→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۱ · سورهٔ مریم

پیوند کهف و مریم در عبادت رب

۱۲,۴۸۸ واژه · ۱۰ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه سورهٔ مریم به‌خاطر فرم داستانی و فقدان احکام برای بررسی انتخاب می‌شود. تم تولد، مناجات زکریا و ادامهٔ داستان عیسی محور است. رابطهٔ پدر و فرزند در ابراهیم، مناجات موسی در طور و وصف بهشت در پایان سوره نیز طرح می‌شود.

چرا سوره مریم

در ایمیل که همه بهتان اعلام شده که بحث‌های اینجا در مورد سوره مریم. بگذارید من اول فقط یک مقدمه خیلی کوتاه بگویم که چگونه شد که نهایتاً این سوره را انتخاب کردم. واقعیتش را می‌خواهم بگویم که خیلی بیشتر خیلی سعی کردم که یک جوری در مورد سوره احزاب بحث بکنم ولی نشد.

یعنی یک جوری هرچقدر فکر کردم که چگونه می‌شود یک مسائلی را مطرح کرد، سوره احزاب میزان خطوط قرمز و این‌ها در حدی خطوط قرمز کلفت و پررنگ‌ان که هر کاری که کردم یک جوری بشود و یک جوری جمع و جورش کرد مثلاً در مورد احزاب صحبت بکنیم موفق نشدم.

سوره مریم خوبیش این است که خیلی اصلاً خطوط قرمز و این‌ها در آن نیست. یک جوری خیلی ظاهراً فکر می‌کنم بعد از سوره نور که این مشکل خیلی در آن وجود داشت شاید بد نیست یک آنتراکی به خودم بدهم که یک ذره راحت‌تر صحبت کنم.

به هر حال راحت بودن بحث کردن در مورد سوره مریم یکی از انگیزه‌های من بوده به اضافه اینکه فرم سوره مریم باز یک چیز جدیدیه. من معمولاً سعی می‌کنم که دوره جدید که بحث شروع می‌شود خیلی تکراری نباشد. مثلاً الان ما تا به حال در مورد یک در مورد داستان یوسف صحبت کردیم اینجا که بیشتر جنبه بررسی مثلاً نقطه‌های ادبی داستان داشت.

در مورد داستان آفرینش، داستان آدم و حوا یک جلساتی داشتیم که در واقع تأکید من این بود که یک جوری داستان فلسفیه که کلاً مثلاً انسان را در این داستان در موردش بحث‌های کلی‌ای شده. مثلاً مسئله اهمیت زبان و خیلی چیزها بود که صحبت کردیم. دیگر جنبه دراماتیک نداشت این داستان‌ها.

فقط همین داستان، داستان خیلی ساده بود ولی پر از نقطه‌های کلی بود که در مورد کل بشر در واقع صدق می‌کند. و در مورد سوره نور هم که من یادم باشه از اولش گفتم که یک جذابیتش این است که سوره نور پر از احکامه و فکر کنم به قول خودم وفا کردم که یک عالمه در مورد احکام بحث کردیم.

دیگر در مورد احکام، در مورد فقه، فلسفه احکام، فکر می‌کنم یک حجمی از بحث‌هایی که تو سوره نور داشتیم، حالا به غیر از آن در مورد احکام خاصی مثل حکم حجاب یا مثلاً فرض کنید مسئله برده‌داری در اسلام به طور خاص بحث کردیم، بحث‌های کلی هم در مورد احکام کردیم.

سوره مریم ویژگی‌اش این است که اولاً فاقد هر نوع احکامیه بنابراین دیگر بحث‌های آن شکلی که تو سوره نور داشتیم را نداریم به اضافه اینکه یکی از سوره‌هایی که این فرمش این شکلیه که چند تا داستان می‌آید و بعداً سوره ادامه پیدا می‌کند. مثلاً سوره کهف این‌جوری است.

سوره یوسف این‌جوری است که یک داستان کلاً اول تا آخرش هست و با یک مؤخره‌ای ولی سوره مریم سه تا داستان کاملاً مشخص در آن وجود دارد. تو سوره کهف هم شما دقیقاً سه تا داستان با یک تمثیل دارید و سوره‌های دیگر هم هستند.

گاه و داری در سوره‌هایی مثل سوره انبیا، ذکر انبیا یک چند تا از انبیا پشت سر هم مثلاً در موردشون صحبت می‌شود. در مورد از آن موسی هست بعد می‌ریم در مورد سراغ نوح بعد دوباره در مورد یکی از پیامبرها صحبت می‌شود و حالا قبل و بعدش ممکن است یک بحث‌هایی شده باشه.

که این فرم، فرمی که تو قرآن زیاد وجود دارد و اینجا هم دقیقاً یک اینکه چگونه این داستان‌ها به هم مربوط می‌شن، چگونه به مؤخره سوره مربوط می‌شوند جالب است.

و ولی واقعاً مهم‌ترین نکته که مربوط به این می‌شود که این کتاب را من اینجا گذاشتم این است که این داستان و این سوره اصولاً فضاش به اصطلاح یک فضای عرفانیه. شما نمی‌توانید در مورد این سوره بحث بکنید و یک جوری وارد یک سری بحث‌های اصطلاحاً عرفانی نشید.

عرفان و ابن‌عربی

من از اصطلاح عرفان خوشم نمی‌آید برای خاطر اینکه یک جوری وقتی شما می‌گویید عرفان مثل این است که دین مثلاً یک چیزه، عرفان یک چیز دیگه‌ست.

حالا داریم بحث‌های عرفانی می‌کنیم. فکر می‌کنم این سوره به وضوح این‌جوری است که همان مثل داستان آدم. شما نمی‌توانید در مورد داستان آدم بحث بکنید و بعضی از حرف‌های عرفا را تکرار نکنید. به‌وضوح آنجا دارد در مورد یک چیزهایی صحبت می‌شود که از مثلاً نکات اصلی شیوه‌های عرفانی در سراسر دنیاست.

اینجا هم همین‌طور، به‌هرحال فضای بحث این داستان‌ها یک جوری هستند که خودبه‌خود یک فضای عرفانی تو این سوره هست و من واقعاً قصد، قصدم این بود که یعنی در مورد سوره مریم اگر بحث بکنم، یک خرده وارد تعبیرهای عرفانی که باقی‌مونده‌ست، هم در ادبیات عرفانی ما در مورد داستان مثلاً فرض کن مریم یا مسیح و این جلوه‌ای که این داستان‌ها در ادبیات عرفانی ما داشتن بحث بکنم و موقعی که همین شک داشتم که خب، اصلاً می‌خواهم در مورد مریم صحبت بکنم یا اعضا، ناگهان دیدم که این کتاب چاپ شده.

ترجمه فصوص‌الحکم، معروف‌ترین کتاب عرفانی کل تاریخ اصلاً عرفان اسلامی که ترجمه‌ای به آن صورت به فارسی وجود نداشت. بعضی از شرح‌های فصوص‌الحکم به فارسی ترجمه شدن ولی خود فصوص که قطعاً مهم‌ترین و معروف‌ترین کتاب عرفانی ماست به فارسی ترجمه نشده بود و دیدم که خب این را یک نفر به‌هرحال به زیبایی هرچه‌تمام‌تر ترجمه کرده و فکر می‌کنم خیلی تأثیر قاطعی داشت که تصمیم گرفتم در مورد سوره مریم بحث بکنم.

این کتابو اگر بشناسید، اگر نشناسید، من خیلی مقدم سریع در موردش یک توضیحی می‌دهم. ۲۷ فصل اصطلاحاً خودش دارد. کتاب مال ابن‌عربی‌یه، حتماً محی‌الدین عربی که از معروف‌ترین عارف تاریخ اسلامه.

همه‌جای دنیا عرفان اسلامی را با ابن‌عربی می‌شناسن و شما وقتی این کتابو باز کنید و نگاه کنید، می‌بینید که اصلاً این کتاب که کلی مباحث عرفانی نظری در آن مطرح شده، آن جهان‌بینی خاصی که ابن‌عربی دارد و روی همه‌ی عرفای بعد از خودش تأثیر گذاشته، حتی روی عرفان مسیحی به‌شدت تأثیر گذاشته.

مثلاً یک آدم‌های یکی از مهم‌ترین عارف مسیحی شاید، یکی از مهم‌ترین‌ها، Burckhardt اصلاً کاملاً تحت تأثیر همین کتاب فصوص‌الحکم و ابن‌عربی بوده. حالا با یک تفاوت‌هایی که به‌دلیل مسیحی بودن پیش می‌آید. این فصوص، فصل اول، فصل دوم، کلاً ترتیب این‌جوری است که فصل اول درباره عنوانش هست، مثلاً عنوان عربی‌شو اگر بخوانم براتون، مثلاً درباره آدمه، از آدم شروع می‌کند.

فصل اول، فصل حکمت الهی در کلمه آدمی. فصّ و حکمت الهی فی کلمتین آدمی‌یه. بعد همین‌جور ادامه پیدا می‌کند. فصل دوم شیثه، فصل سوم نوحه، فصل چهارم ادریسه و الی آخر. ۲۷ فصل اختصاص دارند به ۲۷ پیامبر و نوع نگاه این است که همان‌جوری که در قرآن این‌ها تفسیر شدن، هرکدوم‌شون کلمه‌ای هستند از کلمات الهی که به این شکل مثلاً ظهور کردن و نام شدن.

بنابراین خب واضح است که کتابی به این شهرت و با این البته دشواری، خیلی وقتی شما مثلاً در مورد پیامبران می‌خواهید صحبت بکنید، دیدگاه‌های جالبی تو این کتاب هست که در مورد پیامبران یک نکات خیلی خیلی جالبی می‌گوید.

اگر جایی مثلاً آنجا باشید از نکته‌هایی که ابن‌عربی می‌گه، حتماً یک لذت خاصی می‌برید از اینکه چیزهایی می‌بیند که معمولاً آدم به‌طور طبیعی بهش توجه نمی‌کند. من این کتابو دیدم و تصمیم قاطع گرفتم، رسماً اعلام کردم که در مورد سوره مریم می‌خواهم صحبت کنم و خریدن کتابو تا نمایشگاه کتاب به تأخیر انداختم و دیشب آن کتابو خریدم، خلاصه‌ش.

و نگاه کردم دیدم که ۱۰ فصل‌شو بیشتر ترجمه نکرده. بنابراین نه مریم تو این کتاب هست، نه زکریا هست، نه یحیی، نه عیسی و طبعاً خب این پروژه‌ای که من یک چیزهایی را مثلاً امیدوار باشم که شما این کتابو دیدید، هست و می‌توانید ازش استفاده بکنید، از بین رفت.

مگر اینکه عربی بلد باشید بروید از متن اصلی از، ولی من پروژه خودمو تا حدودی انجام می‌دهم که یک مقدار از مطالب این کتابو در این کلاس بهش اشاره می‌کنم، منتها متن فارسی در اختیار شما نیست.

فقط ابراهیم که یکی از داستان‌های این سوره در مورد ابراهیمه، چون پیامبر قدیمی‌تری هست، جزو ۱۰ فصل اول هست و آن را می‌توانید حالا به‌طور کامل بخوانید ببینید که چه در موردش می‌گوید. و این چیز بود این مقدمه بود برای اینکه چه جوری من به این نتیجه رسیدم.

و دیشب واقعاً به خیلی باعث ناراحتی من شد و باعث شاکی شدن من برای اینکه شما این کتاب را دستتون نگاه می‌کنید ذره‌ای اثر از آن جلد اول یا تا جایی ترجمه شده در آن نیست و قرار هم نیست که ادامه بده. دقت می‌کنید؟

یعنی پس مقدمه‌اش نوشته که خب دیگر ۱۰ فصلشو ترجمه کردم. و بگذارید این جمله جالبی که نوشته را بخوانم که می‌گوید که بله همان نوشته همان فصوص‌الحکم که نوشته فصوص‌الحکم دیگر ابن‌عربی درآمد بر این را دیگر یاد اگر بهش یاد می‌دادید ممکن بود که این را بگوید که خب من فصوص را ترجمه کردم.

برخی از فصوص را ترجمه کردم. حالا من این را پیدا نمی‌کنم. یک توجیه می‌گوید که با صراحت اعلام می‌کند که می‌گوید من نمی‌خواهم اه تنبلی و پیری را به اصطلاح بگویم که عاملش نبوده. خب، آنجا یک توضیح داده که چطور شده که در اولین بار تو عمرش به قسمت‌هایی از فصوص را ترجمه کرده و بعد هم دیگر قطع و چاپ کردن نداشته.

یک عده‌ای اومدن مثلاً ازش خواستن و ترجمه‌های قدیمی خودش را مرتب کرده و دیگر بیشتر از این حوصله نداشته که ۱۰ فصل را هی برای اینکه درآمد نوشته، یک عالم حاشیه نوشته. یعنی فقط صرف ترجمه نبوده.

دیگر بیشتر از این از ترجمه‌اش از مقدمه برمی‌گرده، این نمی‌خواد ادامه بده. یعنی همین ۱۰ فصل را ترجمه کرده و می‌گوید که به نظر من ۱۰ فصل محتوای فصوص‌الحکم عربی، یعنی آن جهان‌بینی ابن‌عربی که این‌قدر شهرت داره، تو این ۱۰ فصل هست. حتی اه نقل‌قولی آورده از بورکهارت که بورکهارت گفته که در دو فصل اول این کتاب همه جهان‌بینی ابن‌عربی را می‌شود پیدا کرد.

بنابراین چون برایش مهم نیست که مثلاً ابن‌عربی در مورد مریم چه می‌گه، آن جهان‌بینی، آن عرفان نظری، آن چیزی که ابن‌عربی خیلی بهش شهرت داره، اینکه یک جهان‌بینی خاص ارائه کرده که بدیع بوده و خیلی تأثیرگذار بوده، آن تو این کتاب الان هست.

بنابراین خیلی احساس اینکه یک چیز ناقصی هست را ندارم. ولی برای با توجه به اه انگیزه‌های من، مثلاً آن خواسته‌های من، الان این کتاب در واقع آن چیزی که باید را به خاطر این مال نقش کارنامه است. به هر حال ادامه پیدا نمی‌کند ظاهراً. این ۱۰ فصله و باید منتظر باشیم یک نفر دیگر بیاید و همه کتاب را ترجمه بکند.

یکی از آن دلایلی که این کتاب را ترجمه نمی‌کنم این است که عموماً معتقدن که اه آن‌هایی که ابن‌عربی را قبول دارن، اصولاً که بعضیا ابن‌عربی را ممکن است مثلاً به طور کلی باهاش مشکل دارند. یک کتابی هست که مرکز نشر دانشگاهی چاپ کرده اگر اشتباه نکنم به اسم اه «تلبیس ابلیس» درباره ابن‌عربی که اصولاً ابن‌عربی همه گمراهه و همه عقایدش عقاید کفرآمیزه.

وحدت وجود را خیلیا به این شکلی که ابن‌عربی مطرح می‌کند کفر می‌دانند. که اه کسانی که مخالف عرفان هستند به شدت مخالف ابن‌عربی هستند و این کتاب را یک کتاب کفرآمیز می‌دانند. آن‌هایی که قبول دارند فصوص‌الحکم ابن‌عربی را مرید ابن‌عربی هستند هم همه متفقاً می‌گویند که فصوص کتابیه که اگر دست یک آدمی بیفتد که آشنا نباشد با مقدمات عرفان، قطعاً گمراه می‌شود.

یعنی از این حرف‌ها به یک نوع وحدت وجود افراطی به اضافه جبرگرایی افراطی. کاملاً شما تو این کتاب این را می‌بینید که جبر جبره دیگر. یعنی کلاً ما یک چیزی مثل اینکه همه‌چیز از قبل تنظیم شده هست و زیاد چیزی به اسم اختیار حالت توهم دارد.

به یک چنین نتایجی اگر مقدمات ندونید و مثلاً استادی نباشد بالای سرتون که که دقیقاً بگویید که این منظورش چیه، به این نتیجه می‌رسید که همه‌چیز را خداوند جهان را خلق کرده، همه افعال و همه‌چیز را هم خداوند خلق کرده و اصلاً ماها وجود نداریم به آن صورت که حالا بخواهیم اختیار داشته باشیم.

تقریباً یک چنین چیزی به نظر می‌رسد. یک مقدار شاید علت اینکه کشش سراغ ترجمه‌اش نمی‌ره این است که میل ندارند که این کتاب خیلی دست مردم بیفته، هرکسی برداره بخونه و به این نتایج عجیب و غریب برسد. فکر می‌کنند که خب اگر کسی واقعاً می‌خواهد بخونه می‌تواند برود پیش یک نفر، کتاب را پیش یک نفر بخونه.

حالا من هم به هیچ وجه قصد نداشتم اتفاقاً که جهان‌بینی ابن‌عربی را در کلاس در موردش صحبت کنم. من یک سری نکته‌های جالبی که در مورد پیامبران می‌گوید برام مهم بود که حالا دارم می‌توانم بگویم ولی شما متن را در اختیار ندارید که بگذریم.

این مقدمات برای اینکه چه جوری این سوره قطعیت پیدا کرد. یک ارتباطی به سوره نور هم دارد. این هم به هر حال از این چیزهایی نیست که بعداً به ذهنم رسیده باشه. آن موقع که داشتم فکر می‌کردم هم سوره اعراف و هم سوره مریم با سوره نور به هر حال یک جوری ارتباط دارند.

ارتباط سوره مریم با سوره نور این است که اینجا برخلاف سوره نور که به شدت تمرکزش روی خانواده بود ولی هیچ حرفی در مورد کودک نمی‌زد، بچه‌ها همیشه پشت در وایساده بودن و اصلاً یک جوری حذف شده بودن. یعنی خانواده از نظر رابطه بین مرد و زن مطرح بود.

تم تولد در سوره مریم

اینجا تو سوره مریم مسئله تولد و به دنیا اومدن کودکه، تم خیلی اصلیه. بنابراین یک جوری انگار مکمل چیزاییه که تو سوره نور در موردش صحبت کرد. هرچند اینجا مسئله خانواده به آن صورت مطرح نیست. خب، بگذارید من یک نکته دیگر هم بگویم اینکه خوشبختانه من به این احساس رسیدم که خود من شخصاً به این سوره خیلی علاقه‌مندم.

از نظر عاطفی. یعنی همین‌جوری این سوره جزو سوره‌های خیلی جذابه که آدم مثلاً هر وقت که حالش بد باشه می‌تواند بخونه حالش خوب بشه، یک چنین حالتی دارد. و من در این مدت بعد از اینکه سوره انتخاب شد، از عکس‌العمل کسانی که ایمیل زدن و خیلی ابراز خوشحالی کردن، احساس کردم که این فقط احساس من نیست.

این سوره یک جوری مورد علاقه خیلی‌ها هست. سوره خیلی، بگذارید ویژگی‌شو بگویم. چون در مورد آدم‌های خوب دارد صحبت می‌کنه، آدم‌های خیلی برجسته و یک جوری یک حس خیلی مثبتی تو این سوره هست و خیلی آرامش‌بخشه. نمی‌دونم، این تأثیر عاطفی که روی آدم می‌ذاره، تأثیر خیلی مثبته و فکر می‌کنم این نقش به اصطلاح تأثیرهای عاطفی تو خواندن این سوره خیلی خیلی پررنگه.

و بله آهنگینه و عبدالباسط خیلی این را قشنگ می‌خونه. جزو نکات خیلی خاص در مورد این سوره است که قرائت معروفی از عبدالباسط را دارد که فکر می‌کنم فوق‌العاده‌ست واقعاً که قسمت اول دو تا داستان اول این سوره را خوانده. نتیجه‌اش این است که یک خورده این سوره از آن فضایی که بشود در موردش حرف‌های منطقی زد، به اصطلاح حرف‌های بین‌الاضهانی زد، دوره دیگر.

یعنی همیشه همه سوره‌ها این‌جوری هستند. مثلاً وقتی من در مورد سوره نور دارم صحبت می‌کنم، در مورد داستان آدم صحبت می‌کنم، یک چیزهایی را آدم می‌گوید که مثلاً شما یک تصور کلی پیدا بکنید که سوره در مورد چه دارد بحث می‌کند.

مثل بحث‌های منطقی، چیزهایی که راحت می‌شود بیان کرد. ولی واقعیت این است که من همیشه روی این تأکید کردم که وقتی قرآن را آدم دارد می‌خونه، فقط این چیزها نیست که یک مقدار زیادی ممکن است یک آیه خاصی روی یک آدمی تأثیر خیلی عمیق عاطفی بگذارد.

چیزی که نمی‌شود در موردش حرف زد و نمی‌توانم بیام در کلاس مثلاً در یک ساعت صحبت بکنم که این آیه چرا مثلاً همیشه اگر یادتون باشه همیشه این‌طوری بوده که بعد از اینکه یک دوره‌ای تمام می‌شد، جلسه آخر این حرف را می‌زدم که مثلاً فرض کنید یک آیه هایی تو این سوره هست که تأثیرهای خاصی می‌ذارن و من در موردش حرف نزدم برای اینکه به شدت تأثیر عاطفی‌ان، خیلی قابل بحث کردن نیستند.

من سعی می‌کردم مثلاً از هر جایی یک مثالی بزنم. حالا این دفعه می‌خواهم به دلیل این شدت این احساسی که نسبت به این سوره دارم که هر چقدر حرف‌هایی که تو این جلسات زده بشه، این‌ها یک بخش نسبتاً کوچیکی از تأثیریه که ممکن است این سوره روی آدم بگذارد.

سوره به شدت تأثیر عاطفی می‌گذارد و فکر می‌کنم که خیلی مهم است که این را متوجهش باشیم که در مورد ظرافت و زیبایی که تو این سوره است، خیلی نمی‌شود حرف زد.

من این دفعه به جای اینکه جلسه آخر از این حرف‌ها را بزنم، می‌خواهم همین جلسه اول بگویم. برای در مورد شروع این سوره به این اشاره بکنم که حالا جدای از آن درس‌هایی که بعداً می‌خونید، شما یک مقدار فقط دقت بکنید به همین آیه های ابتدایی این سوره و مناجاتی که زکریا اینجا دارد که تو قرآن شاید از یک جهاتی خیلی خاصه.

کمتر جایی تو قرآن شما می‌بینید که یک پیامبری این شکلی با خدا صحبت می‌کند. اولاً یک ابهامی در بعضی از ذهن‌ها هست. من با اینکه این کلاس هم بهش اشاره شده که یک جوری برخلاف مثلاً ادبیات عرفانی ما که رابطه بین انسان و خدا یک رابطه عاشقانه است، تو قرآن این‌جوری نیست. تو قرآن انسان عبده و مثلاً خداوند پادشاهه و رابطه اطاعت کردنه.

رابطه مثلاً این رابطه خیلی صمیمانه عاطفی مثلاً پرشور عاشقانه تو قرآن خیلی پررنگ نیست. آن چیزی که پررنگه این است که خداوند فرمان می‌دهد و انسان باید فرمانشو اطاعت بکند. من فکر می‌کنم هر جایی که پیامبر با خدا صحبت می‌کنند و هر جا ذکر پیامبرا هست آدم اگر یک ذره نه خیلی زیاد دقت بکند آن شور عاشقانه را باید ببیند.

پیامبرا به عنوان الگوی انسان‌هایی که مؤمن هستند و مورد تأیید هستند شما در قرآن می‌بینید که وقتی دارند با خدا صحبت می‌کنند چه جوری حرف می‌زنند. مسئله فقط یک اطاعت صرف کردن نیست.

حالا من نمی‌دانم واقعاً در سوره نور یک جایی رسیده بود تو یک جلسه‌ای من میل داشتم که اصلاً یک جلسه را اختصاص بدهم به همین موضوع که رابطه انسان و خدا رابطه اطاعته یا رابطه عاشقانه است مثلاً یک جاهایی شما می‌فهمید.

من این آیه‌های شروع این سوره دیگر از حالت دعا کردن به یک معنایی خارج شده. من فکر می‌کنم یک خورده میل دارم که با اینکه یک خورده دیر شروع کردیم یک چند دقیقه‌ای در مورد این احساسی که در این آیه‌های اول هست با اینکه می‌دانم نمی‌شود خیلی در مورد این‌جور احساس‌ها و عواطف حرف زد و سخنرانی کرد ولی میل دارم که یک خورده به این من نظرتون را جلب بکنم.

شاید بعداً خودتان بخوانید و یک جوری متوجه بشوید که این حسی که اینجا هست چیست. بیشترین چیزی که واقعاً آدم این آیه‌ها را می‌خونه احساس می‌کند احساس صمیمیت بی‌نهایت زیاده.

مناجات زکریا

که اصلاً کلاً ماجرای این است که زکریا بعد از آن ماجرایی که تو سوره آل عمران نقل شده که مریم را می‌بیند و بعد به این تصمیم می‌رسد که برود و از خدا طلب بکند که یک فرزندی بهش بده این‌جوری نیست که خشک و خالی مثلاً رفته باشه از خدا بخواهد که به من یک فرزندی بده.

یک مقدماتی دارد. دارد با خدا حرف‌هایی می‌زند که واقعاً آدم‌ها به معنای واقعی کلمه درد دل‌هایی که آدم با یک دوست خیلی خیلی صمیمی می‌کند.

که رفته نشسته یک مقدماتی که به نظر می‌آید لازم نیست این حرف‌ها زده بشود. اینکه به خدا می‌گوید که من اولاً اذ نادی ربه نداءً خفیا خیلی آهسته با خداوند دارد صحبت می‌کند. می‌گوید مريم · ۴قَالَ رَبِّ إِنِّى وَهَنَ ٱلْعَظْمُ مِنِّى وَٱشْتَعَلَ ٱلرَّأْسُ شَيْبًۭا وَلَمْ أَكُنۢ بِدُعَآئِكَ رَبِّ شَقِيًّۭاگفت: «پروردگارا، من استخوانم سست گرديده و [موى‌] سرم از پيرى سپيد گشته، و -اى پروردگار من- هرگز در دعاى تو نااميد نبوده‌ام.» خدایا من استخوان‌هام پیر شدم استخوان‌هام نرم شده. تو کی استخوان‌هام؟ وهن العظم چون نرم شدن نیست دیگر سست شدن.

استخوان‌هام سست شده و اشتعل الرأس شیبا موهام به طور استعاری خیلی شاعرانه دارد می‌گوید که موهام سفید شده و لم اکن بدعاءک رب شقیا و این‌جوری نبوده که من نسبت مثلاً دعا کردن بی‌توجه باشم. دارد توضیح می‌دهد که چرا تا حالا که پیر شده ولی تا حالا خیلی هم آرزو داشته بچه داشته باشه ولی هیچ‌وقت از خدا نخواسته.

دارد یک جوری انگار عذر میاره که چرا تا حالا من این دعا را نکردم. باز دارد ادامه می‌دهد. و انی خفت الموالی من ورائی من از مثلاً کسانی که بعد از من میان می‌ترسم که کسی نیست که مثلاً جانشین من باشه. و کانت امرأتی عاقرا و زن من هم نازاست. دارد همین‌جوری دارد توضیح می‌دهد برای خدا.

همه این‌ها مقدمه این است که می‌خواهد یک چیزی بخواهد. این صحبت‌های خیلی خیلی ساده صمیمانه بعد می‌گوید فهب لی من لدنک ولیا پس کسی دارد نتیجه می‌گیرد که از خدایا به من یک فرزندی بده. یرثنی باز ادامه یرثنی و یرث من آل یعقوب که ارث ببره از من و آل یعقوب که میراث‌دار مثلاً پیامبری ما باشه.

واجعله رب رضیا و خدایا این را مثلاً مورد رضایت خودت قرار بده. این حس صمیمیتی که تو این آیه‌ها هست من حالا گفتم از چیز پر تو این سوره کلاً پر از این‌جور چیزهای عاطفیه که خیلی خیلی تأثیرگذاره. مثلاً فکر می‌کنم هیچ مقدمه‌ای برای که اگر آدم می‌خواهد دعا بکند بهتر از این نیست که همین ابتدای این سوره را بخونه.

یادمه یک موقعی رسم شده بود که قبل از دعای کمیل مراسم دعای کمیل که تو ایران شروع شد بعد از انقلاب که پنجشنبه‌شب‌ها مثلاً اجرا می‌شد قبل از انقلاب اصلاً دعای کمیل شروع کرد، همین‌جوری که هنوز هم به هر حال جایگاه‌های مختلف تلویزیون پخش می‌کنه، در خیلی از مساجد برگزار می‌شود.

آن اوایل من یادمه، راستش، بود که بعضی جاها جایگاه‌های قبلش همین قرائت عبدالباسط را می‌داشت. به عنوان مقدمه‌ی دعا کردن، دیگر هیچ چیزی تحریک‌کننده‌تر انگار از این آیه‌ها برای اینکه آدم بتواند مثلاً چیزی که واقعاً ته دلش هست را به خدا بگه، نیست.

دعا کردن نیست، مناجات کردنه و یک جوری درد و دل کردن با خداست و این‌ها رابطه‌ی شش‌نه‌ی بین مثلاً یک پادشاه و مثلاً یک پادشاه وسط یک نفر بیاید پیش پادشاه، بگوید خدایا من نمی‌دانم پیر، پادشاها مثلاً پیر شدم، فوری می‌گوید خب بگو چه می‌خوای مثلاً، دیگر حداکثرش این است. این حاشیه نرو. مثلاً بگو چه می‌خوای من بهت الان بدهم.

می‌گوید این یک لطفی در این روابط هست. همین حرف‌ها را زدن. مناجات کردن، می‌گویم من این نیست که شما چیزی بخواهید. اصلاً بروید مشکلاتی که دارید را مطرح بکنید. بگویید خدایا مثلاً، حالا لازم نیست چیزی هم برای حل مشکلتون هم اندیشه‌ای نکردید، ولی یک دردی دارید، مثلاً می‌رید با خداوند شروع می‌کنید یک چیزهایی گفتن.

و خداوند نمی‌گوید که خب من که این‌ها را می‌دانم. لازم نیست بگی مثلاً زنت نازاست، من خودم مثلاً نازاش کردم. تو دیگر چرا؟ واقعاً روابط این‌شکلی نیست. روابط، روابطی که مثلاً فرض کنید بنده و پادشاه نیست. در آن پر از عواطف و احساسات، حالا تمام جاهایی که حرف از پیامبران هست، همین حالت وجود دارد.

ابراهیم نسبت به خداوند، آنجا که خیلی واضح است که شما حالت عاشقانه را ببینی، جاهایی که از ابراهیم صحبت می‌شود و برعکس، از آن‌ور هم خداوند خیلی با صراحت می‌گوید که خداوند ابراهیم را به عنوان خلیل خودش، به عنوان دوست خودش انتخاب کرده بین مردم. این یک نکته‌ایه.

این نکته‌ای که در این شروع از نظر عاطفی تأثیر خاصی می‌گذارد. من این چیزی که برای من خیلی خیلی تأثیرگذاره این است که شما از لحن زکریا اینجا من استدلال نمی‌کنم، ولی از لحن زکریا اینجا این را بفهمید که زکریا تا این سن چیزی نخواسته برای خودش. اصولاً این حالت آدم‌های خوب را درک بکنید.

کسانی که واقعاً یک جوری دور از خودخواهی زندگی می‌کنن، زکریا چیزی برای خودش تا حالا از خدا نخواسته. و این مثلاً فرض کنید یک آدمی وقتی دوست دارد که سالم باشه، خب دوست دارد همه سالم باشند.

بنابراین معمولاً دعاها را به صورت جمعی، اینکه من الان یک نیاز خاصی دارم و دنبال این هم که نمی‌دانم مثلاً این نیازم برطرف بشه، این حالتی نیست که یک حالت خیلی به اصطلاح سطح بالایی نیست.

زکریا حالتش اینجا این است. این‌همه مقدماتی که داریم می‌چینیم، اصلاً خجالت می‌کشه یک چیزی برای خودش بخواهد. تا الانش هم یک چنین کاری نکرده. یعنی اگر چیزی خواسته، خب خیر مثلاً خیر خواسته برای همه.

چرا برای خودش فقط بخواد؟ مثلاً فرض کن شاید دعا کرده که خداوند مثلاً فرض کنید به همه‌ی انسان‌ها مثلاً وارثی بده، خداوند نمی‌دانم همه را سالم بکنه، به همه دانش بده، مثلاً به مؤمنین و صالحین خداوند دانش بده، نه اینکه برود دعا بکند که من الان این یک چیز خاصی را می‌خواهم ازت. یک جوری آن حسی که در این مناجات هست، احساس شرمه.

از اینکه یک چیزی دارد از خدا می‌خواهد. یک چیز خاصی برای خودش دارد می‌خواهد. برای همین هی عذر می‌آورد. اینکه من برای وارث من بشه، یک چیزی دارد دلیل، هی دنبال دلیل می‌گرده که انگار خدا را قانع بکند که من این را مثلاً از روی حالت خودخواهی و مثلاً یک صفت دوست دارم نیست.

واقعاً حالا کی بعد از من می‌خواهد مثلاً وارث بشه؟ کی می‌خواهد موالی بعد از من کی هستن؟ دیگر دیرم دارد می‌شه، مثلاً دیگر پیر شدم، زنم هم که این‌جوری است.

یک جوری احساسی که در این دعا هست، یک حس خیلی متواضعانه و دور از خودخواهی، از این مردی که پیر شده، تا حالا هیچ چیزی برای خودش درخواست نکرده، برای اولین‌بار دیگر یک جوری انگار در یک مورد خاصی دارد از خداوند یک چیزی برای خودش می‌خواهد.

در واقع احساسش این است که یک جوری انگار بی‌ادبی دارد می‌کنه، یک جوری شرم‌آوره که یک درخواستی برای خودش بکند. این حالت خاصی که تو این دعا هست برای من خیلی جذابه.

که همه‌ی آدم‌ها این‌جوری نیستند که هی مدام احساس بکنند یک مشکلاتی دارند و وقتی که حرف دعا کردنه، هی خدایا مثلاً من نمی‌دانم فلان درس و پاس بکنم، نمی‌دانم اون‌یکی جایی که فلان پولی که مثلاً قرض دارم نمی‌دانم ادا بشه، این‌جوری بشه، فلان چیز زندگی این‌طوری بشه، خونه‌ام یک خورده بزرگ‌تر بشه، ماشینم این‌جوری بشود.

یک آدم‌هایی هم هستند که تا یک عمری زندگی می‌کنند و هیچ‌وقت احساس دست‌خوش‌خالی و یک جوری انگار یک انسان کلی بودن. اگر یک چیزی خیره برای همه خواستن، اگر یک چیزی بده برای همه نخواستن، این یک احساس خاصیه که حالا به من دست می‌دهد وقتی این آیه‌ها را می‌خوانم برای من خیلی جالب است.

و این سوره پر از این‌جور نکته‌هاست. چیزهایی که ممکن است برای هر کسی یک جایی از این سوره یک حس خاصی داشته باشه که خیلی راحت هم نشود در موردش صحبت کرد یا استدلال کرد که این‌جوری است و حتماً با این همه همین احساس بهشان دست می‌دهد.

من این را به جای اینکه بگذارم آخر بگم، این دفعه اول گفتم برای اینکه فکر می‌کنم این سوره از این نظر یک امتیازی دارد.

سرشار از این‌جور احساسات. اصلاً وقتی در مورد مریم صحبت می‌کنه، یک حسی به آدم دست می‌دهد در مورد اینکه از همه کنار گرفته، رفته و یک جایی و فقط عبادت می‌کند و خیلی شاید قابل بیان نباشد که این احساسی که نمی‌شود حکم کرد که باید به همه یک احساس خاصی دست بده.

باید یعنی این‌طوری مثل اینکه این‌طوری به من دست داده که پادشاه، بار، این‌طوری خدا پادشاه هست ولی نه فقط پادشاه. من احساسم این است که ما تو این مورد کردیم، این‌طوری صحبت کردیم، یک چیزی یاد بگیریم.

یک کلمه در واقع صاف بیفتد و آن تغییر باعث بشود که حالا به خواسته‌مون حالا نزدیک‌تر بشویم یا نمی‌دانم من یعنی منظورت این است که چطوری خود این مناجات زمینه این می‌شود که یک چیزی اهدا بشود. یعنی این‌کار باید این اتفاق باید بیفتد. این‌طوری حرف بزنیم، یک تغییری در اتفاق بیفتد و آن تغییر باعث بشود که به خواسته‌ها حالا کلاً خواستن.

ببینید اینکه خداوند دعا چگونه اثر می‌کند یکی از چیزاش همین است. شما وقتی دعا می‌کنید با همین دعا استعداد این را پیدا می‌کنید که یک پذیرای نعمت بشوید. ممکن است بدون آن دعا استحقاقشو نداشته باشید. صرف خواستن مثل یک جور در واقع امتیاز پیدا کردنه و مناجات هم بعد همین‌طوره. یعنی حتی احساس و عبارت به درکِ من نیست.

به جای حالا که خصوصاً این‌که اینجا هست، در جهان‌بینی ابن‌عربی دعا چیز دارد به اصطلاح. در مورد اینکه دعا چگونه تأثیر می‌کند یک بحث‌هایی هست و دقیقاً تو تقسیم‌بندی‌ای که در مورد دعا داره، همین اینکه دعا می‌تواند با کلام باشه، می‌تواند اصلاً به کلام درنیاد، این از آن تیپ حرف‌های ابن‌عربی که اگر الان بفهمید همیشه همین حالت را به اصطلاح صحبت‌هاش دارد.

شما می‌توانید اصلاً دعا نکنید، به کلام نیاد ولی حسش در شما وجود داشته باشه و بالاتر از آن که صرفِ وجودِ استعداد در وجودِ یک نفر کارِ دعا را می‌کند. یعنی وجودِ شما چیزی را می‌خواهد. حتی ممکن است شما خبر نداشته باشید و این به احساساتِ شما منتقل نشده باشه.

دقت می‌کنید؟ مثل همین‌جا در این سوره مریم دعا نمی‌کند که خداوند بهش فرزندی بده، برعکسِ زکریا. ولی وجودش نیاز به این چیز دارد. نیازش به نیازِ فرزنددار شدن در مریم هست. لازم نیست این را بگوید یا بدونه. خداوند وقتی استعداد، آن استعدادها، آن نیازها کارِ دعا را می‌کنند.

بنابراین همه‌ی چیزهایی که خدا دارد می‌دهد در جهان‌بینی ابن‌عربی همیشه با دعاست. منتها همه‌ی دعاها کلامی نیست. دعا می‌تواند استعدادی یا قابلیتی در وجودِ شما باشه که خداوند انگار آن را در هستی این قابلیت وجود دارد و خداوند انگار می‌شنوه و بعد این را می‌دهد.

مثل اینکه همه‌ی موجوداتی که هست می‌شن، مولانا یک شعرِ معروفی دارد که من حفظ نیستم. ما نبودیم و تقاضامون نبود. می‌شنوه. اینکه همه‌ی موجوداتی که به هست به اصطلاح هست می‌شوند و ظهور پیدا می‌کنند ناگفته‌ای دارند. نگفتن ولی این استعداد وجود داشته که این‌ها به وجود بیان و خداوند ناگفته را شنیده.

این دقیقاً این فرمِ دیدگاه‌های ابن‌عربیه که مثلاً فرض کنید شما انتظار دارید که به شما توضیح بده که دعا چه‌جور چگونه می‌شود که در اثرِ دعا خداوند چیزی می‌دهد. ابن‌عربی به شما توضیح می‌دهد که خداوند هیچ چیزی را به غیر از با دعا نمی‌دهد و فوقش این است که بعضی از دعاها ناگفته است.

معمولاً جواب‌های ابن‌عربی همین حالت را دارد که کلاً اصلاً مثلاً در مورد سوره به طور کلی خیلی خیلی از دور یک چیزهایی را در آن ببینیم و بعد وارد از جلسات بعد وارد جزئیاتش بشویم.

سعی کنیم که آن تم اصلی سوره را بفهمیم بدون اینکه با جزئیات را نگاه بکنیم و بعداً یک جوری با دقت بیشتر بخونیم که معمولاً خیلی چیزها در آن ریزه‌کاری‌ها و جزئیات گم می‌شود.

خب من بدون اینکه بخواهم خط به خط بخوانم و ترجمه بکنم و فکر می‌کنم امیدوارم که اکثرتون با این سوره آشنایی کلی داشته باشید. شروع سوره که کاملاً اجزا و قطعه‌های سوره مشخصه. شروع می‌شود با داستان تولد یحیی اول یک کاف ها یا عین صاد هست که آن را بگذاریم کنار.

ابن عربی یکی از شهرت‌هاشم در اختیار در مورد این حروف علاقه ای که به حروف دارد و من فکر نمی‌کنم هیچ علاقه‌ای داشته باشم که در مورد این چیزها بحث بکنم. خوب نمی‌فهمم در موردش بحث نمی‌کنم. اولین قطعه سوره مناجات زکریا به دنیا اومدن یحیی و یک توضیحاتی در مورد یحیی‌ست.

یک داستان. قطعه دوم داستان دوم که در مورد مریم و نحوه تولد از عیسی‌ست. من خب کلیاتش را بگذارید بروم همین‌قدر با فرض اینکه می‌دانید که ماجرا چیست خیلی دیگر جمله به جمله نمی‌خونم تا یک جایی که ممکن است خیلی تو ذهنتان نباشد.

این‌ها هر دو تا داستان کلی جزئیات دارند در جمع حدود سه صفحه طول می‌کشه تا این دو تا داستان نقل بشود. بعد از اینکه داستان تولد حضرت عیسی تمام می‌شود این آیه هست که ذالک مريم · ۳۴ذَٰلِكَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ ۚ قَوْلَ ٱلْحَقِّ ٱلَّذِى فِيهِ يَمْتَرُونَاين است [ماجراى‌] عيسى پسر مريم، [همان‌] گفتار درستى كه در آن شك مى‌كنند. این عیسی ابن مریم و کلام مثلاً حقی که در آن شک می‌برن تردید دارند.

هفت آیه ادامه داستان عیسی

از این آیه تا هفت تا آیه اشتباه نکنم آیه یک دو سه چهار پنج شش هفت تا آیه هست که این آیه ها من توجه شما را جلب می‌کنم به اینکه دقیقاً ادامه داستان تولد عیسی هستند. می‌شود در آن قطعه این‌ها را حساب کرد.

ولی به دلیل اینکه آن سجع این سوره را می‌شکنن خوب است که این‌ها را از همین الان متوجه باشید که یک جوری جدا بکنیم از این داستان. یعنی تمام این سوره که به مثلاً یک واژه‌هایی آیه ها به واژه‌هایی مثل سری، بقی، صبی ختم می‌شود تا آخر این هفت تا آیه استثنا هستند.

اصلاً وزن و فضای سوره را می‌شکنن. مثل اینکه یک چیزی آن وسط از یک جای دیگر آمده باشه، قرار گرفته باشه. در قرآن کلاً این‌جور جاها زیاده که مثلاً بین یک سری آیه های کوتاه یک دفعه یک آیه طولانی با یک مضمونی که یک خورده ممکن است حتی نامربوط به نظر بیاید می‌آید.

انگار یک مکس در ساختار سوره به وجود می‌آید. می‌شود از نظر محتوا گفت این ادامه داستان عیسی‌ست. مثل نتیجه‌گیری مستقیم از این که داستان عیسی نقل شده. ولی می‌خواهم تأکید بکنم که این تفاوت خیلی مشخصی که از نظر سجع اینجا وجود دارد به هر حال این را مثل یک قطعه جداگانه‌ای در ذهن آدم می‌آورد.

این قطعه ترجمه‌اش به طور خیلی از این‌جوری سر دستی بخواهم بگویم این است که می‌گوید این عیسی ابن مریم کلام حقی که در آن تردید می‌کنند برای خدا شایسته نیست که فرزندی داشته باشه.

سبحانه پاک و منزه است خداوند از این دارد نفی می‌کند که برای حضرت عیسی را فرزند خداوند می‌دانند مسیحی‌ها. سبحانه اذا البقرة · ۱۱۷بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ وَإِذَا قَضَىٰٓ أَمْرًۭا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ[او] پديد آورنده آسمانها و زمين [است‌]، و چون به كارى اراده فرمايد، فقط مى‌گويد: «[موجود] باش»؛ پس [فوراً موجود] مى‌شود. وقتی یک چیزی را خداوند بخواهد و بهش بگوید باش به وجود می‌آید.

و ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم و خداوند پروردگار من و پروردگار شماست پس عبادتش کنید این راه راسته. فختلف مريم · ۳۷فَٱخْتَلَفَ ٱلْأَحْزَابُ مِنۢ بَيْنِهِمْ ۖ فَوَيْلٌۭ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍاما دسته‌ها[ى گوناگون‌] از ميان آنها به اختلاف پرداختند، پس واى بر كسانى كه كافر شدند از مشاهده روزى دهشتناك. منتقل می‌شود به قیامت که کسانی هستند که اختلاف پیدا کردن حرف‌های دیگه‌ای زدن و وای بر کسانی که کافر شدن از آن روز عظیم که در راه اسم و ابصر یوم یرتوننا لکن الظالمون یوم فی ضلال مبین می‌گوید به این‌ها مثلاً گوشزد کن و بصیرت بده که و در آن روزی که می‌آید و گناهکارها در آن روز.

در گمراهی آشکار هستند و انذرهم یوم الحسره و بهشان انذار کن بترسونشون از روز حسرت اذ قضی الامر وقتی که انگار قضاوت انجام شده باشه کار تمام شده باشه قضی الامر و هم فی غفلت و هم لا یومنون و در غفلت باشند و ایمان نیاورده باشند مريم · ۴۰إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ ٱلْأَرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا وَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَماييم كه زمين را با هر كه در آن است، به ميراث مى‌بريم و [همه‌] به سوى ما بازگردانيده مى‌شوند. ما کره زمین را ارض را و هر کسی که در آن هست و آنچه در آن هست را ارث می‌بریم و الینا یرجعون و همه به سمت ما بازمی‌گردند این قطعه‌ایه قطعه کوتاه در ادامه داستان عیسی که یک جوری متمایز شده از داستان عیسی.

پرسش و پاسخ

بله.

بفرمایید. آقای اصل و ابصر یوم یرتوننا لکن الظالمون یوم فی ضلال مبین من ترجمه‌اش را بله من در مورد ترجمه‌اش بحث می‌کنم که بله چه می‌شود من چیزی فعلاً اینجا ما خیلی کاری به جزئیاتش ندارم خب بعد از این داستان عیسی و این

قطعه‌ای که بعدش می‌آید.

ابراهیم و پدرش

داستان ابراهیمه که مکالمه بین ابراهیم و پدر ابراهیم این کاملاً یک قطعه یک داستان جدیده شما ابراهیم را می‌بینید که مقابل پدرش وایساده و دارد را پدرش می‌گوید با نهایت احترام ولی حرف‌هایی که قطعاً برای پدرش خیلی گرون تمام می‌شود خیلی ساده و رک و صریح اینکه من این چیزهایی می‌دانم نمی‌دونی خب بیا از من تبعیت بکن این چیست.

مثلاً این چند اعتقادی که می‌پرستی و این‌ها که به درد نمی‌خورن. خیلی مکالمه جالبی از نظر سادگیش برای ابراهیم. ابراهیم خیلی برایش واضح است که این حرفی که دارد می‌زند درست است. این هم که خب لابد نمی‌دونه از آن جهالت دارد این کار را می‌کند.

خب بابا یک چیز دیگر بچه چیست خیلی ساده‌ایه. حالا اینکه واضح است که این‌ها که هیچ به درد نمی‌خورن. خب بیا من این چیزهایی می‌دانم بیا وقت به یاد بده. و پدرش هم جوابش این است که اگر یک بار دیگر از این حرف‌ها بزنی سنگسارت می‌کنم.

خیلی دیالوگ خیلی جالب و بامزه‌ایه. همه حرف‌های ابراهیم خیلی ساده و درست و بدیهی‌ان از نظر خودش. و پدرش هم اصلاً گوش نمی‌دهد. فقط تهدید می‌کند که دیگر از خدای من سر چه می‌کنی اگر ادامه بدی سنگسارت می‌کنم و هجرت می‌نمی‌دی و حتماً باید دور بشی.

عرض ابراهیم هم بعد از این دیالوگ این جمله را دارد که سلام علیک سلام می‌کند به پدر خودش. استغفر لک ربی این برات طلب آموزش می‌کنم انه کان بی حفی یا اینکه پروردگار من نسبت به من مهربانه. و اعتزلکم و ازشان دوری می‌کند از خانواده.

این ماجراییه که منجر به این می‌شود که ابراهیم از خانواده خودش به طور کامل فاصله می‌گیرد و از همه چیزهایی که می‌پرستیدن دوری می‌کند. و زندگی پیامبرانه ابراهیم شروع می‌شود که از خانواده‌اش جدا می‌شود. و بعد آن ماجراهایی پیش می‌آید که احتمالاً همه‌تون می‌دانید شکستن بت در آتش انداخته شدن. و بعد به دستور خداوند مثلاً کارهایی انجام دادن در کره زمین.

عرض ابراهیم در یک چیزی دید از تمام این حالت خلافت. آن معنایی که خلافت در کره زمین را در ابراهیم شما می‌بینید نماینده خدا تو کره زمینه. حالا بهش می‌گوید مثلاً برو آنجا تو این بیابان اینجا یک خونه‌ای درست کن. بعد بیا اینجا در کره زمین واقعاً به معنای واقعی کلمه از نظر جغرافیایی یک عملیاتی را حضرت ابراهیم برای خدا انجام می‌دهد.

حالا یاد این افتادم که برای اینکه این نحوه مناجات زکریا با خداوند به اصطلاح استثنا نیست یعنی مشابهشو داریم حالا شاید به این حالت خیلی دیگر وارد جزئیات شدن نباشد این دعای ابراهیم هم یادتون باشه که مشابه همین حرف و وقتی که چیزی می‌خواهد از خدا اول می‌گوید که می‌گوید إبراهيم · ۳۷رَّبَّنَآ إِنِّىٓ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ ٱلْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجْعَلْ أَفْـِٔدَةًۭ مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِىٓ إِلَيْهِمْ وَٱرْزُقْهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَپروردگارا، من [يكى از] فرزندانم را در درّه‌اى بى‌كشت، نزد خانه محترم تو، سكونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات [مورد نيازشان‌] روزى ده، باشد كه سپاسگزارى كنند. ذریه خودمو به دستور تو در یک بیابان بی‌آب و علف اسکان دادم نزدیک خانه تو. ربّنا لیقیموا الصّلوه برای اینکه نماز بخونن. بعد از خداوند چیزهایی می‌خواهد.

می‌گوید اول درد خودشون، چیزی که خیلی بهش فشار اومده، چون از ابراهیم کلاً این نسل ذریه خودش خیلی حساسه، که خلاصه این کار را کرده دیگه، این ذریه‌اش را برده در یک بیابان بی‌آب و علف، این‌ها را ول کرده در حالی که خیلی برایش این کار شاید سخت بوده.

در حالی که بعداً بلای بدتری هم که سرش اومد، قرار شد که فرزند خودش را ذبح بکنه، ولی به هر حال این‌ها را با صراحت مثلاً می‌گوید که اگر چیزی دردی داره، یک مشکلی دارد بیان می‌کند و بعداً دعا می‌کند. بنابراین این مثل یک سنتیه که قبل از اینکه آدم دعا بکنه، مشکلات خودش را بگوید.

گاهی گفتن مشکلات کفایت می‌کند و خواستن اینکه اگر راه حلی بلد نیستی، چیز خاص نمی‌خواید هم بگویید آقا من مشکلاتم این است حالا خودت یک جوری بالاخره این‌ها را حل کن. شاید یک راه حل‌های جالبی داشته باشه که شما نمی‌دونید. خب، خب بگذارید از همین که داریم جلو می‌ریم، ارتباط این قطعه را با همدیگر سعی بکنیم که بفهمیم.

در دو تا داستان اول به وضوح داستان‌هایی هستند که مربوط به تولد می‌شوند. تولد دو تا از پیامبرهایی که پیامبرهای مهمی هم هستند و هم‌عصر همدیگر هستند. و بنابراین یک جوری در نیمه اول این سوره اصلاً به نظر می‌آید که شاید ما مسئله سوره مسئله تولد انسان، چطور انسان به دنیا می‌آید.

ما مثل یک روایت دینی، یک روایت دینی یا عرفانی، واژه عرفانی را من به جای دینی به کار می‌برم، می‌گویم با آن حساسیت من، می‌خواهم این‌ها را بفهمم که مشکل من چیست. همه چیزهایی که در قرآن هست عرفانی‌ان دیگر.

حالا برای همین گفتن اینکه الان دارم یک تعبیر عرفانی می‌کنم، یک جوری مثل اینکه دارم از یک جای دیگه‌ای یک چیزی می‌آرم و وصل می‌کنم مثلاً به این حرف‌هایی که اینجا هست.

دو تا دو تا قطعه اول دو تا قطعه هستند در مورد نحوه تولد دو تا آدم، ظاهر شدن دو تا انسان در کره زمین. چگونه انگار این‌ها دارند به وجود می‌آن، چگونه دارد تصویب می‌شود که این آدم‌ها ظاهر بشوند.

این با روایت علمی مثلاً در مورد تولد، زمین تا آسمان فرق می‌کند. مثلاً شما در هر دو تا داستان می‌بینید که این آدم‌ها قبل از اینکه به دنیا بیان اسم دارند. به زکریا اعلام می‌شود که داریم بهت فرزندی می‌دهیم که اسمش یحیی‌ست. یا حضرت عیسی که اصلاً از ازل آدمی‌یه که انگار وجود داره، فقط دارد الان ظاهر می‌شود.

این‌طوری نیست که مثلاً یک اتفاقی افتاده باشه و همین‌جوری یک چیزی دری به تخته بخوره و یک کسی همین‌جوری به دنیا بیاید و بعداً مردم بیان حالا کشفش بکنند و روش اسم بذارن. بعد بگذارید این نکته را بهش دقت بکنید که در دو تا قطعه اول، مثل اینکه دو تا حالت اکستریم متولد شدن انسان‌ها را دارد بررسی می‌کند.

اولی یک جوری تولدیه که پدر نقش اصلی را دارد. مادر اصلاً تقریباً نقشی ندارد. یعنی شما می‌بینید که زکریاست که انگار یحیی را دانلود دارد می‌کند. من این‌جوری، برای تولد این واژه دانلود را به کار می‌برم برای اینکه هست و یک جوری دارد ظاهر می‌شود. زکریاست که این کار را انجام می‌دهد با دعا کردن، با خواستن.

یعنی یک یک مرد به عنوان پدر، خواست خودش را مطرح می‌کند و تصویب می‌شود که یحیی بهش داده بشه، ولو اینکه همسرش نازاست و نقش فرعی همسرش در این تولد بازی می‌کند. و داستان دوم از آن‌ور اکستریمه که اصلاً پدری وجود ندارد و فقط و فقط یک زنه.

دیگر حتی اگر تولد یک کودک هیچ‌وقت بدون وساطت یک زن نمی‌شه، ولی داستان دوم نشان می‌دهد که اصلاً بدون وساطت هیچ مردی یک زن تنهایی می‌تواند دانلود بکند یک فرزند. و هیچ خواستی وجود ندارد در داستان دوم.

بگذارید این‌جوری بهتان بگم، مثل این است که داستان اول دارند می‌گویند که نقش مرد و زن در تولد فرزند چیه؟ یک تعبیر به اصطلاح یک جور نگاه عارفانه که پدر و مادر چه کار می‌کنن؟

چه نقشی دارند در اینکه یک فرزند به وجود بیاد؟ دو تا حالت را جدا کرده، یک حالتی که فقط انگار پدر نقش دارد بازی می‌کند و یک حالتی که فقط مادر دارد نقش بازی می‌کند که یک مرد به عنوان پدر خاص خودش را مطرح می‌کند و تصدیق می‌شود که یحیی بهش داده بشه، ولو اینکه همسرش نازاست و نقش فرعی همسرش در این تولد بازی می‌کند.

و داستان دوم از آن‌ور اکستریمه که اصلاً پدری وجود ندارد و فقط و فقط یک زنه. دیگر حتی اگر تولد یک کودک هیچ‌وقت بدون وساطت یک زن نمی‌شه، ولی داستان دوم نشان می‌دهد که اصلاً بدون وساطت هیچ مردی یک زن تنهایی می‌تواند دانلود بکند یک فرزند.

و هیچ خاصی وجود ندارد در داستان دوم. بگذارید این‌جوری بهتان بگم، مثل این است که داستان اول دارند می‌گویند که نقش مرد و زن در تولد فرزند چیه؟ یک تعبیر به اصطلاح یک جور نگاه عارفانه که پدر و مادر چه کار می‌کنن؟ چه نقشی دارند در اینکه یک فرزند به وجود بیاد؟

دو تا حالت را جدا کرده، یک حالتی که فقط انگار پدر نقش دارد بازی می‌کند و یک حالتی که فقط مادر دارد نقش بازی می‌کند که خالص ببینید که نقش‌شون چیست دیگر. درست؟

بنابراین فضای سوره در دو تا قسمت اول به نظر می‌آید که یک جوری فهموندن این است که تولد چگونه اتفاق می‌افتد و نقش پدر و مادر، مرد و زن، ارتباط مرد و زن چگونه منجر به یک چنین معجزه‌ای می‌شود که یک انسانی نمی‌خواهم بگویم به وجود می‌آد، ظاهر می‌شود.

برای خاطر اینکه واقعاً لحن آیه‌ها این‌جوری است که انگار این‌ها هستند. که حداقل به عنوان یک کلمه‌ی اصلاً ازلی وجود دارد و فقط حالا دارد ظاهر می‌شود.

مریم آن زنیه که به جایی می‌رسد که استحقاق این را پیدا می‌کند که عیسی را به در دنیا ظاهر بکند. و به‌شدت از در این قسمت، من میل دارم که همین هفت تا آیه‌ای که لحن دیگه‌ای دارند را مثل وسط سوره بگیرم. قسمت اول را بگم، قسمت اول سوره، بعدش را بگویم قسمت دوم.

حالا شاید هم سه قسمتش بکنیم، ولی واقعاً این جنبه‌ی به اصطلاح فنی که اینجا این سجع شکسته می‌شه، یک جوری این احساس که انگار سوره می‌تواند همین‌جا تمام بشه، نمی‌دانم چگونه بهتان بگویم و یک جوری انگار به یک جایی می‌رسیم که داستان سوره، ماجرای سوره متوقف می‌شود و دوباره از سر گرفته می‌شود را دارد.

حالا فعلاً من می‌گویم در این دو تا داستان اول، اگر همین‌جا سوره تمام می‌شد، می‌شد گفت که این داستان در مورد اصلاً کل سوره در مورد تولد انسان و نحوه‌ی تولد انسان، نقش مرد و زن در به وجود اومدن کودک و الی آخر.

بحث به‌شدت متمرکز روی این قبل از این هفت آیه. کلاً دیگر این هفت آیه هم ادامه‌ی داستان عیسی هستند و اینکه مثلاً عیسی را اشتباه می‌کنید که به عنوان فرزند خدا در نظر می‌گیرید.

پرسش و پاسخ

سوالی؟ من نظرم این است که این‌ها همه آدم‌ها پیدایش‌شون به یک دو پیدا می‌کنند. بعد حالا حضرت عیسی به حالت تا این حد، برای این نوعی از این‌ها فقط داریم.

ولی همه این‌جوری ظاهر می‌شوند. بگذارید وارد این بحث‌ها نشیم که مثلاً تقریباً منظورم چیه؟ الان حضرت عیسی اصلاً کلاً یک پیامبریه که دارد ظاهر می‌شود. شما این بله این ظاهر شدن اینکه می‌گین تولد انسان‌ها یا تولد پیامبران؟ انسان‌ها. نه اصلاً کلاً ببینید فضای حالا بیایم خودمان را تعمیم ندیم.

این دو تا داستان این‌جوری القا می‌کنند که این دو تا موجود هستند. انگار یک جوری دارند ظاهر می‌شوند. به یک معنایی اسم خودشان را با خودشان دارند می‌آرن. قصه‌ی مریم که اصلاً به‌شدت در قرآن این‌جوری است.

مثل یک انسانی که از روز ازل قرار بوده یک روزی وارد کره‌ی زمین بشود.

حالا همون‌طور که قرار بوده که قرآن نازل بشود. این‌طوری نیست که یک تصادفی اتفاق افتاده، یک کتابی به اسم قرآن نازل شده. اصلاً در خلقت بشر این ظاهر شدن بشر در کره‌ی زمین این هست که خداوند خلاصه با کلام خودش را نازل بکند. و به همین معنا عیسی موجودیه که باید در زمین ظاهر بشود.

این‌طوری نیست که بر حسب تصادف، حالا اگر مریم مثلاً نبود این اتفاق نمی‌افتاد. انگار یک موجودیه، یک حقیقتیه که در زمین ظاهر می‌شود. حداقل پیامبرها فکر کنیم که این‌جوری‌ان. حالا نمی‌خوایم تعمیم بدهیم که در مورد همه‌ی آدم‌ها. من چیزی که می‌خواستم بگویم این است که در دو تا داستان ابتدایی این سوره، متمرکز روی مسئله‌ی تولد انسان و نقش مرد و زن به طور تفکیک‌شده در تولد انسان.

چیزی است که ابتدائاً به نظر می‌رسد. حالا من می‌خواهم همین‌جوری این تو ذهنمون باشه.

تم رابطه پدر و فرزند

مسئله تولد ابراهیم مطرح نیست ولی مسئله ارتباط ابراهیم با پدرش هست. و این یک تمیه که در آن هفت تا آیه که عیسی پسر خدا نیست. رابطه به اصطلاح فرزند و پدر و مادر این هم در ادامه آن تولد هست دیگر.

اینجا در داستان ابراهیم شما یک جور ارتباط بین ابراهیم و پدرش را می‌بینید. به اضافه این که نهایتاً کلاً این داستان سوم هم به اینجا می‌رسد که می‌گوید وقتی که خانواده خودش را ترک می‌کند ازشان دوری می‌کند بت‌ها را نمی‌پرسته و وهبنا له اسحاق و یعقوب.

یعنی مثل اینکه همان‌جوری چطور زکریا دعا کرد و خداوند بهش فرزندانی داد شما این را می‌توانید این‌جوری تعبیر بکنید که این قطعه هم مقدمات ظهور اسحاق و یعقوب به اصطلاح داده شدن اسحاق و یعقوب به ابراهیم. مثل اینکه این دعا نکرد ولی کاری کرد.

دقیقاً این‌جوری می‌گوید. می‌گوید این داستان را ذکر می‌کند مثل همان مناجات زکریاست منجر می‌شود به اینکه یحیی به وجود می‌آید. داستان را ذکر می‌کند که این حرف‌ها را با پدرش زد و این‌ها را ترک کرد. فلما اعتزلهم به محض اینکه این‌ها را ترک کرد.

و. ما یعبدون من دون الله و آن چیزهایی که از غیر خدا می‌پرستیدن و وهبنا له اسحاق و یعقوب یعنی این مقدمه این شد که خداوند اسحاق و یعقوب را روانه این دنیا کرد به عنوان فرزندهای سلسله‌ای که از حضرت ابراهیم باقی می‌ماند و وهبنا مريم · ۵۰وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭاو از رحمت خويش به آنان ارزانى داشتيم، و ذكر خيرِ بلندى برايشان قرار داديم. بنابراین اینجا هم باز تو این داستان سوم مقدمات اینکه ابراهیم فرزندانی پیدا می‌کند را داریم می‌بینیم بدون اینجا دیگر مناجات عیسی را یک جور دیگر به هر حال چیزی وجود دارد که به اینجا منجر شد اما در ادامه هم باز دوباره شبیه این می‌بینیم دیگر یعنی مثلاً فرض کنید این داستان.

مثلاً می‌گوید در مورد اسماعیل صحبت می‌کند و بعد می‌گوید که کان یامر اهله بالصلاه. بلافاصله حرفی می‌زند که اهل خودش را آن کسانی که زن و بچه خودش را به نماز تشویق می‌کرد.

و فقط در این بین یک نکته‌ای که من می‌خواهم بگویم که باید تأثیر بگذارد روی ما که محتوای سوره را متمرکز نکنید فقط این مسئله ولادت و فرزند و پدر. در مورد موسی‌ست وقتی در مورد موسی حرف می‌زند می‌گوید.

موسی و مناجات طور

و اذکر مريم · ۵۱وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مُوسَىٰٓ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ مُخْلَصًۭا وَكَانَ رَسُولًۭا نَّبِيًّۭاو در اين كتاب از موسى ياد كن، زيرا كه او پاكدل و فرستاده‌اى پيامبر بود.. این ساختار سوره این‌جوری است. این داستان سوم که نقل می‌شود ولی یک سری داستان آیه‌های کوتاه پشتش می‌آید که انگار داستان‌هایی را خیلی سریع به سفارش پیغمبر دارد اشاره می‌کند. و بعد می‌گوید این قسمت بسته می‌شود دیگر. اصلاً کلاً این داستان‌های پیامبران ختم می‌شود.

کلاً سوره سه تا داستان بلند دارد چند تا داستان کوتاه. در مورد موسی می‌گوید که و اذکر فی الکتاب موسی دقیقاً با همان عبارتی که داستان ابراهیم را شروع کرده داستان مریم را شروع کرده. و اذکر مريم · ۵۱وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مُوسَىٰٓ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ مُخْلَصًۭا وَكَانَ رَسُولًۭا نَّبِيًّۭاو در اين كتاب از موسى ياد كن، زيرا كه او پاكدل و فرستاده‌اى پيامبر بود. که مخلص بود و رسول بود و پیغمبر بود و نادیناه.

مريم · ۵۲وَنَٰدَيْنَٰهُ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَٰهُ نَجِيًّۭاو از جانب راست طور، او را ندا داديم، و در حالى كه با وى راز گفتيم او را به خود نزديك ساختيم.. قربناه نجیا دوباره یک جوری انگار همان فضای مناجاتی که در مورد زکریا و این‌ها هست تو ذهن آدم زنده می‌شود. که این دفعه برعکس خداونده که دارد انگار با مناجات کردن و صحبت‌های این.

قربناه نجیا شاید اشاره به حرف‌های صمیمانه‌ایه که خداوند به موسی می‌زند که تو سوره طه هست. اینقدر این حالت وحی ناگهانی قطعاً اگر به شما نقد بشود احتمالاً نمی‌میرید اصلاً از شدت آن مثلاً حالتی که بهتان دست می‌دهد.

اینقدر شدت این حالت آتشی که موسی می‌آید و خداوند خودش با آن موسی صحبت می‌کند در حالی که همیشه واسطه‌هایی هستند با پیامبران. اینقدر این حالت حالت شدید و عظیمی که خداوند چند تا حرف خیلی ساده و سوال‌های روزمره از موسی می‌پرسه که یک جوری یک خورده حالش بهتر بشود.

می‌گوید که این چیست اصلاً این عصا چیست چه کار می‌کنی باهاش. آن جواب می‌دهد. یک جوری انگار باب صحبت را با از عیسی از موسی باز می‌کند با سوال‌هایی که خیلی سوال‌های ساده‌ای هستند و خب.

طبعاً در نظر اول عجیبه که خدا از موسی می‌پرسه که تو مثلاً فرض کن با عصا چه کار می‌کنی و آن هم می‌گوید که من با این‌ها این گوسفندها را مثلاً می‌کند دیالوگی که وجود دارد یک خورده دیالوگ عجیب و غریبیه دیگر در لحظه وحی خداوند دارد مثلاً در مورد عصای موسی صحبت این بند را مثلاً این کار می‌کنیم.

این دیالوگی که وجود دارد یک خورده دیالوگ عجیب و غریبیه دیگر. در لحظه وحی خداوند دارد مثلاً در مورد عصای موسی صحبت می‌کنه، آن هم مثلاً بهش یک چیزی جواب می‌دهد. این اینکه و وهبنا مريم · ۵۳وَوَهَبْنَا لَهُۥ مِن رَّحْمَتِنَآ أَخَاهُ هَٰرُونَ نَبِيًّۭاو به رحمت خويش برادرش هارون پيامبر را به او بخشيديم. که ندا دادیم بهش از جانب طور ایمن و قربناه نجیا.

این را با همین مناجات با همین حرف‌هایی که زدیم به خودمان نزدیکش کردیم. حالا تازه بازم ترسیده بود. وقتی که عصا مار شد و اینا، خدا بهش می‌گوید لا تخف. برای اینکه با تازه خود عادت کرده بود به وحی، دیگر این مار دیگر یک خورده در یک لحظه شما فقط یک لحظه تصور کنید یک چنین اتفاقی برای شما بیفتد.

خداوند با شما شروع کند به صحبت کردن و بعد هم عصاتون تبدیل به مار بشود. که دلایل سر موسی آمده بود که احتیاج به این‌ها داشت به این‌طوری داشت. شاید این قربناه نجیا اشاره به همان مکالمات شروع وحیه بین خدا و موسی.

ولی اینجا می‌گوید و وهبنا مريم · ۵۳وَوَهَبْنَا لَهُۥ مِن رَّحْمَتِنَآ أَخَاهُ هَٰرُونَ نَبِيًّۭاو به رحمت خويش برادرش هارون پيامبر را به او بخشيديم.. اینجا مسئله این نیست که به موسی فرزندی داده شده، برادرش را بهش داده. که پیامبر. خب چه چیزی باید آدم دستگیرش بشود که بیشتر از مسئله تولد بعد از آن دو تا قصه اول که یک جوری اختصاص دارند به مسئله تولد، با یک جزئیاتی توشون هست که چه جوری انسان‌ها دارند انگار به این دنیا می‌آن، مسئله ادامه پیدا کردن رسالت هست، مسئله میراث بردن هست، مسئله جانشین داشتن هست.

نه مسئله صرفاً. زکریا هم جانشین می‌خواست برای خودش. و مریم هم جانشین نمی‌خواست. حالا به هر حال ولی یک جوری از عیسی ادامه سلسله پیامبران که روی زمین هست حالا به عنوان یک آدم خاص.

هارون که به موسی داده شده، فرزند موسی نیست، برادر موسی‌ست. ولی دقیقاً همان واژه در موردش به کار می‌رود. و وهبنا له من رحمتنا اخاه هارون. پس چیزی که تو این سوره هست مسئله ادامه پیدا کردن نسل، ادامه پیدا کردن معنویتی که تو یک آدم هست توسط فرزنددار شدن یا کسی را برای به عنوان جانشینش تعیین کردن.

این چیزی است که کل داستان‌ها پس یک وجه مشترک دارند. در عین حالی که تو دو تا داستان اول تولد خیلی مهمه، تو داستان سوم هم مسئله تولده، ولی مسئله جانشینیه، مسئله ادامه پیدا کردن مثلاً سلسله انبیاست، سلسله آدم‌هاست.

ولو توسط حالا برادر موسی باشه، لازم نیست که حتماً فرزند باشه. پس یک خورده مسئله کلی‌تر تو این سوره هست از جانشینی توسط تولد. حالا علی‌رغم اینکه شروع سوره متمرکز روی مسئله تولده. بعد از اینکه این داستان‌های کوتاه چند جمله‌ای تمام می‌شه، این آیه می‌آید که تأیید می‌کند اینکه این چیزی که داریم می‌فهمیم خوب است.

مريم · ۵۸أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّۦنَ مِن ذُرِّيَّةِ ءَادَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍۢ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْرَٰٓءِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَٱجْتَبَيْنَآ ۚ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُ ٱلرَّحْمَٰنِ خَرُّوا۟ سُجَّدًۭا وَبُكِيًّۭا ۩آنان كسانى از پيامبران بودند كه خداوند بر ايشان نعمت ارزانى داشت: از فرزندان آدم بودند و از كسانى كه همراه نوح [بر كشتى‌] سوار كرديم؛ و از فرزندان ابراهيم و اسرائيل و از كسانى كه [آنان را] هدايت نموديم و برگزيديم؛ [و] هر گاه آيات [خداى‌] رحمان بر ايشان خوانده مى‌شد، سجده‌كنان و گريان به خاك مى‌افتادند. ابراهیم با صراحت دارد اشاره می‌کند به اینکه این‌ها ذریه آدم هستند، این‌ها ذریه ابراهیم هستند، آن‌هایی که با نوح هم با کشتی نوح هم شدن و من ذریه ابراهیم و اسرائیل و ممن هدینا و اجتبینا اذا تتلی علیهم آیات الرحمن خروا سجداً و بکیا.

و ادامه آیه اینکه دقیقاً اشاره می‌کند به این جریان انبیا که از ذریه هم بودن و همین چیزی که تو این داستان‌ها دیدی. که کسانی جانشین دیگران می‌شن، نه لزوماً فرزندان. کما اینکه این را باید از قبل هم آدم دوزاریش بیفتد که وقتی می‌گوید و وهبنا اسحاق و یعقوب، یعقوب مستقیماً فرزند ابراهیم نیست.

ولی آنجا به عنوان انگار ذریه‌اشه دیگر به هر حال. کسیه که در سلسله ابراهیم قرار گرفته. همین‌طور هارون را خداوند دارد یک جوری انگار در سلسله موسی قرار می‌دهد. باز دوباره این برداشت که داریم می‌کنیم تأیید می‌شود با این آیه. که فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاه و اتبعوا الشهوات.

بعد از این‌ها آدم‌هایی اومدن، خلف دقیقاً مسئله خلافته، مسئله جانشین شدن. انگار از ذریه این آدم‌ها جانشین‌هاشون کسانی اومدن که اضاعوا الصلاه و اتبعوا الشهوات. نماز را ضایع کردند و از شهوات تبعیت کردند. فسوف یلقون غیا.

کل این داستان‌ها با این آیه تقریباً تمام می‌شود و با این آیه قبل از این فخلف من بعدهم تمام می‌شود و از اینجا یک جوری در واقع ماجرا دارد ادامه پیدا می‌کند دیگر بدون داستان.

می‌گوید که بعدشون آدم‌هایی اومدن که از شهوات تبعیت کردن، نماز را ضایع کردن و این‌ها به زودی به مجازاتشون می‌رسند. مگر کسانی که توبه بکنن، عمل صالح انجام بدن، این‌ها کسانی هستند که تو جنت وارد می‌شوند و آیه‌هایی در وصف جنت می‌گوید.

من این از اینجا به بعدشو یک مقدار با جزئیات. تا اینجا که واضح است که این قطعه‌ها مثلاً سه تا داستانه. حالا آن قطعه آخر داستان عیسی را می‌خواهید جدا بکنید، می‌خواهید نکنید، جزو داستان عیسی بگویید. بعدشم یک سری داستان‌های کوتاه بعد از ماجرای ابراهیم می‌آید تا اینجایی که حرف از این می‌شود که بعدش آدم‌هایی می‌آیند که از عیسی ثنا می‌گویند.

وصف بهشت و پایان سوره

خب از اینجا چند تا آیه در وصف بهشت هست. دو تا آیه نسبتاً اکید می‌آید در مورد اینکه انگار از قول ملائکه می‌گوید و ما نتنزل الا به امر ربک ما نازل نمی‌شیم مگر به امر پروردگار.

دو تا آیه می‌آید که یک جوری انگار از طرف پیامبران سخنی گفته می‌شود که خیلی ارتباطش به قبل و بعد خودش روشن نیست. این‌ها چیزاییه که باید یک مقدار روشن بشود.

و بعد ادعای آدم‌ها در مورد اینکه شک دارند که به حیات مجددی در قیامت برسن و بعد یک صحنه‌هایی از روز محشر از روزی که خداوند انسان‌ها را همراه با شیاطین این‌ها را جمع می‌کند و بعد همه یک جوری انگار وارد جهنم می‌شن، یک عده‌ای نجات پیدا می‌کنند و یک تصاویر هولناکی از حشر حشر یا نه از خود بهشت یا جهنم از آن لحظه‌ای که انگار دارد تکلیف آدم‌ها روشن می‌شود.

دنبال این صحنه‌ها یک چند تا آیه هست که آدم‌های بد را تو این دنیا وصف می‌کند که چه ادعاهایی دارند و مخصوصاً چند تا آیه در مورد اینکه انگار یک شخص خاص افرایت الذی کفر بایاتنا و قال لاوتین مالاً و ولدا یک آدمی که ادعایی دارد که مثلاً کافره و می‌گوید که من مال و فرزندان زیادی دارم و اینکه این چه جوری به مجازات می‌رسد.

کلاً از یک جایی به بعد از اینکه داستان پیامبران تمام می‌شود که همه چیز این‌ها انسان‌های خوب هستن، آدم‌هایی هستند که مدام با الفاظی ازشان تجلیل می‌شه، صدیق، نبی، تقی، مرتب این واژه‌ها در موردشون به کار می‌ره، وارد یک فضایی شدیم که فضاییه که آدم‌های بدکار را تو این دنیا می‌بینیم، تو آن دنیا چه بلایی سرشون می‌آد، تو این دنیا چه حرف‌های چرندی می‌زنن، شک دارند در اینکه اصلاً قیامتی باشه و بعد از مرگشون محشور بشوند.

در مورد یک شخص خاصی و ادعاهای بی‌خودی که می‌کنه، باز دوباره حرف‌هایی می‌آید اینجا و نهایتاً سوره ختم می‌شود به این ادعاهای بسیار مزخرف در مورد اینکه عیسی فرزند خداست. یک جوری برمی‌گردیم به ابتدای داستان‌های سوره که این دیگر انگار این چرندترین حرفی که آدم‌ها، یک سری حرف‌ها از آدم‌های مختلف که شک دارند تو قیامت، چیزهای مختلف شنیدیم.

تو این ادامه که آدم‌ها مثلاً یک یک جا می‌گوید که مريم · ۷۳وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُنَا بَيِّنَٰتٍۢ قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَىُّ ٱلْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌۭ مَّقَامًۭا وَأَحْسَنُ نَدِيًّۭاو چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شود، كسانى كه كفر ورزيده‌اند به آنان كه ايمان آورده‌اند مى‌گويند: «كدام يك از [ما] دو گروه جايگاهش بهتر و محفلش آراسته‌تر است؟». مثلاً آن‌هایی که کافرن خودشان را با مؤمنین مقایسه می‌کنند کدام ما مثلاً وضعمون بهتره؟

تو این دنیا مثلاً مال بیشتری داریم یا آن یکی آدمی که می‌گوید قال لاوتین مالاً و ولدا، مثلاً مال و اولاد خودش مغرور شده، انگار دیگر در اوج چرندترین حرفی که تو کره زمین زده شده که با این لحن یاد می‌شود تکاد السماوات یتفطرن منه و تنشق الارض کار دارد به جایی از این حرفی که این‌ها می‌زنن، آسمان و زمین دارد شکاف برمی‌داره، این‌قدر این حرف مزخرف و بدیه.

دوباره برمی‌گردیم به رد این ادعا که عیسی حرف درست نیست که عیسی فرزند خداست و سوره با همین با یک چند تا آیه که جنبه بشارت دارد فانما یسرناه بلسانک ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم لهم الرحمن ودا که کسانی که ایمان آوردن، عمل صالح انجام دادن، خداوند به زودی برای‌شان یک دوستی قرار می‌ده، حالا معنایش چیه، بعداً صحبت می‌کنیم در موردش.

مريم · ۹۷فَإِنَّمَا يَسَّرْنَٰهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ ٱلْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِۦ قَوْمًۭا لُّدًّۭادر حقيقت، ما اين [قرآن‌] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بدان نويد، و مردم ستيزه‌جو را بدان بيم دهى. و اینکه این قرآن را به لسان تو آوردی که بشارت‌دهنده باشه برای آدم‌های خوب و انذار بکنی آدم‌های بد را و کم اهلکنا قبل از من، هل ترسل منهم من احدٍ ام تحس منهم رکسا؟

و اینکه خیلیا اومدن در قبل از شما که مثلاً هلاک کردن، این چیزی که بارها تو قرآن اشاره می‌شود بهش و اقوامی که قبلاً هلاک شدن. اگر حالا این‌جوری نگاه کنید، این سوره سوره یک بخشی از سوره اختصاص دارد به اینکه انگار سلسله انبیا و نحوه جانشینی انبیا و بعد کلیت پیدا می‌کند به آدم‌ها.

لازم نیست که فقط آدم‌های خوب رو، انبیا را نگاه کنید که جانشین هم می‌شوند تو آن داستان‌ها، آدم‌هایی هم بعدش جانشین آن‌ها شدن که آدم‌های بدی بودن و بعد دیگر بیشتر در ادامه سوره این آدم‌های بدی بودن که چه حرف‌های چرندی می‌زنند و چه عاقبتی دارند. درست؟

یک جوری سوره به دو تا قسمت تقریباً تقسیم می‌شود از نظر محتوا. یکی داستان‌های پیامبران از نظر جانشین هم شدن به شدت در آن گوش دارد تاکید می‌شود و یکی هم مسئله کلاً ادعاهای کذب و عجیب و غریبی که آدم‌ها تو این دنیا می‌کنند و بلایی که تو آن دنیا در موقع حشر سرشون می‌آید یا مجازات‌هایی که می‌شود.

این نیمه دوم انگار یک جوری اختصاص دارد به آدم‌های بد. آدم‌هایی که جانشین همان ذریه مثلاً نوح شدن، کسانی که تو کشتی بودن ولی این‌ها جانشین‌های خوبی نبودن، جانشین‌های بدی که در واقع از شهوات تبعیت کردن، عبادت نکردن و نهایتاً به یک ادعاهای نامعقولی رسیدن. چیزی که در سوره مهم است این است که این ارتباط این دو تا محتوا را سعی کنیم بفهمیم.

اینکه فقط گفته بشود که مثلاً فرض کن در قرآن سنت این است که خب در به هر جایی که برسیم به هر حال یک ذکری از قیامت میشه، خب هر جایی در یک سوره قرآن نگاه کنید یک نوعی به هر حال انذار و تبشیر در آن هست و اینکه بگوییم بعد از اینکه مثلاً فرض کن ذکر صالح آمده و یک اشاره‌ای به آدم‌های بد شده، به نوعی دارد انذار و تبشیر انجام میشه، یک خورده به نظرم یک کافی نیست دیگر.

یعنی برای اینکه به نزدیک بشویم به اینکه سوره چه به چه شکل خاصی دارد وارد مسئله انذار و تبشیر و این حرف‌ها میشه، به نظر من واضح است که باید یک ارتباطی بین قسمت اول و دوم را بفهمیم. یعنی اینکه چه جوری اینجا مسئله قیامت، چه جوری وارد مسئله قیامت شده؟

همین‌طوری یک دفعه، فی‌البداهه، مثلاً فرض کن داستان پیامبران تمام شد، حالا نوبت انذاره، بنابراین مثلاً چند تا صحنه از بهشت و جهنم بیاید. همیشه هم می‌بینید از بهشت و جهنم یک جور خاصی یاد می‌شود. اصلاً اینجا هیچ چیزی در مورد جهنم گفته نمی‌شود. فقط صحنه‌های هولناک، صحنه‌هایی که آدم‌ها حول جهنم هستند و انگار یک جوری در حول و ولای اینکه مبادا به جهنم بروند.

حشر بیشتر دارد ترسیم می‌شود تا خود جهنم. اینکه هر جایی که ذکر بهشت و جهنم می‌شود باید به هر حال بفهمیم که این نوع توصیف خاص، این نوع نگاه خاصی که به قیامت دارد می‌شود یا بهشت و جهنم دارد میشه، چه محتوای سوره به هر حال چه ارتباطی دارد.

صرف اینکه بگوییم که خب طبق سنت حالا رسیدیم به یک جایی که داریم در مورد قیامت صحبت می‌کنیم، به نظر من کافی نیست. حالا چه ارتباطی وجود دارد بین این قسمت با قسمت قبل؟ ببینید، بگذارید من یک نکته‌های خیلی ساده‌ای را بگویم. اولاً، اولاً شما نحوه ظهور آدم‌ها را تو این دنیا تو این سوره دیدید.

بنابراین این ادعا که نفی می‌شود که و یقول الانسان مريم · ۶۶وَيَقُولُ ٱلْإِنسَٰنُ أَءِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّاو انسان مى‌گويد: «آيا وقتى بميرم، راستى زنده [از قبر] بيرون آورده مى‌شوم؟» که شک دارد در اینکه اگر بمیره دوباره زنده بشه، جوابش این است که اولایذکر الانسان انّا خلقناه من قبل و لم یک شیئاً.

شما نمی‌بینید که قبلش اصلاً هیچی نبودید. یعنی مثل ببینید، این ادامه به این ترتیب منطقیه که چون کل نحوه اینکه انسان‌ها یک بار نبودن اصلاً اینجا، یک دفعه ظاهر شدن به صورت یک کودک و یک زندگی‌ای کردن و رفتن.

آمدن و بازگشت انسان‌ها

شما در کل این سوره در چیزی که می‌بینید، جریان آمدن انسان‌ها در این زمین، جانشین هم دیگر شدن، سلسله آدم‌هایی که دنبال هم دیگر میان ذریه‌ها و تا اینکه به قیامت برسیم، این را دارید می‌بینید.

آدم‌ها هر کدومشون انگار از این دلیل از این ظاهر میشن، یک مدت اینجا ظهور دارند و بعد غایب می‌شوند. شما دیگر این‌ها را نمی‌بینید. اینکه من دوباره ممکن است زنده بشوم یا نه، یک بار که دیدید که از هیچی نبودید، وارد اینجا شدید، این جریان یک بار اتفاق افتاده. در هیچ ظاهر شدید و دوباره ناپدید شدید.

بنابراین این چه چیزی است که تعجب برای شما دارد که مثلاً دوباره ظاهر نشید؟ از هیچی ظاهر شدید، حالا یک چیزی لااقل یک سابقه‌ای دارید. دیگر راحت‌تره که دوباره با این سابقه‌ای که دارید یک بار دیگر ظاهر بنابراین یک نحوه نگاه کردن به قیامت، وصل شدن این ماجرا، ماجرای این ذریه‌ها به قیامت این است که با همین سوال و جواب.

که این‌ها نشانه خیلی، اگر شما دقت بکنید به جریان ظاهر شدن و ناپدید شدن آدم‌ها تو کره زمین. که از هیچ به وجود میان و بعد از بین می‌روند. ناپدید می‌شوند.

اگر این جریان را ببینید برای‌تان خیلی واضح است و ساده می‌شود که این جریان می‌تواند یک بار دیگر تکرار بشود. یک بار دیگر مثل یک چیزی که در خاک مثلاً رفته دوباره از خاک می‌تواند دربیاد در حالی که دفعه اول مقدمات این‌جوری هم حتی وجود نداشت.

یعنی به نوعی این داستان‌ها و فهمیدن مفهوم تمرکز و مفهوم تولد باید به شما این حس را بده که اگر یک بار اگر واقعاً بفهمید در آن شما که تولد چگونه اتفاق می‌افته، چگونه از هیچی انگار یک چیزی به وجود میاد، یک چیزی ظاهر میشه، بنابراین باید برای‌تان خیلی عادی باشه که دوباره هم یک چنین اتفاق‌هایی بیفتد.

و این دفعه برای‌تان راحت‌تر باشه که این انسان‌هایی که یک بار ظاهر شدن دوباره ظاهر بشوند. واضح است که دفعه اول سخت‌تره دیگر از هیچی. و این چیزی است که به اصطلاح در ادامه این سوره وقتی که وارد احوال قیامت میشیم، ارتباط دارد با جریانی که تو این سوره به اصطلاح نقش شده.

یعنی شما به این جهت به قیامت نگاه بکنید که انگار ادامه همین جریان، ادامه طبیعی این جریان، آدم‌ها اومدن، مدتی مکث کردن، رفتن و دوباره همه دارند پخش می‌شوند و برمی‌گردن. و باید این حس وجود داشته باشه که اگر قسمت‌های اول سوره را عمیق بفهمید، اینجا را باید خیلی خوب درک بکنید.

امکان و شاید ضرورت اینکه حشر اتفاق می‌افتد را باید تو این سوره بفهمید. به دلیل اینکه مقدماتش در واقع این استدلال همین‌جوری مثلاً فرض کنید در قرآن ممکن است آمده باشه یا شما از آدم‌های دیگر شنیده باشید که خب چطور ما مثلاً پخش میشیم، جوابشون این است که خب یک بار به وجود اومدید، دوباره هم ممکن است خداوند می‌تواند این کار را انجام بده.

مقدمات زیادی تو این سوره فراهم شده برای اینکه شما این را به وضوح ببینید و احساس بکنید که چقدر محتمل و ساده‌ست که یک بار دیگر این اتفاق برای ما بیفتد. با تمرکز کردن روی این مفهوم تولد، نه این توالی که تو این نسل بشر گفته شده.

این یک لینک خیلی ساده و واضحه، آشکار بین این قسمت با قسمت قبل. به اضافه یک لینک دیگر که من نمی‌خواهم الان در موردش بحث بکنم، فقط اشاره می‌کنم بهش.

در آن قسمتی که من هی اصرار دارم که بگویم به دلیل وزن خاصی که دارد این را به عنوان یک قسمت جداگانه در نظر بگیرید، این آیه هست. که وقتی که حرف از قیامت می‌زنه، می‌گوید به این‌ها اخطار بکن که در روز قیامت پخش می‌شوید و انذرهم یوم الحسره اذ قضی الامر. این آیه می‌آید در انتهای این قسمت، در این هفت آیه که مريم · ۴۰إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ ٱلْأَرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا وَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَماييم كه زمين را با هر كه در آن است، به ميراث مى‌بريم و [همه‌] به سوى ما بازگردانيده مى‌شوند..

ما وارث‌های زمین هستیم و کسانی که روش هستند. قیامت یک جوری به ارث به میراث بردن در زمین دارد مربوط می‌شود. به شدت به محتوای این داستان مربوطه. بنابراین قیامت فقط از این جهت به داستان‌های این سوره مربوط نیست. یک لینکی یک خورده عمیق‌تر و ظریف‌تر که وجود دارد این است که کل جریان قیامت ارث بردن زمینه انگار.

یک جوری مسئله مثلاً فرض کنید زمین به صالحین ارث می‌رسد. آیه‌ای در قرآن آمده. بنابراین یک جوری جریان‌هایی که بعد از این دنیا، بعد از حشر اتفاق می‌افته، یک جور دیگر مربوط دارند می‌شوند به محتوای این سوره. آن هم این است که انگار یک جوری آدم‌هایی دارند زمین را به میراث می‌برن.

به اضافه اینکه همه آن ادعاهای شتر و پرنده‌ای که تو سوره هست، در ادامه‌اش باز با محتوای خود این سوره ارتباط دارد. آن حرف‌هایی که می‌زنند از جمله که عیسی فرزند خداست، این اشتباهش باید از قسمت اول، شما باید به جایی برسید در فهم این سوره.

من نمی‌خواهم ادعا کنم شما را به اینجا می‌رسونم. شما باید نزدیک بشوید به اینکه بفهمید چرا این ادعا طوریه که آسمان و زمین دارد شکاف برمی‌داره. اینکه یعنی اگر مفهوم ولادت را مثلاً فهمیده باشید، که این چقدر بی‌ربطه که ولادت مثلاً نسبت به خداوند داده میشه، تو این سوره، محتوای سوره این است.

شما به جایی برسید که پوچ بودن این ادعا، ابلهانه بودن این ادعا را بفهمید. احمقانه بودن این ادعا را که چطور ممکن است ما دوباره زنده بشویم را بفهمید تو این سوره، تو همان قسمت اول بفهمید.

و اینکه آدم‌هایی هستند که احساس می‌کنند که اوتین مالاً و ولدا، که یک چیزهایی تو این دنیا بهشان داده شده و مثلاً خیلی احساس می‌کنند که به جایی رسیدن، کی بین ما و مومنین، کی مثلاً خیرٌ من مقاماً و احسن ندیا، جوابش بعدش می‌آید که می‌گوید که این‌ها عذاب خودشان را مثلاً می‌بینند و بعد می‌فهمند که من هو شر مکانا و اضل سبیلا.

جواب همان حرفیه که فکر می‌کنند که خیلی اوضاعشون خوبه، بعد می‌فهمند که واقعاً کی وضعش بدتره. اینکه یک جوری همه ادعاهای کذب و منطقی که نقل می‌شود و بعد تو این قسمت دوم که آدم‌های در مورد آدم‌های بدی که جانشین آن ذریه پیامبرشون دارند حرف می‌زنن، همه این ادعای کذب را یک جوری باید کذب بودنش را با فهم قسمت اول روشن بشود برای‌تان.

چه چیز ابلهانه‌ای هست که این آدم می‌گوید که قال اوتینا مالاً و ولداً. آن چیزی که تو قسمت اول می‌گوید و هبنا تو این عطیه‌ای بوده که خداوند بهش داده. این آدم این احساس را ندارد.

احساس می‌کند بچه‌هاشو خودش درست کرده مثلاً یک جوری. من بچه زیاد دارم، مال زیاد دارم. در حالی که تو قسمت اول شما باید احساستون نسبت به بچه‌دار شدن عوض شده باشه. بچه این‌جوری نیست که آقا من تصمیم گرفتم الان بروم مثلاً ازدواج بکنم بچه‌دار بشوم.

اگر واقعاً فهمیده باشید که بچه یعنی چی، تعبیر درستی پیدا کرده باشید از اینکه بچه‌دار شدن یعنی چی، آن‌وقت این حرف کاذب بودنش، ابلهانه بودنش و اینکه مستحق مجازات شدنه، باید برای‌تان روشن بشود. بنابراین کلاً سوره محتواش این‌جوری است که یک یک در یک نیمه‌ای انگار شما قرار است یک چیزهایی را خیلی عمیق بفهمید.

چیزهایی که احتمالاً به دلیل ساده بودن، تکراری بودنش ما خیلی بهش توجه نمی‌کنیم. مثلاً به وجود اومدن این تولد یک فرزند، این حالت معجزه‌آسایی که داره، اینکه به طور مطلق به نظر می‌آید خارج از اختیار انسانه، یک جوری خیلی عمیقی در واقع آن دیدگاه دینی را نسبت به تولد، نسبت به ذریه، خلافت، جانشین شدن انسان‌ها به جای همدیگه، این را درک بکنید و بعد متوجه بشوید که این حرف‌هایی که زده می‌شود چرا غلط است و چرا این‌ها مستوجب مجازات هستند و کلاً این سوره شما را به یک جایی برسونه که یک چیز جدیدی خلاصه‌اش از آن دنیا فهمیده باشید و یک حس جدیدی نسبت به قیامت پیدا کرده باشید.

هر جایی که حرف از قیامت و حشر و نمی‌دانم مجازات و پاداش میشه، از یک دیدگاه خاصی دارد نگاه می‌کند قرآن به قیامت. این‌جوری نیست که فکر کنیم که حرف‌ها مثلاً هی دارد تکرار میشه، در حالی که فقط ما درست است که تکرار کردن ماجرای قیامت مفیده برای خاطر اینکه جنبه انذار و تبشیر و این حرف‌ها داره، ولی همیشه یک جوری محتوای شناختی هم دارد.

شما یک چیزی از قیامت انگار بفهمید، یک محتوایی درک بکنید از بهشت و جهنم، از حشر انسان‌ها که تا به حال شاید بهش دقت نکردید. این به عنوان مقدمه که کلاً سوره را چگونه نگاه بکنیم که مثلاً قسمت‌های مختلف سوره چگونه به نظر می‌آید به همدیگر مربوطن یا باید مربوط بشوند.

و حالا از جلسه بعد مثلاً سوره نوح شروع بکنیم، قطره قطره سوره را بخونیم، جز به جز وارد جزئیات بشویم تا شاید به هر حال یک اتفاقی بیفتد. شاید محشور بشود. با پیامبر و محشور بشود. خب دیگر جلسه هم با نزدیک شدن اعضا تمام شده. اگر کسی سوال دارد در حد یکی دو تا.

پرسش و پاسخ

سوال، بفرمایید. دو تا داستان اول، اولی که ربط داریم به تعلقی که تو دسترسی آن وجود داره، ولی من سوره را که می‌خوندم، اسکن کردم.

سوره داستان اول یک چیزی هست که نقیضش، آن بخشش، خب خدا بخشش فرزند رو، خب آن هم این است که مثلاً زکریا مثلاً یک حالتی، این‌ها البته این موقع‌ها داره، ولی در انتهای رابطه‌اش دارد خارج می‌شود از محراب به سمت اونش که این یک جوری جزئی از آن هست.

و حضرت مریم که به هر حال مثلاً رابطه‌اش یک جوری دیگه‌ای، خب و ابراهیم که یک چیزی مشترک در هر سه تا داستان این است که یک اعتزالی وجود دارد. و من احساس می‌کنم که این یک جای مهمی است.

یعنی برای دانلود کردن لازم است که یک خورده بروید یک جایی مثلاً یک خلوتی داشته باشید تا بتوانید دانلود کنید. بگذارید حالا من اگر می‌خواهید به یک چیزهایی فکر بکنید، به در دو تا داستان اول متمرکز بشوید.

دو تا داستان اول واقعاً یک جوری به مسئله تولد با یک نگاه ویژه‌ای دارن، بله. اینکه آن آدم‌هایی که میان، اسم دارن، آن آدم‌هایی که میان در موردشون صحبت می‌شود و اینکه یک مرد به طور خالص، یک زن به طور خالص دارد بچه‌دار میشه، به نوعی، مرد، مرد ۹۹ درصد مثلاً اینجا، حالا زن ۱۰۰ درصد، در حالی که آنجا مسئله تولد اسحاق و مثلاً یعقوب هم که فرزند با پیغمبر و نشک خب

دیگر جلسه هم با نزدیک شدن اعظام تمام شده هر کسی سوال برود در حالت یکی دو تا سوال باید دوست.

بگویم این دو تا دازکانه اول از که بیرون رفت بگوییم به تا دویری داست کنیم باید دو سوره گیریم یک نوز کردیم در اینجا دو تا دازکانه اول یکی بیان تشکرننگی جشن این بخشش خوب بود از اینکه از این حالتی دیگر باید در اینجایی راحتش داره، خارج می‌شود از محراق صدق عم شیرمین یا ایدیوکی جزک از آن کشت.

و حدود مریان که به وضوعی مثلا ربطه ای چه به دیگر ای. یک چیزی مشترک در هر سه داستان این است که یک اعتزالی موجود دارد. یعنی برای دانلود کردن لازم اینکه یک خود را بروید یک جایی مثلا یک خلوتی داشته باشه تاییش دانلود باشه.

آدم هایی که میان اسمی دارند و آدم هایی که میان در موردشون صحبت می‌شود و یک مرد به طور خالص یک زن به طور خالص در بچه دار می‌شود مرب 99 درصد مثلا آنجا زن 100 درصد آنجا مثلا تولد اصحاب و یک همه هم که فرزندیست آنجا داریم نرکت می‌شویم به مسئله خلافت این که یک حرکتی انجام داده که احتیاج به چیز دارد زوریه انگار دارد جدا شدنش بیشه ابراهیم از آدم هایی که بالا سرش هستند جدا می‌شود ریشه یک درخت جدید گره می‌شود به زبان کامپلیتری. اسمش هم ابراهیم یعنی فرزند همه این چیزهایی که بعدش اومدن.

فرزند همه اقوام یعنی پدر همه اقوام. اینکه جدا می‌شود حالا این ذریعه خیلی زیاد را پیدا می‌کند. یعنی مفتی که یک یاداره می‌آید نشانش این است که نباید حرف بزند سه روز مفتی ایشان می‌آید به مریم دستور داده می‌شود که حرف نزدنه یک قد شدن کلام همزمانه انگار با زهور و فردن به اضافه اینکه بعدا دیشتان ریجگی شده که خودش حرف میزن یک ریجگی های خاصی در مورد حرف گردن و حرف ندادن در دوتا داستان اول بودید دارد که مهم است که یک جوری بهش دقیق بکنید که در واقع یک تمن تکراری که مبایزت بکنید بین دوتا داستان و چیزهای دیگر دوتا داستان اول یک جوری که یک حالت متوارمی دارند یک ارتباط هایی با هم دیگر دارند داستان سرخون یک طوله از این دو داستان دداست.

آن قطعه ای که آن مسئله تو می‌آید این کار را برای ما انجام می‌دهد. آن دو داستانی یک طرف انگار می‌گذارد که یک چیزی الان اینجا تمام شد ولی بقیه سوره هم ادامه پیدا کند. ولی این مسئله صرفاً ولادت و زوریه نیست. مسئله خلافته.

طبعا به مقدمات این اتفاقهایی که افتاد اینکه تو این سوره اشاره به اینست که زکریا چرا دارد دعا می‌کند برای ما خودمان از قبل می‌دانیم که زکریا یک چیزی دیده در آل‌عمران که دارد این کار را بکند موسیقی هم داری جاور می‌دید که چرا این‌جور میدید؟

آیا صحابت بعد آن طرح هم داریم بیدید که صحبت در کنار یک قابل کولیدی که خوب شده معینی برند که آینت مویدان می‌دید برای غذاده شدید عجیب بود حتما خود غذاده شده شده زیرشتونه برای من تعلیم داد برای خود غذاده شده نشانی برای کالکور بله اینها که دیدید جزویات داستان اول هسترن بله دیگر بعدا باید.

یوزیات می‌شوید.

ارجاعات این جلسه

بازبینی ناتمام

متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاع‌هایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامده‌اند. ارجاعات فقط برای جلسه‌ها و موضوع‌هایی آمده که بازبینی شده‌اند.

ابن‌عربی؛ منبع خواندن داستان پیامبران

ابن‌عربی برای نکته‌های مربوط به پیامبران وارد بحث می‌شود؛ سخنران قصد شرح کامل جهان‌بینی او را ندارد.

دعا؛ صمیمیت و آمادگی دریافت

دعا از دو زاویه خوانده می‌شود: صمیمیت مناجات زکریا، به برداشت سخنران؛ و نیاز وجودی در دیدگاهی که از ابن‌عربی نقل می‌کند.

ابراهیم؛ کنش در کنار درخواست

ترک معبودهای خانواده در داستان ابراهیم با دعای زکریا مقایسه می‌شود؛ کنش و درخواست، دو مقدمه برای بحث بخشش الهی‌اند.

مریم و عیسی؛ دو صورت روایت تولد

نقش پدر و مادر در دو داستان نخست مقایسه می‌شود؛ تعمیم تعبیر «ظاهرشدن» به همهٔ انسان‌ها در این جلسه تثبیت نمی‌شود.

موسی؛ جانشینی فراتر از فرزندآوری

هارون برادر موسی است؛ همین مثال، موضوع سوره را در خوانش سخنران از تولد به تداوم رسالت و جانشینی گسترش می‌دهد.

قیامت؛ بازگشت به مسئلهٔ آمدن انسان

آمدن انسان‌ها در داستان‌های سوره، مقدمهٔ بحث امکان حشر است. پیوند قیامت و میراث زمین در این جلسه فقط طرح می‌شود.

عیسی؛ پیوند شکل ادبی و محتوای سوره

تمایز آهنگ قطعهٔ پس از تولد عیسی و بازگشت به موضوع فرزندبودن، برای توضیح پیوند بخش‌های سوره به کار می‌روند.

مرجع‌ها و شاهدها

ابراهیم۷ شاهداز متن جلسه‌ها
عیسی مسیح۶ شاهداز متن جلسه‌ها
مریم۶ شاهداز متن جلسه‌ها
قیامت۵ شاهداز متن جلسه‌ها
دعا۴ شاهداز متن جلسه‌ها
انبیا۳ شاهداز متن جلسه‌ها
موسی۳ شاهداز متن جلسه‌ها
نماز۳ شاهداز متن جلسه‌ها
نوح۳ شاهداز متن جلسه‌ها
پیامبر۳ شاهداز متن جلسه‌ها
محیی‌الدین ابن‌عربی۲ شاهداز متن جلسه‌ها
ایمان۲ شاهداز متن جلسه‌ها
خلافت۲ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
کفر۲ شاهداز متن جلسه‌ها
کودک۲ شاهداز متن جلسه‌ها
زن۲ شاهداز متن جلسه‌ها
عذاب۱ شاهداز متن جلسه‌ها
ارض۱ شاهداز متن جلسه‌ها
آیه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فقه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
حیات۱ شاهداز متن جلسه‌ها
هدایت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
عرفان۱ شاهداز متن جلسه‌ها
عرفان اسلامی۱ شاهداز متن جلسه‌ها
اسلام۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مرد۱ شاهداز متن جلسه‌ها
روایت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
تفسیر۱ شاهداز متن جلسه‌ها
یوسف۱ شاهداز متن جلسه‌ها
زبان۱ شاهداز متن جلسه‌ها

مسیر موضوع

موضوع: سورهٔ مریمبازبینی ناتمام
  1. تولد و ادامهٔ رسالت

    مثال هارون دامنهٔ خوانش را از تولد فرزند به ادامهٔ رسالت و جانشینی معنوی گسترش می‌دهد.

  2. درخواست، استعداد و کنش

    دعا در این خوانش از درخواست لفظی فراتر می‌رود؛ استعداد مریم و کنش ابراهیم دو کاربرد متمایزند.

  3. آمدن انسان و امکان بازگشت

    حشر به مسئلهٔ آمدن انسان پیوند می‌خورد؛ رابطهٔ قیامت و میراث زمین در این بخش فقط مطرح شده است.

  4. عیسی در چند جای استدلال

    یک مرجع سه نقش دارد: مقایسهٔ تولد، زمینهٔ شکل ادبی و نقدِ نسبت فرزندبودن برای خدا.

  5. مرجعیت علم: تبیین‌نشدن، ابطال نیست

    سخنران تبیین‌نشدن علمیِ یک ادعا، مثلاً تولد عیسی از مریم، را با ابطالش یکی نمی‌داند، تثبیت دانش فعلی به‌عنوان چارچوب نهایی را نقد می‌کند و در دستگاه عرفانی‌اش معجزه را تسلط بر مرتبهٔ قوانین می‌خواند.

    علم ·بدون مقصدمریممعجزه ·بدون مقصد
  6. از جهانِ لاپلاسی تا امکانِ معنا

    سخنران تصویر بستهٔ لاپلاسی را با جهان‌بینیِ عرفانیِ مقدم‌داشتن معنا می‌سنجد و فیزیک جدید را به آن نزدیک‌تر می‌داند، اما می‌گوید فیزیک عرفان را نتیجه نمی‌دهد و نگاه یک‌سویهٔ عرفان قدیم هم کافی نیست.

    علم ·بدون مقصدجهان‌بینی عرفانی ·بدون مقصدپیر-سیمون لاپلاس ·بدون مقصدفیزیکالیسم ·بدون مقصدفیزیک ·بدون مقصدمکانیک کوانتوم ·بدون مقصد
  7. تأویل: از رؤیا تا رخداد و متن، با قاعده

    سخنران تأویل را بازگرداندن رخداد به لایهٔ معنا می‌داند و قاعده می‌گذارد: در رخدادهای بیداری علت عادی مقدم است، ظاهر حفظ می‌شود و رؤیا، جهان و متن قواعد جدا دارند؛ نخل خشک را در خوانش ترجیحی‌اش تمثیل حال مریم می‌داند.

    نماد ·بدون مقصدرؤیا ·بدون مقصدتأویل ·بدون مقصد
  8. خلوت و پنهان‌ماندنِ مریم

    سخنران پنهان‌ماندن مقام مریم را به خلوت و پرده‌نشینی او پیوند می‌دهد و رنج و شکایتش در مخاض را رنج ازدست‌دادن همین خلوت می‌خواند، نه نافرمانی؛ و پنهان‌داشتن اولیا را، جز رسولانِ مأمور به تبلیغ، سنتی الهی می‌داند.

    مریمسنت ·بدون مقصدزن
  9. معمای «خواهر هارون»

    سخنران در جلسهٔ دوم از جمله امکان ظهور دوبارهٔ عمران را طرح می‌کند، در جلسهٔ سوم قطعی‌بودنش را نفی می‌کند و در جلسهٔ نهم «خواهر هارون» را طعنه و نام مریم را تداعی مریمِ خواهر موسی می‌خواند.

    آیهمریمفیزیک ·بدون مقصدتفسیر
  10. عیسی و مریم: تصویر قرآنی و تصویر مسیحی

    سخنران پسر خدا بودن و تجسد مسیح را ادعاهایی پیش از قرآن می‌داند، در خوانش قرآنی عیسی را محفوظ از شکنجه و کشته‌شدن می‌بیند و خواندن تورات و انجیل را با وجود باور به تحریف بخشی از آن‌ها ارزشمند می‌داند.

    عیسی مسیحکتاب مقدس ·بدون مقصدمریممسیحیت ·بدون مقصد
موضوع: توحید و صورت‌های شرکبازبینی ناتمام
  1. بازبینی باورهای به‌ارث‌رسیده

    در این صورت‌بندی، رسیدن به توحید مستلزم بازنگری در باورهای آموخته‌شده است؛ مسئله به یک جامعه محدود نیست.

    شرک ·بدون مقصدتوحید ·بدون مقصد
  2. اعتماد به اشخاص و سنجش عقیده

    خوبی اشخاص به‌تنهایی درستی عقیده را اثبات نمی‌کند؛ مثال مسیحیت در نقد همین استدلال به کار می‌رود.

    مسیحیت ·بدون مقصدشرک ·بدون مقصدتوحید ·بدون مقصد
  3. ولادت و نسبت‌دادن فرزند به خدا

    نفی نسبتِ فرزندبودن عیسی برای خدا به خوانش مفهوم ولادت متصل می‌شود؛ خود عیسی هدف نقد نیست.

  4. تمایز شرک از اختلاف دینی

    سخنران مبارزه با شرک را از دشمن‌انگاریِ اهل کتاب جدا می‌کند؛ نقد متوجه خلطِ اختلاف دینی و شرک است.

    اهل کتاب ·بدون مقصدشرک ·بدون مقصد