→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۲۲ · یهودیت

تلمود، نشانه‌های مسیحا و تحریف تدریجی

۱۳,۸۰۵ واژه · ۱۹ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه جایگاه سنت و تلمود در یهودیت ارتدوکس در برابر حدیث در اسلام مقایسه می‌شود. تصور پادشاهی مسیحا، تعبیر سمبلیک پیش‌گویی انبیا و تشخیص اولیای خدا طرح می‌گردد. پناهگاه‌های معنوی کاذب، هویت ملی و مسکن انتقام تاریخی در نسبت با مسائل جمعی بررسی می‌شوند.

پرسش و پاسخ

سوال را می‌خواهید رسماً بپرسید؟ یعنی سوال را رسماً بپرسید؟ نه، این را نمی‌دانم ولی لازم‌الاجرا می‌دانم و از یک جاها که من این را قبلاً یکی دو بار گفتم که حتی ترجیح دارد به کتاب مقدس. یعنی آن چیزی که واقعاً برایش قداست قائلن، سنته. سنتی که بهشان رسیده، نه صرفاً مثلاً خود کتاب مقدس.

در واقع باید از خودتان در واقع آن کامل در زمانی که شما در حال هم‌خوانی هستید، یک سری احکام هست که از تلمود آوردید و خب باید بگیرید. این‌ها هم یک موقعیت باورنکردنی‌ست در این زمینه. شما می‌گویید مثلاً من به یک کتاب حدیثی که حدیث‌هاشو می‌توانم درباره‌اش بحث و بررسی کنم و رد کنم و تا ببینم ته یک کتابی چه پیدا می‌شه، این‌ها را می‌گویم منتظم نیستند.

ولی نسبت به تلمود و یهودیت باید منتظم باشند. برای آن موقعیت که تحویل ببینید شما وقتی می‌گویید یهود، من به نوعی از طرف ارتدوکس‌ها دارم جواب می‌دهم. خب. اگر بخواهید تو موضع دفاع باشی، موضع قابل دفاع‌تر، موضع آن آدماییه که اکثریت ارتدوکس‌ان یک جوری، کسانی که یهودی جدی حساب می‌شن، مثلاً روحانی‌شون و این‌ها.

ولی من وقتی تو موضع دفاع هستم، از موضع قابل دفاع‌تر دفاع می‌کنم. دیگر نمی‌رم خودمو منتظم بکنم به یک چیزی. ولی واقعیت این است که خب جامعه یهودیا، مثلاً یهودی‌های اسرائیل و این‌ها اصولاً ارتدوکس‌ان و برای تلمود به طور سنتی اعتباری در حد کتاب مقدس، اگر بالاتر نباشه، در حد کتاب مقدس قائل‌ان.

این سنت‌های شفاهی خودشان را وحی نمی‌دونن ولی یک چیز الهی می‌دانند. بنابراین شما این را در این زمینه وارد بکنید. که آن که تو موضع قابل دفاع مثلاً یک مسلمان در آن موقعیت می‌تواند بگوید که خب، بله، مسلمان‌ها اصولاً برای احادیث شأن مرتبه دوم در مقابل قرآن قائل‌ان. ولی مشکلشون کمتره دیگر.

تا اینکه یهودی که با یک حکم این‌جوری از یک جای خیلی سخت از تلمود یا ناراحت از تلمود مواجه می‌شود دیگر. آره، مخصوصاً اینکه شما اصولاً مفهوم تحریف احادیث ندارید.

یعنی کتاب‌های احادیث شما یک یک کتاب واحدی نیست که حالا یک نفر بیاید بگوید این همه‌اش درست است یا همه‌اش درست نیست. یعنی همه‌ی مسلمان‌ها قطعاً قبول دارند که در احادیث، احادیث جعلی هست، احادیث کم و زیاد شده هست.

آن یک موضعی‌یه که، یعنی من یک کتاب مقدس حدیث ندارم. هرچند مثلاً صحاح برای اهل سنت واقعاً یک جوری یک نوع قداستی داره، خیلی بهش اعتماد دارند. یا مثلاً در شیعه حداقل چند تا کتاب وجود دارد که برای‌شان خیلی مهمه، ولی باز این شکلی نیست. یعنی شما همین الان در خود حوزه‌های علمیه‌ی شیعه، بالاخره در مورد اسناد احادیثی که در کتب اربعه هم هست بحث می‌کنند.

این شکلی نیست که دربست بپذیرن. ولی خب برای‌شان آن کتاب‌ها خیلی کتاب‌های یقین‌آوری‌یه که خیلی چیزها را ازش استفاده می‌کنند. آره، موضع مسلمان‌ها، یعنی سوال شما، حرفی که دارید می‌زنید درست است. موضع مسلمان‌ها در مقابل سنت‌های شفاهی و احادیث خیلی نرم‌تره تا موضع یهودی‌های ارتدوکس در مقابل سنت شفاهی خودشان.

مخصوصاً در تلمود آن بخشی که بهش به اصطلاح می‌گویند هلاخا. دو تا دو تا چیز در تلمود هست. نه اینکه دو تا فصل دارد. یعنی یک چیزی هست که بهش می‌گویند هلاخا، اونجایی که شریعت دارد برای آن می‌شود. یک جاهایی هست که بهش می‌گویند اگادا.

این‌ها کنار، این‌جوری نیست که شما بگویید که مثلاً این الان فصل هلاخاست، آن کنار همدیگر می‌آید. اگادا بیشتر حالت داستان و مثلاً حکمت و پند و اندرز و این‌جور چیزها دارد یا بحث‌های عقلی ممکن است باشه. آن هلاخاست که خیلی براشون، آن که جنبه‌ی بیان شریعت و فقه داره، خیلی برای‌شان اعتباره.

آره، بنابراین یک چیزی که در تلمود هست برای یهودی ارتدوکس کنار گذاشتنش خیلی سخت‌تره تا اینکه یک مسلمان مثلاً فرض کنید یک حدیثی را بگوید خب من به این حدیث اعتقاد ندارم. آره، ولی یک خورده راستش این از سوال چیزی‌یه دیگه، سوال خوبی نیست. سوال انحرافی‌یه. ببینید یک جوری دارید می‌گید، مثلاً فرض کنید یهودی‌ها الان این‌جوری دارند فکر می‌کنن، بهشان خوب می‌شود حمله کرد.

ببینید، نمی‌دانم چگونه بگویم. شما همیشه وقتی در مورد یک عقیده دیگر ای دارید فکر می‌کنید حالا بهش معتقد هستید یا نیستید یک خورده منصفانه تر آن موضع قابل دفاع را سعی کنید بگیرید. اینکه حالا مثلاً یهودی ها، مسلمون ها ممکن است یک مسلمونی باشه خیلی خوب بشود بهش حمله کرد، خب.

نه من منظورم حالا شریعت نیست. من قصد ندارم یهودی ها را حمله بکنم. منظورم این است که شما نظرتون این بودش که به این صورت باشه. شما نه بگذار من این‌جوری بگویم. اومدیم و خلاصه مسلمون ها در موردش با نتایج شفاهی خودشان به طور منطقی در همان وضعیتی هستند که یهودی ها هستند.

مهم نیست الان یهودی ها چه می‌گویند. شاید ۱۰ سال دیگر یک جور دیگر منطقی تر برخورد کنند. یعنی شما یک حدیث را مثلاً می‌گویید که مسلمون ها می‌توانند در بروند از زیر احادیث. اگر حدیثش متواتر باشه، اگر حدیثش خیلی سندش ممکن باشه محکم داشته باشه چی؟ خب بله یعنی هر دوتاشون تو همان موضع هستند. یعنی تلمود هم همینجوریه.

یعنی یک آدم همانقدر می‌تواند از زیر سنت شفاهی آن دین در برود که از زیر سنت شفاهی این دین. حالا آن‌ها یک الان ارتدوکس هاشون، اکثریت شون یک موضعی دارند که در رفتن را برای‌شان سخت کرده. شما نباید از این اشکالی که تو کارشون هست سوء استفاده بکنید. مسلمون ها نمی‌توانند راحت از زیر احادیث در بروند.

یا نمی‌دانم چگونه بگویم. خلاصه حدیث اگر آن‌قدر حدیث یک جور چیز دیگه، فکت تاریخی. من نمی‌توانم از مثلاً فرض خوشم نمیاد از درگیری بین مسلمون ها و یهودا در مدینه از زیرش در بروند. همین‌جوری بگویم آقا من مسلمونم که یهودی نیستم. من که نگفتم همه تاریخ اسلام را. این را از زیرش در می‌روند.

نمی‌توانید در بروید. خلاصه یک فکت هایی وجود دارد به اندازه کافی روایت ها و احادیث تاریخی وجود دارد که باید قبول بکنید که یک اتفاق هایی آنجا افتاده. حالا یهودی ها هم ازشان همین‌جوری. سوال تون بنابراین سوال کاملاً انحرافیه.

موضع یهود و مسلمون پس از بحث سنت

مثل به نظر من الان موضع شون یک جوریه. مسلمون ها هم الان خیلی مواضعی دارند که خیلی خوب می‌شود اذیتشون کرد. حالا و می‌کنند دیگر. حالا مثلاً می‌بینم یک چیزهای خیلی خاصی هستند.

یک چیزی را به شدت بهش مثلاً پایبندند و میان از همان طریق الان اهل سنت ببین یک چیزی هم هست ها. وقتی یک نفر یک عقیده ای یعنی بد نیست که من نمی‌خواهم بگویم شما به یهودی های ارتدوکس اصلاً این‌جور حمله های تلمودی نکنید.

خب اینقدر بکنید که از این موضع افراطی خودشان دست بردارند دیگر. مسلمون ها هم اگر مواضع افراطی دارند بد نیست که یک جوری متوجه این بشوند که موضع شون قابل دفاع نیست. حالا یک مدت ممکن است عکس العمل های غیر منطقی نشان بدن. مثلاً از راه های غیر منطق سعی کنند حرف هاشون را پیش ببرند ولی به هر حال بعد از یک مدتی منطق معمولاً غلبه می‌کند.

در حداقل محیط های آکادمیک و علمی. خب بگذریم. من یک نکته ای می‌خواهم بگویم در مورد بحث های تحریف که آن موقع نگفتم و بعدش وارد بحث های مربوط به آیات کتاب مقدس در مورد مسیح می‌خواهم بشوم و نهایتاً حالا یک بحث کلی در مورد یهودیت را می‌خواهم ادامه بدهم که به نوعی به مسائل مربوط به مسلمون ها.

نزدیکی مسائل یهود و اسلام

من یک بار دیگر این را تکرار میکنم که کلاً تیپ مشکلاتی که یهودی ها دارند به مشکلاتی که مسلمون ها دارند نزدیکه. یعنی مثلاً بحث تحریف، نمی‌دانم یعنی نوع مسیحیت دورتر از اسلامه. شما وقتی دارید در مورد مسیحیت بحث میکنید هی سوال ها و مسائلی که آنجا هست مشابه برای مسلمون ها داشته باشید.

خیلی مشکلات آنجا هست که مشابه برای مسلمون ها نداریم. ولی در مورد یهودیت واقعاً هر چیزی، حالا مثلاً این موضوع انتظار فرج که خیلی در مورد یهودی ها شدیده، خب اگر در مورد همه مسلمون ها با آن شدتی که در مورد شیعیان به هر حال صدق میکنه، بنابراین یک جوری به مسائل خانوادگی ما مربوط می‌شود.

بگذارید من آن نکته ای که در مورد تحریف داشتم بهش برسم را بگویم. فکر میکنم این بحث شد که من کلاً منکر این بودم که آن استدلال عقلی که استدلال ظاهراً عقلی که میارن که چرا نباید تحریف صورت گرفته باشه، یعنی مثلاً تحریف ممکن نیست، حالا با استفاده از این آیه که چون در قرآن آمده که الحجر · ۹إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَبى‌ترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‌ايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود. لحافظون» اینجا ذکر یعنی قرآن و حفظ کردن یعنی حفظ کردن از تحریف، یعنی مثلاً اگر بپذیریم آن وقت معنایش این است که خداوند نمیذاره که قرآن تحریف بشود. شاید آن‌قدر این ضرورت دارد که ما معتقد باشیم که قرآن تحریف نشده.

بحث عقلی‌اش هم این است که خداوند وقتی هدایت را فرستاده برای بشر، خب باید حفظش بکند دیگر. اگر قرآن مثلاً کم و زیاد بشه، آن‌وقت به دست بشر نرسیده و شما می‌توانید در روز قیامت مدعی بشوید که خب من که هدایت به من مثلاً صددرصد نرسیده بود، ۸۰ درصد رسیده بود. من هم آن ۲۰ درصدش را مثلاً عمل، کارهایی که کردم مال آن ۲۰ درصد بود.

یک جوری خداوند متعهده که همه را هدایت کند. حالا آن هدایت هم قرار است از طریق قرآن باشه، بنابراین نباید تحریف صورت بگیرد. من یک یک نکته‌ای که گفتم این است که شما اگر متن رو، یعنی فرض کنید که هدایت تبدیل شده به یک متن و من باید این متن را بخونم، بفهمم، تبدیل بشود به هدایت.

یعنی ما یک مرحله داریم که آن وحی دارد به پیغمبر نازل می‌شه، پیغمبر دارد می‌خونه، مردم ثبت می‌کنن، یک کتابی به وجود می‌آید. مثل یک کانالی که هدایت دارد از در آن می‌گذره و تبدیل به متن می‌شود. بعد آن متن در طول تاریخ قرار است منتقل بشود به من، من قرار است بخوانم.

کانال معنا و تحریف

یک یک کانال تاریخی داریم که متن را به من می‌رسونه که من می‌خواهم بگویم که هیچ دلیل عقلی وجود ندارد که اینجا تحریف صورت نگیره. و من می‌گویم یک کانال هم هست که حالا من می‌خونم، تبدیل به معانی می‌شود که باید این معانی را مثلاً هدایت تغییر بکند.

من استدلالم این بود چون مطمئنیم که در این کانال دوم یک مشکلاتی دارد همه پیش می‌آد، بنابراین خیلی نکته‌ی حساسی نیست که اگر من بگویم من ۷۰، ۸۰ درصد خطا دارم تو این کانال دوم، حالا آن کانال اول هم اگر ۱۰ درصد خطا داشته باشه، خیلی چیز نیست، خیلی نکته‌ی مهمی نیست.

چون من می‌دانم که در همین انتقال واژه‌ها و مثلاً عبارات کتاب و تبدیل شدنش به معنا و هدایت، می‌بینم که مشکل وجود دارد. همین الان برای خود من و شما آن مشکل وجود دارد. بنابراین تو این از هدایت وقتی به من می‌رسد که آن معانی در ذهن من ایجاد بشه، نه اینکه من این الفاظ کتاب را ببینم.

بنابراین چون تو این کانال دوم به وضوح مشکل وجود داره، خب پس آن کانال اول هم آن حساسیتش از بین می‌رود. اگر آن استدلال عقلی بخواهد کار بکنه، باید این‌جوری کار کند که آن کانال اول در این کانال دوم، یعنی مثلاً معانی یک جوری در واقع منتقل بشود که ما می‌دانیم این‌جوری نیست.

بنابراین نمی‌خوایم وارد تحلیل آن استدلال بشویم. یک جایی آن استدلال یک اشکالی دارد که این را فکر کنم حالا با یک بیان می‌شود گفت کانال را نبردم ولی این موضوع را گفتم. چیزی که می‌خواهم اضافه بکنم این است که من امروز انگار یک جوری اصلاً تشیع یک رفتارهایی پیدا می‌کنه، بحث‌هایی.

این بحث‌ها را می‌شود به تشیع ارتباط پیدا می‌کند و مخصوصاً روی صحبتم با آدم‌هایی که به شدت اصرار می‌کنند که قرآن را بدون ولایت و بدون نمی‌دانم احادیث ائمه نمی‌شود فهمید. بعضی‌ها در حدی افراط می‌کنند که اصلاً کتاب تفسیری که می‌نویسن، کاری که می‌کنند کنار آیات فقط روایت‌های مربوطه را می‌آرن.

جرئت نمی‌کنند که چیزی از خودشون، درک خودشان بگویند. بنابراین آن چیزی که از نظر این آدم‌ها که در اهل سنت هم هستند که سنت را در کنار کتاب، سنت پیغمبر را ضروری می‌دونن، کمتر اصرار دارند ولی شیعیان که به وضوح می‌دانید که مثلاً اخباریون و یک عده حالت‌های افراطی تشیع این است که اصلاً کتاب تنهایی به درد نمی‌خوره.

حتماً باید مثلاً ائمه هم کنار کتاب باشند تا هدایت به شما برسد. خب این سنت را به وضوح در آن تحریف صورتی هست. آدمی که یک چنین اعتقادی دارد که واضح است که به راحتی باید قبول کند که کتاب هم یک مقدار، یعنی آن آدمی که یک چنین اعتقادی دارد نمی‌تواند آن استدلال عقلی را بیاورد.

لااقل یک جمعیتی را چیز کنیم، بگذاریم کنار. برای اینکه کتاب به اضافه‌ی روایات، روایات که معلوم است که در سال‌های خیلی زیادی در آن خطا وارد شده. هیچ‌کدوم این آدم‌ها نمی‌گن که روایات را مثلاً در بست یک چیزی که خداوند این‌ها را حفظ کرده برای ما در یک کتابی. یک چنین ادعایی ندارن، پس در مورد کتاب هم نباید این ادعا را بکنند.

و شاید هم همین است که در زمان‌های قدیم بعضی از علمای بزرگ شیعه به راحتی اعتقاد به تحریف داشتن. کلاً الان اهل سنت هنوزم که هنوزه، این از آن چیزهاست که من یک بار یادم نیست به چه مناسبتی می‌گفتم که شما مثلاً فرض کنید الان مسیحی‌ها به نظرم یک دست برداشتن از این اعتقادات شرک‌آلودی که مربوط به تثلیث هست.

موحدانه‌تر دارند بحث می‌کنند. یعنی یک خورده این حالت که می‌بینم سعی می‌کنند شما در بحث‌های مثلاً فرض کنید آکادمیک و این‌هاش که نگاه می‌کنید، این خب وحدانیت خدا را به وجود میارن و سعی می‌کنند تثلیث را حالا یک جورهایی لاپوشانی بکنند. مسلمان‌ها باید خوشحال باشند یا نه؟ مسلمان‌ها یقه این‌ها را می‌گیرند نه شما گفتید تثلیث نداریم.

ما از اینکه یک آدم‌هایی یک اشتباهاتی می‌کردند حالا درست شده خوشحال می‌شویم یا ناراحت می‌شیم؟ به نظر می‌آید بعضیا ناراحت می‌شوند. قبول ندارند می‌گویند نه شما می‌گفتید تثلیث دیگر نباید حرفتون را عوض بکنید. من نماز جمعه این هفته امام جمعه می‌گفت که در یک جلسه‌ای با مسیحی‌ها بود و مسیحی‌ها می‌گفتند که بله حرفای توحیدی می‌زدن.

خب من برگشتم بهشان گفتم که این انقلاب اسلامی ایران بوده که روی شما تأثیر گذاشته و شما مثلاً موحد شدید و این حرف‌ها شما باید مثلاً متشکر انقلاب اسلامی باشید. بله باز این موضوع خوبی است. حالا قبول قبول کنید که موحد شدن. خیلی خب حالا ما این دعوای سر کافر بودن و مشرک بودنشون را بگذاریم کنار حالا اشکال ندارد.

اصلاً بگوییم که خب ما شما را موحد کردیم باشه. قبول کنیم لااقل که اگر ما باید استقبال کنیم اگر می‌بینیم که آن‌ها تثلیث را کم‌کم دارند شل می‌گیرند و خیلی دیگر اون‌جور اصرارِ اینکه مسیح عین خداست مثلاً می‌گویند مسیح جلده خداست. مسیح نمی‌دانم ازلیِ اسماء خداست. از این حرف‌ها می‌زنند که خوب است دیگر.

اسماء الهی و اتهام شرک

قرآن هم یک چنین برخوردی می‌تواند داشته باشه با یک خصوص‌الکلم هم همین‌جوری می‌گوید اصلاً انبیا جلوه‌ی مثلاً اسماء الهی هستند. هر کدومشون مثلاً جلوه‌ی تامِ یک اسمی هستند. این‌ها که شرک نیست. این‌ها یک جور خیلی عقاید جالبی‌ان. حالا این مسئله شیعه سنی هم این‌جوری است سر مسئله تحریف. یک موقعی بعضی از علمای شیعه اعتقاد به تحریف داشتن.

تقریباً هیچ‌کی الان معتقد نیست و خیلی علمای شیعه هم الان یک جورهایی یک چیزی‌ان. ناراحتن از اینکه چرا یک چندتاشون این حرف‌ها را دارند. این سنی‌ها ول نمی‌کنند. شما هر جا اصلاً جزو عقاید شیعه‌ان می‌گویند این‌ها می‌گویند قرآن تحریف شده.

واقعاً بودن علمای شیعه، علمای معروف که مثلاً می‌گفتند که اسم حضرت علی تو قرآن بوده و هست کردن و از این حرف‌ها دیگر. به این دلایل این اعتقادات شیعه خودشان یک جورهایی باورشون نمی‌شود که قرآن همینی که الان دست ما هست را خیلی تأکیدی روی ولایت و مثلاً جانشینی پیامبر این‌ها نشده.

بنابراین حالا شاید با این انگیزه بیشتر و البته یک سری روایاتی که نمی‌دانم حضرت علی قرآنی داشته و نداده به عثمان و از این چیزها می‌گفتند که حالا یک قرآنی هست که دست مثلاً معصومین بوده و فرق می‌کرده با این قرآن. از این روایات هم بوده از این حرف‌ها می‌زنند.

حالا به هر حال الان هر چقدر علمای شیعه قسم می‌خورن که بابا هیچ‌کدوم ما یک چنین چیزی را قبول نداریم، اهل سنت دست‌بردار نیستند.

حالا در مورد این مسئله‌ای که من دارم می‌گویم من فکر می‌کنم که کسی که معتقده به کتاب به اضافه سنت به عنوان کانال ارتباطی با خداست، یعنی همه حرفایی که ما زدیم آن استدلال عقلی، کسی می‌تواند در مورد تحریف قرآن بگوید که یک جوری هدایت را منحصر در قرآن بدونه.

اگر بخواهد قرآن به اضافه یک چیزی را که مطمئنیم تغییراتی در آن اتفاق افتاده، عامل هدایت بدونه آن‌وقت آن استدلال عقلی را دیگر نمی‌تواند بیاورد. من می‌خواهم این را حداقل تثبیت بکنم که به نظر می‌آید بعضیا از هر دوتاش می‌خواهند در کنار همدیگر یعنی وقتی بحث تحریفه آن استدلال عقلی را بیارن، وقتی هم بحث هدایته بگویند که کتاب و مثلاً سنت را باید با همدیگر داشته باشند.

خب برویم سراغ آها من ببخشید یک چیزی دیگر من اول جلسه قرار بود عذرخواهی بکنم که یادم رفت که آن تفسیر المیزان را نگاه کنم. خب؟

که این‌جوری می‌شود که این وقتی هم که در بحث روایتی یک روایتی از امام صادق (ع) بود که یکی از این‌ها پرسید چرا مثلاً ما این کار را نمی‌کنیم و این‌ها گفت خب این‌ها را عقب نمی‌کنیم ما مثلاً این‌ها را قرار می‌دهیم در و قرار می‌دهیم آیه بعد زیرش خود علامه طباطبایی می‌نویسه که این بحث یک مقدار از این ولی خب می‌شود که چیزهایی باشه که تو سنت که تو قرآن نباشد هم باشه.

باشه حالا من نگاه می‌کنم شاید جای دیگه‌ای تو یک آیه دیگه‌ای باشه. من قبل از اینکه حالا من به هر حال باید نگاه کنم و بیام بگویم که اگر یک چیزی این‌جوری بوده کجا بوده و این‌ها.

بحث من موکول به این نیست که علامه طباطبایی چه گفته باشه. من فقط این نکته مهمی است. چرا؟ چون من دیدم که علامه طباطبایی مثلاً گفت این از جعبه‌اش آمده بیرون. بله یک تفسیر هست.

آها در چی؟ در بحث‌های اسرائیلیات و این حرف‌ها. بله. مثلاً این مثلاً چیزی که از اسرائیلیات و این‌ها. به هر حال مسئله اینکه در قرآن حلال و حرام این‌ها منحصر به آن که این یک چیز بدیهیه.

در قرآن این‌جوری است. اینکه حالا در احادیث چیزی آمده یا نیامده وقتی شما می‌گویید که در این را هم دارید تأیید می‌کنید که آنجا ذکر شده که در احادیث هم چیزی نیست و مثلاً امام جعفر صادق گفته که سنت عرب بله به هر حال تا این‌جا تا حدود زیادی من تحقیق کردم مثلاً همه حرام‌ها همان آیه هستند دیگر.

روایت امام جعفر صادق که می‌گوید که ولی حرام‌ها همان آیه هستند. این چیزهایی که حرام هستند همین‌ان. بعد می‌بینید این‌ها نمی‌دونن این روایت وجود دارد که امام جعفر صادق گفتن که این حرام این‌ها حرام اصلی‌ان. منتها مثلاً تو سنت عرب بوده که این‌ها را نمی‌خورن. ما آل محمد هم از این‌ها نمی‌خوریم.

بعد الان می‌گوییم خب تو قرآن هم گفته که چیزی که مثلاً پیغمبر هم نگفته، نگفته که مثلاً حرامه‌. بعد این‌ها به طور تبصره این‌ها هم حرام می‌شود. مهم این است که یعنی این‌ها حرام اصلی‌ان. بله یعنی اینکه ببینید به طور دیگر یک من این را قبلاً چون در موردش بحث کردم. کلاً اینکه آیا سنت می‌تواند یک چیزی در آن باشه که در قرآن نیست؟

که به وجود به نظر من می‌تواند باشه. اینکه سنت می‌تواند یک چیزی که تو قرآن هست را نقض بکند و نسخ بکند این است که یک خورده مشکوکه. من این را خود مشکوکم که مثلاً چون حکم رجم تو قرآن نیست و یک جوری یک چیز دیگه‌ای هست. نه اینکه حکمی هم نیست.

نسخ قرآن با روایات

این یک خورده سخت می‌کند اینکه اصلاً از نظر استنباطی، از نظر دیدگاه کلی فقهی آیا یک آیا روایات می‌توانند قرآن را نسخ بکنن؟ خب ممکن است شما معتقد باشید که می‌توانند. من همه‌اش بحثم این است که اگر حتی معتقد باشید که سنت می‌تواند قرآن را نسخ بکند خیلی باید سنت قوی‌ای باشه. یعنی مطمئن باشید بهش که اعتماد بکنید. اگر مخالف قرآن باشه.

بله اینجا فکر کنم می‌تواند از زیر بار تناقض راحت در برود. یعنی انگار حرام اصلی اینه، بعد این‌ها را به طور تبصره این‌ها هم حرام می‌شود. ببینید اینکه در فقه که از احادیث مثلاً سنت می‌آد، شیعه و سنی هم ندارد کلاً. ارجاع به سنت تکمیل قرآنه. یک چیزهایی آنجا باز نشده، اینجا مثلاً در باز می‌شود.

من در مورد حلال و حرام‌ها بیشتر فکر می‌کنم که خیلی سخته که چیز دیگه‌ای را حرام بکنیم. من شخصاً حالا بگذارید من همه حلال و حرام‌ها را رعایت می‌کنم. برای خاطر اینکه دلیلی ندارد که مثلاً حالا یک آدم یک درصدم احتمال بده که من تحلیل فقهی نکردم که بخواهم بگویم که تو این زمینه.

فقط همین‌جوری کلاً قرآن را که می‌خوانم نه، این مقدار تأکید روی «انما» این چیزها حرام است یا این آیه با این صراحت که بگو هیچ چیزی حرام نیست به غیر از این چند تا چیز، یک خورده سخت می‌کند که الان من بگویم که یک چیز دیگه‌ای مثلاً فرض کن در بنا به احادیث یا روایاتی که آمده یک چیز دیگه‌ای هم حرامه.

سخت می‌کند کار را ولی بله می‌توانند این‌ها کاملاً بحث‌های فقهیه دیگر. بله این‌ها کاملاً بحث‌های فقهیه دیگر. و ممکن است چیزی که من اشتباه تو ذهنم می‌ماند این است که نه از تورات آمده نه از سنت عرب مثلاً. این روایتی که ایشان نوشته. نه، ولی این مفهوم را دارد.

یعنی خود الان هم نظر این است که خب خسته می‌کنه، آل محمد هم همین است. حالا به هر حال. بله. پس ما آن را رعایت می‌کنیم. من برای بحث من موکول به نظر علّامه نیست. برای خاطر اینکه بحث کلیه دیگر.

یعنی من فکر می‌کنم که تو قرآن صراحت زیادی وجود دارد در مورد حلال و حرام‌ها و منحصر بودن حرام‌ها در یک چیزهایی و یک خورده کار را سخت می‌کند.

یعنی اگر روایت‌های خیلی قوی نیست یا خیلی مطمئن نیستید، به هر حال اینجا حکم فقهی را به این راحتی نمی‌شود داد. من روی یک چیزی قبلاً تأکید کردم. الان هم بد نیست که از این موقعیت استفاده بکنم و تأکید بکنم.

قرآن چند بار در آن این عبارت هست که چرا چیزهایی که حلال هست را حرام می‌کنید؟ من یادم نمی‌آید جایی باشه که چرا چیزهایی که حرامه را حلال می‌کنید. یک انحرافی وجود دارد در بحث‌های دینی که هی مثلاً احتیاطاً بگوییم حالا این را نخور. حالا چه می‌شود مثلاً فرض کن سوس نخور. چه می‌شود نمی‌دانم فلان چیزی نخور.

عقاب، حالا کی می‌خواهد برود عقاب بخوره؟ کی می‌تواند عقاب را شکار کنه؟ بنابراین حالا اینکه همین‌جور هی بگوییم که من دفعه قبل که این بحث شد گفتم که فرض کنید از استخوان عقاب یک روز یک دارویی ساختن. حالا شما می‌گویید که عقاب را نمی‌شود خورد. بنابراین حرامه، نجسه. بعد یک دارو ساختن ثابت هم شد که این مثلاً بهترین دارو.

بعد مسلمون‌ها بگویند خب این‌ها حرامه، مثلاً ما نمی‌خوریم یا با احتیاط بخورن. ممکن است کسی عقاب شکار نکند بخوره. الان که ما می‌گوییم که همه‌چیز را می‌خورن. نخستین که لااقل کسی نمونده که نخورن. همه چیزو چند جور سرو می‌کنند. حالا ولی این بحث فقهیه. این قید زندگی عملی ممکن است شما ممکن است ربط نداشته باشه.

مگر اینکه برویم در کشورهای شرق آسیا زندگی بکنیم که بعداً این‌ها از کره، خود کره که خرچنگ، کره که من یکی از دوستانم آنجا کره بود. کره یا معروفن به اینکه سگ می‌خورن دیگر. خیلی علاقه هم دارند. بعد آمده بود به من می‌گفت هیچ فکر نکنی سگ آنجا مثلاً یک جور حالا اگر گوشت دوست ندارند این‌ها نباشد سگ می‌خورن.

گفت گرون‌ترین غذاشونه. یعنی اصلاً به عنوان لذیذترین غذا دارند سگ سرو می‌کنند. تو رستوران‌های درجه یکشون مثلاً مرا می‌آرن، انواع و اقسام غذاهایی که با سگ درست می‌شود. حالا بگذریم. به هر حال این من باز با این‌ها سعی می‌کنم که خودم نگاه کنم. ایشان که گفت که این‌جوری نقد شده زیر آن آیه، من یک چند تا آیه دیگر هم نگاه می‌کنم.

ممکن است کاملاً مثلاً این تورات که می‌گم، چیزی که نقد شده همین است. هست که این‌ها باید بگویم که در روایت باید بحث کنیم که این‌ها حرام‌ان یا نه. بحث این است که این‌ها اصلاً حرام نیستند. ما مثلاً خب، بعد یک غذایی می‌خوریم. تأکید داریم که پنج تا چیزی که حرام‌ان، آن خودمان روایت، خود روایت.

ولی من این را می‌گویم. نه، ببین نکته‌ای که ایشان می‌گه، نکته‌ای که ایشان در جلسه قبل گفت این است که بالاخره علامه طباطبایی آخرش می‌خواهد بگوید که همین حلال و حرام‌هایی که در فقه هست، چون از سنت مثلاً یک جورهایی اومده، این‌ها حلال و حرام‌ان. ایشان می‌گوید که علامه طباطبایی این را دارد می‌گوید.

حلال و حرام و علامه طباطبایی

شما می‌گویید چون آن روایت باز تأکیدشون این است که حرام‌ها همون‌هایی که تو قرآن هست. ولی ایشان حرفش این است که لحن علامه طباطبایی آخرش این‌جوری می‌بنده که همین حلال و حرام‌ها درست‌ان. من چیزی که تو ذهنم بود، چند بار تا حالا ارجاع دادم بهش، این است که به نظر من این‌جوری تو ذهنم مانده بود که علامه طباطبایی خیلی قبول ندارد این حکم‌های حلال و حرام را.

ما بحث نمی‌کنیم ولی می‌تواند یک چیزی از حالا بگذارید من بخوانم. بحثی که خودت داری این است که حالا یک خورده چیزه، بحث جنبه‌ی اینکه حالا آره، جمله مثلاً کدام این چیزها را نپذیره. صحبت به بعد که حالا می‌آیم، تأکید می‌کنیم که این‌ها حرام‌ها دقیقاً همین‌ها هستند. شاید من باز خودم نگاه می‌کنم. شاید بین اینجا هم احتیاج به تفسیر داشته باشه.

تفسیر المیزان بنویسیم. منظور علامه. آره، منظور علامه. شاید اختلاف نسخه هم وجود داشته باشه. خب، برویم سراغ این بحث. ببینید من جلسه قبل سعی کردم که تو همان آخر، مشکلی که فکر می‌کنم وجود دارد را در موردش بحث بکنم. بگویم که به نظر اولاً چرا بحث انتظار ظهور مسیح در یهودیت مهمه، بلکه یک جورهایی مرکزیت دارد.

که سعی کردم این را بگویم که در واقع شما انحراف در تاریخ یهودیت را از اول تا ظهور حضرت مسیح یک جور انحرافاتیه. حالا گناه می‌کنن، یک مقدار گرایش به بت‌پرستی دارن، ولی همچنان این دین الهیه و این‌ها تحت سرپرستی انبیا هستند.

هرچند به نظرم این هرچه جلوتر می‌ره، انبیا خودشان دیگر خیلی نمی‌شناسن، قبول ندارند یا در قرآن، اه، تأکید می‌شود که قبل از حتی حضرت مسیح و شاید حتی قبل از موضوع حضرت یحیی و زکریا و این‌ها اقدام به قتل انبیا حتی کردن. یعنی انحرافات یک جوری به حدی رسیده که دیگر انبیای کوچکتری که میان را نمی‌شناسن.

ولی واقعاً آن انحراف بزرگ که یهودیت را اصلاً پرت کرد از مرحله، این است که حضرت مسیح ظهور کرد، کسی که وعده‌ی ظهورش داده شده بود و همه هم یک جورهایی منتظرش بودن و این‌ها نشناختنش. نه تنها قبولش نکردن به عنوان مسیح، بلکه تلاش کردن که از بین ببرن.

این ماجراییه که اصلاً تاریخ بنی‌اسرائیل را دیگر تمام کرد و دیگر این‌ها قوم نمی‌دانم برگزیده و اینکه رسالت داشته باشن، این با این ماجرا تمام شد دیگر. حالا بعداً بعد از ظهور پیامبر اسلام، خب دین جدید آمد. مسیحیت هم که راه خودش را رفت و این‌ها تبدیل شدن به یک دین حداقل حالا درجه‌بندی نکنیم، یک جورهایی درجه‌سه‌و‌چهار.

یعنی مثلاً دین سوم هستن، یک جور بازمانده‌ی یک دینی که قبلاً این‌قدر وجود داشته. یک چنین حالتی به وجود آمد. آن گناه اصلی، در واقع گناه اصلی بنی‌اسرائیل، بزرگ‌ترین گناهشون نپذیرفتن مسیح و اه اقدام و نیت قتل مسیح بود که خب بزرگ‌ترین گناهی بود که بشر شاید نیتشو کرد.

یعنی اعراب هم یک تلاش کوچکی برای قتل حضرت رسول کردن، ولی خیلی نزدیک هم نشدن. این کار انجام شد. و خیلی توطئه‌های پیچیده‌تری طراحی کردن. پیشرفته‌تر بودن دیگر. اعراب خیلی آدم‌های ساده‌ای بودن. در اکثر سعی کردن که بروند با آن کلکی که حالا اگر راست باشه، در ترور قبیله یک نفر برود پیغمبر را واقعاً بکشن.

ولی این‌ها یهودی‌ها یک طراحی خیلی پیچیده‌ای داشتن که چگونه بکشن که خون‌شون گردن‌شون نیفته، گردن خودشان و حالا به هر حال یک روند پیچیده، خودشان پیچونده شدن. این را آیه که می‌گوید که و مکروا و مکر الله، اینکه خیلی کارای عجیب و غریبی کردن، خیلی خیلی هوشمندانه کردن و نهایتاً باعث پیچش خودشان شد.

خب، من، حافظ مرکزی این بحث، یعنی واقعاً انحراف بزرگی یهودیت این مسئله نپذیرفتن مسیحه. بنابراین مهم است که در مورد این بحث بکنیم و نکته این است که یک جوری درک بکنیم که این چگونه مشکل پیش آمد برای قوم یهود که مسیح را نشناختن با وجود اینکه اینقدر منتظرش بودن.

و اتفاقاً تمام شواهد تاریخی نشان می‌دهد که یهودی‌ها در سال‌های آخر منتهی به ظهور حضرت مسیح، بیشتر از هر وقتی منتظر ظهور حضرت مسیح بودن. یعنی یک جوری فضای به اصطلاح ظهور مسیح خیلی وجود داشت بین‌شون که همزمان می‌بینید که یک بنا به اسناد و تاریخی مسیح‌های قلابی هم ظهور کردن.

فضای جامعه یهودی این شکلی بود و قرآن این را تایید می‌کند که قبل از ظهور حضرت مسیح، حضرت یحیی اصلاً به عنوان پیش‌قراول آمد و مردم را بشارت داد به اینکه یک اتفاق‌هایی دارد می‌افته، توبه بکنید، ملکوت خدا نزدیکه.

این چیزی بود که در واقع از در قرآن هم حضرت یحیی یک پیش‌درآمدی بر ظهور مسیحه و وجود آن اسناد و مدارک یحیی یحیی‌ای که ما داریم از آن گروهی به اسم اسنی‌ها که بعضیا مربوط می‌دونن‌ش به این گروه و به حضرت یحیی که ازشان چیز به دست اومده، به اصطلاح نوشته‌هایی به دست آمده که تو سال‌های اخیر خیلی در موردشون بحث می‌شه، این‌ها یک فرقه‌ای بودن که خیلی کار تو دنیا بودن و همین حالت انتظار ظهور دنیا را به شدت داشتن.

چرا مسیح را نشناختند

علی‌رغم اینکه یک چنین فضایی وجود داشت، ولی حضرت مسیح را نشناختن. چرا نشناختن؟ ادعای یهودی‌ها این است که نشانه‌هایی که بهشان داده شده بود که مسیح وقتی ظهور می‌کند چه اتفاق‌هایی می‌افتد و چه جور موجودی و این‌ها صدق نمی‌کرد و ما بنابراین نپذیرفتیم.

مثلاً اینکه از نسل داوود باید باشه، باید منتظر یهودی‌ها بنا به احادیث خودشان که در کتب مقدس‌شون بود، منتظر در واقع ظهور یک پادشاه مقتدری حتی مقتدرتر از داوود بودن، از نسل داوود و یک نجاز و یک روستایی را اصلاً نمی‌تونستن به عنوان بپذیرن.

این را بگذارید در کنار اینکه ما نه به عنوان یک بحث آکادمیک، این کتابی که در واقع معرفی کردم، انتظار مسیح در آیین یهود، کتاب تحقیقاتی خیلی خوبی است که از این دیدگاه آکادمیک به اصطلاح لایک یک جوری نگاه می‌کند به این مسئله.

در واقع دارد سعی می‌کند سیر تطور تصوراتی که یهودی‌ها در مورد مسیح داشتن را در طول تاریخ نشان بده که چه بوده، چگونه متعالی شده و یک جوری به شرایط تاریخی مثلاً مربوط بکند.

در واقع فرض‌ش بر این است که این یک اعتقادیه که قوم یهود خودش ساخته برای اینکه به خودش مثلاً آرامش بده که ما یک روزی دوباره سلطنت داوود را به دست می‌آریم و از این حرف‌ها.

این اپروچ این کتاب این شکلیه که به عنوان یک فصل، به عنوان یک ماجرای تاریخی، یعنی اعتقاد به ظهور منجی که تو خیلی از اقوام بوده، این یک اعتقاد خودساخته است که بعضی از اقوام برای خودشان انتخاب می‌کنند برای اینکه به آینده خودشان امید بدن و نهایتاً چیزی که از نظر یک آکادمیسین مهم است این است که تحولات این عقیده را مثلاً در طول تاریخ بررسی بکند. عین همین تحقیقات مثلاً در مورد اعتقاد شیعه به امام زمان هم دارد.

اینکه تو روایات اولیه چطوری بوده، از کجا شروع شده، بعد نمی‌دانم کی این صفات اضافه شده، داکیومنت‌های تاریخی را هم لیست می‌کنن، میان می‌گویند که من یک بار بحث کردم که با این اصلاً اساساً یک مشکلی که وجود دارد انگار فرض بر این است که همه چیز فکس شده.

اولین بار که یک چیزی در یک قرنی داکیومنت شده، لزوماً معنایش این نیست که اولین بار آن موقع گفته شده. شاید تو قرن اول هم بوده، ولی تو داکیومنت منظورم این است که در این تازه، واقعاً این است که ما فقط و فقط تاریخ را به عنوان همین چیزهایی که داکیومنت شده باید نگاه بکنیم. چون کار دیگه‌ای نمی‌توانیم بکنیم و تحلیلمون بر اساس همین است.

خب من بحثی که می‌خواهم این جلسه بکنم و امیدوارم خیلی طول نکشه این است که یهودی‌ها چقدر مهم‌ان که بگویند که مسیح را نپذیرفتن به دلیل اسناد و مدارکی که تاریخی که داشتن و آن چیزهایی که در کتب مقدسشون ذکر شده.

من سعی کردم جلسه قبل در واقع این را یک خورده مسئله را جدی‌تر بکنم با خواندن یک چند تا قطعه از کتاب مقدس که به نظر می‌آید که مثلاً روی پادشاهی مسیح تأکید دارد.

به نظر می‌آید که روی یک تحول بزرگ اجتماعی بعد از ظهور مسیح تأکید دارد. اینکه یهود به صلح و آرامش می‌رسد بلکه یک جور صلح و آرامش و حکومت الهی تشکیل می‌شود در کره زمین تأکید دارد و هیچ‌کدوم این اتفاق‌ها برای مسیح نیفتاده.

بنابراین می‌توانند ادعا بکنند که این ظهور مسیح با این ویژگی‌ها با آن چیزی که در کتاب بود، صدق نمی‌کرد و ما عابدانه با تقوای خیلی زیاد چون نشانه‌هایی که در کتاب مقدس خودمان می‌دیدیم و ندیدیم به این نتیجه رسیدیم که این کذبه و بنابراین هر کاری که کردیم ما نیاوردیم و سعی کردیم مبارزه بکنیم از روی تقوا بوده.

می‌شه، هم یهودی‌ها این ادعا را دارند دیگه، نه اینکه می‌شود ادعا کنن، همین الان این ادعا را دارند که ما در نهایت تقوا سعی کردیم از این مسیح بگذریم. دلیلش هم کتابه. من گفتم که خب یک راه، حالا ما مسلمان‌ها در چه موضعی‌ان؟ من می‌خواهم از دید خودمون، از دید قرآن الان با دید قرآنی چه موضعی باید بگیریم؟

در قرآن به نظر می‌آید که کاملاً صراحت وجود دارد که این عیسی بن مریم مسیح بوده. یعنی همین به کار بردن واژه مسیح در قرآن در مورد عیسی بن مریم یعنی شهادت دادن به اینکه این همان مسیحیه که مسیحی بود که یهودی‌ها منتظرش بودن. خب؟ حالا یک راه خیلی ساده وجود دارد.

من به عنوان یک مسلمون که به قرآن اعتقاد دارم بگویم که خب یهودی‌ها کتاب را تحریف کردن، خوب ثبت و ضبط نکردن حرف‌هایی که انبیا در مورد ظهور مسیح زده بودن و بعد به اشتباه افتادن.

خب این خیلی چیز داره، خیلی دلایل خوب هم می‌شود برایش آورد. من جلسه قبل سعی کردم که یک خورده شما را به فکر بندازم که به این راحتی هم شاید نشود این حرف را زد.

یعنی یک عالمه مطلب در کتاب‌های مقدسشون وجود دارد که ادعایی که همه این‌ها تحریف شده‌ست، یک خورده سخته.

کنار نگذاشتن انجیل به‌کلی

اگر بتوانیم یک موضعی بگیریم که از نظر تحریک خود معتدل‌تر باشه بهتر است. این منظورم چیه؟ مثل من در مورد انجیل هم دارم فکر می‌کنم و بحث می‌کنم همین سعی می‌کنم. یعنی همین‌جوری گفتن اینکه چون انجیل‌ها از نظر ما معتبر نیست به طور کامل، پس کامل می‌شود کنارش گذاشت، این چه می‌گن؟

یک نوع مغالطات لفظیه. یک چیزی که کاملاً مورد قبول نیست، به این معنی نیست که پس هیچی. با این خلاصه یک هزار بار در کتاب از اول تورات تا آخر کتاب مقدس و همه صفحاتش نوشته بود که مسیح پادشاهی که می‌گیرن، حصار داووده.

این کل کتاب تورات که چیز نشده، تحریف نشده که. شهادت خود قرآن. قرآن برخوردی که با تورات زمان پیامبر، همین تورات تحریف شده زمان پیامبر داره، این نیست که این همه‌اش تحریف شده‌ست. یعنی منشأ الهی‌اش را قبول داره، اینکه باعث هدایت‌ان را قبول دارد. همین.

ما تقریباً سند تاریخی کاملی داریم که این چیزی که الان به عنوان تورات دست ما هست، با آن چیزی که دست یهودی‌های مدینه بود هیچ فرقی ندارد. و قرآن بنابراین در مورد همین تورات دارد حرف می‌زند که این باعث هدایت نوره. ولو اینکه می‌گوید که تحریفات در آن شده. حالا بعد از آن هم مثلاً تحریف شده.

حالا اگر بنابراین یک چیزی خیلی زیاد آمده در کتاب مقدس، همه‌جا مسیح به عنوان فرزند داوود و پادشاه و این ارزش زیاد شده، یک خورده به این راحتی داریم سراغ اینکه همه این قسمت‌ها جزو آن ۱۰ درصد تحریف شده‌ست، راحت نیست ولی خب ممکن است.

یعنی یک موضع قطعاً این است که مسلمان‌ها می‌توانند بگویند که خب تحریف شده، بعد نگه داشتن، یک چیزهایی را بد فهمیدن، کم و زیاد کردن و به گمراهی ببینید اول این موضع تحریف را تقویت کنم.

بعداً سعی کنم حالا بگویم که موضع‌های دیگر چه می‌تواند باشه. این‌جوری اگر یک نفر بخواهد دفاع کند از این موضع موضع تحریف، به نظر من این‌جوری تقویت می‌شود که شما اگر وقتی حرف از تحریف یک چیزی می‌زنید، انگیزه‌های لازم را نشان بدهید که چرا تحریف صورت گرفته، خب موضع‌تون قوی می‌شود.

یعنی اگر مثلاً فرض کنید من بیام بگویم که در کتاب مقدس داستان یوسف را تحریف کردن. مثلاً اینکه دو تا سفر برادرهاشون مصر داشتن، این نامردا اومدن یکیشو حذف کردن. خب این چقدر آدم‌ها باورشون می‌شود که آخه برای چه یک سفر برادری چه فرقی می‌کند برای یهودی‌هایی که یک کتابی می‌نویسن که این را مثلاً از کتابشون حذف کرده باشند.

ممکن است خطای نگارش و انتقال باشه ولی تحریف به معنای تحریف عمدی خیلی معقول نیست که شما بگویید در داستان یوسف دست بردن یکی از مسافرت‌ها را مثلاً حذف کردن. ولی اگر بگویید که در تورات تحریف کردن، اسماعیل را تبدیل به اسحاق کردن، خب این انگیزه‌اش روشنه دیگر. یهودی‌ها تمام ماجرا دعوا سر میراث ابراهیمه.

اگر اسماعیل هم شریک بشه، نصفش بهشان می‌رسد. انگیزه دارند که انگیزه قتل می‌دارن. انگیزه دارند که آقا در این فیلم‌های پلیسی می‌گویند یک دم کسی که مشکوک و می‌خواهند متهمش کنن، می‌بینند انگیزه دارد یا ندارد. اگر همین‌جوری یک نفر بدون هیچ رابطه‌ای کاری انجام بگویم متهم قتله، خب راحت پذیرفتنی نیست.

ولی اگر بگویند یک میراث بزرگی بهش می‌رسیده، خب شما فکر می‌کنید که این می‌تواند عامل قتل باشه. بنابراین در مسئله تحریف پیدا کردن انگیزه می‌تواند کمک بکند به تئوری تحریف. پیدا کردن مکانیسم می‌تواند اینکه چطوری این اتفاق، چرا این اتفاق افتاده، چطوری؟ من توجیه داشته باشم که مثلاً فرض کنید این بخش‌های تورات، این بخش‌های کتاب مقدس جزو بخش‌های متأخر هست.

مثلاً ۱۰ سال فاصله وجود دارد بین نگارش و آن اتفاقی که افتاده. خب حالا اینجا من می‌توانم بگویم که تئوری تحریف نه، تئوری اینکه یعنی نه لزوماً عمداً، اینکه منحرف شده باشه و آن چیزی نباشد که در اصل بوده تقویت می‌شود. ولی اگر اسناد و مدارک این‌جوری باشه که در نزدیک‌ترین موقعیت ممکن این‌ها نگارش شدن، خب کارش سخت می‌شود.

من می‌خواهم بگویم که در مورد ماجرای مسیح به اندازه آن‌هایی که اعتقاد به تئوری تحریف هستن، به اندازه کافی دلیل دارند. یعنی انگیزه برای یهودی‌ها می‌شود بیان کرد که این‌ها را تحریف کرده باشند در طول ۱۰ سال و به اندازه کافی هم می‌شود از مکانیسم‌های تحریف صحبت کرد.

شما در واقع خیلی واضح است که یهودی‌ها تمایل به سلطنت و پادشاهی داشتن. یعنی این اینکه شما فرض کنید که اصل پیام انبیا این بوده که یک پیامبر بزرگی می‌آید و دنیا به کام مو، فکر کنید من الان پیشگویی انبیا این است با این جمله‌ها بیان بشود که در آخرالزمان پیامبری می‌آید حالا در آخرالزمان یعنی در جریان مثلاً تاریخ یهود پیامبری می‌آید به اسم مسیح که این پادشاهی خداوند را در زمین استوار می‌کند.

خب یک آدمی که از پادشاهی چی‌اش برایش مهم است این است که یک قصری باشه و یک حکومتی باشه. چه می‌فهمد که یک آدمی می‌آید پادشاهه دیگه، تاجی دارد و تاج مرصعی داره، اتفاقاً خیلی پول دارد.

تصور پادشاهی مسیحا

یعنی آدمی که ذهنی‌اش ذهنیت مادیه، حرف این حرف را که پادشاهی خداوند قرار از زمین استوار بشه، این‌جوری می‌فهمد که یک پادشاه بزرگی می‌خواهد بیاید. خب تصورش این است که احتمالاً جنگ‌های بزرگی می‌کند و همه را همان‌طوری که داوود شکست داد، این هم می‌آید در واقع این کار را می‌کند. و اینکه گفته می‌شود که حکومت موحدین در زمین برقرار می‌شه، خب موحدین کی هستن؟

ما هستیم دیگر. پس در ذهن این آدم‌ها معنایش این می‌شود به‌طور طبیعی که قرار است یک پادشاهی بیاید و یهودی‌ها در دنیا حکومت کنند. موحدین دنیا یهودی‌ها هستند. من این ببینید که اینجا اولاً انگیزه وجود دارد به نفع خودشونه که این‌جوری فکر بکنن، انگیزه نمی‌نویسن. نه اینکه حتی من نمی‌خواهم بگویم که نشستن تحریف بکنند.

ناخودآگاه به نفعشونه که این‌جوری ماجرا را ببینن و طبیعی‌تر هم حتی هست من می‌خواهم بگم، یعنی از به نفعشون، یعنی مکانیسمش هم روشنه که همین جمله را که یک پیغمبری گفته باشه، نسلاً در نسل کم‌کم به شاخ و برگ‌هایی اضافه بشود از نوع اینکه این پادشاه حالا چه هیبتی داره، این چیزهایی که مردم دوست دارند دیگر.

بنابراین واضح است که وقتی که افتاد در نقل سینه به سینه تا جایی که مکتوب بشه، ما می‌دانیم که این کتاب‌ها این‌جوری مکتوب شدن، یک چیزهایی از این نوع گرایش‌های عوامانه بهش اضافه شده باشه. بفرمایید. یکی یعنی پیامبر، شما معتقد نیستید که یکی از پیامبران، یک عده پادشاهی در واقع، یعنی این‌جوری معنی می‌کردند که چه معنی؟

معنی که من می‌توانم بگم، یعنی همراهی یک یعنی باید فکر می‌کردند که پادشاهی باید اتصال می‌کردند. من می‌گویم که این عبارت‌ها همین الان هم شما در کتاب مقدس نگاه کنید، مثلاً یک تأکید عمده روی سلطنت خداوند در زمین. اینکه توحید مثلاً غلبه می‌کنه، خداپرستان غلبه می‌کنند.

ببینید دو تا نکته وجود داره، یکی اینکه یهودی‌ها وقتی شما می‌گویید موحدین غلبه می‌کنند، چون یک جوری تنها قوم موحد هستند، این را به خودشان می‌گیرند. یعنی ما غلبه می‌کنیم. نه اینکه همه دنیا خداپرست می‌شوند.

این اتفاقی که در زمان حضرت مسیح افتاد، خلاصه چه بود؟ من فکر می‌کنم ملکوت خدا ظهور کرد و بت‌پرستی یک جوری در عالم برچیده شد، بساطش. مردم یک جورهایی در ظاهر حداقل موحد شدن.

همون‌قدری که یهودی‌ها بودن، من فکر می‌کنم بیشتر موحد شدن. خب؟ خداپرست شدن، کلیساها ساختن، بعداً مسلمان‌ها اومدن. خلاصه از زمان مسیح به این‌ور، کفه ترازو به سمت توحید و خداپرستی برعکس دوران قدیم چربید. اگر یک موقعی یک قومی در دنیا بودن که منحصراً ادعاهای توحیدی داشتن، این در جهان بسط پیدا کرد. خب؟

بنابراین اگر انبیا گفتن که پادشاهی خداوند در جهان، خداوند در جهان سلطنت می‌کنه، پادشاهی نمی‌دانم یکتاپرستی چه می‌شه، این‌ها قابل تعبیره که به هر حال اتفاق افتاده. ولی موضوع این است که در طول ۱۰ سال این نوع عبارت‌ها کم‌کم تبدیل شدن به یک عبارت‌هایی که بیشتر گویای چیز قابل‌فهم برای توده مردم، مورد تمایل مردم. یهودی‌ها پادشاه دنیا شدن را دوست داشتن.

مثل اینکه ما موحدیم، همه بر علیه ما هستند. ببینید من یک بار این حرفو زدم، این عین این است که الان اگر تمام دنیا، مثلاً آمریکا یک دفعه شیعه بشود. شما فکر می‌کنید جمهوری اسلامی اصلاً موضعش چیه؟ من فکر می‌کنم قبول نمی‌کنند که آن‌ها شیعه بشوند. این‌همه بلا سر ما آوردید، حالا شیعه هم شدید، می‌خواهید بروید بهشت؟

خیلی سخته قبول کردنش دیگر. ما هم بگوییم که بله باشه، حتماً توطئه دارید می‌کنید، حتماً یک جوری می‌خواهید یک بلایی سر ما بیاورید. این یک جوری یا لااقل اگر حالا این‌طوری شد، قبول بکنیم که ما باید رئیس باشیم، می‌گوییم ما زودتر شیعه شدیم. می‌خواهید حالا شیعه شدید، شما هم تو دنیا باز حکومت بکنید، باز مثلاً تو سر ماها بزنید.

ما یک جوری حرف آب و گله. یهودی‌ها یک جوری احساس می‌کنند که نسبت به توحید حرف آب و گله. یعنی چی؟ مسیح آمد یک عده دیگر موحد شدن، تو سر این‌ها هم زدن، این‌ها نابود شدن. خب این درست نیست دیگر. این قرار این‌ها فکر می‌کنند یک حکومت خدا قرار است برقرار بشه، از طریق ماست.

ما شاگرد اول باید باشیم، ما احبای خداوندیم. در قرآن می‌گوید که این‌ها می‌گویند ما ابنای خدا هستیم، احبای خدا هستیم. یک جوری احساسشون این است که ما زودتر شروع کردیم، ما باید مثلاً اگر مسیح می‌آید باید پادشاه ما بشه، بقیه را مثلاً بگذارد بکشه، منکوب بکنه، مثلاً پادشاهی دنیا مال ما باشه.

شما همین الان تو عبارت‌ها که نگاه می‌کنید، در اقلیت جاهایی که حرف از تفوق مثلاً فرض کنید یهود بر بقیه اقوام، بیشتر حرف از این است که خداوند در جهان قرار است سلطنتش مثلاً مستحکم بشود. این چیزی که در زمان یهودی‌ها نبوده، اتفاق می‌افتد و به نظر می‌آید خب این اتفاق افتاده.

من می‌خواهم بگویم تحریف اینجا هم انگیزه داره، هم مکانیسم دارد. بنابراین اینکه این روایت‌ها کم‌کم یک جوری دیده‌ای فهمیده شدن و یک جوری دیگر نگارش شدن، تا حدودی پدیده‌ست. من کاری که می‌خواهم بکنم این است که یک خورده یک چیزی اضافه بکنم به این مسئله. من نمی‌خواهم بگویم تحریف اتفاق نیفتاده. می‌خواهم بگویم که شاید همه‌اش مسئله تحریف نیست.

پیش‌گویی انبیا چون رؤیا

من احساسم این است که آن چیزی که در واقع، آن ایده‌ای که دارم اینه، جدای از بدفهمی، اصولاً این حرف‌هایی که انبیا می‌زدن و الآن در این معنای سیاهی همیشه انبیا و مقدسین پیش‌گویی‌هایی که در مورد آینده می‌کنند، مثلاً مسلمان‌ها عبارت ملاحم را در موردش به کار می‌برند.

این‌ها یک چیزی مثل رویاست. مثل دیدن، مثل اینکه حضرت ابراهیم می‌گوید که الصافات · ۱۰۲فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ قَالَ يَٰبُنَىَّ إِنِّىٓ أَرَىٰ فِى ٱلْمَنَامِ أَنِّىٓ أَذْبَحُكَ فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَو وقتى با او به جايگاه «سعى» رسيد، گفت: «اى پسرك من! من در خواب [چنين‌] مى‌بينم كه تو را سَرْ مى‌بُرم، پس ببين چه به نظرت مى‌آيد؟» گفت: «اى پدر من! آنچه را مأمورى بكن! ان شاء الله مرا از شكيبايان خواهى يافت.». این‌ها احتیاج به تعبیر دارند. این‌جوری نیست که مثلاً اشعیای نبی عیناً گفته که من این فیلم در آینده واقع می‌شود. این‌ها این چیزهایی که بشر کلاً پیش‌گویی می‌کنه، مهم نیست که نبی باشه یا نباشد.

قطعه‌هایی که از آینده را این‌ها می‌بینند و احساس می‌کنند که خداوند دارد این‌ها را بهشان نشان می‌ده، این‌ها یک چیزی بین تعبیرهای سمبلیک و واقعیه. عیناً مسئله‌ای که در مورد حضرت ابراهیم اتفاق افتاد. درست است که دید که مثلاً فرزندش را ذبح می‌کنه، ولی واقعاً معنی این چیزی که دیده بود این نبود که این ذبح کردن محقق می‌شود.

می‌بینید؟ من فکر می‌کنم پیچیدگی‌ای که اینجا وجود داره، به‌غیر از آن انگیزه‌های تحریف، این است که کلام انبیا وقتی پیش‌گویی می‌کردند، در آن یک‌جور به‌اصطلاح همین پیچیدگی‌هایی مثل همان رویای حضرت ابراهیم وجود داشته و یک‌مقدار عجله کردن که من اگر مثلاً یک نبی، ببین یک‌بار اینکه یک پیامبر می‌آد، می‌گوید خداوند این حکم را گفته که انجام بدهید.

یک‌بار اینکه می‌آید در کانتکست دیگه، حضرت علی ملاحم دارد در نهج‌البلاغه و این‌ها مثلاً در آینده من می‌بینم که یک‌همچین دورانی می‌آید. خب؟ اینکه من الان این را همین‌جوری به نظرم، مثلاً فرض کنید در بعضی از این روایات و احادیث و در مورد امام زمان، حرف از شمشیر و اسب و این‌ها شاید زده شده.

واقعاً یعنی از شما یا باید بگویید آن روایت، شما الان فکر می‌کنید که امام زمان با شمشیر می‌آد؟ کسی اینجا هست که فکر کند امام زمان با شمشیر می‌آد؟ جدی می‌گم‌ها. هیچ‌کی، شما هم کافرید که. اسب و شمشیر این‌ها قبول ندارید. شما قبول دارید؟ آها، خب.

و یک تئوری‌هایی وجود دارد که یک تحولاتی تو دنیا اتفاق می‌افتد که دوباره کار به شمشیر ممکن کشیده بشود. این‌جوری می‌شود تعبیر کرد. من می‌خواهم بگویم واقعاً اینکه فرض کنید که آن روایات درست باشه در مورد ظهور امام زمان، توصیف‌هایی که شده، کلمه به پیش‌گویی‌ها را اصولاً، من دارم حرفم اینه، آیا پیش‌گویی‌ها را کلمه به کلمه باید خوند؟

یعنی اگر مثلاً گفتند که امام زمان سوار بر یک اسبی شمشیر به دست می‌آد، یعنی اینکه همین‌جوری می‌آید یا نه؟ این‌ها حالت‌های سمبلیک دارند. من آن یک‌قسمت‌هایی از متن ابن‌عربی را یادتونه در مورد مسئله ذبح اسماعیل در موردش بحث کردم؟

ابن‌عربی مفصلاً آنجا بحث می‌کند که اصلاً رویای ابراهیم احتیاج به تعبیر داشت و اصلاً منظور این نبود که یعنی مثلاً تعبیرش این است که تو باید آن اسماعیل نفس خودت را بکنی، ذبح کنی، نه اینکه خود اسماعیل را ذبح کنی.

می‌گوید درست است این شکلی، این من دارم از خودم می‌گم، ولی ابن‌عربی واقعاً یک‌صفحه تو فصوص در مورد این بخش داستان ابراهیم بحث می‌کند که اینجا این رویا بود، همان‌طوری که ابراهیم می‌گوید.

بنابراین قرار نیست کلمه به کلمه محقق بشه، بلکه باید ابراهیم را تعبیر می‌کرد. تعبیرش چیه؟ من فکر می‌کنم هر نوع رویت‌های این‌شکلی، حتی در مورد پیامبران، جنبه‌های سمبلیک در آن وارد می‌شود. بنابراین کلمه به کلمه تعبیر کردنش اصولاً خطاست.

و احساس من این است که یک‌بخشی از این چیزهایی که در کتاب مقدس هست، احتمالاً تعریف هم نشده. به آن بخش‌هایی که گفتم، بلکه سوءتفاهم‌هایی به دلیل آن زبان سمبلیکی که در پیش‌گویی‌ها به‌طور کلی وجود دارد و در واقع یک‌جور جاهلانه برخورد کردن، می‌دانید مثل چه می‌مونه؟ الان یک واقعاً امام زمان ظهور بکنه، ولی چون مثلاً اسب و شمشیر نداره، بگویند این امام زمان نیست.

چون ما اگر تو این کتاب نوشته که امام زمان اسبش سفیده، شمشیر داره، ولی این‌ها از اون‌بست می‌آید اینجا. این جزئیاتی که توی، من کلاً دارم این حرف را می‌زنم، نه در مورد مسیح، نه در مورد مسئله ظهور، در مورد هر چیزی، در ادیان از زبان انبیا پیش‌گویی‌هایی نقل شده.

این پیش‌گویی‌ها مثل پیش‌گویی‌های نوستراداموس سمبلیک‌اند. طبیعت پیش‌گویی و آن رویت‌هایی که دست می‌دهد به آدم‌هایی که جزو اولیا هستند یا حالا نیستند، استعدادهای ویژه‌ای دارند، یک تصاویری انگار از آینده می‌بینند، به نظر می‌آید یک‌همچین قدرتی یک عده دارند. اینکه خیلی آدم‌های صالحی باشند دارند.

یعنی در یک حالت‌های روحی انگار یک اتفاق‌هایی از آینده را در خواب یا معمولاً پیش‌گویی‌ها را در حالت آن چیزی که حالا شاید حضرت ابراهیم می‌گوید منام، نمی‌گوید نوم.

حالا اینکه منام واقعاً با نوم فرق دارد یا نه، به هر حال یک چیزی شبیه رویا که در خواب ظاهر می‌شود برای صالحین و حالا ظاهراً غیرصالحین پیش می‌آید. ما فکر می‌کنیم که آن که برای انبیا پیش می‌آید یک حجیت هم داره، خطا نمی‌کنند.

تعبیر سمبلیک پیش‌گویی

ولی موضوع این است که بافت این‌جور پیش‌گویی‌ها مثل رویا یک حالت‌های سمبلیک در آن هست که باید تعبیر بشود و جاهلانه است که من بخواهم این‌جور چیزها را خط به خط، کلمه به کلمه بگویم که الان اینجا آمده که این نمی‌دانم اسب‌سوار می‌شود یا نمی‌دانم مسیح، اتفاقاً خود جالب است که مثلاً کسانی که انجیل‌ها را نوشتن خیلی سعی کردن که کلمه به کلمه بگویند که پیش‌گویی‌های تورات دارد محقق می‌شود.

مثلاً اینکه اصرار دارند که ببینید مسیح با الاغ وارد اورشلیم می‌شد. در فلان پیش‌گویی هم آمده بود که مسیح با الاغ می‌آید. من فکر می‌کنم این هم این‌ها هم دارند اشتباه می‌کنند که به این ظواهر دارند می‌چسبن که حالا الا و بالله اینجا یک الاغی واقعاً باید باشه و پیش‌گویی‌ها این‌جوری محقق بشود که عیناً آن عبارتی که یکی از انبیا گفته، تحقق پیدا کند.

ولی من در عین حالی که قبول دارم که انگیزه‌های تحریک‌کننده‌ای داره، تعبیرهاش صورت گرفته ولی فکر می‌کنم این موضوعی که دارم می‌گویم کاملاً نقش داشته در اینکه ذهن یهودی‌ها منحرف بشود از واقعیت‌هایی که در مورد مسیح وجود دارد و به یک چنین فاجعه‌ای منجر بشود. من عیناً فکر می‌کنم در مورد شیعیان هم این مسئله.

یعنی شیعیان باید یهودی‌ها را و بلایی که سرشون آمد را ببینن و یک مقدار به اصطلاح زنگ خطری بهشان به صدا دربیاد که فکر می‌کنم به احتمال زیاد شیعیان هم همین دچار همین سرنوشت می‌شوند. هم به دلیل آن انگیزه‌های تحریک الان شما ببینید فاجعه است که یک عده تو ایران هستند فکر می‌کنند می‌خواهند جاده درست کنن، فکر می‌کنند امام زمان در مکه ظهور می‌کند می‌آید اینجا.

آخه من نمی‌دانم واقعاً وحشتناکه این تصور که این‌ها فکر می‌کنند که چون این‌ها امام زمان می‌کنن، امام زمان هم می‌آید مثلاً عین عین تصور یهودی‌ها دیگر. فکر می‌کردند اگر مسیح ظهور بکند که قرار است خداپرستی را مثلاً در دنیا ترویج بکنه، حتماً باید بیاید بشود رئیس قوم یهود. حالا قوم یهود در هر صلاحیتی که باشه. فکر می‌کنند امام زمان، امام زمان شیعیان.

شیعیان هم ما ایرانیا هستیم دیگر. بنابراین اصلاً حالا درست است تو مکه به یک دلایلی ظهور می‌کند ولی در اسرع وقت خودش را می‌رسونه به مثلاً حالا تهران یا قم و همین ماها، ما ایرانیا که می‌دانید چه جور آدم‌هایی هستیم، ما ۳۱۳ نفر از این آدم‌ها را انتخاب می‌کند و یک جنگی هم مثلاً شروع می‌کند که حالا با شمشیر یا با غیر شمشیر.

این‌قدر این تصورات شبیه همان تصورات اشتباهی که یهودی‌ها می‌کردند. بابا امام زمان مثلاً می‌آید که توحید را ترویج بکند دیگر. چه کار به ایرانیا داره؟ موحدین دنیا را باید دور خودش جمع بکند. ایرانیا جزو موحدین مثلاً درجه یک دنیا هستند الان شما واقعاً تو ایران این را می‌بینید؟

پرسش و پاسخ

بفرمایید. ببینید، در مورد صلح جهانی همان‌طوری که در مورد تصور یهودی‌ها اشتباه بود، ممکن است اشتباه باشه. یعنی اینکه مثل چیز می‌ماند دیگه، باز این‌ها مثل پیش‌گویی می‌ماند.

شما چقدر وقتی که یک رویا رو، یعنی ببینید من مثلاً فرض کنید، به نظر من یک احتمالی این‌جوری پیش می‌آید که اگر یهودی‌ها مسیح را می‌پذیرفتن، یک اتفاق‌های خیلی خوبی می‌افتاد. وقتی نپذیرفتن، برعکس شد. اصلاً این بلاها سرشون آمد.

اگر ما الان مثلاً فرض کنیم مسلمان‌های دنیا، اصلاً مردم دنیا، یک شخصیتی مثل مسیح ظهور کند و مردم این را به دلیل انحرافاتی که دارند نپذیرن، چگونه می‌خواهند به صلح جهانی برسن؟ مثل این پیش‌گویی‌ها مثل احتمالاته دیگر در مورد آینده. به‌طور طبیعی این اتفاق می‌افته، شاید هم نیفته.

شما اگر قبول بکنید که در مورد یهودی‌ها واقعاً پیش‌گویی در مورد دوران بعد از مسیح وجود داشته که به یک دنیای خیلی آباد و صلح‌آمیزی می‌رسید و این‌طور نشد، آن‌وقت می‌توانید احتمال بدهید شاید ایران این اتفاق نیفته اگر مردم نپذیرند. مثلاً اگر الان امام زمان ظهور بکند همه بریزن سرش از شیعه و سنی که بکشنش.

شما انتظار دارید عذاب نازل بشود یا انتظار دارید که مثلاً دنیا به یک وضعیت خیلی بهتری برسه؟ یک خورده جای من می‌خواهم بگویم جای شک و شبهه وجود دارد دیگر.

امام زمان و موحدین

حالا ممکن است دلایلی وجود داشته باشه بگوییم این دفعه این اتفاق نمی‌افته. ولی نکته‌ای که من می‌خواهم روش تأکید بکنم این است که امام زمان، امام زمان ایرانی نیست. امام زمان شیعیان نیست. اگر افراد صالح‌تر یک جای دیگه‌ای دنیا دارند زندگی می‌کنن، آن‌ها یاران امام زمان می‌شوند.

به اینکه من هر روز صبح نمی‌دانم دعای عهد بخونم، عصر زیارت بکنم، ادا اطوار دربیارم که مثلاً منتظر امام زمان هستم، هیچ اتفاق خاصی نمی‌افته. همان‌طوری که برای یهودیان نیفتاد. پیامبران و اولیای خدا سراغ موحدین می‌روند.

ببین شما ۳۱۳ نفر که بهترین نماز را در دنیا می‌خونن، نمازم نه لزوماً با این فرم اسلامی‌ش. بیشترین توجه را به خدا دارن، موحدترن، این‌ها یاران امام زمان هستند. شاید یک دونه‌شم تو ایران پیدا نشود.

شاید هزار بار در روز یک نفر دعای عهد بخونه، ولی موحد به معنای واقعی معرفت خدا را نداشته باشه، هیچی حساب نمی‌شود. این یک روایاتی هست، این روایات خیلی روایات خوبی است. تعدادشون هم ۱۰ تاست.

نماز و نزدیکی به امام زمان

از همه ائمه و پیغمبر و این که ارزشمندترین چیز نمازه دیگر. شما اصلاً خودتان می‌خواهید ببینید که یک نفر می‌خواهد ببیند که چقدر نزدیکه به اینکه جزو یاران امام زمان باشه، نمازشو نگاه کند.

اگر غرق در نماز می‌شود و بی‌تاب برای نمازه و در نمازش هیچ چیزی را غیر از خدا در نظرش نیست، شاید این کاندیدای خوبی باشه برای اینکه در سپاهی که قرار است تولید و ترویج بکند عضویت داشته باشه. حالا جزو ۳۱۳ نفر نه، جزو ۳۳۱۳ نفر بعدی حالا مثلاً و الی آخر.

به دعای عهد خواندن و نمی‌دانم هی جمع‌کردن و رفتن و این، ببینید این آداب ظاهری این‌ها هیچ هیچی نیست. یعنی یک اپسیلون هم تأثیر ندارد اگر شما توحیدتون کامل نباشه، اهل قرآن نباشید. و فکر کنید که چون خیلی امام زمان را دوست دارید، خیلی راز و نیاز می‌کنید با امام زمان، امام زمان از مکه که ظهور کرد اول می‌آید خدمت شما.

اصلاً این‌جوری نیست. ببینید من می‌خواهم آن بلایی که سر یهودی‌ها آمد واقعاً وحشتناکه. خودتان را بگذارید جای این یک قومی که ورم‌ها سختی کشیدن به هر حال در راه اینکه حالا شریعت را خوب و بد، خلاصه همه داشتن تفریح می‌کردن، تو دنیا این‌ها گرفتار شریعت خودشان بودن. یک چیزهایی را نمی‌خوردن، شرایط سختی هم داشتن.

حالا هی مشرک می‌شدن، هی دوباره بلا سرشون می‌اومد، موحد می‌شدن. به هر حال بیشتر از بقیه اقوام درگیر با وحی الهی بودن، درگیر با این بودن که سعی کنند موحد باشند. ولی اینکه حالا بقیه که اصلاً همین تلاش هم نمی‌کردن. این‌ها کارشون به جایی رسید که از همه عقب افتادن.

یعنی وقتی که مسیح ظهور کرد، این‌ها بانی سعی کردن بانی قتل مسیح بشوند. خیلی از دعای عهد می‌خوانند و خیلی هم مثلاً آداب داشتن که خودشان را واقعاً تو آن سال‌های آخر مخصوصاً می‌گویند یک شور چیز وجود داشت دیگر که همه خودشان را آماده نبرد کرده بودن که اگر مسیح ظهور بکند ما جان خودمان را فدا می‌کنیم.

هیچ فایده‌ای، چون معرفت نداشتن، مسیح با این عظمتش ظهور کرد، این‌ها اصلاً نفهمیدن یک موجود الهی یا جادوگره. چه فایده‌ای دارد یک آدمی دعای ظهور مسیح را زیاد خوانده باشه ولی اصلاً ندونه مسیح یعنی چی؟ نفهمه که بابا پیامبران نمی‌آن یک قوم را نجات بدن. پیامبران دارند همه پیامبران از توحید می‌آن، دارند فاکتور این چیزهای معنوی می‌آیند.

نمی‌آن مثلاً ببینید الان واقعاً شیعیان از طول تاریخ، مخصوصاً الان تو خود ما تو ایران، همه‌ش فکر می‌کنند که ما الان مظلومیم، خدایا یک روز امام زمان را می‌فرسته ما را نجات بده. کاملاً یک عده عوام یا حداقل این تصور را دارند. اصلاً موضوع توحید و نمی‌دانم چیز نیست.

همه‌ش همه‌ش تو این مجالس و این‌ها می‌گویند که ما مثلاً چیزی در تحت فشاریم، مثلاً ظلم بهمون شده، یکی بیاید حق نمی‌دانم ائمه را پس بگیرد. این همه‌ش یک حالت چیز دارد دیگه، قومی دارد. ما یک آدم‌هایی هستیم خیلی پای ائمه مثلاً فداکاری کردیم و چوبشو خوردیم، دیگر حالا حق ماست که امام زمان بیاید.

اگر موحد نیستی، تمام زندگیتون هم سیاه کرده باشید برای خاطر دفاع از ائمه، یک تشویق ارزش ندارد. یعنی درسی که ما از ماجرای حضرت مسیح باید بگیریم این است. اگر معنویت نداریم، اگر دین خدا را به معنای واقعی کلمه رعایت نمی‌کنیم، هیچ فایده‌ای ندارد که هی مثلاً حرف امام زمان را بزنیم، حرف از حقوق ائمه بزنیم، بگوییم که ما نمی‌دانم جان خودمان را فدای ائمه می‌کنیم.

عین این ماجرا عیناً مو به مو در مورد یهودی‌ها اتفاق افتاده و بدبخت شدن. هیچ راهی در این نزدیک شدن به خدا، غیر از با عبادت کردن آن نماز و با توحید نیست. حالا یک می‌خوای یک یادی از امام زمان هم سر صبح بکنید، آن یک بحث جداست.

سر صبح باید نمازتون را بخونید، عبادت بکنید، ترجمه نمازتون، قرآن بخونید، حالا معترض امام زمان هم هستید. اعتقاد به امام زمان حسنش این است که آدما، مخصوصاً شیعیان که در عمده تاریخ خودشان اعتقاد به جهاد نداشتن، برای اینکه در بدون ظهور معصوم، این انتظار برای شیعیان معنایش این بود که همیشه یک آمادگی این را داشته باشند که جون خودشان را فدا کنند.

به معنای واقعی کلمه از نظر روانی اهل شهادت باشند. یعنی این دعای عهد یعنی اینکه من هر روز که پا می‌شم عهد بکنم که اگر موقعیت الهی پیش آمد که باید مثلاً برای خاطر خدا بجنگم، می‌جنگم. در حالت رخوت نباشم. انتظار یعنی اینکه آدم‌ها در حالت رخوت نیستند.

اهل جهاد هم حتی هستند. اگر پاش پیش به اصطلاح قرار شد، حاضرن بجنگن، حاضرن خون خودشان را هم در راه خدا بدن. این‌جوری نیست که بشینن کنار اهل این حرف‌ها نباشن. ولی تمام ماجرا این است که امام زمان برای یک قوم ظهور نمی‌کنه، برای اینکه نمی‌دانم این قوم ستم‌دیده، نمی‌آید حق این‌ها را بگیره، با آمریکا بجنگه. برای توحید، همه جنبش‌های الهی برای توحیده، برای معنویته.

تشخیص اولیای خدا

حالا اگر یک آدم معنوی تو ایران هست که لیاقت این را دارد که جزو افرادی باشه که اولاً تشخیص این را دارد که اگر یک روزی یکی از اولیای خدا را دید بفهمه، من شک دارم، بلکه یقین دارم که این‌جوری نیست.

آدم‌هایی که خیلی اهل نمی‌دانم دعاهای آن‌چنانی هستن، اگر یکی از اولیای خدا را ببینن، کوچک‌ترین تشخیصی داشته باشند که این جزو اولیای خداست. یعنی تصوری که اصولاً دارند از اینکه انبیا چه‌جوری‌ان و اولیای خدا چه‌جوری‌ان، خیلی پرته. به هر حال من گفتم این درسته، رفت و تشیع پیدا می‌کند.

ما به نظر می‌آید که یک عده تو همان دامی دارند می‌افتن که یهودی‌ها افتادن. یعنی یک جور تصورات قومی دارند کم‌کم پیدا می‌کنند در مورد امام زمان. نه یک تصورات معنوی. که امام زمان برای چه قرار است ظهور بکنه؟ قرار است که کیا را دور خودش جمع بکنه؟ امام زمان، امام زمان شیعیان نیست، امام زمان موحدینه.

حالا اگر تو شیعیان هستند بهتر، اگر نه از جای دیگر دنیا یک آدمی ممکن است اصلاً جزو مسلمون‌ها نیست ولی آن‌قدر آدم با معرفتیه که اگر یکی از اولیای خدا را ببینه، حالا امام باشه یا نباشه، درک و شعورش را دارد می‌فهمد که با یک آدم الهی طرفه.

و یک آدمی ممکن است هر روز دعای عهد بخونه و کوچک‌ترین تصوری از اینکه اولیای خدا چه‌جوری‌ان نداشته باشه. شما سوال داشتید؟ یک یک دلیل تاریخی واضحش غلبه رومی‌ها و ذلت زیاد قوم یهود و اینکه تصورشون این بود که این‌جوری نمی‌مونه، به زودی اتفاق می‌افتد.

به اضافه اینکه می‌شود تصور کرد که واقعاً همان‌طوری که قرآن، همان‌طوری که قرآن تأکید می‌کند که پیش‌درآمدهایی وجود داشت برای ظهور مسیح، از طریق اشخاصی مثل یحیی، پیامبران نزدیک به آن مثلاً غرب، تشدید کرده باشند این حرف را و یا حتی ممکن است بین یهودی‌ها مثلاً یک جور چیزهایی داشته باشه، پیش‌گویی‌هایی که ثبت نشده الان در کتاب مقدس، ولی حتی در مورد سال و بعضی از کیفیات و این‌ها یک چیزهایی وجود داشته که ما نمی‌دونیم.

چیزی که ما می‌دانیم و قطعیه این است که به شدت در سال‌های آخر، آن سر و صدا وجود داشته و واقعاً منتظر یک چنین واقعه‌ای بودن. نمونه‌اش همین که چند تا مسیح نزدیک به هم ظهور کردن.

یعنی بعد از هم‌زمان با مسیح کس دیگه‌ای هم بوده که ادعای مسیح، ادعای مسیح‌گری هم داشته. بالاخره این مسئله ظهور که در یهودیت بوده، در مسیحیت هم هست، با یک تفاوت‌هایی در شیعه و در مسلمانان به طور کل هست، سنی‌ها اعتقاد به مهدی دارند، تقریباً بدون استثنا.

فقط تفاوت سنی‌ها با شیعیان سر این است که سنی‌ها اعتقاد به غیبت ندارند. اینکه از خاندان پیامبر یک شخص خاصی در پرده غیبت و در یک ظهور می‌کنه، قبول ندارند. ولی تقریباً این شک نیست که احادیثی از پیامبر در مورد ظهور یک شخصیتی به اسم مهدی روایت شده، سنی‌ها به این معنا قبول دارند.

و منتها خب دیگر حالا خیلی از آن اعتقادات مؤکدشون که حالت انتظار این‌ها داشته باشن، به این شکلی که شیعیان منتظر هستند، نیست. خب من فکر می‌کنم به طور طبیعی این بحث را لازم بود که یک اشاره‌ای به این اوضاع خود شیعیان بکنم که از این بترسیم که یک روزی مثل قوم یهود بعد از مثلاً هزار سال زحمت تو جبهه مقابل قرار نگیره قرار بگیریم.

یعنی یک جوری یک جنبش توحیدی مثلاً در دنیا شروع بشود و ما آدم‌هایی باشیم که تنها آدم‌هایی مثلاً در این دنیا باشیم که مقاومت می‌کنیم، چون ما یک جورهایی تصورات دیگه‌ای داریم. منتظر شمشیریم، منتظر اسبیم، نمی‌دانم فلان روایتی که تو فلان کتاب هست باید حتماً تحرک پیدا بکنیم.

همان‌طوری که شما فکر می‌کنید که یهودی‌ها چرا یهو این‌جوری رفتن که به این بدبختی گرفتار نشن؟ خب اگر واقعاً آدم‌های موحد و آدم‌های صالحی بودن، مسیح را می‌شناختن. کما اینکه خب از حبشه‌های مسیح در حال یک عده فهمیدن که این آدم، آدم الهیه. اگر یهودی‌ها به جای مثلاً فرض کنید تأکید کردن روی یک چیزهای ظاهری، می‌اومدن روی معنویات تأکید می‌کردند.

ملاک‌های شناخته آدم‌ها در یک مثلاً آدمی که یک اولیاست، این نیست که سوار اسب باشه، شمشیر داشته باشه یا نداشته باشه. یا حتی از چه نسل و نمی‌دانم فلانی باشه. شما اگر واقعاً روح معنوی داشته باشید، آدم معنوی در آن سطح را ببینید، قطعاً می‌شناسید. و این اتفاقی که برای یهودی‌ها نیفتاد.

نمی‌تونستن بین مسیح با یک شیادی که مثلاً هم‌زمانش بود، هم‌عصرش بود، فرق بذارن. خب، این می‌شود که یک آدم‌های یهودی یا یک مثلاً یک مثال‌هایی، یک تابلوهایی کمک می‌کند. من نمی‌توانم ولی خب، آن‌وقت کلاً یک پیش‌بینی دوره یک منجی هم یک سؤال دیگر است.

یعنی وقتی آدم‌ها را این پیش‌بینی، پیش‌بینی‌ها، پیش‌بینی‌های در واقع قابل تغییری هستن، خب این قسمت هم یک سؤال. من قابل تغییر نمی‌گویم واقعاً. من قابل تأویل می‌گویم که پیش‌گویی‌ها از نوع در واقع انگار متونی هستند که شما باید این‌ها را تأویل بکنید و متن‌شون در واقع بهتان می‌گوید. فرق دارند با احکام.

رؤیای ذبح و فهم ابراهیم

شما هر نوع رؤیت آینده مثل مثلاً فرض کنید، ببینید تو قرآن یک مثالش هست دیگر.

که ابراهیم می‌گوید که من الصافات · ۱۰۲فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ قَالَ يَٰبُنَىَّ إِنِّىٓ أَرَىٰ فِى ٱلْمَنَامِ أَنِّىٓ أَذْبَحُكَ فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَو وقتى با او به جايگاه «سعى» رسيد، گفت: «اى پسرك من! من در خواب [چنين‌] مى‌بينم كه تو را سَرْ مى‌بُرم، پس ببين چه به نظرت مى‌آيد؟» گفت: «اى پدر من! آنچه را مأمورى بكن! ان شاء الله مرا از شكيبايان خواهى يافت.»، ولی واقعاً آن ذبح اتفاق نمی‌افته. ولی ابراهیم چیزی که فهمیده از آن رؤیایی که دیده این است که باید ذبح کند دیگر. ولی اگر این رؤیا را مثلاً وقتی به اسماعیل گفت، اسماعیل چه می‌فهمید؟ وقتی که به مردم می‌گفت، مردم چه می‌فهمیدند؟

یعنی این خیلی الان دارید پیچیده می‌گویید دیگر که مثلاً حالا سمبلیک نه، ولی این دید که می‌رود که ببره ولی نمی‌بره. مثل اینکه من هم بگویم که بله مثلاً جهان می‌رفت که به صلح جهانی برسد ولی نرسید. یک جوری به هر حال یک پیچیده در همین مثال قرآن یک پیچیدگی‌ای وجود دارد. ابن‌عربی می‌گوید از نوع تأویله.

اصلاً باید رؤیا را تأویل کرد. رؤیا که همین‌جوری خام چیز نداره، حقیقت را بیان نمی‌کند. یا به هر حال یک پیچیدگی‌هایی این شکلی. مثل اینکه امکانی را نشان می‌دهد ولی ممکن است حالا به آن چیز نهاییش نرسه. و عیناً آن انگیزه‌هایی که در قوم یهود بوده برای تحریک این‌طوری، انتظار کلاً در همان دلایلی که یهودی‌ها تحریکش کردن، در هر قوم دیگه‌ای هم تحریک می‌شود.

یعنی کم‌کم تبدیل می‌شود به یک چیز خیلی مادی. مثلاً یک چیزهایی شاخ و برگ‌هایی اضافه می‌شود. یک روایت‌هایی هست که می‌گویند که نه فقط حرف از اسب و شمشیره، اینکه تا کمر اسب امام زمان خون بالا می‌آید. این‌قدر خون‌ریزی می‌شود.

من یک بار هم می‌گویم شما یک چند کیلومتر مربع را فکر کنید که این‌قدر خون بالا بیاد، ببینید ۳ لیتر هم که هر کسی خون ندارد. چند میلیارد، یک حساب ریاضی بکنید، می‌بینید چند میلیارد نفر را باید بکشید که این‌قدر خون بالا بیاید. ببینید این‌ها این به نظر من شاخ و برگ‌هایی از نوع حالا اینکه در سینه به سینه یک چیزهایی نرم می‌شود و کم‌کم زیاد می‌شود.

یک من دارم سعی می‌کنم بگویم یک خطری اینجا وجود دارد شبیه بلایی که سر یهودی‌ها اومد، این مسئله انتظار، مخصوصاً وقتی یک قومی تحت فشاره، می‌رود به سمت اینکه هی به خودش امید بده، شاخ و برگ بده، یک چیزهایی اضافه بکند و مهم است که شیعیان درک درستی از مسئله ظهور داشته باشن، درک درستی از این داشته باشند که اصلاً قرار است چه اتفاقی در دنیا بیفتد.

امام زمان برای چه قراره، امام زمان قرار نیست ظهور بکند انتقام از قاتل‌ها را بگیرد. امام زمان قرار است ظهور بکند مثل همه انبیا برای توحید. هیچ‌کسی، هیچ‌کدوم از انبیا برای انتقام گرفتن نیومدن. برای مسائل شخصی و نمی‌دانم این‌ها نیومدن. امام زمان نمی‌آد، می‌بینید اصلاً یک جوری سنی‌ها، بله؟ از سنی‌ها دیگر. از همه سنی‌ها.

این‌جوری این عوامانه‌اش این است دیگه، عوامانه اصلاً سنی‌ها قاتل‌های حضرت فاطمه‌ان. که بسیار سنی‌ها، سنی‌های اندونزی و مالزی و این‌ها چه کجا قاتل حضرت فاطمه‌ان؟ اصلاً نمی‌دونن و جد و آبادشون چیزی نمی‌دونن ولی عوامانه‌اش واقعاً این‌جوری است. یک شیعه وجود داره، یک سنی، سنی‌ها حضرت فاطمه را کشتن. واقعاً بروید در این روستاها این‌ها عوام همین‌جوری نگاه می‌کنند.

امام زمان هم قرار است بیاید یک لشکری از شیعیان تشکیل بده برود همه سنی‌ها را برای‌تان بکشه. برای همین است که خون‌ها کمتر از عصر امام زمان قرار است بیاید بالا.

و خب آن کفار که دیگر آن که جای خود داره، آن‌ها هم همه اگر ظهور امام زمان نه این‌جوری باشه که مثل ظهور حضرت مسیح یک فضای معنوی تو دنیا ایجاد می‌شود که همه ایمان می‌آرن، ایرانی‌ها راضی می‌شن؟

اگر چنین اتفاقی بیفته، من فکر می‌کنم مثل یهودی‌ها یک جوری ته دلشون ناراضی‌ان. منتظر یک اتفاق دیگه‌ای هستن، یک جورهایی منتظر پادشاه شدنن. نمی‌دونم، من خیلی شباهت‌های این‌شکلی می‌بینم بین این تعبیرهای عوامانه از مسئله ظهور با اتفاق‌هایی که تو سال‌های آخر قبل از ظهور مسیح در قوم یهود افتاده.

خب، بگذارید من یک چند دقیقه‌ای حالا یک خورده زودتر این جلسه را تمام می‌کنم. یک خورده این بحثی می‌خواهم شروع بکنم که یک مقدار طولانیه ولی فکر می‌کنم بد نیست که لااقل اشاره بکنم. دو تا دو تا چیز می‌خواهم بگم، بگذارید نه جلسه، این سوره مائده را من اصلاً نگفتم که قرار است جلسه ای باشه.

گفتم چیزی که بعد از یهودیت دیگه، بله گفتم بعد از یهودیت. عوام، جداً؟ ببخشید. بگذارید من یک نکته‌ای بگویم که تو این جلسه هم حداقل یک ربع بیست دقیقه‌ای بحث بکنیم، تمام بشود. یک یک مکانیسمی وجود داره، من قبلاً هم حالا همین جلسه قبل هم تصادفاً به این موضوع اشاره کردم.

از فرد فرد انسان‌ها گرفته تا حالا یک فرهنگ و یک قومی که دارند با همدیگر زندگی می‌کنن، این آدم‌ها یک انسان کلاً یک فطرت کمال‌گرایی دارد و وقتی که به کمال نمی‌رسه، همیشه از درونش یک جوری انگار یک حالت نارضایتی وجود دارد.

یک آدمی که مثلاً فرض کنید قرار بوده استعداد داشته و می‌تونسته دانشمند بشه، اگر به آن چیزی که استعدادشو داشته نرسه، یک جوری از داخل، از درون بهش فشار می‌آورد. هر رشدی که می‌تونسته برسد و نرسیده، طبعاً زندگی راحتی نمی‌کند.

پناهگاه‌های معنوی کاذب

مخصوصاً تو مسائل اخلاقی و معنوی، همه آدم‌ها استعداد رشد دارن، رسیدن به معنویت دارند ولی اکثراً نمی‌رسن. اینکه آدم‌ها وقتی که احساس گناه می‌کنن، وقتی که کم می‌آرن، یک پناهگاه‌هایی برای خودشان درست می‌کنند.

با یادآوری، با یک جوری هر وقتی که آن نیروی درونی بهشان فشار می‌آورد که مثلاً تو نرسیدی، آن کاری را که باید می‌کردی نکردی، اونی که باید می‌شدی نشدی، یک جوری پناه می‌برن به اینکه خب، اولش فلان کار را کردم. مثلاً پدر و مادرا که به هیچ‌جا نرسیدن می‌گویند ما زندگی خودمان را وقف بچه‌هامون کردیم.

یا مثلاً تمام، اصلاً وقت نداشتن عبادت بکنن، همش داشتن کار می‌کردند برای اینکه بچه‌ها مثلاً تحصیل بکنند. من خودم از نظر علمی به هیچ‌جایی نرسیدم. سیاستمدارها همش بچه‌هاشون تقصیر دارند. آن بچه‌ها هم بعداً خودشونو فدای بچه‌های خودشان می‌کنند و کم‌کم مثلاً هزار تا نسل می‌آید و می‌رود هیچی نمی‌شود. فقط هم این‌جوری می‌شود. این‌ها بهانه‌ست دیگر.

آدم‌ها یک سری پناهگاه‌هایی این‌جوری برای خودشان درست می‌کنند که تقریباً آدمی نیست که یک چنین چیزهایی تو زندگیش نباشد برای اینکه بتواند فشار یک عبارتی در یک اصطلاحی قرآنی وجود دارد نفس لوامه. نفس نفس لوامه هم یک چیزی است که از درون حالا شما در استراتژی جدید می‌گویند وجدان.

شما وقتی کارهای اشتباه می‌کنید یا کارهایی که باید بکنید و نمی‌کنید در فشاری در عذابی دست دارید و یک سری مسکن دارید. مسکن‌ها معمولاً یک سری عقایدی هستند که خودتونو توجیه بکنید که حالا اگر آن کارها را نکردم این کار را کردم. بچه‌ها را مثلاً نمی‌دانم بزرگ کردم، فلان کردم حالا هر کسی یک چیزی. ملت‌ها هم همین‌طورن.

ملت‌ها هم هیچ‌کدوم به یک جایی نرسیدن که نزدیک به یک مثلاً چیز ایده‌آل هم نیستند. ولی برای خودشان یک پناهگاه‌هایی دارند. یک چیزهایی که کم‌کم آدم‌ها به این چیزهایی هم که پناه می‌برن یک جورهایی حالت غرور پیدا می‌کنند چه فردی چه قومی. یعنی در واقع این‌ها یک مجموعه عقاید یا افکاریه که جانشین رشد واقعی می‌شود.

جانشین کمال به معنای واقعی می‌شود. یک سری کمالات توهمی که من برای خودم تصور می‌کنم. اصلاً ممکن است حتی همان کمال هم نداشته باشم ولی فکر می‌کنم که دارم و این مرا تسکین می‌دهد که حالا اگر رشد نکردم عوضش این را دارم. تمام ملت‌ها یک چنین چیزهایی یک چنین هویت‌هایی برای خودشان می‌سازن.

این کم‌کم می‌شود هویتشون و بعد جدا کردنشون از این هویت هم یک خورده سخت می‌شود. مثلاً فرض کنید الان فرانسوی‌ها حس قومی‌شون این است که مهد آزادی و برادری در دنیا هستند. مثلاً به از انقلاب فرانسه به این‌ور افتخار می‌کنند به خودشان. خودشان یک جوری ملت حتی برتر دنیا می‌دانند با فرهنگ‌ترین، باهوش‌ترین ملت دنیا، بانی علم بودن و یک چیزهایی این‌شکلی برای خودشان می‌سازن.

ملت فرانسه بانی خیلی فسادهای دنیا هم هستند. ولی این‌ها را اصلاً کل این چیزهایی که دارم می‌گویم. مثلاً انقلاب فرانسه که افتخار مردم فرانسه است، چند سال بعدش ناپلئون ظهور کرده پدر بشریت را درآورده با این کارهایی که تو اروپا کرده. هیچ‌کدوم برادری نمی‌فهمیدن.

نه برادری می‌فهمن، یک آدم نظامی قلدر که تمام اروپا را به خاک و خون کشیده. اصلاً این را نمی‌بینن جز تاریخشون. تاریخشون انگار ریز شده تو همان لحظه‌های انقلاب فرانسه که همونم بروید مطالعه کنید چیزی نیست خیلی در آن. یک یک جور آرمان‌گرایی بود ولی واقعاً خیلی زود همان یک سال بعدش به فساد کشیده شد. ولی پناهگاه ملت فرانسه است.

شما هرچقدر هم به فرانسوی‌ها بهشان بگویید آقا شما این هیچی نیستید، مثلاً نه جامعه‌تون جامعه جالبی و به هر حال برای خودشان یک پناهگاهی این‌شکلی دارند که با فرهنگن، نمی‌دانم. انگلیسی‌ها خودشونو بانی قانون‌گرایی و چیز در دنیا می‌دانند. خب الان واقعاً انگلیسی‌ها افتخار می‌کنند به اینکه مثلاً ما بریتیش هستیم و کسانی هستیم که مثلاً پارلمان درست کردیم، ما دنیا را اصلاً متمدن کردیم.

راجع به این انگلیسی‌ها ادعاهای این‌شکلی دارند. آلمانی‌ها هم برای خودشان ادعا دارند. این ادعاها، عموماً ادعاهای غلطی هم هست، یک جورهایی ادعاهایی هست که خلاصه منافعی هم واقعاً دارند.

یعنی مثلاً انگلیسی‌ها بالاخره چون خیلی افتخار می‌کنند به اینکه پارلمان درست کردن و قانون به وجود آوردن و یک دولت‌های قانون‌مدار و حکومت‌های مشروطه به وجود آوردن در دنیا، چون به این افتخار می‌کنن، یک جورهایی شما این اثرشو تو جامعه انگلستان می‌بینید.

واقعاً آحاد مردم قانون‌گرا، فرهنگشونه دیگر. دارند به این افتخار. مثلاً فرانسوی‌ها چون به بافرهنگ بودن خودشان افتخار می‌کنن، به باهوش بودنشون و حالا اینکه انقلاب فرانسه خیلی نقطه عطفی در تاریخ بوده، من نمی‌دانم نقطه عطف را می‌گویم ولی به کلی این سمت خیلی راحت نمی‌شود قضاوت کرد.

فرانسوی‌ها می‌گویند که کاملاً بشر را متعقل کرده به سمت مثلاً کمال رسونده، جان می‌بخشن. بگذریم. بالاخره فرانسوی‌ها آدم‌هایی هستند که بیشتر از ملت‌های دیگه، چون یک چنین غروری دارن، یک چنین هویتی برای خودشان قائلن، یک چنین پناهگاهی دارن، بیشتر از بقیه مردم مطالعه می‌کنن، بیشتر از آمریکایی‌ها چیز می‌دونن، بیشتر از انگلیسی‌ها سرشون تو کار سیاست و فرهنگ و کتاب و کلاً علایق و این‌جور چیزهاست.

هویت ملی و قواعد جمعی

به هر حال یک ملتی هستند که به این چیزها توجه دارند. چون فکر می‌کنند که این هویتشونه. خب خیلی ملت‌ها رو، ملت‌هایی که هویت‌های ملی دارند نگاه کنید، به هر حال یک تصوری از خودشان دارند و مطابق همان تصور یک قواعدی هم در واقع حالا هر چقدر که این ممکنه، مثلاً یک آدمی را شما پیدا بکنید که کلاً آدم بی‌خودی‌ایه ولی اصلاً غرورش تو زندگی این است که بخشنده‌ست.

خب حالا ممکن است خیلی کارهای بد بکند ولی یک جاهایی تو زندگیش فرمالیته هم شده، یک کارهایی در جهت اینکه آن هویتش حفظ بشود انجام می‌دهد.

یعنی واقعاً باک‌گذاری وقتی که بهش خیلی فشار می‌آد، من یک آدمی می‌شناختم که این ماجرا، نه آدمی را از نزدیک می‌شناختم که به تصادف هم فهمیدم که این در دوران جوانی خودش عضو احزاب چپ بوده و هنوز هم عقاید مثلاً کمونیستی دارد.

حالا شما این را من چند سال مثلاً باهاش آشنا بودم، غیر از اینکه دنبال پول باشه از صبح تا شب و سعی کند سرمایه‌دار بشه، من هیچ چیزی از عقاید مثلاً کارگری و این‌ها در آن نمی‌دیدم. ولی چه جوری این خودش را حفظ کرده؟

هنوز هم فکر می‌کند که یک آدم چپه. مثلاً حالا من دارم همین‌جوری حدس می‌زنم، واقعاً اینقدر که، من به یک نفر هم گفتم اینو، گفتم می‌دونی مثلاً در، گفت امکان ندارد. می‌گوید یک آدم مگه می‌شود یک روزی حتی کمونیست بوده و مثلاً طرفدار کارگرها بوده و این‌قدرها هیچی از این چیزها سرش نمی‌شود.

من پیش خودم فکر کردم این ممکن است سالی مثلاً حالا یک میلیارد درآمد داره، ۱۰۰ هزار تومن به یک چیز کمونیستی کمک دارد می‌کند و این یک جوری نگهش داشته دیگر که من دوباره پول برای خودم که نیستم، من به اینترناسیونال مثلاً دارم کمک مالی می‌کنم و این تلاش‌هایی هم که می‌کنم می‌خواهم که پول دست مثلاً سرمایه‌دارها نباشه، دست ماها باشه که طرفدار طبقه کارگر، ولی مزخرفه.

خلاصه قبول دارید که این ۱۰۰ هزار تومن اگر بخواهد این عقیده خودش را حفظ بکنه، پناهگاه‌اش آن ۱۰۰ هزار تومن از اموال خودش را یک جایی دارد می‌دهد.

من چیزی که خیلی باهاش فکر می‌کنم و می‌خواهم یک چیزی در مورد ایرانی‌ها بگم، با عرض معذرت، ایرانی‌ها هویت ملی‌شون این است که تنها آدم‌هایی هستند تو این دنیا که می‌دانند که مثلاً حضرت علی جانشین پیغمبره. مثل یک تست چهارجوابی را که اینجا نوشته ابوبکر، عمر، عثمان، علی، این را درست جواب می‌دهند. هیچ چیزی از در این در نمی‌آید.

یعنی فقط واقعاً هم هر وقت که احساس می‌کنند که هیچی نیستن، نه نماز بلدن بخونن، نه می‌توانند آدم اخلاق بلدن، نه می‌توانند یک کلاه می‌ذارن، یک عاشورایی، تاسوعایی، مثلاً می‌روند آنجا خودشونو ثبت می‌کنند به عنوان کسانی که ما جزو آن‌هایی هستیم که طرفدار حقوق ائمه هستیم، می‌آیند مثلاً در ایام محرم می‌زنن، می‌آیند دنبال، این هویت ملی نه قانون‌گراییه.

آخه اگر مثلاً فرض کن هویت ملی ایرانی‌ها این بود که مثلاً چی‌سوسن، چه می‌دونم، حالا یک خورده کتاب‌خوانی می‌کردند. هویتشون این بود که عارفن، چه می‌دونم، بانی عرفان در اسلام بودن. بودن و یک چیزهایی تو تاریخ ما هست که می‌توانیم بهش رجوع بکنیم به عنوان هویت ملی.

یا درستش این است که هویت ملی ما این باشه که ما پیرو ائمه هستیم دیگر. ما سعی می‌کنیم شبیه، نه اینکه بلدیم که حضرت علی جانشین پیغمبر بود. مثلاً ما تنها کسانی هستیم که قبول داریم که در زندگی غدیر، پیغمبر منظورش این بود، نه منظورش این، که این‌ها می‌گویند. همین. حالا قرار است چون این تست را جواب می‌دهیم برویم بهشت.

بدون اینکه هیچ التزام عملی برامون ایجاد کرده باشه، هیچ شباهتی به حضرت علی داشته باشیم. هیچ نمی‌دونم، یعنی شما نمی‌دونید ایرانی‌ها ادعایی را داشته باشند که ما شبیه ائمه هستیم. شبیه ائمه عمل می‌کنیم. همه‌اش حرف این است که ما طرفدار ائمه هستیم. به این معنا که حقوقشون پایمال شده، ما مثلاً گریه می‌کنیم برای ائمه.

این هیچ‌چیزی نه، خیلی اجتماعی از این در، نمی‌خواهم بگویم هیچ خیلی نه، واقعاً بی‌انصافی نکنیم. یک سری ویژگی‌های فردی به وجود آورده در ایرانی‌ها. همین که حس می‌کنند حالا راست یا دروغ که طرفدار مثلاً فرض کن ائمه هستند. ولی واقعاً خیلی چیزه، هویتیه که آثار جمعی کمی دارد یا شاید بگوییم اصلاً ندارد.

یعنی شما اگر این هویت ادعای پیروی از ائمه بوده، ایرانی‌ها ادعای پیروی از ائمه ندارند. بلکه می‌گویند که خب مثلاً این‌جوری توجیه می‌کنند که ما نمی‌توانم مسائل جعلی و این‌ها داشته باشم. نمی‌دانم آن فهمید یا نه. تمام ملل یک سری هویت‌هایی برای خودشان درست کردن، غالباً جعلی. ولی از آن هویت‌ها خیلی به جامعه‌شون دارد می‌رسد.

ایرانی‌ها یک هویتی درست کردن که خیلی حالت چیز دارد. خیلی هم مسکن قوی‌ایه. صرف فقط این است که من می‌دانم که ائمه برحق بودن. نه مثل آن‌ها نماز می‌خونم، نه مثل آن‌ها به احکام شریعت پایبندم. ولی شما در ایرانی‌ها این حس اینکه واقعاً تابع ائمه هستند را نمی‌بینید. ادعای خودآگاهش هم حتی نمی‌بینید.

مسکن انتقام تاریخی

سعی بکنند بگویند که ما یک ملتی هستیم که اصلاً حرف از این یک روحیه‌ای اصلاً تو ایرانی‌ها وجود داره، تو فرهنگ ایرانی، انتقام نمی‌دانم ائمه را می‌خواهم بگیرم. یک حرف‌های این‌جوری می‌زنند. دشمن کسانی هستند که ائمه را اذیت کردن. این‌ها خیلی چیز هستن، این‌ها مسکن‌های بی‌فایده‌ای هستند.

یعنی الان مثلاً یک ملت دشمن به دلیل اتفاق‌هایی که ۱۴۰۰ سال پیش افتاده، دشمن نمی‌دانم یک عده‌ای باشه، این چه آثاری از خودش از نظر اخلاقی یا اجتماعی ظاهر می‌کنه؟ تقریباً هیچ. چون واقعیتش این است که همراه با معرفت هم نیست که اگر یک آدم‌هایی مجدداً مشابه همان ماجرا را بخوان حق کسی را بخورن، این‌ها بفهمن که الان دارد مشابه آن اتفاق می‌افته، بروند دخالت بکنند.

خیلی در حد همان تست چهارجوابیه. یعنی یک سری گزینه‌هاست که اسم‌هایی را یاد گرفتن. چقدر از تاریخ می‌فهمن؟ چقدر ملتزم به این مسائل گفته‌شده توسط ائمه هستن؟ خیلی کم. و متأسفانه حتی ادعاش وجود ندارد. اگر ادعای دروغ هم وجود داشته باشه، یک آثاری دارد.

یک جاهایی خلاصه‌ی ترمزهایی را می‌گذارد. ولی این را باید درک می‌کردم. می‌خواستم بحثی که باز کنم حالا جعلی یهودی‌ها قربانی این هستند که هویت خودشان را این قرار بدن که به شریعتی که از طرف خدا آمده عمل می‌کنند. همین الان هم هویتشون هست. شریعت دارن، دارند به شریعتشون عمل می‌کنند. و این را نازل کردن در حد ظواهر شریعت.

ببینید چه اهمیتی دارد که یک قومی مثلاً در یک ساعتی دول‌لرز بشوند بروند. اگر حس عبادت در آن نباشد. یهودی‌ها مغرور به اینن که شریعتی را دارند رعایت می‌کنند ولی شریعت محتوا نداره، آثار ندارد. هر جنایتی هم که مرتکب می‌شن، سعی می‌کنند که آقا این‌ها یک جوری خودشان را توجیه می‌کنند که خب ما در دنیا قومی هستیم که شریعت خدا را داریم رعایت می‌کنیم.

رعایت نمی‌کنند. شریعت خدا همراه با اخلاق می‌رود. یک جوری یهودی‌ها یک توهمی دارند از پیروی از احکام الهی. حالا من این را یک خورده در موردش جلسه‌ی آینده بیشتر بحث می‌کنم که کلاً این انحراف‌هایی که در قوم‌ها به وجود می‌آد، حالا من با تأکید روی مسئله‌ی یهود این است که معمولاً یک چیزهای معنوی که سخت‌تر را ول می‌کنن، می‌آیند به ظواهر می‌چسبن.

همه این کار را می‌کنند. و بعد به همین چیز ظاهری هم مغرور می‌شوند و حالا نه محتوا دارن، نه خیرشون به کسی می‌رسد. فقط این‌جوری راه برای‌شان باز می‌شود که کارهای زشت بکنند. خب این مسکن‌ها، یعنی انگلیسی‌ها نمی‌گن که این‌همه جنایت تو دنیا کردن، ملت‌های ضعیف را استثمار کردن، استعمار کردن، این‌ها را نمی‌بینن.

یک چیزی، یک مسکنی دارند که ما پارلمان را درست کردیم، الان می‌بینید که پارلمان چقدر در دنیا مهم است. فرانسوی‌ها این‌همه جنایت، یک میلیون نفر را تو الجزایر کشتن. خیلی وجدانشون را عذاب نمی‌دهد. انقلاب فرانسه با انقلاب کردن.

چند سال قبل، ۲۰۰ سال قبل. در همین ۲۰۰ سال بعد از آن انقلاب، آدم‌های خوبی نبودن. یک عالمه ناپلئون را داشتن، دوران بعد از جنگ جهانی دوم در الجزایر و آفریقا این‌همه جنایت کردن. و همه‌ی ملت‌ها این‌جوری‌ان دیگر.

مسکن هویت و جنایت

حالا به هر حال یهودی‌ها به شدت این حالت را دارند که به یک چیزهایی که واقعیت ندارد افتخار می‌کنند و این تعجب نکنید که صهیونیست‌ها این‌قدر راحت جنایت می‌کنند. یک مسکن قوی دارند تو مصرف.

هرکی خیلی جنایت می‌کنه، مطمئن باشید که یک مسکن خیلی قوی‌ای دارد که دارد خودش را توجیه می‌کند که چون من این هویت را دارم، حالا این کارم دیگر مهم نیست. حقوقی دارم، می‌توانم آدم‌ها را بکشم و این‌ها. حالا بگذارید من این جلسه‌ی آینده هم بحث را ادامه می‌دهم.

چون هی مرتب از من می‌پرسن که پیرامون مهدویت و این‌ها، فکر کنم باید من می‌خواستم به یک جایی برسم که مناسبت داشته باشه. برای یک خیلی عجله هست، زودتر می‌توانم من بگذارم. خودشان توجیه می‌کنند که خب ما در دنیا قومی هستیم که شریعت خدا را می‌آریم، رعایت نمی‌کنند. شریعت خدا را با اخلاق می‌دهند. یک جوری یهودی‌ها یک توهمی دارند از پیروی از احکام الهی.

حالا من این را یک خورده در موردش جلسه آینده بیشتر بحث می‌کنم که کلاً این انحراف‌هایی که در قوم‌ها به وجود می‌آد، حالا من با تاکید روی مسئله یهود این است که معمولاً یک چیزهای معنوی که سخت‌تر را ول می‌کنن، می‌آیند به ظواهر می‌چسبن و همه این کار را می‌کنند.

و بعد به همین چیز ظاهری هم مغرور می‌شوند و حالا دیگر نه محتوا دارن، نه خیرشون به کسی می‌رسد. فقط این‌جوری راه برای‌شان باز می‌شود که کارهای زشت بکنند.

خب این مسکنا، حالا انگلیسی‌ها نمی‌گن که این‌همه جنایت در دنیا کردن، ملت‌های ضعیف را استثمار کردن، استعمار کردن، این‌ها را نمی‌بینن. یک چیزی، یک مسکنی دارند که ما پارلمان درست کردیم، الان می‌بینید که پارلمان چقدر در دنیا مهم است.

فرانسوی‌ها این‌همه جنایت، یک میلیون نفر را تو الجزایر کشتن. این خیلی وجدانشون را عذاب نمی‌دهد. انقلاب فرانسه با انقلاب کردن. چند سال قبل، ۲۰۰ سال قبل. در همین ۲۰۰ سال بعد از این انقلاب آدم‌های خوبی نبودن. یک عالمی ناپلئون را داشتن، دوران بعد از جنگ جهانی دوم در الجزایر و آفریقا این‌همه جنایت کردن و همه ملت‌ها این‌جوری‌ان دیگر.

حالا برای یهودی‌ها به شدت این حالت را دارند که به یک چیزهایی که واقعیت ندارد افتخار می‌کنند و این تعجب نکنید که صهیونیست‌ها این‌قدر راحت جنایت می‌کنند. یک مسکن قوی دارند که مصرف، هرکی خیلی جنایت می‌کنه، مطمئن باشید که یک مسکن خیلی قوی دارد که دارد خودش را توجیه می‌کند که چون من این هویت را دارم، حالا این کارم دیگر مهم نیست.

حقوقی دارم، می‌توانم آدم‌ها را بکشم. حالا بگذارید من جلسه آینده هم بحث را ادامه می‌دم، چون هی مرتب از من می‌پرسن.