
خوب است ولی خیلی خوب است وقتی که ارزش زندگی را بدون و مرگ را بپذیرد به آدمی که هیچ دلبستگی به زندگی نداشته باشد به دلایل فرهنگی و به راحتی مثلاً فرق نکند مثلاً رانندگی هم که میکند برایش مهم نیست حالا فوقش تصادف میکند میمیره دیگر که چرا اینگونه رانندگی میکنند مثلاً اروپاییها خب برایشان مهم است زنده بمونن اینجا خیلی مهم نیست حالا یک چیزی چنین در حاشیه زندگی به هر حال هر لحظه ممکن است من میخواهم بگویم خیلی اصولاً اینجوری است تحریفها از بیماریها میآید یعنی آن چیز سالمی که اگر امام جعفر صادق سالم دارد عزاداری میکند همراه با تفکر و این چیزی که شما میبینید همراه تحریفها از یک سری بیماریها دارد بیماریهای فرهنگی و تاریخی که هرچه که ولش بکنید این بیشتر میرود به آن سمتی که آن مرضها را در واقع بیشتر بکند و باید یک جلوشو گرفت این حرفهایی که من دارم میزنم همیشه در حوزههای علمی هم همین حرف که خب باید یک کاری کرد یعنی کلاً اینجوری است دیگر این بحث عزاداری مورد قبول هیچکدوم از علما نیست با این فرم خاصی که با علم و کتل و اینها منتها اینکه حالا چه کار باید کرد عملاً میگویند که حالا احتیاطاً فعلاً برخورد نمیکنند بفرمایید این هم که خب وقتی کارتون که به این مرحله رسید که این را مثلاً به این مرحله رسید من فکر
میکنم که خب آدمها دارند با دین زندگی میکنند دیگر مثلاً دین را به یعنی اینکه روی یک نامهای مثلاً فرض کن اینها دارند به مناسک و مراسم و کارناوال مثلاً به قول استفاده میکنند از یک ثانیه یک سری دینیها میان به بقیۀ همش تغییر میدهد تبدیل میکند مثلاً به آن چیزی که تا نیازش هم جواب میدهد خب حالا این خیلی هم همیشه لزوماً بد نیست من میگویم مثلاً این اینجا باید ولی میگویم یعنی یک سری آدمها دارند با یک دینهای اینها یعنی همهشان دارند مثلاً یک لحظه داشته فکر کنم حق ندارند نه حق ندارند مثلاً نماز بکنند سه تا عزاداری را بکنند دو ماه نمیدانم این نشان میدهد که این تحریفه دیگر حالا من کار ندارم میخواهید بگویید که خیلی خوب است یا خیلی بدهد را بحث بکنید من میخواهم بگویم که قرار است که ما تابع یک این کارناوال را کسی نمیگوید که مردم عید نوروز مثلاً کاری غیر از آن چیزی که در دین گفته شده حق ندارند بکنند حق ندارند کارناوال داشته باشند چرا عید نوروز کارناوال راه بندازن شادی کنند میخواهند را همدیگر آب بپاشن مثل هندیها رای میخواهند را سر همدیگر بریزن بریزن کسی نمیگوید که کار انسان حق ندارد خارج از سنت دینی خودش هیچ کاری بکند ولی اینکه بیاید آن سنت دینی را تحریف
بکند و آن کاری که دوست دارد را بکند من میگویم کارناوال راه انداختن بد نیست سالی یک یکی دو بار مردم کارناوال راه بندازن یک بارش شادی کنند یک بار سود سیاوش بگیرند ولی نگن که این دینه امامزاده درست نکنند شما مثل اینکه بگویید خب مردم به یک جایی احتیاج دارند به هر حال بروند آنجا یک حالت معنوی پیدا بکنند حالا یک امامزاده درست کردن یک مسجدی را گفتن مسجد مقدسی و میروند و این کارها را میکنند از همین جاها شروع میشود دیگر حالا بعداً اینجا یک اتفاقهای دیگهای میفته و کمکم این دروغهایی ساخته میشود و بعد تبدیل میشود به یک چیزی شبیه مثلاً بتپرستی یک یک نفر میگفت که یک کسی رفته یک چوبی را یک درختی را یک جایشو علامت زده که عقرب بیاورد ببرد رفته برگشته دیده یک عده دیگر هم آمدند آنجا پارچه وصل کردن بعد یک جرات نکرده ببرد بعد آن درخته کمکم تبدیل شده به یک موجودی تو آن روستا که مثلاً دیگر امامزادهست میگویم دیگر حالا شوخی یا جدی من نمیدانم ولی میتواند راست باشد کافیه آن پارچهای که بستن که به را برگردد سبز باشد دیگر.
بفرمایید. نتیجه تاریخ دیگر بله. نه نتیجه تاریخ باشد که ما نه خیلی عمیقتر از این حرفاست. نتیجه تاریخ این ملته که چرا رفتن به سمت مثلاً یک جور زندگی یک جور در واقع فرهنگی که خیلی شور زندگی در آن نیست ولی شور مرگ خیلی در آن هست.
شاید غربیها چیزی که کم دارند این است. شور خالص زندگی فقط در و فراموش کردن مرگ. آنها اصلاً سعی میکنند که اصلاً مرگ را یک جوری دیلیتش کنند دیگر از ذهنشان حالا مثلاً فکر نکنند در موردش.
استقبال هم در هیچ شرایطی از مرگ نکنند. خب این هم یک جور نقص حساب میشود. ولی ما به هر حال دچار یک چنین مشکلاتی هستیم. اصلاً مشکلی ببینید هر چیز مقدسی، هر دینی، هر اعتقادی، هر اعتقاد مقدسی را درست هر سنتی درست در به تبعیض در طول تاریخ در جان ای وارد بشود دچار یک چنین اعوجاجهایی میشود بر اساس شکل زندگی، معیشت، فرهنگ این جامعه.
این اتفاق قطعاً میافتد. مگر اینکه شما به طور مداوم هی برگردید به یک اصولی سعی کنید پاکسازی را انجام بدهید. من این نکتهای که میخواهم بگویم الان من به عنوان یک بنیادگرای خوب که چیزی که فقط و فقط برام مهم است این است که اصلش چه بوده. برای همین اصلاً نگران نمیشم اگر شما الان یک نسخه دیگر از قرآن بیاورید ۱۰ درصدش فرق کند.
خوشحالم باید بشوم دیگر. شاید واقعاً این چیزی که داریم یک خورده کم و زیاد دارد ببینیم اصلش چیست. شما اگر واقعاً کنجکاو بتوانید که اصل چیست نه اونی که الان تو دستتونه. شما میخواهید که حس خوبی دارید که همین که الان تو دستتونه را بگویید این عین مال خود چیزی که خدا گفته.
یا نه. خوشحالیتون از این است که هی بروید ببینید آن واقعاً اصلش چیست. با فرض اینکه میدانید الان این دینی که بهتان عرضه شده یک اعوجاجهایی دارد ولی ایمان دارید به اینکه این چیزی که در اصل بوده مقدسه و بهتر از اونیه که الان شما بهتان عرضه شده و شما فهمیدید.
بنابراین حتی بحث در مورد قرآن اگر کسی واقعاً همین حس بنیادگرایی را داشته باشد من نمیفهمم کجاش ناراحتی دارد اگر خمرهای پیدا بشود پر از قرآنهای قدیمی.
خیلی باید خوشحال بشویم دیگر. ولی فکر کنم اولین کاری که احتمالاً جوامع اسلامی میکنند این است که میگویند که این آدم دروغه. این را چیز مثلاً آمریکا توطئه آمریکاست که این خمره را آنجا گذاشتن حالا میخواهند ما را مثلاً یعنی کلاً فکر کنم واکنشها منفی باشد اگر شما الان ادعا بکنید که یک قرآن خیلی خیلی قدیمیتر از اینایی که داشتیم پیدا کردیم.
مثلاً عین اصل نسخه عثمان را مثلاً پیدا کردیم. مثلاً میگمها این بهانهایه برای اینکه من این حرف را بزنم که نمونه واضحش برای من اینجاست دیگر. شما از پیدا شدن نسخههای قدیمی قرآن خوشحال میشوید یا ناراحت میشید؟ اگر بنیادگرا باشید خوشحال میشوید. اگر سنتگرا باشید وحشت میکنید. مبادا این کارهایی که الان فکر میکردید عین مثلاً پیام خداست بعضیهاش نبوده.
خیلی واضح است که شخصیتی که به اصطلاح سوپر ایگوی قویای دارد، والد قویای دارد اصلاً نمیتواند بنیادگرا باشد. میگوید احتیاج دارد یک چیزی بذارن جلوش بگویند اینه، آن هم همان کار را انجام بدهد. اینکه حالا بگویند این است فعلاً بکن حالا فردا اگر چیزی پیدا شد عوضش میکنیم و اینها خیلی جالب نیست برایشان. بنابراین طبیعی است که اکثریت مردم همین سنتگرایی را ترجیح میدهند.
بفرمایید. من چون یک جلسه در این مورد بحث کردم یک خورده فکر کنم با ایشان بحث کردم اینکه فرض کنیم که یعنی اینکه خداوند قرآن را نازل کرده حالا موظفه که به همه آدمهایی که بعدش هم میآید این را برسونه این تا کجا میخواهد این را ادامه بدهد؟ حالا آیا به همه آدمها باید معنای قرآن را هم برسونه؟
هدایت وقتی به شما میرسد که معنی قرآن را بفهمید. واضح است که ما الان این فرض کنید قرآن کلمه به کلمه با هفت قرائتش عین حرفی که پیغمبر زده. چقدر مسلمونها الان هدایت را دارند میفهمن؟ شما احساس میکنید که خیلی خوب قرآن را مسلمونها میفهمن؟ نه آن هدایت اگر نمیفهمن پس آن کار انجام نشده دیگر. مهم نیست که قرآن عیناً بینشون باشد یا نه.
تمثیل بازیابی پس از گمشدن
واقعیتش این است که به وضوح آن خداوند یک چیزی یک تعهدی در قرآن چیزی که هست خداوند موقعی که حضرت آدم را اخراج کرد گفت من هدایت برات میفرستم و فرستاده. من همه حرفم در این جلسه این بود که خداوند آن قاعدهای که وعده کرد انجام داد. حتی اگر مردم حفظش نکنند کلماتش هم تغییر بکند این جزو وظایف خدا نیست که اینها را حفظ بکند.
خداوند باید هدایت را میفرستاد، فرستاد. فهمیدنش، حفظ کردنش اینها دیگر جزو وظایف مردمه. مردم دوست دارند که وظایف خودشان را بندازن به دوش دیگری و چه بهتر که بندازن به دوش خدا. چون هم خدا اعتراض نمیکند هم اینکه خب چیز دیگر از همه قویتره شما اگر به دوشش بندازید یک نفر میگویند که یک چوپانی رفت چوپانی کرد و برگشت و گوسفندها را گم کرد.
سوال گوسفندها آمد گفت که تو گفت من خوابیدم و گوسفندها هم رفتن و من سپرده بودمشون به حضرت ابوالفضل. و یارو گفت که خب چرا نسپردیش به خدا؟ گفت اگر میسپردمش به خدا گم میشد باید به کی شکایت میکردم؟ یک چیز نگه داشته بود که حالا اگر حضرت ابوالفضل گم کرد گوسفندها را بتواند بعداً گوسفندها را از خدا پس بگیرد.
اگر یک چیزی را به عهده خدا بندازید خب یک جوری دیگر بالاترین مقامه دیگر خیلی خوب است حتماً اگر قبول بکند خوب انجام میشود. به هر حال این تصور که خداوند به خداوند در زندگی آدمها یک نشانههایی میگذارد هدایتشون میکند در ضمن آن هدایت از طریق کلام الهی هم در طول تاریخ انجام شده.
من آن دفعه هم این حرف را زدم ما هزاران هزار لطمه از لحاظ هدایت بهمون وارد میشود به دلیل اعمال اجدادمون. در فرهنگ منحرفی متولد میشویم همه انسانها که نتیجه اعمالیه که اجدادشون انجام دادن. بنابراین خیلی طبیعی است که جامعه شما و اجداد شما گمراهیهاشون به شما به ارث برسد.
این میتواند شامل عدم فهم صحیح قرآن به دلیل آموزشهای اشتباهی که میبینید، عدم حتی رسیدن یک نسخه صحیح از قرآن به دلیل تحریفاتی که در آن انجام شده باشد. من مشکل عقلی نمیبینم.
آن بحثی که میگویند یک جلسه کردم که دلایل عقلی را کافی نمیدونن از جمله همین دلیله دیگر که اگر اینطوری نشده باشد مثلاً اگر آن هدایت همین الان حضور نداشته باشد یک نقصی در مثلاً فلسفه نبوت.
بفرمایید. خب من گفتم که من نهایتاً گفتم که اگر شما بپذیرید که یک نسخهای از قرآن یک جایی محفوظ مانده کافیه. بله. بله. یا نسخه اصلی قرآن به طریقی قابل بازیابی باشد کافیه.
نشان نمیدهد که الان باید دستتون باشد. بله بعد شما این را گفتین که مثلاً این بحثی که زدین که مثلاً ما فهممون مثلاً از قرآن همین الان شما میگویید نسخه اصلی باشد همین الان فهممون دچار اشکال میشود.
خب؟ بعد این که فهممون دچار اشکال یک مسئله مثلاً فردیه. نه. نه چرا؟ شما به بیشتر فهمتون دچار اشکال به دلیل فرهنگه. بله دیگر ولی فرهنگ درونی یعنی خب آن نسخه هم جزو فرهنگه دیگر. یعنی گمراهی جزو مشخصات منه. خب؟ خب ولی اینکه یک چیزی در بیرون هم باشد یک چیزی در بله خب من احساس نیاز میکنم.
مشکل اصلی با ادعای قطعی
بله خب من احساس نیاز شما را درک میکنم و میگویم که خداوند این احساس نیاز را به این شکل پاسخ داده که هدایت را فرستاده. و حداکثر مثلاً بپذیریم که یک جوری قابل بازیابیه هدایت. نسخه اگر یک نسخه از قرآن در خمره هم مانده باشد کافیه. الان این اختلاف قرائتها را شما چه کار میکنید؟
من واقعاً مشکلم با قرآن موجود از نظر سندی در حد همین اختلاف قرائتهاست. بقیهاش که همینطوری حالت چیز دارد حالت حالا شاید و مثلاً یک درصدم احتمال دارد میخواهم بگویم که احتمالش را رد نمیکنم با دلایل عقلی. ولی شما با این اختلاف قرائتها چه کار میکنید؟ الان شما مثلاً فرض کنید به دلایل فرهنگ به دلیل اجدادتون خوب حفظ نکردن نمیدونید کدومش راسته.
این قرائت درست است یا آن قرائت درسته؟ که واقعاً آن حرفش خراب نمیکند. خراب نمیکند. بله خب دیگر حالا خراب نمیشود. خب حالا من ممکن است بگویم خب آن یک آیه هم بود و نبود که خیلی هدایت را که همین الان همین قرآن واقعاً هدایت میکند آدمهای مؤمن را. یک سوره سالم تو قرآن ممکن است یک نفرو کلاً زیر و را بکند، یک آیه ممکن است یک نفرو هدایت بکند.
بنابراین آن چیزی که شما میخواهید که کل این کتاب که لازم نیست که. برای اعجاز هم کل کتاب لازم نیست. سخت نگیرید. به نظر من واقعاً این تصورتون درست نیست که میشود یک جوری عقلی گفت که نیاز هست که الان یک نسخه کامل و جامعی از وحی الهی عیناً دست ما باشد در حالی که اختلاف قرائت حداقل در یک حدی دارد این شاهدیه برای اینکه این را نقض میکند.
با گفتن اینکه هر هفتتا آن قبوله، چیزی حل نمیشود واقعاً. من منکر این هم که این احساس نیاز شما جوابش از طرف خداوند این است که یک جوری یک نسخه در و خونتون مثلاً بیاید تحویلتون.
همین که این قرآن هدایت میتواند بکند انسانها را و میکنه، آدمهای متقی را کافیه. با چند درصد اختل تغییر هم اگر این کار را انجام بدهد کافیه دیگر. اگر اعجازش حالت اعجازآمیزش حفظ شده.
من واقعاً شخصاً این را سند نبوت میدانم. خب خوب دیگر. بنابراین آن فانکشنشو دارد انجام میدهد. میخوانم و با بنیاد میخوانم و بنیادگرای خوبی میشم و بنابراین فانکشن دومشم انجام میدهم.
نه مثلاً یک رشتهای هست که تا آخر دارد، اگر یک جاهایی، اشکالهایی مثلاً ۱۰ درصد شما میبینید، یعنی از یک جایی این مسیر به بعد، واقعاً شما دارید میگویید که تا آخر رفتن ممکن است به دلیل آن انحرافها قبول چیز نشده باشد.
خب. ببخشید. شما از یک جایی به بعد ممکن است این قرآنی که دستتون هست خیلی دیگر ملاک چیز نباشد یعنی در آن آخر از آن جایی که رد شدید شاید بگویند اصلشو بهتان بگویند.
در مورد یک چیزهایی مبهم که نمیدونید کجاست حرف نزنید. من هم یک چیزهایی میگویم که شما نمیدونید چیست. خدا هم نمیدونه. شاید بشود اینگونه گفت که ارورهایی که در حد باشد که بشود کارکتش کرد یعنی در حد ارور بله کاملاً.
شما ممکن است بگویید که اصلاً یک روش سیستماتیک ریاضی ممکن است شما یک روش سیستماتیک ریاضی ارائه بدهید که اختلاف قرائتها را حل کند. مثلاً میگویند که جاهایی که حروف مق حروف چیز مقطع اولش هست در تمام سورههای قرآن الف و لام و میم مثلاً سوره بقره است حتماً تعداد الفها و لامها و میمها مضرب ۱۹ است.
و تو همه سورهها هم اینجوری است. بنابراین حالا یکی از اختلاف قرائتها اگر یک جایی یک الفی هست مضرب ۱۸ شده، تو یک قرائت آنجا یک الف اضافه میشود شما مثلاً به طور ریاضی استدلال کنید که این دور مثلاً دارم میگویم شاید قابل کارکت باشد به این کار ارور کارکتینگ باشد به این.
در واقع آن اعتقادی که ایشان میگویند که باید یک چیزی باشد که انگار اسنشیالی مثلاً ارور فری باشد، خیلی اعتقاد عجیبی نیست. یعنی اینکه اینگونه من هم که نمیگویم. من میگویم اگر این را میتوانیم بپذیریم بدون این قبول کردن که این نسخهای که الان هست همونه. بله یک چیزی هست. یک جوری نازل شده، یک جوری قابل بازیابیه. نه بازیابی آن هم یک خورده خیلی تئوریک میشود دیگر.
یعنی یک چیزی که یک جایی هست که ما به آن طرفه داریم. یعنی چه؟ دسترسی منه من به عنوان یک شهروند یک خورده فرق میکند که بگوییم مثلاً ما معنیشو خوب نمیفهمیم، نمیتوانیم یک نسخه یک خورده نرمافزاریه، آن یک خورده سختافزاریه. بله خب آن یک خورده خیلی پارته. من معتقدم که انحرافهایی که از اجدادتون به ارث میبرید سختافزاری هم هست.
خب از جمله در ژنومتون. سختافزاریه دیگر. یک حالت یعنی با یک سافتوری ممکن است بشود کارکتش کرد. خب این هم ممکن است بشود کارکت. من نمیگویم امکان کارکت یا یک آدم خیلی متقی شاید بتواند یک مردی بود در نجف که قرآنو از حفظ میخوند. بله. خب شاید به آن مراحل که رسیدید اینگونه شد. من چه میدانم.
فلسفه نبوت و متن
ببین با شواهد دست، تو را خدا اینگونه بحث. من یک چیزی که میخواهم اتفاقاً بگویم اینگونه خیلی بحثهای عقلیه. من میگویم خیلی اینگونه بحثهای عقلی در اینکه نمیدانم اگر اینگونه بشود نمیدانم فلسفه نبوت میرود زیر سوال. خب فلسفه نبوتی که شما درست کردید برود زیر سوال. یک خورده به شواهد بیشتر دقت بکنید.
من به نظر من استدلالهای عقلی که در این مورد هست و استدلالهای تفسیری خیلی خیلی قوی نیستند که بشود بهشان اعتماد کرد. و شواهد هم برخلافشونه.
همین اختلاف قرائتها به نظر من کافیه که مرا به اینجا برسونه که خیلی حساس نباشم اگر یک نفر یک روزی بیاید ادعا کند یک قرآنی پیدا کرده یک دانه آیه اضافه دارد. خیلی من احساس یک بخشی از یک آیه کم و زیاد شده.
من به نظر من مسئله اعجاز زیر سوال میرود نه هدایت زیر سوال میرود. اتفاق عملی نمیافته. فقط نشان میدهد که خب اجداد ما یک خورده کوتاهیهای سختافزاری هم کردن. حتماً کردن. در مورد قرآن حداقل در حد اختلاف قرائتها یک که لاتی وجود دارد. مثالی که شما زدید یکم کمک میکند درباره قاتله بین اعداد مسئله و اینها.
اینکه تو آن فاصله به هر حال انجیل ۱۰ تا را بله چه بحثهایی را میشود ازش کرد. خب حالا جواب میدهند که آن چون متون متون خاتم نبودند اشکال نداشت. خیلی خب.
درباره مردم همونقدر که هدایت لازم داشتن اینها داشتن. این مردم آن موقع که انجیل اصل را در دست نداشتن آنها هدایت لازم داشتن. ایشان ارجاع دادن به یک صحبتی که من قبلاً اینگونه جواب دادم مثلاً این موضوع را.
حالا که مثلاً خاتمیت هم دیگر خیلی کمک نمیکند. حالا بگذریم به هر حال خیلی احساس خوبی نسبت به اینجور بحثهای عقلی ندارم و اینها یک خورده خوابآورن. نمونهاش این که مسلمانها الان ۱۴۰۰ ساله حداقل ۱۰ ۱۰۰ سالشو خوابیدن و درباره اختراع قرائتها بحث نمیکنند. به قول ایشان میگویند همهش قبوله. عبادت. قبوله بگویید به خانم. بچهها گفتن قبوله. آها از بس مشغول عبادت هستند که فرصت ندارند در مورد اختراع.
واقعاً مسلمانها اصلاً در ایران اینجوریان. اینقدر عبادت میکنند فرصت ندارند نمازشون را بخونن. چه؟ بله. خیلی خب. ببینید من چیزی که میخواستم بهش اشاره بکنم این است. پروژه اصلاحگری در مسیحیت خیلی موفق نبود و به نظر من در عین حالی که به هر حال یک اصلاحاتی واقعاً انجام شد، نکته مهمش این بود که متونی وجود نداشت که اصلاحگرا با استفاده ازش اصلاح بکنند.
متون کلیسایی و تحریف
یعنی اتفاقی که افتاد این ما یک تحریفات قرون اول داشتیم در مسیحیت در متون ثبت شده بود و یک کلیسای تحریف شده داشتیم که قرنها کار کرده بود و بعضی از تحریفهاش جدید بود، بعضی از تحریفهای آن متون را نداشت. یک سنتهای واقعی مسیحی در متون نیامده بود ولی در کلیسا ادامه پیدا کرده بود. بنابراین اصلاحگری تو مسیحیت همه کارهایی کرد خوب نبود.
بعضی از چیزهایی که واقعاً به مسیح میرسید را حذف کردن به دلیل اینکه کلیسا را کلاً گذاشتن کنار، رفتن سراغ متونی که مثلاً پولس نوشته بود. در اسلام اصلاحگری به این معنا جایگاه دارد و میشود کار را خوب انجام داد که متن قوی داریم و میتوانیم در واقع به متن قرآن، به متن حالا احادیثی که مطمئن هستیم از پیامبره یک جوری بهتری ارجاع بکنیم.
یعنی پروژه اصلاحگری، اصلاحگری بنیانگرایانه به معنای بازگشت به سرچشمهها نه تطبیق با علوم عصر. بازگشت به اینکه ببینیم اصلش چه بوده به نظر من تو اسلام یک پروژه خیلی عملیتریه تا مثلاً یک جایی مثل یهودیت و مسیحیت که متون متون مخدوشی هست.
فکر میکنم که مسلمونای نیت را دارند که هر لحظه اراده کنند به هر حال دستشون به یک جایی بند و لوتر با نهایت به نظر میرسد صداقت سعی خودش را کرد ولی پروتستانتیسم چیز خوبی از آب در نیومد.
در واقع اتفاقی که افتاد در هر اصلاحگری این خطر وجود دارد این است که وقتی شما آن سنت غالب را میشکنی و به اندازه کافی هم دستآویزهای بنیانگرایانه نداری روح زمانه خودتان در واقع میریزید در دین.
آن اتفاقی که در زمان لوتر افتاد. یعنی پروتستانتیسم عملاً جاده صافکن سرمایهداری شد. یعنی سنتهای کلیسایی عهد باستان جلوی رشد سرمایهداری را از نظر فرهنگی و نهادهای اجتماعی میگرفت، پروتستانتیسم در واقع با شعار بازگشت به متون شروع کرد ولی به محض اینکه کلیسا را شکستن و کنار گذاشتن، حالا دیگر نمیشد جلوی این را گرفت که مردم فضای زمانه اثر خودش را ناخودآگاه نذاره روی این نوع اصلاً شما این مقدار تأکیدی که تو پروتستانتیسم پروتستانتیسم روی کارکرد که زیاد کار کردن هست کجا مسیح به چنین چیزی فرمان داده؟
مسیح که اصلاً کار نمیکرد، اصلاً زندگی دنیایی نداشت. یعنی اگر شما واقعاً میخواستید برگردید به متون، باید یک نهضتی شبیه مثلاً نهضت Francesco راه میافتاد. یعنی پروتستانها مردمی میشدن که دست از دنیا بشورن و بنا به متون مقدس خودشان اینجوری زندگی کنند، مثل کلیساهای قرن اول.
آنچه عملاً در تاریخ افتاد
ولی عملاً اتفاقی که افتاد این بود که آدمهای خیلی پرکاری شدن، صنعت صنعت به وجود آوردند و رفتن در واقع دنبال گسترش زندگی دنیایی. فضای آن زمان اینجوری بود. یعنی این در فضای جامعه وجود داشت. به محض اینکه شما سنتها را بشکنید، این اتفاقها میافتد. من بارها این را در دانشجوها هم دیدم. دانشجوها اینجا اشاره به شما میکنم در این جمله.
هر وقت یک چیزهایی در علیه سنت میگم، بعد گاهی ایمیلهایی دریافت میکنم، یک چیزهایی میان به من میگویند که به نظرم میآید طرف آن کاری که دلش میخواهد تا حالا به دلیل یک سری وابستگیهایی که به سنت مذهبی داشته، مثلاً یک کارهایی نمیکرده، حالا دیگر سنت را بیخیالی، حالا یک سری کارها که به نظرش میرسه، اصلاً سنت را کنار بذارید، نمازاتون را در پنج وقت بخونید، نه.
سنتها را کنار بذارید، اینها همه سنتها مزخرفن و اینها مثلاً بروید یک کارهایی که تا حالا نمیکردید بکنید. که فکر بهتان گفته بودن که نکنید. حالا من میخواهم بگویم کلاً فضای زندگی اجتماعی بشر اینجوری است. شکستن سنتها یک چیزهایی دارد، عواقبی دارد.
شاید هر زمانی برای اصلاحگری مناسب نباشد. یک خورده هوشمندانهتر یک آدم باید یک تغییراتی در سنت پیشنهاد بکند. من به نظرم نمونه پروتستانتیسم خیلی نمونه الان یک اصلاحگریهایی در ایران وجود دارد، بیایم روحانیت را بگذاریم کنار، دین منهای روحانیت داشته باشیم.
بروید این کار را بکنید ببینید چه میشود. ببینید چه به عنوان دین بعد از مثلاً یک قرن ایجاد میشود. پست کاپیتالیسم احتمالاً. یعنی آن چیزی که الان وجود دارد، شما بشکنید فضای مثلاً سنت و نهادهای سنتی را بگذارید کنار، هر کاری هم بکنید آن اتفاقی که میافتد و خطرناکه این است که یک چیزهای همان علوم عصری و چه میدانم فضای عصر و اینها غلبه بکند و کاری هم نداشته باشید در متون گذشته چه گفتن.
جنبش روشنفکری دینی
فقط به نظر من هم این اصلاحگری با مبانی بنیانگرایانه یعنی تو قالب همین در واقع سنتهای موجود، انتقادمون به این باشد که این سنت بیپایه است. این کاری که میکنیم در متون مثلاً چیزی برخلاف این وجود دارد. یعنی در واقع مثل تکمیل کردن کاری که فقها قرار است انجام بدهند. نه در مورد احکام، در مورد همهی جنبههای دینی برویم سراغ اینکه ببینیم بنیانهای واقعی دین چه هست.
تکیه بکنیم به اسناد و مدارک و سعی کنیم که تحت تأثیر فضای زمانه قرار نگیریم. متأسفانه این جنبشهای به اصطلاح روشنفکری دینی در جامعه ما اصولاً از همین نوعاند که تحت تأثیر هم میخواهند یک جوری دموکراسی را مثلاً رنگ و آب دینی بهش بدهند.
دموکراسی به عنوان یک سیستم حکومتی که تا ۱۰۰ سال پیش آخر بحثهای علوم سیاسی میگفتند که یک روش مزخرفیست، دموکراسی هم وجود دارد که از زمان ارسطو به عنوان بدترین نوع حکومت تثبیت شده بود.
حالا در دنیا دموکراسی خیلی طرفدار پیدا کرده، ما هم بیایم هر جوری شده بگوییم که بله دموکراسی چون عین عقله. اینجوری میگویند. میگویند دموکراسی چون عین عقله و دین هم چیزی به غیر از عقل نمیگه، بنابراین این دین کاملاً سازگار با دموکراسی. من میگویم دموکراسی کجاش مثل عقله؟
که من از مردم بیعقل بپرسم که کی میخواهید رئیسجمهورتون باشد. میبینید کیا را انتخاب میکنند دیگر، مثلاً George Bush. خب من میل دارم آخر جلسه حداقل یک چند دقیقهای برگردیم به بحث یهودیت. من دوست داشتم در مورد این مسائل مربوط به قرآن یک جایی خلاصه فرصتی پیدا بشود بحث بکنم. و فکر کنم دیگر بحث گرایش به تورات.
من میخواهم یک خورده آن فضای در واقع زندگی بینهایت سنتگرایانه یهودی را شما در واقع تو جریانش قرار گرفتید و قرار بگیرید که در این اعتقادات یهودی اعتقاد به مثلاً الهی بودن شریعت خیلی نقش عمدهای بازی میکند.
و وقتی که یک چنین نقشی را در واقع به شریعت در دین خودشان میدن، چارهای ندارند به غیر از اینکه این اعتقادو بهش بچسبن که تورات عین کلام خداست و متون عیناً متونی هستند که این احکام عین احکام الهی.
و آن لطمهای که در واقع نکتهای که وجود دارد این است که شما مثلاً در دینی مثل مسیحیت یا اسلام اگر متونی زیر سوال ببرید کمتر دین این ادیان وابسته به این متونن، یعنی که عین شریعت خودشان نیستند. و منظورمو میفهمید یا نه؟.
کمرنگ شدن مضامین مهم
شما مثلاً متن نمیدانم انجیل را زیر سوال، اخلاق مسیحی که زیر سوال نمیره، آن مستقل از متن یک چیزی وجود دارد. همه چیزو وابسته نمیکنند به اینکه یک متنی آمده و یک احکامی گفته و ما این احکامو باید مراجعه کنیم. مسلمانها این کار را نمیکنند. همه دینشون شریعت نیست. قرار است نباشد.
حالا شاید رفته به این سمت که شریعت خیلی پررنگتر از اونی که باید باشد شده و یک در واقع نه اینکه شریعت پررنگ شده، یک چیزهای دیگهای که مهم بوده کمرنگتر از اونی که باید باشد هست. شریعت پررنگ باشد خوب است.
و یهودیت از یک طرف بینهایت خودش را وابسته میکند به یک وقایع تاریخی و سندیت یک سری متون، از طرف دیگر فوقالعاده هم در نظر شواهد کم دارد در ارائه شواهدی برای پیروان خودش که واقعاً باور بکنند که این متونی که وجود دارد اصله.
بنابراین وقتی شما یک مجموعه اعتقاداتی که شواهد در آن ندارید، دلیل ندارید را میخواهید تبلیغ بکنید، هیچ چارهای ندارید به غیر از اینکه جامعه بستهای ایجاد بکنید، امر و نهیهای غلاظ و شداد داشته باشید که اگر بری آن کتابو بخونی مثلاً تبدیل به سنگ میشی. این فضای جامعه سنتی یهودی متاسفانه اینجوری است. یعنی اصولاً لازم نیست جواب بحثهای آکادمیک را بگوییم.
لازم نیست این کار را بکنیم، لازم نیست آن کار را بکنیم و همین سنتی که از اجداد ما به ارث رسیده، همین عین کلام خداست و ما به این ایمان داریم و داریم عمل میکنیم. این است که واقعاً به اصطلاح ارتدوکسهای یهودی از نظر این واژه سنتگرایی را مطلقاً میشود در موردشون، این سر تا پا فقط سنتگراست و بنیادهایی دارند که خیلی بهش رجوع بکنند.
خب ببینید وقتی فضا اینگونه میشه، حالا برایتان شاید این راحت جا بیفتد که یهودیها برای تورات هم الان دیگر خیلی ارزش قائل نیستند. این اصل دینشون تلموده و صراحتاً هم این را میگویند.
یعنی مهمترین کتابشون، آن کتابی که سنتهای یهودی در آن نوشته شده، نه حتی الفاظی که معتقد هستند موسی آورده. و این خب یک جور تناقضآمیزه دیگر. به هر حال بزرگترین نقطه ضعف یهودیت از همین اینجاست.
از یک طرف وابسته به متونن، از طرف دیگر متونشون شواهدی ندارد و طبعاً اینجا باید عقلشون را دیگر تعطیل بکنند، وارد بحث نشن و واقعیت هم این است که این کار را میکنند دیگر.
یعنی کلاً خیلی در مورد اینکه این تلمود از کجا آمده، سوالهایی که وجود دارد، خب اینها خیلی از طرف یهودیها معمولاً جواب داده نمیشود و به همین در واقع ادامه میدهند که به سنتهایی که بهشان به ارث رسیده عمل بکنند با اطمینان به اینکه اینها منشأ الهی دارد.
سوره مائده و اهل کتاب
خب من جلسه آینده یک خورده دیگر در مورد یهودیت، بحثهای مانده تو دو جلسه میگم، بعدش قرار است در مورد سوره مائده صحبت بکنیم.
سوره مهمی است در مورد اعلام موضع اسلام در مورد اهل کتاب، چون مخصوصاً اولاً سورهایه که اختصاصاً یک چنین کاری انجام میشود توش، از طرف دیگر آخرین سورهای به اتفاق آرا، آخرین سوره بلند قرآنه که در آن احکام آمده، بنابراین کسی نمیتواند بگوید که اینها نسخ شدن.
یعنی یک چیزهایی تو سوره مائده نوشته که مسلمانها خیلی بهش عمل نکردن و هیچجور ادعای نسخ هم در موردش نمیشود کرد. در اینباره متاخر بودن این سوره نسبت به همه سورهها.