در این جلسه دو محور آشنا شدن با دنیای یهودیت و درس گرفتن از انحراف اهل کتاب پیگیری میشود. مکانیسمهای مشترک انحراف، اسارت بابلی، و نگاه دینی به تاریخ مطرح است. فراز و فرود یهود و رسالت جامعه شیعی نیز به میان میآید.
یادآوری دو محور اصلی بحث
خب من جلسه قبلی یک مقدمهای گفتم تکرار میکنم باز دو تا محور اصلی بحث چه چیزهایی هست یک خورده در واقع هم ادامه حرفهای جلسه قبل هم یک سری آن یکی محوری که کمتر در موردش صحبت کردم و جلسه قبل این جلسه یک خورده در موردش صحبت میکنم گفتم دو تا نکته وجود دارد در بحثی که داریم میکنیم یکی اینکه وقتی در مورد یهودیت بحث میکنیم حالا نکته اصلی این است که شما فضای ذهنی و دنیای یهودیها و یهودیت را در واقع باهاش آشنا بشوید.
حالا من نهایت سعیام را کردم که از طرف آنها دنیا چه جوری به نظر میرسد معنی دین چیست و خودشان برای خودشان چه رسالتی قائل هستند اصولاً چه کار دارند میکنند و در حالا ادامه بحث به غیر از اینکه خب حالا انتقادهایی که نسبت به بعضی از ادعاهایی که آنها دارند در موردش داریم بحث میکنیم ولی فایدهای که برای خود ما دارد این است که اولاً همانطوری که قرآن مسئله اهل کتاب را مطرح میکند و.
همین نکتهای که من در واقع روش تأکید میکنم را به شدت در واقع شما در قرآن میبینید که پیگیری میشود که درس بگیریم از اینکه اهل کتاب مخصوصاً یهودیها چه جوری دینشون تحریف شده چرا به این دین تحریف شده اعتقاد پیدا کردن اعتقادشون را از دست نمیدن دو تا دو تا موضوع اینجا وجود دارد یکی در واقع درس گرفتن از انحرافهایی که. برای یهودیها پیش آمده برای اهل کتاب پیش آمده و اینکه.
روایتِ پیروی از اهل کتاب
من هر دفعه این روایت را بهش اشاره میکنم هرچند ضرورت ندارد که از این روایت استفاده بکنم از نظر من صرف اینکه تو قرآن اهتمام زیادی هست به اینکه در مورد اهل کتاب و انحرافات تاریخی که برایشان پیش آمده بحث میکند هیچ شکی نیست که نتیجه این بحثهایی که تو قرآن آمده برای اهل کتاب که خیلی فایده ندارد آنها که قرآن نمیخونن.
ولی ما فایده داریم ببینیم که چه بلایی سر برادران دینی ما آمده اینها همان بلاهایی که آن بلاهایی ذکر شده در قرآن که میتواند سر ما بیاید و یک روایتی از پیغمبر هست که من برای تأکید نه به عنوان اینکه صرفاً به این استناد بکنم برای تأکید همیشه بهش اشاره میکنم که پیغمبر گفته که هیچ بلایی نیست که سر بنیاسرائیل آمده باشه و سر.
شما نیاد یعنی همه این چیزهایی که شما میبینید در قرآن به نوعی کلیاند و برای همه ادیان مخصوصاً برای مسلمانها به عنوان یک دین که به هر حال تو یک جامعهای دارند مستقر میشوند خطرش وجود دارد و ظاهراً از این روایت برمیآد که همهشان هم یک جوری تحقق پیدا میکند در مورد مسلمانها.
مکانیسمهای مشترک انحراف
بنابراین یک نکته خیلی مهم وقتی که داریم در مورد یهودیها بحث میکنیم این است که آن مکانیسمهایی که باعث انحراف دینشون شده مکانیسمهایی که باعث شده که اینها مثلاً فرض کنید مسیح را نپذیرفتن و تبدیل به یک دین در واقع درجه دویی شدن یهودیها اگر از مسیح را شناسایی میکردند و میپذیرفتن خب در واقع این انحراف تاریخی که برایشان پیش آمد پیش نمیاومد جدا نمیشدن از بدنه در واقع ادیان ابراهیمی و.
حالا بقیه نکاتی که در مورد یهودیت هست یک موضع این است که ما این تحریفها را یک خورده بشناسیم عواملشو شناسایی بکنیم و مقایسه بکنیم با خودمان سعی کنیم آن مشابههایی که برای ما پیش آمده را پیدا بکنیم و سعی بکنیم ببینیم که چه جوری میشود در واقع رفع و رجوعش کرد عواملش چه بوده و چه جوری پیش آمده یک.
نکته دیگر آن محور دوم این بود که یهودیها. خب سرسختی میکنند مقاومت میکنند در مقابل اینکه نمیپذیرن که بعد از یهودیت دین دیگهای آمده و هنوز خودشان را در واقع تنها دین معتبر در دنیا به معنای ادیان ابراهیمی میدانند تنها دینی میدانند که وحی در واقع شده و یک جور با اینکه اعتقاد به خاتمیت خودشان ندارند و از اول طبق آن متون خودشان منتظر ظهور حضرت مسیح بودن و هستند با این حال چون از مسیح و فعلاً ظهور پیدا کردن نمیدونن نتیجهاش این است که.
خب همین دین یهود دین آخره و هم مسیحیها پیرو شیطان هستند هم مسلمانها پیرو شیطان هستند دیدگاهشون نسبت به سایر ادیان کاملاً همین است که این ادیان ادیان قابل قبولی نیستند در واقع مردم گمراه شدن پیرو افرادی شدن که ادعای به دروغ ادعای پیامبری کردن و از این بحثها.
چگونه یک یهودی را قانع کنیم
نکته دوم این است که من واقعاً فکر کنید با یک یهودی آشنا هستید چه جوری میتوانید این را از اشتباه در بیارید؟ من حالا میخواهم این جلسه روی این موضوع بیشتر صحبت کنم بعد برمیگردیم به ادامه همان بحثهایی که در مورد تحریف و انحراف دینی و این حرفها داشتیم تو جلسه قبل.
شما هر چیزی من نکته مهم این است هر چیزی برای قانع کردن یهودیها بگویید باید در مورد خودتان یک جوری سفت کنید. نمیدانم یعنی اگر مثلاً فرض کنید که به یهودیها در مورد یک مسئلهای تذکر میدید که علت اینکه شما اعتقادات غلط دارید این است که به فلان موضوع توجه نمیکنید خب باید خودتان در مورد دین خودتان به فلان موضوع توجه کرده باشید حالا این فلان موضوع هرچه که میخواهد باشه.
یعنی باز این بحث کردن با یک آدم غیرمسلمان همیشه این فایده را دارد که اگر مثلاً دعوتش بکنید به اینکه عقل را ملاک قرار بده بعد خودتان در این موضع باید قرار بگیرید که خودتان چقدر عقل را ملاک قرار دادید تو این مسائل دینی خودتان.
حالا عقل را به هر معنایی که میخواهید بگیرید. منطق ارسطویی میخواهید بگیرید یا حالا یک معنای کلیتر. بالاخره بحث کردن با دیگران و ایزوله نبودن این فایده را دارد که شما خودتان هم در موضعی قرار میگیرید که معقولتر فکر میکنید و یک جوری در واقع ادعاهاتون ممکن است تعدیل بشود.
من فکر میکنم که یک نمونهای که در همین جامعه خودمان تو سالهای اخیر پیش آمد این تا وقتی که تو سالهای بعد انقلاب کمونیستها هنوز به عنوان رقیب گروههای مذهبی حضور داشتن در جامعه و تبلیغات میکردند مذهبیها خیلی معقول بحث میکردند.
که این یک صدای مخالفی وجود داشت که اگر مثلاً فرض کنید حرفهای خیلی عجیب و غریب مذهبیها میزدن خب آنها تشویقاتی داشتن حالا با احتیاط به هر حال ممکن بود یک مباحثی را بر علیهش مطرح بکنند.
حالا این معقول حرف زدن منظورم این است که مثلاً شما شخصیتهای اولیه سالهای اول انقلاب شخصیتهای فکری که رهبری جامعه مذهبی را از نظر فکری در دست داشتن را اگر نگاه کنید نه لزوماً افراد زنده مثلاً مرحوم مطهری جزو شخصیتهای مهم مذهبی سالهای اول انقلاب و بعداً قبلش مثلاً فرض کنید مرحوم شریعتی در اتفاقاً شریعتی که اصلاً یک ارائهای از دین داشت از تشیع داشت که باب طبع آدمهایی بود که تحت تأثیر مارکسیسم قرار گرفته بودن.
حالا این من نمیدانم این حرف را چه برداشتی ازش میکنید ضد شریعتی یا خوب که من نمیدانم ولی واقعیتش این است که تو آن فضای ملتهب دانشگاهی آن دوران که به هر حال چپ بودن مارکسیست بودن سابقه روشنفکری داشت دکتر شریعتی جوری تشیع را ارائه میکرد نه اینکه بخواهم بگویم که خود یعنی خودش دیدگاهش نسبت به تشیع طوری بود که یک چیز انقلابی ارائه میکرد.
با یک دینی که به شدت اجتماعیه به شدت عدالتطلبه و بنابراین یک جوری آدمهایی که مردد بین مثلاً فرض کنید اعتقادات دینی خودشان و مارکسیسم بودن چون مارکسیسم جاذبه عدالتطلبی داشت جاذبه انقلابیگری داشت و این برای جوونا مخصوصاً تو آن دوران خیلی مطبوع بود ارائهای که شریعتی از تشیع میکرد این هر دو تا را پوشش میداد دیگر یعنی شما هم وقتی که با آن نحوه نگاه به تشیع اعتقاد پیدا میکردید مثلاً به حرفهای دکتر شریعتی گوش میکردید هم انقلابی بودید هم عدالتخواه بودید و هم در عین حال مذهب را اعتقاد را به خدا حفظ کرده بودید و مشکلی به وجود نمیاومد دیگر.
یعنی هر دو تا جاذبه را حالا اگر برای کسی جاذبههای دین دینی وجود داشت میتونست در واقع به این احساس برسد که دین هیچ کمی از مثلاً فرض کنید جاذبههای مارکسیستی ندارد. مثلاً حضرت یک بار این آقای مرحوم گلسرخی یکی از این کمونیستهایی که من واژه مرحوم را در موردش به کار میبرم حالا اشکال ندارد.
این ایشان در یک دادگاه عجیب و غریبی که مستقیماً از تلویزیون پخش میشد زمان شاه که مثلاً در آن ادعا کرد که مرا شکنجه کردن و خیلی ماجرای معروفیه. یک قطعههاییشو چند سال پیش از تلویزیون جمهوری اسلامی را مجدداً پخش کردن فکر میکنم یا تو سالگرد اعدامش بود. یادم نیست.
به هر حال این خسرو گلسرخی که شاعر بود و جزو سردمدارها و شهدای به اصطلاح جنبش چپ در ایران حساب میشود در دادگاهش من یادمه که میگفت که حضرت علی اولین سوسیالیست بوده.
قرائت انقلابی از صدر اسلام
تعبیرهای دکتر شریعتی خود نزدیک به این بود دیگر. یعنی شما مثلاً ابوذر یک چهره انقلابی تقریباً سوسیالیست نزدیک دیگر به مارکسیسم مثلاً که انعکاس اینجوری در حرفهای دکتر شریعتی از بعضی از وقایع و شخصیتهای صدر اسلام بود که جاذبه داشت.
به هر حال وقتی که صدای مخالف در جامعه ایران بود، مخصوصاً چپها حضور داشتن، خب طبیعی است که آدمهای مثلاً جوانهای مذهبی سالهای اول انقلاب دقیقاً به دلیل حضور این مخالفت، این صدای مخالف گرایش داشتن به مثلاً فرض کنید آدمهایی مثل شریعتی یا آدمهایی مثل مطهری که لااقل خیلی با جنبههای عقلی در واقع دین را ارائه میکردند. نه مثلاً همینطوری با جنبههای تقلیدی و این حرفها.
فرق دکتر شریعتی با مطهری این بود که مطهری خیلی مقابله با مارکسیسم فکر نمیکرد. یعنی ریاکشن خیلی نداشت نسبت به مارکسیسم به این معنا که مثلاً یک روایت جدیدی از مسائل دینی و تاریخ دین شخصیتهای دینی داشته باشه که ولی در مقابل مثلاً فرض کنید ماتریالیسم شما همیشه آثار مرحوم مطهری را که نگاه میکنید انگار یک آدمی که کلاً دین را قبول نداره، خدا را قبول ندارد آنجا نشسته و یک توضیحاتی دارد میدهد که آن هم بتواند همراه بشود و اینها را بپذیره و منظورم را میفهمید. یک جور مقابله با ماتریالیسم خیلی در دیدگاههای مرحوم مطهری هست.
مثلاً یک کتاب معروفی ایشان داره، علل گرایش به مادیگری و علتش هم خب حضور در دانشگاه در آن زمان بود که ماتریالیسم، مارکسیسم اینها به شدت مطرح بود.
حتی مثلاً ایشان در دانشکده الهیات دانشگاه تهران بود ولی با آقای آریانپور که نماینده مثلاً ماتریالیسم و دیدگاههای الحادی در دانشگاه تهران بود و خیلی هم علاقه داشت به اینکه این بحثها را سر کلاسها هم مطرح بکنه، درگیری فکری داشت دیگر.
کار به اینجا رسیده بود که حتی حرف مناظره کردن در رادیو پیش آمده بود زمان شاه که ایشان بشینه با آقای آریانپور مثلاً مناظره بکند. کاری نداریم. به هر حال من چیزی که میخواستم بگویم این است.
تا وقتی صدای مخالف باشه، مخالفین حضور داشته باشن، بین افرادی که مثلاً فرض کنید مذهبی بودن اتحاد بیشتری وجود داشت و نوع بیان مثلاً دینی هم بیان عقلگراتری.
وقتی که در جامعه ما آن صداها خاموش شدن حالا خودشان خاموش شدن یا به تلفیق دیگر به هر حال یک جور حذف فیزیکی شدن یعنی آن بلندگو دیگر وجود نداشتن به طور طبیعی دین گرایش پیدا کرد به سمت همان دیدگاههای سنتیتری که خیلی هم توضیحات عقلانی لزوماً قرار نیست داده بشود و این واقعیه که ما در چیز خودمان دیدیم. در جامعه خودمان دیدیم که یک جور برگشت مثلاً شخصیت دینی بعد از مرحوم مطهری مرحوم دستغیب بود.
بعد از اینکه شهید شد شما یک نگاهی اگر به کتاب آقای دستغیب در مقابل مطهری بندازید از سال مثلاً فرض کنید ۶۱ ۶۲ به شدت رادیوی مثلاً جمهوری اسلامی سخنرانیهای دستغیب را دیگر پخش میکرد کتابهای دستغیب پرتیراژترین کتابهای دینی در ایران بودن مثلاً کتاب معاد نمیدانم گناهان کبیره و این فضای ذهنی دستغیب در واقع فضای ذهنی یک آدم مذهبی که مخالفی در مقابل خودش نمیبینه جامعه مذهبی ساکت و آرام دارد زندگی میکند چون ایشان نه دانشگاه آمده بود نه در جامعه با افراد دیگر بحث.
اصلاً در ذهنیت دستغیبی چیزی وجود ندارد که شما بخواهید جواب بدهید تعلیل بکنید مثلاً که چرا این حکم درست است احکام بیان میشوند یعنی شما ببینید یک روحانی که بالای منبر میرود در مسجد سخنرانی میکند و همه آدمهایی که تو مسجد نشستن افراد معتقدی هستند خب این درگیری درونی هم ندارد که بخواهد برای این آدمها اصلاً اینها حوصلهشون سر میرود اگر بخواهید درباره احکام و فلسفه احکام و اینکه چرا دین این را گفته این پرسش وجود ندارد آدم فکر میکند اگر شما تو بالای منبر بروید و این آدمها پرسش را مطرح بکنید اینها بیشتر آشفته میشوند.
اصلاً پرسشی تو ذهنشون نیست دوست دارند که همان احکام را بشنون و احوالات مثلاً انسان در آخرت را گوش بدن شما انتظار ندارید شریعتی برود در حسینیه ارشاد درباره خطراتی که در آخرت وجود دارد برای مستمعین خودش صحبت بکند مستمعینش هنوز در برزخ بین اینکه دیندار بشوند یا مارکسیست بشوند قرار دارند اومدن اینجا ببینن که مثلاً دین بهتر است مارکسیست بهتر است فضای ذهنی جامعه ما بعد از آن حذف فیزیکی گروههای چپ و مخالف و همه بعد از مثلاً سالهای ۶۰ ۶۱ رفت از نظر دینی هم به سمت همان بیان سنتی مذهب دیگر این کاملاً اتفاق طبیعی بود که در جامعه ما افتاد.
حالا به هر حال حتی اگر در زندگی شما دوست یهودی وجود ندارد خوب است در درون خودتان یک دانه بسازید و گاهی باهاش یک خورده کلنجار بروید اینجوری معقولتر باقی میمونید گرایشهای عقلیتون ضرورت پیدا میکند که یک خورده عاقلانهتر مثلاً زیادی هم کلاً دین وقتی خیلی ایزوله میشود یعنی یک عده جماعتی پیدا میشوند که همهشان روی خیلی چیزها با همدیگر تفاهم دارند این اصلاً اتفاق خوبی نیست یعنی شما ببینید وقتی که مسئله واقعی مهم دنیا چیست توحیده اگر کافری وجود داشته باشه ملحدی وجود داشته باشه مثلاً ۳۰ درصد جامعه ملحد باشند ۷۰ درصدش مؤمن باشند در ذهن این مؤمنها در رقابت با آن ملحدها مسئله اصلی ایمان به خداست.
خب این خوب است که مسئله اصلی این باشه یعنی وجود همان اقلیت باعث میشود که این مسئله به عنوان مسئله اصلی این جامعه باقی بمونه اول انقلاب اینجوری بود مسئله این بود شما مذهبی هستید یا مارکسیست هستید سلطنتطلب که دیگر اگر بودید هم نمیگفتید مذهبیام اصلاً فرض کنید تو یک مدرسه تو یک دانشگاه آدمها یا همه انقلابیان حالا یا مذهبیان یا مارکسیست بنابراین مسئله اصلی چیست به خدا اعتقاد دارید ندارید و الی آخر بعد وقتی که اینجوری نباشد مثلاً فرض کنید فقط همه مسلمونها باقی مانده باشند.
خب بعد مسئله میشود شیعه و سنی بودن مثلاً اگر سنیها هم یک جوری حداقل صداشون در نیاد در خود مثلاً فرض کنید شیعهها مسئله این میشود که حالا به ولایت فقیه معتقد هستید یا نیستید و همینطور الی آخر دیگر یعنی مسئله اصلی از یک چیزهای خیلی کلی که اصولی هستند تبدیل میشود به یک چیزهای جزئی که مثلاً خیلی دیگر ممکن است معنیدار نباشن جزو دین هم حساب نشن میدانید منظورم چیست مسائل حالا تو مثلاً لباس اینجوری میپوشی یا آنجوری میپوشی کراوات مثلاً میزنی یا نمیزنی اختلافات تبدیل میشود به اختلافهای این شکلی اینکه.
حالا من کلاً تو آن جو سالهای اول بعد انقلاب نفس کشیدم و جو خوبی بود یعنی فکر میکنم از یک جهاتی آدمهایی که آن زمان دیندار بودن حالا شاید یک خورده جو افراطی بود از یک جهات از یک جهاتی مثلاً یک بار یکی از دوستهای من تو دانشگاه تو همان سالهای بعد از اینکه همه این صداها خاموش شده بود به من گفت که گفت ما آدمهای مذهبی سالهای اول انقلاب مارکسیست بهتر برآورد کنیم تا دین خودمان. از بس که مطالعه مثلاً فرض کنید مارکسیستی بچههای مذهبی میکردند چون همهاش بحث بود دیگر.
بین یک بار در این میلینگ لیست سوسیال پولیتیکس که نمیدانم اسم واقعیش چیه، یک املای عجیب و غریبی دارد ولی قرار است انگار اینجوری باشه دیگر سوسیال پولیتیکس یعنی مثلاً اجتماعی سیاسی. اگر اشتباه نکنم یک نفری یک چیز فرستاد به این میلینگ لیست که یک نوشته بود که پدیدهی جالب اجتماعی.
بعد یک فیلمی فرستاده بود از اینکه بچههای دانشگاه صنعتی شریف جلوی همین ساختمون ابنسینا جمع شدن دسته دسته و دارند با همدیگر بحثهای سیاسی اجتماعی میکنند. خب این بهشدت فضای سال ۵۸ جامعه ماست دیگر. یعنی شما همینجوری تو خیابون مثلاً فرض کنید میاومدید جلوی دانشگاه تهران. جلوی این مثلاً یک قسمت کتابفروشیها. شاید مثلاً میشمردی ۳۰، ۴۰ گروه داشتن با همدیگر بحث میکردند.
چون دو سه نفر داشتن بحث میکردند بعد آدمها دور اینها حلقه میزدن تا جایی که این صداها شنیده میشد این حلقهها بزرگ میشد و حالا یک عدهام میرفتن اونورتر. یک بار معلم دینی دبیرستان ما گفته بود که من داشتم از فلانجا رد میشدم دیدم دو تا جوان ۱۴، ۱۵ ساله دارند با هم بحث میکنند یک خورده رفتم جلو دیدم دارند در مورد هگل بحث میکنند.
خب من پیش خودم فکر کردم که من الان ۱۵ ساله از این چیزها میخوانم ولی نمیدانم واقعاً هگل چه میگوید. خب فلسفه هگل خیلی سخته. و اینها تا حالا یک دونهاش یک جزوه خواندن و دارند در مورد فلسفه هگل با همدیگر بحث میکنند.
حالا به هر حال این حالت افراطی آن سالها به کنار، کلاً حضور افکار مخالف از نظر فیزیکی این حسنو دارد. حالا اگر از نظر فیزیکی وجود نداره، شما خودتان این افکار مخالف را سعی کنید که باهاشون به هر حال درگیر بشوید.
یهودی و مسیحی درونی
یعنی مثلاً بد نیست در درونتون یک یهودی زندگی بکند حالا ولو کوچیک. و یک مسیحی گاهی یک سری بزنید ببینید قانع شده، نشده و حرفش چیه؟ حرف جدیدی برای گفتن دارد تا که برسد دیگر حالا اگر مارکسیست هم داشته باشید بد نیست. حالا اینکه شوروی از بین رفته ولی واقعیت این است که گرایشهای چپ و مارکسیستی از بین نرفتهن.
ولی اگر هم موقتاً از بین برن، خلاصه یک جور دیگهای میتوانند سر دربیارن. به هر حال این بحث کردن این محور دوم یعنی اینکه شما تلاش بکنید که ببینید اگر یک آدم یهودی میشناختید، چه جوری میتونستید باهاش بحث بکنید؟ اولاً خوب درکش بکنید. سعی کنید که نگاهشو به دنیا خوب درک بکنید. بعد ببینید که کجاهاش واقعاً مشکلی وجود دارد.
چه اشتباهی میکنه؟ چه عاملی وجود دارد که این آدم به این عقایدی که درست به نظر نمیرسن چسبیده و ازشان صرفنظر نمیکنه؟ این یک حسنی که برایتان دارد این است که ببینید خودتان آن نقطه ضعفها را دارید، ندارید؟ شما هم شاید به عقایدی چسبیدید و رهاش نمیکنید که همونقدر ممکن است نامعقول باشه.
حالا من یک خورده میخواهم در مورد این موضوع دوم صحبت کنم بعد برویم سر آن بحث که فکر میکنم تو قرآن پررنگتره. مسئله اینکه یهودیها چه مشکلات اعتقادی پیدا کردن و اصلاً بحثهایی که تو قرآن با اهل کتاب و یهودیها هست، محورهاش چه هست؟ چه چیزهایی انحرافهای اصلیشون حساب میشه؟
بگذارید من آن انحراف کلی یهودیت را که دفعه قبل در واقع دو سه جلسه اخیر در موردش صحبت کردیم این است دیگر. یهودیها همه حرفاشون را شما میتوانید بپذیرید که قرآن هم تا حدودی زیادی تاریخ یهودیت را و چیزهایی که تو تورات آمده را تأیید میکند کلیاتشو و بعد به هر حال تاریخ یهودیت رسیده به جایی که مسیح ظهور کرده و یهودیها نفهمیدن که مسیح ظهور کرده.
برای اینکه علائمی که منتظرش بودن را در مسیح ندیدن. من دفعه پیش سعی کردم این را بگویم که این بحثهای مربوط به علائم ظهور، فرق نمیکند در مورد مسیح باشه یا در همین جامعه خودمون، اینها یک جور در واقع تلاش برای ردیوس کردن یک چیزهای معنوی به یک چیزهای محسوس قابل مشاهدهست.
یعنی مثلاً واقعیتش این است که شما هیچجوری نمیتوانید یک پیامبر را تشخیص بدهید که پیامبر هست یا نه. هیچجوری نمیتوانید تشخیص بدهید که یک نفر اهل حقه و دارد حرف حق میزند یا نه مگر اینکه خودتان با آقا های گد در آن میتونی مناسبتی پیدا کرده باشه.
از نظر معنوی به یک جایی رسیده باشی که بفهمی که این آدمی که الان آمده مثل آن تصویر زیبایی که از تو قرآن از بعضی از اهل کتاب هست. میگویند وقتی که اینها رد میشوند و میشنون که قرآن قرآن را میشنون، میبینند پیغمبر دارد قرآن میخونه، چشماشون پر از اشک میشود. به دلیل ما عرفوا من الحق. و اینها حق را میشناسن.
حرف حق هم میشنون میفهمند که این آدمی که این حرف را دارد میزنه، حرف حق دارد میزند. این راه های فرعی که در واقع وقتی یک نفر انگار اعتماد به نفس ندارد که اگر فردا امام زمان بیاید در خونهشم بزنه، این در خانه را باز کنه، امام زمان یک هفته هم با این آدم تو خانه زندگی بکنه، این آدم نمیفهمه که این امام زمان هست یا نه.
یعنی از خصالش و حرفاش و اینها نمیفهمه که این آدم در حد پیامبران و معصومیته یا نه. مثلاً فرض کنید یک آدم این وقتی شما یک چنین اعتماد به نفسی ندارید پناه میبرید به اینکه یک سری علائم ظاهری پیدا بکنید.
مثلاً بپرسید که آقا علائم ظهور چیست و بعد یک چیزهایی درست کنید دیگر حالا بعضیاش ممکن است راست باشه، بعضیاش دروغ باشه ولی نکته اصلی این است که واقعاً راهی برای شناختن حق به غیر از طریق آشنا بودن با حق و شناختن باطل در مقابلش نیست.
من انتقادم این بود که شما این بحث های علائم ظهور را که الان هم تو جامعه ما خیلی متداول شده، یک خورده مقایسه بکنید با همان ماجرای علائم ظهور مسیح که اصلاً باعث در واقع انحراف اصلی تاریخ یهودیت، یهودیت کارش به اینجا رسید، یعنی منکر مسیح شد و در واقع حتی یک جوری اقدام به قتل مسیح جامعه یهودی کرد به دلیل اینکه مسیح با بعضی از آن علائم ظهور خیلی ویژگی هاش سازگار نبود.
ترس از انحراف دینی
خب این خیلی ترسناکه. من هی دو سه جلسه است دارم سعی میکنم شما را از این مسئله بترسونم که دو تا نکته در واقع من گفتم. یکی اینکه بیش از اندازه به متون خودشون، در واقع چرا این انحراف به وجود اومد؟ این انحرافی که برای ما هم میتواند ترسناک باشه.
یکی اینکه بیش از اندازه به متون خودشان که در صدی تحریف در آن ایجاد شده بود اعتماد کردن. من فکر میکنم هر کسی در هر عقیده و دینی که دارد زندگی میکنه، مخصوصاً ادیان باستانی باید این را بدونه که متون تحریفاتی در آن واقع شد. اگر متن قرآن را حالا ما تا حدودی زیادی اسناد و مدارک داریم که تحریف نشده، مطمئناً در مورد روایات نداریم.
شما بنابراین مطمئن باشید که بخش عمده ای مثلاً فرض کنید از روایات علائم ظهور که شیعیان میگن، حالا مشابهش حالا اهل سنت روایاتشون مخدوشه. یعنی اینقدر مکانیسم های مختلف وجود داشته در طول تاریخ که روایت ساخته شده که واقعاً به طور طبیعی به اصطلاح خود علما میگویند که احادیث ظنی الصدورند.
یکی مشکل یهودیها در واقع عدم توجه به این نکته بود. اینکه مثلاً به طور خاص جاهایی که مثل مسئله ظهور با توده مردم سروکار داشته، آرزوهای پنهانی مردم را یک جوری میخواسته برآورده بکنه، انگیزه های ظهور در واقع تحریف زیاد بوده. من این را یک جلسه ای در موردش صحبت کردم.
به اضافه اینکه من یک نکته ای که اضافه کردم این بود که این نوع احادیثی که حالت پیشگویی آینده دارن، اصولاً از یک جور منطق سمبلیک پیروی میکنند و یکی از مشکلات در واقع که یهودیها این بود که حتی آن بخشی از قطعه های مربوط به ظهور مسیح که به نظر میرسد نسبتاً سالم هم به دستشون رسیده بود را خیلی کلمه به کلمه معنی میکردند و نتیجه اش این شد که به هر حال دچار یک چنین مشکل اساسی شدن که مسیح ظهور کرد و اینها نشناختنش.
مشکل اصلی این است که اینها اهل حق نبودن که آدم اهل حق را بشناسن. وگرنه یک آدم مسیحی هم وقتی میآید قرآن گوش میدهد میفهمد که این حقه.
یعنی وقتی یک آدمی از نظر معنوی به اندازه کافی پیشرفت کرده اصلاً احتیاجی به هیچ احتیاجی به خبر اینکه قرار است مسیح بیاید هم ندارد. اگر واقعه معنوی مثل ظهور مسیح در دنیا اتفاق بیفته، یک آدمی که از نظر معنوی به اندازه کافی رشد کرده، واقعاً را حس میکند با قلب خودش.
که انگار یک اتفاقی افتاده. این داستان معروف به احتمال خیلی زیاد درست که سه نفر از شرق راه افتادن در زمان تولد مسیح هدایایی برای مسیح بردن، اگر این راست باشه من باورم میشود که اینجوری است. حالا چگونه فهمیدن؟ به هر حال آدمهایی که به اندازه کافی اهل معنویت هستند این چیزها را میفهمند.
من میخواهم به این آیه خیلی خیلی قشنگ که قبلاً هم یکی دو بار فکر میکنم بهش رجوع کردم یک جاهایی مثلاً حالا هر جایی که بشود به این آیه اشاره بکنم کوتاهی نمیکنم. این آیهای که در سوره حج خداوند به ابراهیم دستور میدهد که در بین مردم اذن به اصطلاح حج بگو.
میگوید که میگوید و اذن فی الناس بالحج میگوید به مردم بگو که بیان برای حج. خب یک خورده عجیبه دیگر. یک حضرت ابراهیم یک آدمیه، خداوند این را برده وسط یک بیابانی که لم یزرع، هیچ آدمی هم آنجا زندگی نمیکنه، یک خونهای ساخته.
و شما چقدر امید دارید که حالا حضرت ابراهیم برود مثلاً در آبادیهای اطراف و اینور و آنور بگوید که یک چنین خونهای هست بیاید مثلاً فرض کنید زیارت بکنید و اینها، یک عدهای واقعاً بیان. حضرت ابراهیم نه معجزهای داره، ولی این آیه دقیقاً این نکتهست دیگر.
یک اهل حقی در دنیا وجود دارند که اصلاً اینجور وقایع را انگار لازم هم نیست منتظر یک چنین چیزی هستند. یعنی یک آدمی مثلاً در یک روستایی یک کسی زندگی میکند که حضرت ابراهیم را ببیند میشناسه و میداند احتمالاً قبلش هم یک جورهایی خبر شده که یک چنین اتفاقهایی افتاده.
این آیه خیلی با صراحت میگه، میگوید و اذن الحج · ۲۷وَأَذِّن فِى ٱلنَّاسِ بِٱلْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًۭا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍۢ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍۢو در ميان مردم براى [اداى] حج بانگ برآور تا [زايران] پياده و [سوار] بر هر شتر لاغرى -كه از هر راه دورى مىآيند- به سوى تو روى آورند،. میگوید تو این اذن را بده، خب این در واقع یک جور دلگرمی دادنه دیگه، چون خیلی عجیبه. میگوید این اذن را بده و مطمئن باش یک عده اصلاً میان.
پذیرش دعوت معنوی
خدا یک عده را میشناسه که اینها یک جورهایی حالا نه اینکه خبر دارن، منتظر این چیزها، این چیزهای معنوی دنیا را میفهمند و بنابراین این دعوت را میپذیرن، حتی احتیاج به معجزه و اینها، این حرفها را هم ندارند.
بنابراین مشکل اصلی یهودیها همان مشکل اصلی همه مردم دنیاست که اهل حق نبودن به معنای واقعی از نظر معنوی به آن جایی که باید میرسیدن نرسیده بودن وگرنه مسیح را میشناختن.
بعد هم اینکه به متون تحریف شده خودشان صددرصد اعتماد کردن و به آن قرائت خاصی که در جامعهشون هم وجود داشت که قرائت کلمه به کلمه بود، اعتماد کردن. یعنی به فهم خودشان از متن هم اعتماد کردن.
من فکر میکنم اگر متون تحریف شده نبود هم ممکن بود مشکل پیش بیاید. اگر اگه مثلاً تمثیلی برخورد نمیکردن. بنابراین خیلی مسئله خطرناکیه. من دارم سعی میکنم که توصیف بکنم که مشکل چی بوده و بنابراین فایدهاش برای ما اینه که مشکلات مشابه برای ما یا بقیه ادیان پیش نیاد. نمیشه معنویت رو به مسائل ظاهری ردیوس کرد. این امکان نداره.
میشه یه چیزهایی گفت ولی نهایتاً تنها راه تشخیص حق و حقیقت اینه که شما خودتون اهل حق باشید وگرنه با نمیدونم گفتن اینکه امام زمان مثلاً جمعه میآد از اونجا میآد، اینجا میره، قبلش چه اتفاقی میافته، بعدش چه اتفاقی میافته، هیچکدوم این چیزها کافی نیست برای اینکه شما بتونید موارد دروغ و راست رو از همدیگه تشخیص بدید.
قبل و بعد از مسیح مسیحهایی ظهور کرده بودن و کردن در بین یهودیها و خیلیهاشون هم شاید نشانههاشون میشمردی، تیک میزدی، اونهایی که توی متون بود میبردن مسابقه نشانهشناسی رو در رابطه با مسیح.
مسیح جعلی قطعاً داشته باشه، بله. بله، خب مسیح جعلی حتماً اگه توی نشانهها هست که باید با خر وارد اورشلیم بشه، میره یه خر پیدا میکنه، هرچقدر شده پول کرایهاش رو میده با خر میره اورشلیم. یعنی اینکه دقیقاً مسائل ظاهری رو که میشه رعایت کرد.
اگه مثلاً گفتن که قبل از ظهور مسیح یه آدم دجالی ظهور میکنه، خب به یه نفر هم پول میده میگه تو مثلاً یه ماه زودتر برو به عنوان دجال ظهور کن، نشانههای دجال هم سعی میکنه داشته باشه و بنابراین خیلی این شکلی نیست که شما بتونید اتفاقاً چون اگه قبول بکنید که این متون و علائم اینها تحریف شدهست و مثلاً فرض کنید درکش هم ساده نیست، راحت میشه برد.
برای اینکه مسیح واقعی که اون قسمتهای تحریف شدهاش رو ارضا نمیکنه نشانههاش رو، یه مسیح غیرواقعی کلش رو میتونه سعی کنه ارضا کنه دیگه. مثلاً یه چندتاش ممکنه غیرممکن باشه براش، بقیه رو خلاصه چه جوری لباس بپوشه، از کدوم در وارد اورشلیم بشه، همه اینها رو ولو اینکه دروغ بوده رو میتونه به خوبی ارضا کنه. خب بفرمایید. میتونید دلیلش رو برای امام زمان، دلایلش رو چیها دارن؟ چیه؟
برای وجود امام زمان دلایل تاریخی وجود داره و من فکر میکنم تو بحثهایی که در مورد سوره مریم کردم سعی کردم بگم که یه جورهایی دلایل قرآنی هم از نظر ختم سلسله انبیا با غیبت سلسله انبیا اونور اسحاقیاش با غیبت حضرت مسیح ختم شده و اینور هم خب شیعیان میتونن بگن که معقولتره که با یه چیزی مشابه همون یه سلسلهای وجود داشته باشه که با غیبت ختم بشه
ولی واقعاً دلایل دلایل تاریخی و متنیان. اون یه بحث جداست. چون بین بینالاصحاب وقتی میگید که دلیل چیه، یعنی اینکه چه دلیلی میشه ارائه کرد. ممکنه یه نفر اصلاً از مثلاً آقای ابنعربی میگه اصلاً من با امام زمان ملاقات کردم. خب.
من مطمئنم هست که یه همچین شخصیتی وجود داره و میگه که از اولاد پیغمبر بوده و فلان و از این حرفها. خب اینکه داره میگه، شما ممکنه به ابن به متن ابنعربی، به شخصیت ابنعربی اطمینان داشته باشید و بگید که خب این راست داره میگه. ولی این برای بحث بینالاصحابی مناسب نیست. یعنی دلایل شیعیان برای مسئله غیبت امام زمان دلایل تاریخیان.
و یه مقدار هم حالا تلاش برای ارائه کردن دلایل عقلی هم وجود داره دیگه. منتها عمدتاً دلایل عقلی ۱۲ نفر بودن و دیگه نمیدونم این شخصیت خاص بودن نمیتونه بهش برسه.
حداکثر مثلاً میگه که یک یک نفر مثلاً نهایتش اینکه یه غیبتی اتفاق افتاده اگه به اینجا برسه ولی جزئیاتش به هر حال یه جوری مربوط میشه به اعتماد کردن به یه نقلهای تاریخی که وجود داره. یعنی سندیتش هم مثل خیلی چیزهای دیگه.
اسناد و روایات تاریخی
شما به هر حال خیلی جاها توی اعتقادات دینی رجوع میکنید به اسناد و روایات و این حرفها دیگه. مثلاً ما برای احکام هم تا حدودی زیادی مستنداتمون مستندات تاریخیان. پیامبر اینطوری عمل کرده یا در کتب مثلاً معتبر حدیثی اینطوری اومده و الی آخر. نه به هر حال فکر میکنم بحث امامت یعنی این ۱۲ امامی بودن یا حالا غیر این.
ممکنه شما بگید که دلایل عقلی برای اصل امامت وجود داره. ولی مطمئناً دلایل عقلی برای ۱۲ امامی بودن وجود نداره. این یه جور مسئله تاریخیایه که باید اسناد و مدارک رو بررسی بکنیم. خب کسی در این مورد، این خیلی نکته خارج از بحث بود ولی اگه حالا که بحثش شروع شده کسی نکتهای داره؟
یه سوالی داشتم اینکه چرا خب این همه مثلاً گوشزد کردن اینها به تمام مسلمونها به خاطر این اتفاقها بشن ولی باز هم مثلاً قرآن ذکر میکنه. خب اگه اینطور بود اینها قرآن رو اصلاً به همون دچار میکردن. من نمیفهمم. من بر اساس واقعیت اون اتفاقها رو افتاد. موضوع اینه که شما الان به عنوان یه مسلمون اتفاق بد رو میبینید یا نمیبینید؟
نه، موضوع اینه که اکثریت مسلمونها قبول ندارن اتفاق بدی براشون افتاده. و دیتکت نمیکنن این اتفاقات بد رو. اینکه مثلاً فرض کنید یه تحریفاتی رخ واقع شده، کی الان این رو قبول داره؟ سنیها قبول ندارن، شیعیان هم در مورد خودشون، شیعیان میگن که آره، دین تحریف شده، سنیها تحریفش کردن. شیعیان، سنیها هم میگن بله، آره دین تحریف شده،
یه عدهای پیدا شدن به اسم شیعه که اینها مثلاً از جانشینهای سید یهودی بودن و دین ما رو تحریف، سعی کردن تحریف بکنن ولی الان الحمدلله وضع خیلی خوبه. کلاً اینجوریه دیگه، یعنی شما همون احساسی رو نسبت به دین خودتون الان دارید، شما اهل سنت، هر کسی هر جایی، مسیحیها، مشابه همون احساسیه که یهودیها نسبت به دین خودشون داشتن و دارن.
یعنی هیچکدوم این ادیان قبول ندارن که همچین بلایی سرشون اومده. خب پس اتفاق خوبه چیه؟ مثلاً که مثلاً خب حتماً هدفی توش در کار بوده و اون یه اتفاقی توش باید افتاده باشه. تفاوت چیه؟ من فکر کنم این موضوع رو قبلاً در موردش خیلی بحث کردم. که خلاصه یه اتفاق خوبی این وسط افتاده.
اولاً اینکه در مورد مسلمونها اتفاق خوب اینه که یه متن موثق وجود داره که همیشه میشه بهش برگشت. و در مورد سایر ادیان هم به هر حال وجود این ادیان اتفاق خوبی بوده. ولو اینکه یعنی این شکلی نیست که چون یه اتفاقهای بدی توش افتاده، اصلش اصلاً تأثیراتش از بین رفته.
خوبه که قرآن تحریف صددرصدش رو برای ما اتفاق افتاده. آها خب به هر حال یه عدهای که این رو میفهمن، یعنی تحت تأثیر قرآن قرار میگیرن. قرآن آره شما انتظار نداشته باشید که اون هدایت مثلاً فرض کنید قرآن به همه آدمها برسه.
مهم اینه که شما به عنوان یه فرد وقتی قرآن رو میخونید، متوجه یه همچین خطرهایی توی جامعه دینی خودتون بشید. سعی کنید ببینید که مشابهش کجا اتفاق افتاده. یه خورده میدونید قرآن به شدت، من واقعاً قبلاً هم این حرف رو زدم، بذار یه بار دیگه هم بگم.
خیلی این جنبه قرآن روی من زیاد تأثیر گذاشته. یعنی این حالت هی آلارم دادن به اینکه جامعه دینی اصولاً یه مشکلاتی داره و اینکه پیروی از اجداد، نمیدونم یعنی این سنتهایی که توی جامعهها به وجود میآد، عامل اصلی شرکه. این خیلی این توی قرآن قویه. یعنی هی بهش رجوع میشه،
هی آدم این تهدید رو حس میکنه و اگه یه خورده آدم سرش رو بخواد بلند بکنه و واقعیتها رو ببینه، به هر حال تو جامعه خودش چیزهای مشابه میبینه. یعنی متوجه این حالت مثلاً فرض کنید اون اکثریت المائدة · ۵۲فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَمىبينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى] با آنان شتاب مىورزند. مىگويند: «مىترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشتهاند پشيمان گردند. یه موقعی در موردش بحث کردم میشه.
فرق نمیکنه تو چه جامعهای زندگی بکنید. مکانیسمهایی وجود داره که اصولاً اینجور این تیپ آدمها، اینجور اعتقادات به هر حال اکثریت پیدا میکنن. مثلاً اینکه توی جامعهای توی جوامعی که قرآن توصیف میکنه همیشه مثلاً یه یه آدمی که به پیغمبر ایمان میآره از دور دست میآد.
خیلی دیدگاه قرآن نسبت به جوامع، قریهها، تمدنها خیلی منفیه. و این خیلی برای فکر میکنم مؤثره که شما زیاد خوشبینانه نباید به جامعه خودتون هم نگاه نکنید. یعنی فکر نکنید یه دفعه همه چیزن دیگه.
عبرت نگرفتن از بنیاسرائیل
من این مشکلی که فکر میکنم وجود داره اینه که این چیزها رو میخونن، میگن اینها مربوط به بنیاسرائیله. خداوند داره به ما میگه که بنیاسرائیل چقدر آدمهای بدی هستن. یا مثلاً در مورد اون قوم نوح چقدر آدمهای بدی بودن. یعنی اینجوری نمیخونن که بابا اینها یه ویژگیهای کلیه توی جوامع، میبینید که همهجا بوده و بترسید که شما هم توی همچین جامعههایی دارید زندگی میکنید.
و ایمان اصولاً همونطوری که شما تو قرآن میبینید یه گوهر کمیابیه. ایمان واقعی و این شکلی نیست که یه جامعهای به وجود اومده و خیلی مثلاً همه آدمهاش که اظهار ایمان میکنن واقعاً مؤمنن. تاریخ پر از جوامع اینجوریه دیگه. یهودیها هم همینطوریان، مسیحیها هم همینطوری بودن و اینها تو قرآن انعکاس پیدا کرده. بگذریم.
ولی به هر حال این فضای کلی تهدیدآمیز قرآن نسبت به جوامع به طور کلی و جوامع دینی به طور خاص فکر میکنم خیلی تأثیرگذاره. برای ممکنه شما انتظار دارید که این ذکر شدن باعث بشه که خلاصه جامعه اصلاح بشه. من فکر میکنم این انتظار درستی نیست.
اصلاً خیلی امیدی به اینکه شما یه جامعه دینی با اکثریت آدمهای مؤمن به معنای واقعی داشته باشید نباید داشته باشید. مهم اینه که اون اقلیتی که تو این جامعه دارن زندگی میکنن قرآن رو داشته باشن و بفرمایید. این که برای مثلاً حضرت مسیح کلاً چیه؟ برای اونهایی که من میآرم اون موقع هم میتونم بگم. نه، من نمیگم که هیچ فایدهای نداره.
اینکه کافی نیست، کافی نبودن معنیش این نیست که شما شما یه خبر صدقی در مورد اینکه مثلاً مسیح قراره ظهور بکنه، منتظر ظهور مسیح باشید، خب این به هر حال توی افراد مؤمن من میگم یه آدمهایی هستن خیلی سطحشون بالاست. خب، اونا بر اساس اعتقاد دارن که منتظرن که اون اتفاق بیفته. خب، میدونن.
ببین، من الان مثلاً از حضرت موسی اومده، کسانی جانشین حضرت موسی هستن و همه دارن میگن که منتظر یه واقعه بزرگی باشن. خب، اینها باید بگن دیگه. من نمیفهمم اگه قراره یه همچین واقعهای اتفاق بیفته، چه منطقی وجود داره که نگن. شما میخواید بگید که این گفتنش اینجوری نیست که خب مردم همه مثلاً بفهمن. خلاصه اکثریت آخرش نمیفهمن.
ولی این منتظری همچین واقعهای بودن، مثل اتمام حجت کردنه دیگه. حالا حداقل ما گفتیم که یه آدمی میآد و یه همچین اتفاقهایی بعدش میافته. و حالا اونهایی که ایمان پیدا نکردن، خب یه مشکلات چیزی دارن. اگه، من نمیفهمم که نکته نگفتنش چه معنایی داره. وقتی یه همچین واقعه بزرگی قراره اتفاق بیفته، طبیعیه که در موردش حرف زده بشه.
مثلاً یه پیامبر بگه که حضرت مسیح بنا به نقل قرآن میگه به حواریون خودش که بعد از من یه پیامبر بزرگی میآد. خب عملاً تأثیری نداشته رو جامعه مسیحی برای اینکه این حرف حذف شده. چیزی که از مسیح گفته. ولی چه معنیای داره که مسیح این رو نگفته باشه آخه؟ نگه.
میبینید منظورم اینه که واضحه که خب حضرت مسیح وظیفه خودش میدونه که میگه دیگه. و اینکه حالا جامعه چه تأثیری روش میذاره یا نمیذاره، خبر دادن به اینکه یه خبری، خبر بزرگی در راهه، ، اینه. شما میدونید این این است. شما میدانید این حرفو یک خورده میشود در مورد معاد هم زد.
یعنی آدمهای خوب که خب به هر حال میدانند یا حالا کارای خوب میکنن، چه شما بگویید که معاد، ولی چه چیزی وجود دارد که پیامبر، پیامبران بیان و نگن که معاد هست، یک چنین خبر مهمی را ندن؟ مهمترین خبر دنیاست دیگه، خب طبیعی است که در مورد اینجور چیزهای قطعی که در آینده اتفاق میافته، یک حرفایی زده بشود. خب.
من این موضوع بحث کردن با یهودیا، حالا یهودیهای فرضی، اینکه چه جوری واقعاً ممکن بود یک آدم یهودی در درون جامعه یهودی در گذشته یا در حال متوجه این بشود که مشکلی در واقع به وجود آمده و ایمان جدیدی هست، باید به این ایمان گرایش پیدا بکند را یک خورده در موردش میخواهم صحبت بکنم.
من قبلاً یک نکتهای گفتم، فکر میکنم نکته خوبی بود، یک نفر هم یک پیگیری کرد. آن هم این بود که ببین یهودیها در تاریخ خودشون، در تاریخ یهودیت، اونطوری که در تورات ثبت شده، تقریباً میشود گفت که یک چیز دارند.
از اول تا آخر تورات را که نگاه میکنید، مسئله این است که هر وقتی ایمان پیدا میکنن، یک جوری خداوند اینها را بهشان قدرت و چیز میده، یعنی جامعه مستقری پیدا میکنن، وضعشون خوب است. و هر وقت که به بتپرستی گرایش پیدا میکنن، اوضاعشون خراب میشود.
اسارت بابلی و منطق تورات
تا مثلاً فرض کنید آن ماجرای اسارت بابلی پیش میآید. یعنی اینکه کلاً شما توراتی که میخونید، پررنگترین چیزی که در تورات هست این است که هر وقت به خدا را میکنن، هر وقت که گناه نمیکنن، بتپرستی نمیکنن، میروند به سمت مثلاً صلاح و عافیت و جامعهشون اوضاعش خوب میشود و هر وقت که گرایشهای بتپرستانه پیدا میکنند و مثلاً شورشو درمیارن، اصلاً جامعه از هم میپاشه.
بعد تاریخ یهودیت یک مقطعی دارد که در آن یک فردی ظهور کرده که ادعای مسیح بودن کرده و عدهای بهش ایمان آوردن. بعد از اینکه عدهای چندین مثلاً سالها گذشته، اصلاً دنیا پر از حرف از دین و توحید شده. امپراتوری روم مسیحی شده. یعنی یک دفعه اصلاً فضای دنیا تغییر کرد.
من دفعه قبل اشاره کردم که ماجرای اصحاب کهف یک جنبه جالبش این است که اینها در همین دورانی که این ۳۰۰ سالی که این اتفاقات تو دنیا افتاد، در خواب بودن، بیدار شدن، دیدن اصلاً در دنیای دیگهای انگار چشم باز کردن. پس یک نفر ادعای مسیح بودن کرده و یک جور آن ظهور حالا به طور تمثیلی به این ظهور ملکوت خداوند را هم در عالم شاهدیم.
ظهور پادشاهی، حداقل پادشاهی ظاهر. یعنی خدایان بزرگ دنیا دیگر بتپرست نیستند. آدمپرست نیستند. رومیها رسماً یک جورهایی انگار انسانپرست بودن دیگر. مثلاً خود امپراتور را میپرستیدن. حالا اعتقادات عجیب و غریب مشرکانه داشتن. این اتفاقها در سالهای بعد از آن مسیح افتاده.
از آن طرف ۴۰ سال بعد از آن تاریخی که اینها فکر میکنند که حضرت مسیح مصلوب شده، رومیها تمدن یهودی را واقعاً به معنای واقعی کلمه صاف کردن. یعنی معبد را صاف کردن، همه یهودیها را تا جایی ممکن کشتن، مصلوب کردن و اصلاً جامعه یهودی اصلاً پاشید.
یعنی یک بلایی در سال ۷۰ میلادی بلایی سرشون آمد خیلی خیلی شدیدتر از مسئله اسارت بابلی. آن دفعه اومدن اینها را گرفتن بردن یک جایی، این دفعه اومدن تا جایی که میشد کشتن و اصلاً اینها پراکنده شدن در اطراف و اکناف دنیا. هنوزم این اضطراب یهودی سرگردان در مثلاً فرهنگ ما هست دیگر. اصلاً یهودیها سرگردان شدن.
در هر جای دنیا میرفتی یک چند تا خانواده یهودی اینجا زندگی میکرد، چند تا آنجا. دیگر نه وطنی داشتن و نه جایی داشتن.
توجیه اضمحلال دوم
اگر تورات راسته و اینها به تورات اعتقاد دارن، چه جوری این را یک یهودی برای خودش توجیه میکند که چه شد که ما یک دفعه از دست رفتیم؟
من این را یک جلسه در کلاس گفتم که این ماجرای در واقع این اضمحلال دوم را که خیلی خیلی شدیدتر از دفعه اول هم بوده را یهودیها چه توجیهی برایش دارن؟ باید یک بگویند بتپرست شده بودیم. به نظر میآید در اوج تشریع خودشان هم بودن. خیلی شرع را رعایت میکردند این حرفها.
یک یهودی واقعاً احساس نمیکند یک اتفاق، یک کار خیلی بدی کردن که این بلا سرشون آمد. اگر داستانهای تورات راسته و اینجور نگاه یهودیها به تاریخ درسته، خرابی معبد را برای دومین بار نباید به معنای این بگیرند که یک گناه بزرگ مرتکب شدن که این بلا سرشون آمد.
نابود شدن جامعه یهودی را نباید به این معنا بگیرند که یک گناه بزرگی مرتکب شدن. چه بوده این گناه بزرگ؟ این همزمان هم هست با اینکه یک نفر آمده ادعای مسیحیت کرده و میبینید که مسیحیت در فرهنگ دنیا یک تأثیر عجیب و غریبی گذاشته. واقعاً فرهنگ دنیا را از نظر نگاه مثلاً توحیدی و دینی متحول کرده.
اینها نشانه، اگر با دیدگاه توراتی نگاه کنیم به تاریخ، اینها خیلی نشانههای خوبیان برای اینکه یک یهودی یک خورده شک کند که انگار واقعاً تو آن سالها یک اتفاق مهمی افتاده و ما یک ریاکشن بدی نشان دادیم و اینها بلاهایییه که بعدش سر ما آمده.
من این موضوع را سر کلاس گفتم و ایشان که هی میخواهد یک حرفی بزنه، یک ایمیلی به من یا به کل بله به من زدن که رفتن من اصلاً کنجکاوی گفتم که اگر کسی را میشناسید بروید بپرسید که واقعاً اینها چه توجیهی دارند برای این واقعه ۷۰ میلادی؟
و ایشان در یک جایی از این جاهایی که گفتید با یهودیها بحث میشود کرد، گفته بودن و جوابی که بهشان داده بودن این بود که یهودیها معتقدن که در جامعه یهودی تو آن سالها یکجور نفرت بیدلیل به وجود آمد که باعث این فاجعه شد.
ولی این چیز نبود، این تو ویکیپدیا بود حتی. یعنی ظاهراً مسئله خیلی آره، نه، بعداً نگاه کردم. آره، خیلی جواب مرسوم به این سؤال این است که یهجور نفرت بیدلیل در مردم به وجود آمده بود که با این تقریباً مثل این است که جواب ندادنه دیگر.
یعنی اینقدر این حرف در واقع یک حرف همینطوری، الان موضوع موضوع در واقع تورات این است که شما بگویید که یک گناه عجیبی مثلاً مثل در حد شرک اتفاق افتاده. یک چیزی که اولاً که نمیشود دید، دیتکت کرد. یک نفرت بیدلیلی در قلب مردم یک چیزهایی به وجود آمده بود که باعث یک چنین فجایعی شد.
این با فرهنگ خود یهودی و فرهنگ تورات عین جواب ندادنه. یعنی شما جایی نمیبینید در تورات اصولاً یک اصطلاحی وجود داشته باشه که مثلاً فرض کنید نفرت بیدلیل نمیدانم نداشته باشه. میدانید منظورم چیه؟ ولی یک نتیجهای گرفته بود دیگر. قطعاً یک نتیجهای گرفته بود که از اینجا میتونی که این چیزی که من فکر کردم، نفرت بیدلیل خیلی گناه بزرگیه.
خب خیلی جا، خیلی جالب است. برعکس، برعکس. یعنی من هیچی ندارم بگویم. میگویم که یک چیزی است به اسم گناه ایکس که یک چیز بدون نام و نشانی هست که خیلی هم نمیشود دیتکتش کرد و از اینجا هم میفهمیم که این گناه ایکس خیلی گناه بزرگیه. بله.
بنا به تورات بله دیگر تورات کلاً داستان بنیاسرائیله و نشان دادن این واقعیت به بنیاسرائیل که ببینید که هر وقت که به خدا نزدیک شدی خدا مثلاً برکاتش را برای شما زیاد کرد و هر وقت از خدا دور شدی برکات از شما مثلاً گرفته شد، نابود شدید، جامعهتون از بین رفت، ایمان داشتید، داوود و سلیمان اومدن مثلاً جامعه خیلی پر رونقی پیدا کردید و بعد ایمانتون را از دست دادید اینطوری شدید، کلاً شما توراتی که میخوانید همهش همین است دیگر.
گناه کردید خدا شما را عذاب کرد، دوباره را آوردید به خدا، خدا به شما نعمت داد. اصلاً میشود گفت موضوع اصلی نقل تاریخ در تورات و اینکه این کتاب مقدسه، نشان دادن نحوه ظهور خداوند در تاریخه، اراده خداوند در تاریخه و اینکه هر کسی که بد بکند به چنین عواقبی دچار میشود و الی آخر. بنابراین بزرگترین واقعه تاریخی یهود الان اسارت بابلی نیست.
تخریب معبد تو سال ۷۰ میلادیه که بزرگترین فاجعه تاریخشون بوده و این باید بنا به منطق تورات توجیه داشته باشه و اینکه یک نفرت بیدلیلی در قلب مردم به وجود آمده که از اینجا میفهمیم که گناه خیلی بزرگتر حتی از شرکه که در باعث مثلاً چیز اول شد، خب این توجیهی که آدمهای خیلی حالا یک آدمی که خیلی سر و گوشش اصلاً نمیجنبه ممکن است این را قبول کند دیگر ولی واقعاً یک خورده یک نفر فکر بکند این چیز قابل قبولی نیست.
بفرمایید. نسبت به چی؟ از همدیگر. فکر کنم از همدیگر. بله از همدیگر یک جورهایی مثلاً به همدیگر محبت نمیکردن، مثلاً یک چنین حرفی. فکر میکنم. و نفرت بیدلیل مثلاً فرض کنید از بیرون از آدمهای کفار و این حرفها که لابد نبوده، از خودشان.
خب اصلاً فرض کن که به یک آدمی مثلاً یک اتفاقی سر قوم یهود افتاد مثلاً این خب مثلاً یک کسی ممکن است همین الان برایش عجیب باشه دیگر. نه یعنی چی؟ من نمیفهمم. خب اینها یک گناهی مرتکب شدن و نه به هیچ وجه. گناه مرتکب میشدن هیچ بلایی هم سرشون نمیاومد. تا اینکه پیامبری اومد، بهش ایمان نیاوردن، بلا سرشون آمد.
همان اتفاقی که سال ۷۰ میلادی افتاد، ظهور یک پیامبر و اعتقاد پیدا نکردن بهش، رد کردن یک پیامبر و بعد نزول عذاب الهی. این سنت خداوند در قرآن و در توراته. و واقعه ۷۰ میلادی فجیعتر از واقعه اسارت بابلیه. چه شده که این اتفاق افتاد؟ با نفرت بیدلیل درنمیآد.
یعنی اصلاً حتی با صرف یعنی صرف نمیدانم شرک ورزیدن تنها ممکن است جور درنیاد. باید یک دعوتکنندهای بیاد، اتمام حجتی کرده باشه. یعنی خیلی چیز است دیگه، خیلی با منطق تورات یک آدمی واقعاً به تورات اعتقاد، تاریخ را اینجوری نگاه کنه، باید تردید بکند. من از آنور هم نگاه کنید بعد از ظهور مسیح دنیا به شدت اصلاح شده.
یعنی رفته به سمت شیوع مثلاً سرکوب شدن اعتقادات بتپرستانه، نه سرکوبی به معنای سرکوبی فیزیکی، به معنای محو شدن تدریجیش، پذیرفته شدن پیام توحید و ادیان ابراهیمی در سراسر دنیا.
مسیحیت و گسترش تورات
همین کتاب مقدس دلیل اینکه پرتیراژترین کتاب تاریخ بوده، مسیحیها هستند نه یهودیها. یعنی ظهور مسیح، ظهور مسیحیت باعث ترویج تورات در دنیا شده در واقع. اینها یک واقعه وقایعیه که ظرف چند صد سال بعد از مسیح اتفاق افتاده.
از آنور یهودیها نابود شدن و اینها اگر شما بخواهید تاریخ را همان دیدگاه تورات را حفظ بکنید، احتیاج به یک توجیه خیلی بزرگی به اندازه همین دارد که مسیح ظهور کرد و شما قبولش نکردید.
من نمیدانم واقعاً کی توجیه خوبی میتواند بیاورد. اتفاقاً آن ایمیلی که شما زدید و بعد من نگاه کردم این مسئله را اینور و اونور، خیلی جالب بود برام دیگر. یعنی اصلاً تقریباً هیچی نگفتنه.
یک نفرت بیدلیل، حتی اسم یک گناه شناختهشدهام اگر میبردن، میگفتند در جامعه ما فلان گناه مثلاً شیوع پیدا کرده بود، یک جورهایی یک چیزی گفته بودن. ولی یک چیزی که اصلاً جز لیست گناهان مثلاً رسمی نیست و هیچجوری هم قابل دیتکت کردن نیست، من الان میتوانم هر اتفاقی تو دنیا اتفاق بدی بیفتد بگویم که اینها دلیلش به نفرت بیدلیل بوده.
خب میتوانم بگویم دیگر. کی میتواند چک بکند که حالا بوده یک چنین چیزی یا نبود؟ چند تا عکسم از اینکه مردم تو خیابون دارند دعوا میکنند بگیرند این ببینن اینها اصلاً دیگر بیدلیل حالا بیدلیل بیدلیلشو از کجا باید دیتکت بکنیم که اینها اصلاً دلیل داشته اصلاً دیگر بعدش اینها.
وسواس بله کلاً شریعت که وقتی که به اصطلاح آن حالتهای وسواسیشو افراطش برسد اینجور حالتها را ایجاد میکند. یک کورلیشن مثبتی بین از بین رفتن احساسات مثلاً انسانی و اینها با افراط در ظواهر شریعت وجود دارد دیگر. نه تجربیها به دلایل فنی. دستگاههای روانی ما یک جوری کار میکنند که این دو تا با همدیگر میتوانند در واقع چیز باشن، کورلیشن منفی داشته باشند.
خب. حالا من بحثم این است دیگر یک آدم یهودی اگر منصف باشه بین این دو تا تئوری که قرار است توجیه بکنند که چرا آن اتفاقها افتاد کدومش به نظرش باید معقولتر برسه؟ اگر منصفانه نگاه کند میتواند به عقاید خودش شک کند. حالا شما به تاریخ چه جوری نگاه میکنید؟
من این وظیفه چه میگویند یک سوزن به دیگران زدن، ها؟ یک سوزن به خودمان بزنیم یک جوالدوز بدهیم. حالا جوالدوز را زدیم، این سوزن را هم به خودمان میزنیم. تاریخ اسلام را اگر نگاه کنید تاریخ اسلام شما این را نمیبینید که تا یک چند قرن به شدت انگار را به پیشرفته و بعد یک دفعه به شدت نزول میکنه، مسئله حمله مغول پیش میآید.
مسلمانها له میشوند اصلاً کلاً پیشرفتشون که متوقف میشود در دنیا هیچی تمدنشون عملاً نیست و از بین میرود. شما میتوانید به تاریخ نگاه کنید و نگید که اعتقاد پیدا نکنید به اینکه مسلمانها یک جورهایی منحرف شدن از راه واقعی خودشان که این اتفاقها افتاد.
خب شیعیان میتوانند بگویند بله اینها منحرف شدن، همهجا سنی بودن دیگر. اتفاقاً الان خیلی شیعیان حرف میتوانند بزنن. ببین تمام تمدن اسلامی همه سنی بودن، شیعیان را اذیت میکردن، این بلاها سرشون آمد. و اتفاقاً بعد از حمله مغوله که بعد از یک مدتی مثلاً فرض کنید صفویه به وجود میآید و یک مناطقی از عالم اسلام، جهان اسلامی شیعه میشوند.
قبلش کمتر بود، مثلاً آلبویه شیعه بودن و یک مناطق کمتری وجود داشت. حالا شاید شیعیان میخواهند بگویند که بله این نتیجه ظلمیه که به شیعیان شده و اینکه قرار است سنیها و سنن آدمهای منحرفی بودن و تمدن اسلامی را به افول بردن. خب بعد دوره قاجار چه مثلاً تو ایران؟
حالا مثلاً شما انتظار دارید که اگر شیعیان بیان مثلاً یک حکومتی تشکیل بدن همه برکات آسمان مثلاً نازل بشود و خیلی همه اوضاع درست بشود ولی این اتفاقاً نیفتاده واقعاً. ببین تاریخ، تاریخ را نگاه میکنی چه جوری توجیه میکنید برای خودتان که الان مسلمانها در این وضع فجیع دارند زندگی میکنن؟
غیر از این است که باید یک جوری حس کنی که مسلمانها خیلی مسلمون نیستن، خیلی به درست است که آن واقعه وحشتناک مثلاً مثل شبیه ۷۰ میلادی پیش نیامده برای مسلمانها. برای مسلمانها شبیه یک چیزی که باید باشند نیستن، جایگاهشون در دنیا یعنی اگر واقعاً یک عدهای به خدا ایمان داشته باشند شما انتظار ندارید که اینجور اینها را فرودست و بدبخت ببینید.
جامعه اسلامی رو، یک تمدن فرودست تبدیل بشود و آنور دنیاست که الان قدرت دستشونه و دنیا را انگار دارند اداره میکنند.
فراز و فرود تاریخ مسلمین
میشود به تاریخ ما نگاه کنیم و معتقد باشیم که نه مسلمانها خیلی خوبن، آنها همه کافرن ولی دنیا افتاده دست کفار. به غیر از اینکه به این احساس برسیم که خود مسلمانها به شدت ایراد دارند. نمیدانم منظورم را میفهمید یا نه.
من نمیتوانم به دنیا نگاه کنم فکر کنم که مسلمانها الان خوبهای دنیا هستن، مسیحیها و یهودیها کفارن، بعد دنیا اینجوری است. یعنی مؤمنین همه بدبختن مثلاً مسیحیجوری و بعد آنور یک عده آدمها هستند که صلح پیدا، این بلایی که سر جهان اسلام آمده هیچ دلیلی ندارد به غیر از مسائل درونی خود مسلمانها. مسلمانها آنجوری که باید مسلمون نیستند.
اینکه این آیه قرآن که «ان الأنفال · ۵۳ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًۭا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ ۙ وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭاين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمىدهد، مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند، و خدا شنواى داناست. اگر مسلمانها میخواهند یک بازگشتی داشته باشم به دوران مثلاً دوران شکوفایی تمدن اسلامی به نظر من مشکلات درونی خودشان را باید حل بکنند بیشتر از اینکه بخوان مثلاً یک جوری مشکلات خودشان را هی به خارج نسبت بدن.
مسلمانان الان کاملاً موضعشون این است که یک جوری مثلاً فکر کنند که بله مثلاً مشکل ما این است که آنها نذاشتن نمیدانم ما پیشرفت بکنیم. نگاه دینی به تاریخ اینجوری نیست. که کفار نمیدانم نذاشتن مومنین پیشرفت بکنند. مومنین اگر مومن باشند خداوند وعده ای داده بهشان که پشتیبانشونه، برکات آسمان را نازل میکند و واقعیت هم این است که همینجوریه.
به هر حال من وقتی این حرفها را در مورد ۷۰ میلادی میزنم و یک جواز دوزی به این یهودی ها میزنم شما نباید از این غافل باشید که یک سوزنی هم حداقل به خودتان زده میشود. برای اینکه وضع مسلمانان تاریخشون این نوسان هایی که داشته باید قبول بکنید که دلایل درونی دارد.
یعنی مسلمان ها هی دور شدن. مثلاً چه انتظاری دارید از مسلمان هایی که از حالا واژه مسلمان هم خیلی به کار نبریم. به مناطق جغرافیایی از دنیا که ادعای اسلام میکنند. بعد حاکماشون همه شراب خوارن. همه زن بارن. در دربار مثلاً این ترکان مسلمان این منطقه میرید همه بچه بازن. همجنس گرا هستند.
چه انتظاری دارید که اینجا برکات آسمان نازل بشود برای اینکه اینجا منطقه مثلاً پرچمشون سبزه. یعنی غیر از این است که باید یک جوری نشانه های واقعی از مسلمان بودن دیده بشود در یک قوم و در حکومتش تا اینکه یک آثاری داشته باشه دیگه، آثار مثبتی داشته باشه.
یعنی شما حمله مغول را که شما دوران قبل از حمله مغول را که مطالعه میکنید تاریخ این منطقه را احساس بدی بهتان دست نمیدهد که مغول ها به این منطقه حمله کردن.
آن آدم هایی که آن تمدنی که اینجا به وجود آمده بود از اینجا همینطور تا مثلاً بغداد و اینها همان بهتر که نباشد. که شاید بعدش یک چیزی باشه دیگه، یک به اصطلاح دوره رنسانسی پیش بیاید.
یعنی یک عده زیادی بمیرن، این آدمها دوباره خودشان را جمع و جور کنند. مثل همین اتفاقی که برای یهودی ها در دوران تبعید بابلی افتاد. واقعاً یهودی یهودیت قبل از تبعید بابلی با بعدش خیلی فرق کرد.
یعنی اینها در آن فشار دوران تبعید تورات را تدوین کردن. یعنی شما واقعاً تمدن یهودی بعد از برگشتن از تبعید بابلی را وقتی مقایسه میکنید با قبلش میبینید به هر حال رگه های توحیدی بیشتری در آن هست، رگه های دینی بیشتری در آن هست.
بنابراین حمله مغول را که یک چیزی مثل حالا نه به آن شدت ولی یک شباهت هایی به ماجرای ۷۰ میلادی برای یهودی ها دارد شما طبعاً باید اینجوری بهش نگاه کنید که مسلمان ها کارشون به هم در همان حد به یک جایی رسیده از نظر فساد و دوری از اسلام و خدا که مستحق یک چنین مجازاتی بودن.
خلاصه اینکه به دست آدم های آدم هایی این اتفاق ها افتاده کلاً از یک دورانی به بعد شما آن مجازات این شکلی را نمیبینید دیگر. جنگ میشود خلاصه همانطوری که ابتدای سوره اسراء این نگاهی که در تورات هست به وضوح در قرآن هم هست دیگر.
شما سوره اسراء همینو به صراحت در ابتداش میگوید که شما یک بار این کارای بد را میکنید ما آدم هایی را میفرستیم که بر شما مسلط بشوند و یک بلایی سرتون بیارن. تایید همان فضای تاریخی که در تورات وجود دارد که هر بلایی سر یهودی ها مثلاً آمده نتیجه نقطه ضعف های خودشان و دوری شون از خدا بوده و جنبه مجازات الهی داشته. بفرمایید.
وعدهها و تاریخ دینی
اینکه بعد یهودی ها مثلاً وعده داده شده را مثلاً همین که گفتید که پیغمبر میومده مثلاً میگفته که اگر این کار را نکنید اینجوری میشود و اینها خب مثلاً فرق دارد با بعد از آن. خب اینکه دستمایه کلی دین مثلاً عوام زده میشود و یا از همان ابتدای تشکیل حکومت خلفا خب همشون همان شکلی که گفتید بودن. نه بودن واقعاً؟ نبودن؟ نبودن؟ نه.
از معاویه عباسی ها که اینقدر طولانی بودن که دیگر تا نزدیک حمله مغول هم نه بودم از مقابل عباسی ها که اینقدر طولانی بیدن که دیگر تا نزدیک هم به مقاول هم برای عباسی هستند خب کلن قبل از آن هم یکی توضیح شد که فیلی آدم های خوب بیدن و موقعان را فرموشن بی بعد از حال تعریف خب در حال مسئله اینکه رعایت زواهر را تا حدود زیادی میکردند خیلی آشون و بعد این که این چقدر مسئله فساد و حکومت تو جامعه هم شیوی تعداد کرده من اصلا به این ندارم این سوال ها را جواب بدهم من دارم سوال مطرح میکنم که شما بگویید که تاریخ را چگونه نگاه میکنید معتقدید که.
این اتفاق ها مثلا فرشن همینجوری میوفته من میخواهم بگویم که قرآن به تاریخ اینجوری نگاه نمیکند همینجوری نگاه میکند که به شدت در تورات هست یعنی یک قوم اگر خداپرستن حضرت نوح میآید به قومش میگاد ایمان بیاورید خداوند بر شما مثلا آسمان را باران میفرسته برکات ناظر میشود مخصوصا از همین نوعه مثلا فرسمن همده مغل یک قومی میآید یک منطقه جغرافیه را صاف میکند و میرود اینها تعبیره تعبیعیش در مطون دینی ما این است که اینها یک جور حالت مجازات الهی دارد اگر نه.
حالا شما توجیح بکنید که نه اینجوری نبوده من اینکه حالا میخواهد دیگر در آن تاریخ چه اتفاق خاصی افتاده بود آیا مدارکی مثلا تاریخی بودید دارد که در آن موقع حاکم ها بهتر شده بودن من خیلی خودمان مقاید نمیکنم که بیام در این تاریخی بکنم کلیت تاریخ از بور که نگاه میکنید قرار است که اگر یک جامعی جامعی ایمانی باشه خداوند از قوم یهود در مقابل مشرکین در مقاطعی از تاریخشون حمایت میکند جنگ اینها مثلا کاملا زعیفتر هم ای چیزهای شده موجزات الهی پیش میآید و طرف مقابل نابود میشود.
حالا مثلا چون آلمانی هیتلری قدرت پیدا کرده زمین خورده همه اینها را بیاییم همه دو جزئیاتش را چک بکنیم سال به سال بدهیم هر ارتفاعی که دو جامعه این الان اینجوری شد آن گناه باعث شد که میدانم این برای هزار و خورده ای سال را و این نوستان بزرگ تمدان اسلامی را من جور دیگر نمیتوانم بهش نگاه بکنم بجر از این که اگر تمدان اسلامی یک باری میتوانید که جامعه فقیل میشود خود.
یعنی میدانم قدرت نظامی خودش را از دست میدهد یک باری میتوانید که فرهنگش یک جوری نابود میشود میتوانید باز اگر مثلا نسلینا مانده بودن اگر اینکه سیر رشد خودش را اعلام داده بود باز دیگر آن زواهر مثلا که فقیر شدن و قدرت نظامشون کم شد.
این هاشی هست اصلش این است که تردان اسلامی رشد خودش را مثلا ادامه بده ولی واقعیت اینجوری نبوده اوج دورمان تردان اسلامی که با منطق دین خیلی راحت راحت نمیشود ازش گذرست هر جوابی که بدهید من این را یک جایی مطرح کردم که هر جوابی بدهید اصلا بگویید اینجور نگاه کردونه را بود ندارید پس آن ایرانی که به یهودی ها میمیدیدم منتفی میشود دید دارم میگویم که نمیتوانید با یک یهودی چنین بحثایی بکنید و این سوزنه به خودتان نخورید خوب اتفاق هست من معتقدم جاودوزو بزنیم سوزنه را بزنیم این هم شباهت هایی دارد سرنوشی که برای یهودی ها میبینید در تاریخ اتفاق افتاده فقط اینجوری ما دوست نداریم انگار خودمان بعضی چیزها را بپردید بفرماییم.
این چیزی که سالاتم میکنیم، الان اینکه آن پلاخره کنوادی یا مدیوی نادار بودید. یک چند زمان که برگزار میکنیم. الان باید که این کار را برای بخواهی باشیم که این بری نیست. نیست. الان سال دومان بیدید. من کنیم کنم باید این آن از چه بجلدیره اردخون شده کرد. چون که من از نمانی که من خیلی تمایلی به وارد شدن به این جزئیات ندارم.
نگاه دینی به تاریخ
من میگویم که همین که اگر شما همین تأثیر را بپذیرید که تاریخ را تاریخ اسلام را اینجوری نگاه کنید، حالا میخواهید یک خورده شیفت بدهید عقبتر یا جلوتر، خیلی برای من مهم نیست. من میخواهم بگویم که مسلمانها به یک اوج و حضیضی تو تاریخشون دارند که به طور طبیعی یک آدم نگاه دینیش به این تاریخ باید یک نگاه دینی باشه.
بنابراین مسلمانها الان که در حضیض هستن، حالا الان نه، بگویید ۵۰ سال بیشتر حضیض بودن، باید به این فکر باشند که مشکلات درونی دارند. جامعهای که مشکلات درونی نداره، رابطه خوبی با خدا داره، دارد همهچیز را خوب رعایت میکنه، امکان ندارد به یک چنین فجایعی مبتلا بشود و خداوند وعده داده که مؤمنین را حمایت میکند. ما تاریخ ما هم مثل تاریخ یهودیت فراز و نشیب دارد.
شما در مورد وضعیت یهودیها در حال حاضر در دنیا یک نکتهای که آنها معتقدن که دقیقاً ما در دوران هیتلر به دلیل ماجرای هولوکاست مجازاتهایی که حالا احتمالاً برای همان مسئله نفرت بیدلیلی که در ۷۰ میلادی در بینشون شایع شده بود، ما مجازات شدیم و دیگر الان خداوند به ما را کرده و ما خوشبخت شدیم.
این توجیه یهودی وقایع اخیریه که اتفاق افتاده. ولی یک مقدار من فکر میکنم جای تأمل دارد که اصولاً این ماجرای سیاسی به وجود اومدن اسرائیل را شما اصلاً این را ماجرای دینی بدونید یا ندونید.
اصلاً این ماجرا برای یهودیها اتفاق افتاده به معنی واقعی کلمه جامعه یهودیه یا یک مسئله سیاسیه که مثلاً یک بند و زد و بندهایی در چیزهای کلی دنیا اتفاق افتاده. بله یعنی من فکر میکنم یهودیهای مؤمن هم مخالف اسرائیل هستند و با اینجاش یک توجیه احساسبنده.
اینکه مثلاً فرض کن اینکه شما خب مگه حکومتهای قبلی یهودیها خیلی مثلاً علیهالسلام بودن؟ آنهایی هم که در طول تاریخ بودن همه اینجوری بوده که مثلاً فرض کن راه نمیتوانم علمای دینیشون بسیار مثلاً فرضاً فاسد بودن، حتی حکومت داشتن یا از اینجور چیزها.
یعنی میخواهم بگویم که اینکه خب یک قومی هستن، اکثراً یهودیان، ظاهرشون به نظر میرسد که به احکام و شرایط دارند عمل میکنند و حکومتی تشکیل دادن از اینهمها خب هست دیگر و الان هم تو دنیا قدرت دارد. که حالا بیایم توجیه بکنیم، میخواهم بگویم اگر باور من میل ندارم، من میل ندارم توجیه بکنم.
خیلی میل ندارم از این وارد این بحث بشوم که آیا واقعاً این یک جور نعمت الهی بوده برای مثلاً فرض کن یهودیها که این اتفاق برایشان افتاده یا نه. گفتم آنها اینجوری فکر میکنند و میتوانید هم حالا مثلاً در مقابلش بگویید که این اصلاً ماجرا ماجرا برای یهودیها نیست.
اه من از همین که شما دارید سعی میکنید که اینجوری نگاه بکنید، برای من کافیه. من میگویم که اگر در مورد ماجرای ۷۰ میلادی به آنها این حرفو میزنین و به نظر برای خودمان هم قانعکننده میآد، به ما هم میتوانند این حرفها را بزنن و الان مثلاً همین نکته را مطرح کنند.
بگویید که الان ماجرای اسرائیل چیه؟ این یک واقعه واقعاً دینیه، معنی مذهبی داره، نداره؟ نمیشود من به تاریخ نگاه بکنم و تا اونجایی که در تورات نوشته را فقط توجیههای دینی داشته باشم. یا مثلاً به قرآن نگاه کنم تا سال ۱۴۰۰ اه ۱۴۰۰ سال قبل خداوند یک کارهایی میکرده و بعد دیگر بقیه چیزها مثلاً همینجوریه.
نگاه آن ما قرار است یاد بگیریم که به دنیا یک جوری نگاه کنیم، به طبیعت یک جوری نگاه کنیم، به تاریخ یک جوری نگاه کنیم و آموزش به اندازه کافی دیدیم. و تمدن اسلامی هم آن یا آن چیزی که بهش میگویند تمدن اسلامی، حالا چقدرش واقعاً تمدن اسلامیه یا بگوییم تمدنی که مسلمانها ساختن. این اوج و حضیضهاش معنایش چیه؟ حمله مغول معنی دینی دارد یا نداره؟
این سؤال باید برای یک آدمی که اینجوری نگاه میکند وجود داشته باشه. آیا ایشان سؤال جدیدشون اینه، آیا تشکیل دولت اسرائیل اسرائیل اونطوری که خود کسانی که در اسرائیل زندگی میکنند و موافق با این بازگشت به صهیون بودن، آیا این واقعاً یک جور امداد الهی به یهودیاست، جایزه بهشان دادن یا دلجویی خداوند دارد ازشان میکند برای ظلمهایی که هیتلر بهشان کرد یا نه، مثلاً فرض کن اصلاً معنای دینی نداره؟
یک ماجرای سیاسیه. خب من میتوانم ماجراهای سیاسی شبهدینی به وجود بیارم که مردم به اشتباه بیفتن.
تشخیص امداد الهی
یعنی اینکه دلیل ندارد که هر کسی بیاید مثلاً فرض کنید یک حکومت اسلامی بگوید من میخواهم تشکیل بدهم ولی پشت پرده یک خبرهای دیگهای باشه. بعد ما بگوییم که ای اینجا حکومت اسلامی پس این خیلی امداد الهی شد و این حرفها. میدانید منظورم چیه؟
اینکه تشخیص اینکه به هر حال حالا جزئیاتش کجاها واقعیه، کجاها واقعی نیست، اینکه دیگر جای بحثش اینجا نیست. من میخواهم بگویم در کلیت شما نمیتوانید وقایع تاریخی بعد از ظهور اسلام را دیگر اینجوری بهش نگاه نکنید. همیشه باید اینجوری نگاه کنید که اوج و حضیضی وجود دارد که مربوط به رفتار خود آن قوم میشود.
برای اینکه وعده الهی وجود دارد که اگر شما ایمان بیارید، خداوند بهتان کمک میکند. کلمهالله هی العلیا. اینجوری نیست که شما واقعاً ایمان یک قومی ایمان به خدا داشته باشند و همه چیز کارشون درست باشه، بعد حسابی هم بدبخت و بیچاره و فلکزده باشند و همینجوری از در و دیوار هم برایشان بدبختی بباره.
این جور درنمیاد با منطق دین. میتوانم بگویم که این تلقی از اینها را بپذیرن، اگر بپذیرن، به نظر من یک پیشرفت خوبی است. که الان خیلیها این را مثلاً یعنی پیشرفت کردن، خیلی پیشرفت کردن. نه، البته هرچه بیشتر تأیید بشه، بیشتر پیشرفت میکند. اونجور عقاید هست که خب، بله. من نمیخواهم شما هی میخواهید که وارد یک بحثهای جزئی بشوید.
من هدفم این است که اتفاقاً خیلی از این ادعاها نتیجه همینجور عقایده. یعنی وقتی که یک نفر معتقده که اگر یک قومی برای خدا قیام بکنن، اتفاقهای خوب میافته، بعد اگر اتفاق خوبی نیفتاد هم، مجبوره که یا بگوید که این قیام، قیام درستحسابی نبوده، یا باید بگوید که اتفاق خوب افتاده دیگر.
یعنی خب، میخواهم بگویم این خوبه، به هر حال یک تلاشیه در جهت اینکه این عقیده حفظ بشود. خیلی سر این، من این نکتهی، آن جوابدوزه را ببینید، هیچ سرش بحث نکردید. هیچ، هیچ احساس نکردید آن موقع که خیلی به نظر منطقی میاومد، بله دیگر در ۷۰ میلادی اینجوری شد و فلان.
ولی تا مربوط شد به این قسمتهایی که به خودمان مربوطه، هزار جور اینکه، نه، من نمیخواهم به هیچ چیز خاصی اشاره کنم. مثلاً در ما در تاریخمون، یک دوره قاجار داریم. خب، داشتید فکر کنید که این دوره قاجار که واقعاً فاجعهست، به معنای واقعی کلمه، از نظر هیچ چیزی برای دفاع کردن وجود ندارد.
یعنی نه سیاسی، نظامی، اجتماعی، فرهنگی، اصلاً یک برهوت مطلقه. یک سالهاییایه که شما نه میبینید دیگر فرهنگی تو ایران وجود دارد. باز دوره صفویه، اصفهانی هست، یک مکتب مثلاً فرض کنید فلسفی و عرفانی اصفهان وجود داره، یک مکتب فقهی آنجا وجود دارد. قاجار فاجعه مطلقه برای کشور ما که یک کشور شیعهست.
خیلی عزاداری میکنند برای امام حسین، خود پادشاه همهاش دارد برای مرثیهسرایی میکند برای امام حسین. ولی ۱۰۰ سال اینجا میبینید که حضیض تاریخ این کشوره، در حالی که حکومت، حکومت شیعهست. خب، این سخته یک خورده قبول کردن اینکه همینجوری بگویید که خب، آره، مردم خیلی مؤمن بودن و اینها، ولی اینطوری بود. هیچ، نه.
یا اینکه تجدیدنظر بکنید که خیلی چیز نبودن، جامعه دینی خوبی نبوده که در یک چنین وضعیتی قرار داشته. نمیدانم به هر حال، من سوزن خیلی انگار اثر کرد. بگذارید من ادامه بدهم دیگر. یک نکته، من آخرین سؤال باشه. این بلایای طبیعی، من در مورد آن هم حرف خاصی برای گفتن ندارم. اینکه در ایران وقتی بلایای طبیعی میآد، آزمایش الهیه.
ولی اگر در آمریکا بیاد، که معلوم است دیگر اینها چون کافرن و خیلی آدمهای بدی هستن، خداوند طوفان و اینجور چیزها فرستاده برایشان. یک خورده بحث کردن در این موارد کار چیزیه، سختیه. که ولی اصولاً منطق کلی دین این است که بلایا به طور طبیعی نتیجه این هم که به هر حال یک مشکلاتی وجود دارد.
یعنی یک یک جامعه دینی مؤمن، یک چنین اتفاقهایی انتظار نداریم در آن بیفتد. حالا قبول کنید که وارد این جزئیات شدن که الان این اتفاقی که اینجا، یک بار میگویند که یک نفر یک آقایی گفته بوده بعد از زلزله بم، که اینها زکات خرمای خودشان را چون ندادن، زلزله بم آمد. خیلی دقیق.
یا مثلاً همین ماجرای بوککوئیک که اخیراً به وجود اومد، شما وقتی خیلی دقیق صحبت میکنید در معرض این قرار میگیرید که حالا آزمایش کنیم دیگه، یک جایی مردم زکات خرماشون را ندن ببینیم چه میشود. آزمایش علمی ترتیب بدهید. یا این همین در مشابهش هم بوککوئیک همین بود دیگه، گفتن که آزمایش کنیم ببینیم چه اتفاقی میافتد.
فراز و فرود یهود
خب من خیلی دور مجدداً برمیگردم به همان حرفی که زدم، یک چیز ظاهراً قانعکنندهای در مورد یهودیها وجود داشت، من سعی کردم از این موقعیت استفاده کنم نه سوءاستفاده. یک لحظه لااقل این سؤال را ایجاد بکنم که این فراز و نشیب عظیم تمدن اصطلاحاً اسلامی را چگونه بهش نگاه میکنید؟
ممکن است یکی بگوید اصلاً ربطی به این ماجرا ندارد و یا مثلاً بگویند اصلاً در ممکن است یکی بگوید اصلاً فراز و نشیبی وجود نداره، همیشه تمدن اسلامی در اوج بوده، همه کافر بودن، ما فقط مؤمن بودیم یا مثلاً شیعیان همین که دهه محرم عزاداری بکنند در اوجان، اصلاً حزیزی وجود نداره، شما مثلاً آدمهای شما آدمهای دنیازدهای هستید که فکر میکنید اوج و حزیزی وجود داشته، همین که مردم خب به مثلاً ائمه را دارند همیشه در اوجان،.
حالا به هر حال این هم یک توجیهیه دیگر. یهودیها هم احتمالاً میتوانند بگویند آقا ما همین که شرع خودمان را داریم عمل میکنیم همیشه در اوجیم. حالا معبد صاف شده، نشده، اینها دیگر اینها چیزهای ظاهریه که بله مربوط به چیزهای چون تورات را بخونید، قرآن را بخوانید ببینید آن چه چیزهایی گفته میشود که اگر جامعه خوب باشه اتفاق میافتد و کجاها مثلاً یک بلایی سر مردم میآید.
آنجوری نگاه کنید حالا این اینکه نمیدانم فقط هر کسی به شرع عمل بکند در اوج، این خیلی دیگر عرفانیه. خب بیشتر از قرآن عرفانیه. خب یک یک نکته دیگر.
من در مورد یهودیها، من واقعاً دوست دارم که از یک یهودی بپرسم که آیا واقعاً چون اینها چرا خداوند این قوم را برد پای کوه طور و خلاصه بهشان یک چیزهایی نشان داد و شرعی بهشان داد.
اینها قرار بود که در دوران قبل از ظهور مسیح یک الگوی جامعه توحیدی باشند و دنیا به دلیل حضور یک چنین انسانهای خاصی که در دنیا مثلاً هستن، یک جور آماده ظهور مسیح بشوند. یک چنین شما از یهودیها بپرسید اصلاً خداوند چرا شما را قوم برگزیده کرد و اینها برای خودشان یک رسالتی قائلن دیگر.
خداوند ما را برد اونجا، یک شرعی بهمون داد که ما یک جوری تربیت بشیم، یک جامعه توحیدی در دنیا وجود داشته باشه تا مسیح ظهور کند. خب حالا اگر مسیح هنوز ظهور نکرده، بنابراین همچنان یهودیها علمدار مثلاً توحید و جامعه دارن، حضور اینها دارد دنیا را آماده میکند برای ظهور مسیح.
واقعاً یک یهودی الان احساسش این است که اینها پرچمدار توحید در دنیا هستند. نمیدانم منظورم را میفهمید؟ این خیلی سخته که آدم یهودی باشه و واقعاً فکر کند که پرچمدار توحید در دنیاست. اینهمه توحید تو دنیا وجود داره، غیر یهودی، ببینید تا واقعاً تا قبل ظهور مسیح، یهودیها پرچمدار توحید در دنیا هستن، تا قبل از سال صفر میلادی.
ولی بعداً پرچم توحید دست مسیحیها و مخصوصاً مسلمانها بوده. مسلمانها اینهمه میلیاردها نفر مسیحی و مسلمون تو دنیا هستن، از یهودیها موحدترن که چیزتر نیستن، مخصوصاً مسلمونا، حالا مسیحیها را بگویید نمیدانم تثلیثی میگویند.
مسیح، مسلمانها از نظر پرچمدار بودن توحید و اعتقاد قاطع به توحید و به خدا و اینها که به نظر نمیرسه یهودیها الان، یک دفعه آدم از مریخ بیاد، عقاید مردم کره زمین را بررسی بکنی، هیچ ذرهای احساس میکند که این چند نفری که اینور و آنور دنیا و تو اسرائیل هستن، اینها نمایندگان مثلاً اعتقاد به توحید در دنیا هستند.
خب نیستند دیگه، واقعاً یعنی این یک چنین چیزی خیلی تخیلیه، در حالی که تا سال مثلاً ۳۰ میلادی اینجوری نیست، واقعاً یهودیها پرچمدار توحید در دنیا هستند. یعنی تقریباً همه دنیا یک جورهایی اعتقادات شرکآلود دارند و اینها یک آدمهایی هستند که موحدن، دارند از وحی و ارتباط با خدا و اینجور چیزها حرف میزنند و تمام پیامبران هم در درون اینها دارند ظهور میکنن، یک واقعیتی وجود دارد.
حالا در حداقل ما این را میپذیریم که همه این پیامبرانی که آنجا بودن هم واقعیت داشتن. نکته این است که الان نه در ظاهر، نه در باطن، یعنی خیلی باید همینجوری توجیهات باطنی بیاریم که توجیه کنید که یهودیها الان چه کار دارند میکنند تو دنیا.
شریعت یهود در اسرائیل
مخصوصاً این دولت اسرائیل و اینها هم که تشکیل شده، یهودیها بیشتر پیامآور جنگ و مثلاً فرض کنید یک چنین بیرحمی، الان واقعاً یک یک موجود فضایی بیاید و بگرده تو کره زمین، فکر کنم یهودیها را نماینده چیز دیگهای تو این دنیا بدونه، نماینده توحید و خداپرستی و این حرفها
نمیدونه. یک سوال دیگر بفرمایید. الان جایی هست که واقعاً شریعت یهودی به خدمت موجودات اعمال بشود واقعاً؟ تا حدودی زیادی تو اسرائیل میشود. میشود یعنی مثلاً نه یک بار گفتم اسرائیل خیلی شبیه جمهوری اسلامیه.
از نظر بله از نظر نوع رابطه حکومت، شباهت از نظر نوع رابطه حکومت و روحانیت. خب الان جمهوری اسلامی هم همه شهر را که اجرا نمیکند. ولی به هر حال اینجوری هم نیست که آزادی عمل کامل داشته باشه. به نظر میرسد الان تو این دوران جدید دنبال آزادی عمل کامل هست. ولی تا حالا که اینجوری نبوده.
به هر حال روحانیت و قم مثلاً میتوانند فشار بیارن و یک جلوی یک قانونی را بگیرند. شورای نگهبانی وجود دارد. من مکانیسمهای قانونی مشابه شورای نگهبان نمیدانم آنجا وجود دارد یا نه ولی بهشدت روحانیت اسرائیل، روحانیت ارتدوکس اعمال نفوذ میکند. یعنی اصلاً دولت اسرائیل واهمه دارد از اینکه یک کاری بکند که غیرشرعی حساب بشود.
چون من یک بار در مورد آن اصلاً ماجرای فرزندان چیز گفتم که هویت ندارند. به این دولت اسرائیل نمیتواند راحت برای اینها هویت قائل بشود. کی یهودیه، کی یهودی نیست. اینها همه بهشدت شرعیان این مسائل.
ازدواج، طلاق، نمیدانم مسائل خانوادگی، اجتماعی، شرع را تا حدودی زیادی، ولی خب خیلی جاها هم تو مسائل سیاسی و این حرفها بالاخره ببینید مثل چیز است دیگه، مثل سیاستمدارا کلاً با روحانیت در طول تاریخ بالاخره به یک بالانسهایی میرسند. سیاستمدارا میخواهند یک جاهایی یک چیزهایی رعایت نکنن و روحانیت هم میخواهد که بتواند یک اهرمهایی داشته باشه، جلوگیری بکند.
بالاخره یک حزب، یک آوانس، الان که مثلاً دموکراتیک حکومت مثلاً اسرائیل، خلاصه یک حزبی به روحانیت یک آوانسهایی میده، یک وعدههایی میده، اینها ازش حمایت میکنن، رأی میآره، بنابراین یک لینکهایی اینشکلی به وجود میآید.
مردم اسرائیل هم اصولاً خیلیهاشون مذهبیان، خیلیهاشون، نه همهشان. این هم وضع اجتماعی درون اسرائیل هم خیلی شبیه اینجاست. یعنی آدمهای کاملاً معتقد به سکولاریسم و این چیزها وجود دارند ولی به هر حال همچنان حکومت حالت دینی دارد.
خب من ببینید این مسئله، این اصل فلسفه اینکه یهودیها در دنیا هستند و قرار است که یک رسالتی انجام بدن، به نظرم میرسد یک آدم منصفانه یک خورده به دنیا نگاه بکنه، به جامعه یهود نگاه کنه، یک خورده باید تردید بکند که آیا این مسئله رسالتی که در دنیا داشتیم برای ظهور مسیح تمام نشده؟
همین وضعی که الان دنیا دارد و اینکه فرهنگ یهودی محضه، تأثیری نمیذاره اصلاً فرهنگ یهودی در جهت مثلاً توحید و این حرفها تو دنیا. شما یک تأثیری میبینید مثلاً حالا اینکه اینجای دنیا هستید، تو دنیای مسیحی هستید، خب بهوضوح مسیحیت تأثیر بیشتری تو دنیا گذاشته و دارد. مبلغین مسیحی بیشتر پرچمدار توحید و دیانت در دنیا بودن و هستند.
مسلمونها هم همینجوری. یهودیها خیلی گمنام تو دنیا. اینکه فکر کنند که یک ارتباطهای پنهانی و معنوی وجود دارد که اینها دارن، همین که دارند مثلاً شنبههاشو رعایت میکنن، مثلاً این به ظهور مسیح کمک میکنه، یک چنین خلاصه آخرش به چنین اعتقاداتی رسیدن و باید برسن دیگر. درست است هرچه نگاه میکنیم میبینیم اثری نداریم.
ولی همین که شنبه یک عدهای مثلاً قواعد را رعایت میکنن، این برای ظهور مسیح لازم است. این باز یک جوابدوز. حالا شما یک خورده تو را خدا به این جامعه ایرانی که خودش را خیلی خیلی مهم میداند در دنیا نگاه کنید که دارند مثلاً فکر میکنند که دنیا را دارند برای ظهور حضرت آماده میکنند و این حرفا، این واقعاً جامعه ایرانی همین حالتو نداره؟
یک خورده، یک خورده. خیلی خیلی نه. یعنی یک حالت تخیلی دارد دیگر. واقعاً اصلاً ایرانیها چه دارند الان به دنیا بدن؟ چه دارند میدن؟ الان دنیا چه تأثیری دارد از ایران میپذیره؟ فرهنگی ما داریم اشاعه میدهیم در دنیا واقعاً؟ مدیریت مدیریت حالا قرار بکنیم. آنهایی که احمقن قبول نمیکنند مدیریت ما را.
الان واقعاً تأثیر جامعه ایرانی در دنیا چقدر مثبت بوده، منفی بوده؟ از نظر دینداری میخواهم بگویم. به نظر مثبت میرسد. این باید من ممکن است یکی بگوید بله مثبته. من دارم سؤال میکنم.
ممکن است یک نفر بگوید بله اتفاقاً جامعه ایرانی مثلاً گفتم که یکی از ائمه جمعه، اشتباه نکنم، الان آن موقع حضور ذهن داشتم تازه شنیده بودم که گفته بود که ما رفته بودیم یک جایی من به مسیحیها گفتم که اینکه شما مثلاً کمکم توحید را پذیرفتین نتیجه انقلاب اسلامی ایرانه.
رسالت جامعه شیعی
ممکن است یک نفری چنین تأثیرات عجیب و غریبی برای مثلاً انقلاب ایران قائل باشه. من کلاً کاری به انقلاب ندارم. به جامعه شیعی معتقد مستقر در ایران کار دارم که اینها واقعاً دارند رسالتی تو دنیا انجام میدهند. رسالتشون چیه؟
چه از ایران دارد صادر میشود به دنیا؟ و چه تأثیری دارد میذاره؟ حالا میتوانید بگویید خب کسانی که خیلی اعتقادات اینشکلی دارند فکر کنم جوابشون این است که بله دیگر ما پرچمدار یک چیزی در دنیا هستیم و تأثیر مثبتی گذاشتیم. فکر کنم این حرفو میزنند دیگر.
مثلاً حالا مخصوصاً ایران بعد از انقلاب را پرچمدار یک جور دیانت در دنیا میدانند و نمیدانم به هر حال به نظر من این مهم است که در مورد این مثلاً مثل اینکه یک سؤال تو ذهنتان باشه فکر بکنید که واقعاً ما هم در همان توجیهات شبیه توجیهات یهودیها نیفتاده باشیم که مثلاً یک رسالتی برای خودمان قائل باشیم ولی عملاً هیچچیزی از به نظر میآید مثلاً در مخالفت با این لااقل ما به دیانت و مثلاً توحید و اینها که تو دنیا خیلی.
اصلاً حرفی نزدیم. از اول که آمد مثلاً انقلاب اینجا شد یا در سالهای قبلش خیلی اینقدر شیعه معطوف به درگیریهای داخلی با سنی و اینور و آنور هست که اصولاً خیلی تأثیرات مثلاً چه میدانم گلوبال توحید و این حرفها تو دنیا هیچوقت نداشته.
حالا لااقل در برنامههای اخیر خیلی اینشکلی نبوده. بیشتر همین دعواهای فرقهای داخلی را پیگیری کردن. بگذریم حالا به هر حال این هم یک نکتهایه. من هر چیزی دارم سعی میکنم میگویم هرچه در مورد یهودیها شما بحث بکنید یک مشابهی برای خود ما هم دارد. سؤال ایجاد میشود.
ممکن است بگویید که بله من اصلاً واقعاً ممکن است یک نفر معتقد باشه که ایران خیلی در دنیا تأثیر مثبت دارد و اشکال ندارد یک نفری چنین اعتقادی داشته باشه. به هر حال میخواهم بگویم این سؤال معتبریه. ما ببینیم که اگر ادعاهای گندهای در مورد خودمان میکنیم یک خورده واقعی نگاه کنیم به مسائل و ببینیم که چه تأثیری داریم.
این ادعای ادعای اینکه ما داریم شرایط ظهور را فراهم میکنیم چقدر این یک قضیه تشیعست؟ یعنی واقعاً مثلاً در تاریخش هم اینجوریه؟ یک دوره یازدهدوازدهصد سالهست یا تو این پنجسالهست؟ این تکنیکال شده. یعنی میخواهم بگویم که این تناظره واقعیه یا نه؟ به خاطر اینکه خب ادعاهاش هست ولی چقدرش از اصلیه؟
این را میخواهم بگویم برای یهودیها اصلیه که یکدونهست ولی برای بقیه بله برای یهودیها خیلی این مسئله. برای اینکه اصلاً یهودیها مطلقاً اعتقاد دارند که یک وقایع تاریخی را سر گذروندن، قوم برگزیدن و باید به هر حال یک درکی داشته باشند از اینکه برای چه برگزیده شدن. وقتی میگوید چه کار برگزیده شدن که چه کار کنن؟
که یک تأثیری بذارن خلاصه و به نظر میرسد تا یک جایی در دنیا یک تأثیراتی گذاشتن. حالا حداقل خودشان خودشان سردمدار خیلی چیزها در دنیا میدانند و واقعاً هم چیز نیستند. خیلی ادعاهای گزاف نمیکنند. ولی اینکه در مورد شیعه چقدر مسئله فکر میکنم به هر حال این منظقه ایرانیا خودشان را پیشگام در چیز میدانند دیگر.
اینکه مثلاً امام زمان ظهور میکند یارانی را انتخاب میکنه، عدهای همراهش هستند. اصلاً خودشان را مردم ایران برای خودشان یک شأن قائل بودن از وقتی که اینجا تشیع سلطه پیدا کرد، برای خودشان چنین شأنی قائل بودن که یاران امام زمانن دیگر. حالا خیلی مسئله جدیدی فکر نمیکنم باشه. خب بگذارید این بحث را اینجوری تمام بکنیم.