→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۱۰ · سورهٔ مریم

سخن گفتن عیسی در گهواره

۱۷,۲۲۹ واژه · ۱۲ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه نسبت فرمان‌برداری فقط از آنِ خدا با فشار خانواده و دینداری در جامعه بررسی می‌شود. حدود والدین در انتخاب مسیر زندگی مطرح است. نقد فیلمنامهٔ مریم و مقایسهٔ دعای زکریا و بشارت در قرآن و فیلم ادامه می‌یابد.

پرسش و پاسخ

جلسه قبل من با عجله رفتم آخرش یک بحثی مانده بود هم داشتیم سرپا داشتم که حالا سوال بحث سر جباران اصلی ها و جباران شری ها که من سوال در واقع سوال شما این بود که بگویید سوالتون یک بار بگویید چرا این جباران اصلی ها کلا یک ویژگی های مثبت هست یا منفی هست نه دیگر منفیه که دارد نفی می‌شود دیگر این‌جوری نبودن اگر ویژگی منفی دارد چه می‌شود اینکه یک نفر کلا پدر مادرش که حالا شما تکذیب کردید که با توجه که چیزهایی که خوندین و این‌ها خیلی در مورد پدر مادرش این جباران. اصلی حداقل این دید این‌جوری مثلاً تو ذهن اتفاقاتی که افتاده و خب اینش خیلی

مثلاً پررنگ تره در این‌ها و خب این با آن مقداری که شما مثلاً کلا فرمان برداری کل اطاعت بکنید یا عصیان بکنید در مقابل پدر مادر یک تفاوت من تعادل را در نظر دارم حالا من بله آن موقع به ذهنم سوالی سوالی بود که جای به الان نمیفهمم داشتم سرش بحث میکردم تعادل بین چه و چه هست ببینید به طور کلی عصیان دارد نفی می‌شود نه عصیان عصیان دارد نفی می‌شود عصیان در مقابل اطاعت هست نه آخه.

ببین یک بار این است که مثلاً این‌جوری نیست که من می‌گویم یک لحظه اجازه بدهید من بگویم من یک بار می‌گویم که باید از پدر مادرتون اطاعت بکنید یا بگویم

از پدر مادرتون اطاعت این گزاره غلط است لازم نیست که از پدر مادرتون اطاعت بکنید این معنایش این نیست که عصیانگر باشید من می‌خواهم این در عصیانگر یعنی ببین یک آدمی در آدم هایی هستند فرزندان عصیانگر که در مقابل پدر مادر خودشان حالت عصیان دارند یعنی آن‌ها هرچه بگویند این‌ها مثلاً یک کار خلافش یک جوری نافرمانن.

ببین یک بار این است که من می‌گویم که اصلاً حرف پدر مادر ملاک این نیست که شما آن کار را حتماً انجام بدهید یا نه خب این و در عین حال می‌گویم نباید حالت عصیان داشته باشید نسبت به پدر مادرتون نه اینکه همه حرفاشون را گوش بدهید حالت عصیان یعنی اینکه من مثلاً فرض کن من نسبت

به یک آدمی نسبت به فرمان های یک آدمی حالت عصیانگرانه دارم هست کاری ندارم حرف حق می‌زند یا ناحق بررسی نمیکنم دوست ندارم حرفاشو گوش بدهم این اتفاقی که بین بچه ها و والدین میفته.

دیگر کلاً روابط فرزندان با والدین روابط خیلی خاص و عجیب و غریبی خیلی حساس خیلی خیلی در واقع روابط خطرناکی از نظر اینکه اگر یک ذره مثلاً یک کاری بکنید که ناراحت کننده باشه برای‌شان ممکن است به ضررتون تمام بشود در عین حال منبع شرک هم هست مثلاً یک جوری یکی از مهمترین منابع شرکه دیگر تو قرآن مرتب حرف از بت پرستی هست مشکلشون چیست دارند راه و رسم آب و اجدادشون را در واقع اطاعت میکنند و

این راه و رسم از طریق خانواده معمولاً به بچه ها منتقل می‌شود اینکه یک رابطه بین فرزند و پدر مادر. می‌تواند شکل بگیرد و فراوان هم ما میبینیم تو قرآن حتی نمونه خیلی واضحی ازش هست یک جایی که به طور تمثیلی از آدمی خاصی نام برده نمی‌شود مثلاً ولی نه اینکه حالا مثلاً می‌گوید که از آدمی دارد یاد می‌کند که پدر مادرش بهش می‌گویند که وای لک آمن پدر مادرش آدم های خوبی هستند به فرزندشون می‌گویند که مثلاً وای بر تو ایمان بیار و فرزندش حالت عصیان دارد دیگر نسبت به والدین خودش الان کلاً ما در این دوره زمانه این حالت را زیاد میبینیم به دلیل این مشکلی که در اثر

اختلاف نسل ها پیش می‌آید دو.

تجربه والدین در دنیای مدرن

پرسش و پاسخ

قرن قبل ما به این صورت مشکل اختلاف نسل ها مطمئناً نداشتیم تا ۱۰۰ سال پیش ۵۰ سال پیش تو ایران هم به این صورت نبود الان یک وضعیتی تو دنیا پیش آمده مثلاً در قرن اخیر ۱۰۰ سال اخیر که واقعاً بچه ها احساس میکنند که پدر مادرها تو دنیای این‌ها زندگی نمیکنند چون دنیا خیلی به سرعت حداقل ظواهرش دارد متحول می‌شود بچه ها احساس نمیکنند

تجربیات والدین به دردشون می‌خورد.

اصلاً این یک ویژگی دنیای مدرنه. من اصلاً یک بار هم بهش اشاره کردم که آدم‌های پیر قبلاً خیلی احترام پیدا می‌کردند. ریش‌سفید بودن به معنای با تجربه بودن خیلی الان اصلاً این‌جوری نیست.

واقعاً در جوامع مدرن آدم پیر آن احترام سابق خودشان ندارد برای اینکه واقعاً هم در مسائلی که روزمره‌ای که لااقل پیش می‌آید تجربیاتش خیلی به درد نمی‌خوره. الان وقتی در خانواده‌های این‌جوری است که بچه‌ها خیلی زود چیزهایی یاد می‌گیرند که پدر و مادرشون بلد نیستند.

الان بچه‌ها مثلاً تو خیلی خانواده‌ها کامپیوتر بلدن، به اینترنت وصل می‌شن، پدر و مادرشون اصلاً بلد نیستند. مثل آدم‌های بی‌سواد. و کلاً این احساس فرمان‌برداری را به آن معنای قدیمش از بین می‌برد و ما بیشتر در واقع به آن پدیده عصیان، هر دوتاش اشکال دارد دیگر.

فرمان‌برداری محض که تبلیغ می‌شود که مثلاً هرچه پدر و مادرتون گفتن باید شما گوش بدهید که این به نظر من به وضوح مخالف با قرآنه و از آن طرف هم عصیان‌گری یعنی اینکه پدر و مادرت یک چیزهایی از تو می‌خواهند و تو اصلاً توجه نداری به چیزشون. یک جوری حس مخالفت داری.

حس اینکه از زیر حرف هر کسی را ممکن است گوش بدی ولی مثلاً پدر و مادر حالت نافرمانی داری. دقت می‌کنید؟ یک حالت سوم آن حالت سومش، حالت سومش که در قرآن در واقع دارد تبلیغ می‌شود این است که تابع حق باشید که در مورد به اصطلاح اینکه اطاعت کردن و اطاعت نکردن از یک فرمان بستگی به این داشته باشه که آن فرمان فرمان حقی هست یا نیست.

فرمان خود با فرمان خدا در واقع یکی هست یا نیست. بگذار من میل دارم بحث بکنم برای خاطر اینکه برنامه‌ام این نبود که الان در این جلسات به چنین بحث‌هایی برسیم ولی این یکی از موضوع‌های سوره هست. یعنی واضح‌ترین جایی که تو قرآن یک فرزندی مقابل والدینش وایساده، مقابل پدرش و دارد نافرمانی می‌کند دیگه، ابراهیمه.

حالا به طور طبیعی آنجا مفصل‌تر بحث می‌کنیم ولی همین الان هم من فکر می‌کنم برای روشن شدن موضوع بد نیست که حالا یک چند دقیقه‌ای صحبت بکنیم. بله. قرآن خیلی به قول معروف مثال‌های اکستریم می‌زند. مثلاً یک مثالیه که پدر و مادر دارند می‌گویند تو مشرک باش. پدر مثلاً ابراهیم.

یا مثلاً پدر و مادر به یک آدم مشرکی دارند می‌گویند ایمان بیاور. بله. ولی مسئله‌ی روزمره خیلی این‌جوری نیست که واقعاً یک فرمانی بدهیم مثلاً این حقه یا نه. مثلاً چه می‌دانم این کار را مثلاً فلان رشته را نرو. مثلاً این اردو را می‌خوای بری مثلاً نرو. چه می‌دانم با این دختره یا باهاش نکن.

مثلاً می‌خواهم بگویم که خیلی نمی‌شود گفت مثلاً با یک حکمی به قول می‌خواهم بگویم که سؤال اصلی در واقع در این موارده. و اینکه این اصلی‌ها در واقع نسبتش به این موارد چطوریه؟ جواب روشنی وجود دارد به نظر من. درست است که صورت مسئله‌های زندگی روزمره صورت مسئله‌های پیچیده‌ای هستند که راحت نمی‌شود حق و باطلش را تشخیص داد.

ولی جواب روشنش این است که اگر تو تشخیص می‌دی که الان این کار مورد رضایت خداست و پدر و مادرت دارند چیزی دیگه‌ای خلاف آن می‌گن، هیچ اعتنایی نباید بکنی. چون مسئله این است که آن رضایت خدا بعضی‌ها می‌گویند که تابع نیست از بعضی‌ها اشتباه می‌کنند. بله واقعاً یعنی صددرصد. یعنی اصلاً ببین قالب علمای چیز این‌جوری نیست.

اصلاً من نمی‌دانم علما واقعاً اکثریت نمی‌دانم نظرشون چیست. من فکر می‌کنم در مورد حرف‌هایی که در مورد والدین زده می‌شود یک مقداری در واقع چیز است دیگر دید قطعی در آن هست. مثلاً شما دفعه قبل یک چیزی نقل کردیم که حکم مثلاً این است که به غیر از شرک، چیزی که پدر و مادر بهش فرمان می‌دهند و شرک یعنی بت‌پرستی.

بله. حالا اگر پدر و مادر بگویند نماز نخون. نه، فرض کن حکم صریح خدا اگر یک کاری را بکن بکن ولی زندگی روزمره این‌جوری نیست. مثلاً شراب هم اگر گفتن نخور، خب نخور. یعنی بنابراین مسئله بت‌پرستی نیست. مسئله این است که خداوند در واقع یک جایی یک حکمی دارد که این احکام مثلاً اگر احکامش شرعی روشن باشند که به وضوح بله.

ولی روشن وضعیتش معلوم است. اونجایی که وضعیتش معلوم نیست این است که من تشخیص می‌دهم که الان اینجا خداوند از من این را می‌خواهد و پدر و مادر من این را تشخیص نمی‌دن. چیز دیگه‌ای دارند. ممکن است کاملاً هم حسن نیت دارند.

خیلی مسالمت‌آمیز من سعی می‌کنم آن چیزی را که احساس می‌کنم که در واقع رضای خداست آن را انجام بدهم. اینکه پدر و مادر مثلاً فرض کن به من می‌گویند این رشته را بخون یا آن رشته را نخون خب پدر و مادرم چقدر می‌فهمند که من چه استعدادی تو چه رشته‌ای دارم یا ندارم؟ چیزی ندارم. بله من نظر خودم این است ولی اصلاً می‌گویم مثلاً من بگویم که بد نباشد.

پرسش و پاسخ

راجع به اینکه استدلال این است که اگر پدرم به من گفت این زن را طلاق بده مثلاً من چه کار کنم؟ آها خیلی سوال خوبی است. این بود که اگر مثلاً باعث هتک حرمت پدرش نمی‌شود مثلاً طلاق نده یا یک چنین چیزی.

یعنی نه اینطور بود که خب طلاق نده مگه میشه؟ خب این‌ها به نظر من یک خورده حالت افراطی دارد یعنی دقیقاً در بعد نکته‌اش هم همان آیه است که آیه قرآن که می‌گوید و هم جاهداک علی ان تشرک تشرک تشرک اصلاً ببینید المشرکون الف و لام که روی واژه مشرکون می‌آید یعنی بت‌پرست‌ها و مثلاً علامه طباطبایی می‌گوید به نظر من هم درست است که اصلاً وقتی الف و لام سر مشرکون می‌آید اشاره به مشرکین همان دوره زمانه دارد می‌کند.

ولی ما واژه شرک را در قرآن به معنای خیلی ظریف هم داریم. یعنی وقتی به آن صورت استعمال نمی‌شود که اشاره مستقیم به بت‌پرستی باشه شما مثلاً فرض کن و می‌گوید که ایمان نمی‌آورند الا مثلاً اکثرهم مشرکون.

خب این که هیچ ربطی منظور نیست که این آدم‌هایی که این ایمان میارن اکثرشون مثلاً یواشکی دارند بت هم می‌پرستن که. مشرکن. یعنی برای خدا در همین تقسیم‌بندی‌های خودشان در جلب رضایت من واقعاً به نظر من این گزاره بدیهیه. که هر کسی تو زندگیش به هر طریقی رضایت غیر خدا را بخواهد جلب بکند دچار شرک.

هر هرکی باشه فرق نمی‌کند. اصلاً توحید، توحید عملی همین است. تو فقط از صبح تا شب که پا میشی فقط به فکر جلب رضایت خدا باشی. اگر فرمان پدر و مادرت هم داری عمل می‌کنی به این حسابه که این در واقع وسیله جلب رضایت خداست. اصلاً چیزی دیگر نباید مدنظر ما باشه. توحید همین است دیگر.

من نمی‌دونم، به نظرم خیلی واضح است. که خب نکته دقیقاً همین است که الان گفتی. اینکه رضایت پدر و مادر مگر اینکه خیلی حرف ناجوری بزنن که مخالفت صریح داشته باشه مثلاً مثل رضایت خدا. نه آخه ببین مسئله باز به نظر من روشنه دیگر.

یک جاهایی یک چیزهایی ببین چیزی که خیلی به نظر من مهم است این است که من یک جوری از این‌جور بحث‌ها چیز میشم به اصطلاح اینکه من یک جوری به نظرم بحث خیلی طولانی باید بکنم و وقت ندارم تو این جلسه بکنم بعد هی نه آخه یک ابهام‌هایی مثلاً وجود دارد.

من آخرین جلسه که داشتم می‌رفتم سرپا بودم اینقدر گفتید گفتم که خب حرف پدر و مادرتون را گوش بکنید بعد بدبخت می‌شوید و بعد رفتم بیرون.

آخه فکر کردم به هر حال یک خورده توضیح دارد دیگر یعنی چه از پدر و مادرتون بشنوید و بدبخت بشوید. بگذارید من یک خورده قصد دارم توضیح بدهم هی میل دارم که مدت زمانش طولانی نشود یک جوری حالت تناقض‌نما نیست. سلام بر شما. بگذارید من ببینید یک یک نکته خیلی مهم این است که قرآن خیلی دقیق صحبت می‌کند.

و آن چیزهایی که شما تو کتاب‌های دینی می‌خوانید به نظر من آن‌قدر دقیق نیست. و قرآن خیلی روشن در مورد مسئله پدر و مادر صحبت می‌کند. آن هم این است که وظیفه ما در مقابل پدر و مادر این است که احسان بکنیم. احسان و بر این چیزی است که هیچ‌جا در قرآن به هیچ وجه گفته نشده اطاعت بکنید.

اصلاً اطاعت مطلقاً مال خودشه. ما دعوتی به اطاعت هیچ‌کس به غیر از خدا و رسول نشدیم. رسول هم چون در واقع حرف‌های خدا را دارد می‌زند ازش اطاعت می‌کنیم. اصلاً توحید هم یعنی همین. توحید عملی یعنی من اصولاً اصلاً تو ذهنم نیست که از کسی چه موجود دیگه‌ای وجود دارد که بهش فکر بکنم.

که رضایتش را جلب بکنم، اطاعت بکنم ازش. و این به نظر من زمین تا آسمان فرق می‌کند. فرمان دادن به مردم که به پدر و مادر خودتان نیکی بکنید و باهاشون خوش‌رفتاری بکنید، مهربان باشید، متواضع باشید در مقابلشون. نه چیزهایی که قرآن ما را دعوت می‌کند در مقابل پدر و مادرمون این‌جوری رفتار بکنیم.

و دعوت کردن به اینکه اطاعت بکنیم ازشون، دعوت کردن به اینکه جلب رضایتشون را بکنیم، این وحشتناکه این حرف به نظر من. به این صراحت گفتن که مثلاً باید پدر و مادرت ازت راضی باشند. کاملاً این حرف غلط است به وضوح. یا اصلاً می‌گویند که اگر یک پدر و مادری که ازش راضی نباشد به بهشت نمیره.

خب پدر و مادر یک نفر دیوونه‌ان مثلاً. ببین همیشه این حرف‌ها این‌جوری است. وقتی دقیق حرف را می‌زنی بعد تو یک مثال می‌آری بعد بهت می‌گوید آها خب نه اگر آن‌جوری باشه نه اگر این‌جوری. خب نباید آن حرف را زد. قرآن خیلی روشن می‌گوید.

قرآن یعنی موضع من در مقابل پدر و مادرم این است که از صبح تا شب که پا میشم دلم می‌خواهد درشون کارهای خوب انجام بدم، بهشان محبت بکنم، هدیه برای‌شان ببرم، ببینم که مثلاً چه خوشحالشون می‌کنه، کار را انجام بدهم.

نه اینکه ببینم آن‌ها به من می‌گویند تو این کار را بکن ما خوشحال می‌شویم یا نمیشیم. یعنی موضع آدم در مقابل پدر و مادرش تو قرآن فعال فعالانه است. من هم که دارم تصمیم

احترام می‌ذارم بهشان. این‌ها که مطلقاً این حرف‌ها حرفای درستی. احترام گذاشتن، تلاش برای نیکو کار نیکو انجام دادن برای پدر و مادر، کمک کردن. این‌ها هیچ ربطی به اینکه رضایت جلب کنیم و اطاعت بکنیم مطلقاً ندارد.

ولی نکته اصلی این است که تو قرآن همیشه قسمت مثبت این است که و بالوالدین احساناً، و بالوالدین احساناً. قسمت منفی همیشه یک جوریه که مثلاً پشتش همین است دیگر اطاعت نه مثلاً همین جباران عصیان. قسمت منفی دیگر. خب. عصیان میاره. می‌دونی می‌خواهم بگویم مثلاً می‌گفت اذیتشون می‌کرد مثلاً احسان نمی‌کرد. خب.

قسمت منفی همیشه انگار در مقابل اطاعت می‌آید. خب من به نظرم مثلاً به یک معنایی حضرت یحیی پدر و مادر خودش را اذیت کرد. یعنی کارهایی انجام داد آن‌ها اذیت شدن دیگر. خب. اشکال ولی عصیان نکرده. زندگیش اینطوری بوده. خدا ازش توقعی داشت، آن توقعات خدا را انجام داده. عصیان که واضح است. عصیان یعنی نافرمانی.

نافرمانی به معنای اینکه یک یک در واقع چیزی از من می‌خواهند و من جدای از اینکه حق و باطله دارم عصیان می‌کنم. یعنی مثلاً نافرمانی، حس نافرمانی دارم. اصلاً نمی‌خواهم انگار حرفش را گوش بدهم. این فلسفه‌ای دارد که دوتاست. یعنی می‌خواهم بگویم سوراخ باشه. این موقعیتش اینجاست. چشم. اه.

ولی من می‌خواهم بگویم باعث بیس خیلی از این استدلال‌هایی که راجع به مواضع ما در مورد پدر و مادر می‌شود همین آیات قرآنه. اصلاً تو آیات تو از یک جایی از قرآن نتیجه بگیر که مثلاً ما دعوت شدیم به اینکه از پدر و مادر تمام مدت تو قرآن منشأ شرک پیروی از در واقع بالاسری‌هاست، اجداد و کسانی که قبلاً بودن.

نماینده آن سنت موجود در جامعه به طور طبیعی پدر، اینجا هم در این سوره می‌بینید ابراهیم با پدرش دارد بحث می‌کند در مورد بت‌پرستی. و شرک مطلقاً این تعبیر که تو آن آیه شرک به معنای بت‌پرستی یک تعبیر کاملاً دل‌بخواهیه. یعنی با قرآن به نظر من سازگار نیست.

وقتی می‌گوید که مثلاً جایدا که پشت کردید، دقیقاً به نظر من آن آیه همینو دارد می‌گوید. نهایت رفتار خوب و نیکو را داشته باشید تا به یک جایی برسد که چیزی غیر از این که خدا می‌خواهد از شما می‌خواهند. مهم نیست حالا حکم شرعیه یا نه الان تو تشخیص می‌دی که اصلاً از همین که شما می‌گید، طلاق دادن، طلاق ندادن.

پدر و مادرت ممکن است هوس کردن مثلاً. ببین یک یک نکته این است. علمای ما اکثراً در خانواده‌هایی بودن پدر و مادرشون خیلی آدم‌های شسته‌رفته‌ای بودن و خیلی مثلاً آدم‌هایی بودن که مقید به چیزهای شرع بودن و عقلشون هم مثلاً بیشتر می‌رسید.

یک جورهایی ممکن است برای علمای ما تو محیط زندگیشون طبیعی است که بگویند که خب هرکی هر پدر و مادری را گوش نکند مثلاً آدم عوضیه. خب برای پدر و مادر آدم‌های خوبی‌ان. الان واقعاً خودمان این جامعه ما را نگاه کنید. الان ۷۰، ۸۰، چند درصد این مردم احساس می‌کنید واقعاً آدم‌های حالا به معنای سخت‌گیرانه حالا مثلاً فرض کن به معنای ایمان در قرآن و این‌ها هم نگیم.

چقدر از این آدم‌هایی که تو این جامعه هستند احساس می‌کنید واقعاً فرزندشون نباشد. جا دارد که آدم حرف‌های این‌ها را گوش بده. به معنای قرآنی من فکر کنم همان توصیه کل‌الانعام برای مردم اصولاً در همه زمان‌ها صدق می‌کند. دیگر از تو آدم‌هایی که از تو پا می‌شوند می‌روند سر یک شغلی و شب می‌آیند و مثلاً روزی خودشان را در می‌آرن، می‌خورن.

من می‌گویم اصلاً واقعاً وقتی اگر یک عالمی این حرف را بزند که از پدر و مادر خودتان اطاعت کنید یا رضایتشون را جلب بکنید، واقعاً بیاید تو این جامعه. یعنی شما دارید بچه‌ها را می‌دید، نسل همین مردمی که این‌که مثل خودشان بشوند دیگر.

اگر حرف این پدر و مادرهایی که در جامعه، واقعاً این همه آدم واقعاً دیوونه و عوضی که تو این جامعه هستن، این‌ها به هر حال پدر و مادر یک خانواده‌هایی هستند. بعد من فرمان بدهم به بچه‌های معصوم بیچاره که تازه وارد این دنیا شدن، یک شور و شوقی مثلاً دارند که حرف این آدم‌ها را گوش بدن.

این بدیهیه که این حرف درستی نیست. بگذار من یک نکته‌ای بگویم که واقعاً من یک شاید حساسیتی که نشان می‌دهم که در مورد این مسئله بارها حالا تو این سوره که جزو مفاهیم خیلی روشن سوره است ولی جاهای دیگر هم در این مسئله اطاعت کردن، اطاعت نکردن از والدین و اینکه این حکم غلطه، جلب رضایت حرف درستی نیست، اطاعت کردن ازش درست نیست.

یعنی همان‌جوری که قرآن می‌گوید باید بگوییم. که همیشه نیت خیر داشته باشیم، حالت احسان داشته باشیم. جدای اصلاً این‌ها هیچ ربطی به نظر من اصلاً آن آیه که می‌گوید احسان کنید اگر خواستن که شما شرک بورزید اطاعت نکنید، در واقع به یک معنایی دارد می‌گوید که احسان بکنید، کارهای خوب انجام بدهید ولی اصلاً به فکر فرمان‌برداری به آن معنا نباشید. برای خاطر اینکه فرمان‌برداری مال خداست.

فرمان‌برداری فقط از آنِ خداست

اگر به چیزی ازت خواستن که مشکلی نداره، فرمان‌برداری به آن معنا نداریم. برای خاطر اینکه فرمان‌برداری مال خداست. اگر به چیزی ازت خواستن که مشکلی نداره، خب این کار را انجام بده. فرمان‌برداری مال خداست. ما هیچ‌کس را نباید دعوت بکنیم که از هیچ مرجعی فرمان‌برداری بکند.

مگر اینکه مثلاً خدا خودشان می‌گوید که از رسول اطاعت بکنید. در واقع آنجا فرمان خدا را داریم می‌بریم، نه فرمان رسول. ببین من حساسیتم از این جهته. واقعاً تو این زمینه تجربه‌های یعنی خیلی آدم‌ها را دور و بر خودم دیدم.

حالا در مقام دوست، آشنا یا مثلاً دانشجو، کسانی که چیزهایی در مورد زندگیشون برای من تعریف کردن که وحشتناک یعنی الان تو جامعه فعلی به نظر من این فاجعه‌ست که این حرف‌ها دارد تکرار می‌شود.

۱۰۰ سال پیش شاید واقعاً یک جورهایی خیلی فرق نمی‌کرد. با این ظرافت خیلی لازم نبود. الان تو این جامعه فعلی ما تو به بچه‌ها فرمان بدی که از پدر و مادرشون اطاعت بکنند و نمی‌دانم قلب رضایتشون را بکنند.

این یک پدیده خیلی ساده‌ایه. یک بار دیگر هم گفتم. یک بار دیگر هم بهش اشاره بکنم. این چیزی که الان در مثلاً واژگان مدرن بهش می‌گویند بحران میان‌سالی. این‌ها هم تا حدود زیادی پدیده مدرنیه. دیگر پدیده تاریخی‌ایه ولی به این عنوان که یک چیز همه‌گیری باشه باشه که آدم‌ها در واقع به اینجا رسیدن که برایش اسم انتخاب بکنن، به هر حال به وضعیت جامعه مدرن مربوط می‌شود.

من واقعاً نه یک مورد، موردهای خیلی زیادی دیدم که آدم‌های مذهبی از اینکه پدر و مادرشون ازشان راضی نیستند و به وضوح اعلام عدم رضایت می‌کنن، دچار عذاب وجدان شدن. مثلاً دچار یک مشکلات روحی هستند. اصلاً فکر می‌کنند دیگر بهشت نمیرن، جاشون مشخصه دیگر.

آها اینجا تو این کتابو نگاه کن، نوشته کسی که پدر و مادرش ازش راضی نباشد می‌رود جهنم. خب من از پدر و مادر می‌پرسم از من راضی هستید؟ می‌گویند اصلاً، به هیچ‌وجه ازت راضی نیستیم. خب پس من میرم جهنم. گزاره خیلی ساده‌ایه.

هر کاری هم حالا بگو تو مایوس نباش و اینا، مثلاً هر کاری هم ببین الان پدر و مادرها یک درصد عمده‌ای از پدر و مادرهای جامعه ما به سن مثلاً ۴۰، ۵۰ سالگی که می‌رسن، دچار آن بحران‌های خودشان هستن، اصلاً به کل از زندگی ناراضین. جامعه ما یک جامعه‌ایه که پدر و مادرها زندگیشونو روی بچه‌هاشون سرمایه‌گذاری می‌کنند. خب این هم کار درستی نیست. در واقع یک جوری چگونه بگم؟

یک زیرآبی رفتنه دیگر. طرف خودش در واقع آن زندگی خودش را نمی‌کند. مثلاً یک جوری می‌گوید من فداکاری دارم می‌کنم برای بچه‌هام. پدر و مادر این آدمم. برای این آدم فداکاری کردن. این هم برای بچه‌هاش. هیچ‌کی زندگی نمی‌کند. همه اصلاً یک جوری دارند احاله می‌دهند.

بعد وقتی که به یک جایی می‌رسی که دچار بحران میشه، از زندگیش ناراضیه، خب باید از بچه‌هاش ناراضی باشه دیگر. یعنی این را پروجکت می‌کند روی اینکه من بچه‌های خوبی ندارم که. حالا بچه‌ها هر کاری می‌خواهند بکنند. من واقعاً از یک نفر که خیلی این مشکلو داشت، گفتم تو برو به مثلاً مادرت در مورد خاص، از طرف مادر. گفتم برو از مادرت بپرس.

بگو مثلاً تو به من بگو یک چیزی بنویس اصلاً برای من یک دستورالعمل، من این کارا را بکنم تو از من راضی میشی. ببین چیزی دارد برای گفتن اصلاً؟ باور کنید ندارند. یعنی اصولاً ناراضین. حس نارضایتی دارند. حالا شما بروید تو کتابا بنویسید که باید رضایت پدر و مادر را جلب کرد. نمی‌شود رضایت یک چنین پدر و مادری را جلب کرد.

یعنی ناراضیه، از زندگیش ناراضیه و فکر می‌کند که تقصیر بچه‌هاشه. اصلاً نباید، می‌دونی به نظر من، من همیشه توصیه‌ام به این آدم‌ها این است که اصلاً این را از ذهنت دور کن. اصلاً این‌جوری نیست. این مثل خرافاته. اصلاً هیچ مهم، مهم این است که تو رفتار خوبی با پدر و مادرت داری یا نداری.

بله خب ممکن است طرف پدر و مادرشو کتک زده، خب این ناراضین. ممکن است سرشون داد کشیده. ممکن است یک جایی ازش آب خواستن نرفته بیاورد. این معنی نافرمانی این است دیگر. یعنی اگر پدر و مادر من از یک یک چیزی برای خودشان بخوان و من از دستم بربیاد و انجام ندم، بله به نظر من یک جورهایی دارم به سمت جهنم میرم.

ولی اینکه مثلاً به من بگویند تو این رشته را بخون. آن‌ها نمی‌دونن رشته‌ها چه هست. همین‌طوری، طبق سنت یک جوری پدر و مادرها، جامعه ما از این نظر وضع وضع خیلی غیرعادی‌ای دارد. ببین به در مثلاً فرض کن کشورهای مدرن، اصلاً پدر و مادرها نمی‌گن به بچه‌هاشون، حرف زیادی نمی‌زنن.

یعنی مشخص نمی‌کنند تو راه زندگی‌ت باید چه باشه. پدر و مادرهای ما الان یک جوری انگار به طور سنتی چون پدر و مادرهای خودشان برای‌شان تکلیف را روشن کردن، احساس وظیفه می‌کنند اصلاً که برای بچه‌هاشون تکلیفشون را روشن بکنند.

بعد یک حرفایی می‌زنن، حرف‌ها ۹۰ درصدش ممکن است کاملاً غلط باشه و بعد بچه‌ها مثلاً اگر نافرمانی بکنن، ناراضی می‌شوند برای اینکه من یک بار یک جایی این حرفو زدم، طرف خیلی با چیز می‌گفت که نه خب تو قرآن هم همینو نوشته.

من هرچه می‌گفتم تو قرآن احسان نوشته، می‌گفت خب فردی می‌کند. اگر اطاعت نکنی طرف ناراحت می‌شود بنابراین بهش بدی کردی. خب بهش بگو حالا این را درستش کن. راست می‌گوید دیگر یک جورهایی.

یعنی پدر و مادرهای ما اگر یک حرفی بزنن بچه‌هاشون گوش ندن ناراحت می‌شوند. خیلی هم ممکن است ناراحت بشوند. اصلاً توهین‌آمیزه برای‌شان. بنابراین چه کار کنیم حالا؟ اگر اطاعت نکنیم بر را انجام ندادیم، احسان را انجام ندادیم. خب ایراد از پدر و مادراست به من ربطی ندارد اگر یک چنین پدر و مادری دارم مثلاً. دقت می‌کنید؟

ببین من می‌گویم قرآن خیلی روشن حرف زده. از صبح تا شب که پا می‌شوید باید به فکر این باشید که یک کاری برای پدر و مادرتون انجام بدهید. احساس اینکه باید یک جوری انگار یک محبتی را که کردن جبران بکنی. هرچه می‌خوای دوستشون داشته باش، محبت بکن ولی این اصلاً ربط ندارد به اینکه تو راه زندگی خودتو پیدا کردی.

وقتی با یک نفر ازدواج کردی داری خیلی با موفقیت زندگی می‌کنی، مادرت اصلاً این پدیده پد اساسی جامعه ما. مادرت حسودی شده اصلاً. بهانه گرفته می‌گوید باید این را طلاق بدی وگرنه من شیرمو حلال نمی‌کنم. خب نکن. این مسئله‌ای به نظر من واضح است جواب. نباید بهش بگی با توهین‌آمیز برخورد بکنی. ولی بدون اینکه هتک حرمت بکنی نباید این کار را انجام بدی.

اصلاً شیطون رفته تو جلدش. ببین آقا این چیز خیلی واضحیه. یک درصدی از حرف‌های پدر و مادرهای ما حرف‌های شیطانه، یک درصدش هم حرف‌های خداست. کلاً می‌دانید در دنیا حرف‌ها، حرف حق داریم و حق با حرف باطل. کلش این است که تو باید حرف‌های حق را بهش عمل بکنی، حرف باطل را عمل نکنی.

پدر و مادرت اگر پیغمبر هستند همه حرف‌هاش حرفه. خب باید عمل بکنی. اگر نه یک درصدش حرف شیطانه باید بفهمی این قسمتشو شیطون دارد رفته تو جلد مادرت، می‌خواهد که یک چیز خوبی را که خداوند به وجود آوردن از بین ببره. خب تمام شد دیگر. الان ابراهیم چه می‌گوید به پدرش؟ می‌گوید که از شیطون پیروی نکن. چرا؟

می‌گوید این‌جا می‌گوید من یک چیزهایی می‌دانم که تو نمی‌دونی. یا تو از من تبعیت کن یا تو. ولی موضوع حق و باطل، موضوع نمی‌دانم پدر و مادر و این حرف‌ها. ولی ببین همین نافع مطمئناً تو زندگی هر آدمی به نظر من پیش می‌آید که یک جاهایی یک جوری کاری انجام می‌دهد که با خواسته پدر و مادرش ممکن است یکی نباشد.

فکر می‌کنم حتی اگر پدرش پیغمبر باشه هم یک چنین موردهایی پیش می‌آید. و خیلی هم مهم است که پیش بیاید. برای اینکه مهم است که تفکیک بشود بین اینکه تو داری رضایت خدا را جلب می‌کنی یا غیر خدا. یعنی پدر و مادرت خدا هستند و اگر مخصوصاً پدرت پیغمبر باشه خیلی مسئله‌ست دیگر.

از اول هرچه گفته گوش کردی. حالا چگونه بفهمی که تو مثل خیلی آدم‌های زبونی که در دنیا زندگی می‌کنند و مثلاً حالا تحت فرمان پدر، تحت فرمان یک آدمی قرار می‌گیرند تو زندگیشون، این‌جوری است یا نه واقعاً مثلاً انتخابش کردی؟ مثل اینکه به عنوان اینکه مثل یک پیغمبر را شناسایی کردی، پدرتو شناسایی کردی.

خب یک جایی پیش می‌آید یحیی مثلاً فرض کن، چون همین داستانی که حالا من خواندم به نظر من ممکن است اعتبار تاریخی نداشته باشه ولی اولاً با ویژگی‌هایی که از یحیی در قرآن نقل می‌شود و چیزهای دیگه‌ای که در مثلاً انجیل و کتاب‌های تاریخی هست می‌خونه که روحیه یحیی این‌جوری بوده.

یعنی به اصطلاح یحیی یک جوری شدیداً تحت تأثیر تجلی اسم‌های جلالی هست. یعنی همه‌اش در حال برخورد با عزم و مثلاً بزرگی و صفات جلال خداست. بنابراین حالت خوف و خشیت و این چیزها در آن زیاده. اینکه یک جایی زکریا ازش می‌پرسه پدر خوبی‌نه دیگر. می‌پرسه می‌بیند نه یحیی می‌گوید که من این‌جوری‌ام. می‌گوید خب کار تو غیر از کار منه.

یعنی اگر واقعاً پدرت نمی‌خواد زورگویی بکنه، نمی‌خواد مثلاً هوای نفس خودش را به چیز برسونه، برسونه، خب نهایتش این است که حرفی را که به نظرش درست است بهت می‌زند و تو هم حالا جوابشو می‌دی. اگر جواب قانع‌کننده‌ای داشته باشی، چرا می‌خوای این کار را بکنی؟ خب دیگر ادامه نمی‌دی. ولی ما تو جامعه‌مون با یک چیزهای بحرانی به نظر من واقعاً روبه‌رو هستیم.

من خیلی موارد زیاد. با من اصلاً بدون این‌جوری به موردهای خیلی زیادی هست که پدر و مادرها فشار می‌آرن به بچه‌هاشون. بچه‌هاشون ببین الان یک مشکل کشور ما این است. ما هنوز پدر و مادرهای ما اکثراً متعلق به نسلی هستند که قبل از انقلاب زندگی می‌کردند و اصولاً مثلاً فرض کن در شهری مثل تهران خیلی مقید، خیلی خانواده‌ها مقید به مسائل شرعی دیگر نبودن.

حجاب را رعایت نمی‌کردن، زنا نمی‌دانم ممکن بود از مشروبات الکلی استفاده بکنند و الی آخر. انقلاب شده، مخصوصاً سال‌های اول انقلاب واقعاً این مسئله حالت بحرانی. من تو دوست‌های خودم، هم‌سن و سال‌های خودم این را دیدم که بچه‌ها تحت تأثیر تبلیغات تو مدرسه، تحت تأثیر محیط فرهنگی که به وجود آمده بود، مذهبی می‌شدن.

فشار خانواده و دینداری در جامعه

پدر و مادر اصلاً مذهبی شما می‌بینید مثلاً بعد نماز خواندن کتک می‌خورد رسماً. پدرشون می‌زند. می‌فهمید این دارد نماز می‌خونه. ببینید جامعه ما آن جامعه سنتی که آن علمایی که این حرف‌ها را می‌زنند دیگر نیست. من الان واقعاً خودم برخورد کردم با دخترهایی که تو خونه‌شون با رعایت کردن حجاب تو این مجالس خانوادگی مشکل دارند یعنی پدر و مادرشون به شدت ناراحت می‌شوند.

احساس توهین می‌کنند. خانواده‌شون هم ممکن است همین‌طور احساس بکنند که مثلاً یک یعنی چی؟ مگه ما بهتان نظری داریم؟ تو باید بشینن جلو اعوام نزدیکی که تا دیروز مادرت مثلاً حجاب را رعایت نمی‌کند تو مثلاً ۱۲ سالته می‌خوای حجابت را رعایت کنی. خب یک جوریه دیگر. که کلاً ببین این حرف‌ها را زدن و بعد هی اول بگویم بت‌پرستی بعد بگوییم آقا این‌جوری شد چی؟

نه خب مثلاً احکام شرع هست. بعد همین‌جا یک مثال بزنیم بگوییم نه تو این مورد هم اگر نمی‌دانم آن‌جوری نشد. خب قرآن چیز روشنی داریم دیگر. تو پدر و مادرت باید موضع‌ت این باشه، حالت احسان و بر و نیکی و محبت داشته باشی و اصلاً هم مسئله اطاعت کردن نیست.

یعنی یک بخشی از حرف‌های پدر و مادر رسماً شیطان از آن‌ور دارد نفوذ می‌کند. از نفوذ پدر و مادر دارد را تو دارد استفاده می‌کند برای اینکه تو را از راه حق مثلاً منحرف بکند تو باید این را تشخیص بدی.

و یک جور محترمانه‌ای بدون اینکه هتک حرمت بشود سعی کنی که این‌جاها را طی بکنی دیگر و این خیلی به نظر من رابطه با پدر و مادر حساس می‌کند. فکر می‌کنم این خیلی مسئله مهمی است. برای این نوع برخوردی که در جامعه سنتی ما نسبت به والدین هست که یک جوری بازتاب یک چیز تاریخی‌ه. مثل اینکه می‌گویم دیگر آدم‌ها از تجربه شخصی خودشان استفاده می‌کنند.

در حالی که آدم لااقل باید برود با ۱۰ نفر مثلاً تو خانواده‌های دیگر را ببیند ببیند بعداً می‌تواند بگوید که تو باید رضایت پدر و مادر را جلب کنی. واقعاً رضایت پدر و مادر همان رضایت خداست؟ قطعاً نیست. یا اطاعت کردن از پدر و مادر اطاعت از خداست؟ این کاملاً به نظر من بی‌دقتی‌ه.

آن چیزی که خدا از ما می‌خواهد این است که نهایت تواضع، احترام این هیچ‌چیزی یک من وقتی می‌گویم نسبت به پدر و مادر باید متواضع باشی، احترام بذاری یا بهشان نیکی بکنی هیچ استثنایی ندارد. هرچه می‌خوای بگو. من می‌گویم تو باید همیشه موضع‌ت این باشه. کتک‌ت هم زدن تو نباید صدات را بالا ببری. فحش بهت دادن تو نباید بهشان جواب بدی.

هیچ استثنایی ندارد. الان ابراهیم ایستاده جلو پدرش خیلی با صراحت دارد با تمام زندگی پدرش را برده زیر سوال. پدرش در حدی ناراحته که می‌گوید تو را سنگسار می‌کنم. از راضی نیست. پدر ابراهیم از ابراهیم راضی نیست. ولی در حرف‌های ابراهیم ذره‌ای بی‌احترامی هست. می‌گوید خب من یک چیزهایی می‌دانم که نمی‌گیم.

بیا از من بی‌احترامی که نیست. دارد دلسوزانه برخورد یعنی به یک معنایی ابراهیم دارد به حکم خدا عمل می‌کند. دارد احسان می‌کند. دارد به زیباترین صورت ممکن پدرش را دعوت می‌کند به راه حق. و پدرش هم نه ۱۰ در ساعت ۹۹ و ۹ دهم حرف‌هاش حرف‌های شیطانه. خب این آدم را که نمی‌شود ازش اطاعت کرد.

حالا می‌خواهد پدرت باشه می‌خواهد کس دیگه‌ای باشه. خب این آدم‌هایی که پیرو شیطان‌ان پدرن. می‌گویم که این یادت باشه. تو همین جامعه ما آدم‌های شیطان‌صفتی هستند پدر و مادر و آن حکم را وقتی که یکی از علما دارد می‌دهد اگر فرزندی یک چنین آدمی چیز بشود به اصطلاح به یک حالتی به اصطلاح دینی برسه، به ایمان برسد یا دارد به این سمت حرکت می‌کند مشکل برایش ایجاد می‌کند آن حکم.

اصلاً مسائل شرعی نیست. پدرت بهت فرمان می‌دهد تو این مهمونی باید بیای. تو می‌دونی که آن مهمونی مهمونی خوبی نیست. نباید بری. اصلاً من خیلی به آزادی عمل می‌بینم در اینکه در اصلاً مسئله این نیست که یک فتوای شرعی مشخصی حکم کلی وجود داشته باشه.

تو زندگی تشخیص می‌دی من می‌خواهم این‌جوری زندگی بکنم و مثلاً تو این‌جور مجالس نمی‌خواهم باشم. مثلاً دارم فرض کن یک واقعاً تو یک خانواده معمولی مذهبی واقعاً این حرف من را گوش بدهید برای اینکه من واقعاً موردها این‌جوری دیدم.

تو یک خانواده مذهبی نمازخونی که به فتواها هم عمل می‌کنند اگر یک یکی از فرزندان یک شور و شوق خاصی پیدا بکند برای عبادت، مزاحمش می‌شوند. مثلاً می‌خواهد نماز شب بخونه، بخواهد نمی‌دانم ذکر بگه، برود مثلاً با یک آدم‌های آشنا بشود که اهل مثلاً ذکر گفتن هستن، بهش تعلیمی بدن، بخواهد تو خانه عمل بکنه، مزاحمش می‌شوند.

برای اینکه را درسش ممکن است تأثیر بذاره، کنکور دارد فردا، افکار آدم‌های مذهبی این‌جوری نیستند آدم‌های خیلی متعالی‌ای باشند که من فکر می‌کنم بچه‌هامون باید به ثمر برسند، در جامعه شغلی داشته باشن، یک چنین اهدافی دارند.

یک آدمی ممکن است اصلاً خلق شده برای اینکه یک موجود استثنایی بشود واقعاً که می‌گوید خداوند شغلی داشته باشند یک چنین اهدافی دارند دیگر آدمی ممکن است اصلاً خلق شده برای اینکه یک موجود استثنایی بشود واقعاً که می‌گوید خداوند برایش یک سرنوشتی در نظر گرفته که تو تابع پدر و مادرت در غیر از مسائل شرعی اصلاً می‌گویم خانواده را تصور کن خانواده مذهبی اصلاً این چیزها را نمی‌فهمن. آدم می‌خواهد سیر و سلوک بکند.

یک در واقع تو بخوای از پدر و مادرت رد بشی، پدر و مادر در یک درجه‌ای از کمال هستند. حالا سفتن، منفی‌ان یا یک خورده مثبت‌ان. می‌خوای رد بشی یک جوری ممکن است برای‌شان توهین‌آمیز باشه. برای اینکه مثل آن‌ها زندگی نمی‌کنی، داری زندگیشون را می‌بری زیر سوال دیگر. زندگی مردم به نظر من ۹۹ و ۹ دهم درصد مردم به خصوص زندگیشون زیر سوال.

مذهبی و غیرمذهبی. اصلاً من نمی‌، بنابراین این حرف‌ها خیلی حرفای من تاثیرشو دیدم و حساسیت نشان می‌دهم. یک آدم‌هایی را واقعاً حداقل یکی دو مورد آدمی دیدم که به درد می‌خورد که خیلی آدم‌های بچه‌های خوبی‌ان ولی پدر و مادرشون اعصابشون را خرد کردن، هی مدام ابراز عدم رضایت می‌کنند و این‌ها هم فکر می‌کنند که مثلاً دارند می‌روند جهنم.

هر کاری هم می‌کنند درست نمی‌شود. این به نظر من این حرف‌ها خطرناکه. یعنی الان باید یک خورده کسانی که آن کتابا را می‌نویسن و فتواها را می‌دن، یک مقدار تو جامعه باشن، ببینن نتیجه‌اش چیست دیگر.

یعنی ببینن آدم‌هایی که اتفاقاً این حرف‌ها را گوش می‌دن، خلاصه فکر کنم این بچه‌ها در یک موضعی قرار می‌گیرند که یا باید حرف پدر و مادرشون را گوش ندن یا حرف این علما را گوش کردن دیگر.

خلاصه یکیشو باید انتخاب کنند. خب بفرمایید. کاملاً حرفاتون را اینجا می‌پذیرم. اما مشکل در موضع‌هایی که پیش می‌آید و حالا اکثر چیزهایی که برخورد صورت حالا طیف ماها با پدر و مادرها داریم، در زمینه‌هایی نیستش که خیلی مثلاً شما بگویید حالا یک دستور خیلی دقیقی وجود دارد یا اینکه یک حرف قاطع خیلی واضحی وجود دارد.

خب؟ مثلاً فرض کنید من مثال بزنم خیلی ساده‌ها. مثلاً از رنگ پیراهن. خب؟ واقعاً شما مثلاً ممکن است بروید یک جایی بچه‌های رنگ پیراهن همونی که پدر و مادرت می‌گویند. واقعاً همین دقیقاً همین است. یعنی یک آخه آنجا هیچ ربطی به رضایت خدا ندارد. ببین خب حالا مثلاً الان پدر و مادرت بهت می‌گویند برو برای من آب بیار.

مثلاً تو حالا فکر کنی که مثلاً بیارم، نیارم خدا راضی هست. خدمتی بهشان می‌تونی بکنی بکن. یا مثلاً رنگ، ببین یک بار رنگ پیراهن اگر معنی خاصی ندارد برای تو مثلاً فرض کن ممکن است جامعه یک جوری شده این رنگ پیراهن یک معنی خاصی دارد پدر و مادرت نمی‌فهمن. آها مثلاً الان فرض کن نارنجی بپوشی مثلاً پدر و مادرت نمی‌فهمن.

خب بهشان سعی کن توضیح بدی. لازم نیست که این حرف بهشان احساس می‌کنم که یک ذره مبهمه. خب؟ یعنی اینکه دقت کنید شما کلاً در مسئله این چیزها خیلی مسائل این‌جوری مطرح باشه، تبدیل می‌شود به اینکه واقعاً همان چیزی که شما می‌گین. یعنی من می‌خواهم مسیر زندگیمو مثلاً این‌طوری انتخاب بکنم. خب؟

واقعاً این است که خیلی آروم آروم و در یک پروسه خیلی طولانی‌مدت و با همین با دیدگاه هم‌یاری و احسانات این‌ا‌ن‌ها، شما از خیلی از چیزهای زندگیتون در صورت استقلال یا فداکاری می‌گذرید. خب؟ مثلاً چی؟ حالا مثلاً فرض رنگ لباس؟ نه رنگ لباس لزوماً نه. مثلاً فرض کنید که شما واقعاً خیلی به این می‌گویید که بروید مثلاً رشته مهندسی فلان بخوانید یا رشته مثلاً بخونید، خب؟

واقعاً این حالا این هم می‌شود خوند. می‌دانید چه می‌گن؟ این‌جوری نیستش که خیلی مثلاً راه زندگی من یک خلل بزرگی ایجاد بکند. من هم فرض کنید خب حالا من می‌رم مهندسی مثلاً فلان. بعد آنجا که می‌رید جلو، بعد مثلاً فرض کنید نمی‌خوایم برویم خارج، می‌خواهیم برویم خارج، می‌گوییم مثلاً بین خارج رفتن و موندن اینجا.

مثلاً فرض کن که یک دفعه خیلی مثلاً رشد زیادی وجود دارد تو خارج. بعد تمام منفی‌هایی که راجع به خارج رفتن را می‌آرن، می‌آرید وسط. در کنار حرفای پدر و مادر قرار می‌گیرید. یعنی این کلاً موضع در مورد تصمیم‌هایی که شما می‌خواهید تو زندگیتون بگیرید، این‌طوری نیستش که یک موضع وجود داشته باشه، شما هم یک بررسی کلی انجام داده باشید.

ولی این دو تا را در کنار همدیگر قرار بدید، حالا یا تحول می‌توانید یا نه، دیدید؟ یک جوری با حرف خدا مثلاً این‌ها را مقایسه کنید. آن هم این‌جوری است که شما تصمیمات زندگیتون را در یک بستری می‌گیرید از نظرات پدر و مادرتون. که آن هم یعنی نظرات پدر و مادرتون، نظر خودتون، مثلاً حرفای خدا و یک تست‌های این‌جوری.

یک جوری وقتی‌ام که این‌جوری نبود دیگر. نظرات خودم، نظرات پدر و مادرم با حرفای خدا. نه آن‌ها را چک می‌کنید که با همه این‌ها. مثلاً من نگاه می‌کنم، مثلاً کلاً مثلاً خدا هیچ مشکلی به نظر من ندارد. با اینکه مثلاً من این رشته را بروم یا این رشته را.

فکر می‌کنم حرف خدا این است که اصولاً ببین مسیر زندگی کجاش بهتره، یکی از این رشته‌ها را انتخاب کن. درسته؟ از خدا این وسط الان، باید کنار من قرار تصمیم بگیرم. چکار؟

انتخاب مسیر زندگی و حدود والدین

یعنی من خدا را آوردن تحقیق کردن. درست شد؟ تو این انتخاب رشته خدا حرفی ندارد در مورد این انتخاب رشته؟ در مورد تو ممکن است نداشته باشه. یک سری چیزها را یک سری خط قرمز یادم بود.

محدوده‌ها را روشن می‌کنیم، خب؟ می‌گوید مثلاً تو این محدوده‌ها تو فقط انتخاب می‌کنی. اصلاً من می‌خواهم بگویم آن چیزی را که تو استعداد ویژه‌ای در آن داری، اگر فهمیدی استعداد ویژه‌ت تو چه زمینه‌ایه، خب باید بری تو همان زمینه تحقیق بکنی.

و اگر پدر و مادرت، اگر پدر و مادرت تشخیص نمی‌دن که اصلاً تو یک چنین استعدادهایی داری، تو به یک چنین قطعیتی رسیدی. در واقع یک جوری انگار فهمیدی که خدا مرا مثلاً خداوند یک نفرو خلق کرده برای اینکه هنرمند باشه. اصلاً نمی‌تواند پزشک باشه. پدر و مادرش به دلایل مالی می‌گویند برو پزشکی بخون.

فرض کن آخه من می‌خواهم بگویم تو من می‌خواهم اصلاً به این مسئله رشته مشخصه که اگر تو چیزی خاصی اصلاً در درونش نمی‌بینی، یعنی مثلاً فرض کن اصولاً میل داری که در رشته‌ای باشی، همان درس. خب حالا پدر و مادرت هم همین‌جوری‌ان. بگذار من الان شرایط را برای‌تان توضیح بدهم.

یک مثلاً فرض کن حالتیه که شما احساس می‌کنی در آن یک مثلاً ۵۰ درصد مثلاً چیز داری، استعداد داری. نه یک رشته‌های دیگه‌ای هم مثلاً نزدیک‌های آن استعداد داری. خیلی این‌جوری نیستش که مثلاً خیلی استعداد خیلی ویژه‌ای داشته باشی بعد تو آن‌ها امکان موفقیت نداشته باشی. یک چنین چیزی. بعد مثلاً فرض کنید من یک جایی احساس می‌کنم ۹۰ درصد موفق‌ام، یک جایی احساس می‌کنم مثلاً ۹۵ درصد موفق‌ام.

خب؟ خب. در تصمیم‌گیری هم هست که هیچ‌کدوم از این تصمیم‌ها را بگیرم، احساس نمی‌کنم که مثلاً در مقابله فرمان خداوند وایسادم. درست شد؟ می‌خواهم بگویم که این بر و احسانی که شما دارید می‌گویید و قرآن دارد می‌گه، این عدم عصیان و خیلی از این مسائل که مطرح می‌شه، این‌ها در بلندمدت و در بستار کل تصمیم‌های شما نهایتاً زندگی‌تون ممکن است ببره به یک سمتی، خب؟

که شما خیلی چیز مثلاً باز همین‌جوری تصمیمات می‌بینید یک جوری سلسله‌وار پشت سر هم دیگر گرفته می‌شوند. این مسیر در بلندمدت عوض می‌شود. من می‌خواهم حرفم این را بزنم. ببینید یک چیزهای خودِ واردِ واردِ این همیشه همیشه این‌طوریه. بگذار من این‌جوری می‌خواهم بگویم. وقتی که قرآن را می‌خونیم، به نظر من هیچ ابهامی در مورد اینکه با پدر و مادرتون چه جوری باید رفتار بکنیم نیست.

نه عمل. یعنی احکام روشنه. در عمل تشخیص دادن اینکه حالا این مورد مثلاً این حساب می‌شود یا نمی‌شود و این‌ها خب همین‌طور می‌توانیم مثال‌های خیلی پیچیده‌ای بسازیم که مثلاً فرض کن یک جوری در ۱۰ سال یک تصمیمات خیلی جزئی مثلاً یک دفعه مثل این تایید کیاس مثلاً تبدیل به یک چیز عجیبی بشود.

به نظر من همه‌چیز روشنه. مهم این است که این را بفهمیم که ما امر نشدیم به اینکه رضایت پدر و مادرمون را جلب بکنیم، برای اینکه خیلی از پدر و مادرها به وضوح رضایتشون جلب نمی‌شود. الان تو جامعه ما من فکر می‌کنم مثال خیلی زیاده.

پدر و مادرهایی که زندگی ایرانی یک جوریه خیلی نه اینکه واقعاً فداکارانه باشه، به طور در خودآگاه پدر و مادر فکر می‌کنند که برای بچه‌ها زندگی کردن بعد خیلی خیلی در واقع ممکن است توقعات عجیب و غریبی پیدا بکنند که هیچ‌وقت راضی به اصطلاح ارضا نمی‌شود.

من در مورد این رنگ لباس و این‌ها هم می‌گفتم. این ویژگی یک جامعه سنتی مثل ایران این است که پدر و مادر توقع بیش از اندازه‌ای از بچه‌هاشون دارند که تو زندگی‌شون دخالت بکنند.

به هر حال این مشکل باید حل بشود. یعنی در وقتی مثلاً فرض کن داری در مورد رابطه فرزند و والدین صحبت می‌کنی، یک بخش عمده‌ای از حرف‌ها باید خطاب به والدین باشه.

که چقدر حق دارند که در مورد لباس مثلاً رنگ اگر یک پدر و مادری هستند به تو می‌گویند که لباس مثلاً فلان‌جور بپوش و تو اگر نپوشی واقعاً ناراحت می‌شن، ناراضی می‌شن، توهین بهشان می‌شه، این پدر و مادر فردا بهت می‌گویند زنت هم طلاق بده.

من می‌خواهم بگویم پدر و مادری که به تو می‌گویند تو این رشته برو، تو یک رشته دیگر دوست داری، خب بابا زندگی خودته. می‌خوای بری آن رشته. فوقش پدر و مادر متعادل سعی می‌کنند باید حرف بزنن.

اگر تشخیص می‌دهند که این کاری که داری می‌کنی اشتباهه، بهت بگویند که این اشتباهه، این رشته بهتر از آن رشته‌ست. ولی اگر تو مثلاً پات در کفشه، دوست داری می‌خوای بری آن رشته، دیگر احساس توهین و نارضایتی نمی‌کنند. نباید بکنند. یعنی پدر و مادر چقدر حق دارند که زندگی تو را تعیین بکنن؟

ببین خیلی مهم است تو به پدر و مادر بفهمونی که با بچه‌های خودشان به اصطلاح دینی به عنوان امانت تو مال خدایی، نه مال آن‌ها. بهشان داده شدی. خیلی هم باید شکرگزار باشند اصلاً بچه دارند. ها؟ ندادن، تو را ندادن به پدر و مادرت که مثلاً فرض کن تا آخر عمر بهت بگویند به شب‌شب به راست‌راست برو این‌ور.

اگر هم یک بار یک کاری روشن‌نکنی یک دفعه باز، مثلاً نافرمانی کردی، من دیگر راضی نیستم، بعد هم بری که راه را بخونی، خب رفتم جهنم، که چرا؟ چون لباس مثلاً نارنجی نپوشیدم یک روز. حرف‌ها به نظر من به بوزو، اه من مطمئنم مثال‌های عجیب و غریب می‌شود ساخت که خود تحلیلش سخت باشه. یعنی حرف‌ها روشنه.

اینکه نباید حرف اطاعت و رضایت زد، ولی تا می‌خوای، هستند محبت و احسان و ببین، اه اطاعت کرد، اگر یک چیزی ازتون می‌خوان، آب می‌خواهند ازت، این نافرمانی، نه من می‌خواهم بگویم یعنی یک چیزی خواسته‌هایی دارند برای خودشان. ها؟ دوست دارند که مثلاً فرض کن تو پول داری، دوست دارند که برای‌شان یک خانه بخری، برای‌شان باید به نظر من باید حمایتشون بکنید.

ولی مسئله این است که یک بار در مورد تو حرف دارن، در مورد زندگی تو دارند دخالت می‌کنند که تو مسیر زندگی‌ت تشخیص دادی را نرو، بیا مثل ما زندگی کن. من یک من حالا یک خورده یک جلسه‌ای که می‌خواهم یک خورده مفصل بحث بکنم، یک مکانیسم خیلی ساده‌ای می‌گویند که چرا پدر و مادرها معمولاً خیلی خیلی با حسن نیت راهنمایی اشتباه می‌کنند.

در مورد کل زندگی‌شون. جاناتان موقع دریا، جاناتان موقع دریا پدر و مادر داشت داستان؟ بله. ای جدی؟ من آره، خب مثلاً اگر پدر کتابو خوب یادم نیست که پدر و مادر داشته یا نه.

بله آن همش می‌خواهد پرواز کنه، دقیقاً ببین این مسئله‌ای که در تمام دنیا هست، دیگر سنت و تو، تو یک موجودی هستی که خداوند تو را خلق کرده برای اینکه به درجات خیلی خیلی عالی‌ای بری. خب؟ و پدر و مادر تو به این درجات نرسیدن عموماً. و وقتی می‌خوای بری، جلوتو می‌گیرند.

چون انگار داری ما را برای مثلاً آره، نمی‌فهمن. اصلاً با فکر می‌کنند تو دیوانه شدی مثلاً. تو اگر یک خورده نه اصلاً من اصلاً تو سوءنیت نیست، مسئله این است که هر آدمی که به طور طبیعی بخواهد مسیری که خداوند می‌خواهد را طی بکنه، یک جایی از پدر و مادرش دارد رد می‌شود و دچار یک اصطکاک و مشکلی می‌شود.

و اگر حکم باشه که از پدر و مادرت اطاعت بکنی، همه آدم‌ها من منظورم از اینکه حرف پدر و مادرت را گوش بکنید بدبخت می‌شوید این است. یعنی تو اگر می‌خوای همین پدر و مادرت را به عنوان الگوی کمال واقعاً می‌شناسی، قبول داری، خب حرفشون را گوش کن.

اگر نه، پیغمبر به عنوان الگوی کمال قبول داری، یعنی اینکه باید یک راه دیگه‌ای را بری که آن‌ها نرفتن که این‌جوری شدن که الان هستند. پس یک جوری داری نافرمانی می‌کنی دیگر و معمولاً هم جامعه ما این‌جوری پدر و مادرها حساس می‌شوند. وقتی بچه‌ها زندگی غیر از زندگی آن‌ها را انتخاب می‌کنند. پدر و مادر نماز شب نمی‌خونن، بچه دارد نماز شب می‌خونه.

پدر یک جوری احساس می‌کند یعنی دارند انگار داری بهش ناد و بیراه می‌گی دیگه، تو نماز شب چرا نمی‌خونی؟ پس آن هم یک جوری حسش ناخودآگاه این می‌شود که مثلاً نماز شب کار افراطیه.

اگر نیست، چرا من نمی‌خونم؟ کم پیدا می‌شود پدر و مادری که مثلاً ببیند پسرش دارد مثلاً بیشتر از پدره عبادت می‌کنه، بیشتر دارد مثلاً فرض کن مجالس و این‌ور و آن‌ور می‌رود و تشویقش بکند.

و بگوید بله من اشتباه کردم، مثلاً من تو این‌جوری باش، من نبودم. به هر حال به نظر من موضوع خیلی روشنه. یعنی واقعاً قرآن خیلی روشن دارد بیان می‌کند و حرف‌های پیچیده شدن بحث‌ها برای خاطر این حرف‌های حاشیه‌ایه که در واقع در همین کتاب‌ها می‌نویسن.

من مطمئنم آن آدم‌هایی که آن حرف‌ها را می‌نویسن، همین حرف‌ها را بهش باهاشون بزنی، قبول دارند. بی‌دقت دارند بیان می‌کنند. و مجبورن هی چیز را بزنن، هی تبصره بزنن تا تبدیل بشود به همین. یعنی تو خلاصه وقتی گفتی اطاعت کردن، بعد می‌گی خب احکام شرع چی؟ از یک جایی من تشخیص دادم که خداوند از من این را می‌خواد، چی؟

خب آن هم نه، اگر نمی‌دانم فلان چی، بعد آخرش می‌گوید همین دیگه، خب پس جایی که حرف حق می‌زنن، حرف باطلی را دارند ازت می‌خواهند که تو زندگی معنوی تو ممکن است یک تأثیر خیلی اساسی بگذارد. و من به مثلاً فکر کنم فرق واقعی هم وجود دارد.

به نظر من اگر پدرت یا مادرت می‌خواهند ازت که از همسرت جدا بشی، حتی اگر هتک حرمت بشود هم اشکال ندارد. الان به نظر من که این سوره ابراهیم دارد هتک حرمت پدرش را می‌کند. ها؟ می‌گویند پدرش بت‌تراش، حالا جزو رؤسا بود، پسرش حالا آمده می‌خواهد مثلاً بت‌ها را نپرسته. دیگر هتک حرمته دیگر یک جوری.

ببین یک خورده مسئله این است که آدم‌ها باید یک حرمتشون خیلی دایره‌اش وسیعه. مثلاً تو یک ذره هر تکونی بخوری به حرمتشون برمی‌خوره. خب بخوره. اصلاً ببین هیچ مهم نیست که پدر و مادر چه احساسی در مورد تو دارند. من تو قرآن چیزی نمی‌بینم در مورد کنترل، تو مگه می‌تونی کنترل کنی احساسات پدر و مادرت رو؟

پدر و مادری که خودشان به دلایلی احساسات بدی دارن، چه کار می‌خوای بکنی؟ ناراضی‌ان مثلاً کلاً از زندگی‌شون. از جمله از تو. نمی‌دانم والا.

نقد فیلمنامه مریم

بردارید به آن قسمت داستان ابراهیم که رسیدیم یک خورده مفصل‌تر بحث بکنیم. من یک خورده بیشتر تئوری بگویم در واقع در مورد روابط چه در ما در بگوییم دیگر در این مورد نباشد. من این فیلم‌نامه را گرفتم خواندم و چقدر خوشحالم که فیلم را ندیدم.

شما موضع‌تون یعنی می‌خواهم ببینم با ما موضع شما صد در صد فعال باشه. فعالانه بودن اصلاً مهم‌ترین نکته در واقع بین حرف‌هایی که به طور سنتی می‌شنویم با موضع قرآن این است که موضع فرزندان در مقابل والدین تو قرآن فعالانه است.

یعنی از درونشون تصمیم می‌گیرند که این کار نیکه، این کار خیره، این کار خوب است و آن کارها را انجام می‌دهند. نه اینکه من بشینم ببینم پدر مادرم در یک موردی پدر مادرم مثلاً فعال بودن بازی سوءتفاهم پیش نیاد. من اگر لباسی می‌خواهم برای مادرم بخرم بگویم من تشخیص می‌دهم این رنگ خوب است. دقت می‌کنید؟

جایی که کاری داری برای‌شان می‌کنی مهم این است که آن‌ها چه می‌خوان، چه را دوست دارند. ولی تو زندگی خودت، زندگیت باید دست خودت باشه. در واقع نه دست خودت، باید دست خدا باشه. باید کار حق انجام بدی، نمی‌دانم برای این نکته روشن به نظر من این است. تو دنیا دو جور حرف هست. حرف‌های خدا هست، حرف‌های شیطان هست.

پدر و مادر هر دوتاشون می‌زنند. مگر اینکه پیغمبر باشه. و تو هیچ جایی در قرآن نمی‌بینی که بهت گفته باشند که از حرف‌های شیطان حالا اگر پدر مادرت گفتن پیروی کن.

حالا باز می‌شود مثال‌های عجیب و غریب ساخت که همین را هم مبهم کرد ولی کلی از دور بایستی نگاه کنی همه چیز روشنه. من این فیلم‌نامه این سریال مریم مقدس را گرفتم خواندم و پی به کند خیلی از سوال‌هایی که تو این کلاس شده بود بردم.

آره، در واقع برای همین چون فکر می‌کنم خیلی سوءتفاهم‌زاست، حداقل می‌خواهم یک مثلاً یک نیم‌ساعتی حداقل در مورد این چیزهایی که تو این داستان هست به این شکل و با قرآن به نظر من اصلاً تو جاش تناقض داره، بی‌دقتی کردن و کلاً اینکه را یک چیزهایی تأکید کردن که لااقل قرآن حداقل تأکید نداره، این‌ها یک خورده روشن بشود دیگر.

من احساسم این است کسانی که این فیلم را دیدن دچار یک مشکلی هستند برای اینکه یک چیزی را از ذهنشون باید پاک کنن، دوباره مثلاً آن فضا را اون‌طوری که تو قرآن هست به وجود بیارن تو ذهنشون. بنابراین فکر کنم لازمه، من دارم می‌خواهم سعی کنم ظرف نیم‌ساعت سه را کمکتون بکنم که یک چیزهایی را شاید بتوانید از ذهنتان پاک کنید.

به هر حال آدم وقتی چیزی را می‌بینه، حالا این محیط را دیدید دیگه، یک جوری یک تصویر خیلی عمیقی ممکن است را آدم بگذارد. این مشکل دیدن فیلم‌های مذهبی در مورد پیامبر و چهره‌ها را نشان می‌دن، مثلاً حضرت زکریا، تصویر تو ذهن. حالا تصویر تو ذهن این‌قدر مثلاً می‌گوید که چهره‌اش شبیه پیامبره.

حالا سعی می‌کنند یک جورایی، حالا بگذارید در مورد زکریا که واقعاً تو این داستان یک جاهایی خیلی تهمت‌آمیزه. بگذارید من در مورد فیلم‌نامه هم این‌طوری خیلی مختصر بگویم که من به بحث صفحه می‌گویم که موضوع چیزهایی که هست را مثلاً چند تا قسمت، شش قسمت بکنیم و در مورد هر قسمتی یک توضیحاتی من بدهم.

این قسمت اول کلاً فیلم‌نامه ۲۲۰ صفحه است در واقع. ۲۲۰ و چند صفحه است. مثلاً ۴۰ صفحه اولش کلاً اختصاص دارد به اینکه محیط سیاسی و اجتماعی آن منطقه را مثلاً دارد یک جوری توصیف می‌کند. وضعیت، اولاً به وضوح یک مسئله خیلی واضح این است که در این فیلم و فیلم‌نامه، قطعاً فیلم یک اختلاف‌هایی با فیلم‌نامه دارد.

معمولاً یک صحنه‌هایی یک خورده حذف و اضافه می‌شه، دیالوگ‌هایی کم و زیاد می‌شود ولی به هر حال مطمئناً ساختار کلی فیلم همین است که چون سروش خودش این را منتشر کرده، قطعاً اختلاف زیادی نباید داشته باشه. یک نکته فیلم‌نامه این است که خیلی بار زیاد سیاسی برای مسائل ظهور مسیح قائله.

دیگر اصلاً تو قرآن این‌جوری نیست. نه اینکه حساسیتی در مورد ظهور مسیح وجود داشته یا نداشته، اگر هم وجود داشته، تو قرآن اهمیتی به این موضوع داده نمی‌شود. یعنی شاید یک اشاره‌هایی دارد می‌شود که آنجا جو خیلی مثلاً مناسب برای ظهور مسیح نیست ولی تو این فیلم‌نامه بخش کاملاً عمده، یعنی پررنگ داستان مسائل سیاسیه.

منجی شمشیر به‌دست و تصویر مسیح

اینکه رومی‌ها آنجا را اشغال کردن و مثلاً فرض کن یهودی‌ها در یک تنگناهایی هستند و منتظر منجی هستند به معنای کسی که بیاید شمشیر به دست بگیرد و بجنگه و اصلاً تو قرآن نیست. یعنی اصلاً قرار نیست که مسیح بیاید شمشیر به دست بگیرد. دقت می‌کنید؟

این یک چیزی است که بگذارید من این‌جوری برای‌تان توصیف بکنم که شاید این حرف درست باشه که به قوم یهود وعده داده شده که یک مثلاً پیامبر بزرگی بزرگ‌تر از داوود و سلیمان مثلاً در بین قوم یهود خواهد ظهور بکند و اینکه مثلاً توصیف‌های اینجوری، من می‌خواهم بگویم با پیامبران بنی‌اسرائیل یک چنین حرف‌هایی به قوم یهود واقعاً زدن.

قوم یهود مطابق با دیدگاه‌های خاص خودشون، بنی‌اسرائیل این را تبدیل می‌کنند به اینکه یک پادشاه می‌خواهد بیاید. یعنی وقتی مثلاً یک آدمی بزرگ‌تر از داوود و سلیمان، قوم یهود چه می‌فهمن؟ یک مرد قدرتمندی مثلاً لشکر بزرگی داشته باشه. اینکه یک مسیح، مسیح می‌آید برای نجات دادن بشر، خب اتفاقاً این نکته در به نظرم فیلم‌نامه خیلی روشنه.

زکریا یک جایی با مریم دارد صحبت می‌کند در مورد مسیح، همین را می‌گوید. مسیح می‌آید برای اینکه بشریت را نجات بده. شما اگر همین حرف را به یهود بزنی، یهود این را می‌شنوه که یک نفر می‌خواهد بیاید ما را از آن فلاکت مثلاً نجات بده. درآمدمون بهتر بشه، زندگیمون راحت‌تر بشود. اما نجات بشریت چیزی به غیر از این بنی‌اسرائیل احتمالاً نمی‌فهمند.

و اصولاً هم هر وعده‌ای که به یهود بشارتی که داده می‌شود به بنی‌اسرائیل به خودشان هم می‌گیرند. یعنی مسیح اصولاً یک موجودیه که همه می‌دانند که یک روزی برای نجات بشریت مثلاً دارد می‌آید به یک معنایی. ولی آن‌ها همین الان هم از یهودی‌ها بپرسی، معتقدن که مثلاً یک کسی قرار بود بیاید قوم یهود را نجات بده.

همان‌جوری که عیسی مثلاً مبعوث شد و یک جوری قرار بود که قوم یهود را از آن فلاکت که در زمان فرعون داشتن نجات بده. من می‌خواهم بگویم اصولاً از نظر قرآن یک چنین وعده‌ای وجود نداشته. یعنی این وعده، وعده ساختگیه که یهود در واقع بنی‌اسرائیل یک وعده‌هایی که بهشان داده شده، وعده ظهور مسیح وجود داشته ولی نه به عنوان یک موجودیت سیاسی، یک کسی که شمشیر بزند.

اینجا همه‌اش حرف این است که منتظر یک نفرن، هی وقتی که حرف این می‌شود که مسیح دارد متولد می‌شه، همه شمشیرهاشون را آماده کردن که خب بیا برویم بجنگیم مثلاً. اصلاً تو قرآن فضایی که اطراف مسیحیت این‌جوری نیست. بنابراین ما از نظر متن، من دارم این‌جوری می‌گویم که این متن چیزهایی که دارد توصیف می‌کند کجاها حرف‌های خود متن و کجاها حرف‌هایی که آدم‌ها می‌زنند.

این متن در این مورد خیلی خوب صراحت دارد. یهودی‌ها دارند حرف‌هایی می‌زنند غیر از آن چیزی که زکریا در مورد مسیح دارد می‌گوید. و قرآن هم همین‌جوریه. قرآن در مورد مسیح اصلاً مقایسه‌ای با داوود و سلیمان و تشکیل، من اصلاً یک بار در همین کلاس تعبیر کردم که از نظر وقتی قرآن دارد تاریخ می‌گه، تاریخ پیامبران را می‌گوید.

بزرگ‌ترین موجوداتی که در کره زمین ظهور کردن، پیامبران هستند. پادشاه‌های واقعی هم این‌ها هستند. این‌ها در به اصطلاح به همه دنیا یک جوری دارند حکومت می‌کنند به معنای واقعی کلمه. ولی در ظاهر ممکن است پادشاه نباشن. یهودی‌ها ظاهرشون را نگاه می‌کردند. پس اصلاً می‌دانید که یهودی‌ها همین الان هم می‌گویند که مسیح دروغ گفت.

و علت این خیلی استدلال، این استدلال‌های ناب بنی‌اسرائیلی. می‌گویند که مسیح دروغین بود. عیسایی که ادعای مسیح این کرد که من مسیحم، دروغ گفت. برای اینکه پادشاه نشد. به همان نشانی که ما کشتیمش. دقت می‌کنید؟ اگر مسیح بود که ما نمی‌تونستیم بکشیمش. پس مسیح نبود. دروغ بهشان می‌گویند. می‌گویند این حرف را دیگر.

می‌گویند که واضح‌ترین استدلال برای اینکه این مسیح نبوده، این است که ما کشتیمش. حالا نکشتن، کشتن. به هر حال جالب است دیگر. یک نفر مثلاً متولد می‌شه، می‌گوید که خب این را من کشتم. این که نبود. اجازه هم نیست. حالا بگذریم به هر حال. این شبیه آن استدلال زیباییه که در قرآن نقل شده از استدلال زیبا از نظر گاهی کلمه پند بودن می‌گویم.

جالب، نه درست. اینکه می‌گوید که بهشان می‌گوییم که به فقرا اطعام بکنید، می‌گویند که اگر خدا می‌خواست خودش این‌ها را سیر می‌کرد. خدا نخواسته این‌ها را گرسنه و من بروم یک کاری بکنم که خدا نمی‌خواد، امکان ندارد این کار را بکنم. یک استدلال توحیدی جالب برای اینکه انفاق نکند طرف. ببخشید.

بنی‌اسرائیل می‌دانید اصولاً نمونه آدم‌هایی‌ان که این نوع استدلال‌ها را می‌آوردن دیگر. یک جوری نه اصلاً باهوش بودن نیست دیگر. یعنی آدمی که یک جوری به یک شریعتی و به یک دینی به طور ظاهری، یعنی نوع استدلال‌های دینی را شنیده و فهمیده ولی چون هوای نفس دارد این‌ها را یک جورهایی عجیب و غریبی استفاده می‌کند در جهت منافع خودش.

مثلاً بهش اگر یک دفعه می‌خواهد بیاید بشر را نجات بده، نتیجه‌ای که چیزی که تو ذهنش منعکس می‌شود که یک پادشاه دارد می‌آید و آن هم همان قطعاً اگر مسیح آدمی بود که آمده بود که قوم بنی‌اسرائیل را مثل موسی نجات بده، این‌ها با موسی هم چه معامله‌ای کردن؟ نمی‌جنگن که. آن خودش باید می‌رفت می‌جنگید.

که اگر نه می‌کشتن مثلاً، فرار یک موجودات همیشه حرفاشون خیلی جالب است دیگه، بفرمایید. قرآن یک چیزی هست که و رسلنا الی بنی‌اسرائیل انی قد جائت بله یعنی بعداً اصولاً اینکه یک جا هم هست که می‌گوید و یذهب عنکم الرجس یک چنین عباراتی هم راجع به مسیح هست.

در مورد پیامبر در مورد بله این نه این در مورد پیامبر ما در مورد اهل بیت پیامبر علیهم السلام ولی راجع به مسیح هم یک چنین مشابه این فکر می‌کنم هست. ببین اینکه پیامبر به سمت بنی‌اسرائیل فرستاده شده این‌ها که درست است ولی مسئله این است که نجات یعنی چی؟ این یهود تعبیرش از نجات این است که از سختی‌های روزمره زندگیش مثلاً نجات.

در این ترسیمی که در همین فیلم هست می‌بینی دیگر. سربازا میان این‌ها را می‌گیرن، می‌برن، ظلم می‌کنند و این‌ها نجات یعنی اینکه یکی بیاید ما را از دست این‌ها نجات بده. در مورد حضرت موسی دقیقاً این اتفاق افتاد. در مورد حضرت موسی خیلی فرق می‌کند. حکم خدا در مورد بنی اصلاً حضرت موسی مبعوث می‌شود که این کار را انجام بده.

نه اینکه تا ابد. چون نمی‌دونه که دوباره مثلاً آن هم من می‌خواهم بگویم این احساس یهوده دیگر. یهود کلاً از آن تجربه حضرت موسی این‌جوری فهمید که هر مدتی یک بار خدا باید یک کسانی را بفرسته ما را نجات بده. به این معنا که مثلاً آدم‌هایی که ما را ظلم می‌کنن، یک تجربه تاریخی که خیلی تأثیر روشون گذاشته.

در حالی که مسیح اصلاً برای این کار نیامده ظاهراً. یعنی اصولاً هیچ حکمی در این مورد داره، یک موجودیه که اصلاً قرار نیست شمشیر به دست بگیره، قرار نیست که معجزاتی بیاورد. نوع معجزات را می‌بینید دیگر. معجزات شکافتن نیل و نمی‌دانم غرق کردن فرعون و این حرف‌ها نیست.

معجزاتش چیزهای کاملاً مربوط به مثلاً نوع کشتن نیست، همه‌اش از نوع زنده کردنه. شفا دادن و زنده کردن و نجات پیدا کردن انسان‌ها به معنای واقعی کلمه همان کاریه که مسیح می‌خواهد انجام بده. به آن معنایی که دقیقاً مسیحی‌ها می‌گویند. یعنی ببین نجات، نجات از زندگی مثلاً ترسی که دارن، نجات از گناه، نجات به معنای اخروی‌ش.

بنابراین من می‌خواهم بگویم که از نظر تاریخی قطعاً وعده‌هایی بنا به آن چیزی که ما از قرآن می‌فهمیم، وعده‌هایی به قوم یهود و بنی‌اسرائیل داده شده بود در مورد ظهور مسیح و این‌ها برای خودشان تعبیراتی ساخته بودن که مسیح هم یک کسی مثل موسی‌ست، میاد، شمشیر به دست می‌گیرد.

این‌ها دیگر جزو وعده‌ها نبود، ساختگی بود و در این فیلم خیلی خیلی زیاد روی این مسئله در واقع تأکید می‌شود. مسائل سیاسی و آن حس ظهور مسیح به عنوان یک موجود سیاسی. دین نهایت پررنگه. من تقریباً با اطمینان می‌توانم بگویم که اصلاً کلاً به این پررنگی هم نبوده. یعنی حتی به این یهود هم این‌جوری نبوده دیگر مثلاً فرض کنید.

همه‌اش در انتظار منجی به این شکل باشند و مثلاً سیاسی باشه و این‌ها. یک خورده فکر می‌کنم زیاده‌روی شد. که هر قومی همیشه تلاش می‌کند که یک نجات‌دهنده، یک کسی را از دل خودشان می‌خواهد. هر قومی یک کسی را از دل خودشان می‌خواهد. اصلاً نکته این است که این‌ها نجات را به معنای خیلی ظاهری می‌فهمند دیگر.

نجات از سختی‌های مثلاً زندگی. نجات از این ظلمی که دارد بهشان می‌شود. در حالی که نجات یک معنای مهم‌تری دارد. بنابراین منجی لزوماً به این معنا نیست که کسی که می‌آید. الان مسیحی‌ها به این معنای خیلی دوری مسیح را منجی می‌دانند و معتقدن که نجات آن عمل نجات را هم انجام داده.

حالا با اعتقاداتی که خودشان دارند. کاملاً معنوی نگاه می‌کنند. به عنوان موجودی که آمد با ترویج معنویت به یک معنایی بشر را نجات بده. خب، مهم‌ترین تو این ۴۰ صفحه اول تمام ماجرا در واقع این‌جوری است که همه منتظر ظهور مسیح‌ان و پیشگویی وجود دارد از طرف عمران که فرزند همین مثلاً فرزند خود عمران، مسیحه.

از کل ماجرا این است دیگر. ولی من چند جلسه در سریال طول کشیده. فکر کنم با توجه به طول فیلم‌نامه باید دو جلسه طول کشیده باشه. من می‌خواهم به عنوان اولین نکته بگویم این اصلاً کاملاً با قرآن تعارض دارد. یعنی اصلاً با قرآن نمی‌خونه که در مورد فرزند عمران پیشگویی شده باشه که مسیحه. به وضوح این‌جوری نیست.

یعنی خیلی خیلی با متن به نظر من همخوانی‌ش کمه. یک دلیل خیلی واضحش این است دیگر.

نذر عمران و مادر مریم

فرض کنید که فرض کنید عمران به زنش گفته بود حداقل یا به این مردم پخش کرده بود که این فرزندی که دارد به دنیا می‌آید مسیحه. خب؟ مادر مریم حق دارد مسیح را نذر بکند. این اصلاً مسیح را می‌شود در مورد، من الان به شما بگویم به یک زنی بگویم تو فرزندت مثلاً فرض کن پادشاهه.

من می‌گویم من این را مثلاً نذر کردم برود خادم یک چیزی بشود. خادم یه، اصلاً می‌شود مسیح را می‌شود نذر کرد؟ و بعد وقتی که شما از لحن مادر مریم اصلاً برداشت نمی‌کنید که این مسئله پسر نبودن و دختر بودنش اصلاً یک فاجعه‌ای اونطوری که اینجا اتفاق می‌افتد که هنوز به زکریا شک کردن، به عمران شک کردن.

مسئله خیلی ساده، تو قرآن خیلی ساده‌ست. مادر مریم باردار نمی‌شده، مثلاً نذر کرده که فرزندشو تقدیم مثلاً خداوند بکند به معنای اینکه برود در همان حالا بیت‌المقدس توی، مسجد، مسجد چه هست؟ این چه اسمی در معبد سلیمان هست. معبد سلیمان آنجا مثلاً معتکف بشه، مشغول عبادت باشه و بعد مشکل فقط این است که پسر شده و دختر نمی‌تواند.

من از قرآن این‌جوری احساس می‌کنم. به هیچ وجه که حساسیت خاصی وجود داره، اصلاً وجود ندارد. فقط مسئله‌ام این است که این نذر انگار یک جوری به مشکل برخورده و بعد با این نام‌گذاری مریم و حالا به یک طریقی این مشکل حل می‌شود. و در همین قسمت اول شما می‌بینید که زکریا بنا به این پیش‌گویی بلافاصله به این نتیجه می‌رسد که فرزند مریم مسیحه.

اصلاً تو قرآن این‌جوری نیست که زکریا می‌داند که مریم مادر، ببینید تفاوت خیلی واضح هست، تفسیر قرآن با این داستان این است که واقعاً آن بخش‌هاش دیگر اصلاً فاجعه‌ست.

خب به شدت به نظر من نسبت به شخصیت حضرت زکریا توهین‌آمیزه که کلاً آن ماجرای تولد یحیی تبدیل شده به یک مسئله خانوادگی که این‌ها بچه ندارن، مردم هی به این‌ها متلک می‌گن، حضرت زکریا هم دیگر جونش به لب رسیده، اصلاً دیالوگ‌هایی توشه هست.

می‌گوید که من این را چه کار کنم مثلاً؟ و بعد هم اینکه فقط بچه می‌خواهد و خداوند هم بهش مثلاً یک بچه می‌دهد. در حالی که تو قرآن دیگر مثلاً، یعنی این‌جوری نیست که، «و کانت مريم · ۵وَإِنِّى خِفْتُ ٱلْمَوَٰلِىَ مِن وَرَآءِى وَكَانَتِ ٱمْرَأَتِى عَاقِرًۭا فَهَبْ لِى مِن لَّدُنكَ وَلِيًّۭاو من پس از خويشتن از بستگانم بيمناكم و زنم نازاست، پس از جانب خود ولىّ [و جانشينى‌] به من ببخش، درخواست ولی دارد می‌کند.

و من، کاملاً من بعداً یک خورده وارد بحث بعدی سوره که بشیم، مشکل جانشین داره، این مسئله مربوط به پیامبری‌اش پیش آمده برایش. نه مسئله اینکه بچه داره، نمی‌دانم حالا مردم مسخره می‌کنن، به زنش متلک می‌گن، به جونش به لبش رسیده باشه. تمام این مدت مثلاً فکر نکرده حالا آخری‌اش دیگر مثلاً این بچه می‌خواهد.

کاملاً مثل یک چیز خیلی ساده‌ی عوامانه شده این مسئله. و من می‌خواهم بگویم که اگر زکریا می‌داند که مریم باردار می‌شود و مسیحی قرار به متولد بشه، اصلاً مشکل ولی نمی‌خواد، اصلاً مشکل جانشینی ندارد که داری دارد می‌کند. خب صبر بکنه، یک بار دیگر مسیح به دنیا میاد، می‌شود جانشین، کسی بهتر از جانشین مسیح که از خود زکریا هم بالاتره.

بنابراین اصلاً به نظر نمی‌آید که فضا این‌جوری است که همین امروز فردا مسیح قطعاً دارد متولد می‌شود. همه می‌دانند که زکریا می‌داند که به هر حال مسیح ظاهر می‌شود در کره زمین و اینکه همین مریم مثلاً مادرشه یا آن تولد از، این خیلی تو این فیلم‌ها پررنگه. من می‌خواهم بگویم این دو سه جلسه‌ی اول این فیلم اصلاً کلاً را هواست.

یعنی کل، اصل که موضوعش همین است. مسائل سیاسی به اضافه اینکه قرار بوده مسیح متولد بشه، نشده. زکریا حالا می‌گوید که مریم چیزه، مثلاً مادر مسیحه و مردم نسبت به زکریا به این دلایل بدبین شدن. کل موضوع ۴۰ تا ۵۰ اول همین است. و فکر می‌کنم یعنی اساساً مشکل چیز داره، مشکل تعارض با توصیف قرآن دارد.

بعد ۳۰ صفحه، ۳۰ صفحه‌ی بعد مسئله‌ی جنگ و جدل‌هایی که برای سپردن، ببخشید من یک لحظه یادداشت‌های نگاهی بکنم. با اینکه کلاً تو این فیلم‌ها به غیر از اینکه، ببینید یک یک هدف ظاهراً این است که به دلیل اینکه ما اعتقاد به ظهور منجی داریم، یک جوری این چیز شده دیگر. سعی شده که این وجه داستان خیلی پررنگ بشود.

وجه مدرن داستان مریم در فیلم

این ناباوری نسبت به ظهور منجی، مثلاً به تأخیر افتادن ظهور منجی و این حرف‌هایی که بین مردم مستقیم یک چیزی که در واقع به نوعی از روانی برای ارتباط پیدا می‌کند به اندیشه‌ی خاصی که در جامعه ما هست. این یک چیزی‌ست. نه اینکه با مسائل سیاسی و این کلاً ما یک خورده سیاست‌زده هستیم دیگر.

این پررنگ شدن مسائل سیاسی، من نمی‌دانم تو این مسائل تو این داستان یوسف هم ممکن است سیاست به یک نوعی به هر حال وارد بشود. هر چیزی را که نگاه می‌کنیم به هر حال آن جنبه‌های سیاسی و در حالی که قرآن اصلاً این‌جوری نیست. سیاستی وجود ندارد. بزرگ‌ترین سیاست‌مدار دنیا فرعون بود که خودتان می‌بینید گرفته شده انداخته شده.

مشکلی وجود ندارد. یعنی از این پایین که ما نگاه می‌کنیم پادشاه‌هایی هستن، قدرت‌هایی هستن، این‌ها خیلی به چشم می‌آیند. واقعاً اینکه چقدر وقتی که داستان پیامبران را دارید می‌بینید، در واقع دارید داستان پادشاه‌ها را می‌بینید. کسی دیگر وجود ندارد. یعنی اگر کسی بخواهد مثلاً زیاد حرف بزنه، آن بلایی سرش می‌آید که حرف فرعون.

نه اینکه کلاً این محیط سیاسی که توصیف می‌شود پررنگه. به‌اضافه‌ی اینکه در این داستان به‌دلیل اینکه این واقعاً متفاوته با آن چیزی که تو قرآن هم هست، هست. منتها خب دیگر الان به‌دلیل شرایط خاص جامعه ما، دوران ما این باز یک جور خاصی شده. اینکه تبدیل به یک جور بیانیه‌ی فمینیستی شده.

یک جاهایی به‌وضوح مثلاً مسئله پسر، دختر، نمی‌دانم زکریا مثلاً این نطقی که تو این فیلم‌ها می‌کند در جهت اینکه دخترا را نمی‌دانم از پسرا کمتر نیستند و احکام شرعی این‌جوری هست، نیست. کلی از این به‌اصطلاح حرف‌ها در مسائل تولد مریم و ورودش در نیمه‌ی اول داستان در موقعی که می‌خواهم وارد دیر بشود از این بحث‌ها هست.

و پررنگ شدن و یک خورده پررنگ شده و مدرن شده دیگر. کلاً این محتوا در داستان مریم هست. در خود قرآن هم آن عبارت «لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَى» همین را واقعاً به‌هر‌حال به ذهن می‌آورد که یک جوری در واقع این اعتقاد غلطی که لااقل پسرها نسبت به دخترا بهترن، زیر سؤال برود و رد بشود.

ولی خب دیگر حالا این به‌هر‌حال پررنگ شدنش و یک جوری می‌گویم یک وجه مدرن پیدا کردنش یک جوری ویژگی‌های این فیلم‌نامه هست. آها یک چیز خیلی عجیب این است که رسماً دو جا حداقل تو این فیلم‌نامه نذر را به عمران نسبت می‌دهند. عمران نذر می‌کند که فرزند را به دیر بسپاره. دو جا با صراحت.

حتی از زمان خود مادر مریم یک جایی این‌جوری می‌گوید که من آن موقعی که خیلی چیز بودم، آها رفتم یک روزی در یک جایی هرنده‌ای را دیدم که به ویراش داشت غذا می‌داد و دیگر آتش مثلاً شوق مادر شدن در چیزم در وجودم زبانه کشید و دعا کردم و عمران نذر کرد که اگر فرزندی تو قرآن به‌وضوح این نذر مربوط به مادر مریم و اصلاً مادر مریم که نام‌گذاری می‌کنه، مادر مریم که نذر کرده و همه‌ی این ماجرا در واقع نسبت داده می‌شود به مادر مریم و خیلی این به‌نظر.

من عجیبه که شما می‌دانید یک چیز دیگه، یک جور تناقض خیلی واضح با متن قرآن که اصلاً هیچ اشاره‌ای در قرآن در مورد نذر عمران نشده و اینجا یک جوری انگار دارد تأکید می‌شود که این نذر توسط عمران صورت گرفته.

خب تو قسمت دوم، آها قسمت دوم در واقع تو فیلم‌نامه این‌جوری است. من مطمئن نیستم چون بعضی چیزها که جزئیه، کم‌رنگه ممکن است تو فیلم منتقل نشده باشه. از ابتدای تولد مریم یک جوری مریم شناخته شده‌ست به‌عنوان یک مودی مقدس که صاحب مثلاً کرامته.

یک جایی تو فیلم‌نامه هست که وقتی که دارند از در بازار رد می‌شن، یک زنی می‌گوید که این همان وقتی مریم هنوز نرفته تو دیر، بچه‌ست. یک زنی به بچه‌اش می‌گوید برو دستارشو ببوس. این مثلاً چیزیه، متبرکه یا آن زاعویی که آن مامایی که آمده مریم را به دنیا آورده، بعداً آن معتکف می‌شود در همان معبد سلیمان.

حرف از این می‌زنه، به زکریا می‌گوید که از وقتی که این به دنیا آمده اینجا برکت زیاد شده، شیر نمی‌دانم دام‌ها زیاد شده و حدس می‌زنی که این باید مادر مسیح باشه. یعنی این‌قدر اینجا اتفاق‌هایی افتاده که مثلاً مردم عادی هم فهمیدن که این یک موجود مقدسه. این‌ها هم لااقل با چیزی که ما در قرآن می‌بینیم خیلی سازگار نیست.

محدودیت دراماتیزه کردن روایت قرآنی

همیشه ببینید این مشکل وجود دارد که شما وقتی الان داستان مریم در قرآن را شاید بشود با حفظ همین در واقع تصاویر و روایتی که تو قرآن هست تبدیل به یک فیلم خیلی خوبِ دوساعته یک داستان دیگر است. ولی نمی‌شود یک سریال مثلاً در ۱۵ قسمت که ازش ساخت.

نه منظورم این است که کلاً دارم میگم، اینکه مایه داستان مریم در قرآن به اندازه یکی نیست. نه جوری یک چیزهایی اضافه بکنید دیگه، بری از تاریخ از یک یهودی‌ها از این‌ور آن‌ور مثلاً یک چیزهایی جمع بکنید که این یک خورده کش بیاید. تبدیل مثلاً در ۱۲ سال ۱۵ معمولاً این سریال‌ها را ۱۳ قسمت مثلاً می‌سازن.

اینکه خیلی چیزهایی که تو قرآن بهش اشاره‌ای نشده، خیلی به نظر من طبیعی است اگر بخواهیم امانت‌دار باشیم، خوب است که در فیلم‌ها نباشن. ولی هی مدام این مسئله حواشی پیدا کرده و شما واقعاً آن خط داستانی قرآن را اگر در فیلم بیاید نگاه بکنید، هیچی تقریباً نیست. یعنی همه‌اش آن حواشی به یک نحوی بهش دامن زده شده.

به هر حال این فضای حالا اطراف مریم در کودکی هم که یک خورده با آن عبارت «نفس‌المنسیا» می‌دانید که مریم ناشناخته است، یک جوری پنهان کرده خداوند مریم را. نه اینکه یک حالتی داشته باشه که مردم، نه اینکه این مردم هم در داستان همین‌جوری ادامه پیدا می‌کند. مریم بزرگ هم که مردم میان به عنوان تبرک مثلاً فرض کن نانش رو، نان می‌گیرند مردم.

ببینید این احساس که مریم موجود مقدسی و شناخته‌شده‌ست و کار به جایی می‌رسد که فرمانده نظامی روم که نماینده مثلاً رومه، زنش، نمی‌دانم بچه‌اش مریضه، زنش می‌گوید که بیا مثلاً به عنوان شفا‌دهنده این با فضای چیزی که در قرآن هست، به نظر من مریم به‌شدت در یک کنج خلوتیه، هیچ‌کی از حالش خبر ندارد.

دارد خودش دارد عبادت می‌کند. چیزی که تو قرآن ما تصویری که می‌بینیم این است. مثل این یک روایت خیلی زیبایی هست در احادیث قدسی که می‌گوید «ان اولیائی تحت عبائی لا یعرفهم غیری» که می‌گوید اولیای من از قول خداوند می‌گوید که اولیای من زیر عبای من هستند، کسی به غیر از من این‌ها را نمی‌شناسه.

اینکه کلاً سنت الهی این است به غیر از در مورد مثلاً کسانی که رسول هستند، فرستاده می‌شوند برای تبلیغ، اصولاً خداوند اولیای خودشان را این‌جوری چیز نمی‌کند که بروند تو بازار مثلاً معجزه بکنند و این حرف‌ها، مگر اینکه رسالت داشته باشند.

به هر حال این فضای این‌جوری، ببینید مشکل این است که شما وقتی می‌خواهید یک نمایشی بکنید که مردم را تأثیر بذاره، اگر نشان بدهید ساعت‌ها، هر روز می‌شود در سریال ساعت‌ها نشان داد که مریم در خلوت دارد عبادت می‌کنه، مردم هم آن تلویزیون کانال را عوض می‌کنند. دیگر کانال هم که نداریم، ماهواره‌ست.

اینکه نمایشی کردن یعنی اینکه تو باید مثلاً تقدس را به یک صورتی نشان بدی که مردم احساس قداست بکنند. یک سگی یک جایی میاد، همه را دارد گاز می‌گیره، مریم را گاز نمی‌گیره. مثلاً این نمایشی کردن این است که این یک موجود مقدسه. کلاً یک حالتی این‌شکلی دارد.

یعنی ناچاری گاهی برای خاطر اینکه از نظر دراماتیک مثلاً یک مفهومی را برسونید، یک جوری در واقع بیان‌های غیرعادی داشته باشید که با بیان کلاً ببینید فیلم نسبت به ادبیات خیلی از این نظر ضعف دارد. در نمایش موجودات مقدس. برای خاطر اینکه شما در ادبیات یک چهره‌ای را به‌طور مبهم می‌توانید ترسیم بکنید و یک جوری تخیل خواننده است که همه‌چیز را می‌سازه.

چهره مریم را من اگر دارم در قرآن می‌خونم، برای خودم یک تصوری می‌سازم، از زندگی مثلاً مریم تصوری پیدا می‌کنم، مطابق با چیزی که خودم می‌فهمم. ولی وقتی که شما تبدیلش به فیلم کردید، دیگر مجبورید یک چیزی را نشان بدهید به مردم. این مریمه، این چهره مریمه، این نحوه رفتار مریمه.

بنابراین در حدش فهم و شعور خودتان باقی می‌مونید. به اضافه اینکه حالا اگر فهم و شعور هم بالا باشه، باید مصالحه بکنید با عوام که می‌خواهند این فیلم را ببینن و یک خورده از فهم و شعور خودتان هم که احتمالاً زیاد بالا نیست، یک خورده بیاید پایین‌تر.

مردم مثلاً خب می‌گویند سگ یا یک نفر را گاز نگیره، این احتمالاً یک حس تقدسی ممکن نسبت بهش به وجود بیاید. ولی حالا بیاید مثلاً یک اعمال عبادی انجام بده، کی احساس می‌کند که این موجود مقدسیه؟ تو قرآن این نوشته‌ست دیگر. این برتری وجود دارد که واقعاً یک چیزایی، یعنی کلاً شما از قداست مریم این مثلاً این جمله‌ها را می‌بینید که ال عمران · ۳۷فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍۢ وَأَنۢبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًۭا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا ۖ كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا ٱلْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًۭا ۖ قَالَ يَٰمَرْيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا ۖ قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍپس پروردگارش وى [=مريم‌] را با حُسنِ قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد، و زكريا را سرپرست وى قرار داد. زكريا هر بار كه در محراب بر او وارد مى‌شد، نزد او [نوعى‌] خوراكى مى‌يافت. [مى‌]گفت: «اى مريم، اين از كجا براى تو [آمده است؟ او در پاسخ مى‌]گفت: «اين از جانب خداست، كه خدا به هر كس بخواهد، بى شمار روزى مى‌دهد.».

چه جوری می‌شود این را فیلم‌برداری کرد؟ چون سخن خداست، یک تأثیر خاصی روی آدم می‌گذارد. یا این توصیف که مريم · ۱۶وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًۭا شَرْقِيًّۭاو در اين كتاب از مريم ياد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت. فاتخذت من دونهم فاتخذت من دونهم حجاباً فارسلنا الیها روحنا». اینکه این حس انزوا و عزلت و اینکه یک جوری کناره‌گیری کردن از مردم، رفتن در مکان خلوت، شدیداً این احساس اینکه مشغول عبادته و یک جوری غرق به خداوند شده، که اصلاً با آدم‌ها انگار یک جوری کار ندارد را تو این همین عبارت شما می‌بینید. خب این یک خورده تصویر کردنش سخته، نتیجه‌اش همین است که این فیلم‌ها این‌جوری درمیاد. بفرمایید.

آره، حتی گفته می‌شه، یک نفر می‌گوید که اگر مثلاً خودش می‌تونست شفا بده، پای نمی‌دانم لنگ خود، اصلاً کلاً حرف من از این که حرف‌های توهین‌آمیزی نسبت به زکریا مخصوصاً، دیگران می‌زنند. آدم‌های بد فیلم ولی باز یک خورده آزاردهنده‌ست. بد و بیراه می‌گن، اصلاً در مورد مریم همین حرف شنیدنش هم حتی یک جوری آزاردهنده‌ست که یک آدم احمق این حرف را بزند.

می‌گوید مثلاً اگر می‌تونست معجزه بکند پای لنگ خودش را مثلاً چیز، بعد یک نفر توضیح می‌دهد که می‌گوید اینقدر عباد نماز خوانده این‌جوری شده.

خب می‌گویم مشکل داره، من می‌خواهم بگم، من نمی‌خواهم بگویم الان انتقاد بکنم که این فیلم‌نامه، شما هرجوری داستان‌های پیامبران را می‌خواهم این را مثلاً این‌جوری نشان می‌دادن که یک عده‌ای مثلاً این‌ها که هر کدومشون در واقع این‌ها شفا می‌دادن، کسی زاویه بالایی داشت نگاه می‌کرد که می‌دونن، کاملاً متوجه هستم.

من می‌خواهم بگویم سینما اصولاً رسانه‌ی خوبی برای حرف زدن در مورد پیامبران نیست. شما هر کاری می‌خواهید بکنید، اصلاً مسئله نشان دادن چهره و این حرف‌ها نیست. کلاً شما نمی‌توانید با سینما مثلاً حالات، برای اینکه حالات درونی را تو ادبیات می‌شود یک جوری بهش نزدیک شد، تو سینما خیلی سخته. خیلی سخته.

من مخصوصاً آدم‌هایی که حالات درونی دارند که اصولاً برای ما قابل درک نیست. بنابراین یک جوری سطح، عین چیز دیگه، مثل این روضه‌خونی‌های خودمان می‌ماند. ماجرای کربلا تبدیل شده به مسئله مصیبت‌های مثلاً یک خانواده‌ای که پدری که پسرشو از دست داده، خواهری که نمی‌دانم برادرشو از دست داده، همین دیگر در یک حدی که مردم عوام، شما تلویزیون محدود می‌کنه، می‌گوید آقا سینما را بگذاریم کنار.

ممکن است یک آدمی سینمای روشن‌فکرانه‌ای یک یک ساعت، دو ساعت حالا یک فیلمی می‌سازه، یک بودجه‌ای از یک جایی گرفته باشه، خیلی هم به اصطلاح نگران چیزش نباشه، نگران فروش فیلم نباشد. ولی تلویزیون معمولاً این‌جوری است که دارد برای عموم مردم یک چیزی نمایش داده می‌شود و مجبورید یک جوری عوامانه بکنید. برای اینکه مردم خوششون بیاید.

تو قسمت سوم که آن هم حدود ۳۰ دقیقه است که مریم در کودکی مثلاً وارد معبد شده. آها بگذارید در مورد قسمت دوم مسئله سپردن این معبد، آخرش هرود، پادشاهه مسئله را حل می‌کند. ها؟

این فیلم هم اینجوری، تو فیلم‌نامه این‌جوری است. یعنی این‌ها می‌روند در به پادشاه بگویند که چنین مشکلی پیش اومده، پادشاهی می‌آید دخالت می‌کنه، بعد به آن آدم خیلی بد فیلم، یساکار می‌گوید که می‌کشدش کنار، فیلم‌نامه این‌جوری است.

بهش می‌گوید که خب این را ببرینش تو معبد که مواظبش باشین. آدمی که اگر چنین حرف‌هایی هم هست و زکریا دارد ازش استفاده می‌کنه، بهتر است که بیرون نباشد. اگر مردم هم این‌جوری در موردش فکر می‌کنن، مثلاً آدم مقدسیه، این را کنترلش بکنند.

کلاً به این بهانه، بهانه‌ی خیلی ضعیفیه، یک جوری قانع می‌شوند که مریم برود داخل معبد، بعد از طرف دیگر شما نگاه کنید از آن لحظه تا آخرش هیچ کنترلی روی مریم هست. وره می‌کشن، کفالتش هم که می‌رسد به زکریا، بعد هم که می‌بینید هیچ محدودیتی مریم ندارد. کلاً اصلاً ایده که این را بیاریم تو معبد، فقط مثل یک چیزی که نیست، خود فیلم‌نامه تا اونجاست.

فضایی را در واقع ترسیم کرده که نباید قبول کنند مریم بیاید تو معبد. زکریا هیچ چیزی نداره، اصلاً اتوریته به اصطلاح ندارد. و همه هم که آدم‌های بدی‌ان.

یک دانه هم که یک خورده طرفدار زکریا بودن که همان اوایل بعد از تولد مریم شک می‌کند و مثلاً می‌رود سمت آن‌ها. یعنی چون فیلم‌نامه این‌جوری پیش رفته که به وضوح باید جواب می‌داد، خب معلوم است راش نمی‌دیم، کار خلاف شرع که هست.

زکریا هم که هیچی، کسی قبولش ندارد. بنابراین نباید راش می‌دادن دیگر. یک به صورت یک بهانه‌ای مثلاً یک چیزی درست شده که برود تو معبد، بعد هم می‌بینید چون واقعیت نداره، یعنی همین الان آن لحظه مثل اینکه یک دری را می‌خواهد باز بکنه، بعدش دیگر هیچ خبری از کنترل کردن مریم نیست.

هر وقت بخواهد از معبد می‌ره، هر وقت بخواهد می‌آید. با مردم هم در ارتباطه، زکریا هم برای یک جایی زکریا جاشو درست می‌کنه، زکریا کفالتشو بر عهده می‌گیره، همه چیز می‌شود زکریا. کاملاً این ایده، یک ایده‌ی دست، دفعتاً به وجود آمده و مسئله حل شده.

اما قسمت سوم که خیلی قسمت آزاردهنده‌ایه، چون مریم کتک می‌خوره، من اصلاً باورم نمی‌شود کسی دست را مریم بلند کرده باشه. به هر حال این‌ها همه‌شان چیزن دیگر با جنبه‌های دراماتیک که مثلاً دلتنگی برای مادر، مادرش این‌ها.

متهم می‌شود به اینکه ارتباطات مثلاً نامشروع داره، کتکش می‌زنن، زن‌های مثلاً آن شهر. یک چنین چیزی. نه، کلاً برای این می‌شود روضه‌خونی یک چیز دیگر. دقیقاً همان این قسمته، این قسمت سوم که، می‌گویم ۳۰ صفحه ازش، یک قسمتش یک جوری حالت تحریک عواطف عوامانه دیگر. می‌تواند مثلاً دلتنگی برای، این را دیگر همه می‌فهمند دیگه، دلتنگی برای مادر. دلتنگی مادر برای این.

کلاً این‌جوری است دیگر. مریم، آخه بد این را کنن، سخت بگیرن، ولی مریم خیلی صبور باشه. شبیه فیلمه، شبیه شخصیت برنادت تو فیلم آهنگ برنادت. من کلاً فکر می‌کنم الگویی بوده برای ساختن مریم تو این فیلم. یک کسی که مثلاً پاش درد می‌کنه، عبادت کرده، رنج می‌کشه، می‌زننش و همیشه آن حالت صبوری داره، یک جوری حالت، تو آن فیلم خب خوب دراومده دیگر.

بنابراین می‌گویم یک الگویی بوده برای بعد، آها یک قسمت دیگه‌ای، مثلاً باز دوباره ۳۰ صفحه بعدی مربوط می‌شود به یک سری ماجراهای سیاسی. من واقعاً فکر هم نکردم که ارتباطی به ماجراهای کل فیلم دارد.

اینکه شاید واقعاً تحقیقات مثلاً تاریخی نشان داده که چنین اتفاق‌هایی افتاده. اینکه آن پادشاه زن خودش را می‌کشه، خواهر خودش را می‌کشه، پسر خودش را می‌کشه، یک جوری مثلاً همه اقوام خودش را از بین می‌برد.

احتمالاً بنا به روایت تاریخی یک چنین چیزهایی دیده. واقعاً دیگر با فضای فیلم، با محتوای فیلم هیچ ارتباطی من نمی‌بینم. یعنی همین‌طوری تو فیلم هست، خیلی هم جاش پره. مثلاً این نکته، یک نکته مربوطش این است که آن خواهر، همسر پادشاه، همسر آدم خوبیه، یک جوری به مریم اعتقاد دارد.

یک بار می‌آید آنجا فقط برای دیدن مریم. و دیدنش مثلاً شاد می‌شود. حالا یک بخشی از داستان به یوسف ارتباط داره، چون یوسف شخصیت تاریخی در انجیله، به هر حال تو این فیلم هم هست. من اصلاً نمی‌دانم این شخصیت تاریخی وجود داشته یا نداشته. و بعد با یک جوری اینکه تو این قسمت چهارم که از معبد خارج می‌شه، شاگرد زکریا می‌شود.

قسمت بعدی باز دوباره این دفعه ۶۰ صفحه است، صفحه ۱۳۰ تا ۱۹۰، قسمت نوجوانی مریمه که مربوط می‌شود به کارهای همان معجزه‌آسایی که مریم می‌کنه، اعتقادی که مردم مریم بهش دارند و یک بخش نسبتاً طولانی به اینکه به همسر زکریا، به خود زکریا حرف‌هایی می‌زنند که این‌ها دیگر به سطوح میان، می‌گویند این بچه ندارند و بعد از آن ماجرای این‌ها همه در واقع زمینه‌ساز این است که برداشت نویسنده فیلم‌نامه از این ماجرای دعای زکریا برای تولد یحیی این است که اولاً مشکل زکریا اینکه فرزند ندارد مثل یک آدم عادی دلش بچه می‌خواد، دارد دعا می‌کند که بچه‌دار بشود.

آن هم تازه چون خیلی اذیت می‌کنن، این دیگر خیلی سطحش پایین می‌آید. دوباره این است که حالا واقعاً یک انسانی ممکن است به یک دلایلی یک خورده سطح بالاتری فرزند بخواهد. من کلاً که ممکن است این هم تو نظر فرزند خواستن، به هر حال خب متن قرآن این‌جوری درنمی‌آد.

اینجا کاملاً منفعلانه، چون مردم دیگر زیاد حرف می‌زنن، عبارت‌هایی اینجاست که خیلی تو این قسمت واقعاً دیگر اصلاً آزاده. زکریا تو این بخش یک موجود بسیار منفعل، گناه را می‌بینن، اصلاً این حرف زکریاست. آها، وقتی زکریا می‌رود پیش همسرش و می‌بیند همسرش خیلی ناراحته، گریه می‌کنه، بعد می‌گوید ای کاش ما هم فرزندی داشتیم تا دیگر این همه زخم‌زبان را تحمل نکنیم. این حرف را همسر زکریا می‌زند.

زکریا این همه مسائل دینی تا حالا پیش آمده و هیچ‌وقت عصبانی ما ندیدیم زکریا را. از خونه‌اش راه می‌افته، می‌ره، وارد مثلاً آنجا می‌شود و داد و فریاد، چرا خانواده‌مون این‌طوری هستن؟ چرا اذیت می‌کنن؟ چرا فلان؟ من واقعاً این را تو فیلم ندیدم. خیلی این قسمت عجیبه. می‌گوید که گناه ما چیست؟

دعای زکریا و خواست فرزند

اینکه فرزندی نداریم، ولی ما به اراده خداوند، اصلاً تعجب‌آوره دیگه، اینکه پیغمبری این‌همه اینا، اینجا می‌بینید بازار رباخواری هست، هزار تا کار دارد انجام می‌شه، زکریا یک بار تو این فیلم داد نمی‌زنه سر این راه آن کسانی که که در واقع هستم.

ولی چون رفتن زنشو اذیت کردن، زنش دارد گریه می‌کنه، آمده و بعد تمام این‌ها مقدمه‌چینیه برای خاطر اینکه برداشت از ماجرای زکریا اینکه فرزند می‌خواهد و اینکه آن زکریا تا آن لحظه عمرش که پیغمبر بوده، ایمان کافی نداشته در اینکه دعا بکند و از خدا بخواهد. فقط می‌رود می‌بیند مریم آنجا مثلاً غذاهای بهشتی برایش آوردن، اصلاً این حرف‌های عجیبیه در واقع.

من این‌جاها خیلی تعجب کردم. اگر این‌ها را جدّاً در فیلم، که معمولاً چندین مرحله کارهای تحقیقاتی انجام می‌شه، در این نوشتن فیلم‌نامه‌ها معمولاً این‌جوری است که یک روحانی هم مثلاً چک می‌کند. باز دوباره وقتی می‌رود می‌خواهد فیلم‌برداری بشه، چند بار از نظر مذهبی این‌جور سریال‌ها چک می‌شود.

این حرف‌هایی که زکریا آنجا می‌زنه، آقا مثلاً من آن حرفی که شما می‌گویید به کن فیکون بعد از حرف‌های شما فهمیدم، گفتید که آن حرفی که مریم می‌زند مثلاً تک‌تک می‌ماند. این در فیلم‌نامه این‌جوری نوشته که مریم می‌گوید این‌ها از جانب خداست، خداوند به هر که بخواهد بی‌حساب عطا می‌کند.

زکریا با قیافه‌ی جدّی به او گوش می‌کند و یک‌باره نفس در سینه‌اش حبس می‌شود. در خود فرو می‌رود، چند قدم عقب‌عقب می‌رود و به درگاهی می‌رسد، مریم همچنان با آرامشی عمیق به او می‌نگرد. زکریا از درگاهی به عقب می‌رود و از دید او ناپدید می‌شود. مریم لبخندی می‌زند. روی گفتن این سخنان برایش مأموریتی بوده است.

این کاملاً این‌جوری که مریم دارد مثلاً به زکریا یک چیزی را تذکر می‌دهد اینجا که زکریا بعد این جمله‌ها زکریا گیج و سرگشته در دارالامان راه می‌رود. گیج و سرگشته، پیغمبره. بعد می‌گوید که به هر کس که بخواهد آری، دارد با خودش حرف می‌زند. زکریا می‌گوید بی‌حساب، بی‌حساب به هر کس که بخواهد آری.

پس چرا من این‌همه دیر فهمیدم؟ و تو در کهن‌سالی از زبان مریم به من آموختی. استغفار می‌کنم پروردگارا. این کاملاً برداشت نویسنده‌ی فیلم‌نامه این است که زکریا اصلاً تا آن موقع نفهمیده که خداوند مثلاً فرض کن به هر کسی هرچه بخواهد می‌دهد و این‌ها. نمی‌دونم، خیلی برای من فوق‌العاده است.

بعد اینکه چرا این‌جوری جریان پیش می‌رود که در یک روز خاصی، من نمی‌دانم این مراسم بوده اصلاً دیگر. چون قدس‌الاقداس را تطهیر می‌کنن، امسال نوبت زکریاست. زکریا می‌رود آنجا این دعاها را می‌کند و خداوند اجابت می‌کند.

در حالی که برای مأموریت از طرف معبد رفتن اون‌تو و یک مدت محدودی مثلاً باید برود و بیاید شروع می‌کند اون‌جا، در حالی که تو قرآن خیلی مخفی یا خفی یا در یک جایی تنها تو محراب.

این‌جوری نیست که یک چیزیه، این یک لغوه اصلاً، اصلاً ندارد. اصلاً من می‌خواهم بگویم یک چیزهایی اشکال ندارد آدم از اشکال ندارد از منابع تاریخی، از انجیل، تورات آدم استفاده بکند. ولی نه یک جایی که با متن قرآن سازگار این‌جوری.

اصلاً شما واقعاً قرآن می‌خونید، یک چنین احساسی دارید؟ زکریا کاملاً به نظر می‌آید که در خلوت و تنهایی در محراب رفته، نماز می‌خونه، دعا می‌کند و اینکه طول می‌کشه به نظر، شاید این در توجیه این است که چرا وقتی می‌آید بیرون مردم آنجا هستند.

خب علتش این است که این خیلی طول کشیده و اصلاً زکریا فرض کن به‌طور طبیعی فکر کن ساعت‌ها، خب به هر حال هر آدمی، یک آدمی مثل زکریا یک برنامه‌ی روزانه‌ای دارد. خب رفته آنجا و این دعا را کرده، حالا در متأخرش فرشته‌ها اومدن، دارد نماز می‌خونه، تو قرآن هست که بعد از دعا وقتی دارد نماز می‌خونه فرشته‌ها می‌آیند.

چندین بار سؤال و جواب می‌شود و ممکن است ساعت‌ها طول کشیده، زکریا بیرون نیومده، مردم اومدن جمع شدن، این اتفاق. آدم حرف از این است که مردم جمع شدن، آنجا قدس‌الاقداس مردم جمع نشدن در این فیلم.

به نظر می‌آید آن جمع کاهنا هستند که اون‌دور و آنجا هستند. من فیلم را ندیدم، این در فیلم‌نامه این‌جوری به نظر می‌آد، این مراسم، مراسم داخل معبده، نه اینکه همه‌ی آدم‌ها آنجا راه داشته باشند.

باز به هر حال می‌گویم این یک چیز عجیبیه که چرا در فیلم این‌جوریه، در فیلم‌نامه این‌جوری است. بفرمایید. آره، می‌گویم این که تو قرآن هم این‌جوریه، زکریا می‌ره، می‌بینه، بعد می‌آید دعا می‌کند و مثلاً تبرّک می‌یابد یا خب چرا زکریا تحت تأثیر این چیزی که می‌بیند دعا می‌کنه؟

من در موردش تو کلاس هم صحبت کردم، بیشتر به این عنوان که مثل اینکه آن چیزی را که، این فرزند این‌طور که رفته یک پرنده‌ای را در حال غذا دادن به جوجه‌هاش و آنجا چیز مادری‌ش را در واقع به قله یا آن افتاده و نصب کرده و آن زکریا به نظر می‌آید خب یک توجیه طبیعی این است.

به اضافه اینکه به هر حال معجزه دیدن و این‌ها آدمو دارد معنوی به هر حال می‌کشونه به سمت ولی نه اینکه زکریا حالت زکریا آن زمان تو قرآن این‌طوری نیست ولی خودش دعا نمی‌کرد، سینه‌ می‌خواست. از جمله فرزند.

این‌طوری نیست که و همینم دارد می‌گوید و ما اونجایی که من و ما کنج به دعا هم به که شبیه، دعایی که رب شبیه، من این‌طوری نبوده که دعا نکنه، این دعا را نکردم. این فرزند خب یک پیغمبر خیلی طبیعی است. مطمئنه، بگذار من این‌طوری بهتان بگم، مطمئنه که یک جوری ازدواج خوبی کرده.

یعنی خداوند اصلاً این محبت این زن را در دختر را تو موقعی که جوون بوده تو قلبش انداخته، این خدا می‌خواسته که این خانواده تشکیل بشود. پس یک جوری انگار خدا خواسته که بچه‌دار نشدن، خب این آدم نازا بوده دیگر همسرش. مثل اینکه مثل هر آدم مؤمن و حالا چه برسد به پیغمبر، راضیه دیگر. خداوند نخواسته من بچه‌دار بشوم.

که من حالا بروم اصرار بکنم، اصلاً بروم زن دیگر بگیرم، بروم اصرار بکنم، چه احتیاجی از هر کسی فرزند داشته باشه. مثل اینکه من سرنوشتم این بوده. از زندگیش راضیه، هیچ مشکل خاصی هم ندارد و آخر عمرش به اینجا رسیده که جانشین نداره، اصلاً مسئله همینو دارد به خدا می‌گوید.

مسئله پیام، مسئله یَرِثُنی و یَرِثُ مِنْ آلِ یعقوب. مسئله این است که این تبار انبیا یک جوری به نظر می‌آید دیگر بدون وارث بوده. این در طول عمرش خب دعا نکرده، چیزی ضروری نمی‌دیده. الان احساس می‌کند که دیگر فقط دعا کردن برای خودش نیست، دارد دعا می‌کند.

پرسش و پاسخ

بله.

یحیی از نظر تاریخی بله دیگه، یک شخصیت شخصیتیه که در کنار مسیح هست و قبل از اینکه مسیح به طور عمومی ظهور بکند و خودش را معرفی بکنه، یحیی شهرت پیدا کرده. به عنوان یک بله.

نه مسئله نتونستن، نتونستن نیست. به هر حال یحیی یک چنین نقشی در کنار مسیح دارد. یک مسیح می‌آید و می‌شود نه اجازه بده زکریا آن موقع که دارد دعا می‌کند فرزند می‌خواهد از خداوند.

نه فرزند می‌خواهد. یعنی در سوره مریم به صراحت گفته نشده ولی حرف از این است که قَبْلِ مِنْ لَدُنْکَ اِ اِ اِ نه تو سوره آل عمران دقیقاً هست که آلِ عِمرانِ کَذَا اِ اِ اِ زکریا زکریا می‌گوید که به من فرزند ذریه‌ای از من اصلاً تهیه، یک چنین چیزی می‌گوید.

بله. قَبْلِ مِنْ لَدُنْکَ ذریةً طیبةً. یعنی اِ این‌جوری نیست که فقط دعا، دعای جانشینی بوده. واقعاً رفته دارد فرزند می‌خواهد به قصد اینکه جانشینش هم بشود و اصلاً هم به نظر من این‌جوری نیست که در حالی که دارد دعا می‌کند می‌داند که مریم مادر عیسی‌ست و به‌زودی عیسی مسیح مثلاً می‌آید این کار را می‌کند.

بله دیگر. فرزند که می‌خواسته. فرزند می‌خواسته. فرزند می‌خواسته در تمام عمرش ولی خداوندش فرزند نداده و خب انسان صبوری، رضا به مثلاً غذا داده و چیز ندارد. اصلاً کلاً من به نظر من شخصیت زکریا این‌جوریه، خواسته‌های شخصی کلاً نخواسته. اصلاً تو عمرش هیچ‌وقت نرفته از خدا چیزی برای خودش بخواهد.

و حالا هرچه که دارد سنش بالا، شما پیغمبر منتظر اینه، خلاصه یک نفر پیدا بشود در اطرافش. همه پیامبران به هر حال یک آدم در جهتی اطرافشون بوده. که من حالا بعداً در این مورد بیشتر صحبت می‌کنم.

که واقعاً موضوع در مورد حضرت زکریا این است. که حالا دیگر پیر شده دارد می‌گوید دیگر همین‌جوری شروع می‌کند حرفشو. و ان العزم من و شعن العزم و سایه دیگر ناامیدی دارد می‌شود کم‌کم. انگار می‌بینی مسئله تبدیل به بحران شده.

دیگر پیش آمده دارد می‌گوید دیگر همین‌جوری شروع می‌کند حرفشو و ازمون نمیپرسه ازش دیگر ناامید دارد می‌شود کم کم انگار می‌گوید مسئله تبدیل به بحران شد اینکه یعنی من نمیفهمم شما چه می‌گویید همیشه سوالات ببینید من سوالات را صبر کردم آن موقعی که ما داریم در مورد قرآن صحبت میکنیم شما سوالات تاریخی میکنید الان در مورد تطابق فیلم ها با قرآن داریم صحبت میکنیم شما دارید یک سوالی میکنید که سه جلسه قبل باید پرسیده میشد این‌جوری فضای بحث را همیشه به یک یک لول هایی وجود دارد مثلاً هست آن لولی که متن قرآن چه دارد می‌گوید. لول اینکه این متن با تاریخ مطابق هست یا نیست لول اینکه این متن با

قرآن مطابق هست یا نیست همیشه شما یک لول اون‌ورتر یعنی دفعه قبل که بله خب من گفتم زکریا کار اشتباهی کرد فیلم اشتباه کرده که می‌گوید زکریا فرزند میخواست من این را که همیشه اینکه مردم زخم زبان می‌زنند این به تنگ آمده که بچه ندارد در حالی که در قرآن این‌جوری نیست در قرآن اصلاً مسئله زخم زبان مطرح نشده اصلاً یک پیامبر اصولاً کارش این است که مردم زخم زبان بهش بزنن ها.

بنابراین اینکه تحت تاثیر اینکه زنش دارد گریه می‌کند خیلی مسئله را پایین آورده اینکه زکریا میل دارد که فرزندی داشته باشه خب بله میل دارد چرا در تمام عمرش درخواست نکرده برای اینکه مسئله شخصی بوده هرچه که سنش دارد

بالاتر می‌رود این مسئله از حالت شخصی در آمده بنابراین یک جوری مجازه که اجازه می‌دهد به خودش که از خداوند بخواهد که بهش فرزندی بده در عین حال وارث خودش را آل یعقوب ولی می‌گوید مثل اینکه فرزندی می‌خواهد مریم پسری می‌خواهد اصلاً پسر می‌خواهد نه فرزند پسری می‌خواهد.

برای جانشینی یک موجود مقدسی مریم چیزی که دیدن مریم انگار این را در آتش را شعله‌ور کرده که یک چنین آدم می‌تواند اگر مثلاً این مریم اگر پسر بود همه مشکلات زکریا حداقل نگرانی‌هاش در مورد آل یعقوب حل میشد.

بله باز هم آدم یک معجزه‌ای در این حد ببیند که مثلاً برای یک نفر غذا آوردن حتی اگر پیامبر باشه در حضور شما این اتفاق بیفتد به هر حال این تاثیر را روی مثل اینکه همه درهای آسمان بازه دیگر.

گاهی اوقات فکر کنم کلاً از نظر معنوی احساس درستی که اگر الان اینجا یک معجزه‌ای اتفاق افتاده مثل اینکه چیزهای دیگر هم می‌تواند اتفاق بیفتد. مثل اینکه یک اتفاق معنوی در دنیا افتاده و حالا جا هست که آدم هر چیز عجیب و غریبی از خدا بخواهد. ولی برخورد این متن این‌جوری نیست برخورد این یک چیز خیلی چیپیه.

مسئله گفتن مردم برای مثل آدم‌هایی که زنی که مثلاً نازا هست همش مسئله‌اش این است که حالا زنی که دلش خنک بشود یک بچه خدا بهش بده اصلاً آن مسئله اینکه از آل یعقوب بدون وارث مانده اصلاً نیست به اضافه اینکه زکریا هی حرف این را می‌زند که من خدایا نمیفهمیدم چرا اینقدر دیر فهمیدم که می‌توانم از تو فرزند بخواهم.

این یک جوری زکریا انگار تقصیری کرده اصلاً تو قرآن این‌جوری نیست. زکریا تقصیری نکرده اینکه صبر کرده اینکه راضی بوده به وضع خودش و همینو می‌گوید زکریا دقیقاً وقتی این را در قرآن نقل می‌شود یعنی با حالت تأییده.

خداوند این را دارد می‌گوید که وقتی نقل می‌شود که می‌گوید من به دعای تو شقی نبودم یعنی خداوند دارد تأیید می‌کند. موضوع این نبوده که زکریا دعا نکند یا نفهمه که با دعا می‌شود هر چیزی را خواست. موضوع چیز دیگه‌ای بوده. موضوع این بوده که زکریا چیزهای مسائل شخصی خودش را هیچ‌وقت مطرح نمی‌کند به عنوان خواسته.

بعد تو این قسمت یک چیز بسیار عجیب‌تر این است که از اینکه به مریم گفته می‌شود که «وَارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ» این‌جور نتیجه گرفته شده که یعنی اینکه به مریم دستور داده شده که برود مثلاً در نماز جماعت شرکت کند بعد یک اتفاق عجیبی می‌افتد. مریم به آن مرحله ممنوع می‌رود و این اصلاً تبدیل می‌شود به آن گره داستانی که به داستان دارد به اوج خودش می‌رسد.

من باورم نمی‌شود که اصلاً یک چنین کلاً رکوع کردن با رکوع‌کنندگان در قرآن یک اصطلاحه. فکر نمی‌کنم به هیچ وجه معنایش این باشه که شرکت کردن در نماز جماعت مثلاً باشه. چون حالا من می‌شود در موردش بحث کرد و اینکه بعداً این اتفاق تاریخی را ما بهش به اصطلاح نسبت بدهیم مگر اینکه اسناد تاریخی خیلی مشخصی وجود داشته باشه.

به هر حال این هم تبدیل به یک چیزی واقعی شده که داستان را به اوج میرسونه چون دیگر مخالفت‌ها به جایی می‌رسد که از همراهان زکریا کسی را کشتن.

وارکعین مع الراکعین

پرسش و پاسخ

یک جور عجیب و غریبی ماجرا به هر حال یک چیزی می‌شود

معمولاً اصلاً ببخشید، تو تفاسیر می‌گویند که «وارکعین مع الراکعین» اصلاً در واقع فرشته‌ها همیشه در حال رکوع و سجودن و این رکوع کردن با رکوع‌کنندگان، مثلاً رکوع کردن با همه رکوع‌کنندگان جهان که همه موجودات در حال رکوع و سجودن.

اینکه معنایش این‌جوری بکنیم که یعنی برو در نماز جماعت شرکت کن، خیلی تعبیر عجیبیه. چون این اصطلاح رکوع با رکوع‌کنندگان در قرآن تکرار می‌شود. یعنی اصطلاح معنویه، نه یک اصطلاح خاصی که مثلاً دستور بدن که تو برو.

حالا مثلاً جای دیگر هم نماز بود، حالا حتماً باید می‌رفت با آن رکوع، دقیقاً این حرفی که ایشان می‌زند درست است. یک جوری اگر معنایش این باشه، مثل اینکه آن آدما، چون خداوند از معنویات صحبت می‌کند دیگر. رکوع کردن، خم شدن که نیست. یک حالت معنویه. آن آدم‌هایی که تو آن فیلم نشان داده می‌شه، این‌ها جزو راکعین نیستند.

بنابراین، اگر این هم مریم این‌جوری برداشت کرده، مریم اشتباه می‌کند. آن آدم‌هایی که جزو راکعین نیستن، دارند رکوع می‌کنند. باید می‌رفت. جزو شاخه‌های داستان، تمام آن‌هایی که در خود فیلم، من مثلاً دارم می‌گم، می‌گویند یک دختر در مریم، وقتی که باز برگشتم، خیلی اگر باهاش، خیلی. آره، دارم می‌گم، اصلاً یک چیزی با متن قرآن این‌ها اصلاً سازگار نیست.

نه، اگر اصلاً کاری داشته باشن، اصلاً مطمئن باش. چی؟ چه می‌گم، خیلی ایراد کرده واقعاً. آره، با از با قرآن که سازگار، یعنی از اگر ببین، به نظر می‌آید که این نتیجه همونه که دارند رکوع با رکوع‌کنندگان را این‌جوری تعبیر می‌کنن، یعنی به اصلاً زکریا هم همینو می‌گه، بهش می‌گوید وحی شده. اومدن بهش گفتن این کار را بکن.

کار از کجا دارند می‌گن؟ از اینکه تو قرآن آمده «وارکع مع الراکعین». این مطمئناً این معنی، این غلط است. یعنی این حرفی که به مریم زده شده، معنایش این نبوده. مریم این کار را بکن. حالا اینکه این کار را مریم کرده یا نکرده، این یک بحث جداست، بحث تاریخیه. این نحوه برخورد، یعنی از قرآن این نتیجه را مطلقاً نمی‌شود گرفت.

من مطمئنم اصلاً این تاریخی نیست. قسمت آخرم، قسمت آخر که ظهور فرشته‌ست و بعد چرا، من به نظرم آمد که تو این، نمی‌دانم تو چه جوری ساختن، تو فیلم‌نامه این دوران حاملگی مادر یحیی، مریم خیلی کوتاهه. سوره استثنایی. فیلم این‌جوری است. فیلم‌نامه کاملاً این‌شکلیه. خیلی دفعه چیز نیست. چرا؟

آره، مریم تقریباً این‌جوری است که انگار بلافاصله بعد از این ماجرا، چند روز می‌رود و برمی‌گردد. یا اصلاً بگذارید در مورد مادر یحیی تأکید می‌شود که خیلی مثلاً فرض کن یک جوری می‌گویند که انگار پنج ماهه حامله‌ست. در حالی که چند روز مثلاً بیشتر نگذشته از اینکه زکریا، و همین باعث می‌شود که آن یساکار این دروغ را می‌سازه که اصلاً ماجرا این بوده.

آن حامله شده بوده، یحیی این فیلم‌ها را بازی کرده برای خاطر اینکه مردم بگوید که معجزه شده. اینکه این زود دارد به اصطلاح وضع حمل می‌کند. من نمی‌دانم این از کجاست. با از قرآن که اصلاً یک چنین چیزی درنمی‌آد. روایتی وجود داشته، این برای یک نکته، من نمی‌خواهم بگم، نکته عجیبیه. خیلی به نظر من غیرعادیه که چرا این‌جوری ساختن. اصلاً یک جایی یک چیز تاریخی بوده.

بعد هم دیگر طبق معمول تصور نویسنده فیلم‌نامه از اینکه مریم چرا می‌گوید که «یا لیتنی مت قبل هذا و کنت نسیاً منسیاً»، تصورش این است که مریم از ترس اینکه مبادا چطور می‌گوید اصلاً نگرانی‌اش کلاً مریم این است که برگرده و مردم چگونه این فرزند را بپذیرن و باور بکنن، از همین‌جاست که این احساس بهش دست می‌دهد که ای کاش من مرده بودم.

این‌ها با هم به نظر من همه این‌ها یه‌جوری توهین‌آمیزه برای خاطر اینکه آره، من در چرا با قرآن ناسازگاره؟ در اینکه مریم از قبل می‌داند که فرزندش یحیی‌ست، سخنی نیست. چیزی نیست که آن روز بهش بگویم.

بنابراین هیچ نگرانی، اصلاً متولد کردن مسیح که دیگر نگرانی‌ها را نداره، مردم می‌گویند چیزی بگویند یا نگن. مسیحی که بهش گفته شده که در گهواره هم سخن، همین‌ها را می‌دونه، بنابراین اصلاً هیچ مسئله‌ای، چیزی نیست. بله، بفرمایید.

بشارت به مریم در قرآن و فیلم

در تو قرآن وقتی که بهش بشارت می‌دهند که خداوند تو را بشارت می‌دهد به، همان موقعی که فرشته در واقع اومده، در قرآن وقتی که بهش بشارت می‌دهند که خداوند تو را بشارت می‌دهد به همان موقعی که فرشته در واقع آمده بهش گفته می‌شود که و کلم من ناطق و کلم دقیقا این عبارتش گفتم این چیزی نیست که مریم بعداً بفهمه مطمئناً مریم اصلاً باور کنید که حرف مریم نگران اینکه مردم چه بگویند نمی‌شود این‌ها تصورات خیلی عوامانه است.

حالا جبرئیل می‌آید در قرآن به نظر می‌آید که مسیح است در بدو تولد به مریم می‌گوید لا تحزن در حالی که اینجا جبرئیل می‌آید

این حرف‌ها را می‌زند ولی فکر کنم اختلاف هست بین مفسرین که کی این حرفو می‌زند حالا این عبارت من روش ماژیک کشیدم می‌گوید وقتی به شهر برگشتی با هیچ کس سخن مگو هر کس را دیدی بفرما که به امر خدا روزه سکوت گرفتی فرزندت به اذن خدا همه کارها را درست خواهد کرد این عبارت عامیانه است فرزندت کار درست است همه کارها را درست خواهد کرد بله کاندیدا یکی از کاندیداهای این قسمت‌های.

داستان این است که که به دانشمند ایرانی آخر ظاهر می‌شوند خیلی بامزه‌اند مثلاً تاریخی به نظر می‌آید یک نفر ایرانی بوده بین آن سه نفری که در مسیحیت تاکید می‌کنند که هدایایی آوردن برای مریم ولی این دانشمندهای ایرانی اینجا

مثلاً یک خورده شورش کردن که حرف‌های ایرانی‌ان که تجدیدش چقدر این‌ها خیلین رفتن به پادشاه رفتن که هرود می‌گویند ما اومدیم برای خاطر اینکه اینجا یک کسی دارد چه می‌شود که حکومتو می‌گیرد فلان می‌کند دانشمند محترم خب معلوم است که این یارو دارد و آن هم همین بلافاصله می‌گوید که دنبال دنبال این‌ها بروید.

بعد خواب می‌بیند یکیشون که می‌فهمد که کار اشتباهی کردن اینقدر عقلش هم باز بهش نمی‌گوید که کار اشتباهی کردی در شهر رفتن به پادشاه دارند می‌گویند که یکی دارد می‌آید اینجا که جای تو را بگیرد و نمیفهمن که این کار اشتباهه خب این جلسه کلاً من فکر می‌کنم خیلی مهم است یعنی واقعاً این فیلمنامه یک جوری بود من احساس کردم

که ضرورت دارد که در موردش حداقل یک مدتی صحبت بکنیم من خودمم زیادتر از آن حدی که انتظار داشتم شدم ولی اینکه چگونه شما می‌خواهید این فضای جامعه را از ذهنتان پاک بکنید.

من نمی‌دانم موفق می‌شوید یا نه به هر حال می‌بینید دیگر تصاویر را می‌بینید و سعی کنید این‌جور چیزهایی که تلویزیون پخش می‌کند فیلمنامه‌هاشو بخوانید یک خورده بیشتر آدم راه می‌تواند نقادانه‌تر آدم می‌تواند نگاه بکند دیدن تصاویر معمولاً یک خورده تأثیر بیشتری بفرمایید از نظر من ایراد دارد یا نه من نمی‌دانم واقعاً این‌ها چقدر ایراد دارد یک موقعی که می‌گفتند که کلاً ایراد دارد و هیچ مقدسین را نشان نمی‌دادن مگر از امام‌ها و پیامبر‌ها و تو پیامبر‌ها هم نشان

نمی‌دادن الان که مدتیه دیگر نشان می‌دهند من ایراد جای دیگه‌ست امام‌ها را نشان نمیدن بله حتی. من این فیلم را می‌دانم که در کشورهای عربی نور گذاشتن روی چهره زکریا و مریم باز آن‌ها هم مقیدند که نشان ندن ولی همان کاری که در یکی از این سریال‌های امام رضا دیدم که این کار را کردن ولی به هر حال اینکه ایراد دارد یا ندارد آخه موضوع این است که وقتی اینقدر ضعیف فیلمنامه و فیلم مشکل دارد معلوم است ایراد دارد این هم از این فیلم که قطعاً ایراد دارد اصلاً وحشتناکه زکریا اصلاً باور کن مریم اینجا کلاً خیلی بده خیلی داشتم فکر می‌کردم خیلی مرا اذیت کرد حرف‌هایی که زکریا می‌زند خیلی سست و

چنین به اصطلاح. آدم منفعل هیچ توجیهی وجود ندارد که چرا اینطوری قرآن زکریا آدم خیلی خیلی سطح بالاست بین حتی بین پیامبرهایی که دارند توصیف می‌شوند ولی تو فیلم تبدیل به آدم آن قسمت که می‌رود داد و فریاد می‌کند که اصلاً یا آن قسمتی که بعد می‌آید حرف‌هایی که می‌زند من نفهمیدم آن‌ها وحشتناکه واقعاً برای من خیلی عجیبه عجیبه عیناً همینطوری که می‌تواند باشه کسی ایراد نگرفته باشه یک جوریه من به هر حال خود شخصیت چهره مریم در داستان بد نیست همش تأکید در واقع روی مریمه ولی زکریاش خیلی.

ارجاعات این جلسه

بازبینی ناتمام

متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاع‌هایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامده‌اند. ارجاعات فقط برای جلسه‌ها و موضوع‌هایی آمده که بازبینی شده‌اند.

احسان و اطاعتِ بی‌قید

در این خوانش، نیکی و احترام به والدین با پیروی از حق جمع می‌شوند. رابطهٔ خانوادگی دلیلِ اطاعتِ بی‌قید نیست؛ تشخیصِ مصداقِ درست می‌تواند دشوار باشد.

تجربهٔ نسل‌ها و فشارِ رضایت

دگرگونیِ نسل‌ها و تجربه‌های فشار برای جلبِ رضایت، پشتوانهٔ نقدِ سخنران‌اند. ادعاهای اجتماعی و روانیِ این بحث، تجربه و تفسیرِ او هستند، نه آمار یا تشخیصِ بالینی.

مخالفت و احساسِ بی‌احترامی

در استدلالِ ابراهیم، انتخابِ راهِ متفاوت با حفظِ احترام جمع می‌شود. احساسِ بی‌احترامیِ والد، به‌خودیِ خود به معنای توهینِ فرزند نیست؛ تبیین‌های روانی و دینی به سخنران تعلق دارند.

انتخاب‌های کوچک و احسانِ فعال

تشخیصِ مصداق می‌تواند دشوار باشد، حتی اگر قاعده روشن باشد. احسانْ کنشِ فعالِ فرزند است؛ استقلالِ مسیر زندگی، بی‌اعتنایی به ترجیحِ والدین در هدیه و خدمت نیست.

راهِ متفاوتِ فرزند

تفاوتِ راهِ یحیی و زکریا نمونه‌ای برای استقلالِ فرزند است. تبیینِ خوف و جلال از سخنران است؛ تناسبِ داستان با تصویرِ متنی، جایِ سندِ تاریخی را نمی‌گیرد.

فیلمنامه‌ای که خوانده شده است

نقد از فیلمنامهٔ خوانده‌شده آغاز می‌شود؛ خودِ فیلم دیده نشده است. پررنگیِ سیاست و ماندگاریِ تصویر موضوعِ ارزیابی‌اند، با حفظِ احتمالِ وجودِ زمینهٔ سیاسیِ واقعه.

منجیِ سیاسی و نجاتِ معنوی

مأموریتِ شفابخشِ مسیح از انتظارِ منجیِ شمشیرزن جدا می‌شود. پادشاهیِ پیامبران در این بحث معنوی است؛ معجزه نفی نمی‌شود و نسبت‌های گروهی به سخنران تعلق دارند.

زبانِ دینی در خدمتِ منفعت

استدلالِ دینی برای انفاق‌نکردن، در این بحث نقد می‌شود. وصفِ جالب یا توحیدی به معنای درست‌دانستنِ آن نیست؛ سخنران این تمایز را صریح می‌کند.

نذرِ مادر و فرضِ پیشگویی

فاعلِ نذر و نام‌گذاری، در این خوانش مادرِ مریم است. معلوم‌بودنِ تولدِ فوریِ مسیح با نذر و نگرانیِ جانشینی سنجیده می‌شود؛ اصلِ وعدهٔ ظهور نفی نمی‌شود.

مضمونِ دختر و پسر و صورتِ مدرن

نقدِ صورتِ مدرنِ فیلمنامه، با پذیرشِ ردِ برتریِ پسر بر دختر در قرآن همراه است. اعتراضِ سخنران به تأکید و شیوهٔ بازنمایی مربوط می‌شود.

خلوتِ مریم و نمایشِ قداست

خلوتِ مریم با قداستِ مشهور و نمایشیِ فیلمنامه مقایسه می‌شود. پنهان‌بودنِ اولیا در این تبیین استثنای رسولانِ مأمور دارد؛ اصلِ کرامت نفی نشده است.

ظرفیتِ رسانه و انسجامِ اقتباس

نقدِ محدودیتِ تصویر با تفاوتِ سینمای مستقل و تلویزیون همراه است. حواشی و قصدِ کنترلِ دنبال‌نشده، نقدِ انسجامِ اثرند؛ استفاده از تاریخ در صورتِ سازگاری با قرآن رد نمی‌شود.

فرزند برای جانشینی

زکریا در این تفسیر فرزند می‌خواهد تا جانشینش شود. نه خواستِ فرزند حذف می‌شود، نه دعا به واکنش به زخم‌زبان یا کشفِ دیرهنگامِ قدرتِ خدا فروکاسته می‌شود.

سه پرسش و دو تصویرِ عبادت

تفسیرِ متن، سنجشِ تاریخی و نقدِ اقتباس جدا می‌مانند. خلوتِ دعا و معنای معنویِ رکوع، آیین یا جماعتِ خاصِ فیلمنامه را اثبات نمی‌کنند؛ خطای فرضی به همان شخصیتِ اثر محدود است.

بشارت، ترس و حدودِ نقد

نقدِ علتِ ترسِ مریم با بشارتِ سخن‌گفتنِ مسیح پیوند دارد. انتسابِ سخنِ تسلّی اختلافی است؛ پایانِ بحث مریم را یکسره بد نمی‌داند و درباره جوازِ نمایش حکمِ قطعی نمی‌دهد.

مرجع‌ها و شاهدها

مریم۸ شاهداز متن جلسه‌ها
پیامبر۸ شاهداز متن جلسه‌ها
کودک۶ شاهداز متن جلسه‌ها
متن۶ شاهداز متن جلسه‌ها
نماز۶ شاهداز متن جلسه‌ها
حق۵ شاهداز متن جلسه‌ها
ابراهیم۵ شاهداز متن جلسه‌ها
عیسی مسیح۵ شاهداز متن جلسه‌ها
زن۵ شاهداز متن جلسه‌ها
دعا۴ شاهداز متن جلسه‌ها
سنت۴ شاهداز متن جلسه‌ها
سوره۴ شاهداز متن جلسه‌ها
آیه۳ شاهداز متن جلسه‌ها
هنر۳ شاهداز متن جلسه‌ها
ایمان۳ شاهداز متن جلسه‌ها
ایران۳ شاهداز متن جلسه‌ها
عرفان۳ شاهداز متن جلسه‌ها
کتاب مقدس۳ شاهداز متن جلسه‌ها
مدرنیته۳ شاهداز متن جلسه‌ها
معجزه۳ شاهداز متن جلسه‌ها
قدرت۳ شاهداز متن جلسه‌ها
شیطان۳ شاهداز متن جلسه‌ها
تفسیر۳ شاهداز متن جلسه‌ها
توحید۳ شاهداز متن جلسه‌ها
باطل۲ شاهداز متن جلسه‌ها
مسیحیت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
شریعت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
آخرت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
علامه محمدحسین طباطبایی۱ شاهداز متن جلسه‌ها
انبیا۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فمینیسم۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فقه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
گناه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
اورشلیم (بیت‌المقدس)۱ شاهداز متن جلسه‌ها
خودآگاه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مرگ۱ شاهداز متن جلسه‌ها
موسی۱ شاهداز متن جلسه‌ها
ناخودآگاه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
روان۱ شاهداز متن جلسه‌ها
روایت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
رؤیا۱ شاهداز متن جلسه‌ها
شرک۱ شاهداز متن جلسه‌ها
وحی۱ شاهداز متن جلسه‌ها
یوسف۱ شاهداز متن جلسه‌ها

مسیر موضوع

موضوع: سورهٔ مریمبازبینی ناتمام
  1. تولد و ادامهٔ رسالت

    مثال هارون دامنهٔ خوانش را از تولد فرزند به ادامهٔ رسالت و جانشینی معنوی گسترش می‌دهد.

  2. درخواست، استعداد و کنش

    دعا در این خوانش از درخواست لفظی فراتر می‌رود؛ استعداد مریم و کنش ابراهیم دو کاربرد متمایزند.

    دعامحیی‌الدین ابن‌عربی ·بدون مقصدمریم
  3. آمدن انسان و امکان بازگشت

    حشر به مسئلهٔ آمدن انسان پیوند می‌خورد؛ رابطهٔ قیامت و میراث زمین در این بخش فقط مطرح شده است.

    قیامت ·بدون مقصد
  4. عیسی در چند جای استدلال

    یک مرجع سه نقش دارد: مقایسهٔ تولد، زمینهٔ شکل ادبی و نقدِ نسبت فرزندبودن برای خدا.

  5. مرجعیت علم: تبیین‌نشدن، ابطال نیست

    سخنران تبیین‌نشدن علمیِ یک ادعا، مثلاً تولد عیسی از مریم، را با ابطالش یکی نمی‌داند، تثبیت دانش فعلی به‌عنوان چارچوب نهایی را نقد می‌کند و در دستگاه عرفانی‌اش معجزه را تسلط بر مرتبهٔ قوانین می‌خواند.

    علم ·بدون مقصدمریممعجزه
  6. از جهانِ لاپلاسی تا امکانِ معنا

    سخنران تصویر بستهٔ لاپلاسی را با جهان‌بینیِ عرفانیِ مقدم‌داشتن معنا می‌سنجد و فیزیک جدید را به آن نزدیک‌تر می‌داند، اما می‌گوید فیزیک عرفان را نتیجه نمی‌دهد و نگاه یک‌سویهٔ عرفان قدیم هم کافی نیست.

    علم ·بدون مقصدجهان‌بینی عرفانی ·بدون مقصدپیر-سیمون لاپلاس ·بدون مقصدفیزیکالیسم ·بدون مقصدفیزیک ·بدون مقصدمکانیک کوانتوم ·بدون مقصد
  7. تأویل: از رؤیا تا رخداد و متن، با قاعده

    سخنران تأویل را بازگرداندن رخداد به لایهٔ معنا می‌داند و قاعده می‌گذارد: در رخدادهای بیداری علت عادی مقدم است، ظاهر حفظ می‌شود و رؤیا، جهان و متن قواعد جدا دارند؛ نخل خشک را در خوانش ترجیحی‌اش تمثیل حال مریم می‌داند.

    نماد ·بدون مقصدرؤیاتأویل ·بدون مقصد
  8. خلوت و پنهان‌ماندنِ مریم

    سخنران پنهان‌ماندن مقام مریم را به خلوت و پرده‌نشینی او پیوند می‌دهد و رنج و شکایتش در مخاض را رنج ازدست‌دادن همین خلوت می‌خواند، نه نافرمانی؛ و پنهان‌داشتن اولیا را، جز رسولانِ مأمور به تبلیغ، سنتی الهی می‌داند.

  9. معمای «خواهر هارون»

    سخنران در جلسهٔ دوم از جمله امکان ظهور دوبارهٔ عمران را طرح می‌کند، در جلسهٔ سوم قطعی‌بودنش را نفی می‌کند و در جلسهٔ نهم «خواهر هارون» را طعنه و نام مریم را تداعی مریمِ خواهر موسی می‌خواند.

    آیهمریمفیزیک ·بدون مقصدتفسیر
  10. عیسی و مریم: تصویر قرآنی و تصویر مسیحی

    سخنران پسر خدا بودن و تجسد مسیح را ادعاهایی پیش از قرآن می‌داند، در خوانش قرآنی عیسی را محفوظ از شکنجه و کشته‌شدن می‌بیند و خواندن تورات و انجیل را با وجود باور به تحریف بخشی از آن‌ها ارزشمند می‌داند.