→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۳ · سورهٔ مریم

دعای پنهانی زکریا برای وارث

۱۱,۱۰۳ واژه · ۱۹ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه طرح کلی سوره مریم تکمیل می‌شود: بحران شجره نبوت، مریم و مسیح، و بازگشت به شاخه اسماعیل. میان‌پرده جبرئیل، معنای کتاب، و تولدهای غیرمتعارف محور بحث است.

تکمیل دو جلسهٔ قبل و طرح کلی سوره

اجازه بدهید من جلسه سوم می‌خواهم یک نکاتی در واقع در تکمیل دو جلسه قبل بگویم بعد یک قولی دادم که وارد یک بحث‌هایی بشویم در مورد مرجعیت علم و آن چیزهایی که حالا اگر وقت بشود این جلسه چیزهایی می‌گویم.

بگذارید یک خیلی مختصر بگویم تو دو جلسه قبل تو هر جلسه یک ایده‌ای یعنی تو جلسه اول خیلی خیلی از این مثل اینکه خصوص کلی سوره را فقط نگاه کردیم.

فکر می‌کنم این کلاً این‌جوری نگاه کردن به یک متن کار خوبی است. و من سعی کردم جلسه اول بگویم که اگر خیلی دور وایستیم مثلاً فرض کنید آدم‌هایی که دارند اسم برده می‌شوند زیاد نمی‌شناسیم یعنی به ماجراهای خاصی که دارد می‌گذره خیلی دقت نکنیم طرح کلی که در سوره می‌بینیم یک جوری مسئله تولد انسانه که در دو تا داستان اول به شدت روش تأکید می‌شود و دو تا داستان اول یک جوری یک تقارنی از این نظر نسبت به همدیگر دارند که در داستان اول تولد در اثر به اصطلاح دعای مرده و در دومی هیچ مردی نقش ندارد فقط یک زنه و بعد هم آمد و شد انسان‌ها اینکه به دنیا می‌آیند می‌میرن و مبعوث می‌شوند یک طرح خیلی کلی در داستانه و نهایتاً در انتها هم حرف آدم‌هایی که این چیزها را در واقع به این جریان کلی انگار دقت نمی‌کنند و قیامت را نمی‌شناسن و این‌ها. بعد ولی خب این خیلی کلیه طوری که واقعاً اکثر نکات داخل سوره را پوشش نمی‌دهد.

مریم و مسیح؛ بحران شجرهٔ نبوت

یعنی که این سوره در مورد شاید مهم‌ترین آدم‌های روی کره زمینه. مسیح یک جوری انگار برای یک شخصیت فوق‌العاده استثنایی در قرآنه. همین‌طور مریم. واقعاً قرآن را بخوانید یک جوری این حالت استثنایی بودن و فوق‌العاده بودن این آدم‌ها ویژگی خاصی که دارد خیلی برجسته است.

و اگر نزدیک‌تر بیاید ماجرایی که در سوره می‌بینید این است که آن شجره نبوتی که از ابراهیم شروع شده و از طریق یعقوب از خاندان یعقوب ادامه پیدا کرده که الان شجره‌نامه‌ها را من تحقیق داشتم به جایی رسیده به آدمی به اسم زکریا که فرزندی نداره، وارثی نداره، کسی نیست که انگار این نبوت را تحویلش بده و یک انگار بحرانی در شجره نبوت پیش آمده که زکریا شروع سوره این‌جوری است که شما می‌بینید که زکریا نگران و اینکه اصلاً چه اتفاقی دارد می‌افتد و چرا پیغمبری ظاهر نمی‌شه، آدم صالحی که بتواند نبوت را تحویل بگیرد.

این واقعاً ماجرای شروع سوره است و بعد متعاقب ابراز نگرانی و دعای زکریا تولد یحیی و تقریباً به طور همزمان از نظر تاریخی با فاصله نسبتاً کمی تولد مسیح.

و با این حال چیزی که ما از نظر تاریخی می‌دانیم اینجا واقعیت تاریخی مهم است اینکه بالاخره آن نگرانی‌ها جای چیز خودش را داشت و این شجره نبوت قطع شد. یعنی یحیی جانشینی پیدا نکرد و مسیح هم همین‌طور.

بنابراین آن آل یعقوب که وارثی نداشت با یک مرحله جلوتر رفتن یعنی ظهور یحیی و مسیح کلاً دیگر به انتها رسید. این سلسله انبیای بنی‌اسرائیل در واقع تمام شد. و اینکه همه منتظر ظهور شخص یک شخصیتی مثل مسیح در همین شجره بودن این جزو واقعیت تاریخی که ما می‌بینیم که در بنی‌اسرائیل همیشه این حرف را که نهایتاً مسیح ظهور می‌کند.

بنابراین داستان به غیر از اینکه دارد در مورد تولد صحبت می‌کند که دارد می‌کند یعنی بعضی از فکت‌هایی که آنجا ارائه می‌شود اصولاً در مورد انگار انسانه یک جوری دیدن اینکه چگونه انسان‌ها یعنی اطلاعات کلی در مورد طرح شدن یک انسان یا ظاهر شدن انسان در جهان ولی نکته اساسی‌اش مسئله این ویژگی خاص تاریخی که رسیدیم به انتهای پیامبران آل یعقوب.

بازگشت به ابراهیم و شاخهٔ اسماعیل

بعد به وضوح این مناسبت پیدا می‌کند که در واقع دو بار ما این شجره نبوت را برمی‌گردیم در ابتداش، مثل اینکه به ما تذکر داده می‌شود که اصلاً چه شد که این شجره ابراهیم به وجود آمد و کار به اینجا رسید و اینجا ختم شد و انگار در این گفتن این شجره از ابراهیم به بعد یادآوری این نکته است که فراموش نکنیم که یک اسماعیلی هم بود و ما می‌دانیم که جریان دیگری ادامه پیدا کرد که نبوت در واقع در شاخه اسماعیل ادامه پیدا کرد.

خیلی در بحث‌ها یک جوری آدم می‌تواند از این اصطلاحات درخت استفاده بکند. درخت بله دیگر یعنی من ازش حرف از این می‌زنم وارد مثلاً یک بار به ذهنم رسید من یک بار به ذهنم رسید که بله اینکه چیزش DFS دیگر اول می‌رود تا یک جایی برمی‌گردد دوباره‌اش می‌کند.

همیشه تو این جلسه یک حرف‌های خاص مثلاً کامپیوتری و این‌ها دانلود کردن و من مدام از سخت‌افزار و نرم‌افزار به جای تکوین و تشریع استفاده می‌کنم. یک جوری برای خودم مفهوم‌تره تا حرف از تکوین و تشریع بزنم. حالا بگذریم.

دوران فترت پس از مسیح

و نهایتاً اینکه دوران فکت مهم تاریخی این دوران فترتی پیش می‌آید. این‌جوری نیست که وقتی مسیح ظهور می‌کند نبوت بلافاصله به آل اسماعیل منتقل بشود و این انبیای دیگه‌ای داشته باشه.

انگار برای اولین بار در تاریخ اصلاً نبی، رسول نداریم. سلسله این فرستاده‌های خدا برای یک مدتی نزدیک ۶۰۰ سال قطع شده. این یک اتفاقیه که نه فقط ما فکت تاریخی به عنوان فکت تاریخی بهش نگاه می‌کنیم، تو قرآن بهش یک جوری اشاره شده.

این عبارتی که در قرآن هست در مورد پیغمبر که «و فرستادیم علی فترت من الرسل» اشاره به همین است که واقعاً یک اتفاق عجیبی تو کره زمین انگار افتاده دیگر. از اولش این‌جوری نبوده و به نظر این‌جوری می‌آید. به نظر می‌آید که همیشه ما انبیایی داشتیم در واقع یک رسلی بودن. این شجره مثلاً از آدم شروع می‌شود.

اگر شده نوح ۱۰ سال عمر بکند به هر حال در زمین یک رسولی ساکن بوده، مردم را دعوت می‌کرده، شریعت‌هایی را تبلیغ می‌کردند. و اینکه چه شده که بعد از مسیح ما دچار یک فترت می‌شویم و بعداً با فاصله ۶۰۰ سال رسالت مجدداً در خاندان اسماعیل ظهور کرده، مهم است.

و اینکه چقدر قرآن روی این تأکید دارد که مثل اینکه شما فرض کنید که اصلاً فقط شاهد تاریخی این ماجرا بود. یک نفر باید بفهمه که یک جریانی هست. حالا اینکه این جریان چیست واقعاً، چه اتفاقی دارد در دنیا می‌افته، این اسماعیل انگار به یک منظوری رفت کنار خانه کعبه. ببین چقدر در قرآن این اشاره هست که ابراهیم با اسماعیل می‌آید خانه کعبه را می‌سازه.

اینجا انگار از نظر جغرافیایی مرکز دنیاست. اسحاق را نمی‌آره اینجا، یعقوب را نمی‌آره کنار خانه خدا. اسماعیل را می‌آورد اینجا ساکن می‌شود و مدام این حرف زده می‌شود که اینجا «لم یزرع» بود. این یک کار عجیب دیگر.

یعنی خداوند به ابراهیم دستور داده باشه که در وسط مثلاً کویر، یک کویری، یک بخشی از خانواده را آنجا بگذار. مثل اینکه این‌ها نیروهای ذخیره‌اند و آنجا بمونن، یک روزی انگار قرار است ازش استفاده بشود.

اینجا قرآن مدام روی این تأکید دارد که این اسماعیل در تاریخ یک جوری مثل یک موجود فراموش‌شده است و شدیداً شما می‌بینید در تورات و فرهنگ یهودی، فرهنگ تحریف اسماعیل وجود دارد به دلیل اینکه مثلاً برده‌زاده است و اینکه اصلاً آن‌ها قبول ندارند که این شخصیت مهمی است دیگر و اینکه کلاً اسحاق مهم بوده و حتی بدی‌هایی را به اسماعیل نسبت می‌دهند و به هاجر نسبت می‌دهند و یک جورهایی این اخراج هاجر به سمت مثلاً بیابان را منتسب به این می‌دانند که مثلاً انگار دارند مجازات می‌شوند. کارهای بدی کردن حالا باید بروند آنجا مثلاً در بیابان زندگی بکنند.

ولی قرآن همیشه بر خودش این‌جوری است که اصلاً مرکز دنیا انگار اینجاییه که خانه کعبه قرار دارد و یک جوری اسماعیل انگار اصلاً آدم مهم‌تریه که آمده تو شرکت کرده تو ساخت خانه و اینجا مستقر شده و حالا آل اسماعیل این رسالت تاریخی خودشان را با یک بعد از یک فترتی بر عهده می‌گیرند.

و نهایتاً حالا آن آیه‌های آخر سوره هم به وضوح در مورد به طور خاص انگار در مورد آن دوران فترته. بعد از اینکه این سلسله انبیا قطع شد، ببینید مردم چه کارهایی کردن.

شوراهای مسیحی و بلبشوی مذهبی دوران فترت

نماز را مخصوصاً مسیحی‌ها به وضوح نماز را یک جوری ترک کردن و یک دورانی که زمین دیده شد که انگار بدون رسول شما ما مستندات تاریخی زیادی داریم از جریان‌های این ۶۰۰ سال حداقل در مورد مسیحیت.

خیلی من شاید یک یک مناسبتی یک جلسه‌ای داشته باشم این جریان‌ها را نقل بکنم که با مذهب یعنی واقعاً آن حالت شاید چه جوری بگم؟ نمی‌دانم چقدر می‌دانید که این عقاید مسیحیت چه جوری تثبیت شدن. که شورا‌هایی برگزار می‌شد. احتمالاً چیزهایی بله. بله دیگر مصوباتی داشتن.

یعنی مثلاً فرض کنید در قرن چهارم، ششم، مدام با فاصله‌های نه خیلی زیاد شورا‌ها تشکیل می‌شدن، عقاید را تثبیت می‌کردند. و اگر کسی قبول نمی‌کرد می‌کشتنش، بعد دوباره من یک بار فکر کنم به یکیش اشاره کردم تو این کلاس که یک بله. نه در مورد خود مسیح یکی از عقاید را مثلاً در یکی از شورا‌ها تثبیت کردن، عده‌ای مخالف بودن همه را کشتن.

دوره بعد آن‌هایی که مخالف بودن اکثریت به دست آوردن و این‌ها را کشتن. یعنی شورای بعدی هیچ‌کی برعکس را تثبیت کرد. و هنوز هم شاید واقعاً ندونید که کلیسا این کار را می‌کند. یعنی کلیسا اعلام می‌کند که مثلاً فلان شخص قدیسه. از امروز قدیس اعلام می‌شود. یا خیلی چیزها کلیسا به طور مداوم مصوبات دارد.

و این مصوبات جزو عقاید دینی‌ان. یعنی اصلاً این پروسه‌ای که ما در دین خودمان نداریم و یک جوری شاید برای ما خیلی عجیب و غریب و غیرعادی باشه، ولی در مسیحیت هست. این‌ها جریان‌های خاص آن دوران فترته که بلبشوی مذهبی که سابقه نداشته هیچ‌وقت. ولی همیشه به هر حال یک افراد خاصی بودن که رسالت داشتن پیش می‌بردن.

این حالا این خیلی مهم است که این جنبه‌های تاریخی را ببینیم و الا یک جوری فقط با نگاه کردن به از راه خیلی دور معنی‌دار نمی‌شود. در مورد بله. یعنی که به مرور زمان شکل گرفتن عقاید، نه اینکه تثبیت بشوند. تورات هم می‌بینی هست. تورات هم به هر حال در دوره دوره نوشته شده.

به هر حال این حالت را دارد که یک جاهایی ولی خب رسماً این جریان ۲۲۰، ۲۳۰ سال که ابلاغ کنند بخش‌نامه اداری ما این‌جوری نداشتیم، همین‌جور نداریم اصلاً. قابل تصور نیست خیلی برای ما که عقایدمونو یک شعاری ما داریم در اسلام که عقایدی الان با خیلی شدت یا روال‌ان و احکام ما خیلی عقاید و احکام را با هم می‌بینیم، فضای کاملاً متفاوتیه.

تو نمی‌تونی عقاید را مثلاً برای آن مصوبات بگیری. ولی در مسیحیت کاملاً که ذوق مذهبی این‌جوری‌ان که این را تثبیت می‌کنند. مثلاً ۲۰ تا عالم شیعه دقیقاً یک موضوعی را قبول دارند. خب، بله، جا این نکته. مثلاً فرض کن نمونه خیلی بارز مسئله عقاید امامت. دورانی وجود دارد که هنوز کامل شکل نگرفته. مثلاً بعد از شیخ صدوق به نظر می‌آید که دیگر یک جوری عقاید مرتب شدن.

و فکر می‌کنم برای هر نوع اعتقادی به هر حال تو این پروسه‌های تاریخی اتفاق می‌افتد هست. ولی چون خب من فکر می‌کنم امامیه هم قبول دارند به وجود که فرقه‌های خیلی مختلفی وجود داشتن کم‌کم خب احساس همه این است که خب آن فرقه‌ای که حرفش درست‌تر بوده و این‌ها یک جوری غلبه کرده.

مثلاً مخصوصاً در مورد شیعه به این دلیل که حکومتی معمولاً مثلاً امپراتوری روم خیلی در مصوبات این کلیسای مسیحی تأثیر داشت. یعنی یک چیزهایی را انگار می‌خواستن که این‌جوری بشود و بعد می‌تونست می‌شد.

ولی واقعاً شیعه یک جوری به دلیل این حالت اقلیت و دور بودنش از سیاست می‌شود گفت حالا بین علما مثلاً اگر قبول داشته باشی آدم‌های بدی نبودن، بعضی از فرقه‌ها حرف‌های ضعیف‌تری می‌زدن، کم‌کم نابود شدن، بعضی از فرقه‌ها ماندگار شدن.

آدم به هر حال هر فرقه‌ای می‌تواند در مورد عقاید خودش یک چنین قضاوتی داشته باشه. من به هر حال ما شورای تصویب عقاید واقعاً نداشتیم که آدم به این شکل به هر حال چیز تاریخی می‌گوید همین الان هم یک چیزهایی تصویب و ابلاغ می‌شود.

حالا می‌خواهم یک جوری یک یک قدم دیگر بیام جلو.

تم سوم: اشاره به زمان حال و خودِ وحی

فکر می‌کنم یک چیز دیگر هم باز تو این سوره هست که اگر بهش دقت نکنیم و به نوعی به همان قدم قبلی که یک گام دقت کردن به مسائل جزئیات تاریخی ماجراهاست، یک چیز دیگر هم هست که احساس نه این است که لازم است که این‌جوری نگاه بکنیم و آن هم این است که تو این سوره یک جوری به طور مکرر و با تاکید به زمان حال اشاره می‌شود.

بتوانم این را خوب بیان بکنم منظورم چیست. در تمام سوره ها یک جوری به هر حال به مثلاً فرض کنید شخص خود پیغمبر خطاب می‌شود بنابراین این خطاب مربوط به زمان حال می‌شود.

من می‌خواهم سعی کنم بهتان نشان بدهم تو این سوره این یک ویژگی خاص دارد. اینکه در کنار آن جریان های تاریخی و بحث های خیلی کلی یک جوری به خود همین وحی که انگار الان دارد نازل می‌شود پیغمبر دارد اشاره می‌شود. به خود این کتابی که در این فترت دارد می‌آید دارد اشاره می‌شود.

خب نشانه های خیلی ساده اش تکرار این عبارت وضع خرد در کتاب. وقتی دارد تاریخ را نقل می‌کند همش با عبارت ذکر و یا ذکر مستمر ذکر در کتاب. این مثل این است که دارد به طور مداوم شما دارید در قرآن در واقع یک جوری جریان های تاریخی را بازسازی میکنید.

این‌ها دارند تاکید روی اینکه این چیز تاریخی که داریم صحبت میکنیم این‌ها دارد انگار ثبت می‌شود. خداوند دارد این‌ها را یاد می‌کند در این کتاب. کتابی که الان داریم بهتان می‌گوییم.

اینکه خود قرآن به عنوان یک چیز انتقالی از سلسله انبیا یا به هر حال در شروع این سلسله جدید آل اسماعیل حالا در پیغمبر این ویژگی وجود دارد که ما داریم چیزهایی را از گذشته داخل این کتاب ذکر میکنیم.

این تکرار مفهوم ذکر، تکرار ذکر کردن در کتاب بعد از هر قبل از هر ماجرای تاریخی تقریباً این خودش می‌آید که مثلاً این عبارت وضع خرد در کتاب مریم، وضع خرد در کتاب ابراهیم انگار این حس که تاریخ دارد در قالب این ثبت می‌شود.

این حس ثبت شدن یک چیزی از گذشته در زمان حال و اطلاع داده شدنش به همه مردم دنیا این یک چیزی است که در این سوره به طور مداوم دارد انگار روش کار می‌شود. این شکلی نیست که حالا نشانه های یکی و دو تا باشه و بگذارید من این‌جوری بهتان بگویم.

این مثل این است که شما دارید یک چیزهایی را در یک آینه میبینید و بعد به طور مداوم یک یک کاری می‌کنند که شما متوجه خود این آینه بشوید. یعنی فراموش نکنید که اینجا یک آینه ای گذاشتن و شما در این آینه دارید این وقایع را میبینید. غرق نشید یک جوری در جریان های تاریخی.

خیلی در قرآن این ویژگی وجود دارد که وقتی جریان های تاریخی ذکر می‌شوند همین حالت هست. یعنی خیلی وقتا با عبارت مثلاً اذ شروع می‌شود یا گاهی اوقات یک تاکیدهای خاصی مثل این عبارت هایی که چندین بار تو قرآن تکرار می‌شود به پیغمبر خطاب می‌شود که و ما کنت لدیک مثلاً تو آنجا نبودی وقتی که این کار را داشتن می‌کردند.

یک جوری این احساس این که احساس حضور پیغمبره. انگار ما همراه با پیغمبر همراه با نزول کتاب شاهد ماجراهای تاریخی هستیم. لزوماً ذکر کردن وقایع تاریخی این‌جوری نیست که ما بخواهیم روی خود این پدیده وحی انگشت بگذاریم. من می‌خواهم بگویم که تو این سوره یک چیز سومی هست آن هم تاکید کردن روی همین کتابی که الان دارد گفته و همین الان دارد گفته می‌شود.

و غیر از این حالت که حالا به اصطلاح بحث هایی که این‌ها چیزهایی که ذکر می‌شود که دارد در کتابی که داریم صحبت میکنیم و این حس وحی دوباره شروع شده. دوباره یک رسالتی آمده. این برای خاطر اینکه این محتوای اساسی این سوره اشاره کردن به آغاز دوران فترت رسالت.

بنابراین یک واقعه ای که مهم است که الان با الان می‌توانید این را در نظر بگیرید. بعد از این فترت الان داریم با تو صحبت میکنیم. یک رسالت جدید، یک وحی جدید، یک کتاب آسمانی جدیدی دارد نازل می‌شود بعد از آن اتفاق عجیبی که تو کره زمین افتاد. یک دفعه خداوند انگار رابطه اش را با مردم کره زمین قطع نکرد.

یک دوره شش صد ساله داریم بعد دوباره ادامه پیدا کرد بعد دیگر کلاً سلسله انبیا و رسالت. حالا و بنابراین این اشاره کردن به این اتفاق که انگار یک بار دیگر این درهای آسمان باز شده. این تو این سوره روش تاکید می‌شود. نه فقط تو همین عبارت ها می‌شود.

ببینید جاهایی که شما میبینید این انتهای سوره را مثلاً نگاه کنید. وقتی که دارد تمام می‌شود یک عبارتی هست که معمولاً آخر یک متن مهم است. باید یک توجه ویژه به ابتدا و انتهای متن داشته باشیم. وقتی همه حرف های خلافی که کفر می‌زنن، نقض می‌شود.

دقیقاً سوره با این خاتمه پیدا می‌کنه، با تأکید کردن و مستقیماً یادآوری کردن اینکه الان داریم، مثل اینکه بعد از این ماجرایی که برات نقل کردیم، زکریا اومد، دعا کرد، یحیی و عیسی متولد شدن، ولی دوره فترت پیش آمد و آن آل یعقوب در واقع به انتها رسید و یک دوره فترت پیش اومد، مردم حرف‌های عجیب و غریب و خلافی زدن و یک مثلاً نماز را دیگر ارزش برایش قائل نشدن و این حرف‌ها، ولی خلاصه کار به جایی رسید که تمام شد آن دوره دیگر. این الان مهم است که ما این را احساس می‌کنیم که در دوران جدیدی قرار گرفتیم.

خاتمهٔ سوره و ذکر به‌مثابه آینهٔ تاریخ

سوره این‌جوری تمام می‌شه، می‌گوید: مريم · ۹۷فَإِنَّمَا يَسَّرْنَٰهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ ٱلْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِۦ قَوْمًۭا لُّدًّۭادر حقيقت، ما اين [قرآن‌] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بدان نويد، و مردم ستيزه‌جو را بدان بيم دهى. تأکید می‌شود که به راستی که این قرآن را که داریم نازل می‌کنیم، آسانش کردیم برای اینکه تو باهاش به متقین بشارت بدهیم و به آدم‌های که خلاف‌کار هستند، انذار بدهیم. و این آیه، آیه انتهایی این سوره است.

«وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ» چقدر آدم‌هایی بودن که در دوران گذشته هلاک شدن. «هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ» هیچ چیزی از این آدم‌ها حس می‌کنی؟

«أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزًا» صدایی ازشان می‌شنوی؟ می‌بینید این سوره این‌جوری تمام می‌شود. ما داریم به گذشته نگاه می‌کنیم. یک چیزهایی در همین سوره و در قرآن ذکر شدن، این‌ها انگار این‌ها آن چیزهایی که ما حس می‌کنیم.

این‌ها آن آدم‌هایی هستند که باقی موندن از تاریخ. و در واقع تاریخ را نگاه کنید، می‌بینید چقدر آدم بودن. چیزی ازشان مونده؟ کسی ازشان چیزی می‌بینه؟ مثل این حالت، یک خلئی در گذشته وجود دارد. به غیر از اینکه شما وقتی قرآن را مخصوصاً نگاه می‌کنید، یک آدم‌های خاصی را می‌بینید که حرف‌هاشون اینجا نقل می‌شود.

که این مفهوم ذکر خیلی مهم است. قرآن که به لقب ذکر بهش داده می‌شه، انگار خداوند از تاریخ آدم‌هایی را انتخاب کرده، سخن‌هایی را که گفته شده، وقایعی را انتخاب کرده و اینجا تثبیت کرده برای ابد. دقیقاً مثل یک آینه‌ایه که در مقابل کل تاریخ و زمان حال، زمان خود پیغمبر گذاشته شده و گاهی اوقات در مقابل آینده.

شما ببینید که چه گذشته، این چیزی که جالب‌ترین چیزها و آدم‌هایی که دیدن را ذکر می‌کند در موردش. سخنان جالبی که گفته شده، دعاهایی که کردن، در خلوت خودشان چه چیزهایی گفتن. یا مثلاً فرض کنید من چند بار روی این تأکید کردم، مثلاً سخنرانی که یوسف در زندان برای این دو تا آدم کرد، آن‌قدر جالب بوده که متن سخنرانی در قرآن انگار حفظ شده.

یا بعضی از کارهای شنیعی که انجام شده، شایستگی این را داشتن که به عنوان یک عمل شنیع در قرآن ذکر بشوند. ولی کلاً وقتی به گذشته نگاه می‌کنید، انگار دارید به یک خلئی نگاه می‌کنید.

به یک آدم‌های فوق‌العاده تعداد زیادی که هیچ چیزی ازشان باقی، نه کلامی ازشان باقی مونده، نه شما ارتباطی باهاشون دارید و این‌ها دقیقاً در مقابل آدم‌هایی قرار می‌گیرند که در همین سوره ذکر شدن. سلسله انبیایی که خداوند بهشان توجه خاص داشته و ما صداشون را می‌شنویم، بعد از قرن‌ها همین‌جور باقی موندن.

این احساس اینکه بالاخره روزی رسید که این ذکر نازل دارد می‌شود و پیغمبر این را دارد ابلاغ می‌کند و در عین حال ما این احساس را داریم که افراد خاصی اینجا دارند تثبیت می‌شوند. این چیزی است که در این سوره در واقع در فضای سوره وجود دارد و در انتهای سوره بهش تأکید می‌شود.

در واقع یک جوری انگار برمی‌گردیم به همین زمان حال و می‌بینیم فرآیندی که دارد اتفاق می‌افته، گزینشی که دارد انجام می‌شود و اینکه این قرآن دارد شکل می‌گیرد بر اساس ذکر کردن آدم‌ها، ذکر کردن موقعیت‌ها یا حقایق.

و شاید قوی‌تر از هر دو تای اینا، آن جایی که آدم این احساس بهش دست می‌دهد که نباید غافل از این شد که تو این سوره روی این گشایش مجدد وحی و اینکه همین چیزی که ما الان داریم می‌شنویم، همان چیزی است که انگار بعد از آن فترت هم منتظرش بودن و فقدانش احساس می‌شد، شاید بیشتر از همه جا این جاییه که وقتی این سلسله انبیا کارش کارمون تمام می‌شه، این‌ها ذکر می‌شن، حرف از این می‌شود که آدم‌هایی بودن که نماز را ضایع کردن، به غیر از کسانی که توبه کردن، یک وصلی از بهشت میاد، یک دفعه. اصلاً بدون اینکه هیچ مقدمه‌ای باشه، شما صدای خود جبرئیل را می‌شنوید که چیزی دارد می‌گوید انگار.

خود فرشته، اصلاً فرشته وحی را همین الان که دارد وحی را نازل می‌کنه، انگار یک دفعه بدون هیچ مقدمه‌ای تو این سوره ظاهر می‌شه، دو تا جمله می‌گوید و بعد دوباره برمی‌گردد به کار بقیه سوره را.

میان‌پردهٔ جبرئیل: نازل نمی‌شویم جز به امر پروردگار

حالا تو جواب پیغمبر زد که یک پیغمبر منتظر بود و دیر به سراغ پیغمبر آمد. دیر شده بود. گفت چرا دیر کردی و جبرئیل جواب داد. فکر می‌کنید خیلی چیز واضح‌تری از این پیش داریم؟ جواب این می‌گوید که چرا این‌همه مدت نیومد، نیومدی؟

۶۰۰ ساله نیومدی دیگه، که به این وحی‌ای نیاوردی اصلاً. بعد از اینکه این ماجرا نقل می‌شه، این‌که چنین اتفاق‌هایی که تو کره زمین افتاده، فترت در واقع به وجود اومد، این جواب فرشته انگار به همه ماهاست.

می‌گوید و از طرف خودش می‌گوید و ما نتنزل الا به امر ربک. یعنی الان دارد توضیح می‌گوید فرشته بعد از ۶۰۰ سال، می‌گوید ما به غیر از با امر پروردگارت نازل نمی‌شیم. مريم · ۶۴وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ ۖ لَهُۥ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَٰلِكَ ۚ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّۭاو [ما فرشتگان‌] جز به فرمان پروردگارت نازل نمى‌شويم. آنچه پيش روى ما و آنچه پشت سر ما و آنچه ميان اين دو است، [همه‌] به او اختصاص دارد، و پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده است.. می‌بینید که مثلاً خدا این‌ها را فراموش کرده باشه. این‌جوری بوده. به ما یک مدتی امر نکردن، مثلاً ما نیومدیم، حالا اومدیم.

و این دلیلی بر فراموش‌کاری یا فراموش فراموش شدن انسان‌ها یا اینکه قهر خداوند باشه، دلیلش این چیزها نیست. فقط به ما دستور ندادن بیایم و ما نیومدیم. و الان شما دارید فرشته‌ها را می‌بینید دیگر. ببینید، من می‌خواهم بگویم روی این دارد تأکید می‌شود که تمام شد این دوران.

ما در دورانی داریم از این دوره فترت صحبت می‌کنیم. یک بار این است که در خود همان دوران فترت داریم می‌نشینیم، داریم فکر می‌کنیم که چه شده که این‌جوری شده. یک بار این است که الان قرآن دارد نازل می‌شود و آن دوره سر رسیده و ما دستور جدیدی داریم، ملائکه دوباره همان ملائکه‌ای که می‌اومدن به زکریای مرتب تو این سوره می‌آیند دیگر.

به زکریا می‌آیند بشارت می‌دن، می‌آیند پیش مریم، شما این ملائکه را می‌بینید. انگار سال‌های سال نیومدن و حالا دوباره ظاهر شدن و دارند و جبرئیل انگار دارد توضیح می‌دهد که چه شد که ما نیومدیم. نه اینکه چه شد من الان یک نیم‌ساعت دیر کردم.

من در فضای این سوره، این آیه‌ها که من تأکید دارم که ناگهان ظاهر می‌شن، یعنی شما اصلاً انتظار ندارید، دارید سوره را می‌خوانید و اینکه می‌گویم مثل اینکه دارید در آینه نگاه می‌کنید، یک دفعه یک اتفاقی می‌افته، می‌فهمید که این آینه‌ست.

آدم می‌گوید واقعاً این‌جوری می‌شود دیگه، شما این آینه خیلی تمیزه، اصلاً فکر می‌کنید دارید یک واقعیتی را می‌بینید، ولی این دقیقاً این حالتو داره، مثل اینکه یک شوکی بهتان وارد، تکونتون می‌دن، خود فرشته‌ها را دارید می‌بینید، این حرف‌ها را کی دارد می‌زنه؟

خود این قرآن چگونه دارد نازل می‌شه؟ در این نور فرشته وحی این اتفاق دارد می‌افتد. بنابراین تمام شد آن دوره فترت و نگرانی که زکریا داشت که اگر جانشین نداشته باشه چه می‌شه، مثلاً تکلیف بشر.

یک دوره‌ای اومد، گذشت و حالا دوباره وحی آمده و ما می‌دانیم که و مطمئناً پیغمبر هم وقتی این حرف‌ها را دارد می‌شنوه، می‌داند که این دیگر آن به اصطلاح وحی جاد و دانه‌ایه که نیاز به وحی مجدد را به یک نوعی از بین می‌برد.

بنابراین این دو جمله خاصی که این وسط مثل یه، نمی‌دانم چگونه بگم، یک میان‌پرده‌ست، واقعاً به نظر می‌آید که طبیعی این است که، این دو تا آیه را حذف بکنید و انتهای مثلاً آیه شخصی را برسونید، بچسبونید که آیه ۶۶، به نظر می‌آید که یک جوری منطق هرت می‌شود. که شما از افرادی دارید حرف می‌زنید که تو کارهای بدی کردن یه عده‌شون توبه می‌کنن حالا بقیه

و یقول الانسان مثلاً بعد دیگه تا آخرش اینجوریه که حرف‌های خلافی که در مورد قیامت می‌زنن در مورد نبوت می‌زنن و الی آخر. این کلاً من می‌خوام بگم که این فضای این سوره این ظهور مجدد وحی، این ظهور مجدد فرشته‌ها روی زمین، حرف زدن با پیغمبر، نازل شدن قرآن یه جوری جزو سوره است.

همه‌جا این حرف در مورد هر آیه و سوره‌ای می‌شه زد. من می‌خوام بگم اینجا مثلاً یه همچین جمله‌های معترضی داره تشدید می‌کنه این احساس رو. برای خاطر اینکه ما در انتهای اون دوره فطرت هستیم و یه جوری در واقع این تأکید کردن روی خود کلامی که داره نازل می‌شه مناسبت داره با اون اتفاق عجیبی که در داخل خود سوره افتاده.

من اینکه توی قرآن فقط اینجا نیست که همچین اشاره‌هایی. شما اولاً در قرآن مدام خطاب دارید به پیغمبر و بنابراین حضور پیغمبر رو لااقل به عنوان واسطه به شدت روش تأکید می‌شه. اصلاً یه جوری انگار اصرار هست تو قرآن که شما این حضور پیغمبر رو ببینید. اینکه خداوند خیلی چیزهایی که می‌خواد به ما بگه رو خطاب به پیغمبر داره می‌گه

یا داستان تاریخی که داره نقل می‌شه یه جوری باز خطاب به پیغمبر داره روایت می‌شه. بنابراین مثلاً فرض کن سوره یوسف رو نگاه کنید. درسته توی سوره خیلی تأکید نمی‌شه ولی به هر حال اولش می‌گه که و نحن نقص علیک احسن القصص. خب خدا داره برای پیغمبر این کار رو برای تو داره می‌گه.

بقیه به تبع پیغمبر دارن می‌شنون همین چیز رو و کلاً پیغمبر شأنش همینه و قرآن هم اینجوریه.

حضور پیامبر و تکنیک فاصله‌گذاری

ما به واسطه اینکه پیغمبر وجود داره داریم قرآن به ما می‌رسه و روی این وساطت مرتب تو قرآن اشاره هست. خیلی جاها خطاب‌هایی به پیغمبر هست.

نه فقط تو داستان‌ها. مرتب یعنی واقعاً شما همین‌جور قرآن رو دارید می‌خونید مدام می‌بینید که این حس حضور پیغمبر گاهی خیلی پررنگ، گاهی یه خورده کم‌رنگ‌تر وجود داره و گاهی همین حالتی که تو این سوره هست.

یعنی اشاره به همون مثلاً یه دفعه باز یه نمایش قطع می‌شه یه لحظه شما پیغمبر رو در حالی که داره وحی رو می‌شنوه می‌بینید و بعد دوباره ادامه پیدا می‌کنه. نمونه خیلی خیلی واضح و معروفش تو سوره قیامت وقتی که وسط بحث سوره می‌گه لا تحرک به لسانک.

می‌گه وقتی که داره به وحی می‌شه اینقدر اینو زمزمه نکن. آدم یه دفعه جا می‌خوره دیگه. اصلاً انگار این مربوط به من نیست. اینو اینو یه چیزی به پیغمبر گفتن و اصلاً دوباره ادامه پیدا می‌کنه. و اینجا دقیقاً اون حالت شوک‌آور واقعاً توی این سوره هست.

که یه دفعه وسط این جریان‌هایی که انگار غرق شدیم توی دیدن جریان‌های تاریخی و اینکه تموم شده و سلسله انبیا اینا بودن و آل یعقوب بوده و پس حالا داریم فکر می‌کنیم حالا اسماعیل چی شد؟ مثلاً همین‌جور داریم فکر می‌کنیم یه دفعه فرشته یه چیزی می‌گه. می‌گه که می‌گه ما به امر پروردگارمون اصلاً نیومدیم. آره یه چیزی به ما نمی‌گه به پیغمبر داریم دیگه.

ما یه دفعه انگار تصویری که جلوی‌مون باز می‌شه همون تصویر اینه که همین الان فرشته داره اومده داره با پیغمبر صحبت می‌کنه. اینا فلاش‌بک نمی‌گن بهش. ولی یه چیزی می‌گن. فلاش‌بک اینه که شما مثلاً از جریان زکریا و تولد مسیح از آخر می‌پرید فلاش‌بک می‌زنید به اینکه اصلاً چی شد که ابراهیم انتخاب شد و مثلاً پیغمبر شد.

اینو یه چیزی بهش می‌گن توی سینما. اینکه یه تصاویری به اصطلاح اینسرت می‌شه توی داخل یه چیز. یه نما ممکنه وسط یه مثلاً سکانسی، یه پلانی، یه چیزی یه نما رو به طور تکراری گاهی اوقات اینسرت می‌کنن.

به هر حال این یه چیزیه دیگه. یه تکنیکیه که تو ادبیات می‌شه ازش استفاده کرد. تو سینما هم یه جوری می‌شه استفاده کرد. راحت هم نیست.

یعنی اگر کجا کاری مثلاً آره یعنی اگه کلاً یه حالتی داشته باشه ببین این دقیقاً مثل اینه که آدم رو یه تکون بدن. متوجه هستی که اینجا فرشته داره به پیغمبر اینا رو می‌گه بعد حالا خب یهو آره راست می‌گه. این مثل اینکه یه چیزی که شما فراموش کردید.

ما که می‌دونیم اینا رو فرشته‌ها دارن به پیغمبر قرآن رو می‌گن. ولی یه لحظه انگار جریان داستان قطع می‌شه شما من یه بار توی جریان داستان آدم این مثال رو زدم که یه جوری اون اتفاقی که برای آدم بعد از گناه می‌افته مثل اینکه شما توی سینمایی نشستید غرق نگاه کردن یه فیلمی که یه دفعه ابزار متوجه خود سینما می‌شید که اینجا یه آپاراتی هست و اونجا یه پرده‌ای و اینا اصلاً واقعیت نیست.

اصلاً انگار یه چیز دیگه. اینجا واقعاً یه خورده حالت شما دارید ابزار رو یه دفعه می‌بینید که این حرف‌ها چه جوری داره نقل می‌شه اصلاً این داستان‌هاست، کی داره می‌گه، کی داره می‌شنوه.

فضای انگار یه دفعه اگه مثلاً فرض کن تو غار حرا یه دفعه یه تصویر می‌آد از خود غار و بعد دوباره می‌ریم تو جریان‌های تاریخی حالا ببینیم مردم ببین حالا مردم چی می‌گن. مثلاً ادامه‌اش اینه که یه حرف‌های این شکلی بزنن. تو

سینما یه چیزی هست که می‌گن شکستن دیوار چهارم. یعنی مثلاً بازیگر یهو برمی‌گرده با مردم صحبت می‌کنه. مثل مهران مدیری که خیلی مثلاً یه چیزی به شما القا می‌کنه که این بازیه ها همه‌اش. مثلاً صحبت کردن، تماشا کردن. یه جوری بیشتر بیشتر تو تئاتر متد داره. کمتر تو سینما. اینا دقیقاً از به اصطلاح تکنیک‌های فاصله‌گذاری‌ان.

فاصله‌گذاری برشتی و سینما

اکثر این تکنیک‌ها رو برشت اختراع کرد تو تئاتر.

که مردم متوجه در تمام لحظات سعی کنن مردم متوجه باشن دارن نمایش می‌بینن. که برشت دیدش این بود که عواطف رو زیاد تحریک نکنن. مثلاً یه جایی داستان غم‌انگیز می‌شد فوری یه چیزی اونجا می‌ذاشت که غیرواقعی باشه مردم به خودشون بیان. غرق نشن تو داستان گریه کنن. چون آخه ببین یه واقعیتی دیگه.

شما وقتی که مثلاً دارید ادبیات مطالعه می‌کنید یا فیلم می‌بینید اگه یه جایی باشه عواطفتون خیلی تحریک بشه و گریه بکنید و مثلاً همون‌جا انگار تموم می‌شه دیگه. این گاهی من واقعاً خودم این تجربه رو با بعضی از فیلم‌ها داشتم که فرصت بهت نمی‌دن ابراز احساسات بکنی. این نمونه خیلی واضحش برای من فیلم دانتون آندره وایداست.

اینقدر اون آخرش سریع این دانتون رو می‌کشن که تو فرصت نمی‌کنی که یه جوری انتظار داری مثلاً یه جایی ریتمش وایسه که تو یه ابراز احساساتی بتونی در درونت بکنی. ازش یه غولی ساخته می‌شه تو این فیلم از نظر شخصیت و اینکه اصلاً خودش محال می‌دونه که منو بکشن. من کی می‌خواد منو بکشه؟ من خودم اصلاً صاحب انقلاب فرانسه ام.

تو دادگاه می‌بینید اصلاً چیز نداره، اعتنا نمی‌کنه و همین‌جور مثلاً خیلی ریلکس و راحت و انتهای داستان ظرف دو دقیقه کله‌شو می‌کنه. یعنی می‌آن می‌برن، هی آدم فکر می‌کنه حالا یه اتفاقی می‌افته، مکسی پیش می‌آد. نه، خیلی سریع اجرا می‌شه و ته فیلم و همون‌جا هم فیلم تموم می‌شه و همه مردم مثل اینکه یه جوری می‌شینن که عه، دیدی چی شد؟ تموم شد.

حتی گاهی توی فیلم‌های احسان خالی‌بودی نقطه اوج رو طبق قواعد هالیوودی می‌گن باید با یه فاصله‌ای از انتهای داستان گذاشت. مردم برگردن دیگه. به حال طبیعی بعد چراغ‌ها رو روشن کنن. اینکه تو اگه این فرصت رو به مردم ندی، مثلاً فرض کن آخر یه فیلمی دوئله، یارو بزنه. مثلاً اینکه مرد بنویسه پایان، چراغ‌ها هم روشن می‌شه مردم حالا همین‌جوری موندن تازه مثلاً دارن نگاه می‌کنن.

اینکه خلاصه این، این یه جور تکنیک واقعاً فاصله‌گذاری هست. این اشاره کردن به خود وحی مثل اینه که شما لا، حالا نمی‌خوام بگم به قصد فاصله‌گذاری داره انجام می‌شه ولی خب اون تأثیر رو هم داره.

یه لحظه افکار آدم از مخصوصاً اینجا داستانه، مثلاً داستان اینجا خیلی شیرینه. آدم خر این شده، اوه مثلاً فرض کنید تولد مسیح رو دیدم، حالا ابراهیم، چه جالب، چه جالب و حالا مثلاً یه دفعه توجه بکنیم به اینکه خود این اتفاق کجا داره می‌افته؟ این اتفاقی که خود این وحی داره نازل می‌شه.

ذکر در کتاب و شخصیت کتاب

برای خاطر اینکه اینجا یه نقطه اساسی این سوره همین پیش‌آمدن فطرته و بنابراین شروع مجدد وحی جزو محتوای این سوره است. فرشته‌ها دوباره برگشتن بعد از یه دورانی. آخرین بار اومدن به مثلاً مثلاً می‌گم‌ها. یک دورانی. آخرین بار اومدن به مثلاً، مثلاً می‌گم‌ها، آخرین بار که تو قرآن ما فرشته‌ها را قبل از وحی می‌بینیم، این است که اومدن سراغ مریم و مسیح متولد شد و انگار دیگر مسیح که متولد شد، همه رفتن مرخصی.

۶۰۰ سال، ۶۰۰ سال کسی دیگر این‌طرف‌ها نیومد. و این یک واقعه‌ست، واقعه‌ مهمیه، بنابراین یک جوری تو این سوره دارد روش تأکید می‌شود. تو همه‌ی سوره‌ها هست، من فقط دارم سعی می‌کنم این جا بندازم تو این سوره یک مناسبتی دارد و بنابراین یک جور خاصی با این مسئله برخورد می‌شود.

بیش از اندازه مثلاً حرفی زده می‌شود که «وَلَسْکُتْ بِالْکِتَابِ» این هی مدام مثلاً تو هر داستانی داری می‌خونی یادت باشه چه دارد می‌شه؟

دارند یک واقعه تاریخی را تو این کتاب جدید ذکر می‌کنند برای مردم، تا عقب بمونه. اول هر، حتی بعضی از داستان‌ها دو خطن ولی باز اولش «وَلَسْکُتْ بِالْکِتَابِ» مثلاً، «وَلَسْکُتْ بِالْکِتَابِ» مثلاً اصلاحی. که چیزهایی دارد در تاریخ ثبت می‌شود در کتاب.

خودِ این کتاب شخصیتیه. یک جورهایی همان ثبت شدنه. که به یک معنایی اشاره به بیشتر پیامبره، چون حالت یادآوری دارد. مثلاً دیدی تو ترجمه‌ها بعضی‌جاها می‌نویسن، بعد هم نمی‌نویسن. مثل اینکه یک نفر بگی که به یاد بیار که این‌طوری شد. ولی واقعاً این خیلی فرق می‌کند.

این عبارت «وَلَسْکُتْ بِالْکِتَابِ» تأکید خیلی زیادی روش هست و تکرارش مدام، یک بار می‌شد اول بگی «وَلَسْکُتْ بِالْکِتَابِ» مثلاً و بعد، خب همه، همه دارد ذکر می‌شود.

اینکه هی مدام تکرار می‌شه، از اول می‌گه، مثلاً اول اصلاً سوره این‌جوری باز می‌شه، «ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا» بعد مدام هی «وَلَسْکُتْ بِالْکِتَابِ» و آخر سوره هم جدای از این به این موضوع اشاره می‌شود که چقدر آدم‌ها هستند که از آن ذکر نیستن؟

چقدر آدم‌ها هستند هیچ‌چیزی ازشان باقی نمونده؟ این با آن محتوای اولی که من گفتم ارتباط داره، این حسِ اینکه آدم‌ها اومدن، رفتن، خیلی‌ها اومدن، رفتن. که اولین چیزی که من می‌گویم تو این سوره خیلی دور وایستید، جلب‌نظر می‌کنید، احساسِ اینکه آدم‌ها متولد می‌شن، می‌میرن، یک آمد و شدِ یک هست، از جمله در سلسله انبیا.

ولی کلاً این حسِ اینکه یک بحثی باید بعدش باشه، این آدم‌ها یک مثل یک جرقه‌ای ظاهر می‌شن، یک شهابی هستن، می‌بینید و محو می‌شوند. من می‌گویم آخرش را مثلاً سوره را با همین ختم می‌کنید دیگر. با ذکرِ یک شخصِ خاص شروع می‌کنید و با اینکه چقدر آدم بودن، میلیاردها نفر اومدن و رفتن، هیچ‌کس ازشان هیچ خبری ندارد.

چه از خودشون، نه یک جمله‌ای گفتن که مثلاً بعضیا یک جمله گفتن تو این کتاب خلاصه‌اش موند دیگر. زنِ فرعون یک جمله زیبا گفت که برای ابد ماندگار شد، التحريم · ۱۱وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ٱبْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًۭا فِى ٱلْجَنَّةِ وَنَجِّنِى مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِۦ وَنَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَو براى كسانى كه ايمان آورده‌اند، خدا همسر فرعون را مثل آورده، آنگاه كه گفت: «پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه‌اى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر برهان.» ما که در دورانِ بعد از ذکر زندگی می‌کنیم، هر کاری هم بکنیم، چیز نمی‌شیم، حالا جای ذکر نمی‌شیم و خب جای شکر داره، برای خاطر اینکه می‌توانیم بگوییم به این دلیله که کسی از ما ذکر نیست، مگر، اگر بودیم ممکن بود اتفاقاً به دلایل بدی ذکر بشیم، یا یک چیزی بگوییم مثلاً واجبه، مثلاً ابولهب زحمت کشیده در زمان یک کارهایی کرده، از اسمش قرآن ذکر شده یک سوره به اسمش هست.

ما الحمدلله برامون می‌توانیم ته دلمون خوشحال باشیم که از این اتفاق‌ها برای ما نمی‌افته. بله. بله. این خلاصه این من می‌خواهم بگویم تو این سوره نسبت به این حالت اینکه قرآن ذکره و یک کتاب جدیده و دوباره ملائکه برگشتن یک احساسی وجود دارد که طبیعی هم هست. حالا محتوای سوره این تأکید می‌خونه.

معنای «کتاب» و ام‌الکتاب

بفرمایید. پس کتاب‌ها خب کتاب‌ها بله. کتاب‌ها بله. اینجا به قرآن می‌شود. ولی به یحیی می‌گوید یا یحیی خذ الکتاب بقوه. زندگی آنجا به توراته. بعضی جاها کتاب یک مفهوم مثلاً فلسفیه. یک چیزی در جا یکی‌ان. بله یعنی اصلاً کلاً فضا این‌جوری است که یک کتاب انگار بیشتر نداریم که یک ببینید. ام‌الکتاب یک چیزی به اسم ام‌الکتاب مثلاً داریم.

و این یکی از مفاهیم اساسی قرآنیه. اینکه قرآن این‌جوری نیست که یک چیزی باشه که مثلاً دفعتاً به وجود بیاید. مثل اینکه یک چیزی یک حقیقتیه که به این شکل ظاهر شده. ممکن است به شکل‌های دیگر هم ظاهر بشود. انسان‌ها هم اینجوری‌ان. انسان‌ها مثلاً کلمه از عنوان کلمه ازش یاد می‌شود.

که ما کلاً یک جوری کلمات تشریعی داریم، کلمات تکوینی داریم. یکی از کلی‌ترین مفاهیم حالا شاید بشود گفت فلسفی قرآن. پس کتاب‌ها در این یعنی در واقع یکی دو تا مفهوم. نه واقعاً این کتاب منظور همین کتابیه که دارد نازل می‌شود. و خطاب به پیامبره. و از تورات کتاب مثلاً ابراهیم.

در این کتاب، کتابی که لااقل ما می‌دانیم این را و خیلی کتاب خوبی است و اصلاً چیزی است که بعد از مسیح همین حرفو دیگر قرار بود که این هم خلاصه‌اش بیاید. چقدر من نمی‌دانم واقعاً پیامبران گذشته چقدر می‌دونستن که چه اتفاقی در آینده می‌افتد. اسماعیل شاید خبر داشتن. به نظر می‌آید خیلی خبر نداشتن. من همش دارم واقعاً یک چیز خیلی احساسات شخصی می‌کنم.

ولی احساس من این است حتی این شجره اسماعیل در پیش انبیای قبل هم خیلی انگار شناخته شده نبوده. واقعاً مثل یک چیز پنهان شده‌ست در وسط یک بیابان. فقط یک جوری یادی هست که خب آن را بردن. این‌جوری نیست که اهمیتی به این ماجرا می‌دادن که غیر از آل یعقوب مثلاً یک آل اسماعیلی هم وجود دارد که یک روزی یک رسالتی به عهده‌ش.

ابراهیم یک یادی می‌کند دیگر. نه منظورم در تاریخ همین انبیاست. حالا حداقل من واقعاً این‌جوری نگاه نکردم بروم مثلاً آیه‌های قرآن را نگاه کنم ببینم هیچ یادی از این ماجرا هست. کسی می‌داند یا نه. همین‌جا الان این نگرانی زکریا یک جوری شاید بیش از آن اندازه‌ای که باید باشه دیگر. برای آل یعقوب.

می‌خواهم بگویم ولی ابراهیم انگار می‌داند که بعداً اسماعیل صددرصد. بله صددرصد. ابراهیم که می‌داند. ابراهیم اصلاً همه دعاهایش در مورد اوناست. آن‌هایی که آنجا ساکن کردن را مدام دعا می‌کند. آن شهر را دعا می‌کند که اینجا مثلاً شما اینجا اسماعیل را می‌بینید که به اهل خودش یعنی همان آدم‌هایی که آنجا ساکن می‌شوند دارد یک چیزهایی می‌گوید.

اینکه ابراهیم و اسماعیل می‌دانند ولی اینکه بعداً یعنی آل یعقوب توجه خاصی به این دارند که یک شاخه‌ی دیگه‌ای از این درخت جای دیگه‌ای هست و بعدها اتفاق خاصی روش قرار بیفتد. قرآن فوق‌العاده زیاد را این ماجرا تأکید می‌کند.

یعنی اصلاً این یک تم خیلی خیلی پررنگ تو داستان‌های انبیاست که اسماعیل مهم بوده و این را آوردیم یک جایی گذاشتیم و حالا وقتش شده که الان این بحثی که دارد در آن به اصطلاح شاخه‌ی آل ابراهیم در واقع نازل می‌شود.

بله. یک جمله هست در تورات هست. خوب شد گفتی. اشاره‌ای به این هست که دو تا پیامبر بزرگ بعد از موسی می‌آیند. که یکی یکی از نشانه‌ها مسیحه، یکی یک پیامبریه که در بیابان‌هاست.

بله. ببین اشاره‌های این‌جوری مثلاً ما معتقدیم که در انجیل اشاره به پیامبر ما بوده. اینکه چقدر در فکر مردم باشه. مثلاً الان من اتفاقاً حرفی که زدید. الان یهودی‌ها در مورد مسیح و پیامبر ما چه فکر می‌کنن؟

شما همین الان تورات موجود را حالا تحریف هم شده باشه نخونید، همین الان کتاب مقدسی که این‌ها قبول دارند حرف از دو تا پیامبر می‌زند. دو تا پیامبر بزرگ که بعد از موسی می‌آیند. بنابراین موسی خاتم‌الانبیا نیست. بنا به خود تورات.

انتظار دو پیامبر در تورات و قداست کعبه

یهودی‌ها هنوز منتظر مسیح‌ان، حالا تا بعد یکی دیگر هم قرار است بیاید دیگر. این کاملاً باید این‌جوری باشه دیگه، باید هنوز یهودی‌ها باید منتظر ظهور مسیح باشند به عنوان اولین پیامبر بزرگی که هنوز نیامده.

احتمالاً بعد از دوران پست‌مدرن می‌خواهد بیاید. یعنی این خیلی مهم است که ما در خود تورات این را داریم. ولی واقعاً اینجا اشاره‌ای اتفاقاً در این کتاب قاموس کتاب مقدس اشاره‌ای هست که آن قومی که آنجا بهشان تو تورات اشاره شده بنا به اسناد تاریخی از آل اسماعیل‌ان.

ولی من می‌خواهم بگویم این جریان فکری در چیز نبوده حالا واقعاً شاید انبیای بنی‌اسرائیل قطعاً یک اعتراضی داشتن. چقدر لزوم می‌دونستن که، آقا ببین اصلاً چقدر می‌دونستن که فترتی پیش‌بینی. این اتفاق خیلی عجیبی بوده افتاده که آل یعقوب خلط شده و چیزی جاشو نگرفته تا سال‌ها بعد. یک اتفاق خاص دیگر این وسط یک جایی افتاده.

حالا یک جایی که مثلاً یهودی‌ها یک دوره بعد این‌ها می‌گویند مثلاً به خاطر همان که می‌دونستن یک پیامبر قرار است بیاید تو آن منطقه.

ولی بله دیگر مسیح را هنوز چیزی بله راست میگی نه اینکه خیلی از نظر تاریخی به نظر می‌آید مستنده که اصلاً یهودی‌هایی آمده بودن برای اینکه اخباری داشتن از اینکه اینجا چیزی به اصطلاح آن یکی از این انبیای بزرگ اینجا ظهور می‌کند و که این‌ها را جمع‌آوری کند.

بله. چند بار تو قرآن یک اشاره‌هایی به این می‌شود که این‌ها اعتقاد به این داشتن و حتی از نظر تاریخی اشاره به این می‌شود که این‌ها انگار در اینجا در انتظار بودن که چرا یک جمعی از یهودی‌ها ساکن شدن اینجا می‌دونستن که اینجا یک اتفاقی قرار است بیفتد.

حالا این که فطرتاً حس هم می‌کند که این‌ها دارن، ما نمی‌دونیم ممکن است یک تعدادی از این‌ها مسیحی شدن زمانی که مسیح می‌اومده. ببین من چیزی که برای من خیلی مهم است این است که چقدر قداست خانه کعبه در بین یهودی‌ها یک چیز مشخصی بوده. فقط مسئله حضور اسماعیل اینجا نیست. مسئله این است که اینجا ابراهیم آمد یک کاری کرد و اسماعیل را ساکن کرد و رفت.

ببین واقعاً هم همین‌جوری بود. ببین مثل این واقعاً مثل نیروهای ذخیره‌ان. اصلاً یک جور حالت پنهان شدن دارند در یک جای خیلی دوردست، یک خونه‌ای ساخته شده، یک آدمی رفته و دیگر ابراهیم هم رفت آنجا و دیگر همه‌اش کار و سروکارش با اسحاق و یعقوب و آل یعقوب و دیگر و انبیا آنجا دارند ظهور می‌کنند.

اصلاً انگار این‌ور دنیاش خبری نیست. و بعد یک دفعه بعد از این دوران نوبت این است ولی به هر حال یک ماجرای تاریخی مهمی در سلسله انبیاست که به عنوان نسل این‌جوری نیست که نبی‌ای دیگر قطعاً بعد از چیز نیومده، بعد از حضرت اسماعیل. که دیگر نبی‌ای نشود. به این‌جوری به نظر می‌آید. این‌جوری به نظر می‌آید.

قطعاً منظورت این است که الان یک از این که فترتی رخ داده در قرآن آمده. همین فضای همین سوره این‌جوری است دیگه، فترتی اتفاق افتاده. همین حرفی که جبرئیل دارد می‌زند به نظر من به وضوح دارد به همین سوال اشاره می‌کند که چرا نیومدید؟ چرا این همه مدت نیومدید؟ و دارد می‌گوید که ما خداوند فراموش نکرده.

مثل اینکه یک دلیلی داشته مثلاً این‌ور. وحی یک جوری قطع شده به آن معنایی که در بنی‌اسرائیل به طور مداوم این جریان وحی وجود داشته. از زمان نوح این‌جوری داشته حداقل. از زمان نوح. از ذریه اسماعیل که احتمالاً پیامبرانش هم اسماعیل که زنده نبوده. بله. از ذریه آن مثلاً یک پیامبر. این یک نکته است.

یعنی مثلاً ظاهراً در مورد احرام این یعقوب و پیامبران دیگه، همه پدر و پسر پیامبر بودن. خب؟ ولی در مورد حضرت محمد این‌جوری بوده که یک ذریه غیر پیامبری وجود داشته که بعد پیامبر. آها بله. من همه برام خود ابراهیم که خواست، اینجا اصلاً اینجا دقیقاً ببینید یک نکته خیلی مهمی این صورت می‌گیرد که اصلاً این شجره چگونه شروع می‌شود دیگر.

اعتزال ابراهیم و آغاز شجرهٔ جدید

با اعتزال، مثل اینکه یک آدمی تمام گذشته از یک جایی از آن درختی که از حضرت آدم شروع شده، از آن درخت خودش جدا می‌کند و حالا یک درخت جدید اینجا شروع می‌شود که دیگر ریشه‌اش. واقعاً این حس اعتزال، اینکه ابراهیم دیگر انگار رابطه خودش را با هرچه قبل از خودش بوده قطع کرده، دیگر خانواده‌ای نداره، کسی بالای سرش نیست.

اولین نفر دقیقاً مثل آن اتفاقی که به یک معنایی در مسیح می‌افته، مثل خلقت آدم. از نظر تکوینی یک بار دیگر انسان انگار خلق میشه، نه اینکه متولد بشود به معنای متعارفش. قرآن روی اینکه مسیح مثل آدمه، که خب مثل اینکه آدم را خداوند از گل خلق کرد، مثل اینکه یک بار دیگر خلقت تجدید شده اصلاً.

یک انسان جدید انگار به وجود آمده. در مورد ابراهیم این‌جوری است دیگه، مثل اینکه اصلاً یک نسل جدیدی از بشر دارد به وجود می‌آید. شما این را فراموش نکنید. که قرآن طوری نقل می‌کند که نسل آدم از طریق هابیل انگار دارد ادامه پیدا می‌کند. ماجرای اینکه این درخت از آن اول انگار دو تا شاخه داشته، یک شاخه‌اش قطع شده، می‌گوید

پرسش و پاسخ

واقعه‌اش بله؟ شیث فرزند آدم بوده. فکر نمی‌کنم. فکر نمی‌کنم. درخت را می‌گی؟ فکر می‌کنم نه، درخت‌ها لزوماً پدر و پسر این‌جوری نمی‌کشن. حالا من احساسم این است که ببین این عبارت چه جوری می‌فهمی که وقتی این داستان هابیل و قابیل ذکر می‌شه، مثل اینکه درختی فکر کن، مثل اینکه یک آدم دو تا شاخه داره، یک شاخه‌اش قطع شده.

این است که نتیجه انگار منطقی می‌گیرد. می‌گوید این بود که گفتیم که اگر کسی یک نفر را بکشه مثل این است که همه مردم را کشته. برای اینکه دقیقاً آن شاخه معادل با این شاخه به اندازه همه این آدم‌هایی که تو دنیا هستند آن‌ور هم می‌تونست وجود داشته باشه. بنابراین هابیل که کشته شد، مثل اینکه دقیقاً نصف مردم دنیا مردن.

یعنی یک یک قطعه درخت از بین رفت. اگر دو تا نباشن یک جوری این خوب درک نمی‌آید. من نمی‌خواهم استدلال بکنم که آدم فقط دو تا فرزند داشته. ولی اصلاً مهم نیست دو تا بود یا نبود. یک جوری احساس اینکه در نسل بشر انگار از آن گناهی که قابیل کرده، یک جوری آدم‌های خوب انگار کم‌ان تا اینکه ابراهیم از جا جدا می‌شود.

این اعتزال از جدا شدن از کل ماجرای به اصطلاح این تکوین انسان مهم است. که یک شما یک دفعه می‌بینید اصلاً یک درختی دیدید پر از پیامبر، همه پیامبران این‌طورن دیگر به هر حال یک جوری همه انگار از وقتی ابراهیم آمد دیگر بقیه آدم‌هایی که متولد شدن از جاهای دیگر اومدن، آن شاخه‌ها آن‌ها دیگر اصلاً توشون آدم خاصی نیست.

یا هست به معنایی که قرآن می‌گوید هادی در آن وجود دارد. اینکه انبیای بزرگی باشن، واقعاً دیگر بعد از ابراهیم همه انبیا بزرگ در نسل ابراهیم. خب.

سه لایهٔ تو در سوره

من دیگر این نکته‌ای که گفتم یک جوری احساس می‌کنم که دیگر می‌توانیم وارد جزئیات بشویم.

یعنی همین سه تا دیدگاه و سه تا تم تو در تویی که تو این سوره وجود دارد یک جوری احساس می‌کنم که می‌شود الان مثلاً از اول شروع کرد. آیه به آیه خوند یا از یک جایی حالا من نمی‌خواهم بگویم که حتماً مثلاً از داستان اول شروع بکنیم. تم سوم اشاره کردن به زمان حاله. بله.

یعنی اینکه از خیلی از اشاره کردن به ختم فکر است. مثل اینکه محتوای خود سوره در مورد ماجرای قطع شدن آل یعقوبه و کل سلسله انبیا و حالا آدم‌هایی که بعدش اومدن. یعنی به دوران فترت چه دارد اشاره می‌کند. این‌قدر به طور واضحی به اینکه این دوران تمام شد، مثل اینکه بشارتی دارد می‌گه، می‌گوید دیگر الان تو این دوره نیستیم.

احسنتم. خواهر، لول‌های زیرین یعنی عمیق‌تر مثلاً نگاه کنیم، این تم سوم. اولش این خیلی فرق می‌کند. حالا این واژه تم را به کار ببریم که یک جوری ممکن است دچار مشکل بشود. اینکه یک چیزی است که واقعاً این‌ها تو در توئن.

یعنی در سراسر سوره این تم حضور دارد. مثل اینکه هی یادآوری می‌شود بهت. یادت نره. الان داری وحی را می‌شنوی، این وحی بعد از این ماجراها اتفاق افتاده. این مربوط به خاندان اسماعیل ما اطلاعاتمون این‌جوری دارد بهمون می‌گوید که مثل سه تا لایه است دیگر پشت سر هم

یک خطوط کلی از آمد و شد آدما، ذکر شدن، ذکر نشدن آدما، آدم‌هایی که اصلاً گم شدن در تاریخ و یک تم خاص و خیلی مهم در مورد مسیح و ماجرای سلسله انبیا بنی‌اسرائیل، مخصوصاً مسیح من نمی‌دانم چه جوری ترکیب بکنم که اگر یک کلمه بخواهیم بگوییم سوره مریم در مورد چیه، در مورد ماجرای تولد مسیح.

واقعاً مهم‌ترین، پررنگ‌ترین چیزی که تو این سوره هست. دوباره آخر سوره بهش برمی‌گردد و اینکه ادعاهای خلافی در این دوره فترت به وجود آمده که این مصوباتی هست که این را پسر خدا می‌دانند. چند تا مصوبه است دیگر. در زمانی که قرآن دارد نازل می‌شه، دو سه تا مصوبه وجود دارد.

اینکه پسر خدا، نمی‌دانم خود خداونده که متجسد شده به اصطلاح و الی آخر. این‌ها جریان‌های مدرنی نیستند. این‌ها واقعاً تو همان قرون اول، تو سه چهار قرن اول مسیحیت قبل از نزول قرآن، این ادعاها در مورد مسیح به وجود آمده بود. برای همین هم قرآن خیلی با شدت تأکید می‌کند که این حرف‌ها چیست و اصلاً خود مسیح مهم است.

یعنی اگر این ادعاها نبود هم قطعاً روش قرآن تأکید می‌شد. نه. من ابراهیم دعا می‌کند که از فرزندانش، در واقع در یک لایه و استعاره من الان دارم به این فکر می‌کنم که تمام آن قصه، یعنی تمام آن قصه، اصلاً از این کنده دیگر.

یک دفعه یک دانه انگار دیگر اینقدر از آنجا رفتیم، من می‌گویم مسیح رو، پسر رو، اصلاً خدا کلاً یعنی یک جوری به نظر می‌آید که از یعنی مثل اینکه وارد یک دوران سیاهی شدیم دیگر. مسیح مثل یک دیگر شاید درخشان‌ترین ستاره‌ی این انبیا ظهور می‌کند و بعد دیگه، بعدش باز هم از آنجا به این گندگی همین انگار آن ظالمین دیگر اصلاً کاملاً بین همه‌ی این‌ها این‌جوری است.

ولی به هر حال من احساس می‌کنم در قرآن اشاره‌های این‌جوری است که مثل اینکه این دوره‌ی فترت نمی‌شود گفت که، یعنی من احساسم این نیست که مردم چون بد شدن، سلسله‌ی انبیا قطع شد. اصلاً یعنی مسیح آخرش بود.

یک جوری اصلاً انگار این آل یعقوب آخرش هم این بود که مسیح بیاید و تمام بشود. یعنی به دلیل عدم شایستگی مردم واقعاً نیست، مثل یک دلیل خیلی خیلی چیزتریه. دلیل اساسی‌تری دارد به غیر از آن مردم، چیکارن، چیکارن. فکر می‌کنم اصلاً واضح است که مسیح ظهور می‌کند و واضح است که مسیح فرزند نخواهد داشت.

مسیح شخصیتی نیست که در زن خوبی مثلاً نبوده، ازدواج نکرده. مسیح اینه، این‌جوری است. برخلاف بقیه‌ی آدماست، یک جوری یک شخصیت خاص ظهور، حالا حالت تجرد دارد دیگر. واقعاً اینکه این‌قدر حرف برایش درآوردن، یعنی حرف باز زدن، یک ویژگی‌های خاص دارد مسیح. از نظر نوع معجزاتی که می‌کنه، ازدواج نمی‌کنه، اصلاً زندگی، حالا من سعی می‌کنم یک خورده یک چیزهایی توضیح بدهم که مسیح چیست.

یحیی هم، آره، ولی واقعاً یحیی چه، نه، اصلاً شخصیت یحیی این شکلی نیست که مثلاً بگوییم که نمی‌تونسته، نمی‌تونسته ازدواج بکند. مسیح به نظر من اصلاً قرار نیست ازدواج بکنه، موجودی نیست که بخواهد ازدواج بکند. یک شخصیت استثنایی.

من این‌جوری احساس می‌کنم که یعنی مثل اینکه انتها به مسیح ختم می‌شه، آخرش مسیح ظاهر می‌شود و نبوت یک جوری حالا دچار یا حداقل فترت می‌شه، اگر آخر چیز نباشه، انتهای سلسله‌ی انبیا نباشه، از قبل دانسته شده بود. این‌طوری نیست که اتفاق کاری که خاص که دلیل مردم مثلاً این کارها را کردن، باشه.

مرجعیت علم و تولدهای غیرمتعارف

من برای دومین بار به جایی رسیدم که احساس می‌کنم وقت ندارم. بحث‌هایی که در مورد مسائل علمی و این‌ها گفتم، می‌خواهم یک توضیحی بدهم.

بگذارید من واقعاً ببخشید عجله دارم و این جلسه را می‌خواهم کوتاه برگزار بکنم.

پرسش و پاسخ

باید زود برم، ولی یک دفعه قبل به عنوان یک چیز، چه می‌گن، اظهار نظر عجیب و غریب، سعی کردم یک سوالی ایجاد بکنم در مورد اینکه چرا مریم را می‌گویند خواهر بله؟ خب نه، من اصلاً همان مقداری که گفتم را نمی‌خواستم بگم، بحث پیش آمد و پشیمون شدم که چرا به یک چیزهای خاصی اشاره کردم.

حالا مهم این است که، مهم این است که این سوال ایجاد بشود به نظر من، این به هر حال یک سواله. نه من اصلاً در مورد این‌جوریا در موردش بحث نمی‌کنم شما. شما می‌توانید آرام‌بخش مصرف کنید. برای خاطر اینکه چیزی نیست که از جاش می‌زنند در مورد این‌جور چیزها صحبت کنیم.

یک خورده بیشتر با سوره آشنا بشین، بعداً شاید راحت‌تر بشود صحبت کرد. و یک خورده من واقعاً جلسه‌ی قبل می‌گم، اصلاً یک جوری چیزهایی گفتم که قرار، من می‌خواستم همین سوال را ایجاد بکنم. یک سری استدلال‌ها بعضی‌ها کردن، یعنی و خیلی رد کردنش راحت بود. من هم آن‌ها را رد کردم، یک چیزی گفتم و بعد هم یک جوری با دید مثبت صحبت کردم.

بذارید، بگذارید من بله. چی؟ طعنه می‌زنم. خب، یعنی چه طعنه می‌زنم؟ یک جورهایی انگار، همون‌طور که خودتان گفتید، انگار مثلاً ورود این آدم به این‌گونه، یک جوری مثلاً یک شواهدی می‌گوید که انگار مثلاً تو یک جاهایی مثل این یا مثلاً شبیه خواهر، مثلاً تو را با آن مقایسه می‌کند.

یک چنین حالتی. یعنی بین مردم، آره، بین مردم قیاسی وجود داشته و آن در واقع خیلی مهم بوده در پذیرش، پذیرش آن دختر. اینکه آنجا حالت، اینکه آنجا یک حالت طعنه زدن وجود داره، اینجا نمیزنم که آنجا حالت طعنه زدن گویا دارد که هست. ببین.

من نکته ماجرا این است که این را بگذارید کنار این که مریم به عنوان دختر عمران و مادر مریم به عنوان همسر دو تا نشانه در چند جای قرآن آمده.

من فقط شما را به فکر اصلا توجیه های چد دقیق دست داده توجیه خوب وجود دارد. من یک چیز خیلی بهتر اکستریم گفتم بهتر. من آن چیز اکستریمی که گفتم اطلاعات خودتان دارید دور همان دنیا فقط

قرآن خوندید و دوران یک چیزهایی نوشته. شما این را باور کنید چون در داستان اصحاب کهف در مورد اصحاب کهف که اصلا پیغمبر نبودن می‌خوانید که با حالات تعجب که آیا شما این ماجرات جز آیاتنا عجبا حساب میکنید به نظر شما شگفت‌انگیز نیست. خب این‌ها یک عده بودن ما این‌ها را بردید در یک غاری 300 سال.

بعد اصلا دنیا اینطوریه که آدم ها به طور معمول دو هزار سال عمر می‌کند. خب این را فرض کنید تو ذهن تون. بعد. ببینید قرآن را بخوانید. ببینید قرآن می‌گوید که مادر مریم همسر امرانه و این که مریم دختر امرانه و بهشم می‌گویند خواهر هارون. من می‌خواهم بگویم که اگر احساس شما این باشه که به طور

طبیعی مردم دو هزار سال عمر می‌کنند شما با یک توجیهی بیاورید که چرا این عمران آن عمران نیست و این هارون منظور آن هارون نیست یا مردم دارند به یک طریق دیگهی می‌گویند. یعنی مطمئن آدم این خانه احساس می‌کند. خب دیگر دارد به یک چیز تاریخی اشاره می‌کند.

من حرفم این است که به این دلیل ممکن است این خیلی حرف عجیبی به نظر برسته که به نظر ما مثلا عمر زیاد کردن یا دوباره ظهور کردن یک چیز خیلی خیلی غیر متعارف و عجیبیه یا مثلا با داده.

های علمی ممکن است نظر ما سازگار نباشد آدم ها کلان جهان از جهان مثلا اجسام شروع شدن یک طبقاتی که همین‌جوری می‌روند بالا انسان که می‌رسد آخر

انسان و طوابات مورد انبیا است و آن‌ها. دیگر نزدیک به قله هرم هستند یکجوری کل و این هرم خاصیت آن چیزی که هر چیز بالاتر بری انگار قوانین سست‌تر و شکستی شدن در مورد اجسام مثلا شما میتونین یک فرمولایی برویم که اینها یکجوری حرکت بکنند موجودیتشون یکجوری خیلی چیز است مثلا تحت قانونمنده ؟ اصولا این همه معجزه هست مسیح قانونمنده در این دیگر مسیح قانونمند نیست که یکی ؟.

ولی می‌توانیم که می‌توانم تا ؟ شگفت داریم نه می‌گوید که انتظاری. شما شگفت دادیم می‌شوید. ولی نباید بشوید اگر مثلا ایمان داشته باشید این که چیز عجیبی نیست این‌ها آدم هایی بودن ایمان آوردن شما ایمان داشته باشید اینها درستی؟

اینگاه تکرار این خانواده یا مرده، یا یک آدم، کم کم، یک هم که بریه هست نه برعکس نه یعنی آنها خیلی بسیار دیگر خیلی خوب است خیلی خوب بوده که تو حالا عجیبه که چنین کاری کردی. حالا برنامه اینکه این توجیح که... اصلا بگوینیم من این را که به هیچ وجه نمی‌توانم بپذیرم که این هارون نیست.

این را کلن هر بحثی میخوایید بکنید اینکه اینجا این توجیح مرگم اتفاقا یک برادر دیگر به اسم هارون داشته اصلا این را بذاری کنار نگه دارید اگر خیلی آدم آن طرف جانش می‌شود. بله؟ اگر هارون خیلی آدم بیرون چرا نامشون را برگرداندی کنی؟

نه من نمی‌گویم که هارون زنده است من که نمی‌گویم این نه هارون همان شخص صحبه تاریخیه که در زمان اونسا زندگی کرده و دانشون اونسا بوده که کمانت را مثلا به عوضه داشته و سالها قبل هم خور کرده ولی مریم خواهر آن اسامه چی؟

لقب «اخت هارون» و مسئلهٔ عمران

پرسش و پاسخ

ممکن است خواهر واقعی باشه ممکن است نباشد مثلا معروف این چیز

این آیه که می‌گوید که نسبت دادن اشخاص به بزرگان جزو رسوم آن زمان بوده. بنابراین اصلاً عجیب نیست که به یک نفر لقب «اخت‌هارون» مثلاً بدن. لقب مریم «اخت‌هارون» بوده.

به دلیل اینکه مثلاً شاید رفته بوده در دیر، بهش مردم با این لقب، مثل اینکه دارند بهش احترام زیادی می‌ذارن، به این اسم در دیر صدا، شاید مثلاً رهبران مذهبی آن دوران به مریم لقب «اخت‌هارون» داده بودن و طبعاً مردم هم به همین اسم می‌شناختنش و حالا خیلی عجیبه که کسی که چنین لقب بزرگی بهش داده شده، به آن لقب «خواهر هارون» بهش دادن، چطور این کار را کردن.

و مردم نیستند این را انجام بدن. این تو قرآن ذکر می‌شود. نشان می‌دهد قرآن هم این‌طور هست. نه، ببین من، ولی مسئله این است که باز باید توجیه بکنیم که مثلاً عمران چطور پدر مریمه، در حالی که به نظر می‌آید که عمران پدر هارون هم هست.

مگر اینکه، من خب ببین، من اصلاً نمی‌خواهم بگویم که یک استدلالی وجود دارد که حتماً این چیزی که من دفعه قبل گفتم که یک انگیزه عجیب و غریبیه، این را بشود مثلاً از قرآن استخراج کرد. اصلاً این‌طوری نیست. مثلاً شما می‌توانید بگویید که اولاً اسم عمران پدر موسی که در قرآن نیامده. ذکری از عمران نیست و عمران ممکن است اینجا یک شخصیت خاصیه.

یک بار اسمش برده شده. استدلالو، منتها خب، من مثلاً اینکه داده‌هایی در تورات وجود دارد که عمران را به نوعی پدر مثلاً من می‌خواهم بگویم که یک خورده اگر واقعاً ایده‌ی عجیب بودن این موضوع را بگذاریم کنار، این متن بیشتر ذهن آدم را سمت این می‌برد که اینجا یک واقعیتی وجود داشته باشه.

ولی خیلی تأکیدم ندارم. من این را جلسه قبل گفتم، برای اینکه می‌خواستم در مورد مرجعیت دانشی صحبت بکنم. اینکه ما چقدر باید، این سوره ویژگی‌ای داره، مثلاً سوره نور نداشت، که در آن از وقایع طبیعی مثل تولد صحبت می‌شود ولی به شیوه‌ای که به نظر می‌آید هیچ ربطی به نحوه‌ی روایت علمی‌اش ندارد.

مثلاً کودک‌هایی که اینجا متولد می‌شوند یا پدر ندارند یا مادر نازان، اصلاً کلاً به نظر می‌آید وقایع به طور طبیعی اتفاق نمی‌افته. کودک دومی که متولد می‌شود که دیگر واقعاً از نظر اینکه هر کاری به دستش انجام می‌شده، بله در گهواره چگونه ممکن است سخن بگه، نمی‌دانم چطور آن اتفاق‌های موقع تولدش می‌افته، چطور این همه معجزات عجیب می‌کند.

فضا، فضای بحثی الان در مورد انبیاست، آدم‌های خیلی بزرگ که همه‌چیز عجیب و غریبه دیگر. به هر حال، به نظر علمی اگر من بخواهم مرجعیت دانش را به تدریج و آن معنایی که دفعه قبل یک اشاره‌ای بهش کردم، یک مقدار اصلاً کنار اومدن با این وقایع ممکن است سخت باشه.

همون‌طور که خیلی آدم‌ها با توجیه، اصلاً من نمی‌دانم چقدر دیدید، آدم‌های نوعی‌ای وجود دارند که سعی می‌کنند معجزات را توجیه علمی بکنند. مثلاً اینکه چطور شد دریای نیل مثلاً شکافت. اصلاً توجیهاتی دارند که چطور ممکن است به طور طبیعی در آن لحظه این اتفاق افتاده باشه. از نظر فیزیکی.

پرسش و پاسخ

عیبی داره؟ بله؟ عیبی داره؟ دریای نه چه عیبی دارد که توجیه بکنن؟

نه من نمی‌گویم که عیب دارد یا ندارد.

من می‌خواهم بگویم که اگر شما روحیه‌تون این‌جوری باشه که بخواهید هر چیزی رو، هر فکت قرآنی را توجیه علمی بکنید، این‌جوری روحیه‌تون این شکلیه که تا حد ممکن مثلاً چیزهایی که می‌شود حالا فعلاً در موردش حرف زد را می‌ذارید کنار. یک اتفاق دیگر هم می‌افته، تئوری‌های علمی‌مون قوی‌تر می‌شود.

تئوری‌های، من اصلاً کلاً با این پروسه مشکلی ندارم. ولی با اینکه همین الان من دفعه قبل هم سعی کردم همین را بهش اشاره بکنم، باز این دفعه وقت نکردم که در مورد این موضوع صحبت بکنم. اینکه همین الان دانشی وجود دارد و همین الان این را احکامی دارد و دانش همین است.

و اگر من چیز، هر چیزی را به زورم شده باید بیارم، اصلاً شما این توجیه‌های در مورد شکافتن دریای نیل، اینکه اگر نمی‌دانم یک سیاره‌ای این‌قدر به زمین نزدیک شده باشه که جاذبه‌اش فلان باشه، ممکن است این آب نمی‌دانم شکافته. یعنی من باید، الان که یک مقدار فیزیک نیوتنی خوندم، همه‌ی معجزات را یک جوری بریزم تو قالب نیوتنی، ولی اینکه یک چیزهایی بسیار عجیب و غریبه.

ولی خب، آن موجود علمی خب مقاومت می‌کند در مقابله مثلاً توجیه نشدن فکت‌ها. خب به هر حال این وجود دارد. نه من، من می‌گم، در کنارش که ما یک سری فکت‌های خیلی خیلی بزرگ و مهم و این‌ها را قبلاً قبول بکنیم، خب پارادایم زیر سؤال می‌رود و وارد پارادایم جدید می‌شویم.

این بد هم نیست اصلاً. این خیلی خوب است. این در واقع این روحیه‌ای که من به عنوان یک آدمی که مثلاً فکت‌های دینی را هم قبول دارم، این‌ها را هم فکت‌های محکمی حساب کنم و سعی کنم پارادایم‌های علمی موجود را اگر نمی‌توانید این را توجیه بکنید، تصحیحش بکنم. مثل اینکه آزمایشی انجام شده، باید آزمایش را توجیه بکنم.

پارادایم لاپلاسی در برابر فیزیک مدرن

ولی چیزی که من می‌خواهم بگم، همه‌اش الان می‌افتد این است که فضای آن پارادایم غالب، آن چیزی که بر اساسش قضاوت می‌شود که چه علمی هست، چه علمی نیست، به دلایل عجیب و غریبی چند قرنه که یک چیز ثابتی مانده و با اینکه من یک توضیحاتی می‌خواستم تو این جلسه بدهم که هنوز که هنوزه به نظر می‌آید ذهن آدم‌ها دنیا را مثلاً مطابق با جهان لاپلاسی دارد.

ذراتی وجود دارند و نیروهایی وجود دارند و این‌ها دارند می‌روند و می‌آیند و زمان وجود داره، مکان وجود دارد. بنابراین مثلاً شما الان به وضوح واقعاً در جهان لاپلاسی محاله که بشود تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از راه دور به اینجا منتقل کرد.

الان شما به آدم‌های در این موجود در دانشگاه مثلاً شریف هم بگویید بهتان می‌گویند که خب یعنی چی؟ مگه می‌شه؟ اصلاً ذوق می‌شود دیگر. اگر با سرعت خیلی زیاد این را بیاری، اولاً اصلاً سرعت این را باید بیشتر باشه بنا بر نظریه نسبیت. بنا بر نظریه نسبیت نمی‌شود. اگر هم حالا سرعتش مکان خیلی دور نباشد و اینا، زمان کوتاه بشود آورد، این ذوب می‌شود.

بر روی ذراتی هستند با ذرات تصادف پیدا می‌کنن، حرارت واقعاً یعنی شما که مثلاً مهندسی خوندید، هنوز ذهنتان نیوتونیه. حالا مثلاً یک خورده پیشرفته‌تر لاپلاسیه. و دانشی هم که دارید مال این است من می‌خواهم بگویم که پارادایمی که معمولاً بر اساسش قضاوت می‌شه، حتی در مورد مسائل دینی، هنوز یک چیز کهنه منسوخ شده‌ست.

اصلاً شما الان به آدم‌های دانشکده فیزیک بگید، می‌گویند خب این تله‌پورتیشن دیگه، این کار ندارد که الان دارند روش آزمایش هم می‌کنن، اصلاً راحت از مکانیک کوانتوم اصلاً مکان و نمی‌دانم انتقال و این‌ها این شکلی نیست که آن از آنجا پا می‌شود می‌آید اینجا.

و یا مثلاً من نمی‌خواهم بگویم این اتفاقا چیزن‌ها، این اتفاقی که مثلاً در قرآن دارد نقل می‌شه، دقیقاً همان چیزی است که ما الان در نظریه کوانتوم بهش می‌گوییم تله‌پورتیشن. نمی‌خواهم بگویم این است ولی می‌خواهم بگویم که اصلاً اگر واقعاً چیزی که جدید را قبول داریم، خیلی چیزهای دیگر عجیب نیست. خیلی چیزها غیرعادی نیست.

همون‌قدر که تو راه می‌ری مثلاً می‌ری اون‌ور، ممکن است تحت یک شرایطی اتفاق‌هایی بیفتد. یک نظریه‌ای وجود دارد که این‌ها بیشتر تو استرینگ تئوری، ورم هول. اینکه از یک راه مخفی وجود دارد در مکان. که تو ممکن است از اینجا در یک زمان کوتاهی در آن مکان بکنی به دلیل اینکه ابعاد اضافه‌ای مثلاً وجود دارد.

اصلاً ببینید نه این چیزهای به اصطلاح ساینس فیکشن را بگذارید کنار. نظریه کوانتومی، نظریه نسبیت، دنیایی را دارند به ما نشان می‌دهند که هنوز که هنوزه تو ذهن آدم‌ها جا نیفتاده. ما در دبیرستان فیزیک نیوتونی می‌خونیم. در واقع به دلیل محدود بودن، حتی من می‌خواهم بگویم بحث‌هایی که شما مثلاً بروید تو اینترنت در مورد مسائل مشکلات علمی، چیزهای مذهبی صحبت می‌کنن، همه فیزیک نیوتونیه.

تمام اشکالات این‌ها. علمی نیست، اشکال آن مهندسیه. من در من می‌خواهم بگویم که اصلاً وقتی حرف از علمی بودن، غیرعلمی بودن ادعا زده می‌شه، دانشمندای این حرف‌ها را نمی‌زنن. معمولاً یک جمعیتی نیمه بی‌سوادی آن اطراف هستن، یک چیزهایی خواندن از تو دبیرستان و اینا، و قابل غالباً دارند شلوغ‌کاری می‌کنند که آقا این که نمی‌شه، این فلان و بیسار و این‌ها.

این کتاب‌هایی که مثلاً می‌نویسن، از این دیدگاه مثلاً به بعضی از عقاید دینی حمله می‌کنند. من میل داشتم، حالا شاید واقعاً این کار را ادامه بدم، دو جلسه است که خودتان می‌رسید یک چیزی مجبورم بذارمش که یک چند تا لااقل فکت جدیدی که خیلی واضح است که این‌ها کلی ذهن آدم‌ها نسبت به اتفاق‌هایی که تو دنیا می‌افتد می‌تواند اصلاح بکند.

می‌گوید این اصطلاحی که در قرآن هست که می‌گویند که یدالله مغلوله، می‌گویند دست خدا بسته است، و خداوند نسبت به این عبارت خیلی بزرگه. اینکه تو جهان لاپلاسی واقعاً به نظر می‌رسد که جهان خیلی بسته‌ست. راحت نمی‌شود در آن دخالت کرد. ولی تو جهان فیزیک مدرن، این‌قدر روزنه‌هایی وجود داره، شما کارهایی می‌توانید بکنید که اصلاً هیچ چیزی، هر اتفاقی یک جورهایی قابل توجیهه.

حالا من با این حرف‌هایی که دارم می‌زنم، امیدوارم دفعه شاید جلسه آینده با این حرف‌ها شروع بکنم. خوشم نمی‌آید این جلسه را با این بحث‌ها شروع بکنم، ولی سعی کنم یک جوری یک کاری بکنم که این بحث‌ها را حداقل یک جلسه آخرش بگویم.

بعد کاری که می‌خواهم بکنم یک تعدادی مثلاً از فیزیک، هم از مثلاً ژنتیک، این چیزها یک چند تا فکت بگویم که یک جوری به نظر می‌آید انگار فراموش شده‌ست، که سال‌هاست این چیزها را کشف کردیم دیگر. هنوزم که هنوزه بعضی از چیزهای به اصطلاح ادعاهای به‌ظاهر عجیب برای ما خیلی غیرممکن به نظر می‌آیند.

جمع‌بندی و وعدهٔ جلسهٔ آینده

خب ببخشید من این جلسه را یک خورده زودتر تمام می‌کنم، ان‌شاءالله که جلسه آینده جبران کنم.

سعی کنم این‌جوری یک کاری بکنم که این بحث‌ها را حداقل یک جلسه آخرش بگویم. بعد کاری که می‌خواهم بکنم یک تعدادی هم از فیزیک هم از مثلاً ژنتیک این چیزها یک چند تا فکت بگویم که یک جوری به نظر می‌آید انگار فراموش شده‌ست که سال‌هاست این چیزها را کشف کردیم دیگر.

هنوزم که هنوزه بعضی از چیزهای به اصطلاح ادعاهای به ظاهر عجیب برای ما خیلی غیرممکن به نظر می‌آید. خب ببخشید من این جلسه را یک خورده زودتر تمام می‌کنم ان‌شاءالله که جلسه آخر جبران کنم.

ارجاعات این جلسه

بازبینی ناتمام

متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاع‌هایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامده‌اند. ارجاعات فقط برای جلسه‌ها و موضوع‌هایی آمده که بازبینی شده‌اند.

از دو تولد تا دو شاخه

بحران جانشینیِ آل یعقوب با ظهور یحیی و مسیح پایان دائمی نمی‌یابد. شاخه اسماعیل و ادامه رسالت پس از فترت، این خوانش را تکمیل می‌کنند.

تثبیت تاریخیِ عقاید

تفاوت شوراهای مسیحی با روند شکل‌گیری عقاید اسلامی بررسی می‌شود؛ سخنران تاریخ‌مندی و اختلاف فرقه‌های امامیه را نیز می‌پذیرد.

گذشته‌ای که در کتاب می‌ماند

ذکر، سخن و اشخاصی را از گذشته در کتاب نگه می‌دارد. یوسف و همسر فرعون نمونه‌اند؛ تکرارها نگاه را به خود کتاب نیز برمی‌گردانند.

میان‌پردهٔ فرشته

سخن فرشته در خوانش سخنران پاسخ به فترت طولانی است. وقفه روایت، پیامبر را هنگام دریافت وحی پیش چشم مخاطب می‌آورد.

دیدنِ ابزار روایت

قیاس با تئاتر و سینما، توجه ناگهانی به ابزار روایت را توضیح می‌دهد. سخنران قصد قطعی فاصله‌گذاری در قرآن یا ساختگی‌بودن وحی را نتیجه نمی‌گیرد.

کتاب و آگاهی از آینده

مصداق محلی کتاب از معنای فلسفی ام‌الکتاب جداست. گمان کم‌خبری شاخه یعقوب قطعی نیست؛ انتظار بعضی یهودیان برای پیامبر نیز در ادامه پذیرفته می‌شود.

اعتزال و آغازِ درخت تازه

اعتزال ابراهیم آغاز درختی تازه خوانده می‌شود. تمثیل قطع شاخه در داستان هابیل و قابیل، تعداد فرزندان آدم یا جمعیت جهان را اثبات نمی‌کند.

اخت هارون همچنان باز است

هدف طرح پرسش است؛ فرض قبلی درباره عمران از قرآن قطعی استخراج نمی‌شود. فرض عمر طولانی برای سنجش شهود است، نه ثبت واقعیت زیستی یا تاریخی.

مرجع‌ها و شاهدها

سوره۱۱ شاهداز متن جلسه‌ها
ابراهیم۹ شاهداز متن جلسه‌ها
انبیا۸ شاهداز متن جلسه‌ها
وحی۸ شاهداز متن جلسه‌ها
عیسی مسیح۷ شاهداز متن جلسه‌ها
پیامبر۷ شاهداز متن جلسه‌ها
مریم۶ شاهداز متن جلسه‌ها
نبوت۵ شاهداز متن جلسه‌ها
آیه۴ شاهداز متن جلسه‌ها
دعا۴ شاهداز متن جلسه‌ها
علم۴ شاهداز متن جلسه‌ها
متن۴ شاهداز متن جلسه‌ها
کتاب مقدس۳ شاهداز متن جلسه‌ها
نماز۳ شاهداز متن جلسه‌ها
فیزیک۳ شاهداز متن جلسه‌ها
گناه۲ شاهداز متن جلسه‌ها
مسیحیت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
موسی۲ شاهداز متن جلسه‌ها
فیزیک نیوتنی۲ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
قیامت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
روایت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
زن۲ شاهداز متن جلسه‌ها
داستانِ آفرینش۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فلسفه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فرهنگ۱ شاهداز متن جلسه‌ها
حقیقت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
هدایت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
اسلام۱ شاهداز متن جلسه‌ها
کلیسا۱ شاهداز متن جلسه‌ها
کودک۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مرد۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مرگ۱ شاهداز متن جلسه‌ها
معجزه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
نوح۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مکانیک کوانتوم۱ شاهداز متن جلسه‌ها
نظریه نسبیت۱ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
تشیع۱ شاهداز متن جلسه‌ها
یوسف۱ شاهداز متن جلسه‌ها
زبان۱ شاهداز متن جلسه‌ها

مسیر موضوع

موضوع: سورهٔ مریمبازبینی ناتمام
  1. تولد و ادامهٔ رسالت

    مثال هارون دامنهٔ خوانش را از تولد فرزند به ادامهٔ رسالت و جانشینی معنوی گسترش می‌دهد.

  2. درخواست، استعداد و کنش

    دعا در این خوانش از درخواست لفظی فراتر می‌رود؛ استعداد مریم و کنش ابراهیم دو کاربرد متمایزند.

    دعامحیی‌الدین ابن‌عربی ·بدون مقصدمریم
  3. آمدن انسان و امکان بازگشت

    حشر به مسئلهٔ آمدن انسان پیوند می‌خورد؛ رابطهٔ قیامت و میراث زمین در این بخش فقط مطرح شده است.

  4. عیسی در چند جای استدلال

    یک مرجع سه نقش دارد: مقایسهٔ تولد، زمینهٔ شکل ادبی و نقدِ نسبت فرزندبودن برای خدا.

  5. مرجعیت علم: تبیین‌نشدن، ابطال نیست

    سخنران تبیین‌نشدن علمیِ یک ادعا، مثلاً تولد عیسی از مریم، را با ابطالش یکی نمی‌داند، تثبیت دانش فعلی به‌عنوان چارچوب نهایی را نقد می‌کند و در دستگاه عرفانی‌اش معجزه را تسلط بر مرتبهٔ قوانین می‌خواند.

  6. از جهانِ لاپلاسی تا امکانِ معنا

    سخنران تصویر بستهٔ لاپلاسی را با جهان‌بینیِ عرفانیِ مقدم‌داشتن معنا می‌سنجد و فیزیک جدید را به آن نزدیک‌تر می‌داند، اما می‌گوید فیزیک عرفان را نتیجه نمی‌دهد و نگاه یک‌سویهٔ عرفان قدیم هم کافی نیست.

    علمجهان‌بینی عرفانی ·بدون مقصدپیر-سیمون لاپلاس ·بدون مقصدفیزیکالیسم ·بدون مقصدفیزیکمکانیک کوانتوم
  7. تأویل: از رؤیا تا رخداد و متن، با قاعده

    سخنران تأویل را بازگرداندن رخداد به لایهٔ معنا می‌داند و قاعده می‌گذارد: در رخدادهای بیداری علت عادی مقدم است، ظاهر حفظ می‌شود و رؤیا، جهان و متن قواعد جدا دارند؛ نخل خشک را در خوانش ترجیحی‌اش تمثیل حال مریم می‌داند.

    نماد ·بدون مقصدرؤیا ·بدون مقصدتأویل ·بدون مقصد
  8. خلوت و پنهان‌ماندنِ مریم

    سخنران پنهان‌ماندن مقام مریم را به خلوت و پرده‌نشینی او پیوند می‌دهد و رنج و شکایتش در مخاض را رنج ازدست‌دادن همین خلوت می‌خواند، نه نافرمانی؛ و پنهان‌داشتن اولیا را، جز رسولانِ مأمور به تبلیغ، سنتی الهی می‌داند.

    مریمسنت ·بدون مقصدزن
  9. معمای «خواهر هارون»

    سخنران در جلسهٔ دوم از جمله امکان ظهور دوبارهٔ عمران را طرح می‌کند، در جلسهٔ سوم قطعی‌بودنش را نفی می‌کند و در جلسهٔ نهم «خواهر هارون» را طعنه و نام مریم را تداعی مریمِ خواهر موسی می‌خواند.

    آیهمریمفیزیکتفسیر ·بدون مقصد
  10. عیسی و مریم: تصویر قرآنی و تصویر مسیحی

    سخنران پسر خدا بودن و تجسد مسیح را ادعاهایی پیش از قرآن می‌داند، در خوانش قرآنی عیسی را محفوظ از شکنجه و کشته‌شدن می‌بیند و خواندن تورات و انجیل را با وجود باور به تحریف بخشی از آن‌ها ارزشمند می‌داند.