توحید و مشترکات فراموششده
نماز مشترک در حج نمونه وحدت است. سخنران در برابر غلبه عناصر فرقهای، تقویت توحید و آموزش اصول دین را میخواهد؛ توصیف تغییرات، آماری و فراگیر نیست.
در این جلسه ضرورت پرداختن به گرایشهای خطرناک در تحولات دینی و اجتماعی بررسی میشود. گروه مرجع، محدودهٔ وظایف مسلمانان، و نسبت فرهنگ ایران با روحانیت مطرح است. مراسم مذهبی، عرفان و تبلیغ عام، و مرز فقه و حکمت نیز مرور میگردد.
خب، من تو این جلسه هم بحثهایی که به جلسه اخیر قرار شد ادامه بدهم. راستش خیلی کلاً اگر تا حالا صحبتهای مرا گوش کرده باشید، از این نوع بحثهایی که جنبه منفی داره، کلاً من خودم خوشم نمیآید.
یعنی بیشتر دوست دارم که چیزهایی بگویم که مثلاً جنبه مثبت داشته باشه تا منفی. واقعیت هم این است که حالا من یک دو جلسهای هم که این بحثها را مطرح کردم، خودم خیلی حس خوبی ندارم.
حالا این جلسه انشاءالله تمام میکنم. منتها من به عنوان مقدمه میخواهم بگویم که یک جوری احساس ضرورتی وجود دارد که من مثلاً تصمیم میگیرم که در مورد یک مسائلی این شکلی صحبت بکنم. حالا اینکه این احساس ضرورت از کجا میآد، یک مقدارش خب از تجربههای شخصی خودمه و یک مقدار هم فکر میکنم تجربههای عمومی که ما در جامعه در حال حاضر داریم.
ببین، مثلاً من در همین سال گذشته بعد از اینکه جلسات تعطیل شد، یک بار دیگر خوشبختانه تونستم بروم حج. یک چیزی، یک چیزهایی آدم آنجا میبیند که به شدت این احساس به آدم دست میدهد که مردم ایران تربیت مذهبی درستی نداشتن و یک جورهایی در سالهای اخیر بدتر هم فکر میکنم شدن.
حالا به یک دلایلی دیگر. من احساسم این است که از یک جهاتی قطعاً بهتر شدن و از یک جهاتی فکر میکنم دوباره این اصلاحاتی که انجام شده بود، منجر به یک افتهایی در جهتهای دیگهای هم شده.
مثلاً اینکه میگویم بهتر شدن، من همین ببین وقتی آدم میرود آنجا حج، همه مسلمانها را کنار همدیگر میبیند و ایرانیها را هم در بین سایر مسلمونایی که از جاهایی از کشورهای عربی، از کشورهای جمهوری شرقی آسیا، ایرانیها را کنار اینها که میبینه، برای تفاوتهای خیلی واضحی تو رفتارشون وجود دارد که خیلیهاش جنبه منفی دارد و بالاخره آدم تحت تأثیر قرار میگیرد.
من یک مقدار میگویم تجربه شخصی این است که واقعاً چیزهایی آنجا دیدم که به نظر من شرمآوره و نتیجه این است که خب ما اصلاً یک جور تربیت مذهبی عجیب و غریبی در سالهای اخیر بچهها پیدا کردن. مخصوصاً من چیزهایی که دیدم در بچههای کمسنوسالتری که میآیند آنجا.
حالا آدمهای بزرگتر هم به هر حال مشکلات خودشونو دارند. من نکتهای که گفتم که قبلاً به نظر میآید که اوضاع از یک جهاتی خیلی بدتر بوده و الان بهتر شده، مثلاً از یک نفر شنیدم که در دوران پیش از انقلاب ظاهراً خیلی از روحانیون فتواشون این بود که نمیشود پشت اهل سنت نماز خوند.
بعد انقلاب بود که حالا به اصرار یا حالا نمیدانم به دلیل اینکه یک افرادی مثل آقای خمینی، آقای منتظری اینها رهبری جامعه روحانیت را به یک نحوی شاید بشود گفت به دست گرفتن و اقبال عمومی مردم هم از نظر مرجعیت به این قشر از روحانیون بود، اینها بودن که یک اصلاحی انجام دادن و مثلاً شیعیان الان که میروند آنجا تقریباً عمده افرادی که میروند پشت روحانیون اهل سنت نماز میخوانند.
یعنی در نماز جماعت مسجدالحرام و مدینه، در مسجدالنبی شرکت میکنند. من از یکی از دوستانم که تو همان حج باهاش آشنا شدم شنیدم که تو دوران قبل از انقلاب یک صحنهای خیلی تکراریای بود که وقتی اذان میگفتن، ایرانیها از مسجدالحرام میاومدن بیرون که موقع نماز آنجا نباشن.
حالا شما یک خورده این صحنه واقعاً صحنه خیلی شگفتانگیز و چیزی است دیگر. آدم همینطوری از تصورش تحت تأثیر قرار میگیرد که شما مسلمانها را تصور بکنید که آنجا نشستن. وقتی که از آن گفته میشود یک عده پا میشوند میروند.
حالا که همه دارند میان یک عده به دلیل این تفکر که اینجا مثلاً فرض کنید روحانی که دارد نماز میخونه آدم خوبی نیست نمیدانم اهل سنت و نمازش قبول نیست و از این حرفایی که احتمالاً زیاد شنیدید.
تو دوران بعد از انقلاب یک اتفاق مثبتی که افتاد این بود که از همان اول خیلی جدی حرف وحدت شیعه و سنی مطرح شد و به هر حال همین فتواها داده شد که پشت اهل سنت میشود نماز خوند و این حرفها و یک جوری این گرایش وحدتطلبانه که قطعاً گرایش مثبتی هست قدرت گرفت و غالب شد.
بعد از طرف دیگر حالا یک چیزهای جدیدی که شاید یک خورده جنبه سیاسی به دلایل سیاسی دارد که ایجاد شده و آدم میبیند نمیدانم به چه چیزاییش اشاره بکنم.
شاید همشون یک جورهایی قدیمی هستند ولی تعلیمات مذهبی که الان در مدارس به بچهها دارند میدهند یک جور عجیب و اغراقآمیزی تاکید روی مسائل مربوط به تشیع یعنی بچهها بیشترین چیزهایی که مثلاً تو ذهنشون هست مسائل مربوط به عاشورا و نمیدانم اتفاقای اینجوری که افتاده و بعدش مسئله امام زمان و اینها انگار بخش اصلی ایمان مذهبی مردم را دارد تشکیل میدهد و آن جنبههای مشترکی که مربوط به توحید و اینها هست روش تاکید نمیشود و واقعاً هم شما در وجود مردم تو آنجا هستند میبینید که چیزهای اصلی که از دین مد نظرشون هست چه چیزاییه.
خدا را بیشتر جاهایی که میخواهند حاجت بخوان و اینها بیشتر یاد میکنند. یعنی من واقعاً آدم میرود تو مساجد حرام میشینه این احساس که اکثریت آدمهایی که از جاهای مختلف میان مشغول عبادتن دارند نماز میخوانند یا قرآن میخوانند و ایرانیها کارهای دیگر دارند میکنند و این را نمیشود یک جوری به روحانیت ربط نداد.
من میخواهم بگویم درست است که تو سالهای اخیر حالا ممکن است شما بگویید دلایل سیاسی داشته بعضی از اتفاقهایی که افتاده ولی بالاخره تربیت مذهبی مردم مربوط به روحانیت میشود.
وقتی که آدم یک حس نارضایتی خیلی شدیدی در آن ایجاد میشود خود به خود برای من اینجوری است که من نمیتوانم این نکته را در واقع ربط ندم این نارضایتیها را به روحانیت هرچند که میدانم قبلاً هم خودم گفتم که خیلی از انحرافهایی که تو جامعه دینی پیش میآید از پایین در واقع از بین عوام شروع میشود تا حدودی شاید اجتنابناپذیر باشه ولی بالاخره یک جنبههای تربیتی وجود دارد که روحانیون میتوانند اعمال نفوذ بکنند و به نظر میآید که.
حالا نمیکنند یا نمیتوانند بکنند و ما تو شرایط خوبی قرار نگرفتیم یعنی بعد از یک امیدهای فوقالعاده زیادی که بعد از انقلاب ایجاد شد که یک اصلاحات دینی صورت میگیرد و مردم به یک دین معقولتر دین یعنی دین معقولتر نسبت به آن چیز سنتی که بین مردم وجود داشت به یک چیز بهتری میرسیم به نظر میرسد که بالاخره در یک روندی یک اصلاحاتی واقعاً وجود داشت ولی در طی یکی دو دهه اخیر به نظر میآید که اثر همین اصلاحات یک جورهایی انگار خنثی شده بلکه تو یک شرایط نامناسبتری هم قرار گرفتیم.
حتی رادیو تلویزیون هم یک مقدار زیادی فکر میکنم مقصره تو این که به هر حال نوع تبلیغاتی که میکند به یک سمت و جهتهایی که خیلی جهتهای مناسبی نیست.
این است که بالاخره من حالا شاید به دلیل همین احساس خاصی که دارم و به دلایل عمومیتری که تو جامعه میبینم فکر میکنم یک خورده ضرورت دارد که بحثهایی در مورد مسئله روحانیت و تربیت مذهبی به طور کلی بشود چون فکر میکنم که یک بخشی از انحرافات به هر حال برمیگردد به همین موضوعهایی که اینجا هست.
من واقعیتش این است حالا با صراحت که بخواهم صحبت بکنم از تبعیت مردم از روحانیت میترسم. یعنی الان احساس میکنم ما تو یک شرایطی از نظر سیاسی اجتماعی قرار گرفتیم که شاید بهتر باشه که به مردم یک خورده بگوییم که در تبعیت از روحانیت یک چه جوری بگویم یک ترمزهایی داشته باشند.
خیلی بگوییم که در تبعیت از روحانیت یک چه جوری بگویم یک ترمزهایی داشته باشند خیلی هم حالا این تبعیت و جنبههای وسیعی بهش ندن در حد همان حالا یک تابعیتی از یک رسالهای چیزی نگهش دارند چون به نظر میرسد که من اینجور احساس میکنم که هرچه که پیش میریم وسعت آن بخشی که روحانیت دارد سعی میکند که در آن دخالت بکند و مردم را به تبعیت خودش دعوت بکند هی زیادتر میشود بیشتر به دلیل مسائل سیاسی و در کنار این میبینید که روحانیتی که مطرحه و مردم ازش تبعیت میکنند باز به دلایل سیاسی از آن روحانیتی که به طور سنتی مردم بهش اقبال پیدا میکردند فاصله میگیرد.
یعنی اینجوری بهتان بگویم که در واقع مرجعیت به نظر میآید تو سالهای اخیر تحت تأثیر سیاست آن سازوکارها و مکانیسمهای سنتی خودش را نه اینکه کلاً از دست داده ولی تضعیف شده.
بگذارید من به عنوان مثال اینجوری بهتان بگویم که یک مکانیسم سادهای که وجود داشت که یک نفر به مرجعیت برسد این بود که افراد زیادی مثلاً فرض کنید میگفتند که کسی که به یک تعدادی مثلاً تعداد خوبی طلبه شهریه پرداخت بکند این یک معیاری بود برای اینکه طرف به یک حدی رسیده که اولاً خب یک مدرسهای دارد از نظر علمی به یک جایی رسیده، طلاب میآیند آنجا مراجعه میکنند و این به دلیل اینکه پیروان زیادی بین مردم دارد و پول زیادی به عنوان وجوهات دستش میرسد قدرت پرداخت شهریه مثلاً یک مدرسه نسبتاً بزرگ را پیدا کرده.
بنابراین این خود به خود مثل اینکه کاندید این بود که اگر خودش موافقت بکند میتواند مرجع باشه. حالا نکته برای نکته این است که تمکن مالی روحانیت در چند صد سال اخیر حالا درست یا نادرست نشانه پیرو داشتن بین مردم بود. بنابراین با مرجعیت یک ارتباطی داشت. حالا به دلایل مثلاً سیاسی تو سالهای اخیر شما میبینید که روحانیون منابع مالی دیگهای پیدا کردن.
من نمیخواهم صراحتاً اشاره بکنم که منظورم دقیقاً منابع مالی چیست. اطلاع خیلی دقیقی هم ندارم ولی بالاخره منابع مالی دولتی وجود دارد که به بعضیا پرداخت میشود و آنها قدرت پرداخت شهریه پیدا میکنند. بنابراین آن معیار سنتی که یک جوری این شهریه پرداخت کردن تمکن مالی داشتن به نوعی نشاندهنده مثلاً پیرو داشتن و اقبال مردم بود و میتونست معیار مثلاً برای مرجعیت باشه این ضعیف شده.
مسائل علمی که چه کسانی میتوانند چه کارهایی تو حوزه بکنند تحت تأثیر مسائل سیاسی قرار گرفته متأسفانه. خود روحانیون و مراجع که در قم حالا جاهای دیگر هستند به شدت نسبت به این مسائل انتقاد دارند ولی خب چارهای هم ندارند. این یک مجموعهای از سنتهایی که در حوزه بود و به یک حالت تعادلی رسیده بود اینها تحت شعاع بعضی از مسائل سیاسی تغییر کردن.
همانطوری که روال طبیعی سنتی که در مدارس برای تدریس وجود داشتن تو حوزه علمیه قم و تمام حوزههای کشور تغییر پیدا کرده. یکی از چیزهایی که در حوزهها متداول بود که به نظر من جالب بود آن هم این بود که مثلاً طلاب مینشستن با همدیگر مباحثه میکردند. یک روال درسی خاصی در حوزهها وجود داشت که خلاف آن چیزی بود که در دانشگاهها بود.
ترم وجود نداشت، امتحان وجود نداشت و میبینید که با همان روال سنتی که در حوزهها وجود داشت روحانیون خوبی تربیت میشدن، آدمهای دانشمندی به وجود میاومدن که ما در طول قرنهای اخیر دیدیم که بالاخره این حوزههای علمیهای که شیعه به وجود آورده بود محصولات خوبی هم تولید میکرد. حالا در سالهای اخیر تمام این چیزها را برداشتن. با اجبار هم برداشتن.
یعنی مثلاً فرض کنید آن اینکه باید ترمی باشه و امتحانی باشه و مباحثهای صورت نگیره یعنی همین یک روال شبیه دانشگاه در حوزه به وجود بیاید به نظر میآید که روال اجباری بوده که همه حوزهها تو سراسر کشور مجبور شدن ازش تبعیت بکنند برای اینکه اگر این کار را نکنن بودجهای بهشان تعلق نمیگیره.
یعنی یک شرایط تا اونجایی که من میدانم باعث نارضایتی خیلی از روحانیون در مناطق مختلف حتی در قم شده ولی خب بالاخره دارند اجرا میکنند دیگر.
یعنی آن روال طبیعی که واقعاً روحانیت به عنوان یک نهاد مستقل از سیاست کار خودش را انجام میداد اینها تبدیل شده به یک یک ارگانهای سیاسیای هستند که دخالت میکنند و همین است که شما یک سمتگیریهای شدیداً جدیدی در تبلیغات مذهبی و تربیت مذهبی میبینید که اینها همه در واقع مشکلاتی که پیش آمده و من فکر میکنم در آینده ممکن است این مشکلات خیلی اضافه بشود.
بارها شنیدید از کسانی که انتقاد میکنند من هم روی این تاکید کردم که ما در ۱۰ ۲۰ سال اخیر برخلاف دهه اول بعد از انقلاب به شدت به سمت یک دین آلوده به خرافات رفتیم که اگر مثلاً تو دهه اول انقلاب شما یک آدمی دیدید یک آدمهایی مثل مثلاً فرض کنید مرحوم مطهری که یک دین یک دیدگاه خیلی معقول و معتدل و منطقی از دین ارائه میکرد که کاملاً قابل پذیرش بود مبناهای محکمی داشت رفتیم به سمت یک دینی که مبناش به جای عقل احساسات.
مثلاً رقیق مردمه به جای سخنرانی و بحث علمی بیشتر رفتیم سراغ نوحهخوانی و تحریک چیزهایی که تحریک احساسات میکنند و من واقعاً در نسل جدید مذهبی که نگاه میکنم به شدت احساس خطر میکنم که این روالی که دارد پیش میرود به چه سمتی دارد میرود.
بعید میدانم بچههای مذهبی دوران جدید کتاب مطهری بخونن کتاب نمیدانم علامه طباطبایی بخونن اصلاً مطالعه مذهبی به معنای واقعی کلمه داشته باشند. بیشتر به نظر میرسد یک جمعهایی هستند که فعالیتهای مذهبیشون اوجش شرکت کردن تو مراسم نوحهخوانی و زیارت رفتن و اینجور چیزاست.
و اینها اینجور احساساتی که حالا به من دست میدهد که احساس خطر میکنم که ممکن است در تحولات اجتماعی سیاسی که در آینده پیش میآید این نوع گرایشهای فجایعی به بار بیاورد نتیجهاش این است که برخلاف میل خودم حرفهایی میزنم که واقعاً برای خودم خیلی نامطبوعه.
من مثلاً اول جلسه اولین جلسهای که داشتم صحبت میکردم یک نکته نامطبوعش این است که خب من یک روحانیون خیلی خوبی را میشناسم که نسبت بهشان خیلی احساس مثبتی دارم و کلاً همین به من احساس بدی دست میدهد که مثلاً دارم در مورد روحانیت نکات منفی را یادآوری میکنم.
از شما چه پنهان بعد از اینکه این صحبتو کردم این شب یک خوابی دیدم که در آن یکی از این روحانیون ظاهر شد و کلی به برای من همین چیز بود دیگر یعنی مثل یک آن احساس منفی یک جوری تشدید شد.
البته نکته خاصی در رویا به من نگفت که مثلاً چرا این حرفها را میزنی و اینها ولی بالاخره دیدنش برای من یک جور حالت تشدید این احساس و من واقعاً واقعیت این است من نسبت به روحانیون زیادی احساس مثبتی داشتم.
یک بخش عمدهای از چیزهایی که یاد گرفتم درباره دین را بالاخره از روحانیون یاد گرفتم از مرحوم مطهری، علامه طباطبایی از خیلیا یک جوری استفاده کردم بنابراین برام خیلی سخته که یک چنین حرفهایی بزنم ولی حالا به عنوان مقدمه این را خواستم تاکید بکنم که یک احساس ضرورتی به نظر من هست در من وجود دارد که فکر میکنم که لازم است که یک مقدار این انتقادها گفته بشود و نه فقط توسط من.
حالا برای عموم مردم معتقد نیستم که بشینیم جلوی مثلاً فرض کنید جمعیت مردم کتاب منتشر کنیم یا یک چیزهایی منتشر کنیم که به گوش همه مردم برسد چون ممکن است بیشتر ضرر داشته باشه ولی حالا که در یک جمعهای کوچیکی در واقع حرفهایی که میزنم انعکاس پیدا میکند احساس میکنم که تو جمعهای کوچیک خوب است اتفاقاً این حرفها گفته بشود.
واقعیت هم این است که یک احساسی که من دارم این است که در جامعه روحانیت میبینم که یک تلاشهای مثبتی در کنار این مسائل منفی که پیش آمده وجود دارد.
مثلاً اگر روحانیونی که از ایرادهای مهمشون در طی سالهای اخیر در طی قرن اخیر این بوده که بیاطلاع از پیشرفتهای علم و مخصوصاً علوم انسانی و کلاً وضعیت حال حاضر دنیا بودن، خب این آدم میبیند که گرایشی وجود دارد در روحانیت که روحانیون جوان از یک طریقهایی تشویق میشوند که بیان مثلاً مطالعه بکنن، فلسفه جدید یاد بگیرن، اقتصاد و جامعهشناسی یاد بگیرند.
حالا اینکه چقدر موفق بوده، بالاخره این تلاشها وجود دارد. تلاشهای خیلی مثبتی تو روحانیت وجود دارد برای اینکه احتمالاً همه شما دیدید که مثلاً متون حدیث و تفسیر و اینها را تبدیل به چیزهای نرمافزاری میکند.
تلاشهای نرمافزاری مثبتی وجود دارد. همه اینها در روحانیت مخالف و موافق دارد. فکر میکنم حالا من اگر دستم نمیرسه ولی احساسم این است که همه کسانی که بیرون حوزه هم هستند تا جایی که میتوانند فشار بیارن، یعنی اگر این فشار انتقادها باشه یک عدهای مدام این را بگویند که آقا شما از دنیا بیخبرید و مستنداتی ارائه بکنند که آقا این حرفهایی که شما دارید میزنید نشانه بیخبری شماست.
این فشارهایی که از بیرون میآد، انتقادهایی که از بیرون میشود نسبت به جامعه روحانیت، من امیدم این است که آن جنبههای مثبتی که تو روحانیت دارد پیش میرود را تقویت بکند.
یعنی یک عدهای از مخالفتهایی که در درون خود جامعه روحانیت وجود دارد نسبت به بعضی از گرایشهای مثبتی که به وجود آمده و وجود داشته، نسبت به اینها موضع اگر موضع منفیای دارند موضعشون را بردارن، اگر فعالیت نمیکنند حداقل مخالفت نکنن و مخصوصاً میگویم این فشار زیادی به نظر من از بیرون باید بیاید نسبت به اینکه این تربیت مذهبی که تو این سالها بهش رسیدیم و این توده جوانان مذهبی که تولید شده تو این سالها مشکلات اساسی دارن، اینها فکر میکنم گفته بشود خوب است.
حالا اینکه در چه جمعهایی با چه زبانی گفته بشود که آسیبی نرسونه به اعتقادات مثلاً توده مردم یا حالا به هر حال مشکلات دیگر جدیدی ایجاد نکنه، به نظرم میآید که خوب است.
حالا من حداقل در حد خودم سعی میکنم که مستمعین این جلسات را یک مقدار نسبت به یک سری مسائل یک آگاهی بهشان بدهم و در عین حال میگویم چون میترسم از اینکه در با این اوضاعی که ما داریم به سمتش میریم به دورانی برسیم که بعضی از همین جنبههای این تربیت مذهبی جدید فاجعه ایجاد بکند تو جامعه ما، فکر میکنم بد نیست که بالاخره ضرورتاً یک چنین بحثهایی پیش بیاید. در عین حال که میدانم که حالا مثلاً چیزهایی که میگویم ممکن است خیلی هم حرفهای همهشان حرفهای تأثیر مثبت نداشته باشه.
همیشه من نگران این هستم که به مسائل فقهی که مشکوکاند و بعضیهاشون به نظر میرسد نادرستاند، نادرستیشون هم به نظر میرسد که واضحه، تأکید کردن همیشه روی این مسائل انگشت گذاشتن باعث میشود که یک عدهای نسبت به کل تبعیتشون از مسائل فقهی دچار تردید بشوند و این اصلاً چیز خوبی نیست.
این است که حتی در یک جمع کوچیک هم ممکن است این حرفها یک آسیبهایی به وجود بیاورد که امیدوارم شما آنقدر ذهن فعال و قویای داشته باشید که مثلاً احکام را خیلی یک چیزی را بیخودی کلیت ندید.
یعنی اگر حرف از این است که بعضی از این احکام یک مشکلاتی ممکن است داشته باشن، این را کلیت ندید به کل احکام و اگر حرف از این شد که بعضی از عقاید مشکلات خیلی واضحی توشون وجود داره، این را باز کلیت ندید به تمام چیزها.
این فکر میکنم کسی که ذهن قویای دارد و اهل تفکره این ویژگی را دارد که این چیزها را میتواند به راحتی تحمل بکند. و این خاطرهای که یا خیلی جاها نقل کردم یادم نیست تو این کلاسها نقل کردم یا نه، این را بگویم و وارد بحث امروز بشوم.
یک بار در تاکسی نشسته بودم و یک پیرمرد و پیرزنی جلو نشسته بودند کنار همدیگر و راننده شروع کرده بود حرفهای یادم نیست راننده شروع کرد حرفهای ناجور در مورد مسائل مذهبی زدن یا اول سوال کرد. این پیرمرد پیرزن از کربلا برگشته بودند.
این آدمهای خیلی ساده و نازنینی هم بودند. آن که شنید از کربلا برگشتن شاید شروع کرد که اینها همه مزخرفه و اصلاً پولتون را انقدر دادید و رفتید فلان و اینها همه چرنده و یک عالم شروع کرد از این حرفها زدن.
حالا یک چند تا مثلاً چیز دیگر هم گفت. بعد آن مرده طفلک بعد از مدتی که این همینجور صحبت کرد و با حالت توهینآمیز نسبت به مسائل مذهبی و اینها، پیرمرده برگشت گفت که آقا ما کاری به اینهایی که آها آن انتقادهایی که آن میکرد همهاش فحش دادن به آخوندها بود دیگر.
که آخوندها اینجوریان و فلان و همهشان دزدن و نمیدانم شما را هم گول زدن و آنجا اصلاً خبری نیست و از این چیزها میگفت که بیشتر جنبه همین مسائل مثلاً سیاسی اجتماعی به تأثیر اینجور چیزها بود را ذهنش.
بعد آن پیرمرده برگشت گفت که گفت آقا ما به اینها کار نداریم. ما همان میریم آنجا کارمون با خداست مثلاً میریم چون خدا دوست دارد میریم آنجا. یک حرفی اینشکلی زد. من خاطره را دارم نقل میکنم برای این جملهای که این راننده گفت. گفت آن خداشم همین است دیگر.
آن هم مگر همین آخوندها نمیگفتن؟ این خیلی این واقعاً ممکن است خندهدار به نظر برسد برای شما ولی من خیلی تحت تأثیر این جمله قرار گرفتم که مثل اینکه یک چیزی که اصلاً تو محدوده تصور من نمیگنجه که مردم چقدر ایمانشون ممکن است وابسته به روحانیت باشه.
یعنی زیر سوال رفتن روحانیت طرف خدا را هم از اینها شنیده. یعنی اصلاً کلاً خیلی از مردم ایمان مذهبیشون در حد شنیدههاشونه دیگر یک چیزهایی شنیدن و پذیرفتن و اگر آن کسانی که آن حرفها را زدن زیر سوال برود اگر از پدرشون یاد گرفتن روابطشون با پدرشون بد بشود یا اگر از روحانیت یاد گرفتن روابطشون با روحانیت بد بشود خود آن تعلیمات هم برایشان میرود زیر سوال.
خب این خیلی احمقانه ممکن است به نظر برسد یعنی ولی واقعیت این است توده مردم اینقدر زیاد اینجوری هستند. برای همین است که بالاخره به راحتی نمیشود بعضی از مثل همین یک جوکی که درست کرده بودم بعد از ماجرای حلال شدن شطرنج خب حالا از آقای خمینی پرسیدن نمیدانم چقدر میدانید ماجرا را فکر میکنم سال ۶۷ بود سال آخر حیات آقای خمینی بود.
یک عدهای که میخواستن فدراسیون شطرنج تشکیل بدن یک نامهای نوشتن به ایشان گفتن که در حال حاضر در دنیا شطرنج وسیله قمار نیست یک وسیله ورزشیه فکریه همهام دارند بازی میکنند و فلان و این حرفها یک جوری که آیا مجاز هست یا نه میخواستن جواز بگیرند برای ایشان هم جواب داد که اگر این نکاتی که گفتید درست است بازی کردن شطرنج اشکال ندارد.
یعنی اگر دیگر وسیله قمار حساب نمیشود بلکه همه به عنوان یک وسیله ورزش فکری دارند بهش نگاه میکنند خب دیگر اشکال ندارد. آن حرمتش به دلیل این بود که میگفتند برایش قمار مثلاً انجام میشود. بعد همین چیز ساده فکر میکنم همان حول و حوش مسئله حلال شدن خاویار خاویارم پیش آمد.
یعنی دو تا یادم نیست حالا فاصلهها چقدر بود با همدیگر تو آن یکی دو سال آخر حیات ایشان در مورد خاویار و ماهی مثلاً اوزونبرون و اینها هیچ اظهار نظری نکرد ولی خب یکی از حرامهای قطعی بود دیگر که کسی حق نداشت این ماهی را بخوره یا خاویار مصرف بکند.
بعد در این مورد من یادمه یک کمیتهای از فقها تشکیل شد بررسی کردن و اعلام کردن که ماهی خاویار فلس دارد بنابراین مثلاً حلاله.
من میخواهم بگویم ببینید چقدر این چیزها جزئیه حلال بودن یا حرام بودن یک نوع ماهی که حالا مثلاً فرض کنید اگر یک خورده با ذرهبین نگاه کنید چیزی مثل فلس دیده میشود بعد بنا به آن حکم کلی که ماهیهای فلسدار مثلاً حلال هستند این هم حلاله. و اینکه شطرنج اینکه دیگر خیلی مسخره چیز است یک بازی حلال یا حرام.
واقعاً انعکاسی که پیدا من آن جوکی که میخواستم بگویم حتماً همهتون هم شنیدید بعد از فکر کنم حرام شدن حلال شدن این خاویار جوک را ساختن یا شطرنج این بود که جوکش اینجوری میگفتند یک نفر در بهشت دید که یک عده دارند از را دیوار جهنم میپرن میان در بهشت. بعد از یک فرشتهای پرسید که اینها چهجوریه اینها دارند از جهنم میان تو بهشت؟
گفت اینها کسانی هستند که ماهی اوزونبرون خورده بودن، جهنم رفته بودن حالا دیگر حلال شده دارند میان بهشت. گفت آنهایی که یک عدهام آنجا وایساده بودن منتظر بودن، گفت که خب آنها کیان؟ گفت آنها مشروب خوردن منتظرن ببینن مشروبها حالا که حلال شد بیان. ببین این واقعاً جوک احساس مردمو به نظر من منتقل میکند.
شما اگر همین پنجوقتبهوقت بودن نماز را هم یک روزی اعلام بکنند مثلاً حالا یک جور شدید یا حالا این که حرفی نیست یا حلال و حرومها را بگویند که حالا این چیزهایی که حرام بوده، حرام، خیلی آشوب ایجاد میشود.
وقتی برای شطرنج یا یک ماهیای که اصلاً تو زندگی هیچکدوم اینها ماهی اوزونبرون که تو زندگی روزمره مردم اصلاً کسی یا همین الانشم که حلال شده هیچکی نخورده، نمیخورن هم به دلیل قیمتش هم به دلیل کم بودنش.
یا خاویار مخصوصاً به دلیل قیمتش. کسی سراغ خوردن خاویار نمیره. شطرنج هم که اکثریت مردم بازی نکردن و نمیکنند. وقتی ولی کوچکترین تغییری در آراء فقهی به نظر میآید که برای مردم یک مسئله خیلی بزرگیه و برای همین بهشدت اینجور چیزها باید با احتیاط مطرح بشود. من هر وقت که از این حرفها میزنم این را تکرار میکنم که این جای خیلی خطرناکیه.
یعنی اینجور انتقاد نسبت به مثلاً احکام شرعی و فقهی و اینها خیلی خیلی اگر تغییراتی قرار است انجام بشود با این مکانیسمهای حسابشدهای باید باشه. یک دفعه اعلام کردن و بدون زمینهچینی و اینها ممکن است برای مردم یک تأثیری که را مردم میگذارد خیلی بدتر از اونی باشه که همان حکم غلط باقی بمونه. اینها میتواند دلیل این باشه که آن پارادوکس چرا وجود دارد.
چرا آدمهایی هستند که عالمان، با تقوا هستن، احتمالاً بعضی از این چیزها را هم میفهمند و میدانند ولی خیلی سعی نمیکنند که اصلاح بکنند. شاید واقعاً با همین احساس که فسادی که ایجاد میکند بیشتر از اصلاحیه که به وجود میآید. حالا به هر حال من آن کاری که فکر میکنم باید انجام بدمو انجام میدهم.
یک مقدار در مورد مشکلاتی که در جامعه روحانیت به طور کلی در کشور ما در آن اسلام وجود دارد مثل بقیه ادیان صحبتو ادامه میدهم. یک بحثهایی در مورد آن مشکل چیز وجود دارد. بگذارید اینها را من بگذارم آخر. یک نکتهای که یک چیزی بوده که دو جلسه قبل، اولین جلسه قرار بود بگویم بعد رفتم سراغ یک بحث دیگر. هنوزم اول این یادداشتام مانده.
بگذارید در مورد این صحبت بکنم. اگر بخواهیم عملکرد روحانیت را در موردش یک قضاوتی داشته باشیم، فکر میکنم خوب است که اول بیایم سعی کنیم فراموش بکنیم که یک جامعه روحانیتی را در ایران، در کشورهای اسلامی و کشورهای مسیحی، یهودی دیدیم یا حتی در بین بوداییها مثلاً فرض کنید. به هر حال همه این ادیان یک یک جور جامعه روحانیت دارند. یک لحظه فراموش بکنیم که چه دیدیم از جامعه روحانیت.
بیایم سعی کنیم، به نظر من این فعالیت خوبیه، سعی کنیم یک جامعه روحانیت ایدهآل را در نظر بگیریم. یعنی اگر قرار است یک عده آدمهایی باشند که متولی دین باشن، مردم دین را از آنها آموزش، آموزش دینی در و تربیت دینی توسط اینها انجام بشود. غلط و درست، اینکه محتوای دین چیه، دینشناسی مثلاً چیه، این را بگذاریم در اختیار یک عده افرادی.
بفرمایید. خواهش میکنم.
این را کلاً تو ذهنتان تصور بکنید که قرار است به طور ایدهآل یک چنین افرادی باشند که آموزشهای خاصی ببینن و این آموزشها را منتقل بکنند و هدفشون تربیت دینی مردم باشه.
حالا تصور کنید که یک چنین افرادی، یک چنین جامعهای اگر به وجود اومد، چه انتظارهایی واقعاً ازش باید داشته باشیم که چگونه عمل بکنن؟ بعد بیایم سعی کنیم ببینیم که جامعه روحانیتی که ما میشناسیم چقدر نزدیک به آن ایدهآله.
فکر میکنم من همینجور کلی اگر بخواهم بحث بکنم، میتوانم بگویم که مثلاً انتظارهایی که ما داریم از یک چنین جامعهای میتواند مثلاً در دو بخش یکی یک بخشی که جنبه مثلاً عملیه و یک بخش هم جنبه مثلاً نظری و علمی دارد.
من مثلاً به عنوان مثال شما در جنبههای عملی بیاید خوب است آدم روحانیت ادیان دیگر را نگاه کند ببیند بعضیهاشون در زمینههایی که خیلی مثبت عمل میکنند آدم میتواند فکر کند که خب جامعه روحانیت ما هم میتونست آن جنبههای مثبت را داشته باشه.
بگذارید من به یک نکتهای اشاره بکنم. میزان فعالیتی که روحانیون مسیحی میکنند و دستگاه روحانیت اصلاً در جهان مسیحی انجام میدهد در جهت مسائل خیریه. روحانیت مسیحی تقریباً پایهگذار و ادارهکننده بخش عمدهای از فعالیتهای خیریهای میشود که مردم انجام میدهند. یعنی یک سازمانهایی به وجود میآرن و این فقط هم اینجوری شما هر جایی تو کشورهای مسیحی بروید میبینید که کلیساها یک کارهای اینشکلی انجام میدهند.
مثلاً لباسهای کهنه مردم را میگیرند به فقرا میدن، غذای مجانی سعی میکنند توزیع کنن، خوابگاه مجانی به وجود بیارن. ولی یعنی یک یک جور در واقع فعالیتهایی به نفع فقرا فعالیتهایی که سازماندهی فعالیتها، نمیخواهم بگویم خود اکثراً خود مردمان که میان این فعالیتها را انجام میدهند.
در جامعه روحانیت ما بیشترین چیزی که آدم میبیند در جهت فعالیتهای خیریه یک جور همین دریافت وجوهات و این است که روحانیون به بعضی از افرادی که میدانند فقیرن و اینها یک سری از این وجوهات را توزیع میکنند.
کلاً شما آن شور و هیجان اینکه مثلاً مساجد، نمیدانم روحانیت منبع یک جور سازماندهی کارهای خیریه بزرگ باشه کمتر میبینید. چند تا مثلاً فرض کنید بیمارستان میبینید که روحانیون ایجاد کرده باشند. یک بیمارستان فیروزآبادی در تهران هست که مرحوم آقای فیروزآبادی به نظر میآید تا آنجا که من میدانم با بودجه شخصی خودش احداث کرده. چند درصد مسائل درمانی، آموزشی اینها توسط جامعه روحانیت ایجاد شدن، اداره میشن؟
مقایسه بکنید با جامعه مثلاً مسیحی به نظر میآید که خیلی خیلی این فعالیتها تو جامعه روحانیت کمه. من این را مثال زدم به عنوان اینکه روحانی صرفاً نباید به فکر این باشه که یک یک مثلاً آموزشهایی دیده بشینه یک جایی مردم بیان سؤال بکنن، مشکلات مثلاً مذهبی مردم را حل بکند یا برود بالای منبر سخنرانی بکند.
یک کارهای عملی که از نظر دینی مثبت هستند طبیعی که روحانیون باید در آن پیشقدم باشن، سازماندهی بکنند. این فعالیتها کلاً تو روحانیت اسلام نسبت به روحانیت مسیحی کمتر انجام شده. هنوزم به نظر نمیرسه که چندان احساس نقصی بشود از این جهت.
اینها یک جور تبلیغهای عملی مسائل دینی هم هست یعنی این را حداقل روحانیون روحانیون میدانند که یک چنین فعالیتهایی میتواند مؤثر باشه در اینکه یک آدمهایی را یعنی روحانیون مسیحی واقعاً خیلی از فعالیتهایی که انجام میدهند این است که بالاخره مردم پاشون به کلیسا باز میشود به هر دلیلی.
اصلاً من حالا یک خورده چیزه، صحبتم دارد اینجوری میشود که انگار روحانیت مسیحی خیلی در این زمینه خوب عمل کرده و اینها واقعاً نمیخواهم این انعکاس پیدا کند.
فقط خواستم بگویم که مقایسه کردن، کنار هم گذاشتن فعالیتهای قشر روحانی در ادیان مختلف میتواند ایدههای خوبی به ما بده که روحانیت میتونسته چیکارها بکند. اگر آنجا یک کارهایی انجام داده در روحانیت ما مثلاً در این زمینه غفلت کرده.
این یک نکته، نکتههای مشابهی هم زیاد میشود گفت از فعالیتهای عملی که روحانیون میتونستن واردش بشوند که از نظر مذهبی کارهای مثبتی بود، جنبه مثلاً کمک کردن به مردم داشت و حالا اینکه چقدر، بعد جامعه روحانیت از قبل از انقلاب، بعد انقلاب مثلاً تأسیس مدارس تو کارش بوده.
خیلی محدود بوده ولی بالاخره این کار را کردن. یعنی سعی کنند که یک مدارس مذهبی با کنترل مذهبی ایجاد بکنند. مدارس منظورم حوزه و این حرفها نیست، مدارس مثلاً مدارس دبیرستان و مدرسه راهنمایی و ابتدایی و اونجور چیزها.
منتها این فعالیتها خیلی کم بوده دیگر. یعنی غالباً اینجوری بوده شما نگاه کنید یا کاملاً انفرادی انجام شده یا توسط یک جمعهایی که خیلی تو بدنه اصلی روحانیت، تو حوزه و نبودن. آدمهایی بودن که یا اصلاً روحانی نبودن، افراد به اصطلاح غیر لباس روحانیت نداشتن و اگر هم لباس روحانیت داشتن، در جمعهایی بودن که خارج از حوزه حساب میشد.
بگذریم، به هر حال این نکته که در به عنوان یک نقش در رفتار جامعه روحانیت وجود داره، فعالیتهای اجتماعی عملیشون خیلی محدود بوده. یک چیز دیگر که انتظار داریم این است که روحانیون جنبه عملی دارند که روحانیون خودشان به شدت آدمهای منزهی باشند و الگوی اخلاقی مردم باشند که حالا من در این مورد نمیخواهم خیلی قضاوت بکنم.
به نظر میرسد که هرچه جلو رفتیم، اصلاً ارتباط مستقیم بین مردم با روحانیت هی کمرنگ و کمرنگتر شده و آن جنبهای که قبلاً شاید یک چنین فضایی وجود داشت، خیلی کمرنگ شده. حالا به اضافه اینکه تحت شعاع بعضی از مشکلات سیاسی و عملکرد روحانیت در سیاست قرار گرفته که خیلی از مردم اعتماد خودشان را از نظر عملی نسبت به روحانیت از دست دادن.
قطعاً نسبت به ۵۰ سال پیش ما تو شرایط بدتری از این نظر قرار داریم که اینها هیچکدومشون به نفع دین و به نفع مردم نیست. من یک پرانتز باز بکنم. یک عده از افراد به اصطلاح روشنفکر با شادی میگویند که روحانیت مرجعیت خودش را در ایران از دست داده.
یعنی همینجور که داریم جلو میریم، مردم از روحانیت تبعیت نمیکنند تو خیلی از مسائل و این اگر بخواهم به طور فنی مثلاً با اصطلاحات جامعهشناسی صحبت بکنم، بحث این است که روحانیت دیگر گروه مرجع برای مردم نیست.
حالا شواهد زیادی وجود دارد که این مرجعیت، نه از نظر فتوای فقهی، مرجعیت از نظر عملی کم شده. اعتماد مردم به روحانیت کم شده و این را با شادی میگویند و من میخواهم بگویم که شادی که نداره، خیلی هم نه به عنوان یک آدم مذهبی میخواهم بگمها.
اصلاً یک یک لحظه ایمان مذهبی و اینکه روحانیت میتواند خیلی عملکرد مثبتی داشته باشه و اینها را اصلاً بگذارید این احساسات دینی را بگذارید کنار.
اینکه ما از یک جامعهای که یک گروه مرجعی داشت، حالا هرچه بود، جامعه روحانیت مثلاً مرجعش بود، مخصوصاً تو سالهای انقلاب و بعد از انقلاب، رسیدیم به یک جامعهای که گروه مرجع نداره، اگر یک نفر یک ذره آگاهیهای سیاسی اجتماعی داشته باشه، میفهمد که این اصلاً وضعیت خوبی نیست.
یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد.
یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.
تمام نگاه کن آدمهایی که میگویند روشنفکرن بیان اطلاعیه بدن. اینکه ما یک توده مردم تو ایران انگار آن مرجعیت اصلی خودشان را از دست دادن، یک درصد مهمیشون، آن اعتمادی که به روحانیت و مراجع دینی داشتن را از دست دادن، هیچچیزی هم جایگزینش نشده.
خدا میداند که یک چنین جامعهای چه خطرهایی تهدیدش میکند و همین چیزی است که من فکر کنم الان بیشتر ما باید احساس اگر روشنفکرها روشنفکر بودن، فکر میکنم نه، در واقع شادی نمیکردن از اینکه مرجعیت روحانیت از بین رفته، برای اینکه هیچچیزی هم جا جایگزینش نشده.
ما الان نه شبیه کشورهای دینی هستیم که مثلاً مردم تابع یک مرجع روحانی مثل بعضی از این کشورهای مذهبی خیلی مذهبی مسیحی بالاخره تابع کلیسان.
کلیسا روشون تأثیر، ایالتهای مرکزی آمریکا بالاخره گروه مرجعشون کلیساهای همان مناطق هستند و حالا یک جاهایی هم اصلاً روشن کلیساها هستند، دانشگاهها هستند که ما یک مردمی داریم که از هیچکی دیگر خط کسی را نمیخونن، این فکر میکنم میتواند زمینهساز اتفاقهای خیلی بد بشود.
حالا انشاءالله که قبل از اینکه اتفاق بدی بیفتد یک خورده این مسائل اصلاح بشود. خب، من دو تا نکته عملی را گفتم، یکی همان فعالیت اجتماعی بود، یکی این مسئله الگوی اخلاقی قرار گرفتن که حالا به نظرم میرسد یک موقعی شاید آنجوری که آدم میشنوه در طول تاریخ، این مسئله الگوی اخلاقی قرار گرفتن روحانیون بزرگ خیلی خیلی شدید بوده و الان به نظر میآید که تضعیف شده ولی بالاخره اینجوری نیست که هیچ اثری ازش باقی نمونده باشه.
ولی یک یک نکته، یک نقطه ضعف روحانیت که من روش میخواهم قبلاً بهش اشاره کردم، میخواهم روش انگشت بگذارم که اصلاً شگفتانگیزه. شما اگر یک جامعه روحانیت ایدهآل را در نظر بگیرید، فکر میکنم شاید اولین چیزی که آدم به ذهنش میرسد که اینها چه کار چه وظیفهای دارن، تبلیغ دینه دیگر.
مخصوصاً تبلیغ دین برای کسانی که دیندار نیستند یا در ادیان دیگر هستند. به نظر میرسد اگر آن آیهای که میگویند که روحانیون میگویند که به اصطلاح از آیهای که تو قرآن به اشاره شده که خوب است یک چنین قشری وجود داشته باشن، حالا استفاده از آن آیه قطعاً بحث دارد.
من میخواهم فرض کنم که آن آیه میتواند مبنای تشکیل جامعه روحانیت باشه، اینکه میگوید که چرا از هر قومی یک نفر نیست که بیاید دین را یاد بگیرد و برگرده به مردم یاد بده.
شما تو اگر سیره زمان مثلاً صدر اسلام، زمان پیامبر را در نظر بگیرید که این اتفاق افتاده، بالاخره یک عدهای دین را بلد بودن، رفتن آموزش دادن. شما تو همان دوران پیامبر میبینید که وظایف تبلیغی داشتن یک عده.
یعنی خود پیامبر و اطرافیانش میرفتن برای آدمهایی که بتپرست بودن، بالاخره باهاشون حرف میزدن، سعی میکردند که حقیقت توحید را بهشان برسونن. بعد جداً شگفتانگیزترین نکته در مورد روحانیت اسلام این است که به هیچ وجه شما این شور تبلیغ کردن را در روحانیت نمیدید و نمیبینید. یعنی حداکثرش در حد حالا مثلاً فرض کنید تو دوران مدرن در حد این است که بعضی از کتابها را ترجمه بکنند.
ببینید شما باز مقایسه بکنید، ببینید مقایسه بکنید روحانیت اسلام را با روحانیت مسیحی از جهت تبلیغ. ببینید آنها چه کار کردن و چقدر به این مسئله اهمیت دادن و روحانیت اسلام در چه حد به این مسئله اهمیت داده. چند نفر شما میتوانید در طول تاریخ در آدم روحانی پیدا بکنید که نقش میسیونر را بازی کرده باشه؟
یعنی برود به یک کشور غیرمسلمان آنجا ساکن بشود و سعی بکند که دین اسلام را آنجا ترویج بده. ببینید خیلی به نظر من باید بربخوره به روحانیون که اکثریت کشورهایی که مسلمان شدن، مثلاً تو جنوب شرقی آسیا، این جمعیتهای مسلمان دور از این منطقه عربی را که میبینید، مثلاً در آفریقا، تقریباً من تا آنجا که من میدانم همهشان تبلیغات توسط تجار انجام شده.
یعنی آدمهایی بودن که سفرهای تجاری میرفتن، شیعه بودن، مسلمان بودن، رفتن آنجا با مردم صحبت کردن، کمکم یک عده را قانع کردن که این دین خوبیه، علاقهمند شدن و بعد دین کمکم آنجا ترویج پیدا کرده. گاگداری بعد از اینکه یک هسته مرکزی از مسلمانها به وجود اومده، از یک روحانی دعوت کردن که برود آنجا ساکن بشود.
مثلاً این اتفاق افتاده. روحانیت به این معنا آدمهایی را مثلاً فرستاده یک جاهایی که یک جمع مذهبی به وجود اومده، ساکن شده، بعداً یک نفر رفته آنجا.
ولی اینکه آدمها شما مسیحیها را نگاه میکنید که به طور سیستماتیک تبلیغ دین، یعنی کلیسا افرادی را تربیت میکرده به عنوان میسیونر و اینها را میفرستاده بالای کوه، بالای در جنگلها، جاهای خطرناک، ممکن بود کشته بشن، خیلیهاشون کشته شدن در همین راه مثلاً تبلیغ دین.
بالاخره این صلیب را میبردن، کلیسا ایجاد میکردن، صلیب را نصب میکردن، کمکم مردم را با روشهای مشروع یا نامشروع به سمت کلیسا میکشوندن، به روشهای مشروع با زور، بدون زور، با تبلیغ.
بالاخره یک فعالیتی بوده، آن میسیونرها حالا انشاءالله در زورگوییها شرکت نداشتن ولی خب خیلی جاها تبلیغ مسیحیت همراه با دادن امتیاز یا گرفتن امتیازهایی بوده که ترغیب بکنند مردمو که جنبه یک مقدار زوری هم ممکن است پیدا کرده باشه.
بالاخره این اتفاق به طور سیستماتیک وظیفه خودش میدونسته کلیسا و حالا بیشتر همان در واقع کلیسای کاتولیک که روح افرادی را تبلیغ بکنه، تربیت بکند به عنوان مبلغ و اینها را بفرسته در اقصی نقاط دنیا برای تبلیغ دین. شما اصلاً این مکانیسم و این رفتار سیستماتیک را در جامعه روحانیت مسلمان نمیبینید.
حداکثرش در این حده که یک افرادی اگر تقاضا بکنند از مراجع مثلاً فرض کنید یک نفر بیاید یک تاجری بیاید بگوید آقا در فلان منطقه یک مسلمانهایی زندگی میکنند یا آدمهای مسلمان شدن یک نفر بیاید اینجا مثلاً احکام و اینها یاد بده ممکن است که در اثر در یک چنین درخواستی یک فردی را فرستاده باشند.
ولی اینکه خود روحانیت یک نظامی ایجاد بکند برای تبلیغ این کار را نکرده و این یکی از شگفتانگیزترین نقصهایی که در روحانیت اسلام وجود داشته در حالی که به وضوح از آیات قرآن و از سیره پیغمبر اینجور برمیآد که این جزو وظایف مسلمانها بوده که یک چنین کارهایی انجام بدن و ندادن.
شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت جمعیتی آنجا را عوض کرده باشه.
نتیجه همین است که حالا به هر حال به یک طریقی تبلیغی انجام شده یا هر چیز. من باز این تفسیر را اضافه میکنم که اصلاً این تصور پیش نیاد که مسیحیها خیلی مبلغین خوبی بودن و خونریزی نکردن و جنگ نکردن و ما مثلاً این کار را کردیم. این مقایسهها اینجوری نیست که حالا آنها خوبن ما بدن، ما بدهیم.
من از این جهت دارم مقایسه میکنم که آنها خیلی به این مسئله، جامعه روحانیت مسیحی خیلی به این مسئله تبلیغ فکر کرده و جزو وظایف خودش میدونسته و این جریان فرستادن میسیونرها را به اطراف دنیا صدها سال رهبری کرده و جامعه روحانیت ما یک چنین کار مشابهی را انجام نداده و این قطعاً نقص محسوب میشود. من باز یادآوری میکنم دارم فرض میکنم که همینجوری یک خورده این جامعه روحانیت خودمان را نگاه نکنیم.
ببینیم اصلاً از یک جامعه روحانیت چه انتظارهایی میتواند برود که چیکارها بکنند بعد ببینیم که اینها چه مقدار از آن کارها را انجام دادن یا ندادن.
تبلیغ نکردن به طور نظاممند و نظامهای در فعالیتهای اجتماعیشون خیلی خیلی فعالیتهای اجتماعی محدودی داشتن در حالی که میتونست بیشتر باشه و اینها جنبههای یک خورده عملی کار روحانیتی که من خواستم اول بهش اشاره بکنم. همه مسائل مربوط به روحانیت مسائل عملی نیست.
بعد میماند مثلاً اگر روحانیت بخواهد از خودش دفاع بکند که ما خوب در جنبههای قوی عمل کردیم احتمالاً باید اینجوری بیاید سراغ اینکه ما از نظر مسائل علمی و نظری خوب رفتار کردیم دیگر. حالا من یک خورده میخواهم در مورد همین صحبت بکنم که چقدر بحثهایی که در به اصطلاح جامعه روحانیت از نظر علمی انجام میشوند خوب و کامله یا نزدیک به کماله یا خیلی ناقصه.
آنجا چقدر میشود روحانیون از خودشان دفاع بکنند. باز در مسائل نظری فکر میکنم خوب است که یک خورده به این فکر بکنیم که اصولاً کاری که روحانیت میتونست انجام بده یعنی الان میخواهیم بگوییم که روحانیت چقدر در زمینه دینشناسی تونسته آ ببخشید من بگذارید این جنبه تبلیغ را یک خورده یک نکتهای بهش اضافه بکنم. ببین تبلیغ فقط هم مسئله میسیونر فرستادن نیست.
جنبه آموزش و تربیت دینی را هم همینجا من دوست دارم اضافه بکنم چون میخواهم دیگر وارد بحثهای علمی بشوم بگویم که این بحثهای مثلاً این یک جوری جز تربیت جامعه دینی هم جز مسائل عملی حسابش بکنم.
نکتهای که میخواهم بگویم این است که شما این تاریخ روحانیت را نگاه کنید. مخصوصاً در سده اخیر که مارکسیسم وارد ایران شد یک چیز نامرئی تحت عنوان فرهنگ غرب از توسط هنر، ادبیات همینجور وارد ایران شد و در واقع خودشان را تبلیغ کردن.
یک عدهای گرایش پیدا کردن، هنوزم دارند به این چیزهایی که از بیرون آمده. چقدر روحانیت اسلام به این اهمیت داده و موفق بوده تو این زمینه که یک آثاری به وجود بیاورد برای مثلاً فرض کن آثار مکتوب.
حالا کتابهایی منتشر بکند که جنبه آموزش مذهبی، تربیت مذهبی و ترغیب مردم به مسائل دینی داشته باشه. بگذار من یک مثال بزنم. یک مقدمهای نوشته مرحوم مطهری به کتاب داستان راستان.
من این را دارم به عنوان یک نکته خیلی مثبت در عملکرد روحانیت بهش اشاره میکنم. که بالاخره یک آدمی به اسم مرحوم مطهری پیدا شد از حوزه آمد بیرون، آمد در محیطهای دانشگاهی، آمد در جامعه و یک خورده فکر میکنم ویژگی ایشان این بود که آمد ببیند که جاخالیها چیه، چه مشکلاتی در واقع تو عملکرد روحانیت وجود دارد که سعی کند این را پرش بکند.
خب در حد خودش هم واقعاً آدم موفقی بود. شاید یکی از مؤثرترین و مثبتترین روحانیون ۱۰۰ سال اخیر بدون شک. حالا اگر من سه نفر انتخاب کنیم احتمالاً قطعاً یکی از سه نفر به نظر من ایشونه.
که به یک یک سری نقایص در واقع تبلیغی روحانیت در جامعه موجود را سعی کرد شناسایی بکند و با استفاده از نوشتن کتابهایی که مردم بتونن بخونن و بفهمن حداقل قشر جوان، آدمهای باسواد بتونن استفاده بکنند.
اینکه سعی کند با زبان مدرن بنویسه، مسائلی که الان مطرحه را در واقع روش انگشت بذاره، اینها ویژگیهایی بود که ایشان داشت. یک کار شگفت به نظر من شگفتانگیزی که نشوندهنده دید وسیع آقای مطهریه. ایشان انجام داده تو دهه ۳۰ هجری شمسی، حدود ۱۳۳۵ فکر میکنم.
نوشتن این دو جلد کتاب داستان راستان بوده. کتابهای داستانهای مذهبی به سادهترین زبان ممکن برای بچهها. برای مثلاً سنین نوجوانها. اولاً تعداد چاپ این کتاب قبل از انقلاب و بعد از انقلاب نشان میدهد که این کتاب چقدر کتاب مؤثری بوده و استقبال زیادی ازش شده.
خیلیها بچهها و نوجوانها احساسات مذهبی خودشان را شاید موقع خواندن داستانهای این کتاب در واقع یک جوری آن هم احساسات مذهبی خیلی خیلی به نظر من از نظر مذهبی و اخلاقی مثبت یعنی که داستانها هم داستانهای فوقالعاده خوب انتخابشدهای هستند و خیلی هم ساده و روان روایت شدن.
ایشان مقدمه کتاب داستان راستان را بخوانید که در آن اشاره کرده که یک عده با شگفتی به این کار من نگاه کردن و ایراد گرفتن که این چه کاری بوده تو کردی.
تو با این همه علمی که داری و فلسفه بلدی و اینها این چه مثلاً کار سبک و حالا من میگویم کار جلفی که انجام دادی که برای بچهها مثلاً کتاب بنویسی. آقای مطهری میتواند افتخار بکند به اینکه فکر میکنم حالا اگر حالا از یک چیزهایی معمولاً اینجور چیزها یک مشکلاتی دارد دیگر بررسی تاریخی ادعا میشود که اولین کتابهای کودکانیه که در ایران نوشته شده.
یعنی کلاً ما حالا به غیر از کتاب درسی نمیدانم برای دوره ابتدایی و اینها را بگذاریم کنار من نمیشناسم و این ادعا را هم شنیدم حالا ممکن است بعضیها بگویند که نه یک کتاب کوچیکی دیگر قبلاً نوشته شده. اینکه یک نفر بشینه و فکر کند دارد داستان مینویسه یا کتاب مینویسه برای کسانی که مثلاً حدود ۱۰ سالشونه بین ۱۰ تا ۱۵ سال هستند بخونن.
این خودش تو جامعه فرهنگی ایران یک جوری ابتکار بوده. چه برسد بخواهید تو این جامعه روحانیت این ابتکار فرض بکنید که دیگر خیلی ابتکار بزرگ و دور از ذهنی. حالا شما از این دیدگاه نگاه کنید چقدر روحانیت برنامهریزی کرده و موفق بوده در ایجاد کردن یک سری کالاهای فرهنگی تبلیغی در خود جامعه مسلمان.
الان مثلاً فرض کنید چند تا کتاب خوب مذهبی، روحانی، ببینید یک لحظه این را فراموش نکنید که آن اکثر کسانی که مدرسه تأسیس کردن، کتاب نمیدانم کودک نوشتن برای و هنوزم دارند مینویسن، خارج از جامعه روحانیت هستند.
یعنی اینجور فعالیتهای تبلیغی اینفرمی از در حوزه علمیه درنمیاد. از دل جامعه روحانیت درنمیاد یا کلاً آدمهای خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی افرادی هستند که تأثیرات معمولی دارن، مذهبیان، حالا یک ذوق هنری دارن، داستان مینویسن یا مثلاً فرض کنید کارهای دیگر انجام میدهند.
یا اگر از در روحانیون هستن، واقعاً روحانیونی هستند که در دیگر تو حوزه علمیه نیستند. اومدن بیرون، این ایدهها به ذهنشون رسیده. نکته این است که خود حوزه علمیه قم به عنوان یک وظیفه چقدر از درون خودش درسهایی ایجاد کرده؟ مثلاً فرض کنید یک جوری فعالیتهایی که بتونن کالاهای فرهنگی مناسب برای تبلیغ دین تولید بکنند.
اصلاً این حرفی که من دارم میزنم اینقدر دور از ذهنه که یک جوری خندهدار به نظر میرسد که تو حوزه علمیه قم آدم بگوید آقا چه فعالیتهایی اینجوری انجام شده.
خب نباید یعنی اینکه دور از ذهنه نشان میدهد که یک مشکلی آنجا وجود دارد. یعنی جامعه روحانیت باید به فکر این چیزها باشه که تربیت و تبلیغ مسائل دینی در جامعه خودمان را هم به طور کامل حالا تا جایی که میتواند رهبری بکند.
حداقل اگر دست خودش نمیخواد بگیره، اینکه سعی کند که با بچهها ارتباط برقرار بکنه، با سنین مختلف یک چیزهای اینشکلی داشته باشه، فعالیتهای اینجوری داشته باشه. من واقعاً نمیخواهم خیلی دیگر تند بروم بگویم باید وارد گامهای هنری و تولید هنر بشود که دیگر خیلی خیلی خیلی دور از ذهن بشود. ولی بالاخره باید سعی بکنن، باید تأمین میکردند که یک چنین اتفاقهایی بیفتد که نیفتاده.
تو این زمینهها هم خیلی یعنی حتی تو تبلیغ و تربیت دینی در داخل کشورهای مسلمان هم روحانیت به شدت به نظر میآید ضعیف عمل کرده. یعنی دیگران اصلاً اگر فعالیتهایی انجام دادن، دیگران بیشتر انجام دادن.
بفرمایید. فعالیتهای تربیتی حالا تو جامعه دینی خب حالا مخصوصاً در گذشته اینها را نگاه کنیم یک چیزی بوده که مثلاً نمیدانم حالا بهش میگفتند مثلاً یک سری علوم اصلی بوده که بزرگان دینی ما را تربیت میکردند.
عرفای زیادی تربیت شدن در این راستا. خب؟ من فکر میکنم دستاوردهایی که آنها داشتن آخه اینها ربطی به حوزه علمیه ندارد. داره؟ باید داشته باشه. یعنی شما مثلاً عرفای زیادی که میگویید تربیت شدن را میتوانید یک خورده بگویید منظورتون کیا هستن؟ مثلاً در زمان اواخر اگر نگاه کنیم آن سلسلهای که آیتالله قاضی و آها.
اینکه در حوزههای علمیه ما یک باریکهای از آموزشهای اخلاقی و عرفانی هم وجود داشته. حالا بگذار من حداقل به عنوان جواب بگویم قبول دارید که خود حوزههای علمیه یک چنین وظیفهای برای خودشان قائل نیستند و نبودن؟ میدونی میدونی منظورم چیه؟ یعنی حوزههای علمیه قم و ماحصل حرفم این است بالاخره حوزههای علمیه قم تشکیل میشدن برای آموزش فقه و روحانیون هم تأکیدشون را همین بود.
یعنی آقای قاضی برای خودش یک کلاسی، آقای علامه طباطبایی برای خودش یک کلاس عرفان و اخلاقی چیزی میذاشت. میدونی میدونی منظورم چیه؟ این خیلی این حرفی که شما میزنید خوب است که بالاخره یک سلسلهای از عرفا وجود داشته و اینها در مثلاً فرض کنید حوزههای علمیه هم شاید به حیات خودشان به نوعی ادامه دادن.
اینکه این چقدر تو متن حوزه علمیه، به این بحثی که من دارم میکنم که مستقیماً ربط ندارد برای اینکه من حرف تبلیغ در وظیفه روحانیت در مقابل مردم را فعلاً دارم صحبت میکنم.
ولی اینکه در همین حالا نکتهای که شما دارید میگویید اینکه در داخل خود حوزههای علمیه هم یک درسهای اخلاق و عرفانی هم وجود داشته بدون تردید میتوانید این حرف را بزنید که اینها یک چیزهای دست و پا ریختهای بوده که وابسته به آدمها بوده.
یعنی نظام مثلاً فرض کنید تعلیمات اخلاقی و عرفانی در حوزه حوزههای علمیه وجود نداشته و ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثل اینکه میخواهد چگونه بگویم کرسی تعلیم اخلاق و عرفان وجود ندارد که حالا اگر این نشد یک نفر مرد یکی دیگر بیاورد حوزه بیاورد جاش بگذارد.
یک عده آدمهایی خودشان علامه طباطبایی یک سری کلاسهای خیلی خصوصی مثلاً تدریس اخلاق و عرفان داشته و هر کسی هم شرکت نمیتونسته بکند. یعنی یک محفل خصوصی بوده.
آقای خمینی یک درس اخلاق چیز داشته عمومی داشته در حوزه علمیه قم. یعنی یک شبی در یک مسجدی هفتهای یک بار مینشسته و یک درس اخلاقی با چندین سال و ایام مثلاً گفته و چیزهاش هم چاپ شده.
در حداقل یکی از تقریرهاش یک یک نفر یادداشتهایی که برداشته آقای شیخ علی تهرانی یک سجل کتاب تحت عنوان اخلاق اسلامی چاپ کرده که همان به اصطلاح محتوای کلاسهای آقای خمینی تو قمه.
حالا مثلاً نکته این است دیگر حالا آقای خمینی را تبعید کردن از کشور خارج شد حوزه علمیه یک آدمی گذاشت که آن کلاسهای اخلاق را ادامه بده. یعنی میخواهم بگویم آن نظام حوزه برایش مهم است که این کلاس اخلاق باشه نباشد یا فقط برای خود آقای خمینی مهم بوده که یک کلاس اخلاق بگذارد یا نذاره.
مثلاً الان شما در حوزه علمیه قم یکی از این کلاس حالا کلاسهای خصوصی اخلاق و عرفان که تعطیل بشود ببینید اگر کلاسهای فقهی تعطیل بشوند که نمیشود بالاخره مکاسب مثلاً باید درس داده بشود. اگر یک نفر نباشد یک نفر دیگر اینها جزء نظام آموزشی حوزه در مورد تفسیر شید. الان داریم خوب است وارد از همین کانالی که شما زدید وارد آن بحث نظری که من میخواستم بگویم.
من چون نسبت به این جریانهایی که شما بهش اشاره میکنید خیلی سمپاتی دارم دوست یعنی منکر اینکه بالاخره یک چیز درخشانی هم یک جایی اتفاق افتاده نیستم ولی این را روال طبیعی یعنی روال کار حوزه جامعه روحانیت نمیدانم. یعنی مثل این میماند که نمیدانم چگونه بگویم. بگذارید من یک نکتهای که جزء چیزهایی بود که ازش گذشتم را بگویم.
ببینید اینکه کلاً جامعه روحانیت اه نه این نکته را میخواستم در ادامه آن بحثهای مربوط به آن پارادوکس بگویم. اینکه دشوار قبول کردن اینکه جامعه روحانیت یک مثلاً فرض کنید مشکلات اساسی داشته دارد یا حتی مثلاً تو استنتاجهای فقهیشون این حرفها. ببینید جامعه روحانیت کلاً افراد روحانی خیلی میتوانند ادعا بکنند که بالاخره آدمهای مؤثری هستند.
یعنی الان شما مثلاً مردم مذهبی را نگاه کنید اوج احساسات از یک نفر بپرسید اوج احساسات مذهبیش در یک جلسه دعای مثلاً کمیل اتفاق افتاده.
یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن.
دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود.
آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟
یک من نکتهای که میخواهم بگویم این است که ما اینجا با یک دینی سروکار داریم که دین خیلی قدرتمند و خوبی است. ۱۰ درصدشم اگر از کانال از یک کانالی رد بشود به مردم برسه، آثار خیلی مثبتی به جا میگذارد. این نمیتواند مورد دفاع روحانیت باشه که در حد یک کانال چند درصدی عمل کرده. من میخواهم بگویم خب خدا هست.
ببینید این آثار معنوی که در جلسات مذهبی مثلاً به وجود میآد، اینها در مسیحیت و یهودیت هم هست. چون واقعاً خدا هست، ملائکه هستن، مردم با نیتهای خیر میروند در جلسه دعا شرکت میکنند و یک برکات عظیمی برایشان ایجاد میشود.
چقدر میشود این برکات را به حساب روحانیت گذاشت؟ من نکتهای که شما دارید میگید، خب این قرآن هست، مردم این قرآن را بخونن، آدمهای با تقوایی باشن، به عرفان میرسند.
من میخواهم بگویم وجود یک سری مثلاً فرض کنید ستارههای مثلاً عرفان و اخلاق و اینها را چه این را نمیتوانید به عنوان دفاع از عملکرد کلی روحانیت مطرح بکنید. هرچند جنبه مثبتی دارد. چقدرش این آثار این است که ما یک دینی داریم که شما قرآن میخونید، بالاخره یک چنین حالاتی یا ما یک دعاهای رسیده از انبیا و ائمه داریم که اینها بهشدت آثار خوب و مثبتی دارند.
اذکاری داریم که این اذکار هم روحانیون به وجود نیاوردن. یعنی حوزه علمیه قم این شیوههای عبادت را هم نمیتواند ادعا بکند که ما به وجود آوردیم. خیلیهاشون روایاتی رسیده. میخواهم بگویم اینکه یک ما در دین از نظر من اصلاً کارش این است که عارف تربیت بکند. اینکه یک چند تا عارف نمیدانم تو حوزه علمیه قم پیدا شدن، این نمیتواند دفاع از عملکرد روحانیت باشه.
اینکه عمل انجام اعمال دینی در مردم هم اخلاق و عرفان را تقویت میکند که میکنه، یعنی مردم بالاخره احساسات مذهبی خوبی هم بهشان دست میدهد. خیلی آدمهای و تو همین جلسات هم بهشان دست میدهد.
جلساتی که مبدع و مبتکرشون روحانیته. این راه دفاع کردن، یعنی راه منطقی برای دفاع کردن از روحانیت نیست. برای اینکه من فکر میکنم اینجا مثل اینکه این حالا یک آن یک لطیفه معروف بگویم اغراقآمیزه ولی بیربط نیست.
اینکه یک معمایی مطرح میکنند میگویند که یک نفر تخممرغ را یک تومن ۱۰ تومن میخرید، یک تومن میفروخت، میلیونر شد. بعد میپرسن میگویند که چگونه میلیونر شد؟ جوابش این است که این میلیاردر بود و این معاملاتی که انجام داد بعداً میلیونر شد.
یک خورده واقعاً احساس من این است که گاهی اینجوری من اینجوری حس میکنم که این چیزی که داریم با اینهمه مشکلاتی که وجود داره، ولی باز دین راه خودش را باز میکند.
دین بدون قرآن، بدون دعا، بدون این جلسات مذهبی هم خداوند و ملائکه بالاخره یعنی یک نزولات آسمانی وجود داره، مردم حسهای دینی بهشان دست میدهد. قطعاً شرکت کردن. مثلاً فرض کنید در ماه رمضان خب یک برکاتی در همین جلسات مذهبی نیمبندی هم که ایجاد میشه، در آن ممکن است خیلی نکات انحرافی هم وجود داشته باشه از نظر دینی، به نظر من، ولی باز جلسات پربرکته.
عین این شما جلسات مشابه در اهل سنت هم میبینید، در جاهای دیگر هم میبینید. اینها نه میتواند مستمسک این قرار بگیرد که ما بگوییم که مثلاً عقاید فرقهای ما درسته، نه میتواند مستمسک این قرار بگیرد که بگوییم که روحانیت عملکرد خیلی مثبتی داشته.
اینکه چه میتونسته بشود و الان چه شده، به من به عنوان یک انتقاد میتوانم بگویم که اصلاً چرا عرفان و اخلاق هسته مرکزی حوزههای علمی و جاهایی که جامعه روحانیت نیست.
من الان نکتهای که میخواستم بهش برسم این بود که اصلاً این خودش از نظر من یک انحرافه که هسته مرکزی تعلیمات حوزههای علمیه و روحانیت مسائل فقهیه با اختلاف خیلی خیلی زیاد. در حدی که در دورههایی که ازش دور نیستیم، حتی تفسیر و اینجور چیزها را هم تو حوزهها تحمل نمیکردن. فلسفه که هیچی. میگفتند ما فقه باید درس بدهیم. فقه بخونیم، وظیفهمون این است.
اینکه آیا آن جامعه روحانیت ایدهآلی که ما میتوانیم تصور بکنیم باید با اختلاف خیلی زیاد هسته مرکزی تعلیمات و آموزش دیدن و آموزش دادنشون به مردم صرف احکام بشود و این درستی یا غلطه، به نظر من این خودش در واقع نکتهای که من میخواستم بهش برسم.
بنابراین اینکه بله خب حالا یک تعلیمات عرفانی جستوجوگریختهای در یعنی باید بروید تو حوزه بگردید، ببینید یک آدمی آنجا نشسته مثلاً دارد شاید سیر و سلوک بحرالعلوم درس میدهد.
اینها کاملاً چیز دیگهان، یعنی جریانهای خیلی حاشیهای هستند. همان مثلاً فرض کنید آقای قاضی و شاگردانش، علامه طباطبایی و شاگردانش هم اینها آدمهای ممکن است مهم و مؤثری بودن، ولی واقعاً یک اقلیتی بودن در محفلهای خیلی خاصی، در یک حوزهی خیلی بزرگ. بفرمایید. چرا ما باید دنبال این باشیم که مثلاً از حوزهی تعداد زیادی مثلاً عارف بیاید بیرون؟
ما تو صدر اسلام، که صدر اسلام هم بوده، چند نفر داشتیم؟ مثلاً سلمان و مقداد و نه این، اینکه تعداد عارف زیاد بیاید بیرون ادعای من نیست. اینکه میزان تأکید روی آموزشهای اخلاقی و عرفانی در حوزهها چقدر باشه مورد سؤال منه. که ممکنه، نظر من این است که ممکن است حجم اینجور تعلیمات را زیاد بکنید هم تو حوزهی علمیه قم اتفاق خیلی خاصی نیفته.
باز یک عدهی محدودی باشند که ظرفیت و این را دارند و آن آموزشها روشون تأثیر بگذارد. ولی اینکه چه مقدار تو این زمینهها آموزش میبینند و چه مقدار تو این زمینهها آموزش منتقل میکنند. الان شما مجموعهی سخنرانیهایی که در بین نمازها، بعد از نمازها، در منابر و مساجد انجام میشه، چه حجمش اخلاقیه، عرفانیه، چه حجمش مربوط به احکام میشه؟
ببینید، من احساس میکنم یکی از مشکلات ما این تبدیل به زیاد خواندن مسائل، زیاد و اشتباه خواندن مسائل عرفانیه که همین الان، ما تو یک جامعهای بهش رسیدیم، اینهمه دنبال نوحه و روضه و اینجور چیزها. اینها در تبلیغاتشون، اونجایی که در راستای اسلام شده، همه را کشوندن سمت مسائل عرفانی. همه دنبال الان که نوحه و روضه را شما عرفانی حساب میکنید؟
نه، ببینید کسی که میرود دنبال اینجور مسائل، دنبال این هست که تو این مجلس، یک مثلاً درو شروع بیاورد.
یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست.
ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قرآن دارد کار میکنه؟
چه حجمی انتظار دارید را احکام کار کنید؟ چه حجمی اخلاق مثلاً؟ من یک چیزی که انتظار دارم تو حوزههای علمیهی کلاسهای خاص ببینم، کلاسهای مربوط به تبلیغه. یعنی آموزش مبلغین که چگونه باید با مردم برخورد کرد، سؤالاشون را چگونه باید پاسخ داد و الی آخر.
من نکتهام این است که آن بخش مربوط به فقه و احکام و اینها که حالا شما میگویید این را جزو مبانی نمیدونید و اصلاً نمیشود اینها را جزو مبانی دونست، اینها بهشدت چیزن دیگه، یعنی یک حجم عظیمی را گرفتن، بحثهای مربوط به اصول دین.
الان یک روحانیون چقدر قدرت این را دارند که در سؤالات اساسی مردم را در زمینهی اصول دین پاسخ بدن؟ من نکتهام این است که شما به آموزشهای علمی حوزههای علمیهی قم و کتابهایی که منتشر کردن نگاه کنید، یک فقط یک لحظه من دوست دارم بگویم این ۳۰ سال اخیر را بگذارید کنار.
چون به هر حال یک تحولات مثبتی ایجاد شده، هیچ شکی نیست، مخصوصاً در ۱۰ سال اول. یعنی مثلاً فرض کنید تا قبل از انقلاب بود که فلسفه تو حوزهها خیلی خیلی مهجور بود و تحت فشار بود و یک کلاسی هم میذاشتن میخواستن تعطیل بکنند یک عده.
دیگر چون یکی از نمایندههای همان جریانهای اقلیت حوزه حاکم شد، یعنی آقای خمینی بعد از انقلاب قدرت سیاسی و چیز پیدا کرد، طبعاً حوزهها یک چیزهایی را تو شکست، یعنی بعد مثلاً فرض کنید الان دیگر کلاس تفسیر و نمیدانم فلسفه و اینها گذاشتن در حوزه، چیز غیرعادیای محسوب نمیشه، بلکه شاید حتی به نظر میرسد خیلی جاها در حوزهها یا شبهحوزهها، یعنی دانشگاههایی که جنبهی حوزوی دارن، زمین تو زمینهای حوزوی کار میکنن، رسماً درس فلسفه و حکمت و اینجور چیزها دارند.
اینها این اتفاق خیلی مثبتی از نظر من، یعنی یک خرده آن ۱۰۰٪ فقه خواندن را تو حوزهی علمیه شکسته تو سالهای اخیر. ولی قبلاً من دارم در مورد جامعهی روحانیت بهطور کلی در تاریخ اسلام نگاه میکنم، سؤال من این است که چه مقدار این حجم مباحثی که مطرح درسهایی که داده شده منطقیه و مطابق با عنوان کلی دینشناسیه.
اینکه در کنار این بحثهای فقهی همین الان هم شما این نقطه من نشنیدم که یک دانه کلاس باشه که یک فقیهی یا حالا بالاخره یک عالمی بیاید بشینه تو حوزهها یک درس فلسفه احکام بگوید. سعی کند درباره احکام به طور استدلالی یعنی اینها چرا این احکام وضع شدن حرف بزند.
ممکن است در حاشیه بعضی از درسها چیزهایی گفته بشود ولی حوزه علمیه قم وظیفه خودش میدونسته که احکام ببیند طبق یک نظامی سعی بکند که احکام را به طور استنتاجی نتیجه بگیره، توضیح بده، بگوید که اینها چرا وضع شدن.
خیلی ضعیفه. خیلی این مسائل یعنی شما کلاً که نگاه میکنید همین الان هم ضعف وجود دارد و هرچند بعضی از ضعفها برطرف شده ولی شما در مجموع حوزه علمیه قم را قدرتمند نمیتوانید ارزیابی بکنید. من که اصلاً کلمه قدرتمند را نمیتوانم به کار ببرم واقعاً. یعنی به نظر من میتوانم بگویم بسیار ضعیف در آموزشهای نظری حتی.
در انتخاب موضوعها اینکه روی چه چیزی باید بیشتر تأکید بشه، روی چه چیزی کمتر تأکید بشود. من از یک جامعه روحانیت ایدهآل انتظار دارم که مسائل مبنایی دین، عقیدتی، مسائل اخلاقی، مسائل مربوط به مثلاً تفسیر متون دینی، مسائل عرفانی، اینها چیزهایی که اساس دین را در واقع تشکیل میدهند. کلاس دوست دارم ببینم جامعه روحانیت کلاسهای توحید دارن، کلاسهای نبوت دارن، بحثهای خیلی عمیق و مثلاً زیبایی میکنند.
فکر میکنم جامعه روحانیت باید یک بخش عمدهای از فعالیتش این میبود که درباره بلاغت اینکه چگونه میشود حرفها را به زیبایی بیان کرد برای مردم، ساده صحبت کردن.
اینها حالا خیلی هم کلی دارم میگویم که چه چیزهایی مهم بوده در ضمن قبول دارم که احکام هم مهم است ها. من همیشه در این را نمیخواهم فراموش بشود که یک بخش مهمی از دین در و ارتباط دین با جامعه دینی، عمل کردن به مسائل شریعته.
بنابراین حتماً باید یک فقهی وجود داشته باشه. احادیث باید حفظ بشن، بررسی بشوند. این قسمتها خیلی مهمان. همین الان به طور خیلی خیلی در واقع از دور نگاه کنید به فعالیتهای حوزه خب به نظر میرسد که بالای ۹۰ درصد فعالیتهای حوزه در جهت همان استنتاج احکامه و بقیه چیزها تو ۱۰ درصد حاشیه است.
یعنی از کلاس اخلاق و عرفان گرفته تا مسائل عقیدتی و فلسفه و حکمت و هرچه که بگیرید روز به روز از سالهای قبل از انقلاب به نظر میرسد که و همین الان در مثلاً یک جایی مثل نجف که حوزه بزرگتری هم هست، معتبرتر هم هست از خیلی جهات، میبینید که گرایش کاملاً گرایش فقهیه.
اینکه چطور جامعه روحانیت در اسلام به این نتیجه رسیده که وظیفه اصلیاش این است که احکام فقه را استخراج بکند و آموزش بده، این به نظر من این جزو چیزهایی که این خطاهای بزرگیه که اصلاً معلوم نیست چگونه به این سمت رفتن. قابل بررسیها یعنی میخواهم بگویم اینجا یک سؤال خوب وجود دارد که این گرایشها چگونه در حوزهها به وجود آمده و پا گرفته.
شما مثلاً فرض کنید در جامعه دینی راکد ۴۰۰ سال قبل، جوانها و پیرها و اینها همه مذهبیان. هیچ سؤالی هم وجود ندارد. چون روحانیت میتواند بگوید خب ما اینجوری از خودمان دفاع میکنیم که اصلاً این بحثها وجود نداشت. کسی از اصول دین از ما سؤال نمیکرد. کسی به نظر نمیاومد مشکلی ندارد.
یعنی مشکل سؤالهایی که میکردن، آن چیزی که مردم میپرسیدن این بود که این احکام را چگونه اجرا بکنیم ما هم بهشان یاد بدهیم. همه خداشناس بودن، همه بدون مشکل بودن، همه امامها را قبول داشتن، پیامبران را قبول داشتن، بنابراین ما هم بنا به میزان درخواستی که در واقع خروجیهای ما، چیزهایی که لازم، مثلاً الان نظام آموزش و پرورش خب، علما را دارد تربیت میکند که یک شغلهایی را در جامعه به عهده بگیرند.
آموزش و پرورش و آموزش عالی. در همین جهت برنامهریزی میکند. روحانیت میتواند بگوید ما هم مثل این مدارس علمی بودیم.
در جامعه جایگاهی که وجود داشت برای روحانی، سؤالهایی که انجام میشد از طرف مردم بیشتر این چیزها بود. مشکلات دیگهای وجود نداشت. نتیجهاش این بود که ما هم رفتیم بیشتر سراغ این مسائل.
من این را به عنوان یک جوابی که ممکن است این جامعه شد از طرف مردم بیشتر این چیزها بود مشکلات دیگر ای گوشید نداشت نتیجه اش این بود که ما رفتیم بیشتر سراغ این بستا من این را به عنوان یک جوابی که ممکن است حالا به ذهن نفر برسد دارم میگویم که حوضای علمی هم تابع در واقع این بودن که نیازای جامعه چیست.
بنابراین بر اساس همونم برنامه ریزی کردن و درسای خودشونو میکنزیم کردن مثل دانشگاه های الان ما خب این جواب منطقی نیست از دار من قابل قبول نیست بفرمایی بله اینکه بازه رازیت اصلی خورد شد که شاید به چیزی قدیلی گروه شده باشد اینکه این نظام آمدیدن اینجوری هم خورد شد که از آنها جاییدن با آن برگیری.
خب من حرف شما را تا حجور میپذیرم که خیلی نظام وجود نباشته اشکال ندارد من این که خود این نقص بوده که نظام وجود ندارد مثلا به نظر میرسد تو جامعه روحانیت مسیحی نظام بیشتری وجود داشته از قدیم هم حالا شاید آن هم به دلیل این بوده که آنها خیلی زودتر با مسائل سیاسی آمیخته شدن و حاکمیت هایی پیدا کردن.
حالا من اصلا کاری به این عوامل ندارم برای من شما چیزی که دارید میگی یک جوری این است که چه توجیهی برای این نقص ها میشود آبورد مثلا این توجیهی که من آبوردم این که جامعه روحانیت ایدال چه کار باید میکرد و چه کار کرد بس در جای خودش بافید شما دارید میگوید که مثلا فرض کنین بعد ست سال دیگر کسی تفسیر درس نداده به دلیل این که نظام خاصی وجود نداشته معاونت آموزشی و نمیدانم رئیس دانشگاه و چیزهای مشابهی وجود نداشته که یک مثل کومیته برنامه ریزی درسی الان تو حوضه وجود دارد حوضه نظام شبیه دانشگاهی پیدا کردن.
یعنی میشینن برنامه ریزی درسی میکنند ترم و نمیدانم امتحان و همین کارا این نظامی که آنجا به وجود آمده ممکن است خب نتیجاش این است که فلسفه را بگذاریم جزا درست میشود نشست تصمیم گرفت من اصلا کار ندارم این نکتهی که شما دارید میگویید کاملا درست است که این نظامه خیلی ضعیف بوده یعنی غالبا اینطوری بوده که اساتی به میل خودشان درس ارائه میکردند ممکن است آن درسای تکراری ارائه بشود و یک درسای اصلا ارائه نشود چون معاونت آموزشی در حوضا وجود نداشته ولی.
خب این همه جز آن دلائل آن نقص هستیده من میگویم که یک لحظه ذهنتونو آزاد بکنید کنید که یک جامعه روحانیت که اگر فرض بگیرید که قرآن دعوت کرده که یک به طور ایدار ببینیم چقدر از این چیزها تأثیر جامعه روحانیت براورده شده شما اگر قبول بکنید که حجم زیاده فخ در حوضای علمی غم و میتوجهی به خیلی از چیزهای دیگر یکی در کنارش هستی جنبه های دوشوارتری دارد مثل تفسیب قرآن فلسفه احکام مسائل مربوط به اعتقادات و اینها این یک چیز بدی بوده یعنی حجم زیاد مخبونه بوده و چیزی که میخواهم بگویم همین است بلاخره یک عواملی داشته یکیش همین نظاممند نبودنه مثلا.
حالا این که میشود برس کرد که چرا نظاممند نشده آن هم ممکن است واقعا دلال سیاسی اجتماعی تاریخی روشنی شما بتوانید ارائه بدهید که چه چیزی مانع از این بوده که حوضای علمیه به سمت مثل این نظامان آموزشی مدرنی بروند این نکتهی که من گفتم هم میتوانید پاسخ باشه که حوض علمیه غم مثل دانشگاهی که فارغ تحصیلش باید جایگاهی در جامعه داشته باشه و در جامعه بیشتر سوالا سوال فقیه بوده.
بنابراین این گرایش ایجاد شده من جوابم این است که حوضه علمی و روحانیت نباید تابه خواست مردم باشه یک چیز راحتترش. مردم کلاً دوست دارند ظواهر راحتتره اجرا کردنش تا چیزهای قلبی. مردم هزار تا ظاهر نماز و حاضرن رعایت بکنند ولی حضور قلب برایشان سخته.
بنابراین روحانیتی که باید ابتکار عمل و تو دست خودش بگیرد بیاید تاکید بکند که این ظواهر مهم نیست، اخلاق مهمتره، فرانسیس مهمتره، گناهان مثلاً چیها هستن، توصیههای اخلاقی، گناهان و لیست بکند بگوید اینها مهمتره، به مردم یاد بده دروغ نگن فلان.
این چیز این باید در نکته اصلی برای روحانیت باشه. توحید و باید سعی بکند که هی هزار حرف که از توحید میزند باید یک دانه حکم بگوید. نه اینکه هزار تا حکم بده بگوید شاید بعداً یک چیزی در مورد توحید هم گفت. روحانیت باید ابتکار عمل و در دست میگرفت نه اینکه تابع مردم بشود.
این یک مشکلی هم هست که به نظر من این مسئله تبعیت از خواست مردم هم جزو عوامل اصلی در واقع مشکلات روحانیت. حالا بیاید من این بحث و ادامه بدهم وارد این نکته بشوم.
اگر این را بپذیرید که روحانیت نباید اینقدر فقه درس بده، بگیرد و درس بده و کارش بشود همین، بلکه باید مسائل اخلاقی و عمیقتری را در واقع در آموزشهای دینی خودش وارد میکرد و بکند.
و بنابراین در خود حوزهها هم باید این چیزها جایگاه داشته باشند. حالا که نظام ایجاد شده از این نظام ایجاد شده استفاده بکنند. و یک لحظه میخواهم به عنوان آخرین نکته بگویم که حالا بیاید بگوییم واقعیت این بوده که بالاخره روحانیت به هر دلیلی به این سمت رفته که همه کارش، بالای ۹۰ درصد کارش شده آموزش دادن و آموزش گرفتن تو زمینههای فقهی.
فلسفه احکام و اینها را هم آموزش ندادن و بهش توجه نکردن، همه اینها را بگذارید کنار. و من واقعاً سوالم این است که چقدر آموزش فقه، یعنی آن بخش اصلی که روحانیت رفته سمتش، در واقع ظاهریترین بخش دینشناسی، این چقدر موفقیتآمیز بوده در حوزههای علمیه قم؟
باور کنید اگر یک فقه درخشانی الان وجود داشت، میگفتیم آقا خب بالاخره اینها یک آدمهایی بودن فقیه بودن، کاری به کار دیگر نداشتن، رفتن و یک چیز فوقالعادهای به وجود آوردن.
یک فقهی که مثلاً مو لا درزش نمیره. همه چیزش بررسی شدهست و قابل دفاعه. اگر به اینجا رسیده بود آدم خلاصه میتونست خودش را یک جوری تسکین بده که خب روحانیت یک وظیفهای رو، وظیفه خودش به هر دلیلی درست یا غلط تشخیص داد، این را به نحو احسن انجام داد. حالا الان واقعاً من از شما باز میگویم از راه دور، نمیخواهم وارد جزئیات نمیدانم یک حکمی بشوم.
الان این شیوه استنباط فقهی که شما میبینید در حوزههای علمیه قم چقدر مستدل و محکمه؟ مثلاً فرض کنید الان شما میخواهید ببینید که در یک حکمی اختلاف هست، میخواهید ببینید کی راست میگوید. اولین کاری که حوزه علمیه قم و فقها باید انجام میدادن و داده باشند این است که یک بررسی جامع، یعنی علم حدیث خیلی متقنی به وجود بیارن دیگر.
ما بدونیم که کدام احادیث راستن، کدومشون دروغن. چقدر الان این علم حدیث قدرتمند وجود داره؟ خب از علما بپرسید احتمالاً در زمینه فقه نقشی تو کار خودشان نمیبینن.
میگویند ما همه انرژیمونو گذاشتیم این کارا را کردیم. من الان سوال اول در مورد احادیث. شما چقدر دیدید که فقها کنجکاوی داشته باشند و کار کرده باشند روی تشخیص اینکه نسخههای خطی که از احادیث وجود داره، اینها مربوط به ۱۰ سال قبلن دیگر. و تو نسخهبرداریها با همدیگر اختلاف پیدا کردن. چقدر شما مسئله نسخهشناسی را میبینید تو حوزه علمیه قم جزو رشتههاست و در موردش بحث میشه؟
من صراحتاً میتوانم بگویم در حد صفر. یعنی یکی از مهمترین نکاتی که در مورد علم حدیث وجود دارد این است که من باید این احادیث و منابع حدیث و از نظر نسخهشناسی بررسی بکنم دیگر. بگویم آقا این یک نسخهای ممکن است با نسخه دیگر اختلافی داره، یک تعداد روایت بهش اضافه شده.
مثلاً الان شما از علمای قم بپرسید قدیمیترین نسخه کتاب اصول کافی کدومه، تو کدام کتابخونهست؟ این کاری که همه کار تو کار آکادمیک دانشگاهی میشود ها.
یعنی الان ببینید یک کار ابتدایی مثل اینکه اولین قدمی که حوزههای علمیه باید بردارن برای یک علم حدیث متقن، این است که تمام کتابهای حدیث و نسخههاشون و مقابله بکنن، مثل همان کاری که برای دیوان حافظ میشه، برای شاهنامه میشه، هر کتاب قدیمی برایشان انجام میشود و در آن بنویسن که آقا این نسخه ها با میگوییم این اختلاف ها را دارند این یکی از همه قدیمی تره.
همه نسخه ها را جمع آوری بکنند مشخص کنند کدام قدیمی تره کدام مطمئن تره در نتیجه تاریخ های اینها استنساخ شده و بیان سعی بکنند که کتاب هایی در بیارن که همه اختلاف نسخه ها در آن باشه. من که ندیدم فعالیت منسجمی در این زمینه ندیدم. بعضی از افراد دانشگاهی.
طبق سنت آکادمیک خودشان از این کارها در مورد کتب فقهی و حدیث و اینها انجام دادن کتاب های قدیمی مثلا احادیث این اولین قدمی که به نظر من انجام نشده یعنی همین الان من اگر بخواهم بروم وارد بررسی علم حدیث علومی که آنجا وجود دارد یک علم حدیثی هست یک علم رجالی هست که اینها علوم لازمی هستند ولی.
خب خیلی چیزهای لازم دیگر برای اطمینان دادن به اینکه الان این احادیث کدام درست است کدام کتاب ها معتبرند کدام ها نیستند وجود ندارد بنابراین تو متن شناسی و استخراج احادیث به نظر من ضعف های عمده وجود دارد این ضعف ها میتونست در قدیم خیلی زودتر از اینها جبران بشود قدیم منظورم ۵۰۰ سال قبل نیست تو ۱۰۰ ساله اخیر یعنی ما در فضای آکادمیک جدیدی که به وجود آمد بالاخره این مسئله نسخه شناسی مطرح شد در.
یعنی روز به روز شما میبینید کتاب های قدیمی بیشتری در به اصطلاح در بازار میآید که اینها همشون از نظر نسخه شناسی تکمیل شده کارشون حوزه ها کمتر وارد این مسائل شدن من شخصاً احساس کلی این است که الان هنوز انگار مواد خام اولیه که بتوانیم با قاطعیت در مورد کتب حدیث اعلام نظر بکنیم وجود ندارد به اضافه یک.
نکته خیلی خیلی به نظر من اساسی تر آن هم این است که به دلایل یک جور تعصبات فقهی گفتم میگویم فقهی تعصبات فرقه ای مثلاً یک حکم کلی وجود دارد که به کتب اهل سنت نمیشود مراجعه کرد الان من به عنوان یک آدم مسلمان دوست دارم ببینم که پیغمبر چه چیزهایی گفته نزدیک ترین مستنداتی که وجود دارد به زمان پیغمبر و اهل سنت کسانی هستند که شیعه نیستند.
حالا اهل سنت یعنی آنها که فکر نمیکنند اهل سنتن فکر میکنند مسلمانن دیگر آن آدم های آن موقع هنوز چیزی مثلاً فرض کنید صحیح مسلم که دارد نوشته میشود بالاخره اصلاً این فضای اختلاف فرقه ای به آن صورت وجود ندارد حالا یک آدم هایی آنجا هستند به نظرم خیلی آدم های راوی های درستی میان از همین روایت هایی که نقل کردن به نظر من میزان اهمیتی که به احادیث میدهند روشن میشود برای اینکه بعضی از احادیثی که شما میبینید شیعه یک عالم از در کتب اهل سنت به نفع خودش استدلال میکند.
خب این نشان دهنده این است که آن آدم ها که بیچاره ها آنجا بودن آدم های صادقی بودن میفهمیدن این الان در علیه عمره این چیزی که من دارم مینویسم ولی به محتواش کار نداشتن اگر حسشون این بود که این اتفاق افتاده و این حرف گفته شده مینوشتنش شما از همین مجموعه درصد روایت هایی که به نفع شیعه است و آنجا ثبت شده باید به این نتیجه برسید که آدم های بدی نبودن این محدثین چطور ممکن است علمای شیعه در یک ضربت کل این منابع اهل سنت را میریزن دور و بعد مثلاً فرض کنید برای احادیث یک مجموعه کتاب قرن اول داریم که.
خب طبعاً شما الان به عنوان یک آدم مسلمون اگر گرفتار این توهم نباشید که همه آدم های اهل سنت آدم های شیطانی صفتی هستند که میخواستن اسلام را از بین ببرن یعنی به این افراد اینجوری نگاه نکنید خب معلوم است که در آن کتاب ها چیزهای خیلی خوبی اگر مسئله این است که در کتاب های اهل سنت جعلیاتی هم وجود دارد.
خب تو کتاب های اهل شیعه هم جعلیاتی وجود دارد چه برویم حالا این میخواهم به این واقعاً این نکته در مقابل آن مسئله نسخه شناسی و کار علمی کردن روی کتاب های فقهی به نظر من خیلی نکته مهم تریه که چگونه اینها یک دفعه گفتن راوی سنی است و کار را تمام کردن در حالی که روایات با ارزشی بعضی از مشکلات مثلاً فقهی را ممکن است بشود با یک روایتی آنجا حل کرد بالاخره شما یک ضریبی خطای بیشتری بدهید به نه اینکه صفرش کنید یک دفعه کل این مجموعه کتاب های بزرگ احادیثی که آنها نقل کردن و هر وقت که لازم بشود به نفع خودمان در مسائل فرقه ای استدلال بکنیم.
بعداً برویم بگوییم بله صحیح مسلم نوشته که اینجوری دستنویس بخاری هم نوشته اینجوری. بالاخره اینها کتابهایی هستند که از یعنی شما یک لحظه از یک آدم غیرمسلمون نگاه کنی بخواهد در مورد زندگی پیغمبر فرزند یا احادیث پیغمبر تحقیق بکند. آقا چه چیز معقولی وجود دارد که طرف بیاید بگوید که این صحاح مثلاً سته را من میذارم کنار.
پس فقط یعنی به غیر از یک جور تعصبات فرقهای که ما فقط و فقط خودمان را قبول داریم و هر کسی مارک شیعه نداشته باشه، نه اینکه من میگویم اصلاً مارک اهل سنت به آن معنا وجود نداشته در آن زمان. اینکه من از این به بعد آدمهایی که فقط و فقط خودشان را شیعه میدونستن و یک چیزی نقل کردن اینها را قبول دارم.
خب احادیث پیغمبر خیلیهاشون اینجا ثبت شده به نظر من اصلاً نمیفهمم واقعاً چگونه میشود آنها را کنار گذاشت ولی میبینید که کنار گذاشته شده. در حوزههای علمیه قم در استنباط احکام اصلاً کلاً رجوع کردن به غیر از یک سری کتب خاصی که مربوط به شیعهست هیچ سنتی وجود ندارد بلکه خلافه دیگر یعنی جزو محرمات حوزویه اگر شما بخواهید از یک چنین چیزهایی استفاده بکنید.
من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود.
بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً.
البته بانی شیعه یا مسلمون شاید درست نباشد بگوییم بالاخره سابقه داشته ولی شکوفایی اصول فقه بیشتر در فقه شیعه بوده. دانش خیلی جالبی هم هست. همین الان مثلاً تو بعضی از متون فلسفه تحلیلی مدرن ممکن است شما مشابههایی بعضی از چیزهایی که چند صد سال قبل در کتب شیعه بحث شده ببینید به عنوان مسائل جدید دارند در موردش بحث میکنند.
به هر حال خب این یک حالت افتخار دارد دیگر. ولی این به عنوان یک ابزاری که در کنار فقه بوده و به استنتاجهای فقهی کمک میکرده. لازم داشتن یک چنین دانشی را و این دانش را یاد گرفتن. حالا الان مثلاً فرض کنید دانش زبانشناسی وجود دارد. شما در جدای از مسئله نسخهشناسی در فهمیدن اورجینال بودن یا نبودن متون گذشته میتوانید از زبانشناسی استفاده بکنید.
در فقه در مطالعات فقهی ما زبانشناسی هنوز وارد نشده. منظورم از دخالت کردن زبانشناسی این است که شما بررسیهای زبانشناسی نشان میدهد که مثلاً فلان استراکچر تو قرن ششم برای اولین بار استفاده شده یا فلان واژه برای اولین بار تو قرن چهارم استفاده شده.
اگر چنین چیزی از نظر زبانشناسی ثابت بشود که اینطوریه آنوقت تمام آن احادیثی که تو کتب مثلاً حدیث هست و این استراکچر را نسبت داده که مثلاً فرض کنید در روایاتی چنین چیزی گفته شده مشکوکن و میروند زیر سؤال.
به هر حال زبانشناسی یک ابزاریه که در فهمیدن اورجینال بودن و نبودن متون خیلی کمک میکند و این کمکها در متون در واقع در تاریخ بررسیهای فقهی ما به وجود نیامده. این را من به حساب کوتاهی علما نمیذارم.
همانطوری که عدم وجود نسخهشناسی را نمیذارم. تا ۱۰۰ سال پیش امکان کارای نسخهشناسی به آن صورت وجود نداشته. یعنی نسخهشناسی اساسش این است که شما باید به همه نسخههای موجود تو کتابخونههای دنیا دسترسی داشته باشید. اصلاً یک چنین ارتباطاتی وجود نداشته ۱۰۰ سال پیش که بتونن این کار را بکنند.
غربیها هم نسخهشناسیهاشون خیلیهاشون متأخره و حالا مثلاً میکروفیلمی به وجود اومده، آدمها میروند رفتن مثلاً نسخهها را فیلمبرداری عکسبرداری کردن آوردن تونستن یک سری متون مثلاً شعری، ادبی اینها را تصحیح بکنند همین کار.
و اینکه حوزهها تو این زمینهها فعال نشدن در همین ۵۰ سال اخیر مثلاً میشود به عنوان یک کوتاهی حساب کرد ولی انتظار اینکه ۷۰۰ سال قبل کسی این کار را کرده باشه نمیره. زبانشناسی هم تا حدودی همینجوره.
یعنی یک علمیه که اختیار منابع خیلی وسیعی دارد بنابراین به راحتی نمیشد ۵۰۰ سال پیش بعضی از کشفیات را انجام داد. شما باید مثلاً متون مجموعه همه متون را در اختیار داشته باشید بعد بتوانید استدلال بکنید که ببینید این استراکچر را اولین بار این آدم به کار برده و بعداً هم دیگران ازش تقلید کردن. بنابراین قبلش نمیتونسته وجود داشته باشه.
بعضی از این نکاتی که من دارم میگویم نتیجه کوتاهی بعضیهاش نیست. مهم برای من این است که همین الان این علم فقهی که وجود دارد از نظر با معیارهای آکادمیک روز علم چندان معتبری نیست. قابل دفاع نیست. یعنی شما خیلی جاهاش نقص میبینید و حوزههای علمیه نباید به این سنتهای فقهی که از ۱۰ سال پیش بهشان رسیده اکتفا بکنند.
یعنی باید این فضا تو حوزهها وجود داشته باشه که الان تا حدودی تو حوزه علمیه قم به وجود آمده که از همه تکنیکها از همه ابزارهای مدرن هم اگر میشود استفاده کرد برای تشخیص اینکه چه چیزی درست است و چه چیزی غلط است استفاده بکنند. الان شما امکانات نرمافزاری جدید اگر ایجاد بشود کلی میتوانید تحول ایجاد بکنید در دقت مطالعه فقه.
حالا من امیدوارم که اینها نکات مثبتیه که به من کلاً ایدهام از اینکه چنین صحبتهایی بشود این است که ضرورت بعضی از کارهایی که شروع شده را آدم نشان بده. من منظورم این نیست که همه چیز الان خیلی بده و هیچکس هم هیچچیزی نمیفهمه.
یک عدهای آنجا میفهمند و این کارها را دارند میکنند و یک عده هم بنا به آن به اصطلاح روحیه سنتی خودشان تمایلی به این کارها نشان نمیدن و یک جوری احساس بدی دارند و اگر بتونن مخالفت میکنند.
به هر حال اینکه ضرورتی وجود دارد که یک چنین مطالعات جدیدی تو زمینههای فقهی انجام بشود هم نکته خیلی مهمی است. من کلاً حسام این است که یک جامعه روحانیتی داریم که فشار اصلی همه در واقع مطالعات و آموزشهای خودش را روی مسائل احکام گذاشته و این خطای خیلی خیلی بزرگی بوده که باید رفع بشود و متأسفانه تو همان زمینه هم خیلی قابل دفاع نیست.
یعنی اینجوری نیست که بتواند مثلاً دقت عمل خودش را حوزه با مثلاً یک نظام آکادمیکی که در غرب هست مطالعه مقایسه بکند. شما به عنوان نمونه نقایص خیلی خیلی خیلی فراوانی که وجود دارد که اینها بعضیهاشون دلایل کاملاً محتوایی دارد این است که ما هیچ تاریخ مدونی از فقه نمیبینیم حوزویها تألیف کرده باشند.
اگر الان شما بخواهید درباره تاریخ فقه اسلامی مطالعه بکنید حتماً باید بروید کارهای آکادمیسینهای مثلاً غربی را. الان مثلاً یک کتاب خیلی معروفی که ترجمه هم به فارسی شده مال یوزف شاخت.
یک آلمانیه که درباره اینکه فقه چگونه تدوین شده یک کتابی نوشته که اصلاً هم کتاب جامعی نیست. یعنی اینکه مثلاً بعضی از احکام وجود نداشتن تو چه تاریخی کی برای اولین بار این حکم را داده با چه استدلالی؟
یعنی مجموعه کتب فقهی را به ترتیب تاریخ یک نفر بخونه و بیاید یک کتاب مدونی بنویسه که این سیر مثلاً فرض کنید تاریخ فقه در شیعهست. یک چنین مطالعاتی در حوزهها انجام نشده و نمیشود و فکر کنم یک خورده حساسیت هم وجود دارد.
برای اینکه اگر مثلاً در تاریخ فقه معلوم بشود که آقا از قرن نهم این حکم برای اولین بار در یک جایی ظاهر شده خب این مشکوکه دیگر.
یعنی کلاً تقویت نمیکند تضعیف میکند بعضی از احکامی که ما الان داریم بهش عمل میکنیم را بگوییم که اینها احکامی هستند که خیلی قدیمی نیستند. آن نسخهشناسی هم به نظر من یک خورده ممکن است مشکل ایجاد بکند.
به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست.
این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود.
بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟
من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک مشکلیه که همهی جامعههای روحانی و جامعههای دینی باهاش برخورد هستن، آن هم سنتگراییه. که در حوزههای علمی هم به طور وحشتناکی وجود دارد.
یعنی من نمیدانم چگونه بخواهم که چه برایتان تعریف بکنم که این حسی که من دارم بهتان منتقل بشود. اینکه چقدر در حوزهها نسبت به یک نسبت سنتی که به وجود میآید حساسیت و تعصب وجود دارد.
یعنی شما نسبت به علمای سابق آنهایی که تثبیت شدن به عنوان عالم نمیتوانید تو حوزه به راحتی بروید بگویید که این اشتباه کرده. نمیدانم منظورم، سنتگرایی یعنی یک بزرگانی هستند مثل اجداد مثلاً مقدس که ما یک جوری انگار مطمئنیم که اینها درست میگفتن، مؤید من عندالله بودن و توهین کردن که هیچی، ایراد گرفتن به یکی از این افراد که مثلاً فقه های بزرگی بودن در حد کفر.
این فضایی که تو حوزهها وجود دارد که به نظر من یکی از مهمترین نکاتیه که در واقع باعث یک انحرافهایی شده و میشه، این ارزش زیادیه که به بزرگان فقه داده میشود. که اصلاً یک جور شگفتانگیزیه دیگر.
من شاید یک بار به این اشاره کردم، اصلاً بخواهم یک داستان بگویم که این را شما حس بکنید، داستان اینکه مرحوم علامه طباطبایی با این یال و کوپالش به عنوان یکی از فارغالتحصیلهای برجستهی حوزهی نجف آمد قم، سالها آنجا بود و تدریس کرد و همه میدونستن که یکی از بزرگترین علما، واقعاً آدم نابغهای بود، همهچیز هم بلد بود.
یعنی از فلسفه و عرفان و اینها که بیشتر بهش شناخته میشود تا درسهای فقهی هم که داده، همه معتقد بودن که درسهای بسیار پیشرفته و عالی بودن.
ایشان یک حاشیهای نوشته، شروع کرد به حاشیه نوشتن در مورد «بحارالانوار» مرحوم مجلسی. مثال از این نظر جالب است که کسی که نوشته، علامه طباطبایی که خودش جزو بزرگان حوزه محسوب باید بشود و در مورد کسی هم نوشته که خیلی هم حالا متأخر، چیزی متقدم نیست. مثلاً در مورد شیخ صدوق و نمیدانم شیخ طوسی اینها که هیچی، علامه مجلسی خب بالاخره جزو علمای متأخره.
و «بحارالانوار» هم واقعیت مطلب این است که کتاب حدیث، جزو به اصطلاح جوامع روایی کتاب حدیثی نیست که شما بتوانید بگویید این روایت در «بحارالانوار» آمده پس درست است. ولی ماجرا این است که ایشان یک جلد یا دو جلد نوشت و در این مجلد دوم اگر اشتباه نکنم، در دو مورد که یک موردش میدانم در مورد معاد جسمانی بوده، یک اظهارنظری کرده علامه طباطبایی.
آقای مجلسی یک جایی نوشته که کسانی که به معاد جسمانی معتقد نیستن، مثلاً کافرن و مرتدن. مرحوم علامه طباطبایی نوشت که ایشان با توجه به اینکه فقیه بوده و حکمت نمیدونسته، اصلاً نمیدونه موضوع چیست. در تخصصش نیست مسئله معاد جسمانی. چون مثلاً فرض کنید اگر این حرف درست باشه، ابنسینا و یک عده چیزن دیگه، کافرن.
کما اینکه یک عدهای در زمان خود ابنسینا هم از این حرفها زدن. حالا آقای طباطبایی هم آنجا نوشته که ایشان اصلاً این موضوع معاد جسمانی و این حرفها که در حکمت مطرح شده، اصلاً اطلاع دقیقی ندارد ازش. بنابراین این چیزی که نوشته معتبر نیست. من واقعاً نمیخواهم چیز کنم به اصطلاح قصه تعریف بکنم، ولی کنجکاویتونو تحریک میکنم که بروید ببینید تو حوزههای علمی قم چه اتفاقی افتاد.
نهایتاً علامه طباطبایی از نوشتن شرح «بحارالانوار» صرفنظر کرد، یعنی مجبور شد صرفنظر بکند. ولی شدت عملی که به خرج دادن در حوزههای علمی قم و از نجف بعد از اینکه این کتاب چاپ شد، این را واقعاً خوب است بروید مطالعه بکنید، ببینید که اوضاع چهجوریه. به عنوان برای اینکه یک خورده دچار شگفتی بشوید از اینکه فضای حوزهها چهجوریه، این داستان داستان خوبی است.
این یک نکته، نکته انحرافی که بابا اصلاً شما طبیعی بخواهید برخورد بکنید، اصلاً علامه مجلسی یک آدمی هزار تا اشتباه کرده، باید به راحتی بشود که ایشان میدونسته، نمیدونسته، این حدیثی که جعل کرده. اصلاً یک عالم این جوکهایی که برای علیه اسلام ساخته میشود از در کتابهای علامه مجلسی درمیآد. ما همینجوری چشممونو ببندیم بگوییم ایشان آدم مقدسی بوده و بود.
ببین این حالت در این بخواهم در یک جمله بگم، تقدس قائل شدن برای فقهای چه میگن؟ سلف صالح. یک اصطلاحی هست. این اسلاف صالح تقدس پیدا کردن در حوزههای علمی.
این مانع از این میشود که آقا اگر شیخ، من یادمه تو آن نامه اعتراضی که یک نفر از حوزه علمیه قم نوشت به آقای خمینی که این شطرنجو چطور حرام بود حلال کردی، واقعاً یادم نیست ولی فکر میکنم نوشته بود شما چطور این کار را کردید در حالی که شیخ انصاری به صراحت گفته که این حرامه.
آقا شیخ انصاری گفته دیگر حالا چه کار کنیم؟ شیخ انصاری هم یکی از این علمای متأخر، ببین اصلاً این میخواهم بگویم این لفظ، این لهجه استدلال که تو یک چیزی گفتی شیخ انصاری یک چیز دیگه، تو چطور این حرفو زدی؟
مثل اینکه دیگر یک چیزی که شیخ، هی یک آدمهایی پیدا میشن، آدمهای بزرگ که واقعاً دیگر انگار چیزی که گفتن حجت میشود برای کسانی که بعد میآیند. یک فضای اینجوری وجود دارد دیگر به هر حال. و یک چیز بدتر از این، واقعاً من این را با آن آدمهای خوبی هم که معاشرت کردم، احساس کردم این حالت غرور علمیه که در افرادی که تو حوزه هستند وجود دارد.
وحشتناک احساس میکنند که کارشون درست است. میدونی یعنی نمیدانم چگونه بگویم. این حس افتخارآمیزی که نسبت به فقه دارن، نسبت به کلاً علوم اسلامی دارند و این اطمینانی که دارند اینها در قله علم قرار گرفتن، نسبت به همه کسانی که تو دنیا هستند نمیفهمن. این معمولاً مبناشم این نیست که ما خیلی باهوشیم و اینها.
حس اینکه ما چون به سنت پیامبر و ائمه تکیه زدیم، از همه بیشتر میفهمیم و از همه بهتر دنیا را درک میکنیم و فلسفهمون بهترین فلسفهست، فقهمون بهترین فقهست.
یک حس عجیب اینشکلی وجود دارد که به نظر من مانع از این است که نقایصی را که وجود دارد ببینن. یعنی متوجه نیستند که بابا اصلاً اینکه شما تکیه زدید به سنت پیغمبر معنایش این نمیشود فقهتون بهترین فقه باشه.
اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد.
ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند.
یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن.
این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آقا این کتب حدیث مقدسن. یعنی کتب فقه که مقدس نیستند. یک حس عجیبی وجود دارد. این را من دیگر واقعاً داستانهای شخصی نمیتوانم تعریف بکنم ولی بگذار یک داستانی مثلاً تعریف بکنم بد نیست.
آقای خمینی که جزو روشنفکرای حوزه علمیه قمه و باید از خیلی از این چیزهایی که آدم میگوید ایشونو مبرا دونست، مثلاً همین که فقه را در مرکز قرار نمیداد، به عرفان و فلسفه و تفسیر و به همه این چیزها اهمیت میداد، به اخلاق از همه چیز بیشتر اهمیت میداد و این حرفها، ایشان یک نامهای نوشته به گورباچف.
در نامه ایشان به گورباچف یکی از چیزهایی که گفته این است که دعوت کرده که بیاید حکمت صدرایی بخوانید تا مثلاً مسائل برایتان روشن بشود.
میخواهم این خیلی اصلاً چیز نرمال و طبیعی است که مثلاً کسانی که در حکمت اسلامی کار میکنند احساسشون این است که همهچیز تو این حکمت حل شده و هیچ مشکلی وجود ندارد و الان اگر تو دنیا هرکی بیاید این را بخونه کلاً مشکلاتش حل میشود.
این یک جور نمیدانم چگونه بگم، حاصل از بیخبری آدم بگوید که نمیدونن مثلاً فرض کن مشکلاتی که وجود دارد چیست و با خواندن حکمت صدرا مشکلی اصلاً یک قرار حل نمیشود.
اینکه چه، ببین بالاخره این یک چیز است دیگر. من میگویم این را شما نشانه چه میگیرید؟ یک جور تو یک فضای بستهای احساس اینکه به حقیقت، همه حقیقت را میدانند. خیلی تو حوزهها این احساس وجود دارد. و منشأشم این است که خودشان را علوم الهی میدانند.
فراموش میکنند که این علوم توسط فقها، حکما و آدمهایی که وجود داشتن و اینها را ایجاد کردن به وجود آمده و خود این علوم مقدس نیستند. ممکن است به جای مقدسی وصل باشن، سرچشمههای مقدسی داشته باشند ولی خودشان مقدس نیستند.
برای فلسفه داستانهایی وجود دارد در حوزهها. میگویند این حکمت در واقع درست است که مسلمانها از ارسطو گرفتن، از یونان گرفتن ولی یونانیها هم از پیامبران گرفته بودن.
یعنی حکمت مثلاً حکمت هرمسیه که از وصل میشود به ادریس و اینجوری این حکمت را مقدس میشمارن. یعنی احتمال نمیدن که اصلاً بابا این مقولات فلسفی یونانی ممکن است کاملاً چرند و پرند باشه، جوهر و عرض و نمیدانم واژههایی مثل ذات و وقتی ایراد میگیرد آدم که آقا اینها اصلاً در قرآن که این واژهها نیست، این واژگان خوبی برای صحبت کردن درباره جهان نیست، معمولاً استدلال این است که اینها منشأ الهی دارد و برمیگردد اصلاً به ادریس.
به محض اینکه میگویند منشأ الهی دارد بعد این احساس اینکه علم مقدسی را یاد گرفتن و بنابراین در نسبت به فلسفه غرب یا هر چیز دیگهای در بالاترین درجه ممکن قرار دارند.
تا وقتی که اینجوری است یعنی یک چنین حسی نسبت به مسائل علمی که مطرح میکنند وجود داره، خب به نظر میرسد که اصلاحاتی اگر قرار است در سطح علمی هم انجام بشود یا اصلاً امکانش نباشد یا خیلی کند پیش برود و من این را واقعاً حالا هی مرتب اشاره میکنم که حوزه علمیه قم در آن یک جنبشی وجود دارد که بروند علوم غربی را هم یاد بگیرند ولی به نظر میرسد که خیلی خوشبینانه این را میگویم از ناچاری، خوشبینی حاصل از ناچاری دیگر آدم دوست دارد که خوشبین.
به من هی در مورد حوزه سیاسی ایران ابراز خوشبینی میکنم. میگویم تو چقدر خوشبینی میگوید آقا آدم چارهای ندارد بالاخره خودمان را فکر کنیم که اوضاع دارد به یک سمتی مثلاً مثبتی میرود. این خوشبینی من خیلی واقعی نیست.
یعنی من این را میدانم که خیلیا نیتشون این نیست که بروند از آنها چیزی یاد بگیرند. مثل اینکه برویم ببینیم اینها اصلاً فلسفهشون چه گفتن، چه ایرادی دارن، ایراداشون را برطرف بکنیم یا جامعهشناسی بخونیم.
حالت این نیست که آقا آنجا یک حقیقتی وجود دارد ما برویم یاد بگیریم و ازش استفاده بکنیم. ببینیم اینها چه میگن، چگونه گمراه شدن، مثلاً ببینیم که اینها چه مشکلاتی دارند. خیلی وقتا این شکلیه. یعنی واقعاً با این قصد اینکه با حس اینکه آنها یک چیزی میدانند ما نمیدونیم و لازم است برویم زبانشناسی یاد بگیریم، هرمنوتیک بخونیم، خیلی وقتا نیتها اینجوری نیست.
ولی یک جنبه خوشبینی من این است که دیدم که آدمهایی که با نیتهای دیگر هم میان بالاخره وقتی میخوانند میفهمند که اینجا یک چیزهایی هست که نمیدونن و میتوانند منبع چیز بشوند.
یعنی همین صرف اینکه از خودشان حوزویها دربیان و علوم دیگر را مطالعه بکنند به نظر من در درازمدت امید این هست که یک اصلاحاتی را در بعضی از شاخههای حتی فقه ایجاد بکند چه برسد سایر علومی که آنجا مطرحه.
خب ببخشید من این بحثم به درازا کشید هنوزم از یادداشتم خیلی چیزها مانده نگفتم ولی دیگر بیشتر از این به خودم فشار نمیارم که یک بحثی که میل ندارم در موردش حرف بزنم را مطرح بکنم. برگردیم انشاءالله از فردا دوباره در مورد یک چیزهای قرآنی که جنبه مثبت داشته باشه صحبت بکنیم.
آها ببخشید من در مورد سوره مؤمنون قرار بوده صحبت بکنم. حالا که این جلسات را گذاشتیم که اشکال ندارد تو این جلسات ماه رمضان آن وعده خودم را عمل کنم.
بنابراین یک یک جلساتی در مورد یک یک یا دو جلسه حداقل در مورد سوره مؤمنون صحبت میکنم. حالا مثلاً شاید از شنبه یکشنبه هفته آینده باشه. برای اینکه من گفتم که اگر کسی میخواهد مرور بکند حضور ذهن داشته باشه این کار را انجام بده. خیلی ممنون.
متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاعهایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامدهاند. ارجاعات فقط برای جلسهها و موضوعهایی آمده که بازبینی شدهاند.
نماز مشترک در حج نمونه وحدت است. سخنران در برابر غلبه عناصر فرقهای، تقویت توحید و آموزش اصول دین را میخواهد؛ توصیف تغییرات، آماری و فراگیر نیست.
مقایسه کلیساها درباره سازماندهی است و خشونت تاریخی را تبرئه نمیکند. آثار سادهفهم مطهری نمونه مثبت تربیتاند؛ نخستینبودن داستان راستان ادعای قطعی جلسه نیست.
برکت دعا و مجالس پذیرفته است، اما برای اثبات کفایت نهاد یا حقانیت انحصاری یک فرقه کافی نیست. وجود استادان عرفان با جایگاه پایدار آموزشی تفاوت دارد.
فقه لازم است؛ نقد متوجه سهم نامتوازن آن در آموزش است. سخنران آموزش عمیق اصول دین و اخلاق و ابتکار عمل در برابر تقاضای صرفِ حکم را میخواهد.
بررسی نسخهها و نقد اعتبار روایت باید جای رد یکجای منابع را بگیرد. استثناهای مثبت پذیرفتهاند؛ کمبود امکانات گذشته با استفادهنکردن از امکانات امروز یکسان نیست.
سخنران قداست منبع را از مصونیت دانش انسانی جدا میکند. حکایت طباطبایی و نسبنامه الهی فلسفه مثالهای نقدند؛ امید به اصلاح با یادگیری و پذیرش خطا مشروط است.
آموزش گروه مرجع بعد آن پیرمرده برگشت گفت که گفت آقا ما به اینها کار نداریم. ما همان میریم آنجا کارمون با خداست مثلاً میریم چون خدا دوست دارد میریم آنجا. یک حرفی اینشکلی زد. من خاطره را دارم نقل میکنم برای این جملهای که این راننده گفت. گفت آن خداشم همین است دیگر. آن هم مگر همین آخوندها نمیگفتن؟ این خیلی این واقعاً ممکن است خندهدار به نظر برسد برای شما ولی من خیلی تحت تأثیر این جمله قرار گرفتم که مثل اینکه یک چیزی که اصلاً تو محدوده تصور من نمیگنجه که مردم چقدر ایمانشون ممکن است وابسته به روحانیت باشه. یعنی زیر سوال رفتن روحانیت طرف خدا را هم از اینها شنیده. یعنی اصلاً کلاً خیلی از مردم ایمان مذهبیشون در حد شنیدههاشونه دیگر یک چیزهایی شنیدن و پذیرفتن و اگر آن کسانی که آن حرفها را …
مراسم مذهبی و شب قدر این خودش تو جامعه فرهنگی ایران یک جوری ابتکار بوده. چه برسد بخواهید تو این جامعه روحانیت این ابتکار فرض بکنید که دیگر خیلی ابتکار بزرگ و دور از ذهنی. حالا شما از این دیدگاه نگاه کنید چقدر روحانیت برنامهریزی کرده و موفق بوده در ایجاد کردن یک سری کالاهای فرهنگی تبلیغی در خود جامعه مسلمان. الان مثلاً فرض کنید چند تا کتاب خوب مذهبی، روحانی، ببینید یک لحظه این را فراموش نکنید که آن اکثر کسانی که مدرسه تأسیس کردن، کتاب نمیدانم کودک نوشتن برای و هنوزم دارند مینویسن، خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی اینجور فعالیتهای تبلیغی اینفرمی از در حوزه علمیه درنمیاد. از دل جامعه روحانیت درنمیاد یا کلاً آدمهای خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی افرادی هستند که تأثیرات معمولی دارن، مذ…
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
سؤالهای مردم از روحانی یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست. ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قر…
مردم کلاً دوست دارند ظواهر راحتتره اجرا کردنش تا چیزهای قلبی. مردم هزار تا ظاهر نماز و حاضرن رعایت بکنند ولی حضور قلب برایشان سخته. بنابراین روحانیتی که باید ابتکار عمل و تو دست خودش بگیرد بیاید تاکید بکند که این ظواهر مهم نیست، اخلاق مهمتره، فرانسیس مهمتره، گناهان مثلاً چیها هستن، توصیههای اخلاقی، گناهان و لیست بکند بگوید اینها مهمتره، به مردم یاد بده دروغ نگن فلان. این چیز این باید در نکته اصلی برای روحانیت باشه. توحید و باید سعی بکند که هی هزار حرف که از توحید میزند باید یک دانه حکم بگوید. نه اینکه هزار تا حکم بده بگوید شاید بعداً یک چیزی در مورد توحید هم گفت. روحانیت باید ابتکار عمل و در دست میگرفت نه اینکه تابع مردم بشود. این یک مشکلی هم هست که به نظر من این مسئله تبعیت از خوا…
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
آموزش گروه مرجع بعد آن پیرمرده برگشت گفت که گفت آقا ما به اینها کار نداریم. ما همان میریم آنجا کارمون با خداست مثلاً میریم چون خدا دوست دارد میریم آنجا. یک حرفی اینشکلی زد. من خاطره را دارم نقل میکنم برای این جملهای که این راننده گفت. گفت آن خداشم همین است دیگر. آن هم مگر همین آخوندها نمیگفتن؟ این خیلی این واقعاً ممکن است خندهدار به نظر برسد برای شما ولی من خیلی تحت تأثیر این جمله قرار گرفتم که مثل اینکه یک چیزی که اصلاً تو محدوده تصور من نمیگنجه که مردم چقدر ایمانشون ممکن است وابسته به روحانیت باشه. یعنی زیر سوال رفتن روحانیت طرف خدا را هم از اینها شنیده. یعنی اصلاً کلاً خیلی از مردم ایمان مذهبیشون در حد شنیدههاشونه دیگر یک چیزهایی شنیدن و پذیرفتن و اگر آن کسانی که آن حرفها را …
گروه مرجع و جامعه این را کلاً تو ذهنتان تصور بکنید که قرار است به طور ایدهآل یک چنین افرادی باشند که آموزشهای خاصی ببینن و این آموزشها را منتقل بکنند و هدفشون تربیت دینی مردم باشه. حالا تصور کنید که یک چنین افرادی، یک چنین جامعهای اگر به وجود اومد، چه انتظارهایی واقعاً ازش باید داشته باشیم که چگونه عمل بکنن؟ بعد بیایم سعی کنیم ببینیم که جامعه روحانیتی که ما میشناسیم چقدر نزدیک به آن ایدهآله. فکر میکنم من همینجور کلی اگر بخواهم بحث بکنم، میتوانم بگویم که مثلاً انتظارهایی که ما داریم از یک چنین جامعهای میتواند مثلاً در دو بخش یکی یک بخشی که جنبه مثلاً عملیه و یک بخش هم جنبه مثلاً نظری و علمی دارد. من مثلاً به عنوان مثال شما در جنبههای عملی بیاید خوب است آدم روحانیت ادیان دیگر را نگ…
وظایف مسلمانان و محدوده یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد. یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.…
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
سؤالهای مردم از روحانی یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست. ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قر…
محرمات حوزه میگویند ما همه انرژیمونو گذاشتیم این کارا را کردیم. من الان سوال اول در مورد احادیث. شما چقدر دیدید که فقها کنجکاوی داشته باشند و کار کرده باشند روی تشخیص اینکه نسخههای خطی که از احادیث وجود داره، اینها مربوط به ۱۰ سال قبلن دیگر. و تو نسخهبرداریها با همدیگر اختلاف پیدا کردن. چقدر شما مسئله نسخهشناسی را میبینید تو حوزه علمیه قم جزو رشتههاست و در موردش بحث میشه؟ من صراحتاً میتوانم بگویم در حد صفر. یعنی یکی از مهمترین نکاتی که در مورد علم حدیث وجود دارد این است که من باید این احادیث و منابع حدیث و از نظر نسخهشناسی بررسی بکنم دیگر. بگویم آقا این یک نسخهای ممکن است با نسخه دیگر اختلافی داره، یک تعداد روایت بهش اضافه شده. مثلاً الان شما از علمای قم بپرسید قدیمیترین نسخه …
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
نمونههای تاریخی و پیرمرد و اینها اینجور احساساتی که حالا به من دست میدهد که احساس خطر میکنم که ممکن است در تحولات اجتماعی سیاسی که در آینده پیش میآید این نوع گرایشهای فجایعی به بار بیاورد نتیجهاش این است که برخلاف میل خودم حرفهایی میزنم که واقعاً برای خودم خیلی نامطبوعه. من مثلاً اول جلسه اولین جلسهای که داشتم صحبت میکردم یک نکته نامطبوعش این است که خب من یک روحانیون خیلی خوبی را میشناسم که نسبت بهشان خیلی احساس مثبتی دارم و کلاً همین به من احساس بدی دست میدهد که مثلاً دارم در مورد روحانیت نکات منفی را یادآوری میکنم. از شما چه پنهان بعد از اینکه این صحبتو کردم این شب یک خوابی دیدم که در آن یکی از این روحانیون ظاهر شد و کلی به برای من همین چیز بود دیگر یعنی مثل یک آن احساس منفی…
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
سؤالهای مردم از روحانی یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست. ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قر…
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
نمونههای تاریخی و پیرمرد و اینها اینجور احساساتی که حالا به من دست میدهد که احساس خطر میکنم که ممکن است در تحولات اجتماعی سیاسی که در آینده پیش میآید این نوع گرایشهای فجایعی به بار بیاورد نتیجهاش این است که برخلاف میل خودم حرفهایی میزنم که واقعاً برای خودم خیلی نامطبوعه. من مثلاً اول جلسه اولین جلسهای که داشتم صحبت میکردم یک نکته نامطبوعش این است که خب من یک روحانیون خیلی خوبی را میشناسم که نسبت بهشان خیلی احساس مثبتی دارم و کلاً همین به من احساس بدی دست میدهد که مثلاً دارم در مورد روحانیت نکات منفی را یادآوری میکنم. از شما چه پنهان بعد از اینکه این صحبتو کردم این شب یک خوابی دیدم که در آن یکی از این روحانیون ظاهر شد و کلی به برای من همین چیز بود دیگر یعنی مثل یک آن احساس منفی…
مردم کلاً دوست دارند ظواهر راحتتره اجرا کردنش تا چیزهای قلبی. مردم هزار تا ظاهر نماز و حاضرن رعایت بکنند ولی حضور قلب برایشان سخته. بنابراین روحانیتی که باید ابتکار عمل و تو دست خودش بگیرد بیاید تاکید بکند که این ظواهر مهم نیست، اخلاق مهمتره، فرانسیس مهمتره، گناهان مثلاً چیها هستن، توصیههای اخلاقی، گناهان و لیست بکند بگوید اینها مهمتره، به مردم یاد بده دروغ نگن فلان. این چیز این باید در نکته اصلی برای روحانیت باشه. توحید و باید سعی بکند که هی هزار حرف که از توحید میزند باید یک دانه حکم بگوید. نه اینکه هزار تا حکم بده بگوید شاید بعداً یک چیزی در مورد توحید هم گفت. روحانیت باید ابتکار عمل و در دست میگرفت نه اینکه تابع مردم بشود. این یک مشکلی هم هست که به نظر من این مسئله تبعیت از خوا…
محرمات حوزه میگویند ما همه انرژیمونو گذاشتیم این کارا را کردیم. من الان سوال اول در مورد احادیث. شما چقدر دیدید که فقها کنجکاوی داشته باشند و کار کرده باشند روی تشخیص اینکه نسخههای خطی که از احادیث وجود داره، اینها مربوط به ۱۰ سال قبلن دیگر. و تو نسخهبرداریها با همدیگر اختلاف پیدا کردن. چقدر شما مسئله نسخهشناسی را میبینید تو حوزه علمیه قم جزو رشتههاست و در موردش بحث میشه؟ من صراحتاً میتوانم بگویم در حد صفر. یعنی یکی از مهمترین نکاتی که در مورد علم حدیث وجود دارد این است که من باید این احادیث و منابع حدیث و از نظر نسخهشناسی بررسی بکنم دیگر. بگویم آقا این یک نسخهای ممکن است با نسخه دیگر اختلافی داره، یک تعداد روایت بهش اضافه شده. مثلاً الان شما از علمای قم بپرسید قدیمیترین نسخه …
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
آموزش گروه مرجع بعد آن پیرمرده برگشت گفت که گفت آقا ما به اینها کار نداریم. ما همان میریم آنجا کارمون با خداست مثلاً میریم چون خدا دوست دارد میریم آنجا. یک حرفی اینشکلی زد. من خاطره را دارم نقل میکنم برای این جملهای که این راننده گفت. گفت آن خداشم همین است دیگر. آن هم مگر همین آخوندها نمیگفتن؟ این خیلی این واقعاً ممکن است خندهدار به نظر برسد برای شما ولی من خیلی تحت تأثیر این جمله قرار گرفتم که مثل اینکه یک چیزی که اصلاً تو محدوده تصور من نمیگنجه که مردم چقدر ایمانشون ممکن است وابسته به روحانیت باشه. یعنی زیر سوال رفتن روحانیت طرف خدا را هم از اینها شنیده. یعنی اصلاً کلاً خیلی از مردم ایمان مذهبیشون در حد شنیدههاشونه دیگر یک چیزهایی شنیدن و پذیرفتن و اگر آن کسانی که آن حرفها را …
گروه مرجع و جامعه این را کلاً تو ذهنتان تصور بکنید که قرار است به طور ایدهآل یک چنین افرادی باشند که آموزشهای خاصی ببینن و این آموزشها را منتقل بکنند و هدفشون تربیت دینی مردم باشه. حالا تصور کنید که یک چنین افرادی، یک چنین جامعهای اگر به وجود اومد، چه انتظارهایی واقعاً ازش باید داشته باشیم که چگونه عمل بکنن؟ بعد بیایم سعی کنیم ببینیم که جامعه روحانیتی که ما میشناسیم چقدر نزدیک به آن ایدهآله. فکر میکنم من همینجور کلی اگر بخواهم بحث بکنم، میتوانم بگویم که مثلاً انتظارهایی که ما داریم از یک چنین جامعهای میتواند مثلاً در دو بخش یکی یک بخشی که جنبه مثلاً عملیه و یک بخش هم جنبه مثلاً نظری و علمی دارد. من مثلاً به عنوان مثال شما در جنبههای عملی بیاید خوب است آدم روحانیت ادیان دیگر را نگ…
وظایف مسلمانان و محدوده یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد. یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.…
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
مراسم مذهبی و شب قدر این خودش تو جامعه فرهنگی ایران یک جوری ابتکار بوده. چه برسد بخواهید تو این جامعه روحانیت این ابتکار فرض بکنید که دیگر خیلی ابتکار بزرگ و دور از ذهنی. حالا شما از این دیدگاه نگاه کنید چقدر روحانیت برنامهریزی کرده و موفق بوده در ایجاد کردن یک سری کالاهای فرهنگی تبلیغی در خود جامعه مسلمان. الان مثلاً فرض کنید چند تا کتاب خوب مذهبی، روحانی، ببینید یک لحظه این را فراموش نکنید که آن اکثر کسانی که مدرسه تأسیس کردن، کتاب نمیدانم کودک نوشتن برای و هنوزم دارند مینویسن، خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی اینجور فعالیتهای تبلیغی اینفرمی از در حوزه علمیه درنمیاد. از دل جامعه روحانیت درنمیاد یا کلاً آدمهای خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی افرادی هستند که تأثیرات معمولی دارن، مذ…
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
مراسم مذهبی و شب قدر این خودش تو جامعه فرهنگی ایران یک جوری ابتکار بوده. چه برسد بخواهید تو این جامعه روحانیت این ابتکار فرض بکنید که دیگر خیلی ابتکار بزرگ و دور از ذهنی. حالا شما از این دیدگاه نگاه کنید چقدر روحانیت برنامهریزی کرده و موفق بوده در ایجاد کردن یک سری کالاهای فرهنگی تبلیغی در خود جامعه مسلمان. الان مثلاً فرض کنید چند تا کتاب خوب مذهبی، روحانی، ببینید یک لحظه این را فراموش نکنید که آن اکثر کسانی که مدرسه تأسیس کردن، کتاب نمیدانم کودک نوشتن برای و هنوزم دارند مینویسن، خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی اینجور فعالیتهای تبلیغی اینفرمی از در حوزه علمیه درنمیاد. از دل جامعه روحانیت درنمیاد یا کلاً آدمهای خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی افرادی هستند که تأثیرات معمولی دارن، مذ…
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
سؤالهای مردم از روحانی یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست. ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قر…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
گرایشهای خطرناک در تحولات این است که بالاخره من حالا شاید به دلیل همین احساس خاصی که دارم و به دلایل عمومیتری که تو جامعه میبینم فکر میکنم یک خورده ضرورت دارد که بحثهایی در مورد مسئله روحانیت و تربیت مذهبی به طور کلی بشود چون فکر میکنم که یک بخشی از انحرافات به هر حال برمیگردد به همین موضوعهایی که اینجا هست. من واقعیتش این است حالا با صراحت که بخواهم صحبت بکنم از تبعیت مردم از روحانیت میترسم. یعنی الان احساس میکنم ما تو یک شرایطی از نظر سیاسی اجتماعی قرار گرفتیم که شاید بهتر باشه که به مردم یک خورده بگوییم که در تبعیت از روحانیت یک چه جوری بگویم یک ترمزهایی داشته باشند. خیلی بگوییم که در تبعیت از روحانیت یک چه جوری بگویم یک ترمزهایی داشته باشند خیلی هم حالا این تبعیت و جنبههای وسیعی به…
نمونههای تاریخی و پیرمرد و اینها اینجور احساساتی که حالا به من دست میدهد که احساس خطر میکنم که ممکن است در تحولات اجتماعی سیاسی که در آینده پیش میآید این نوع گرایشهای فجایعی به بار بیاورد نتیجهاش این است که برخلاف میل خودم حرفهایی میزنم که واقعاً برای خودم خیلی نامطبوعه. من مثلاً اول جلسه اولین جلسهای که داشتم صحبت میکردم یک نکته نامطبوعش این است که خب من یک روحانیون خیلی خوبی را میشناسم که نسبت بهشان خیلی احساس مثبتی دارم و کلاً همین به من احساس بدی دست میدهد که مثلاً دارم در مورد روحانیت نکات منفی را یادآوری میکنم. از شما چه پنهان بعد از اینکه این صحبتو کردم این شب یک خوابی دیدم که در آن یکی از این روحانیون ظاهر شد و کلی به برای من همین چیز بود دیگر یعنی مثل یک آن احساس منفی…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
مراسم مذهبی و شب قدر این خودش تو جامعه فرهنگی ایران یک جوری ابتکار بوده. چه برسد بخواهید تو این جامعه روحانیت این ابتکار فرض بکنید که دیگر خیلی ابتکار بزرگ و دور از ذهنی. حالا شما از این دیدگاه نگاه کنید چقدر روحانیت برنامهریزی کرده و موفق بوده در ایجاد کردن یک سری کالاهای فرهنگی تبلیغی در خود جامعه مسلمان. الان مثلاً فرض کنید چند تا کتاب خوب مذهبی، روحانی، ببینید یک لحظه این را فراموش نکنید که آن اکثر کسانی که مدرسه تأسیس کردن، کتاب نمیدانم کودک نوشتن برای و هنوزم دارند مینویسن، خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی اینجور فعالیتهای تبلیغی اینفرمی از در حوزه علمیه درنمیاد. از دل جامعه روحانیت درنمیاد یا کلاً آدمهای خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی افرادی هستند که تأثیرات معمولی دارن، مذ…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
احساس ضرورت بحث اجتماعی بعد انقلاب بود که حالا به اصرار یا حالا نمیدانم به دلیل اینکه یک افرادی مثل آقای خمینی، آقای منتظری اینها رهبری جامعه روحانیت را به یک نحوی شاید بشود گفت به دست گرفتن و اقبال عمومی مردم هم از نظر مرجعیت به این قشر از روحانیون بود، اینها بودن که یک اصلاحی انجام دادن و مثلاً شیعیان الان که میروند آنجا تقریباً عمده افرادی که میروند پشت روحانیون اهل سنت نماز میخوانند. یعنی در نماز جماعت مسجدالحرام و مدینه، در مسجدالنبی شرکت میکنند. من از یکی از دوستانم که تو همان حج باهاش آشنا شدم شنیدم که تو دوران قبل از انقلاب یک صحنهای خیلی تکراریای بود که وقتی اذان میگفتن، ایرانیها از مسجدالحرام میاومدن بیرون که موقع نماز آنجا نباشن. حالا شما یک خورده این صحنه واقعاً صحنه …
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
محرمات حوزه میگویند ما همه انرژیمونو گذاشتیم این کارا را کردیم. من الان سوال اول در مورد احادیث. شما چقدر دیدید که فقها کنجکاوی داشته باشند و کار کرده باشند روی تشخیص اینکه نسخههای خطی که از احادیث وجود داره، اینها مربوط به ۱۰ سال قبلن دیگر. و تو نسخهبرداریها با همدیگر اختلاف پیدا کردن. چقدر شما مسئله نسخهشناسی را میبینید تو حوزه علمیه قم جزو رشتههاست و در موردش بحث میشه؟ من صراحتاً میتوانم بگویم در حد صفر. یعنی یکی از مهمترین نکاتی که در مورد علم حدیث وجود دارد این است که من باید این احادیث و منابع حدیث و از نظر نسخهشناسی بررسی بکنم دیگر. بگویم آقا این یک نسخهای ممکن است با نسخه دیگر اختلافی داره، یک تعداد روایت بهش اضافه شده. مثلاً الان شما از علمای قم بپرسید قدیمیترین نسخه …
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
نمونههای تاریخی و پیرمرد و اینها اینجور احساساتی که حالا به من دست میدهد که احساس خطر میکنم که ممکن است در تحولات اجتماعی سیاسی که در آینده پیش میآید این نوع گرایشهای فجایعی به بار بیاورد نتیجهاش این است که برخلاف میل خودم حرفهایی میزنم که واقعاً برای خودم خیلی نامطبوعه. من مثلاً اول جلسه اولین جلسهای که داشتم صحبت میکردم یک نکته نامطبوعش این است که خب من یک روحانیون خیلی خوبی را میشناسم که نسبت بهشان خیلی احساس مثبتی دارم و کلاً همین به من احساس بدی دست میدهد که مثلاً دارم در مورد روحانیت نکات منفی را یادآوری میکنم. از شما چه پنهان بعد از اینکه این صحبتو کردم این شب یک خوابی دیدم که در آن یکی از این روحانیون ظاهر شد و کلی به برای من همین چیز بود دیگر یعنی مثل یک آن احساس منفی…
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
سؤالهای مردم از روحانی یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست. ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قر…
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
احساس ضرورت بحث اجتماعی بعد انقلاب بود که حالا به اصرار یا حالا نمیدانم به دلیل اینکه یک افرادی مثل آقای خمینی، آقای منتظری اینها رهبری جامعه روحانیت را به یک نحوی شاید بشود گفت به دست گرفتن و اقبال عمومی مردم هم از نظر مرجعیت به این قشر از روحانیون بود، اینها بودن که یک اصلاحی انجام دادن و مثلاً شیعیان الان که میروند آنجا تقریباً عمده افرادی که میروند پشت روحانیون اهل سنت نماز میخوانند. یعنی در نماز جماعت مسجدالحرام و مدینه، در مسجدالنبی شرکت میکنند. من از یکی از دوستانم که تو همان حج باهاش آشنا شدم شنیدم که تو دوران قبل از انقلاب یک صحنهای خیلی تکراریای بود که وقتی اذان میگفتن، ایرانیها از مسجدالحرام میاومدن بیرون که موقع نماز آنجا نباشن. حالا شما یک خورده این صحنه واقعاً صحنه …
وظایف مسلمانان و محدوده یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد. یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.…
سؤالهای مردم از روحانی یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست. ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قر…
مردم کلاً دوست دارند ظواهر راحتتره اجرا کردنش تا چیزهای قلبی. مردم هزار تا ظاهر نماز و حاضرن رعایت بکنند ولی حضور قلب برایشان سخته. بنابراین روحانیتی که باید ابتکار عمل و تو دست خودش بگیرد بیاید تاکید بکند که این ظواهر مهم نیست، اخلاق مهمتره، فرانسیس مهمتره، گناهان مثلاً چیها هستن، توصیههای اخلاقی، گناهان و لیست بکند بگوید اینها مهمتره، به مردم یاد بده دروغ نگن فلان. این چیز این باید در نکته اصلی برای روحانیت باشه. توحید و باید سعی بکند که هی هزار حرف که از توحید میزند باید یک دانه حکم بگوید. نه اینکه هزار تا حکم بده بگوید شاید بعداً یک چیزی در مورد توحید هم گفت. روحانیت باید ابتکار عمل و در دست میگرفت نه اینکه تابع مردم بشود. این یک مشکلی هم هست که به نظر من این مسئله تبعیت از خوا…
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
احساس ضرورت بحث اجتماعی بعد انقلاب بود که حالا به اصرار یا حالا نمیدانم به دلیل اینکه یک افرادی مثل آقای خمینی، آقای منتظری اینها رهبری جامعه روحانیت را به یک نحوی شاید بشود گفت به دست گرفتن و اقبال عمومی مردم هم از نظر مرجعیت به این قشر از روحانیون بود، اینها بودن که یک اصلاحی انجام دادن و مثلاً شیعیان الان که میروند آنجا تقریباً عمده افرادی که میروند پشت روحانیون اهل سنت نماز میخوانند. یعنی در نماز جماعت مسجدالحرام و مدینه، در مسجدالنبی شرکت میکنند. من از یکی از دوستانم که تو همان حج باهاش آشنا شدم شنیدم که تو دوران قبل از انقلاب یک صحنهای خیلی تکراریای بود که وقتی اذان میگفتن، ایرانیها از مسجدالحرام میاومدن بیرون که موقع نماز آنجا نباشن. حالا شما یک خورده این صحنه واقعاً صحنه …
آموزش گروه مرجع بعد آن پیرمرده برگشت گفت که گفت آقا ما به اینها کار نداریم. ما همان میریم آنجا کارمون با خداست مثلاً میریم چون خدا دوست دارد میریم آنجا. یک حرفی اینشکلی زد. من خاطره را دارم نقل میکنم برای این جملهای که این راننده گفت. گفت آن خداشم همین است دیگر. آن هم مگر همین آخوندها نمیگفتن؟ این خیلی این واقعاً ممکن است خندهدار به نظر برسد برای شما ولی من خیلی تحت تأثیر این جمله قرار گرفتم که مثل اینکه یک چیزی که اصلاً تو محدوده تصور من نمیگنجه که مردم چقدر ایمانشون ممکن است وابسته به روحانیت باشه. یعنی زیر سوال رفتن روحانیت طرف خدا را هم از اینها شنیده. یعنی اصلاً کلاً خیلی از مردم ایمان مذهبیشون در حد شنیدههاشونه دیگر یک چیزهایی شنیدن و پذیرفتن و اگر آن کسانی که آن حرفها را …
نمونههای تاریخی و پیرمرد و اینها اینجور احساساتی که حالا به من دست میدهد که احساس خطر میکنم که ممکن است در تحولات اجتماعی سیاسی که در آینده پیش میآید این نوع گرایشهای فجایعی به بار بیاورد نتیجهاش این است که برخلاف میل خودم حرفهایی میزنم که واقعاً برای خودم خیلی نامطبوعه. من مثلاً اول جلسه اولین جلسهای که داشتم صحبت میکردم یک نکته نامطبوعش این است که خب من یک روحانیون خیلی خوبی را میشناسم که نسبت بهشان خیلی احساس مثبتی دارم و کلاً همین به من احساس بدی دست میدهد که مثلاً دارم در مورد روحانیت نکات منفی را یادآوری میکنم. از شما چه پنهان بعد از اینکه این صحبتو کردم این شب یک خوابی دیدم که در آن یکی از این روحانیون ظاهر شد و کلی به برای من همین چیز بود دیگر یعنی مثل یک آن احساس منفی…
گروه مرجع و جامعه این را کلاً تو ذهنتان تصور بکنید که قرار است به طور ایدهآل یک چنین افرادی باشند که آموزشهای خاصی ببینن و این آموزشها را منتقل بکنند و هدفشون تربیت دینی مردم باشه. حالا تصور کنید که یک چنین افرادی، یک چنین جامعهای اگر به وجود اومد، چه انتظارهایی واقعاً ازش باید داشته باشیم که چگونه عمل بکنن؟ بعد بیایم سعی کنیم ببینیم که جامعه روحانیتی که ما میشناسیم چقدر نزدیک به آن ایدهآله. فکر میکنم من همینجور کلی اگر بخواهم بحث بکنم، میتوانم بگویم که مثلاً انتظارهایی که ما داریم از یک چنین جامعهای میتواند مثلاً در دو بخش یکی یک بخشی که جنبه مثلاً عملیه و یک بخش هم جنبه مثلاً نظری و علمی دارد. من مثلاً به عنوان مثال شما در جنبههای عملی بیاید خوب است آدم روحانیت ادیان دیگر را نگ…
وظایف مسلمانان و محدوده یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد. یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.…
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
احساس ضرورت بحث اجتماعی بعد انقلاب بود که حالا به اصرار یا حالا نمیدانم به دلیل اینکه یک افرادی مثل آقای خمینی، آقای منتظری اینها رهبری جامعه روحانیت را به یک نحوی شاید بشود گفت به دست گرفتن و اقبال عمومی مردم هم از نظر مرجعیت به این قشر از روحانیون بود، اینها بودن که یک اصلاحی انجام دادن و مثلاً شیعیان الان که میروند آنجا تقریباً عمده افرادی که میروند پشت روحانیون اهل سنت نماز میخوانند. یعنی در نماز جماعت مسجدالحرام و مدینه، در مسجدالنبی شرکت میکنند. من از یکی از دوستانم که تو همان حج باهاش آشنا شدم شنیدم که تو دوران قبل از انقلاب یک صحنهای خیلی تکراریای بود که وقتی اذان میگفتن، ایرانیها از مسجدالحرام میاومدن بیرون که موقع نماز آنجا نباشن. حالا شما یک خورده این صحنه واقعاً صحنه …
آموزش گروه مرجع بعد آن پیرمرده برگشت گفت که گفت آقا ما به اینها کار نداریم. ما همان میریم آنجا کارمون با خداست مثلاً میریم چون خدا دوست دارد میریم آنجا. یک حرفی اینشکلی زد. من خاطره را دارم نقل میکنم برای این جملهای که این راننده گفت. گفت آن خداشم همین است دیگر. آن هم مگر همین آخوندها نمیگفتن؟ این خیلی این واقعاً ممکن است خندهدار به نظر برسد برای شما ولی من خیلی تحت تأثیر این جمله قرار گرفتم که مثل اینکه یک چیزی که اصلاً تو محدوده تصور من نمیگنجه که مردم چقدر ایمانشون ممکن است وابسته به روحانیت باشه. یعنی زیر سوال رفتن روحانیت طرف خدا را هم از اینها شنیده. یعنی اصلاً کلاً خیلی از مردم ایمان مذهبیشون در حد شنیدههاشونه دیگر یک چیزهایی شنیدن و پذیرفتن و اگر آن کسانی که آن حرفها را …
مردم کلاً دوست دارند ظواهر راحتتره اجرا کردنش تا چیزهای قلبی. مردم هزار تا ظاهر نماز و حاضرن رعایت بکنند ولی حضور قلب برایشان سخته. بنابراین روحانیتی که باید ابتکار عمل و تو دست خودش بگیرد بیاید تاکید بکند که این ظواهر مهم نیست، اخلاق مهمتره، فرانسیس مهمتره، گناهان مثلاً چیها هستن، توصیههای اخلاقی، گناهان و لیست بکند بگوید اینها مهمتره، به مردم یاد بده دروغ نگن فلان. این چیز این باید در نکته اصلی برای روحانیت باشه. توحید و باید سعی بکند که هی هزار حرف که از توحید میزند باید یک دانه حکم بگوید. نه اینکه هزار تا حکم بده بگوید شاید بعداً یک چیزی در مورد توحید هم گفت. روحانیت باید ابتکار عمل و در دست میگرفت نه اینکه تابع مردم بشود. این یک مشکلی هم هست که به نظر من این مسئله تبعیت از خوا…
وظایف مسلمانان و محدوده یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد. یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
احساس ضرورت بحث اجتماعی بعد انقلاب بود که حالا به اصرار یا حالا نمیدانم به دلیل اینکه یک افرادی مثل آقای خمینی، آقای منتظری اینها رهبری جامعه روحانیت را به یک نحوی شاید بشود گفت به دست گرفتن و اقبال عمومی مردم هم از نظر مرجعیت به این قشر از روحانیون بود، اینها بودن که یک اصلاحی انجام دادن و مثلاً شیعیان الان که میروند آنجا تقریباً عمده افرادی که میروند پشت روحانیون اهل سنت نماز میخوانند. یعنی در نماز جماعت مسجدالحرام و مدینه، در مسجدالنبی شرکت میکنند. من از یکی از دوستانم که تو همان حج باهاش آشنا شدم شنیدم که تو دوران قبل از انقلاب یک صحنهای خیلی تکراریای بود که وقتی اذان میگفتن، ایرانیها از مسجدالحرام میاومدن بیرون که موقع نماز آنجا نباشن. حالا شما یک خورده این صحنه واقعاً صحنه …
گرایشهای خطرناک در تحولات این است که بالاخره من حالا شاید به دلیل همین احساس خاصی که دارم و به دلایل عمومیتری که تو جامعه میبینم فکر میکنم یک خورده ضرورت دارد که بحثهایی در مورد مسئله روحانیت و تربیت مذهبی به طور کلی بشود چون فکر میکنم که یک بخشی از انحرافات به هر حال برمیگردد به همین موضوعهایی که اینجا هست. من واقعیتش این است حالا با صراحت که بخواهم صحبت بکنم از تبعیت مردم از روحانیت میترسم. یعنی الان احساس میکنم ما تو یک شرایطی از نظر سیاسی اجتماعی قرار گرفتیم که شاید بهتر باشه که به مردم یک خورده بگوییم که در تبعیت از روحانیت یک چه جوری بگویم یک ترمزهایی داشته باشند. خیلی بگوییم که در تبعیت از روحانیت یک چه جوری بگویم یک ترمزهایی داشته باشند خیلی هم حالا این تبعیت و جنبههای وسیعی به…
سؤالهای مردم از روحانی یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست. ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قر…
سؤالهای مردم از روحانی یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست. ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قر…
مردم کلاً دوست دارند ظواهر راحتتره اجرا کردنش تا چیزهای قلبی. مردم هزار تا ظاهر نماز و حاضرن رعایت بکنند ولی حضور قلب برایشان سخته. بنابراین روحانیتی که باید ابتکار عمل و تو دست خودش بگیرد بیاید تاکید بکند که این ظواهر مهم نیست، اخلاق مهمتره، فرانسیس مهمتره، گناهان مثلاً چیها هستن، توصیههای اخلاقی، گناهان و لیست بکند بگوید اینها مهمتره، به مردم یاد بده دروغ نگن فلان. این چیز این باید در نکته اصلی برای روحانیت باشه. توحید و باید سعی بکند که هی هزار حرف که از توحید میزند باید یک دانه حکم بگوید. نه اینکه هزار تا حکم بده بگوید شاید بعداً یک چیزی در مورد توحید هم گفت. روحانیت باید ابتکار عمل و در دست میگرفت نه اینکه تابع مردم بشود. این یک مشکلی هم هست که به نظر من این مسئله تبعیت از خوا…
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
مراسم مذهبی و شب قدر این خودش تو جامعه فرهنگی ایران یک جوری ابتکار بوده. چه برسد بخواهید تو این جامعه روحانیت این ابتکار فرض بکنید که دیگر خیلی ابتکار بزرگ و دور از ذهنی. حالا شما از این دیدگاه نگاه کنید چقدر روحانیت برنامهریزی کرده و موفق بوده در ایجاد کردن یک سری کالاهای فرهنگی تبلیغی در خود جامعه مسلمان. الان مثلاً فرض کنید چند تا کتاب خوب مذهبی، روحانی، ببینید یک لحظه این را فراموش نکنید که آن اکثر کسانی که مدرسه تأسیس کردن، کتاب نمیدانم کودک نوشتن برای و هنوزم دارند مینویسن، خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی اینجور فعالیتهای تبلیغی اینفرمی از در حوزه علمیه درنمیاد. از دل جامعه روحانیت درنمیاد یا کلاً آدمهای خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی افرادی هستند که تأثیرات معمولی دارن، مذ…
گروه مرجع و جامعه این را کلاً تو ذهنتان تصور بکنید که قرار است به طور ایدهآل یک چنین افرادی باشند که آموزشهای خاصی ببینن و این آموزشها را منتقل بکنند و هدفشون تربیت دینی مردم باشه. حالا تصور کنید که یک چنین افرادی، یک چنین جامعهای اگر به وجود اومد، چه انتظارهایی واقعاً ازش باید داشته باشیم که چگونه عمل بکنن؟ بعد بیایم سعی کنیم ببینیم که جامعه روحانیتی که ما میشناسیم چقدر نزدیک به آن ایدهآله. فکر میکنم من همینجور کلی اگر بخواهم بحث بکنم، میتوانم بگویم که مثلاً انتظارهایی که ما داریم از یک چنین جامعهای میتواند مثلاً در دو بخش یکی یک بخشی که جنبه مثلاً عملیه و یک بخش هم جنبه مثلاً نظری و علمی دارد. من مثلاً به عنوان مثال شما در جنبههای عملی بیاید خوب است آدم روحانیت ادیان دیگر را نگ…
وظایف مسلمانان و محدوده یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد. یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.…
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
مراسم مذهبی و شب قدر این خودش تو جامعه فرهنگی ایران یک جوری ابتکار بوده. چه برسد بخواهید تو این جامعه روحانیت این ابتکار فرض بکنید که دیگر خیلی ابتکار بزرگ و دور از ذهنی. حالا شما از این دیدگاه نگاه کنید چقدر روحانیت برنامهریزی کرده و موفق بوده در ایجاد کردن یک سری کالاهای فرهنگی تبلیغی در خود جامعه مسلمان. الان مثلاً فرض کنید چند تا کتاب خوب مذهبی، روحانی، ببینید یک لحظه این را فراموش نکنید که آن اکثر کسانی که مدرسه تأسیس کردن، کتاب نمیدانم کودک نوشتن برای و هنوزم دارند مینویسن، خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی اینجور فعالیتهای تبلیغی اینفرمی از در حوزه علمیه درنمیاد. از دل جامعه روحانیت درنمیاد یا کلاً آدمهای خارج از جامعه روحانیت هستند. یعنی افرادی هستند که تأثیرات معمولی دارن، مذ…
محرمات حوزه میگویند ما همه انرژیمونو گذاشتیم این کارا را کردیم. من الان سوال اول در مورد احادیث. شما چقدر دیدید که فقها کنجکاوی داشته باشند و کار کرده باشند روی تشخیص اینکه نسخههای خطی که از احادیث وجود داره، اینها مربوط به ۱۰ سال قبلن دیگر. و تو نسخهبرداریها با همدیگر اختلاف پیدا کردن. چقدر شما مسئله نسخهشناسی را میبینید تو حوزه علمیه قم جزو رشتههاست و در موردش بحث میشه؟ من صراحتاً میتوانم بگویم در حد صفر. یعنی یکی از مهمترین نکاتی که در مورد علم حدیث وجود دارد این است که من باید این احادیث و منابع حدیث و از نظر نسخهشناسی بررسی بکنم دیگر. بگویم آقا این یک نسخهای ممکن است با نسخه دیگر اختلافی داره، یک تعداد روایت بهش اضافه شده. مثلاً الان شما از علمای قم بپرسید قدیمیترین نسخه …
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
وظایف مسلمانان و محدوده یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد. یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.…
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
گرایشهای خطرناک در تحولات این است که بالاخره من حالا شاید به دلیل همین احساس خاصی که دارم و به دلایل عمومیتری که تو جامعه میبینم فکر میکنم یک خورده ضرورت دارد که بحثهایی در مورد مسئله روحانیت و تربیت مذهبی به طور کلی بشود چون فکر میکنم که یک بخشی از انحرافات به هر حال برمیگردد به همین موضوعهایی که اینجا هست. من واقعیتش این است حالا با صراحت که بخواهم صحبت بکنم از تبعیت مردم از روحانیت میترسم. یعنی الان احساس میکنم ما تو یک شرایطی از نظر سیاسی اجتماعی قرار گرفتیم که شاید بهتر باشه که به مردم یک خورده بگوییم که در تبعیت از روحانیت یک چه جوری بگویم یک ترمزهایی داشته باشند. خیلی بگوییم که در تبعیت از روحانیت یک چه جوری بگویم یک ترمزهایی داشته باشند خیلی هم حالا این تبعیت و جنبههای وسیعی به…
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
وظایف مسلمانان و محدوده یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد. یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.…
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
احساس ضرورت بحث اجتماعی بعد انقلاب بود که حالا به اصرار یا حالا نمیدانم به دلیل اینکه یک افرادی مثل آقای خمینی، آقای منتظری اینها رهبری جامعه روحانیت را به یک نحوی شاید بشود گفت به دست گرفتن و اقبال عمومی مردم هم از نظر مرجعیت به این قشر از روحانیون بود، اینها بودن که یک اصلاحی انجام دادن و مثلاً شیعیان الان که میروند آنجا تقریباً عمده افرادی که میروند پشت روحانیون اهل سنت نماز میخوانند. یعنی در نماز جماعت مسجدالحرام و مدینه، در مسجدالنبی شرکت میکنند. من از یکی از دوستانم که تو همان حج باهاش آشنا شدم شنیدم که تو دوران قبل از انقلاب یک صحنهای خیلی تکراریای بود که وقتی اذان میگفتن، ایرانیها از مسجدالحرام میاومدن بیرون که موقع نماز آنجا نباشن. حالا شما یک خورده این صحنه واقعاً صحنه …
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
احساس ضرورت بحث اجتماعی بعد انقلاب بود که حالا به اصرار یا حالا نمیدانم به دلیل اینکه یک افرادی مثل آقای خمینی، آقای منتظری اینها رهبری جامعه روحانیت را به یک نحوی شاید بشود گفت به دست گرفتن و اقبال عمومی مردم هم از نظر مرجعیت به این قشر از روحانیون بود، اینها بودن که یک اصلاحی انجام دادن و مثلاً شیعیان الان که میروند آنجا تقریباً عمده افرادی که میروند پشت روحانیون اهل سنت نماز میخوانند. یعنی در نماز جماعت مسجدالحرام و مدینه، در مسجدالنبی شرکت میکنند. من از یکی از دوستانم که تو همان حج باهاش آشنا شدم شنیدم که تو دوران قبل از انقلاب یک صحنهای خیلی تکراریای بود که وقتی اذان میگفتن، ایرانیها از مسجدالحرام میاومدن بیرون که موقع نماز آنجا نباشن. حالا شما یک خورده این صحنه واقعاً صحنه …
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
محرمات حوزه میگویند ما همه انرژیمونو گذاشتیم این کارا را کردیم. من الان سوال اول در مورد احادیث. شما چقدر دیدید که فقها کنجکاوی داشته باشند و کار کرده باشند روی تشخیص اینکه نسخههای خطی که از احادیث وجود داره، اینها مربوط به ۱۰ سال قبلن دیگر. و تو نسخهبرداریها با همدیگر اختلاف پیدا کردن. چقدر شما مسئله نسخهشناسی را میبینید تو حوزه علمیه قم جزو رشتههاست و در موردش بحث میشه؟ من صراحتاً میتوانم بگویم در حد صفر. یعنی یکی از مهمترین نکاتی که در مورد علم حدیث وجود دارد این است که من باید این احادیث و منابع حدیث و از نظر نسخهشناسی بررسی بکنم دیگر. بگویم آقا این یک نسخهای ممکن است با نسخه دیگر اختلافی داره، یک تعداد روایت بهش اضافه شده. مثلاً الان شما از علمای قم بپرسید قدیمیترین نسخه …
حوزهٔ علمیه قم من باز هرچه میگویم ممکن است حالت استثنا داشته باشه ها. دارم آن روند کلی را توضیح میدهم. یعنی بالاخره کتب نسخهشناسی شده وجود دارد. مواردی وجود دارد که یک فقیهی از یک سنت مثلاً تثبیتشدهای در بین اهل سنت نتیجه سعی کرده باشه بگیرد. منتها مسئله آن روال کلی در واقع کار علمیه که در حوزهها انجام میشود. بعد ابزارهایی که وجود دارد من هر دفعه که بحث فقه میشود روی این دوست دارم روی این تأکید بکنم که فقها میتوانند مثلاً به اینکه یک دانشی تحت عنوان اصول فقه به وجود آوردن افتخار بکنند. یعنی ما خودمان هم میتوانیم به عنوان آدمهایی که مسلمون هستیم، شیعه هستیم افتخار بکنیم که خب یک چنین دانشی بانیش تا حدودی میشود گفت بانی یک دانشی مسلمونها بودن، شیعیان مخصوصاً. البته بانی شیعه یا م…
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
سؤالهای مردم از روحانی یعنی جزو چیزهای مثلاً عرفانی بهش، میخواهد به تبلیغ عام دارد از مسألهی عرفان بهش برسد. یکی از مشکلات ما همین است که، ببینید جامعهای که خیلی از مبانی دین را هنوز در آن مشکل دارن، وارد مباحث عرفانی میشوند. من مبانی دین را مسائل فقهی نمیدونما، مسائلی که به اخلاقی، یعنی مثلاً اصلاً نمیدونن. اینکه حالا میرود دنبال فقط عرفان باشیم یا نه اصلاً فقط عرفان نیست. ببینید من نکتهام اینه، میگویم که یک لحظه ذهن خودمان را الان وارد مسائل نظری در بحثهای حوزوی شد. میخواهیم ببینیم عملکرد مثلاً روحانی، جامعهی روحانیت از نظر علمی خوب بوده یا بد بوده. من میگویم که شما قبل از اینکه اصلاً نگاه کنید، اصلاً فراموش کنید، این چه حجمی مثلاً انتظار دارید ببینید که جامعهی روحانیت را قر…
نمونههای تاریخی و پیرمرد و اینها اینجور احساساتی که حالا به من دست میدهد که احساس خطر میکنم که ممکن است در تحولات اجتماعی سیاسی که در آینده پیش میآید این نوع گرایشهای فجایعی به بار بیاورد نتیجهاش این است که برخلاف میل خودم حرفهایی میزنم که واقعاً برای خودم خیلی نامطبوعه. من مثلاً اول جلسه اولین جلسهای که داشتم صحبت میکردم یک نکته نامطبوعش این است که خب من یک روحانیون خیلی خوبی را میشناسم که نسبت بهشان خیلی احساس مثبتی دارم و کلاً همین به من احساس بدی دست میدهد که مثلاً دارم در مورد روحانیت نکات منفی را یادآوری میکنم. از شما چه پنهان بعد از اینکه این صحبتو کردم این شب یک خوابی دیدم که در آن یکی از این روحانیون ظاهر شد و کلی به برای من همین چیز بود دیگر یعنی مثل یک آن احساس منفی…
وظایف مسلمانان و محدوده یعنی وجود یک گروه مرجع ناکارآمد یا نادرست بهتر از این است که ما وارد یک جامعهای شدیم که هیچ گروه مرجعی وجود ندارد. یعنی اینطوری نیست که مثلاً اروپا را که نگاه کنی، حالا مثلاً در فرانسه، مردم دیگر تا قرنهاست تابع روحانیت مسیحی نیستند. ولی یک جمع روشنفکر و دانشگاهی وجود دارد که اگر یک چیزی بگن، بالاخره را مردم تأثیر میگذارد. یک یا هنرمندهاشون، بالاخره یک افرادی هستند که روی افکار عمومی میتوانند تأثیر بذارن و اینها، این جمع اینشکلی خیلی خیلی در دوام و پایداری یک جامعه مهم است. اینکه ما وارد یک جامعهای شدیم که مردم حرفی الان اگر تمام دانشگاهیها بیان اطلاعیه بدن و بگویند که در انتخابات یا در فلان موضوع مردم فلانطور عمل بکنن، ۱۰ درصد مردم هم روشون تأثیر نمیذاره.…
فقه و حکمت و منشأ خوب به هر حال عملکرد علمی حوزه علمیه قم هم حوزه، همهاش میگویم حوزه علمیه قم حالا سروکار ما با حوزه علمیه قم بیشتر ولی خب کلاً حوزههای علمیه در علمیه شیعه که اصلش در واقع حوزه علمیه نجفه به نظر من خیلی قابل دفاع نیست. این به هر حال یک نقایص اساسی وجود دارد که رفع کردنش ممکن است ولی آن شور و هیجانی که باید وجود داشته باشه برای استفاده از ابزارهای جدید و اینکه نقص را برطرف بکنیم خیلی دیده نمیشود. بگذارید من با یک نکته بدی این بحث را شروع کرده بودم اینجا هم حالا آخر وقته یک نکته خیلی بد را بهش اشاره بکنم. واقعاً اگر از من بپرسید که بالاخره این نقایصی که در حوزهها به وجود آمده و تو روحانیت مخصوصاً تو زمینههای علمی ریشهاش چیه؟ من دو تا چیز خیلی پررنگ در ذهن من هست. یکی یک …
جمعبندی و ادامه اصول فقهتون هم بهترین اصول فقه باشه، حکمتتون بهترین حکمت باشه. میدونی اینکه یک یک منشأ خوبی وجود داره، خب کاملاً میشود اینجوری گفت که آقا شما بد عمل کردید و الان این فقه مثلاً ایراد دارد. ایراد به شما، این میخواهم بگویم معمولاً من این حسی که به من منتقل شده این است که یک احساس متصل بودن به عالم غیب و پیامبر و اینها وجود دارد در حوزههای علمیه و خود این علوم انگار علوم مقدسی هستند. یک لحظه فراموش میکنند که بابا این علوم، این فقه را فقها ایجاد کردن، نه اماما. بالاخره شما از این کتاب فقهی را که نگاه کنید، کتاب ابواب، مثلاً ابواب فقه مقدسه که اینجوری بابها را اینجوری نوشتید؟ خب اماما که اینجوری ننوشتن. این یک مجموعه احادیثه که چون ممکن است یک نفر این احساسو بکند که آق…
عرفان و تبلیغ عام یکیش در یک شب قدری که تو این مراسم مذهبی که بالاخره برگزار میشود مردم اصلاً ممکن است به یک حالتهای کشف و شهود هم برسن. خب یا بالاخره مثلاً آدمهایی هستند که توسط گوش کردن سخنرانیهای آقای قرائتی یا کسهای دیگهای گرایش به مذهب پیدا کردن. دفاع از روحانیت با این عنوان که بالاخره این آدمهایی که مذهبی هستند در همین جلسات مثلاً فرض کنید حتی در مراسم عزاداری طرف در مراسم عزاداری و عاشورا و اینها شرکت میکند و توبه میکند آدم خوبی میشود. آدم خوبی میشود واقعاً. یعنی یک نفر میرود در یکی از این مجالس دعا توبه میکند و آدم خوبی میشود اصلاً یک زندگی پاک و عرفانی پیدا میکند. چقدر من چقدر میتونی به این مسائل را به عملکرد مثبت روحانیت نسبت بدی؟ یک من نکتهای که میخواهم بگویم ای…
احساس ضرورت بحث اجتماعی بعد انقلاب بود که حالا به اصرار یا حالا نمیدانم به دلیل اینکه یک افرادی مثل آقای خمینی، آقای منتظری اینها رهبری جامعه روحانیت را به یک نحوی شاید بشود گفت به دست گرفتن و اقبال عمومی مردم هم از نظر مرجعیت به این قشر از روحانیون بود، اینها بودن که یک اصلاحی انجام دادن و مثلاً شیعیان الان که میروند آنجا تقریباً عمده افرادی که میروند پشت روحانیون اهل سنت نماز میخوانند. یعنی در نماز جماعت مسجدالحرام و مدینه، در مسجدالنبی شرکت میکنند. من از یکی از دوستانم که تو همان حج باهاش آشنا شدم شنیدم که تو دوران قبل از انقلاب یک صحنهای خیلی تکراریای بود که وقتی اذان میگفتن، ایرانیها از مسجدالحرام میاومدن بیرون که موقع نماز آنجا نباشن. حالا شما یک خورده این صحنه واقعاً صحنه …
فرهنگ ایران و روحانیت شما همین که میبینید که محدوده کشورهای اسلامی به غیر از حالا مثلاً این حاشیههایی که مثل مثلاً یک عده مسلمان در جنوب شرقی آسیا، چین، نمیدانم جاهای مختلفی وجود دارد که اینها بیشتر در واقع جنبه همان مسائل تجارت و اینها داشته که اسلام به آن سمت رفته طبق شواهد تاریخی شما نگاه میکنید این بخش عمدهای از ممالک اسلامی کشورهای عربیان و این دقیقاً معنایش این است نشانه این است که اینها با تبلیغ مسلمان نشدن بلکه با اشغال نظامی مسلمان شدن یعنی اینجوری اسلام صادر نشده، عرب صادر شده که آن کشورها مسلمان شدن و در حالی که شما در کشورهای در مثلاً جهان مسیحیت اینجوری نمیبینید. ما کشورهای آفریقایی مسیحی داریم که هیچچیزی از مثلاً اروپایی، نمیدانم آدمی از این مناطق نرفته باشه، بافت…
در هر سه جلسه نقد متوجه سازوکارهای نهاد است؛ سخنران متخصصِ دین و خودِ فقه را لازم میداند.
توحید هم معیارِ بازنگری در باورهای بهارثرسیده است و هم اولویتی که سخنران برای آموزشِ روحانیت پیشنهاد میکند.
خوبیِ اشخاص درستیِ باور را تضمین نمیکند و دانشِ دینیِ ساختهٔ انسان خطاپذیر است؛ سخنران خطاپذیریِ تشخیصِ خود را هم میپذیرد.
یک مرجع، دو کاربرد: نمونهٔ معاشِ مستقل در جلسهٔ نخست، و نمونهٔ محدودیتِ نقدِ بزرگان در جلسهٔ سوم.
کلیسا معیارِ سنجشِ سازماندهی است، با این قیدِ صریح که مقایسه داوری دربارهٔ پیروانِ دو دین نیست.