نقشِ پدر و مادر در دو روایت
تمرکزِ دو روایت بر پدر و مادر متفاوت است. نقشِ طبیعیِ مادرِ یحیی صریحاً حفظ میشود؛ کلیخواندنِ مضمونِ تولد نیز ویژگیِ مسیح را حذف نمیکند.
در این جلسه مضمون تولد در یکسوم اول سوره مریم بازخوانی میشود: شباهت و تفاوت داستان زکریا و مریم، نقش پدر و مادر، و حالات روانی بارداری. مقایسه مکان، حجاب و ارسال روح ادامه مییابد.
خب من خیلی دقیق یادم نیست که راستش به کجا رسیدیم. میخواستم امروز یک جلسه آخر را گوش کنم. فکر میکنم جلسه آخر جلسهای بود که در مورد بیشتر این سریال صحبت کردیم. یعنی تا یک جلسه فرعی بود ولی جلسه قبلترش را یادآوری میکردم که به کجا رسیده بودیم.
حالا فکر میکنم اگر هم جای خاصی رسیده بودیم که بعید میدانم به هر حال چیزهایی که دارم میگویم جزو چیزهایی بود که جلسات قبل قرار بود گفته بشود و هی مثلاً آخرای جلسه عقب میافتاد.
چیزی که قرار بود من یک بار هم مثلاً دو سه جلسه مانده به آخر، آخری جلسهای گفتم این بود که اصلاً آن اولین جلسهای که فکر کنم این موضوع را مطرح کردم که یکی از چیزهایی که تو این سوره هست حالا از یک جهاتی ممکن است جنبه فرعی داشته باشه یعنی با آن مضمون اصلی سوره خیلی نزدیک نباشد ولی جزو مضامین فرعی مهم سوره است.
آن هم در واقع یک مقایسهایه در واقع یک سوم اول داستان زکریا و تولد یحیی بعد داستان مریم و تولد مسیح در واقع مسئله تولد انسان اصلاً خودش موضوعیت دارد.
یعنی اگر دو سوم بعدی داستان را بگذاریم کنار و حتی از اینکه ماجرای اصلی این قسمت اول تولد مسیحه یعنی تولد یک انسان خیلی خیلی خاصه این را هم بگذاریم کنار خود مسئله تولد انسان اینجا موضوعیت دارد.
من اگر بخواهم توضیح بدهم که چرا اینجوری فکر میکنم برای خاطر این است که یک مقدار جزئیات مربوط به تولد در این دو تا قسمت بیشتر از اونه که بخواهیم فرض بکنیم که فقط مثلاً مربوط به مسائلی که گفته میشود مربوط به مثلاً تولد اشخاص خاصه. یعنی هم یک کلیتی دارد و هم اینکه به یک جزئیاتی اشاره میشود که لزومی ندارد.
مثلاً شما اگر بخواهید در مورد تولد مثلاً مسیح بحث بکنید مثلاً فرض کنید اشاره به بعضی از حالاتی که برای مریم پیش میآید یا مثلاً ذکر و مناجات اولیه زکریا به نظر من ضروری نیست دیگر. یک جوری خود این مسئله متولد شدن انسان به نظر میآید به هر حال با یک نگاهی اینجا دارد مطرح میشود.
بهاضافه اینکه من از همان اولین جلسه تأکید کردم روی اینکه این قسمت اول از دو قطعه مربوط به زکریا و مریم تشکیل شده در واقع هر دوتاشون این خاصیت را دارند که دو تا ما شاهد دو تا تولد هستیم.
هر دو تا موجودی که متولد میشوند موجودات مقدسی هستند و به نظر میآید این تعمد وجود دارد که تولد اول انگار بهطور خالص به زکریا نسبت داده بشود و تولد دوم به مریم. یعنی با اینکه به هر حال یحیی مادر دارد ولی تعمداً مادر یحیی از داستان اول حذف شده.
یعنی شما فقط و فقط میبینید که زکریاست که انگار مسئول به دنیا اومدن یحییست و بلافاصله بعد از اینکه داستان زکریا و دعا شد، تسبیح شدن اینکه یحیی متولد شده تمام میشود ما خود یحیی را میبینیم.
یعنی آن دیگر حالا چه اتفاقی افتاده نه ماه بارداری و اینها کاملاً از داستان حذف شده. یعنی به نظر میآید فقط زکریاست که نقش اصلی را دارد و روش دارد تأکید میشود.
آنور هم که میبینید مریم دیگر اصلاً شخص خاصی نیست. مریم به تنهایی مسیح را دارد به دنیا میآورد. اگر اینجوری نگاه کنید خودبهخود این دو تا داستان در کنار همدیگر یک جور شباهتها و تفاوتهایی دارند که اشارههایی هست در واقع به نقش پدر و مادر در متولد شدن کودک که دیگر حالا از این جهت که نگاه میکنید واقعاً مهم نیست که کودکها کی هستند.
اگر قبول بکنید که اینجا یک اشاره کلی در واقع دارد میشود به مسئله تولد نقش پدر و مادر در متولد شدن کودک بهنوعی در واقع حالا اینکه این کودکها افراد مقدسی هستند را میشود موقتاً از ذهن خود آدم دور کند و اینجوری در واقع به این ماجرا نگاه بکند.
در عین حالی که میگویم مطمئناً اینجا مسئله تولد مسیح بهعنوان یک مسئله خیلی خیلی خاص با اهمیت تاریخی مطرحه ولی با وجود این از آن لایه بهاصطلاح کلی داستان هم نمیشود صرفنظر کرد.
بگذارید یک نکتهای که بهنظر من خیلی واضح است که آدم را به این مقایسه میکشونه، یعنی اینجوری نگاه کردن به این دو تا داستان را در واقع انگار در آدم اجباری میکنه، این است که روال در واقع داستانهای یوحنا و مرقس اینقدر گاهی شباهتهای لفظی دارد با همدیگه، گاهی یک تفاوتهای واضح دارد.
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟
جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد.
یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن نقش مرد و زن در تولده. یک چنین مضمونی بههرحال بهنظر من اینجا هست که خوب است بهش دقت بکنید.
و بنابراین موقتاً میشود باز مسائل تاریخی و مسئله تولد مسیح، مسئله به پایان رسیدن سلسله انبیای آل یعقوب که مسائل مهمی هستند که در واقع در همین قطعه اول شروع میشود و تا قطعه یکسوم بعدی هم همینجوری ادامه دارد که در واقع مسئله فطرت انبیا و بعد مجدداً ظاهر شدن انبیا در جای دیگهای در نسل اسماعیل، اینها چیزهایی که تو این سوره روش در واقع دارد با بهطور خیلی پررنگی تأکید میشود.
موقتاً این چیزها را بگذاریم کنار، فقط انگار داریم نگاه میکنیم به اینکه تولد چگونه اتفاق میافتد و آدمها در واقع مرد و زن هرکدوم چگونه نقشبازی میکنند در تولد.
حالا حتی اگر این مضمونهایی که الان گفتم هم به این شکل که مسئله تولد را این مسئله محوری بگیریم و خیلی بهش کاری نداشته باشیم، یعنی اصلاً در موردش بحث نکنیم، صرف مقایسه کردن این دو تا قطعه با همدیگر نهتنها مجازه، ضروریه دیگر.
من میخواهم از اول همینطور بهاصطلاح تفاوتی که در رفتار زکریا و مریم هست و صحبتهایی که میشود و نحوه در واقع متولد شدن یحیی و مسیح را یک خورده بیشتر بررسی کنم.
من یک سوالی مطرح کردم یک بار همینجوری گفتم فکر بکنید. آن هم این بود که اگر آن حرفهایی که در دو سه جلسه روش تأکید کردم که بهنوعی دیدگاه دین نسبت به جهان همیشه اینطوریه که ما وقایع را معنیدار میبینیم و برای اموری که در دنیا بهطور ظاهری میگذره همیشه یک نوع معانی سمبلیک مثل رویا قائل هستیم.
ولی نه دقیقاً با مکانیسم رویا بشود مثلاً به وقایع جهان نگاه کرد ولی بههرحال همه وقایع معنی دارند. و بعد یک سوالی مطرح کردم که یک تفاوت خیلی عمدهای وجود دارد آن هم این است که رویاها خصوصیاند. بنابراین وقتی که من یک رویایی میبینم و تعبیر سمبلیک میکنم، مثلاً یک آدمی در رویای من ظاهر میشه، خب آن خصوصیه.
بنابراین من میتوانم بگویم آن آدم برای من یک چنین سمبلیه. ولی وقتی یک واقعهای در جهان اتفاق میافتد که چندین آدم در آن در واقع شرکت دارند، حالا دیگر کی برای کی چه معنای سمبلیکی داره؟ دقت میکنید؟ یعنی من نمیتوانم بگویم که این یک رویداد خصوصی برای منه و بعد معنایش بکنم برای خودم.
بنابراین یک جوری اینجا یک سوالی هست باید در واقع به این فکر کرد. حالا من نمیدانم الان قصد نداشتم سوال جواب بدهم ولی یک چیزی که میخواهم بگویم در واقع به این سوال مربوطه. من میخواهم یک از یک حالتی بحث بکنم که یک یک نحوه تعبیر به اصطلاح حالا بگویم تعبیر متوسطی از توحید که خیلی تعبیر جالبی نیست و باید یک جوری اصلاح بشود.
آن هم این است که توحید یک نفر میتواند اینجوری تعبیر بکند برای خودش که هر اتفاقی که برای من میافتد تو این دنیا به نوعی سروکار من فقط با خداونده. اگر کسی مثلاً به من بدی میکند من نمیتوانم بگویم که این همه مثل تمام موجودات این دنیا فرستادههای خدا هستن، کارگزارای خدا هستند.
هر اتفاقی که برای من میافتد من طرف مقابلم خداست. اگر کار خوب بکنم به من خوبی میرسه، اگر کار بد بکنم به من بدیهایی میرسد. اینکه از دست آدمهایی که به من بدی کردن حالا مثلاً شاکی باشم و اینها این یک چیز بیخودیه، یعنی خلاف توحیده. من هر میتوانم این تعبیر را اسمش را بگذاریم به اصطلاح انگلیسی بهش به اینجور تعابیر میگویند تعابیر سولیپسیسی.
سولیپسیس یک جور حالت حاد ایدهآلیسمه که یک آدم فقط به وجود خودش در واقع اعتقاد دارد. من میتوانم بگویم که چون برای من به اصطلاح جاستفای نشده، یعنی جاستفای، اصلاً نمیشود. نه اصلاً مسئله شناختیه. مسئله این است که من به وجود خودم دسترسی دارم، مطمئنم در حالی که تمام حواس من خطا میکند.
من نمیتوانم مطمئن بشوم شما وجود دارید. مثلاً ایدهآلیست ایدهآلیسم این است که در یک حالت مثلاً نه چندان حادش اینکه انسانها وجود دارن، این عالم خارجی که ما میبینیم اینها چیزهای واقعی نیست. مثلاً یک تعبیر ایدهآلیستی از جهان میگوید خداوند مستقیماً این تصاویر را در ذهن ما دارد ایجاد میکند. آن چیزی که واقعاً وجود دارد ذهنها، انسانها هستند و ذهنها.
این عالم در واقع مثل خواب و خیاله. اینجوری نیست که یک چیز مستقلی وجود داشته باشه. تمام احساسات ما مستقیماً مثلاً به بارکلی نسبت میدهند که یک چنین فلسفهای را در واقع داشت. سولیپسیس یک حالت حادشه دیگر. من حتی به من به دیگر مایندز هم به اصطلاح اعتقادی ندارم.
اینکه از ذهن دیگهای هم حتی وجود داشته باشه، من چگونه میتوانم مطمئن بشوم شماها وجود دارید؟ خودمو به اصطلاح با علم حضوری درک میکنم، شماها را با حواس درک میکنم. شاید خب مثل خواب و خیاله. بنابراین دیدگاه سولیپسیسی یعنی میتوانم یک جوری در خودم فقط خودمو به اصطلاح قبول دارم و همه این عالم به تابع ذهن و احساسات و حالا احتمالاً خطای منه.
بنابراین نمیتوانم مطمئن باشم که شماها وجود دارید و در موضع اینجوری سواله. نه من میگویم که این شبیه شباهت دارد اینجور بله شباهت دارد به تعبیرهای سولیپسیسی. میگویم مثلاً یک اسمی بخواهیم برایش بذاریم، یک جور توحید سولیپسیسیه. یعنی من هم و خداوند در عالم و اینجوری به اصطلاح دارم به دنیا نگاه میکنم.
تمام اگر خوبی بهم میرسد از خداست، بدی بهم میرسد مثلاً تعبیر توحیدیش این است که از خودمه. بدیها از منه، خوبیها از خداست. ولی دیگران نه اینکه کسی که یک چنین دیدگاهی نسبت به جهان دارد وجود دیگران را قبول ندارد. دیگران مهم نیستند. تو شما میتوانید هم فرض بکنید که اینها اصلاً وجود دارند یا نه.
مهم نیستند. اگر کاری میکنند به خواست خدا دارند میکنند. مثل اسباب هستند که خیری را از طرف خداوند به من میرسونن و در واقع خب این میگویم که یک جور توحید متوسطه دیگر. ایراد خیلی اساسی در واقع وجود دارد. اینکه من تعبیرم این باشه از توحید که انگار فقط من هم در خدا.
این توحید واقعی این است که این من هم مثل بقیه چیز بشه، محو بشود. یعنی اینجور نگاه کردن به جهان که من موندم و مثلاً خدا، مثلاً یک جوری من با خداوند تنها هستم، این هنوز به این آدم مثلاً یک ذره معرفتی به توحید رسیده ولی واقعیت این است که دیدگاهش نسبت به جهان یک ایراد خیلی اساسیای دارد دیگر.
هنوز دارد از آن به اصطلاح زاویه دید شخصی خودش به جهان نگاه میکنم و همین که اصلاً همین عبارت که من هم و خدا این خودش مشخصه که ایراد خیلی اساسی دارد. خب بله خیلی متوسطه چرا؟ نه یعنی نه اینکه من میخواهم بگویم یک جور میشود باهاش توحید عملی داشت.
ولی از به نوعی در واقع همونجور خودخواه خودی در واقع از بین نرفته دیگر. واقعیت این است یعنی من که تو یک موقعیت قرار میگیرم بگذارید اینجوری بهتان بگویم. آدم واقعاً موحد موقعیت را اینجوری نمیبینه که از دید خودش دارد به ماجرا نگاه میکند.
دید خودش هم یک چیزی مثل اینکه از یک زاویه بالا خودش را هم تو آن جمع به عنوان یک موجود دارد میبیند. متوجه هستید چه میگم؟ یعنی اینجوری نیست که برای کسی که اینجوری به دنیا نگاه میکند بین خودش و دیگران دارد یک فرق خیلی اساسی میگذارد. چرا؟ هر کسی همه آدمها میتوانند همینجوری به دنیا نگاه کنند و همه دارند اشتباه میکنند.
دیدگاه درست توحیدی این است که انگار از بالا نگاه کنی. اصلاً گاهی فراموش بکنی که تو کدام یکیشون هستی. میبینی؟ آن وقایعی که در جهان اتفاق میافتد را از دریچه چشم خودت نگاه نکنی. واقعیت این جواب این است که چگونه چه فرقی بین رویا و واقعیت هست. وقایع وقایع جهان از دید من و از دید دیگری ندارد.
اگر از خودم جدا بشوم مثل اینکه فکر کنم همیشه دارم از یک زاویه از آن دیدی نگاه بکنم به دنیا که خدا نه هیچ فرق نمیکند. من میدانم شما منظورت چیست. از لحاظ عملی همه چیز درست درمیاد ولی اینجا یک مشکل خیلی عمدهای وجود دارد. آن هم این است که من در این سیستم نگاه کردن به دنیا با دیگران تفاوت دارم.
هر کسی که اینجوری نگاه میکند بین خودش با دیگران دارد تمایز قائل میشود. دقت میکنید؟ یعنی موقتاً مثل اینکه تو آنجوری که دیگران را به عنوان اسباب نگاه میکنی خودتو نگاه نمیکنی. تو یک موجودی هستی که دارد یک وقایعی برات اتفاق میافتد خوبی، بدی، به حساب کتابهایی برای خودت داری که برای دیگران نداری.
دیدگاه توحیدی واقعی این است که همه چیز را از دیدگاه خدا ببینی. وقتی در این موقعیت قرار میگیری آن موقعیت را از آن دید از آنجوری که خداوند میبیند ببینی. آنجوری اگر بهش نگاه بکنی دیگر تو دیگری و نمیدانم حالا یک میبینی که این آدم به این آدم بدی کرد. همونو میبینی همان وقایع را ولی نه اونطوری که قبلاً میدیدی.
متوجه هستی؟ بنابراین تحلیل تو تحلیل گلوباله. دیگر هیچ نقطه خاصی در جهان وجود ندارد. از لحاظ رسیدن به توحید واقعی اینجوری است. من اصلاً گاهی فراموش میکنم من کدام یکی هستم. وقایعی اتفاق میافتد و خداوند میخواهد که این جریانا به یک سمتی پیش برود و من هم بعداً وقتی که دارم عمل میکنم به همان سمتی جریانا را پیش میبرم که خداوند مثلاً خواسته.
ولی نه اینکه همیشه تو خودم باشم. موجودی محصور پشت همین پرده چشمهای خودم باشم از این دید به دنیا نگاه بکنم و هی حساب کتابم باشه که الان خدا به من بدی کرد و به من یک بدی رسوند، به من خوب رسوند. میبینی؟ این یک جوری چیز متوسطه دیگر.
یعنی هنوز درگیری اصلی در واقع به همان منه. من خوشحال شدم، من نمیدانم مثلاً الان این کاری که کردم خوب بود، بد بود، این اتفاقی که افتاد. در حالی که واقعیت در جهان اینجوری نیست. یعنی در آمد این در اومدن از خود و اینجوری نگاه نکردن این خیلی خیلی نکته مهمی است. توحید واقعی اینجوری است.
اصلاً دیدگاه توحیدی این است که تو آن چیزی را در عالم ببینی که خداوند میبیند. بنابراین خیلی نمیتونی از دریچه چشم خودت با محدودیتهای خودت نگاه کنی. به مثلاً رنج و نمیدانم یا مثلاً سعی و حسنی که به تو میرسد خیلی توجه خاصی داشته باشی. من این عبارت را چند بار نقل کردم.
یک ارادت و علاقه خاصی به این عبارت ابوسعید ابوالخیر دارم که میگوید عرفان در دو چیز است: یکسان نگریستن و یکسو نگریستن. این بخش یکسان نگریستنشو تو یاد بگیری که فرقی بین خودت با دیگران نذاری. یا از قول ابوسعید ابوالخیر فرقی بین هیچ چیزی نذاری.
هیچ کدام مخلوقات، نه فقط انسانها. همه مخلوقات خداوند هستند و در یک موقعیت یکسانی قرار دارند. حالا تو این یکی هستی، آن یکیایه. خیلی به اصطلاح درگیر این کثرت شدن در واقع مخالف با عرفان. خب حالا بدون اینکه بخواهیم روی این خیلی بحث بکنیم
اصلاً این دیدگاه بسیار بسیار مهم درست است.
من اصلاً ببین در درست بودن آن دیدگاه که نمیگویم درست نیست، میگویم متوسطه. من میگویم که نه این دیدگاه این الان خیلی خیلی نکته مهمی است. جهان، این مثل یک چیزی است مثل تئوری نسبیت انیشتین.
جهان از دیدگاه همه موجودات یکجوره. نه انسانها، همه یک چیز در جهان وجود دارد. یعنی آن چیزی که دیده میشود مهم نیست که تو کجا قرار بگیری.
ممکن است تحلیلش تو اگر آدم خوبی باشی، رفتار درست یعنی به جایگاه خوبی از نظر جغرافیایی در جهان رسیده باشی، جغرافیای معنوی، آنوقت خیلی توحید خیلی واضح است. این چیزی که در جهان دیده میشود برای خداونده دیگر و جلوههای مختلف خدا.
ولی اگر در ظلمات باشی، در جاهای بدی قرار گرفته باشی، آنوقت تحلیل کردن اینکه این چیزی که داری در بلاهایی که داری سرت میآد، این کجا، چگونه خداوند این شکل دراومده و دارد جلوه میکنه، این خیلی سخت میشود. ولی واقعیت این است که نه تنها انسانها، همه موجودات یک چیزی را دارند تجربه میکنند. و من اصلاً این مقدمه را چرا دارم میگم؟
مقدمه را دارم برای این میگویم که اگر مریم داستانی در واقع در موردش دارد نقل میشود که تجربه بارداری داره، این فرقی با تجربه دیگران ندارد. همان تجربهایه که دیگران هم میکنند. حالا مثلاً آنجا مستقیماً روح الهی ظاهر میشود برای مریم و این اتفاقها میافتد.
نه شروعش و نه انتهاش اتفاق خیلی خاصی انگار نمیافته. فقط یک جوری یک چیز خالص شما داری میبینی. مستقیماً انگار خداوند دارد این کار را میکند. همه زنها در واقع همان چیزی را تجربه میکنند که مریم تجربه کرد. منتها حالا بسته به اینکه در چه سطحی باشن، بفهمن، نفهمن، خلاصه این یک روح الهی درشون دمیده میشه، که فرزندی به دنیا میآرن، این میتواند مسیحی باشه.
ولی من این مقدمه را گفتم برای خاطر اینکه میخواهم در ادامه بحث سعی کنم که مخصوصاً ویژگیهای داستان مریم را کلی بکنم. یعنی بگویم که ما چه چیزی در واقع در مورد تجربه زنها به طور کلی در واقع درک میکنیم. از مثلاً فرض کنید بارداری.
و این یک قاعده کلیه که همه تجربههای همه آدمها به نوعی یکسانه. همه موجودات. اینکه همه در واقع انگار در یک موقعیت یکسانی قرار گرفتن، فقط میتواند خیلی پیچیده باشه، خیلی من به این موضوع در واقع اونجای اشاره یک دقیقهای کردم دارم ولی جاش اینجاست دیگر.
آنجا هم به همین آیه اشاره کردم ولی نه آن حرف من تایید این حرف نیست، آن حرف من خلاصه همین است. که در یک دقیقه گفته شده که حالا قرار است در نیم ساعت گفته بشود. ولی من مجدداً تاکید میکنم چون یک نفر مخالفت کرد، اونجور نگاه توحیدی متوسطه. اینکه من هم و خدا. خوبیش این است که تو هم نباشی. تمثیل خوبی است دیگر.
تا وقتی که این من به اصطلاح بهش اشاره میشه، یک مشکلاتی را ایجاد میکند دیگر. تا وقتی که از من دیدگاه خودم، وقتی یک منافع خاصی مثلاً برای خودم قائلم، ببین آن عنصر یک عنصری در انسان هست، عنصر عقل، که هیچ ربطی به من و تو و این حرفها ندارد.
اینکه من باید در فلان موقعیت چه کاری انجام بدم، مثلاً از نظر عملی، این جوابش هیچ ربطی به این ندارد که کی دارد این سوال را میکند. میفهمی منظورم چیه؟ بنابراین در هیچ موقعیت عملی اینکه من منم، هیچ نقشی مثل یک فرض اضافه در صورت مسئلهست، میشود پاکش کرد. هر این موقعیت، این موقعیتیه و باید در آن یک کارهایی انجام بگیرد.
خداوند چیزهایی را میپسنده. اینسو باید مثلاً صبر کنی. که حالا یعنی من هم داستانو میشنوم، مثلاً یک یک داستان برای من تعریف کنند و از من بپرسن که ایکس، شخصیت ایکس اینجا چه کار باید بکنه؟ بهترین کاری که میتواند بکند چیه؟ و از هرکی بپرسی، هر موقعیتی، خلاصه یک راهحل بهترین وجود دارد و هیچ ربطی به این ندارد این سوال از ایکس بپرسی یا از ایگرگ بپرسی.
تو اگر به اینجا رسیده باشی دنیا را اینجوری نگاه کنی، موقعیتهایی هم که تو خودت در آن قرار میگیری، منافع شخصی برای خودت قائل باشی، یعنی شما دیدید دیگر اصلاً کلاً یکی از مشکلات بشر این است. صورتمسئلهای که برای دیگران خیلی بدیهیه که تو الان چه کار باید بکنی، وقتی برای خودت پیش میآید نمیفهمی.
اگر قبلاً یک نفر دیگر باید در آن مورد مشورت کرده باشه، یعنی صورتمسئله به دنیا اینجوری شده، حالا من چه کار باید بکنم؟ میخوای بدیهی بهش میگی خب باید این کار را بکنی. ولی وقتی برای خودت پیش میآد، اوه حالا مسئلهست. خیلی پیچیده است.
حالا اینجوریه، مثلاً آدم از یک کاری، یک کارهایی خجالت میکشه، یعنی در واقع تواناییشو نداره، هزار جور یک دفعه میبینی مسئله خیلی سادهای وقتی برای خودش پیش اومده، مسئله خیلی پیچیده شده.
رسیدن به یک جای واقعی از نظر توحیدی که اینجوری نباشه، یعنی من اصلاً اینکه من کدام یکی هستم، هیچوقت در جواب مسئله، یعنی اگر داستانو برات تعریف کنند و بگویند که ایکس چه کار باید بکنه، در اینجا، تو یک جوابی میدی.
بعد اگر بگویند نه ایکس تویی، حالا جوابت عوض میشود. نباید بشود دیگر. عقل یک عنصر بینالمللیه و جهانیه که جواب این مسئله را به ما میدهد. و صورتمسئلههام اصلاً مهم نیست که تو کدام یکی از آن شخصیتهای صورتمسئله هستی. بنابراین من و خدا ندارد.
سوال این است که با اینجوریه، چرا تو با این مثالها چطور؟ آدمهایی مثال دادیم که راجع به آنها هست. خب؟ که داستان داریم کلاً زندگیشون.
نه من منظورم این است که مثلاً کلاً مثل جاهای دیگه، ادامه بده بگوید که مثلاً مؤمنین اینجوریان. یا مؤمنین مثلاً اینجوریان. یا مثلاً من فقط به جوابتون نمیخواهم بدم، میخواهم خیلی با صراحت بگویم که ارتباطی به این حرفی که ما داریم میزنیم ندارد.
این ایده که آیا بهتر است که برای مثلاً تأثیرگذاری روی مخاطب کلی بحث بکنیم یا با جزئی بکنیم یا مثلاً اسم ببریم، شخصیتسازی بکنیم، اینکه کدام بیشتر تأثیر میگذارد یا نمیذاره، این ربطی به این بحث من ندارد. من بحث تقریباً فلسفی و خیلی خیلی کلیه. ربطی به این که مثلاً داستانها را چگونه باید نقل بکنیم تا مردم وارد چیز بشوند.
اینها تمام این موجوداتی که در قرآن مطرح میشن، دقیقاً همان موجوداتی هستند که وصل شدن به همان عقل کلی و دیگر اینسو همان کارهایی را میکند که خدا میخواهد. هیچ چیز شخصیای ندارد. حالا نمیدانم برادراش بهش بد کردن، خوشش نمیآید از برادراش، نمیدانم دلش برای پدرش تنگ شده، نباید برگرده برنمیگرده.
آنجا باید این حرفو بزنه، باید این کار را بکنه، میکند. این راهحلهای اپتیموم هم پیدا میکند دیگه، برای اینکه شخصی فکر نمیکنه، واقعاً یعنی به بهترین صورت ممکن سعی میکند. اصلاً انسان کامل آدمیه که به اینجا رسیده باشه دیگه، همیشه تشخیص بده بهترین کار را و قدرت انجامشم داشته باشه.
یعنی هم از نظر شناخت به جایی رسیده باشه که بتواند درک بکند که کار بهینه کدومه و اینکه باید بتواند انجام بده و این دو تا اصلاً هیچ جدا نیست. آنجوری که وقتی تو موجود ضعیفی هستی که نمیتونی بعضی کارها را انجام بدی، نمیتونی راهحلها را ببینی. این واقعاً خیلی نکته مهمی است به نظر من که قدرت انجام کار در پیدا کردن راه خیلی مؤثره.
یعنی شما مرا چقدر آدمها با شما تا حالا مشورت کردن. من خیلی وقتا شگفتزده میشم از اینکه چرا یک آدمی یک راهحل خیلی سادهای را نمیدونه. برای اینکه تواناییشو ندارد آن راهو انجام بده. اصلاً انگار از تو ذهنش طرف آن راه نمیره.
خیلی واضح است دیگه، تو باید این کار را انجام بشود. ولی طرف به دلیل محدودیتهایی که مثلاً داره، توانایی انجام کار را نداره، آخرین چیزی که به ذهنش میرسد این است که این کار مثلاً انجام بده.
بگو، بگو. ما اینجوری هستیم، ما همیشه در خودمان اینجوری هستیم. نه، آن ما به چیزی که میگوییم عقل این نیست. یعنی ما آن چیزی که شما میگویید یک آمیزهای از مثلاً عقل و منطق و بهاضافه مثلاً یک مجموع گزارههایی که ممکن است گزارههای غلطی باشند.
مثل اینکه من یک صورتمسئله غلط بدهم و بعد با منطق بتوانم بههرحال گزارهها را ترکیب کنم. نه، عقل در واقع یک عنصر همگانیه که در واقع اگر موقعیت تو موقعیتهایی شما بتوانید تعریف درست برایش انجام بدید، آن هم جواب درست به شما میدهد. اینکه الان چه کار باید انجام بدهیم.
ولی اینکه همه ما در واقع به عقل به آن معنای واقعی، نه، اولاً وصل نیستیم. بهاضافه اینکه عقل صرفاً هم منطق نیست آخه. و بعد اینکه ما صورتمسئلهها را تحریف میکنیم. یعنی دقیقاً بهدلیل اینکه تو خودمان هستیم، منافع شخصی داریم و الان همین صورتمسئله، چون مردم را میبینید دیگر واقعاً. مثلاً فرض کن در موقع رانندگی.
عین، من باور کنید شده که سوار مثلاً یک تاکسی بشم، اول یک نفر میپیچه جلوی این و این شروع میکند بوق زدن و پرخاش کردن. عین همان کار را دو دقیقه دیگر خودش میکند. یعنی جلوی کسی دیگر میپیچه. ولی آن آنجا این همیشه تو ماشین خودشه. مسائل را فقط از دید ماشین آن که میپیچه مشکلی پیش نمیآید برای ماشینش، بنابراین ناراحت نمیشود اگر یکی جلوش بپیچه.
ما کلاً اینجوری نقطه ضعفمون این است دیگر. یعنی کلاً همیشه یهجوری وزن بیشتری به خودمان میدهیم و به منافع خودمان میدهیم. و این چیزی است که باید رفع بشود دیگر. شما اگر میخواهید به آن عقل کلی در واقع وصل بشوید و نزدیک بشوید به آن مقامی که مثلاً یک انسانی مثل ابراهیم داره، تصمیمشدن اصلاً یعنی همین دیگر.
ما قرار است تصمیم چه بشیم؟ تصمیم خدا که میشیم، یعنی تصمیم عقل میشویم دیگر. یعنی همیشه کارهای درست، مثل اینکه قول میدهیم که کارهای درست را انجام بدهیم. جدای از اینکه من چه میخواهم.
اینکه ابراهیم خداوند بهش گفت که تسلیم شو و گفت تسلیمشدن یعنی دیگر همیشه هر کارهایی که خداوند میگه، عقل عقل عنصریه در وجود انسان که اگر درست کار بکنه، اگر این زنگارها بهاصطلاح نباشه، این مشکلات نباشه، عقل همان چیزی را خواستههای خداوند را به ما ابلاغ میکند.
این روایت معروف که العقل و ما عبد به الرحمن. شما چگونه میخواهید بندگی بکنید؟ باید ببینید که عقلتون بهتان چه میگوید دیگر. ولی حالا این واژه عقل آفرین.
واژه عقل در فرهنگ ما متأسفانه نزدیک شده مثلاً به یک چیزی مثل منطق. اصلاً میگویند علوم عقلی. درحالیکه عقل در قرآن یک آمیزهای از احساس درست داشتن و منطقی فکر کردن، همه اینهاست. یعنی یک عنصر من قبلاً یک حرفی زدم، دوباره هم میگویم. عقل یک بخش مردانه دارد که اغراقشدهست تو فرهنگ ما، قسمت منطقیش و اینها و آن قسمتهایی که مربوط به عواطفه.
در واقع عقل شامل یک تطبیقی از چیزهای منطق و عاطفه درست داشتن، عاطفه هم درست و غلط دارد. اینجوری نیست که فقط گزارهها درست باشه. شما در یک موقعیتی باید یک احساسی داشته باشید، یک احساسی نداشته باشید و اینها در واقع همه را همدیگر.
و بههرحال آن تعبیر، تعبیر متراکم از توحیدی که حالا بههرحال از که چه بهتر است ولی قرار نیست که من و خدا تنهایی در دنیا زندگی، یعنی احساس تنهایی کردن با خدا یک جوریه دیگر بههرحال. من نمیخواهم بگویم که بده غلطه، میخواهم بگویم که یک چیزی ورای این وجود دارد دیگر. اصلاً توجه نکردنه به خود که آن چیزی است که آدم باید بهش برسد.
و آن مسئله اینکه رویا فرقش با واقعیت چیست هم همینجوری حل میشود. شما واقعیت را وقتی میخواهید تعبیر سمبلیک بکنید، واقعه را باید انگار از آن بالا نگاه کنید، نه از دید خودتان. رویاست که من از دید خودم یک واقعهای را میبینم و افراد ممکن است سمبلیک باشند ولی در عالم چنین تعبیرهایی کاملاً غلطه، از آب درمیاد.
بگذریم.
بفرمایید.
کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن.
یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره.
هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کودک مسیحه و مسیح یک موجود خیلی خیلی استثناییه. ولی جریان تولد، جریان خالص به اصطلاح سطح بالای تولده. اونطوری که همه موجودات به نوعی میتوانند در واقع نمیدانم چجوری، میتوانند یک چیزی را شما تو حالت اکستریمش نشان میدید که آن واضحتر بشود.
چیزهایی که تو حالت عادی به دلیل اینکه عادت کردیم نمیبینیم، شما تولد کودک را همینجوری نگاه میکنید و عادت کردیم دیگر. خب حالا دو نفر ازدواج میکنند بچهدار میشوند. خب بچهدار شدن مثلاً چه جالب. اسمش اسمش را چه گذاشتن؟ ما نمیتوانیم بپرسیم اسمش چیست. بچه چه اسمی به دنیا آورده؟ اسمش را یک چیزی انتخاب میکنند. من بگذریم حالا.
بگذارید من همینجوری یک مقایسهای بکنم بین تفاوتها و شباهتهایی که بین این دو تا داستان وجود دارد و بعد با تأکید بیشتر روی موقعیت مریم از دید اینکه فکر میکنم همه عنصرهایی که در واقع در داستان مریم هست، عنصرهای کلی هستند. حالا آن چیزهایی که مربوط به مریم میشود و کلی را خود نگاه کنیم، وارد جزئیاتش.
خب چیزهای مثلاً شباهتهای خیلی واضح این است که هر دو تا داستان، داستان تولد یک کودکه که حالا کودک مقدسی هم هست و تفاوت عمده این است که در یک یکی یک مرد در واقع مسئوله به دنیا اومدن کودک. به دنیا اومدن خیلی تعبیر خوبی است. برای خاطر اینکه انگار هست و به دنیا میآریماش.
نه فقط اینجوری، دانلودش میکنیم. یک چیزی را از آن بالا میکشیم و وارد دنیا میکنیم. هر دو تا در واقع رابطه یک بار صحنه بین مرد و فرشتهها اتفاق میافتد و دفعه دوم هم همینطور. طرف مقابل این مرد و زن ملکوته. نه انسان دیگهای. و یک تفاوتی که اینجا وجود دارد این است که طرف مقابل زکریا فرشتگان هستند.
ولی به نظر میرسد که طرف مقابل مریم عالیمقامترین، اگر فرشتهست، عالیمقامترین فرشتهست. یعنی یک یک چیزی اینجا وجود دارد. تعبیری که خداوند در مورد مریم به کار میبرد این است که فرستادن الیها روحالله. در حالی که آنجا وقتی که زکریا دعا میکنه، ملائکه میگویند که انا نبشرک به خدا. یک مقدار کلاس دومی بالاتر به نظر میرسد.
نیست اینجوری است دیگر. حضور به نظر میرسد که آن موجود مجردی که مریم باهاش سروکار داره، از ولی ببینید داستان طوری نقل میشود که کار تمام میشود. یعنی یحیی قطعی میشود که دارد به دنیا میآید و نه اینکه زن زکریا نقش ندارد. نقش طبیعی خودش را ایفا میکند. ولی واقعاً یحیی را انگار زکریا دارد به دنیا میآورد با دعا کردن.
یک نکته این است که خب تفاوتی که روش به نوعی تأکید میشود این است که در واقع مرد در داستان اول پیره و از کار افتادهست. اصلاً مشکل معجزهآسا بودن تولد در داستان اول مربوط به این است که از زمانش گذشته و دومی برعکس در واقع زن و جوان و معجزهساز بودنشون این است که هنوز به زمانش نرسیده.
یعنی یکی به دلیل زود بودن، زود هنگام بودن و یکی به دلیل دیر هنگام بودن که معجزه است. باز هر دو تا در محراب و در حالت عبادت در واقع این اتفاق برایشان میافتد که بشارتی بهشان میرسد. و نکته خیلی خیلی مهم از نظر تفاوت این است که شما تمام نقش زکریا را میتوانید در این خلاصه بکنید که زکریا درخواست میکند کودک را.
در حالی که مریم درخواست نمیکند. از مریم درخواست میشود. یعنی درست از این نظر برعکس نه. و این دقیقاً به نقش مرد و زن در تولد کودک به نوعی در واقع ربط پیدا میکند. زکریا با اراده خودش رفته و با کلام، یعنی هر کاری که در واقع زکریا میکند به نظر میآید ابزار زکریا کلامه.
در حالی که مریم اصلاً از کلام خودش استفاده نمیکند. از مریم درخواست میشود. یعنی تولد عیسی را شما نمیتوانید به کوچکترین خواستی از طرف مریم نسبت بدهید.
و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام.
در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود.
این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد.
در واقع مرد را شما فعال میبینید در این زمینه در حالی که زن منفعل و خب در فرهنگ مردسالار انفعال واژه بدیه، فعال بودن واژه خوبی است در حالی که اصلاً اینطوری نیست. در واقع ما یک جوری قرار است که در یک شرایطی منفعل باشیم، در یک شرایطی فعال باشیم. خوب منفعل بودن یک هنریه که ممکن است در یک فرهنگ مردسالار کمکم فراموش بشود.
مثلاً عرفا هنرشونه که منفعلان در مقابل حالاتی که بهشان دست میدهد دیگر. یعنی به یک حالتی میرسن، خداوند میتواند در قلبشون تجلی بکند. منفعل واقع میشوند. اصلاً این داستان مریم بیشتر از هر چیزی تو ادبیات عرفانی ما تمثیلی از القای مثلاً حالات عرفانی و اینهاست.
اینکه مریم قلب من مثلاً فرض کن که قلب وقتی که مثلاً پاک بشه، خداوند همانجوری که در مریم مسیح را دمید، من هم صاحب مقاماتی میشم، صاحب حالاتی میشم، ایدههایی در من به وجود میآید. واقعاً این دو تا شبیهه و به هر حال عرفا هنر منفعل بودن را در واقع دارند. برای همین است که مورد یک عنایتهایی هستند و یک حالات خوبی بهشان دست میدهد.
موقعی که حالاتی بهشان دست میده، حالت برایشان مستدل میشه، در واقع منفعلان دیگر. کاری نمیکنند. این بوداییها که تمام هنرشونه که به یک جایی برسن که هیچ کاری نکنن. میبینید واقعاً آنها به طور اغراقآمیزی دنبال این هستند که هیچ کاری نکنن. یعنی از حالت فعالیت به یک حالت انفعال در واقع دربیان و فکر میکنند که اینجوری به حقیقت میرسند و بیراه هم نمیگن.
باز نقطه مشترک در هر دو تا داستان که در سوره مریم روی اولی تأکید میشود ولی بعداً کلاً در قرآن اینجوری هست که هر دو تا کودک وقتی به دنیا میآیند نام دارند. به حضرت مریم هم قبلاً نام مسیح گفته شده، منتها نه تو سوره مریم.
سوالجوابهایی که میکنند تقریباً مشابه جوابهای سوالهای مشابه میکنن، جوابهای تقریباً مشابه میگیرند که حالا من در مورد مقایسهاش خیلی تأکیدی ندارم. یک تفاوت این است که مرد بعد از اینکه بشارت بهش میرسه، درخواست آیه میکنه، نشانه میخواهد در حالی که زن نشانه نمیخواد.
بله. آره، برای خاطر اینکه زن نیازی به وقتی که مسئله بارداری پیش میآید نیازی به آیه ندارد ولی مرد یک جوری در واقع اینکه کی وقت بارداری همسرشون ایناست اینجا یک ابهامی وجود دارد.
یعنی به هر حال چه جوری بگویم مرد قرار است انگار کاری انجام بده وقتی که ازش میپرسه و قرار میشود بهش میگویند که از همین همسر خودت باردار میشی هنوز باید انگار فعالیتی انجام بده از نظر جسمانی بنابراین احتیاج به یک نشانه هایی دارد در حالی که زن اینجوری نیست و کاری قرار نیست بکند که احتیاج به نشانه ای برای وقت عمل که چه کار بکند.
همه چیز در مورد مریم همه چیز تمام شده است که احتیاج به کاری ندارد بنابراین احتیاج به نشانه هم ندارد ولی زکریا نیاز به نشانه دارد بنابراین نشانه میخواهد.
بفرمایید. که کی میگه؟ نه. بله مراد زکریا.
و در مورد مرد شما میبینید به اصطلاح یک مقدماتی طی میشود با همان ابراز درخواست و مقدمات انگار یک جوری طولانیه در مورد زن تاخیراتش طولانیه یعنی بارداری و اینکه به هر حال بگوید مریم نمیگوید.
و از آن نقطه ای که قبلاً هم بهش اشاره کردم در هر دو مورد به طور شگفت انگیزی وقتی که این ماجرا تمام میشود یعنی نقش زکریا به نوعی انگار به نظرت میآید تمام شده کلامش توسط به طور تکوینی قطع میشود در مورد مریم هم به طور تشریعی یعنی از مریم خواسته میشود که حرف نزنه به هر حال یک شباهت رازآمیز جالبی بین این دو تا داستان هست.
یک نکته ای که در مورد زکریا وجود دارد و خوب است که بهش توجه بکنیم مسئله وراثت اینکه زکریا به عنوان مرد که انگار به مرگ خودش فکر میکند و اینکه بعد از خودش چیزهایی را که دارد حالا به طور مادی یا معنوی به کی باید بسپاره و این به شدت در موقعیت مردانه است در حالی که برای زن برای مرد همیشه شما همین الان هم هستید تو فرهنگ میبینید که بچه دار شدن یک جوری به معنای انگار وارث داشتن و چیزها را بهش سپردن هست در حالی که در مورد زن خیلی خیلی این انگیزه وراثت و اینها کمه. خب من همینجوری مثل فهرست گفتم خیلی وارد چیز نمیشم یعنی تحلیلی نکردم که در مورد هر کدومشون بخواهم بحث بکنم.
من میخواهم از مریم شروع بکنم و اینکه این اتفاق هایی که برایشان میفته اگر قبول بکنید که به هر حال به نوعی حالت رمزی دارند و حالت کلی دارند یک خورده در واقع در مورد اینکه معنی این چیزها چیست بحث بکنیم.
من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید.
من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم اینکه وقتی که مریم میخواهد حامله مسیح بشود یا مسیح را به دنیا بیاورد تاکید میشود که در مکان شرقیه.
به طور من دارم به چیزهای تمی داستان را همینجوری نمیخونم که مکان شرقی یعنی مثلاً در قسمت شرقی ساختمان مسکن برای خودش تهیه کرده یا حالا که آن هم خودش تعبیر و توجیه خودش را دارد.
ولی اینجا شرقی به یک معنای رمزی در واقع دارد به کار میرود که منافاتی هم با آن شرقی این که پی خود داستان میکنیم واقعاً نداریم. همیشه باید تعبیرهای سمبلیک طوری باشه که با روال داستان هماهنگی داشته باشه. یعنی الان این شرقی به این معنایی که من میگویم با آن شرقی که مثلاً برای عبادت در قسمت شرقی ساختمان مثلاً مسکن خودش را قرار داده هماهنگی دارد.
برای خاطر اینکه اشراق اینجا هم در واقع در شرق سکنا دارد برای خاطر اینکه با طلوع خورشید مثلاً فرض کنید عبادت میکند و کلاً سروکارش با طلوع و غروب خورشیده و عبادتهای صبحگاهی دارد و آن هم با همان معنای اشراق و مکان شرقی و معنای تمثیلیش هماهنگی دارد.
اینکه وقتی که زن میخواهد باردار بشود انگار در مکان شرقیه. نه همان معنایی که وقتی که مرد میخواهد بهش وحی بشود در مکان غربیه. در واقع این اتفاق یعنی رسیدن به آن حالت وحی در مرد و رسیدن به حالت بارداری در زن از نظر معنوی یک جوری به معنای رسیدن به تعادل هست.
یعنی انسانی که در آن حالتهای شرقی و غربی خودش به تعادل نرسیده باشه خب طبعاً نه به نه آن مرد به حالتهای عرفانی و وحی میرسد و نه زن به حالتهای عرفانی مربوط به بارداری میرسد. از نظر من حالتهای بارداری هم یک جوری حالتهای عرفانی هستند. یک چیز مشابهای هستند برای در زنها که حالا تو فرهنگ ما انعکاس خاصی نداشت.
و بنابراین به وضوح این مقدمه ببینید چیزی که اتفاقی که دارد میافتد همه اینها بگذار یک یک چیز خیلی کلی بگویم. هر چیزی که در مورد مریم دارد گفته میشود اینها همان اتفاقهایییه که برای هر زنی به نوعی میافتد در یک درجه پایینتر. و مثلاً فرض کنید وقتی یک زن عاشق یک مردی میشه، ازدواج میکنند زن در واقع انگار به مکان شرقی منتقل شده.
در من این چیزی که سوره نور در موردش بحث میکردم همین است دیگر. شما مرد انگار به طور بدون عشق در مکان در یک حالت غربیه. در یک حالت شرقیه و زن در حالت غربیه و این دو تا در واقع در اثر با هم بودن و عاشق شدن که یک جوری به یک حالت تعادلی میرسند.
یعنی آن حالتهای عجیب و غریب شرقی و غربی که آنجا به عنوان به حالت لا شرقی لا غربی میرسند دیگر به حالت تعادل میرسند. شرقی و غربی در آن شرقی بودن و غربی بودن تو سوره نور به عنوان مفاهیمی که بعد هستند بهشان اشاره میشود.
شرقی خالص بودن که تمثیلش مثل در یک بیابان بودنه که دنبال آب گشتن و غربی خالص بودن هم که در امواج خروشان و تاریکیها سر کردن.
این بنابراین هر زنی وقتی که تشکیل خانواده میدهد یک جوری به سمت شرق دارد شرق معنوی دارد منتقل میشود و غرب مرد دارد به سمت غرب معنوی منتقل میشود. و این آیه مقدمه این است که شما میبینید که مریم احتیاجی به شوهر دیگر ندارد دیگر.
مریم به تنهایی در مکان شرقیه. همانطوری که ممکن است یک مرد هم بتواند به تنهایی به مکان غربی برسد. یعنی آن راهی را که باید طی بکند از نظر معنوی که به طور نرمال یک زن در با عشق یک مرد در واقع به آنجا میرسد مریم طی کرده. مریم مریم در حالت اشراق و نور و به همه این چیزها رسیده در درون خودش.
بنابراین اینکه شروع در واقع شروع داستان مریم ابراز همین نکتهست که مریم در واقع به مکان شرقی رسیده. و من میخواهم بگویم که این معادل با این است و برای هر زنی شروع بارداری همین است. یک مردی میآید وارد زندگیش میشود از خانوادهاش این را جدا میکند یک عشقی به وجود میآید و در اثر این عشق زن یک جوری شیفت پیدا میکند به مکان شرقی.
این اتفاقی که باید برای هر زنی بیفتد. اینکه چقدر از این اشراق را زن خودش میتواند طی بکند چقدرشو به طور نرمال یک زن نمیتواند به این حالتی که مریم رسیده برسد. مریم یک موجود خیلی خیلی خاصه برای همین است که در واقع موفق میشود که به تنهایی یک فرزندی را به دنیا بیاورد.
تمام راهی را که باید طی بکند به نوعی آن تدریجاً همه راه را با به تنهایی طی کرده. من میخواهم به یک روی یک نکتهای تاکید بکنم که اگر شما تعبیر سمبلیک برای این تعبیر سمبلیک را نپذیرید در واقع من میخواهم بگویم یک اشاره، یک نشانهای که این تعبیر سمبلیک را تقویت میکند اشاره کردن به این است که میگوید «اذ انتبذت من اهلها مکانا» شرعیه.
چگونه میخواهید تعبیر بکنید که من اهلها یعنی چی؟ ببینید اگر کلی نگاه بکنید، عشق و ازدواج تو زندگی زن حالت جدا شدن از اهل را دارد. یعنی عاشق شدن، همراهی مرد رفتن، همراه با جدا شدن از اهل هست. اینجا شما اهل را چگونه میخواهید تعبیر بکنید که برای مریم خیلی خوب دربیاد؟ میفهمید منظورم چیه؟ مثلاً مکانم شرعیه.
من اهل، اهلش را مریم به نظر میآید خیلی وقتا ترک کرده. وارد معبد شده. و من چیزی که میخواهم بگویم این است که آن نکتهای که در مورد همه زنها به طور کلی صدق میکنه، در مورد مریم هم صدق میکنه، این است که میزان در واقع آمادگی یک زن برای باردار شدن بستگی به یک جور جدایی از اهل دارد.
همین الان هم در دنیای خودمون، در دنیای ظاهری خودمون، این چیزهایی که من دارم میگویم درست است. این احساس جدایی برای زن پیش میآید در ازدواج کردن و به نوعی انگار این اشاره به این است که این تقویتکننده آن حسهایی که نهایتاً منجر به بارداری میشود.
این چیزی که من قبلاً گفتم، حالا بگذارید یک بار دیگر هم روش تأکید بکنم این است که تعبیر علمی از بارداری یک چیز کاملاً مکانیکیه. مثل اینکه یک عمل فیزیولوژیک انجام میشود و حالا به طور رندوم زن باردار میشود یا باردار نمیشود.
یک یک چیزی خیلی جالب است که همین از نظر علمی من حالا از مردم که پرسید اصلاً این حرفها چیه؟ آمادگی برای بارداری شرعی شدن، اینها مقدمات بارداری نیست که.
مثلاً همینطوری خب از یک واقعه فیزیولوژیکه و رندوم هم هست. مثلاً بیشتر بستگی به این دارد که مثلاً تعداد چه میدانم سلولهای جنسی مرد و زن چقدر باشه و از این حرفها. من قبلاً فکر میکنم به این اشاره کردم چون اینجاها به موضوع ربط داشت. اولاً روز به روز به نظر میآید که تحقیقات نشان میدهد که ماجرا خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست.
یعنی اینکه حالتهای روانی مرد و زن، مخصوصاً زن، به شدت در باردار شدن، باردار نشدن مؤثره. مثلاً من یک بار به این اشاره کردم، الان یک تحقیقات نشان میدهد که تخمک برای هدایت سلولهای جنسی نر که برای لقاح سیگنالهایی از خودش مثلاً منتشر میکند که آنها را به سمت خودش راهنمایی میکند و این سیگنالها میتوانند ضعیف یا قوی باشند.
مثل اینکه یک جوری حالا آنها به چه بستگی دارن؟ از نظر علمی بستگی به مثلاً ترشح یک هورمونهای مثلاً صمیمیت بستگی دارند. یک کلام خب مثلاً زن اگر عاشق باشه، اگر مثلاً میل داشته باشه، چیزهای جزئیات حالا هی میروند مثلاً خیلی پیچیده میشود بعد مثلاً اول همه را مسخره میکنند.
همیشه اینجوری است دیگر. این تحقیقات علمی اینجوری است. اول همه آن چیزهایی که قبلاً گفته میشد را مسخره میکنند مثل تعبیر خواب. بعد میروند مثلاً ۱۰۰ سال، ۲۰۰ سال دیگر دوباره همان حرفها را میزنند ولی میگویند این الان علمی شد. آن موقع شما پرت و پلا میگفتید.
من یک بار نقل کردم و دوباره از این کتاب مورد علاقه خودم که پدر مولانا یک کتابی دارد به اسم معارف، تو یک جایی خطاب به زن میگوید که میگوید تو که نمیدانم بچهدار نمیشی، این کلام قشنگی دارد. من یک یک نقلقول از این مضمون دارم. میگوید تو که بچهدار نمیشی ادعای عشق میکنی، دروغ میگی.
اگر عاشق بودی نمیدانم رحمات بسوزه. یعنی اصلاً اگر واقعاً زن عاشق باشه، یک جوری دیگر همه آن چیزها، کم و کاستیهای ظاهری از بین میرود. بگذریم. یک من یک متن خیلی طولانیای خوندم، همهاش هم نخوندم. در یک حدی که ولی برای من خیلی جالب بود. متن جدیدی هم هست.
تحقیقات جدید علمی در مورد چیزی که بهش میگویند سایکولوژیکال ناباروری روانی. دستهای از زنها وجود دارند که باردار نمیشن و هیچ عامل جسمانی هم برایشان وجود ندارد. و این یک موضوعیه تحقیقات در مورد اینکه از نظر روانی چه شرایط روانی باعث میشود که زن باردار نشود.
بنابراین علم به اینجا رسیده که به هر حال یک مجموعهای شرایط روانی برای باردار شدن، باردار نشدن در واقع وجود دارد. من میخواهم بگویم که این چیزهایی که در مورد مریم میخونیم، این فایده را در واقع دارد.
جدای از اینکه داستان خاصی در مورد مریم، داستانی در مورد تولد عیسی، چیزی به طور کلی در مورد وضعیت زنها و مسئله بارداری اینجا دارد گفته میشه، مثلاً اینکه مقدمات بارداری چیه، حالتهایی که زن در بارداری در واقع باهاش مواجه میشود چیه، هر چیزی به نظر من اینجوری نگاه کند که هر عنصری که تو این داستان روش تاکید شده، همه اینها به نوعی در واقع در همه زنها به طور کم و بیش مثلاً یک حالت ناخالصتر وجود دارد.
و بنابراین این حس زنانه که مثلاً در به طور افسانهای در داستانهای عامیانه و اسطورهای انگار یک دختر منتظر یک مردیه که با اسب سفید بیاید این را ببره.
یعنی انگار زن یک جوری در درون خودش این سرنوشت اینکه یک نفر بیاید و این را از اهل خودش، این انتباز از اهل را در واقع براش، این یک قسمتی از تکامل زنه. این دخترا به طور خیلی خیلی شدیدتری به خانواده خودشان چسبیدهان.
انگار لازم است که برای ادامه حیاتشون، برای اینکه به کمال برسن، یک نفر بیاید و بتواند در واقع نه اینکه این رابطه را قطع بکنه، نه اینکه رابطه معنوی مثلاً با خانواده قطع بشه، ولی یک چیزی شبیه همین که اینجا میبینید. زن نیاز دارد به اینکه یک فاصلهای انگار بین خودش و خانوادهاش بیفتد و این را در به طور طبیعی در همراهی با یک مرد پیدا میکند.
و اینجا در مورد مریم به دلیل اینکه اهلش خودشان مریم را در واقع جدا کردن و درون معبد فرستادن، یعنی با نظری که مادر مریم کرد این اتفاق افتاده و عبادتها هم باعث شده که آن مسیر به اصطلاح شرقی شدن را در واقع عشق به خدا جایگزین همه آن چیزهایی شده که زن را میتواند به طور طبیعی از یک راه نرمال مثلاً به حالت اشراق برسونه و یک روشنایی در وجودش به وجود بیاد، اینها همه را مریم طی کرده.
ولی اینجوری نیست که اینها چیزهای اختصاصی مریمه. این تمام این واژههایی که اینجا دارد به کار برده میشه، اصطلاحات به نوعی کلی هستند منتها اینجا حالت اختصاصی و خالصتر شده.
و اتخاذ حجاب و حس تنهایی اینها این چیزهایی را که دارید میخوانید اینجا، اینها حالتهایی که زنها به طور طبیعی در واقع انگار تجربه میکنند و اتخذت من دونهم این دونهم در واقع باز برمیگردد به اهل.
حجاباً فارسلنا الیها روحاً در مورد همه زنها این ارسال روح هم به یک معنایی انجام میشود. خب؟ روح خداوند در هیئت مثلاً در روح خداوند در هر مردی وجود داره، در هر انسانی وجود دارد.
بنابراین هر این عبار من این چیزی که در سوره نور اشاره کردم در یک دقیقه این بود که این عبارت که این انی که انی رسل ربک لاهب لک غلاماً زکیا هر مردی میتواند این را به همسر خودش بعد از این نکاح بعد از اینکه آن مراحل، من آنجا تاکیدم روی این بود که نکاح در واقع مقدماتیه که به جایی برسد که مرد بتواند بگوید من رسول خداوند هستم.
سولیستیک نگاه بکنید زن حق ندارد خودش را تسلیم کسی غیر از رسول خداوند بکند. بنابراین وقتی میتواند خودش را تسلیم یک مرد بکند که مرد یک جوازی نشان داده باشه که من رسول خداوند هستم. یعنی نکاح مجموعه مقررات و مقدماتیه که انگار تایید میشود که این آدم را خداوند انگار یک مهری زده و شرعاً که این میتواند به اصطلاح نقش رسول مرا بازی بکند.
باید این مقدمات طی بشود تا اینکه مرد بتواند نماینده شیطان نباشه، رسول شیطان نباشد. در واقع من آنجا حرفم این بود که زنا به این دلیل حرامه و برای زن جرم سنگینتری محسوب میشود که دارد خودش را تسلیم غیر خدا میکند. یعنی کاملاً مسئله موحد بودن و موحد نبودن پیش میآید برای زن.
در حالی که در مورد مرد یک خورده چیزتره. من نمیخواهم بگویم اینجوری نیست ولی در مورد مرد یک مقدار مسئله حالت خفیفتری دارد. بنابراین داستان را اینجوری بخونیم دیگر. داستان اینجوری است که شما انگار حالات و حالت کلی که زن باید به عنوان مقدمه داشته باشه به عنوان مؤخره یا مثلاً شما این، آقا بگذارید من یک مقایسهای بکنم.
شما حضرت مریم را مقایسه بکنید، مقایسه کلاً مقایسه مهمیه، با حضرت فاطمه. حضرت فاطمه هم حضرت علی خیلی با رسول خداوند که به آن شکل ظاهر بود خیلی فرق نمیکند.
من میخواهم بگویم یعنی ماجرای مثلاً ظهور رسول خداوند برای حضرت مریم به یک معنایی برای هر زنی مثلاً برای حضرت فاطمه که به طور واقعی اتفاق میافته، حضرت علی هم همان حرف را در واقع میزند و واقعاً هم به یک معنایی با نزدیک به همان چیزی که اینجا به عنوان روح خدا میبینیم و همه زن هر چقدر مقامش بالاتر باشه اینجا این اتفاقها دارد در واقع در اوج انجام میگیرد به طور خالص و همه زنها در حدی به هر حال همین وضعیت را دارند. اشاره به اینکه فعملته فانتزت به این مکان هم قضیه. این از آن اینها تجربههای بارداری زنهاست.
شما مثلاً حالا اولاً من واقعاً فکر میکنم این چیز خیلی شگفتانگیزیه که چقدر تو فرهنگ بشر حتی در زبانشناسی این همه الان دیتا وجود دارد در مورد روانشناسی خیلی خیلی کم در مورد حالات روانی زنها در موقع بارداری دیتا وجود دارد. خیلی کم اصلاً انگار این موضوع خیلی موضوع مهمی نیست در حالی که به نظر میآید که خیلی خیلی مهم است.
یعنی من همینجوری جستوجو کرده در کتابها اینور آنور هیچوقت تقریباً میتوانم بگویم یک کتاب یا یک مقالهی خوبی در مورد اینکه اصلاً اختصاص داشته باشه به اینکه مراحل مختلف مثلاً همیشه حرف از آن زده میشود که زنها یک نگرانیهایی دارند یا حالتهای افسردگی به بعضیها دست میدهد و اینها یک چیزهایی که حالتهای بیمارگونهای که به وجود میآید یا مثلاً یک بحثهایی در مورد eating disorder یعنی اختلال خوردن در مورد زنها.
آیا آنهایی که eating disorder دارند مثلاً یک جوری بهتر میشن، بدتر میشن؟ معمولاً گزارشها مثبته که زنها که الان همه در عالم نه که عالم نه، دچار دیساوردر مشکلات غذا خوردن هستند.
نمیدانم چقدر میدانید که الان کمکم دیگر تبدیل به یک معضل اساسی دارد میشود در تمام کشورهای اروپایی و آمریکایی که خیلی از زنها غذا نمیخورن برای تناسب اندام و لاغر موندن و اینها همیشه در حال رژیم گرفتنان، حتی غذا را سعی میکنند بالا بیارن و بعد دیگر به یک حالتهای روانی عجیبی میرسه، حتی کشتن داده این ماجرا که تبدیل به یک چیز روانی میشود دیگه، یک بیماریهای روانی حداقل دو سه تا بیماری روانی دستهبندی شده، اسمگذاری شده وجود دارد در مورد همین وضعیتهای خطرناک و حادی که زنها دچارش میشوند که دیگر نمیتوانند اصلاً غذا بخورن.
و این معمولاً گزارشها مثبته که مثلاً بارداری این قضیهها را کمتر میکند. برای خاطر اینکه دیگر زن احساس میکند که چاق شدنش در موقع بارداری مجازه دیگه، بنابراین نگرانیهای خاص را در مورد چاق بودن و چاق نبودن و اینها از دست میدهد. یکی از ویژگیهای بارداری این دور افتادنه.
ببینید من تمام این چیزهایی که اینجا هست میشود توجیهات خیلی سادهای کرد کم و بیش به نظر من که چرا اینها معنای کلی دارند. یعنی مثلاً چرا از نظر داستانی اینجوری است که مریم حالا به دلیل شاید خطری که کودک را تهدید میکند به یک جای دوری رفته، این را دارد میگوید.
از دیگر اگر قبلاً یک انتزت من اهلها بود، همونجا بود و یک جوری خودش را جدا کرده بود، یک حجابی قرار داده بود، حالا اصلاً دیگر از آن مکان هم منتقل شده به یک جای خیلی دوری رفته.
من میخواهم بگویم این تجربهی شخصی همهی زنهایی که باردار میشوند یک جوری انگار از وضعیت این بارداری یک جوری زن را انگار از جای خودش میکنه، انگار به یک مسافرت تنها میره، دیگر مرد هم حتی نمیتواند همراهیش بکند. برای خاطر اینکه تجربهی شخصی را دارد در واقع انجام میدهد که این تجربهی شخصی برای خودش بیگانه است، برای کسی نمیتواند تعریف بکنه، نمیدانم منظورم را میتوانم بگویم.
تنهایی میآورد دیگه، وقتی شما یک حسهای خیلی خیلی یگانهی خاصی پیدا بکنید که برای هیچکس قابل توضیح نیست، شما حتی یک زن نمیتواند به شوهر خودش هم بگوید که این احساسات جدیدش چیست و آن احساسی هم که اصلاً زنها در موقع بارداری دارند بیشتر از هر چیزی یک جوری احساس اینکه انگار جسمشون توسط یک نیروهای مافوقی تسخیر شده، برای اینکه آن بچه در رحم فعالیتهای خودش را میکنه، از اموال جسمی مادرش برمیداره و این دیگر تحت کنترل زن نیست، یعنی خیلی جسم زن در موقع زمان بارداری خیلی احساس کنترل خودش خارج شده. و اینکه موجود دیگهای شریک شده تو این جسم. دیگر این اصلاً یک چیز عجیب و غریبیه.
واقعاً مردم هم فکر نمیکنم بتونن تصور بکنند که یک زن موقع بارداری چه حالتهای عجیب و غریبی را در واقع دارد تجربه میکند. اینکه جسمش شراکتی شده. یک کس دیگر هم از این غذایی که این میخورد استفاده میکند. یک چیزهایی کم میآورد بعد معلوم میشود آن برداشته. زنا دچار یک حالتهایی میشوند تو فرهنگ، ماها میگوییم ویار.
خب برای خاطر اینکه آن بچه یک چیزهایی را مثلاً وقتی دارد استخوناش شکل میگیره، همین کلسیمها را برمیداره برای خودش. بعد این زن مثلاً یک کمبودایی پیدا میکنه، مثلاً میروند خاک میخورن. و اینکه سیلیسیم دارد. و اینکه همه سیلیسیم را بچه دارد مصرف میکند. قدیما از این کارا میکردند.
اتفاقاً در فرهنگ ما اینجوری بود که میگفتند جلوی زنا را نگیرید. موقع ویار. بگذارید که حالا هرچقدر هم کار، تربت میخورن، این کارای عجیبی میکنند. یک جوری میگویند که مثلاً بچه نیاز دارد برای نیاز بچهاش این کار را میکند. این اصلاً یک اتفاق عجیبیه دیگر. این اتفاق عجیب نتیجه روانیش این است که زن به معنای واقعی کلمه به یک مکان قصی در واقع فرستاده میشود.
از حالت عادی درمیآد. به یک جایی میرود که یک جوری احساس تنهایی همراه هرچقدر هم اطرافیان و همه بخوان دور و بر زن باشن، ولی باز میدانید که این جزو مهمترین توصیههای حالا روانشناسی جدید و روانشناسی قدیمی که زنا را موقع بارداری تنها نذارید. به اندازه کافی مشکل دارند.
اینکه دور و برشون را همیشه یک کسی مثلاً باشه، دور و برشون یک جوری مثلاً در محیط خانواده باشن، خیلی از نظر روانی برایشان خوب است. من میخواهم بگویم مریم در واقع کاری که انگار دارد میکند آن حسهایی که در آن به وجود میآید اینها تحقق پیدا میکنند دیگر.
به یک معنایی انگار حالا این رفتن به همه این کارهایی که در ظاهر مریم دارد انجام میدهد منطبق به حالتهای روانی خودشه. برای همین است که این داستان یک جوری چیزهایی را کشف میکند در مورد حالت روانی زنها به طور کلی که در مورد عادی ممکن است وجود نداشته باشه. این به جای دور رفتن حالا درست توجیه داستانی دیگهای دارد ولی باز یک حالت کلیه.
و این نکته خیلی مهم که زنها به نظر میآید که هرچقدر هم که تکنولوژی پیشرفت میکند ولی نگرانیهاشون نسبت به وضع حمل و اینکه حالا من این را یادم نمیآید واقعاً تو چه متنی دیدم. اینکه وضع حمل کردن برای زن با یک جور تجربهی انگار ترس از مرگ و مواجه شدن با مرگ همراهه.
خب در قدیم مثلاً اینقدر زنا سر زا میرفتن، آمار بدی وجود داشت، آدم میتونست بگوید که خب این طرف مثلاً به طور واقعی از مرگ میترسه. ولی به نظر میآید که این خیلی چیز نیست، رفعشدنی نیست و من احساسم این است که اصلاً عمل وضع حمل در حالی که یک موجود ذیروحی در وجود زن هست به یک معنایی خارج شدن روح از بدنه.
مثل اینکه روح زن و روح آن کودک همزمان دارند زندگی میکنند. واقعاً یک روحی دارد از بدن خارج میشود. بنابراین اصلاً وضع حمل کردن با احساس شبیه مردن همراه هست. یک خروج روح از بدن واقعاً در آن هست. بنابراین خیلی مهم نیست که شما بهداشت را رعایت بکنید. یعنی حالت روانی به نظر میآید که جزو حالتهایی که شاید با تسلیت نمیشود.
ولی فکر میکنم در مورد حضرت مریم با توجه به اینکه آن روحی که دارد ازش جدا میشود خیلی از روح خودش هم شده یک جوری بزرگتره، فکر میکنند که این هرکی که مریم در مورد مردن میزند که احساس مردن اصلاً انگار بهش دست داده شاید حتی آن جمله به این معنا باشه که حس میکند که دارد میمیره و میگوید «مِتُّ قَبْلَ هَذَا» مثل اینکه الان دارم میمیرم، ای کاش قبلاً مرده بودم.
حالا من نمیخواهم بگویم که معنی جمله لزوماً همین است. ولی به هر حال سخن گفتن از مرگ در موقع زاییدن و این مقایسهی احساس مرگ و آرزوی مرگ با زاییدن یک جوری فکر میکنم باز جزو نکتههای کلیه. اینکه یک جوری باید جدا بکنیم.
من نمیخواهم بگویم هرچه. یک بخشی از این داستان میتواند اینجوری توجیه بشود که این اختصاصیه به دلیل اینکه عیساست. این را فراموش نکنید ولی در عین حال خیلی جاها در واقع این معنیهای سمبلیک سمبلیکی که به وجود میآید حالت کلی دارد.
یا من قبلاً یک اشارهای به این کردم که این رفتن به سمت جِذع النخله یعنی یک به نظر میآید تنه یک درخت خشک خرما.
اینکه این به طور تمثیلی به چه چیزی دارد اشاره میکنه، من قبلاً یک اشارهای فکر میکنم در کلاس کردم که در کتابی که بهتان معرفی کردم، کتاب مریم مادر کلمه، تاکید دارد که این تمثیلی از وضعیت قوم بنیاسرائیل و آل یعقوبه که به خشکی رسیده و این مقارن شدن و نزدیک شدن مریم و ظاهر شدن این تنه درخت خشک در داستان به نوعی تداعیکنندهی آن خشک شدن آن جریان انبیا مثلاً بنیاسرائیل و این حرفاست و بعد باردار شدن مجددش را اشاره به این میگیرد که با ظهور عیسی انگار آن درخت نبوت دوباره میوه میدهد.
و من فکر میکنم که با به دلیل این تعبیری که دارم میکنم، این مسئله را هم باز نباید به قوم نسبت داد، باز باید به حالات درونی خود مریم نسبت داد و این به نظر من معنیدارتره و بازم اینجوری معنی کلی دارد.
یعنی شما هر چقدر که یک زن به انتهای دورهی بارداری نزدیک میشه، انگار همهی منابع حیاتیاش کمکم توسط آن کودک مصرف شده و مخصوصاً حالا به دلایلی که بعداً بیشتر شرح میدم، در مورد باردار شدن به حضرت عیسی این قطعاً یک وضعیت فوقالعادهای داشته.
یعنی در واقع این جِذع النخله، این درخت خشک خرما، تمثیل وجود خود مریمه که دیگر انگار به خشکی کامل رسیده و دارد میمیره.
اصلاً یک یک حالت فوقالعادهای رسیده از نظر ضعف و قوای جسمانی و شور حیات و اینها که همهاش انگار یک جوری در واقع در بارداری منتقل شده به عیسی و این تولد عیسی و بشارت دادنش به برگشتن حیات به این درخت، شبیه همان چیزی که برای همهی زنان اتفاق میافتد.
یعنی رسیدن به انتهای دورهی بارداری و به حالتی که زن به انگار نزدیک میشود به مرگ و از دست دادن قوای حیاتی و دوباره تجدید حیات کردن زنها بعد از بارداری، حالتها و احساسهای خوبی که بهشان دست میدهد.
و کنا نخوض مع الخائضین. و کنا و میگوید که ما با خائضین خوض میکردیم. نخوض مع الخائضین. خب؟ میخواهید بگویید که معنی خوض چیه؟
خب این معنی خوض چیه؟ نخوض چند بار تو قرآن این واژه به صورت مخاض یک بار آمده. ولی به صورت خوض، نخوض و یا مثلاً خائضین یا یخوضون، مثلاً میگوید که کسانی که یخوضون فی آیاته. میگوید که اگر دف یک جایی دیدید اینها یخوضون فی آیاتنا، شما ترک بکنید، حتی یخوض فی حدیث غیره.
که تا اینکه به یک حدیث دیگهای مشغول بشوند. خب؟ خوض معنایش چیه؟ کسی ببینید مخاض را همه میگویند درد زایمان ولی لزوماً به نظر میآید اینجوری نیست. در تو بگذارید من حالا به عنوان یک نکتهی ساده فکر میکنم الان تو زبان عربی اصلاً نگفتم. تو زبان عربی الان مخاض را شاید به معنای درد زایمان استفاده بشود به صورت اصطلاحی.
ولی من با اطمینان میدانم که تو زبان عربی مثلاً یک اصطلاح یک عبارتهایی مثل الم المخاض هم دارد. درد مخاض. بنابراین مخاض بیشتر به نظر میآید به آن حالت وضع حمل گفته میشود. ولی به چه حالتی وضع حمل؟ حالا فکر میکنم عنصر مشترک همهی چیزهایی که خوض در واقع تو خودش داره، یک جوری غرق شدن تو یک کاره.
مثلاً فرض کن و کنا نخوض مع الخائضین. همینجوری که مردم میبینید مثلاً در زندگی روزمرهی خودشان دست و پا میزنند و غرقن، مثلاً بازی در چند جا تو قرآن اگر اشتباه نکنم خوض با لغت کنار همدیگر میآید. یک جوری مشغولیتی میشدن دیگر. برق استغراق استغراق در یک کاری و از حالت طبیعی انگار خارج شدن، دچار غفلت شدن.
به نظر میآید که بارداری و از هم یک حالت غفلت و از خود بیخود شدن در آن هست، نه لزوماً به دلیل درد. نه لزوماً به دلیل درد. بنابراین مخاض من احساسم این است که لزوماً این لغت این موضوع یک خورده جلوتر برویم به یک دلیلی به نظر من مهم میشود که مخاض اینجا ولی فکر میکنم عموماً مخاض اینجا به معنای درد زایمانه.
ولی نمیدانم تو ترجمهها من نگاه نکردم. بله ولی من اصلاً هیچ جوری در واژه خوض اثری از معنی درد نمیبینم. در هیچ جای قرآن. حالت حالت مخاض حالا من آن دفعه که در مورد آن حرف صحبت میکردم تأکیدم را همین بود که مریم به حال خودش انگار نیست.
مثل کسی که تو خواب دارد صحبت میکند. مخاض یک حالتیه که در موقع بارداری پیش میآید. ولی لزوماً معنی درد در آن نیست. و بعداً در مورد اینکه مریم خودش درد کشید یا نکشید، قضاوت کردن در مورد اینکه اینجا درد وجود داشته یا نه، به یک دلیلی به نظر من مهم میشود.
من حالا شما سؤال کردی، فکر میکنم که مهم است که معنی مخاض را دقیق بفهمیم. به نظر میآید هیچ جای قرآن خوض عنصری از درد کشیدن در آن نیست. همه جا مشترکاً یک جوری استغراق و مشغول شدن اکید به یک چیزی در آن هست. از حالت طبیعی خارج شدن. یخوضون مثلاً فی آیاتنا یا مخوض مع الخائضین.
حالا وقتی حرف میزنه، گرم مثلاً صحبت میشه، یک جوری باز همراه با یک حالت خصلت هست. بله. خب. خب. آها، داری از اول اینطوری میپرسیدی؟ نه. از اینها کجاست در واژه خیلی خاصی که اینجا به کار رفته. یعنی فکر کنم هیچ جای دیگر قرآن نیامده باشه احتمالاً. بله. بله واقعاً. من چیز خاصی در موردش ندارم بگویم.
یا فریا، من فقط در مورد فریا هم یک لفظ خیلی خاصی که اینجا آمده گفتم که یک جوری معنی نوظهور بودن، یک کار زشت زشت بودنش کمتر چیز است. مثل اصطلاحیه که ما در فارسی میگوییم نوبهاش را آوردیم مثلاً. یک چنین حالتی دارد. یک کار عجیبی کرده که تا حالا هیچکس نکرده.
من جلسه آینده میخواهم در مورد این موضوع نقد کلام زکریا و قطع کلام مریم یک خورده صحبت بکنم و در مورد همین مسئله مریم یک چیزهایی ادعا میدهند. بحث عمده رسیدن به مسئله مسیحشناسیه که از موضوعهای مهم است. من از اولی که بحثها را شروع میکنم همیشه این اتفاق میافتد.
تصمیم قطعی بر اینکه چه کار میخواهم بکنم ندارم. یک چیزاش قطعیه، یک چیزاش بعداً حالا در میآید. الان تصمیمم این است که خیلی مفصلتر از آن که اولش در نظرم بود، در مورد خود مسیحیت در کلاس خودم بحث بکنم. جدای از مسائلی که لازم است در مورد سوره گفته بشه، فکر میکنم جای خوبی است.
سوره دیگهای پیدا نمیکنیم که این نقد مستقیماً با مسیحیتها در مورد عقاید و الهیاتشون بحث شده باشه. من مثلاً نمیدانم چند جلسه، ولی حداقل دو سه جلسه خالص ممکن است در مورد مسیحیت و شکل گرفتن این عقاید کموبیش اکید مسیحیت و اینکه مثلاً فرزند خدا بودن عیسی بحث بکنم.
و با تأکید زیاد روی اینکه عقیدهای که قرآن در مورد مسیح در واقع ابراز میکند چیست. فکر میکنم اینها شناختن مسیح جزو وظایف ماست. خیلی مهم است که به هر حال پیامبر را بشناسن، مخصوصاً مسیح به عنوان یک پیامبر خیلی خاص. بله.
متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاعهایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامدهاند. ارجاعات فقط برای جلسهها و موضوعهایی آمده که بازبینی شدهاند.
تمرکزِ دو روایت بر پدر و مادر متفاوت است. نقشِ طبیعیِ مادرِ یحیی صریحاً حفظ میشود؛ کلیخواندنِ مضمونِ تولد نیز ویژگیِ مسیح را حذف نمیکند.
تعبیرِ واقعهٔ مشترک باید حضورِ دیگران را لحاظ کند. نمادِ خوابِ خصوصی بهسادگی نقشِ همان شخص در واقعیت را تعیین نمیکند؛ این پرسش زمینهٔ بحثِ نگاهِ فراشخصی است.
تعبیرِ من و خدا بهسببِ امتیازدادن به خود نقد میشود، با پذیرشِ کارکردِ عملیِ مرتبهٔ متوسط. بدیلِ پیشنهادی، یکساندیدنِ خود و دیگر مخلوقات است؛ تشبیهِ سولیپسیستی به معنای انکارِ واقعیِ دیگران نیست.
در توضیحِ سخنران، منفعتِ شخصی میتواند صورتِ مسئله و پاسخ را منحرف کند. توانِ عمل نیز با شناختِ راه پیوند دارد؛ مثالهای بحث، اثباتِ علتِ همه ناتوانیها نیستند.
عقل در این خوانش از منطق و عاطفهٔ درست تشکیل میشود. تسلیمِ ابراهیم و روایتِ عقل و بندگی از استدلال پشتیبانی میکنند؛ طبقهبندیِ جنسیتی به سخنران تعلق دارد و صورتِ دقیق و مأخذِ روایت نامعلوماند.
درخواستِ زکریا و پذیرندگیِ مریم دو نقشِ متفاوتاند. ارزشِ فعالیت و پذیرندگی به موقعیت وابسته است؛ خاموشیِ تکوینیِ زکریا از فرمانِ تشریعیِ سکوتِ مریم جدا میماند.
مریمِ دل تمثیلِ پذیرشِ تجلیِ عرفانی است. اشاره به بوداییان توصیفِ کلیِ سخنران در همین مقایسه است؛ موضوع، بارداریِ جسمانیِ عارف یا شرحِ مستندِ همهٔ سنتهای بودایی نیست.
نگرانی از مرگ و وارث در تحلیلِ نقشِ زکریا آمده است. پررنگتر دانستنِ این انگیزه در مردان، قیاسِ فرهنگیِ مختصرِ سخنران است؛ نوعِ حقوقیِ ارث تعیین نمیشود.
شرق و غرب در این خوانش نشانههای تعادل و آمادگیِ معنویاند. تقارنِ تولد و وحی تفسیری است و باید با ظاهرِ داستان سازگار بماند؛ سازوکارِ جسمانیِ مشترک از آن نتیجه نمیشود.
فاصلهٔ تحولآفرین با قطعِ پیوندِ معنویِ خانواده یکی نیست. مریم در تفسیرِ سخنران مسیرِ خاصِ نذرِ مادر، عبادت و عشق به خدا را دارد؛ تمثیلِ اسبِ سفید الگوی ضروریِ همهٔ زندگیها نیست.
پژوهشهای اشارهشده نام و مأخذِ قابل بررسی ندارند و یکی از متنها فقط تا حدی خوانده شده است. گزارشِ سخنران، دلیلِ قطعیِ علیت یا تشخیص و توصیهٔ درمانی نیست.
تعبیرِ فرستادهٔ خدا در بحثِ نکاح، نقشِ نمادین در تبیینِ سخنران است. علتگذاریِ حرمت و تفاوتِ زن و مرد به دیدگاهِ او تعلق دارد؛ از آن حکمِ تفاوتِ مجازات استخراج نمیشود.
مریم و فاطمه، و نقشِ روح و علی، با قیدِ به یک معنا مقایسه میشوند. قیاسِ معنوی و تفاوتِ درجات، همسانیِ اشخاص یا تعیینِ هویتِ یک فرشته نیست.
مکانِ دور تمثیلی برای تنهاییِ درونیِ تجربه است. سخنران در کنارِ این تفسیر بر حمایت و تنها نگذاشتنِ زن تأکید میکند؛ همراهیِ اطرافیان بیفایده خوانده نمیشود.
قیاسِ زایمان و حسِ مرگ، پیشنهادِ تفسیریِ سخنران است. معنای جملهٔ مریم با احتمال بیان میشود و ویژگیِ مسیح محفوظ است؛ قیاس، ادعای مرگِ واقعی یا توصیهٔ پزشکی نیست.
کتاب، درخت را به جریانِ نبوت در قوم ربط میدهد؛ سخنران تمثیلِ درونیِ مریم را ترجیح میدهد. انتقالِ قوا و تجدیدِ حیات در این بحث تصویرِ تفسیریاند، نه نتیجهٔ پزشکیِ سنجیده.
پیشنهادِ لغوی این است که درد جزءِ ضروریِ معنای مخاض نباشد. ترجمهها دیده نشده و بعضی جزئیات مرددند؛ از این بحث، بیدردبودنِ واقعیِ زایمان یا تشخیصِ بالینی نتیجه نمیشود.
تولد انسان و نقش پدر و مادر آن هم در واقع یک مقایسهایه در واقع یک سوم اول داستان زکریا و تولد یحیی بعد داستان مریم و تولد مسیح در واقع مسئله تولد انسان اصلاً خودش موضوعیت دارد. یعنی اگر دو سوم بعدی داستان را بگذاریم کنار و حتی از اینکه ماجرای اصلی این قسمت اول تولد مسیحه یعنی تولد یک انسان خیلی خیلی خاصه این را هم بگذاریم کنار خود مسئله تولد انسان اینجا موضوعیت دارد. من اگر بخواهم توضیح بدهم که چرا اینجوری فکر میکنم برای خاطر این است که یک مقدار جزئیات مربوط به تولد در این دو تا قسمت بیشتر از اونه که بخواهیم فرض بکنیم که فقط مثلاً مربوط به مسائلی که گفته میشود مربوط به مثلاً تولد اشخاص خاصه. یعنی هم یک کلیتی دارد و هم اینکه به یک جزئیاتی اشاره میشود که لزومی ندارد. مثلاً شما اگر بخواهید…
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟ جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد. یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن…
کلیکردن تجربه مریم مقدمه را دارم برای این میگویم که اگر مریم داستانی در واقع در موردش دارد نقل میشود که تجربه بارداری داره، این فرقی با تجربه دیگران ندارد. همان تجربهایه که دیگران هم میکنند. حالا مثلاً آنجا مستقیماً روح الهی ظاهر میشود برای مریم و این اتفاقها میافتد. نه شروعش و نه انتهاش اتفاق خیلی خاصی انگار نمیافته. فقط یک جوری یک چیز خالص شما داری میبینی. مستقیماً انگار خداوند دارد این کار را میکند. همه زنها در واقع همان چیزی را تجربه میکنند که مریم تجربه کرد. منتها حالا بسته به اینکه در چه سطحی باشن، بفهمن، نفهمن، خلاصه این یک روح الهی درشون دمیده میشه، که فرزندی به دنیا میآرن، این میتواند مسیحی باشه. ولی من این مقدمه را گفتم برای خاطر اینکه میخواهم در ادامه بحث سعی کنم …
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
وراثت و موقعیت مردانه یک نکته ای که در مورد زکریا وجود دارد و خوب است که بهش توجه بکنیم مسئله وراثت اینکه زکریا به عنوان مرد که انگار به مرگ خودش فکر میکند و اینکه بعد از خودش چیزهایی را که دارد حالا به طور مادی یا معنوی به کی باید بسپاره و این به شدت در موقعیت مردانه است در حالی که برای زن برای مرد همیشه شما همین الان هم هستید تو فرهنگ میبینید که بچه دار شدن یک جوری به معنای انگار وارث داشتن و چیزها را بهش سپردن هست در حالی که در مورد زن خیلی خیلی این انگیزه وراثت و اینها کمه. خب من همینجوری مثل فهرست گفتم خیلی وارد چیز نمیشم یعنی تحلیلی نکردم که در مورد هر کدومشون بخواهم بحث بکنم. من میخواهم از مریم شروع بکنم و اینکه این اتفاق هایی که برایشان میفته اگر قبول بکنید که به هر حال به نوعی …
این بنابراین هر زنی وقتی که تشکیل خانواده میدهد یک جوری به سمت شرق دارد شرق معنوی دارد منتقل میشود و غرب مرد دارد به سمت غرب معنوی منتقل میشود. و این آیه مقدمه این است که شما میبینید که مریم احتیاجی به شوهر دیگر ندارد دیگر. مریم به تنهایی در مکان شرقیه. همانطوری که ممکن است یک مرد هم بتواند به تنهایی به مکان غربی برسد. یعنی آن راهی را که باید طی بکند از نظر معنوی که به طور نرمال یک زن در با عشق یک مرد در واقع به آنجا میرسد مریم طی کرده. مریم مریم در حالت اشراق و نور و به همه این چیزها رسیده در درون خودش. بنابراین اینکه شروع در واقع شروع داستان مریم ابراز همین نکتهست که مریم در واقع به مکان شرقی رسیده. و من میخواهم بگویم که این معادل با این است و برای هر زنی شروع بارداری همین است. یک …
من میخواهم بگویم که این چیزهایی که در مورد مریم میخونیم، این فایده را در واقع دارد. جدای از اینکه داستان خاصی در مورد مریم، داستانی در مورد تولد عیسی، چیزی به طور کلی در مورد وضعیت زنها و مسئله بارداری اینجا دارد گفته میشه، مثلاً اینکه مقدمات بارداری چیه، حالتهایی که زن در بارداری در واقع باهاش مواجه میشود چیه، هر چیزی به نظر من اینجوری نگاه کند که هر عنصری که تو این داستان روش تاکید شده، همه اینها به نوعی در واقع در همه زنها به طور کم و بیش مثلاً یک حالت ناخالصتر وجود دارد. و بنابراین این حس زنانه که مثلاً در به طور افسانهای در داستانهای عامیانه و اسطورهای انگار یک دختر منتظر یک مردیه که با اسب سفید بیاید این را ببره. یعنی انگار زن یک جوری در درون خودش این سرنوشت اینکه یک نفر بی…
مقایسه مریم و فاطمه شما حضرت مریم را مقایسه بکنید، مقایسه کلاً مقایسه مهمیه، با حضرت فاطمه. حضرت فاطمه هم حضرت علی خیلی با رسول خداوند که به آن شکل ظاهر بود خیلی فرق نمیکند. من میخواهم بگویم یعنی ماجرای مثلاً ظهور رسول خداوند برای حضرت مریم به یک معنایی برای هر زنی مثلاً برای حضرت فاطمه که به طور واقعی اتفاق میافته، حضرت علی هم همان حرف را در واقع میزند و واقعاً هم به یک معنایی با نزدیک به همان چیزی که اینجا به عنوان روح خدا میبینیم و همه زن هر چقدر مقامش بالاتر باشه اینجا این اتفاقها دارد در واقع در اوج انجام میگیرد به طور خالص و همه زنها در حدی به هر حال همین وضعیت را دارند. اشاره به اینکه فعملته فانتزت به این مکان هم قضیه. این از آن اینها تجربههای بارداری زنهاست. شما مثلاً حالا…
یکی از ویژگیهای بارداری این دور افتادنه. ببینید من تمام این چیزهایی که اینجا هست میشود توجیهات خیلی سادهای کرد کم و بیش به نظر من که چرا اینها معنای کلی دارند. یعنی مثلاً چرا از نظر داستانی اینجوری است که مریم حالا به دلیل شاید خطری که کودک را تهدید میکند به یک جای دوری رفته، این را دارد میگوید. از دیگر اگر قبلاً یک انتزت من اهلها بود، همونجا بود و یک جوری خودش را جدا کرده بود، یک حجابی قرار داده بود، حالا اصلاً دیگر از آن مکان هم منتقل شده به یک جای خیلی دوری رفته. من میخواهم بگویم این تجربهی شخصی همهی زنهایی که باردار میشوند یک جوری انگار از وضعیت این بارداری یک جوری زن را انگار از جای خودش میکنه، انگار به یک مسافرت تنها میره، دیگر مرد هم حتی نمیتواند همراهیش بکند. برای خا…
این اصلاً یک اتفاق عجیبیه دیگر. این اتفاق عجیب نتیجه روانیش این است که زن به معنای واقعی کلمه به یک مکان قصی در واقع فرستاده میشود. از حالت عادی درمیآد. به یک جایی میرود که یک جوری احساس تنهایی همراه هرچقدر هم اطرافیان و همه بخوان دور و بر زن باشن، ولی باز میدانید که این جزو مهمترین توصیههای حالا روانشناسی جدید و روانشناسی قدیمی که زنا را موقع بارداری تنها نذارید. به اندازه کافی مشکل دارند. اینکه دور و برشون را همیشه یک کسی مثلاً باشه، دور و برشون یک جوری مثلاً در محیط خانواده باشن، خیلی از نظر روانی برایشان خوب است. من میخواهم بگویم مریم در واقع کاری که انگار دارد میکند آن حسهایی که در آن به وجود میآید اینها تحقق پیدا میکنند دیگر. به یک معنایی انگار حالا این رفتن به همه این …
تنه خشک و تجدید حیات یا من قبلاً یک اشارهای به این کردم که این رفتن به سمت جِذع النخله یعنی یک به نظر میآید تنه یک درخت خشک خرما. اینکه این به طور تمثیلی به چه چیزی دارد اشاره میکنه، من قبلاً یک اشارهای فکر میکنم در کلاس کردم که در کتابی که بهتان معرفی کردم، کتاب مریم مادر کلمه، تاکید دارد که این تمثیلی از وضعیت قوم بنیاسرائیل و آل یعقوبه که به خشکی رسیده و این مقارن شدن و نزدیک شدن مریم و ظاهر شدن این تنه درخت خشک در داستان به نوعی تداعیکنندهی آن خشک شدن آن جریان انبیا مثلاً بنیاسرائیل و این حرفاست و بعد باردار شدن مجددش را اشاره به این میگیرد که با ظهور عیسی انگار آن درخت نبوت دوباره میوه میدهد. و من فکر میکنم که با به دلیل این تعبیری که دارم میکنم، این مسئله را هم باز نباید ب…
معنی خوض و مخاض و کنا نخوض مع الخائضین. و کنا و میگوید که ما با خائضین خوض میکردیم. نخوض مع الخائضین. خب؟ میخواهید بگویید که معنی خوض چیه؟ خب این معنی خوض چیه؟ نخوض چند بار تو قرآن این واژه به صورت مخاض یک بار آمده. ولی به صورت خوض، نخوض و یا مثلاً خائضین یا یخوضون، مثلاً میگوید که کسانی که یخوضون فی آیاته. میگوید که اگر دف یک جایی دیدید اینها یخوضون فی آیاتنا، شما ترک بکنید، حتی یخوض فی حدیث غیره. که تا اینکه به یک حدیث دیگهای مشغول بشوند. خب؟ خوض معنایش چیه؟ کسی ببینید مخاض را همه میگویند درد زایمان ولی لزوماً به نظر میآید اینجوری نیست. در تو بگذارید من حالا به عنوان یک نکتهی ساده فکر میکنم الان تو زبان عربی اصلاً نگفتم. تو زبان عربی الان مخاض را شاید به معنای درد زایمان استفاد…
تولد انسان و نقش پدر و مادر آن هم در واقع یک مقایسهایه در واقع یک سوم اول داستان زکریا و تولد یحیی بعد داستان مریم و تولد مسیح در واقع مسئله تولد انسان اصلاً خودش موضوعیت دارد. یعنی اگر دو سوم بعدی داستان را بگذاریم کنار و حتی از اینکه ماجرای اصلی این قسمت اول تولد مسیحه یعنی تولد یک انسان خیلی خیلی خاصه این را هم بگذاریم کنار خود مسئله تولد انسان اینجا موضوعیت دارد. من اگر بخواهم توضیح بدهم که چرا اینجوری فکر میکنم برای خاطر این است که یک مقدار جزئیات مربوط به تولد در این دو تا قسمت بیشتر از اونه که بخواهیم فرض بکنیم که فقط مثلاً مربوط به مسائلی که گفته میشود مربوط به مثلاً تولد اشخاص خاصه. یعنی هم یک کلیتی دارد و هم اینکه به یک جزئیاتی اشاره میشود که لزومی ندارد. مثلاً شما اگر بخواهید…
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟ جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد. یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن…
کلیکردن تجربه مریم مقدمه را دارم برای این میگویم که اگر مریم داستانی در واقع در موردش دارد نقل میشود که تجربه بارداری داره، این فرقی با تجربه دیگران ندارد. همان تجربهایه که دیگران هم میکنند. حالا مثلاً آنجا مستقیماً روح الهی ظاهر میشود برای مریم و این اتفاقها میافتد. نه شروعش و نه انتهاش اتفاق خیلی خاصی انگار نمیافته. فقط یک جوری یک چیز خالص شما داری میبینی. مستقیماً انگار خداوند دارد این کار را میکند. همه زنها در واقع همان چیزی را تجربه میکنند که مریم تجربه کرد. منتها حالا بسته به اینکه در چه سطحی باشن، بفهمن، نفهمن، خلاصه این یک روح الهی درشون دمیده میشه، که فرزندی به دنیا میآرن، این میتواند مسیحی باشه. ولی من این مقدمه را گفتم برای خاطر اینکه میخواهم در ادامه بحث سعی کنم …
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
وراثت و موقعیت مردانه یک نکته ای که در مورد زکریا وجود دارد و خوب است که بهش توجه بکنیم مسئله وراثت اینکه زکریا به عنوان مرد که انگار به مرگ خودش فکر میکند و اینکه بعد از خودش چیزهایی را که دارد حالا به طور مادی یا معنوی به کی باید بسپاره و این به شدت در موقعیت مردانه است در حالی که برای زن برای مرد همیشه شما همین الان هم هستید تو فرهنگ میبینید که بچه دار شدن یک جوری به معنای انگار وارث داشتن و چیزها را بهش سپردن هست در حالی که در مورد زن خیلی خیلی این انگیزه وراثت و اینها کمه. خب من همینجوری مثل فهرست گفتم خیلی وارد چیز نمیشم یعنی تحلیلی نکردم که در مورد هر کدومشون بخواهم بحث بکنم. من میخواهم از مریم شروع بکنم و اینکه این اتفاق هایی که برایشان میفته اگر قبول بکنید که به هر حال به نوعی …
این بنابراین هر زنی وقتی که تشکیل خانواده میدهد یک جوری به سمت شرق دارد شرق معنوی دارد منتقل میشود و غرب مرد دارد به سمت غرب معنوی منتقل میشود. و این آیه مقدمه این است که شما میبینید که مریم احتیاجی به شوهر دیگر ندارد دیگر. مریم به تنهایی در مکان شرقیه. همانطوری که ممکن است یک مرد هم بتواند به تنهایی به مکان غربی برسد. یعنی آن راهی را که باید طی بکند از نظر معنوی که به طور نرمال یک زن در با عشق یک مرد در واقع به آنجا میرسد مریم طی کرده. مریم مریم در حالت اشراق و نور و به همه این چیزها رسیده در درون خودش. بنابراین اینکه شروع در واقع شروع داستان مریم ابراز همین نکتهست که مریم در واقع به مکان شرقی رسیده. و من میخواهم بگویم که این معادل با این است و برای هر زنی شروع بارداری همین است. یک …
من میخواهم بگویم که این چیزهایی که در مورد مریم میخونیم، این فایده را در واقع دارد. جدای از اینکه داستان خاصی در مورد مریم، داستانی در مورد تولد عیسی، چیزی به طور کلی در مورد وضعیت زنها و مسئله بارداری اینجا دارد گفته میشه، مثلاً اینکه مقدمات بارداری چیه، حالتهایی که زن در بارداری در واقع باهاش مواجه میشود چیه، هر چیزی به نظر من اینجوری نگاه کند که هر عنصری که تو این داستان روش تاکید شده، همه اینها به نوعی در واقع در همه زنها به طور کم و بیش مثلاً یک حالت ناخالصتر وجود دارد. و بنابراین این حس زنانه که مثلاً در به طور افسانهای در داستانهای عامیانه و اسطورهای انگار یک دختر منتظر یک مردیه که با اسب سفید بیاید این را ببره. یعنی انگار زن یک جوری در درون خودش این سرنوشت اینکه یک نفر بی…
من میخواهم بگویم که این چیزهایی که در مورد مریم میخونیم، این فایده را در واقع دارد. جدای از اینکه داستان خاصی در مورد مریم، داستانی در مورد تولد عیسی، چیزی به طور کلی در مورد وضعیت زنها و مسئله بارداری اینجا دارد گفته میشه، مثلاً اینکه مقدمات بارداری چیه، حالتهایی که زن در بارداری در واقع باهاش مواجه میشود چیه، هر چیزی به نظر من اینجوری نگاه کند که هر عنصری که تو این داستان روش تاکید شده، همه اینها به نوعی در واقع در همه زنها به طور کم و بیش مثلاً یک حالت ناخالصتر وجود دارد. و بنابراین این حس زنانه که مثلاً در به طور افسانهای در داستانهای عامیانه و اسطورهای انگار یک دختر منتظر یک مردیه که با اسب سفید بیاید این را ببره. یعنی انگار زن یک جوری در درون خودش این سرنوشت اینکه یک نفر بی…
حجاب و ارسال روح و اتخاذ حجاب و حس تنهایی اینها این چیزهایی را که دارید میخوانید اینجا، اینها حالتهایی که زنها به طور طبیعی در واقع انگار تجربه میکنند و اتخذت من دونهم این دونهم در واقع باز برمیگردد به اهل. حجاباً فارسلنا الیها روحاً در مورد همه زنها این ارسال روح هم به یک معنایی انجام میشود. خب؟ روح خداوند در هیئت مثلاً در روح خداوند در هر مردی وجود داره، در هر انسانی وجود دارد. بنابراین هر این عبار من این چیزی که در سوره نور اشاره کردم در یک دقیقه این بود که این عبارت که این انی که انی رسل ربک لاهب لک غلاماً زکیا هر مردی میتواند این را به همسر خودش بعد از این نکاح بعد از اینکه آن مراحل، من آنجا تاکیدم روی این بود که نکاح در واقع مقدماتیه که به جایی برسد که مرد بتواند بگوید من رسو…
مقایسه مریم و فاطمه شما حضرت مریم را مقایسه بکنید، مقایسه کلاً مقایسه مهمیه، با حضرت فاطمه. حضرت فاطمه هم حضرت علی خیلی با رسول خداوند که به آن شکل ظاهر بود خیلی فرق نمیکند. من میخواهم بگویم یعنی ماجرای مثلاً ظهور رسول خداوند برای حضرت مریم به یک معنایی برای هر زنی مثلاً برای حضرت فاطمه که به طور واقعی اتفاق میافته، حضرت علی هم همان حرف را در واقع میزند و واقعاً هم به یک معنایی با نزدیک به همان چیزی که اینجا به عنوان روح خدا میبینیم و همه زن هر چقدر مقامش بالاتر باشه اینجا این اتفاقها دارد در واقع در اوج انجام میگیرد به طور خالص و همه زنها در حدی به هر حال همین وضعیت را دارند. اشاره به اینکه فعملته فانتزت به این مکان هم قضیه. این از آن اینها تجربههای بارداری زنهاست. شما مثلاً حالا…
یکی از ویژگیهای بارداری این دور افتادنه. ببینید من تمام این چیزهایی که اینجا هست میشود توجیهات خیلی سادهای کرد کم و بیش به نظر من که چرا اینها معنای کلی دارند. یعنی مثلاً چرا از نظر داستانی اینجوری است که مریم حالا به دلیل شاید خطری که کودک را تهدید میکند به یک جای دوری رفته، این را دارد میگوید. از دیگر اگر قبلاً یک انتزت من اهلها بود، همونجا بود و یک جوری خودش را جدا کرده بود، یک حجابی قرار داده بود، حالا اصلاً دیگر از آن مکان هم منتقل شده به یک جای خیلی دوری رفته. من میخواهم بگویم این تجربهی شخصی همهی زنهایی که باردار میشوند یک جوری انگار از وضعیت این بارداری یک جوری زن را انگار از جای خودش میکنه، انگار به یک مسافرت تنها میره، دیگر مرد هم حتی نمیتواند همراهیش بکند. برای خا…
این اصلاً یک اتفاق عجیبیه دیگر. این اتفاق عجیب نتیجه روانیش این است که زن به معنای واقعی کلمه به یک مکان قصی در واقع فرستاده میشود. از حالت عادی درمیآد. به یک جایی میرود که یک جوری احساس تنهایی همراه هرچقدر هم اطرافیان و همه بخوان دور و بر زن باشن، ولی باز میدانید که این جزو مهمترین توصیههای حالا روانشناسی جدید و روانشناسی قدیمی که زنا را موقع بارداری تنها نذارید. به اندازه کافی مشکل دارند. اینکه دور و برشون را همیشه یک کسی مثلاً باشه، دور و برشون یک جوری مثلاً در محیط خانواده باشن، خیلی از نظر روانی برایشان خوب است. من میخواهم بگویم مریم در واقع کاری که انگار دارد میکند آن حسهایی که در آن به وجود میآید اینها تحقق پیدا میکنند دیگر. به یک معنایی انگار حالا این رفتن به همه این …
تنه خشک و تجدید حیات یا من قبلاً یک اشارهای به این کردم که این رفتن به سمت جِذع النخله یعنی یک به نظر میآید تنه یک درخت خشک خرما. اینکه این به طور تمثیلی به چه چیزی دارد اشاره میکنه، من قبلاً یک اشارهای فکر میکنم در کلاس کردم که در کتابی که بهتان معرفی کردم، کتاب مریم مادر کلمه، تاکید دارد که این تمثیلی از وضعیت قوم بنیاسرائیل و آل یعقوبه که به خشکی رسیده و این مقارن شدن و نزدیک شدن مریم و ظاهر شدن این تنه درخت خشک در داستان به نوعی تداعیکنندهی آن خشک شدن آن جریان انبیا مثلاً بنیاسرائیل و این حرفاست و بعد باردار شدن مجددش را اشاره به این میگیرد که با ظهور عیسی انگار آن درخت نبوت دوباره میوه میدهد. و من فکر میکنم که با به دلیل این تعبیری که دارم میکنم، این مسئله را هم باز نباید ب…
تولد انسان و نقش پدر و مادر آن هم در واقع یک مقایسهایه در واقع یک سوم اول داستان زکریا و تولد یحیی بعد داستان مریم و تولد مسیح در واقع مسئله تولد انسان اصلاً خودش موضوعیت دارد. یعنی اگر دو سوم بعدی داستان را بگذاریم کنار و حتی از اینکه ماجرای اصلی این قسمت اول تولد مسیحه یعنی تولد یک انسان خیلی خیلی خاصه این را هم بگذاریم کنار خود مسئله تولد انسان اینجا موضوعیت دارد. من اگر بخواهم توضیح بدهم که چرا اینجوری فکر میکنم برای خاطر این است که یک مقدار جزئیات مربوط به تولد در این دو تا قسمت بیشتر از اونه که بخواهیم فرض بکنیم که فقط مثلاً مربوط به مسائلی که گفته میشود مربوط به مثلاً تولد اشخاص خاصه. یعنی هم یک کلیتی دارد و هم اینکه به یک جزئیاتی اشاره میشود که لزومی ندارد. مثلاً شما اگر بخواهید…
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟ جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد. یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن…
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
اینکه ابراهیم خداوند بهش گفت که تسلیم شو و گفت تسلیمشدن یعنی دیگر همیشه هر کارهایی که خداوند میگه، عقل عقل عنصریه در وجود انسان که اگر درست کار بکنه، اگر این زنگارها بهاصطلاح نباشه، این مشکلات نباشه، عقل همان چیزی را خواستههای خداوند را به ما ابلاغ میکند. این روایت معروف که العقل و ما عبد به الرحمن. شما چگونه میخواهید بندگی بکنید؟ باید ببینید که عقلتون بهتان چه میگوید دیگر. ولی حالا این واژه عقل آفرین. واژه عقل در فرهنگ ما متأسفانه نزدیک شده مثلاً به یک چیزی مثل منطق. اصلاً میگویند علوم عقلی. درحالیکه عقل در قرآن یک آمیزهای از احساس درست داشتن و منطقی فکر کردن، همه اینهاست. یعنی یک عنصر من قبلاً یک حرفی زدم، دوباره هم میگویم. عقل یک بخش مردانه دارد که اغراقشدهست تو فرهنگ ما، قس…
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
وراثت و موقعیت مردانه یک نکته ای که در مورد زکریا وجود دارد و خوب است که بهش توجه بکنیم مسئله وراثت اینکه زکریا به عنوان مرد که انگار به مرگ خودش فکر میکند و اینکه بعد از خودش چیزهایی را که دارد حالا به طور مادی یا معنوی به کی باید بسپاره و این به شدت در موقعیت مردانه است در حالی که برای زن برای مرد همیشه شما همین الان هم هستید تو فرهنگ میبینید که بچه دار شدن یک جوری به معنای انگار وارث داشتن و چیزها را بهش سپردن هست در حالی که در مورد زن خیلی خیلی این انگیزه وراثت و اینها کمه. خب من همینجوری مثل فهرست گفتم خیلی وارد چیز نمیشم یعنی تحلیلی نکردم که در مورد هر کدومشون بخواهم بحث بکنم. من میخواهم از مریم شروع بکنم و اینکه این اتفاق هایی که برایشان میفته اگر قبول بکنید که به هر حال به نوعی …
مکان شرقی و انتبذ از اهل من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید. من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم این…
این بنابراین هر زنی وقتی که تشکیل خانواده میدهد یک جوری به سمت شرق دارد شرق معنوی دارد منتقل میشود و غرب مرد دارد به سمت غرب معنوی منتقل میشود. و این آیه مقدمه این است که شما میبینید که مریم احتیاجی به شوهر دیگر ندارد دیگر. مریم به تنهایی در مکان شرقیه. همانطوری که ممکن است یک مرد هم بتواند به تنهایی به مکان غربی برسد. یعنی آن راهی را که باید طی بکند از نظر معنوی که به طور نرمال یک زن در با عشق یک مرد در واقع به آنجا میرسد مریم طی کرده. مریم مریم در حالت اشراق و نور و به همه این چیزها رسیده در درون خودش. بنابراین اینکه شروع در واقع شروع داستان مریم ابراز همین نکتهست که مریم در واقع به مکان شرقی رسیده. و من میخواهم بگویم که این معادل با این است و برای هر زنی شروع بارداری همین است. یک …
من میخواهم بگویم که این چیزهایی که در مورد مریم میخونیم، این فایده را در واقع دارد. جدای از اینکه داستان خاصی در مورد مریم، داستانی در مورد تولد عیسی، چیزی به طور کلی در مورد وضعیت زنها و مسئله بارداری اینجا دارد گفته میشه، مثلاً اینکه مقدمات بارداری چیه، حالتهایی که زن در بارداری در واقع باهاش مواجه میشود چیه، هر چیزی به نظر من اینجوری نگاه کند که هر عنصری که تو این داستان روش تاکید شده، همه اینها به نوعی در واقع در همه زنها به طور کم و بیش مثلاً یک حالت ناخالصتر وجود دارد. و بنابراین این حس زنانه که مثلاً در به طور افسانهای در داستانهای عامیانه و اسطورهای انگار یک دختر منتظر یک مردیه که با اسب سفید بیاید این را ببره. یعنی انگار زن یک جوری در درون خودش این سرنوشت اینکه یک نفر بی…
حجاب و ارسال روح و اتخاذ حجاب و حس تنهایی اینها این چیزهایی را که دارید میخوانید اینجا، اینها حالتهایی که زنها به طور طبیعی در واقع انگار تجربه میکنند و اتخذت من دونهم این دونهم در واقع باز برمیگردد به اهل. حجاباً فارسلنا الیها روحاً در مورد همه زنها این ارسال روح هم به یک معنایی انجام میشود. خب؟ روح خداوند در هیئت مثلاً در روح خداوند در هر مردی وجود داره، در هر انسانی وجود دارد. بنابراین هر این عبار من این چیزی که در سوره نور اشاره کردم در یک دقیقه این بود که این عبارت که این انی که انی رسل ربک لاهب لک غلاماً زکیا هر مردی میتواند این را به همسر خودش بعد از این نکاح بعد از اینکه آن مراحل، من آنجا تاکیدم روی این بود که نکاح در واقع مقدماتیه که به جایی برسد که مرد بتواند بگوید من رسو…
مقایسه مریم و فاطمه شما حضرت مریم را مقایسه بکنید، مقایسه کلاً مقایسه مهمیه، با حضرت فاطمه. حضرت فاطمه هم حضرت علی خیلی با رسول خداوند که به آن شکل ظاهر بود خیلی فرق نمیکند. من میخواهم بگویم یعنی ماجرای مثلاً ظهور رسول خداوند برای حضرت مریم به یک معنایی برای هر زنی مثلاً برای حضرت فاطمه که به طور واقعی اتفاق میافته، حضرت علی هم همان حرف را در واقع میزند و واقعاً هم به یک معنایی با نزدیک به همان چیزی که اینجا به عنوان روح خدا میبینیم و همه زن هر چقدر مقامش بالاتر باشه اینجا این اتفاقها دارد در واقع در اوج انجام میگیرد به طور خالص و همه زنها در حدی به هر حال همین وضعیت را دارند. اشاره به اینکه فعملته فانتزت به این مکان هم قضیه. این از آن اینها تجربههای بارداری زنهاست. شما مثلاً حالا…
یکی از ویژگیهای بارداری این دور افتادنه. ببینید من تمام این چیزهایی که اینجا هست میشود توجیهات خیلی سادهای کرد کم و بیش به نظر من که چرا اینها معنای کلی دارند. یعنی مثلاً چرا از نظر داستانی اینجوری است که مریم حالا به دلیل شاید خطری که کودک را تهدید میکند به یک جای دوری رفته، این را دارد میگوید. از دیگر اگر قبلاً یک انتزت من اهلها بود، همونجا بود و یک جوری خودش را جدا کرده بود، یک حجابی قرار داده بود، حالا اصلاً دیگر از آن مکان هم منتقل شده به یک جای خیلی دوری رفته. من میخواهم بگویم این تجربهی شخصی همهی زنهایی که باردار میشوند یک جوری انگار از وضعیت این بارداری یک جوری زن را انگار از جای خودش میکنه، انگار به یک مسافرت تنها میره، دیگر مرد هم حتی نمیتواند همراهیش بکند. برای خا…
این اصلاً یک اتفاق عجیبیه دیگر. این اتفاق عجیب نتیجه روانیش این است که زن به معنای واقعی کلمه به یک مکان قصی در واقع فرستاده میشود. از حالت عادی درمیآد. به یک جایی میرود که یک جوری احساس تنهایی همراه هرچقدر هم اطرافیان و همه بخوان دور و بر زن باشن، ولی باز میدانید که این جزو مهمترین توصیههای حالا روانشناسی جدید و روانشناسی قدیمی که زنا را موقع بارداری تنها نذارید. به اندازه کافی مشکل دارند. اینکه دور و برشون را همیشه یک کسی مثلاً باشه، دور و برشون یک جوری مثلاً در محیط خانواده باشن، خیلی از نظر روانی برایشان خوب است. من میخواهم بگویم مریم در واقع کاری که انگار دارد میکند آن حسهایی که در آن به وجود میآید اینها تحقق پیدا میکنند دیگر. به یک معنایی انگار حالا این رفتن به همه این …
اینکه ابراهیم خداوند بهش گفت که تسلیم شو و گفت تسلیمشدن یعنی دیگر همیشه هر کارهایی که خداوند میگه، عقل عقل عنصریه در وجود انسان که اگر درست کار بکنه، اگر این زنگارها بهاصطلاح نباشه، این مشکلات نباشه، عقل همان چیزی را خواستههای خداوند را به ما ابلاغ میکند. این روایت معروف که العقل و ما عبد به الرحمن. شما چگونه میخواهید بندگی بکنید؟ باید ببینید که عقلتون بهتان چه میگوید دیگر. ولی حالا این واژه عقل آفرین. واژه عقل در فرهنگ ما متأسفانه نزدیک شده مثلاً به یک چیزی مثل منطق. اصلاً میگویند علوم عقلی. درحالیکه عقل در قرآن یک آمیزهای از احساس درست داشتن و منطقی فکر کردن، همه اینهاست. یعنی یک عنصر من قبلاً یک حرفی زدم، دوباره هم میگویم. عقل یک بخش مردانه دارد که اغراقشدهست تو فرهنگ ما، قس…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
وراثت و موقعیت مردانه یک نکته ای که در مورد زکریا وجود دارد و خوب است که بهش توجه بکنیم مسئله وراثت اینکه زکریا به عنوان مرد که انگار به مرگ خودش فکر میکند و اینکه بعد از خودش چیزهایی را که دارد حالا به طور مادی یا معنوی به کی باید بسپاره و این به شدت در موقعیت مردانه است در حالی که برای زن برای مرد همیشه شما همین الان هم هستید تو فرهنگ میبینید که بچه دار شدن یک جوری به معنای انگار وارث داشتن و چیزها را بهش سپردن هست در حالی که در مورد زن خیلی خیلی این انگیزه وراثت و اینها کمه. خب من همینجوری مثل فهرست گفتم خیلی وارد چیز نمیشم یعنی تحلیلی نکردم که در مورد هر کدومشون بخواهم بحث بکنم. من میخواهم از مریم شروع بکنم و اینکه این اتفاق هایی که برایشان میفته اگر قبول بکنید که به هر حال به نوعی …
مکان شرقی و انتبذ از اهل من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید. من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم این…
مقایسه مریم و فاطمه شما حضرت مریم را مقایسه بکنید، مقایسه کلاً مقایسه مهمیه، با حضرت فاطمه. حضرت فاطمه هم حضرت علی خیلی با رسول خداوند که به آن شکل ظاهر بود خیلی فرق نمیکند. من میخواهم بگویم یعنی ماجرای مثلاً ظهور رسول خداوند برای حضرت مریم به یک معنایی برای هر زنی مثلاً برای حضرت فاطمه که به طور واقعی اتفاق میافته، حضرت علی هم همان حرف را در واقع میزند و واقعاً هم به یک معنایی با نزدیک به همان چیزی که اینجا به عنوان روح خدا میبینیم و همه زن هر چقدر مقامش بالاتر باشه اینجا این اتفاقها دارد در واقع در اوج انجام میگیرد به طور خالص و همه زنها در حدی به هر حال همین وضعیت را دارند. اشاره به اینکه فعملته فانتزت به این مکان هم قضیه. این از آن اینها تجربههای بارداری زنهاست. شما مثلاً حالا…
حالات روانی بارداری یعنی من همینجوری جستوجو کرده در کتابها اینور آنور هیچوقت تقریباً میتوانم بگویم یک کتاب یا یک مقالهی خوبی در مورد اینکه اصلاً اختصاص داشته باشه به اینکه مراحل مختلف مثلاً همیشه حرف از آن زده میشود که زنها یک نگرانیهایی دارند یا حالتهای افسردگی به بعضیها دست میدهد و اینها یک چیزهایی که حالتهای بیمارگونهای که به وجود میآید یا مثلاً یک بحثهایی در مورد eating disorder یعنی اختلال خوردن در مورد زنها. آیا آنهایی که eating disorder دارند مثلاً یک جوری بهتر میشن، بدتر میشن؟ معمولاً گزارشها مثبته که زنها که الان همه در عالم نه که عالم نه، دچار دیساوردر مشکلات غذا خوردن هستند. نمیدانم چقدر میدانید که الان کمکم دیگر تبدیل به یک معضل اساسی دارد میشود در ت…
تولد انسان و نقش پدر و مادر آن هم در واقع یک مقایسهایه در واقع یک سوم اول داستان زکریا و تولد یحیی بعد داستان مریم و تولد مسیح در واقع مسئله تولد انسان اصلاً خودش موضوعیت دارد. یعنی اگر دو سوم بعدی داستان را بگذاریم کنار و حتی از اینکه ماجرای اصلی این قسمت اول تولد مسیحه یعنی تولد یک انسان خیلی خیلی خاصه این را هم بگذاریم کنار خود مسئله تولد انسان اینجا موضوعیت دارد. من اگر بخواهم توضیح بدهم که چرا اینجوری فکر میکنم برای خاطر این است که یک مقدار جزئیات مربوط به تولد در این دو تا قسمت بیشتر از اونه که بخواهیم فرض بکنیم که فقط مثلاً مربوط به مسائلی که گفته میشود مربوط به مثلاً تولد اشخاص خاصه. یعنی هم یک کلیتی دارد و هم اینکه به یک جزئیاتی اشاره میشود که لزومی ندارد. مثلاً شما اگر بخواهید…
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟ جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد. یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن…
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
مکان شرقی و انتبذ از اهل من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید. من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم این…
یکی از ویژگیهای بارداری این دور افتادنه. ببینید من تمام این چیزهایی که اینجا هست میشود توجیهات خیلی سادهای کرد کم و بیش به نظر من که چرا اینها معنای کلی دارند. یعنی مثلاً چرا از نظر داستانی اینجوری است که مریم حالا به دلیل شاید خطری که کودک را تهدید میکند به یک جای دوری رفته، این را دارد میگوید. از دیگر اگر قبلاً یک انتزت من اهلها بود، همونجا بود و یک جوری خودش را جدا کرده بود، یک حجابی قرار داده بود، حالا اصلاً دیگر از آن مکان هم منتقل شده به یک جای خیلی دوری رفته. من میخواهم بگویم این تجربهی شخصی همهی زنهایی که باردار میشوند یک جوری انگار از وضعیت این بارداری یک جوری زن را انگار از جای خودش میکنه، انگار به یک مسافرت تنها میره، دیگر مرد هم حتی نمیتواند همراهیش بکند. برای خا…
تنه خشک و تجدید حیات یا من قبلاً یک اشارهای به این کردم که این رفتن به سمت جِذع النخله یعنی یک به نظر میآید تنه یک درخت خشک خرما. اینکه این به طور تمثیلی به چه چیزی دارد اشاره میکنه، من قبلاً یک اشارهای فکر میکنم در کلاس کردم که در کتابی که بهتان معرفی کردم، کتاب مریم مادر کلمه، تاکید دارد که این تمثیلی از وضعیت قوم بنیاسرائیل و آل یعقوبه که به خشکی رسیده و این مقارن شدن و نزدیک شدن مریم و ظاهر شدن این تنه درخت خشک در داستان به نوعی تداعیکنندهی آن خشک شدن آن جریان انبیا مثلاً بنیاسرائیل و این حرفاست و بعد باردار شدن مجددش را اشاره به این میگیرد که با ظهور عیسی انگار آن درخت نبوت دوباره میوه میدهد. و من فکر میکنم که با به دلیل این تعبیری که دارم میکنم، این مسئله را هم باز نباید ب…
بازگشت به مضمون تولد در یکسوم اول خب من خیلی دقیق یادم نیست که راستش به کجا رسیدیم. میخواستم امروز یک جلسه آخر را گوش کنم. فکر میکنم جلسه آخر جلسهای بود که در مورد بیشتر این سریال صحبت کردیم. یعنی تا یک جلسه فرعی بود ولی جلسه قبلترش را یادآوری میکردم که به کجا رسیده بودیم. حالا فکر میکنم اگر هم جای خاصی رسیده بودیم که بعید میدانم به هر حال چیزهایی که دارم میگویم جزو چیزهایی بود که جلسات قبل قرار بود گفته بشود و هی مثلاً آخرای جلسه عقب میافتاد. چیزی که قرار بود من یک بار هم مثلاً دو سه جلسه مانده به آخر، آخری جلسهای گفتم این بود که اصلاً آن اولین جلسهای که فکر کنم این موضوع را مطرح کردم که یکی از چیزهایی که تو این سوره هست حالا از یک جهاتی ممکن است جنبه فرعی داشته باشه یعنی با آن …
تولد انسان و نقش پدر و مادر آن هم در واقع یک مقایسهایه در واقع یک سوم اول داستان زکریا و تولد یحیی بعد داستان مریم و تولد مسیح در واقع مسئله تولد انسان اصلاً خودش موضوعیت دارد. یعنی اگر دو سوم بعدی داستان را بگذاریم کنار و حتی از اینکه ماجرای اصلی این قسمت اول تولد مسیحه یعنی تولد یک انسان خیلی خیلی خاصه این را هم بگذاریم کنار خود مسئله تولد انسان اینجا موضوعیت دارد. من اگر بخواهم توضیح بدهم که چرا اینجوری فکر میکنم برای خاطر این است که یک مقدار جزئیات مربوط به تولد در این دو تا قسمت بیشتر از اونه که بخواهیم فرض بکنیم که فقط مثلاً مربوط به مسائلی که گفته میشود مربوط به مثلاً تولد اشخاص خاصه. یعنی هم یک کلیتی دارد و هم اینکه به یک جزئیاتی اشاره میشود که لزومی ندارد. مثلاً شما اگر بخواهید…
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟ جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد. یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
مکان شرقی و انتبذ از اهل من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید. من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم این…
این بنابراین هر زنی وقتی که تشکیل خانواده میدهد یک جوری به سمت شرق دارد شرق معنوی دارد منتقل میشود و غرب مرد دارد به سمت غرب معنوی منتقل میشود. و این آیه مقدمه این است که شما میبینید که مریم احتیاجی به شوهر دیگر ندارد دیگر. مریم به تنهایی در مکان شرقیه. همانطوری که ممکن است یک مرد هم بتواند به تنهایی به مکان غربی برسد. یعنی آن راهی را که باید طی بکند از نظر معنوی که به طور نرمال یک زن در با عشق یک مرد در واقع به آنجا میرسد مریم طی کرده. مریم مریم در حالت اشراق و نور و به همه این چیزها رسیده در درون خودش. بنابراین اینکه شروع در واقع شروع داستان مریم ابراز همین نکتهست که مریم در واقع به مکان شرقی رسیده. و من میخواهم بگویم که این معادل با این است و برای هر زنی شروع بارداری همین است. یک …
در من این چیزی که سوره نور در موردش بحث میکردم همین است دیگر.
حجاب و ارسال روح و اتخاذ حجاب و حس تنهایی اینها این چیزهایی را که دارید میخوانید اینجا، اینها حالتهایی که زنها به طور طبیعی در واقع انگار تجربه میکنند و اتخذت من دونهم این دونهم در واقع باز برمیگردد به اهل. حجاباً فارسلنا الیها روحاً در مورد همه زنها این ارسال روح هم به یک معنایی انجام میشود. خب؟ روح خداوند در هیئت مثلاً در روح خداوند در هر مردی وجود داره، در هر انسانی وجود دارد. بنابراین هر این عبار من این چیزی که در سوره نور اشاره کردم در یک دقیقه این بود که این عبارت که این انی که انی رسل ربک لاهب لک غلاماً زکیا هر مردی میتواند این را به همسر خودش بعد از این نکاح بعد از اینکه آن مراحل، من آنجا تاکیدم روی این بود که نکاح در واقع مقدماتیه که به جایی برسد که مرد بتواند بگوید من رسو…
معنی خوض و مخاض و کنا نخوض مع الخائضین. و کنا و میگوید که ما با خائضین خوض میکردیم. نخوض مع الخائضین. خب؟ میخواهید بگویید که معنی خوض چیه؟ خب این معنی خوض چیه؟ نخوض چند بار تو قرآن این واژه به صورت مخاض یک بار آمده. ولی به صورت خوض، نخوض و یا مثلاً خائضین یا یخوضون، مثلاً میگوید که کسانی که یخوضون فی آیاته. میگوید که اگر دف یک جایی دیدید اینها یخوضون فی آیاتنا، شما ترک بکنید، حتی یخوض فی حدیث غیره. که تا اینکه به یک حدیث دیگهای مشغول بشوند. خب؟ خوض معنایش چیه؟ کسی ببینید مخاض را همه میگویند درد زایمان ولی لزوماً به نظر میآید اینجوری نیست. در تو بگذارید من حالا به عنوان یک نکتهی ساده فکر میکنم الان تو زبان عربی اصلاً نگفتم. تو زبان عربی الان مخاض را شاید به معنای درد زایمان استفاد…
رویای خصوصی و واقعه عمومی من یک سوالی مطرح کردم یک بار همینجوری گفتم فکر بکنید. آن هم این بود که اگر آن حرفهایی که در دو سه جلسه روش تأکید کردم که بهنوعی دیدگاه دین نسبت به جهان همیشه اینطوریه که ما وقایع را معنیدار میبینیم و برای اموری که در دنیا بهطور ظاهری میگذره همیشه یک نوع معانی سمبلیک مثل رویا قائل هستیم. ولی نه دقیقاً با مکانیسم رویا بشود مثلاً به وقایع جهان نگاه کرد ولی بههرحال همه وقایع معنی دارند. و بعد یک سوالی مطرح کردم که یک تفاوت خیلی عمدهای وجود دارد آن هم این است که رویاها خصوصیاند. بنابراین وقتی که من یک رویایی میبینم و تعبیر سمبلیک میکنم، مثلاً یک آدمی در رویای من ظاهر میشه، خب آن خصوصیه. بنابراین من میتوانم بگویم آن آدم برای من یک چنین سمبلیه. ولی وقتی یک…
توحید سولیپسیستی آن هم این است که توحید یک نفر میتواند اینجوری تعبیر بکند برای خودش که هر اتفاقی که برای من میافتد تو این دنیا به نوعی سروکار من فقط با خداونده. اگر کسی مثلاً به من بدی میکند من نمیتوانم بگویم که این همه مثل تمام موجودات این دنیا فرستادههای خدا هستن، کارگزارای خدا هستند. هر اتفاقی که برای من میافتد من طرف مقابلم خداست. اگر کار خوب بکنم به من خوبی میرسه، اگر کار بد بکنم به من بدیهایی میرسد. اینکه از دست آدمهایی که به من بدی کردن حالا مثلاً شاکی باشم و اینها این یک چیز بیخودیه، یعنی خلاف توحیده. من هر میتوانم این تعبیر را اسمش را بگذاریم به اصطلاح انگلیسی بهش به اینجور تعابیر میگویند تعابیر سولیپسیسی. سولیپسیس یک جور حالت حاد ایدهآلیسمه که یک آدم فقط به وجود خود…
نگاه از بالا و یکساننگری دیدگاه توحیدی واقعی این است که همه چیز را از دیدگاه خدا ببینی. وقتی در این موقعیت قرار میگیری آن موقعیت را از آن دید از آنجوری که خداوند میبیند ببینی. آنجوری اگر بهش نگاه بکنی دیگر تو دیگری و نمیدانم حالا یک میبینی که این آدم به این آدم بدی کرد. همونو میبینی همان وقایع را ولی نه اونطوری که قبلاً میدیدی. متوجه هستی؟ بنابراین تحلیل تو تحلیل گلوباله. دیگر هیچ نقطه خاصی در جهان وجود ندارد. از لحاظ رسیدن به توحید واقعی اینجوری است. من اصلاً گاهی فراموش میکنم من کدام یکی هستم. وقایعی اتفاق میافتد و خداوند میخواهد که این جریانا به یک سمتی پیش برود و من هم بعداً وقتی که دارم عمل میکنم به همان سمتی جریانا را پیش میبرم که خداوند مثلاً خواسته. ولی نه اینکه همیشه …
توحید سولیپسیستی آن هم این است که توحید یک نفر میتواند اینجوری تعبیر بکند برای خودش که هر اتفاقی که برای من میافتد تو این دنیا به نوعی سروکار من فقط با خداونده. اگر کسی مثلاً به من بدی میکند من نمیتوانم بگویم که این همه مثل تمام موجودات این دنیا فرستادههای خدا هستن، کارگزارای خدا هستند. هر اتفاقی که برای من میافتد من طرف مقابلم خداست. اگر کار خوب بکنم به من خوبی میرسه، اگر کار بد بکنم به من بدیهایی میرسد. اینکه از دست آدمهایی که به من بدی کردن حالا مثلاً شاکی باشم و اینها این یک چیز بیخودیه، یعنی خلاف توحیده. من هر میتوانم این تعبیر را اسمش را بگذاریم به اصطلاح انگلیسی بهش به اینجور تعابیر میگویند تعابیر سولیپسیسی. سولیپسیس یک جور حالت حاد ایدهآلیسمه که یک آدم فقط به وجود خود…
نگاه از بالا و یکساننگری دیدگاه توحیدی واقعی این است که همه چیز را از دیدگاه خدا ببینی. وقتی در این موقعیت قرار میگیری آن موقعیت را از آن دید از آنجوری که خداوند میبیند ببینی. آنجوری اگر بهش نگاه بکنی دیگر تو دیگری و نمیدانم حالا یک میبینی که این آدم به این آدم بدی کرد. همونو میبینی همان وقایع را ولی نه اونطوری که قبلاً میدیدی. متوجه هستی؟ بنابراین تحلیل تو تحلیل گلوباله. دیگر هیچ نقطه خاصی در جهان وجود ندارد. از لحاظ رسیدن به توحید واقعی اینجوری است. من اصلاً گاهی فراموش میکنم من کدام یکی هستم. وقایعی اتفاق میافتد و خداوند میخواهد که این جریانا به یک سمتی پیش برود و من هم بعداً وقتی که دارم عمل میکنم به همان سمتی جریانا را پیش میبرم که خداوند مثلاً خواسته. ولی نه اینکه همیشه …
تجربه مشترک و نسبیت معنوی جهان از دیدگاه همه موجودات یکجوره. نه انسانها، همه یک چیز در جهان وجود دارد. یعنی آن چیزی که دیده میشود مهم نیست که تو کجا قرار بگیری. ممکن است تحلیلش تو اگر آدم خوبی باشی، رفتار درست یعنی به جایگاه خوبی از نظر جغرافیایی در جهان رسیده باشی، جغرافیای معنوی، آنوقت خیلی توحید خیلی واضح است. این چیزی که در جهان دیده میشود برای خداونده دیگر و جلوههای مختلف خدا. ولی اگر در ظلمات باشی، در جاهای بدی قرار گرفته باشی، آنوقت تحلیل کردن اینکه این چیزی که داری در بلاهایی که داری سرت میآد، این کجا، چگونه خداوند این شکل دراومده و دارد جلوه میکنه، این خیلی سخت میشود. ولی واقعیت این است که نه تنها انسانها، همه موجودات یک چیزی را دارند تجربه میکنند. و من اصلاً این مقدمه ر…
کلیکردن تجربه مریم مقدمه را دارم برای این میگویم که اگر مریم داستانی در واقع در موردش دارد نقل میشود که تجربه بارداری داره، این فرقی با تجربه دیگران ندارد. همان تجربهایه که دیگران هم میکنند. حالا مثلاً آنجا مستقیماً روح الهی ظاهر میشود برای مریم و این اتفاقها میافتد. نه شروعش و نه انتهاش اتفاق خیلی خاصی انگار نمیافته. فقط یک جوری یک چیز خالص شما داری میبینی. مستقیماً انگار خداوند دارد این کار را میکند. همه زنها در واقع همان چیزی را تجربه میکنند که مریم تجربه کرد. منتها حالا بسته به اینکه در چه سطحی باشن، بفهمن، نفهمن، خلاصه این یک روح الهی درشون دمیده میشه، که فرزندی به دنیا میآرن، این میتواند مسیحی باشه. ولی من این مقدمه را گفتم برای خاطر اینکه میخواهم در ادامه بحث سعی کنم …
اینکه ابراهیم خداوند بهش گفت که تسلیم شو و گفت تسلیمشدن یعنی دیگر همیشه هر کارهایی که خداوند میگه، عقل عقل عنصریه در وجود انسان که اگر درست کار بکنه، اگر این زنگارها بهاصطلاح نباشه، این مشکلات نباشه، عقل همان چیزی را خواستههای خداوند را به ما ابلاغ میکند. این روایت معروف که العقل و ما عبد به الرحمن. شما چگونه میخواهید بندگی بکنید؟ باید ببینید که عقلتون بهتان چه میگوید دیگر. ولی حالا این واژه عقل آفرین. واژه عقل در فرهنگ ما متأسفانه نزدیک شده مثلاً به یک چیزی مثل منطق. اصلاً میگویند علوم عقلی. درحالیکه عقل در قرآن یک آمیزهای از احساس درست داشتن و منطقی فکر کردن، همه اینهاست. یعنی یک عنصر من قبلاً یک حرفی زدم، دوباره هم میگویم. عقل یک بخش مردانه دارد که اغراقشدهست تو فرهنگ ما، قس…
حجاب و ارسال روح و اتخاذ حجاب و حس تنهایی اینها این چیزهایی را که دارید میخوانید اینجا، اینها حالتهایی که زنها به طور طبیعی در واقع انگار تجربه میکنند و اتخذت من دونهم این دونهم در واقع باز برمیگردد به اهل. حجاباً فارسلنا الیها روحاً در مورد همه زنها این ارسال روح هم به یک معنایی انجام میشود. خب؟ روح خداوند در هیئت مثلاً در روح خداوند در هر مردی وجود داره، در هر انسانی وجود دارد. بنابراین هر این عبار من این چیزی که در سوره نور اشاره کردم در یک دقیقه این بود که این عبارت که این انی که انی رسل ربک لاهب لک غلاماً زکیا هر مردی میتواند این را به همسر خودش بعد از این نکاح بعد از اینکه آن مراحل، من آنجا تاکیدم روی این بود که نکاح در واقع مقدماتیه که به جایی برسد که مرد بتواند بگوید من رسو…
تولد انسان و نقش پدر و مادر آن هم در واقع یک مقایسهایه در واقع یک سوم اول داستان زکریا و تولد یحیی بعد داستان مریم و تولد مسیح در واقع مسئله تولد انسان اصلاً خودش موضوعیت دارد. یعنی اگر دو سوم بعدی داستان را بگذاریم کنار و حتی از اینکه ماجرای اصلی این قسمت اول تولد مسیحه یعنی تولد یک انسان خیلی خیلی خاصه این را هم بگذاریم کنار خود مسئله تولد انسان اینجا موضوعیت دارد. من اگر بخواهم توضیح بدهم که چرا اینجوری فکر میکنم برای خاطر این است که یک مقدار جزئیات مربوط به تولد در این دو تا قسمت بیشتر از اونه که بخواهیم فرض بکنیم که فقط مثلاً مربوط به مسائلی که گفته میشود مربوط به مثلاً تولد اشخاص خاصه. یعنی هم یک کلیتی دارد و هم اینکه به یک جزئیاتی اشاره میشود که لزومی ندارد. مثلاً شما اگر بخواهید…
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟ جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد. یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن…
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
ولی فکر میکنم در مورد حضرت مریم با توجه به اینکه آن روحی که دارد ازش جدا میشود خیلی از روح خودش هم شده یک جوری بزرگتره، فکر میکنند که این هرکی که مریم در مورد مردن میزند که احساس مردن اصلاً انگار بهش دست داده شاید حتی آن جمله به این معنا باشه که حس میکند که دارد میمیره و میگوید «مِتُّ قَبْلَ هَذَا» مثل اینکه الان دارم میمیرم، ای کاش قبلاً مرده بودم. حالا من نمیخواهم بگویم که معنی جمله لزوماً همین است. ولی به هر حال سخن گفتن از مرگ در موقع زاییدن و این مقایسهی احساس مرگ و آرزوی مرگ با زاییدن یک جوری فکر میکنم باز جزو نکتههای کلیه. اینکه یک جوری باید جدا بکنیم. من نمیخواهم بگویم هرچه. یک بخشی از این داستان میتواند اینجوری توجیه بشود که این اختصاصیه به دلیل اینکه عیساست. این را ف…
معنی خوض و مخاض و کنا نخوض مع الخائضین. و کنا و میگوید که ما با خائضین خوض میکردیم. نخوض مع الخائضین. خب؟ میخواهید بگویید که معنی خوض چیه؟ خب این معنی خوض چیه؟ نخوض چند بار تو قرآن این واژه به صورت مخاض یک بار آمده. ولی به صورت خوض، نخوض و یا مثلاً خائضین یا یخوضون، مثلاً میگوید که کسانی که یخوضون فی آیاته. میگوید که اگر دف یک جایی دیدید اینها یخوضون فی آیاتنا، شما ترک بکنید، حتی یخوض فی حدیث غیره. که تا اینکه به یک حدیث دیگهای مشغول بشوند. خب؟ خوض معنایش چیه؟ کسی ببینید مخاض را همه میگویند درد زایمان ولی لزوماً به نظر میآید اینجوری نیست. در تو بگذارید من حالا به عنوان یک نکتهی ساده فکر میکنم الان تو زبان عربی اصلاً نگفتم. تو زبان عربی الان مخاض را شاید به معنای درد زایمان استفاد…
رویای خصوصی و واقعه عمومی من یک سوالی مطرح کردم یک بار همینجوری گفتم فکر بکنید. آن هم این بود که اگر آن حرفهایی که در دو سه جلسه روش تأکید کردم که بهنوعی دیدگاه دین نسبت به جهان همیشه اینطوریه که ما وقایع را معنیدار میبینیم و برای اموری که در دنیا بهطور ظاهری میگذره همیشه یک نوع معانی سمبلیک مثل رویا قائل هستیم. ولی نه دقیقاً با مکانیسم رویا بشود مثلاً به وقایع جهان نگاه کرد ولی بههرحال همه وقایع معنی دارند. و بعد یک سوالی مطرح کردم که یک تفاوت خیلی عمدهای وجود دارد آن هم این است که رویاها خصوصیاند. بنابراین وقتی که من یک رویایی میبینم و تعبیر سمبلیک میکنم، مثلاً یک آدمی در رویای من ظاهر میشه، خب آن خصوصیه. بنابراین من میتوانم بگویم آن آدم برای من یک چنین سمبلیه. ولی وقتی یک…
اینکه ابراهیم خداوند بهش گفت که تسلیم شو و گفت تسلیمشدن یعنی دیگر همیشه هر کارهایی که خداوند میگه، عقل عقل عنصریه در وجود انسان که اگر درست کار بکنه، اگر این زنگارها بهاصطلاح نباشه، این مشکلات نباشه، عقل همان چیزی را خواستههای خداوند را به ما ابلاغ میکند. این روایت معروف که العقل و ما عبد به الرحمن. شما چگونه میخواهید بندگی بکنید؟ باید ببینید که عقلتون بهتان چه میگوید دیگر. ولی حالا این واژه عقل آفرین. واژه عقل در فرهنگ ما متأسفانه نزدیک شده مثلاً به یک چیزی مثل منطق. اصلاً میگویند علوم عقلی. درحالیکه عقل در قرآن یک آمیزهای از احساس درست داشتن و منطقی فکر کردن، همه اینهاست. یعنی یک عنصر من قبلاً یک حرفی زدم، دوباره هم میگویم. عقل یک بخش مردانه دارد که اغراقشدهست تو فرهنگ ما، قس…
یکی از ویژگیهای بارداری این دور افتادنه. ببینید من تمام این چیزهایی که اینجا هست میشود توجیهات خیلی سادهای کرد کم و بیش به نظر من که چرا اینها معنای کلی دارند. یعنی مثلاً چرا از نظر داستانی اینجوری است که مریم حالا به دلیل شاید خطری که کودک را تهدید میکند به یک جای دوری رفته، این را دارد میگوید. از دیگر اگر قبلاً یک انتزت من اهلها بود، همونجا بود و یک جوری خودش را جدا کرده بود، یک حجابی قرار داده بود، حالا اصلاً دیگر از آن مکان هم منتقل شده به یک جای خیلی دوری رفته. من میخواهم بگویم این تجربهی شخصی همهی زنهایی که باردار میشوند یک جوری انگار از وضعیت این بارداری یک جوری زن را انگار از جای خودش میکنه، انگار به یک مسافرت تنها میره، دیگر مرد هم حتی نمیتواند همراهیش بکند. برای خا…
این اصلاً یک اتفاق عجیبیه دیگر. این اتفاق عجیب نتیجه روانیش این است که زن به معنای واقعی کلمه به یک مکان قصی در واقع فرستاده میشود. از حالت عادی درمیآد. به یک جایی میرود که یک جوری احساس تنهایی همراه هرچقدر هم اطرافیان و همه بخوان دور و بر زن باشن، ولی باز میدانید که این جزو مهمترین توصیههای حالا روانشناسی جدید و روانشناسی قدیمی که زنا را موقع بارداری تنها نذارید. به اندازه کافی مشکل دارند. اینکه دور و برشون را همیشه یک کسی مثلاً باشه، دور و برشون یک جوری مثلاً در محیط خانواده باشن، خیلی از نظر روانی برایشان خوب است. من میخواهم بگویم مریم در واقع کاری که انگار دارد میکند آن حسهایی که در آن به وجود میآید اینها تحقق پیدا میکنند دیگر. به یک معنایی انگار حالا این رفتن به همه این …
و من احساسم این است که اصلاً عمل وضع حمل در حالی که یک موجود ذیروحی در وجود زن هست به یک معنایی خارج شدن روح از بدنه. مثل اینکه روح زن و روح آن کودک همزمان دارند زندگی میکنند. واقعاً یک روحی دارد از بدن خارج میشود. بنابراین اصلاً وضع حمل کردن با احساس شبیه مردن همراه هست. یک خروج روح از بدن واقعاً در آن هست.
ولی فکر میکنم در مورد حضرت مریم با توجه به اینکه آن روحی که دارد ازش جدا میشود خیلی از روح خودش هم شده یک جوری بزرگتره، فکر میکنند که این هرکی که مریم در مورد مردن میزند که احساس مردن اصلاً انگار بهش دست داده شاید حتی آن جمله به این معنا باشه که حس میکند که دارد میمیره و میگوید «مِتُّ قَبْلَ هَذَا» مثل اینکه الان دارم میمیرم، ای کاش قبلاً مرده بودم. حالا من نمیخواهم بگویم که معنی جمله لزوماً همین است. ولی به هر حال سخن گفتن از مرگ در موقع زاییدن و این مقایسهی احساس مرگ و آرزوی مرگ با زاییدن یک جوری فکر میکنم باز جزو نکتههای کلیه. اینکه یک جوری باید جدا بکنیم. من نمیخواهم بگویم هرچه. یک بخشی از این داستان میتواند اینجوری توجیه بشود که این اختصاصیه به دلیل اینکه عیساست. این را ف…
تنه خشک و تجدید حیات یا من قبلاً یک اشارهای به این کردم که این رفتن به سمت جِذع النخله یعنی یک به نظر میآید تنه یک درخت خشک خرما. اینکه این به طور تمثیلی به چه چیزی دارد اشاره میکنه، من قبلاً یک اشارهای فکر میکنم در کلاس کردم که در کتابی که بهتان معرفی کردم، کتاب مریم مادر کلمه، تاکید دارد که این تمثیلی از وضعیت قوم بنیاسرائیل و آل یعقوبه که به خشکی رسیده و این مقارن شدن و نزدیک شدن مریم و ظاهر شدن این تنه درخت خشک در داستان به نوعی تداعیکنندهی آن خشک شدن آن جریان انبیا مثلاً بنیاسرائیل و این حرفاست و بعد باردار شدن مجددش را اشاره به این میگیرد که با ظهور عیسی انگار آن درخت نبوت دوباره میوه میدهد. و من فکر میکنم که با به دلیل این تعبیری که دارم میکنم، این مسئله را هم باز نباید ب…
توحید سولیپسیستی آن هم این است که توحید یک نفر میتواند اینجوری تعبیر بکند برای خودش که هر اتفاقی که برای من میافتد تو این دنیا به نوعی سروکار من فقط با خداونده. اگر کسی مثلاً به من بدی میکند من نمیتوانم بگویم که این همه مثل تمام موجودات این دنیا فرستادههای خدا هستن، کارگزارای خدا هستند. هر اتفاقی که برای من میافتد من طرف مقابلم خداست. اگر کار خوب بکنم به من خوبی میرسه، اگر کار بد بکنم به من بدیهایی میرسد. اینکه از دست آدمهایی که به من بدی کردن حالا مثلاً شاکی باشم و اینها این یک چیز بیخودیه، یعنی خلاف توحیده. من هر میتوانم این تعبیر را اسمش را بگذاریم به اصطلاح انگلیسی بهش به اینجور تعابیر میگویند تعابیر سولیپسیسی. سولیپسیس یک جور حالت حاد ایدهآلیسمه که یک آدم فقط به وجود خود…
نگاه از بالا و یکساننگری دیدگاه توحیدی واقعی این است که همه چیز را از دیدگاه خدا ببینی. وقتی در این موقعیت قرار میگیری آن موقعیت را از آن دید از آنجوری که خداوند میبیند ببینی. آنجوری اگر بهش نگاه بکنی دیگر تو دیگری و نمیدانم حالا یک میبینی که این آدم به این آدم بدی کرد. همونو میبینی همان وقایع را ولی نه اونطوری که قبلاً میدیدی. متوجه هستی؟ بنابراین تحلیل تو تحلیل گلوباله. دیگر هیچ نقطه خاصی در جهان وجود ندارد. از لحاظ رسیدن به توحید واقعی اینجوری است. من اصلاً گاهی فراموش میکنم من کدام یکی هستم. وقایعی اتفاق میافتد و خداوند میخواهد که این جریانا به یک سمتی پیش برود و من هم بعداً وقتی که دارم عمل میکنم به همان سمتی جریانا را پیش میبرم که خداوند مثلاً خواسته. ولی نه اینکه همیشه …
کلیکردن تجربه مریم مقدمه را دارم برای این میگویم که اگر مریم داستانی در واقع در موردش دارد نقل میشود که تجربه بارداری داره، این فرقی با تجربه دیگران ندارد. همان تجربهایه که دیگران هم میکنند. حالا مثلاً آنجا مستقیماً روح الهی ظاهر میشود برای مریم و این اتفاقها میافتد. نه شروعش و نه انتهاش اتفاق خیلی خاصی انگار نمیافته. فقط یک جوری یک چیز خالص شما داری میبینی. مستقیماً انگار خداوند دارد این کار را میکند. همه زنها در واقع همان چیزی را تجربه میکنند که مریم تجربه کرد. منتها حالا بسته به اینکه در چه سطحی باشن، بفهمن، نفهمن، خلاصه این یک روح الهی درشون دمیده میشه، که فرزندی به دنیا میآرن، این میتواند مسیحی باشه. ولی من این مقدمه را گفتم برای خاطر اینکه میخواهم در ادامه بحث سعی کنم …
اینها تمام این موجوداتی که در قرآن مطرح میشن، دقیقاً همان موجوداتی هستند که وصل شدن به همان عقل کلی و دیگر اینسو همان کارهایی را میکند که خدا میخواهد. هیچ چیز شخصیای ندارد. حالا نمیدانم برادراش بهش بد کردن، خوشش نمیآید از برادراش، نمیدانم دلش برای پدرش تنگ شده، نباید برگرده برنمیگرده. آنجا باید این حرفو بزنه، باید این کار را بکنه، میکند. این راهحلهای اپتیموم هم پیدا میکند دیگه، برای اینکه شخصی فکر نمیکنه، واقعاً یعنی به بهترین صورت ممکن سعی میکند. اصلاً انسان کامل آدمیه که به اینجا رسیده باشه دیگه، همیشه تشخیص بده بهترین کار را و قدرت انجامشم داشته باشه. یعنی هم از نظر شناخت به جایی رسیده باشه که بتواند درک بکند که کار بهینه کدومه و اینکه باید بتواند انجام بده و این دو تا اصل…
نگاه از بالا و یکساننگری دیدگاه توحیدی واقعی این است که همه چیز را از دیدگاه خدا ببینی. وقتی در این موقعیت قرار میگیری آن موقعیت را از آن دید از آنجوری که خداوند میبیند ببینی. آنجوری اگر بهش نگاه بکنی دیگر تو دیگری و نمیدانم حالا یک میبینی که این آدم به این آدم بدی کرد. همونو میبینی همان وقایع را ولی نه اونطوری که قبلاً میدیدی. متوجه هستی؟ بنابراین تحلیل تو تحلیل گلوباله. دیگر هیچ نقطه خاصی در جهان وجود ندارد. از لحاظ رسیدن به توحید واقعی اینجوری است. من اصلاً گاهی فراموش میکنم من کدام یکی هستم. وقایعی اتفاق میافتد و خداوند میخواهد که این جریانا به یک سمتی پیش برود و من هم بعداً وقتی که دارم عمل میکنم به همان سمتی جریانا را پیش میبرم که خداوند مثلاً خواسته. ولی نه اینکه همیشه …
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
مکان شرقی و انتبذ از اهل من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید. من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم این…
وراثت و موقعیت مردانه یک نکته ای که در مورد زکریا وجود دارد و خوب است که بهش توجه بکنیم مسئله وراثت اینکه زکریا به عنوان مرد که انگار به مرگ خودش فکر میکند و اینکه بعد از خودش چیزهایی را که دارد حالا به طور مادی یا معنوی به کی باید بسپاره و این به شدت در موقعیت مردانه است در حالی که برای زن برای مرد همیشه شما همین الان هم هستید تو فرهنگ میبینید که بچه دار شدن یک جوری به معنای انگار وارث داشتن و چیزها را بهش سپردن هست در حالی که در مورد زن خیلی خیلی این انگیزه وراثت و اینها کمه. خب من همینجوری مثل فهرست گفتم خیلی وارد چیز نمیشم یعنی تحلیلی نکردم که در مورد هر کدومشون بخواهم بحث بکنم. من میخواهم از مریم شروع بکنم و اینکه این اتفاق هایی که برایشان میفته اگر قبول بکنید که به هر حال به نوعی …
و من احساسم این است که اصلاً عمل وضع حمل در حالی که یک موجود ذیروحی در وجود زن هست به یک معنایی خارج شدن روح از بدنه. مثل اینکه روح زن و روح آن کودک همزمان دارند زندگی میکنند. واقعاً یک روحی دارد از بدن خارج میشود. بنابراین اصلاً وضع حمل کردن با احساس شبیه مردن همراه هست. یک خروج روح از بدن واقعاً در آن هست.
ولی فکر میکنم در مورد حضرت مریم با توجه به اینکه آن روحی که دارد ازش جدا میشود خیلی از روح خودش هم شده یک جوری بزرگتره، فکر میکنند که این هرکی که مریم در مورد مردن میزند که احساس مردن اصلاً انگار بهش دست داده شاید حتی آن جمله به این معنا باشه که حس میکند که دارد میمیره و میگوید «مِتُّ قَبْلَ هَذَا» مثل اینکه الان دارم میمیرم، ای کاش قبلاً مرده بودم. حالا من نمیخواهم بگویم که معنی جمله لزوماً همین است. ولی به هر حال سخن گفتن از مرگ در موقع زاییدن و این مقایسهی احساس مرگ و آرزوی مرگ با زاییدن یک جوری فکر میکنم باز جزو نکتههای کلیه. اینکه یک جوری باید جدا بکنیم. من نمیخواهم بگویم هرچه. یک بخشی از این داستان میتواند اینجوری توجیه بشود که این اختصاصیه به دلیل اینکه عیساست. این را ف…
تنه خشک و تجدید حیات یا من قبلاً یک اشارهای به این کردم که این رفتن به سمت جِذع النخله یعنی یک به نظر میآید تنه یک درخت خشک خرما. اینکه این به طور تمثیلی به چه چیزی دارد اشاره میکنه، من قبلاً یک اشارهای فکر میکنم در کلاس کردم که در کتابی که بهتان معرفی کردم، کتاب مریم مادر کلمه، تاکید دارد که این تمثیلی از وضعیت قوم بنیاسرائیل و آل یعقوبه که به خشکی رسیده و این مقارن شدن و نزدیک شدن مریم و ظاهر شدن این تنه درخت خشک در داستان به نوعی تداعیکنندهی آن خشک شدن آن جریان انبیا مثلاً بنیاسرائیل و این حرفاست و بعد باردار شدن مجددش را اشاره به این میگیرد که با ظهور عیسی انگار آن درخت نبوت دوباره میوه میدهد. و من فکر میکنم که با به دلیل این تعبیری که دارم میکنم، این مسئله را هم باز نباید ب…
یک من یک متن خیلی طولانیای خوندم، همهاش هم نخوندم. در یک حدی که ولی برای من خیلی جالب بود. متن جدیدی هم هست. تحقیقات جدید علمی در مورد چیزی که بهش میگویند سایکولوژیکال ناباروری روانی. دستهای از زنها وجود دارند که باردار نمیشن و هیچ عامل جسمانی هم برایشان وجود ندارد. و این یک موضوعیه تحقیقات در مورد اینکه از نظر روانی چه شرایط روانی باعث میشود که زن باردار نشود. بنابراین علم به اینجا رسیده که به هر حال یک مجموعهای شرایط روانی برای باردار شدن، باردار نشدن در واقع وجود دارد.
مقایسه مریم و فاطمه شما حضرت مریم را مقایسه بکنید، مقایسه کلاً مقایسه مهمیه، با حضرت فاطمه. حضرت فاطمه هم حضرت علی خیلی با رسول خداوند که به آن شکل ظاهر بود خیلی فرق نمیکند. من میخواهم بگویم یعنی ماجرای مثلاً ظهور رسول خداوند برای حضرت مریم به یک معنایی برای هر زنی مثلاً برای حضرت فاطمه که به طور واقعی اتفاق میافته، حضرت علی هم همان حرف را در واقع میزند و واقعاً هم به یک معنایی با نزدیک به همان چیزی که اینجا به عنوان روح خدا میبینیم و همه زن هر چقدر مقامش بالاتر باشه اینجا این اتفاقها دارد در واقع در اوج انجام میگیرد به طور خالص و همه زنها در حدی به هر حال همین وضعیت را دارند. اشاره به اینکه فعملته فانتزت به این مکان هم قضیه. این از آن اینها تجربههای بارداری زنهاست. شما مثلاً حالا…
حالات روانی بارداری یعنی من همینجوری جستوجو کرده در کتابها اینور آنور هیچوقت تقریباً میتوانم بگویم یک کتاب یا یک مقالهی خوبی در مورد اینکه اصلاً اختصاص داشته باشه به اینکه مراحل مختلف مثلاً همیشه حرف از آن زده میشود که زنها یک نگرانیهایی دارند یا حالتهای افسردگی به بعضیها دست میدهد و اینها یک چیزهایی که حالتهای بیمارگونهای که به وجود میآید یا مثلاً یک بحثهایی در مورد eating disorder یعنی اختلال خوردن در مورد زنها. آیا آنهایی که eating disorder دارند مثلاً یک جوری بهتر میشن، بدتر میشن؟ معمولاً گزارشها مثبته که زنها که الان همه در عالم نه که عالم نه، دچار دیساوردر مشکلات غذا خوردن هستند. نمیدانم چقدر میدانید که الان کمکم دیگر تبدیل به یک معضل اساسی دارد میشود در ت…
رویای خصوصی و واقعه عمومی من یک سوالی مطرح کردم یک بار همینجوری گفتم فکر بکنید. آن هم این بود که اگر آن حرفهایی که در دو سه جلسه روش تأکید کردم که بهنوعی دیدگاه دین نسبت به جهان همیشه اینطوریه که ما وقایع را معنیدار میبینیم و برای اموری که در دنیا بهطور ظاهری میگذره همیشه یک نوع معانی سمبلیک مثل رویا قائل هستیم. ولی نه دقیقاً با مکانیسم رویا بشود مثلاً به وقایع جهان نگاه کرد ولی بههرحال همه وقایع معنی دارند. و بعد یک سوالی مطرح کردم که یک تفاوت خیلی عمدهای وجود دارد آن هم این است که رویاها خصوصیاند. بنابراین وقتی که من یک رویایی میبینم و تعبیر سمبلیک میکنم، مثلاً یک آدمی در رویای من ظاهر میشه، خب آن خصوصیه. بنابراین من میتوانم بگویم آن آدم برای من یک چنین سمبلیه. ولی وقتی یک…
توحید سولیپسیستی آن هم این است که توحید یک نفر میتواند اینجوری تعبیر بکند برای خودش که هر اتفاقی که برای من میافتد تو این دنیا به نوعی سروکار من فقط با خداونده. اگر کسی مثلاً به من بدی میکند من نمیتوانم بگویم که این همه مثل تمام موجودات این دنیا فرستادههای خدا هستن، کارگزارای خدا هستند. هر اتفاقی که برای من میافتد من طرف مقابلم خداست. اگر کار خوب بکنم به من خوبی میرسه، اگر کار بد بکنم به من بدیهایی میرسد. اینکه از دست آدمهایی که به من بدی کردن حالا مثلاً شاکی باشم و اینها این یک چیز بیخودیه، یعنی خلاف توحیده. من هر میتوانم این تعبیر را اسمش را بگذاریم به اصطلاح انگلیسی بهش به اینجور تعابیر میگویند تعابیر سولیپسیسی. سولیپسیس یک جور حالت حاد ایدهآلیسمه که یک آدم فقط به وجود خود…
اینکه ابراهیم خداوند بهش گفت که تسلیم شو و گفت تسلیمشدن یعنی دیگر همیشه هر کارهایی که خداوند میگه، عقل عقل عنصریه در وجود انسان که اگر درست کار بکنه، اگر این زنگارها بهاصطلاح نباشه، این مشکلات نباشه، عقل همان چیزی را خواستههای خداوند را به ما ابلاغ میکند. این روایت معروف که العقل و ما عبد به الرحمن. شما چگونه میخواهید بندگی بکنید؟ باید ببینید که عقلتون بهتان چه میگوید دیگر. ولی حالا این واژه عقل آفرین. واژه عقل در فرهنگ ما متأسفانه نزدیک شده مثلاً به یک چیزی مثل منطق. اصلاً میگویند علوم عقلی. درحالیکه عقل در قرآن یک آمیزهای از احساس درست داشتن و منطقی فکر کردن، همه اینهاست. یعنی یک عنصر من قبلاً یک حرفی زدم، دوباره هم میگویم. عقل یک بخش مردانه دارد که اغراقشدهست تو فرهنگ ما، قس…
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟ جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد. یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن…
تنه خشک و تجدید حیات یا من قبلاً یک اشارهای به این کردم که این رفتن به سمت جِذع النخله یعنی یک به نظر میآید تنه یک درخت خشک خرما. اینکه این به طور تمثیلی به چه چیزی دارد اشاره میکنه، من قبلاً یک اشارهای فکر میکنم در کلاس کردم که در کتابی که بهتان معرفی کردم، کتاب مریم مادر کلمه، تاکید دارد که این تمثیلی از وضعیت قوم بنیاسرائیل و آل یعقوبه که به خشکی رسیده و این مقارن شدن و نزدیک شدن مریم و ظاهر شدن این تنه درخت خشک در داستان به نوعی تداعیکنندهی آن خشک شدن آن جریان انبیا مثلاً بنیاسرائیل و این حرفاست و بعد باردار شدن مجددش را اشاره به این میگیرد که با ظهور عیسی انگار آن درخت نبوت دوباره میوه میدهد. و من فکر میکنم که با به دلیل این تعبیری که دارم میکنم، این مسئله را هم باز نباید ب…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
مکان شرقی و انتبذ از اهل من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید. من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم این…
تولد انسان و نقش پدر و مادر آن هم در واقع یک مقایسهایه در واقع یک سوم اول داستان زکریا و تولد یحیی بعد داستان مریم و تولد مسیح در واقع مسئله تولد انسان اصلاً خودش موضوعیت دارد. یعنی اگر دو سوم بعدی داستان را بگذاریم کنار و حتی از اینکه ماجرای اصلی این قسمت اول تولد مسیحه یعنی تولد یک انسان خیلی خیلی خاصه این را هم بگذاریم کنار خود مسئله تولد انسان اینجا موضوعیت دارد. من اگر بخواهم توضیح بدهم که چرا اینجوری فکر میکنم برای خاطر این است که یک مقدار جزئیات مربوط به تولد در این دو تا قسمت بیشتر از اونه که بخواهیم فرض بکنیم که فقط مثلاً مربوط به مسائلی که گفته میشود مربوط به مثلاً تولد اشخاص خاصه. یعنی هم یک کلیتی دارد و هم اینکه به یک جزئیاتی اشاره میشود که لزومی ندارد. مثلاً شما اگر بخواهید…
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟ جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد. یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن…
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
این بنابراین هر زنی وقتی که تشکیل خانواده میدهد یک جوری به سمت شرق دارد شرق معنوی دارد منتقل میشود و غرب مرد دارد به سمت غرب معنوی منتقل میشود. و این آیه مقدمه این است که شما میبینید که مریم احتیاجی به شوهر دیگر ندارد دیگر. مریم به تنهایی در مکان شرقیه. همانطوری که ممکن است یک مرد هم بتواند به تنهایی به مکان غربی برسد. یعنی آن راهی را که باید طی بکند از نظر معنوی که به طور نرمال یک زن در با عشق یک مرد در واقع به آنجا میرسد مریم طی کرده. مریم مریم در حالت اشراق و نور و به همه این چیزها رسیده در درون خودش. بنابراین اینکه شروع در واقع شروع داستان مریم ابراز همین نکتهست که مریم در واقع به مکان شرقی رسیده. و من میخواهم بگویم که این معادل با این است و برای هر زنی شروع بارداری همین است. یک …
من میخواهم بگویم که این چیزهایی که در مورد مریم میخونیم، این فایده را در واقع دارد. جدای از اینکه داستان خاصی در مورد مریم، داستانی در مورد تولد عیسی، چیزی به طور کلی در مورد وضعیت زنها و مسئله بارداری اینجا دارد گفته میشه، مثلاً اینکه مقدمات بارداری چیه، حالتهایی که زن در بارداری در واقع باهاش مواجه میشود چیه، هر چیزی به نظر من اینجوری نگاه کند که هر عنصری که تو این داستان روش تاکید شده، همه اینها به نوعی در واقع در همه زنها به طور کم و بیش مثلاً یک حالت ناخالصتر وجود دارد. و بنابراین این حس زنانه که مثلاً در به طور افسانهای در داستانهای عامیانه و اسطورهای انگار یک دختر منتظر یک مردیه که با اسب سفید بیاید این را ببره. یعنی انگار زن یک جوری در درون خودش این سرنوشت اینکه یک نفر بی…
توحید سولیپسیستی آن هم این است که توحید یک نفر میتواند اینجوری تعبیر بکند برای خودش که هر اتفاقی که برای من میافتد تو این دنیا به نوعی سروکار من فقط با خداونده. اگر کسی مثلاً به من بدی میکند من نمیتوانم بگویم که این همه مثل تمام موجودات این دنیا فرستادههای خدا هستن، کارگزارای خدا هستند. هر اتفاقی که برای من میافتد من طرف مقابلم خداست. اگر کار خوب بکنم به من خوبی میرسه، اگر کار بد بکنم به من بدیهایی میرسد. اینکه از دست آدمهایی که به من بدی کردن حالا مثلاً شاکی باشم و اینها این یک چیز بیخودیه، یعنی خلاف توحیده. من هر میتوانم این تعبیر را اسمش را بگذاریم به اصطلاح انگلیسی بهش به اینجور تعابیر میگویند تعابیر سولیپسیسی. سولیپسیس یک جور حالت حاد ایدهآلیسمه که یک آدم فقط به وجود خود…
آمادگی روانی و ناباروری این چیزی که من قبلاً گفتم، حالا بگذارید یک بار دیگر هم روش تأکید بکنم این است که تعبیر علمی از بارداری یک چیز کاملاً مکانیکیه. مثل اینکه یک عمل فیزیولوژیک انجام میشود و حالا به طور رندوم زن باردار میشود یا باردار نمیشود. یک یک چیزی خیلی جالب است که همین از نظر علمی من حالا از مردم که پرسید اصلاً این حرفها چیه؟ آمادگی برای بارداری شرعی شدن، اینها مقدمات بارداری نیست که. مثلاً همینطوری خب از یک واقعه فیزیولوژیکه و رندوم هم هست. مثلاً بیشتر بستگی به این دارد که مثلاً تعداد چه میدانم سلولهای جنسی مرد و زن چقدر باشه و از این حرفها. من قبلاً فکر میکنم به این اشاره کردم چون اینجاها به موضوع ربط داشت. اولاً روز به روز به نظر میآید که تحقیقات نشان میدهد که ماجرا خی…
یک من یک متن خیلی طولانیای خوندم، همهاش هم نخوندم. در یک حدی که ولی برای من خیلی جالب بود. متن جدیدی هم هست. تحقیقات جدید علمی در مورد چیزی که بهش میگویند سایکولوژیکال ناباروری روانی. دستهای از زنها وجود دارند که باردار نمیشن و هیچ عامل جسمانی هم برایشان وجود ندارد. و این یک موضوعیه تحقیقات در مورد اینکه از نظر روانی چه شرایط روانی باعث میشود که زن باردار نشود. بنابراین علم به اینجا رسیده که به هر حال یک مجموعهای شرایط روانی برای باردار شدن، باردار نشدن در واقع وجود دارد.
شما محاله بتوانید این دو تا داستان را کنار هم دیگر بخوانید و یک جوری اینها را با همدیگر مقایسه نکنید. مثلاً هر دو تا با الفاظ مشابه میپرسن که مثلاً چطوری چنین کاری اتفاق میافته؟ جوابهایی که بهشان داده میشود از طرف ملائکه یک جوری یکسان تقریباً. و مثلاً یک شباهت خیلی رازآمیزی که وجود داره، قطع کلام در هر دو تاست. یعنی هر دو تا که کارشون را انجام میدن، تکلم نمیکنند. هرچند بهنظر میرسد عامل تکلم نکردن متفاوته ولی نمیشود این چیزها را دید و دو تا داستان را با همدیگر مقایسه نکرد. یعنی بهنوعی آدم کشیده میشود به سمت اینکه این دو قطعه را اصلاً با همدیگر مقایسه بکند. بنابراین یک مضمونی که بهنظر من مضمون فرعی حساب میشود ولی اهمیت دارد از یک جهاتی، در یکسوم اول سوره مسئله تولده و تفکیک کردن…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
اینکه ابراهیم خداوند بهش گفت که تسلیم شو و گفت تسلیمشدن یعنی دیگر همیشه هر کارهایی که خداوند میگه، عقل عقل عنصریه در وجود انسان که اگر درست کار بکنه، اگر این زنگارها بهاصطلاح نباشه، این مشکلات نباشه، عقل همان چیزی را خواستههای خداوند را به ما ابلاغ میکند. این روایت معروف که العقل و ما عبد به الرحمن. شما چگونه میخواهید بندگی بکنید؟ باید ببینید که عقلتون بهتان چه میگوید دیگر. ولی حالا این واژه عقل آفرین. واژه عقل در فرهنگ ما متأسفانه نزدیک شده مثلاً به یک چیزی مثل منطق. اصلاً میگویند علوم عقلی. درحالیکه عقل در قرآن یک آمیزهای از احساس درست داشتن و منطقی فکر کردن، همه اینهاست. یعنی یک عنصر من قبلاً یک حرفی زدم، دوباره هم میگویم. عقل یک بخش مردانه دارد که اغراقشدهست تو فرهنگ ما، قس…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
معنی خوض و مخاض و کنا نخوض مع الخائضین. و کنا و میگوید که ما با خائضین خوض میکردیم. نخوض مع الخائضین. خب؟ میخواهید بگویید که معنی خوض چیه؟ خب این معنی خوض چیه؟ نخوض چند بار تو قرآن این واژه به صورت مخاض یک بار آمده. ولی به صورت خوض، نخوض و یا مثلاً خائضین یا یخوضون، مثلاً میگوید که کسانی که یخوضون فی آیاته. میگوید که اگر دف یک جایی دیدید اینها یخوضون فی آیاتنا، شما ترک بکنید، حتی یخوض فی حدیث غیره. که تا اینکه به یک حدیث دیگهای مشغول بشوند. خب؟ خوض معنایش چیه؟ کسی ببینید مخاض را همه میگویند درد زایمان ولی لزوماً به نظر میآید اینجوری نیست. در تو بگذارید من حالا به عنوان یک نکتهی ساده فکر میکنم الان تو زبان عربی اصلاً نگفتم. تو زبان عربی الان مخاض را شاید به معنای درد زایمان استفاد…
کلیکردن تجربه مریم مقدمه را دارم برای این میگویم که اگر مریم داستانی در واقع در موردش دارد نقل میشود که تجربه بارداری داره، این فرقی با تجربه دیگران ندارد. همان تجربهایه که دیگران هم میکنند. حالا مثلاً آنجا مستقیماً روح الهی ظاهر میشود برای مریم و این اتفاقها میافتد. نه شروعش و نه انتهاش اتفاق خیلی خاصی انگار نمیافته. فقط یک جوری یک چیز خالص شما داری میبینی. مستقیماً انگار خداوند دارد این کار را میکند. همه زنها در واقع همان چیزی را تجربه میکنند که مریم تجربه کرد. منتها حالا بسته به اینکه در چه سطحی باشن، بفهمن، نفهمن، خلاصه این یک روح الهی درشون دمیده میشه، که فرزندی به دنیا میآرن، این میتواند مسیحی باشه. ولی من این مقدمه را گفتم برای خاطر اینکه میخواهم در ادامه بحث سعی کنم …
اینها تمام این موجوداتی که در قرآن مطرح میشن، دقیقاً همان موجوداتی هستند که وصل شدن به همان عقل کلی و دیگر اینسو همان کارهایی را میکند که خدا میخواهد. هیچ چیز شخصیای ندارد. حالا نمیدانم برادراش بهش بد کردن، خوشش نمیآید از برادراش، نمیدانم دلش برای پدرش تنگ شده، نباید برگرده برنمیگرده. آنجا باید این حرفو بزنه، باید این کار را بکنه، میکند. این راهحلهای اپتیموم هم پیدا میکند دیگه، برای اینکه شخصی فکر نمیکنه، واقعاً یعنی به بهترین صورت ممکن سعی میکند. اصلاً انسان کامل آدمیه که به اینجا رسیده باشه دیگه، همیشه تشخیص بده بهترین کار را و قدرت انجامشم داشته باشه. یعنی هم از نظر شناخت به جایی رسیده باشه که بتواند درک بکند که کار بهینه کدومه و اینکه باید بتواند انجام بده و این دو تا اصل…
اینکه ابراهیم خداوند بهش گفت که تسلیم شو و گفت تسلیمشدن یعنی دیگر همیشه هر کارهایی که خداوند میگه، عقل عقل عنصریه در وجود انسان که اگر درست کار بکنه، اگر این زنگارها بهاصطلاح نباشه، این مشکلات نباشه، عقل همان چیزی را خواستههای خداوند را به ما ابلاغ میکند. این روایت معروف که العقل و ما عبد به الرحمن. شما چگونه میخواهید بندگی بکنید؟ باید ببینید که عقلتون بهتان چه میگوید دیگر. ولی حالا این واژه عقل آفرین. واژه عقل در فرهنگ ما متأسفانه نزدیک شده مثلاً به یک چیزی مثل منطق. اصلاً میگویند علوم عقلی. درحالیکه عقل در قرآن یک آمیزهای از احساس درست داشتن و منطقی فکر کردن، همه اینهاست. یعنی یک عنصر من قبلاً یک حرفی زدم، دوباره هم میگویم. عقل یک بخش مردانه دارد که اغراقشدهست تو فرهنگ ما، قس…
نگاه از بالا و یکساننگری دیدگاه توحیدی واقعی این است که همه چیز را از دیدگاه خدا ببینی. وقتی در این موقعیت قرار میگیری آن موقعیت را از آن دید از آنجوری که خداوند میبیند ببینی. آنجوری اگر بهش نگاه بکنی دیگر تو دیگری و نمیدانم حالا یک میبینی که این آدم به این آدم بدی کرد. همونو میبینی همان وقایع را ولی نه اونطوری که قبلاً میدیدی. متوجه هستی؟ بنابراین تحلیل تو تحلیل گلوباله. دیگر هیچ نقطه خاصی در جهان وجود ندارد. از لحاظ رسیدن به توحید واقعی اینجوری است. من اصلاً گاهی فراموش میکنم من کدام یکی هستم. وقایعی اتفاق میافتد و خداوند میخواهد که این جریانا به یک سمتی پیش برود و من هم بعداً وقتی که دارم عمل میکنم به همان سمتی جریانا را پیش میبرم که خداوند مثلاً خواسته. ولی نه اینکه همیشه …
معنی خوض و مخاض و کنا نخوض مع الخائضین. و کنا و میگوید که ما با خائضین خوض میکردیم. نخوض مع الخائضین. خب؟ میخواهید بگویید که معنی خوض چیه؟ خب این معنی خوض چیه؟ نخوض چند بار تو قرآن این واژه به صورت مخاض یک بار آمده. ولی به صورت خوض، نخوض و یا مثلاً خائضین یا یخوضون، مثلاً میگوید که کسانی که یخوضون فی آیاته. میگوید که اگر دف یک جایی دیدید اینها یخوضون فی آیاتنا، شما ترک بکنید، حتی یخوض فی حدیث غیره. که تا اینکه به یک حدیث دیگهای مشغول بشوند. خب؟ خوض معنایش چیه؟ کسی ببینید مخاض را همه میگویند درد زایمان ولی لزوماً به نظر میآید اینجوری نیست. در تو بگذارید من حالا به عنوان یک نکتهی ساده فکر میکنم الان تو زبان عربی اصلاً نگفتم. تو زبان عربی الان مخاض را شاید به معنای درد زایمان استفاد…
توحید سولیپسیستی آن هم این است که توحید یک نفر میتواند اینجوری تعبیر بکند برای خودش که هر اتفاقی که برای من میافتد تو این دنیا به نوعی سروکار من فقط با خداونده. اگر کسی مثلاً به من بدی میکند من نمیتوانم بگویم که این همه مثل تمام موجودات این دنیا فرستادههای خدا هستن، کارگزارای خدا هستند. هر اتفاقی که برای من میافتد من طرف مقابلم خداست. اگر کار خوب بکنم به من خوبی میرسه، اگر کار بد بکنم به من بدیهایی میرسد. اینکه از دست آدمهایی که به من بدی کردن حالا مثلاً شاکی باشم و اینها این یک چیز بیخودیه، یعنی خلاف توحیده. من هر میتوانم این تعبیر را اسمش را بگذاریم به اصطلاح انگلیسی بهش به اینجور تعابیر میگویند تعابیر سولیپسیسی. سولیپسیس یک جور حالت حاد ایدهآلیسمه که یک آدم فقط به وجود خود…
حجاب و ارسال روح و اتخاذ حجاب و حس تنهایی اینها این چیزهایی را که دارید میخوانید اینجا، اینها حالتهایی که زنها به طور طبیعی در واقع انگار تجربه میکنند و اتخذت من دونهم این دونهم در واقع باز برمیگردد به اهل. حجاباً فارسلنا الیها روحاً در مورد همه زنها این ارسال روح هم به یک معنایی انجام میشود. خب؟ روح خداوند در هیئت مثلاً در روح خداوند در هر مردی وجود داره، در هر انسانی وجود دارد. بنابراین هر این عبار من این چیزی که در سوره نور اشاره کردم در یک دقیقه این بود که این عبارت که این انی که انی رسل ربک لاهب لک غلاماً زکیا هر مردی میتواند این را به همسر خودش بعد از این نکاح بعد از اینکه آن مراحل، من آنجا تاکیدم روی این بود که نکاح در واقع مقدماتیه که به جایی برسد که مرد بتواند بگوید من رسو…
مکان شرقی و انتبذ از اهل من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید. من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم این…
این بنابراین هر زنی وقتی که تشکیل خانواده میدهد یک جوری به سمت شرق دارد شرق معنوی دارد منتقل میشود و غرب مرد دارد به سمت غرب معنوی منتقل میشود. و این آیه مقدمه این است که شما میبینید که مریم احتیاجی به شوهر دیگر ندارد دیگر. مریم به تنهایی در مکان شرقیه. همانطوری که ممکن است یک مرد هم بتواند به تنهایی به مکان غربی برسد. یعنی آن راهی را که باید طی بکند از نظر معنوی که به طور نرمال یک زن در با عشق یک مرد در واقع به آنجا میرسد مریم طی کرده. مریم مریم در حالت اشراق و نور و به همه این چیزها رسیده در درون خودش. بنابراین اینکه شروع در واقع شروع داستان مریم ابراز همین نکتهست که مریم در واقع به مکان شرقی رسیده. و من میخواهم بگویم که این معادل با این است و برای هر زنی شروع بارداری همین است. یک …
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
تنه خشک و تجدید حیات یا من قبلاً یک اشارهای به این کردم که این رفتن به سمت جِذع النخله یعنی یک به نظر میآید تنه یک درخت خشک خرما. اینکه این به طور تمثیلی به چه چیزی دارد اشاره میکنه، من قبلاً یک اشارهای فکر میکنم در کلاس کردم که در کتابی که بهتان معرفی کردم، کتاب مریم مادر کلمه، تاکید دارد که این تمثیلی از وضعیت قوم بنیاسرائیل و آل یعقوبه که به خشکی رسیده و این مقارن شدن و نزدیک شدن مریم و ظاهر شدن این تنه درخت خشک در داستان به نوعی تداعیکنندهی آن خشک شدن آن جریان انبیا مثلاً بنیاسرائیل و این حرفاست و بعد باردار شدن مجددش را اشاره به این میگیرد که با ظهور عیسی انگار آن درخت نبوت دوباره میوه میدهد. و من فکر میکنم که با به دلیل این تعبیری که دارم میکنم، این مسئله را هم باز نباید ب…
اینکه ابراهیم خداوند بهش گفت که تسلیم شو و گفت تسلیمشدن یعنی دیگر همیشه هر کارهایی که خداوند میگه، عقل عقل عنصریه در وجود انسان که اگر درست کار بکنه، اگر این زنگارها بهاصطلاح نباشه، این مشکلات نباشه، عقل همان چیزی را خواستههای خداوند را به ما ابلاغ میکند. این روایت معروف که العقل و ما عبد به الرحمن. شما چگونه میخواهید بندگی بکنید؟ باید ببینید که عقلتون بهتان چه میگوید دیگر. ولی حالا این واژه عقل آفرین. واژه عقل در فرهنگ ما متأسفانه نزدیک شده مثلاً به یک چیزی مثل منطق. اصلاً میگویند علوم عقلی. درحالیکه عقل در قرآن یک آمیزهای از احساس درست داشتن و منطقی فکر کردن، همه اینهاست. یعنی یک عنصر من قبلاً یک حرفی زدم، دوباره هم میگویم. عقل یک بخش مردانه دارد که اغراقشدهست تو فرهنگ ما، قس…
کلام مرد و انفعال زن و این تفاوتیه که من قبلاً تو این ماجرای تفاوت بین شرقی و غربی بودن مثلاً مرد و زن بهش اشاره کردم که مرد با کلام در واقع یک جوری مرد خاص خاصهایی داره، نیازهایی داره، تبدیلشون میکند به خاص و خواستشو تبدیل میکند به کلام. در حالی که زن در حد نیاز میماند و در واقع یک جوری آن چیزی که مریم نیاز دارد این هست که باردار بشود و کودکی به وجود بیاورد ولی این در زن اینها این نیازها تبدیل به خواست نمیشود. این در واقع مقام زن اینجوری است که اینطوری باشه و مقام مرد اینطوری. و این به وضوح در دو تا در مقایسه این دو تا شما میبینید. زکریا همهاش در حال تکلم و درخواسته تا بشارت بهش میرسد در حالی که مریم خاموشه و هیچ نیت و چیزی در مورد این مسائل ندارد. در واقع مرد را شما فعال میبی…
معنی خوض و مخاض و کنا نخوض مع الخائضین. و کنا و میگوید که ما با خائضین خوض میکردیم. نخوض مع الخائضین. خب؟ میخواهید بگویید که معنی خوض چیه؟ خب این معنی خوض چیه؟ نخوض چند بار تو قرآن این واژه به صورت مخاض یک بار آمده. ولی به صورت خوض، نخوض و یا مثلاً خائضین یا یخوضون، مثلاً میگوید که کسانی که یخوضون فی آیاته. میگوید که اگر دف یک جایی دیدید اینها یخوضون فی آیاتنا، شما ترک بکنید، حتی یخوض فی حدیث غیره. که تا اینکه به یک حدیث دیگهای مشغول بشوند. خب؟ خوض معنایش چیه؟ کسی ببینید مخاض را همه میگویند درد زایمان ولی لزوماً به نظر میآید اینجوری نیست. در تو بگذارید من حالا به عنوان یک نکتهی ساده فکر میکنم الان تو زبان عربی اصلاً نگفتم. تو زبان عربی الان مخاض را شاید به معنای درد زایمان استفاد…
شباهتها و تفاوتهای دو داستان کاملاً همینطوریه. یعنی اگر الان اگر شما میخواستید مسئله تولد انسان را و نقش مرد و زن را در یک خانوادهای که یک مرد و یک زن دارند زندگی میکنند مثلاً بیان بکنید، خیلی هم تو این چیز آخرش مردم تفکیک و اینها نمیکردن. میدانید یعنی یک جوری همین از حالت عادی خارج شدن. یعنی یک مرد تنها را نشان بدهید و یک زن تنها، اینجوری است که در واقع اصلاً چیز عادی در مورد تولد وجود ندارد. همه تولدها یک جوری معجزهآسا هستند. همه موجودات وقتی به دنیا میان، موجودات در آسمان اسمی دارند. اینکه حالا اینجا فرشتهها میگویند و همان اسم را آن موجود تعلق میگیرد ولی ما آن اسمی را که مثلاً داریم بهمون تعلق نمیگیره. هیچچیزی هیچچیزی اینجا نیست که خیلی اختصاصی باشه. مگر اینکه مثلاً آن کو…
تنه خشک و تجدید حیات یا من قبلاً یک اشارهای به این کردم که این رفتن به سمت جِذع النخله یعنی یک به نظر میآید تنه یک درخت خشک خرما. اینکه این به طور تمثیلی به چه چیزی دارد اشاره میکنه، من قبلاً یک اشارهای فکر میکنم در کلاس کردم که در کتابی که بهتان معرفی کردم، کتاب مریم مادر کلمه، تاکید دارد که این تمثیلی از وضعیت قوم بنیاسرائیل و آل یعقوبه که به خشکی رسیده و این مقارن شدن و نزدیک شدن مریم و ظاهر شدن این تنه درخت خشک در داستان به نوعی تداعیکنندهی آن خشک شدن آن جریان انبیا مثلاً بنیاسرائیل و این حرفاست و بعد باردار شدن مجددش را اشاره به این میگیرد که با ظهور عیسی انگار آن درخت نبوت دوباره میوه میدهد. و من فکر میکنم که با به دلیل این تعبیری که دارم میکنم، این مسئله را هم باز نباید ب…
این بنابراین هر زنی وقتی که تشکیل خانواده میدهد یک جوری به سمت شرق دارد شرق معنوی دارد منتقل میشود و غرب مرد دارد به سمت غرب معنوی منتقل میشود. و این آیه مقدمه این است که شما میبینید که مریم احتیاجی به شوهر دیگر ندارد دیگر. مریم به تنهایی در مکان شرقیه. همانطوری که ممکن است یک مرد هم بتواند به تنهایی به مکان غربی برسد. یعنی آن راهی را که باید طی بکند از نظر معنوی که به طور نرمال یک زن در با عشق یک مرد در واقع به آنجا میرسد مریم طی کرده. مریم مریم در حالت اشراق و نور و به همه این چیزها رسیده در درون خودش. بنابراین اینکه شروع در واقع شروع داستان مریم ابراز همین نکتهست که مریم در واقع به مکان شرقی رسیده. و من میخواهم بگویم که این معادل با این است و برای هر زنی شروع بارداری همین است. یک …
من میخواهم بگویم که این چیزهایی که در مورد مریم میخونیم، این فایده را در واقع دارد. جدای از اینکه داستان خاصی در مورد مریم، داستانی در مورد تولد عیسی، چیزی به طور کلی در مورد وضعیت زنها و مسئله بارداری اینجا دارد گفته میشه، مثلاً اینکه مقدمات بارداری چیه، حالتهایی که زن در بارداری در واقع باهاش مواجه میشود چیه، هر چیزی به نظر من اینجوری نگاه کند که هر عنصری که تو این داستان روش تاکید شده، همه اینها به نوعی در واقع در همه زنها به طور کم و بیش مثلاً یک حالت ناخالصتر وجود دارد. و بنابراین این حس زنانه که مثلاً در به طور افسانهای در داستانهای عامیانه و اسطورهای انگار یک دختر منتظر یک مردیه که با اسب سفید بیاید این را ببره. یعنی انگار زن یک جوری در درون خودش این سرنوشت اینکه یک نفر بی…
معنی خوض و مخاض و کنا نخوض مع الخائضین. و کنا و میگوید که ما با خائضین خوض میکردیم. نخوض مع الخائضین. خب؟ میخواهید بگویید که معنی خوض چیه؟ خب این معنی خوض چیه؟ نخوض چند بار تو قرآن این واژه به صورت مخاض یک بار آمده. ولی به صورت خوض، نخوض و یا مثلاً خائضین یا یخوضون، مثلاً میگوید که کسانی که یخوضون فی آیاته. میگوید که اگر دف یک جایی دیدید اینها یخوضون فی آیاتنا، شما ترک بکنید، حتی یخوض فی حدیث غیره. که تا اینکه به یک حدیث دیگهای مشغول بشوند. خب؟ خوض معنایش چیه؟ کسی ببینید مخاض را همه میگویند درد زایمان ولی لزوماً به نظر میآید اینجوری نیست. در تو بگذارید من حالا به عنوان یک نکتهی ساده فکر میکنم الان تو زبان عربی اصلاً نگفتم. تو زبان عربی الان مخاض را شاید به معنای درد زایمان استفاد…
اینها تمام این موجوداتی که در قرآن مطرح میشن، دقیقاً همان موجوداتی هستند که وصل شدن به همان عقل کلی و دیگر اینسو همان کارهایی را میکند که خدا میخواهد. هیچ چیز شخصیای ندارد. حالا نمیدانم برادراش بهش بد کردن، خوشش نمیآید از برادراش، نمیدانم دلش برای پدرش تنگ شده، نباید برگرده برنمیگرده. آنجا باید این حرفو بزنه، باید این کار را بکنه، میکند. این راهحلهای اپتیموم هم پیدا میکند دیگه، برای اینکه شخصی فکر نمیکنه، واقعاً یعنی به بهترین صورت ممکن سعی میکند. اصلاً انسان کامل آدمیه که به اینجا رسیده باشه دیگه، همیشه تشخیص بده بهترین کار را و قدرت انجامشم داشته باشه. یعنی هم از نظر شناخت به جایی رسیده باشه که بتواند درک بکند که کار بهینه کدومه و اینکه باید بتواند انجام بده و این دو تا اصل…
نگاه از بالا و یکساننگری دیدگاه توحیدی واقعی این است که همه چیز را از دیدگاه خدا ببینی. وقتی در این موقعیت قرار میگیری آن موقعیت را از آن دید از آنجوری که خداوند میبیند ببینی. آنجوری اگر بهش نگاه بکنی دیگر تو دیگری و نمیدانم حالا یک میبینی که این آدم به این آدم بدی کرد. همونو میبینی همان وقایع را ولی نه اونطوری که قبلاً میدیدی. متوجه هستی؟ بنابراین تحلیل تو تحلیل گلوباله. دیگر هیچ نقطه خاصی در جهان وجود ندارد. از لحاظ رسیدن به توحید واقعی اینجوری است. من اصلاً گاهی فراموش میکنم من کدام یکی هستم. وقایعی اتفاق میافتد و خداوند میخواهد که این جریانا به یک سمتی پیش برود و من هم بعداً وقتی که دارم عمل میکنم به همان سمتی جریانا را پیش میبرم که خداوند مثلاً خواسته. ولی نه اینکه همیشه …
حجاب و ارسال روح و اتخاذ حجاب و حس تنهایی اینها این چیزهایی را که دارید میخوانید اینجا، اینها حالتهایی که زنها به طور طبیعی در واقع انگار تجربه میکنند و اتخذت من دونهم این دونهم در واقع باز برمیگردد به اهل. حجاباً فارسلنا الیها روحاً در مورد همه زنها این ارسال روح هم به یک معنایی انجام میشود. خب؟ روح خداوند در هیئت مثلاً در روح خداوند در هر مردی وجود داره، در هر انسانی وجود دارد. بنابراین هر این عبار من این چیزی که در سوره نور اشاره کردم در یک دقیقه این بود که این عبارت که این انی که انی رسل ربک لاهب لک غلاماً زکیا هر مردی میتواند این را به همسر خودش بعد از این نکاح بعد از اینکه آن مراحل، من آنجا تاکیدم روی این بود که نکاح در واقع مقدماتیه که به جایی برسد که مرد بتواند بگوید من رسو…
مکان شرقی و انتبذ از اهل من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید. من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم این…
این بنابراین هر زنی وقتی که تشکیل خانواده میدهد یک جوری به سمت شرق دارد شرق معنوی دارد منتقل میشود و غرب مرد دارد به سمت غرب معنوی منتقل میشود. و این آیه مقدمه این است که شما میبینید که مریم احتیاجی به شوهر دیگر ندارد دیگر. مریم به تنهایی در مکان شرقیه. همانطوری که ممکن است یک مرد هم بتواند به تنهایی به مکان غربی برسد. یعنی آن راهی را که باید طی بکند از نظر معنوی که به طور نرمال یک زن در با عشق یک مرد در واقع به آنجا میرسد مریم طی کرده. مریم مریم در حالت اشراق و نور و به همه این چیزها رسیده در درون خودش. بنابراین اینکه شروع در واقع شروع داستان مریم ابراز همین نکتهست که مریم در واقع به مکان شرقی رسیده. و من میخواهم بگویم که این معادل با این است و برای هر زنی شروع بارداری همین است. یک …
حجاب و ارسال روح و اتخاذ حجاب و حس تنهایی اینها این چیزهایی را که دارید میخوانید اینجا، اینها حالتهایی که زنها به طور طبیعی در واقع انگار تجربه میکنند و اتخذت من دونهم این دونهم در واقع باز برمیگردد به اهل. حجاباً فارسلنا الیها روحاً در مورد همه زنها این ارسال روح هم به یک معنایی انجام میشود. خب؟ روح خداوند در هیئت مثلاً در روح خداوند در هر مردی وجود داره، در هر انسانی وجود دارد. بنابراین هر این عبار من این چیزی که در سوره نور اشاره کردم در یک دقیقه این بود که این عبارت که این انی که انی رسل ربک لاهب لک غلاماً زکیا هر مردی میتواند این را به همسر خودش بعد از این نکاح بعد از اینکه آن مراحل، من آنجا تاکیدم روی این بود که نکاح در واقع مقدماتیه که به جایی برسد که مرد بتواند بگوید من رسو…
معنی خوض و مخاض و کنا نخوض مع الخائضین. و کنا و میگوید که ما با خائضین خوض میکردیم. نخوض مع الخائضین. خب؟ میخواهید بگویید که معنی خوض چیه؟ خب این معنی خوض چیه؟ نخوض چند بار تو قرآن این واژه به صورت مخاض یک بار آمده. ولی به صورت خوض، نخوض و یا مثلاً خائضین یا یخوضون، مثلاً میگوید که کسانی که یخوضون فی آیاته. میگوید که اگر دف یک جایی دیدید اینها یخوضون فی آیاتنا، شما ترک بکنید، حتی یخوض فی حدیث غیره. که تا اینکه به یک حدیث دیگهای مشغول بشوند. خب؟ خوض معنایش چیه؟ کسی ببینید مخاض را همه میگویند درد زایمان ولی لزوماً به نظر میآید اینجوری نیست. در تو بگذارید من حالا به عنوان یک نکتهی ساده فکر میکنم الان تو زبان عربی اصلاً نگفتم. تو زبان عربی الان مخاض را شاید به معنای درد زایمان استفاد…
مکان شرقی و انتبذ از اهل من از همان اولین آیه شروع بکنیم که حرف از این است که میگوید و ذکر الکتاب مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.. قبلاً گفتم من به این آیه هم آن موقعی که در مورد شرقی و غربی اینجا بحث میکردم اشاره کردم که یک آیه ایه که در واقع تایید میکند مفهوم شرقی بودن را به آن معنایی که اینجا داشتید تعبیر میکردید. من چندین بار به این مسئله اشاره کردم که تولد کودک مثلاً تولد مسیح از مریم یک جوری معادل با القای قرآن به پیغمبر ماست. اینها در عالم یک جوری انگار نقطه قرینه همدیگر هستند. و از همین این نکته ای که قبلاً گفته بودم آنجا استفاده کردم این…
مثال هارون دامنهٔ خوانش را از تولد فرزند به ادامهٔ رسالت و جانشینی معنوی گسترش میدهد.
دعا در این خوانش از درخواست لفظی فراتر میرود؛ استعداد مریم و کنش ابراهیم دو کاربرد متمایزند.
حشر به مسئلهٔ آمدن انسان پیوند میخورد؛ رابطهٔ قیامت و میراث زمین در این بخش فقط مطرح شده است.
یک مرجع سه نقش دارد: مقایسهٔ تولد، زمینهٔ شکل ادبی و نقدِ نسبت فرزندبودن برای خدا.
سخنران تبییننشدن علمیِ یک ادعا، مثلاً تولد عیسی از مریم، را با ابطالش یکی نمیداند، تثبیت دانش فعلی بهعنوان چارچوب نهایی را نقد میکند و در دستگاه عرفانیاش معجزه را تسلط بر مرتبهٔ قوانین میخواند.
سخنران تصویر بستهٔ لاپلاسی را با جهانبینیِ عرفانیِ مقدمداشتن معنا میسنجد و فیزیک جدید را به آن نزدیکتر میداند، اما میگوید فیزیک عرفان را نتیجه نمیدهد و نگاه یکسویهٔ عرفان قدیم هم کافی نیست.
سخنران تأویل را بازگرداندن رخداد به لایهٔ معنا میداند و قاعده میگذارد: در رخدادهای بیداری علت عادی مقدم است، ظاهر حفظ میشود و رؤیا، جهان و متن قواعد جدا دارند؛ نخل خشک را در خوانش ترجیحیاش تمثیل حال مریم میداند.
سخنران پنهانماندن مقام مریم را به خلوت و پردهنشینی او پیوند میدهد و رنج و شکایتش در مخاض را رنج ازدستدادن همین خلوت میخواند، نه نافرمانی؛ و پنهانداشتن اولیا را، جز رسولانِ مأمور به تبلیغ، سنتی الهی میداند.
سخنران در جلسهٔ دوم از جمله امکان ظهور دوبارهٔ عمران را طرح میکند، در جلسهٔ سوم قطعیبودنش را نفی میکند و در جلسهٔ نهم «خواهر هارون» را طعنه و نام مریم را تداعی مریمِ خواهر موسی میخواند.
سخنران پسر خدا بودن و تجسد مسیح را ادعاهایی پیش از قرآن میداند، در خوانش قرآنی عیسی را محفوظ از شکنجه و کشتهشدن میبیند و خواندن تورات و انجیل را با وجود باور به تحریف بخشی از آنها ارزشمند میداند.