→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۳ · سورهٔ مریم

خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعی

دعای پنهانی زکریا برای وارث

این خلاصه با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است.

این نوشته طرحِ سورهٔ مریم را از دور و نزدیک می‌خواند: آمدوشدِ انسان در تاریخ، و نزدیک‌تر بحرانِ شجرهٔ نبوت در خاندانِ یعقوب. پایانِ آن شاخه با یحیی و مسیح زمینهٔ یادآوریِ شاخهٔ اسماعیل می‌شود، و فترتِ نزدیک به ششصد سال میانِ دو شاخه را توضیح می‌دهد. سپس کتاب چون آینهٔ ذکر از خودِ داستان جدا می‌شود، میان‌پردهٔ فرشته فاصله می‌اندازد، و تولدهای غیرمتعارف مرجعیتِ چارچوبِ علمیِ کهنه را می‌آزماید. پایان، جهانِ لاپلاسی است در برابرِ روزنه‌های فیزیکِ نو.

بحرانِ شجره در خاندانِ یعقوب

سوره از دوردست طرحِ تولد و آمدوشدِ انسان را نشان می‌دهد؛ نزدیک‌تر که بیاییم، بحرانِ شجرهٔ نبوت مرکز می‌شود. مریم و مسیح در قرآن چنان استثنایی‌اند که ویژگی‌شان از حدِ یک قصهٔ خانوادگی فراتر می‌رود. شجره‌ای که از ابراهیم و از طریقِ یعقوب پیش آمده به زکریا رسیده که وارثی ندارد و نگران است که نبوت را به که بسپارد. آغازِ سوره همین نگرانی و دعاست؛ سپس تولدِ یحیی و با فاصلهٔ تاریخیِ اندک تولدِ مسیح.

با این همه نگرانی بی‌جا نبود. «یعنی یحیی جانشینی پیدا نکرد و مسیح هم همین‌طور». آلِ یعقوب با یک مرحله جلوتر رفتن به انتها رسید و سلسلهٔ انبیای بنی‌اسرائیل تمام شد. انتظارِ شخصیتی چون مسیح در همین شجره جزوِ واقعیتِ تاریخیِ بنی‌اسرائیل بود. سوره علاوه بر طرحِ کلیِ ظاهرشدنِ انسان در جهان، همین ویژگیِ تاریخی را محور می‌کند: رسیدن به پایانِ پیامبرانِ آلِ یعقوب.

استثنایی‌بودنِ مریم و مسیح دو لبه دارد: اوجِ کرامت، و شکنندگیِ اتکا به تبارِ صرف. اگر نبوت فقط وراثتِ خونی بود، بن‌بستِ یحیی و مسیح پایانِ دین بود. سوره نشان می‌دهد راه از مسیری دیگر باز می‌شود. مسیح ازدواج نمی‌کند و فرزند نمی‌گذارد؛ این پایانِ طراحی‌شده است نه عقوبتِ بی‌شایستگیِ مردم. «برخلاف بقیه‌ی آدماست، یک جوری یک شخصیت خاص ظهور، حالا حالت تجرد دارد دیگر». شخصیتش از نوعِ معجزات تا تجرد با دیگران فرق دارد. یحیی چنین موجودی نیست؛ مسیح قرار نبود ادامهٔ خونی بدهد.

ادعاهای خلاف دربارهٔ مسیح — پسرِ خدا، تجسد — مصوباتِ قرن‌های نخستِ مسیحیت‌اند، نه اختراعِ متأخر. قرآن با شدت با آن‌ها روبه‌رو می‌شود، اما حتی اگر آن ادعاها نبود نیز بر مسیح تأکید می‌شد. درخشان‌ترین ستارهٔ آن شاخه ظاهر می‌شود و سپس تاریکیِ فترت؛ دلیلِ اساسی‌تر از فسادِ مردم در کار است.

فهمِ بحران بدونِ فهمِ انتظار ناقص است. بنی‌اسرائیل همواره در انتظارِ همان شخصیت در همین شجره بودند؛ سوره این انتظار را نه انکار می‌کند و نه به تحققِ کاملِ سیاسی فرومی‌کاهد. تحقق در قالبِ ولادت و رسالتِ استثنایی است، و همزمان ختمِ همان شاخه. دوگانگیِ بشارت و ختم همان چیزی است که باید نگه داشته شود. نسبت‌نامه فقط ابزار است؛ اصل معنایِ خلأِ وارث است و اینکه دعا جایِ بازنویسیِ نقشه را می‌گیرد.

شاخهٔ اسماعیل ذخیرهٔ پنهان است

پس از ختمِ شاخه، سوره دو بار شجره را به آغاز برمی‌گرداند: ابراهیم چگونه پدید آمد و کار به اینجا رسید. یادآوری این است که اسماعیلی هم بود و جریانِ دیگری ادامه یافت. درخت شاخه دارد؛ خشک‌شدنِ یک شاخه پایانِ درخت نیست. «از اولش این‌جوری نبوده و به نظر این‌جوری می‌آید» اگر کسی گمان کند همیشه رسولی روی زمین بوده و انقطاع ناممکن است.

اسماعیل را ابراهیم کنارِ خانهٔ کعبه می‌گذارد، نه اسحاق و یعقوب را. «اسماعیل را می‌آورد اینجا ساکن می‌شود» و آنجا ذخیره می‌ماند. آنجا لم‌یزرع است؛ دستور این است که بخشی از خانواده در میانِ کویر بماند، چون نیرویی ذخیره است برای روزی که به کار آید. در تورات و فرهنگِ یهودی اسماعیل تحریف می‌شود: برده‌زاده، بی‌اهمیت، و اخراجِ هاجر چون مجازات. قرآن مرکزِ دنیا را خانهٔ کعبه می‌داند و اسماعیل را شریکِ ساختنِ خانه. آلِ اسماعیل رسالتِ تاریخی‌اش را پس از فترت بر عهده می‌گیرد.

ابراهیم می‌داند و دعاهایش برای همان ساکنان است. اینکه انبیایِ آلِ یعقوب تا چه حد به شاخهٔ دیگر توجه داشتند محلِ تردید است؛ نگرانیِ زکریا بیش از اندازه به آلِ یعقوب محدود می‌ماند. در توراتِ موجود اشاره‌ای هست که پس از موسی دو پیامبرِ بزرگ می‌آیند: یکی نشانه‌اش مسیح است و دیگری پیامبری در بیابان‌ها. پس حتی بر مبنایِ همان کتاب موسی خاتم نیست. اسنادی قومِ اشاره‌شده را از آلِ اسماعیل می‌دانند. یهودیانی نیز به انتظارِ ظهور در آن ناحیه ساکن شده بودند. قداستِ کعبه در میانِ آنان اگر بوده باشد از حضورِ اسماعیل فراتر می‌رود: ابراهیم کاری کرد و رفت، و این سو از دنیا تا قرن‌ها بی‌خبر ماند. درخت را می‌توان چون پیمایشی دید که یک شاخه را تا انتها می‌رود و بازمی‌گردد؛ سوره همین بازگشت را دو بار انجام می‌دهد تا شاخهٔ فراموش‌شده دیده شود.

شجرهٔ محمد از ذریه‌ای می‌آید که پیاپی پیامبر نبوده، برخلافِ الگوی پدر و پسر در شاخهٔ یعقوب. آغازِ درختِ تازه با اعتزالِ ابراهیم است: قطعِ رابطه با آنچه پیش از او بوده، چنان‌که گویی نسلی نو از بشر آغاز می‌شود. قرآن مسیح را چون آدم می‌خواند: خلقتی تجدیدشده، نه تولدِ متعارف. هابیل و قابیل دو شاخه‌اند؛ کشتنِ یکی معادلِ از میان رفتنِ نیمی از امکانِ تاریخ است. از گناهِ قابیل تا اعتزالِ ابراهیم، حس این است که نیکان کمیاب شده‌اند و سپس همهٔ انبیای بزرگ در نسلِ ابراهیم جمع می‌شوند.

پس از اسماعیل نیز پیامبرِ بزرگی در آن شاخه به چشم نمی‌آید تا نوبتِ محمد برسد. ذخیره بودن یعنی پنهان ماندن در جایی دور، خانه‌ای ساخته، و ابراهیم بازگشته به کارِ اسحاق و یعقوب. این سو از دنیا انگار خبری نیست تا پس از فترت نوبت برسد. جبرئیل وقتی می‌گوید فراموش نشده، به همین پرسش جواب می‌دهد: چرا این همه مدت نیامدید؟ وحیِ پیوستهٔ بنی‌اسرائیل از نوح قطع شده بود؛ این‌سو دلیلی داشته است.

فترت بلبشوی مذهبی می‌آورد

میانِ مسیح و رسالتِ تازه نزدیک به ششصد سال رسول نیست. «نهایتاً اینکه دوران فکت مهم تاریخی این دوران فترتی پیش می‌آید». عبارتِ «يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ قَدْ جَآءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍۢ مِّنَ ٱلرُّسُلِ أَن تَقُولُوا۟ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٍۢ وَلَا نَذِيرٍۢ ۖ فَقَدْ جَآءَكُم بَشِيرٌۭ وَنَذِيرٌۭ ۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۱۹: اى اهل كتاب، پيامبر ما به سوى شما آمده كه در دوران فترت رسولان [حقايق را] براى شما بيان مى‌كند، تا مبادا [روز قيامت‌] بگوييد: «براى ما بشارتگر و هشداردهنده‌اى نيامد.» پس قطعاً براى شما بشارتگر و هشداردهنده‌اى آمده است. و خدا بر هر چيزى تواناست.) به همین انقطاع اشاره دارد. از نوح به این سو همواره رسولی بوده؛ پس از مسیح برای نخستین بار زمین چنین خالی می‌ماند. این فکتِ تاریخی است و در قرآن نیز دیده می‌شود. انتقالِ فوری به آلِ اسماعیل رخ نمی‌دهد.

آیاتِ پایانی به کارهای مردم در همان دوران نظر دارد. نماز به‌ویژه نزدِ مسیحیان ترک می‌شود. عقاید در شوراها تثبیت می‌گردند: «که شورا‌هایی برگزار می‌شد»، مصوباتی داشتند، مخالف را می‌کشتند، و شوراهای بعد رأی را برمی‌گرداندند. هنوز کلیسا اعلام می‌کند «از امروز قدیس اعلام می‌شود». این فرایندِ بخشنامه‌ای برای فضای اسلامی غریب است؛ عقاید و احکام آنجا چنین ابلاغ نمی‌شوند. در مسیحیت امپراتوریِ روم در مصوبات اثر داشت. در تشیعِ اقلیت، دور از سیاست، فرقه‌هایی با حرفِ ضعیف‌تر به‌تدریج کنار رفتند و عقاید پس از دوره‌ای مرتب شدند — نه با شورایِ تصویب.

تورات نیز دوره به دوره نوشته شده است. شکل‌گیریِ تاریخیِ عقیده پدیدهٔ عام است؛ آنچه در فترتِ مسیحی شدت می‌گیرد بلبشویی است که سابقه نداشته، چون پیش‌تر همواره کسانی رسالت را پیش می‌بردند. فترت فاصلهٔ معنادار است نه فراموشیِ خدا. پرسشِ تأخیرِ وحی با همین فاصله گره می‌خورد.

بیست سی سال بخشنامهٔ اداری برای عقیده در فضای اسلامی قابل تصور نیست. امامت نیز دورانی داشته که هنوز مرتب نشده؛ پس از شیخ صدوق عقاید منظم‌تر دیده می‌شوند. هر فرقه‌ای می‌تواند غلبهٔ خود را به صحت نسبت دهد. فرق این است که شورایِ تصویب و ابلاغِ رسمی اینجا نبوده و نیست. دیدنِ این جنبه‌های تاریخی لازم است وگرنه سوره از راه دور فقط طرحی کلی می‌ماند و فترت جز نامی توخالی نیست.

کتاب آینه است و ذکر انتخاب می‌کند

در سراسرِ سوره، کنارِ تاریخ، به زمانِ حالِ همین وحی اشاره می‌شود. تکرارِ «ذکر در کتاب» — ذکرِ مریم، ذکرِ ابراهیم — تاریخ را در حالِ ثبت نشان می‌دهد. خواننده وقایع را در آینه‌ای می‌بیند و مدام به خودِ آینه متوجه می‌شود تا در جریانِ تاریخی غرق نشود. خطاب‌هایی چون «تو آنجا نبودی» حسِ حضورِ پیامبر را زنده می‌کنند: «یک جوری این احساس این که احساس حضور پیغمبره». همراه با نزولِ کتاب شاهدِ ماجرا هستیم.

خاتمهٔ سوره همین را تشدید می‌کند. «فَإِنَّمَا يَسَّرْنَٰهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ ٱلْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِۦ قَوْمًۭا لُّدًّۭا» (سورهٔ مريم، آیهٔ ۹۷: در حقيقت، ما اين [قرآن‌] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بدان نويد، و مردم ستيزه‌جو را بدان بيم دهى.) قرآن را بر زبانِ تو آسان کردیم تا متقیان را بشارت و ستیزه‌جویان را بیم دهی. سپس «وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَٰثًۭا وَرِءْيًۭا» (سورهٔ مريم، آیهٔ ۷۴: و چه بسيار نسلها را پيش از آنان نابود كرديم، كه اثاثى بهتر و ظاهرى فريباتر داشتند.): چقدر نسل‌ها هلاک شدند. «وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزًۢا» (سورهٔ مريم، آیهٔ ۹۸: و چه بسيار نسلها كه پيش از آنان هلاك كرديم. آيا كسى از آنان را مى‌يابى يا صدايى از ايشان مى‌شنوى؟) کسی از آنان حس می‌کنی؟ «وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزًۢا» (سورهٔ مريم، آیهٔ ۹۸: و چه بسيار نسلها كه پيش از آنان هلاك كرديم. آيا كسى از آنان را مى‌يابى يا صدايى از ايشان مى‌شنوى؟) صدایی می‌شنوی؟ «و در واقع تاریخ را نگاه کنید، می‌بینید چقدر آدم بودن». «چقدر آدم‌ها هستند هیچ‌چیزی ازشان باقی نمونده».

«انگار ما همراه با پیغمبر همراه با نزول کتاب شاهد ماجراهای تاریخی هستیم». ذکر انتخاب است نه آرشیو. خداوند از تاریخ آدم‌ها و سخن‌ها و وقایع را برمی‌گزیند و برای ابد تثبیت می‌کند. سخنِ یوسف در زندان می‌ماند؛ زنِ فرعون جمله‌ای می‌گوید که ماندگار می‌شود: «وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ٱبْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًۭا فِى ٱلْجَنَّةِ وَنَجِّنِى مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِۦ وَنَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ» (سورهٔ التحريم، آیهٔ ۱۱: و براى كسانى كه ايمان آورده‌اند، خدا همسر فرعون را مثل آورده، آنگاه كه گفت: «پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه‌اى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر برهان.»). ابولهب نیز ذکر می‌شود، به دلیلی دیگر. میلیاردها آمده و رفته‌اند؛ آنچه در کتاب است جرقه‌هایی است که مانده‌اند. سوره با ذکرِ شخصی خاص آغاز می‌شود — «ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُۥ زَكَرِيَّآ» (سورهٔ مريم، آیهٔ ۲: [اين‌] يادى از رحمت پروردگار تو [در باره‌] بنده‌اش زكرياست.) — و با خلأِ بی‌ذکر پایان می‌یابد.

کتاب در این سوره شخصیت دارد. گاهی کتاب همین نزول است، گاهی تورات که یحیی مأمور به گرفتنِ آن به قوت است، و گاهی مفهومی نزدیک به ام‌الکتاب: حقیقتی که به شکل‌های گوناگون ظاهر می‌شود. انسان نیز کلمه خوانده می‌شود. سه لایه تو در تو در سراسرِ سوره حضور دارند: آمدوشد و ذکر و گم‌شدنِ آدم‌ها؛ ماجرای مسیح و ختمِ آلِ یعقوب؛ و بشارتِ اینکه آن دوران تمام شده و وحیِ تازه آمده است. اگر یک کلمه بخواهند بگویند سوره دربارهٔ چیست، تولدِ مسیح پررنگ‌ترین است؛ اما لایهٔ سوم آن را به حالِ نزول می‌بندد.

پایانِ سوره پس از نقلِ زکریا و یحیی و عیسی و پس از فترت و حرف‌های خلاف، به حال برمی‌گردد: آن دوره تمام شد. احساسِ حضور در دورانِ جدید همان بشارت است. کسانی که در دورانِ پس از ذکر می‌زیند دیگر در کتاب ثبت نمی‌شوند مگر به دلیلی استثنایی؛ این جایِ شکر نیز هست، چون ذکر همیشه ستایش نیست. فرآیندِ گزینش ادامه دارد: قرآن شکل می‌گیرد از ذکرِ آدم‌ها و موقعیت‌ها و حقایق.

میان‌پردهٔ فرشته فاصله می‌اندازد

پس از ذکرِ کسانی که نماز را ضایع کردند، ناگهان بی‌مقدمه صدای خودِ جبرئیل می‌آید: دو جمله، سپس بازگشت به بقیهٔ سوره. پیامبر منتظر بوده و دیر شده؛ پاسخ این است که «وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ ۖ لَهُۥ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَٰلِكَ ۚ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّۭا» (سورهٔ مريم، آیهٔ ۶۴: و [ما فرشتگان‌] جز به فرمان پروردگارت نازل نمى‌شويم. آنچه پيش روى ما و آنچه پشت سر ما و آنچه ميان اين دو است، [همه‌] به او اختصاص دارد، و پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده است.). آنچه پیشِ رو و پشتِ سر و میانِ این دو است از آنِ پروردگار است، و او فراموشکار نبوده. ششصد سال نیامدن قهر یا نسیان نیست؛ امر نرسیده بود. اکنون امر رسیده و فرشتگانی که به زکریا و مریم می‌آمدند دوباره ظاهر شده‌اند.

اگر این دو آیه حذف شود و آیهٔ بعد بچسبد، منطقِ روایت می‌لرزد. میان‌پرده مناسبت دارد با محتوای سوره: ظهورِ مجددِ وحی پس از فترت. خطاب به پیامبر در همهٔ قرآن هست — «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ ٱلْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلْغَٰفِلِينَ» (سورهٔ يوسف، آیهٔ ۳: ما نيكوترين سرگذشت را به موجب اين قرآن كه به تو وحى كرديم، بر تو حكايت مى‌كنيم، و تو قطعاً پيش از آن از بى‌خبران بودى.) — اما اینجا شوک شدیدتر است. نمونهٔ معروف در قیامت «لَا تُحَرِّكْ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِۦٓ» (سورهٔ القيامة، آیهٔ ۱۶: زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن‌] حركت مده،) است: ناگهان به کسی که وحی را زمزمه می‌کند گفته می‌شود چنین مکن. خواننده می‌فهمد در میانِ داستان، ابزارِ نزول را دیده است.

در سینما به نمایِ میان‌برده اینسرت می‌گویند؛ در تئاتر شکستنِ دیوارِ چهارم. برشت فاصله‌گذاری را ساخت تا تماشاگر غرقِ عاطفه نشود و بداند نمایش می‌بیند. فیلمی چون دانتون اعدام را چنان سریع تمام می‌کند که فرصتِ تخلیهٔ احساس نمی‌ماند: شخصیت محال می‌داند او را بکشند، در دادگاه اعتنا نمی‌کند، و ظرفِ دو دقیقه کار تمام است. هالیوود نقطهٔ اوج را معمولاً با فاصله از پایان می‌گذارد تا تماشاگر به حالِ عادی برگردد؛ اگر آن فاصله نباشد، چراغ که روشن شود هنوز میخکوب‌اند. اشاره به خودِ وحی همان اثر را دارد: داستانِ شیرینِ تولد و ابراهیم ناگهان قطع می‌شود و معلوم می‌گردد فرشته همین حالا با پیامبر سخن می‌گوید. آخرین بار که پیش از این وحی فرشتگان در قرآن دیده می‌شوند، نزدِ مریم‌اند؛ سپس ششصد سال مرخصی. سوره بر بازگشتِ آنان تأکید می‌کند. وحیِ تازه چنان است که نیاز به وحیِ مجدد را از نوعی از میان می‌برد؛ پیامبر وقتی این را می‌شنود می‌داند آن دوره سر رسیده است.

تولدِ غیرمتعارف مرجعیتِ علم را می‌آزماید

سوره از وقایعِ طبیعی چون تولد سخن می‌گوید، اما به شیوه‌ای که با روایتِ علمیِ متعارف نمی‌خواند: کودکی بی‌پدر، مادری نازا، سخن در گهواره، معجزاتِ پیاپی. فضا فضایِ انبیاست؛ در قلهٔ هرمِ وجود قوانین سست‌تر می‌شوند. مسیح قانونمندِ همان هرمِ اجسام نیست. کسانی می‌کوشند شکافتنِ دریا را با نزدیک‌شدنِ سیاره و جاذبه در قالبِ نیوتنی جا دهند. روحیهٔ توجیه تا جایی که نظریه قوی‌تر شود بی‌اشکال است؛ مشکل آنجاست که دانشِ امروز نهایی فرض شود و هر فکتِ دینی به زور در آن بگنجد.

لقبِ «اخت هارون» و نسبتِ مریم به عمران همین آزمون را تیز می‌کند. توجیهِ رایج این است که نسبت به بزرگان رسم بوده و لقبِ احترام در دیر داده شده. «اسم عمران پدر موسی که در قرآن نیامده»؛ شاید اینجا شخصیتی دیگر باشد. اگر عجیب‌بودنِ عمرِ دراز یا بازگشت را پیشاپیش کنار بگذارند، متن ذهن را به سمتِ پیوستگیِ واقعی‌تری می‌برد. در اصحابِ کهف خودِ متن می‌پرسد آیا این را شگفت می‌شمارید. «خب این‌ها یک عده بودن ما این‌ها را بردید در یک غاری 300 سال». اگر حس این باشد که عمرِ دراز ناممکنِ مطلق است، ناچار باید گفت این عمران آن عمران نیست و این هارون آن هارون نیست. تأکیدِ قطعی بر یک فرضِ افراطی نیست؛ تأکید بر این است که مرجعیتِ دانشِ امروز نباید پیش از خواندنِ متن، افقِ ممکن را ببندد.

طعنهٔ مردم وقتی مریم را خواهرِ هارون می‌خوانند دو لبه دارد: احترامِ لقب، و سرزنشِ آنکه صاحبِ چنان لقبی چنین وضعی یافته. مادرِ مریم همسرِ عمران خوانده شده و مریم دخترِ عمران. توجیهی که هارون را برادرِ دیگری در همان نسل بداند باید کنارِ این پرسش بماند که چرا همان نام. نفیِ شتابزدهٔ هر پیوستگیِ زمانی همان روحیه‌ای است که معجزه را پیش از شنیدن محال می‌کند. ایمان در این افق شگفت را از میان نمی‌برد؛ انتظارِ شگفت را عوض می‌کند.

جهانِ لاپلاسی ذرات و نیروها و زمان و مکانِ بسته است؛ در آن انتقالِ تختِ بلقیس در یک چشم به هم زدن محال می‌نماید. حتی در فضایِ دانشگاهی ذهن غالباً هنوز نیوتنی یا لاپلاسی است. فیزیکِ نو انتقال را چنان تصویر نمی‌کند که جسم از اینجا پا شود و به آنجا برود. نظریه‌هایی از ابعادِ اضافه و راه‌های میان‌بُر سخن می‌گویند. این‌ها همان واقعهٔ قرآنی نیستند؛ نشان می‌دهند که اگر چارچوبِ تازه جدی گرفته شود بسیاری از ادعاهای به‌ظاهر محال دیگر غیرعادیِ مطلق نیستند. اشکال‌هایی که در بحث‌های عمومی به عقایدِ دینی گرفته می‌شود غالباً مهندسیِ دبیرستانی‌اند نه سخنِ فیزیک‌دان.

عبارتِ «وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا۟ بِمَا قَالُوا۟ ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَآءُ ۚ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًۭا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَٰنًۭا وَكُفْرًۭا ۚ وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَٰوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ ۚ كُلَّمَآ أَوْقَدُوا۟ نَارًۭا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا ٱللَّهُ ۚ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًۭا ۚ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينَ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۶۴: و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى ] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مى‌بخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مى‌كوشند. و خدا مفسدان را دوست نمى‌دارد.) دستِ خدا را بسته می‌خواند و متن از آن خشمگین است. در جهانِ لاپلاسی جهان واقعاً بسته می‌نماید؛ در فیزیکِ مدرن روزنه‌ها بیشترند. فکت‌های دینی اگر محکم گرفته شوند می‌توانند چارچوبِ علمی را تصحیح کنند، چنان‌که آزمایشِ ناسازگار نظریه را عوض می‌کند. آنچه مانده این است که فضایِ داوری هنوز چند قرن بر همان تصویرِ کهنه ایستاده، در حالی که خودِ دانش از آن گذشته است. بحث‌هایِ عمومی دربارهٔ علمی یا غیرعلمی بودنِ عقاید غالباً از دبیرستان می‌آیند، نه از آزمایشگاه. فکت‌هایی از فیزیک و ژنتیک سال‌هاست کشف شده‌اند و هنوز ادعاهای به‌ظاهر عجیب را محالِ مطلق نشان می‌دهند. سه لایهٔ سوره — آمدوشدِ آدم‌ها، ختمِ شاخهٔ یعقوب، و گشایشِ مجددِ وحی — وقتی با این افق خوانده شوند دیگر قصهٔ خانوادگی نیستند؛ نقشه‌اند برای دیدنِ آنکه تاریخ کی قطع می‌شود و کی از شاخه‌ای پنهان دوباره آغاز می‌گردد. جهانِ لاپلاسی ذرات و نیروها را در زمان و مکانِ بسته می‌راند؛ در آن انتقالِ تخت در یک چشم به هم زدن محال است و حتی ذهنِ مهندسی هنوز همان تصویر را دارد. فیزیکِ نو مکان و انتقال را چنان نمی‌بیند که جسم پا شود و برود. نظریه‌هایی از راه میان‌بُر و ابعادِ اضافه سخن می‌گویند. این‌ها عینِ واقعهٔ قرآنی نیستند؛ نشان می‌دهند چارچوبِ کهنه دیگر داورِ نهایی نیست. اشکال‌های عمومی به عقاید غالباً مهندسیِ دبیرستانی‌اند. «وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا۟ بِمَا قَالُوا۟ ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَآءُ ۚ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًۭا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَٰنًۭا وَكُفْرًۭا ۚ وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَٰوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ ۚ كُلَّمَآ أَوْقَدُوا۟ نَارًۭا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا ٱللَّهُ ۚ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًۭا ۚ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينَ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۶۴: و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى ] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مى‌بخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مى‌كوشند. و خدا مفسدان را دوست نمى‌دارد.) جهان را بسته می‌خواند؛ متن از آن خشمگین است چون در تصویرِ تازه روزنه بیشتر است.

«همون‌قدر که تو راه می‌ری مثلاً می‌ری اون‌ور، ممکن است تحت یک شرایطی اتفاق‌هایی بیفتد». فکت‌های فیزیک و ژنتیک سال‌هاست کشف شده‌اند و هنوز ادعاهای به‌ظاهر عجیب محالِ مطلق شمرده می‌شوند. اگر فکتِ دینی محکم گرفته شود می‌تواند چارچوب را عوض کند، چنان‌که آزمایشِ ناسازگار نظریه را عوض می‌کند. مشکل نهایی‌دانستنِ دانشِ امروز است. سوره تولدهای غیرمتعارف را در همین افق می‌گذارد: نه برای انکارِ علم، برای باز کردنِ سقفِ آنچه علمِ کهنه ممکن می‌شمارد.

→ متنِ کاملِ این جلسه