→ بازگشت به نقشهٔ جلسات

جلسهٔ ۵ · نقشهٔ جلسات

تئوریِ رؤیا — رشدِ جنسیت

۱۷,۷۸۸ واژه · ۳۱ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه تفسیر رویا به‌عنوان کاربرد نخست نظریهٔ فروید، با محور رویای ایرما، بررسی می‌شود. تداعی آزاد، محتوای نهفته، تراکم و جابه‌جایی، و سانسور رویا مطرح است. نماد شخصی در برابر فرهنگ نمادها و کارکرد تعبیر در درمان نیز مرور می‌گردد.

دشواری بحث امانت‌دارانه از فروید

خب، اه، من اول به عنوان مقدمه، اه، یک نکته‌ای تا حدودی واضح را بگویم که اه، بحث کردن در مورد نظرات فروید اه، یک مشکلاتی دارد برای من.

من الان در دانشگاه شریف یک جلسات قدیمی‌ای داشتم که همچنان در حال ادامه است و هی وارد یک موضوع‌هایی شدیم که من به دلایلی چند بار اول جلسات گفتم که خیلی صحبت کردن در موردش، اصلاً این موضوع‌هایی که داریم حرف می‌زنیم سخته.

حالا عین همونو می‌خواهم اینجا بگویم که اینجا شاید این صحبت‌هایی که دارم می‌کنم از آن صحبت‌هام خیلی سخت‌تره. می‌توانند حرف زدن در مورد اه، یک تئوری مثل تئوری فروید به دلیل محتوایی که داره، محتوایی یک جوری پر از خط قرمز که راحت نمی‌شود در موردش صحبت کرد، سخت هست.

به اضافه اینکه من خیلی دارم سعی می‌کنم که یک توصیف خیلی خیلی کوتاه و سرسری بگویم. این خودش به آدم فشار می‌آورد. خلاصه کردن و بعد احساس اینکه اه، آدم اه، خوب نمی‌گوید دیگر. نمی‌شود فروید را تو چهار جلسه خلاصه کرد.

ولی حالا من واقعاً شاید حرف‌هایی که زدمو اگر اه، با توجه به فاصله‌هایی که افتاده، آن فاصله‌ها نبود، تکرارهاشو حذف کنیم، مثل این است که در دو جلسه مثلاً تئوری فروید و یک چیزایی‌شو گفتم. و نکته خیلی خیلی مهم‌تر این است که وقتی آدم دارد یک تئوری را توضیح می‌دهد که به نوعی خودش خیلی باهاش همدلی نداره، احساس همدلی نداره، خیلی سخت‌تر می‌شود.

من اگر عقایدی را بگویم که خودم قبول دارم، خیلی برام راحت‌تره تا اینکه سعی کنم که خیلی به اصطلاح با امانت‌داری حرف‌های کسانی را بزنم که کاملاً به هر حال باهاشون همدلی ندارم. در عین حال امانت‌داری بکنم و طوری بیان بکنم که انگار همه‌اش درست است.

من دارم سعی می‌کنم که این‌جوری بحث را پیش ببرم که واقعاً یک جوری در واقع همه اجزای تئوری را سعی کنم نشان بدهم که منطقی هستند. برای اینکه به هر حال این تئوری منطق درونی دارد دیگر.

یعنی اینکه یک چیزهایی را فرض بگیری، از یک جایی به بعد دیگر انگار با آن منطق دارد درست پیش می‌رود. و یک نکته دیگه‌اش این که خالص فرویدی صحبت کردن اصلاً خیلی سخته.

شما هم اینکه تو مثلاً فرض کنید من هر کتابی که اینجا معرفی می‌کنم، ممکن است خود فروید الان آن کتابو بخونه بگوید که این کاملاً به اصطلاح فرویدی نیست. چون تئوری‌های فروید، اولاً در دوران زندگی خودش دچار یک تغییراتی شده، بعداً هم جانشینانش که ادامه دادن دچار یک تغییراتی کردنش.

که بعضی‌ها مثل لکان تغییراتی که بعداً به وجود آمده را انحراف از منظور اصلی فروید می‌دونستن. و واقعاً این‌جوری هم یک مقدار هست. یعنی توصیف‌هایی که از نظریه فروید هست، آن چیزی که بهش به اصطلاح توصیف ارتدوکس از فروید می‌گن، شاید کاملاً منطبق با اه، نوشته‌های خود فروید نباشد. این هم به اضافه اینکه فروید در طول دوره عمرش یک مقدار تغییراتی در عقایدش داشت.

خلاصه این‌ها در مجموع مرا در وضعیتی قرار داده که خیلی آماده کردن یک سخنرانی با این احتیاط‌هایی که می‌کنم، همه این شرایط خیلی سخته. خیلی راحتی که آدم بیاید حرف‌هایی که خودش قبول دارد را بزند بدون اینکه ارجاع بده به کسی. این راحت‌ترین کاره.

برای اینکه معمولاً می‌دانید وقتی شما در مورد یک متفکری دارید صحبت می‌کنید، همیشه خطر این هست که به هر حال اه، همه آثارشو نخوندید، ممکن است بعضی جاها را با مسامحه دارید می‌گویید. یک عده‌ای اصولاً وجود دارند در عرصه فرهنگ، در همه جای دنیا، تو ایران شاید یک حالت بحرانی‌ای داشته باشه.

شما در مورد هر متفکری بیاید یک چیزی یک حرفی بزنید، آدم‌هایی هستند که متخصصن، اصلاً دکترا گرفتن در زمینه آن متفکر و می‌توانند به طور واقعی بهتان نشان بدن که آن حرفی که زدید دقیقاً آن حرفی نیست که آن می‌خواهد بزند. یک خورده مثلاً حرفی که آن طرف می‌خواهد بزند با این چیزی که مثلاً تو گفتی فرق می‌کند.

معمولاً این‌جوری دیگر. هر مثلاً فرض کنید شما بیاید الان در مورد هایدگر یک نفر یک کتاب تو ایران بنویسه، قطعاً منتقدینی پیدا می‌شوند که بگویند که این مطالبی که تو این کتاب آمده به این دلیل، به این دلیل با فلان متنی که هایدگر نوشته نمی‌خونه و الی آخر.

بنابراین معمولاً صحبت کردن در مورد عقاید یک شخص، این خطرو در قالب دارد دیگر. شما هیچ‌وقت نمی‌توانید واقعاً در مورد یک نفرو کامل بشناسید مگر اینکه مثلاً ۵ سال، ۱۰ سال یک آدمی مثل فروید را وقت بذارید، همه آثارشو بارها بخونید، نقدهایی که در مورد آثارش شده رو، زمینه‌های فکری‌شو، تاریخچه‌ای که در واقع اه، تاریخچه فکری‌شو در واقع بدونید. و خب من به هیچ‌وجه به این عنوان خسته نباشید.

فشار سخنرانی و موضع بیان

بنابراین این خودش یک چیزی است دیگر. من اصولاً میل ندارم در یک موضعی قرار بگیرم که افکار یک نفر دیگر را بیام بیان بکنم. برای خاطر همین مشکلاتی که پیش می‌آید. حالا بگذریم.

من به هر حال هر دفعه که دارم یک سخنرانی آماده می‌کنم یک فشاری را تحمل می‌کنم بعدم خب این‌جوری راحت می‌شم دیگر. یک لااقل بگویم که یک فشاری را تحمل کردم.

خب من این جلسه حقیقتش قصد من این بود که جلسه قبل در مورد رویا صحبت بکنم و تمام بکنم. ولی اینقدر توضیح‌هایی که به اصطلاح حالا یادآوری داشت در مورد جلسات پیش‌تر با توجه به فاصله‌ای که افتاده بود طول کشید.

سوال‌هایی که مطرح شد جلسه را طولانی کرد و همه چیزهایی که می‌خواستم بگویم را نگفتم. مخصوصاً اینکه لااقل یک نکته خیلی مهم که جاش خالی بود این بود که کمتر مثال‌هایی زدم از رویاهایی که خود Freud این‌ها را به اصطلاح تفسیر کرده باشه. یا لااقل نزدیک به تفسیرهای Freudی را مثلاً در مورد رویاها ببینیم.

از این نظر من این جلسه را کاری که می‌خواهم بکنم این است که یک شروع جلسه را یک تعداد از رویاها که توسط خود Freud یا افرادی که گرایش‌های Freudی دارند تحلیل کردن را بگویم. تحلیل‌هاشون را مثلاً یک فروید یا افرادی که گرایش‌های فرویدی دارن تحلیل کردن و بگم تحلیل‌هاشون مثلاً یه خورده در موردش بحث بکنیم بعد وارد یه موضوع دیگه‌ای می‌شیم. در واقع این‌جوری می‌تونید فکر بکنید که ما از جلسه قبل به نوعی وارد کاربردهای تئوری شدیم دیگه.

تفسیر رویا به‌عنوان کاربرد نخست

یعنی من فرض می‌کنم که یه توصیف خیلی خیلی مختصری از تئوری فروید کردم یعنی تقریباً اون هسته مرکزی افکارشو فکر می‌کنم تا حدودی بیان کردم. اولین کاربردش به نوعی مسئله تفسیر رویاست.

یعنی یه داده خیلی خامی که از ناخودآگاه در واقع به ما داده می‌شه با توجه به تئوری فروید ببینیم منشأ رویا چیه و چه جوری می‌شه با رویا برخورد کرد که این جلسه هم می‌خوام این موضوع رو ادامه بدم.

موضوع دیگه‌ای که می‌خوام امروز واردش بشیم یه مجموعه‌ای از بحث‌هاییه که فروید در مورد جنسیت و انواع انحرافاتی که ممکنه توی جنسیت به وجود بیاد و ارتباطشون با مسائل خانوادگی مطرح کرد. مثلاً فرض کنید مطالبی حول و حوش همون عقده اودیپ که یکی از مرکزی‌ترین مفاهیم نظریه فروید می‌دوننش و کاملاً هم یه مفهوم نوعه که قبل از فروید واقعاً هیچ سابقه‌ای نداره. واقعاً من نمی‌دونم سابقه‌ای داشته باشه.

و نهایتاً یه مقدار مختصری در مورد اینکه با توجه به تئوری فروید مثلاً رابطه عاشقانه عشق چه معنی پیدا می‌کنه بین انسان‌ها. اینم جزو چیزهای وابسته به همین بحث‌های تئوریک در مورد جنسیت. این این یه جنبه کاربردی داره دیگه در مورد یه مف که مطمئناً این چیزها در واقع بازتاب‌های فرهنگی خیلی مشخصی دارن. حالا بذارید وارد بحث بشیم زیاد به اصطلاح طول ندیم.

رویای ایرما به‌عنوان نمونهٔ مرکزی

من یه آرزوی ناخودآگاه نه خودآگاه من در چند جلسه‌ای که یه جلسه‌اش اینجا بوده در مورد رویا صحبت کردم یه جلسه‌ام یه بار چند سال پیش تو شریف صحبت کردم همیشه این بود که وقتی در مورد رویاهای تئوری رویای فروید صحبت می‌کنم این رویای معروف تزریق ایرما رو و تحلیلی که فروید ازش می‌کنه رو به طور کامل بگم.

به عنوان یه نمونه خیلی خاص که فروید به نوعی تئوری خودشو انگار بر اساس این رویا بنا می‌کنه. ادعاش اینه که اصلاً تحلیل این رویا یه جوری اون استارت نظریه‌اش در مورد رویا رو تو ذهنش زده.

و این کاری که می‌خوام امروز از ابتدای جلسه بکنم اینه که متن رویا رو از روی این کتاب تفسیر رویای فروید به طور کامل بخونم و یه بخش‌هایی از تحلیلش رو در ادامه‌اش بخونم.

فکر می‌کنم این نمونه خیلی خوبه. من جلسه قبل چون وقت نبود همه رو دعوت کردم که مثلاً این کتاب رو مثلاً این قطعه‌اش رو بخونن. چون تقریباً مطمئنم که اکثریت ممکنه این‌قدر دیگه کنجکاوی نداشته باشن برن کتاب رو بخرن و بخونن

فکر می‌کنم بد نیست یه ربع بیست دقیقه وقت بذاریم این رویا رو که رویای خیلی خاصیه توی تاریخ روان‌کاوی و شهرت به اصطلاح تاریخی داره اینو یه نگاهی بهش بندازیم. من همه چیزهایی که به نظرم مهم می‌رسه و ایده دارن که فروید چه جوری در واقع رویا رو تحلیل می‌کنه رو سعی می‌کنم که اینجا بهش اشاره‌ای بکنم.

غیر از حالا یه قطعه‌ای که دیگه می‌شه از اندازه شاید طولانی بشه. اولاً این متن رو متن حدوداً متن رویا و تحلیلش نزدیکی ۱۰ ۱۲ صفحه است تو این کتاب. اول با این مقدمه شروع می‌شه. مقدمه در واقع بیان می‌کنه که چه اتفاق‌هایی روز قبل از دیدن این رویا برای فروید افتاد که منجر شد به اینکه این رویا رو ببینه.

این از نظر فروید مهمه.

مقدمهٔ رویای ایرما در ۱۸۹۵

همه این چیزهایی که من اینجا می‌گم اون حال و هوای تحلیل فرویدی رو به نظرم من نشون می‌دن. اینکه یه رویا رو می‌خواید تحلیل بکنید مهمه که چه منشأیی توی زندگی روزمره اون فرد در واقع داشته. مقدمه بخش‌هایی از مقدمه‌اش اینه که الان می‌گم.

می‌گه در خلال تابستان ۱۸۹۵ مشغول درمان روان‌کاوانه خانمی جوان بودم که با من و خانواده‌ام روابط بسیار دوستانه‌ای داشت. بعد توضیح می‌ده که این روابط دوستانه خانوادگی منو توی یه وضعیت آشفته‌گی احساس قرار داده بود برای اینکه شکست خوردن توی همچین درمانی یه مقدار با درمان معمولی فرق داره برای خاطر اینکه مثلاً یه رودربایستی‌های خانوادگی وجود داشته.

این درمان با موفقیت نسبی پایان گرفته بود. بیمار از اضطراب هیستریایی‌اش آسوده شده بود ولی تمام نشانه‌های نوروتیک نوروتیک رو از دست نداده بود. من فقط همین‌جا تأکید می‌کنم هیستری یعنی اینکه این یه عارضه‌های جسمانی بروز می‌داد که منشأ روانی داشت و فروید سعی کرده بود با روش‌های روان‌کاوی خودش مثلاً این عارضه‌ها رو برطرف بکنه.

راه حلی به بیمار پیشنهاد کردم که به نظرم می‌رسید مایل به قبول آن نیست و از این رو در حالی که با هم مخالف بودیم درمان را برای تعطیلات تابستانی قطع کرده بودیم. بعد می‌گه توضیح می‌ده که یه روزی اتو رانک همکار جوانش به دیدنش اومد و از پیش از تو همون ایلاقی می‌اومد که اونا داشتن زندگی می‌کردن.

و ازش پرسیدم که ایرما چطوره و جواب داد که بهتر است ولی نه کاملاً خوب. من متوجه شدم که جواب دوستم یا لحنی که در جوابش بود منو آزرد. تصور کردم که در جواب او سرزنشی هست دایر بر اینکه مثلاً من بیش از حد بیمار رو امیدوار کرده بودم. یعنی

همه نشانه‌های بیماری‌اش مثلاً رفع نشده. من همان شب من با خلاصه دارم می‌خونم. من همان می‌خوانم. من همان شب تاریخچه مورد ایرما را نوشتم. به این. قصد که آن را به دکتر مین دوست مشترک که در آن زمان در حلقه ما انسان بزرگی بود بدهم تا خودم را توجیه کنم.

در واقع یک کلنجار ذهنی دارد که آیا واقعاً درمانش در مورد ایرما موفق بوده یا نبوده و حالا در واقع می‌گوید که من همان شب قبل از خواب مثلاً تاریخچه را نوشتم، شواهد را مثلاً نوشتم که بروم یک نفر که آن هم تایید بکند که اشتباه از طرف تو نبوده. این کل اتفاقیه که از نظر فروید منشاء این رویاییه که شب دیده.

رویا را من کاملاً کلمه به کلمه می‌خوانم نزدیک یک صفحه است. برای خاطر اینکه بعداً قرار است که در که واقعاً ببینید که فروید کلمه به کلمه در مورد متن رویا بحث می‌کند. این رویا را شب دیده و صبح ادعا می‌کند که بلافاصله بعد از اینکه از خواب بیدار شده رویا را به طور کامل به همین شکلی که اینجا آورده نوشته.

خب رویای ۲۳ تا ۲۴ ژوئیه ۱۸۹۵ تالاری بزرگ، مهمانان بسیار که میزبانشان ما بودیم. ایرما میان آنان بود. من بلافاصله ایرما را به کناری بردم به گونه‌ای که گویی به نامه‌اش پاسخ می‌دهم و او را به خاطر اینکه هنوز راه حل من را نپذیرفته سرزنش می‌کنم.

متن رویا و گفت‌وگو با ایرما

من به او گفتم اگر هنوز دچار درد می‌شوی این واقعاً فقط تقصیر توست. او جواب داد اگر فقط می‌دانستی چه دردهایی در گلو، معده و شکم دارم خفه‌ام می‌کند.

من این فکر می‌کنم این جمله عین آن چیزی است که حداقل یادش بوده و نوشته حالا شاید اینجاش عادی نباشد ولی دقیقاً همین‌طوری نوشته. من هوشیار شدم و به او نگاه کردم. او رنگ رنگ پریده و پف کرده به نظر می‌رسید.

من نزد خود فکر کردم گذشته از هر چیز من باید متوجه پاره‌ای از ناراحتی‌های جسمانی او نشده باشم. ایرما را کنار پنجره بردم تا به گلوی او نگاه کنم. او نشانه‌هایی از اکراه شبیه زنانی که دندان مصنوعی دارند از خود نشان داد. من نزد خود فکر کردم واقعاً نیازی نیست به او چنین کنم.

بعد او دهانش را درست باز کرد و من در طرف راست یک لکه سفید بزرگ یافتم و در جای دیگر دلمه‌های خاکستری مایل به سفید بسیار بر روی ساختارهای فردار برجسته که ظاهراً شبیه به استخوان‌های توربینال بینی بود. من بلافاصله دکتر مین را صدا کردم و او معاینه را تکرار و تایید کرد.

دکتر مین کاملاً متفاوت از معمول بود. او خیلی پریده‌رنگ بود، لنگ‌لنگان گام برمی‌داشت و ریش چانه‌اش با تیغ اصلاح شده بود. حال دوستم اتو رانک نیز کنار ایرما ایستاده بود و دوستم لئوپولد در حالی که به بالاتنه ایرما تقه می‌زد می‌گفت: «آن ناحیه تیره پایین طرف چپ دارد.» او همچنین نشان داد که قسمتی از پوست شانه چپ تراویده بود. من متوجه شدم درست مثل او یعنی مثل لئوپولد به رغم لباس ایرما. چپ ترابیده بود.

من متوجه شدم درست مثل او یعنی مثل لیوپولد به رغم لباس ایرمان میم گفت شکی نیست که این یک عفونت هست ولی مهم نیست به زودی اسهال میگیرد و سم.

دفت میشد ما نیست مستقیمن از منشه افونت آگاه بودیم نه چندان قبل هنگامی که ایرمان نخوش بود دوستم اوتو به او ترکیلی از پروپیل پروپیل پروپیونیک اسید و تریمتیل آمین تزویخ کرده بود همه این‌ها را نوشته یعنی چهار تا عبارت این شکلی نوشته من در مقابل فرمول این آخری من در مقابل فرمول این آخری را با حروف بزرگ شافی دیدم تزویخ های از این دست نباید این گونه با بیفکری صورت بگیرد و احتمالا سرنگ آلوده بودند این متن رویاهی که فروید میخشد.

حالا من می‌خواهم اتعاه هایی از تحلیل و نهوه برخورد فروید با تحلیل رویاه را در این رویاه برای‌تان بخوانم. ذهن فرویدو به خودش مشخوب کرده بنابراین این رویاه مشخصا برابرود به اومدن اوتورانک صحبتی که با هم دیگر کردن و افتاس بعدی که به فروید دست داده می‌شود تحلیلش اول از این جمعه جمعه به جمعه کلمه به کلمه این رویاه را در واقع نقل می‌کند و چیزهایی را که به نظرش می‌رسد در مورد تندیدش می‌دهد. در مورد جمعه اول می‌گوید که چند روز قبل از سالگرد تولد همسرم دیدم.

تداعی‌ها و انباشت سرزنش

و همسرش بهش گفته بوده که احتمالا آن روز روز تولدش و چند روز آینده مهمونایی میان که ایرما هم احتمالا نوزدشون جزشون هست بنابراین فروید می‌گوید که این رویای من بنابراین سبقت جستن بر این روی داد تو مثلا این عبارتی که می‌گوید می‌برد یک کنار می‌گوید اگر هنوز دچار درد میشی این واقعا فقط تقصیر توست و جوابی که ایرما بهش می‌دهد توضیح میدهی که من.

واقعا ممکن بود این حرف را در آلم بیداری به ایرما بگویم. بنابراین این جمله جمله عجیبی نیست این چیزی که تو زهن خداگاه فروید هم در واقع بوده حرف هایی که در رویا به ایرما گفته بودم نشانگر این اهمی بود که من نگران آن بودم که

من با درم مسئول دردهایی که هم از احساس میکرده بوده باشم از احساس رویا این می‌شود که فرمایی نگرانه نگرانه این است که شاید واقعا ایرما را خوب درمان نکرده و بعدا همجوری که جلو میریم این را توضیح می‌دهد که انگار همه این رویا و خدمت این است که این نگرانی را رفت بکند و یک جوری در واقع رویا این تسلی خاطر را همراه خودش بیاورد تهوری رویای فرای چیه؟

این که رویا نهایتا به آرزوی پنهان می‌خواهد جامعه عمل بپوشنه و این من چیزی که می‌خواهم تحکیم بکنم این شیوه برخورده هر قسمت رویه را فروید مثل این که ذهن خودش را.

آزاد می‌گذارد ببیند چه چیزهایی تو ذهنش تداعی می‌شود اگر حرف از یک مهمونی محیتی که ایرمام در آن هست اولین چیزی که به ذهنش تداعی می‌شود این است که همسرش چند دوز قبل بهش گفته که تعدادش نزدیکه و احتمالا یک چنین مهمانی داری و همین اکتفا کرده شما.

حالا شاید در آن خیلی مهمیست گاه این تداعی ها را خیلی پیش میبرید کلن ایدهش این است دیگر شما به عنوان یک فرد اگر بروید برای آدمی مثل فرویدی رویا تعریف بکنید در آن فروید این است عبارت هایی

که به کار میبرید همه را دوباره تکرار می‌کند و از شما می‌خواهد که چه چیزهای را چه خاطراتی یادتون می‌آید این آدمی که دیدی شبیه چه کسی بود این مکانی که دیدی شبیه چه مکانی بود تو را یادشی میندازه مجموعه این تداعی ها که ناریتن از در آن یک سری امیال ناخداغاه در واقع آشکار می‌شوند.

حالا همجور جلو برویم میبینید که این تداعی ها. چگونه مثلا یک چیزهای معنی داری میسازن ایرما شکایت می‌کند مشکل گلو و معده و این‌هاش نداشت. می‌گوید حیران بودم که چرا خواستم در رویا چنین نشانه‌هایی را انتخاب کنم. چرا ناخودآگاه من تو رویا یک چنین نشانه‌هایی که واقعی نیستند را انتخاب کرد؟

مثل اینکه آن نشانه‌هایی که قبلاً Freud در واقع درمانشون می‌کرد، جزو این‌ها نیستند دیگر. درست؟ در عین حال می‌گوید توضیح به ذهنم نمی‌رسید. چرا Irma پریده‌رنگ و پف کرده بود؟ بیمار من همیشه چهره‌ی گل‌رنگی داشت. این زن در من آغاز شد که کس دیگری داشت جانشین او می‌شد.

اگر یادتون باشه یکی از مکانیسم‌های رویا جانشین کردن و جابه‌جا کردن. شما یک آدمی را می‌خواهید در رویا مثلاً ببینید، و متراکم کردن. و یا یک شخصیت در رویا هست که ترکیبی از چند تا شخصیته. این‌ها را باید سعی کنیم تشخیص بدهیم.

محتوای نهفته و تراکم

هدف تصویر رویا این است که از همه‌ی این آن باکسی که در واقع مفهوم نهانی رویا را تغییر شکل می‌دهد و به یک شکل جدید درمی‌آد، آن را برعکسش بکنیم دیگر.

برش گردونیم به آن محتوای واقعی که هست. یکی از شیوه‌های ضمیر ناخودآگاه شیوه‌های مکانیسم‌هایی که رویا را تو ساخت رویا دخالت دارن، این متراکم کردنه. بنابراین ممکن است Irma اینجا فقط Irma نیست. این ویژگی‌هایی که ویژگی‌های Irma نیست، پریده‌رنگ بودن، پف کردن، نشانه‌هایی که نشانه‌های Irma نیست، این گمان را برای Freud به وجود می‌آورد که شاید با شخص دیگه‌ای دارد جابه‌جا می‌شود.

یک کس دیگه‌ای جانشینش دارد می‌شود. من از این تصور که یک بیماری جسمانی را در آن ندیده‌ام، یکه خوردم. در خواب دارد توصیف می‌کند که برای من عجیب بود که چطور اصلاً متوجه این نشانه‌ها موقع درمان نشدم. اگر دردهای Irma، من کاملاً اینجا را خلاصه دارم می‌خوانم.

اگر دردهای Irma ریشه‌ی ارگانیک می‌داشت، باز من نمی‌توانستم مسئول درمان او باشم. درمان من تنها معطوف به خلاصی از دردهای هیستریکایی بود. در واقع چنین بود که من عملاً میل داشتم، این میل داشتم را تاکید کرده. میل داشتم که تشخیصی خطا در میان باشد.

برای Freud در واقع میلش این است که این خیلی بهتر است که اگر دردهایی بوده که این اصلاً متوجهش نشده، بنابراین آن دردهایی که. متوجهش شده، درمان کرده، یک دردهای دیگه‌ای مانده باشند. پس این با میل Freud، اینکه مسئولیتی در قبال Irma نداشته باشه، هماهنگی دارد. در واقع دارد این را توجیه می‌کند که چرا دردهای غیر از دردهای واقعی Irma در رویا ظاهر شده.

چون در آن صورت سرزنش من به خاطر عدم موفقیت منتفی بود. بنابراین تو درمان Irma این مشکل، Freud دارد می‌گوید که مشکلش قبل از خوابیدن چیزی که در واقع در زندگیش بوده، آن آرزوی نهانی این است که می‌ترسه که از به دلیل عدم موفقیت در درمان Irma مورد سرزنش قرار بگیره، همان‌طوری که از لحن Rank یک چنین چیزی در واقع بهش منتقل شده.

بعد می‌آید آن قسمتی که می‌برد کنار پنجره گلوشو نگاه کنه، نشانه‌هایی از اکراه شبیه زنانی که دندان مصنوعی دارند از خود نشان داد. می‌گوید که من هرگز موردی نداشتم که حفره‌ی دهان Irma را معاینه کنم. بنابراین این اصلاً به هیچ صحنه‌ی واقعی ارجاع نمی‌دهد.

معاینه‌ای که چندی قبل از معلمی به عمل آوردم را به یاد می‌آورد. که این چیزی که تو رویا ظاهر شده، اولین چیزی که تو ذهنش تداعی می‌کنه، معاینه‌ی مشابهی که از یک معلمی در واقع انجام داده. زمان گشودن دهان، کوشش کرد بوکش دندانش را پنهان کند. پس این یک خاطره‌ست که اینجا قاطی شده با ماجرای Irma.

یک بیمار دیگه‌ای Freud دارد و تو ذهنش الان این قسمت از رویا چیز دیگه‌ای را دارد تداعی می‌کند. مربوط به یک آدم دیگر. من قسمت‌هایی که لزوم یک قسمت در پرانتز نوشته، می‌گوید این خاطره به خاطره‌های دیگر از معاینات پزشکی رازهای کوچکی. من این پرانتز را می‌خواهم بخوانم.

می‌گوید اگر انسان به دقت تحلیل را به پیش ببرد، همیشه این احساس را دارد که آیا از تمام افکار پس‌زمینه‌ای آن‌طور که انتظار می‌رود بهره جسته است یا نه. این تو پرانتزه.

ایستادن کنار پنجره و تداعی دوستان

می‌گوید چیزی مربوط به این است. شما هر وقت هر چقدر تداعی‌ها را دنبال بکنید، باز ممکن است یک پس‌زمینه‌هایی هست که بهش نرسید. طرز که Irma کنار پنجره ایستاد، من را به یاد تجربه‌ی دیگری افکند. Irma دوستی صمیمی داشت.

باز این غیر از آن یکی مورد معلم است. نحوه‌ی ایستادنش، این صحنه‌ی ایستادنش کنار پنجره‌ست که این را تداعی می‌کند. دوست دیگه‌ای دارد که در غروبی به دیدنش رفتم، کنار پنجره ایستاده بود. پزشک معالجش همین دکتر M بوده و اعلام کرد که او یک غشای دیفتریایی دارد.

به نظر می‌آید که در رویا بیمارم را با دوستش شعار است، یادم. بنابراین یک یک تداعی اینجا این است که ایرما به آن وضعی که کنار پنجره است با دوستش. می‌گوید او اکراه داشت که می‌گوید افکاری که در مورد آن دوست ایرما دارد این است که احتمالاً نشانه‌های آن هم هیستریک و دکتر ام متوجه این نیست که آن بیماری‌ها جسمانی نیست.

این را واقعاً در عالم بیداری فروید یک چنین اعتقادی داشته و ظاهراً میل داشته که شاید آن بیمار اگر بهش مراجعه بکند با روش‌های روان‌کاوی دردش را درمان بکند. می‌گوید او او اکراه داشت نسبت به این موضوع که بیاید مثلاً پیش من. همان‌طور که در رویا نشان داده شد.

دلیل دیگر این بود که او. احتیاجی به این کار نداشت. او تا آن زمان خود را آنقدر نیرومند نشان داده بود که بتواند بدون کمک دیگری بر اوضاع خود مسلط شود. با این همه هنوز مختصاتی وجود داشت که من نمی‌توانستم نه به ایرما بچسبانم نه به دوستش. هنوز دارد این صحنه را ادامه می‌دهد. یک صحنه بسیار کوتاه از رویا را ببینید.

الان نزدیک دو صفحه است دارد در موردش بحث می‌کند. برای خاطر اینکه همه ببینید شیوه کار فروید این‌جوری است. آن قسمتی که محیط داستان را توصیف می‌کرد که یک مهمونیه که ایرما هم در آن هست، دو خط توضیح داد. چون واقعاً یک چنین چیزی در واقع بهش گفته شده و منتظر یک چنین چیزی هست.

یک تداعی خیلی ساده وجود داره، خیلی هم لازم نیست. یعنی به اصطلاح آن قسمت از رویا کاملاً رئاله. با یک خاطره خیلی مشخص یا یک چیزی در آینده تطبیق دارد. بنابراین لازم نیست خیلی کنجکاوی به خرج بدهید. ولی صحنه‌ای که ایرما می‌رود کنار پنجره با توجه به اینکه دردهای ایرما دردهای واقعیش نیست، این صحنه واقعی نیست.

هرچه صحنه غیرواقعی‌تر باشه شما باید بیشتر دنبال این بگردید که این چیزهای غیرواقعی چرا اینجا اومدن. اگر من یک رویایی ببینم، مثلاً فرض کنید شما بروید در به فروید بگویید که رویا دیدید که صبح از در خونه‌تون اومدید، طبق معمول که سوار تاکسی میشید، سوار تاکسی شدید، رفتید دانشکده و در کلاس درس می‌نشستید که مثلاً استادمون دارد درس میده، هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاده.

خب، خیلی به نظر می‌آید جا برای کنجکاوی و تحلیل نیست دیگر. این اتفاق‌ها واقعاً می‌تواند تو زندگی شما بیفتد. یک اتفاق روزمره را مثل اینکه تو رویا دیدید. ولی حالا مثلاً فرض کنید همین رویا را تعریف کنید بگویید که من با کامیون اومدم این دفعه.

کنجکاوی در جزئیات صحنه

یک کامیون مرا سوار کرد، اومدم دانشکده و در کلاس که وایساده بودم یکی از دوستام داشت جای استاد درس می‌داد. این‌ها نکته‌هایی که باید در موردش خیلی کنجکاوی به خرج داد. کامیون چه شکلی بوده؟ تو عمرت تا حالا کی کامیون سوار شدی؟ چه احساسی نسبت به سوار شدن کامیون داری؟ مثلاً احساس ایمنی بیشتر می‌کردی؟ ها، این‌ها چیزاییه که باید روش کنجکاوی نشان داد.

این قسمت از رویا که ایرما دردهایی را می‌گوید که ندارد واقعاً. واقعی نیستند این‌ها. کنار پنجره طوری وایساده که هیچ‌وقت ایرما را تو چنین وضعیتی فروید ندیده. دهنشو هیچ‌وقت می‌گوید من چیز نکردم، به اصطلاح معاینه نکردم و اکراهی که نسبت به باز کردن دهنش داشت واقعی نیست. ایناست که طول می‌کشه دیگر. همه تداعی‌هاشو دارد می‌گوید.

چه چیزهایی شبیه این قبلاً تو ذهن فروید بوده که ممکن است با هم قاطی شده باشه. تا اینجا به دو تا آدم اشاره می‌کند. به دلیل آن حالت اکراهش تو باز کردن دهنش و اصولاً معاینه دهان به یک معلم ارجاع داد که چند مدت پیش معاینه‌اش کرده به دلیل این قسمتی که مربوط به نحوه ایستادنش کنار پنجره است به یکی از دوست‌های ایرما.

باز می‌گوید با این همه هنوز مختصاتی وجود داشت که من نمی‌توانستم نه به ایرما بچسبانم نه به دوستش. پریده‌رنگ، پف‌کرده و دندان. مصنوعی. دندان مصنوعی می‌گوید مرا به یاد آن معلم می‌انداخت. بعد به کس دیگری فکر کردم که این مختصات ممکن بود به او اشاره بکند.

او باز از بیماران من نبود و ظاهراً دوست نداشتم بیمار من باشد چون متوجه شده بودم در حضور من خجولانه رفتار می‌کند و من نمی‌توانستم فکر کنم که او بیمار مسئول فکر کنم او بیمار مسئولی خواهد شد. او معمولاً پریده‌رنگ بود و در برهه‌ای زمانی که از سلامت کامل بهره داشت پف‌کرده به نظر آمده بود. پس این ویژگی‌های ظاهری تداعی که دارد با یک نفر سومه.

نفر سومی که توصیف شد. از این را من در حال مقایسه بیمار بیمارم ایرما با این دو تن بودم. آن معلم را زیاد بهش توجه نمی‌کنم. دوستش و این نفر دوم اصلی را هستم که آن‌ها نیز از درمان تن می‌زدند. پس چه من دفعه قبل به طور تئوریک گفتم. مهم‌ترین مکانیسم رویا شباهته. نه از قیاس در رویا استفاده می‌شود نه هیچ‌کدوم از ابزارهای منطقی.

تشبیه مهم‌ترین مکانیسمیه که ناخودآگاه ازش استفاده می‌کند. چرا ایرما دو ویژگی‌های دو نفر دیگر را اینجا به ارث برده؟ آن وجه به اصطلاح شباهت چیه؟ اینکه آن دو نفر هم آدم‌هایی هستند که از نظر فروید کسانی هستند که منهای درمان در واقع تن می‌زنند و فروید در واقع در رویا می‌خواهد به نوعی این را به ایما نسبت بده این بار.

سوالتون چیه؟ من دارم احساسی‌ترین رویایی که فروید در واقع تحلیل کرده را می‌گویم. فروید بیش از اینکه همین‌طوری که تو این رویا می‌بینید متکی به یک فرهنگی از نمادها باشه که معنی‌های ثابت دارند متکی به تداعی‌ست. یعنی به جای اینکه مثلاً به محض اینکه بگوید پف کرده تو ذهنش این‌جوری بیاید که پف‌کردگی نماد چه چیزی می‌تواند باشه تو ذهن خودش می‌گرده که پف آدم پف‌کرده کجا دیده؟

نماد شخصی در برابر فرهنگ نمادها

این چه چیزی را برایش تداعی می‌کنه؟ این خیلی مهم است که فروید این‌جوری برخورد می‌کند با رویاها. و به شدت در واقع این را چیز می‌کند که ما نمی‌توانیم یک فرهنگی از نمادها داشته باشیم. نمی‌توانیم یک نماد را هرجا دیدیم بگوییم این یعنی این.

دقت می‌کنید؟ باید در هر مورد خاص از بیمار بخواهیم که تداعی‌هاشو برای ما بگوید. برای آن این نماد ممکن است معنی خاصی داشته باشه. شاید پف‌کردگی یک ویژگی خاصی در زندگی آن آدم داشته باشه. همین این دقیقاً من این را دارم می‌خوانم برای خاطر اینکه فروید از نمادها استفاده می‌کند نه اینکه نمی‌کند.

حتی یک فرهنگی از نمادها تو همین کتاب آمده که من گفتم جالب است اگر نگاهشون بکنید. ولی اساس در واقع برخوردش بر اساس تداعی‌ست نه بر اساس نمادشناسی. از نمادها هم گاه‌گداری استفاده می‌کند. مخصوصاً تو این رویا خیلی خیلی کم جایی حرف از نمادهای ثابت نمی‌زنه. بقیه جاهای در کتاب گاه‌گداری اشاره به رویاهای تیپیکالی که معنای نمادی دارد می‌کند.

ولی به هر حال این تکنیکیه که بعداً خیلیا خب به این شکل ازش استفاده نمی‌کنند. من بگذارید زیاد طول نکشه یک خورده سریع‌تر جلو برویم. می‌گوید من باید دوست می‌داشتم او را تعویض کنم. ببینید باز من این چیزهایی که روش تأکید می‌کنم چگونه برخورد می‌کند. ایما با دو تا از دوستاش قاطی شده یا در حال تعویضه.

نشانه‌هایی جابه‌جا شدن. باید ببینم فروید دنبال این می‌گرده چه تمایلی دارد به اینکه این جابه‌جایی را انجام بده. تئوریش این است که همیشه یک میل هست، یک آرزوی پنهان هست که در رویا خودش را می‌خواهد ظاهر بکند. یا با دوستش همدلی بیشتری احساس کرده بودم یا او را باهوش‌تر دانسته بودم.

زیرا ایما احمق به نظرم آمده بود چون راه‌حل مرا نپذیرفته بود. دوستش از نظر فروید مطلوب‌تر از ایماست برای اینکه به نظرش باهوش‌تره. برای اینکه از مثل اینکه از ایما بدش آمده برای.

اینکه راه‌حلشو نپذیرفته. دقت می‌کنید؟ راه‌حل روان‌کاوانه‌شو نپذیرفته. می‌گوید پس او دهانش را درست باز می‌کرده است. می‌گوید اگر آن جانشینی نمی‌شد دهانش را درست باز می‌کرده است و بیش از ایما با من سخن می‌گفته است.

دارد ایما را انگار تو رویا متهم می‌کند به اینکه به اندازه کافی مثلاً رازهای خودش را نگفته. پس اگر ایما درمان نشده دلیلش مشکل خودشه. چرا حرف درست حرف نزده؟ دارد می‌گوید این توصیفی که چه این ایما در رویا دهانش را با اکراه باز می‌کند مثل یک نمادیه برای اینکه در جلسات روان‌کاوی دهانش را درست باز نکرده.

مثل اینکه دارد از مثل اینکه ناخودآگاه دارد از یک ایهام کلامی استفاده می‌کند. اینکه ما مثلاً تو ضرب‌المثل به معنایی می‌گوییم که طرف دهنشو درست باز نمی‌کند یعنی درست حرف نمی‌زنه. درست؟

حالا آن چیزهایی که در گلوش دیده مرا به یاد دیفتری و نیز دیفتری دیفتری دوست ایما افکند. دوست ایما کسیه که دیفتری دارد. و اینکه بزرگترین دخترش ماتیلدا دو سال پیش دیفتری گرفته. من بگذارید این قسمت را نخونم خیلی دارد طول می‌کشه. اگر بله. دختر فروید. دختر فروید.

کوکائین، دکتر ام و خاطرات پزشکی

چند روز قبل از شنیده بودم قبل از این رویا شنیده بودم که یکی از زنان بیمار من که از سر مشق من پیروی کرده بود دچار نکروز غشای مخاطی بینی شده بود.

به دلیل مصرف کوکائین که فروید بارها اشاره می‌کند که به بیماراش توصیه می‌کرده که کوکائین مصرف بکنند. حالا اینکه می‌گوید من بلافاصله دکتر امرا صدا کردم این قسمت بعد از دکتر ام را صدا می‌کند دکتر ام می‌آید تأیید می‌کند چیزهایی را که فروید تشخیص داده. ببینید روی این می‌خواهم تأکید بکنم. ولی بلافاصله تو گیومه نوشته بلافاصله چنان تکان‌دهنده‌ای بود که به توضیح خاصی نیاز داشت.

این متنی که نوشته صبح که از خواب پا شده ابتدای جمله این من بلافاصله دکتر ام را صدا کردم. می‌گوید یعنی چرا اینجا نوشتم بلافاصله؟ این بلافاصله باید یک چیز عجیبیه و می‌خواهم تاکید بکنم ببینید متن و هر جایش که یک انحرافی از حالت‌های طبیعی دارد را روش به اصطلاح فوکوس می‌کنیم.

چرا در متن رویا نوشته شده بلافاصله؟ عجیبه دیگر. خب مثلاً به طور طبیعی باید رویا این‌جوری نقل بشود که خب من دکتر ام را صدا کردم. این حالت بلافاصله‌ای من روی به اصطلاح آن جزئی‌نگری فروید که تا چقدر با دقت کلمه‌ها را جمله‌ها را یکی یکی دارد تحلیل می‌کند.

هیچ رویایی را در این کتاب شاید به غیر از یکی دو تا را با جز با این همه جزئیات نقل نکرده و تحلیل نکرده. برای همین این رویا خیلی ارزش دارد که شما شیوه برخورد فروید را ببینید.

بعد خاطره‌ای را نقل می‌کند که باعث مسمومیت یک زن بیماری شده بوده فروید و بعد دکتر ام را صدا کرده بود و احساس می‌کند که این به آن خاطره ربط دارد.

جایی که در زندگیش با شتاب و مثلاً عجله رفته سراغ دکتر ام آورده‌تش برای خاطر اینکه یک بیماری را در اثر تزریق دچار مشکل کرده بود. به اضافه اینکه آن بیمار با دخترش هم‌اسم بود. دخترش در اثر دیفتری مرده. یک بار اشاره به دخترش به دلیل آن ماجرای دیفتری که دوست ایرما داشت کرده یک جا اینجا دوباره سراغ دخترش رفته.

به نظرش می‌آید که مدام مثل اینکه این ماجراهای ببینید فروید معتقده که آن عقده‌ها ماجراهای بزرگ زندگی چیزهایی که تو دوران کودکی گذشته هی تو رویاها یک جاهایی سر بیرون میارن. مثلاً این ماجرای دیفتری دخترش چند بار در طول تحلیل یک لینک‌هایی بهش داده می‌شود که این‌ها به آن ربط دارد.

گویی جایگزین کردن فردی با دیگری به معنای دیگری باید تداوم یابد. این ماتیلد به جای آن ماتیلد. مثلاً دارد ماتیلد آن دخترشه آن مریضی هم.

که در مسموم شده بود توسط مشکل فروید که مرد ماتیلدی که فروید اینجا نقل می‌کند که دکتر ام را بالای سرش آورده ظاهراً مرده و یک جوری این در ذهن فروید دارد تداعی می‌شود که انگار این ماتیلد دخترش که مرد جای آن ماتیلدی که من در اثر اشتباه مثلاً باعث مرگش شدم. ببینید این شیوه کار فرویده.

تداعی آزاد و موارد ضد خود

متن رویا را مثلاً دوباره بارها و بارها می‌خونه و همه چیزهایی که به ذهنش می‌آید را و از هر کسی هم پیشش برود بخواهد تفسیر رویا ازش بخواهد همینو می‌گوید ذهنتو مثلاً آزاد بذار، ریلکس واژه‌ها را جمله‌ها را مرتب مثلاً برایش تکرار می‌کند و ازش می‌خواهد که ذهنشو آزاد بگذارد ببیند کجاها می‌رود.

این ذهن فروید هی تو تداعی‌هاش می‌رود سراغ دخترش که نه سراغ آن بیماری که مثلاً فاجعه‌ای برایش اتفاق افتاده. گویی من در حال گردآوری تمام مواردی بودم که می‌توانستم ضد خودم به مثابه دلیل فقدان وجدان طبی هم ارائه کنم. می‌گوید انگار این چیزهایی که تو این رویا می‌گذره هی لینک پیدا می‌کند با همه اشتباه‌هایی که در طول مثلاً عمرم از نظر طبی انجام دادم.

حالا می‌رود سراغ ویژگی‌های دکتر ام. چون دکتر ام رنگ پریده بود، ریش چانه اش را تراشیده بود در حالی که در واقع این‌جوری نیست و لنگ‌لنگان برمی‌داشت. حالا باید توضیح بده که چرا این دکتر این ویژگی‌های غیرعادی را داشت در رویا.

می‌گوید دو مختص دیگر را می‌توان می‌گوید این حقیقت که ظاهر این رنگ پریدگیش می‌گوید خیلی مهم نیست چون ظاهر ناسالم دارد ولی دو مختص دیگر را می‌توان به فرد دیگری نسبت داد. برادر بزرگتر خود فروید که در موردش چند روز قبل از رویا شنیده بود که به خاطر آرتروز مفصل رانش لنگان راه می‌رود.

باید دلیلی برای در هم کردن این دو تن در یک تن و اینکه برادر بزرگترش ریشش را می‌تراشه. بنابراین این دو تا ویژگی غیرعادی در ذهن فروید تداعی می‌کند با برادرش که این چیزها را در موردش می‌داند. باید دلیلی برای در هم کردن این دو تن در یک تن در رویا وجود داشته باشه.

بنابراین این شخصیت دکتر ام تو این رویا ترکیبی از دکتر ام واقعی و برادر فرویده. حالا دارد سعی می‌کند توضیح بکند که به خاطر آوردن که من دلیل مشابهی برای دلخوری از هر یک از آنها داشتم. آنها هر دو پیشنهاد خاصی را که اخیراً به ایشان کرده بودم رد کرده بودند.

دکتر ام و برادر با همدیگر خاطی شدند برای خاطر اینکه متن رویا نسبت به دکتر ام حالت تحقیرآمیز دارد. هم ویژگی‌هاش و بعد آن حرف بی‌ربطی که از نظر پزشکی بعداً می‌زند در واقع تحقیر دکتر ام. فروید دارد می‌گوید که انگار یک جوری این انتقامیه که من از برادرم و دکتر ام دارم در رویا می‌گیرم.

بعد آن قسمتی که دوستش اتو و آن یکی همکار همکارش لئوپولد میان معاینه‌اش می‌کنند یک ناحیه ناحیه تیره‌ای پایین طرف چپ تشخیص می‌دهد توضیح می‌دهد که روابطش با این دو نفر چه جوری بوده. من بگذار من این قسمت‌ها را رد بشوم. که هر کدام چه ویژگی‌هایی داشتن و چه جوری با.

این چیزهایی که اینجا در واقع رویا به نفع لئوپولد و به علیه اتو. اصلاً ماجرا از یک چیزی گفته‌ای از رنجش فروید از حرفی که اتو رانک بهش زده منشأ این رویاست. بنابراین لئوپولد اینجا یک پزشک حاضریه که بلافاصله می‌آید یک چیزهایی می‌بیند که دیگران ندیده بودن و فروید تشخیص می‌دهد که درست دارد می‌بیند در حالی که اتو اینجا نقشی ندارد.

بنابراین من بلافاصله دیدم که این روماتیسم شانه خود من بود که باهاش متوجهش میشم. در مورد آن قسمتی که می‌گوید پوست شانه چپ تراویده بود می‌گوید این شبیه روماتیسم شانه خود من بود.

عبارت‌های مبهم رویا

این جمله‌بندی در رویا خیلی مبهم بود. من متوجه شدم درست مثل او. ببینید متن رویا را که بلافاصله بعد از خواب نوشته را در این حد بهش استناد می‌کند که مثلاً این عبارت عبارت عادی‌ای نیست. چرا مثلاً عادی نیست؟

هر چیز غیرعادی باید معلوم بشود که این تا جایی که رویا منطقی دارد پیش می‌رود خب خیلی جا برای کار شاید نداشته باشه. هر جایی که یک چیزهای عجیب و غریبی پیش می‌آید حتی از نظر ادبی تو متن رویا باید توجیه بکنید که چرا این‌جوری است.

خب بگذریم. بگذارید باز این قسمتش بد نیست. یک عبارت کوتاهی هم هست بعد از اینکه می‌گوید که در متن رویا می‌گوید من متوجه شدم متوجه آن تراویدگی پوست شانه چپ شدم درست مثل او یعنی مثل لئوپولد به رغم لباس ایرما در مورد این قسمت که به رغم لباس ایرما می‌گوید به هر حال تنها یک جمله معترضه بود.

ما به طور طبیعی اطفال را در بیمارستان بدون لباس معاینه می‌کردیم. ولی زن‌ها را بدون در آن دوران زن‌ها را بدون لباس معاینه نمی‌کردند. محدودیت‌های چیز بود به اصطلاح نحوه پزشکی بود. و این عبارت می‌گوید بیش از این نمی‌توانستم چیزی ببینم. راست بگویم میل نداشتم عمیق‌ترین قسمت‌ها بکاوم. متوجه هستید منظورش چیه؟

اینکه این حسی که فروید دارد به رغم لباس ایرما ولی باز هم آن ایرادش مثلاً معلوم است مثل اینکه یک جوری دارد اشاره می‌کند به تمایل پنهان فروید به اینکه ایرما را بدون لباس ببیند.

همان‌طوری که بچه‌ها را مثلاً معاینه می‌کردند ایرما را هم بدون لباس معاینه می‌کردند. انگار رویا دارد یک وضعیتی پیش میاره که لباس مزاحمه ولی حالا به رغم لباس ایرما نهایتاً آن چیز دیده می‌شود.

من چیزی که می‌خواهم بگویم این است می‌گوید راست بگویم میل نداشتم عمیق‌ترین قسمت‌ها بکاوم. می‌گوید فروید در خودش مقاومتی احساس می‌کند که وارد این الان فروید بیدار شده بنابراین خودآگاهش به طور طبیعی ببینید این یک مشکلیه من به این دارم روش تأکید می‌کنم که شما به طور طبیعی باید این را بفهمید که اگر رویای خودتان را بخواهید تحلیل بکنید با یک مقاومت مضاعفی روبرو هستید.

خودآگاه ناخودآگاه چیزهایی را در رویا آورده که خودآگاهتون نمی‌خواد آن‌ها را در واقع ببیند. چیز آن ویژگی‌های سرکوب شده چیزهایی که با عقاید شما مخالفه و هر نحوی این‌ها را آرزوهای کنار گذاشتید و ناخودآگاه می‌خواهد در رویا در واقع این‌ها را بروز بده. بنابراین واضح است که هر فردی نسبت به تحلیل رویای خودش یک مقاومت‌هایی دارد.

اگر فروید نسبت به ایرما. یک احساس جنسی دارد ولی این یک احساس سرکوب شده‌ست دیگر این را کنار گذاشته. اگر در رویای چنین چیزی می‌بیند طبیعی است که وقتی دارد تحلیل می‌کند میل ندارد با یک چنین چیزی مواجه بشود. اینجا صریحاً این را می‌گوید که می‌گوید راست بگویم میل نداشتم عمیق‌ترین قسمت‌ها بکاوم. انگار به یک جای خط قرمزی رسید.

یک چیز سرکوب شده‌ای که در بیداری همین الان هم میل ندارد زیاد واردش بشود یعنی در درونش مقاومتی وجود دارد.

انتقام نمادین از دکتر ام

بعد این حرف که حرف دکتر ام که گفته این به زودی اسهال می‌گیرد و سم دفع می‌شود می‌گوید ابتدا به نظر مستحکم آمد و توضیح می‌دهد که این مثل در واقع چیز دیگر حالت انتقام‌گیری از دکتر ام دارد را حالا بگذریم.

نیت این عبارت تسلی بود و در بافتی که در پی می‌آید جای می‌گیرند. احساس ناخوشایندی داشتم که فقط برای برائت خودم چنین بیماری بدی برای ایرما ساختم. می‌گوید یک چیزی شبیه دیفتری در ناخودآگاه من برای ایرما یک چیزی شبیه دیفتری ساخته. درست؟

می‌گوید احساس خوبی ندارم از اینکه برای برائت خودم در ناخودآگاه یک چنین بیماری بدی برای ایرما ساخته. خیلی بی‌رحمانه به نظر من آمد. از این را به اطمینان‌بخشی، اطمینان‌بخشی نیاز داشتم که بگوید همه چیز به خوبی تمام می‌شود. بنابراین این جمله دکتر ام را این‌جوری دارد تحلیل می‌کند. چرا در رویا یک چیز مسخره‌ای از نظر طبی اومده؟

برای اینکه فروید میل نسبت به ایرما احساسش این نیست که مثلاً میل داشته باشه برای خاطر تبری خودش حالا ایرما بمیره. بنابراین سعی می‌کند در واقع آن جمله که از طرف دکتر ام بیان می‌شود این‌جوری تاییدکننده این صحنه است دیگر. اینکه حالا درست است این بیماری‌های دیگه‌ای هم دارد که تقصیر خودش بوده ولی خیلی هم مهم نیست.

یک اسهال می‌گیرد و این سما رفع می‌شود و خوب می‌شود. بنابراین تحلیلش از اینکه این جمله چه معنی‌ای دارد این است. و بعد ماجرایی را نقل می‌کند که از این جمله‌ای که این اسهال می‌گیرد و سما رفع می‌شود به یاد یک بیماری افتاده که بعداً از مصر برایش نامه نوشته و دچار هیستری بوده و این حرف‌ها.

بعد باز من روی این جمله می‌خواهم تاکید بکنم. تلفظ اسهال به تلفظ دیفتری واژه‌ای بدچگون که در رویا نیامد بی‌شباهت نیست در زبان آلمانی. کمتر شما در کسانی که بعد از فروید اومدن اینقدر حساسیت روی واژه‌ها می‌بینید. فروید به شدت از شباهت واژه‌ها استفاده می‌کند. در ضمن می‌گوید این قسمت از رویا تمسخر طبیبانی بود که از هیستری چیزی نمی‌دانند.

از جمله دکتر ام. انگیزه من برای بدرفتاری، بدرفتاری بسیار با این دوست چه می‌تواند، می‌تواند باشد؟ و بعد توضیح می‌دهد که چگونه انتقام خودش را در واقع اینجا از دکتر ام گرفته. بعد نهایتاً آن قسمت انتها که بحث مفصلی دارد در مورد آن واژه‌های پروپیل، پروپیل و غیره آخر که این‌ها معنیشون چیه، به چه چیزهایی تداعی می‌کنند و یک سری تداعی‌های دیگر.

و اینکه افتخار می‌کند که اینکه آخرش گفته می‌شود که و احتمالاً سرنگ تمیز نبوده می‌گوید که من تو دوره عمرم هیچ‌وقت با در آن دوران نشد که بیمارای من در اثر تزریق دچار مشکلی. بشوند. این جز افتخارات زندگی پزشکیش بوده.

بنابراین کل محتوای تحلیل فروید از رویا این است که آن فشاری که در اثر برخورد با ماجرای ایرما، نقل‌قول اتورانک بهش آمد که انگار یک چیزی را در وجودش تحلیل کرد.

همه ناشایستگی‌های طبی دوران زندگیش انگار یک جوری سر هم به طور فشرده در یک تصاویری جمع شد و فروید توسط این رویا دارد خودش را از همه آن اتهام‌ها انگار یک جوری مبرا می‌کند و در انتها به یکی از ویژگی‌های خیلی خوب پزشکی خودش هم در رویا دارد انگار ریفر می‌دهد.

سبک تحلیل فرویدی

اینکه من مثلاً هیچ‌وقت با سرنگ آلوده به کسی تزریق نکردم در حالی که برای دیگران زیاد پیش آمده.

بنابراین این مثل یک دفاعیه‌ای از زندگی پزشکی فرویده که در طول شبانه‌روز تهدید شده در اثر اتورانک با جمله‌ای که لحن خوبی نداشته که مثلاً ایرما هنوز حالش خیلی خوب نیست. این تحلیل طولانی سبک خاص فروید را در بررسی رویاها نشان می‌دهد. کجاها را به اصطلاح بیشتر تمرکز دارد روش، جاهایی که با زندگی عادی در واقع تداعی‌های واضحی ندارد.

آن‌قدر تداعی‌ها را پیش می‌برد که در واقع به یک شباهت‌هایی بین محتوای کلی رویا با اجزاش برسد و به اضافه اینکه می‌بینید چقدر در واقع از این تکنیک تداعی استفاده می‌کند به جای اینکه از مثلاً یک مجموعه نمادهای ثابت استفاده کند. حالا در خود کتاب فروید رویاهای زیادی تحلیل شده.

ببینید من از روی این کتاب یک چند تا رویای نمونه انتخاب کردم که حالا چند تاشو

پرسش و پاسخ

بله بفرمایید. بله. خب. فروید چگونه تشخیص می‌دهد که آن آدم‌های متراکم کیا هستن؟ چطور تشخیص می‌ده؟ کاری که می‌کند این است که مثل اینکه یک یک موج ایرما را در خواب دیده با یک ویژگی‌هایی که واقعاً ندارد. ذهنشو آزاد می‌گذارد ببیند آن ویژگی‌ها را تو چه آدم‌هایی قبلاً دیده.

خب. مثلاً چرا باید این را برگردونه؟ مثلاً به معلمی برگردونه. خب این نتیجه در واقع تحلیل فروید نتیجه تداعی‌های ذهن خودشه. یعنی فروید می‌گوید که آن وضعیت پوست ایرما که در خواب دیده شبیه رمانتیسم خودشه، دست خودشه. تداعی‌اش این است. مهم این است که تداعی شما چیه؟

شما وقتی که یک چیزی را در واقع در رویا می‌بینید، از نظر فروید مهم این است که شما وقتی که ذهنتان را آزاد می‌ذارید، چه چیزی شبیه آن در ذهنتان هست که به اصطلاح آن صحنه را تداعی می‌کند. خب، ممکن است در واقع تداعی‌ها یک مفهوم‌های اضافی‌ای هم تحلیل بشود.

یعنی اینکه واقعاً همان را مثلاً، مثلاً منظورتون این است که ممکن است این شیوه به اصطلاح تحلیل شیوه خوبی نباشد و یک چیزهای اضافی وارد کار ما بشود. یعنی تداعی.

فروید فروید معتقده که تداعی‌ها، تداعی‌هایی که ناخودآگاه پیش می‌آیند. شما فکر نمی‌کنید، ذهنتان را آزاد می‌ذارید و تداعی برای‌تان پیش می‌آید. به طور طبیعی باید انتظار داشته باشید که تداعی‌های شما همان چیزهایی مربوط به آن جابه‌جایی در رویا باشه.

چون ناخودآگاه در بیدار سعی کنید تو بیداری‌تون از ناخودآگاهتون در واقع بپرسید انگار. ذهن هوشیارتون را خاموش بکنید، ببینید مثلاً این تصویر شما را یاد چه چیزهایی می‌ندازه. اینکه ما در زندگی عادی یک چیزی می‌بینیم، یاد یک چیز دیگر می‌افتیم که با خودآگاهی‌مون این کار را نمی‌کنیم.

تداعی به‌مثابه دسترسی به ناخودآگاه

پرسش و پاسخ

انگار یک عوامل ناخودآگاهی در

کارن. بنابراین تداعی‌ها نشان‌دهنده چیزهایی تو ناخودآگاه شما هستند. مثلاً، اه، ببینید فروید به طور طبیعی، یعنی شما می‌خواهید که یک سانسور انجام بدهید. خب، یک تئوری فروید فکر بکنید. شما می‌خواهید یک مفهومی رو، یک چیزی را سانسور بکنید. یک آدمی را نمی‌خواید در رویا بیارید، آدم دیگه‌ای را می‌خواهید جانشینش بکنید. خب؟ مناسب‌ترین فرد برای جانشین شدن چیه؟

در واقع اینجا مناسب‌ترین کار این است که کسی جانشین بشود که یک جور نزدیکی با این آدم دارد به دلایلی، که انرژی کمتری صرف بشود. ناخودآگاه برای هر کدام این کارهایی که دارد انجام می‌ده، تو آن باکس دوم که باکس سانسوره، باز آن مفهوم مینیمم انرژی، مصرف مینیمم انرژی را در نظر بگیرید که مفهوم فیزیکیه.

خب؟ این‌جوری فکر بکنید. شما مثلاً جانشین پدرتون کسی را نمی‌کنید که خیلی خیلی از نظر ویژگی‌ها دور باشه. برای خاطر اینکه این جانشین انگار زحمت زیادی دارد انجامش. چرا وقتی یک آدم نزدیک‌تر هست که ناخودآگاه می‌تواند آن را جانشین بکنه، این را جانشینش نکنید؟ می‌فهمید منظورم چیه؟ در بیداری هم تداعی‌ها همین‌جوری صورت می‌گیرند.

اولین، نزدیک‌ترین چیزی که در واقع به یادتون می‌آید احتمالاً شبیه آن چیزی است که آن مکانیسم در خواب انجام. داده. بنابراین از نظر فروید بدون اینکه دلیل خیلی قاطعی داشته باشه، تداعی‌ها مفیدند و از نظر فروید یک جور تنها راهه. چاره دیگه‌ای نداریم. برای خاطر اینکه ناخودآگاه در واقع برای هر آدمی عناصری را که جانشین می‌کند از در تجربه‌های شخصی خود آن فرد انتخاب می‌کند.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. یعنی خواب را آگاهانه می‌برد جلو، درسته؟ عید می‌برد جلو به اضافه آن بخش، آن باکس دوم توسط عید ساخته نمی‌شود. آن یک قسمتیه که سوپر داده‌های سوپر ایگو و خود ایگو به نوعی انگار دارند دخالت می‌کنند. آقا یک چیزی که ما متوجه می‌شویم خوابیم و در عین اینکه متوجه می‌شویم خوابیم، خواب را ادامه می‌دهیم.

آره، این آگاهانه ادامه می‌دهیم. خب، نه. این‌ها همه فریب‌های همان باکس دومه. در واقع یکی از راه‌های تلطیف کردن یک رویای وحشتناک که ما تحمل دیدنش را نداریم، این است که در رویا احساس کنیم که خوابیم. بنابراین مثلاً حتی شما می‌توانید در چنین چیزی هر کار خلاف اخلاقی بکنید و هر صحنه وحشتناکی را ببینید، چون انگار می‌دانید که خوابید.

بنابراین این جزو ترفندهای باکس دومه. این جزو هیچ چیزی را نشان نمی‌دهد و هیچ چیزی را تغییر نمی‌ده، بلکه وقتی که یک چنین رویایی می‌بینید، باید احساستون این باشه که خیلی رویای مهمی دیدید. خیلی نکته‌های حساسی در آن بوده که این‌جوری دیده شده.

یعنی برای تلطیف کردنش از این ترفند کلی استفاده کردید که من دارم خواب می‌بینم. معمولاً این‌ها وقتی متوجه می‌شوند دارند خواب می‌بینن، نمی‌توانند کنترل کنن، از خواب بیدار می‌شوند. بعضیا می‌توانند ادامه بدن. ولی خانم، آن خواب دیدن آگاهانه است.

من یک دوستی داشتم که ادعا می‌کرد که خیلی زیاد این خواب را می‌بیند که یک گرگی به سمتش حمله می‌کند و همیشه در خواب متوجه می‌شود که خواب دارد می‌بیند. بعد بهش می‌گفت که، حالا جدی می‌گفت، می‌گفت که چون می‌فهمم که خوابه، می‌ذارم خیلی نزدیک بیاد، برای اینکه مطمئنم به موقع خودم پا می‌شم. می‌گفتم نمی‌ترسم زیاد.

خب، بگذارید من، بگذارید من یک خورده باز احساس می‌کنم زیاد دارد.

رویای کامیون از گوتل

بگذارید من یک چند تا رویا از روی این کتاب گوتل هم بخوانم و ببینید که نحوه برخوردشون باز چه جوریه. این خواب را بگذارید اول متن خواب را بگویم. کامیون بزرگی می‌بینم. به طرف آن می‌روم که سوار بشوم و به مقصد نامعلومی بروم.

همسر و دختر کوچک راننده در صندلی جلو نشسته‌اند. بنابراین جایی برای سوار شدن من نیست. در نتیجه تصمیم می‌گیرم که پیاده بروم. این متن رویاست. آن زنی که در رویا دیده شده، این مردی که رویا را دیده یک روانکاو و آن زنی که از بیماراشه.

توضیح می‌دهد که آن بیمار به این روانکاو گفته که زندگی خانوادگی نابسامانی داره، با شوهرش در واقع مشکلاتی دارد و این روانکاو خودش توضیح می‌دهد که در حالی که به این داستان داشته گوش می‌داده برای لحظه کوتاه به یک رویای بیداری به اصطلاح به یک حالت خیال‌پردازی فرود رفته و در این فانتزی خودش را شوهر آن خانم تصور کرده.

روانکاو در عالم واقع وقتی که آن زن توضیح داده در مورد مسائل خانوادگیش یک لحظه خودش را شوهر آن. خانم بعد بلافاصله خب از حالت حرف به اصطلاح این به قول خودش این در خیال می‌گوید تصور کرده که می‌تواند پدر بهتری برای فرزند آن خانم باشه و بعد از لحظاتی هوشیار شده و از این خیال‌بافی غیرحرفه‌ای دست کشیده.

ولی بقایای این خیال‌بافی مانده و شب تبدیل به این خواب شده. این خواب چه دارد می‌گوید به این روانکاو؟ دارد می‌گوید که بگذارید عین این جمله‌ای که اینجا نوشته، در امور زندگی زن شوهردار دخالت ممنوعه. در کامیون این خانواده جایی برای مسافر اضافی وجود ندارد.

پس رویا دارد به نوعی در واقع می‌گوید که انگار از این خیال‌پردازی دست کرده. رویای بعدی بگذارید آن نکته‌هایی که من در مورد این رویا می‌خواهم بگویم اینکه ادامه خیال‌پردازی روزانه است. اخطار در آن وجود دارد. این‌ها چیزاییه که کمتر شاید ببینید این کتاب ۲۰ سال تقریباً بعد از مرگ Freud نوشته شده. بنابراین خالص Freud نیست.

نماد اتومبیل و خانواده

مثلاً این مفهوم اینکه رویا به ما اخطار می‌کند خیلی Freud نیست.

و اینکه بله روی این می‌خواهم تاکید بکنم. اینجا نماد اتومبیل حالا مثلاً اینجا یک کامیون به جای خانواده به کار رفته. درسته؟ اتومبیلی که این نمی‌تواند سوارش بشود چون آن‌ها سوارش هستند.

بعد می‌خواهم بگویم که همین‌جوری در طی از ۱۹۰۰ که این کتاب منتشر شده تا الان کلی در واقع نمادها به دلیل تحلیل‌های مفصلی که از رویاهای آدم‌های مختلف کردن تثبیت شدن. مثلاً اینکه اتومبیل می‌تواند جانشین خانواده بشود یا جانشین شغل بشود یک چیزی تثبیت شده‌ست. در زمانی که Freud کار را شروع کرد این مقدار آگاهی نسبت به نمادها وجود نداشت.

یک مجموعه نمادهایی دیکشنری‌های قبلی که در مورد نمادها وجود داشت که معروف‌ترینش مربوط به یک تعبیر معبر معروف یونانی به اسم آرتمی میدورسه و یا مثلاً ما در فرهنگ خودمان ابن‌سیرین را داریم که یک مجموعه‌ای از رویاها را به اصطلاح در کتاب جمع کرده. Freud به این‌ها اصلاً اعتماد نداشت و خودش هم یک تعداد کمی را نماد معرفی کرد.

ولی هزاران هزار رویایی که تحلیل شدن کم‌کم یک سری نمادها را جا انداختن که مثلاً اتومبیل نماد خوبی برای خانواده‌ست، برای مثلاً تشکیل خانواده می‌تواند به صورت سوار شدن اتومبیل باشه، شغل می‌تواند به صورت سوار شدن سوار بودن یک اتومبیل یا سوار شدن باشه و الی آخر.

من دارم می‌گویم که مثلاً یک چنین دیکشنری من دفعه قبل این کتاب را معرفی کردم چون فکر می‌کنم کتاب خیلی خوبی است این دفعه یادم آمد با خودم آوردم.

کتاب تعبیر رویا و تونل

اسمش هست فرهنگ تعبیر خواب از چت وینز. انتشارات مروارید این را چاپ کرده. فکر می‌کنم هنوزم احتمالاً موجود داشته باشه. با اینکه چاپ دومش ۷۲ ولی هنوز فکر می‌کنم چاپش تمام نشده. کتاب خیلی خوبی است در واقع همینو همین کار را می‌کند.

یک مجموعه تونل مثلاً فرض کن می‌گوید بعد رفتن به تونل، بیرون اومدن از اون، ماندن در تونل، اگر تونل به گونه‌ای زنی را تداعی کند این‌ها ماده‌های زیر این مفهوم تونله، تیراندازی و الی آخر. این‌ها سبک قدیم نیست. سبک قدیم یک چیز شهودی بود.

ابن‌سیرین شاید توضیح نمی‌دهد. تجربه‌های تجربه‌های زیادی هم علم رویا یک علم شگفت‌انگیزی که بعضی از آدم‌ها مثل یک موهبت الهی دارند در واقع حساب می‌شد. درست؟ در حالی که این کتاب‌ها و این دیکشنری‌های جدیدی که جنبه علمی دارند نتیجه هزاران هزار رویای تعبیر شده‌ست که در آن نمادها به طور با فرکانس مثلاً خیلی زیادی در واقع یک چیزهایی تکرار شده.

یونگ ادعا می‌کند که در طول حیاتش ۱۰۰ هزار تا رویا را تفسیر کرده. واضح است که از ۱۰۰ هزار تا رویا می‌شود کلی نمادهای مشترک و می‌شود لیست کرد دیگر. با اینکه با هم فروید و هم یونگ معتقدن که نهایتاً باید متن هر رویایی را مستقل بررسی کرد، ولی قبول کنید که آن نمادها کم‌کم جمع. می‌شوند و راهنماهای خوبی هستند برای اینکه مفهوم رویا چیست.

خب رویای بعدی، رویای شماره ۲۰. یک خانمی سربازی را دیده که در جلوی پنجره خانه‌اش ایستاده بود و با تفنگش از آن طرف شیشه پنجره به سوی او تیراندازی می‌کرد. این از این رویاهایی که زیاد تکرار می‌شود.

رویای تکراری و اهمیت بالینی

بعضی از رویاهایی که زیاد تکرار می‌شن، یک آدمی یک رویا را بارها و بارها می‌بینه، رویاهای مهمی هستند که انگار دارند به یک مشکل خیلی اساسی اشاره می‌کنند. روان‌کاوها طبعاً به این‌جور رویاها علاقه خاصی دارند. این یک رویای تکراری یک خانمیه که برای روان‌کاوی مراجعه کرده که هر بار این خواب را می‌دیده، در اثر هیجان و ترس از خواب می‌پریده و الی آخر.

خب در تداعی‌هایی که روان‌کاو صورت داده به این خاطره رسیده که روزی در خیابان نزدیک خانه‌اش قدم می‌زده، یک دفعه دست سرباز می‌بیند که پسرعموش که ستوان بوده و ۱۵ سال بوده که این دختر ندیده بودش، در آن سربازها بوده.

رفته که صحبت بکنه، پسره گفته به دلیل دستورات نظامی من حق ندارم با کسی صحبت بکنم و این یک جوری شدیداً مایوس شده، احساس ضعف جسمانی کرده و تقریباً حالت ضعف به او دست داده. خب در توضیحاتی که بیمار می‌ده، می‌گوید که این پسرعمو اولین کسی بوده که با بیمار رابطه جنسی داشته در ۱۶ سالگی.

کاشف به عمل آمد که سعدی او در تمام زندگی زناشویی‌اش مربوط به همین رابطه‌اش با پسرعموش بوده و رویا محصول سمبلیک روابط جنسی با پسرعموش. بنابراین سرباز تو این رویا پسرعموشه و اینکه تیراندازی کردن به سمت زن در واقع به طور سمبلیک به روابط جنسی اشاره می‌کند. می‌گوید باید بدانیم که تفنگ سمبل شناخته‌شده‌ای برای عضو جنسی مرده و همچنین پنجره سمبل شناخته‌شده‌ای آلت جنسی زنه.

بنابراین با توجه به دو تا فکتی که مثلاً به تجربه ما می‌دونیم، این رویا معنایش این است و سرباز بودن آن آدم به آن خاطره ربط دارد و این رویای تکراری منشأ مشکلات روانی این زن را در واقع یک جوری چیز می‌کنه، آشکار می‌کند. چرا این را انتخاب کردن؟

برای خاطر اینکه ببینید که نقش تحلیل رویا در روان‌کاوی چه جوریه. یک آدمی اومده، مشکلات روانی عمیقی داره، روابط خانوادگی‌اش خوب نیست. این رویا یک جوری انگار روان‌کاو را می‌رسونه به آن معنیش، به آن خاطره، به آن ماجرایی که در زندگی این آدم هست و باعث عدم تعادلش در زندگی عادی‌اش شده.

و معمولاً خب فروید معتقد بود که این رسیدن به منشأ منشأ اتفاق‌هایی که باعث روان‌آزردگی شده باعث می‌شود که اصلاً بیماری رفع بشود. رویای بعدی مثلاً بگذارید باز این در اینکه خیلی شیوه فرویدی دارد. همسایه ما بیمار بود. این را یک پسری این خواب را دیده. همسایه در واقع پدر هم آن خانواده‌ای که تو همسایه‌اش هستند بیمار، خواستم از پزشک استمداد کنم اما او مخالف بود.

فرزندش گفت که اگر او بمیرد، تنها مایه خوشبختی‌اش از دست می‌رود. تعبیر فرویدی چیه؟ آرزوی مرگ خود این فرد که این خواب را دیده آرزوی مرگ پدرش را دارد. ولی جابه‌جا کرده. پدر پسر همسایه دارد می‌میره و آن پسره می‌گوید که اگر بمیره تنها مایه خوشبختی‌اش از دست می‌رود.

این اتفاقاً نشانه‌ایه برای تعبیر فرویدی که اینجا یک آرزویی در بینه. اگر در رویا ببیند که مثلاً فرض کن پدر خودش، پدر کسی مرده ولی همراه با ناراحتی زیاد نباشه، این نشانه یک چنین آرزویی نیست.

رویای دیگر و صحنهٔ کودکی

ولی وقتی با سوگواری یا ناراحتی، ابراز ناراحتی زیاد، بیشتر این احتمال به وجود می‌آید که این نشود. و بعد توضیحاتی اینکه این رابطه‌اش با پدرش چه جوریه و این حرف‌ها، دیگر حالا من همه را نمی‌گویم.

دیگر بگذارید یک رویای دیگر را حداقل بگویم بهتان که شماره ۲۹ تو این کتاب. می‌گوید من به. دختری اسکناس ۱۰ دلاری نقشی دادم. پدرم پول را برای خودش برمی‌دارد. علاوه علاوه به آن دختر تهمت می‌زند که پول را از من دزدیده. ناگهان خشم شدیدی به من دست می‌دهد و پدرم را با مشت نقش زمین می‌کنم.

می‌گوید خیلی رویا آماده‌ست برای تعبیر. خب پول را می‌گوید اینجا پول سمبل عشقه و مثل اینکه این شخص با این رویا می‌خواهد بگوید این تقصیر توست که من هنوز یک کودک خردسال باقی مانده‌ام و قادر نیستم عشق حقیقی خود را نثار یک دختر بکنم. این پیامیه که با این رویا دارد به پدر خودش می‌دهد.

من از تو متنفرم زیرا احساس می‌کنم که ناچارم به تو عشق بورزم. حتی اگر این عشق باعث نابودی‌ام بشود. بگذارید زیاد دیگر جلو نریم دیگر من واقعاً یک مورد جالب دیگر هم رویای شماره ۳۶ به دلیلی می‌گوید یک دانشجویی در این رویا دانشجوی مزبور معلم خصوصی خودش را با پرستاری که معلم خصوصی دوران بچگی را با پرستار دوران بچگیش در بستر می‌بیند.

این پرستار تا سن ۱۱ سالگی تو خانه این‌ها بوده. بعد احساسش این است که خب چه رویای احمقانه‌ای دیده ولی وقتی با برادر بزرگتر خودش مطرح می‌کند برادر بزرگترش می‌گوید که اتفاقاً این‌ها با همدیگر رابطه‌ای داشتن. منتها این آن موقع انقدر کوچیک بود که تو ذهنش نمونده.

نتیجه‌اش این است که رویا این‌جوری به وجود آمده که واقعاً این چنین صحنه‌ای را دیده در خیلی خیلی کودکی‌اش. بنابراین در حافظه‌اش که جایی که نمی‌تواند به خاطر بیاورد هست و تو رویا انگار دارد یادآوری می‌شود بهش. بنابراین رویا می‌تواند به یک مجموعه‌ای از خاطراتی که در دسترس شما نیست خیلی دور هستند از ذهن شما اشاره بکند.

یعنی یک حقیقتی را این‌جوری فاش بکند. این نمونه رویاییه که به حقیقت دارد اشاره می‌کند. خب من دیگر بحث رویا را از در واقع دیدگاه فرویدی تمام بکنم. برویم سراغ بحث‌های مفصلی که فروید در مورد مراحل رشد به اصطلاح جنسیت دارد در مورد زن و مرد و اختلال‌هایی که ممکن است پیش بیاید.

آرزو دیگر بله حتماً پشت هر رویایی بنا به تئوری فروید بدون استثنا یک آرزوی ناخودآگاه سرکوب شده وجود دارد. حتی فروید در کتاب تفسیر رویاش هم خودش را مقید نمی‌کند که دقیقاً آرزوها را مشخص بکند. دلایل اعتقاد فروید به این موضوع لزوماً دلایل تجربی نیست.

تئوری‌اش این‌جور می‌گوید و بعد معتقده که هر وقت که شما مثلاً خیلی ادامه بدهید تداعی‌ها را می‌رسید به یک آرزویی که حتی به دوران کودکی حتماً برمی‌گردد. در مواردی که مشکوک به نظر می‌رسند یک سری را در کتابش نقل می‌کند و نشان می‌دهد که با اینکه در ظاهر این‌جوری نیست ولی حتی کابوس‌های وحشتناکی که شما را می‌ترسونن ولی به یک آرزو دارند اشاره می‌کنند.

خیال‌پردازی روزانه و آرزو

حالا شما در مورد یکی از این‌ها بگویید شاید من بهتان گفتم که مثلاً اگر از فروید بپرسید چه جوری که آها آن که به وضوح ادامه یک خیال‌پردازی روزانه‌ست دیگر درسته؟

بنابراین آرزوی آرزوی در واقع رسیدن به آن زن و عضو خانواده شدن در بقایاش در اثر آن خیال‌پردازی تو این آدم هست و آن آرزو که در واقع این آن آرزوی ناخودآگاه که دارد این رویا را راه می‌ندازه.

اینکه می‌خواهید بگویید آخرش در واقع به نتیجه نمی‌رسه این کاری که دارد می‌کند این خیلی دیگر مهم نیست. اینکه هسته مرکزی رویا چیزی که رویا را راه می‌ندازه یک آرزو. آرزوی مثلاً همین رویای ایرما را نگاه کنید آرزوی مبرا بودن از مثلاً تهمت این نابل بودن یک رویایی را راه انداخته.

ممکن است در آن یک اجزایی باشند که حالا دیگر خیلی مثلاً یک آرزوی فرعی که ایرما نمیره. بنابراین دکتر N می‌گوید که این از اسهال می‌گیرد و کم از بدنش دفع می‌شود و الی آخر. به هر حال فروید. در همه این چیزها مرا در چیزی قرار می‌دید که من باید از فروید دفاع کنم دیگر.

واقعاً وقتی یک چیزی را خودم قبول ندارم خیلی سختیه ازش دفاع کنم. من واقعاً همان تئوری‌های فروید را قبول که ندارم بگویم که ولی فکر می‌کنم که فروید با مثال‌هایی که در خود کتاب می‌زند نشان می‌دهد که اگر تحلیل را خیلی ادامه بدهید نهایتاً من به یک آرزوی پنهان می‌رسیم.

من تصورم این است که تئوری فروید در مورد رویاش از آن تئوری کلی‌اش در مورد روان درمیاد. نه اینکه هزار تا رویا را مثلاً تفسیر کرده و به این نتیجه رسیده باشه. و من فکر می‌کنم بد نیست آن کتاب را در یک قسمتی اصلاً دارد مربوط به این به همین اعتراض.

یک رویاهایی را نقد کرده که در ظاهر درست مخالف آرزو هستند و بعد نشان می‌دهد که نه اگر درست نگاه بکنید مثلاً اگر آرزو را این بگیرید درست درمیاد. بنابراین حالا من در مورد این کتاب تصورم این نیست که همه تعبیرهایی که این کتاب می‌کند همان چیزی که اگر فروید بود می‌گفت.

فروید احتمالاً خیلی تداعی‌های دیگر را تو کار می‌آورد و سعی می‌کرد که آرزو را جوری مطرح بکند که به این راحتی نشود گفت که اجزای رویا را به همدیگر نمی‌چسبونه. شما در واقع یک جوری می‌خواهید بگویید که این شکست آن آرزو در این رویا نشان داده شده.

خب مثلاً فروید می‌تواند بگوید که آرزوی دومی که وجود دارد این است که یک خانواده مثلاً احترامیه که این برای خانواده قائله، خانواده از هم نپاشه و این حرف‌ها. یا آن صحنه نهایی را نتیجه سانسور می‌داند. مثل اینکه این دارد یک امر به یک امر غیر اخلاقی دست می‌زند و دارد سانسور می‌شود در رویا به نتیجه نمی‌رسه.

مثل اینکه شما برای یک کار غیر اخلاقی در رویا اقدام بکنید ولی به نتیجه نرسید. نهایتاً آن میل به اقدام مثلاً در رویا تا حدودی ارضا شده. حالا من نمی‌دانم. بهترین مرجع این است که همان کتاب تعبیرهای فروید در خود کتاب تفسیر رویا را بخوانید. بگذارید من ادامه بدهم در مورد این موضوع دیگر بحث نکنم.

خب یک در مورد رشد جنسیت. ببین فروید می‌خواهد با تئوری خودش توجیه بکند که چگونه زن و مرد به وجود میان. از نظر روانی. چطور ویژگی‌های زنانه و مردانه به وجود میان. چطور به اصطلاح زن و مرد طرف مقابل را به عنوان آبجکت جنسی خودشان می‌گیرند.

و نهایتاً می‌خواهد مکانیسم‌ها را طوری توضیح بده که بتواند انواع و اقسام عجیب و غریب انحرافات جنسی را در آن به اصطلاح توجیه بکند. چرا یک مرد همجنس‌گرا میشه؟ چرا بعضیا دوجنسیتی‌ان و الی آخر. دقت می‌کنید؟ بنابراین هدف رسیدن به یک تئوری‌ای که ما باهاش جنسیت در حالت نرمال و حالت‌های انحرافی‌شو سعی کنیم درک بکنیم. درسته؟

حالا فرض فروید این است که حالت نرمال ناهمجنس‌خواهیه. چون بعضی از منتقدین خیلی مدرن فروید به این نقطه در تئوری فروید ایراد می‌گیرند که همجنس‌گرایی را انحراف می‌داند. الان می‌دانید که در دنیا خیلی مده دیگر که همجنس‌گرایی اصلاً انحراف نیست. بنابراین فروید جزو افرادیه که مطابق با همان دوران به طور بدیهی همجنس‌گرایی را یک انحراف می‌داند و حالت طبیعی را ناهمجنس‌خواهی می‌داند.

ببینید از یک فکت، مشخصه که می‌خواهیم چه کار بکنیم دیگر. می‌خواهیم یک جوری مفهوم روانی در واقع جنسیت را درک بکنیم. چگونه ویژگی‌های جنسی به وجود می‌آید و چطور می‌شود اختلال‌هایی به وجود بیاید که یک فرد نقش‌های جنسی طبیعی خودش را در واقع بازی نمی‌کند یا همراه با یک سری انحرافات.

انحراف‌های بگذارید من یک نکته‌ای را بگویم که معمولاً در کتاب‌ها بهش اشاره می‌شود که از نظر تاریخی در دورانی که فروید مشغول کار روان‌کاوی بود یک کتاب بسیار معروفی منتشر شده.

سانسور رویا و جابه‌جایی

بگذارید من چون این کتاب ایستو خب تقریباً می‌توانم بگویم که این مطالبی که الان دارم می‌گویم یک به شدت وابسته است در واقع مبتنی بر فصل چهارم این کتاب ایستو.

و یک کتابی هست قبل از کار، اینکه کارهای فروید کارهای خودش را انجام بده از Richard von Krafft-Ebing در سال ۱۸۸۶ کتابی منتشر کرد که شهرت خیلی زیادی پیدا کرد که در این کتاب در واقع انواع و اقسام همون‌طور که اینجا توصیف می‌کند حیرت‌آوری از انحراف‌های جنسی ردیف شده بود که خیلی در واقع در چیز مردم نبود که اینقدر مثلاً ممکن است آدم‌ها دچار انحراف‌های غیر از همجنس‌خواهی و سادیسم و.

مازوخیسم و نمی‌دانم عورت‌نمایی و این‌ها که مثلاً خیلیا فتیشیسم این‌ها چیزهای معروف بودن، این مجموعه‌ای از چیزهای عجیب و غریب تو این کتاب مفصلِ فروید این بوده که خیلی کتاب معروفه و می‌گویند که شاید روی ذهن فروید خیلی تأثیر گذاشته از نظر اینکه اینقدر در واقع جنسیت درست است که نمود زیادی در جامعه ندارد. ولی در خلوت انگار مردم خیلی خیلی درگیر مسائل جنسی و انواع و اقسام انحرافات هستند.

بنابراین یک بخشی از در واقع تئوری فروید طبق معمول معطوف به این است که انحراف‌ها را بیماری‌های مختلف را سعی بکند که در تئوری کلی بگنجونه. همه‌تون احتمالاً، ببینید بگذارید از یک فکتی شروع بکنیم که فروید کاملاً روش تأکید می‌کند اینکه در ابتدای زندگی بعد از تولد کودک یک جوری به اصطلاح لاکانی تنها ابژه زندگی یک نوزاد مادرشه.

اصلاً این یک فکت روان‌شناسانه است که نوزاد در ابتدای تولد خودش را اصلاً انگار با مادرش یکی می‌داند. قبلش که قبل از تولد که یکی بوده. واقعاً یک حالت در یک حالت وحدتی داشته، انگار جزئی از وجود مادرش بوده. تا دو ماه مثلاً بعد از تولد هم انگار کودک متوجه اینکه موجودی غیر از مادرش، مادرش غیر از خودشه نیست.

یک تمام جهان در مادر خلاصه می‌شود و ما خودش هم در واقع یک آمیختگی با مادر دارد تا اینکه کم‌کم این تفکیک به وجود می‌آید که این مثلاً مادر منه. بنابراین همه به قول فروید از اینجا شروع می‌کنن، از یک جوری از اتحاد با مادر دارند شروع می‌کنند و آبجکتشون مادره. خب این را به عنوان یک فکت تو ذهنتان داشته باشید.

به اضافه اینکه من خیلی سریع می‌خواهم یادآوری بکنم که فروید معتقده که اگر می‌خواهید مراحل رشد را ببینید و بعد برسید به جنسیت و رشد جنسیت، خب طبیعی است که به این دقت بکنید که قبل از اینکه به رشد جنسی برسیم، ما یک مرحله دهانی و مقعدی داریم بعداً به مرحله جنسی می‌رسیم و این را چندین بار تو این جلسات گفتم.

برای اینکه از نظر فروید مهم این است که نقاط حساس و تحریک‌پذیر کودک از مثلاً چه جوری از چه مسیری را در واقع طی می‌کنند.

به نظر می‌آید اولین دوره زندگی یک نوزاد این‌جوری است که فقط از خوردن، از مکیدن لذت می‌بره، بعداً به یک مرحله‌هایی می‌رسد که هر چیزی را تو دهنش می‌ذاره، بعد وارد دورانی می‌شود که دفع بیشترین لذتشه و بعد نهایتاً وارد دوران جنسی می‌شود که دوره اصلی زندگی و تا پایان عمر هم آن به اصطلاح دوره جنسی باقی می‌ماند.

یک توضیحاتی خوبی در مورد این مراحل دهانی و مقعدی در این کتاب ایستاپ هست که من به دلیل کمبود وقت فکر می‌کنم بهتر ازش بگذرم.

که در واقع بعضی از سعی می‌کند بعضی از ویژگی‌هایی که وجود داره، ببینید یکی از مکانیسم‌های انحراف این است. اینکه آدم‌ها تو این مسیرهای رشد که دارد به طور طبیعی پیش می‌ره، از مراحل به طور کامل نمی‌گذرن. یعنی یک فردی در دوران مثلاً دهانی به اصطلاح دچار فیکساسیون می‌شود. این فیکساسیون یک اصطلاح مهمِ توصیف‌های فرویدیه.

یعنی انگار بیش از اندازه در دوران دهانی لذت می‌برد از راه دهان، از راه خوردن و بنابراین این باعث می‌شود که انگار یک بخشی از لیبیدوش همین‌جا بمونه. قرار است که لیبیدو کم‌کم برود در تو مرحله مقعدی و بعد مرحله جنسی. آدم نرمال آدمی‌یه که این مراحل را طی بکند.

بنابراین مثلاً یکی از انحراف‌هایی که به طور طبیعی می‌بینید که آدم‌هایی که زیاد می‌خورن، حتی مثلاً یک پدیده‌های عجیب و غریبی مثل آدم‌خواری، این‌ها همه از نظر فروید نتیجه فیکساسیون در مرحله دهانی و یا اختلالاتی در مرحله دهانی‌یه. ممکن است کمبود لذت دهانی باعث بشود که یک مشکلاتی پیش بیاید. به هر حال هر چیزی که شما وقتی که ببینید وقتی فروید.

سعی می‌کند مسیر رشد طبیعی را پیدا بکنه، هر اختلالی در هر مرحله‌اش باعث یک انحراف می‌شود. بنابراین می‌شود از روی اگر مسیر رشد را درست تشخیص بدید، می‌توانید یک دیکشنری از انحرافات در واقع برای خودتان داشته باشید و این‌ها را که این کتابی که برای‌تان گفتم، یک کتابیه که مثل یک کتاب آشپزی.

انحراف اول، انحراف دوم، چیزهایی که مشاهده کرده، این مجموعه‌ای از تجربیاته. هیچ مکانیسمی، هیچ چیزی توصیف نشده. این‌ها چه جوری به وجود می‌آیند و بنابراین طبعاً راهی هم برای درمانشون وجود ندارد. می‌دانید مثل یک دیکشنری‌ای از انواع و اقسام انحرافات بدون ارتباط با همدیگر.

فروید سعی می‌کند بگوید که جنسیت چگونه پیش می‌ره، چگونه ما به یک آدم رشد ما چگونه صورت می‌گیرد تا به مرحله جنسی برسیم، مرحله جنسی را چگونه طی می‌کنیم تا به آن مرحله آخر نرمال برسیم.

هر چند تا مرحله که داشته باشیم با مثلاً فیکساسیون یا انواع و اقسام چیزهایی که توصیف می‌کند می‌توانیم انحراف‌های مختلف را حدس بزنیم و بعد برویم تو کتاب دیکشنری نگاه کنیم ببینیم چنین انحرافی مشاهده شده یا نه.

بنابراین یک مدل‌سازی علمی بر اساس فکت‌ساز من می‌خواهم روی این تأکید بکنم که فروید همیشه یک جوری در ذهن‌ش انحراف‌ها و انواع بیماری‌ها هست و می‌خواهد سعی بکند که تئوری‌های خودش را طوری ارائه بده که این بیماری‌ها و انحراف‌ها یک جوری در واقع تحت یک مدل خوبی مدل بشوند به قصد اینکه به هر حال روان‌پزشکه دیگر میل دارد که راه‌های درمان پیدا بکند.

خب تو مرحله جنسی من بگذار روی یک نکته خاصی تأکید بکنم که اصلاً این نسبت دادن مسائل جنسی به کودکان برای اولین بار ظاهراً توسط فروید انجام گرفته. یعنی حتی تو فرهنگ غربی ما آدمی نداشتیم که بیاید از مسائل جنسی در مورد کودکان صحبت بکند.

نمادهای رایج و محدودیت فرهنگ نماد

در حالی که فروید مثلاً یک جوری از سه سالگی به بعد کودک را وارد مرحله جنسی می‌کند حالا به یک معنای ضعیفی و فوق‌العاده هم در واقع روی این تأکید دارد در حدی که تمام منش انسان در بزرگسالی را به همین اتفاق‌های دوران کودکی در مورد نسبت می‌دهد. این یک نکته خاصیه که در مورد فروید خوب است بدونید.

یک حالت ابتکاری به اصطلاح دارد دیگر و اینکه تکان‌دهنده بوده به اصطلاح این نسبت دادن جنسیت و صحبت کردن از مسائل جنسی و کودکان و بعدها بعد از فروید به نظر می‌آید که مشاهدات خیلی خیلی زیادی وجود دارند که به نوعی یک تمایلات جنسی ضعیفی حداقل در بچه‌ها مشاهده شده.

فکر می‌کنم عموماً روان‌کاوها موافق با این هستند که جنسیت از بدو تولد به نوعی وجود دارد. می‌آید فرض کنید که مراحل به اصطلاح تغییر و تحول جنسیت در یک پسر را اون‌طوری که فروید توصیف می‌کند را بیایم سعی کنیم توصیف بکنیم. توصیف فروید در یک پسر این است.

واضح است که باید روند رشد جنسیت در پسر و دختر را مجزا بررسی بکنیم دیگر. که چطوری این‌ها اصلاً جدا می‌شوند. که یک پسر به طور طبیعی از ابتدای تولد آبجکت جنسی‌ش مادره. یعنی یک جوری تمایلش به مادره. خب این از نظر فروید بدیهیه با توجه به آن فکت دیگر. اصلاً انگار چیزی در دنیاش وجود ندارد. مطلوب‌ترین چیز در جهان برای نوزاد مادره.

بنابراین پسر انگار لیبیدوی خودش رو، نیروی جنسی خودش را معطوف می‌کند به مادر. بدون اینکه هنوز سوپر ایگویی در کار نیست و ممنوعیتی در کار نیست. بنابراین مطلوب‌ترین، محبوب‌ترین شیء دنیا مادره و این در واقع یک جوری آبجکت جنسی پسر می‌شود. بعد پسر دچار تعارض می‌شود. چرا؟

برای خاطر اینکه انگار این آبجکتی که این هدف‌گیری کرده به سمتش، این آبجکتیه که آبجکت پدره. ممنوعیت از طرف پدر در واقع به وجود می‌آید. این قابل دسترس برای نوزاد، برای کودک نیست. چرا؟ برای خاطر اینکه پدری وجود دارد که آن ممانعت می‌کند. اینجا یک قانون منع به اصطلاح روابط جنسی با محارم وجود دارد و بنابراین اینجا یک حرمت به وجود می‌آید. درست؟

فروید معتقده که احساسی که به پسر دست می‌دهد تهدید اخته‌گی از طرف پدره. یعنی این مکانیسمی که فروید توصیف می‌کند. انگار تمایل جنسی پسر به مادر معطوف می‌شود و بعد دچار این مشکل می‌شود که توسط پدر احساس می‌کند که تهدید اخته‌گی برایش وجود دارد. پدر نمی‌خواد که این با مادر نزدیک بشود و این را می‌خواهد از مادر جدا بکند.

بنابراین ترس از اخته‌گی یک تجربه کودکی هر پسری از نظر فروید و اینجا در واقع این مسئله ادیپ پیش می‌آید دیگر. رقابت پسر و پدر برای تصاحب کردن مادر. تمایل به اینکه پدر از بین برود و این بتواند مادر را در واقع تصاحب بکند. خب نتیجه‌اش این است که در این ترس از اخته‌گی پنج پنج تا مرحله دارم می‌گویم.

تمایل به مادر، ترس از اخته‌گی، مرحله سوم سرکوب کردن میل به مادر. پسر برای اینکه از اخته‌گی در واقع رها بشود میل به مادر را سرکوب می‌کند. در واقع یک جوری در مرحله چهارم این است که بعد از این سرکوبی آبجکت جنسی جدیدی، زن دیگری را. که شباهتی مثلاً به مادر دارد را به عنوان آبجکت جنسی انتخاب می‌کند که آن محدودیت داخل خانه وجود نداشته باشه.

آبجکت پدر را در واقع انتخاب نکرده باشه. و نهایتاً با این انتخاب دوم برای حل تعارض خودش با پدرش، با پدر خودش همزادپنداری می‌کند. بنابراین پسر می‌رود سمت پدر و این‌جوری این مسیر طبیعی که به اصطلاح به حل عقده اودیپ منجر می‌شود. پسر با پدر یکی می‌شود.

بنابراین در سلک مردها قرار می‌گیرد و زنی زنی را به عنوان آبجکت خودش دارد. این وضعیت نرماله. فروید این‌جوری دارد توصیف می‌کند. خب بیاید مثلاً فرض کنید که می‌خواهیم توصیف بکنیم چه مکانیسم‌هایی ممکن است باعث بشود که یک پسر همجنس‌گرا بشود. در واقع نقش زن‌ها را بپذیره. همجنس‌گرایی به این معنا در روان‌کاوی مطرحه.

مردی نقش مرد را در روابط جنسی بازی نمی‌کنه، تمایل دارد به اینکه نقش زن را بازی بکند. این به عنوان یک انحراف روانی مثلاً کاملاً تثبیت شده در زمان فروید حداقل مطرح بوده. خب در این مراحل پنج‌گانه چه اختلال‌هایی ممکن است این باعث این مشکل بشه؟ مهم‌ترین اختلال، مهم تاکید از من، این است که اصلاً از آن مرحله آبجکت، از مرحله همزادپنداری با مادر کودک عبور نکند.

درست؟ یعنی انگار که خودش را با مادر، به جای اینکه سمت پدر بره، یک جوری به سمت مادر داره، دیگر همزادپنداریش با مادر باشه. چگونه ممکن است این اتفاق بیفته؟

یکی از مکانیسم‌هایی که فروید شرح می‌دهد این است که ممکن است یک فرزندی در مقابل ترس از اخته‌گی به جای اینکه بیاید مادر را رها بکند و آبجکت جنسی جدیدی انتخاب بکند و با پدر خودش همزادپنداری بکنه، خودش را سعی کند شبیه مادر دربیاره.

برای اینکه مادر محبوب، برای اینکه مثلاً مثل اینکه از پدر ترسیده، حالا چه کار کند که از این ترس خلاص بشه؟ بشود مثل مادرش. بنابراین به یک اتحادی از نظر ویژگی‌ها با مادر خودش برسد برای رها شدن از ترسی که از ناحیه پدرش در واقع تحمل می‌کند.

این است مکانیسم. مکانیسم دیگه‌ای که فروید شرح می‌دهد و حالا تو این کتاب خیلی روش تاکید نشده، برای خاطر اینکه شاید با این نوع توضیح هماهنگ نباشه، این است که اصولاً اصطلاحی اصطلاحی که فروید به کار می‌بره، غیبت پدر. فرض کنید اصلاً پدری در کار نیست. یا در کار هست، یعنی حضور فیزیکی مرده، از خانواده جدا شده، در خانواده حضور فیزیکی ندارد.

مثلاً همیشه دور از خانواده زندگی می‌کند. یا ممکن است حضور فیزیکی داشته باشه، ولی حضور معنوی نداشته باشه. چه اختلالی پیش می‌آید برای یک پسر؟ پسر اصولاً دچار این تحولات مثلاً ترس از پدر، سرکوبی، آبجکت جنسی دیگر گرفتن و نمی‌دانم با پدر هم، اصلاً این مکانیسم‌ها پیش نمیره.

برای خاطر اینکه پدر حضور ندارد. فرض کنید یک پسری با مادر خودش تنها دارد زندگی می‌کند. بنابراین به نوعی یک آمیختگی با مادرش را برای ابد انگار می‌تواند حفظ بکند. می‌تواند نقش زنانه برای خودش قائل بشود.

کارکرد تعبیر در درمان

مثل اینکه این مثال‌هایی که از رفتارشناسی حیوانات می‌زنن، تخم مثلاً فرض کنید یک مرغی را بگذارید زیر اردک، می‌گویند که بعضی از این حیوانات اولین بار که از تخم درمیاد، اولین موجودی که می‌بینند این را دیگر به عنوان مادر مثلاً می‌پذیرن و سعی می‌کنند شبیه آن رفتار بکنند.

اینکه مثلاً یک جوجه مرغ ممکن است اشتباهاً وارد آب بشود برای خاطر اینکه فکر می‌کند اردکه. وقتی یک پسری تنها با یک مادر فقط زندگی می‌کنه، خیلی طبیعی است که یک نوع همزادپنداری به این‌شون به وجود بیاید.

اصولاً عاملی نیست که این را از مادر جدا بکند. مثل اینکه در آن همزاد همزادپنداری اولیه هم‌چنان باقی می‌ماند. و من می‌خواهم تاکید بکنم که این شیوه و به اصطلاح این مکانیسم برای به وجود اومدن مردهای همجنس‌گرا خیلی از نظر تجربی تایید شده است.

اینطور به نظر می‌آید. یعنی هنوزم که هنوزه از فروید این را به یادگار به اصطلاح شما می‌بینید در کتاب‌های روان‌پزشکی نقل می‌کنند که این توصیف فروید خیلی تایید شده است.

وقتی که پدر به اندازه کافی در خانواده نقش نداره، غیبت کاملاً می‌تواند غیبت من به اصطلاح معنوی باشه. یعنی من خانه‌ای که زن در آن قدرتمندتره، تصمیمات را بیشتر می‌گیره، پدر ضعیفی در خانواده حضور داره، یعنی نبود و نبودش تو خانه زیاد به اصطلاح فعل و انفعال ایجاد نمی‌کند.

اینجا پسرا دچار این مشکل می‌شوند. رفتارهای زنانه پیدا می‌کنن، تمایلات زنانه پیدا می‌کنند و ممکن است در آینده دچار انحرافات جنسی واقعی بشوند یا به هر حال دچار اختلالاتی بشوند. وجود یک پدر قدرتمند در خانواده است که مثل یک به اصطلاح قطبی اینجا هست و پسرها را جذب خودش می‌کند و بهشان هویت جنسی می‌دهد.

منتها با اینکه فروید این حرف را زده و می‌خواهم روی این تأکید بکنم که این سلسله تغییراتی که اینجا بیان کردیم که عقده‌ی ادیپ در واقع چگونه حل می‌شه، لزوماً لازم نیست شما به این اعتقاد داشته باشید تا این حرف را بپذیرید. می‌خواهم بگویم این تأیدی بر نظریات فروید لزوماً نیست.

بلکه شما مثلاً می‌توانید از این فرض استفاده بکنید که مثلاً پسر و دختر به طور طبیعی با مادر یا پدر خودشان همزادپنداری می‌کنند. پسرا با پدر، دخترا با مادر. خب؟ ببینید که این حرف‌ها رو، یعنی مثل اینکه ما یک الگویی برای زندگی خودمان در نظر می‌گیریم و از تو خونه‌ی خودمان انتخاب می‌کنیم.

وقتی پدر و مادر هر دو حضور دارن، خب ما می‌ریم سمت به اصطلاح الگو گرفتن از یکی از این دو تا. دخترا گرایش به مادر پیدا می‌کنن، پسرا به پدر پیدا می‌کنند و در واقع می‌شود گفت که این پدر غایب، غیبت پدر از این جهت باعث رفتارهای زنانه می‌شود که آن الگو وجود ندارد.

بنابراین نمی‌تواند طرف یک شخصی داشته باشه که مثلاً یک جوری به عنوان الگو برایش مطرح باشه. لزوماً می‌خواهم بگویم که عقده‌ی ادیپ را نباید بپذیرید تا این فکت را در واقع پیدا بکنید. خب حالا مشکل این است که روند مشابه در دخترا چیه؟

خب اولین چیزی که می‌شود گفت این است که دختر اول پدر را به عنوان آبجکت در نظر می‌گیره، بعد احساس ترس از اخته‌گی می‌کنه، بعد مثلاً سرکوب می‌کنه، این آبجکت جدید یک مرد دیگه‌ای را انتخاب می‌کند و مثلاً با مادر خودش همزادپنداری می‌کند.

منتها به وضوح نمی‌شود این حرف را زد. برای اینکه اولاً. این فکت وجود دارد که دختر و پسر از یک جا شروع می‌کنند. هر دو آبجکتشون مادره.

دنیای نوزاد، این مشکلی که وجود دارد در مورد جنسیت زنانه این است که آن شیوه‌ی در واقع حل عقده‌ی ادیپ در مورد دخترا معنی ندارد. برای خاطر اینکه دخترا به نظر می‌آید که یک چیزی، یک روندی پیچیده‌تری باید داشته باشند.

یعنی پسر برای احراز جنسیت خودش آبجکت خودش را مادر انتخاب می‌کند و کامل باید سوئیچ بکند به زن دیگر. این‌جوری به یک جنسیت طبیعی می‌رسد و عقده‌ی ادیپش حل می‌شود. ولی دختر حداقل باید اول از مادر سوئیچ بکند به پدر، بعد تحت یک مکانیسمی به یک مرد دیگر. بنابراین یک پیچیدگی بیشتری پیدا می‌کند تا به جنسیت طبیعی خودش برسد.

خب حالا فروید اینجا خودش که هیچ‌وقت ابراز به اصطلاح رضایت از تئوری‌های خودش در مورد زن‌ها نکرده ولی نهایتاً با یک تغییراتی که در تئوری خودش داره، اواخر عمر خودش در یک مقاله‌ی معروفی این مکانیسم را پیشنهاد کرده که برخلاف پسرا، شباهت در واقع این است که هر دو از مادر شروع می‌کنند.

تفاوت در این است که اصلاً دختر مثل پسر ترس از اخته‌گی را تجربه نمی‌کنه، بلکه اخته‌گی را به عنوان یک واقعیت تجربه می‌کند. دقت می‌کنید؟ یعنی مثل اینکه دختر تجربه‌اش این است که توسط مثلاً مادر یا حالا کسی دچار یک نارضایتی‌ای هست. این توصیفیه که فروید در مورد جنسیت زنانه دارد. جنسیت زنانه همراه با احساس اخته‌گی و نارضایتیه.

مثل اینکه محروم بودن از مثلاً یک ویژگی جنسی. بنابراین اتفاقی که برای یک دختر می‌افتد این است که وقتی که مادر را به عنوان آبجکت قبول می‌کند و بعد دچار احساس اخته‌گی می‌شه، مادر را مسئول این اخته‌گی می‌داند.

مثل اینکه مهم‌ترین شیء زندگی خودش را مسئول این اخته‌گی می‌دونه، سرزنش می‌کند و دچار به اصطلاح آبجکت جنسی خودش را پدر قرار می‌ده، بعد یک چیزی شبیه حل عقده‌ی ادیپ پیش می‌آید.

ترس از دست دادن مثلاً محبوبیت خودش پیش مادر، بعد سرکوب کردن رابطه‌اش با پدر و آبجکت جنسی جدید انتخاب کردن و همزادپنداری با مادر. بنابراین یک پیچیدگی یک مقدار طولانی‌تره و تفاوت عمده این است که اصولاً از نظر فروید اینجا ترس از اخته‌گی به آن شکلی که در مورد مردها وجود دارد وجود ندارد.

این مکانیسم‌ها از نظر فروید در واقع توجیه‌کننده بخشی از انحراف‌های افسان که در دیکشنری‌های انحراف آمده مثل توجیه فتیشیسم، مثل توجیه همجنس‌گرایی، مثلاً همجنس‌گرایی زنانه را فروید این‌جوری در واقع توصیف می‌کند.

وقتی که دختر در یک مرحله‌ای احساس روبرو می‌شود با یک واقعیتی که احساس اخته‌گی می‌کند نه ترس از اخته‌گی، آن‌وقت راه‌حل‌هایی که می‌تواند پیدا بکند این است: یا جنسیت خودش را انکار می‌کنه، یا به اصطلاح فروید، فرویدی انگار یک جوری در توهم خودش می‌رود به سمت اینکه جنسیت مردانه‌ای را که احساس می‌کند از دست داده احراز بکند.

این تئوری‌های فروید نمی‌دانم چقدر من خیلی با رعایت یک سری خطوط قرمز بعضی از چیزها را نمی‌گویم اگر واقعاً ابهام‌های اینجا هست می‌توانید به همین کتاب‌ها مراجعه بکنید که منظور از ترس از اخته‌گی یا تجربه اخته‌گی به عنوان یک واقعیت دقیقاً چیست.

مقاومت و سانسور در بیداری

به هر حال این توصیف‌ها به شدت نسبت به زن‌ها یک جوری حالت تحقیرآمیز دارد. در واقع فروید انگار تو تئوری خودش جنسیت زنانه را یک جور محروم شدن از مثل اینکه اساس جنسیت مردانه است و حالا آن‌هایی که محروم از این جنسیت مردانه هستند آن‌ها زن هستند. مثل اینکه اصلاً اساساً احساس جنسی زن از نظر فروید احساس محرومیت از چیزی است.

دقت می‌کنید؟ این بعداً در لکان هم هست که طبعاً این احساس‌های فمینیستی دشمنی خیلی عمیقی با تئوری‌های فروید و این‌جور لکان دارد. بعد ببینید آها این مکانیسم دومی که فروید توصیف می‌کند که دختر واکنشی که نشان می‌دهد در مقابله اخته‌گی، تجربه اخته‌گی به عنوان یک واقعیت این است که برود و سعی بکند که مثل اینکه آرزومند بشود که می‌تواند مرد باشه.

مثل اینکه یک چیزی را از دست داده ولی می‌تواند به دست بیاورد و این ایستاپ که معمولاً توصیف‌هاش با شوخی همراهه، می‌گوید این حالت زن‌ها به انحراف در واقع به هر به انحراف‌هایی می‌تواند منجر بشود. می‌تواند به هم در واقع زن نمی‌خواد بپذیره که زنه. می‌خواهد مثل اینکه هر زنی در درون خودش می‌خواسته مرد باشه ولی نیست.

خب؟ حالا نمی‌خواد این را بپذیره. بعضی از زن‌ها واکنش‌شون این است که می‌خواهند که همچنان مرد باشند. بنابراین می‌روند سراغ اینکه به شکل مردها رفتار بکنند و این می‌تواند به همجنس‌گرایی زنانه منجر بشود. یعنی زن همجنس‌گرایی وقتی در مورد زن‌ها به کار برده می‌شود یعنی اینکه زن نقش مردانه را بخواهد سعی بکند قبول بکند.

یعنی برود دنبال زن‌ها به عنوان آبجکت جنسی‌ش. این واکنش بیمارگونه‌ست دیگر. با واقعیت اخته‌گی روبرو می‌شود ولی نمی‌خواد بپذیره. یک جوری در واقع تو ذهن خودش، در خودآگاه خودش از آن مکانیسم‌های دفاعی استفاده می‌کنه، انکار می‌کند و می‌رود سراغ اینکه ویژگی‌های مردانه را اگر حالا مثلاً به طور آناتومیک ندارد ولی در رفتار خودش نشان بده.

و این شوخی که این می‌کند می‌گوییم و چیزهای وحشتناکی می‌تواند منجر بشود مثل همجنس‌گرایی زنانه حتی فمینیسم. دیگر اصلاً فمینیسم را به آن معنای متعارفش این یک جور در واقع اینکه زن‌ها می‌خواهند که قبول نکنن که زن هستند و می‌خواهند بگویند که ما هم همه توانایی‌های مردها را داریم، این را در واقع یک جوری واکنش بیمارگونه در مقابله آن واقعیتی که در کودکی حل نشده می‌دانند.

و سومین ری‌اکشن در واقع یک ری‌اکشن کاملاً طبیعی است که این را بپذیره، آبجکت جنسی خودش را عوض بکند از مادر به سمت پدر و بعد آن مراحل حل عقده اودیپ زنانه را طی بکند. تأکید می‌کند فروید که بچه‌دار شدن برای زن‌ها یک جوری بازیافتن آن چیزی است که انگار از دست دادن.

بنابراین زن یک جوری با تولد فرزند انگار به یک چیز از دست رفته خودش می‌رسد. من سعی می‌کنم کنجکاوی شما را لااقل تحریک بکنم که این کتاب و این بخششو بخوانید. و نهایتاً بگذارید من یک اشاره‌ای بکنم به اینکه فروید با این توصیف‌های خودش چه توصیفی می‌تواند از عشق داشته باشه.

به عنوان خب نهایتاً ما باید در تئوری که در مورد جنسیت می‌دهیم علاوه بر اینکه انحراف‌های مختلف را سعی می‌کنیم بکنیم که من خب خیلی مختصر به بعضی چیزها اشاره کردم. ولی یک یک جنبه مثبتی که در جنسیت وجود دارد مثلاً روابط عاشقانه تو شرایط نرماله. یعنی غیر ناهمجنس‌خواهی بین زن و مرد یک احساس عاشقانه به وجود میاره.

طبیعی است که اگر با فضای فکری Freud آشنا باشید انتظار ندارید خیلی چیز جالبی در مورد عشق بشنوید. مثلاً چیزهایی که Freud در مورد عشق می‌گوید این است که عشق همیشه یک چیزی از بقایای کودکیه. در واقع یک چیز کودکانه است که در بزرگسالی هم بروز می‌کند. این جمله‌هایی که من نقل می‌کنم عین جمله‌های Freud.

می‌گوید عشق یک new edition، یک ویرایش جدیدی از رفتارهای کهنه است. یعنی همان اتفاق‌هایی که مثلاً فرض کنید برای مردها همان تمایل کودکانه‌شون به مادر بعداً در بزرگسالی تبدیل می‌شود به یک شور مثلاً عاشقانه‌ای نسبت به یک زن دیگر. در واقع عشق واکنش‌های کودکانه را تکرار می‌کند انسان وقتی عاشق می‌شود. دقیقاً به دلیل سرشت کودکانه‌اش است که سرشت compulsive دارد.

یعنی چه می‌گویند به اصطلاح همراه با هیجان و تحریک زیاده. Freud احساسش این است بزرگسالی یعنی منطقی بودن، آرام بودن. بنابراین یک جوری وقتی یک نفر گرفتاری احساسات عجیب و غریبی می‌شود که دیگر عنان اختیار خودش را از دست می‌دهد مثل اینکه یک جوری به یک چیزهای کودکی خودش برگشته. یا رابطه‌اش با غریزه جنسی.

می‌گوید از نظر Freud واضح است که عشق اصولاً یک جور تظاهر غریزه جنسیه که تحت مکانیسم مثلاً والایش حالا ممکن است بهش اشعار رمانتیک، افکار رمانتیک ولی واقعیتش این است که نهایتاً یک چیز کاملاً مربوط به همان به اصطلاح مسائل جنسی ساده است. می‌گوید اعضای جنسی خودشان بدن را در جهت زیبایی رشد نمی‌دهند.

می‌گوید اصولاً اعضای جنسی انگار چیزی به ویژگی زیبایی ندارند. حیوانی می‌مانند. بنابراین عشق هم ذاتاً به همان اندازه حیوانی باقی می‌ماند. احساس اینکه عشق اصولاً همان یک ویژگی‌های حیوانی بود. حالا یک یک چیزی که Freud خیلی تاکید می‌کند تو این کتاب هم اگر نگاه بکنید این اصلاً یک یک سکشن کوتاه گذاشته برای اینکه این حرف Freud را توضیح بده.

اینکه Freud می‌گوید که می‌گوید من تقریباً همیشه احترام نسبت به زن را احترام یک مرد نسبت به زن تقریباً همیشه محدودکننده فعالیت جنسی‌شه. یعنی تا وقتی یک مرد نسبت به یک زن احساس احترام می‌کند نمی‌تواند باهاش رابطه جنسی برقرار بکند.

و فقط وقتی ظرفیت کامل مثلاً جنسی خودش را می‌تواند بروز بده که با یک آبجکت جنسی که دیگر آن حالت احترام نسبت بهش ندارد تنزل پیدا کرده باشه زن در نظرش.

و این به نوبه خودش باعث وارد کردن مؤلفه‌های انحراف تو هدف‌های جنسی مرد می‌شود. که نمی‌تواند خودم نوشتم ولی خط خودمو نمی‌توانم بخوانم. که که نمی‌تواند با زنی باشد که برایش مثلاً احترام قائله. چیزی که اینجا هست معنایش این است.

در واقع ببینید نکته این است دیگر این کتاب Stop روی می‌گویم یک سکشن کوتاه در این مورد دارد که اگر واقعاً یک زنی مورد احترام باشه و بتواند مثلاً مورد تحسین باشه حتی نمی‌تواند آبجکت جنسی باشه.

آرزوی نهفته و تحقق در رویا

بنابراین اگر وقتی مرد با یک زن رابطه جنسی برقرار می‌کند انگار دیگر اگر احترامی هم داشته از بین رفته یا قبلش باید از بین رفته باشه که بتواند.

و برای همین مردها مؤلفه‌های دیگر منظورش از مؤلفه‌های دیگر یعنی مثلاً فرض کنید یک فانتزی‌هایی، یک جور روابط عجیب و غریبی را وارد روابط جنسی خودشان می‌کنند که انگار بتونن به آن چیزی که Freud ظرفیت کامل در رابطه جنسی می‌گوید بهش.

این چیزی است که اینجا در این کتاب روش تاکید می‌شود اینکه انگار یک دوگانگی‌ای در رفتار مردها نسبت به زن‌ها وجود دارد. یک ضرب‌المثل ایتالیایی را نقل می‌کند که زن ایتالیایی‌ها می‌گویند که مردهای ایتالیایی که زن‌ها دو دستن. نه می‌گوید که ضرب‌المثل ایتالیایی می‌گوید که زن‌ها همه‌شان روسی هستند به غیر از مادر من که خیلی مثلاً مقدس و فلان و این‌هاست.

این تو این کتاب تاکید می‌کند روی این احساس دوگانه‌ای که مردها نسبت به زن‌ها دارند. اینکه مثل اینکه آن‌هایی که و دست‌اندرکار پاکن دور از دسترسن. اگر دسترس باشند یک جوری احساس آلوده بودن، مثلاً کثیف بودن و غیرقابل احترام بودن در واقع. می‌خواهد چه بگه؟

می‌خواهد فروید معتقده که بنابراین رابطه عاشقانه اصلاً بین زن و مرد به وجود نمی‌آید. اگر رابطه جنسی وجود داشته باشه. یک مشکلی اینجا وجود دارد. برای خاطر اینکه مرد نمی‌تواند به زنی که باهاش رابطه جنسی دارد مثلاً این نگاه تحسین‌آمیز و همراه با احترام داشته باشه. خب، تقریباً طبیعی است که وحشتناکه دیگر.

یعنی خیلی خیلی دیدگاه‌ها به‌شدت نسبت به مسائل عاشقانه و حالت تحقیرآمیز و حتی یک جور امتناع دارد که تقریباً می‌شود گفت این نتیجه همان تئوری بیسیه که فروید بیان کرده.

که نهایتاً ما همه ویژگی‌هامون یک جوری به چیزهای حیوانی قرار است تنزل داده بشه، از جمله رابطه عاشقانه هم همین‌طور. و یک عبارتی را ایشان جلسه قبل نقل کردن که در کتاب «ناخوشایندی‌های فرهنگ» فروید به این اشاره می‌کند.

من اتفاقاً این نگاه را به آن کتاب کردم. که اصلاً این حس مثلاً خیلی که تو ادبیات بهش اشاره می‌کنند که روابط عاشقانه همراه با احساس اتحاد و اینکه مثلاً من و تو از بین می‌رود و یک جوری انگار عاشق و معشوق به یک موجود تبدیل می‌شوند را فروید نسبت می‌دهد به برگشتن به آن حالت خیلی خیلی نوزادی که اصلاً نوزاد هنوز از غیر خودش آگاه نیست.

بنابراین کاملاً یک جوری مسئله آن چیزی که در ادبیات این‌قدر مورد ستایش واقع شده از نظر فروید یک چیز در واقع برگشتن به انگار روزهای اول تولد و از دست دادن خودآگاهی و برگشتن به یک دنیاییه که اصلاً در آن تمایزها دارند از بین می‌روند.

بنابراین همه این چیزها، همه این پدیده‌هایی که ما روی هم بهش مثلاً روابط و احساسات عاشقانه می‌گوییم از نظر فروید یک جوری شبیه بیماری‌ان. که اگر به یک نفر با یک چنین احساساتی به فروید مراجعه بکنه، فروید طبعاً دنبال درمانشه، نه اینکه مثلاً تحسینش بکند که به چه جایی رسیدیم.

بنابراین یک بخشی از نظرات فروید در مورد چیزهایی که حول و حوش جنسیت می‌گذره این است که نظرش در مورد عشقه که خیلی خیلی تحقیرآمیزه و من چیزهایی که در واقع اینجا نقل کردم از چند تا از کارهای مختلف فرویده که همه‌شان در هر حال یک فضای از به اصطلاح تحقیر، نسبت دادن. حالت‌های کودکانه، حیوانی و حتی انکار کردن اینکه زن می‌تونه، مرد می‌تواند با یک زنی به یک رابطه عاشقانه همراه با رابطه جنسی برسد.

بنابراین مثلاً عشق نمی‌تواند در خانواده وجود داشته باشه. خب، فکر می‌کنم طبیعی است دیگر. من وارد جزئیات به‌طور طبیعی نشدم برای خاطر اینکه راحت نیستم در مورد این چیزها صحبت کردم ولی در واقع خلاصه خیلی با سانسوری از یکی از فصل‌های این کتاب برای‌تان گفتم که اگر مایل باشید می‌توانید کتاب را یک خرده دقیق‌تر بخوانید.

زمان پرسش و پاسخ

و هر کتابی پیدا بکنید معمولاً در مورد این روند تکامل مثلاً جنسیت از دیدگاه فروید در آن چیزی می‌نویسن و اینکه بیماری‌های مختلف چگونه با این مکانیسم‌ها توجیه می‌شوند و اینکه آیا درمان دارند یا ندارند. یعنی این مکانیسم‌ها درمانی پیشنهاد می‌کند یا نمی‌کند.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. آیا مثلاً از نظر فروید بعد از دوسالگی، سه‌سالگی، مثلاً سه‌سالگی تا پنج‌سالگی فکر می‌کنم دورانی به‌طور طبیعی که مشکل اودیپ پیش می‌آید و قرار است حل بشود. اصولاً حل کاملش در خیلی نادره. یعنی از نظر فروید این‌جوری نیست که کسی این مراحل را به‌طور کامل بتواند طی بکند.

از مرحله دهانی، مقعدی بگذره، وارد مرحله جنسی بشود و این مکانیسم را به اصطلاح پیدا کردن یک آبجکت دیگر مثلاً و متحد شدن با والد هم‌جنس را بتواند انجام بده. بنابراین حتماً این اختلال‌ها تو همه آدم‌ها هست.

بگذارید حالا که این صحبت را کردید، یک چیزی من یک چیزی بگویم که به اصطلاح فرویدی نیست، نوفرویدیه. یعنی آدم در حال و هوای تئوری فرویده. اینکه به نظر می‌آید که جنسیت، خیلی جنس، هویت جنسی پیدا کردن پسر و دختر تحت تأثیر روابط پدر و مادرند. پدر و مادر اگر روابط صمیمانه‌ای مثلاً داشته باشند، آن‌وقت این مکانیسم‌هایی که فروید توصیف می‌کند می‌توانند به‌طور طبیعی اتفاق بیفتن.

برای اینکه ببینید پسر باید امید خودش را از به‌دست آوردن مادر به‌عنوان آبجکت جنسی از دست بده تا وارد مرحله طبیعی رشد جنسی خودش بشود. اگر روابط پدر و مادر دچار اختلال باشه و پسر بتواند تا به‌قول حالا همان که شما می‌گویید تا سن ۵ سالگی برسد ولی هنوز احساس اینکه می‌تواند رقابت بکند با پدر.

فرض کنید یک مادری را در نظر بگیرید که جلوی بچه‌ها با پدر مثلاً اختلاف داره، وقتی پدر نیست مثلاً پشت سر پدرش پرخاش می‌کند. بنابراین از تئوری فروید این برمی‌آد که مشکل ادیپی حل نمی‌شود. یعنی اگر پسر احساس رقابتی با پدرش در تصاحب کردن مادرش داره، می‌تواند این را ادامه بده برای خاطر اینکه انگار مادر تمایلی به پدر خودش نشان نمی‌دهد.

این احساس که این آبجکتی که من انتخاب کردم اشتباهیه، مال کسی دیگر است بنابراین من باید سراغ یک آبجکت دیگر برم، ممکن است پیش نیاد و همین‌طور برای دختر. بنابراین یک عامل اختلال جنسی در پسرها و دخترها کلاً می‌تواند این باشه که شکافی بین پدر و مادر وجود داشته باشه که بچه‌ها احساس کنند می‌توانند تو آن شکاف جا بگیرند.

اگر پدر و مادر روابطشون طوری باشه که اصولاً این ابهام وجود نداشته باشه که آیا می‌شود مثلاً مادر را تصاحب کرد، آیا می‌شود پدر را تصاحب کرد یا نه، آن‌وقت بچه‌ها سیر طبیعی‌تری از نظر جنسیت طی می‌کنند. من فکر می‌کنم این فکت تأییدشده‌ایه. یعنی تقریباً همه اختلال‌های هویت جنسی تو خانواده‌هایی دیده می‌شود که روابط، روابط خوبی نیست.

جاهایی که روابط، روابط طبیعی و خوبی بین پدر و مادر یا اصلاً پدر یا مادر حذف شده از زندگی به هر طریقی. یعنی مثلاً همه پسرهایی که با مادرشون تنها زندگی می‌کنند در معرض اختلالات جنسی هستند. یعنی حضور پدر و مادر به نظر می‌آید در هویت‌یابی جنسی لازم است و روابط صمیمانه‌شون به‌شدت مهم است.

فکر می‌کنم این فکت تأییدشده‌ایه که همه اختلال‌های جنسی در خانواده‌هایی در فرزندها دیده می‌شود که نمی‌توانند هویت جنسی خودشان را پیدا بکنند که همیشه اختلال‌هایی تو روابط پدر و مادر هست. من کم‌کم دیگر دارم خسته می‌شم از اینکه هیچ حالت انتقادی نسبت به تئوری فروید ندارم. بگذارید لااقل دارم کم‌کم یک چیزهایی می‌گویم.

این فکت تأییدشده معنایش تأیید همه حرف‌های فروید نیست. دقت می‌کنید منظورم چیه؟ لازم نیست شما آن ۵ مرحله حل ادیپ را به‌تأییدید تا این فکت تا این پدیده را بتوانید توجیه کنید. ممکن است به شیوه‌های دیگر بشود توجیه کرد. ولی اگر تئوری‌های فروید، اگر از فروید می‌پرسیدید که شکاف بین پدر و مادر مؤثر هست یا نیست، تئوری فروید می‌گفت هست.

بنابراین این یک تأییدکننده‌ایه برای تئوری فروید که پسر ممکن است در مقابل پدر همچنان روابط خصمانه خودش را با پدر ادامه بده. بنابراین به هویت جنسی خوبی نرسه. هویت یعنی مثلاً فرض کنید انگار از مادر خودش جدا نمی‌شه، آبجکت دوم را پیدا نمی‌کند برای اینکه هنوز امیدوار. و همین‌طور دختر ممکن است نسبت به پدر یک چنین احساسی داشته باشه.

این‌ها آدم‌هایی هستند که در دوران بزرگسالی دچار اختلالاتی می‌شن، مثلاً نمی‌توانند به‌طور طبیعی وارد یک رابطه با جنس مخالف بشوند. برای خاطر اینکه آن مراحل فرویدی را در واقع از نظر تئوری فروید دلیلش این است که آن مراحل را طی نکردن. انگار ناامید نشده. یک پسر ناامید نشده از تصاحب مادر و در جنسیتش در وضعیت کودکانه باقی مانده.

وارد مرحله بزرگسالی نشده. بفرمایید. در نظریه فروید، رفتار همجنس‌گرایی را چطور توضیح می‌دن؟ آیا در روابط همجنس‌گرایی نقش زنانه و مردانه وجود داره؟ اصلاً در تکست‌های روان‌کاوی وقتی حرف از انحراف همجنس‌گرایی زده می‌شه، منظور این است که مرد تو رابطه با جنسی بخواهد حالت زنانه داشته باشه و زن به حالت مردانه داشته باشه.

آن برعکسش را جزو انحراف‌های انحراف همجنس‌گرایی معمولاً نمی‌آرن. چون معمولاً مشاهدات این‌جوری‌ان که عموماً آن‌ها سطحی‌ترن. یعنی در مشکلات عمیقی وجود ندارد که بخواهد به‌عنوان انحراف رده‌بندی بشود. یعنی اکثریت مثلاً فرض کنید مردها که همجنس‌گرایی اصلاً به این معنا که تمایل به مردها دارند به عنوان آبجکت جنسی، تمایل به زن‌ها هم دارند.

مثل اینکه ممکن است در اثر تنوع‌طلبی دچار یک چنین انحرافی بشوند یا ممکن است سوابق مشخصی در زندگیشون وجود دارد که خیلی عمیق نیست. به بعضی از تجارب مثلاً فرض کنید عمدتاً مردهایی که یک چنین وضعیتی دارن، ممکن است در شرایطی که از تو محیط کاملاً مردونه زندگی کردن دچار این انحراف شده باشند.

مثلاً شایع‌ترین جا برای این انحراف‌ها محیط‌های سربازی، جاهای زندان‌ها، نمی‌دانم جاهایی که مثل دارالتادیب‌ها، آموزشگاه‌های پسرانه مثلاً شبانه‌روزی این‌ها واقعاً شما آمار بگیرید فکر می‌کنم درصد عمده‌ای این نوع انحراف در این جاها دیده می‌شود. یا جاهایی که از نظر فرهنگی این انحراف شایع باشه. در واقع یک سوپر ایگو انگار یک جوری دخالت می‌کند.

بنابراین خیلی از نظر Freud این‌ها چیزی نیستند که ما بخواهیم در این مکانیسم‌ها این‌ها را توجیه بکنیم. سطحی‌تر از آن هستند و می‌گویم هنوزم که هنوزه الان حدود ۵۰ درصد کتاب‌های تکست روان‌پزشکی همجنس‌گرایی را در اثر تلاش‌های فراوانی که انجمن‌های همجنس‌گرا در جهان انجام دادن از لیست بیماری‌های روانی حذف کردن و انحراف حسابش نمی‌کنند. و آن نصفه دیگر هم که حساب می‌کنن، همین را فقط به عنوان انحراف ذکر می‌کنن، نه چیز دیگه‌ای. خب. خیلی ممنون.

از رویا به پدیده‌های فرهنگی

حالا ان‌شاءالله کم‌کم من دارم سعی می‌کنم جنبه به اصطلاح کاربرد نظریه Freud را به جاهایی سطح بالاتر از نظر فرهنگی برسونم. یعنی اگر مثلاً جلسه قبل در مورد رویا صحبت کردیم، رویا یک پدیده فرهنگی به آن صورت حساب نمی‌شود.

ولی پدیده مهمی است که بعداً می‌بینیم که شیوه برخورد Freud کاربرد دارد جاهای دیگر. الان اگر امروز در مورد مثلاً جنسیت و عشق و این چیزها صحبت کردم، این هنوز حداکثر می‌تواند در مورد روابط خانوادگی، خانواده به هر حال یک پدیده فرهنگی هم هست. حالا از جلسه آینده مثلاً می‌شود وارد یک پدیده‌هایی که جنبه فرهنگی و اجتماعی دارند شد.

من فکر می‌کنم این توصیف‌های مثلاً نحوه برخورد روان‌کاوانه با مسائل اجتماعی با مسائل مخصوصاً ادبیات و هنر به عنوان یک فعالیت و شما هر فعالیتی که انسان انجام می‌ده، فعالیت فرهنگی، اجتماعی اگر مدلی برای روان انسان داشته باشید، باید یک جوری بتوانید با آن مدل در مورد این فعالیت حرفی بزنید.

بگویید آثار هنری چگونه تولید می‌شوند توسط انسان. وقتی بتوانید بگویید چگونه تولید می‌شه، بنابراین تو تحلیلش می‌توانید از این شیوه تولید به نوعی از این مدلتون استفاده بکنید. حالا من کم‌کم دارم سعی می‌کنم که دیگر بحث‌های تئوریک نداشته باشیم.

بحث‌های امروز هم و بحث‌های جلسه قبل همچنان برای روشن کردن یک ابعادی از تئوری و مدل Freud بود ولی سعی می‌کنم از جلسه آینده دیگر بیشتر جنبه کاربرد نظریه را در زمینه‌های مختلف در موردش بحث بکنم.

بسیار خب. رویا به نظر من Freud، آن چیزی که برای آدم‌ها را به وجود می‌آره، آن‌ها رو، پس بنابراین نمی‌توانیم این‌ها رو، می‌خواهم یک کاری بکنیم. خب، در مورد خواب دیدن، بیشتر خواب دیدن که یک مقدار اصلاً چیز ابهام تئوریک دارد.

به نظر می‌آید همه هر شب خواب می‌بینند. بعضی‌ها یادشون می‌مونه، بعضی‌ها یادشون نمی‌مونه. از نظر Freud رویا یک مکانیسم‌هایی دارد که خودش، خود رویا آن کاری را که می‌خواهد انجام می‌دهد. که شما تعبیرش را بفهمید یا نفهمید. درست؟ ولی شما از در رویاهای شما اطلاعاتی وجود دارد در مورد ویژگی‌های روانی خودتان.

مثلاً من این مثالی زدم که شما با تحلیل یک رویای بیمار مثلاً می‌توانید به منشأ نوروزش دسترسی. پیدا بکنید. چه اتفاقی تو زندگیش باعث مشکلات فعلیش شده. مخصوصاً رویاهایی که تکرار می‌شن، رویاهایی که خیلی تأثیرگذار هستند. این‌ها معمولاً به یک ویژگی‌های خیلی عمیقی در زندگی آدم‌ها اشاره می‌کنند.

بنابراین پیگیری کردن رویاها اطلاعاتی توشون هست شما به چیزهایی می‌رسید که در واقع ممکن است در حالت بیداری هیچ راهی برای رسیدن بهشان نداشته باشید. برای همین که در سنت روان‌درمانی فرویدی همیشه روان‌درمانگر سعی می‌کند از رویاهای بیمار بپرسه.

وارد آن حیطه به اصطلاح Jung، Jung که اصلاً فکر می‌کنم به طور بدیهی این‌جوری است که جلسه اول هرکی برود باید از آن به بعد دیگر از وظایفش این است که رویاهاشو بنویسه و بیاورد.

و این‌ها در تحلیل خیلی کمک می‌کند. حالا این حرفی که می‌زنید کاملاً درست است. همه مکاتب روان‌کاوی معتقدن که تحلیل رویا می‌تواند خیلی کمک بکند به آدم. خود رویا یک چیزهایی هست که کمک می‌کند. رویا می‌تواند خودش کمک کرده باشه ولی نه خیلی.

مثلاً ممکن است من مثلاً فرض کنید اگر در نبود بکنیم که رویاهایی وجود دارند که حالت اخطاردهنده دارن، اگر شما اخطار را نفهمید ممکن است به اصطلاح هیچ نفع خاصی ازش نبرید. ولی طبق تئوری فروید که رویا تحقق آرزوئه، به نظر می‌آید که هر رویایی به هر حال عمل خودش را انجام می‌دهد. یعنی یک بخشی از آن آرزوی سرکوب‌شده در رویا محقق می‌شود.

بنابراین مثل اینکه یک تنشی رفع می‌شود با دیدن یک رویا. ولی در واقع تحلیلش می‌تواند فواید مضاعفی داشته باشه. همه رویاها مفیدند چه شما تحلیلشون بکنید چه نکنید، چه یادتون بمونه چه یادتون نمونه، ولی تحلیل کردنش ممکن است شما را به یک اعماقی از وجود خودتان برسونه که کلاً مثلاً تو زندگیتون یک تغییرات خیلی اساسی ایجاد بشود.

تقویت رویا منظورتون چیه؟ یعنی چی؟ یعنی اینکه آن چیزی که داریم از آن بخش از آن به یک اطلاعاتی می‌رسیم یا اینکه با توجه به آن نیرویی که آن دارد یک سری چیزها را مثلاً بارزهاش کنیم، یک سری را ازش بگیریم، طرف می‌تواند تو بیداری آن رویا را تقویت کند. یعنی رویا دیدن را تقویت بکند.

یعنی یک نفر در رویا دیدن قوی‌تر از یک نفر دیگر بشود. شما بگذار من این‌جوری فهمیدم. منظورتون این است که اگر شما به رویاهاتون توجه بکنید و مثلاً سعی کنید یادتون بمونه و تحلیلشون بکنید، این مکانیسم رویا دیدنتون تقویت بشود. نه اینکه حالا همین‌جوری تقویت بشود ولی اصلاً قصد این که تقویت شدن رویا معنی دارد.

حالا چگونه تقویت بشه؟ نمی‌دانم. خب این جوابش من می‌دانم که به طور بدیهی Jung جواب بدیهیش این است که بله. ولی فکر نمی‌کنم من جایی ندیدم فروید مثلاً این اعتقاد را داشته باشه که اگر شما رویا را تحلیل بکنید، آن‌وقت بیشتر رویا می‌بینید یا رویای مهم‌تری می‌بینید.

در حالی که Jung به طور بدیهی بارها روی این تأکید کرده که توجه کردن به رویاها باعث می‌شود که شما رویاهای مهم‌تر و بزرگ‌تری ببینید.

خیال‌پردازی، ترنسفرنس و روان‌درمانی

و بگذارید من یک چیزی از Jung نقل بکنم که می‌گوید من می‌گوید دیگر من در طول سال‌ها این را عادت کردم که هر وقت بیماری پیش من آمده و ازش خواستم که رویاها را یادداشت بکند و برای من بیاره، همان شب اول اولین رویایی که برای من می‌آورد دقیقاً مهم‌ترین مشکل روانی این آدم در آن هست.

مثل اینکه اگر به ناخودآگاه بفهمه که مثلاً بهش توجه دارد می‌شه، حرف‌های خودش را می‌زند. ولی اگر نه شما مثلاً چون اگر تلاش نکنید رویاهاتون یادتون نمی‌مونه. اگر یادتون هم بمونه، اگر یادداشت نکنید بعداً تحریف می‌شوند طبق آن مکانیسم دومی که رویاها را در بیداری تحریف می‌کند. و اگر تحلیلشون نکنید ممکن است ناخودآگاه به فرستادن پیام‌های خودش ادامه نده.

ولی این‌ها خیلی در واقع این حرف‌هایی که من دارم می‌زنم در چارچوب Jung-یک. که ناخودآگاه پیامی به نظر می‌آید دارد می‌فرسته. فروید خیلی مکانیسم‌ها را چیز به اصطلاح مکانیکی‌تر می‌بیند. اینکه شما با رویا چه کار می‌کنید به نظر من نباید دیدگاه فرویدی باشه. من جایی فروید را در این مورد ندیدم اظهارنظری بکند.

یادم نمی‌آید که چه گفته ولی احساسم این است که نه. جواب فروید باید نه باشه یعنی مهم نیست شما چه کار می‌کنید. یک تغییراتی مثل اینکه شیمیایی و فیزیکی تو بدنتون باعث رویا می‌شود چه شما بهش توجه بکنید یا نکنید. آن اتفاق برای‌تان می‌افتد. بله بپرس. منظورتون خیال‌پردازی‌هاست. خب چون خیال‌پردازی‌ها خیلی نزدیک به تولید ادبیات و هنر هست من وقتی که دارم در مورد صحبت.

می‌کنم در مورد این نام صحبت می‌کنم کم و بیش تئوری مشترکی وجود دارد در مورد خیال‌پردازی و رویا ولی نه کاملاً تمایزهایی هم هست بفرمایید خب که تفسیر رویاشو خواندم کتابی دارد پنج تا مرحله در مورد روان‌کاوی خیلی کتابش جالب است خیلی کم کتاب عوض‌شون معمولاً این کتابی دارد

که در مورد روان‌کاوی ترجمه خوبی ندارد یک بخشی از این را خواندم یا کتاب توکن و تابو فکر می‌کنم این‌ها را خواندم یک قسمت‌هایی ازش را دارم کمتر. ولی دفعه هم که یک نفر پرسید که رویا را خوندی یا نه من جوابم این بود که هر کسی که هر کتابی از من سوال بکند نه کمتر این کتاب را عوض‌شون می‌کنم.

بله خب این یک چیزی است که دنبال می‌شود این مسئله که این یک پدیده خاصی که یک ترکیب خاصی دارد برای اینکه متوجه بشویم که در مورد اختلال‌های این‌جوری کار روان‌کاوی پیش می‌رود. خب در مورد روان‌کاوی هم دانشجو مثلاً پدر می‌شود این همان چیزی است که فروید بهش می‌گوید ترنسفرنس این که بعد در

حوزه روان‌درمانی جدید این یکی از مهم‌ترین موضوعات است. من چون خصوصاً در بخش‌های روان‌درمانی که کاری ندارم همون‌جا هم در موردش صحبت می‌کنم جایی که شما هستید فروید هیچ‌وقت نمی‌گوید به این موضوع. اشاره نشود که فروید همیشه این هشدار را می‌کند که مواظب این باشید که روابط بین شما با بیمار حالت عاطفی پیدا نکند بدونید که بیمار بعضی وقت‌ها شما را با کسی دیگر.

اشتباه می‌گیرد و این خودش مشکلی دارد این بحث این را می‌خواهم بگویم که این فقط از نظر این‌جوری نیست که روان‌کاوا هم این‌جوری می‌گویند چرا چون در واقع در همه کتاب‌ها به عنوان اختلال‌های این‌جوری که در مورد بیمارها اشاره می‌کند از جمله این مقاومت یک چیزی است که

همیشه هست مقاومتی که بیمار در مقابل وجود دارد با واقعیت همیشه ما به عنوان روان‌درمانگر این را ببینید که بیمار شما جایی که دارید نزدیک می‌شوید به یکی از حساس‌های اختلال‌های روانی‌ش مقاومت می‌کند و نمی‌خواد این چالشی که چیزی از ناخودآگاهش ترکیب شده و ناهنجاری و ناخوشایندی می‌خواهد بکشه بیرون.

بنابراین ترجیح می‌دهد که فرار بکند مثلاً یکی از توجیه‌های فروید این است که می‌گویند همیشه این می‌گویند که وقتی که با بیمارهاشون در مورد رویاهاشون صحبت می‌کنند و سعی می‌کنند با استفاده از تئوری خودم بهشان بگویند که شما این رویاها را دارید در مورد این‌ها یک دفعه همون‌جا مثلاً رویاهایی می‌بینند که خیلی تلاطم دارند انگار که ناخودآگاهشون دارد واکنش نشان می‌دهد در مقابل

یک چنین. حرف‌هایی که بهشان زده می‌شود ولی این‌ها خیلی به کاری که من می‌خواهم بکنم مربوط نیست این‌ها یک چیزهایی مربوط به روان‌درمانی و رابطه روان‌درمانگر و بیمارِ که در واقع یک سری تکنیک‌های خیلی مشخصی برای کار روان‌درمانگر دارد که حتماً باید در اتاق پخش باشه، بیمارش دراز بکشه، حتماً درمانگر باید جایی قرار بگیرد که بیمار نبینه پشت سرش وقتی بیمار دراز کشیده این‌ور پخش باشه، مستقیماً همدیگر را نگاه نکنن و الی آخر.

این‌ها همه نتیجه همین چیزهاست، ترنسفرنس و از بین بردنِ اینکه بیمار ریلکس باشه، در موردش صحبت بکند و این‌جوری که من می‌فهمم ترنسفرنس مانع درمانِ صددرصد صددرصد از نظر فروید مانع، بزرگ‌ترین مانعِ درمانِ به خاطر این که روابط از حالت طبیعی خودش خارج می‌شود و خارج می‌شود.

ارجاعات این جلسه

بازبینی ناتمام

متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاع‌هایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامده‌اند. ارجاعات فقط برای جلسه‌ها و موضوع‌هایی آمده که بازبینی شده‌اند.

شرح امانت‌دارانه، بی‌پذیرش

سخنران نظریه را امانت‌دارانه شرح می‌دهد ولی قبولش ندارد؛ دلایل نظریهٔ آرزو را لزوماً تجربی نمی‌داند.

مسیر پسر و دختر در نظریهٔ فروید

به تقریر سخنران: ترس از اخته‌گی در پسر، تجربهٔ اخته‌گی در مقام واقعیت در دختر.

زن و عشق در نگاه فروید

سخنران تقریر فروید از زن و عشق را تحقیرآمیز می‌خواند: زن در مقام محرومیت، عشق در مقام بازماندهٔ کودکی.

مرجع‌ها و شاهدها

زیگموند فروید۶ شاهداز متن جلسه‌ها
رؤیا۶ شاهداز متن جلسه‌ها
کارل گوستاو یونگ۳ شاهداز متن جلسه‌ها
ناخودآگاه۳ شاهداز متن جلسه‌ها
عشق۲ شاهداز متن جلسه‌ها
تفسیر رویا۲ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
ژاک لکان۲ شاهداز متن جلسه‌ها
نماد۲ شاهداز متن جلسه‌ها
روانکاوی۲ شاهداز متن جلسه‌ها
زن۲ شاهداز متن جلسه‌ها
فرهنگ۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فمینیسم۱ شاهداز متن جلسه‌ها
حقیقت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
هنر۱ شاهداز متن جلسه‌ها
خودآگاه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مرد۱ شاهداز متن جلسه‌ها
متن۱ شاهداز متن جلسه‌ها
زبان۱ شاهداز متن جلسه‌ها

مسیر موضوع

موضوع: زیگموند فرویدبازبینی‌شده در همهٔ جلسه‌ها
  1. فروید؛ خاستگاهِ دو مکتبِ دیگر و مدلی که هنوز جانشین ندارد

    به گفتهٔ سخنران روان‌کاوی سه مکتبِ اصلی دارد که فرویدی‌ها نامِ آن را فقط از آنِ خود می‌دانند و یونگی‌ها هم تقریباً فروید و لکان را چندان به رسمیت نمی‌شناسند، هرچند احترامِ فروید را حفظ می‌کنند؛ فروید خاستگاهِ دو مکتبِ دیگر است و به نظرِ او هنوز مدلی در حدِ مدلِ فروید نداریم، هرچند دیدگاه‌هایش ممکن است ناقص یا نادرست باشند.

  2. چرا فروید همه‌چیز را به جسم برمی‌گرداند: داروین و آرمانِ تقلیل

    داروین الگو، نه مبنا؛ و تقلیلی که فروید می‌کوشید، به گفتهٔ سخنران در زمانِ او معقول بود و با مشاهدهٔ بیشتر دشوارتر می‌شود.

    چارلز داروین ·بدون مقصدنظریهٔ داروین ·بدون مقصدداروینیسم ·بدون مقصدفلسفه ·بدون مقصدزیگموند فرویدعلم ·بدون مقصدکلیسا ·بدون مقصدماتریالیسم ·بدون مقصدنظریهٔ تکامل ·بدون مقصدفیزیکالیسم ·بدون مقصدفیزیک ·بدون مقصدمکانیک کوانتوم ·بدون مقصدریداکشن ·بدون مقصدنظریه نسبیت ·بدون مقصد
  3. مرزِ دفاع: توجیه و بیان، نه تأیید

    توجیه و بیانِ فروید، نه تأییدِ او: سخنران سه‌گانه را از ضعیف‌ترین جاهای نظریه می‌داند و ایرادِ منتقدان دربارهٔ نبودِ شخصیتِ سالم را نقل می‌کند؛ و سوءاستفاده از نظریه را نقدِ آن نمی‌شمارد.

    کارل گوستاو یونگزیگموند فرویدفریدریش نیچه ·بدون مقصدنظریهٔ تکامل ·بدون مقصدآیزاک نیوتون ·بدون مقصدروانکاوی
  4. از هیستری تا اید: ناخودآگاه

    به روایتِ سخنران، فروید ناخودآگاه را برای توجیهِ درمانِ هیستری فرض کرد، جایی که خاطره‌های آزاردهنده به آن واپس رانده می‌شوند؛ اید «تقریباً انگار» جای آن را می‌گیرد، ولی با آن یکی نیست.

  5. جانشینان، یونگ و لکان در نسبت با فروید

    به گفتهٔ سخنران، روان‌کاویِ فرویدیِ آمریکا برخلافِ دیدِ فروید به ایگو بها داد، یونگ مشاهدهٔ بالینیِ بسیار بیشتری داشت و لکان زبان را محور کرد؛ اما نخستین مدلِ طبقه‌بندیِ انحراف و نوروز را فروید داد.

  6. رویا: آرزوی واپس‌زده، سانسور و روشِ تفسیر

    به روایت سخنران، رویا «به یک معنایی» محافظ خواب است و تحققِ تغییرشکل‌یافتهٔ آرزوی واپس‌زده، و با شبکهٔ تداعی‌های خودِ بیننده تفسیر می‌شود؛ جلسهٔ پنجم همین روش را بر رویای ایرما نشان می‌دهد.

  7. محکِ علم: ابطال‌پذیریِ پوپر و فکت به‌مثابه توافق

    به تقریر سخنران، به محک پوپر روان‌کاوی ابطال‌پذیرِ تجربی نیست و در این معنا علم حساب نمی‌شود؛ اما به روایت او از پوپر منشأ تئوری مهم نیست و فکتْ توافق مجامع علمی است ــ توافقی که به گفتهٔ خودِ سخنران در روان‌کاوی نیست.

    کارل پوپر ·بدون مقصدکلیسا ·بدون مقصدفیزیک ·بدون مقصدروانکاوی
  8. محور عمودی: رشد، فردانیت و نقصِ آن در فروید

    به گفتهٔ سخنران رشد در نظریهٔ فروید به همان سه مرحلهٔ کودکی محدود است؛ یونگ رشد و فردانیت را هستهٔ روان می‌داند و همین نقدِ عمودی، از نگاه سخنران، ایراد اساسی فروید است.

    کارل گوستاو یونگاریک فروم ·بدون مقصدزیگموند فرویدعرفان ·بدون مقصدروانکاوی
  9. فروید در نقد جامعه: مارکس، فرانکفورت، فروم و مارکوزه

    به گفتهٔ سخنران تلفیق فروید و مارکس از آن رو پیش آمد که پیش‌بینی‌های مارکس به نظر تحقق‌نیافته آمد ــ فرانکفورت، فروم و مارکوزه؛ و کاربردهای عقدهٔ ادیپ در کار دلوز و گتاری، هرچند به گفتهٔ او جالب‌اند، به مبانی فروید ربطی ندارند.

    اریک فروم ·بدون مقصدمکتب فرانکفورت ·بدون مقصدزیگموند فرویدهربرت مارکوزه ·بدون مقصدکارل مارکس ·بدون مقصدناخودآگاهقدرت ·بدون مقصدروانکاویسرمایه‌داری ·بدون مقصد
  10. روشنگری و فرهنگ غرب در خوانش فرویدی: سوپرایگو، اید و کودک

    به گفتهٔ سخنران با سه‌گانهٔ فرویدی می‌توان روشنگری را گریز از سوپرایگو و آزادشدنِ کودک خواند و شکستش را توجیه کرد؛ اما خودش به تمام این «نگاه فرویدی» معتقد نیست و در انسان خطی متعادل به سوی رشد می‌بیند.

    آمریکا ·بدون مقصدعقل ·بدون مقصدکارل گوستاو یونگاریک فروم ·بدون مقصدزیگموند فرویدفریدریش نیچه ·بدون مقصدغرب ·بدون مقصدیورگن هابرماس ·بدون مقصدحقیقتهنرکلیسا ·بدون مقصدکودک ·بدون مقصدپست‌مدرنیسم ·بدون مقصدروشنگری ·بدون مقصدسرمایه‌داری ·بدون مقصد
  11. فروید در نقدِ هنر، سینما و فرهنگ عامه

    به گفتهٔ سخنران نقد هنری از جاافتاده‌ترین کاربردهای روان‌کاوی است و پدیدآمدن داستان و فیلم به رؤیا می‌ماند؛ اما فرضِ یک مؤلفِ واحد در سینما غالباً برقرار نیست و در فرهنگ نخبه‌گرا باید انتظار کمتری از آن داشت؛ و در نقد فیلم‌ها تصریح می‌کند که «در موضوع فروید» نشسته و خود را به نگاه فرویدی محدود کرده است.

    آمریکا ·بدون مقصدزیگموند فرویدهنرتفسیر رویاخودآگاهمردمرگ ·بدون مقصدناخودآگاهروانکاویروشنگری ·بدون مقصدرؤیا
  12. گذار به یونگ: تیپولوژی و کارکردهای ذهنِ خودآگاه

    پس از آخرین جلسهٔ فرویدی سخنران به تیپولوژی یونگ می‌رسد ــ تقابل تفکر و احساس و حس و شهود ــ که «به نظر می‌رسد» از کار اصلی یونگ نیست؛ حسنش را سعهٔ صدر می‌داند و بخشی از شرحش را صریحاً از خودش می‌خواند.